تنها عامل اوج انسان
تنها عامل اوج انسان

|
ترک گناه خود به خود عبادت لذّت بخش برای انسان میآورد - به این تعبیر دقّت بفرمایید- امّا وقتی انسان مبتلای به گناه شد، برای همین سه رکعت، چهار رکعت نماز واجب هم حالی ندارد. مگر این چند رکعت نماز چقدر از انسان وقت میگیرد؟ نمازی که ما میخوانیم، چهار، پنج دقیقه، نهایت ده دقیقه طول میکشد، امّا انسان مبتلای به گناه، برای همین نماز معمولی کأنّ کوه عظیمی را میخواهد جا به جا کند، میگوید: نمیدانم چرا؟ وقت دارم امّا دائم میگویم: الآن بلند میشوم، ده دقیقه دیگر، پنج دقیقه دیگر، یک موقع نگاه میکنم نمازم قضا شده و به خواب رفتم. اوایل خودم از خودم بدم میآید، میگویم: من که میتوانستم بخوانم، دو رکعت، سه رکعت، چهار رکعت نماز که وقتی نمیگرفت، چرا نخواندم؟ دلیل، همان گناه است. |
ذوالجلال و الاکرام دائماً در قرآن تذکار داده که بشر مقام الهی خودش را متوجّه شود و مواظب یک مطلب باشد؛ که اگر آن مطلب را رعایت کرد، حضرت حق به لطف و کرمش او را اوج میدهد تا جایی که ملائکه الله به حال او غبطه میخورند.
حضرت حق نه تنها این تذکار مهم را در قرآن و به انبیاء عظامش، داوود، زکریّا، یحیی، موسای کلیم و عیسیبنمریم(علی نبیّنا و آله و علیهم الصّلوة و السّلام) در حال مناجات و اتّصال و در بهترین حالاتی که داشتند، فرمود بلکه آن را از روز نخست به آدم ابوالبشر نه در دنیا بلکه در ابتدای خلقتش در بهشت بیان فرمود.
اگر انسان این یک چیز را رعایت کرد، خود ذوالجلال و الاکرام کفالت ما بقی امورش را به دست میگیرد و او را به اوج میرساند و آن این که انسان گناه نکند.
اگر انسان بتواند بر گناه چیره شود، ما بقی امور در دست خداست. فقط گناه نکند، ببیند چه قیامتی به پا میشود. پروردگار عالم او را بالا میبرد، دیگر هیچ پابند و قفلی در عالم نیست که بخواهد او را به زمین میخکوب کند.
گناه یعنی چه؟ معنی جدیدی از گناه بیان کنم که عرفای عظیمالشّان آن را تبیین کردهاند و عندالعرفا عجیب است. گناه یعنی انسان به آن فعلی که خدا نهی کرده است - که نهی حضرت حق حکمت او برای رشد بشر است - دچار شود.
عرفا میگویند: هر فعلی از ناحیه ذوالجلال والاکرام نهی شد؛ یعنی ای بشر! یک ریسمان از ریسمانهایی که به پای تو است، برداشتم؛ چون گناه ریسمان و زنجیری است که به پای انسان بسته میشود و او را از حرکت و پرواز باز میدارد.
نشانه حب خدا به انسان
ذوالجلال و الاکرام بندگانش را دوست دارد و نهی از افعال زشت و گناه، دلالت بر حبّ او است. تعبیر بسیار زیبا و عجیبی را عارف بزرگوار ملّا حسینقلی همدانی(اعلي اللّه مقامه الشّریف) دارند. ایشان میفرمایند: هر کس بخواهد نشانه حبّ خدا را ببیند، در اوامر حضرت حق نبیند بلکه در نواهی حضرت حق جستجو کند؛ چون نواهی حضرت حق؛ یعنی ذوالجلال و الاکرام نمیخواهد بندهاش از مقام بندگی و قرب به او بیافتد.
لذا حضرت حق درباره هر چیزی که نهی کرد و اسم گناه بر آن گذاشت، میخواهد بفرماید: بنده من! این عامل میشد تو اوج نگیری، من تو را دوست دارم و به تو عشق می ورزم، نمیخواهم تو به گناه؛ یعنی آن عاملی که تو را از پرواز باز میدارد، مبتلا شوی و اوج نگیری!
سلطانالعارفین، آیتالله سلطانآبادی بزرگ(اعلي اللّه مقامه الشّریف) تعبیر بسیار عالی دارند، ایشان میفرمایند: حبّ ذوالجلال و الاکرام به بندگانش آنقدر زیاد است که حتّی خصّیصین درگاه حضرت حق، این حب را بما هو حب درک نمیکنند.
ایشان در ادامه میفرمایند: چون خدا بندهاش را دوست دارد، قبل از اینکه اعلام کند حسنات را انجام بدهید، به لسان ناطقیّه و حکمتیّه خودش از لسان مولیالموالی، علیّابنابیطالب(صلوات اللّه و سلامه عليه) بیان فرمود: «اِجتنابُ السیّئات اَولی مِن اِکتِسابِ الحَسنات»[1] - دوری از گناهان برتر است از اکتساب حسنات - و این عین حبّ است.
تضمین رسیدن به مقام تالی تلو معصوم!
آسیّد هاشم حدّاد(اعلي اللّه مقامه الشّریف)، آن عارف بزرگ به بعضی از شاگردان و خصّیصینشان بیان فرمودند: من تضمین میکنم، شما یک سال از هر گناه و فعل زشتی دوری بجویید، اگر به مقام رفیع تالی تلو معصوم نرسیدید، فردای قیامت نزد خدا هاشم را مؤاخذه کنید.
حرف بسیار سنگینی است. این را برای خودتان تکرار کنید، ببینید چه به دست میآورید؟ اگر گناه نباشد، طبیعی است انسان به خودی خود در دریای رحمت خدا قرار میگیرد و به اوج؛ یعنی رسیدن به مقام تالی تلو معصوم پرواز میکند. تالی تلو معصوم جزء چهارده معصوم نیست امّا فعل و عملش عین معصوم است- این را به عنوان کد به ذهنتان بسپارید-
حضرت امام(اعلي اللّه مقامه الشّریف)، آن امامالعارفین راجع به شهید بزرگوار، عارف عظیمالشّأن، شهید چمران(اعلي اللّه مقامه الشّریف) میفرمایند: ایشان فردای قیامت با آبرو است. میدانید این حرف یعنی چه؟ یعنی ایشان تالی تلو معصوم است.
شما در دعای توسّل، وقتی میخواهید به اوج دعا برسید، در هر فرازی میگویید: «یا وجیهاً عند اللّه اشفع لنا عنداللّه» یا به بی بی دو عالم(سلام اللّه علیها) عرضه میدارید: «یا وجیهة عنداللّه اشفعی لنا عنداللّه» ای آبرومند نزد خدا، ای آبرومند نزد پروردگار عالم. امام فرمودند: شهید چمران آبرو دارد؛ یعنی مقام شفاعت دارد؛ یعنی تالی تلو معصوم است.
مناجاتهای شهید چمران را ببینید، حال عجیبی دارد. میدانید دلیل آن چیست؟ از ایشان سؤال کردند: این حالاتی که شما دارید، از چیست؟ ایشان بدون تأمّل فرموده بودند: من از سن قبل از تکلیف مواظبت کردهام که نواهی ذوالجلال و الاکرام را انجام ندهم و گناه نکنم - خیلی حرف بزرگی است- بعد فرموده بودند: نمیدانم، من معصوم نیستم، خطا کردهام، گناه کردهام امّا سعیام بر این بود.
«لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی»[2] سعی انسان بر این باشد که گناه نکند، ببیند تا کجا میرود. اگر گناه نکردیم اوج میگیریم، اگر گناه نکردیم تالی تلو معصوم میشویم؛ یعنی معصوم میشویم.
آسیّد هاشم حدّاد(اعلي اللّه مقامه الشّریف) نفرمودند: اگر یک سال گناه نکردید، آیتالله قاضی(اعلي اللّه مقامه الشّریف) میشوید - که ایشان هم همین حال را داشتند- بلکه به طور کلّی بیان کردند: تالی تلو معصوم میشوید. اگر آیتالله قاضی(اعلي اللّه مقامه الشّریف)، آیتالله قاضی شد و تالی تلو معصوم شد به خاطر این بود که مواظبت کرد گناه نکند، دنبال این نرفت که ثواب زیادی جمع کند، روزههای مستحبّی زیاد بگیرد؛ چون وقتی کسی گناه نکرد، این کارها خود به خود بهوجود میآید.
شخصی در زمان طاغوت اهل قمار بود، در گود عربها یک عدّه از قماربازها را جمع میکرد و خودش هم تلکهبگیر آنها شده بود. ولی در ماه محرم، صفر و ماه مبارک رمضان از این کار خود دست میکشید، تا این که با عنایت و نگاه آن مرد الهی، حاج میرزا علی اصغر صفّار هرندی(اعلي اللّه مقامه الشّریف)، عوض شد و خودش از اوتاد و اولیاء الهی گردید.
خود این شخص تعریف میکرد: حاج میرزا داشت به سمت مسجد میآمد، من هم داشتم از گود بالا میآمدم، به طور ناگهانی به هم برخوردیم، موقعی که من داشتم نزدیک میشدم، احساس کردم الآن یک اتفّاقی میافتد، یک نگاه عمیقی به من کرد، من سلام کردم و او گفت: سلام. با نگاه او دگرگون شدم.
ایشان بعد از آن قضیه با ترک گناه و مطالبی که داشت، به یکی از اوتاد تبدیل شد. من چیزهایی از ایشان دیدهام خودشان فرمودند: من قبلاً در ماه مبارک رمضان که میخواستم روزه بگیرم حتّی در زمستان، در هوای سرد و روزهای کوتاه اصلاً حالی برای روزه نداشتم، وقتی هم که روزه میگرفتم، دائم میگفتم: کی اذان میشود؟ بعدها وقتی در اوج گرما روزه میگرفتم، غروب که میشد، میگفتم: تا نمازم را نخوانم، افطار نمیکنم و دائم از خدا میخواستم که ای کاش ساعات زیادتر میشد.
یک روز با آیتالله انصاری همدانی(اعلي اللّه مقامه الشّریف) برخورد کردم، سلام کردم و دست آقا را بوسیدم، ایشان یک دفعه من را بغل کردند و با خنده در گوشم فرمودند: این قدر نگو ساعات زیاد شود، تو تنها نیستی، دیگران هم دارند روزه میگیرند. یعنی به خاطر لذّتی که خودت از روزه در روزهای بلند تابستان در اوج گرما میبری، دائم میگویی: ای کاش ساعت زیادتر شود تا من از این روزه کیف کنم!
محرومیّت از عبادت لذّت بخش
ترک گناه خود به خود عبادت لذّت بخش برای انسان میآورد - به این تعبیر دقّت بفرمایید- امّا وقتی انسان مبتلای به گناه شد، برای همین سه رکعت، چهار رکعت نماز واجب هم حالی ندارد. مگر این چند رکعت نماز چقدر از انسان وقت میگیرد؟ نمازی که ما میخوانیم، چهار، پنج دقیقه، نهایت ده دقیقه طول میکشد، امّا انسان مبتلای به گناه، برای همین نماز معمولی کأنّ کوه عظیمی را میخواهد جا به جا کند، میگوید: نمیدانم چرا؟ وقت دارم امّا دائم میگویم: الآن بلند میشوم، ده دقیقه دیگر، پنج دقیقه دیگر، یک موقع نگاه میکنم نمازم قضا شده و به خواب رفتم. اوایل خودم از خودم بدم میآید، میگویم: من که میتوانستم بخوانم، دو رکعت، سه رکعت، چهار رکعت نماز که وقتی نمیگرفت، چرا نخواندم؟ دلیل، همان گناه است.
وقتی روح و جسم مبتلا به گناه شد، دیگر لذّت عبادت برای انسان نیست، برای همین است که از آنجا به بعد عبادت برای انسان سنگین میشود امّا وقتی انسان گناه را ترک کرد، روز طولانی، گرما و عطش برای او مهم نیست. چنان از روزه کیف میکند، چنان با عبادت حال میکند، چنان به خلوت با خدا عشق میورزد که اصلاً میخواهد تمام عمرش در این لحظات باشد «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَب»[3].
ذوالجلال و الاکرام به یحییبنزکریا(علی نبیّنا و آله و علیه الصّلوة و السّلام)، آن نبّی مکرّم فرمود: یحیی! اگر بندگان خاصّ خودم را که از گناه بریدند و به من متصّل شدند به حال خودشان بگذارم؛ چون از گناه بریدند و لذّت عبادت را میچشند، دیگر گرسنگی و تشنگی را درک نمیکنند، آنقدر به عبادت مشغول میشوند و آنقدر گرسنه و تشنه هستند که در همین حال جان به من تسلیم میکنند. امّا من خودم یک حالاتی را برای آنها قرار میدهم، لحظاتی آنها را از آن حال بیرون میآورم که احساس گرسنگی، تشنگی و نیازهای بشری و دنیوی کنند.
ببینید ترک گناه چه میکند! اوج میدهد تا جایی که دیگر انسان نمیفهمد گرسنه یا تشنه است. اگر امتحان کنیم، میبینیم تشنگی در یک حدّی است، اوّل عطش میآید، اوج میگیرد، وقتی به آن محل نگذاشتی، جسم عادت میکند دیگر تشنه نیست.
امّا آن چیزی که باعث میشود انسان از اوّل عطش را درک نکند، عطش به قرب خدا و دور شدن از گناه است. با عطش به قرب خدا، انسان عطش جسم را نمیفهمد و دلیل عطش به قرب خدا دوری جستن از گناه است. لذا عزیزان من! جوانهای عزیز! فرزندان عزیزم! کد اصلی همین است، اگر کسی بفهمد کد اصلی این است، دیگر به جایی نمیرود.
هر دو مدهوشند امّا این کجا و آن کجا؟
پیغمبر اکرم، حضرت محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) میفرمایند: گناه و خطا سکرآور است، مست میکند و وقتی انسان دائم بر گناهانش افزود، مستی او بیشتر میشود.
امشب رمزی را که اولیاء داشتند، پرده برداری کنم: بدانید در هر دو طرف سکر است، هم گناه سکرآور است و هم عبادت. ترک گناه سکر دیگری دارد و مشغول شدن به گناه سکر دیگری. هر دو مستی دارند امّا خوشا به حال آن کسی که در مستی عشق به خدا و عبادت به خدا غرق شود.
مست است كه در عالم مستي وصال با پروردگار عالم عطش را درك نميكند و گرسنگي براي او معلوم نيست. خود پروردگار عالم فرمود: اگر من مانع نميشدم و موانعي براي او ايجاد نميكردم و لحظهاي او را از اين حال خارج نميكردم، آنقدر در اين مستي، جوع و عطش را درك نميكرد كه جان به جانآفرين تسليم ميكرد. چون مست، متوجّه نيست چه خبر است، يك جاي ديگر است و این حال خوش اولياء است.
میدانید اولیاء بعد از نماز عشاء يك چيز مختصري، يك دو لقمه نان و انگوري ميخوردند و به ساعتی نميگذشت که شروع به نماز شب خواندن میکردند - حسب مطالب و حالاتی كه داشتند - و فقط يك ركعت ميخواندند، طوری كه وقتی به ركوع ميرفتند تا نزديك اذان صبح و بعضي مواقع هنگام اذان که صداي اذن الهي را باد صبا به گوش آنها ميرساند -كه اگر آن حال را هم خدا نميآورد، ديگر صداي اذان را هم نميشنيدند- سر از رکوع برمیداشتند.
چطور ميشود كسي ساعتها، آن هم در زمستان كه شبها طولاني است، يك موقع مثلاً از هفت شب تا پنج صبح همينطور در حال ركوع باشد و با پرودگار عالم اینگونه عشقبازی کند، اصلاً چه ميگويد؟ يك «سُبْحَانَ رَبِّيَ الْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِهِ» را صد بار تكرار كن، بالاخره خسته ميشوي، این چيست كه يك «سُبْحَانَ رَبِّيَ» ميگويد، چنان با اين «رَبِّيَ» عشقبازي ميكند که احساس ميكند متعلّق به خودش است. «رَبِّيَ»، كدام ربّ من؟ ربّ من كه عظيم است «رَبِّيَ الْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِهِ». آنوقت تكرار اين هر بار يك معنایی دارد - مثل نماز وجود مقدّس مولا كه صد بار «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» بیان میکنند و هر كدام يك معنا و يك حالي برای آنها دارد، آنقدر معاني ميآيد و برای آنها باز ميشود که عشق، عبادت، كمك از او، خلوت با او، حالات حاليّه با او را ميبينند و اين زبان مدام ميچرخد و ميگويد: «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»، جسم در اختيار اين اتّصال قرار ميگيرد و اصلاً خستگي نميفهمد -
از مرحوم آيتالله اصفهاني(اعلي اللّه مقامه الشّریف) كه معروف به مرحوم نخودكي است، سرّ ركوع اولياء را سؤال کردند و پرسیدند: آقا! اين چه حالي است كه پيرمردي كه ديگر به طور طبيعي وقتی میخواهد راه برود عصا به دست میگیرد، كمرش درد ميكند، در آن حال رکوع نميفهمد كمردرد چيست؟
فرمودند: آن كسي كه از گناه دور شد، آنقدر اين جسم هم از عبادت لذّت ميبرد که اينجا ديگر جسم است كه به روح قسم ميدهد: اي روح! دائم بگو، بگذار من هم لذّت ببرم. جسم و روح يكي ميشوند - حرف خيلي سنگيني است- براي همين است که اجسام این اولیاء در قبر هم نميپوسد، حتّی كفن هم نميپوسد. ديگر اين جسم نحیف اولياء الهي به روح اجازه نميدهد، ميگويد: باز هم بگو، من دارم لذّت ميبرم. جسم هم دائم در اتّصال است! اين حال خوش اولياء است.
گناه كه نباشد، خود عبادت ميآيد و لذّت از عبادت براي انسان معلوم ميشود. يك سال گناه نكنيم، ببينيم چه پيش ميآيد و چه حالي هست!
بپرهیز از مستی گناه!
پيغمبر اكرم، حضرت محمّد مصطفي(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) ميفرمايند: «احْذَرْ سُكْرَ الْخَطِيئَةِ»[4] از مستي خطا و گناه بپرهيز- خطا تو را مست ميكند، آن طرف يك مستي دارد و اين طرف يك مستي - «فَإِنَّ لِلْخَطِيئَةِ سُكْراً كَسُكْرِ الشَّرَابِ» چون مستي هر گناهي عين مستي شراب است، عقلت را ضايع و زايل ميكند.
شراب حرام است، چون مستي دارد. آن كسي كه مست شد متوجّه نيست، عربده ميكشد، فرياد ميزند، فحّاشي ميكند، بيادبي ميكند، گاهي خودش را عريان ميكند، آبرو و حيثيت خودش را ميبرد. گاهي حتّی به جايي میرسد که به محارم خودش تعدّي میكند؛ چون مست شده، هيچ چيز نميفهمد، بيعقل شده و در حال خودش نيست.
پيامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)، آن حبيب خدا ميفرمايند: گناه هم مستياي عين مستي شراب دارد. تو را غرق ميكند، وجودت را ميگيرد و نمیفهمی. گاهي انسان يك لحظاتي به هوش ميآيد، ميفهمد این کار بد است امّا مجدّد بستر و زمینه گناه که آماده ميشود، به آن سمت ميرود؛ چون مست شده، بيعقل شده و نميفهمد، دست خودش نيست. خيلي بايد مواظب بود.
آيتالله العظمي بهاءالدّيني(اعلی اللّه مقامه الشّریف) ميفرمودند: هشتاد درصد از مذنبين بعد از گناه براي يك لحظه هم شده پشيمان ميشوند ولي ميگويند: نميتوانيم تركش كنيم، عادت كردیم.
گناه مرض است و انسان گناهکار به مرض مبتلا شده، خودش هم ميفهمد اين مستي بد است، آبرويش را برده، میگوید: اين گناه را انجام دادم، بعد چه شد؟ خودش هم ميفهمد خطا كرد، چيزي به دست نياورد، مقام انسانيّتش خرد شد، امّا نميتواند ترک کند چون مست است و گرفتار شده است. پيامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) ميفرمايند: «بَلْ هِيَ أَشَدُّ سُكْراً مِنْهُ» مستي گناه از مستي شراب بدتر است.
شخصی برای مشاوره زنگ زده بود، اشك ميريخت، ميگفت: به يك گناهي مبتلا هستم. بدم ميآيد امّا نميدانم چرا در خلوت كه ميروم دست خودم نيست، آن را انجام ميدهم. بعد سرم را به ديوار ميزنم امّا نميتوانم آن را ترك كنم، ميدانم عمل زشتي است، من را عصبي هم كرده است امّا نميدانم چرا در خلوت يكدفعه دچار ميشوم، بدبخت شدم، يك دارويي، يك چيزي به من بدهید، به دادم برسيد، چه كنم؟ این فرد مست شده، مستی گناه انسان را با خودش ميبَرد - إنشاءالله ما درمان هر كدام از این گناهان را به موقع عرض ميكنيم -
مستي گناه از مستی شراب بدتر است؛ چون مستي شراب بالاخره ساعاتي است، بعد از بین میرود امّا مستي گناه انسان را بيچاره ميكند. وقتي مستی آن از بین رفت، به آن اعتياد دارد، مجدّد ميخواهد آن را انجام بدهد.
پيامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) در ادامه ميفرمايند: «يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى: صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ» خدا میفرماید: چنین کسی ديگر كور، كر و لال ميشود.
عزيز دلم! اينكه ميگويند: «اجْتِنَابُ السَّيِّئَاتِ أَوْلَى مِنِ اكْتِسَابِ الْحَسَنَاتِ»[5] به خاطر این است که وقتی انسان مبتلا شد، دیگر برنمیگردد«فَهُم لا یَرجِعُون». میگوید: من خودم هم بدم میآید امّا نمیدانم چرا مبتلا هستم؟! مواظب باشیم، دنبال ثواب نرویم.
دیگر خدا را عبادت نکنید؟!
آیتالله آشیخ جعفر شوشتری(اعلی اللّه مقامه الشرّیف) حرف زیبایی را فرمودند، ایشان در به کار بردن تکّههای ناب معروف هستند. یک روز بالای منبر رفتند و بعد از حمد و ثناء فرمودند: مردم! همه آمدهاند و شما را به عبادت پروردگار عالم دعوت کردهاند، من امشب میخواهم بگویم که شما خدا را عبادت نکنید. ثواب جمع نکنید. والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
گفتند: این شیخ امشب میخواهد چه بساطی را برای ما پهن کند؟! فردی گفت: شیخ ما را بیچاره نکن! ما که میدانیم یک مطلبی داری!
فرمودند: چه عجب، یک کسی چیزی گفت! بعد فرمودند: عبادت نکنید امّا گناه هم نکنید! همه فعلِ انجام دادن را ترویج میکنند، من فعلِ انجام ندادن را. عبادت نکنید، گناه هم نکنید. وقتی انجام ندادید اصلاً خودتان میبینید که عبادت کردید! اگر گناه نکردید دیگر عابد هستید.
لذا رمز این است: گناه نکنید. امّا اگر گناه کردید و مبتلا شدید، پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) میفرمایند: «فَهُم لا یَرجِعُون» است؛ یعنی دیگر برگشتی نیست.
تنها راه بازگشت
البته یک راه وجود دارد، عزیز دلم! راهش این است که انسان در مجالس موعظه، اخلاق و نزد اولیاء الهی برود.
عزیز دلم! جوان عزیز! دختر گرامیام! پسر عزیزم! من به فدای شما! انسان باید خودش را در حصن حصین قرار دهد! به خدا قسم که این امر مولاجان است که به اوتاد و اولیاء فرمودهاند. فرمودند: به جوانها بگویید تا میتوانند خودشان را به اولیاء متّصل کنند، به چهره آن بزرگان نگاه کنند و در محضرشان باشند که نفس آنها انسان را از آن حال و هوای گناه بیرون میکشد.
چطور در مجلس گناه حال و هوای انسان عوض میشود! مجلس الهی هم انسان را به یک حال دیگری میبرد، از دنیا میبُرد! عزیز دلم! یک جایی برو که از دنیا بِبُری! آن کسانی که ما را به دنیا دعوت میکنند، به حسب روایت قُطّاع الطّریق هستند؛ دزدان گردنه هستند. ما خودمان دنبال دنیا میدویم، اهل دنیا هستیم، آنوقت فرد دیگری هم بیاید و ما را به دنیا پرتاپ کند؟! محبّت و عشق به دنیا را بیشتر کند؟!
یک مکانی برویم که ولو ساعاتی ما را از این دنیا بکَنند. ما را از این قیل و قالها، از این های و هویها، از این دنیای رنگارنگ بیرون بکشند، خودمان شویم! عزیز دلم! خود ما این نبودیم. خود ما همان حال خوشی است که داریم. این کد را بدهم: آن لحظهای که حال خوش پیدا کردی، بدان که تازه خودت شدهای!
ماه دردانه خدا
رجب المرجّب دارد تمام میشود. چشم به هم بزنیم، شعبان المعظّم میآید. باورمان میشد که به این سرعت بگذرد؟! خودمان را برای آن ماه خوبی، ماه مبارک رمضان، عشق اولیاء، محلّ رقص روح اولیاء و اکسیر رحمت خدا، آماده کردهایم؟ عجب ماهی است؟! ماه عشق بازی، ماه سبک شدن، ماه خودمان شدن، ماه خدا شدن!
اولیاء ماه رجب المرجّب که میآمد هر روز اشک میریختند، ناله میزدند که خدا! میشود جان ما را نگیری؟ میدانی ما جان عزیز نیستیم امّا ماه دردانهات، ماه مبارک رمضان دارد میآید. ماه خلوتکده دارد میآید!
یک بریز و بپاشی است! ضیافت است! چه کسی بانی ضیافت است؟ ملکی نیست! خود خدا میزبان شده است! خود خدا میگوید: بنده من! آمدی! خوش آمدی! خودم برایت دعوت نامه داده بودم: «کُتِبَ عَلَیکُمُ الصیام». در آغوش من بیا! بیا تا با هم خلوت کنیم! یک مهمانی راه انداختم، چه مهمانی؟! ملائکه را راه نمیدهم، فقط باید بوی آن به مشام ملائکه بخورد. من هستم و تو!
یک عشقبازیهایی است! یک ضیافت عجیبی است! اولیاء گریه میکردند که خدایا! وقتی ماه مبارک رمضان تمام شد، اگر خواستی ما را ببر! برای همین است که میبینید اکثر اولیاء و اوتادمان از شوّال به بعد از دنیا رفتهاند. آنها فهمیدند که چه خبر است! «لَیلَة القَدر خَیرُ مِن ألفِ شَهر»
وقتی در ضیافت آمدند میدانند که فقط یک نفر هست، در این خلوتکده با خدا یک نفر همه کاره سفره ضیافت است، حجتبنالحسن المهدی(صلوات اللّه عليه و عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)! آقاجانمان میفرماید: آمدی؟! دیدی چقدر خلوت خوشمزه است؟! دیدی با خدا ضیافت داشتن چقدر میارزد؟! حالا من مهدی فاطمه هم به امر خداوند تو را دوست دارم. بعد میبینی که به خدا قسم، آقاجان دستانشان را باز میکنند و میفرمایند: در آغوش من بیا!
بعضی در ضیافت به جاهایی رسیدند! بعضی در دعای ابوحمزه که اوّل عرفان بود، به جایی رسیدند! چه کسانی از سال گذشته تا به حال با آقاجانشان خلوت کردهاند و حرف زدهاند؟ یکی از مسئولین نظام گفتند: از موقعی که این مطلب را شما فرمودید و من انجام دادم، یک مطالبی برای من اتّفاق افتاده است.
با آقاجانمان خلوت کنیم، بگوییم: آقاجان! من هر شب با شما خلوت میکردم، اسم من از لیست خط نخورد؟! من در ضیافت الله و مهمانی باشم. آقاجان! شما اسامی را مینویسید، دعوت نامهها را شما باید بدهید. ذوالجلال و الاکرام میفرماید: مهدی جان! این دعوت نامهها را به هر کسی میخواهی بده، دست توست! یکی را پاک میکنی، یکی را اضافه میکنی! حجّت خدا تو هستی! آقاجان! من هر شب داشتم با شما حرف میزدم. آقا اسم من خط نخورد؟!
از امشب به بعد اینگونه با آقا حرف بزن! ضجّه بزن! بگو که آقا ماه مبارک دارد میآید، من را فراموش نکن! وقتی کسی دارد به زیارت میرود، پیش او میآیند و میگویند: ما را یادت نرود! ما آخرآمدیم که در ذهن شما بمانیم. هرشب به آقا بگو: آقاجان ما را یادت نرود!
«السلام علیک یا بقیة اللّه»
--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت :
غررالحكم،ص: 185[1]
نجم/39[2]
الشرح/7[3]
[4] بحارالأنوار، ج: 74، ص: 104، باب: 5
[5] غررالحکم، ص: 185، حدیث: 3514