تنها عامل اوج انسان

آیت الله روح الله قرهی

ترک گناه خود به خود عبادت لذّت بخش برای انسان می­آورد - به این تعبیر دقّت بفرمایید- امّا وقتی انسان مبتلای به گناه شد، برای همین سه رکعت، چهار رکعت نماز واجب هم حالی ندارد. مگر این چند رکعت نماز چقدر از انسان وقت می­گیرد؟ نمازی که ما می­خوانیم، چهار، پنج دقیقه، نهایت ده دقیقه طول می­کشد، امّا انسان مبتلای به گناه، برای همین نماز معمولی کأنّ کوه عظیمی را می­خواهد جا به جا کند، می­گوید: نمی­دانم چرا؟ وقت دارم امّا دائم می­گویم: الآن بلند می­شوم، ده دقیقه دیگر، پنج دقیقه دیگر، یک موقع نگاه می­کنم نمازم قضا شده و به خواب رفتم. اوایل خودم از خودم بدم می­آید، می­گویم: من که می­توانستم بخوانم، دو رکعت، سه رکعت، چهار رکعت نماز که وقتی نمی­گرفت، چرا نخواندم؟ دلیل، همان گناه است.

ذوالجلال و الاکرام دائماً در قرآن تذکار داده که بشر مقام الهی خودش را متوجّه شود و مواظب یک مطلب باشد؛ که اگر آن مطلب را رعایت کرد، حضرت حق به لطف و کرمش او را اوج می­دهد تا جایی که ملائکه الله به حال او غبطه می­خورند.

حضرت حق نه تنها این تذکار مهم را در قرآن و به انبیاء عظامش، داوود، زکریّا، یحیی، موسای کلیم و عیسی­بن­مریم(علی نبیّنا و آله و علیهم الصّلوة و السّلام) در حال مناجات و اتّصال و در بهترین حالاتی که داشتند، فرمود بلکه آن را از روز نخست به آدم ابوالبشر نه در دنیا بلکه در ابتدای خلقتش در بهشت بیان فرمود.

اگر انسان این یک چیز را رعایت کرد، خود ذوالجلال و الاکرام کفالت ما بقی امورش را به دست می­گیرد و او را به اوج می­رساند و آن این که انسان گناه نکند.

اگر انسان بتواند بر گناه چیره شود، ما بقی امور در دست خداست. فقط گناه نکند، ببیند چه قیامتی به پا می­شود. پروردگار عالم او را بالا می­برد، دیگر هیچ پابند و قفلی در عالم نیست که بخواهد او را به زمین میخکوب کند.

گناه یعنی چه؟ معنی جدیدی از گناه بیان کنم که عرفای عظیم­الشّان آن را تبیین کرده­اند و عندالعرفا عجیب است. گناه یعنی انسان به آن فعلی که خدا نهی کرده است - که نهی حضرت حق حکمت او برای رشد بشر است - دچار شود.

عرفا می­گویند: هر فعلی از ناحیه­ ذوالجلال والاکرام نهی شد؛ یعنی ای بشر! یک ریسمان از ریسمان­هایی که به پای تو است، برداشتم؛ چون گناه ریسمان و زنجیری است که به پای انسان بسته می­شود و او را از حرکت و پرواز باز می­دارد.

نشانه حب خدا به انسان

ذوالجلال و الاکرام بندگانش را دوست دارد و نهی از افعال زشت و گناه، دلالت بر حبّ او است. تعبیر بسیار زیبا و عجیبی را عارف بزرگوار ملّا حسین­قلی همدانی(اعلي اللّه مقامه الشّریف) دارند. ایشان می­فرمایند: هر کس بخواهد نشانه حبّ خدا را ببیند، در اوامر حضرت حق نبیند بلکه در نواهی حضرت حق جستجو کند؛ چون نواهی حضرت حق؛ یعنی ذوالجلال و الاکرام نمی­خواهد بنده­اش از مقام بندگی و قرب به او بیافتد.

لذا حضرت حق درباره هر چیزی که نهی کرد و اسم گناه بر آن گذاشت، می­خواهد بفرماید: بنده­ من! این عامل می­شد تو اوج نگیری، من تو را دوست دارم و به تو عشق می ورزم، نمی­خواهم تو به گناه؛ یعنی آن عاملی که تو را از پرواز باز می­دارد، مبتلا شوی و اوج نگیری!

سلطان­العارفین، آیت­الله سلطان­آبادی بزرگ(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌ تعبیر بسیار عالی دارند، ایشان می­فرمایند: حبّ ذوالجلال و الاکرام به بندگانش آن­قدر زیاد است که حتّی خصّیصین درگاه حضرت حق، این حب را بما هو حب درک نمی­کنند.

ایشان در ادامه می­فرمایند: چون خدا بنده­اش را دوست دارد، قبل از اینکه اعلام کند حسنات را انجام بدهید، به لسان ناطقیّه­ و حکمتیّه­ خودش از لسان مولی­الموالی، علیّ­ابن­ابیطالب(صلوات اللّه و سلامه عليه) بیان فرمود: «اِجتنابُ السیّئات اَولی مِن اِکتِسابِ الحَسنات»[1] - دوری از گناهان برتر است از اکتساب حسنات - و این عین حبّ است.

تضمین رسیدن به مقام تالی تلو معصوم!

آسیّد هاشم حدّاد(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌، آن عارف بزرگ به بعضی از شاگردان و خصّیصینشان بیان فرمودند: من تضمین می­کنم، شما یک سال از هر گناه و فعل زشتی دوری بجویید، اگر به مقام رفیع تالی تلو معصوم نرسیدید، فردای قیامت نزد خدا هاشم را مؤاخذه کنید.

حرف بسیار سنگینی است. این را برای خودتان تکرار کنید، ببینید چه به دست می­آورید؟ اگر گناه نباشد، طبیعی است انسان به خودی خود در دریای رحمت خدا قرار می­گیرد و به اوج؛ یعنی رسیدن به مقام تالی تلو معصوم پرواز می­کند. تالی تلو معصوم جزء چهارده معصوم نیست امّا فعل و عملش عین معصوم است- این را به عنوان کد به ذهنتان بسپارید-

حضرت امام(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌، آن امام­العارفین راجع به شهید بزرگوار، عارف عظیم­الشّأن، شهید چمران(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌ می­فرمایند: ایشان فردای قیامت با آبرو است. می­دانید این حرف یعنی چه؟ یعنی ایشان تالی تلو معصوم است.

شما در دعای توسّل، وقتی می­خواهید به اوج دعا برسید، در هر فرازی می­گویید: «یا وجیهاً عند اللّه اشفع لنا عنداللّه» یا به بی بی دو عالم(سلام اللّه علیها) عرضه می­دارید: «یا وجیهة عنداللّه اشفعی لنا عنداللّه» ای آبرومند نزد خدا، ای آبرومند نزد پروردگار عالم. امام فرمودند: شهید چمران آبرو دارد؛ یعنی مقام شفاعت دارد؛ یعنی تالی تلو معصوم است.

مناجات­های شهید چمران را ببینید، حال عجیبی دارد. می­دانید دلیل آن چیست؟ از ایشان سؤال کردند: این حالاتی که شما دارید، از چیست؟ ایشان بدون تأمّل فرموده بودند: من از سن قبل از تکلیف مواظبت کرده­ام که نواهی ذوالجلال و الاکرام را انجام ندهم و گناه نکنم - خیلی حرف بزرگی است- بعد فرموده بودند: نمی­دانم، من معصوم نیستم، خطا کرده­ام، گناه کرده­ام امّا سعی­ام بر این بود.

«لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی»[2] سعی انسان بر این باشد که گناه نکند، ببیند تا کجا می­رود. اگر گناه نکردیم اوج می­گیریم، اگر گناه نکردیم تالی تلو معصوم می­شویم؛ یعنی معصوم می­شویم.

آسیّد هاشم حدّاد(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌ نفرمودند: اگر یک سال گناه نکردید، آیت­الله قاضی(اعلي اللّه مقامه الشّریف) می­شوید - که ایشان هم همین حال را داشتند- بلکه به طور کلّی بیان کردند: تالی تلو معصوم می­شوید. اگر آیت­الله قاضی(اعلي اللّه مقامه الشّریف)، آیت­الله قاضی شد و تالی تلو معصوم شد به خاطر این بود که مواظبت کرد گناه نکند، دنبال این نرفت که ثواب زیادی جمع کند، روزه­های مستحبّی زیاد بگیرد؛ چون وقتی کسی گناه نکرد، این کارها خود به خود به­وجود می­آید.

شخصی در زمان طاغوت اهل قمار بود، در گود عرب­ها یک عدّه از قماربازها را جمع می­کرد و خودش هم تلکه­بگیر آن­ها شده بود. ولی در ماه محرم، صفر و ماه مبارک رمضان از این کار خود دست می­کشید، تا این که با عنایت و نگاه آن مرد الهی، حاج میرزا علی اصغر صفّار هرندی(اعلي اللّه مقامه الشّریف)، عوض شد و خودش از اوتاد و اولیاء الهی گردید.

خود این شخص تعریف می­کرد: حاج میرزا داشت به سمت مسجد می­آمد، من هم داشتم از گود بالا می­آمدم، به طور ناگهانی به هم برخوردیم، موقعی که من داشتم نزدیک می­شدم، احساس کردم الآن یک اتفّاقی می­افتد، یک نگاه عمیقی به من کرد، من سلام کردم و او گفت: سلام. با نگاه او دگرگون شدم.

ایشان بعد از آن قضیه با ترک گناه و مطالبی که داشت، به یکی از اوتاد تبدیل شد. من چیزهایی از ایشان دیده­ام خودشان فرمودند: من قبلاً در ماه مبارک رمضان که می­خواستم روزه بگیرم حتّی در زمستان، در هوای سرد و روزهای کوتاه اصلاً حالی برای روزه نداشتم، وقتی هم که روزه می­گرفتم، دائم می­گفتم: کی اذان می­شود؟ بعدها وقتی در اوج گرما روزه می­گرفتم، غروب که می­شد، می­گفتم: تا نمازم را نخوانم، افطار نمی­کنم و دائم از خدا می­خواستم که ای کاش ساعات زیادتر می­شد.

یک روز با آیت­الله انصاری همدانی(اعلي اللّه مقامه الشّریف) برخورد کردم، سلام کردم و دست آقا را بوسیدم، ایشان یک دفعه من را بغل کردند و با خنده در گوشم فرمودند: این قدر نگو ساعات زیاد شود، تو تنها نیستی، دیگران هم دارند روزه می­گیرند. یعنی به خاطر لذّتی که خودت از روزه در روزهای بلند تابستان در اوج گرما می­بری، دائم می­گویی: ای کاش ساعت زیادتر شود تا من از این روزه کیف ­کنم!

محرومیّت از عبادت لذّت بخش

ترک گناه خود به خود عبادت لذّت بخش برای انسان می­آورد - به این تعبیر دقّت بفرمایید- امّا وقتی انسان مبتلای به گناه شد، برای همین سه رکعت، چهار رکعت نماز واجب هم حالی ندارد. مگر این چند رکعت نماز چقدر از انسان وقت می­گیرد؟ نمازی که ما می­خوانیم، چهار، پنج دقیقه، نهایت ده دقیقه طول می­کشد، امّا انسان مبتلای به گناه، برای همین نماز معمولی کأنّ کوه عظیمی را می­خواهد جا به جا کند، می­گوید: نمی­دانم چرا؟ وقت دارم امّا دائم می­گویم: الآن بلند می­شوم، ده دقیقه دیگر، پنج دقیقه دیگر، یک موقع نگاه می­کنم نمازم قضا شده و به خواب رفتم. اوایل خودم از خودم بدم می­آید، می­گویم: من که می­توانستم بخوانم، دو رکعت، سه رکعت، چهار رکعت نماز که وقتی نمی­گرفت، چرا نخواندم؟ دلیل، همان گناه است.

وقتی روح و جسم مبتلا به گناه شد، دیگر لذّت عبادت برای انسان نیست، برای همین است که از آنجا به بعد عبادت برای انسان سنگین می­شود امّا وقتی انسان گناه را ترک کرد، روز طولانی، گرما و عطش برای او مهم نیست. چنان از روزه کیف می­کند، چنان با عبادت حال می­کند، چنان به خلوت با خدا عشق می­ورزد که اصلاً می­خواهد تمام عمرش در این لحظات باشد «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَب»[3].

ذوالجلال و الاکرام به یحیی­بن­زکریا(علی نبیّنا و آله و علیه الصّلوة و السّلام)، آن نبّی مکرّم فرمود: یحیی! اگر بندگان خاصّ خودم را که از گناه بریدند و به من متصّل شدند به حال خودشان بگذارم؛ چون از گناه بریدند و لذّت عبادت را می­چشند، دیگر گرسنگی و تشنگی را درک نمی­کنند، آن­قدر به عبادت مشغول می­شوند و آن­قدر گرسنه و تشنه هستند که در همین حال جان به من تسلیم می­کنند. امّا من خودم یک حالاتی را برای آن­ها قرار می­دهم، لحظاتی آن­ها را از آن حال بیرون می­آورم که احساس گرسنگی، تشنگی و نیازهای بشری و دنیوی کنند.

ببینید ترک گناه چه می­کند! اوج می­دهد تا جایی که دیگر انسان نمی­فهمد گرسنه یا تشنه است. اگر امتحان کنیم، می­بینیم تشنگی در یک حدّی است، اوّل عطش می­آید، اوج می­گیرد، وقتی به آن محل نگذاشتی، جسم عادت می­کند دیگر تشنه نیست.

امّا آن چیزی که باعث می­شود انسان از اوّل عطش را درک نکند، عطش به قرب خدا و دور شدن از گناه است. با عطش به قرب خدا، انسان عطش جسم را نمی­فهمد و دلیل عطش به قرب خدا دوری جستن از گناه است. لذا عزیزان من! جوان­های عزیز! فرزندان عزیزم! کد اصلی همین است، اگر کسی بفهمد کد اصلی این است، دیگر به جایی نمی­رود.

هر دو مدهوشند امّا این کجا و آن کجا؟

پیغمبر اکرم، حضرت محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) می­فرمایند: گناه و خطا سکرآور است، مست می­کند و وقتی انسان دائم بر گناهانش افزود، مستی او بیشتر می­شود.

امشب رمزی را که اولیاء داشتند، پرده برداری کنم: بدانید در هر دو طرف سکر است، هم گناه سکرآور است و هم عبادت. ترک گناه سکر دیگری دارد و مشغول شدن به گناه سکر دیگری. هر دو مستی دارند امّا خوشا به حال آن کسی که در مستی عشق به خدا و عبادت به خدا غرق شود.

مست است كه در عالم مستي وصال با پروردگار عالم عطش را درك نمي‌كند و گرسنگي براي او معلوم نيست. خود پروردگار عالم فرمود: اگر من مانع نمي‌شدم و موانعي براي او ايجاد نمي‌كردم و لحظه‌اي او را از اين حال خارج نمي‌كردم، آن‌قدر در اين مستي، جوع و عطش را درك نمي‌كرد كه جان به جان‌آفرين تسليم مي‌كرد. چون مست، متوجّه نيست چه خبر است، يك جاي ديگر است و این حال خوش اولياء است.

می­دانید اولیاء بعد از نماز عشاء يك چيز مختصري، يك دو لقمه نان و انگوري مي‌خوردند و به ساعتی نمي‌گذشت که شروع به نماز شب خواندن می­کردند - حسب مطالب و حالاتی كه داشتند - و فقط يك ركعت مي‌خواندند، طوری كه وقتی به ركوع مي‌رفتند تا نزديك اذان صبح و بعضي مواقع هنگام اذان که صداي اذن الهي را باد صبا به گوش آن‌ها مي‌رساند -كه اگر آن حال را هم خدا نمي‌آورد، ديگر صداي اذان را هم نمي‌شنيدند- سر از رکوع برمی­داشتند.

چطور مي‌شود كسي ساعت‌ها، آن هم در زمستان كه شب‌ها طولاني است، يك موقع مثلاً از هفت شب تا پنج صبح همين‌طور در حال ركوع باشد و با پرودگار عالم این­گونه عشق­بازی ­کند، اصلاً چه مي‌گويد؟ يك «سُبْحَانَ رَبِّيَ الْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِهِ» را صد بار تكرار كن، بالاخره خسته مي‌شوي، این چيست كه يك «سُبْحَانَ رَبِّيَ» مي‌گويد، چنان با اين «رَبِّيَ» عشق‌بازي مي‌كند که احساس مي‌كند متعلّق به خودش است. «رَبِّيَ»، كدام ربّ من؟ ربّ من كه عظيم است «رَبِّيَ الْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِهِ». آن‌وقت تكرار اين هر بار يك معنایی دارد - مثل نماز وجود مقدّس مولا كه صد بار «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» بیان می­کنند و هر كدام يك معنا و يك حالي برای آن­ها دارد، آن‌قدر معاني مي‌آيد و برای آن­ها باز مي‌شود که عشق، عبادت، كمك از او، خلوت با او، حالات حاليّه با او را مي‌بينند و اين زبان مدام مي‌چرخد و مي‌گويد: «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»، جسم در اختيار اين اتّصال قرار مي‌گيرد و اصلاً خستگي نمي‌فهمد -

از مرحوم آيت‌الله اصفهاني(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌ كه معروف به مرحوم نخودكي است، سرّ ركوع اولياء را سؤال کردند و پرسیدند: آقا! اين چه حالي است كه پيرمردي كه ديگر به طور طبيعي وقتی می­خواهد راه برود عصا به دست می­گیرد، كمرش درد مي‌كند، در آن حال رکوع نمي‌فهمد كمردرد چيست؟

فرمودند: آن كسي كه از گناه دور شد، آن‌قدر اين جسم هم از عبادت لذّت مي‌برد که اينجا ديگر جسم است كه به روح قسم مي‌دهد: اي روح! دائم بگو، بگذار من هم لذّت ببرم. جسم و روح يكي مي‌شوند - حرف خيلي سنگيني است- براي همين است که اجسام این اولیاء در قبر هم نمي‌پوسد، حتّی كفن هم نمي‌پوسد. ديگر اين جسم نحیف اولياء الهي به روح اجازه نمي‌دهد، مي‌گويد: باز هم بگو، من دارم لذّت مي‌برم. جسم هم دائم در اتّصال است! اين حال خوش اولياء است.

گناه كه نباشد، خود عبادت مي‌آيد و لذّت از عبادت براي انسان معلوم مي‌شود. يك سال گناه نكنيم، ببينيم چه پيش مي‌آيد و چه حالي هست!

بپرهیز از مستی گناه!

پيغمبر اكرم، حضرت محمّد مصطفي(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) مي‌فرمايند: «احْذَرْ سُكْرَ الْخَطِيئَةِ»[4] از مستي خطا و گناه بپرهيز- خطا تو را مست مي‌كند، آن طرف يك مستي دارد و اين طرف يك مستي - «فَإِنَّ لِلْخَطِيئَةِ سُكْراً كَسُكْرِ الشَّرَابِ» چون مستي هر گناهي عين مستي شراب است، عقلت را ضايع و زايل مي‌كند.

شراب حرام است، چون مستي دارد. آن كسي كه مست شد متوجّه نيست، عربده مي‌كشد، فرياد مي‌زند، فحّاشي مي‌كند، بي‌ادبي مي‌كند، گاهي خودش را عريان مي‌كند، آبرو و حيثيت خودش را مي‌برد. گاهي حتّی به ‌جايي ­می­رسد که به محارم خودش تعدّي می­كند؛ چون مست شده، هيچ چيز نمي‌فهمد، بي‌عقل شده و در حال خودش نيست.

پيامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)، آن حبيب خدا مي‌فرمايند: گناه هم مستي‌اي عين مستي شراب دارد. تو را غرق مي‌كند، وجودت را مي‌گيرد و نمی­فهمی. گاهي انسان يك لحظاتي به هوش مي‌آيد، مي‌فهمد این کار بد است امّا مجدّد بستر و زمینه گناه که آماده مي‌شود، به آن سمت مي‌رود؛ چون مست شده، بي‌عقل شده و نمي‌فهمد، دست خودش نيست. خيلي بايد مواظب بود.

آيت‌الله العظمي بهاءالدّيني(اعلی اللّه مقامه الشّریف) مي‌فرمودند: هشتاد درصد از مذنبين بعد از گناه براي يك لحظه هم شده پشيمان مي‌شوند ولي مي‌گويند: نمي‌توانيم تركش كنيم، عادت كردیم.

گناه مرض است و انسان گناه­کار به مرض مبتلا شده، خودش هم مي‌فهمد اين مستي بد است، آبرويش را برده، می­گوید: اين گناه را انجام دادم، بعد چه شد؟ خودش هم مي‌فهمد خطا كرد، چيزي به دست نياورد، مقام انسانيّتش خرد شد، امّا نمي‌تواند ترک کند چون مست است و گرفتار شده است. پيامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) مي‌فرمايند: «بَلْ هِيَ أَشَدُّ سُكْراً مِنْهُ» مستي گناه از مستي شراب بدتر است.

شخصی برای مشاوره زنگ زده بود، اشك مي‌ريخت، مي‌گفت: به يك گناهي مبتلا هستم. بدم مي‌آيد امّا نمي‌دانم چرا در خلوت كه مي‌روم دست خودم نيست، آن را انجام مي‌دهم. بعد سرم را به ديوار مي‌زنم امّا نمي‌توانم آن را ترك كنم، مي‌دانم عمل زشتي است، من را عصبي‌ هم كرده است امّا نمي‌دانم چرا در خلوت يك‌دفعه دچار مي‌شوم، بدبخت شدم، يك دارويي، يك چيزي به من بدهید، به دادم برسيد، چه كنم؟ این فرد مست شده، مستی گناه انسان را با خودش مي‌بَرد - إن‌شاءالله ما درمان هر كدام ‌از این گناهان را به موقع عرض مي‌كنيم -

مستي گناه از مستی شراب بدتر است؛ چون مستي شراب بالاخره ساعاتي است، بعد از بین می­رود امّا مستي گناه انسان را بيچاره مي‌كند. وقتي مستی آن از بین رفت، به آن اعتياد دارد، مجدّد مي‌خواهد آن را انجام بدهد.

پيامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) در ادامه مي‌فرمايند:‌ «يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى: صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ» خدا می­فرماید: چنین کسی ديگر كور، كر و لال مي‌شود.

عزيز دلم! اينكه مي‌گويند: «اجْتِنَابُ السَّيِّئَاتِ أَوْلَى مِنِ اكْتِسَابِ الْحَسَنَاتِ»[5] به خاطر این است که وقتی انسان مبتلا شد، دیگر برنمی­گردد«فَهُم لا یَرجِعُون». می­گوید: من خودم هم بدم می­آید امّا نمی­دانم چرا مبتلا هستم؟! مواظب باشیم، دنبال ثواب نرویم.

دیگر خدا را عبادت نکنید؟!

آیت­الله آشیخ جعفر شوشتری(اعلی اللّه مقامه الشرّیف) حرف زیبایی را فرمودند، ایشان در به کار بردن تکّه­های ناب معروف هستند. یک روز بالای منبر رفتند و بعد از حمد و ثناء فرمودند: مردم! همه آمده­اند و شما را به عبادت پروردگار عالم دعوت کرده­اند، من امشب می­خواهم بگویم که شما خدا را عبادت نکنید. ثواب جمع نکنید. والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

گفتند: این شیخ امشب می­خواهد چه بساطی را برای ما پهن کند؟! فردی گفت: شیخ ما را بیچاره نکن! ما که می­دانیم یک مطلبی داری!

فرمودند: چه عجب، یک کسی چیزی گفت! بعد فرمودند: عبادت نکنید امّا گناه هم نکنید! همه فعلِ انجام دادن را ترویج می­کنند، من فعلِ انجام ندادن را. عبادت نکنید، گناه هم نکنید. وقتی انجام ندادید اصلاً خودتان می­بینید که عبادت کردید! اگر گناه نکردید دیگر عابد هستید.

لذا رمز این است: گناه نکنید. امّا اگر گناه کردید و مبتلا شدید، پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) می­فرمایند: «فَهُم لا یَرجِعُون» است؛ یعنی دیگر برگشتی نیست.

تنها راه بازگشت

البته یک راه وجود دارد، عزیز دلم! راهش این است که انسان در مجالس موعظه، اخلاق و نزد اولیاء الهی برود.

عزیز دلم! جوان عزیز! دختر گرامی­ام! پسر عزیزم! من به فدای شما! انسان باید خودش را در حصن حصین قرار دهد! به خدا قسم که این امر مولاجان است که به اوتاد و اولیاء فرموده­اند. فرمودند: به جوان­ها بگویید تا می­توانند خودشان را به اولیاء متّصل کنند، به چهره آن بزرگان نگاه کنند و در محضرشان باشند که نفس آن­ها انسان را از آن حال و هوای گناه بیرون می­کشد.

چطور در مجلس گناه حال و هوای انسان عوض می­شود! مجلس الهی هم انسان را به یک حال دیگری می­برد، از دنیا می­بُرد! عزیز دلم! یک جایی برو که از دنیا بِبُری! آن کسانی که ما را به دنیا دعوت می­کنند، به حسب روایت قُطّاع الطّریق هستند؛ دزدان گردنه هستند. ما خودمان دنبال دنیا می­دویم، اهل دنیا هستیم، آن­وقت فرد دیگری هم بیاید و ما را به دنیا پرتاپ کند؟! محبّت و عشق به دنیا را بیش­تر کند؟!

یک مکانی برویم که ولو ساعاتی ما را از این دنیا بکَنند. ما را از این قیل و قال­ها، از این های و هوی­ها، از این دنیای رنگارنگ بیرون بکشند، خودمان شویم! عزیز دلم! خود ما این نبودیم. خود ما همان حال خوشی است که داریم. این کد را بدهم: آن لحظه­ای که حال خوش پیدا کردی، بدان که تازه خودت شده­ای!

ماه دردانه خدا

رجب المرجّب دارد تمام می­شود. چشم به هم بزنیم، شعبان المعظّم می­آید. باورمان می­شد که به این سرعت بگذرد؟! خودمان را برای آن ماه خوبی، ماه مبارک رمضان، عشق اولیاء، محلّ رقص روح اولیاء و اکسیر رحمت خدا، آماده کرده­ایم؟ عجب ماهی است؟! ماه عشق بازی، ماه سبک شدن، ماه خودمان شدن، ماه خدا شدن!

اولیاء ماه رجب المرجّب که می­آمد هر روز اشک می­ریختند، ناله می­زدند که خدا! می­شود جان ما را نگیری؟ می­دانی ما جان عزیز نیستیم امّا ماه دردانه­ات، ماه مبارک رمضان دارد می­آید. ماه خلوتکده دارد می­آید!

یک بریز و بپاشی است! ضیافت است! چه کسی بانی ضیافت است؟ ملکی نیست! خود خدا میزبان شده است! خود خدا می­گوید: بنده من! آمدی! خوش آمدی! خودم برایت دعوت نامه داده بودم: «کُتِبَ عَلَیکُمُ الصیام». در آغوش من بیا! بیا تا با هم خلوت کنیم! یک مهمانی راه انداختم، چه مهمانی؟! ملائکه را راه نمی­دهم، فقط باید بوی آن به مشام ملائکه بخورد. من هستم و تو!

یک عشق­بازی­هایی است! یک ضیافت عجیبی است! اولیاء گریه می­کردند که خدایا! وقتی ماه مبارک رمضان تمام شد، اگر خواستی ما را ببر! برای همین است که می­بینید اکثر اولیاء و اوتاد­مان از شوّال به بعد از دنیا رفته­اند. آن­ها فهمیدند که چه خبر است! «لَیلَة القَدر خَیرُ مِن ألفِ شَهر»

وقتی در ضیافت آمدند می­دانند که فقط یک نفر هست، در این خلوتکده با خدا یک نفر همه کاره سفره ضیافت است، حجت­بن­الحسن المهدی(‌صلوات اللّه عليه و عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)‌! آقاجان­مان می­فرماید: آمدی؟! دیدی چقدر خلوت خوشمزه است؟! دیدی با خدا ضیافت داشتن چقدر می­ارزد؟! حالا من مهدی فاطمه هم به امر خداوند تو را دوست دارم. بعد می­بینی که به خدا قسم، آقاجان دستانشان را باز می­کنند و می­فرمایند: در آغوش من بیا!

بعضی در ضیافت به جاهایی رسیدند! بعضی در دعای ابوحمزه که اوّل عرفان بود، به جایی رسیدند! چه کسانی از سال گذشته تا به حال با آقاجان­شان خلوت کرده­اند و حرف زده­اند؟ یکی از مسئولین نظام گفتند: از موقعی که این مطلب را شما فرمودید و من انجام دادم، یک مطالبی برای من اتّفاق افتاده است.

با آقاجان­مان خلوت کنیم، بگوییم: آقاجان! من هر شب با شما خلوت می­کردم، اسم من از لیست خط نخورد؟! من در ضیافت الله و مهمانی باشم. آقاجان! شما اسامی را می­نویسید، دعوت نامه­ها را شما باید بدهید. ذوالجلال و الاکرام می­فرماید: مهدی جان! این دعوت نامه­ها را به هر کسی می­خواهی بده، دست توست! یکی را پاک می­کنی، یکی را اضافه می­کنی! حجّت خدا تو هستی! آقاجان! من هر شب داشتم با شما حرف می­زدم. آقا اسم من خط نخورد؟!

از امشب به بعد این­گونه با آقا حرف بزن! ضجّه بزن! بگو که آقا ماه مبارک دارد می­آید، من را فراموش نکن! وقتی کسی دارد به زیارت می­رود، پیش او می­آیند و می­گویند: ما را یادت نرود! ما آخرآمدیم که در ذهن شما بمانیم. هرشب به آقا بگو: آقاجان ما را یادت نرود!

«السلام علیک یا بقیة اللّه»

--------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت :

غررالحكم،ص: 185[1]

نجم/39[2]

الشرح/7[3]

[4] بحارالأنوار، ج: 74، ص: 104، باب: 5

[5] غررالحکم، ص: 185، حدیث: 3514