یادش بخیر.....

 

قسمتی از بیانات رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی خامنه ای در اولین دیدار رئیس جمهور و هیأت دولت به تاریخ هشتم شهریور ۱۳۸۴ با معظم له:

«خيلى از ماها نيتهايمان خوب است و با نيتِ خوب وارد میشويم؛ اما نمیتوانيم اين نيت را نگه داريم؛ اين نيت در اثناى راه به موانعى برخورد میكند؛ سايش پيدا میكند؛ كمرنگ و ضعيف میشود و احياناً يك جاذبه قوىِ معارضى دل را - كه جايگاه نيت، دل است - به سوى خودش جذب میكند؛ يك وقت نگاه میكنيد، می بينيد اصلاً نيت رفت؛ نيت يك چيز ديگر شده؛ آن وقت راه انسان عوض میشود.»

«اگر بخواهيم عدالت به معناى حقيقىِ خودش در جامعه تحقق پيدا كند، با دو مفهوم ديگر بشدت در هم تنيده است؛ يكى مفهوم عقلانيت است؛ ديگر معنويت. اگر عدالت از عقلانيت و معنويت جدا شد، ديگر عدالتى كه شما دنبالش هستيد، نخواهد بود؛ اصلاً عدالت نخواهد بود. عقلانيت به خاطر اين است كه اگر عقل و خرد در تشخيص مصاديق عدالت به كار گرفته نشود، انسان به گمراهى و اشتباه دچار مىشود؛ خيال میكند چيزهايى عدالت است، در حالیكه نيست؛ و چيزهايى را هم كه عدالت است، گاهى نمی بيند.»

«اگر عدالت را از معنويت جدا كنيم - يعنى عدالتى كه با معنويت همراه نباشد- اين هم عدالت نخواهد بود. عدالتى كه همراه با معنويت و توجه به آفاق معنوىِ عالم وجود و كائنات نباشد، به رياكارى و دروغ و انحراف و ظاهرسازى و تصنع تبديل خواهد شد؛ مثل نظامهاى كمونيستى كه شعارشان عدالت بود.»

و در پایان این دیدار نیز شاید مهم ترین هشدار مقام معظم رهبری به دولت تازه تاسیس نهم این عبارات بود:

«دسته ى دوم دشمنان درونى اند؛ يعنى آفتها، بيمارى ها و ميكروب ها. مرگ ما بيش از آنچه ناشى از اين باشد كه ديگرى بيايد ما را بكُشد، ناشى از اين است كه در درون خودمان اختلافى به وجود مى آيد. غالباً مرگهاى ما ناشى از ويروسى، ميكروبى، بيمارى اى و سلول عاصى اى است كه سرطان درست مى كند؛ كمتر ناشى از اين است كه كسى بيايد آدم را بكُشد. دولت اسلامى هم همينطور است؛ بايد مواظب دشمنهاى درونى اش باشد؛ اينها آفت‌هايش است.»

احمدی نژاد و هیأت دولت در اولین دیدار با رهبر معظم انقلاب

دیدار با رهبر معظم انقلاب

اولین دیدار دولت احمدی نژاد با رهبر معظم انقلاب

امام خامنه ای و احمدی نژاد!

امام خامنه ای و احمدی نژاد

امام خامنه‌ای و احمدی نژاد

اولین دیدار اعضای دولت احمدی نژاد با رهبر معظم انقلاب در سال 1384

اولین دیدار اعضای دولت احمدی نژاد با رهبر معظم انقلاب در سال 1384

اقامه نماز جماعت به امامت امام خامنه‌ای در اولین دیدار اعضای دولت احمدی نژاد با معظم له

واقعا یادش بخیر چقدر سرکیف بودیم.......

شکایتی عجیب توسط رئیس جمهور!

منصور ارضی و سعید حدادیان

حتما از شکایت رئیس جمهور و مسئول دفترش از دو مداح ، مطلعید.

اگر مطلع نیستید اینجا را بخوانید.

با اینکه نگارنده با توهین و هتاکی کردن هر کس و در هر مقامی به هر کس و در هر مقامی مخالف است لکن این دلیل نمی شود که انصاف را کنار گذاشته و مطالبی را بیان نکنم:

1 – جناب آقای رئیس جمهور که قبلا با سمت شهردار تهران به مردم کشور معرفی شدند، چگونه به عنوان یک فرد فعال و سالم و ساده زیست به مردم کشور شناسانده شدند؟ آیا غیر از این است که یکی از گروههای معرف ایشان مداحان معروف کشوری بودند؟!

نگارنده با هر گونه توهین و هتاکی مخالف است ، ولی انصاف کجاست؟! نمک خوردن و نمک دان شکستن جفاست! مگر همین دوستان سابق و به زعم رئیس جمهور و دفتریانشان دشمنان امروز همه جانبه در همه جا از ایشان حمایت نکردند؟ مگر غیر از این است که اگر هم حرفی زده می شود از روی دلسوزی و ناراحتی است نه از روی حقد و کینه؟! افرادی برای برقراری گفتمان عدالت که رئیس جمهور آنرا یدک می کشید زحمت کشیدند و خون دلها خوردند و نمی خواستند یک نفر که از مردم نیست کنار رئیس جمهور باشد، آیا این خطاست؟ اکثر افرادی که برای این گفتمان تلاش کردند، راضی به حضور برخی عناصر منحرف در دولت نیستند – دلیل هم دارند – آیا این خطاست؟!

2- آقای رئیس جمهور ظاهرا فراموش کرده­اند که افراد دیگری (چه از مسئولین و چه از غیر ایشان) به شما توهین ها کردند و افتراها بستند و تمام خدمات دولت­ نهم را زیر سؤال برده و دائم در حال شبهه افکنی در جامعه بوده و هستند. ولی انصافا از اقشاری که رئیس جمهور در مقابل این هتاکی ها حمایت کردند و به پاسخگویی شبهات مشغول شدند همین مداحان دلسوز بودند! اگر رئیس جمهور فراموش کند، تاریخ که فراموش نمی کند.

حال سؤال اینجاست که آیا از آن افراد بی ادب هتاک که نه رئیس جمهور را قبول داشتند و نه به وی رأی دادند؛ شکایتی شد؟ مگر هم اکنون آنهایی که به رئیس جمهور در مجلات و تریبون های عمومی توهین کرده و افترا می بندند مورد شکایت واقع شده اند؟ و متأسفانه شاهدیم که دیواری کوتاه تر از اینها که دلسوزند و دوستار رئیس دولت، پیدا نشد.

رئیس جمهوری که با فریاد عدالتخواهی پای به عرصه ریاست گذارد باید توجه کند که حضرت امیر المؤمنین علیه السلام در تفسیر آیه إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسان‏ می فرمایند : الْعَدْلُ الْإِنْصَافُ‏ وَ الْإِحْسَانُ التَّفَضُّل‏. (نهج البلاغه للصبحی صالح حکمت:228)

پس بین انصاف و عدالت و همچنین بین بی انصافی و بی عدالتی رابطه ای طرفینی وجود دارد. یاران دیروز  که دشمنان امروز پنداشته می شوند با چوب معارضه و دشمنی رانده می شوند و مورد شکایت واقع می شوند و این مطلبی است که دور از انصاف است. 

 

 

نظر رهبر معظم انقلاب راجع به انتقاد دانشجويان از مسئولين كشور

من البته هيچ‏وقت جلوِ انتقاد را نگرفته‏ام و كسى را منع نكرده‏ام. انتقاد صحيح و دلسوزانه ضررى ندارد؛ اما اين انتقاد بايستى به تخريب نينجامد. بعضيها طورى انتقاد مى‏كنند كه تخريب است؛ اين مصلحت نيست. كسى كه مسؤوليت سنگينى در كشور بر دوشش هست و از او توقّع داريم كه فلان كار را بكند - اقتصاد را درست كند و... - اگر ما او را تقويت نكنيم؛ اگر يك وقت ضعفى هم پيدا شد، آن را نپوشانيم؛ آيا مى‏توانيم چنين توقّعى داشته باشيم؟ باز هم مى‏توانيم اميدوار باشيم كه آنچه كه ما مى‏خواهيم، انجام خواهد گرفت و آنچه كه وظيفه اوست، انجام مى‏گيرد؟ به نظر من، وظيفه همه است كه به مسؤولان كشور كمك كنند و آنها را يارى نمايند؛ البته تا وقتى كه در خطّ مستقيم اسلام و امام حركت مى‏كنند. اگر كسى از خط مستقيم اسلام و امام منحرف شود - هر كسى باشد - او درخور حمايت نيست. اين فرق هم نمى‏كند؛ از بالا تا پايين همه يكسان هستند؛ خود من هم همين‏طور هستم. اگر خداى نكرده من هم از آن خطّ صحيحِ اسلام تخطّى كنم، بر مردم واجب نيست كه از من حمايت يا تبعيت كنند. البته احياناً يك وقت اشتباه و اختلاف سليقه‏اى وجود دارد. اين اختلاف سليقه نبايد موجب شود كه ما مسؤولان كشور و مسؤولان بخشهاى گوناگون را از حمايت خودمان محروم كنيم؛ نه، بايد آنها را حمايت كنيم.

شما هم بدانيد عزيزان من! امروز اين كشور اقتدارش به همين است كه دولت و ملت به هم وصلند. هيچ جاى دنيا هم اين‏گونه نيست. اين را كه عرض مى‏كنم، با علم و اطّلاع مى‏گويم؛ يعنى حتّى در كشورهاى دمكراتيك، اين حالتى را كه شما در اين‏جا مشاهده مى‏كنيد - و خوشبختانه نظاير آن در اين كشور زياد است كه يك مسؤول بنشيند و با مردم، صميمى و خودمانى حرف بزند؛ نه آنها از او احساس وحشت كنند، نه او از آنها احساس وحشت و بيگانگى كند - وجود ندارد. اين هم به بركت دين و به بركت اسلام است، والاّ آن حكومتهاى به خيال و به ادّعاى خودشان مردمى - كه بى‏دين و ملحد بودند - حجابهايشان از مردمشان، خيلى خيلى قطورتر از ديگران هم بود! بنابراين، اين اتّصال دولت و ملت، به بركت دين و اسلام است. اين را نبايد از دست داد؛ اين چيز خيلى مغتنمى است. اين ارتباط بين مسؤولان دولتى و مردم، حمايت اينها از آنها، علاقه و دلسوزى آنها به اينها، چيز بسيار با ارزشى است.

سه اختلاف اساسی جبهه پایداری و جبهه متحد اصولگرایی

این نوشتار سعی دارد تا با زبانی عامه فهم، یکی از اشکالات صلی رسانه ها در جلو زدن از افکار عمومی است را بیان کند و این در حالی که عموم مردم، شاید در برخی مقدمات هنوز ابهام دارند، و از آن سو رسانه ها هم سعی می کنند روی نتایج مانور دهند و اخبار خود را معطوف نمایند. یکی از نمونه های این معضل، بحث دو جریان اصلی کاندیدای مجلس، یعنی جبهه پایداری انقلاب اسلامی و جبهه متحد اصولگرایان است.

گذری در افکار عمومی ثابت می کند که اختلاف اصلی این دو جریان، هنوز برای بسیاری از عموم جامعه مبهم مانده است و فقط از روی اشخاص درون جبهه به قضاوت می پردازند که اتفاقاً موجب ابهام بیشتری نیز خواهد شد. در این یادداشت قصد داریم مختصراً به 3 اختلاف اصلی این دو جریان بپردازیم و سعی هم بر آن بوده که این بیان، بی طرفانه و مورد تأیید کلی شاخصین هر دو طرف باشد.

1- اصلی ترین اختلاف بین این دو جریان، بحث از وضعیت گروهی از اصولگرایان است که « ساکتین فتنه » نامیده می شوند. البته خود این افراد، این لقب را بر خود بر نمی تابند، اما واقعیت این است که اینها در صف پیشرو و مطرح اظهار تبری و تولی در جریان 88 نبودند. به طور مثال آقای لاریجانی، از فتنه گران اعلام برائت کردند، اما بعد از گذشت ماه ها. لیکن افرادی نظیر آقا تهرانی، کوچک زاده، حداد عادل، کوثری، حسینیان و... از پیشتازان اعلام برائت و همچنین واجد بیشترین کمیت در حمله به جریان فتنه بودند. افرادی که «ساکتین فتنه» لقب گرفتند، بدون اینکه بخواهیم نسبت به نیت شان قضاوتی داشته باشیم، می توان گفت که «نوعی اعلام برائت با کلاس» داشتند. یعنی اکثراً در موقعی که دیگر عداوت جریان سبز بر همگان واضح شد، ثانیاً در تعداد دفعات کمتری وثالثاً با الفاظ مبهم تری اعلام برائت نمودند.

افراد جبهه پایداری، در زمان فتنه 88 اکثر روزها در چندین مجلس به سخنرانی و مناظره علیه فتنه گران می پرداختند، اما ساکتین فتنه تا روشن شدن کامل حقیقت، به نوعی صبر پیشه کردند. همچنین پس از اعلام برائت هم اینگونه نبودند که وقتی نظیر امثال رسایی و کوچک زاده برای سخنرانی علیه فتنه بگذارند.

اما نکته مهم این است که «ساکتین فتنه، همان تمام اعضای جبهه متحد نیستند»؛ کسی نمی تواند حداد عادل را در افشاگری و موضع گیری علیه فتنه از پیشگام ترین و مؤثرترین افراد نداند. همچنین زاکانی را. اما اختلاف اصلی این دو جریان بر سر این سوال است که «اصولگرایان باید چه موضعی نسبت به ساکتین فتنه داشته باشند؟» جبهه متحد معتقد است که آن قشر از این افراد که بالاخره اعلام موضع کردند، جزو اصولگرایان اند و نباید آنها را از دایره اصولگرایی خارج کرد.

اما جبهه پایداری معتقد است این افراد، مصداق همان «خواص بی بصیرت» اند که رهبری از آنها گله می کردند و در واقع، تابع حق نیستند، تابع جریان غالب اند و اگر مثلاً میرحسین موسوی پیروز انتخابات می شد، یا اگر تقاضای انتخابات مجدد، رو به پذیرفته شدن می رفت، آنها موضعی بر خلاف موضع فعلی شان می گرفتند. اما جبهه متحد، چنین نسبتی را تهمت می داند و اظهار نظرها و اعلام برائت ها را برای احراز اصولگرایی کافی.

البته باید توجه داشت، جبهه متحد افرادی را که جبهه پایداری "ساکتین فتنه" می نامد، به این لقب نمی شناسد. جبهه متحد هم از ساکتین فتنه برائت می کند، ولی مثلاً آقایان قالیباف یا لاریجانی را جزو ساکتین فتنه نمی داند.

2- اختلاف دوم این دو جبهه، بر سر وضعیت « رئیس جمهور » است. هر دو جبهه منتقد رئیس جمهور هستند، اما جبهه متحد عموماً (نه باالاتفاق) معتقد است که انحراف احمدی نژاد، بسیار زیاد است و چه بسا زاویه اش با رهبری و خط اصیل انقلاب، دست کمی از اصلاح طلبان و هاشمی رفسنجانی نداشته باشد. از نظر ایشان، احمدی نژاد دیگر مهره ای سوخته است که فقط باید دعا کرد این دو سال باقی مانده را بی دردسر به پایان برساند و دیگر نمی توان او را اصولگرای واقعی نامید. زیرا با رهبری زاویه ای قابل توجه داشته و دارد.

اما جبهه پایداری، اگرچه منتقد احمدی نژاد، خصوصاً بر سر وقایع موسوم به «جریان انحرافی» است و حتی بسیاری از آنها معتقد به حضور این جریان در بدنه دولت است، لیکن احمدی نژاد را هنوز اصولگرای می داند و نه مهره ای سوخته. این جریان بر اساس رهنمودهای رهبر انقلاب مبنی بر حمایت از کلیت دولت و عدم تخریب دولت، معتقد است انحرافی که در دولت احمدی نژاد بوجود آمد، در مقایسه با آن بازگشتی که در این دولت به مسیر واقعی انقلاب رخ داد، بسیار کوچک است. بعبارت ملموس تر، اگر در دولت های پیشین، انحرافی مثلاً 150 درجه ای نسبت به آرمان های امام و رهبری رخ داده بود، احمدی نژاد ابتدا این 150 درجه را به چیزی نظیر 20 درجه کاهش داد، بعد 30 درجه خودش منحرف شد. یک چنین چیزی.

3- سومین اختلاف بین این دو دسته اصولگرایان، بر سر موضع گیری نسبت به « هاشمی رفسنجانی » است. افراد جبهه متحد، در مجموع موضعی "میانه" نسبت به هاشمی دارند (اگرچه برخی مثل حداد عادل، ناقد جدی او هستند). اینها اگرچه عموماً معتقد اند که تفکر آقای هاشمی، به سرمایه داری و اشرافی گری نزدیک است، اما هیچگاه او را فردی "منحرف" نمی دانند. برعکس، جبهه پایداری اتفاقاً هاشمی را "منشاء انحراف در نظام" می داند. جبهه پایداری، دقیقاً مانند آنچه احمدی نژاد در مناظره با موسوی ابراز داشت، هاشمی را پدراصلی جریان اصلاحات و حتی بعضاً جریان خط دهنده به جریان مشائی نیز می دانند و تفکرات او را در تضاد عمیق با رهبری و آرمانهای انقلاب می پندارند. یعنی دقیقاً آن نسبتی که جبهه متحد، به احمدی نژاد می دهد، جبهه پایداری به هاشمی می دهد و بلعکس.

در پی اختلاف دوم و سوم، اختلاف دیگری بوجود می آید که شاید مستقلاً یک تفاوت دیدگاه فکری نباشد، بلکه یک موضع گیری عملی و به تبع اختلاف دوم و خصوصاً سوم است و آن هم موضع این دو جریان اصولگرا، نسبت به سه نفر، یعنی محسن رضایی، محمد باقر قالیباف و علی لاریجانی می باشد. این اختلاف از آنجا حائز اهمیت است که این سه نفر، مطرح ترین گزینه های اصولگرا برای انتخابات ریاست جمهوری آینده می باشند.

جبهه پایداری، اولاً این سه نفر را ذیل هاشمی و موافق و اجراکننده افکار او می دانند، ثانیاً دو نفر از آنها، یعنی لاریجانی و قالیباف را جزو ساکتین فتنه و نهایتاً از اصولگرایی واقعی خارج می دانند. از آن طرف جبهه متحد اولاً به شدت با قرار دادن این دو ذیل ساکتین فتنه و خروج شان از اصولگرایی مخالف است، ثانیاً آنها را الزاماً مجری و ذیل تفکر هاشمی نمی داند. البته باید همانطورکه ذکر شد، عموم جبهه متحد اصلاً خود آقای هاشمی را انحرافی جدی تلقی نمی کند تا انتصاب فردی به او بخواهد جرمی محسوب شود.

علی هذا، نکته ای بسیار مهم که عدم توجه جدی به آن، ما را در تحلیل شرائط ناکام می گذارد، به نظر می رسد در این شرایط، بهتر است هر دو طرف به جای پرداختن به مسائل حاشیه ای و یا کلی گویی ها در موافقت و مخالفت، صراحتاً موضع خود را بر اساس نگاه انقلابی خود نسبت به افراد خاص مشخص کنند و سپس بر سر همین مسأله با یکدیگر به بحث بپردازند.

محمدحسین رضایی / سایت 598

حسین شریعتمداری : حیف است رئیس جمهور از حلقه انحرافی حمایت کند.

حسین شریعتمداری

حسین شریعتمداری بعد از ظهر امروز در جلسه پرسش و پاسخ در کانون الزهرای شهرستان کاشان در پاسخ به سؤالی مبنی بر میزان خطرناک بودن جریان انحرافی اظهار داشت: اول بگویم بهتر است برای این گروه پیشوند حلقه به جای جریان به کار برده شود چرا که جریان به حرکت دامنه‌داری گفته می‌شود که عده زیادی آن را باور دارند حال آنکه انحرافی‌ها فی نفسه عددی نیستند به این معنا که نه جایگاه اندیشه‌ای دارند و نه از دیدگاه عمیق سیاسی برخوردارند.

وی خاطرنشان کرد: خطر آنها این است که به کانون‌های ثروت و قدرت دست دارند و خرج کرده و آدم جابجا می‌کنند.

مدیرمسئول روزنامه کیهان با قدردانی از زحمات دولت نهم در رسیدگی به حال محرومان و عمران و آبادی‌های کشور عنوان داشت: کارهایی که در دولت نهم انجام شده در بعضی موارد چند برابر دولت‌های دیگر و در برخی موارد نیز منحصر به فرد بوده، حیف است که رئیس جمهور از این‌ حلقه حمایت کند و باید آنها را از خود دور نماید .

شریعتمداری با انتقاد از کسانی که خود کاری نکرده‌اند اما "مدام نق می‌زنند" ابراز داشت: این‌ها به ما تهمت قبیله‌گرایی می‌زنند در حالی که ما هر جا زاویه‌ای دیدیم به همان اندازه موضع گرفتیم.

وی افزود: شما همان‌هایی هستید که مردم فقیر را لشکر قابلمه به دست‌ها نامیدید.

شریعتمداری در پاسخ به آنان که انقلاب‌های منطقه را ورژن جدید القا شده توسط جبهه کفر قلمداد کرده‌اند گفت: به قول مقام معظم رهبری این سخن«غلط اندر غلط است»و به گفته سید حسن نصرالله «این احمقانه‌ترین تحلیل است».

مدیرمسئول روزنامه کیهان در پاسخ به این سوال که هدف افرادی چون افروغ و علایی برای زیر سؤال بردن ولایت فقیه چیست؟بیان داشت: البته آقای علایی حرفش را پس گرفته و نباید زود برچسب ضد ولایت فقیه را به افراد بزنیم اما بر این نکته نیز باید تأکید کرد که هر کسی مقابل ولایت فقیه بایستد با تمام توان توان در مقابلش می‌ایستیم.

وی همچنین تصریح کرد: هر کس دم از عدالت، خدمت به مردم، میهن‌ دوستی و مردم دوستی بزند اما در چارچوب ولایت فقیه نباشد دروغ می‌گوید یا نمی‌فهمد.

شریعتمداری در مورد اختلافات میان جبهه متحد و جبهه پایداری ابراز داشت: یک کسانی به نحوی را متهم می‌کنند یک عده می‌گویند مهدوی‌کنی در زمین هاشمی بازی می‌کند حال آنکه آیت‌الله مهدوی‌کنی همواره در صراط مستقیم بوده و 50 سال دوستیش را با آقای هاشمی به خاطر اصولگرایی زیر پا گذاشت حال از شما می‌پرسم کدام‌ یک از آقایان چنین کاری کرده‌اند؟

وی افزود: از آن طرف هم می‌گویند نهایت جبهه پایداری به جریان انحرافی متصل است.

مدیر مسئول روزنامه کیهان در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه چه کسانی با توجه به انتخابات پیش‌رو باعث گرانی‌ها و گران‌شدن ارز و دلار شده‌اند تصریح کرد: در این ماجرا 50 نفر کلان سرمایه‌دار دست‌اندرکار بودند و تنها یکی از آنها 17 میلیارد تومان سکه خریده بود و همچنین 30 تن طلا پیش‌فروش شده بود این‌ها در حقیقت بهایی بودند البته نه به معنای برخی تعاریف موجود بلکه بهائیت یک حزب صهیونیستی است.

وی با تأکید بر اینکه گروه قبلی عامل اصلی در نوسانات اخیر نبودند افزود: کسانی دیگری در این مملکت دنبال آن بودند که شعب‌ ابی‌ طالب را مطرح کنند این‌ها همان‌ها هستند که مقام معظم رهبری در پاسخ به آنان از بدر و خیبر سخن می‌گویند.

شریعتمداری با تأکید بر اینکه به کسانی که در فتنه بودند مجرمند و نباید به آنان رأی داد تصریح کرد: ما باید فتنه 88 را باید مبدأ تاریخ بدانیم و باید یادمان باشد دشمن مانند جنگ احزاب تمام توان خود را در این فتنه آورد.

وی در مورد تکلیف کسانی که در این فتنه ساکت بودند نیز بیان داشت: دو حال بیشتر وجود ندارد یا این‌ها می‌دانستند سکوت اختیار کردند یا نمی‌دانستند که در حالت اول شریک جرم فتنه‌گران هستند و در حالت دوم نیز باید گفت مجلس جای آدم‌های کم‌دان نیست.

آقای احمدی نژاد آیا همه "عقب افتاده" هستند ؟!

آقای احمدی نژاد آیا همه "عقب افتاده" هستند ؟!

رييس جمهور هفته گذشته در مراسم توديع و معارفه روساي قبلي و جديد سازمان ميراث فرهنگي سخناني را بيان كرد كه اين سخنان ضمن برانگيختن تعجب بسياري از صاحب نظران و دلسوزان اسلام و انقلاب، پرسشها و ابهامات متعددي را در اذهان ايجاد كرد.

به گزارش صراط نيوز، احمدي نژاد در اين مراسم ضمن تقدير ازخدمات بقايي به "ملت عزيز و اسلام عزيز" و دفاع قاطعانه از وي گفت: به فردي براي ساخت هتل مجوز داده اند كه اين موضوع سند جرم شده در حالي كه در همه جاي دنيا براي ساخت هتل و تاسيسات زيربنايي تسهيلات داده و حمايت مي كنند تا گردشگري گسترش يابد اما عده اي عقب افتاده اين را جرم تلقي مي كنند كه اگر جرم است ما به آن افتخار مي كنيم.

بنابراين گزارش با توجه به اينكه مدتي است در رسانه ها در مورد نقش بقايي و مشايي، در واگذاري پروژه احداث تالارهاي بين المللي كيش بدون طي شدن فرايند قانوني مطالبي مطرح مي باشد، به نظر مي رسد منظور رييس جمهور از مجوز هتل ، پروژه مذكور باشد ، لذا از آنجاييكه امكان گفتگوي صريح ، بي واسطه و چالشي با رييس جمهور براي فعالان رسانه هاي كشور به معناي واقعي كلمه موجود نبوده و اين امكان بيشتر در اختيار رسانه هاي خارجي قرار مي گيرد، صراط نيوز بر اساس رسالت رسانه ايي خود و با توجه به سوالات مطرح در افكار عمومي پيرامون اين اظهارات رييس جمهور، ذيلا سوالاتي را با ايشان مطرح كرده ، به اميد اينكه با پاسخگويي احمدي نژاد ، شبهات مطرح در افكار عمومي پيرامون اين موضوع مرتفع گردد و خداي ناكرده خدمات ارزشمند دولت و يكي از جهت گيري هاي اصلي و قابل تقدير دولت يعني مبارزه با رانت خواري و مفاسد اقتصادي براحتي زير سوال نرود.

1.آيا رييس جمهور محترم از انتقادات مطرح در مورد پروژه مذكور اطلاع كافي داشته و در جريان جزييات آن قرار دارند و آيا اساسا "دفتر رياست جمهوري" اين انتقادات و جزييات آن را به اطلاع ايشان رسانده است يا خير؟

2.در صورت مثبت بودن پاسخ سوال فوق و با فرض پذيرش امانت داري "دفتر رييس جمهور" در انتقال اين انتقادات بطور صادقانه به ايشان ، آيا دكتر احمدي نژاد انتقادات وارده را متوجه به نفس اعطاي مجوز مي دانند يا فرايند طي شده براي اعطاي اين مجوز؟

3.اگر رييس جمهور محترم، انتقادات را متوجه به اعطاي مجوز ساخت هتل مي پندارند بد نيست توضييح دهند كه چه كساني و در كجا به نفس اعطاي مجوز انتقاد كرده و آن را زير سوال برده اند؟

4.در صورتيكه دكتر احمدي نژاد انتقادات مطرح در اين خصوص را متوجه فرايند اعطاي مجوز مذكور مي دانند كه در حقيقت همين گونه نيز مي باشد ، بد نيست بفرمايند نسبت ميان اين انتقادات و "عقب افتادگي" چيست و چرا از اين تعبير براي اشاره به منتقدان فرايند اعطاي اين مجور بدون برگزاري مناقصه  استفاده كرده اند؟

5.از نظر دكتر احمدي نژاد كه به كشورهاي متعددي سفر كرده و از اين حيث بين روساي جمهور كشور ركوددار نيز هستند، آيا براي اعطاي مجوزهاي دولتي در كشورهاي مختلف فرايند خاصي در قوانين شان پيش بيني نشده و مقامات دولتي مي توانند بر حسب تشخيص شخصي خود به اين كار مبادرت ورزند؟

6.نظر جناب دكتر احمدي نژاد در مورد درخواستها براي مبارزه با رانت خواري و قطع اعمال نفوذ در فرايند واگذاري مجوز هاي قانوني و انتقاد از اعطاي بدون رعايت ضوابط و مقررات چيست؟ ايا ايشان اين انتقادها را "عقب افتادگي" مي دانند؟

7.در صورتي كه رييس جمهور محترم خداي ناكرده مبارزه با رانت خواري و اعمال نفوذ و سو استفاده از موقعيت دراعطاي امتيازات دولتي را "عقب افتادگي" مي دانند كه انشاالله اينگونه نيست، بد نسيت بفرمايند اين تحول گفتماني در ايشان از كي اتفاق افتاده است؟ آيا از ابتداي دوران رياست جمهوري به آن معتقد بوده يا بتدريج به اين نظر رسيده اند؟

8.با توجه به اينكه يكي از افراد اصلي مورد انتقاد در مورد پروژه مذكور شخص رييس دفتر ايشان مي باشد ، آيا دفاع دكتر احمدي نژاد از اعطاي مجوز پروژه مذكور توسط مشايي و بقايي كه بدون برگزاري مناقصه انجام گرفته است و عقب افتاده دانستن منتقدان اين روند غير قانوني، با تاكيدات چند باره دكتر احمدي نژاد بر يكي بودن نطرات خودشان و دولت با مشايي ارتباطي دارد يا خير؟

اين موارد و موارد مشابه ديگري  از اين دست كه پرداختن به همه آنها موجب اطناب كلام و به حاشيه رفتن منجر مي شود، ازجمله ابهامات و سوالاتي است كه اين آخرين سخنان رييس جمهور در اذهان ايجاد كرده  و  در صورت عدم اقناع افكار عمومي ممكن است خداي ناكرده به زير سوال رفتن خدمات و جهت گيريهاي ارزشمند دولت بيانجامد لذا صراط نيوز اميدوار است رييس جمهور محترم به هر نحو ممكن كه به مصلحت مي داند با پاسخگويي به اين سوالات و روشنگري پيرامون آنها مانع از اين اتفاق ناخوشايند گردد.

 

ماجرای تحریف فرهنگ ایرانی توسط گروه آقای مشایی

ماجرای تحریف فرهنگ ایرانی توسط گروه آقای مشایی

تعداد قابل توجهی از آثار مستهجن تاریخی بود که در بین این آثار دیده می شد/آقای ملک زاده یکی از معاونان آقای مشایی، تلفنی با اینجانب تماس گرفت. سلام اقای مشایی را رساند و از قول او از من خواست که در مورد آن مجسمه ها سختگیری نکنم!

دکتر محمد حسن قدیری ابیانه سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در مکزیک و استرالیا در وبلاگ شخصی خود نوشت:
وقتی در اردیبهشت سال 1386 به عنوان سفیر عازم ماموریت مکزیک شدم روزهای پایانی یک نمایشگاه عظیم آثار تاریخی ایران با استقبال گسترده مردم در موزه آنتروپولوژی (مردم شناسی) مکزیک که مهمترین موزه این کشور است روبرو شده بود. بیش از یک میلیون نفر از این موزه دیدن کردند و موفقیتی بسیار بزرگ محسوب می شد. آقای مشایی رئیس سازمان گردشگری و میراث فرهنگی نیز در افتتاحیه این نمایشگاه شرکت کرده بود.
مطبوعات با آب و تاب فراوان آن را منعکس ساختند و عکس های بزرگی از آن را منتشر می کردند. موزه های دیگری نیز در مکزیک و در سایر کشورها خواستار برگزاری آن شدند. قرار شد در شهر پوئبلای مکزیک نیز این نمایشگاه برگزار گردد.

موزه بر دوران قبل از اسلام تاکید داشت و آثار آن دوران را گرد آوری نموده بود و تقریبا از آثار دوران اسلامی خبری نبود. لیکن آنچه تعجب و تاسف مرا بر انگیخت تعداد قابل توجهی از آثار مستهجن تاریخی بود که در بین این آثار دیده می شد. این مجسمه ها  آشکارا و بی شرمانه به اندام های تناسلی مردان و زنان پرداخته بود و در یک مورد نیز معاشقه عریان مرد و زنی را ترسیم می کرد. این مجسمه ها چیزی جز آنچه در ادبیات امروز دنیا صنعت پورن خوانده می شود نبود. قلم از ذکر جزییات این مجسمه ها و انتشار تصاویر آن شرم دارد اما تصاویر آن موجود است.

برخی از روزنامه های مکزیکی به عنوان یک سوژه نادر در مورد ایران، یک صفحه کامل خود را به نمایش این اثار غیر اخلاقی اختصاص داده بودند. گویا هدف سازنده این آثار که به نظر می رسد از عقده های جنسی و روانی در عذاب بوده است، صرفا تمرکز بر عورت ها بوده است.

مجسمه هایی که از یونان به ایران منتقل شده اند و یا در دورانی خاص تحت تاثیر فرهنگ رومی توسط فردی خاص ساخته شده است و به هیچ وجه نمادی از فرهنگ محجوب و اخلاق مدار ایرانی نیست.

به عنوان یک ایرانی از این اقدام مسئولان سازمان میراث فرهنگی بسیار خجالت زده بودم. متاسفانه میراث فرهنگی تقریبا تمام آثار دوران اسلامی را حذف کرده بودند و موزه نیز تصویر مجسمه های عریان را در دهها هزار نسخه به صورت بروشور منتشر کرده بود و مردم را دعوت به دیدن آثار فرهنگی ایران می کرد! شبکه های تلویزیونی در برنامه های خبری خود به نمایش این مجسمه ها می پرداختند. در یک کلام باید گفت حتی کسانی که از موزه نیز بازدید نکرده بودند با مشاهده تبلیغات رسانه ها، آنچه از ایران و فرهنگ ایرانی در ذهنشان جای می گرفت از جمله همین مجسمه های بیشرمانه بود.

 در همان روزها مدیرکل موزه ملی ایران به مکزیک آمده بود. به او به شدت اعتراض کردم که چرا این آثار را به نمایش گذاشته اند و این چه نوع معرفی از تاریخ و فرهنگ ایران است؟ به توجیه پرداخت که این مجسمه ها را در 7 کشور دیگر نیز به نمایش درآورده اند و سفرای ایران هیچکدام اعتراض نکرده اند! حالا شما چرا اعتراض می کنید؟ می گفت ما که نمی توانیم این آثار را در ایران به نمایش بگذاریم پس اگر در خارج هم به نمایش نگذاریم پس با آن ها چه کنیم؟ وی اینگونه سعی می کرد جای خالی آثار تاریخی دوران اسلامی را نیز توجیه کند.

گفتم روزهای پایانی نمایشگاه است و اگر بخواهیم آن را برداریم توجه ها بیشتر جلب می گردد و بیشتر سوژه می شود. لذا گفتم در نمایشگاه جدیدی که قرار بود در شهر پوئبلا برپا شود حق ندارند این نوع مجسمه ها را قرار دهند. وی گفت تصمیم دراین مورد با جناب آقای مشایی است. به وی گفتم من سفیر فوق العاده و تام الاختیار جمهوری اسلامی ایران در مکزیک هستم و به شما رسما اعلام می کنم که حق ندارید این نوع مجسمه های مستهجن را در نمایشگاه بعدی قرار دهید. با مسئولان موزه مکزیک هم تماس گرفتم و پس از کش و قوسهایی آنها نیز با قرار ندان این مجسمه ها در موزه شهر پوئبلا موافقت کردند. نامه هایی هم به ایران و از جمله به مقامات وقت وزارت امور خارجه و از آن طریق برای آقای مشایی نوشتم که نباید این مجسمه ها در موزه بعدی قرار بگیرند و ضروری است اصولا تجدید نظر اساسی در انتخاب آثار باستانی ایران در نمایشگاه های خارجی بنمایند و جلوی این خیانت فرهنگی را بگیرند.

در سفری که برای شرکت در یک سمینار به ایران داشتم، یادداشتی را شخصا به دست آقای دکتر احمدی نژاد رساندم و در خواست کردم که به اقای مشایی دستور لازم را بدهند تا نه تنها در موزه مکزیک بلکه در کل برنامه های نمایش آثار فرهنگی ایران در خارج از کشور از نمایش آنها جلوگیری کنند. با شناختی که از مواضع رئیس جمهور داشتم بر این باور بودم که ایشان حتما دستور لازم را خواهند داد، هر چند اطلاعی از سرنوشت آن نامه ندارم.

وقتی به مکزیک بازگشتم، آقای ملک زاده یکی از معاونان آقای مشایی، تلفنی با اینجانب تماس گرفت. سلام اقای مشایی را رساند و از قول او از من خواست که در مورد آن مجسمه ها سختگیری نکنم! گفتم که سلام مرا به ایشان برسانید و بگویید این مجسمه ها به هیچ وجه نباید به نمایش درآیند و من به عنوان نماینده ایران در مکزیک قطعا اجازه چنین کاری را نخواهم داد.

یکی از دوستانم که مسئولیتی در وزارت خارجه داشت و ارتباط دوستانه ای هم با اقای مشایی داشت، از روی دلسوزی گفت: "چشمانت را ببند و چیزی نگو و با مشایی درگیر نشو. او رابطه ویژه ای با رئیس جمهور دارد و نفوذش می تواند برای موقعیت کاری تو منفی باشد. تو موضوع را منعکس کردی و وظیفه خود را انجام دادی و دیگر تکلیفی بر تو نیست." گفتم من جلوی اینکار غیر شرعی و ضد فرهنگی را خواهم گرفت و عاقبت آن هم برایم مهم نیست.

 من باب تاکید چند بار به مدیر کل موزه ملی که به مکزیک آمده بود یادآوری کردم که نباید مجسمه ها نمایش داده شوند. روز افتتاح با حضور آقای بقایی قائم مقام وقت سازمان گردشگری و میراث فرهنگی برای افتتاح نمایشگاه رفتیم. با کمال تعجب دیدم نه تنها مجسمه ها حذف نشده بلکه در دو طرف درب ورودی نمایشگاه ایران به نحوی قرار گرفته که اولین چیزی که از این نمایشگاه می بینند مجسمه های آن مرد و زن برهنه با عورت های برجسته است. خونم به جوش آمد. در حضور بقایی به مدیر کل موزه ملی گفتم من حساب تو (...) را خوام رسید و به بقایی گفتم از این لحظه من به سازمان گردشگری و میراث فرهنگی، به اقای مشایی و به شما اعلام جنگ می کنم. بچرخ تا بچرخیم.

 بقایی که از عکس العمل من جا خورده بود و انتظار چنین برخوردی را نداشت گفت مگر چه شده است؟ گفتم که به او گفته بودم که نباید این مجسمه ها را به نمایش بگذارد و موضوع را هم به آقای مشایی منعکس کرده بودم. آن وقت  این از خدا بی خبر آمده آنها را در سردر ورودی نمایشگاه قرار داه است. گفت برویم ببینیم مجسمه ها چیست. وقتی مجسمه ها را دید دستور داد فورا آن را جمع کنند. البته من نمی دانم که ایا واقعا تا قبل از آن مجسمه ها را ندیده بوده است یا نه. مدیرکل موزه ملی ایران تلاش کرد مانع تصمیم او شود، لیکن موثر واقع نیافتاد.  مجسمه ها را که درون محفظه شیشه ای بود نمی شد بلافاصله بیرون آورد. لذا روی محفظه را با  پارچه پوشاندند. بعدا آقای بقایی گفت که مدیر کل را عوض خواهد کرد و بعدها اینکار را کرد. برخی می گویند که آن فرد هم اکنون بورس دکتری گرفته و در خارج از کشور است.

 آقای بقایی همچنین در آن سفر وعده هایی برای تامین مخارج مربوط به فعالیت های گسترده فرهنگی و نمایشگاه هایی که در سفارت برای معرفی تاریخ و فرهنگ اصیل ایران برگزار می کردیم داد که متاسفانه هرگز عملی نشد.

بعدها در سفری به ایران در حاشیه مراسمی مجددا  او را که دیگر معاون رییس جمهور و رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری شده بود دیدم و گفتم شما مبلغی را که برای نمایش فرهنگ ایران توسط  سفارت جمهوری اسلامی که نماینده رسمی کشور است و قول آن را داده اید دریغ کرده اید و ده ها میلیون تومان به هدیه تهرانی برای نمایشگاه آب داده اید؟! چه اشکالی دارد که ما را هم "تهرانی" فرض کنید و مبلغی را که قول آن را داده اید به سفارت "هدیه" دهید!


قول پیگیری داد ولی خبری نشد تا اینکه دوران معمول سفارت من به پایان رسید و به  ایران بازگشتم ولی بودجه ای حواله نشد.

 امروز که مسائل آن دوره را مرور می کنم بهتر می توانم هدف از برگزاری موزه آثار تاریخی ایران با حذف دوره اسلامی و تمرکز بر دوره قبل از اسلام با گنجاندن آن مجسمه های مستهجن را در یابم و ابعاد اهداف و فلسفه طرح موضوع مکتب ایرانی به جای مکتب اسلامی هم بیشتر نمایان می شود.

متاسفانه باید اذعان کنم که آقای احمدی نژاد امروز در انتخاب اطرافیان و تصمیم گیری هایش، همان مسیر غلطی را می رود که دولتهای قبلی پیموده اند. بیشترین لطمه را به آبرو و اعتبار آقای هاشمی به عنوان یکی از سرمایه های بزرگ انقلاب، خود او خانواده و برخی از اطرافیانش زدند.

آقای احمدی نژاد هم دستاوردهای بی نظیری در عرصه سیاست خارجی در سالهای اول دوره ریاست جمهوری اش داشت. دستاوردهایی که هنوز هم برای بسیاری از مردم آشکار نشده است. امیدوارم اجازه ندهد بیش از این، فتوحات ارزشمند وی در عرصه دیپلماسی به واسطه برخی دوستان خائن و منحرف و یا ناآگاه به تاراج برود و هرچه زودتر به خود بیاید. ان شاء الله

منبع :  www.ghadiri.ir به قلم دکتر سید محمد حسین قدیری ابیانه سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در مکزیک

 

مادر احمدی نژاد گفت که او را عاق می کند

مادر احمدی نژاد گفت که او را عاق می کند

در یکی از جلسات هیئت دولت آقای صفار هرندی به آقای احمدی‌ن‍ژاد گفت که رهبری با این موضوع مخالف هستند، اما آقای احمدی‌نژاد در جواب می‌گوید که "حکم است، باید انجام شود"/ برخی افراد این جریان، سخت به دنبال ویزای عربستان بودند تا در روزی که ادعا می‌شد ظهور امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) است، در مکه کنار آن حضرت باشند

جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ابعاد جدید و ناپیدایی را از فعالیت‌های پشت‌پرده و تفکرات جریان انحرافی افشاء کرد.

حجت الاسلام والمسلمین ذوالنور، عصر روز گذشته در همایش «بصیرت و جهاد علمی» گفت:

*همه ی بستگان نزدیک رییس جمهور مخالف ارتباط وی با مشایی هستند، حتی مادر ایشان گفت که شما را عاق می‌کنم، اما آقای احمدی‌ن‍ژاد با این وجود بر حفظ جایگاه مشایی تأکید می‌کند.


* خطر جریان انحرافی حتی از خطر اصلاح‌طلبان بیشتر است. اصلاح‌طلبان، جریان سکولاری بودند که دین را ناتوان در ادارۀ جامعه می‌دیدند، اما افرادی که در این جریان مفسد اقتصادی و سیاسی داخل هستند، با نقاب دین و اهتمام به مهدویت و ولایت فقیه درصدد انحراف انقلابند.

*آیت‌الله مصباح یزدی خطر این موضوع را در طول تاریخ بی‌سابقه و همان جریان فراماسونری می‌داند و بیان می‌کند که امیدی به بازگشت این افراد ندارم.

*حجتیه ها، معتقدند که در زمان غیبت هیچ عَلَم حکومتی نمی‌تواند برافراشته شود، ولی این جریان، همۀ انحرافات فرقۀ حجتیه را در خود دارد و از طرفی نیز محکم به کانون قدرت و ثروت چسبیده است.

* در دورۀ هشت سالۀ اصلاحات، هیچ چیزی از اسلام ندیدیم؛ چرا که جریان سکولاری و لیبرالی بودند که با اعتقاد به عدم صلاحیت دین در ادارۀ جامعه وارد عرصۀ قدرت شده بودند، اما جریان فعلی با نقاب دین، دین را می‌کوبند و در درون خود اقتصادی، فساد سیاسی، وابستگی به بیگانه و... را دارند.

* جریان انحرافی معتقد است که در آخرالزمان، غیبت کبری به غیبت صغری تبدیل می‌شود و در این نوع از غیبت، افرادی می‌توانند با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) ارتباط داشته باشند. آقای احمدی‌نژاد فکر می‌کند که مشایی با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) ارتباط دارد.

* در یکی از جلسات هیئت دولت آقای صفار هرندی به آقای احمدی‌ن‍ژاد گفت که رهبری با این موضوع مخالف هستند، اما آقای احمدی‌نژاد در جواب می‌گوید که "حکم است، باید انجام شود". آیا از این گفته، غیر این برداشت می‌شود که ایشان فکر می‌کند توسط رابطی با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) ارتباط دارد؟

*این جریان، با این که به ظاهر معتقد به نیابت ولایت فقیه از امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) است، اما در باطن فکر می‌کند که با وجود امام عصر(عجل الله تعالی فرجه) دیگر نیازی به اطاعت از ولایت فقیه نیست.

* دولت جمهوری اسلامی ایران، در اوضاع کنونی جهان عرب، تلاش می‌کند که ارتباط خود را با دولت‌های عربی گسترش دهد! دعوت از عبدالله دوم، پادشاه اردن و علی‌ عبدالله صالح، پادشاه یمن به ایران را چگونه باید توجیه کرد؟

*گفته می‌شود که به خاطر این‌که دولت، وجود دو عبدالله را در رأس حکومت کشورهای عربی را از علائم ظهور می‌داند از سران این دو کشور دعوت به حضور در ایران کرده است.

* آقای رئیس جمهور در بیاناتی از علی عبدالله صالح تمجید می‌کند که "شما نام سه امام و پیامبر را در نامت داری"!

* این جریان اعتقاد داشت که عبدالله دوم، پادشاه اردن، همان سفیانی در علائم ظهور امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) است، به همین علت می‌خواست که در هنگام مسافرت وی به ایران، او را در آبگرم سرعین حاضر کنند تا علائمی که بر کمر و کتف سفیانی در روایات وارد شده است را بر روی بدن پادشاه ملاحظه نمایند.

*آقای مشایی، چند روز قبل از مراسم سالروز ارتحال امام(ره)، بیان داشت که اتفاقی در چهارده و پانزده خرداد روی خواهد داد که دهان منتقدین بسته می‌شود. منظور وی این بود که در چهارده خرداد شهید می‌شود و روحش عروج پیدا خواهد کرد و در پانزده خرداد نیز امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) ظهور می‌کند.

* بعد از این اظهارات، برخی از افراد این جریان، سخت به دنبال ویزای عربستان بودند تا در روزی که ادعا می‌شد ظهور امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) است، در مکه کنار آن حضرت باشند.

* اگر گفته می‌شود که احمدی‌ن‍ژاد دچار سحر و جادو شده است، به معنای این نیست که او اختیاری از خود ندارد، بلکه از برخی پیشگویی‌هایی که مشایی به نقل از پیشگویانی انجام می‌داد، به این نتیجه رسید که این آقا رابط اما زمان(عجل الله تعالی فرجه) است.

* از اصرارهای سه‌سالۀ این دولت این بود که سال جدید و عید نوروز را در کنار سران کشورهای فارسی‌زبان و برخی از سران عربی در کنار تخت جمشید شروع کنند که هر سال با مخالفت دفتر مقام معظم رهبری روبه‌رو شدند و هدف آنها به سرانجام نرسید.

* به سازمان حج و زیارت گفتند که از روزهای سکونت زائرین در عتبات عالیات کم کنید تا روزی هم به بازدید از مدائن و تیسفون بغداد اختصاص یابد!

* آقای احمدی‌مقدم، فرمانده نیروی انتظامی به بنده گفت که برای مقابله با بدحجابی در جامعه، شخص آقای احمدی‌نژاد جلوی ما را می‌گیرد و نمی‌گذارد تا با فساد مقابله کنیم.

* سردسته‌ جریان انحرافی نیاز به حضور ۱۵۰ نماینده در مجلس شورای اسلامی دارد، او می‌دانست که یکی از مهم‌ترین موانعش وزارت اطلاعات است؛ از این رو می‌خواست وزیر اطلاعات را کنار گذاشته و شخص رییس جمهور عهده‌دار سرپرستی آن شود، تا بتواند بهره کافی را از این مسئله ببرد. آقای احمدی نژاد فکر می‌کرد که مقام معظم رهبری ناگزیر به پذیرفتن استعفای ایشان یا قبول مشایی به عنوان معاون اول است و احتمال نمی‌داد که رهبری با درایت و مثل کوه، محکم در مقابل این درخواست بایستد.

* رییس جمهور در نهایت به خاطر استیضاح نشدن در مجلس، به اجبار تن به برگشت [از قهر ۱۱روزه] داد؛ زیرا اگر قرار به استیضاح آقای احمدی‌نژاد بود، وی، بالاترین رأی عدم صلاحیت سیاسی در تاریخ را از مجلس شورای اسلامی می‌گرفت.

منبع : مرکز خبر حوزه

برخي‌معيارها در دولت‌دهم‌جابجا شده

برخي‌معيارها در دولت‌دهم‌جابجا شده

بخش اول گفت‌وگوي رجانيوز با دكتر مهدي كوچك‌زاده هفته گذشته منتشر شد. در بخش اول اين گفت‌وگو به سؤال‌هاي متنوعي از جمله "تعريف جديد جريان حامي فتنه از فتنه براي منزوي كردن جريان اصيل حامي احمدي‌نژاد"، "بررسي برخي انحراف‌ها در دولت و اينكه آيا اين موارد از ابتدا وجود داشته و ذاتي جريان بوده يا عارضي است"، "سهم جريان حامي احمدي‌نژاد در رشد جريان انحرافي" و... به بحث گذاشته شد.
 
در بخش دوم و پاياني اين گفت‌وگو نيز مواردي مانند علت حمايت از گفتمان جريان سوم تير، نقش جريان فتنه و خواص مردود در ايجاد انحراف، انتخابات مجلس و مدل‌هايي براي ورود اصولگرايان و طرح نظارت بر نمايندگان مطرح شده، كه در ادامه مي‌آيد:

دکتر مهدی کوچک زاده

آيا جرياني كه از احمدي‌نژاد چه در مجلس، چه در رسانه‌ها و چه در بدنه نخبگان حزب‌اللهي حمايت مي‌كرد، حمايتش جنبه سياسي داشت يا اينكه اين دفاع، يك دفاع گفتماني بود و اگر يك دفاع گفتماني بود، دولت نهم و شخص احمدي‌نژاد چه ويژگي‌هايي گفتماني داشت كه حتي رهبر معظم انقلاب نيز گاهي جدي‌تر از همه حاميان، از دولت حمايت مي‌كرد؟
 
- اگر بخواهم در يك كلمه بگويم، ما و شما و ديگر حاميان به اين دليل از دولت حمايت مي‌كرديم كه بحث عدالت، همنشيني با پابرهنگان و تبعيت از ولايت و بوسيدن دست او در هنگام گرفتن حكم مطرح بود نه خود دولت. يعني اين دولت هنگامي در چشم‌ها بزرگ شد كه خود را شكست و نديد و اين بحث اصلي بود. رهبر معظم انقلاب هم هر زمان كه از دولت حمايت كرده، در واقع از اين ويژگي‌ها حمايت كرده است. چنانكه هميشه در سخنان‌شان فرموده‌اند در اين دولت عدالت اجرا شد و در اين دولت ارزش‌ها و آرمان‌هاي امام(ره) سر دست گرفته شد.
 
ايشان فرمودند كه من به خانواده‌ام گفتم كه اگر آقاي احمدي‌نژاد رأي هم نمي‌آورد، همين كه پرچم عدالت را در دست گرفت، خيلي باارزش است. لذا عشقي كه اين جريان مردمي مي‌ورزد، به اين ارزش‌هاست و هر كسي در يك خط قرار مي‌گيرد، مورد محبت و حمايت اين جريان خواهد بود. اين خط از ابتدا درست بوده و تا آخر هم درست و صحيح خواهد بود. حال در اين ميان يك نفر اشتباه كرده و اين قابل بحث است كه آيا اشتباه در درون اين فرد وجود داشته و بعداً نمايان شده يا همانطور كه من گفتم، بر اثر شرايطي كه پيش آمد، اتفاق افتاده؛ اما اين جريان هست و به كارش هم ادامه خواهد داد. وظيفه‌اي كه ما برعهده داريم اين است كه نگذاريم به ما القا كنند كه اصل ارزش‌ها براي اين دولت مطرح نبوده و بي‌ارزش بوده. ما ديديم كه در دوران فعاليت اين دولت فاصله طبقاتي تا چه حد كاهش يافت و ديديم كه ميزان مشاركت مردم به چه ميزان بود. اصلاً در همان جريان دوم خرداد بسياري از مردم و از جمله خود من به آقاي خاتمي رأي داديم اما ما به چه چيز رأي داديم؟ شايد در آن زمان ما مسائل را سطحي ديديم و اينكه آقاي خاتمي با اتوبوس براي تبليغات به اين طرف و آن طرف مي‌رفت و يا اينكه مي‌گفتند "درود بر سه سيد فاطمي؛ خميني و خامنه‌اي و خاتمي". آن چيزي كه امثال بنده را جذب كرد و تعدادشان كم هم نبود و موجب رأي بالاي آقاي خاتمي شد، همين گفتمان‌ها، رفتارها و شعارها بود. اما بعد ديديم كه اين‌گونه نيست و آن‌قدر بر رفتارهاي ديگر اصرار و تكرار شد كه ما در آنجا به اين باور رسيده‌ايم كه فريب خورده‌ايم.
 
اما در اينجا من چنين فكر نمي‌كنم كه ما فريب خورده‌ايم و آقاي احمدي‌نژاد ما را فريب داده باشد. من واقعاً يك تغيير در ادبيات و رفتار آقاي احمدي‌نژاد مشاهده مي‌كنم. آقاي احمدي‌نژاد گاهي در سخنانش مي‌گويد كه "من بودم كه اين كار را انجام دادم، من بودم كه..."، در حالي كه در گذشته اين‌گونه نبود. من به برخي از دوستان مي‌گويم كه اين‌قدر در مورد جنّ و اين‌طور چيزها نگوييد؛ آنچه خطرناك‌تر است، غرور است و غرور در آموزه‌هاي اسلامي در هر صورتي ناپسند است. اين تغييري است كه در ايشان حادث شده است. شرايط را هم شايد من كمي بيشتر از شما درك كنم و آقاي احمدي‌نژاد نيز بيشتر از من. اگر شما در يك موقعيتي قرار بگيريد كه مورد توجه و گاهي تملق بيش از حد واقع شويد، ممكن است دچار غفلت و غرور شويد. همانطور كه رهبر معظم انقلاب نيز فرمودند كه دو چيز تهديد كننده است؛ غفلت و غرور.
 
بحث مؤلفه‌هاي اين جريان خدمت را بازتر كنيد؛ چون دولت نهم جنسش با اين دولت فرق داشت و كساني كه در آن فعاليت داشتند با افرادي كه هم‌اكنون در اين دولت هستند تفاوت زيادي داشتند. يعني دولت نهم را فقط آقاي احمدي‌نژاد به دولت خدمت تبديل نكرده بود، بلكه كساني هم بودند كه مدل رفتار و خدمت‌شان مانند آقاي احمدي‌نژاد بود.
 
- در دولت نهم كه خود بنده نيز بودم و شما هم مي‌دانيد يك معيار مشخصي براي انتخاب همكاران وجود داشت كه آن معيار قابل قبول بود، هرچند منجر به انتخاب بعضي مصاديق شد كه شايد ما آنها را قبول نداشتيم. مثلا در مورد آقاي دانش جعفري، من خودم به رئيس‌جمهور گفتم كه ايشان صراحتاً از سياست‌هاي تعديل اقتصادي حمايت مي‌كند. گفت كه من با او صحبت كردم و قرار شد كه اينجا جاي حزب بازي و گرفتن نظريه از مجمع نباشد و با يكديگر بحث مي‌كنيم و به نتيجه مي‌رسيم. يا منصوب كردن آقاي متكي نيز از همين سنخ است و... پس مشخص است كه ملاك احمدي‌نژاد در دولت نهم قوم و خويش‌بازي و رفيق بازي كه يكي از ويژگي‌هاي منفور دولت‌هاي قبلي محسوب مي‌شد، نبود و حتي كساني را كه از رقيبانش محسوب مي‌شدند به كابينه آورد. اما در اين دولت مي‌بينيم كه اين معيار براي انتخاب افراد تا حدي وجود ندارد و گاهي مي‌بينيم كه در دولت دهم معيارها براي انتخاب افراد به هم خورده است و مشخص نيست كه با كدام معيار، چنين افرادي انتخاب مي‌شوند و اين‌قدر اصرار مي‌شود كه يك نفر كه مثلاً در استانداري فارس است، به اينجا بيايد و چنين حرف‌هايي را بزند. پس اين يقين مي‌شود كه حتماً يك جريان رابطه‌اي وجود دارد و كسي دارد به اين عزل و نصب‌ها خط مي‌دهد و آن كس هم آنقدر اشتباه دارد كه اگر نگوييم منفور است، محبوب نيست. پس اين فرد تغيير كرده است چرا كه از ابتدا گفتمان‌ها و رويه‌اش اين نبوده است.
 
كمي هم درباره جبهه مخالفان صحبت كنيم؛ شما فرموديد كه از ابتدا و از انتخابات سال 84 و در دولت نهم، ما يك طيف مخالف داريم كه از اسرائيل و آمريكا شروع مي‌شود و بعد به اپوزيسيون ضد انقلاب، آقاي هاشمي رفسنجاني و آقاي لاريجاني، آقاي توكلي و... مي‌رسد. اين مبناي اختلاف چيست؟
 
- من در صحبت‌هاي خود هم گفتم كساني كه چه در گذشته و چه امروز و در اين مورد ايراد مي‌گيرند و مخالفت مي‌كنند، يك دسته كه اسرائيل و آمريكا و جريان بيروني هستند كه ما با آنها كاري نداريم؛ دسته ديگر جريان فتنه هستند كه اتفاقاً آنها در اين شرايط كمتر فعاليت مي‌كنند، اما يك دسته ديگر خواص مردود هستند كه از آقاي هاشمي رفسنجاني شروع مي‌شود و به آقاي لاريجاني مي‌رسد. اينها همان كساني هستند كه در جريان انحرافي فتنه به معناي واقعي در انتخابات تا ماه‌ها سكوت كردند كه فرياد رهبر معظم انقلاب بلند شد كه چرا وقتي اين فساد و انحراف را مي‌بينيد، حرف نمي‌زنيد. اين دسته خواص مردود يا جريان ترديد هستند و اتفاقاً بايد روشن شود كه اين افراد حق نقد اين جريان را ندارند.
 
در جلسه روز چهارشنبه 11 خرداد مجلس، پيش از شروع جلسه علني و در جلسه غيرعلني، آقاي لاريجاني توضيح داد كه ما در جلسه‌اي كه داشتيم، تصميم بر اين شد كه هرچه سريع‌تر به اين ادغام‌ها رأي دهيم و نظر رهبر معظم انقلاب نيز همين است. سپس از نمايندگان خواست تا به "من قال" كاري نداشته باشند و به "ما قال" بپردازند و اگر واقعا اين قضيه را صحيح مي‌دانند، با توجه به توصيه‌اي كه شده، به آن رأي دهند و از اين قضيه عبور كنيم.
 
پس از آن جلسه علني مجلس آغاز شد اما ايشان بر خلاف توصيه خودش اجازه داد كه تذكرهاي متعددي از قبيل اينكه اين طرح فوريتش رأي نياورده و شما يك روزه آن را آورده‌ايد، داده شود. همچنين ايشان بارها به آقاي توكلي اجازه تذكر داد، تا جايي كه خود آقاي لاريجاني به توكلي گفت "من كه عرض كردم، اين مطلب توصيه شده است، خوب شما كه اين‌قدر مي‌گوييد ولايي هستيد..." اين حرف آقاي لاريجاني بسيار زشت و ناپسند بود و اصلاً چنين ضرورتي نداشت كه ايشان چنين سخني بگويد. پس از آن آقاي توكلي ساكت شد. يعني به‌جاي اينكه منطق اين كار را توضيح بدهد، به نوعي القا كرد كه حالا ممكن است نظر مخالف درست باشد ولي رهبري گفته و چاره‌اي نيست!
 
امثال اين افراد حق ندارند كه به آقاي احمدي‌نژاد تهمت بزنند و ايراد بگيرند. پاي اين ساختارشكني‌ها را همين افراد و در رأس آنها آقاي هاشمي رفسنجاني باز كردند. آقاي هاشمي رفسنجاني هنگامي كه رهبر معظم انقلاب به نماز جمعه مي‌آيند و خطبه‌اي را مي‌خوانند و مي‌گويند بايد اين كار را بكنيم؛ ايشان مي‌آيد و در خطبه ديگري مي‌گويد كه بايد فلان كار را بكنيم.
 
بسياري از كساني كه ما امروز آنها را به عنوان خواص مردود مي‌شناسيم و در قضيه فتنه هميشه معطل و مردد هستند و نمي‌توانند تكليف خودشان را روشن كنند، دلبستگي‌اي كه به آقاي هاشمي رفسنجاني دارند، موجب شده تا خودشان را به يك فرد متصل كردند. اينكه رهبر معظم انقلاب بر تقواي جمعي تأكيد دارد، يعني بايد دايم در آن نهي و پرهيز تذكر داده شود. اگر بخواهيم رو به آينده نگاه كنيم، حتي اگر بگوييم كه ان‌شاءالله اين انحراف‌ها كم مي‌شود و از آن عبور خواهيم كرد، نحوه تذكر و پرهيز دادن‌مان بايد چگونه باشد و در جريان خودمان چگونه بايد به آقاي احمدي‌نژاد بپردازيم و ايشان را با چه ادبياتي بايد مخاطب قرار دهيم؟
 
- بالاخره نقد يك اصولي دارد كه بايد رعايت شود، يعني نقد از سر بغض و كينه نبايد باشد، بلكه بايد عالمانه و منصفانه باشد. علاوه بر همه اينها بايد اين را فراموش نكنيم كه كساني كه در اين زمينه بدتر از همه هستند، مترصد اين هستند كه ما اين‌گونه نقد كنيم و اين فرصت را نبايد به آنها داد. البته آقاي مشايي را كنار بگذاريم، ولي نقدي كه منجر به تضعيف كليت دولت دولت مي‌شود، درست نيست، نقد بايد منصفانه، عالمانه و كارشناسانه باشد. به علاوه بايد به اطراف‌مان نگاه كنيم و ببينيم كه چه كسي مترصد نقد كردن غيرمنصفانه ما از دولت است. مقام معظم رهبري فرمودند: "عمل ما كما اينكه درست باشد نبايد در پازلي كه دشمن براي خود تعريف كرده است، صورت گيرد."
 

در يك نگاه رو به آينده، ما بايد با اين جريان چه كنيم و چگونه رفتار كنيم؟ آيا بايد هرازچندگاهي يك سند درباره آن بزنيم و آقاي احمدي‌نژاد بيايد و بگويد كه اين‌ها درست نيست؟
 
- بر روي مباني و اصولي كه اينها طرح مي‌كنند به شدت بايد آن را نقد كرد و هيچ اشكالي ندارد. مثلاً همين كه گفته مي‌شود مديريت انبيا، مكتب فلان، اينها را بايد محكم نقد و تحليل كرد و به آنها پاسخ داد. اما درباره مصاديق فساد و انحراف، من گاهي فكر مي‌كنم كه لااقل بخشي از آن توسط خود همين جريان منحرف به آن دامن زده مي‌شود براي سرپوش گذاشتن روي مسائل اصلي ديگر. مانند همين بحث رمالي و جن‌گيري؛ من احساس مي‌كنم كه خود اين آقايان به اين جريان غيرواقعي به نوعي دامن مي‌زنند تا مسائل اصلي‌تر تحت‌الشعاع قرار گيرد و به آنها پرداخته نشود.
 
آيا اين دو نفر (احمدي‌نژاد و مشايي) در آينده از هم جدا شدني هستند؟
 
- من فكر مي‌كنم ما يك كالايي داريم كه دچار فساد شده است و وظيفه ما اين است كه تا جايي كه مي‌شود خوب‌هايش را جدا كنيم. وظيفه ما به خصوص با موقعيت خطيري كه رييس‌جمهور در كشور دارد، اين نيست كه آن را با يك چوب بزنيم. درست است كه اين جريان بيمار شده، اما آن بلور گرانبها به او سپرده شده است.
 
اگر بخواهيم به بحث داخلي خود جريان بپردازيم، وضعيتي كه در حال حاضر وجود دارد اين است كه در صحنه عمل و صحنه كار و حضور سياسي، شاهد انتخابات مجلس شوراي اسلامي هستيم كه 9 ماه ديگر قرار است اتفاق بيفتد. آيا احمدي‌نژاد مي‌خواهد براي خود يك ليست بدهد و در آن طرف مجلس نيز مي‌خواهد ليست خود را بدهد و در اين ميان جريان حزب‌اللهي حذف شود؟
 
- در هر صورت بدون ترديد همه تلاش خود را مي‌كنند تا در موقعيتي قرار بگيرند كه بتوانند وظايف خود را انجام دهند.
 
مدل مطلوب چيست؟ اگر ما نتوانيم مدل مطلوب را ارايه كنيم، اين جريان حزب‌اللهي كه ريشه در حزب‌هاي ديگر نداشته است، در يك عمل سياسي حذف مي‌شود. بايد چه كرد تا اين اتفاق نيفتد؟
 
- احزاب به دنبال اين اتفاق خواهند بود اما آن بدنه و جريان مردمي كه احمدي‌نژاد را به رياست جمهوري رساند، نبايد اين قضيه را رها كنند و تسليم اين شرايط سازمان نايافتگي‌شان شوند، چون به نظر من آن جريان انحرافي كار خود را مي‌كند اما ما نبايد اجازه دهيم كه تقابل ميان آن جريان انحرافي و تركيب اصولگرايان صورت گيرد. در حقيقت آن جريان مردمي مشهور به سوم تيري از پتانسيل بسيار بالايي برخوردار است كه بدنه اجتماعي‌اش از همه اينها بيشتر است.
 

مدل عملياتي‌اش چگونه بايد باشد؟ چون تا 8-7 ماه ديگر بايد وضعيت مشخص شود؟
 
- به نظر من دلسوزان واقعي انقلاب، ارزش‌ها و ولايت يا همان جريان سوم تيري كه پتانسيل‌شان هم خيلي زياد است،‌ به‌طور قطع نبايد اجازه دهند كه عرصه رقابت تنها ميان مجموعه‌هاي منحرف و جريان‌هاي مردودين فتنه باشد كه صحنه‌گردان آن هم آقاي هاشمي خواهد بود. آنها در توده مردم هيچ جايگاهي ندارند هرگز رأي نخواهند آورد و امتحان‌شان را خيلي پيش از اينها پس داده‌اند. در سوي ديگر جريان انحرافي مي‌تواند تا حدودي مسأله‌ساز باشد، ولي در بدنه حزب‌الله هيچ جايي ندارد و حزب‌الله اعتنايي به اين‌ها نمي‌كند. اما كساني كه از ابتدا پاي كار بودند و زحمت كشيدند، فحش خوردند و تهمت وكيل‌الدوله شنيدند و به آنها "احمدي‌نژادي" مي‌گفتند، بيشترين ظرفيت رأي‌آوري را دارند اما سازمان‌يافته نيستند و امكانات و پول و حزب ندارند. بايد روي اين قضيه كار شود. ما به سهم خودمان وظيفه‌اي داريم كه در حال انجام آن هستيم.
 
بنابراين تا عَلَمي برپا نشود، اين توقع كه يك‌سري دور آن جمع شوند، اشتباه است. مثلاً قرار نيست همين اخراجي‌هاي دولت يك علَمي بلند كنند؟
 
- البته من به اخراجي بودن براي معيار قرار دادن هم اعتقاد ندارم.
 
خير، معيار نمي‌كنيم، اما فكر نمي‌كنيد احتمالاً ما در انتخابات آينده اصولگرايان را در چند ليست مي‌بينيم؟
 
- ببينيد، اگر شوراي نگهبان وظيفه خود را در جلوگيري از ورود ناخالصي‌ها به خوبي انجام دهد، وقتي آن افراد مورد تأييد مردم باشند كه اشكالي ندارد. حتي اگر ليستي هم وجود نداشته باشد. مردم در اين ماجراها بسيار پخته شده‌اند.
 
از قرارگاه عمار چه خبر؟
 
- ما در ابتدا سه، چهار نفر بوديم كه بنده و آقايان پناهيان، روشن و سعيد قاسمي بوديم كه دور هم جمع مي‌شديم و پس از آن اين تعداد افزايش يافت. من از همان ابتدا مي‌گفتم كه با اين اميد دارم كار مي‌كنم. نه به خاطر اينكه بخواهم دوباره نماينده شوم، من كسي نيستم اما هيچ سرشكستگي بالاتر از زمين خوردن جريان نيست. نيت ما از همان اول اين بود كه بتوانيم اين جريان را به نتيجه برسانيم و هركسي از ما برنده مي‌شد، اين براي ما نيز يك برد به حساب مي‌آ‌مد. ما از همان اول با اين نيت رفتيم كه بايد يك پرچم و عَلَمي بلند شود.
 
اما اين عَلَم بايد در ميانه ميدان برپا شود، والا عَلَمي كه در ميدان رقابت بلند نشود، ديگر عَلَم نيست، وقتي هم كه در وسط ميدان برپا شد، ديگر نبايد انداخته شود تا به قول شما اين جريان سرخورده نشود.
 
- اين مطلبي كه عرض مي‌كنم نه به عنوان نظر مجموعه عَمار، بلكه برداشت خودم است. چون ما نمي‌توانيم طي اين مدت كوتاه يك حزب و جريان منسجمي تحت عَلَم عَمار درست كنيم كه هيچ حرف نامربوطي در آن زده نشود، بنابراين شايد بهتر باشد كه تنها اين جريان زنده نگه داشته شود تا پاي بزنگاه كه يا خودش ليست بدهد يا اينكه براي ليست‌ها و تأييد آنها امضا بدهيم. آقاي پناهيان در مصاحبه‌اي كه داشت، بسيار خوب و هوشمندانه عمل كرد؛ ايشان نگفت كه ما ليست نمي‌دهيم يا نبايد بدهيم.
 
به نظر من مردم در شهرستان‌ها و استان‌ها اعتنا مي‌كنند و بنده، رسايي، پناهيان و... اين را به عينه مي‌بينيم. كار ديگري كه مي‌توان انجام داد اينكه بيانيه داد. در يك سال آخر باقي‌مانده تا پيروزي انقلاب، نه به اسم نهضت آزادي و نه به اسم جبهه ملي، اما 53 نفر از همين ملي‌گرايان مانند بازرگان و... بودند كه در بزنگاه‌هاي مختلف اعلاميه مي‌دادند و در ذهن مردم به عنوان يك گروه مبارز القا شده بودند.
 

اما آبادگران كه چهره شاخص نداشت؛ آبادگران يك اسم و جريان بود كه مردم به آن جريان رأي دادند نه به اسم اعضاي آن.
 
- در آن زمان آقاي ناطق نوري كه به او مدام نام آبادگران را گوشزد مي‌كردند، گفته بود كه آبادگران ديگر كدام... است؟ بعد كه به مجلس آمد در جلسه خصوصي با اصولگرايان، به بالاي جايگاه سخنراني رفت و گفت: «من قصد جسارت به كسي را نداشتم. آبادگران به نظر من يك اسم و يك موجود غير ذوي العقول است و من به اين موجود غير ذوي العقول توهين كرده‌ام». من در همانجا هم به صورت مكتوب و هم در گوش ايشان گفتم كه آقا، شما خودتان را بازي مي‌دهيد يا ما را؟ اگر آبادگران يك چيزي روي هوا بود كه مردم به آن رأي نمي‌دادند؛ آبادگران يك هويت ارزشمندي بود كه اگرچه مردم من، افروغ، ابوطالب و خوش‌چهره را نمي‌شناختند اما با خود گفتند كه اينها همان نسلي هستند كه وعده‌اش را مي‌دهند و اين جريان بود كه رأي آورد.
 
بنابراين الان جريان عَمار با اين مدل نيز مي‌تواند در مجلس آينده ظهور پيدا كند.
 
- بله، واقعا مي‌تواند اين اتفاق بيفتد اما اين نيازمند كار است و ما تجربه مديريت چنين كارهايي در مدت كوتاه را نداريم. برخي افرادي در اين كار تبحر دارند و مي‌توانند به خوبي و با پشتوانه مالي مناسب آن را اداره كنند.
 
بنابراين چهار ليست خواهيم داشت؛ ليست اصلاح‌طلبان، ليست اصولگرايان قيم كه هميشه خود را قيم اصولگرايان مي‌دانند، ليست حزب‌ا‌اللهي‌ها و ليست جريان انحرافي؟
 
- بالاخره براي مصلحت مملكت، در خيلي جاها بايد از خيلي حرف‌هاي حق گذشت. در جلسه 36-35 نفره‌اي كه آقاي احمدي‌نژاد ترتيب داد، تأكيد شد كه در نهايت يك ليست تهيه شود.
 
در شهرستان‌ها با داشتن يك و يا دو كانديدا، ديگر ليست معنا ندارد. به نظر، بايد براي شهرهاي بزرگ ليست تهيه شود.
 
در شهرهاي كوچك دو نكته وجود دارد؛ يكي اينكه اگر چهره‌هاي برجسته جريان اصولگرا كه در فتنه امتحان موفقي پس دادند، حاضر شوند به اين شهرها بروند و در آنجا سخنراني كنند، از اين خيلي استقبال مي‌شود، اين نشان‌دهنده آن است كه اين حرف‌ها در اين شهرها بسيار اثرگذار است.
 
بحث ديگر كه مي‌خواهم مطرح كنم يكي تفاوت دو رويكرد رهبر معظم انقلاب در پايان مجلس هفتم و پايان مجلس هشتم است. چون اين دو رويكرد با يكديگر تفاوت بسيار داشت و رهبر معظم انقلاب در ديدار اخير از مجلس هشتم به‌غير از موضوع هسته‌اي تجليل نكردند و همين‌طور از شخص آقاي لاريجاني.
 
- اتفاقاً به نظر من برخي حرف‌هاي ايشان جنبه مثبت داشت و برخي‌ها جنبه منفي. آقاي لاريجاني حرف‌هاي بسياري زد اما مقام معظم رهبري در آن جلسه آن قسمت از حرف‌هاي وي را گلچين كرد از موضع مجلس در سياست خارجي تجليل كردند.
 
اما رهبر معظم انقلاب اسمي از آقاي لاريجاني نياوردند و حتي در متن كامل سخنان ايشان نيز نامي از وي برده نشد. در بحث طرح نظارت بر مجلس آيا شما اميدي به تصويب و اجراي آن داريد؟
 
- فكر نمي‌كنم، اگر چيزي هم به تصويب برسد، همان كارك است كه سر و ته آن را هم بياورند و به قول معروف خودشان را تابع ولايت بدانند. آقاي توكلي حتي نسبت به اينكه نماينده‌اي كه حرف خلافي مي‌زند و قوه قضائيه او را احضار مي‌كند، اعتراض كرده. من فكر مي‌كنم قضيه برخي از اين آقايان در اتهاماتي كه به ديگران زده و نتوانسته‌اند اثبات كنند، جدي شده است.
 
اين نگاه كه اساساً با مباني ديني ضديت دارد كه هر كس مسئول رفتار و گفتار خودش است، اين مگر مسلماني است كه يك نفر به ديگران تهمت بزند، بعد وقتي از او خواستند كه دليلش را بگويد، مدعي شود كه مصونيت پارلماني دارد؟
 
دقيقاً‌ همين‌طور است، در هر صورت در موضوع طرح نظارت بر نمايندگان، فكر مي‌كنم اگر هم چيزي تصويب شود، در راستاي تحقق ماهيت فرموده رهبر معظم انقلاب نخواهد بود. من يك چيزي را به خود آقاي احمدي‌نژاد گفتم و باورم هم همين است. ما وقتي در جمع رفقا و دوستان اين اصطلاح "نوكرتم" را به كار مي‌برديم، مي‌گفتند نوكر نمي‌خواهم، آقايي، حرف گوش كن. احمدي‌نژاد هم مصداق همين بود؛ به‌جاي اينكه بگويد مقام عظماي ولايت فرمودند... رفت و عدالت را اجرا كرد؛ حالا آيا ما در مجلس اين كار را مي‌كنيم يا شعار مي‌دهيم؟

منبع : رجا نیوز

علفهای هرز!!

علفهای هرز!!

سخنان رئيس جمهور در بخشي از فيلم تبليغاتي دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري نكته اي كليدي داشت كه بازخواني آن در اين مقطع از عمر دولت دهم مي تواند مفيد باشد. رئيس جمهور در اين فيلم در حالي كه در حياط خانه اش مشغول چيدن سبزي بود مي گويد: «علف هرز خيلي وقت ها خودش را شبيه سبزي واقعي مي كند! اين علف هرز خودش را شكل واقعي نشان مي دهد و به سرعت رشد مي كند. رنگ و رويش را مثل ديگر سبزي ها در مي آورد و خيلي شبيه به ريحون است، ولي ريحون نيست!»

اين روزها انتشار اخباري موثق درباره دست اندازي باند انحرافي به بيت المال باعث ايجاد برخي نگراني ها در سطح جامعه شده است. علت اصلي اين نگراني، آن است كه مردم، دكتر احمدي نژاد را با ويژگي هايي نظير پاك دستي، امانتداري بيت المال، مبارزه با مفاسد اقتصادي، كار و تلاش شبانه روزي و خدمت به مردم به ويژه طبقه محروم مي شناسند و انصافاً نيز بايد اذعان كرد كه رئيس جمهور در بسياري از اين زمينه ها و به ويژه در خدمت به مردم و ايستادگي در مقابل باج خواهي نظام سلطه، سنگ تمام گذاشته است كه در صحنه عمل دستاوردهاي ارزشمندي در پي داشته و به يادگار مانده است و مردم بيم آن دارند كه باند انحرافي به اين دستاوردها آسيب جدي برساند.
اين يادداشت اما، در پي آن نيست كه چرايي و چگونگي شكل گيري جريان ياد شده در كنار رياست محترم جمهوري را بازگو كند، چرا كه اين موضوع و شرح مفصل آن به نوشته جداگانه اي نياز دارد. آنچه در اين نوشتار دنبال مي شود، اشاره به نيمه پنهان يكي از اقداماتي است كه جريان منحرف ياد شده از سال ها پيش با چراغ خاموش در فضاي اقتصادي ايران دنبال كرده و مي كند و آن «بانك بازي» و اخذ مجوزهاي زنجيره اي براي تاسيس بانك هاي خصوصي با اهدافي پيدا و پنهان است كه همچنان ادامه دارد و در سايه انحرافات فكري جريان مورد اشاره از نظرها دور مانده است.
ماجرا درباره مجوزهايي طلايي است كه گاه يك شبه و به لطايف الحيل از سوي بانك مركزي صادر مي شود و به دليل حساسيت موضوع، حتي خبر تصويب تاسيس بانك در بانك مركزي و شوراي پول و اعتبار و ارسال پرونده به بورس جهت اعطاي مجوز پذيره نويسي تا آخرين لحظه از ديد همگان پنهان مي ماند و تنها چند روز مانده به آغاز فعاليت بانك، برخي اخبار مفاسد صورت گرفته در مسير اخذ مجوز و فعاليت از سوي رسانه ها كشف و رسانه اي مي شود.
ناگفته پيداست كه بانك مركزي در هر كشوري به دليل نقش برجسته اي كه در كنترل سيستم پولي دارد، از ركن هاي اصلي اقتصادي آن كشور به شمار مي رود. تاملي در ريشه ها و علت هاي ايجاد بحران اقتصاد جهاني طي سه سال گذشته و هم چنين بحران هاي ادوار گذشته در كشورهاي مختلف نشان مي دهد كه انحراف در نظام بانكي و ضعف نظارت بر عملكرد بانك هاي بزرگ، مهم ترين علت بروز و گسترش بدترين بحران هاي مالي در 70 سال اخير بوده است كه عليرغم گذشت بيش از سه سال و قرباني شدن چندين نظام سياسي و اقتصادي، همچنان بر بخش عمده اي از اروپا، آمريكا و آسيا سايه افكنده است. به همين دليل شاهد بوديم كه با اصلاح ساختار بانكداري در كشورها و وضع قوانين جديد، استانداردهاي بانكي در دنيا، از جمله مقررات «بازل2» (Basel II) و «سالونسي1» (Solvency I) به دليل برخي ناكارآمدي ها دستخوش تغييراتي بنيادين شد و مقررات جديدي براي جلوگيري از پيش آمد مشكلات آتي تدوين و وضع گرديد.
در چنين شرايطي، بر اثر غفلت هاي صورت گرفته و نفوذ جريان انحرافي در مراكز حساس سياسي، اقتصادي و مهم تر از همه نظارتي نظير بانك مركزي كشور، چندي است كه بازي جديد «بانك بازي» از سوي جريان ياد شده و آن هم در مقابل چشمان سه قوه به راه افتاده است. در اين بازي، حلقه هاي پيدا و پنهان گروه انحرافي در مركزيت سيستم پولي و مالي كشور با اعطاي مجوزهاي طلايي براي افراد وابسته به خود كه نگاهي به كارنامه فعاليت آن ها نشان مي دهد برخي از آنان در رديف بزرگترين بدهكاران به نظام بانكي كشور هستند، در جهت منافع شخصي و گروهي خود حركت مي كنند.
پس از آنكه بانك هاي خصوصي چون «تات»، «آريا» و «گردشگري» با چنين ماهيتي تاسيس و به لطف حمايت هاي بي حساب و كتاب ليدرهاي جريان انحرافي در كمترين زمان و با بيشترين رانت در عرصه اقتصادي كشور مشغول به فعاليت شدند، اين روزها خبر تأسيس بانك ديگر وابسته به اين گروه به گوش مي رسد. اين بار بانك «شرق»! بانكي كه مجوز آن با پيگيري ها و فشارهاي دو ليدر جريان انحرافي و برخي از حلقه هاي وابسته به اين باند در بانك مركزي نظير «ح.پ» و در حالي كه مجوز راه اندازي آن، به دليل آنكه يكي از عمده سهامدارانش، خود در رديف بدهكاران بزرگ به نظام بانكي است متوقف شده بود، به يكباره صادر مي شود و همانطور كه گفته شد خبر تصويب تأسيس و حتي ارسال پرونده بانك به بورس جهت اعطاي مجوز پذيره نويسي مخفي نگاه داشته مي شود.
نكته تأسف برانگيزتر آن كه پيشتر نيز فرد نامبرده در حالي كه تنها در يكي از شعبه هاي يك بانك دولتي حدود 175 ميليارد ريال بدهي معوق داشته است، با نزديك شدن به برخي افراد در دولت و اخذ وامي ويژه، مقدمات تأسيس بانك تات را فراهم مي آورد. اين در حالي است كه اين بساز و بفروش كه پس از پيوند با باند انحرافي، خود را سلطان بلامنازع صنعتي خاص معرفي مي كند، سابقه اي طولاني در مواردي از اين دست دارد و مواردي نظير احداث مجتمع تجاري بهاران 1 و 2 و همچنين خريد غيرقانوني زمين وقفي مدرسه حافظ در آبان 1383 و تخريب آن به بهانه ساختن يك مجتمع تجاري را در پرونده خود دارد.
همچنين 40 درصد از سهام اين بانك در شرف تأسيس، بدون برگزاري هيچگونه مناقصه اي به 4 شركت سرمايه گذاري خاص وابسته به طيف جريان انحرافي واگذار شده است و 48 درصد از سهام نيز در اختيار مناطق آزاد- كه در غفلت نهادهاي نظارتي به حياط خلوت فعاليت هاي اقتصادي جريان انحرافي تبديل شده- قرار گرفته است.
آنچه بدان اشاره شد، تنها نمونه اي از تخلفات كشف شده از باندي است كه با نفوذ در گلوگاه پولي كشور، حركت دامنه دار و خزنده اي را در اين خصوص از سال ها پيش آغاز كرده است. متاسفانه طي دو سال گذشته، مشكلات بخش نظارت بر عملكرد نظام بانكداري كشور كه مي توان آثار آن را به آساني در سيستم بانكي ديد، بر اثر سوء مديريت برخي افراد نفوذ داده شده در سيستم بانك مركزي فزوني يافته است. ورود افراد باند انحرافي در گلوگاه پولي نظام، اگرچه تاكنون تمامي ابعاد خطرآفرين خود را نشان نداده است، اما از بسياري جهات ديگر، با اثرگذاري بر نظام پولي و مالي كشور، بخش قابل توجهي از اصول اقتصادي حاكم بر كشور را دستخوش تغييراتي تأسف برانگيز كرده است. ناتواني در مديريت عالمانه بازار طلا و ارز كشور و ايجاد نابساماني در آن، تنها يكي از ضعف هاي بانك مركزي طي ماههاي اخير بوده است. اما آنچه از نگاه بسياري پنهان مانده، تصميمات افراد نفوذي جريان منحرف و به ويژه «ح.پ» به عنوان يكي از حلقه هاي اصلي مالي جريان ياد شده و در اختيار گرفتن يكي از مهمترين پست هاي كليدي در بانك مركزي بوده است كه نتيجه آن برخوردهاي ضعيف و منفعلانه با برخي تخلفات در بانك هاي خصوصي كشور و مخفي نگاه داشتن برخي اشكالات مهم به ويژه تخلفات عديده مهره هاي وابسته به گروه انحرافي بوده است.
به عنوان نمونه و تنها يك نمونه از اين اقدامات، چندي پيش به دستور رئيس كل بانك مركزي به مدير كل نظارت بر بانك ها و مؤسسات اعتباري قرار بود 350 بازرس از سوي اين بانك، فعاليت هاي برخي بانك ها و موسسات مالي را بررسي و گزارش كنند، اما با كارشكني هايي كه از سوي فرد ياد شده در بانك مركزي صورت گرفت، اين موضوع منتفي و طرح بازرسي كه از يكي از بانك هاي خصوصي آغاز شده بود، به دليل به خطر افتادن منافع باند انحرافي و آشكار شدن احتمالي بسياري از تخلفات در بانك هاي منتسب به اين گروه متوقف شد.
بديهي است كه ادامه اين رويه از يك سو و شرايط ويژه كشور و مشكلات و محدوديت هاي منابع و ذخاير ارزي از سوي ديگر، موجب بروز تهديدي جدي در سيستم پولي و اقتصادي كشور شده كه در اين ميان صدور مجوزهاي طلايي براي افراد خاص و عمليات سوداگرانه و سودجويانه بانك هاي جديدالورود در بازارهايي همانند ارز و مسكن كه بي ثباتي در نرخ ارز و گراني قيمت مسكن و به دنبال آن، افزايش هزينه هاي دولت را در پي داشته است، تا چه اندازه حيات سيستم پولي و مالي كشور را به خطر انداخته است.
سخنان رئيس جمهور در بخشي از فيلم تبليغاتي دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري نكته اي كليدي داشت كه بازخواني آن در اين مقطع از عمر دولت دهم مي تواند مفيد باشد. رئيس جمهور در اين فيلم در حالي كه در حياط خانه اش مشغول چيدن سبزي بود مي گويد: «علف هرز خيلي وقت ها خودش را شبيه سبزي واقعي مي كند! اين علف هرز خودش را شكل واقعي نشان مي دهد و به سرعت رشد مي كند. رنگ و رويش را مثل ديگر سبزي ها در مي آورد و خيلي شبيه به ريحون است، ولي ريحون نيست!»
واقعيت آن است كه باند نفوذي و انحرافي كه بسياري هنوز تصور مي كنند تنها در حوزه سياسي، فرهنگي دچار انحراف است، از سال ها پيش در كنار فعاليت در حوزه هاي سياسي و فرهنگي و پمپاژ - به گفته كيهان- عمدي عقايد انحرافي، فعاليت خزنده و گاه پنهان اقتصادي خود را نيز به شكلي ناسالم آغاز كرده و براساس اسناد و قرائن موجود، هم اكنون به شدت در مفاسد اقتصادي غرق شده است كه هنوز بسياري از ابعاد آن ناشناخته باقي مانده است. ادامه اين روند مي تواند نظام بانكي و به تبع آن، اقتصاد كشور را با آسيب هاي جدي روبرو كند و اميد آن است كه رئيس جمهور محترم اعضاي اين باند انحرافي را نيز مانند همان علف هاي هرز كه به آن اشاره كرده بودند، از «باغچه دولت» كنده و بيرون افكند.

منبع : روزنامه کیهان به قلم بابک اسماعیلی

وزير اطلاعات از عضويت در شوراي پول و اعتبار كنار گذاشته شد

وزير اطلاعات از عضويت در شوراي پول و اعتبار كنار گذاشته شد

حجت الاسلام مصلحی - وزیر اطلاعات

با ابلاغ رياست جمهوري، وزير اطلاعات از ادامه عضويت در شوراي پول و اعتبار کنار گذاشته شده است.
 
به گزارش رجانيوز، در حالي كه تا پيش از اين وزير اطلاعات به عنوان يكي از اعضاي منتخب دولت در شوراي پول و اعتبار به عنوان عالي ترين ركن سياستگذاري پولي كشور حضور عضویت داشته است، هيئت وزيران در يكي از جلسات اخير خود با سلب عضويت وزير اطلاعات تصويب كرده است که وزيران كار و امور اجتماعي و تعاون، به عنوان وزيران عضو شوراي پول و اعتبار تعيين ‌شوند.
 
بر اساس قانون برنامه پنجم توسعه، تركيب اعضاي شوراي پول و اعتبار شامل وزير امور اقتصادي و دارايي يا معاون وي، رئيس كل بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران، معاون برنامه‌ريزي و نظارت راهبردي رئيس جمهور يا معاون وي، دو تن از وزرا به انتخاب هيأت وزيران، وزير بازرگاني، دو نفر كارشناس و متخصص پولي و بانكي به پيشنهاد رئيس كل بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران و تأييد رياست جمهوري، دادستان كل كشور يا معاون وي، رئيس اتاق بازرگاني و صنايع و معادن، رئيس اتاق تعاون و نمايندگان كميسيونهاي اقتصادي و برنامه و بودجه و محاسبات مجلس شوراي اسلامي (هر كدام يك نفر) به عنوان ناظر با انتخاب مجلس مي باشد و رياست شورا بر عهده رئيس كل بانك ‌مركزي جمهوري‌اسلامي ‌ايران خواهد بود.
 
پيش از اين برخي صاحب نظران دليل تلاش جريان نفوذي براي بركناري وزير اطلاعات را جلوگيري از پيگيري پرونده هاي فساد اقتصادي اين جريان اعلام كرده بودند.
 
حضور وزارت تعاون به‌عنوان يكي از وزارت‌خانه‌هاي درجه 2 و كنار گذاشتن وزير اطلاعات در حالي است كه نه تنها حضور وزیر اطلاعات در این شورا از گذشته یک روال پذیرفته شده بوده است،  با توجه به تحولات بازار پولی و ارزی در ماه‌های اخیر، تصمیمات این شورا نیز اهمیت خاصی پیدا کرده است. بر همین مبنا این تصمیم که به نظر می‌رسد بیشتر منشا سیاسی دارد، نگرانی‌هایی را پیرامون تصمیمات آینده شورای عالی پول و اعتبار بوجود آورده است. 
 
به نظر می‌رسد وزیر اطلاعات اینبار و در ماجرای کنارگذاشته شدن از شورای پول و اعتبار نیز قربانی تسویه حساب سیاسی جریان نفوذی در دولت شده است. گفتنی است مصوبه جديد دولت با شماره 33979/ت46618ه براي اجرا به بانك مركزي ابلاغ شده است.

شما نه تنها منحرف که خیانتکارید

فرق بین دوستان دلسوز و منتقدان بی انصاف

شما نه تنها منحرف که خیانتکارید

خیلی مدارا کردیم و جانب نگه داشتیم اگر هنوز هستید و می نویسید، گمان نکنید هر آنچه خواستید می توانید بنویسید و ما هم باز سکوت می کنیم. هرگز! این را به صراحت عرض می کنم. هر چه قدر شما وارد فاز رادیکالیسم شوید، ما هم متقابلا وارد خواهیم شد.
 
خوب می دانید سه جریان در عرصه سیاسی کشور وجود داشته و دارد. یک جریان شما هستید که احمدی نژاد و مشایی را معصوم می پندارید و همه منتقدان و مخالفان دولت را به یک چوب می رانید.
 
یک جریان، جریانی است که سوم تیر هم نسبتی با احمدی نژاد نداشت و در طول این مسیر هم مدام با مخالفت‌های بی منطق و سیاسی کارانه خود به دولت فشار وارد کرد. اینها کسانی بوده و هستند که خود بویی از ولایت‌مداری نبرده اند و اکنون مدعی دولت اصولگرا شده اند و قیافه حق به جانب گرفته اند. ما با اینان نه نسبتی داشته ایم و نه خواهیم داشت. اینان محلی از اعراب ندارند و حقی برای سخن گفتن نیز ندارند.
 
ما جریان سوم هستیم. جریانی که سوم تیر با احمدی نژاد بودیم. انتخابات ۸۸ با احمدی نژاد بودیم و در بسیاری از مقاطع از او حمایت و دفاع کردیم. مقابل خیلی از بی انصافی‌ها ایستادیم، فحش شنیدیم اما حرف‌مان را زدیم. در ماجرایی مثل ماجرای متکی هم ما در مقابل بی انصافی‌ها ایستادیم. در ماجرای مردم اسرائیل ما با مشایی مصاحبه کردیم تا بلکه با انعکاس برخی نقطه نظرات او در مورد جنایات صهیونیست‌ها غائله حاشیه سازی ها جمع شود. مشایی اما نخواست. او تعمد در حاشیه سازی داشت. ما در بسیاری مقاطع که حق را از آن دولت می دانستیم، از دولت دفاع کردیم، کمک کردیم، اما دولتی نشدیم. ما در طول این مدت فحش شنیدیم و هنوز هم می شنویم. در خیلی جاها هم ایستادیم و تکفیر شدیم. اما هیچ وقت مشایی و احمدی نژاد را نپرستیدیم.
 
اکنون بدانید این اشتباه استراتژیک شماست که جریان سوم را با جریان دوم یکی می کنید. این اشتباه شما، جریان سوم را رادیکال‌تر خواهد کرد و من به عنوان عضوی از این جریان هشدار می دهم اگر حریم ها را نشناسید و به بهانه نقد با همان ادبیاتی که خودتان هم به دروغ منتقد آن هستید، به بزرگان حوزه و علما بتازید، خواهیم ایستاد.
 
اینجا جایگاه مدارا نیست. حق ندارید حریم ها و جایگاه ها را بشکنید. انتقادات جزيی و مصداقی نباید به تخریب داشته های ما بیانجامد. بدانید اگر قرار باشد بین آیت الله مصباح یزدی و احمدی نژاد یکی را انتخاب کنیم، قطعا آیت‌الله مصباح را برخواهیم گزید. شما حق ندارید هر صفتی را به بزرگان حوزه بدهید ولو آنکه به آنها انتقاد داشته باشید.
 
شما با حساسیت برانگیزی‌هایتان طی این مدت بزرگ‌ترین خیانت را به احمدی نژاد کردید و اکنون هم دست بردار نیستید. شکاف بین علما و دولت، شکاف بین حوزه و رهبری، شکاف بین طیف ارزشی و احمدی نژاد و... را شما پررنگ کردید. شما نه تنها منحرف که خیانتکارید.
 
گمان می کنید چگونه کارگزاران سازندگی به‌وجود آمد؟ گمان می کنید چگونه اصلاح طلبان رشد کردند؟ جز این بود که آنان نیز در آغاز به جدال با سپاه و حوزه و علما شتافتند و کم کم زاویه هایشان مشخص‌تر شد. ما هشدار می دهیم نسبت به ظهور جریان کارگزارانی جدید. جریانی که اعضایش قدرت‌طلبان و چاپلوسان هستند. بعید نیست بدنه این جریان نیز مثل کارگزاران با فتنه گران پیوند بخود. اگر نیاز باشد، با ادبیات خودمان که البته متفاوت از ادبیات جریان دوم است، وارد عمل خواهیم شد.

منبع : رجا نیوز به قلم محمد مهدی تهرانی

جريان انحرافي امتداد فتنه 88 است

جريان انحرافي امتداد فتنه 88 است

علی اصغر زارعی - نماینده مجلس شورای اسلامی

نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي گفت: امروزه جريان انحرافي با رنگ و لعاب جديد و سناريوي نوين خود ادامه‎دهنده جريان فتنه 88 است.

علي اصغر زارعي در مراسم ارتحال بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي در مسجد 14 معصوم عليهم السّلام شهرستان آمل با اشاره به اقدامات مهم و ماندگار امام در انقلاب اسلامي اظهار داشت: امام امت دشمنان اسلام و اهداف شوم‌شان را معرفي كردند و همچنين براي شناخت دشمن توسط آيندگان دستور العمل‌هاي مهمي براي جامعه به يادگار گذاشتند.
وي با بيان اينكه دنيا از دستيابي به علم هسته‌اي ما مي‌ترسد، تصريح كرد: دنيا نمي‎خواهد ما از اين بيشتر در علم هسته‌اي جلوتر برويم به اين خاطر دست به عمليات بازدارنده زده است.
عضو ارشد جبهه متحد اصولگرايان با اشاره به انتخابات دهم رياست جمهوري عنوان كرد: از پاييز 87 يك جريان سازماندهي شده بزرگ توسط انگليسي‌ها و آمريكايي‌ها در كشور صورت گرفت كه جريان فتنه را مديريت مي‎كرد و دو قطار اصولگرايان و اصلاح‌طلبان را به راه انداخت.
وي يادآور شد: اين انتخابات تنها انتخاباتي بود كه هيچ فردي آن را تحريم نكرد پس اين امر سازماندهي شده بود و نمي‎شود گفت كه به صورت تصادفي اتفاق افتاده است.
نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي با اعلام اينكه از سال‌ها قبل تعداد زيادي از ايران به فرانسه و امارات رفتند تا براي فتنه آموزش ببينند، گفت: اين جريان امتحان بزرگي بود زيرا كساني كه در انقلاب استخوان خورد كرده بودند به تعبير رهبر معظم انقلاب مردود شدند و بعد انتخابات نيز با سكوت خود مردم را در غبار فتنه سرگردان كردند.

* محور پيروزي در غبار فتنه حركت در مسير ولايت فقيه است
وي با اعلام اينكه محور پيروزي در غبار فتنه حركت در مسير ولايت مطلقه فقيه است، ادامه داد: اكنون مهم‌ترين هدف دشمن حمله به خيمه پاك ولايت است پس بي‎دليل نيست كه مقام معظم رهبري در هر سخنراني به فتنه اشاراتي دارند تا نكند مردم آن را فراموش كنند.
نايب رئيس كميسيون امور داخلي و شوراهاي مجلس نقش دشمن را در انتخابات گذشته بسيار تاثيرگذار دانست و خاطرنشان كرد: دشمنان داخلي و خارجي خواستند در انتخابات دهم احمدي‌نژاد را از جمع كانديداها بردارند زيرا او كسي از جمع‌شان را در دولت خود بازي نداد و آنها وحدت ملي را بدون او ممكن مي‎دانستند ولي اين مسئله محقق نشد.

* 36 هزار نفر براي فتنه سال 88 سازماندهي شدند
مشاور رئيس جمهور در امور آموزش عالي گفت: 36 هزار نفر براي فتنه سال 88 سازماندهي شدند و اين امر در سازمان ملي جوانان دوران اصلاحات شكل گرفت همچنين دشمن در حال نفوذ به بدنه سيستم است تا همانند فتنه 88 عروسك‌هايي را با دستان خود پرورش داده و اهداف شومش را پيش ببرد.

* امروزه جريان انحرافي در كشور ادامه‌دهنده جريان فتنه است
زارعي با اشاره به اينكه استكبار برنامه‌اي مدون و گسترده‌تر براي ايران دارد، ادامه داد: هم‌اكنون جريان انحرافي در كشور ادامه جريان فتنه است كه با انسان‌هايي جديد و سناريويي تازه وارد عمل شده، حرف‌هاي جديدي براي گفتن دارد و حمله به ولايت فقيه رنگ و لعابي ديگر به خود گرفته است.
رئيس مؤسسه مطالعات بين‌المللي انرژي وابسته به وزارت نفت با تاكيد اينكه فرقه‌هاي بهائيت، بابيت، وهابيت، ديگر فرقه‌هاي انحرافي و عارفان‌هاي كاذب نوظهور مي‎خواهند عقايد ما را به انحراف بكشانند، تصريح كرد: دشمن مي‎خواهد عقايد نسل جوان ما را نسبت به امام، انقلاب، دين اسلام و مذهب تشيع سست كند.

* راه نجات از هر فتنه بصيرت و اطاعت دقيق از تدابير رهبري است
زارعي با اعلام اينكه جنگ سخت در جبهه‌ها نمايان بود ولي جنگ نرم و نرم‌افزاري با سكوت و در خفا به كار خود ادامه مي‌دهد، گفت: باور جوانان نسبت به امام، ولايت فقيه و رهبري توسط توپخانه‌هايي كه از سوي دشمن در هر نقطه كار گذاشته شده است هدف گرفته شد.
وي با اشاره به اينكه هم‌اكنون شايعات عليه نظام فراوان است و عرفان‌هاي كاذب، رمال‌ها و دجال‌ها حرف‌هاي زيادي براي ايجاد شبهه دارند، بيان داشت: راه نجات از هر آفتي بصيرت يافتن و تبعيت دقيق از تدابير رهبري است.

منبع : خبرگزاری فارس

سرنخ جريان انحرافي در كجاست؟

سرنخ جريان انحرافي در كجاست؟

?

نشانه‌هايي در حال خودنمايي است كه سرنخ اصلي اين جريان نفوذي و انحرافي را به سمت خارج از كشور و در دستان سرويس‌هاي اطلاعاتي و جاسوسي دشمنان آدرس مي‌دهد.

شكل‌گيري و پيدايي يك جريان نفوذي و انحرافي در ميان اصولگرايان (در طيف دولت) يك واقعيت انكارناپذير است. به اين جريان نفوذي و انحرافي گفته مي‌شود زيرا:
1- اين جريان داراي تفاوت گفتماني با جريان اصولگراست. گفتمان جريان اصولگرا، همان گفتمان انقلاب اسلامي است. كمرنگ شدن گفتمان انقلاب اسلامي در دوره موسوم به اصلاحات، سبب پيدايي جريان اصولگرا با تأكيد بر گفتمان انقلاب اسلامي شد. اصولگرايان اولين گام را با ورود به شوراهاي دور دوم برداشته و گام دوم آنها به دست گرفتن اكثريت مجلس هفتم بود. در انتخابات رياست‌جمهوري دوره نهم، احمدي‌نژاد كه بيش از ساير كانديداها بر گفتمان اصولگرايي كه همان گفتمان انقلاب اسلامي بود، تأكيد داشت، پيروز عرصه انتخابات شد و دولت اصولگراي نهم شكل گرفت. گفتمان اين دولت، در تمامي زمينه‌ها همان گفتمان انقلاب اسلامي بود و به همين دليل مورد حمايت‌هاي همه‌جانبه و پي‌درپي مقام معظم رهبري و امت حزب‌ الله قرار گرفت. با گذر زمان يك جريان نفوذي و انحرافي در حاشيه دولت خودنمايي كرد و به دليل برخورداري از حمايت‌هاي همه‌جانبه و بي‌دريغ رئيس‌جمهور، پروبال گرفت. گفتمان اين جريان انحرافي، با گفتمان اصلي اين دولت كه عامل پيروزي آن نيز همين گفتمان بوده، تفاوت ماهوي دارد.
2- انحراف جريان موردنظر فراگير و در تمامي حوزه‌هاست و در ابعاد اعتقادي، سياسي، اقتصادي و اخلاقي قابل مطالعه و بررسي است. در حالي كه در گفتمان اصولگرايي، اسلام ناب محمدي(صلی الله علیه و آله) با همان قرائت حضرت امام(ره) ركن اصلي به حساب مي‌آيد، در گفتمان جريان انحرافي، قرائتي از اسلام ارائه مي‌شود كه در دسته‌بندي حضرت‌ امام خميني(ره) به عنوان اسلام امريكايي شناخته مي‌شود. شريعت و اسلام فقاهتي از نوع فقه جواهري كه از طريق سلسله جليله روحانيت به دست ما رسيده، جوهره اصلي اسلام ناب محمدي(صلی الله علیه و آله) مورد نظر حضرت امام خميني(ره) را تشكيل دهد. لكن در اسلام موردنظر جريان انحرافي، شريعت، فقه، روحانيت، مرجعيت و ولايت فقيه جايي ندارد.
در بعد اقتصادي، گفتمان اصولگرايي بر پاك‌دستي، امانتداري بيت‌المال، مبارزه با مفاسد اقتصادي، كار و تلاش براي پيشبرد كشور و خدمت به مردم به ويژه محرومان تأكيد دارد و دولت نهم و دهم براساس همين گفتمان شكل گرفت و در صحنه عمل نيز دستاوردهاي ارزشمندي را به دست آورد و به يادگار گذاشت، اما اكنون اين جريان انحرافي شكل گرفته در قاب دولت، برخلاف گفتمان اصلي اين دولت، دستاني آلوده به مفاسد اقتصادي پيدا كرده تا جايي كه دادستان تهران از تشكيل پرونده مفاسد اقتصادي براي اين جريان خبر مي‌دهد. آنچه اين روزها در برخي رسانه‌ها درخصوص دست‌اندازي اين جريان به بيت‌المال مطرح مي‌شود، بسيار نگران‌كننده است؛ نگران‌كننده از اين جهت كه چگونه تحت حمايت دولتي كه با شعار مبارزه با مفاسد و برقراري عدالت شكل گرفته، جرياني موفق به اين قبيل فسادها مي‌شود. در حوزه سياسي در قلمرو سياست داخلي و خارجي انحرافات زيادي از قبيل پيگيري حاكميت دوگانه، ايجاد تشتت و اختلاف‌افكني در جبهه اصولگرايان، ايجاد واگرايي در ميان قواي سه‌گانه حكومت، ارتباط با عناصر و گروه‌هاي غيرانقلابي و بعضاً ضدانقلابي، ملت ناميدن صهيونيست‌هاي اشغالگر، تلاش براي نزديك شدن و مذاكره با امريكا در كارنامه اين جريان به ثبت رسيده كه اين موارد اساساً در تقابل با شاخص‌هاي گفتمان اصولگرايي است. در مورد انحرافات و فسادهاي اخلاقي نيز عناصري از اين جريان به شدت آلوده‌اند. با توجه به آنچه از انحرافات اين جريان نفوذي در ميان اصولگرايان گفته شد، آيا مي‌توان قبول كرد كه اين جريان انحرافي بدون يك عقبه منسجم عمل كرده و تا بدين جا رشد كرده است؟ اگر به دلايل گوناگون نداشتن يك عقبه فكري و منسجم براي اين جريان غيرقابل باور باشد، سؤال اين است كه تكيه‌گاه اصلي آن كجاست، داخل يا خارج؟ به عبارت ديگر سرنخ اصلي كجاست؟ نشانه‌هايي در حال خودنمايي است كه سرنخ اصلي اين جريان نفوذي و انحرافي را به سمت خارج از كشور و در دستان سرويس‌هاي اطلاعاتي و جاسوسي دشمنان آدرس مي‌دهد. چنين گمانه‌اي را دستگاه‌هاي اطلاعاتي و امنيتي كشور بايد جدي گرفته و براساس رسالت و وظايف ذاتي خود عمل كنند.

منبع : روزنامه جوان 1390/03/07  به قلم دکتر یدالله جوانی

حاشیه ساز ، دولت است یا دلسوزان؟!

 حاشیه ساز ، جریان انحرافی است یا دلسوزان؟!

سایت تحلیلی خبری 598 در یک پست خبری مطلبی را با عنوان « بررسی آماری پرداخت سایت های خبری در دو موضوع جهاداقتصادی و جریان انحرافی+ نمودارها» قرار داده بود که بهتر است بررسی شود.

افرادی که سیری دردنیای اینترنت دارند می دانند که همین جریان انحرافی نفوذ کرده در دولت است که تمام قد در مقابل برنامه های پیشرفت اقتصادی ایستاده است.

به عنوان نمونه :
آیا جریان ساخت تالارهای بین المللی کیش مقابله با رشد و بالندگی اقتصادی و بخصوص جهاد اقتصادی نیست؟!
 آقاي «يحيي فيوضي» به اتفاق دخترش، خانم «پانته آ فيوضي» (ساكن آمريكا) با سفارش آقاي «م» و آقاي «ب» براي انجام پروژه اي با عنوان ساخت «تالارهاي بين المللي كيش» به مسئولان منطقه آزاد كيش معرفي مي شوند و هنگامی که با مخالفت بعضی از اعضای هیأت مدیره و عوامل فنی منطق آزاد کیش روبرو می شوند ، بنا به پیشنهاد یکی از عوامل وابسته به باند جریان انحرافی  ، شركتي با مشاركت 51 درصدي كانون اتوموبيلراني و 49 درصدي منطقه آزاد كيش تاسيس می شود. تأسیس این شرکت بدین خاطر است که كانون اتوموبيلراني يك شركت خصوصي تلقي مي شود و از آنجا كه اين شركت خصوصي 51 درصد سهام را در اختيار دارد ملزم به رعايت مقررات مربوط به واگذاري پروژه ها، از جمله مطالعات اوليه و برگزاري مناقصه نيست. بنابراين شركتي با نام «مجتمع تالارهاي كيش» به ثبت مي رسد تا از اين طريق و با دور زدن قانون، پروژه ياد شده به آقاي «يحيي فيوضي» واگذار شود!! خوشبختانه خبر اين ترفند و حيله اي كه در دست انجام بود به بيرون درز مي كند و ادامه تلاش براي اجراي اين سناريوي موذيانه متوقف مي شود.
اما این پایان این سناریو در فساد اقتصادی در سال جهاد اقتصادی نیست چون ؛ بعد از شكست اين سناريو و با توجه به مبلغ كلان پروژه، تصميم گرفته مي شود كه آقاي «ب» مستقيما از هيئت دولت يا شوراي اقتصاد اجازه «ترك تشريفات» بگيرد و پروژه ياد شده بدون انجام تشريفات قانوني، مخصوصا بدون برگزاري مناقصه به آقاي فيوضي سپرده شود! بعد از اين تصميم، درخواست «ترك تشريفات» به دولت ارائه مي شود و تعدادي از امضاهاي لازم اخذ مي گردد، اما باز هم به لطف خدا آقاي عزيزي معاون نظارت و برنامه ريزي رياست محترم جمهوري از امضاي آن خودداري مي كند و اين سناريو نيز -لااقل تاكنون- به علت عدم امضاي معاونت محترم نظارت و برنامه ريزي، عقيم مي ماند. اما دست اندركاران اين پروژه دست از ماجرا نمي كشند و...
شواهد نیز بر صحت این ماجرا گواه است نمونه آن گود برداری توسط شرکت آقاي فيوضي بدون وجود قراردادي مبنی بر واگذاری پروژه به وی!! و در این میان آقاي فيوضي که بعد از انجام گودبرداري غیرقانونی و بدون انعقاد قرارداد ،مستوجب تعقيب قضايي و پرداخت خسارت و جريمه نيز هست ؛ طي دو مرحله مبالغ 5 و 16 ميليارد تومان از منطقه آزادكيش مطالبه مي كند!  اين در حالي است كه - اگر از تخلف مستحق مجازات و تأديه خسارت وي صرفنظر شود- برآوردهاي كارشناسان حكايت از آن دارد كه حجم كار انجام شده در بالاترين رقم از يك ميليارد تومان تجاوز نمي كند. اما متأسفانه در سال جهاد اقتصادی منطقه آزاد كيش تحت فشار آقاي «ب» مبلغ 5 ميليارد تومان را بدون عقد قرارداد و بي آن كه تشريفات قانوني طي شده باشد به آقاي فيوضي پرداخت مي كند. این درحالیست که براي پرداخت اين مبلغ اولا؛ بايد قراردادي منعقد شده باشد كه نشده بود ثانياً؛ بايد تشريفات مقدماتي طي شود كه نشده است. ثالثاً؛ در صورت عقد قرارداد و طي شدن تشريفات مقدماتي، بايد پيشرفت كار مورد ارزيابي كارشناسان رسمي قرار بگيرد، كه نگرفته است. رابعاً؛ مطابق قانون، پرداخت هرگونه وجه و مبلغ به پيمانكار بايد در مقابل دريافت ضمانت نامه بانكي باشد كه ضمانتي در كار نبوده است.
جريان- بخوانيد باند- انحرافي در اينگونه موارد، به جاي پاسخگويي ادعا مي كند كه عده اي قصد تضعيف رئيس جمهور محترم را دارند! و توضيح نمي دهد كه ميان آنها و رئيس جمهور پاكدست و ساده زيست چه سنخيتي مي تواند وجود داشته باشد؟!

حال این حرکت در سال جهاد اقتصادی قابل توجیه است؟! اینکه بسیاری از سایتهای اصولگرا و دلسوز دولت محترم بر علیه جریان انحرافی فعالیت کرده ، خبر و تحلیل می گذارند قابل قبول است چون فساد اقتصادی جریان انحرافی زیاد است که مطلب فوق فقط یک گوشه از آن است.
در ضمن جهاد اقتصادی یک ملزوماتی داردکه مقام معظم رهبری در حرم مطهر امام رضا علیه السلام آنها را ذکر میکنند  و خودتان انصاف دهید که آیا این جریا ن انحرافی به این ملزومات عمل کرده است ؟!
آیا این جریان انحرافی نفوذ کرده در دولت کاری برای پیشبرد هر چه بیشتر اهداف و منویات اقتصادی رهبر معظم انقلاب که واقعا اقتصاد اسلامی را خواستارند ، کرده است یا فقط با سنگ اندازی ها و ایجاد حواشی جلوی رشد و بالندگی اقتصادی کشور را گرفته است ؟!


اکنون به بیانات امام خامنه ای در حرم مطهر امام رضا علیه السلام توجه کنید و خودتان قضاوت کنید:
اگر ما بخواهيم اين حركت عظيم اقتصادى در كشور در سال 90 انجام بگيرد، يك الزاماتى هم دارد. اين الزامات را هم من فهرستوار عرض بكنم.

اولاً روحيه‌ى جهادى لازم است. ملت ما از اول انقلاب تا امروز در هر جائى كه با روحيه‌ى جهادى وارد ميدان شده، پيش رفته؛ اين را ما در دفاع مقدس ديديم، در جهاد سازندگى ديديم، در حركت علمى داريم مشاهده ميكنيم. اگر ما در بخشهاى گوناگون، روحيه‌ى جهادى داشته باشيم؛ يعنى كار را براى خدا، با جديت و به صورت خستگى‌ناپذير انجام دهيم - نه فقط به عنوان اسقاط تكليف - بلاشك اين حركت پيش خواهد رفت. 

دوم، استحكام معنويت و روح ايمان و تدين در جامعه است. عزيزان من! اين را همه بدانند؛ تدين جامعه، تدين جوانان ما، در امور دنيائى هم به ملت و به جامعه كمك ميكند. خيال نكنند كه متدين شدن جوانان، اثرش فقط در روزهاى اعتكاف در مساجد يا در شبهاى جمعه در دعاى كميل است. اگر يك ملت جوانانش متدين باشند، از هرزگى دور خواهند شد؛ از اعتياد دور خواهند شد؛ از چيزهائى كه جوان را زمينگير ميكند، دور خواهند شد؛ استعداد آنها به كار مى‌افتد، كار ميكنند، تلاش ميكنند؛ در زمينه‌ى علم، در زمينه‌ى فعاليتهاى اجتماعى، در زمينه‌ى فعاليتهاى سياسى، كشور پيشرفت ميكند. در اقتصاد هم همين جور است. روحيه‌ى معنويت و تدين، نقش بسيار مهمى دارد.

يك شرط ديگر اين است كه كشور به مسائل حاشيه‌اى مبتلا نشود. ببينيد، در بسيارى از اوقات يك مسئله‌ى اصلى در كشور وجود دارد كه همه بايد همت كنند و به سراغ اين مسئله‌ى اصلى بروند؛ بايد مسئله‌ى كانونى كشور اين باشد؛ اما ناگهان مى‌بينيم از يك گوشه‌اى يك صدائى بلند ميشود، يك مسئله‌ى حاشيه‌اى درست ميكنند، ذهنها متوجه آن ميشود. اين مثل اين ميماند كه در يك مسافرت مهمى، كاروانى، قطارى دارد حركت ميكند، هدفش رسيدن به يك نقطه‌ى خاص است؛ ناگهان ذهنها را مشغول كنند به يك چيز حاشيه‌اى در بيابان، از راه باز بمانند، احياناً امكان ادامه‌ى حركت هم از آنها گرفته شود. مسائل حاشيه‌اى نبايد به ميان بيايد. مردم ما خوشبختانه قدرت تحليل دارند، هوشمندند، هوشيارند؛ ميتوانند مسائل فرعى و حاشيه‌اى را از مسائل اصلى جدا كنند. توجه شود مسائل حاشيه‌اى كانون توجه افكار عمومى قرار نگيرد.

حال توجه کنید :
مطلب اولی اکه حضرت آقا فرمودند :
داشتن روحیه جهادی بود. این جریان انحرافی روحیه جهادی بالایی دارد ! اما نه در امر اقتصادی بلکه در به حاشیه کشاندن اصول و ارزشها و آوردن مطالب ضد ارزشی به متن !
به این روحیات جهادی توجه کنید! :
- دوستی با مردم اسرائیل
- ضعف مدیریت انبیاء
- دیدار با هنرمندان و حضور در نمایشگاه عکاسی ایشان و اعطای مبالغی هنگفت به عنوان کمک به هنر ، به ایشان ( البته این حرکت با جهاد ضد اقتصادی کاملا سازگار است. چون در کشور ما همه مردم وضع مالی و رفاهی بسیار خوبی دارند و فقط همین خانم باصطلاح هنرمند مشکل اقتصادی داشتند که بحمدالله با عنایت آقای رئیس دفتر وقت رئیس جمهوری حل شد!!!)
- ارتباط جهادی با جن گیران و رمالان
- ارتباط نداشتن جهادی با علماء و دلسوزان دولت
- سرافکنده کردن طرفداران دولت
- محدود سازی جهادی ولی فقیه
- ارائه جهادی مکتب ایرانی به جای مکتب اسلامی ( البته بعدها ایشان اصلاح فرمودند منظورشان را ولی باید گفت که نمیشد همان اول منظور صحیح را می فرمودید؟! یادم هست که عبدالکریم سروش نیز همین گونه حرف میزد و بعدش اصلاح می کرد !!« البته اصلاح مصلحتی»)
- و ....

و اما مطلب دوم بیان شده توسط حضرت آقا :
استحكام معنويت و روح ايمان و تدين در جامعه.

بیان ضعف مدیریت انبیاء و ارائه مکتب ایرانی به جای مکتب انسان ساز اسلامی توهین به علماء و دلسوزان دولت ، عزل وزراء و کارکنان دلسوز دولتی ، تجلیل از هنرمندانی که دل برای انقلاب یا حتی کشور نسوزانده اند و در بسیاری از موارد انتقادهای نابجا و با نخردانه از نظام مقدس جمهوری اسلامی داشته اند ، مشکلات و انحرافات اقتصادی زیاد ، عدم توجه به فرمان رهبر انقلاب مبنی بر درست نبودن معاون اولی رئیس جمهور ، دخالت در اموری که تخصص ندارند مثل مباحث مهدویت و اسلام شناسی و ... ، دوستی با مردم اسرائیل و دهها مطلب دیگر که همه از آن آگاهند دلیل بر معنویت و وجود روح ایمان در این جریان منحرف نفوذ کرده در دولت است؟؟!!

مطلب سوم
عدم ابتلاء کشور ه مسائل حاشیه ای

در این مطلب فقط یک جمله می نویسم (بقیه مسائل حاشیه بوجود آمده توسط جریان انحرافی را بیان نمی کنم) دیگر انصاف با خواننده :
یازده روز رئیس جمهور دور کاری داشت! و باعث به تکاپو افتادن رسانه های خارجی شد که احمدی نژاد در مقابل ولایت فقیه ایستاده است و کشور جمهوری اسلامی ایران دو قطبی شده است. گفته نشد؟!
بعد از آنهم که رئیس جمهور به کار بازگشت و به اصطلاح از ولی و ولایت فقیه حمایت کرد فهمیدیم که به عمل کار برآید به سخنرانی نیست ! چون این سؤال پیش می آید که آیا در جلسه بعدی که مصلحی (وزیر اطلاعات) حضور داشت احمدی نژاد به جلسه آمد؟
بله آمد! ولی بعد از خروج مصلحی از جلسه هیأت دولت!! که به اصرار احمدی نژاد انجام شد که بهتر است از آنچه که در آن روز گذشت دیگر چیز بیشتری گفته نشود!!
حال چه کسانی کشور را به مسائل حاشیه ای کشانیده اند؟!
خبرگزاری های دلسوز دولت یا خود دولت و جریان انحرافی نفوذ کرده در آن؟!؟

مطالعه کنید : آقای احمدی نژاد آیا همه "عقب افتاده" هستند ؟!


 

اجراي عدالت در جامعه نياز به اقتدار ولايت دارد

 

در گفت‎وگو با حجت‎الاسلام عليرضا پناهيان مطرح شد؛
اجراي عدالت در جامعه نياز به اقتدار ولايت دارد

حجت الاسلام پناهیان

هرچقدر جايگاه ولايت در جامعه بيشتر تثبيت شود، اجراي عدالت را بيشتر تضمين خواهد كرد، اجراي عدالت نياز به اين اقتدار ولايت دارد. اگر جايگاه ولايت لطمه ببيند، ممكن است برخي از مصاديق عدالت اجرا شود، ولي ممكن است در اثر بي‎ثباتي، عدالت‎‎هاي بيشتري هم زير پا قرار گيرد.

 

اشاره:

گفت‎وگو با سياسي‎ترين خطيب پايتخت درباره جنجالي‎ترين موضوع سياست در ايران، علي‎القاعده بايد حاوي مطالب تند و تيز و جنجالي باشد. اما اين مصاحبه به خواست هر دو سوي اين گفت‎وگو اين‎گونه نيست. با حجت‎السلام عليرضا پناهيان درباره ابعاد و ويژگي‎‎هاي جريان انحرافي نزديك به دولت دهم صحبت كرديم و از وي درباره نظريه شاذ و جديدش درباره تقدم ولايت بر عدالت، به‎عنوان نقطه كانوني فتنه‎‎هاي پيش روي انقلاب اسلامي، پرسيديم. استاد پناهيان علي‎رغم مشغله فراوان و برنامه فشرده سخنراني‎هايش در ايام فاطميه، وقت موسعي را براي اين موضوع در اختيارمان قرار داد كه بابت اين موضع از ايشان تشكر مي‌كنيم.

 

* آقاي پناهيان به‎عنوان اولين سئوال، آيا جريان انقلاب اسلامي، وارد فتنه دوم شده است؟ آيا همان واقعه‎اي كه نخبگان سياسي و حوزوي چون خود شما، در اوج اتفاقات پس از انتخابات 88 به‎عنوان فتنه‎اي بزرگتر از فتنه 88 نسبت به آن ابراز نگراني مي‎كرديد، آغاز شده است؟

اين‎كه بنده و يا چه‎بسا برخي ديگر از فعالان اين عرصه، از فتنه بزرگتري سخن مي‎گفتيم، به اين دليل است كه علي القاعده ما در مسير رشد بايد با امتحانات بزرگتري مواجه بشويم؛ اين يك سنت الهي و امري طبيعي است. نه اين‎كه حتما به اشخاص نگاه كرده و بر اساس عملكردشان حادثه‎ها را پيش‎بيني كنيم، البته اين را در مورد خودم عرض مي‎كنم. بنابراين فتنه‎ها هر روز سخت‎تر مي‎شوند. البته ورود افراد در فتنه‎ها، كاملا به عملكرد اشخاص در هر لحظه و هر موقعيت بستگي دارد و ما دوست نداريم كه هيچ كسي به‎سادگي، دچار ريزش و سقوط شود؛ نبايد دوست داشته باشيم كسي دچار فتنه شده و مايه فتنه بعدي شود، لذا آرزو مي‎كنم كه وارد فتنه بعدي نشده باشيم. ولي در آغاز شكل‎گيري هر حادثه‎اي بايد بدترين نتايج را براي آن پيش‎بيني كرد و از نظر ذهني و روحي آمادگي داشت. از طرفي هم بايد منتظر بود تا حقايق به مرور خودشان را نمايان كنند و نبايد با سوء‎ظن پيش داوري كرد. بعضي از اوقات ابتدا انسان مي‎تواند حدس بزند كه نتيجه چه خواهد شد اما نسبت به كساني كه خوش سابقه هستند بايد حسن ظن را تا آن‎جا كه مي‎شود بالا برد.

* شاكله صحبتي كه با شما داريم كاملا درون گفتماني است، اما از منظر برون گفتماني عده‎اي مي‎گويند كه ما همان‎طور كه قاطعانه و شايد به تعبيري بي‎رحمانه، با جريان‎‎هاي انحرافي ديگر در تاريخ انقلاب برخورد كرديم، با جريان‎‎هاي دروني گفتمان خودمان كه از مسير اصلي خارج شده‎اند، برخورد نمي‎كنيم. يعني همان اشتباهاتي كه آن جريان‎ها انجام دادند و متهم به خيانت و ضديت با جريان انقلاب شدند، وقتي از طرف دوستان سر مي‎زند، به نوعي با مسامحه از كنار آن عبور مي‎كنيم. اين را شما اصلا قبول داريد؟

من قبول ندارم كه ما با جريان‎‎هاي ديگر بي‎رحمانه برخورد كرديم. به‎عنوان نمونه زماني‎كه شهيد آويني از آقاي خاتمي (در دوران وزارت ارشاد ايشان) انتقاد مي‎كرد و اتفاقا حرف‎‎هاي درستي هم مي‎زد؛ خيلي‎ها اين حرف‎ها را مي‎شنيدند و مي‎دانستند صحيح است، اما با اين‎حال سكوت مي‎كردند، در حقيقت برخورد مهربانانه با اين جريان زياد هم بود، همين‎طور در زماني‎كه احترام ايشان را به‎عنوان يك رييس‎جمهوري رعايت مي‎كرديم. آن زمان‎‎هايي كه ما با جريان‎‎هاي زاويه‎دار از خط اصيل انقلاب را كه پرخطا يا پرخيانت بودند، با مدارا برخورد مي‎كرديم، نبايد فراموش كنيم. لذا من مقطعي را در تاريخ انقلاب كه با جرياني برخورد بي‎رحمانه داشته باشيم، نمي‎بينم.

مگر ما با سازمان مجاهدين خلق برخورد بي‎رحمانه داشتيم؟ اين جريان فاسد، پس از انقلاب اسلامي تا قبل از اعلام رسمي خروج مسلحانه در تهران، پايگاه‎‎هاي مشخص داشت و اين اماكن با پرچم اين گروهك فعاليت مي‎كردند. در حالي‎كه از قبل انقلاب، ايدئولوژي التقاطي آن‎ها روشن بود و ما از آن مطلع بوديم، ولي بازهم با مهرباني برخورد كرديم.

لذا اگر بخواهيم با كساني كه در اين گفتمان هستند، يك دفعه به برخورد بي‎رحمانه رو بياوريم، نوعي عدم تعادل رفتاري در شيوه برخورد خواهد بود.

اين را هم نبايد از نظر دور داشت كه انتقاد از كساني كه در گفتمان اصلي انقلاب قرار دارند، اهميت و ارزش و كارايي بالاتري هم دارد. البته كساني‎كه درون اين گفتمان قرار دارند علي القاعده بايد انتقادپذيرتر باشند، ولي اين انتقاد بايد با رعايت آداب خود و با در نظر گرفتن تمام جوانب امر باشد.

* يعني براي حفظ اين افراد و اين‎كه تا جايي كه اميداست در اين گفتمان بمانند؟

اين يكي از دلايل است؛ تا آن‎جا كه امكان دارد بايد به حفظ افراد بپردازيم. اين موضوع درباري تك‎تك ما صدق مي‎كند، همه ما نيازمنديم كه با مدارا با ما برخورد شود تا حفظ شويم. نبايد خودمان را دست بالا بگيريم! دليل ديگر اين مدارا ثبات اجتماعي است، ثبات اجتماعي اين مصلحت انديشي‎ها و تأخير در برخورد‎ها و مهربانانه برخورد كردن را اقتضا مي‎كند. ثبات اجتماعي‎اي كه در دل آن تمام حقايق روشن مي‎شود. روشن شدن حقيقت، طبيعتا زمان مي‎برد. به همين دليل خداوند متعال مي‎فرمايند: «و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر»، صبر را همسنگ حق‎پرستي قرار مي‎دهد. صبر فرع حق‎پرستي نيست، بلكه اصلي است مثل خود حق‎پرستي.

من داستاني را از تاريخ عرض كنم كه نمونه‎اي از مماشات علي (عليه‎السلام) در سخت‎ترين شرايط و با بدترين افراد است. گروهي از خوارج از لشگر حضرت جدا شدند، در زماني كه ابتدائا خوارج شكل گرفتند حضرت به آن‎ها فرمود كه حرف حساب شما چيست؟ گفتند ما اشتباه كرديم و حالا توبه مي‎كنيم، شما هم كه تن به حكميت داده‎ايد، اشتباه كرده و بايد توبه كنيد. حضرت فرمودند من از خداوند طلب مغفرت مي‎كنم براي هر گناهي. يك استغفرالله مجملي گفتند و آن‎ها به همين استغفار راضي شدند و به شهر بازگشتند. اشعث در اين ميان آتش بيار معركه شد و رفت از اميرالمؤمنين پرسيد كه آيا شما واقعا آن‎طور كه خوارج مي‎گويند استغفار كرديد و حضرت را در شرايطي قرار داد كه لازم بود حضرت به مصالحي پاسخ دقيق را بدهند. حضرت فرمودند: نه، من استغفار به‎معناي كلي كلمه كرده‎ام. اشعث رفت و اين حرف را در ميان جامعه پخش كرد، خوارج از كوره در رفتند دوباره خروج كردند. و جنگ معروف نهروان شكل گرفت. شايد اگر اشعث اين دوبه‎هم‎زني را نمي‎كرد، اين نبرد به حضرت تحميل نمي‎شد. ابن ابي‎الحديد مي‎گويد: در هر فتنه‎اي در حكومت اميرالمؤمنين پاي اشعث در ميان بود. اين‎جاست كه مصلحت‎ها اهميت پيدا مي‎كنند. برخورد‎هاي بي‎رحمانه هم براي دقيقه نود به بعد است. هميشه بايد اين‎طور باشد. مصالح مختلفي اين را اقتضا مي‎كند كه بايد به آن‎ها توجه كرد.

* مسأله جديد و غريبي كه شما در سخنراني خود در حسينيه امام خميني، بيت رهبر معظم انقلاب مطرح كرديد، تقدم ولايت بر عدالت بود. جريان انقلاب اسلامي در دوره جديد حيات خود، كه عنوان اصول‎گرايي را هم براي خود انتخاب كرد، با جنبش عدالت‎خواهي شروع كرد و با همين جنبش اوج گرفت. مي‎خواستم اين مطلب را براي خوانندگان بسط دهيد كه چطور يك مفهوم مطلق مثل عدالت كه مي‎توان مصاديق آن را در صحبت‎‎هاي امام و رهبري هم استخراج كرد، مي‎تواند ذيل مفهوم ديگري، مثل ولايت قرار گيرد.

اولا مفاهيم كليدي ارزشمند بسيار مهمي در تاريخ اسلام بوده و هست كه هركدام به نوعي دچار آسيب‎‎هايي شده‎اند. و نظير چنين اتفاقي در تاريخ انقلاب هم بوده است. ما هميشه بايد مراقبت كنيم و متوجه آسيب‎‎هاي هر امر خيري باشيم. «عدالت‎گرايي» يك مفهوم بسيار كليدي است، ولي نبايد عدالت‎گرايي را يك مفهوم مطلق در نظر بگيريم. توجه كنيد كه «عدالت» يك مفهوم مطلق است، اما من در مقام عدالت‎گرايي ممكن است دچار گرايش‎‎هاي نامتعادلي شوم و مصاديق نابه‎جايي را براي عدالت تمنا كنم كه اصلا آن‎جا، جاي عدالت نباشد يا مصلحت‎‎هايي كه در راه اجراي عدالت وجود دارد، ناديده بگيرم و عدالت‎گرايي من تبديل به نوعي ظلم براي جامعه شود.

ما دو شرط بسيار مهم براي مصون ماندن عدالت‎گرايي از آسيب داريم. يكي اين‎كه در تشخيص مصداق عدالت اشتباه نكنيم، دوم اين‎كه در اجراي عدالت، مصلحت‎‎هاي ديگر جامعه را هم در نظر بگيريم كه آن مصلحت‎‎ها هم بازگشت‎شان به عدالت و بلكه مصداق مهمتر و پيچيده‎تري از عدالت خواهد بود. عدالت لايه‎‎هاي مختلفي دارد و سطوح پيدا و پنهاني دارد كه بايد همه را مورد توجه قرار داد. برخي اين‎گونه تلقي مي‎كنند كه اميرالمؤمنين (عليه‎السلام) هيچ مصلحتي را در راه اجراي عدالت برنمي‎تابيدند. اين تلقي دقيقي نيست. كم نبوده مواردي كه اميرالمؤمنين علي (عليه‎السلام) صبر و تحمل كرده و كوتاه آمدند، به‎دليل اين‎كه جامعه ظرفيت و كشش آن را نداشت. ما اگر آن نقاطي را مي‎بينيم كه حضرت مصلحت انديشي نمي‎كردند، اين موارد را هم بايد ببينيم تا بدانيم اجراي عدالت هيچ‎گاه مطلق نيست.

به‎عنوان نمونه مالك اشتر زماني خودش به اميرالمؤمنين مي‎گفت كه تقسيم برابر اموال را متوقف كن و پرداخت بيشتر به اشراف را كه قطع كردي از سر بگير تا با شما دشمني نكنند. مالك اين مصلحت‎بيني را داشت، ولي اميرالمؤمنين اين مصلحت بيني را به‎دليل مصلحت بالاتري نمي‎پذيرفت. اما همين مالك اشتر، جا‎هايي به اميرالمؤمنين اعتراض مي‎كرد كه چرا اجازه نمي‎دهيد كه ما گردن برخي را بزنيم، چون اين‎ها در برابر جريان اسلام قرار گرفته و در نهايت با شما دشمني خواهند كرد. البته حرف مالك اشتر درست از آب درمي‎آمد، ولي حضرت امير به مصالح بالاتري، به چنين برخورد صريح حق‎گرايانه اجازه نمي‎دادند. بايد همه مسائل را در كنار هم ببينيم. عدالت به خودي خود يك ارزش مطلق است، اما آيا ما كه به عدالت علاقه‎منديم، ممكن نيست جا‎هايي اموري را مطابق عدالت ببينيم در حالي‎كه در مصداق اشتباه مي‎كنيم؟ طبيعتا در اين‎جا‎ها نبايد دچار عدالت‎زدگي شويم. در ثاني مواردي را ممكن است در مصداق عدالت ببينيم ولي فعلا مصلحت انجام آن نباشد. اين‎جا بايد چه كنيم؟ بايد صبر كنيم كه موقعيت اجرا پيش بيايد و نبايد سر حاكميت ديني فرياد بزنيم كه چرا عدالت را رعايت نكرده است، الاهم فالاهم بايد كرد و الا ممكن است عدالت بزرگتري آسيب ببيند.

در چنين مواردي كه چه امري مصلحت برتر است مسلما بايد به ولايت نگاه كرد و هرچقدر جايگاه ولايت در جامعه بيشتر تثبيت شود، اجراي عدالت را بيشتر تضمين خواهد كرد، اجراي عدالت نياز به اين اقتدار ولايت دارد. اگر جايگاه ولايت لطمه ببيند، ممكن است برخي از مصاديق عدالت اجرا شود، ولي ممكن است در اثر بي‎ثباتي، عدالت‎‎هاي بيشتري هم زير پا قرار گيرد، كه هيچ انسان عدالت‎گرايي نمي‎تواند با عدالت‎مداري جلوي آن ظلم‎ها را بگيرد. به همين دليل هم براي تثبيت قدرت عدالت، به ولايت نيازمنديم؛ براي تشخيص مصداق صحيح عدالت نيز به ولايت نيازمنديم، اين‎جاست كه ولايت نسبت به عدالت اصالت پيدا مي‎كند.

* شما در صحبت‎‎هاي‎تان گفتيد كه مردم بايد اين نگاه را داشته باشند. من بدون تعارف مي‎خواهم بگويم، واقعيت اين است كه بدنه جرياني كه از ابتدا با انقلاب همراه بوده، تا‎كنون كمتر دچار خطا شده است. فكر نمي‎كنيد اين مشكل بيشتر مربوط به نخبگان باشد تا مردم، و اين نخبگان هستند كه معمولا تشخيص‎شان را نسبت به تشخيص ولايت ارجح مي‎دانند؟

بله. اساسا اين مشكل بيشتر در ميان نخبگان رواج پيدا مي‎كند. اساسا ولايت‎گريزي در درجه اول بليه‎اي است كه در ميان نخبگان ظهور و بروز پيدا مي‎كند و بعد، اگر مردم بصيرت نداشته باشند، به‎جامعه هم سرايت مي‎كند. ولي وقتي مردم از هوشياري برخوردار باشند، نه‎تنها جلوي اين سرايت را خواهند گرفت، بلكه ولايت‎گريزي نخبگان را هم اصلاح خواهند كرد. منتها در بعضي از شرايط نخبگان مي‎توانند مردم را به اشتباه بيندازند. هرچند در مدت زماني كوتاه. در همين مدت زمان كوتاه هم جامعه لطمه مي‎خورد.

* مي‎توانيد مصداقي عنوان كنيد؟

زمان اميرالمؤمنين (عليه‎السلام) خورشيد حقانيت اميرالمؤمنين اظهر من الشمس بود، منتها نخبگان سست عنصر توانستند كاري كنند كه مردم از ياري علي بن ابيطالب (عليه‎السلام) دست بكشند و كم‎كم با حضرت پر انتقاد برخورد كرده و بي‎اعتماد شوند و كساني مثل ابوموسي اشعري و اشعث و ديگران توانستند، بر افكار عمومي تأثير بگذارند. تمايلات و گرايشات دنيا‎طلبانه مردم هم در امتحان‎‎هاي سخت، آن‎ها را به‎سمت نخبگان ضعيف و بد سوق داد، ولي بالأخره ما نبايد مردم را مطلق كنيم و ممكن است جا‎هايي اشتباه كنند. منتها در روايات هست كه جامعه ولايت‎مدار اگر هم خطا كند، جبران خواهد كرد.

* در صحبت‎‎هاي اخيرتان، در خصوص شرايط جديد، مصداق‎‎هاي تاريخي كه عنوان مي‎كرديد مربوط به خوارج است. بعضا در صحبت‎‎هاي برخي ديگر از نخبگان هم اين را مي‎بينيم. اگر اين تقسيم‎بندي كلاسيك فتنه‎ها، بر مبناي فتنه‎‎هاي زمان حضرت امير (عليه‎السلام) (سه جنگ تاريخي) را بخواهيم با شرايط برهه تاريخي ولايت مقام معظم رهبري تطابق بدهيم، آيا مي‎توان گفت كه همان ترتب تاريخي در حال رخ دادن است و در واقع به نوعي ابتدا يك اصحاب سابقه‎دار انقلاب كه درگير ثروت‎اندوزي بودند، سر راه انقلاب مشكل ايجاد كردند و بعد جرياني كه سابقه كمتري داشتند و حالا بخشي از دين‎داران و متدينين كه بي‎شباهت به خوارج نيستند؟

اين شباهت در تاريخ انقلاب ما نعل به نعل اتفاق نيفتاده. مهمترين دليل اين است كه اساسا در جامعه ما نبردي رخ نداده. زمان حيات اميرالمؤمنين (عليه‎السلام) اين‎قدر اين مرزبندي‎ها شفاف شد و اين بحران‎ها بالاگرفت كه به جنگ داخلي منجر شد و ما تا‎كنون الحمدالله هيچ جنگ داخلي نداشتيم لذا نمي‎توان گفت كه فتنه‎‎هاي انقلاب ما دقيقا از همه جهات شبيه صدر اسلام رخ مي‎دهد. منتها در همه اين دوران‎ها برخي خوارج‎گونه‎تر عمل كردند مانند گروه فرقان. و البته بعضي شباهت بيشتري با ديگران داشتند و همه ضد‎انقلاب‎‎ها هم الان در كنار هم هستند. من براي آينده ممكن است چيزي شبيه جنگ احزاب را پيش‎بيني كنم! ولي هريك از اين‎ها به تن‎هايي نمي‎توانند بحران بزرگي براي انقلاب اسلامي ايجاد كنند. اين‎كه نوبت به اين رسيده باشد كه حتما با بليه‎اي شبيه خوارج مواجه باشيم امر قطعي نيست. شما در اين بحث عدالت زدگي مي‎بينيد كه هر دو گروه قبل از خوارج هم به بهانه عدالت‎طلبي با اميرالمؤمنين (عليه‎السلام) جنگيدند هم معاويه و هم طلحه و زبير به بهانه اجراي عدالت و انتقام خون عثمان جنگ را شروع كردند و به ظاهر عدالت‎طلبانه جلو آمده بودند؛ منتها عدالت را بهانه قرار دادند. البته اين نكته را نمي‎خواهم انكار كنم كه هرچه مذهبي‎ها از راه درست خارج شوند، آن‎ها بيشتر شبيه خوارج به‎نظر خواهند رسيد تا غيرمذهبي‎ها، هرچه آدم‎ها با انگيزه‎‎هاي مخلصانه‎تر به جنگ با حق مبتلا شده و در تشخيص راه دچار اشتباه شوند، مردم معمولا آن‎ها را بيشتر شبيه خوارج مي‎بينند. البته تفاوت‎‎هايي اساسي بين برخي جريان‎ها با خوارج، وجود دارد. جريان خوارج به نوعي معتقد به آنارشيسم بودند و ظاهرا براي نفي هرنوع قدرت مي‎جنگيدند، بنابراين اگر كسي قدرت‎طلبانه وارد ميدان مبارزه شود، از اين جهت شباهتش با خوارج كمتر خواهد شد.

* خب همين جرياني كه برخي بزرگان ما، از آن به جريان فاسد قدرت‎طلب تعبير مي‎كنند، به نوعي همين آنارشيسم را تبليغ نمي‎كنند؟ اين قبيل توجيهات، مثل اين‎كه ولايت براي عصر غيبت است و ما الان در عصر ظهور هستيم و نيازي به تبعيت از ولايت فقيه نداريم. سپس طرح مصاديق مختلف و مشخص، براي اثبات اين‎كه در عصر ظهور هستيم، مصاديقي كه برخي از آن‎ها با غلط‎‎هاي فاحش تاريخي و حديثي همراه هست، اين را نشان نمي‎دهد كه به نوعي دنبال همان آنارشيست هستند؟

ممكن است در مقام زبان اظهارنظر يا نظريه‎پردازي، شباهت‎‎هايي پيدا شود. ولي خوارج اساسا گروه خارج از قدرت هستند كه برعليه قدرت مي‎شورند، نه گروهي كه قدرت در دست آن‎ها است و براي حفظ قدرت مي‎جنگند. بالأخره اين تفاوت وجود دارد. ما اگر يك جريان انحرافي را كه مختصاتش مطابق با خوارج نيست، خوارج بناميم، بعدا در شناسايي و پيش‎بيني پديد آمدن گروه‎‎هاي شبيه‎تر به خوارج، دچار اشكال خواهيم شد. هر انحرافي را بايد در مختصات خودش ديد، لازم هم نيست كه يك جريان انحرافي، حتما و دقيقا شبيه به مارقين يا ناكثين يا قاسطين باشد تا انحرافي باشد، جريان‎‎هاي انحرافي متعددي مي‎توانند وجود داشته باشند كه از جهاتي، شباهتي با هريك از اين سه داشته باشند.

* چرا اين جريان به مسأله مصاديق ظهور پرداخت؟ چرا از اين نوع اعتقادات مردم جريان‎‎هاي قبلي سوء استفاده نكردند؟ در اين جريان چه پيوستگي‎اي را مي‎بيند كه سراغ اين موضوع، براي پيشبرد اهداف خود رفته است؟

طبيعتا هر جريان سياسي‎اي متناسب با شعار‎هاي خود موضوعاتي را در ميان علاقه‎‎هاي مردم جست‎وجو مي‎كند و آن‎ها را برجسته مي‎كند. اين مسأله يك پاسخ طبيعي دارد. مثلا يك جرياني اگر با شعار‎هاي غربي و ليبرالي به صحنه بيايد، بر آن بخش از صحبت‎‎هاي حضرت امام كه متناسب با انديشه خودش هست تأكيد مي‎كند، آن كسي كه با شعار ديگري بيايد بخش‎‎هاي ديگري از سخنان امام را كه مورد تأكيد خودش است مورد تأكيد قرار مي‎دهد.

* در سخنراني اخير خود اشاره‎اي هم به نخوت و غرور، به‎عنوان عامل انحراف از جريان ولايت داشتيد. فارغ از جريان‎‎هاي فعال فعلي، هر جرياني در گفتمان انقلاب اسلامي با اقبال مردم مواجه مي‎شود، چه وزني به مسأله نخوت و غرور و احتمال انحراف مي‎دهيد؟ چقدر جريان‎‎هاي اصول‎گرايي را كه حمايت سفت و سختي از جريان پيروز انتخابات مي‎كنند در پديد آوردن اين مسأله سهيم مي‎دانيد؟

اولا ما همه در معرض عجب و غرور هستيم و اگر از خودمان مواظبت نكنيم، در پي كسب هر نوع موفقيتي، حتي در مسير حق مي‎توانيم دچار اين آفت شويم. مگر اين‎كه به‎شدت از خودمان مواظبت كنيم و با ديدن دست قدرت الهي موفقيت‎ها را نتيجه شايستگي‎‎هاي خود نبينيم و واقعا به اين معتقد باشيم كه هركار خوبي صورت گرفته، خواست خداوند بوده است و ما تنها بر نقايص كار‎ها افزوده‎ايم. اگر كسي واقعا به اين مطلب معتقد نباشد، قطعا دچار نخوت و غرور خواهد شد و اگر كسي دچار نخوت و غرور شود، قطعا خطا خواهد كرد. و شايد به خيانت هم منجر شود. اگر كسي به انديشه خود غره شود، دچار تشخيص‎‎هاي اشتباه و فاحش مي‎شود اگر كسي به مديريت و توانمندي‎ها، به دوستان و ياران و توانمندي‎‎هاي آن‎ها غره شود، دچار خطا‎هاي فاحشي خواهد شد و از همين ناحيه ضربه خواهد خورد. طبيعتا سياسيون نيز همه در معرض امتحان الهي هستند و در همين مسير است كه رشد پيدا مي‎كنند، رشد معنوي كه براي نخبگان پايان نپذيرفته، آن‎ها هم مثل تمام مردم هستند، منتها با امتحاناتي علني‎تر و آثار اجتماعي گسترده‎تر. هركسي اگر در عرصه سياست دچار غرور شود، طبيعتا دچار اشتباهاتي خواهد شد كه همه جامعه از آن صدمه خواهد ديد. اگر كسي دچار اشتباه شد و از اشتباه خود دفاع كرد، اشتباهاتش عمق بيشتري پيدا خواهد كرد و اگر اشتباهات خود را تئوريزه و بعد دفاع كرد، اين اشتباهات تبديل به انحراف هم مي‎شود

* آيا در پديد آمدن اين مسأله ميان نخبگان سياسي كشور، آن گروهي كه به‎جاي حمايت از اصول و جريان‎ها، از اشخاص حمايت افراطي كردند، بيشتر مقصر نيستند؟

اتفاقا من در ميان رسوم جامعه و فرهنگ مردم تأكيد روي چهره‎ها را زياد نمي‎بينم. مردم ما واقعا در اوج طرفداري‎شان از يك شخص، معمولا به‎صورت افراطي كسي را تأكيد نمي‎كنند و در اين زمينه خيلي راحت هستند. ما نبايد خودمان به اشتباه بيفتيم. حضرت امام مي‎فرمودند، مردم طرفدار اسلام هستند، حتي اگر شعاري به‎نفع خود من دهند. ما واقعا در مورد مردم بايد اين‎گونه فكر كنيم. من در رفتار مردم كار‎هايي كه سياسيون مقبول را به اشتباه بيندازد، زياد نمي‎بينم، معمولا م طرفداري مردم از افراد، بر اساس ملاك‎‎هايي است كه آن‎ها يا افكار و رفتارشان را ارزشمند مي‎كند هر زمان كه ملاك‎ها را از دست دهند، مردم هم حمايت خود را برمي‎دارند، ولي اگر هر يك از افرادي كه در عرصه سياست موفقيتي به‎دست آورده و مقبوليتي پيدا مي‎كنند، دچار اين توهم شوند كه براي هميشه اين مقبوليت را خواهند داشت، قدم اول و خطاي فاحش را مرتكب شده‎اند.

خيلي‎ها هم بودند كه در اين مدت و در طول مسير انقلاب، دچار اين توهمات شدند از انقلابي گرفته تا نيمه انقلابي، غيرانقلابي و ضدانقلابي. سياسيون نبايد دچار توهم شوند كه مقبوليت آن‎ها بي‎قيد و شرط و براي هميشه است.

* شما به مردم اشاره كرديد، اما من نخبگان و گروه‎‎هاي سياسي مدنظرم بود. بخشي از نخبگان سياسي در طول چند سال اخير، علي‎الخصوص در جريان انتخابات دو سال قبل، در نسبت دادن كليت جريان عدالت‎خواهي و اصول‎گرايي به شخص و افراد، يك مقدار زياده‎روي كردند و شرايطي را فراهم كردند كه اين غرور ايجاد شود؟

نه، من چنين برداشتي ندارم. اگر به‎طور مشخص منظور شما از اين سئوال آقاي احمدي‎نژاد است، من فكر نمي‎كنم درباره ايشان مبالغه‎گويي در جامعه يا عموم جريان‎‎هاي انقلابي و اصول‎گرايي صورت گرفته باشد كه احيانا موجب شود احيانا ايشان در معرض خطر غرور قرار بگيرند. ممكن است ايشان هم مثل هركسي، دچار اين آسيب شود اما نه به اين علت كه زيادي از ايشان تقدير شده، بلكه من معتقدم ايشان همان‎قدر كه توانايي و شايستگي داشته مورد تقدير قرار نگرفته است و حداقل در برخي از لايه‎‎هاي اصول‎گرايي كه نسبت به ايشان انتقاد داشتند، بهتر بود انتقاد‎ها را در كنار ذكر نكات مثبت ايشان بيان مي‎كردند، چراكه اين‎طوري تعادل بهتري برقرار مي‎شد. اگر كسي ويژگي‎‎هاي مثبتي داشته باشد، نه درباره ويژگي‎‎هاي مثبت او بايد مبالغه كرد و نه بايد آن‎ها را انكار كرد هر دو اثر منفي دارد. اگر ويژگي‎‎هاي مثبت كسي را انكار كنيم، ممكن است او در مقام اثبات خود برآيد و به رفتار‎هايي دست بزند كه خارج از تعادل است و اگر در مورد كسي مبالغه كنيم، ممكن است در مورد خودش دچار اشتباه شود و باز‎هم از تعادل خارج شود كه هر دو مردود است. اما مغرور شدن هركسي اولا به ويژگي‎ها اخلاقي و روحي همان فرد برمي‎گردد و بيشتر خود شخص مقصر است، اميدواريم كساني‎كه در جامعه ما از موفقيت و مقبوليت‎‎هايي برخوردار مي‎شوند، آن را از خود نبينند و همه مقبوليت خود را يك نعمت موقتي از جانب خدا ببينند كه مايه امتحان اين افراد و اسباب خدمت است.

* اجازه بدهيد صريح‎تر بپرسم. يكي از مواردي كه براي ادعاي خودم مي‎خواهم به آن اشاره كنم، تعريف و تمجيدي بود كه آقاي رحيمي كه البته آن موقع هنوز معاون اول نشده بود، از آقاي احمدي‎نژاد انجام دادند. آقاي رحيمي جمله معروفي را در ستايش رييس‎جمهوري بيان كردند كه اگر قرار باشد پيغمبر جديدي ظهور كند، آقاي احمدي‎نژاد است و محبوبيت آقاي احمدي‎نژاد در ميان ملل مسلمان بي‎نظير است و...

آقاي رحيمي از چه جايگاه اجتماعي گسترده‎اي برخوردار هستند و چه موجي اين صحبت ايشان در جامعه ايجاد كرده كه بخواهيم بگوييم، اين‎گونه مبالغه‎گويي‎ها آن‎چنان ثمره‎‎هايي داشته باشد. شما فكر مي‎كنيد مردم به‎خاطر اين حرف‎ها به استقبال آقاي احمدي‎نژاد مي‎روند؟ شايد اكثر آن‎ها از چنين سخني بيزار باشند، ولي به‎خاطر محسنات ايشان كه واقعا دارد به استقبال‎شان مي‎روند. مردم با بزرگواري به همه كساني كه خدمت مي‎كنند، بنا دارند كه خدمت كنند يا حتي حرف خدمت مي‎زنند، احترام مي‎گذارند. مگر اين‎كه براي‎شان ثابت شود كه اين حرف‎ها واقعي نيست. آن‎وقت به مرور از احترام گذاشتن به اين افراد هم دست بر مي‎دارند. ممكن است اشخاص يا جريان‎‎هايي كه تأثير اجتماعي گسترده‎اي نداشته‎اند، در مورد ايشان مبالغه‎گويي كرده باشند كه هيچ فايده‎اي جز كم شدن محبوبيت ايشان نداشته است. سئوال شما اين بود كه آيا اين‎گونه سخن‎ها، موجب غرور يك نفر نمي‎شود؟ چنين سخن‎‎هايي كه اثر اجتماعي گسترده نداشته است، علي‎القاعده نبايد موجب غرور كسي بشود.

* اگر اين مبالغه و مجيزگويي‎ها در كنار يك حمايت اجتماعي‎اي گسترده مردمي باشد چه؟

فرد مي‎تواند خود را به اشتباه بيندازد، ولي اين‎ها براي يك آدم باهوش نبايد عامل غرور بشود. كسي كه اشتباه مي‎كند، نتيجه خصلت‎‎هاي فردي خود را مي‎بيند، چون بايد بداند حمايت‎‎هاي اجتماعي به چه دليلي است. ما سعي داريم كه با سوءظن جلو نرويم، تا آن‎جا كه امكان دارد نپذيريم كه آقاي احمدي‎نژاد، تملق را دوست دارد و يا مغرور شده است. ما تا آن‎جا كه بتوانيم، سعي مي‎كنيم چنين نسبت‎‎هايي را به افراد ندهيم، در عين‎حال هيچ‎كسي را مبرا از خطا نمي‎دانيم همچنان‎كه خودمان مبراي از خطا نيستيم.

* به‎سراغ يكي ديگر از شاخص‎‎هاي انحراف اين جريان برويم. ادعاي ارتباط با غيب و استفاده از علوم غريبه. در فضاي رسانه‎اي، مباحث بعضا سطحي و غيرمستندي، درباره چنين مسائلي و اين‎كه جريان انحرافي موردنظر خود را وابسته به اين اعتقادات و افكار مي‎داند، در گرفته است. برخي از علماي برجسته ما هم به اين موضوع واكنش نشان داده‎اند.

اصولا سياستمداران در تمام دنيا، به علوم غريبه و به‎هر نوعي از غيب‎گويي و پيش‎گويي، اگر دسترسي پيدا كنند، خيلي علاقه نشان مي‎دهند. چون حضور در فعاليت‎‎هاي گسترده و كلان سياسي نياز به ريسك‎‎هاي بالا دارد و طبيعتا كساني‎كه در اين عرصه هستند، بدشان نمي‎آيد كه با عنايت‎هاي غيبي و يا بر اساس توان پيش‎گويي از آينده توان تأثيرگذاري پيدا كنند. اما يك سياستمدار مسلمان، بايد بداند اين‎گونه اخبار غيبي تقريبا هيچ‎گونه فايده‎اي برايش نخواهد داشت. من نمي‎دانم آيا واقعا برخي از زمينه‎ها در علوم غريبه كه شيوه‎‎هايي براي دسترسي به اخبار غيبي بوده يا دستمايه پيدا كردن قدرت‎‎هاي غيرعادي است، مورد استفاده دولت دهم قرار گرفته يا نه؛ آقاي احمدي‎نژاد كه انكار مي‎كنند و اميدواريم كه همين‎طور هم باشد! البته به هيچ‎وجه نمي‎توان گفت كه همه فعاليت‎‎هاي دولت، با اتكاي به اين علوم غريبه است؟ ولي اگر برخي از اطرافيان ايشان به اين امور پرداخته باشند، بايد دو پرهيز مهم را مورد توجه قرار دهند: نخست اين‎كه تا جايي‎كه عقل كار مي‎كند، بايد با استدلال بر عقل حركت كرد و جايي‎كه عقل به نتيجه‎اي نمي‎رسد، بايد انسان به خدا توكل كند و اگر كسي به‎جاي تعقل و توكل، به علوم غريبه اتكا كند، چه‎بسا كه خداوند عقل او را سلب كند و به‎وسيله همان علوم غريبه، او را دچار اشتباهات فاحش كند. ممكن است كسي در گوشه‎اي از زندگي شخصي خودش، از علوم غريبه استفاده كند كه آن هم نوعا صحيح نيست و اثر خوبي ندارد و اكثرا آدم را به اشتباه مي‎اندازد، ولي براي مسائل بسيار اساسي براي يك مملكت كه ما اعتقاد داريم تحت هدايت و عنايت خاصه امام زمان (عليه‎السلام) است، انسان چرا عقل و منطق و توكل به خدا و توسل به اهل‎بيت را كنار بگذارد و به اين مسائل رو بياورد. خطر روي آوردن به اين‎گونه امور و علوم غريبه، آن است كه خدا انسان را به خود واگذار خواهد كرد و عقل انسان را سلب مي‎كند؛ لذا براي سياستمداران پرداختن به اين‎گونه مسائل، كار بسيار خطرناكي است.

* اما اين جريان ادعاي توسل به اهل‎بيت را مطرح كرده و مي‎كوشد با اتكاي قالب‎‎هاي ديني در دل و ذهن افراد رسوخ كنند.

توسل به اهل‎بيت با رياضت‎‎هاي غيرمتعارف و با اتكاي به علوم غريبه، همخواني ندارد. توسل به اهل‎بيت را در معناي واقعي كلمه، امام خميني داشت، توسل به اهل‎بيت را مقام معظم رهبري دارد كه انسان مي‎بيند كه ايشان در عين توسل محض به اهل‎بيت، چقدر با مشورت و بررسي و واقع بيني و اتكا بر معارف ديني و البته با احتياط گام بر مي‎دارند و جلو مي‎روند و خدا هم كارشان را پيش مي‎برد. البته ما بايد مواظب باشيم كه توسل به اهل‎بيت تخطئه نشود، اگر كسي توسل به اهل‎بيت داشت و در كنار آن به رفتار اشتباهي پرداخت، موجب نشود كه ما اصل توسل به اهل‎بيت را زير سئوال ببريم، مثل بحث سي دي ظهور. بايد مواظبت كنيم تا اشكالات اين سي‎دي، كليت اميد داشتن به ظهور را زير سئوال نبرد. رزمندگان ما در دفاع مقدس در اتاق‎‎هاي عمليات و پشت خاكريز، تمام تلاش خود را مي‎كردند كه كار جنگ را پيش ببرند و در نهايت، به اهل‎بيت هم توسل پيدا كرده و پيروز مي‎شدند و همين‎ها مي‎گفتند اين توسل بود كه ما را نجات داد. نبايد اين را انكار كرد و توسل به اهل‎بيت در راستاي همان توكل به خداوند متعال است. در مورد توكل هم كه فرمود با توكل زانوي اشتر ببند، يعني تمام تلاش و بررسي‎‎هاي عقلاني را انجام بده، بعد توكل كن. مسئولين ما تا زماني‎كه به اهل‎بيت توكل دارند هزار سال ديگر هم نيازي به استفاده از علوم غريبه پيدا نمي‎كنند، من مي‎ترسم خدا غضب كند كسي را كه در كنار اين دو مفهوم بزرگ، يعني توكل و توسل؛ به چيز ديگري اتكا كند و خداوند رفيع، حمايت و هدايت او را ر‎ها كند.

* به‎عنوان سئوال پاياني اگر بپذيريم كه با همان فتنه دوم - كه در مورد آن با هم گفت‎وگو كرديم - روبه‎رو شده‎ايم، شما به‎عنوان فردي كه با تسلط بر منابع ديني، به اجتماع پيرامون خود مي‎نگريد. اگر تنها يك موضوع را به‎عنوان پراهميت‎ترين موضوعي كه در اين شرايط بايد به آن توجه كرد نام ببريد، به چه موضوعي خواهيد پرداخت؟

اگر ما در معرض فتنه جديدي قرار گرفته باشيم كه موضوع آن همين تقابل متوهمانه عدالت و ولايت باشد، جامعه ما نياز به بصيرتي بيش از فتنه 88 دارد. اين بصيرت البته موجب مي‎شود كه معرفت ديني و معنويت ناب اسلامي در جامعه ما عميق‎تر شود و خوشبختانه زمينه اين رشد و بصيرت در جامعه ما هست، به‎ويژه در ميان محرومين. البته كسي نبايد تصور كند كه محرومين جامعه ما را مي‎تواند با عدالت گرايي فريب دهد.

 

راي به احمدي نژاد به معني سكوت در مقابل جريان انحرافي نيست!

حجة الاسلام ذوالنور (جانشین نمایندگی ولی فقیه در سپاه پاسداران) :

راي به احمدي نژاد به معني سكوت در مقابل جريان انحرافي نيست!

حجة الاسلام ذوالنور

جانشين نماينده ولي فقيه در سپاه تاكيد كرد كه راي به احمدي نژاد به معني سكوت در مقابل اقدامات جريان انحرافي در دولت نيست.
حجت الاسلام مجتبي ذوالنور در مناظره اي با مصطفي كواكبيان، نماينده اصلاح طلب مجلس هشتم در دانشگاه شهيد عباسپور در خصوص جريان انحرافي نفوذ كرده در بدنه دولت گفت: مدعي نيستيم كه دولت اسلامي در كشور ما وجود دارد چون اگر دولت اسلامي در كشورمان وجود داشت اتفاقاتي كه در دوران هاشمي رفسنجاني، خاتمي و رئيس جمهور كنوني پيش آمد رخ نمي داد.
وي با اشاره به اينكه جامعه اسلامي فراتر از دولت اسلامي است، افزود: اكنون نيز در كشور ضعف هايي وجود دارد و فاصله ميان معصوم و غيرمعصوم بسيار زياد است.
ذوالنور خاطرنشان كرد: آيا آقاي كواكبيان از جريان اصلاحات اعلام انزجار كرده است كه در پاسخ بايد گفت، خير، اما ما از احمدي نژاد حمايت كرديم به اين دليل كه ملاك هايي براي حمايت خود داشتيم اما بايد توجه داشت اولين تريبوني كه عليه جريان انحرافي موضع نشان داد حاميان احمدي نژاد بودند و اين امر به دليل عدم دلدادگي ما است و نشان مي دهد فقط به دنبال ارزش هاي اسلامي هستيم و اين صداقت ما را نشان مي دهد.
جانشين نماينده ولي فقيه در سپاه پاسداران در ادامه تصريح كرد: اعترافات عباس غفاري يكي از رمالان و جن گيرهاي دستگير شده به زودي پخش مي شود اما بايد توجه داشت كه وي قبل از دولت فعلي نيز فعاليت داشته است و حتي در دوران دولت خاتمي در دفتر رياست جمهوري دفتري داشته است و اكنون به روشني مي دانيم كه وي از كجا فعاليت خود را آغاز كرده است.
وي با اشاره به اينكه عباس غفاري اعترافات بسيار گسترده اي داشته است، تاكيد كرد: بنده با نظر آقاي كواكبيان كه جريان انحرافي در دولت وجود دارد و آن حجتي مدرن است هم نظر هستم. اما معتقدم جريان انحرافي از انجمن حجتيه بسيار خطرناك تر است.
ذوالنور بيان داشت: انجمن حجتيه معتقد بود كه در زمان غيبت امام زمان(علیه السلام) نبايد حكومتي ايجاد شود اما جريان انحرافي مي خواهد با چسبيدن به حكومت و استفاده از منابع ثروت و قدرت نظرات و اعتقادات انجمن حجتيه را پياده كند.
وي با اشاره به اينكه جريان انحرافي حتي از اصلاح طلباني كه مخالف نظام بودند و در واقع ستاره دار بودن خطرناك تر است، اظهار داشت: برخي از اصلاح طلبان عليه ولايت فقيه و برخي از ارزشهاي اسلامي مانند حدود، قصاص و ديات مطالبي را مطرح كردند اما جريان انحرافي قصد دارد كاملا با نقاب دين مسير ارزشهاي اسلامي را منحرف كند.
ذوالنور در خصوص وظيفه ملت در مقابل جريان انحرافي گفت: وظيفه ما بسيار معلوم است. حمايت از دولت به اين معني نيست كه به رئيس جمهور آن راي داده ايم.
وي افزود: اگر جريان اكثريت مردم و اصولگرايان به احمدي نژاد راي داده اند به اين معني نيست كه در مقابل انحرافات آنان سكوت اختيار كنند.
جانشين نماينده ولي فقيه در سپاه پاسداران اظهار داشت: آقاي كواكبيان اعلام مي كند كه 3 سال پيش نفوذ جريان انحرافي را گوشزد كرده بود اما نمي دانم چرا در ستاد آقاي كروبي حضور داشت و فعاليت كرد اما ندانست كه وي تا آخرين لحظه با فتنه گران بود و از دشمنان خارجي حمايت كرد.
ذوالنور بيان داشت: آقاي احمدي نژاد به قول شما 11 روز در خانه ماند و دوركاري داشت اما اگراين اتفاق در دوران خاتمي يا در دوره اي كه كروبي و ميرحسين موسوي مسئوليت داشتند رخ مي داد مملكت به آشوب كشيده مي شد اما ديديم كه در اين دوره خبري از آشوب نبود.
وي افزود: احمدي نژاد ماشين انقلاب را با راهنمايي مشايي به چالش انداخته است اما جهت كلي وي 80 درصد همان بود كه انقلاب اسلامي به دنبالش مي گشت اما اگر فرمان انقلاب به دست موسوي و كروبي مي افتاد تماما مسير انقلاب منحرف مي شد همانطور كه مي بينيم اكنون از منافقان و معاندان نظام حمايت مي كنند.


منبع : روزنامه کیهان

دعا کنیم احمدی‌نژاد همان رئیس‌‌جمهور 6 ماه پیش شود!

دعا کنیم احمدی‌نژاد همان رئیس‌‌جمهور 6 ماه پیش شود!

محمود احمدی بیغش، نماینده شازند استان مرکزی که نامش را شاید به عنوان یکی از سرسخت‌ترین مدافعان دولت محمود احمدی‌نژاد در مجلس هشتم می‌شناسیم، کمتر باری ممکن بود که از وی درباره دولت پرسیده شود و به حمایت از آن مطلبی را ادا نکند. اما این روزها حکایت دیگری در جریان است که شاید ذائقه این نماینده مدافع را‌ اندکی تلخ نموده که به گفته خود وی‌، ناشی از شرایط انحرافی موجود در دولت است. این نماینده 49 ساله مجلس مدرک فوق‌لیسانس امور دفاعی دارد و مدیریت سپاه و تدریس در دانشگاه را نیز تجربه کرده است. وی با اظهار تأسف از روند شکل‌گیری جریان انحرافی می‌گوید: آیت الله مصباح یزدی قبل از اینکه امثال ما در مجلس به خاطر اتفاقات اخیر و حمایت‌هایمان از احمدی‌نژاد فحش بخوریم‌، آبرویش را برای رئیس‌‌جمهور گذاشته است.

آقای احمدی، خبرنگاران از شما به عنوان یکی از نمایندگان حامی دولت در مجلس حتماً می‌پرسند که قصه این کلمه انحرافی در رسانه‌ها که این روزها بسیار شنیده می‌شود و گویا مستندات زیادی هم برای آن کشف شده ولی تا به حال واکنشی از سوی رئیس‌ دولت به آن داده نشده است، چیست؟ شما جریان انحرافی را قبول دارید؟

سؤال شما دراین مقطع زمانی یک سؤال اساسی است. در اینکه یک جریان انحرافی و افراد منحرفی قصد انجام کارهایی در مقابل نظام مقدس جمهوری اسلامی دارند، شکی نیست. نکته اول این است که دشمنان قسم خورده این نظام در حال حاضر پشت این جریان و الفاظ خود را مخفی کرده و علاقه‌مند به کشاندن ما به انحراف به جای مبارزه با آنها هستند. نکته بعد این است که باید دید واقعاً چه کسانی این مسائل را می‌گویند؟ آیا کسانی هستند که اعتقاد عملی به نظام جمهوری اسلامی و ولی امرخودشان دارند یا اشخاصی را شامل می‌شوند که معتقد به منافع شخصیند. بسیاری از افرادی که امروزه سعی می‌کنند این قضایا را دامن بزنند به نظر من از گروه دوم هستند.

دلیل این نوع نگاه شما چیست؟منافع شخصی این گروه دوم در کجاست که به این شکل نمود عینی پیدا کرده است؟

رهبر معظم انقلاب تکلیف را برای همه ما روشن کرده‌اند. رهبر انقلاب فرموده‌اند علاوه بر داشتن آگاهی و بصیرت کامل و مواظبت از انقلاب اسلامی باید افکار مردم را مخدوش نکرد و تنش‌ها را به جامعه و بین مردم عادی نکشاند. از سویی نیز اعتقاد رهبر عزیز این است که مسئولان و مردم باید از دولت حمایت کنند. البته باید یادمان باشد که حمایت به معنای حمایت از متخلف نیست.

اما در حال حاضر در میان برخی از مدافعان دولت چنین اختلاطی در دفاع و حمایت از متخلفان دیده می‌شود.

حساب متخلف و منحرف وکسانی که تابع رهبر عزیز نیستند، جداست. مقصود از حمایت، کلیات دولت و به طور خاص کسانی است که حاضر به اطاعت از رهبر در همه شرایط باشند.

نکته مهم صحبت‌های ابتدایی شما عدم انتقال تنش به عامه جامعه است. این انتقال تنش به نظر شما واقعاً از جایی غیر از جریان دولت در حال رخ دادن است یا این که جریان دولت نیز مقداری در این انتقال سهم دارد؟

هردو طرف می‌توانند مسئول انتقال این تنش باشند. ما نمی‌توانیم یک طرف را مبرا بدانیم. قطعاً کسانی که خودشان، چه درهمین داستان اخیردستی دارند وچه کسانی که مانند فتنه‌گران سال گذشته که اصولاً اعتقادی به ولایت ندارند، دراین انتقال تنش سهیم هستند. جالب است که فتنه گران خودشان را پشت قضایای انحراف قایم کرده‌اند! متأسفانه عده زیادی ازمسئولان درشرایط فعلی آنها را به فراموشی سپرده‌اند اما فتنه گران مخالفت با انقلاب و اصل ولایت فقیه و شعارهای راهپیمایی‌هایشان را رها نکرده‌اند و در خشونت‌های سال 88 و89 نیز به همین شکل با صراحت این مسئله را اعلام کردند. آنها در حال حاضر فکر می‌کنند که وضعیت خوبی پیش آمده و در حال بهره‌برداری از این شرایط هستند و از آب گل‌آلود برای خودشان ماهی صید می‌کنند.

اصولاً قائل به این هستید که جریانی تحت عنوان انحرافی در بطن قوه اجرایی کشور وجود دارد و در حال رشد کردن است؟

من نمی‌دانم که نامش را «جریان» بگذاریم یا غیر از آن، اما اگر معنی جریان این است که یک سلسله افراد، گروه و جریانی را بنا گذاشته‌اند تا انقلاب را از مسیر اصلی و متعالی‌اش که خدای متعال است، به انحراف بکشانند، درست است و این گروه تشکیل شده است اما من تصور نمی‌کنم که جمعیت زیادی داشته باشند.

این گروه خاصی را در دولت تعریف می‌کنید یا بیرون از دولت؟

متأسفانه این جریان خاص هم در دولت و هم در بیرون از دولت حضور دارند.

بعضی از دوستداران دولت این انتقاد را به رئیس‌ جمهوری دارند که چرا با این افراد که رد پایشان در بسیاری از بخش‌ها از جمله دولت مشخص شده است برخورد نمی‌شود و شخص آقای احمدی‌نژاد به چه علتی در مورد آنها سکوت کرده است؟!

اتفاقا! این مطلبی است که در بیرون از مجلس عده‌ای تلاش می‌کنند تا آن را درقالب شعار مطرح کنند و حتی از آن کیسه‌ای برای خودشان بدوزند. بنده با صراحت هم به آقای احمدی‌نژاد و هم به برخی از دولتمردان گفته‌ام و باز هم می‌گویم که ضرر هرگونه تنش دراین جامعه و در وهله اول به طور مستقیم گریبانگیر نظام جمهوری اسلامی و بعد از آن گریبانگیر مردم خواهد شد درحالی که مردم نیاز به خدمتگزار واقعی دارند. من به رئیس‌جمهور و چند نفر از معاونان ایشان نیز گفته‌ام که بیایید و برای حفظ اصل نظام از یک عده از افرادی که نامشان در این جریانات بارها شنیده می‌شود، دست بکشید! چه عیبی دارد که دولت با جدا شدن از حضور سه یا چهار نفر اصل نظام را محافظت کند.

اما بسیاری از مدافعان دولت به ویژه در مجلس با صراحت کلام از رئیس‌‌جمهور بابت حضور چند نفری که در مظان اتهام هستند، انتقاد نکرده‌اند.

علی بن ابیطالب (علیه السلام) برای حفظ اصل دین اسلام ازخلافت چشم‌پوشی کرد و 25 سال خانه‌نشین شد تا اصل اسلام را حفظ کند. چرا ما نباید به خاطر حفظ ولی فقیه و حفظ نظام که ثمره خون 300 هزار شهید است، حاضر به دست کشیدن از سه چهارتا دوست شویم؟ من اعتقاد دارم که طی 32 یا 33 سال گذشته از انقلاب، آقای احمدی‌نژاد یکی از پرتلاش‌ترین، ساده زیست ترین و استکبارستیزترین مسئولان نظام مقدس جمهوری اسلامی بوده است. اما متأسفانه سه یا چهار نفر همه این زحمات را نابود کردند. امروز هم من این را واقعاً عرض می‌کنم که اگر آقای احمدی‌نژاد برگردند و از این سه چهار نفر دست بکشند درست است که دیگر آن اصلش نمی‌شوند اما قطعاً کمک بزرگی به نظام و شخص خودشان خواهند کرد.

گویا قانون‌گریزی در برخی از مسئولان درحال ورود به فاز جدیدی است. فکر نمی‌کنید که دولت دهم با همه خدمات شایسته‌ای که انجام داده است با نهادینه کردن چنین نحوه قانون گریزی در حال انجام مهم‌ترین خدمت به دشمنان انقلاب است؟

نه، من این اعتقاد را ندارم. این ایراد به دستگاه قضائی وارد است.

چرا ما همیشه با آفتابه دزد مبارزه کنیم. من یک سؤال از دستگاه قضا دارم. اگر واقعاً به جای برخی افراد در دولت، برادر شما یا من یا کاسب سرکوچه جرمی را مرتکب شده بود، باز دستگاه قضائی تأمل می‌کرد؟ این ربطی به دولت ندارد که دستگاه قضائی به این نقطه رسیده است.

اگرآن وقت آقای احمدی‌نژاد یا کسی در مجموعه دولت راه را سد کرد و نگذاشت این اتفاق بیفتد آن وقت باید بگوییم دولت مانع تحقق عدالت در این زمینه شده است. به نظر نمی‌رسد درحال حاضر این طور باشد. دستگاه قضائی باید کارش را به خوبی انجام دهد.

البته شاید به صورت مستند از سوی آقای احمدی‌نژاد چنین اتفاقی نیفتاده باشد ولی با توجه به فضای خاصی که ایشان به یک سری از عناصر زیر مجموعه‌شان داده‌اند و قدرتی که آنها از سوی رئیس‌‌جمهور کسب کرده‌اند باعث اعمال نفوذ در دستگاه قضائی و دور زدن چنین احکامی شده‌اند؟

من این را تأیید نمی‌کنم. اگر این را که شما گفتید وجود داشته باشد، بازهم ایراد به دستگاه قضا وارد است. برخی جرم‌ها طبق اطلاع رسانی دستگاه قضائی، مشخص شده‌اند این حرف ما نیست بلکه حرف خود قوه قضائیه به عنوان دستگاه نظام جمهوری اسلامی است و ما هم این مسئله را قبول داریم، اما سؤال مهم آن است که چرا برای دستگیری مجرم اقدام نمی‌شود؟ اگر احتمال می‌دهند که آقای احمدی‌نژاد اعمال فشار می‌کند، بیایند و در رسانه‌ها این مسئله را اعلام کنند که ما خواستیم پیگیری کنیم اما احمدی‌نژاد نگذاشت!

شاید مصلحت‌اندیشی‌ها در قوه‌قضائیه این اجازه را نداده است.

من فکرنمی‌کنم به این شکل که شما گفتید باشد. قرارنیست ما سرنوشت انقلاب و خون 300 هزارجوان را به مصلحت افراد خاصی بفروشیم. نظام جمهوری اسلامی با کسی تعارف ندارد. ما پاسدارها در اوایل انقلاب شعار می‌دادیم قائم مقام رهبری؛ غایت حق منتظری. اما آن روزی که وی از اسلام و انقلاب اسلامی منحرف شد و به حرف امام که فرمودند بیت خود را از لوث وجود منافقین پاک‌کن، گوش نداد، با وی به آن شکل برخورد شد. امروز هم آقای احمدی‌نژاد باید دقیقاً همین کار را انجام دهد و بیش از این اجازه ندهد که مردم عذاب بکشند.

بنابر این شما جریان انحرافی را در دولت تأیید می‌کنید؟

قطعاً قبول دارم که متأسفانه جریانی به این نام وجود دارد اما از سویی واقعاً دلمان برای آقای احمدی‌نژاد می‌سوزد.

بسیاری از دلسوزان نظام هم احساس مشابه شما را به رئیس‌ جمهور دارند و از شرایط به وجود آمده عمیقاً متأسفند. یک زنجیره عجیب در نوع تغییرمدیریت در بدنه دولت در ماه‌های اخیر رخ داد که حتی در مجلس نیز انتقادات زیادی را برانگیخت. شما معتقدید که تعویض مدیران جای نگرانی ندارد. آیا شکل جدیدی از تعویض مدیران که توسط آقای احمدی‌نژاد پایه‌گذاری شده است برای سیستم اجرایی کشور واقعاً جای نگرانی ندارد؟

درست است. من اعتقاد دارم آنچه که درسازمان میراث فرهنگی اتفاق افتاد بسیار بد بود. استاندار فارس آمد و مسئولیت را در اختیار گرفت و این یک فاجعه است. من به عنوان نماینده حامی دولت چطور این مسئله را توجیه کنم؟ کسی که درقضایای اخیربا دوز و کلک و دروغ امضای 13 استاندار را برای این که مقابل رهبری بایستند، گرفته است و در شرایط فعلی در رأس سازمان میراث فرهنگی به کار گماشته می‌شود را به چه شکلی می‌توان توجیه کرد؟ ما در حال حاضر نه در بین مردم و نه درمجلس چه حرفی برای گفتن داریم؟

موضوع 13 امضا چه بود؟

همین موضوعی که آقای احمدی‌نژاد چند روز به خانه رفتند.

منظورتان همان زمانی است که از آن به عنوان دورکاری رئیس‌‌جمهور نام برده می‌شود؟

(با لبخند) بله، دورکاری! ما که این دورکاری‌ها را قبول نداریم، زیرا اگر کسی بخواهد کار کند باید در محیط کارش باشد و در خانه نشستن به معنی استراحت کردن است وحالا اسمش را هر چه که می‌خواهند بگذارند. آن زمان این آقای استاندار فارس که بعد به ریاست سازمان میراث رسید، متنی را به حمایت از آقای احمدی‌نژاد تهیه کرد و به امضای 13 استاندار رساند. حمایت از آقای احمدی‌نژاد وقتی ارزش دارد که حمایت از رهبری در صدر آن قرار بگیرد والا همان قضیه منتظری و خاتمی وچندین نفر دیگر پیش می‌آید که در این 32سال گذشته از ریزش‌های انقلاب بودند.

افراد ریزشی از انقلاب جزو برجسته ترین‌های نظام هم بودند؟

بله، حتماً همین طور است. البته ناگفته نماند که ما نگران نیستیم اما واقعاً دلمان می‌سوزد که آقای احمدی‌نژاد خدای ناخواسته روزی از انقلاب جدا شود که این واقعاً یک فاجعه است. حرکت زشت و پلید استاندار فارس که با دروغ یا نیرنگ به هر شکلی از 13 استاندار برای حمایت از آقای احمدی‌نژاد امضا می‌گیرد، موضوع قابل تأملی است.

امکان این جدایی وجود دارد!؟

اگر خدای ناخواسته این رویه پیش رفته و اصلاحی نیز در آن صورت نگیرد ممکن است این جدایی پیش بیاید. من نمی‌خواهم در مورد آن صحبت کنم، اما به هر حال تجربه تاریخ نشان داده کسی را که پیغمبر خدا سیف‌السلام می‌نامید، از دین خارج شد و مقابل علی‌بن ابیطالب ایستاد. به نظر شما به چه دلیل امکان این مسئله در حال حاضر وجود ندارد؟! روزی پیامبر اسلام طلحه و زبیر را جزو عزیزترین کسان دانست و نام آنها را شمشیر خدا گذاشت زیرا در رکاب رسول خدا از دیگران تلاش بیشتری کرده و زحمت کشیدند و حتی جانباز شدند اما همانها آمدند در مقابل علی ابن ابیطالب ایستادند‌. امکان هر چیزی وجود دارد. مذهب شیعه حق مطلق است و شیطان سراغ افراد منحرف نمی‌رود بلکه به سراغ آدم‌های حسابی می‌رود زیرا شخص منحرف حسابش روشن است اما در میان شیعیان به خاطر حق مطلق بودن آنها قطعاً شیطان دست‌بردار نیست و به سراغ آنها می‌آید. در حال حاضر نیز شاید بیاید و این را واقعاً دور نمی‌بینیم. احمدی‌نژاد یکی از کسانی بود که در این 32 سال گذشته از انقلاب بیشترین خدمت را در دوره شش ساله انجام داد اما متأسفانه عده‌ای وی را خراب کردند.

این روزها بازار اظهار نظر و کارشناسی و آنالیز مسائل مربوط به رئیس‌‌جمهور گرم است. دریکی از همین دست اظهار نظرات گفته بودند که آقای احمدی‌نژاد به نوعی دچار ناپختگی سیاسی است زیرا پله‌های سیاست و نخبگی را بسیار سریع طی کرده است. شما فکر می‌کنید ماهیت مسئله‌ای که برای آقای احمدی‌نژاد پیش آمد شخصاً به خاطر خودشان است یا به خاطر شرایط سیاسی که اطرافیانشان به وجود آورده‌اند؟

حمایت‌ها چه در زمان امام وچه در زمان مقام معظم رهبری از عملکردها و نه از افراد صورت می‌گرفت. مقام معظم رهبری درصحبت‌های اخیرشان نیز فرمودندکه ما از عملکردها و نه از اشخاص حمایت می‌کنیم. البته عملکردها از اشخاص سر می‌زند و قطعاً اگر بنده یا شما عملکرد خوبی داشته باشیم از این عملکرد خوب و از حمایت‌های آن خودمان نیز سود خواهیم برد. رهبری عزیز، آوردن نام امام زمان و شعار علیه اسرائیل را در سازمان ملل خوب می‌دانند. خب چه کسی جز احمدی‌نژاد این کار را انجام داده است؟ اما حمایت رهبری تا آن زمان است که احمدی‌نژاد این نوع عملکرد را رعایت می‌کند. شیطان قسم خورده است که تا زمانی که دنیا دنیاست خوبان را تا به انحراف نکشاند، رها نمی‌کند و حتی برای این مسئله در پیشگاه خدای متعال قسم یاد کرده است. اما به این که دیگران می‌گویند ایشان به یکباره پله‌های سیاست را طی کرده‌اند، اعتقادی ندارم. مگر شهدا، رزمندگان و فرماندهان لشکر در دوران دفاع مقدس که یک میانگین سنی 25 سال داشتند دوره‌های سربازی، استواری و گروهبانی را طی کرده بودند؟ آقای احمدی‌نژاد متعهد بود و در حال حاضر هم نباید این مسئله در اذهان مردم جای بگیرد که آقای احمدی‌نژاد تعهد ندارد. باید دعا و کمک کنیم تا احمدی‌نژاد همان احمدی‌نژاد شش ماه پیش شود.

در این شش ماه به نظر شما چه اتفاقی افتاده یا چه سناریویی نوشته شده است که باید برای بازگشت به آن به رئیس‌‌جمهوری کمک شود؟

وقتی حضرت امام (ره) که من اعتقاد دارم بعد از انبیا و اولیای الهی عزیزترین خلق خداست 30 سال پیش می‌گوید که امریکا شیطان بزرگ است‌، اینطور نیست که بیاید حرفی بزند که بر حسب عادت باشد. حضرت امام تمام حرف‌هایش حرف‌های خدایی بود. بعضی از شیطنت‌های امریکا به عنوان شیطان بزرگ آفریننده کودتا‌ها،ترور‌ها، آتش سوزی‌ها، تخریب‌ها و جنگ‌ها شد. شیطان بزرگ امریکا وسایلی برای نفوذ در آدم‌ها با ابزار امروز و از طریق قدرت دارد. بخشی از اتفاقاتی که در این مدت افتاد مربوط به همین شیطان بزرگ است. ما واقعاً نباید نقش امریکا را در جریانات اخیر دست کم بگیریم. انقلاب اسلامی باعث شد که برای اولین بار در تاریخ 200 ساله ایالات متحده امریکا شکست تجربه شود و به هر حال این قضایا پیش آمده است.

یعنی جریان انحرافی از طریق امریکا نوشته و شارژ شده است؟

نمی‌خواهم بگویم صد در صد، اما به هر حال در این قضایا بی‌تأثیر نبوده است.

جریان انحرافی شخصیت دیگری را نیز هدف قرار داده است و آن آیت‌الله مصباح است که یکی از مهم‌ترین حامیان آقای احمدی‌نژاد بعد از مقام معظم رهبری بود. نظر شما در مورد ایشان چیست؟دقیقاً دریک مقطع مشخص زمانی از فتنه و قبل از انتخابات شخصیت آقای مصباح به شدت مورد تهاجم گروه‌های مخالف آقای احمدی‌نژاد قرار گرفت. در حال حاضر هم دقیقا از طرف یکسری افراد این سناریو باز هم کلید خورده است، دلیل این مسئله چیست؟

ما برای اصل این قضیه بسیار متأسف هستیم و واقعاً غصه مان می‌شود اگر آقای مصباح و مصباح‌ها احمدی‌نژاد را رها کنند یا خود آقای احمدی‌نژاد به نحوی آنها را رها کند. آقای مصباح قبل از اینکه ما در مجلس یا در جاهای دیگر فحش بخوریم برای آقای احمدی‌نژاد آبرویش را گذاشت و در واقع همه آبرویش را تقدیم آقای احمدی‌نژاد کرد. البته ایشان با خدا معامله کرده و ضررنکرده بلکه برد کرده است اما بیشترین هجمه‌ها به علت حمایت از آقای احمدی‌نژاد به طرف ایشان بود.

مقام معظم رهبری در تعبیری آقای مصباح را شبیه شهید مطهری می‌دانند و برای ما دوستان احمدی‌نژاد باز همانطور است. حساب سه چهار نفر از همه اطرافیان احمدی‌نژاد جدا‌ست. طرفداران آقای احمدی‌نژاد باید کسانی باشند که اول طرفداران رهبری هستند وبعد طرفدار سرباز رهبری، زیرا احمدی‌نژاد سرباز رهبری است. شما باید اعتقاد داشته باشید که آقای احمدی‌نژاد یک مقلد است که باید چشم و گوشش را ببندد و فقط مرجع و رهبرش را نگاه کند. امروز آقای مصباح درمعرض تیر سهمگین قرار گرفته است که باعث تأسف است. آقای مصباح شخص بسیار عزیز و دانشمندی فرهیخته است. وی مورد علاقه ویژه رهبری است و در حال حاضر هم هر کسی تیری را به طرف ایشان پرتاب کند قطعاً مورد رضایت امریکایی‌هاست و اگر این تیرها ادامه پیدا کند دیگر باید دست امریکا را واقعاً در این معرکه ببینیم.

شما بین صحبت‌هایتان گفتید؛ «ما دوستان آقای احمدی نژاد». هنوز هم خودتان را جزو دوستان و طرفداران و حامیان ایشان می‌دانید یا کسی که یک زمانی جزو حامیان اصیل ایشان در مجلس بوده است ولی در شرایط فعلی جزو دوستان منتقد وی شده‌اید؟کلمه دوست را معنی کنید؟

من دو نکته را می‌گویم. اولاً حضرت آقا فرموده‌اند که از آقای احمدی‌نژاد حمایت شود. حضرت آقا که با کسی تعارف ندارد، فقط کافی است در مورد ایشان ایما و اشاره کنند و بخواهند کسی را رد کنند.

اگر ایشان بخواهند که ما اطراف وی را خالی کنیم قطعاً این کار را انجام خواهیم داد. به هر حال ریاست جمهوری یک رأی است که چه در کشور ما و چه در سایر کشورها عمری نهایتاً هشت ساله دارد، اما ولی فقیه ربطی به چهار و شش سال و 33سال انقلاب ندارد. چطور یک شیعه نماز می‌خواند؟ نماز که مربوط به یک قرن و دو قرن و بیست قرن نیست. تا زمانی که انسان‌ها روی زمین وجود دارند، باید نماز را بخوانند. ولی فقیه هم برای ما همین حکم را دارد. ما نمی‌توانیم یک کار و حکم الهی را فدای یک امر هشت ساله یا چهار ساله کنیم. 

در حال حاضر ما اعتقاد داریم که دوست آقای احمدی‌نژاد هستیم. مردم ایران هم به وی علاقه‌مند هستند اما بشرطها و شروطها که آقا را نرنجانده و اطراف خودش را سم‌زدایی کند.

منبع : جوان آنلاین 


 

رمز گشایی آیت الله مصباح از برنامه های جریان انحرافی!

رمز گشایی آیت الله مصباح از برنامه های جریان انحرافی!

آیت الله علامه مصباح یزدی

هدف تفکر انحرافی آن است که در آینده این تصور القا شود که تمام فعالیت‌ها و خدمات‌ انجام‌شده در این چند سال از جانب یک نفر منحرف بوده و او بزرگ‌ترین استراتژیست عالم است، بنابراین او باید رئیس‌جمهور آینده شود.
آیت‌الله مصباح‌یزدی رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در دیدار با سردار رحیم صفوی و جمعی از سرداران سپاه پاسداران، درباره نگرش اسلام نسبت به جهان گفت:‌ بینش اسلام این نکته را الهام می‌کند که مسیرهای پر پیچ و خم و پرفراز و نشیبی برای افراد و گروه‌ها و جوامع وجود دارد که برای رسیدن به سر منزل مقصود و قرب الهی، باید از این مسیرها با سلامت عبور کرد و به همین دلیل است که حوادث پیش‌بینی نشده و غافل‌گیر کننده اتفاق می‌افتد و شیطان در صدد است در این موقعیت‌ها، هم افراد و هم جامعه را به انحرافات خطرناک سوق دهد.
وی افزود:‌ هر چه سطح کمال افراد و اجتماع بالاتر رود، امتحانات سنگین‌تر و پیچیده‌تر می‌شود و سختی امتحان دلیل رشد جامعه است تا پاداش بالاتری به دست آید.

برقراری نظام اسلامی زیر سایه رهبری و نائب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) از موهبت‌های ویژه الهی است.

رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) اظهار داشت: برقراری نظام اسلامی زیر سایه رهبری و نائب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) از نعمت‌ها و موهبت‌های ویژه الهی است بنابراین وظیفه ما در چنین جامعه‌ای سخت‌تر است و امتحانات الهی نیز شکل خاص‌تری پیدا می‌کند.
آیت‌الله مصباح‌یزدی دو اصل کلی مرتبط با جامعه اسلامی را مورد توجه قرار داده و تصریح کرد: باورها، اعتقادات و بینش‌های ما نسبت به خود، جامعه و جهان هستی و هم‌چنین گرایش‌ها، از عواملی است که باید مراقب آنها بود و محتاطانه عمل کرد و از باورهای غلط و گرایش‌های انحرافی که انسان را از اهداف اصیل دور و سرگرم لذت‌های زودگذر می‌کنند، پرهیز کرد.
وی با اشاره به گذشت بیش از چهارده قرن از ظهور اسلام، افزود: استفاده از تجربیات دوران طولانی، ملت ما را آماده کرده تا از بسیاری از امتحانات سربلند بیرون بیاید و توطئه‌های شیطانی را خنثی کند زیرا سختی‌هایی که از سوی بیگانگان و مزدوران داخلی بر ملت ما تحمیل شده، ‌موجب شده تا مردم در راه حفظ نظام اسلامی فداکاری کنند و چه بسا دلیل اینکه امام خمینی(ره) این ملت را از مسلمانان صدر اسلام بهتر معرفی کردند، همین باشد.
عضو مجلس خبرگان رهبری اضافه کرد: در مقابل این فتنه‌های پیچیده، بسیاری از افراد زیرک و با فراست هم فریب می‌خورند و باید برای نجات از این فتنه‌ها به فضل الهی و توسل به اهل‌بیت علیهم‌السلام امید داشت.
آیت‌الله مصباح‌یزدی ادامه داد: استفاده از همین تجربیات اخیر هم، نیاز به تدبر و عبرت‌گیری دارد چراکه هر گاه مردم احساس مسئولیت را رها کردند و خود را نسبت به حوادث بی‌تفاوت نشان دادند، شیطان بر آن‌ها مسلط می‌شود بنابراین باید خیلی هشیار باشیم، حساسیت نشان داده، وظیفه خود را به درستی انجام دهیم.

برخی گمان می‌کنند مبارزه با انحرافات به هزینه‌هایش نمی‌ارزد

رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) خاطرنشان کرد:‌ از طرف دیگر شیطان با این تجربیات طولانی که از فریب انسان‌های مختلف به دست آورده، می‌داند از کجا شروع کند. او از نقطه‌ای بسیار کم‌رنگ شروع می‌کند و تدریجا پیش می‌رود به طوری که حساسیتی ایجاد نشود و بعضی‌ها هم به خاطر صداقت و صفا و اندکی سادگی، حساسیتی نشان نمی‌دهند یا توجیه می‌کنند و یا گمان می‌کنند که مبارزه با این انحرافات به هزینه‌هایش نمی‌ارزد.
آیت‌الله مصباح‌یزدی افزود: بعضی‌ها نسبت به خطر اطلاع دارند ولی آن را ساده می‌انگارند و مسامحه می‌کنند، بعضی هم که عمق خطر را بیشتر درک می‌کنند ‌به خاطر تعلق به گروه خاص، واکنش به خطر را به مصلحت گروه خود نمی‌بینند و عکس‌العملی نشان نمی‌دهند.
وی در ادامه گفت: ‌تنها افراد اندکی هستند که چشم تیزبینی دارند، خطر را می‌بینند، آینده‌اش را درک و ارزیابی می‌کنند و طبعاً حساسیت نشان می‌دهند اما غالباً با چنین افرادی رفتارهای نامهربانانه می‌شود و این نامهربانی‌ها نه تنها از سوی دشمنان بلکه گاهی اوقات از طرف دوستان نیز دیده می‌شود که جای تعجب دارد.
عضو مجلس خبرگان رهبری تصریح کرد:‌ ما باید به این هشدارها توجه کنیم، مخصوصاً اگر تجربه مثبتی نسبت به این هشدارها در گذشته وجود داشته باشد.

شیطان تمام تجربیات و حیله‌های خود را به کار گرفته تا طرز فکری انحرافی را در جامعه القاء کند

آیت‌الله مصباح‌یزدی در ادامه سخنان خود اظهار داشت:‌ در چند سال اخیر، چنین احساسی پیش آمده که خطری پیچیده نسبت به اساس فکری جامعه در حال شکل‌گرفتن است و شیطان تمام تجربیات و حیله‌های خود را به کار گرفته تا طرز فکری انحرافی را در جامعه القاء کند.
وی به نقطه شروع این تفکر اشاره کرد و گفت: بعد از پیروزی انقلاب اسلامی که با بینش عمیق و درک خاص امام (ره) نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی و مدیریت شایسته ایشان و همدلی و یکپارچگی ملت به‌وقوع پیوست، دشمنان کوشیدند نقش امام (ره) را در ایجاد این تحول عظیم اسلامی کمرنگ کنند.
رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) اضافه کرد:‌ ظهور یک رهبر دینی و نفوذ فوق‌العاده او در توده‌ مردم، ‌دشمنان را نسبت به روحانیت حساس کرد، بنابراین کوشیدند از این محبوبیت و نفوذ جلوگیری کنند و تفکر ضد روحانیت را در میان اقشار جامعه رواج دهند.

استراتژی قطعی شیطان تضعیف مرتبه و قداست روحانیت شیعه است

آیت‌الله مصباح‌یزدی ادامه داد: استراتژی قطعی شیطان این است که بتواند مرتبه و قداست روحانیت شیعه را تضعیف کند چون تنها راه تضعیف اقتدار اسلام و دور کردن جامعه از خداوند، تضعیف روحانیت است.
وی با اشاره به چند نمونه از این اقدامات بعد از پیروزی انقلاب اسلامی خاطرنشان کرد:‌ قدم اول در القای این تفکر، سعی در کاستن از محبوبیت روحانیت با بزرگ جلوه دادن نقاط ضعف برخی روحانیان و حتی لغزش‌های ایشان در تکلم و پوشش و قدم دوم مطرح کردن اسلام منهای روحانیت بود.
عضو مجلس خبرگان رهبری همچنین اظهار داشت: این استراتژی تمام نشده و امروز هم با الگو قرار دادن اروپا در کنار زدن کلیسا، تلاش می‌کنند تا روحانیت را مانع پیشرفت ایران جلوه دهند و با این ایده، درصدد کنار گذاشتن روحانیت و القای تفکر ضد روحانیت در جامعه هستند.

برخی با القای اداره کشور توسط امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) ‌سعی در تضعیف جایگاه ولی‌فقیه دارند

آیت‌الله مصباح‌یزدی یادآور شد:‌ امام خمینی (ره) ایران را برای اسلام می‌خواست، اما این گروه اسلام را فدای ایران می‌کنند.
وی در ادامه تأکید کرد:‌ کمال استادی این شیاطین در اینجا ظاهر می‌شود که با القای این فکر که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) کشور را اداره می‌کند، سعی در تضعیف جایگاه ولی‌فقیه دارند و نیاز به وجود ولی‌فقیه را زیر سؤال می‌برند.
رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) تصریح کرد: این طرز فکر به سمتی در حال حرکت است که می‌گوید ما با رابطه‌ای معنوی می‌توانیم خواسته امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) را به دست آوریم و کشور را بی‌واسطه و بدون نیاز به متخصصان اسلام‌شناس اداره کنیم.

هدف تفکر انحرافی القای منحصر بودن تمام فعالیت‌ها به یک نفر برای رئیس‌جمهور شدنش است

آیت‌الله مصباح‌یزدی ادامه داد:‌ هدف این تفکر انحرافی آن است که در آینده این تصور القا شود که تمام فعالیت‌ها، طرح‌ها و خدمات‌ انجام‌شده در این چند سال از جانب یک نفر منحرف بوده و او بزرگ‌ترین استراتژیست عالم است و هر کاری که انجام داده‌ایم از او الهام گرفته‌ایم و بنابراین او باید رئیس‌جمهور آینده شود و کشور را اداره کند.
وی همچنین خاطرنشان کرد: این خطر بزرگی است که به نام اسلام، با استفاده از خون شهیدان و بعد از تحمل این همه سختی‌ها بگویند انتخاب شدن چنین کسی که نه شناخت درستی از اسلام دارد و نه سوابق روشنی در انقلاب، مرتبه‌ای از ظهور است، بدین ترتیب شیطان وسایلی فراهم کرده که در دل یک کشور اسلامی با شعارهای دینی، نطفه یک حرکت ضد اسلامی منعقد شود.
رئیس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) در پایان تأکید کرد: اکنون اگر احتمال ضعیفی هم بدهیم که شیطان چنین نقشه‌ای کشیده است، باید حواسمان جمع باشد، احتیاط کنیم و نسبت به حوادث و فتنه‌ها حساسیت و عکس العمل مناسب انجام دهیم.

 منبع : پایگاه خبری جوان

آزمون بزرگ تبعيت!

آزمون بزرگ تبعيت!

امام خامنه ای - احمدی نژاد

مسئله ولايت پذيري و تبعيت از فرامين رهبران سياسي ـ الهي اهميت فوق العاده اي در شريعت مبين اسلام دارد. با نگاهي به تاريخ درس آموز گذشتگان مي توان نمونه هاي فراواني را سراغ گرفت كه سرپيچي از دستورات سلسله وُلاه امر منجر به سقوط معنوي و بروز شكست هاي عظيمي براي پيروان آنان گشته است.

در تاريخ 28 فروردين ماه 1390 خبر غيرمنتظره اي در صدر اخبار رسانه ها و مطبوعات قرارگرفت: وزير اطلاعات از سمت خود كناره گيري كرده و استعفاي وي از جانب رئيس جمهور پذيرفته شده است.
هرچند كه متأسفانه تغييرات پي در پي كابينه و خداحافظي هاي پرحاشيه همكاران رئيس جمهور از هيأت دولت در سالهاي اخير حكم يك رويه مرسوم را پيدا كرده است، اما استعفا و شايد عزل ناگهاني جناب آقاي مصلحي علي رغم كارنامه قابل قبول ايشان و خصوصاً با توجه به شرايط حساس كشور و منطقه در برهه كنوني بسيار عجيب و به دور از منافع ملي و مصالح نظام مي نمود. اهميت موضوع زماني دوچندان گرديد كه به فاصله كوتاهي از اعلام كناره گيري وزير اطلاعات، خبر ديگري مبني بر مخالفت صريح رهبر معظم انقلاب اسلامي با اين تصميم و در نتيجه، ابقاي آقاي مصلحي منتشر شد.
هرچه كه بود، قاطبه مسئولين و ناظران آگاه با استناد به واجب الأطاعه بودن فرامين ولي فقيه در ساختار سياسي جمهوري اسلامي و با اطلاع از مشي ولايتمدار و روحيه ارزشي رياست محترم جمهور، مسئله را تمام شده مي انگاشتند و در تبعيت قوه اجرايي كشور از دستور مقام مافوق ترديدي به خود راه نمي دادند. لكن استنكاف حيرت آور آقاي دكتر احمدي نژاد از پذيرش نظر رهبر انقلاب و پافشاري وي بر كنارگذاشتن وزير اطلاعات كه متعاقباً به صدور حكم حكومتي مكتوب از جانب معظم له و حتي ارسال نامه مستقيم خطاب به آقاي مصلحي (مورخ 30 فروردين) و دستور اكيد به ايشان براي تداوم فعاليت در وزارت اطلاعات انجاميد، همگان را در بهتي عميق فروبرد و چند روزي فضاي سياسي كشور را دستخوش التهاب و حواشي آزار دهنده اي ساخت.
رئيس جمهور در واكنش به مخالفت رهبري با تصميم وي، به نشانه قهر و اعتراض جلسات هيأت دولت را ترك گفت و حربه بي سابقه خانه نشيني را اتخاذ كرد. رفته رفته با مشاهده غيبت مشكوك و معنادار آقاي احمدي نژاد، خبر ماجرا به ميان مردم و حتي خارج از مرزها كشيده شد و رسانه هاي معاند نظام كه همچون گرگ هاي گرسنه همواره در انتظار فرصتي براي هجمه به جمهوري اسلامي هستند، با مسرت به انعكاس و بزرگنمايي اين رويداد پرداخته و از آنچه كه بروز شقاق در سطوح بالاي مديريت كشور و شكل گيري يك "حاكميت دوگانه " مي خواندند، ابراز خرسندي كردند.
سرانجام پس از گذشت چند روز و با ميانجي گري گروه هاي مختلفي از مسئولين و نمايندگان مجلس، اختلافات به وجود آمده مرتفع گرديد و رئيس جمهور ضمن دعوت از وزير اطلاعات براي حضور مجدد در جلسات هيأت دولت، دوباره سكان اداره امور را به طور رسمي در دست گرفت. هرچند كه علي الظاهر پرونده اين ماجرا مختومه شده و اوضاع به حالت عادي بازگشته است، لكن موضوع تخطي مقام عالي اجرايي كشور از حكم حكومتي ولايت فقيه به راحتي قابل اغماض و ناديده انگاري نيست و نيازمند مداقه و بررسي موشكافانه مي باشد تا راه را بر تكرار موارد مشابه در آينده ببندد. در اين زمينه نكات قابل تأملي وجود دارد كه ذيلاً به آنها خواهيم پرداخت:

1. آزمون بزرگ تبعيت:
مسئله ولايت پذيري و تبعيت از فرامين رهبران سياسي ـ الهي اهميت فوق العاده اي در شريعت مبين اسلام دارد. با نگاهي به تاريخ درس آموز گذشتگان مي توان نمونه هاي فراواني را سراغ گرفت كه سرپيچي از دستورات سلسله وُلاه امر منجر به سقوط معنوي و بروز شكست هاي عظيمي براي پيروان آنان گشته است. في المثل سرپيچي بني اسرائيل از دستورات موسي و طالوت (علیه السلام)، تمرد مسلمانان از فرمان پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) در ماجراي جنگ احد، ماجراي انتخاب اسامهابن زيد به عنوان فرمانده سپاه جنگ با روميان و عدم پذيرش جانشيني اميرالمؤمنين پس از وفات ايشان و يا سرپيچي از فرمان اميرالمؤمنين در نبرد صفين، جملگي شواهد تلخي از زيرپانهادن جايگاه ولايت رهبران الهي و خسارات هنگفت متعاقب آن به شمار مي آيند.
ولايت فقيه نيز حلقه ديگري از زنجيره ولاه امر است كه در زمان غيبت واجد تمامي صلاحيت ها و اختيارات حكومتي امام معصوم بوده و از اين حيث، حكم او به منزله حكم امام معصوم و واجب الأطاعه تلقي مي شود. همچنين با توجه به فرايند عمودي تفويض قدرت در اسلام (خداوند، پيامبر، امام معصوم، ولي فقيه) مشروعيت تمامي قواي سياسي و نظامي منوط به تأييد از جانب ولي فقيه مي باشد و هيچ مسئولي بدون اذن او اجازه اعمال حاكميت و وضع قوانين براي جامعه اسلامي را ندارد.
با اين حساب به نظر مي رسد كه رياست محترم جمهور جناب آقاي دكتر احمدي نژاد در ماجراي بركناري وزير اطلاعات، در بوته يك آزمون بزرگ تبعيت و ولايت پذيري قرارگرفت و مع الأسف بايد اعتراف كرد كه از ورطه اين آزمون دشوار چندان سربلند بيرون نيامد. استنكاف ايشان از تمكين به حكم حكومتي مكتوب رهبر معظم انقلاب با هيچ توجيهي ابداً قابل پذيرش نيست. زيرا چنين اقدامي برمبناي نظريه ولايت فقيه به منزله يك خطاي آشكار سياسي و يك حرام شرعي است. رئيس جمهور بايد بداند كه مردم ولايتمدار ايران اسلامي ضمن ارج نهادن به تلاش هاي شايسته دولت خدمتگزار، تا زماني به حمايت از مسئولين ادامه خواهند داد كه آنان شأن و جايگاه خويش را در طول و نه در عرض ولايت فقيه تعريف نمايند. در غير اين صورت ايشان نيز ممكن است به سرنوشت كساني دچار گردد كه به دليل برخي لغزش ها، پايگاه اجتماعي و وجاهت خود در ميان ملت را از كف دادند و سوابق درخشانشان به طرفهالعيني حبط و نابود گرديد.

2. غفلت از مصلحت بزرگ:
وقتي كه يك رئيس جمهور در مراسم تحليف در پيشگاه قرآن كريم سوگند ياد مي كند، لازم است اين نكته حائز اهميت را در نظر بگيرد كه زين پس هر قدمي كه برمي دارد و هر كلامي كه بر زبان مي راند بايد در راستاي منافع ملي و مصالح نظام اسلامي باشد. زيرا وي مظهر اراده ملت و نظام محسوب مي شود و لذا هيچ گاه نمي تواند بر مبناي ملاحظات شخصي، گروهي و جناحي تصميم بگيرد. به عبارت ديگر در شرايط تزاحم منافع ملي با منافع شخصي، بلاشك هميشه اين منافع شخصي است كه بايد به پاي مصالح بزرگتر قرباني شود.
اما در ماجراي بركناري وزير اطلاعات متأسفانه شاهد بوديم كه رئيس جمهور در كشاكش انتخاب ميان منافع شخصي و ملي، تصميم نادرستي اتخاذ كرد و در برهه حساسي كه تحولات منطقه موجب ارتقاء و برجستگي نقش جمهوري اسلامي ايران گرديده و لازم است از هرگونه تضعيف جايگاه و شأن كشور اكيداً پرهيز شود، با عزل ناگهاني مسئول دستگاه اطلاعاتي و امنيتي دولت، بهانه اي را به دست بيگانگان داد تا از بروز اختلافات مديريتي و شكل گيري حاكميت دوگانه در جمهوري اسلامي سخن بگويند. اين اقدام رئيس جمهور سبب گرديد تا مقام معظم رهبري به عنوان حافظ مصالح كلان كشور و انقلاب مقتدرانه به صحنه بيايند و از ناديده انگاري يك مصلحت بزرگ ممانعت ورزند. ايشان در تبيين علت ورود خود به اين ماجرا فرمودند:
رهبري هيچ گاه بناي دخالت در تصميم ها و كارهاي دولت را ندارد. مگر آنجايي كه احساس كند مصلحتي مورد غفلت قرارگرفته است. در قضيه اخير هم كه چندان مهم نيست احساس شد از مصلحت بزرگي غفلت شده است.
با اين حساب مي توان گفت كه زمان شناسي، توانايي تشخيص مصلحت ها در مقاطع مختلف و اتخاذ تصميمات برمبناي آن و نيز برخورداري از ملكه تقواي سياسي براي ترجيح منافع كشور و نظام بر صلاحديد شخصي، از جمله صفات لازم يك دولتمرد صالح در جامعه اسلامي به شمار مي آيد كه فقدان آن بدون ترديد تبعات وخيمي را براي خود دولتمرد و براي جامعه تحت مديريت وي به همراه خواهد داشت.

3. منطق روشن رهبر معظم انقلاب:
ماجراي بركناري وزير اطلاعات و حواشي متعاقب آن، شبهاتي را در اذهان برخي ايجاد كرد كه نمي توانستند موضع گيري قاطع مقام معظم رهبري در قبال تصميم رئيس جمهور را با درنظرگرفتن حمايت هاي بي دريغ ايشان از آقاي دكتر احمدي نژاد و دولت وي طي سال هاي گذشته درك و تحليل نمايند. به زعم آنان اين مخالفت صريح، تأييدها و تمجيدهاي كم سابقه پيشين را زيرسؤال مي بُرد. اما اگر با نگاه ژرف تري به موضوع بنگريم، آشكارا درخواهيم يافت كه عملكرد رهبر انقلاب همواره بر شالوده يك منطق روشن اسلامي استوار بوده و از اين حيث، حمايت ديروز و موضع گيري امروزِ معظم له حاوي هيچ تناقض و ابهامي نيست.
برطبق شريعت اسلام، افراد و شخصيت ها هرگز ملاك و معيار تعريف حق نيستند بلكه اين حق است كه با شاقول خود، كژي يا راستي كردار حق جويان را محك مي زند. مولاي متقيان علي (علیه السلام) در اين باره مي فرمايد:
إنَّ الحقَّ لا يعرَفُ بِالرِّجالِ؛ أعرِف الحَقَّ تَعرِف اهلَه (همانا حق به شخصيت ها شناخته نمي شود. خود حق را بشناس تا پيروان آن را بشناسي)
در نتيجه، مشروعيت و حقانيت افراد از منظر شريعت مبين نه خصلتي مطلق و هميشگي بلكه مشروط به تداوم حركتشان بر وفق مدار حق مي باشد و در صورت بروز انحرافات، جايگاه خود را از دست خواهند داد.كمااينكه در تاريخ صدر اسلام شاهد هستيم چگونه برخي از اصحاب سرشناس و باسابقه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) پس از چندي به دليل زاويه گرفتن از صراط مستقيم و ايستادگي در برابر ولايت اميرالمؤمنين دچار سقوط و انحطاط معنوي شدند. بنيانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام خميني (ره) همواره اين منطق روشن را سرلوحه زندگي سياسي خود در مقام ولايت فقيه قرار مي دادند و با تأكيد بر عبارت "ميزان، حال فعلي افراد است "، به همه مسئولين و سياسيون گوشزد مي كردند كه حفظ وجاهت آنان در نظام اسلامي مستلزم عدم تخطي از آرمان ها و موازين شرع مقدس خواهد بود. امام راحل در حكم تنفيذ رياست جمهوري شهيد رجايي مي نويسند:
اينجانب رأي ملت شريف را تنفيذ و ايشان را به سمت رياست جمهوري اسلامي ايران منصوب نمودم، و مادام كه ايشان در خط اسلام عزيز و پيرو احكام مقدس آن مي باشند و از قانون اساسي ايران تبعيت و در مصالح كشور و ملت عظيم الشأن در حدود اختيارات قانوني خويش كوشا باشند و از فرامين الهي و قانون اساسي تخطي ننمايند، اين نصب و تنفيذ به قوت خود باقي است. و اگر خداي ناخواسته برخلاف آن عمل نمايند، مشروعيت آن راخواهم گرفت.
پس از وفات معمار كبير انقلاب نيز حضرت آيت الله خامنه اي در سراسر دوران رهبري همواره همين منهج را پي گرفته و در برابر عدول مسئولين از مصالح كشور و نظام اسلامي هيچ مجامله اي را روا ندانسته اند. ايشان در تبيين منطق روشن خود كه ميراث ارزشمند حضرت امام مي باشد مي فرمايند:
امام بارها فرمود قضاوت در مورد اشخاص بايد با معيار حال كنونى اشخاص باشد. گذشته‌ى اشخاص، مورد توجه نيست. گذشته مال آن وقتى است كه حال فعلى معلوم نباشد. انسان به آن گذشته تمسك كند و بگويد: خوب، قبلاً اينجورى بوده، حالا هم لابد همان جور است. اگر حال فعلى اشخاص در نقطه‌ى مقابل آن گذشته بود، آن گذشته ديگر كارائى ندارد... ميزان، وضعى است كه امروز بنده دارم. اگر خداى نكرده نفس اماره و شيطان، راه را در مقابل من منحرف كردند، قضاوت چيز ديگرى خواهد بود. مبناى نظام اسلامى اين است و امام اينجورى عمل كرد.
برطبق آنچه گفته شد اينك مي توان با شفافيت بيشتري به تحليل حوادث اخير پرداخت. جناب آقاي دكتر احمدي نژاد از بَدو تصدي مقام رياست جمهوري در سال 84 پيگيري مصرانه آرمان هاي بلند اسلام و انقلاب را در دستوركار دولت خود قرارداد كه موجب مسرت و اميدواري فراوان خانواده انقلاب ـ خصوصاً پس از تحمل هشت سال حاكميت جريانات اصلاح طلب سكولار ـ گرديد. ويژگي هاي منحصر به فرد رئيس جمهور و دولت وي مانند ساده زيستي، سختكوشي، روحيه اعتماد به نفس، شجاعت بي نظير، استكبارستيزي، عدالت خواهي، مردمي بودن و امثالهم، سرمنشأ بركات و توفيقات بسياري براي كشور و نظام اسلامي گرديد كه ذكرشان در اين مجال نمي گنجد و محبوبيت روز افزون دولت در ميان اقشار جامعه و نيز پشتيباني كم سابقه رهبري را به همراه داشت. ايشان خود در بيان علل حمايت خاصشان از دولت اظهار مي دارند:
من از دولت حمايت مي كنم. از همه دولت هاي بر سركار و منتخب مردم حمايت كردم، بعد از اين هم همين خواهد بود؛ از اين دولت هم به طور خاص حمايت مي كنم، اين حمايت، بي دليل و بي حساب و كتاب نيست. اولاً جايگاه دولت در نظام جمهوري اسلامي و در نظام سياسي كشور ما جايگاه بسيار مهمي است، ثانياً بيشترين مسئوليت ها را دولت بر دوش دارد، بعد هم اين جهت گيري هاي ديني و اين ارزشگرايي انقلابي و اسلامي خيلي ارزش دارد. سخت كوشي، تلاش فراوان، ارتباط با مردم، سفرهاي استاني، جهت گيري عدالت ورزي مردمي، اينها خيلي قيمت دارد و من قدر اين كارها را مي دانم، من به خاطر اين چيزها از دولت حمايت مي كنم.
ايشان همچنين در ديدار رئيس جمهور و كابينه وي ضمن تجليل از تطابق شعارهاي دولت با شعارهاي انقلاب اسلامي مي فرمايند:
يكى از مهمترين خصوصيات اين دولت اين است كه شعارهاى خودش را شعارهاى انقلاب قرار داده و به اين، احساس سربلندى و افتخار مي كند. مردم هم به خاطر همين به شما اقبال كردند؛ اين هم معلوم باشد. مردم به اين شعارها دلبسته‌اند، علاقه‌مندند. شعار عدالت‌طلبى، براى مردم جذاب است؛ شعار اجتناب از اشرافيگرى، براى مردم شعار مطلوب و شعار جذابى است؛ يا شعار خدمت‌رسانى به مردم، يا شعار استكبارستيزى، يا شعار ساده‌زيستى، يا شعار كار و تلاش و خدمت به مردم؛ اينها چيزهائى است كه مردم دوست مي دارند و اينها را مي خواهند. يك جامعه و يك كشور و يك ملت بيدار از مسئولينش اين چيزها را مطالبه مي كند: مطالبه‌ى عدالت، مطالبه‌ى انصاف، مطالبه‌ى خدمت، مطالبه‌ى ارتباط صميمى با مردم، مطالبه‌ى دين، پايبندى به ارزش هاى دينى، پايبندى به شرع. اين چيزها را مردم مي خواهند و دوست مي دارند. شما هم بحمداللَّه اين شعارها را داده‌ايد، مردم هم قبول و اقبال كرده‌اند؛ اين را مغتنم بشماريد.
اما مع الأسف چندصباحي است كه شاهد رخنه جرياني انحرافي در بدنه دولت خدمتگزار هستيم كه مي خواهد رئيس جمهور را به نفع خود مصادره كرده و با اعمال نفوذ بر روند امور اجرايي كشور، اهداف سياسي مشكوكي را تعقيب نمايد. در ماجراي عزل وزير اطلاعات، برداشت بسياري از تحليلگران اين بود كه اصرار بر كنارگذاشتن آقاي مصلحي در حقيقت بخشي از يك سناريوي هدفمند مي باشد كه توسط جريان انحرافي به منظور بسترسازي براي دخالت سازمان يافته در انتخابات آتي مجلس شوراي اسلامي از طريق در اختيارگرفتن اهرم وزارت اطلاعات طراحي شده است. اما مقام معظم رهبري با هوشمندي، كياست و تيزبيني مثال زدني خود اين خط انحرافي را تشخيص دادند و قاطعانه و بدون پرده پوشي در برابرش موضع گرفتند. صدور حكم ولايي از جانب ايشان و پايفشاري بر آن علي رغم قهر چندروزه رئيس جمهور به وضوح نشان مي داد كه رهبر انقلاب در جايگاه ولي فقيه بر سر حفظ مصالح نظام اسلامي حاضر به مسامحه با هيچ شخص يا گروهي نيستند. حتي كساني كه تا كنون از حمايت خاصِ معظم له برخوردار بوده اند.
در نتيجه، بنابر منطق روشن رهبر معظم انقلاب، در نظام اسلامي اصالت نه با اشخاص بلكه با اصول و ارزش هاي ايدئولوژيك است و بالطبع مشروعيت افراد همواره منوط به حركت بر وفق اصول و ارزشها خواهد بود. همچنين ولي فقيه نيز به عنوان يك ديده بان آگاه و حافظ مصالح عاليه نظام با هيچ جريان سياسي ميثاق حمايت جاودانه نبسته است و پشتيباني وي مشروط و برمبناي حال فعلي اشخاص مي باشد. كلام شيواي ايشان به وضوح تأييدگر اين مدعاست:
هر جا خدمت باشد، هم مردم طرفدار هستند، هم رهبرى طرفدار است. ما كه راجع به شخص قضاوت نمي كنيم؛ ما كار را، خط را، جهتگيرى را ملاك و معيار قرار مي دهيم. آنجائى كه كار و خدمت و تلاش هست، حمايت ما هست، حمايت مردم هست... ما در مواضع صحيحِ خودمان محكم ايستاده‌ايم. تا من زنده هستم، تا من مسئوليت دارم، به حول و قوه‌ى الهى نخواهم گذاشت اين حركت عظيم ملت به سوى آرمان ها ذره‌اى منحرف شود.

4. ويروس منازعه:
وقايع اخير بار ديگر نشان داد كه به استناد آيه 46 سوره انفال (... و لا تَنازَعوا فَتَفشَلوا و تَذهَبَ ريحُكُم)، تنها رهاورد منازعات و جنجال هاي بيهوده سياسي ميان دولتمردان، تضعيف نظام اسلامي و از بين رفتن شأنيت و جايگاه آن در عرصه بين المللي است. تجربه سي ساله انقلاب نشان داده است كه جمهوري اسلامي ايران تا حد زيادي در مقابل تهديدات خارجي رويين تن گرديده و تنها پاشنه آشيل آسيب پذير آن كه مورد توجه دشمنان نيز قرار دارد، همانا منازعات سياسي داخلي مي باشد. ويروس منازعه مي تواند به سرعت از ميان حلقه هاي سياسيون به بدنه جامعه تسري يابد و فضايي مسموم و سرشار از التهاب و تشويش را بيافريند كه بدون ترديد بستر مناسبي براي تحقق اهداف كشور در سند چشم انداز و نيل به توسعه پايدار نخواهد بود. لذا مهمترين نكته اي كه رهبر معظم انقلاب در واكنش به وقايع اخير بر آن تأكيد ورزيدند، همين پرهيز از جدال هاي پوچ سياسي و كشيدن آن به ميان صفوف مردم و دادن بهانه به دست معاندان نظام بود. ايشان فرمودند:
نبايد از گفته ها و يا نوشته هاي ما برداشت اختلاف شود و اگر هم اختلاف نظري هست نبايد جلوي مردم اخم كرد و بهانه به دست رسانه هاي بيگانه داد. امام بزرگوار در آن دوران بارها خطاب به مسئولان مي فرمودند در جلسات هرچه مي خواهيد بگوييد اما آن را به جامعه نكشانيد زيرا مردم گناهي ندارند.

5. جمع بندي:
در مجموع، ماجراي اخير عرصه آزمون ديگري براي محك عيار وحدت، تقواي سياسي و ولايتمداري مسئولان و مردم بود كه نكات درس آموز فراواني با خود داشت. البته بايد اذعان كرد كه اين بار شاهد عملكرد آگاهانه تر، سنجيده تر و آميخته با بصيرت بسياري از خواص به ويژه نمايندگان مجلس شوراي اسلامي بوديم كه در عين اتخاذ مواضع بهنگام و صريح مبني بر لزوم تبعيت محض از فرامين رهبري و غيرقابل پذيرش بودن تخطي از حكم حكومتي ولي فقيه، نسبت به حفظ آرامش كشور، پرهيز از دامن زدن به مجادلات و ملتهب ساختن فضاي سياسي و نيز اصلي و فرعي كردن امور و نكشاندن حاشيه به متن، ملتزم بودند و همين عامل سبب حل و فصل اختلافِ به وجود آمده ظرف چند روز و جلوگيري از تبديل آن به يك چالش حاد سياسي يا امنيتي براي نظام اسلامي گرديد. اين مسئله نشان مي دهد تجربه هشت ماه جنگ نرم تمام عيار در سال 88 علي الظاهر ظريب هوشياري و بصيرت كنشگران در جامعه سياسي جمهوري اسلامي ايران را ارتقا بخشيده است كه در صورت استمرار، نويد خوبي براي آينده كشور خواهد بود.

منبع : خبرگزاری فارس به قلم روح الأمين سعيدي ـ دانشجوي دكتري روابط بين الملل دانشگاه تهران

منشأ اظهار نظرهاي جنجالي سردسته جريان انحرافي - حجت الاسلام نبویان

اظهار نظرهاي جنجالي سردسته جريان انحرافي از كجا نشأت مي گيرد؟

ريشه هاي فكري و عقيدتي جريان انحرافي كجاست؟ مقام معظم رهبري چه خطري را احساس كردند كه صريحاً فرمودند تا من زنده هستم نخواهم گذاشت در مسير حركت ملت و انقلاب انحراف بوجود آيد؟

حجت الاسلام نبویان

چندي پيش حجت الاسلام نبويان استاد حوزه و دانشگاه در سخناني تحليلي و افشاگرانه در يك جمع دانشجويي به تبيين ريشه هاي فكري و عقيدتي جريان انحرافي پرداخت. متن این سخنرانی را مطالعه کنید:

مباحث جاري روز احتياج به يك تحليلي دارد كه اين بحث روشن شود. يك مقدار از آقاياني كه انتظار نمي رفت، كارهايي انجام دادند كه اين كارها اصلا درست نبود.
اما سوال اين است كه چرا رخ داد؟انحراف در كجاست؟ مقام معظم رهبري چه خطري را احساس كردند. انحراف كار كجاست؟ من امروز تمام تحليلم روي همين نكته است. يك مقدار مباحث اعتقادي و تئوريك را مي خواهم مطرح كنم.. ولي قبل از آن دو نكته را مطرح مي كنم و‌ بر اساس اين نكات،‌ پيش مي آيم.

بقیه در ادامه مطالب ؛

ادامه نوشته

چرا جریان انحرافی از مردم می‏ترسد؟

چرا جریان انحرافی از مردم می‏ترسد؟


1- نظام حقوق و تکالیف متقابل حاکمان و مردم در منشور سیاست علوی یکی از وظایف اصلی مردم در قبال حاکمان جامعه را «النصیحة لأئمّة المسلمین» می‏داند. یعنی مردم نباید مسؤولان را به حال خود رها کنند تا خدای ناکرده در اثر انحرافات فکری و اجرایی، خود و جامعه را به تباهی بکشانند.
 
بر این اساس بر مردم عقلاً و شرعاً «واجب» است که خیرخواه و دلسوز حاکمان باشند و در بزنگاه‏های حساس، با اتخاذ تدابیر مناسب پیام‏های هشدارگونه‏ی خود را به گوش مسؤولان رسانده و کژی‏ها را راست کرده و حاکمان را در صراط مستقیم خدمت و عدالت حفظ کنند. این همان امر به معروف و نهی از منکری است که به فرموده‏ی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اگر ترک شود، خوبان امّت هم در آتش قهر الهی و غلبه‏ی منکرات خواهند سوخت.

2- شاید از همان اوایل آغاز به کار دولت نهم، رگه‏هایی از جهت‏گیری‏های انحرافی و تفکرات التقاطی در سخن و رفتار بعضی حامیان و اطرافیان رئیس‏جمهور به چشم می‏خورد و بعضی دیده‏های تیزبین، از همان زمان هم تذکراتی را مطرح می‏کردند؛ امّا از یک طرف به دلیل ضرورت حمایت از دولت خدمت‏گزار و از طرف دیگر به جهت عظمت تلاش و خدمات صادقانه‏ی رئیس‏جمهور، رگه‏های انحرافی به‏قدری ناچیز جلوه می‏کرد که بسیاری آن را کم‏اهمیّت تلقّی کرده و بعضی نیز اصلِ مطرح کردن آن را باعث پر و بال گرفتن آن می‏دانستند.

لذا آنچه در عمل اتفاق افتاد این بود که جریان نفوذی انحرافی با سوء استفاده از سکوت و مدارای کریمانه نظام و خواصّ روشن‏ضمیر، در حرکتی خزنده در درون دولت لانه کرد و هر روز به رئیس‏جمهور نزدیک‏تر شد و هرچه بیشتر قدرت پیدا کرد، یاران انقلابی و متعهّد رئیس‏جمهور را با بهانه‏های مختلف از اطراف او حذف کرد و کم‏کم یکّه‏تاز میدان قدرت شد.

این روند تا آنجا ادامه یافت که در میانه‏ی دولت دهم، بسیاری از خواصّ اهل حق که روزی با تحلیل‏ها و برداشت‏های مختلف، پرداختن به مقوله‏ی جریان انحرافی را در دستور کار نمی‏دانستند، دیگر سکوت را جایز ندانسته و بر خود لازم دیدند که در مقابل آن موضع‏گیری کرده و جامعه را از خطری قریب‏الوقوع آگاه ساخته و هشدار دهند.

3- آنچه این روزها در صحنه‏ی سیاسی کشور در جریان است، چند بازیگر اصلی دارد که باید نقش و کارکرد ویژه‏ی هر یک را بررسی کرد:

الف- «جریان انحرافی» که سرمست از قدرت و به‏خیال خود، خرسند از تسخیر عقل و قلب رئیس‏جمهور مشغول عربده‏کشی است.

ب- «دشمنان بیرونی» که از طرفی مشغول دمیدن در شیپور حاکمیت دوگانه‏اند و از طرف دیگر، برای جریان انحرافی سوت و کف می‏زنند و هورا می‏کشند.

ج- «خواص اهل حق» که اندک‏اندک وارد میدان مبارزه با جریان انحرافی شده و در مصاحبه‏ها و سخنرانی‏ها و تحلیل‏های خود دست به افشاگری می‏زنند و البته طیف وسیعی را شامل می‏شوند.

د- «خواص اهل باطل» یا مردودان و مطرودان فتنه‏ی 88 که آب گل‏آلود موجود را فرصت مناسبی برای ماهی‏گیری یافته و به دنبال کسب وجهه‏ای برای خود هستند و بعضاً میدان‏دار مبارزه با جریان انحرافی شده‏اند!

ه- «رئیس‏جمهور» که ظاهراً گوش شنوایی برای شنیدن انتقادات به‏حقّی که نسبت به عملکرد جریان انحرافی و خطرات آن وارد می‏شود ندارد و یا بنا به دلایلی که خواهم گفت، این‏گونه وانمود می‏کند.

و- «مقام معظّم رهبری» که با درایت و هوشمندی خاصّ خود، صحنه را به دقّت رصد فرموده و ضمن تأکید بر حفظ آرامش، هشدار داده‏اند که اجازه‏ی انحراف درمسیر انقلاب را نخواهند داد.

ز- «مردم» که غالباً تا کنون فقط نظاره‏گر صحنه بوده‏اند و هنوز نقش فعّالی را بر عهده نگرفته‏اند.

4- با یک تحلیل می‏توان از بین هفت نقش مطرح‏شده، «مردم» را بازیگر نقش اصلی آخرین پرده‏ی این نمایش دانست که آخرین کلید را در دست دارند و سرنوشت ماجرا به تصمیم و اقدام آنها وابسته است. چرا که:

دشمن که دشمن است و جز دشمنی نباید از او انتظاری داشت؛ جریان انحرافی هم که به این سادگی‏ها دست از سر رئیس‏جمهور برنخواهد داشت؛ خواصّ اهل باطل هم که به چیزی جز منافع خود نمی‏اندیشند؛ خواصّ اهل حق هم که کم و بیش به وظیفه‏ی روشنگری خود عمل کرده‏اند، ولی هنوز نتیجه‏ی دلچسبی نگرفته‏اند؛ و تحقق عملی تدابیر مقام معظم رهبری هم که وابسته به بصیرت انقلابی و حضور فعّال «مردم» در صحنه است.

بر این اساس، این مردم هستند که می‏توانند رئیس‏جمهورشان را از خواب غفلت بیدار کنند؛ این مردم هستند که باید به وظیفه‏ی «النصیحة لأئمّة المسلمین» عمل کنند و دلسوزانه دست احمدی‏نژاد را بگیرند و نگذارند او خود را به پرتگاه هلاکت بیفکند؛ این مردم هستند که باید عملاً (و در عین دلسوزی و خیرخواهی) به رئیس‏جمهور بفهمانند که اگر به او رأی داده‏اند، اگر برای رأی‏آوری او نذر و نیازها کرده‏اند، اگر در سفرهای استانی با آن همه شور و شعور از او استقبال کرده‏اند، اگر تا به‏حال از او حمایت بی‏دریغ کرده‏اند و بسیاری اگرهای دیگر که ممکن است عامل غفلت و توهّم و خودباوری مفرط رئیس‏جمهور شده باشد، همه‏ی این اگرها برای آن بوده است که مردم رئیس‏جمهور را در خطّ ولایت‏فقیه و سربازی شایسته برای مقام معظم رهبری می‏دانسته‏اند؛ وگرنه هیچ‏کس عاشق سینه‏چاک و بی‏قید و شرط رئیس‏جمهور نبود و نیست.

5- امروز مردم رسالت سنگینی بر عهده دارند. مثل بسیاری از گردنه‏های حساس تاریخ اسلام، امروز هم مردم تعیین‏کننده‏ی نهایی‏اند و حرف آخر را می‏زنند. مسلّماً اگر مردم بتوانند به درستی و به‏گونه‏ای که باعث سوء استفاده‏ی دشمن هم نشود، صدای خود را به گوش رئیس‏جمهورشان برسانند و این هشدار دلسوزانه را به ایشان بدهند، پرده‏ی پایانی ماجرا به خوبی رقم خواهد خورد و فتنه‏ای دیگر در نطفه خفه خواهد شد.

اهمیت و کارکرد استثنایی نقش مردم آنجا روشن‏تر می‏شود که می‏بینیم هرچه خواصّ روشن‏ضمیرمان تذکر می‏دهند و در رسانه‏ها و روزنامه‏هایشان می‏نویسند، از رئیس‏جمهور قریب به این مضمون می‏شنوند که «من اصلاً روزنامه نمی‏خوانم و فرصت مراجعه به رسانه‏ها را هم ندارم»! البته شاید واقع‏بینانه‏تر آن باشد که بگوییم رئیس‏جمهور صدای خواصّ را می‏شنود، امّا چون از طرفی خود را مستظهر به آراء مردم می‏داند و از طرفی در اخلاص و دلسوزی بعضی خواص تردید دارد، ترجیح می‏دهد گفته‏های آنها را ناشنیده بگیرد.

اینجاست که «مردم» باید بار این مسؤولیت الهی را رأساً بر دوش بکشند و صدای خود را مستقیم و بلاواسطه‏ی رسانه‏ها به گوش رئیس‏جمهور برسانند و احمدی‏نژاد را نجات دهند. مطمئناً اگر رئیس‏جمهور فریاد هشدارگونه‏ی مردم را از خودِ مردم بشنود، بر خود خواهد لرزید و به خود خواهد آمد و معادلات ماجرا تغییر خواهد کرد. پس خروج از «نظاره‏گری و انفعال» و پی‏گیری «راهبرد بصیرت فعّال» وظیفه‏ای است که امروز بر عهده‏ی مردم است.

6- البته این روزها شواهدی به چشم می‏خورد که نشان می‏دهد جریان انحرافی هم به خوبی فهمیده است که مردم به این راحتی‏ها از رئیس‏جمهور محبوب خود دست نمی‏کشند و اجازه‏ی مصادره‏ی او را نمی‏دهند. جریان انحرافی می‏داند که در اوّلین فرصتی که توده و بدنه‏ی مردم (یعنی همان‏هایی که احمدی‏نژاد از جنس آنان است) با رئیس‏جمهور مواجه شوند، حرف دل خود را با او در میان خواهند گذاشت و با تلنگری دلسوزانه او را متوجه اشتباه خود خواهند کرد. لذا این جریان سعی می‏کند حتّی‏المقدور به‏گونه‏ای برنامه‏ریزی کند که تا زمانی که آب‏ها از آسیاب نیفتاده، رئیس‏جمهور با توده‏ی ملّت و متن امّت مواجه نشود.

بر همین مبناست که سفر استانی رئیس‏جمهور به قم را به تعویق می‏اندازند و در نهایت هم به سفری یک‏روزه برای افتتاح چند طرح عمرانی آن‏هم بدون حضور متن مردم تقلیل می‏دهند و باز زمزمه‏هایی را مبنی بر لغو سخنرانی رئیس‏جمهور در مراسم ملّی و دینی 14 خرداد مطرح می‏کنند. چون آنها می‏دانند که 14 خرداد یعنی حضور عصاره‏ی ملّت در صحنه‏ی سیاست‏ورزی دین‏مدارانه.

اما به کوری چشم دشمن، ملّت بیدار است و مردم به خوبی با وظایف خود آشنایند. همان مردمی که 14 خرداد سال گذشته از روی دلسوزی و خیرخواهی به جناب آقاسیدحسن خمینی تذکر دادند که «وصیّت حاج احمد/پیروی از ولایت»، این‏بار آماده‏اند تا در اوّلین مواجهه‏ی حضوری با رئیس‏جمهور (چه در 14 خرداد و چه هر زمان دیگر) به پاره‏ی تنشان و رئیس‏جمهور محبوبشان دلسوزانه تذکر دهند که مبادا با توطئه‏ی دشمنان، دستانت را از دست مجروح علمدار نهضتِ به‏سوی ظهور جدا کنی؛ که این دست در دستِ ولیّ خداست و دست او نیز در دست خداست و «ید الله فوق أیدیهم».

البته هوشمندی ملّت اقتضا می‏کند که این تذکر، توأم با اخلاق اسلامی و رعایت ادب و احترام نسبت به مقام ریاست‏جمهور باشد تا ناخواسته زمینه‏ی سوء استفاده‏ی جریان انحرافی و گرگ‏های کمین‏کرده‏ی خارجی را فراهم نکند و در عین حال، برای رئیس‏جمهور غفلت‏شکن و الهام‏بخش باشد. و صد البته، این هنر انقلاب و اسلام و هنر ولایت‏فقیه است که نسل‏هایی را تربیت می‏کند که چنین بیدار و حماسه‏آفرینند.

منبع : رجا نیوز - به قلم سیدکمیل باقر زاده

 

مشایی‌‌عاشق‌ غرب ‌است ‌و امید زیادی‌ به‌ دولت ‌اوباما‌ دارد!

مشایی‌‌عاشق‌ غرب ‌است ‌و امید زیادی‌ به‌ دولت ‌اوباما‌ دارد!!

پایگاه اینترنتی میدل ایست انلاین نوشت: بسیاری از ایرانیان عادی و تحلیلگران، مشایی را مسبب وضعیت بغرنج پیش آمده برای احمدی نژاد می دانند.
به گزارش صراط نیوز،میدل ایست آنلاین با اشاره به این موضوع افزود: همین نکته سبب شکل گیری این اجماع شده است که مشایی اصلی ترین مشکل ساز برای دولت احمدی نژاد است که یا باید برود یا اینکه کل کشتی سوار بر آن را با خود غرق خواهد کرد.
بنابراین گزارش، این مقاله می افزاید:هرچه زمان بیشتری مشایی در جایگاه فعلی ، به حضور خود ادامه دهد، سبب افزایش تنش سیاسی خواهد شد که در جریانات اخیر دامنه آن به حدی رسید که سبب شد انتقادات بیشماری از سوی خطبا و سیاسیون متوجه رییس جمهور شود که چرا اجازه داده است فردی مخالف رهبری که اشاره به مشایی است، بر وی موثر واقع گردد.
میدل ایست انلاین در ادامه ارتباط بسیار نزدیک رییس جمهور و مشایی را یادآور شده و خاطر نشان کرد :هیچ مسئول سیاسی نباید تا این حد به کسی وابستگی داشته باشد، زیرا این وابستگی سبب خسارت جبران ناپذیری به پرستیژ و چهره رییس جمهور شده و موجب زیر سوال رفتن توانایی های شخصی او به عنوان رییس جمهور اسلامی ایران خواهد گردید.
این مقاله با اشاره به کمبودهای مشایی برای ایفای نقش سنگین یک رییس جمهور می افزاید:اشتباهات سیاسی ، تئوریک و تاکتیکی مشایی بقدری زیاد است که در این مقاله قابل احصا نیست.

نویسنده ضمن یادآوری تئوری اسلام ایرانی مشایی افزود: مشایی با طرح این تئوری مرتکب اشتباه وحشتناکی شده است که طرح این تئوری سبب تفکیک ایران و اسلام شده و موجب ترویج گفتمان ملی گرای سکولار در جامعه خواهد گردید.
این مقاله افزوده است: این اظهارات مشایی در حالی است که جمهوری اسلامی  هم اکنون در شکوه ناشی از آنچه که رهبر ایران به درستی از آن بیداری اسلامی تعبیر کرده است بسر برده و در واقع تعبیر سخن میشل فوکو که گفته بود انقلاب ایران انقلابی جهانی علیه وضع حاکم است اتفاق افتاده است.
میدل ایست آنلاین ادامه داده است: مشایی با ندیدن این مشخصه مهم ایران بعد از انقلاب، یک نظریه با بعدی محدود عرضه کرده است که هم با ایدئولوژی رسمی نظام ناسازگار است هم با روح انقلابهای خاورمیانه.
این پایگاه خبری در ادامه یکی دیگر از اشتباهات مشایی را دیدگاه ساده لوحانه درباره غرب خصوصا آمریکا دانسته و مدعی شده است:مشایی بسیار عاشق غرب است و خصوصا امریکا و امید زیادی به دولت اوباما بسته بود.
میدل ایست انلاین می افزاید: مشایی که یک مهندس سیاستمدار است، هیچ پیشینه ایی در روابط بین الملل ندارد ولی علیرغم آن در حال حاضر نقش زیادی در سیاست خارجی داشته و علیرغم این واقعیت که در دوره اوباما ایران هدف تحریمهای سخت امریکا ، عملیات پنهان، جنگ سایبری و ترور دانشمندان و اقداماتی ازاین قبیل از سوی آمریکا قرار گرفته است متمایل به عادی سازی روابط با امریکا است.
مقاله میدل ایست انلاین در پایان نتیجه گرفته است که یا احمدی نژاد باید دوست شخصی و خانوادگی و مشاور خود را کنار بگذارد یا اینکه باید هزینه سنگین از دست دادن جایگاه خود را بپردازد.

درباره احمدی نژاد ، مشایی ، رفسنجانی و ...

درباره احمدی نژاد ، مشایی ، رفسنجانی و ...

آخرین روز اولین ماه سال ۱۳۹۰ اهالی کردستان میزبان رئیس جمهور بودند تا نودمین سفر استانی هیات دولت، حکایت از تلاش شبانه روز قوه مجریه در بهبود وضع اقتصاد و معیشت مردم داشته باشد. واقعیت این است اگر از این پس تا پایان دوره دوم ریاست جمهوری جناب دکتر احمدی نژاد، دولت محترم دست به سیاه و سفید نزند، لااقل در زمینه های اقتصادی از ۲ دولت سازندگی و اصلاحات کارنامه درخشان تری دارد. نوشتن ۹۰ سفر استانی کار راحتی است. نوشتن هدفمندی یارانه ها کار راحتی است، اما تا این همه به سرانجام رسد، هزینه اش جوانی محمود احمدی نژاد بوده است. بابت این همه کار، چه ما انکار کنیم خدمات دولت را، و چه ابتکار کنیم و “خسته نباشید” به اعضای کابینه بگوییم، جوانی احمدی نژاد در عرض چند سال هزینه خنده بر لب آن روستایی شد که حالا قصد دارد با پس انداز یارانه ای که می گیرد، برای خودش چرخ خیاطی بخرد و به سهم خود به تولید و پیشرفت و “جهاد اقتصادی” کمک کند و با سودی که می کند و پولی که به دست می آورد، آرزو دارد برود “کربلا” و “بین الحرمین” را از نزدیک ببیند.
اگر فکر می کنید در این روزهای پر حرف و حدیث، این چند خط را نوشتم که بر انحراف جریان حاشیه دولت، ماله بکشم، شما را متهم به “استحاله” خواهم کرد؛ شک نکنید!
اگر “آقا” گفت؛ “جذب حداکثری”، لابد شامل حال دکتر احمدی نژاد هم می شود. اگر “آقا” گفت؛ “به احدی ظلم نکنید”، لابد به رئیس جمهور هم نباید ظلم کرد. اگر “آقا” گفت؛ “توهین غلط اندر غلط است”، لابد فحش دادن به مردی از جنس مردم هم غلط است. اگر “آقا” گفت؛ “جهاد اقتصادی”، لابد انتقاد بی خود از طرح هدفمندی یارانه ها -به جای کمک به دولت- و چوب گذاشتن لای چرخ خدمات دولت هم خلاف نظر رهبر حکیم است… و اگر “آقا” در فتنه ۸۸ گفت؛ “این عمار”، لابد بیش از احمدی نژاد، منظورشان همین کسانی است که این روزها آب را برای ماهی گیری، گل آلود گیر آورده اند و نه فقط “عمار” که “عیار” هم شده اند و همچین وسط دعوی، مشغول تعیین نرخ هستند، که انگار ما فراموش می کنیم بی بصیرتی شان در جنگ نرم را که تا امروز هم ادامه دارد…
برای من که به استناد مطالب انبوهم، بی شک در ردیف منتقدین پر و پا قرص مکتب ایرانی ام، لاجرم فقط یک دسته از “منتقدین مکتب ایرانی” منصف و دلسوزند؛ همانان که نه “سران فتنه” می خوانم شان و نه “خواص بی بصیرت” می دانم شان. این ۲ دسته را حتی در باب نقد مکتب ایرانی، حکایت این است؛ “کل اگر طبیب بودی، سر خود دوا نمودی”.
واضح تر سخن بگویم؛ یکی مثل “علی مطهری” قبل از آنکه منتقد مشایی باشد، منتقد حرفهای احمدی نژاد است در مناظره. این شخص معتقد به “ولایت هاشمی” و “منتقد “عدالت علی” است. هم او حتی آن زمان که حضور مشایی در کنار دکتر تا این حد برجسته نبود، باز هم از سر تعلق خاطر به هاشمی، خدمات احمدی نژاد را می کوبید؛ فلان نقطه ضعف را برجسته می کرد و هزاران نکته زیبای دولت عدالت محور را نمی دید. چنین شخصی اول باید جریان انحرافی خانه کرده در نفس اماره خود را اصلاح کند و بعد پای در گلیم نقد مکتب ایرانی بگذارد؛ چون این شخص “امار” است؛ منتهی با “الف”… و امار با الف برای علی، “عمار” نمی شود.
دیگری “احمد توکلی” است؛ وی نیز از همان روز اول استقرار دولت، و هم تمام دوره اول ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد که خدماتش با تحسین بی سابقه رهبر انقلاب روبرو شد، علم انتقاد بلند کرد و با بهانه و بی بهانه دولت را مورد حمله قرار می داد؛ آنقدر که گویی با احمدی نژاد مشکل شخصی دارد… و البته کمی تا قسمتی داشت! “احمد توکلی” آرزو داشت آلترناتیو آقای هاشمی در جمهوری اسلامی باشد، اما مردم هرگز وی را برای ریاست جمهوری صاحب صلاحیت ندانستند، چرا که آنقدر میان جناح موسوم به راست آن زمان، با آقای هاشمی معتقد به اختلافات بنیادی نبودند. اینچنین بود که احمدی نژاد، تقاص رای ندادن مردم در ادوار گذشته به “احمد توکلی” را از همان روز اول ریاست جمهوری اش پرداخت و کاری نبود که بکند و این شخص از وی انتقاد نکند. این شخص نه فقط هرگز به فرمان و امر رهبر برای کمک جریان های سیاسی به قوه مجریه به عنوان مسئول اصلی امور اجرایی کشور، گوش نداده است، که حتی کارهای خوب دولت را هم در ردیف اعمال مکتب ایرانی، بی رحمانه نقد می کند و در خلال همین طرح هدفمندی یارانه ها، دنبال نکته گیری می گردد تا مگر بهانه ای برای کوبیدن دکتر پیدا کند. چنین شخصی اول باید جریان انحرافی خانه کرده در نفس اماره خود را اصلاح کند و بعد پای در گلیم نقد مکتب ایرانی بگذارد؛ چون این شخص “امار” است؛ منتهی با “الف”… و امار با الف برای علی، “عمار” نمی شود.
از این اشخاص فراوان اند؛ چه اصلاح طلب و چه حتی اصولگرا. به همان دلیل که من مشایی را اصولگرا نمی دانم، این اشخاص را هم اصولگرا نمی خوانم؛ هر چند “بی بصیرت” بخوانم شان، و لزوما “جریان انحرافی” ندانم شان.
بزرگ خاندان این جماعت اما کسی نیست جز نویسنده نامه بی ادبانه و سرگشاده معروف که دوست دارم به جای “حروف اختصاری” نام شان را به طور کامل قید کنم. وی کسی نیست جز “اکبر هاشمی رفسنجانی”. ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام البته هرگز منتقد جریان انحرافی در حاشیه دولت نبوده و نیست. شاید حتی در نوشته های بعدی، برای تان نوشتم که این روزها دست جریان معروف به “انحرافی” و “خاندان هاشمی” به شدت در دست هم است. فقط به عنوان نمونه می گویم که جریان انحرافی بسیار دوست می داشت که آقای هاشمی در سمت ریاست مجلس خبرگان رهبری باقی بماند و در این زمینه برنامه ریزی های “اطلاعاتی-امنیتی” هم کرده بود. من هرگز قبول نمی کنم که جناب هاشمی منتقد مکتب ایرانی باشد، چرا که ایشان فی المثل نامه سرگشاده خود را به ضامن آرای ما -ولی فقیه- نوشت و نه به علاقمندان جشن جهانی نوروز.
اینکه چرا امروز زبان آقای هاشمی علیه همه چیز و همه کس -به نحو خاص!- باز شده است، انتقاد مهم ماست از جریان انحرافی و توقع داریم جناب دکتر لااقل به حرمت سخنان شان در مناظرات انتخاباتی، و مواضع شان در مبارزات انتخاباتی، حساب خود را از این جریان جدا کند، اما “دیدید گفتم ها”ی امروز آقای هاشمی، نه فقط از بار اشتباهات متعدد ایشان چیزی کم نمی کند، که بیانگر کار هوشمندانه خبرگان رهبری در سپردن ریاست این مجلس به فرد دیگری است.
هم آن روز که آقای هاشمی به جای تمکین به رای مردم، خاندان خود را مبدل به “آل الفتنه ۸۸″ کرد، نشان از اشتباهات ایشان در موضع گیری داشت، و هم امروز که از یک سو؛ در خلوت و در پیمانی شاید هنوز نانوشته، مددحال جریان انحرافی است، و از سویی دیگر؛ چنان حرف می زنند که ترجمه دقیقش این می شود؛ “دیدید دیروز که گفتم احمدی نژاد فلان و بهمان است، حق با من بود؟!”
نه آقای هاشمی! حق با شما نبود و نیست؛ حق با ما بود که دیروز به جای شما و دست پرورده های شما ۳ بار به احمدی نژاد رای دادیم، چون جناب دکتر “مردی از جنس خدمت” بود و شما از این جنس نبودید، و امروز هم حق با ماست که منتقد هر جریان انحرافی ای هستیم؛ خواه جریان انحرافی سران فتنه باشد، خواه خواص بی بصیرت و خواه حاشیه دولت. آری، امروز هم حق با ماست که از متن دولت، از ۹۰ سفر استانی، از محروم نوازی -که شما گداپروری اش خواندید!- از انرژی هسته ای، از استکبار ستیزی، از نانوتکنولوژی، از ماهواره امید، از هدفمندی یارانه ها، از مسکن مهر، از مهرورزی… و از تمام خوبی های بیشمار دولت محترم و به ویژه شخص محمود احمدی نژاد دفاع می کنیم.
آقای هاشمی! اگر احمدی نژاد فقط یک مشایی دارد، سران فتنه و مهدی و فائزه و عفت هاشمی و… حتی مهاجرانی و… حتی تر داریوش همایون -که این اواخر عمر زیاد از شما تعریف می کرد!- مشایی های بیشمار حضرتعالی اند. فردی با یک مشایی کجا، و فردی با هزاران مشایی کجا؟!
آقای هاشمی! هیچ نوشته ای در این کشور، انحرافی تر از نامه سرگشاده شما نبود. شما دیروز بر حق نبودید، چرا که به رای ما مردم تمکین نکردید، و امروز هم بر حق نیستید چرا که شمشیر علیه کار حق دیروز ما کشیده اید و تلویحا “دیدید گفتم” می گویید. شما حداقل از فتنه ۸۸ به این سو، یعنی از دیروز تا امروز بر حق نیستید، چرا که از دیروز تا امروز امثال داریوش همایون از شما طرفداری می کنند… و اگر پرده بیافتد، همگان خواهند دید که مکتب ایرانی هم حامی شماست!

***
مجال نیست. باید ببندم این نوشته را به چند تذکر:
۱- گاهی یک جریان که منتقد جریانی انحرافی است، خود منحرف است! لزوما هر آنکس که با باطل می جنگد، بر حق نیست.
۲- احمدی نژاد آنقدر بر گردن امثال من حق دارد که لازم است معایب و محاسنش را با هم و منصفانه بگوییم.
۳- اولین و مهمترین رسالت ما کمک به دولت در جهت آرمان “جهاد اقتصادی” است. هر آنکس که ادعا می کند از دیگری ولایت پذیرتر است، باید در این مورد بیشتر به دولت کمک کند.
۴- لزوما وظیفه ما با علمایی چون علامه مجاهد مصباح یزدی، یکی نیست. وظیفه بر ایشان حکم می کند که از مکتب ایرانی انتقاد کند، اما وظیفه بر ما حکم می کند که حتی امروز هم “عسلویه” را پررنگ تر از “مشایی” بنویسیم و تذکر “جهاد اقتصادی” را برای لحظه ای از یاد نبریم. از نظر من “جهاد اقتصادی” یک حکم حکومتی است. بر اساس این حکم، حتما باید به دولت محترم و شخص احمدی نژاد در انجام وظایف خدماتی اش کمک کرد و کارهای حسنه دولت -و نیز دیگر قوا و نهادها را- برجسته کرد.
۵- باور دارم اگر در راه کمک به دولتی که ۹۰ سفر استانی رفته است، جان دهیم، حتما حکم مان “شهید” است. ما باید هزار بار در این راه به شهادت برسیم، و بعد در کسب فیض شهادت در راه نقد جریان انحرافی بکوشیم؛ چرا که مسئله اصلی ما و حکومتی ترین حکم رهبر ما “جهاد اقتصادی” است. البته همه جریانات انحرافی، و نه فقط مکتب ایرانی! در عین حال، حمایت از منتقدین منصف جریان انحرافی نظیر مراجعی چون آیت الله نوری همدانی و اصولگرایانی چون حسین شریعتمداری بر ما فرض است… و این ۲ نکته که گفتم، قطعا قابل جمع.
۶- باید مراقب توطئه رودررو قرار دادن دکتر -به بهانه نقد مشایی- و اصول و مقدسات از یک سو، و از سوی دیگر رهبر انقلاب و بسیج و سپاه و کلیت جریان اصولگرا و توده های ملت همیشه در صحنه باشیم. حتی اگر بر دکتر اشکالاتی وارد باشد، گمانم برای حفظ احمدی نژاد در مجموعه نیروهای انقلاب اسلامی، جان دادن اگر چه فعلا لزومی ندارد، ولی به وقت لزوم رواست؛ چرا که “محمود احمدی نژاد” رای ماست… آیا دکتر را آسان به دست آورده ایم، که آسان از دستش دهیم؟!
۷- همان مصلحتی که حکم می کند فعلا با سران فتنه برخورد عادلانه صورت نگیرد، قطعا حکم دیگرش این است: زنده باد گفتن و دست مریزاد گفتن به آن احمدی نژادی که روز اول ریاست جمهوری اش با امروز، حکایت کار و خدمت را باید از سپیدی مو و چین و چروک صورتش جست و جو کرد. در کنار این اما نقد آن رئیس جمهوری که بی دلیل دل به برخی اطرافیانش بسته است، اگر چه ضرورت دارد، لیکن در صورت افراط در باب همین نقد، ضررش بیشتر از سود خواهد بود.
۸- بی شک مرزبندی ما با جریان انحرافی و شخص مشایی دائمی است و معتقدیم یکی از توطئه های اصلی این جریان، رودررو قرار دادن دکتر با همان کسانی است که به او رای داده اند.

***
ما با منتقدین غیر منصف دولت یک فرق اساسی داریم؛ آنها برای بریدن احمدی نژاد، هورا، بلکه هوار می کشند و ما… ما می شکند دل مان. هی دکتر! به رای مان رحم نمی کنی، به دل مان رحم کن که از شب تا صبح در خیابان ولیعصر داد می زدیم و حتی برای آنکه در هیچ شعاری و هیچ کری ای، از طرف مقابل کم نیاوریم، -علی رغم میل خود و سبک دانستن برخی مقایسه ها- می گفتیم و حال شان را می گرفتیم که؛ “جومونگ ایران زمین ، احمدی نازنین”!

منبع : یک استکان چای داغ

سوء استفاده از عدم عصمت ولی فقیه ممنوع !

سوء استفاده از عدم عصمت ولی فقیه ممنوع !

گاه و بی گاه شاهد هستیم که عده ای با سوء استفاده از مسأله ی مسلّم « عدم عصمت ولی فقیه » می خواهند ولایت گریزی های خویش را توجیه کنند. جهت روشن شدن این مغالطه توجه شما را به سوال و جواب زیر که برگرفته از آثار علامه ی فیلسوف مصباح یزدی است جلب می کنم :

اگر ولى فقيه معصوم نيست ، اطاعت بى چون و چرا از وى چه توجيهى دارد؟
روشن است در ميان معتقدان به « ولايت مطلقه فقيه » هيچ كس معتقد به عصمت ولى فقيه نبوده و حتى چنين ادعايى نكرده است ، زيرا ما معتقديم فقط پيامبران ، حضرت زهرا و امامان صلوات الله عليهم اجمعين معصومند.
اكنون سؤال اين است: با توجه به عدم عصمت ولى فقيه و احتمال خطا و اشتباه در او ، آيا اين احتمال مانع اطاعت از وى مى گردد؟
به نظر مى آيد چنين ملازمه اى وجود ندارد ، يعنى چنان نيست كه اگر كسى معصوم نبود ، اطاعت او لازم نباشد. اگر به سيره ی عملى شيعيان توجه كنيم ، مى يابيم آنها بى چون و چرا از مراجع معظم ، تقليد مى كرده اند و به فتواى آنان عمل مى نموده اند ، در حالى كه هيچ كس معتقد به عصمت مراجع نبوده ، بلكه با تغيير فتواى مرجع مى فهميدند نه تنها او عصمت ندارد ، كه قطعاً اشتباه هم كرده است ، زيرا يا فتواى پيشين او خطا بوده و يا فتواى جديدش. همچنين از اختلاف فتاواى مراجع معلوم مى شود بعضى از آنان دچار خطاى در فتوا شده اند ، ولى با اين حال هيچ كس اندك ترديدى در وجوب تقليد از مراجع ندارد.
حال به سؤال مورد نظر خود بپردازيم. آيا احتمال خطا در ولى فقيه ، موجب عدم اطاعت از او مى شود؟
شكى نيست كه هر جامعه اى نيازمند حكومت است و قوام حكومت به دو امر است : يكى حق حاكميت ، يعنى كسانى حق داشته باشند دستور بدهند و فرمان صادر كنند ؛ و ديگرى ضرورت اطاعت و فرمانبردارى. اگر يكى از اين دو تحقق نيابد ، حكومتى به وجود نمى آيد. حال اگر احتمال خطا ، مجوّز سرپيچى از دستور حاكم باشد ، چون اين احتمال هيچ گاه منتفى نيست ، اطاعت از حاكم هيچ گاه تحقق نخواهد يافت و يك ركن حكومت محقق نخواهد شد ، پس حكومت از بين خواهد رفت.
اگر به روش خردمندان در زندگى توجه كنيم ، مى يابيم آنان در مواردى اطاعت را ضرورى مى دانند ، گرچه دستور دهنده را معصوم نمى دانند. فرض كنيد فرماندهى در جنگ به سربازان خود دستورى بدهد ؛ اگر سربازان بخواهند به استناد اين كه احتمال دارد فرمانده خطا كند ، از دستورش سرپيچى نمايند ، آيا كار جنگ سامان خواهد گرفت؟ آيا اقدام و حركتى صورت مى گيرد؟ آيا شكست اين گروه حتمى نيست؟ پس تبعيت نكردن چنان زيانى دارد كه با ضرر ناشى از پيروى از دستور اشتباه قابل مقايسه نيست. به عبارت ديگر اطاعت از فرمانده چنان منافعى دارد كه با ضرر اندك ناشى از پيروى يك مورد دستور اشتباه قابل مقايسه نيست. همچنين زمانى كه به پزشك متخصص مراجعه مى كنيد ، آيا احتمال خطا در تشخيص او مى دهيد؟ با وجود چنين احتمالى از مراجعه به پزشك چشم نمى پوشيد.
اطاعت نكردن از حاكم موجب هرج و مرج و اختلال نظام جامعه مى گردد. ضرر ناشى از اين هرج و مرج بسيار بيشتر از ضررى است كه گاه در اثر اطاعت از يك دستور اشتباه به جامعه وارد مى شود.
در تمام موارد مذكور روش خردمندان اعتنا نكردن به احتمالات ضعيف به هنگام عمل است. حال اگر به خصوصيات ولى فقيه توجه كنيم و در نظر داشته باشيم كه حاكم اسلامى هميشه در هر كارى با صاحبنظران و متخصصان مشورت مى كند و بعد تصميم مى گيرد و مردم هم وظيفه دارند از خيرخواهى و مصلحت انديشى براى حاكم شرعى مضايقه نكنند ، احتمال خطا تا حد بسيارى كاهش مى يابد و ديگر معقول نيست از دستورهاى او سرپيچى كنيم.
در پايان بايد گفت اشكال عدم عصمت درباره ی هر حاكم و رئيس در هر حكومتى وارد است ، ولى اگر اين اشكال در مورد نظام ولايت فقيه مطرح مى گردد و در مورد نظام هاى ديگر اين اشكال مطرح نمى شود ، ما را به اين برداشت رهنمون مى شود كه غرض مطرح كنندگان از طرح اين گونه اشكالات ، شكستن قداست رهبرى نظام اسلامى است ، زيرا قداست رهبر در موارد بسيارى سدّ راه دشمنان و بر هم زننده ی نقشه آنان بوده است. اگر با يك فرمان امام راحل (قدس سره) حصر آبادان شكسته شد ، به علت اين بود كه به ذهن هيچيك از رزمندگان خطور نكرده بود كه مخالفت با امر ايشان جايز است يا نه!!!.
چون در اثر اين قداست و لزوم اطاعت ، دشمنان به ناكامى رسيده اند ، اين اشكالات طرح مى شود. پس توجه داشته باشيم همه اشكالات براى دريافت جواب حقّ مطرح نمى گردد ، بلكه انگيزه ی اين اشكال تراشى امور ديگرى است.

منبع : یک استکان چای داغ

شاه بیت مصاحبه رئیس جمهور با شبکه اول سیما!

شاه بیت مصاحبه رئیس جمهور با شبکه اول سیما! (دوشنبه ۲۶ اردیبهشت سال جهاداقتصادی)
به نظر شما شاه بیت مصاحبه ی دکتر احمدی نژاد چه بود؟ به این جملات دقت کنید :

... اگر حاكم عادل بدون مردم باشد همچون علي (ع) دست بسته خواهد بود. و از آنجا كه مردم طالب عدالت هستند اگر حاكم عادلي نداشته باشند عدالت اجرا نمي شود. نظام ولايت فقيه يعني اينكه همه ی اينها را در خود جمع كرده است. البته اين نسبي است و مدعي نيستيم كه عدالت مطلق معصوم هستيم حتي خود رهبري عزيز نيز چنين ادعايي ندارد.

ولي ، آزادانديش ترين ، پرحوصله ترين و سعه ی صدردار ترين در كشور است و ما اين را تجربه كرده‌ايم. ما بحث و گفت‌وگو مي كنيم ، يادم هست در يك جلسه از آقا پرسيديم : مي‌شود با اين مخالفت كنيم؟ و در جواب رهبري فرمودند : با اين كه هيچ ، با خود من هم مي توانيد مخالفت و بحث كنيد. برخي‌ اوقات روي يك موضوع چند ساعت و در چند جلسه بحث مي كنيم افراد گوناگون نظر مي دهيم تا هم آدم ها رشد كنند و هم موضوع پخته شود.

نتیجه گیری بدون هر گونه پرحرفی :

ولی فقیه معصوم نیست ، لذا می شود با او بحث کرد و اجرای احکام حکومتی او را ۱۰ روز و ۱۳ روز به تأخیر انداخت !!!

۲ تذکّر ضروری :

* هیچ کس نگفته ولی فقیه معصوم است و اصلا بحث این نیست که ولی فقیه معصوم است یا نه !!! بحث در این است که وقتی ولی فقیه فرمانی داد و حکم کرد ، این حکم مطاع است ، پرحرفی و لفاظی هم ندارد !.

* بنده رئیس جمهور را ضد ولایت فقیه نمی دانم ، اما فرق بسیار است بین کسی که ولایتی را برای فقیه قائل است که در آن حتی می توان نسبت به احکام حکومتی ولی چون و چرا کرد ! و بین کسی که چنین حقی را برای خویش قائل نیست ( نمونه اش ولایت پذیری مقام معظم رهبری نسبت به حضرت امام در ماجرای نخست وزیری موسوی ).

منبع : یک استکان چای داغ