وحدت بین شیعه و سنی

 

امام خمینی

امام خمینی : بين شيعه و سنى ابداً تفرقه نيست؛ بين شيعه و سنى نبايد تفرقه باشد. بايد وحدت كلمه را حفظ كنيد. ائمه اطهار ما سفارش كردند به ما كه بپيونديد با هم؛ و با هم اجتماعمان را حفظ كنيم. و كسى كه اين اجتماع را بخواهد كه به هم بزند، يا جاهل است و يا مغرض. و نبايد به اين حرفها گوش بكنند.. (صحیفه امام جلد ۶ - صفحه ۸۳)

 

عقلانیت رمز موفقیت شیعه نه تعصب

 

آیت الله العظمی خامنه ای

آن كسانى كه مايلند همه‌ى مردم دنياى اسلام به محبت اهل‌بيت و ولايت اهل‌بيت بگروند، بدانند با دعوا راه انداختن و با اهانت كردن و با دشمنى كردن هيچ كس را نمی‌توان شيعه كرد و به ولايت اهل‌بيت متوجه كرد.

دعوا ايجاد كردن جز بَغضاء و جدائى و دشمنى هيچ اثر ديگرى ندارد و اين بغضاء‌ و دشمنى و جدائى همان چيزى است كه امروز آمريكا می‌خواهد، صهيونيست‌ها می‌خواهند و دارند براى آن تلاش می‌كنند.

۱۳۸۷/۰۹/۲۷

نظر رهبر انقلاب درباره خرافات مربوط به 9 ربیع‌الاول

 

رهبرمعظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای

بعضی‌ها به نام شاد کردن دل فاطمه زهرا، این روزها و در این دوران کاری می‌کنند که انقلاب را که محصول مجاهدت فاطمه زهراست، در دنیا لنگ کنند ... اگر امروز کسی کاری کند که آن دشمن انقلاب، آن مأمور سیاسی آمریکا، آن مأمور استخبارات کشورهای مزدور آمریکا، وسیله‌ای پیدا کند، دلیل پیدا کند، نواری پیدا کند، ببرد اینجا و آنجا بگذارد، بگوید کشوری که شما می‌خواهید انقلابش را قبول کنید این است، می‌دانید چه فاجعه‌ای اتفاق می‌افتد؟ بعضی دارند به نام فاطمه زهرا(سلام الله علیها) این کار را می‌کنند، در حالی‌که فاطمه زهرا راضی نیست، این همه زحمت برای این انقلاب کشیده شده ... آن وقت یک نفری که معلوم نیست تحت تأثیر کدام محرکی واقع شده، به نام شاد کردن دل فاطمه زهرا، کاری کند که دشمنان حضرت زهرا را شاد کند کند.

(هفته‌نامه عملی – فرهنگی بصیر(حوزه)، سال چهاردهم، شماره اول، مسلسل 323، صفحه 6)

موعظه ای از حضرت امام (ره)


اى عزيز! بكوش تا صاحب عزم و داراى اراده شوى، كه خداى نخواسته اگر بى عزم از اين دنيا هجرت كنى، انسان صورى بى مغزى هستى كه در آن عالم به صورت انسان محشور نشوى!
زيرا كه آن عالم محل كشف باطن و ظهور سريره است و جرات بر معاصى كم كم انسان را بى عزم مى كند، و اين جوهر شريف را از انسان مى ربايد...

پس اى برادر! از معاصى احتراز كن، و عزم هجرت به سوى حق تعالى نما، و ظاهر را ظاهر انسان كن، و خود را در سلك ارباب شرايع داخل كن،
و از خداوند تبارك و تعالى در خلوت بخواه كه تو را در اين مقصد همراهى فرمايد، و رسول اكرم صلى الله عليه وآله و اهل بيت او را شفيع قرار ده ، كه خداوند به تو توفيق عنايت فرمايد، و از تو دستگيرى نمايد.

کتاب شریف چهل حديث

عکسی جالب از امام خمـــینی (ره)

 

مرحوم امام خمینی (ره) هنگامی که از عراق اخراج شده و در مرز کویت جهت عزیمت به یکی از کشورهای عربی بودند که در نهایت به فرانسه عزیمت نمودند:

عکسی جالب از امام خمینی (ره)

نوشته امام (ره) خطاب به سید علی خمینی

حضرت امام خميني (ره) بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران با اهداي كتاب « صحيفه‌ سجاديه » به علي خميني در سال 67 حاشيه‌اي خطاب به وي نگاشته‌اند. متن كامل دست‌نوشته حضرت امام روح‌الله به شرح ذيل است :

امام خمینی و سید علی خمینی در سنین کودکی

بسمه تعالي
« هدية النملة »
فارغ از هر دو جهانم به گل روي علي
از خم دوست جوانم به خم موي علي
طي كنم عرصه ملك و ملكوت از پي دوست
ياد آرم به خرابات چو ابروي علي

صحيفه كامله سجاديه، نمونه كامل قرآن صاعد است و از بزرگترين مناجات عرفاني در خلوتگاه انس است كه دست ما كوتاه از نيل به بركات آن است؛ آن كتابي است الهي كه از سرچشمه نورالله نشأت گرفته و طريقه سلوك اولياي بزرگ و اوصياي عظيم‌الشأن را به اصحاب خلوتگاه الهي مي‌آموزد. كتاب شريفي است كه سبك بيان معارف الهيه اصحاب معرفت را چون سبك قرآن كريم بدون تكلف الفاظ در شيوه دعا و مناجات براي تشنگان معارف الهيه بيان مي‌كند. اين كتاب مقدس چون قرآن كريم سفره الهي است كه در آن، همه گونه نعمت موجود است و هر كس به مقدار اشتهاي معنوي خود از آن استفاده مي‌كند. اين كتاب همچون قرآن الهي ادق { دقيق‌ترين} معارف غيبي كه از تجليات الهي در ملك و ملكوت و جبروت و لاهوت و مافوق آن حاصل مي‌شود در ذهن من و تو نيايد و دست طلبكاران از حقايق آن كوتاه است، به شيوه خاص خود قطراتي كه از درياي بيكران عرفان خود مي‌چشاند و آنان را محو و نابود مي‌كند:

پس عدم گردم عدم چون ارغنون

گويـــــــــــدم : انـا ‌اليــه راجـعــون

سید علی خمینی

پس تو اي نويسنده محروم از همه معارف و بيخبر از كون و مكان، قلم را بشكن و صحيفه را ببند و از حد خود كه هواهاي نفساني چون تار عنكبوت بر سراسر وجودت پيچيده و هر روز و شب افزون مي گردد به فضل لايزال الهي پناه ببر «انه ذو رحمة واسعة»

و من اين كتاب بزرگ را به فرزند عزيزم كه در جبهه او نور و نور علي نور مي‌بينم و آن عزيز كه يادگار احمد (آقاي سيد احمد خميني) و از سلاله اطهار و از طباطبايي‌ها كه افتخار فرزندي حسنين را دارند اهدا كردم و اميدوارم او از علماي برجسته و فقهاي متعهد و از عرفاي مجاهد في‌سبيل‌الله در دو جبهه ظاهر و باطن شود و از اين كتاب مقدس به طور شايسته بهره‌مند گردد و پدر پير خود، خميني را كه عمري با هواي نفس و عصيان و ناسپاسي گذرانده و اكنون با روي سياه و كوله‌باري از معصيت بدون هيچ اميد - مگر به فضل خداي رحمان - از اين دار و ديار به دار و ديار ديگر مي‌رود از طلب رحمت و دعايي و بخشش گناهان بر او منت نهد.
خداوندا، اين عائله را به تو سپردم و از هيچ كس اميدي ندارم، تو خود با عنايات خويش آنان را تحت تربيت خويش قرار ده.
به تاريخ شب سه‌شنبه 22 آذرماه 1367 / سوم جمادي الاولي 1409
بنده عاصي خدا
روح‌الله الموسوي خميني

جبهه پایداری ، یک شوک دهنده در حرکت انقلاب اسلامی

وقتی ما دیدیم دارد شعارهای اصلی انقلاب سست و فراموش می شود احتیاج دارد به یک شوک جدیدی. جبهه پایداری

در تاریخ چهارشنبه 26/11/90 شورای مرکزی جبهه پایداری اصفهان با حضرت آیت الله مصباح یزدی دیدار کردند. اهم مطالب مطرح شده در این دیدار توسط آیت الله مصباح یزدی بدین شرح است:

* تحزب با وحدت سازگار است، یعنی وحدت در یک چهارچوبه کلی و پذیرفتن ویژگی های گروهی در یک قالبهای محدودتر...

* کسانی که فهم و "بصیرت" بیشتری دارند شکرش این است که اینرا سرایت بدهند به دیگران یعنی سعی کنند که این فهم بهتر را گسترش بدهند در جامعه و کانال کشی کنند...

* موقعیت بدر و خیبر موقعیت "فعال و اثر گذار" است نه تنها در جامعه خودمان بلکه در مقابل دشمنان در کل جهان ،ولی به هر حال یک مطلب "استراتژیک" مهم است یعنی اشاره به اینکه ما وظیفه داریم که "تهاجمی" برخورد کنیم با دشمنان اسلام...

* مسئله اینکه به کانونهای ثروت و قدرت نزدیک نشوید یا کسانی که از این کانونها بهره می گیرند با آنها همکاری نکنید و اینها، این هم بر می گردد به همان طرح ایده آل نظام اسلامی...

* قدرت های سیاسی جنگ نرم از مصادیق کانون های قدرت و ثروت هستند...

* وقتی ما دیدیم دارد شعارهای اصلی انقلاب سست و فراموش می شود احتیاج دارد به یک شوک جدیدی. جبهه پایداری به عنوان یک شوک دهنده در حرکت انقلاب مطرح شد. حرکت اصولگرایی امروز احتیاج داشت به این که یک نیروی جدیدی واردش شود، آن جوری که داشت پیش میرفت که احیانا بعضی صاحبان قدرت وثروت در آن نفوذ پیدا کنند و به عنوان اصولگرا خودشان را جا بزنند در جامعه این احتیاج داشت به اینکه یک شوکی در آن وارد شود و این معنایش نفی حرکت اصولگرایی نیست بلکه تقویت این حرکت و اصلاح این حرکت است...

* خطرهایی که احساس می شد در سه چیز بود :

یکی اینکه علیرغم اینکه بزرگترین نعمتی که خدا به ما مرحمت کرده نعمت رهبری است داشت به دست کسانی آگاهانه یا ناآگاهانه تضعیف می شد،

دوم داشت خطر فتنه فراموش می شد و کسانی به صورتهای مختلف داشتند ماستمالی می کردند و کم کم برای کسانی امر مشتبه می شد که این اختلاف انتخاباتی بوده و مسئله توطئه ای نبوده و چیزهایی از این قبیل اگر یک خطاهایی هم واقع شده یک دشمنانی از خارج آمده اند این کار را کردند و ربطی به اصل حرکت مثلا جنبش سبز نداشته و این خطر بسیار بزرگی بود. این چیزی بود که ما را اصلا نسبت به خطرهای آینده انقلاب توجه داده بود و خود این حرکت بسیاری از بلاها را از جامعه ما رفع کرد باز دوباره اینرا ماستمالی کردن باعث این می شد که زمینه را برای رشد آن بلاها فراهم کنیم،

مسئله سوم انحرافی بود که در وابستگان به دولت داشت پیش می آمد از لحاظ عینی و تأثیر خارجی هم الآن چندان ملموس نیست ولی از لحاظ فکری شاید این خطر کمتر از آن خطرها نباشد بلکه از بعضی جهات شاید خطرناک تر از آنها باشد،

* اصلا فلسفه پیدایش جبهه پایداری همین است که یک نیروی جدیدی وارد خط اصولگرایی بشود و تقویت بکند و حرکتش را شتاب بدهد و "از شتاب منفی به شتاب مثبت" بیاید راهش هم این است که هدفهایش را تعیین کند که با جهت گیری حرکت ما با چه سمت و سویی باشد این سمت و سو را هم در سه بعد مشخص کردیم:

اطاعت مطلق از رهبری

مبارزه با فتنه و حامیان فتنه

مبارزه با خط انحرافی.

* ما باید همیشه از "اصلح نسبی" حمایت کنیم فکر این باشیم که ایده آل مطلق باشد نخواهد شد...

* کارهای بسیار بزرگی در دولت انجام گرفت ولی اشتباهاتی هم داشت و دارد و این خط انحرافی هم در کنارش پدید آمد که به نظر بنده خطرش کمتر از آن خطرهای فتنه نیست در آینده یک خطر بالقوه ای می تواند باشد که اگر از حالا با آن مبارزه نشود می تواند در آینده یک خطر جدی برای نظام ایجاد کند اما این معنایش این نیست که از اول ما اشتباه کردیم که مثلا از این دولت حمایت کردیم خیر الان هم می گوییم باید از اصلح نسبی حمایت کنیم. این خط انحرافی که باز شده یک احتمال قوی ای برای خطری بزرگ در شکم خودش دارد و لذا ما هم می گوییم باید از الآن مقابله کنیم و در نطفه خفه کنیم و نگذاریم این خطر تحقق پیدا کند...

* سعی کنیم دوباره در چاله ها نیفتیم این بدتر است با اینکه این تجربه را دیدیم هنوز هم دوسال بیشتر نگذشته دوباره بیفتیم توی همین چاله یا یک چاهی عمیق تر از این. این خیلی زشت است و متأسفانه کسانی در معرض چنین لغزش هایی هستند.

بقیه در ادامه مطالب ...

ادامه نوشته

صفات ایمانی سالک

(اي سالك راه خدا) خداي تبارك و تعالي، براي مؤمنين در قرآن شريف خود، خواصي ذكر فرموده است و همچنين در احاديث شريفه از اهل بيت عصمت و طهارت براي مؤمن اوصافي ذكر شده است كه هيچ يك از آنها در ما نيست، با اين كه ما خود مي دانيم كه همه به علم برهاني يا امثال آن، اعتقاد به خداي تبارك و تعالي و توحيد ذات مقدس و ساير اركان ايمان داريم. اين نيست مگر براي آن كه مذكور داشتيم كه ايمان غير از ادراك عقلي است. 
خداي تعالي در آيه دوم سوره انفال مي فرمايد: «مؤمنان فقط كساني هستند كه چون نام خدا برده شود، خوفي بر دلهاي ايشان چيره گردد، و چون آيات خدا، بر آنان خوانده شود، ايمان ايشان افزون گردد، و بر پروردگارشان توكل مي كنند» تا آن كه مي فرمايد: «اولئك هم المؤمنون حقا» و ايشان به درستي همان ايمان آورندگان هستند. به طور حصر مي فرمايد: مؤمنان آنانند كه اين چند صفت را دارند و غير از اينها مؤمن نيستند، و در آخر نيز فرمايد: «اينها فقط مؤمن درست راست مي باشند...»
اكنون شما كه مدعي ايمان هستيد، و همه اركان ايمان را عقلا يافتيد و براي هريك برهاني داريد يا بافتيد، مراجعه به حال خود كنيد، ببينيد كدام يك از اين خواص در قلبتان موجود است؟
اين همه ذكر خدا مي كنيد و مي شنويد، آيا كو آن ترسي كه علامت مؤمن است؟ البته قلبي كه وجدان عظمت و جلال حق نكرده، و كبريا و علو شأن حق در آن واردنشده، از ذكر حق ترسان نشود. مؤمن آن كسي است كه قلبش حضور حق و احاطه قيومي آن ذات مقدس را دريافته باشد و عظمت و جلال او را وجدان كرده باشد...
همه ممكنات از قيام به حق معرفت و عبادت آن ذات مقدس قاصرند. چطور چنين نباشد! با آن كه اشرف ممكنات و اعرف خلق الله و اقرب الي الله، رسول ختمي مرتبت(ص) اعلان «ما عبدناك حق عبادتك، و ما عرفناك حق معرفتك» تو را آن گونه كه بايد عبادت نكرديم. و آن گونه كه شايد نشناختيم. (بحارالانوار، ج68، ص23)
پس اين خاصيتي كه از علائم مؤمن است در ما يافت نشد.(1)

1- شرح حديث جنود عقل و جهل، امام خميني(ره)، ص92

آیت الله بهجت : میرزا مهدی اواخر عمر برگشته بود

آية الله بهجت

در ديداري ، از آية الله بهجت درباره ي آية الله ميرزا مهدي اصفهاني پرسيدم.
ايشان پاسخ دادند :
« ايشان در اواخر عمر ، از آنچه در مورد فلسفه و فلاسفه گفته بود ، برگشته بود و اين معنا براي من ثابت شده است.
آقاي خميني مي فرمود : [ آقا ميرزا مهدي ] مي خواست دست مرا ببوسد... »


منبع : آية الله ري شهري ، زمزم عرفان ، ص 134

رابطه معکوس دنیا طلبی با ارزش و معنویت

رابطه معکوس دنیا طلبی با ارزش و معنویت

ولایت آقا روح الله مردم را به خیابانها کشاند !

ولایت آقا روح الله مردم را به خیابانها کشاند !

امام خمینی (ره) و امام خامنه ای مدظله

چند شب پیش خدمت یکی از بزرگان بودیم که ایشان نکته جالبی گفتند. ایشان فرمودند : زمانی که مرحوم امام رحمة الله علیه در شب ۲۲ بهمن ۵۷ امر کردند که همه مردم به خیابانها بریزند و آخرین نفسهای رژیم را از او بگیرند ، من خدمت مرحوم آیت الله العظمی بهجت رحمة الله علیه بودم.

- مرحوم آیت الله بهجت به من فرمودند : به نظر شما تمام کسانی به خیابانها آمدند و رژیم طاغوت را سرنگون کردند آقا روح الله را قبول داشتند؟!

- من گفتم : معلوم است که نه!

- آن بزرگوار فرمودند : آیا همه این افراد اسلام را به طور مطلق قبول داشتند؟!

- عرض کردم : معلوم است که همه اسلام را بطور کامل قبول ندارند. (خلاصه سؤالاتی از این قبیل بین این دو بزرگوار رد و بدل شده بود)

- آیت الله بهجت فرمودند : پس فکر می کنی چرا همه مردم به خیابانها آمدند و با حضور خود رژیم را سرنگون کردند؟

- گفتم : نمی دانم ، علت چیست؟

- ایشان فرمودند : این "ولایت آقا روح الله" بود که مردم را با هر طرز تفکری به خیابانها کشاند و انقلاب را به پیروزی رساند نه چیز دیگر.

تا اینجای مطلب را ایشان از زبان مرحوم آیت الله العظمی بهجت رحمة الله علیه نقل فرمود ولی نکته دیگری را نیز خود ایشان بیان کردند که بیانش خالی از لطف نیست.

ایشان فرمودند : این گونه مسائل که ولایت ولی فقیه باعث پیروزی ها و برون رفت از بحرانها می شود در طول این سی سال زیاد اتفاق افتاده است ولی آنچه که بسیار چشم گیر است خلق حماسه نهم دی بود که مردم همه با "ولایت رهبر معظم انقلاب و شخص ولی فقیه" به خیابانها آمدند و حماسه ای دیگر رقم زدند.

آری ولایت ولی فقیه همان ولایت رسول الله است و بس.

دردنامه امام خمینی (ره) از دست متحجرین

دردنامه امام خمینی (ره) از دست متحجرین

در شروع مبارزات اسلامی اگر می‏ خواستی بگویی شاه خائن است ، بلافاصله جواب می شنیدی که شاه شیعه است! عده ‏ای مقدس نمای واپسگرا همه چیز را حرام می‏ دانستند و هیچ‏ کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلی که پدر پیرتان از این دسته ی متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختی های دیگران نخورده است. وقتی شعار جدایی دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق نا آگاهان غرق شدن در احکام فردی و عبادی شد و قهراً فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست [و] حکومت دخالت نماید ، حماقت روحانی در معاشرت با مردم فضیلت شد. به زعم بعض افراد ، روحانیت زمانی قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپای وجودش ببارد و الاّ عالم سیّاس و روحانی کاردان و زیرک ، کاسه ‏ای زیر نیم کاسه داشت. و این از مسائل رایج حوزه‏ ها بود که هر کس کج راه می‏ رفت متدین تر بود. یاد گرفتن زبان خارجی ، کفر و فلسفه و عرفان ، گناه و شرک به شمار می‏ رفت. در مدرسه ی فیضیه فرزند خردسالم ، مرحوم مصطفی از کوزه ‏ای آب نوشید ، کوزه را آب کشیدند ، چرا که من فلسفه می‏ گفتم. تردیدی ندارم اگر همین روند ادامه می‏ یافت ، وضع روحانیت و حوزه‏ ها ، وضع کلیساهای قرون وسطی می‏شد که خداوند بر مسلمین و روحانیت منت نهاد و کیان و مجد واقعی حوزه ‏ها را حفظ نمود.

منبع : امام خمینی (ره) - منشور روحانیت

نظر آیت الحق سیدهاشم رضوی کشمیری درباره سرنوشت اطرافیان امام خمینی(ره)

نظر آیت الحق سیدهاشم رضوی کشمیری (از شاگردان مرحوم آیت الله سید علی قاضی) درباره سرنوشت اطرافیان امام خمینی(ره)

یکی از شاگردان عارف ربانی آیت الله قاضی در اوایل انقلاب ، پیش بینی جالبی از سرنوشت همراهان و یاران حضرت امام (ره) کرده اند که خواندنی است.

به گزارش جهان عارف ربانی مرحوم آیت الحق حاج سید هاشم رضوی کشمیری از شاگردان مرحوم آیت الله قاضی در سال 1370 در سن 99 سالگی به لقاء الله پیوست.

ایشان اوائل انقلاب فرموده بودند :

اطرافیان آقای خمینی دو گروه هستند ،

یک گروه آخرتشان به دنیا می چربد و یک گروه دنیایشان به آخرتشان می چربد .

آن گروه که آخرتشان مقدم به دنیا است ، دور و بر آقای خامنه ای جمع هستند ولی آنان که دنیاشان به آخرت مقدم است از دور و بر امام و بعد هم آیت الله خامنه ای جدا می شوند.

این مطلب در : ندای انقلاب

گزیده هایى از سفارش‏هاى امام خمینی به مناسبت ماه مهمانی خدا

گزیده هایى از سفارش‏هاى امام خمینی به مناسبت ماه مهمانی خدا

امام خمینی (ره)

شما در این چند روزى كه به ماه رمضان مانده، به فكر باشید، خود را اصلاح كرده، توجه به حق تعالى پیدا نمایید.
از كردار و رفتار ناشایسته خود ، استغفار كنید! اگر خداى نخواسته، گناهى مرتكب شده‏اید، قبل از ورود به ماه مبارك رمضان ، توبه كنید! زبان را به مناجات حق تعالى عادت دهید! مبادا در ماه مبارك رمضان، از شما غیبتى، تهمتى و خلاصه گناهى سر بزند و در محضر ربوبى، با نعم الهى و در مهمان سراى بارى تعالى، آلوده به معاصى باشید! شما اقلا، به آداب اولیه‏ روزه عمل نمایید و همان ‏طورى كه شكم خود را از خوردن و آشامیدن نگه مى‏دارید، چشم و گوش و زبان را هم از معاصى باز دارید! از هم اكنون بنا بگذارید كه زبان را از غیبت، تهمت، بدگویى و دروغ نگهداشته، كینه، حسد و دیگر صفات زشت ‏شیطانى را از دل بیرون كنید!
امام در هر فرصتى كه به ‏دست مى‏آوردند، ولو اندك، قرآن مى‏خواندند. بارها دیده شد كه امام، حتى در دقایقى قبل از آماده شدن سفره - كه معمولا به بطالت مى‏گذرد - قرآن تلاوت مى‏كنند
اگر با پایان یافتن ماه مبارك رمضان، در اعمال و كردار شما هیچ گونه تغییرى پدید نیامد، و راه و روش شما با قبل از ماه صیام فرقى نكرد، معلوم مى‏شود روزه‏اى كه از شما خواسته‏اند ، محقق نشده است.
اگر دیدید كسى مى‏خواهد غیبت كند، جلوگیرى كنید و به او بگویید! «ما، متعهد شده‏ایم كه در این سى ‏روز ماه مبارك رمضان، از امور محرمه خود دارى ورزیم.» و اگر نمى‏توانید او را از غیبت ‏باز دارید، از آن مجلس خارج شوید! ننشینید و گوش كنید! باز تكرار مى‏كنم تصمیم بگیرید در این سى روز ماه مبارك رمضان، مراقب زبان، چشم، گوش و همه‏ اعضاء و جوارح خود باشید.
توجه بكنید كه به آداب ماه مبارك رمضان عمل كنید; فقط، دعا خواندن نباشد، دعا به معناى واقعى‏اش باشد . (۱)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱- سیماى فرزانگان، صص 159 و 161 برداشتهایى از سیره‏ امام خمینى، ج 3 ، ص 8 .

این مطلب در : مفید نیوز ، عماریون

سیره عملی امام خمینی (رحمة الله علیه) در ماه مهمانی خدا

سیره عملی امام خمینی (رحمة الله علیه) در ماه مهمانی خدا

امام خمینی (ره)

عالمان ربانی، چلچراغ‏هاى پر فروغى هستند كه در هرعصرى، در آسمان علم و عمل مى‏درخشند، و با كسب نور و گرما از خورشید رسالت و امامت، بر زمینیان تجلى مى‏كنند و آنان را به سوى منابع نور و بركت دودمان وحى، رهنمون مى‏سازند، و بر بال عرفان ناب محمدى صلى الله علیه وآله نشانده، بر مشكات ملكوت، عروج مى‏دهند.

بقیه در ادامه مطلب ....

ادامه نوشته

تلاش برای پیشگیری از آسیب دیدن جمهوری اسلامی ایران

 

امام خمــــــــینی (رحمة الله علیه) در کلام مرحوم آیت الله بهجت رحمة الله علیه (۳)

تلاش برای پیشگیری از آسیب دیدن جمهوری اسلامی ایران

امام خمینی (ره)

نظام جمهوری اسلامی ایران ، نتیجه انقلابی است که پس از قرن ها تلاش علمی و عملی عالمان دین و مبارزه مجاهدان پیرو اهل بیت علیهم السلام ، با رهبری بی نظیر امام خمینی و ایستادگی بی مانند ملت ایران ، به پیروزی رسید و با مجاهدت های شهدا و ایثارگران  ، استوار گردید و اکنون پایگاه و پناهگاه  همه مسلمانان آگاه جهان ، بخصوص نهضت های آزادی بخش است . از این رو تداوم ، تقویت ، رشد و بالندگی این بنیان مقدس ، خواست قلبی همه علاقه مندان به اسلام و سربلندی مسلمانان است. بدیهی است بزرگانی همچون آیت الله بهجت ، بیش از دیگران ، نسبت به آسیب دیدن این نظام ، نگران باشند. در دیداری که اواخر سال 86 با ایشان داشتم فرمودند :

« آقای خمینی را در خواب دیدم که جلوی من نشسته ؛ ولی ضعیف و رنجور . ناگهان سکته کرد و از دنیا رفت.

این بدین معناست که نهضت ایشان تاکنون بوده ؛ ولی دچار مشکل می شود. برای پیشگیری از آسیب دیدن نهضت ، به آقای خامنه ای پیغام دادم که : من برای پیشگیری از آسیب ها اقداماتی انجام داده ام ؛ لیکن خود ایشان هم باید کارهایی را انجام دهد. نمیدانم انجام داده یا نه . بعد ، ایشان آقای حجازی را فرستاد و توضیح خواست.»

مرحوم آیت الله بهجت

در ادامه آیت الله بهجت خطاب به اینجانب (حجة الاسلام محمدی ری شهری) فرمودند :

« شما هم کاری بکنید. »

گفتم غیر از دعا و ذکر ، چه می توان کرد؟

فرمودند :

« قربانی و صدقه مؤثر است. »

باری ! گویا این ولی خدا ، حوادث تلخی که اندکی پس از وفات ایشان در ارتباط با انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری برای ملت ایران پیش آمد را ، با دیده بصیرت می دید و تلاش می کرد از طریق ارتباطات معنوی خود ، از آنها پیشگیری کند و یا از شدت آنها بکاهد ، چنان که دیگران را نیز به تلاش در این جهت ، دعوت می فرمود.

امروز نیز بر همه علاقه مندان به اسلام و اهل بیت علیهم السلام ، و امام خمینی و استقلال ایران ، فرض است که با همه توان ، مانع آسیب دیدن اساس نهضت اسلامی گردند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منبع : زمزم عرفان صفحه ۱۸۴

خرسندی امام خمینی (رحمة الله علیه) در آستانه رحلت

امام خمــــــــینی (رحمة الله علیه) در کلام مرحوم آیت الله بهجت رحمة الله علیه (۲)

خرسندی امام خمینی (رحمة الله علیه) در آستانه رحلت :

امام خمینی (ره)

خرسندی امام خمینی (رحمة الله علیه) در آستانه رحلت

امام خمینی ، دو روز قبل از وفات (پنجشنبه 11/3/68)، در حالی که در بستر بیماری بود در عالم مکاشفه  با آیت الله بهجت ، با لبخند ، خداحافظی کرد . آیت الله بهجت در این باره فرمودند :

"هنگامی که آقای خمینی بیمارستان بود ، چند روز قبل از وفاتش ، پنجشنبه بعد از نماز صبح در حالی که خواب نبودم ، دیدم ایشان زیبا ، خوش رو و با لبخند ، از جلوی من گذشت . چهره اش از عکس او زیباتر بود . بعد از چند روز که خبر وفات ایشان منتشر شد، متوجه شدم که ایشان آمده از من خداحافظی کند ، خوشحال بود برای اینکه کارش تا آخر ، درست بوده و از آنچه انجام داده پشیمان نیست ؛ بلکه کارش ناجح بوده است."(1)

گفتنی است آنچه در وصیت نامه سیاسی الهی امام خمینی آمده ، مؤید این مکاشفه است :

"با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا ، از خدمت خواهران و برادران ، مرخص و به سوی جایگاه ابدی سفر می کنم."

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 (1) زمزم عرفان صفحه ۱۸۴

اسراری از آقای خمینی می دانم که ....

امام خمــــــــینی (رحمة الله علیه) در کلام مرحوم آیت الله بهجت رحمة الله علیه (۱)

اسراری از آقای خمینی می دانم که ....

امام خمینی (ره)

جایگاه معنوی امام خمینی رحمة الله علیه در کلام مرحوم آیت الله بهجت

یکی از نکاتی که مرحوم آیت الله بهجت خیلی سربسته در باره امام خمینی (رحمة الله علیه) مطرح کردند، این بود که فرمودند :

"اسراری از آقای خمـــینی میدانم که تاکنون نگفته ام و نخواهم گفت."

هرچند آیت الله بهجت هیچ گونه توضیحی درباره اسراری که از امام خمینی (رحمة الله علیه) می دانستند ، بیان نکردند ، ولی از همین اشاره کوتاه ایشان می توان فهمید که :

اولا : امام خمینی (رحمة الله علیه) ، نه یک سرّ ، بلکه اسراری داشته اند که برخی از خواص از آنها مطلع بوده اند ؛ ولی پرده برداری از آنها را مصلحت نمی دانسته و یا اجازه فاش کردن آنها را نداشته اند.

ثانیا : امام خمینی (رحمة الله علیه)، درباره راز و رمزهای سیر و سلوک معنوی خود ، آن قدر کتوم بوده که اسرار معنوی او حتی پس از وفاتش و تاکنون فاش نشده ، در صورتی که کرامات بسیاری از اولیای الهی ، لااقل پس از وفات آنها معلوم گردیده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منبع : زمزم عرفان صفحه 181

به بهانه ارتحال پیر عشق ، امام عاشقان ، خمینی عزیز «روحی لتراب مرقده الفداء»

 

به بهانه ارتحال پیر عشق ، امام عاشقان ، خمینی عزیز «روحی لتراب مرقده الفداء»

امام روح الله «روحی لتراب مرقده الفداء»

روزی که مسیح را دیدم

الله الله در انتخاب اصحاب خود؛ الله الله در تعجيل تصميم‌گيري

چرا نهضت امام خميني (ره) زمينه‏ساز ظهور دولت‏حضرت مهدي(علیه السلام) است؟

از بيم‎هاي رحلت ولي تا اميدهاي انتخاب ولي

با نهضت آزادي و افكار آنها قاطعانه برخورد شود

وصاياي امام خميني (ره) در بيمارستان به مقام معظم رهبري

خاطرات خواندني نزديك‏ترين محافظ امام از تشييع امام (ره)

او به همه فهماند كه تا مرزهاي عصمت پيش رفتن افسانه نيست

او به همه فهماند كه تا مرزهاي عصمت پيش رفتن افسانه نيست

او به همه فهماند كه تا مرزهاي عصمت پيش رفتن افسانه نيست

خامنه ای خمینی دیگر است

شنيدن وصف امام و شرح انديشه‏هاى جاودانه آن يگانه دوران دلنشين است، اما وقتى خلف صالح او، مقام‏معظم رهبرى كه‏سالها در جوار وى زيسته و درس امامت و رهبرى آموخته و درفراز و نشيب‏هاى مبارزه و پيروزى نظام اسلامى از نزديك‏ترين ياران و شاگردان مخلص و شايسته امام بوده،لطافت و شيرينى ديگرى دارد.

مقدمه
يكى از برترين چهره‏هايى كه تاريخ بشريت به خود ديده، شخصيت متعالى امام خمينى(ره) است. او باقيامش عليه ظلمتها، بعثت انبيا و امامت اوصيا را در خاطره‏ها زنده كرد. با پايمردى آن يگانه دوران انقلابى به‏وجود آمد كه "اعجاز قرن " ناميده شد.[بنيان مرصوص امام خمينى در بيان و بنان، عبدالله جوادى آملى، به همّت محمدامين شاهجويى، قم، اسرا، 1375،ص 2.]
شنيدن وصف امام و شرح انديشه‏هاى جاودانه آن يگانه دوران دلنشين است، اما وقتى خلف صالح او، مقام‏معظم رهبرى كه‏سالها در جوار وى زيسته و درس امامت و رهبرى آموخته و درفراز و نشيب‏هاى مبارزه و پيروزى نظام اسلامى از نزديك‏ترين ياران و شاگردان مخلص و شايسته امام بوده،لطافت و شيرينى ديگرى دارد.
اين شاگرد مخلص امام، چنان آن روح ملكوتى را توصيف مى‏كند كه عاشقان امام را به‏وجدمى‏آورد:
اين انقلاب بى‏نام خمينى در هيچ جاى جهان شناخته شده نيست، الحق شخصيت آن عزيز يگانه،شخصيتى دست‏نيافتنى و جايگاه والاى انسانى او جايگاهى دور از تصور و اساطيرگونه بود. او آن‏نخستين بود كه دومين نداشت.[سخن آفتاب، سازمان تبليغات اسلامى، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، 1373، ص 109.]

شخصيت جامع امام خميني(ره)
در ميان رهبران سياسى جهان تا به امروز، كمتر شخصيتى به جامعيت امام خمينى(ره) بروزنموده است. شخصيت استثنايى و اسطوره‏اى كه توانست از يك جمع پريشان و پراكنده، يك‏امت متحد بسازد و بزرگ‏ترين انقلاب قرن را بر پا كند. و باز به دليل همين جامعيت‏اش بود كه‏ميليون‏ها نفر، به استقبالش رفتند، صدها هزار نفر جان و مالشان را فداى راهش نمودند وميليون‏ها نفر در تشييع جنازه‏اش، او را بدرقه كردند.
مقام معظم رهبرى به حق معتقد است حضرت امام خمينى(ره) همه خصال نفيس و كمياب راكه مجموعه آن در قرن‏ها به ندرت ممكن است در انسان بزرگى جمع شود همه را با هم داشت و بااين ويژگى‏ها بود كه توانست تخت فرعون‏هاى زمانه را بلرزاند و دل مستضعفان را به نور اميدروشن سازد و جهان اسلام را به حركت درآورد و به انسان‏ها بفهماند كه انسان كامل شدن،على‏وار زيستن و تا نزديكى مرزهاى عصمت پيش رفتن، افسانه نيست.[حديث ولايت، مجموعه رهنمودهاى مقام معظم رهبرى، ج 1، تهران، نشر سازمان مدارك فرهنگى، 1375، ص282.]
شخصيت امام داراى ابعاد گوناگون بود و هرازگاهى بُعدى از ابعاد وجود او نمايان مى‏شد. مقام‏معظم رهبرى عظمت كار امام را به ارتباط ايشان با خدا و تهذيب نفس مى‏داند كه همه دشمنان‏داخلى و خارجى او نيز اين ويژگى را قبول داشتند.[همان، ص 63.] برخى از ابعاد شخصيتى آن امام بزرگ‏عبارت بود از:

1. ابعاد روحى و معنوى

الف. پرستش خداوند
روح عبادت و بندگى آن است كه انسان به تمام معنا، بنده خدا شود و در تمام افعال و كردارخويش تابع دستورات الهى باشد. امام خمينى(ره) عابدى فرزانه بود كه توانست خود را ازبندهاى غير خدايى آزاد كند. ذكر، زيارت و تلاوت قرآن رفيق راه او بود و آن بزرگمرد تمام‏عمر خود را با عبادت خدا گذراند. مقام معظم رهبرى درباره ارتباط آن عبد صالح با خداوندمى‏فرمايد:
او اهل خلوت، اهل عبادت، اهل گريه نيمه شب، اهل دعا، تضرع، ارتباط با خدا، شعر و معنويت وعرفان و ذوق و حال بود.[بيانات مقام معظم رهبرى در سالگرد رحلت امام، روزنامه قدس، 78 / 3 / 16، ص 4.]
همين عبادت‏ها بود كه امام راحل را به آن درجه از اطمينان و يقين رسانده بود كه دروصيت‏نامه سياسى الهى خود فرمود با دلى آرام و قلبى مطمئن و روحى شاد و ضميرى اميدوار به‏فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوى جايگاه ابدى سفر مى‏كنم. مقام معظم‏رهبرى درباره روز آخر عمر آن امام مى‏فرمايد:
ايشان تا آخرين لحظات حياتشان، ذكر و نماز و دعا را از دست ندادند... بعد از اتمام نماز ]ظهر وعصر[ مشغول ذكر گفتن شدند و تا لحظاتى كه در حالت اغما به سر مى‏بردند مرتب پشت سر هم‏مى‏گفتند: سبحان اللّه والحمد للّه و لا اله الّا اللّه واللّه اكبر.[خاطرات و حكايت‏ها، حضرت آيت‏الله خامنه‏اى، ج 3، تهران، قدر ولايت، 1375، ص 5.]

ب. اخلاص
اخلاص با تمام زندگى امام عجين شده بود. تمام كارهاى او با نام و ياد خدا شكل مى‏گرفت و جزرضاى محبوب به چيزى نمى‏انديشيد.
مقام معظم رهبرى معتقد است، آنچه ما را از آن بدبختى‏هاى گذشته به شوكت و جلال كنونى‏رسانده است همان اخلاص امام بود و اگر بخواهيم باز هم پيروز و سربلند باشيم بايد همين راه راكه رمز پيروزى بوده است ادامه دهيم. اگر هدف و راه ما، هدف و راه امام است، وسايل ما هم بايدوسايل امام باشد. وسيله امام كمك گرفتن از خدا بود، پيش وسيله ما نيز بايد كمك گرفتن از خداباشد كه آنهم با زبان ميسر نيست بلكه با اخلاص عملى مى‏شود.[حديث ولايت، ج 1، ص 23.] ايشان در مورد اخلاص امام‏مى‏فرمايد:
بزرگ‏ترين ستايش براى رهبر عزيز ما همين است كه او را عبداللّه... ياد كنيم و امام بزرگوار ما مظهراين اخلاص بود، و كرد آنچه كرد. او دنيا را در مقابل اسلام خاضع و خاشع كرد و دشمنان اسلام را به‏عقب‏نشينى وادار نمود.[همان، ج 7، ص 14.]

ج. تواضع
تواضع، همان فروتنى و افتادگى است كه مانع از بهتر دانستن از ديگران مى‏شود. امام راحل باتوجه به موقعيت والايى كه داشت بسيار متواضع بود. ايشان نه تنها خود را بالاتر از ديگران‏نمى‏پنداشت بلكه خود را خدمتگزار مردم مى‏دانست.
مقام معظم رهبرى معتقد است آن شخصيت با عظمت كه همه دنيا به عظمت او اعتراف دارندمى‏گفت: "اگر به من خدمتگزار بگويند بهتر است از اين كه به من رهبر بگويند " و راست‏مى‏گفت، او اهل تعارف و تظاهر نبود و خاضعانه اظهار مى‏نمود: "مردم از ما بهترند " و "من دربرابر شما احساس حقارت مى‏كنم. "[همان، ج 1، ص 159.] نمونه چنين انسانى در دنيا و تاريخ سراغ نداريم او از همه‏انسان‏هايى كه تاكنون ديده و وصف آنها را شنيده‏ايم بالاتر بود.[همان.]

د. توكل
با نگرشى اندك در فعاليت امام درمى‏يابيم علت استوارى ايشان در تمام فراز و نشيب‏هاى‏زندگى، اين بود كه اتكاى حقيقى به خداوند داشت و جز خدا كسى را مؤثر نمى‏دانست و خداوندنيز از او حمايت كرده و او را به پيروزى‏هاى خيره كننده رساند.
رهبر بزرگوار انقلاب اسلامى كه شجاعت و توكل ايشان نيز زبانزد عام و خاص است شهادت‏مى‏دهد كه در حوادث وحشتناك كه همه مسئولين به بن‏بست مى‏رسيدند به امام پناه مى‏بردند وآن حضرت با دم مسيحايى خود به همه آنها آرامش مى‏بخشيد. او مانند كوهى مقاوم و استوار بودكه هيچ چيز او را متزلزل نمى‏ساخت، بلكه هرگونه ترس و اضطراب را از دل همراهان و نزديكان‏دور مى‏كرد.[سرگذشت‏هاى ويژه از زندگى امام خمينى، مصطفى وجدانى، ج 2، بى جا، پيام آزادى، 1362، ص 58.]

ه . دعا و توسل
امام راحل كه با تمام وجود دلباخته اهل بيت(علیهم السلام) بود هر پگاه و هر شامگاه به آنان‏توسل مى‏جست.
حضرت آيت‏الله خامنه‏اى توفيقات امام را مرهون ارتباط ايشان با معصومين(علیهم السلام) مى‏داند و معتقداست اگر آن حضرت با مناجات و دعا و توسل سر و كار نداشت و اهل استغاثه و مناجات نبودخداى متعال اين همه توفيق را نصيب ايشان نمى‏كرد به گونه‏اى كه هر ماه رمضانى كه بر امام‏مى‏گذشت انسان مى‏ديد كه آن بزرگوار نورانى‏تر شده است. عظمت ائمه در ديدگاه امام‏خمينى(ره) به حدّى بود كه آن شخصيت عظيم در برابر خورشيدهاى فروزان ولايت كوچكى وخاكسارى مى‏كرد و خود را در مقابل آنها ذره‏اى بيشتر به حساب نمى‏آورد. و به واسطه همين‏دعاها و توسل‏ها بود كه خداوند متعال او را هدايت مى‏كرد.[سخن آفتاب، ص 103.]
مقام معظم رهبرى در اين باره مى‏فرمايد:
من از ايشان اين حرف را شنيده بودم كه مى‏گفتند: "من از اول انقلاب احساس مى‏كنم دست‏هدايتى ما را كمك مى‏كند و پيش مى‏برد و راه‏ها را در مقابل ما بازمى‏كند.[حديث ولايت، ج 3، ص 287 - 288.]

و. همّت بلند
آرمان‏هاى بزرگ، نيازمند همّت عالى است و امام خمينى، آن انسان بزرگ، هم آرمان‏هاى بلند وهم همّت بلندى داشت. او افق‏هاى دور دست را مى‏ديد و هدف‏هاى بزرگ را انتخاب مى‏كرد و باتمام وجود به سوى آن هدف‏ها پيش مى‏رفت.
حضرت آيت‏الله خامنه‏اى همّت آن امام را اين‏گونه ترسيم مى‏كند كه ايشان هدف‏هاى بسيارعظيمى را انتخاب مى‏كرد به گونه‏اى كه انسان‏هاى معمولى فكر مى‏كردند اين هدف‏هاى والا دست‏نيافتنى است ولى همت بلند و خستگى‏ناپذيرى و توانايى اعجاب‏انگيز اين مرد بزرگ هدف‏ها رامحقق مى‏كرد. او پنجه در پنجه ستمگران انداخت و با رهبرى بى‏نظيرش، هر لحظه مردم رابيدارتر و مصمّم‏تر كرد، تاريخ بشريت به داشتن چنين انسانى با اين اراده پولادين افتخارمى‏كند.[حديث ولايت، ج 1، ص 4 - 5.] مقام معظم رهبرى راجع به اراده پولادين و همت بلند امام و تأثير آن در جهان اسلام‏مى‏فرمايد:
او به اسلام عزت بخشيد و پرچم قرآن را در جهان به اهتزاز درآورد. او ملت ايران را از اسارت‏بيگانگان نجات داد و به آنان غرور و شخصيت و خودباورى بخشيد... او جمهورى اسلامى را ده سال درميان طوفان‏هاى سهمگين و حوادث سرنوشت‏ساز، قدرتمندانه اداره و حراست و هدايت كرد و به‏نقطه‏اى مطمئن رسانيد.[همان، ص 13.]

2. ابعاد عملى و رفتارى

الف. قاطعيت و سازش‏ناپذيرى

امام خمينى از جمله افراد نادرى بود كه با صلابت و استوارى در برابر همه كژى‏ها و انحرافات‏ايستاد و سر سوزنى از صراط مستقيم الهى فاصله نگرفت. خشونت دشمن، تبسم دوست و دوچهرگى منافق، هرگز در بينش نافذ او اثر نكرد.
رهبر معظم انقلاب اسلامى سازش‏ناپذيرى امام را اين‏گونه شرح مى‏دهد كه آن حضرت به‏محض ورود به كشور همه خطوط سياست جمهورى اسلامى را روشن كرد و اعلام نمود كه‏حكومت تشكيل خواهد داد در حالى كه در آن روزها هنوز رژيم شاهنشاهى، مجلس فرمايشى،ارتش شاهنشاهى و ادارت دولتى بودند. در همان روز نيز اعلام كرد كه سياست استعمارى وسلطه‏گرى آمريكا در منطقه تمام شد.[خاطرات و حكايت‏ها، ج 2، ص 157.]
قاطعيت امام فقط در مقابل امريكا، رژيم شاه و دشمن بعثى خلاصه نمى‏شد آن حضرت‏نفوذى‏ها، منافقين، متحجرين و مقدس‏مآبان را نيز خوب مى‏شناخت و چهره آنها را آشكار مى‏كرد.جمله معروف آن حضرت كه "دفاع از اسلام و نظام شوخى‏بردار نيست و من با هيچ كس عقداخوت نبسته‏ام. " نشان از سازش‏ناپذيرى آن حضرت داشت. مقام معظم رهبرى مى‏فرمايد: "زمانى‏ايشان ناراحتى قلبى پيدا كردند ما به شدّت نگران بوديم وقتى خدمتشان رسيديم ايشان در آن‏وضعيت ما را به پايدارى در اين راه سفارش كردند و فرمودند:
قوى باشيد، احساس ضعف نكنيد، به خدا متكى باشيد اشدّاء على الكفار رحماء بينهم باشيد و اگربا هم باشيد هيچ كس نمى‏تواند به شما آسيبى برساند.[حديث ولايت، ج 1، ص 193.]

ب. شجاعت
امام راحل(ره) از شجاعت وصف‏ناپذيرى برخوردار بود و با همين خصلت بزرگ در برابر همه‏ناملايمات با قامتى به استوارى كوه مى‏ايستاد. اين جمله امام كه "واللّه! من به عمرم نترسيدم "حاكى از شجاعت وصف‏ناپذير مردى بزرگ است كه روزگار به داشتن چنين انسانى به خودافتخار مى‏كند. حضرت آيت‏الله خامنه‏اى اعتقاد دارند كه شجاعت امام نه‏تنها دوستان را شيفته‏آن حضرت كرد بلكه دشمنان را نيز به ستايش واداشت. روح شجاعتى كه امام در مسلمانان وملت‏ها دميد، سبب شد ابهت ابرقدرت‏ها شكسته شود. ايشان شجاعت امام را اين‏گونه ترسيم‏مى‏نمايد:
او بت‏ها را شكست و باورهاى شرك‏آلود را زدود. او به همه فهماند كه انسان كامل شدن، على‏وارزيستن، افسانه نيست او به ملت‏ها نيز فهماند كه قوى شدن و بند اسارت گسستن و پنجه در پنجه‏سلطه‏گران انداختن ممكن است.[نسل كوثر، مركز تحقيقات اسلامى، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1378، ص 132.]

ج. ساده‏زيستى
از جمله افرادى كه به دنيا و آنچه در دنيا بود به ديده حقارت نگريست امام خمينى بود. دنيا با همه‏مظاهر فريبنده خود يعنى قدرت، ثروت، شهرت، دولت و مانند اينها به آن حضرت رو كرد و آن‏حضرت از آن همه امكانات مادى چشم‏پوشى كرد. ايشان از كاخ‏هاى نياوران، سعدآباد و... چشم‏پوشيد و به خانه محقّر و دو اتاقه استيجارى در دهكده جماران اكتفا كرد.[خلاصه‏اى از زندگى امام خمينى، ستاد مركزى مراسم، 1375، ص 11.]
مقام معظم رهبرى در سخنرانى خود در سالگرد آن بزرگوار يادآور مى‏شود كه نه تنها امام ازبيت‏المال استفاده نمى‏كرد بلكه آنچه متعلق به خود او هم بود براى مردم خرج مى‏كرد. مريدان،علاقه‏مندان و دوستان امام براى ايشان هداياى فراوانى مى‏آوردند كه آن حضرت براى آبادانى‏كشور، كمك به فقرا، رسيدگى به سيل‏زدگان و جاهاى ديگر، صرف مى‏كرد. امام بزرگوار نه تنهاخودش را رها كرده بود بلكه به مسئولان و شاگردان خويش نيز توصيه مى‏كرد كه دنبال زرق وبرق دنيا نروند چرا كه چرب و شيرين دنيا انسان را از مجاهدت در راه خدا بازمى‏دارد.[بيانات مقام معظم رهبرى در سالگرد امام، روزنامه قدس، 78 / 3 / 16 و 79 / 3 / 16.]

دشمن‏شناسى امام
يكى از ويژگى‏هاى منحصر به فرد امام خمينى، بينش فراگير آن حضرت، نسبت به مصالح‏مسلمانان در ابعاد داخلى و خارجى بود. معمار انقلاب اسلامى تاريخ نهضت‏هاى گذشته را به‏دقت مطالعه و آفات آنها را مورد بررسى قرار داده بود و از اين تجربيات براى حفظ انقلاب‏استفاده كرد. آن امام قدرت‏هاى استكبارى را به صورت كامل مى‏شناخت و تلاش كرد كه‏مستضعفان جهان را عليه آنها و به خصوص امريكا بسيج كند، همواره مبارزه با اسرائيل را تشويق‏مى‏كرد، ماهيت جريان‏هاى انحرافى و مرموز به خصوص منافقين، متحجران، نهضت آزادى وباند مهدى هاشمى را براى مردم روشن مى‏نمود. آن حضرت با زمان‏شناسى دقيق و با تسلط وشناخت كامل قدرت‏هاى جهانى و جريان‏هاى انحرافى و با اخذ تصميمات مناسب و به موقع همه‏توطئه‏هاى دشمن را خنثى مى‏كرد.
مقام معظم رهبرى برخورد حضرت امام با دشمنان خارجى و داخلى را اين گونه بيان مى‏كندكه ايشان رأس استكبار يعنى امريكاى جهان‏خوار و سردمداران نظام‏هاى غربى را بارها دچارناكامى ساخت و خواب راحت را از چشم زورگويان ربود،[سخن آفتاب، ص 102.] شعار محو غده سرطانى اسرائيل رامطرح كرد،[20] با بصيرت و صبر و مقاومت به جنگ با نفاق و دورويى و تزوير رفت و سربلند وپيروز اين راه را طى نمود.[حديث ولايت، ج 2، ص 77.]

احياى ارزشهاى اسلامى
يكى از هنرهاى امام بزرگوار كه هدف انقلاب اسلامى نيز به شمار مى‏رفت احياى ارزش‏هاى‏اسلامى بود كه به واسطه حكومت ستمگران بر اين كشور فقط نامى از آنها باقى مانده بود. امام به‏عزت مسلمانان اعم از ايرانى و غير ايرانى مى‏انديشيد و در اين راه از هيچ كوششى مضايقه ننمود.او با اعلام اينكه جمهورى اسلامى ايران براى هميشه پناهگاه‏مسلمانان آزاده جهان است و نياز سربازان اسلام را تأمين مى‏كند به مسلمانان عزت بخشيد وشعائر اسلامى چون برپايى حج ابراهيمى، نماز جمعه و... را بر پا نمود.
رهبر معظم انقلاب اسلامى اين‏گونه مى‏فرمايد كه هنر امام راحل آن بود كه ايشان طراح يك‏نظام سياسى است كه هيچ‏گونه سابقه‏اى در جهان نداشت، آن هم بناى اسلامى با توجه به نيازهاى‏دنياى جديد كه براى هر انسان صاحب‏نظرى كه با مسائل سياسى و مكاتب سياسى روز آشناست‏قابل فهم و قبول باشد.[همان، ج 130 - 131 7.] در حكومتى كه امام پايه‏گذارى نمود همه درمقابل قانون برابرند. ايشان‏يك وقت فرمود: چنانچه در مجلس ]شوراى اسلامى[ به كسى اهانت شد آن فرد حق داشته باشدكه به مجلس بيايد و از خودش دفاع كند.[مشروح بيانات مقام معظم رهبرى به مناسبت سالگرد ارتحال امام، روزنامه قدس، 80 / 3 / 16، ص 8.] اينها درس‏هاى جاودانه‏اى است كه همه ماها بايد به آنهاعمل كنيم.
حمايت بى‏قيد و شرط از مسلمان جهان در برابر نظام‏هاى كفر و شرك جزو اصول امام راحل‏بود. ايشان به عزت و سربلندى مسلمان مى‏انديشيد و موفق شد مسلمانان را كه در بعضى ازكشورها در اقليت بودند و مسلمانانى خود را اظهار نمى‏كردند به درجه‏اى از عزت برساند كه به‏مسلمانى خود افتخار كنند.[حديث ولايت، ج 6، ص 57.]
آن حضرت روح اعتماد به نفس را در ملت‏ها دميد، بزرگترين تحقيرها را به ابرقدرت‏ها به‏خصوص امريكا روا داشت،[بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار با امت، كيهان، 68 / 3 / 24، ص 3.] تأكيد فراوان بر خط نه شرقى، نه غربى مبارزه با استكبار جهانى،استقلال حقيقى، خودكفايى و حمايت بى‏دريغ و هميشگى از مستضعفان و محرومان جامعه جزوآرمان‏هاى او بود.[همان.]
بنيان‏گذار انقلاب اسلامى در برپايى شعائر اسلامى نيز تحولى بزرگ به وجود آورد. حج‏ابراهيمى را كه قرن‏ها فراموش شده بود به صحنه اجتماع برگرداند و هر سال به مناسبت برپايى‏حج پيام طولانى و با مضامين بسيار والا صادر مى‏كرد.[حديث ولايت، ج 1، ص 5.] در اين پيام‏ها امام اصولى مثل فلسفه حج،برائت از مشركين، تبيين اسلام ناب محمّدى(ص) وحدت مسلمانان، توطئه‏هاى استكبار جهانى ورساندن پيام انقلاب اسلامى به مسلمانان را گوشزد مى‏نمودند. همچنين در ديدگاه امام، نماز جمعه‏نمايشى از قدرت سياسى اجتماعى اسلام بود كه بايد هرچه باشكوه‏تر و پرمحتواتر اقامه شود و به‏همين جهت فقها و مجتهدان را براى اين امر مهم انتخاب مى‏كرد. مقام معظم رهبرى اعتقاد دارنداگر اين كار بزرگ يعنى برپايى نمازهاى جمعه نبود معلوم نبود كه الآن وضع انقلاب و وضع‏روحى مردم چگونه بود، چرا كه نماز جمعه يك نقش فوق‏العاده و طراز اول در حفظ قوام معنوى‏و حصار ايمنى جامعه دارد.[همان، ج 7، ص 231.]
اقدام ديگر امام پيوند زدن انقلاب اسلامى با قيام عاشورا بود. آن حضرت ماه محرم را، ماه‏حماسه و شجاعت و ماه پيروزى خون بر شمشير مى‏دانست. و معتقد بود كه انقلاب اسلامى‏پرتويى از قيام عاشورا است. به همين جهت آن حضرت در آغاز نهضت اسلامى يعنى محرم سال42 و نيز در محرم 57 انقلاب اسلامى را به نهضت حسينى پيوند زد.[سخن آفتاب، ص 232.] مقام معظم رهبرى در رابطه‏با احياى اصول و ارزش‏هاى اسلامى به دست امام مى‏فرمايد:
او ]امام[ به اسلام عزت بخشيد و پرچم قرآن را در جهان به اهتزاز درآورد. او ملت ايران را از اسارت‏بيگانگان نجات داد و به آنان غرور و شخصيت و خودباورى بخشيد، او، صلاى استقلال و آزادگى را درسراسر جهان سر داد و اميد را در دل‏هاى ملل تحت ستم جهان زنده كرد. او در عصرى كه همه‏دست‏هاى قدرتمند سياسى براى منزوى كردن دين و معنويت و ارزش‏هاى اخلاقى تلاش مى‏كردند،نظامى براساس دين و معنويت و ارزش‏هاى اخلاقى پديد آورد و دولت و سياستى اسلامى بنيان نهاد.[حديث ولايت، ج 2، ص 8.]

مردم در نگاه امام
از منظر امام، حاكميت مردم بر سرنوشت خويش از ضرورت‏هاى نظام جمهورى اسلامى است.آن حضرت پس از اتكا به خدا، مردم را محور اصلى و نقش‏آفرين در پيروزى انقلاب وشكل‏گيرى حكومت اسلامى مى‏دانست و معتقد بود كه اصل مهم و كارساز در تداوم و بقاى نظام‏و انقلاب مردم هستند.
مقام معظم رهبرى، معتقد است وقتى امام از مردم صحبت مى‏كرد برمبناى احساسات نبود و مثل‏رهبران خيلى از كشورها ادعاى مردم‏گرايى نمى‏كرد بلكه در عمل براى مردم و منزلت و شأن‏آنها ارزش قائل مى‏شد.[بيانات مقام معظم رهبرى در سالگرد ارتحال، قدس، 80 / 3 / 17، ص 8.] كمتر كسى را ديده‏ايم كه به قدر امام، نسبت به مردم از عمق دل احساس‏محبت و اعتماد كند چرا كه او به شجاعت و ايمان مردم باور داشت.[مجله حوزه، شماره 49، ص 154.]
امام مردم را از صميم قلب دوست مى‏داشت و به آنها عشق مى‏ورزيد. مقام معظم رهبرى احترام‏امام به اقشار جامعه را اين‏گونه بيان مى‏نمايد كه من ديدم چشم‏هاى امام از هيجان و عشق به‏بچه‏هايى كه قلك‏هاى خود را براى جبهه آورده بودند پر از اشك مى‏شد.[خاطرات و حكايت‏ها، ج 3، ص 8.] وقتى پيغامى از مادرشهيدى را خدمتشان گفتم اشك از چشمان آن حضرت سرازير شد.[برداشت‏هايى از سيره امام، ج 1، غلامعلى رجايى، تهران، عروج، 1378، ص 207.] امام در سخت‏ترين شرايطبه مردم اطمينان داشت و به صفا، وفا، غيرت، شجاعت و صداقتشان واقف بود. مردم نيز امام‏خود را خوب شناخته بودند و پاسخ مناسب به او دادند.[حديث ولايت، ج 1، ص 127.]

ويژگى‏هاى خط امام
از ديدگاه مقام معظم رهبرى، يكى از اساسى‏ترين اقدامات براى حفظ هويت اصلى انقلاب‏اسلامى، پاى‏بندى به روش و منش رهبرى حضرت امام خمينى(ره) است. به همين سبب برخى‏از ويژگى‏هاى برجسته اين خط روشن الهى از زبان فرزند شايسته و خلف صالح آن بزرگوارشنيدنى است. التزام به اسلام، تكيه بر مردم، برپايى عدالت اجتماعى، ايستادگى در برابرقدرت‏هاى استكبارى و حفظ وحدت از جمله اين ويژگى‏ها مى‏باشد.
مقام معظم رهبرى اعتقاد دارد كه امام، اسلام ناب را دوباره زنده كرد و به ذهن و عمل انسان‏هاو صحنه‏هاى سياسى جهان برگرداند. پس حفظ اين ميراث عظيم يعنى جمهورى اسلامى بر همه‏واجب است. مشخصه ديگر خط امام تكيه بر مردم و برقرارى عدالت اجتماعى و كمك به‏طبقات مستضعف و محروم است كه امام آنها را صاحب انقلاب و كشور مى‏دانست.[خاطرات و حكايت‏ها، ج 5، ص 99 - 100.] مبارزه بارژيم اشغالگر قدس و عدم رابطه با امريكا و مبارزه با تفرقه‏افكنى استكبار نيز از خصوصيات خط امام است.[امام از ديدگاه رهبرى، تهران، مؤسسه قدر ولايت، 1378، ص 35 - 36.] آيت‏الله خامنه‏اى درباره ادامه راه امام توسط مردم مى‏فرمايد:
امام خمينى يك حقيقت هميشه زنده است. نام او پرچم اين انقلاب و راه او راه اين انقلاب و اهداف‏او اهداف اين انقلاب است. راه او راه ما، هدف او هدف ما، و رهنمود او مشعل فروزنده ماست.[بيانات مقام معظم رهبرى به مناسبت سالگرد ارتحال، كيهان، 69 / 3 / 12، ص 11.]


منبع : فصلنامه حصون - شماره: 15 به قلم قدرت‏الله بهرامى

 

خاطرات خواندني نزديك‏ترين محافظ امام(ره) از تشييع امام (ره)

خاطرات خواندني نزديك‏ترين محافظ امام(ره) از تشييع امام (ره)

انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

بعد از اتمام مراسم تكفين، جنازه به سردخانه‏اي كه در آن محيط وجود داشت، منتقل شد و تا صبح روز بعد در آنجا باقي ماند . گاهي اوقات اعضاي دفتر و برادران سپاه، پشت در بسته‏ي سردخانه مي‏رفتند و قرآن مي‏خواندند.

اشاره:
«حاج حسين سليماني» از جمله محافظان بيت حضرت امام خميني (ره) بود. خاطرات وي كه در سال 1387 از سوي مركز اسناد انقلاب اسلامي منتشر شده است حاوي نكات جالبي از زندگي آن بزرگ‏مرد تاريخ معاصر جهان است. گوشه‏اي از اين خاطرات كه مربوط به روزهاي آخر است در چند قسمت به شما تقديم مي‏شود:


ساعت 1:30 نيمه‏شب، قسمت بيروني منزل محقر حضرت امام را كه ملاقات داخلي ، خارجي و خصوصي امام در خلال ساليان متمادي پس از پيروزي انقلاب در آن صورت مي گرفت و مبدا تمام تصميم‏گيري‏ها و هدايتگري‏هاي انقلاب بود، براي تغسيل امام مهيا كردند. اين منزل بي‏آلايش ،همواره، موجب شگفتي مهمانان به خصوص مهمان هاي خارجي را فراهم مي ساخت . وزير امور خارجي شوروي كه به ايران آمده بود متحير شده بود، متحير شده و مدام به در و ديوار منزل نگاه مي كرد كه آيا امام در اينجا ساكن است و تمام بر نامه ريزي هاي كلان نظام را در اينجا مي‏دهد!

براي غسل دادن امام، دو تخت آوردند ؛ يكي براي شست‏وشو و يكي براي كفن كردن. پيكر امام را از بيمارستان اختصاصي امام به روي تخت مخصوص تغسيل انتقال داديم. حدود بيست نفر آنجا جمع بودند حاج احمد آقا بالاي پله ي ورودي ايستادند و گفتند: «همه بروند بيرون تا ما بتوانيم كارمان را انجام دهيم». بعد به من گفتند: «فلاني شما پشت در بايست تا كسي داخل نشود».

تنها آقايان توسلي، صانعي، انصاري كرماني، امام جماراني، سيد حسن آقا (فرزند حاج احمد آقا)، مسيح بروجردي(نوه‏ي حضرت امام) و يكي ، دو تاي ديگر كه در حال حاضر اسم آنان را به خاطرندارم باقي ماندند.

خانواده حضرت امام ونيز آقايان هاشمي و مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي در اين مرحله حضور نداشتند. ظاهراً در حدود ساعت دوازده و يك بعد از نيمه شب آن دو بزرگوار براي برنامه ريزي كارهاي كه عهده‏دار آن بودند ،رفتند . حتي آقايان:مير حسين موسوي و اردبيلي هم آنجا نبودند.تنها برخي از نمايندگان مجلس و اعضاي دفتر امام همچون آقاي ميريان،بهاءالديني ،سيد محمد هاشمي و فراهاني حضور داشتند.

مسؤوليت شست‏وشوي امام با «حاج عيسي» خدمتگزار معروف و زحمتكش امام بود. آقاي توسلي مسئول نيت كردن غسل و مراسم تشريفات مربوط به آن بود . غسل دادن شروع شد و تمام مراحل شرعي و ديني را يك به يك انجام دادند .

در ابتدا قرار نبود از مراحل شست‏وشو فيلم برداري صورت گيرد. ولي در ادامه ي كار آقاي انصاري كرماني صحبتي را با مرحوم حاج سيد احمد آقا انجام دادند و ايشان قبول كردند كه فيلمبرداري صورت گيرد؛ ولي دستگاه فيلمبرداري وقتي آماده شد كه شست‏وشو انجام شده و زمان كفن كردن فرا رسيده بود. دوربين، تنها چند دقيقه از مراسم تكفين را ثبت كرد.

بدن امام را از روي تخت اول به تخت دوم انتقال دادند و كفن‏پيچ كردند. تمام آقايان بالاي سر امام ايستاده بودند و مراسم بستن كفن ها انجام شد .

در لحظات آخر حاج احمد آقا گفتند: «صبر كنيد كه من مي خواهم آخرين ديدارم را با آقا داشته باشم».

بالاي سر امام آمدند و سرشان را به پيشاني امام گذاشتند، و زمزمه‏هايي كردند كه شنيده نمي‏شد و چند ثانيه به همان حال باقي ماندند. طبعا اين صحنه با آنچه كه تلويزيون پخش كرد كه حاج احمد آقا بعد از فوت امام بالاي پيكر امام بودند، فرق دارد . چون ترسيم آن لحظه كار مشكلي است و تن انسان را مي‏لرزاند.

بعد از اتمام مراسم تكفين، افراد كنار بدن امام ايستادند و اين صحنه هم فيلمبرداري شد. بعد از آن جنازه به سردخانه‏اي كه در آن محيط وجود داشت، منتقل شد و تا صبح روز بعد در آنجا باقي ماند . گاهي اوقات اعضاي دفتر و برادران سپاه، پشت در بسته‏ي سردخانه مي‏رفتند و قرآن مي‏خواندند. بدن امام حدود 4 ساعت در يخچال بود.

قبل از اينكه اخبار هفت صبح راديو خبر ارتحال امام را اعلام كند، آقاي انصاري جايگاه شيشه‏اي مخصوص قرار دادن بدن را در مصلاي تهران مهيا كرده بود. اين طرح كه بدن امام در محفظه‏ي شيشه‏اي قرار گيرد تا مردم تا مردم با آن وداع كنند، از حاج احمد آقا و اجرايش با آقاي انصاري بود. به خاطر دارم كه مرحوم حاج احمد آقا ابراز كرد كه ما مايل نيستيم كه پيكر امام، فورا دفن شود و خوب است طوري برنامه بريزيم كه جسم ايشان حدود 24 ساعت در جايي قرار گيرد كه مردم بتوانند بيايند و با ايشان وداع كنند.

ساعت شش صبح به اتفاق آقايان توسلي، صانعي، رسولي ،انصاري، مسيح بروجردي و آقا سيد حسن، جنازه‏ي امام را داخل يك دستگاه ماشين "هايس استيشن " قرار داديم. بنده اسلحه به دست در كنار پيكر امام در ماشين بودم. در اين حال به سمت مصلا حركت كرديم.

آقاي انصاري به عنوان هماهنگ‏كننده در ماشيني در جلو حركت مي كرد و ما هم در پي ايشان مي رفتيم . اعلام شده بود كه پيكر امام چند ساعت قبل از دفن، در مصلا قرار مي گيرد تا مردم با آن توديع كنند . در بين راه مردم عزا دار و سياه پوش را مي ديدم كه دسته دسته به سمت مصلا در حركت اند . هرچه به مصلا نزديك تر مي شديم، به حجم جمعيت افزوده مي شد و ما كند تر مي توانستيم پيش برويم. در نزديكي مصلا راه ها را بسته بودند و ماشين ها را جلو تر راه نمي دادند . داخل محوطه ي مصلا شديم پرده هاي ماشين هايس را پايين كشيده بوديم و داخل ماشين پيدا نبود . از لا به لاي جمعيت مي گذشتيم . ماشين شانه به شانه ي جمعيت حركت مي كرد . مردم شعار مي دادند و به سرو سينه مي زدند و عزاداري مي كردند و خبر نداشتند كه ماشيني كه از كنار آنها مي گذرد، حامل پيكر امام است !

آقاي توسلي و آقاي رسولي در جلوي ماشين نشسته بودند و بنده و آقاي مسيح بروجردي و آقاي سيد حسن درعقب ماشين و كنار جنازه‏ي امام بوديم . راننده ي ماشين «آقاي سيد محمد هاشمي» از برادران سپاهي بود .

مدت زيادي طول كشيد تا مسير را طي كرديم. در داخل مصلا وضعيت بدتر و حجم جمعيت بسيار زياد بود. به جايگاهي كه براي امام تدارك شده بود نزديك شديم . محوطه را به وسيله ي كانتينر حصاركشي كرده بودند و داخل محوطه خلوت بود. به طرف جايگاه مخصوصي كه براي امام در نظر گرفته بودند رفتيم . يخچال و سرد خانه اي با محفظه ي شيشه اي ساخته بودند كه قرار بود پيكر امام را در آن قرار گيرد . يك وسيله ي بالا بر هم قرار بود جنازه ي امام را بالا ببرد و بعد روي دست به داخل محفظه ي شيشه اي برده شود. ساخت يخچال مزبور را ظاهرا به شركت مزبور سفارش داده بودند .ظرف 24 ساعت طرح يخچال را داده بودند و عملي شده بود .

به هر تقديري جنازه را به داخل آن محفظه انتقال داديم و بعد به سمت جماران برگشتيم .

مجددا با حاج سيد احمد خميني از جماران با هلي‏كوپتر به مصلا رفتيم. گفتني است در جماران محوطه‏ي بازي متعلق به نيروي هوايي بود كه براي نشست و برخاست هلي كوپتر در نظر گرفته شده بود. حدود بيست دقيقه با هلي كوپتر از مصلا و مكان استقرار جنازه‏ي امام بازديد كرديم و دوباره به جماران برگشتيم.

* آيت الله گلپايگاني و نماز بر پيكر امام (ره)

براي خواندن نماز بر پيكر امام، مرحوم آيت الله گلپايگاني در گرفته شدند. حاج احمد آقا با آقاي جواد گلپايگاني فرزند آيت الله گلپايگاني هماهنگي هاي لازم را به عمل آوردند. آقا جواد در تلفن ابراز كرده بود: «به چه كيفيت و با چه وسيله اي مي خواهيد آقا (يعني آيت‏الله گلپايگاني) را به تهران ببريد؟ يك وقت خداي نكرده مبادا مشكلي پيش بيايد»! ظاهراً منظورشان مشكل مسائل امنيتي بود و نيز نقص فني وسيله و مانند آن بود. حاج احمد آقا گفته بود: «من ماشين خود امام و محافظ‏ هاي ايشان را براي اين منظور مي‏فرستم. تمام امكانات مهياست و از اين بابت مشكلي نيست».

قرار شد بعد از ظهر روز قبل از اقامه‏ي نماز، بنده به قم بروم و به اتفاق ديگر برادران همراه با محافظ ، آيت الله گلپايگاني را به تهران بياورم. ماشين ضد گلوله‏اي براي اين منظور در نظر گرفته شد كه مخصوص حضرت امام بود و وزارت خارجه در اختيار امام گذاشته بود تا اگر قرار شد مرحوم امام روزي به جايي بروند، از اين وسيله استفاده كنند . هيچگاه هم امام سوار اين ماشين نشدند و معمولا حاج احمد آقا از آن ماشين استفاده مي كردند.

به هر تقدير به قم رفتيم . از پيش بيت آيت الله گلپايگاني خبردار بودند و ايشان در ساعتي از پيش تعيين شده سوار ماشين شدند. در داخل ماشين مرحوم آيت الله گلپايگاني، آيت الله صافي و آقا جواد فرزند آيت الله گلپايگاني بودند در ماشين ديگر هم كه براي اسكورت در نظر گرفته شده بود . نزديكان بيت و اعضاي دفتر آقاي گلپايگاني سوار شدند و به سمت تهران حركت كرديم. در مسير هم مدام با تهران ارتباط مستقيم داشتيم. من رانندگي ماشين را به عهده داشتم و از داخل آينه‏ي جلوي ماشين ديدم كه آقاي گلپايگاني عمامه‏شان را از سر برداشتند و روي صندلي كنار دستشان گذاشتند. در مسير كه مي‏رفتيم، به بيان خاطراتي از حضرت امام پرداختند . يك جا قريب به اين مضموم فرمودند: «ايشان اسلام را احيا كرد. اسلام را در ايران زنده كرد و زحمات زيادي كشيد». در خلال گفتن اين جملات، صدايشان مي لرزيد و مي‏گريستند. معلوم بود كه خيلي به امام ارادت و علاقه دارند.

وقتي كه به جماران رسيديم، منزل آقاي رسولي محلاتي در كنار دفتر و بيت امام براي استراحت آقاي گلپايگاني تدارك ديده بودند. شب را هم در همان جا اقامت كردند.

روز بعد 7 صبح، به اتفاق حاج احمد آقا و مرحوم آيت الله گلپايگاني سوار ماشين شديم و به طرف مصلا حركت كرديم . در ماشين نفر سومي هم نشسته بود كه آيت الله صافي بود. بقيه ـ حتي آقا جواد گلپايگاني - در ماشين‏هاي ديگر در ستون اسكورت بودند .

مسير خاصي را براي حركت ماشين ما آماده كرده بودند كه از همان مسير عبور كرديم تا جايي كه قرار بود نماز در آنجا اقامه شود، پيش رفتيم. جنازه‏ي امام را از قبل از داخل محفظه‏ي شيشه‏اي مخصوص خارج كرده و درون ماشين يخچال‏دار مخصوص قرار داده بودند .

ماشين حامل پيكر امام به نقطه اي از مصلا كه بنا بود در آنجا بر بدن امام نماز خوانده شود، آمد و دقايقي بعد نماز به امامت مرحوم آيت الله گلپايگاني برگزار شد كه صحنه‏ي مربوط به آن را در تلويزيون به نمايش گذاشتند. تمام شخصيت‏ها در اين نماز حاضر بودند. سران برخي از ممالك اسلامي هم به عنوان ميهمان در اين مراسم شركت داشتند. حضرت آيت الله خامنه‏اي رييس جمهور وقت و آقاي هاشمي رييس مجلس شوراي اسلامي نيز در صف اول حاضر بودند .

جمعيت چه در حين نماز و چه بعد از آن هجوم آورد و افراد مايل بودند جلو بيايند و بدن امام را از نزديك ببينند. فشار عجيبي از سوي جمعيت به قسمت‏هاي جلو وارد مي شد . از قبل چند رديف مانع براي كنترل جمعيت تعبيه كرده بودند . از افراد خاصي هم براي حفظ امنيت و حفاظت مراسم دعوت به عمل آورده بودند؛براي مثال از انجمن هاي اسلامي تهران و ستاد ائمه ي جمعه و ستاد بر گزاري مراسم نماز جمعه . هر كدام از اين گروه ها براي حفظ مراسم و كمك به حفاظت سپاه بر نامه هايي داشتند؛ ولي شوق اشتياق مردم به حدي بود كه هيچ كس در بند آداب و ترتيب نبود . به ياد دارم كه اتوبوس ها و كانتكس هاي دو طبقه به عنوان حصار، دور تا دور آن محوطه شانه به شانه ي هم پارك كرده بودند تا هجوم جمعيت را كنترل كند؛ ولي سيل جمعيت را مي ديديم كه از بالاي ماشين ها پايين مي پرند و اصلا هم به فكر ارتفاع سه چهار متري ماشين ها و كانتكس ها نبودند . نمي دانم از آن سو چگونه از اين ارتفاع بالا مي رفتند و از اين سو با كدام جرات پايين مي پريدند ! تنها چيزي كه مسئله را حل مي كرد عشق مردم به امام بود.

در نزديكي جاي كه پيكر امام روي زمين بود هجوم جمعيت بيداد مي كرد. حتي شخصيت هاي درجه يك هم درآن حال در پي آن بودند كه جلو بروند و دستي به پيكر امام بزنند و خود را با آن تبرك كنند . قدري بعد پيكر امام را به ماشين منتقل و از آنجا دور كردند تا در مسيرهاي تعيين شده به سمت بهشت زهرا تشييع كنند. ظاهرا اكثر مردم متوجه ي انتقال پيكر امام نشده و فكر مي كردند كه بدن هنوز همان مكاني است كه براي نماز بر زمين گذاشته اند. لذا هجوم بي وقفه ادامه داشت .

ماشين حامل پيكر امام دور مي شد . از اين دست ماشين ها چند نوع شبيه هم مهيا كرده بودند و قرا ر بود يكي از آنها حامل پيكر امام و بقيه براي رد گم كردن باشد. با اين وصف آن روز موفق به تشييع پيكر امام نشدند .

در آن حال بنده در پي آن بودم كه حاج احمد آقا و آيت الله گلپايگاني را از شلوغي دور كنم. آن دو بزرگوار را به كنار ديواري بردم و نشستيم تا قدري استراحت كنيم. هوا بسيار گرم بود و آقايان از صبح تا آن‏موقع درگير سرو صدا و شلوغي و هجوم جمعيت بودند و حسابي كلافه شده بودند. آقاي محسن رضايي هم در آن شرايط در كنار ما بودند.

قدري آنجا مانديم و ديديم نتيجه‏بخش نيست و هجوم كمتر نمي شود و راه گريز نيست. بنده و برادران سپاه و نيروي حفاظت، دست در دست يكديگر ديوار گوشتي درست كرده و از آقاي گلپايگاني و حاج احمد آقا مراقبت مي كرديم. در اين حال حاج احمد آقا رو كردند به آيت الله گلپايگاني و گفتند: «بهتر است من از يك سمت بروم و شما از سمت ديگر تا از اين مخمصه خلاص شويم». بعد رو كردند به من كه: «حسين آقا! شما كنار آقاي گلپايگاني باشيد و ايشان را از اينجا خارج كنيد و هر جا خواستند ببريد». آقاي محسن رضايي به حاج احمد آقا گفتند: «من هم شما را مي‏برم».

تعدادي از برادران حفاظت، آقاي محسن رضايي و حاج احمد آقا را در بر گرفتند و از يك سو رفتند و طبعاً بخشي از جمعيت كه به سمت احمد آقا هجوم مي آوردند، به سمت حركت ايشان متمايل شدند و فشار روي آيت الله گلپايگاني كاهش يافت . من هم به كمك تني چند از بچه ها حفاظت ،دست ها را به هم حلقه كرديم و آقاي گلپايگاني را در ميان گرفتيم.

در آن گيرو داد معلوم نبود كه آيت الله صافي در كدام سمت و سو است و سيل جمعيت ايشان را به كدام سمت برده است آيت الله گلپايگاني نگران آقاي صافي بودند و گفتند: «اگر ممكن است خبري از ايشان بياوريد كه كجا هستند؟» ما از طريق بي‏سيمي كه در اختيارمان بود كسب خبر كرديم . خبر رسيد كه ايشان به يكي از پاسگاه‏هاي نيروي انتظامي منتقل شده‏اند و آنجا هستند.

در آن حال به آيت الله گلپايگاني عرض كردم بلكه بتوانيم سوار ماشين شويم. فشار جمعيت طبعاً اجازه نمي‏داد كه به ماشين مورد نظر سوار شويم. حتي حاج آقا جواد و حاج آقا باقر ـ فرزندان آيت الله گلپايگاني ـ را لابه‏لاي جمعيت مي‏ديديم و نزديك ما بودند؛ ولي جمعيت انبوهي كه بين ما حايل بود نمي‏گذاشت، با هم تلاقي كنيم . فشار و هجوم جمعيت باعث شد كه چند بار عصاي آيت الله گلپايگاني از دستشان افتاد و كفش‏هايشان از پايشان در آمد و حتي عمامه از سرشان افتاد .

از كنار ديواري كه در جوار آن پناه گرفته بوديم ، چند متر دور شديم و وارد يك محوطه‏ي باز در مصلا شديم . وضع بدتر شد و جمعيت بيشتر به ما و آيت الله گلپايگاني فشار مي آورد .

قدري آن سوتر يك وسيله‏ي نقليه متعلق به كميته‏ي انقلاب اسلامي پارك كرده بود. من به نظرم رسيد كه بهترين كار اين است كه آيت الله گلپايگاني را به آن وسيله برسانيم و سوار كنيم. با هر مكافات و سختي كه بود پيش رفتيم و به ماشين رسيديم. راننده‏ي ماشين معلوم نبود كجاست؟ او را صدا كرديم. قدري بعد راننده پيدا شد و در ماشين را باز كرد. آقاي گلپايگاني را سوار كرديم. ظاهرا آقا جواد هم خود را به ما رساند و سوار شدند.

به راننده ي ماشين گفتيم حركت كند. خودرو كميته با هزار زحمت از جا كنده و از لابه لاي جمعيت خارج شد و خودش را به خيابان رساند. بر خلاف مسير جمعيت، بي‏هدف در عباس آباد تهران و خيابان شهيد بهشتي مي‏رانديم. در آن منطقه دنبال خانه ا ي بودم كه درش باز باشد و آيت الله گلپايگاني در آن نفسي تازه و استراحت كنند. ما هم بلكه برويم ماشين خودمان را بياوريم و آقا را سوار كنيم .

در هيچ خانه‏ي باز نبود به نظر مي‏رسيد كه همه‏ي مردم در خيابان هستند. قدري پيش رفتيم و در نهايت ديديم مقابل خانه‏اي، پيرمردي كه ظاهرا دستش شكسته بود روي صندلي نشسته است و پيرزني هم در كنار اوست. ماشين را در كناري پارك كرديم. آيت الله گلپايگاني را به آن دو كهنسال، معرفي كرديم. با اشتياق و روي گشاده ما را به درون خانه شان راهنمايي كردند. با آنكه برايشان سخت بود، فرشي در حياط پهن كردند. آقاي گلپايگاني روي آن نشستند بعد براي ما شير و هندوانه و آب خنك آوردند و پذيرايي مفصلي كردند. خودشان هم خيلي خوشحال بودند. فرزندان آيت الله گلپايگاني (آقا باقر و آقا جواد) به همراه تني چند از نيروهاي حفاظت كه با ما بودند، نزد آقاي گلپايگاني در آنجا ماندند و بنده دوباره به مصلا بازگشتم تا ماشين ضد گلوله‏ي امام را با خود بياورم. ديگر از ستون اسكورت خبري نبود و همه متفرق شده بودند.

با زحمت بسيار ماشين امام را به منزل محل استقرار آيت الله گلپايگاني آوردم. خدمت شان عرض كردم كه كجا تشريف مي بريد ؟ فرمودند: «قم»!

آقا و همراهانشان را سوار كرديم و حركت كرديم . مسيري را از بيرون تهران انتخاب كرديم. مي‏دانستم كه از تهران و بهشت زهرا بخواهيم عبور كنيم، باز به راه‏بندان و فشار جمعيت مي‏خورديم. چند بار خواستيم از مسير منتهي به ميدان آزادي حركت كنيم ، ولي مشاهده كرديم كه راه بسته است و جمعيت با پاي پياده به سمت بهشت زهرا روان است .

به هر كيفيتي كه بود بعد از ظهر آن روز ـ حدود چهار و پنج ـ به قم رسيديم و آيت الله گلپايگاني را به بيتشان رسانديم .

بعد از آن بنده خودم را سريعاً به تهران برگشتم تا خودم را به مراسم تدفين امام برسانم. نزديكي‏هاي مغرب بود كه به بهشت زهرا رسيدم. يكسره با همان ماشين امام جلو رفتم و تا نزديك‏ترين جايي كه با ماشين مي‏شد رفت ، پيش رفتم. از قبل مي‏دانستم كه چه جايي را براي پارك ماشين ها در نظر گرفته‏اند. پاسداران بيت امام هم در نقاط مختلف حضور داشتند و بنده را مي‏شناختند و راه را برايم باز مي‏كردند. با اين حال متاسفانه وقتي كه به بهشت زهرا رسيده بودم كه مراسم تدفين امام تمام شده بود .
بعد از آن بنده به بيت امام در جماران بازگشتم.

* با احمد آقا بر مزار امام

بعد از تدفين امام، شب‏ها به طور مرتب همراه حاج احمد آقا - كه لباس شخصي به تن مي‏كردند- به بهشت زهرا مي‏آمديم. هنوز محل دفن امام در يك محوطه‏ي باز و بيابان و پر گرد و خاك قرا ر داشت و هيچ آباداني در آن صورت نگرفته بود. با اين حال، مردم در قالب هيئت ها و دسته ها، تا صبح مشغول عزاداري و سينه‏زني بودند.

هر بار كه با حاج احمد آقا به آنجا مي رفتيم ،پنج شش ساعت و تا پاسي از شب بوديم . گاهي اوقات ايشان به محل دفن امام نزديك مي شدند.در اين حال به محافظانشان مي گفتند: «كسي دنبال من نيايد! فقط شما حسين آقا! دورادور مراقب من باشيد».

بعد همراه با مردم كه ايشان را در آن لباس نمي‏شناختند، تا آنجاي كه مي‏توانستند، جلو مي‏رفتند. (گاه تا پنج شش متري مزار امام) گاه از جمعيت فاصله مي‏گرفتند و حدود صد تا دويست متر دورتر از مدفن امام مي‏نشستند و خيره به موقعيت دفن مي نگريستند. اين برنامه تا چهلم حضرت امام ادامه داشت .

بعد از تدفين امام، همسر، دختران و عروسشان روزي يك بار براي زيارت مضجع شريف آن رهبر سفر كرده به صورت ناشناس به بهشت زهرا مي آمدند .

روز رحلت امام تلخ ترين روز عمرمان بود. آن روز و وقتي كه خبر ارتحال امام اعلام شد پيش از آنكه در هجران آن سفركرده بسوزيم كه جانمان بود و همه چيزمان بود؛ همه‏ي ما سخت نگران آينده‏ي انقلاب بوديم. در همين حال هر وقت ياد آن لحظه‏ها مي‏افتيم، تن ما مي لرزد و در آن لحظه در فهم و باور ما براي امام خميني جانشيني وجود نداشت و در آن لحظه در حالي مي بايست مرگ آن روح بلند و مرد الهي و معنوي و روحاني را مي پذيرفتيم كه در اطرافمان دشمنان خارجي انقلاب صف آرايي كرده بودند تا اينكه شب آن روز خبر انتخاب مقام عظماي ولايت مرجعيت مقام معظم رهبري حضرت آيت الله العظمي خامنه‏اي به رهبري جمهوري اسلامي ايران از سوي مجلس خبر گان رهبري آرامشي در دل ها ايجاد كرد و ما را به آينده ي كشور اسلامي مان اميدوارتر كرد.

خوشحاليم كه بعد از رحلت ايشان، رهبري كشور به دست با كفايت مقام معظم رهبري حضرت آيت الله العظمي خامنه اي (مد ظله العالي) سپرده شده. بنده يكي دو سال نيز افتخار خدمتگزاري نزد ايشان را پيدا كردم و بعد به قم انتقال پيدا كردم و اين توفيق از من سلب شد.

منبع : خبرگزاری فارس

وصاياي امام خميني (ره) در بيمارستان به مقام معظم رهبري

وصاياي امام خميني (ره) در بيمارستان به مقام معظم رهبري

آنچه در پي مي‌آيد خاطره‏اي از رهبر معظم انقلاب اسلامي آيت‌الله خامنه‌اي درباره توصيه امام خميني(ره) به ايشان است؛ توصيه‏اي كه همچنان براي امروز ما درس‏آموز است:

خامنه ای خمینی دیگر است

بهار سال 1365، روزى را كه امام (ره) در بستر بيمارى بودند، فراموش نمى‌كنم. ايشان دچار ناراحتى قلبى شده بودند و تقريباً ده، پانزده روزى در بستر بيمارى بودند.

در آن زمان من در تهران نبودم. آقاى حاج احمد آقا به من تلفن كردند و گفتند سريعاً به آن‌جا بياييد؛ فهميدم كه براى امام(ره) مسأله‌اى رخ داده است. آناً حركت كردم و پس از چند ساعت طى مسير، خود را به تهران رساندم. اولين نفر از مسؤولان كشور بودم كه شايد حدود ده ساعت پس از بروز حادثه، بالاى سر ايشان حاضر شدم.

خدمت امام(ره) رفتم و هنگامى كه نزديك تخت ايشان رسيدم، منقلب شدم و نتوانستم خودم را نگهدارم و گريه كردم. ايشان تلطف فرمودند و با محبت نگاه كردند. بعد چند جمله گفتند كه چون كوتاه بود، به ذهنم سپردم؛ بيرون آمدم و آنها را نوشتم.

در آن لحظاتي كه امام(ره) ناراحتى قلبى پيدا كرده بودند، ايشان انتظار و آمادگى براى بروز احتمالى حادثه را داشتند، بنابراين مهمترين حرفى كه در ذهن ايشان بود، قاعدتاً مى‌بايد در آن لحظه‌ى حساس به ما مى‌گفتند. ايشان فرمودند: «قوى باشيد، احساس ضعف نكنيد، به خدا متكى باشيد، «اشدّاء على الكفّار رحماء بينهم» باشيد، و اگر با هم بوديد، هيچ‌كس نمى‌تواند به شما آسيبى برساند».

به نظر من، وصيت سى‌صفحه‌اي امام(ره) مى‌تواند در همين چند جمله خلاصه شود.


منبع : khamenei.ir


با نهضت آزادي و افكار آنها قاطعانه برخورد شود

با نهضت آزادي و افكار آنها قاطعانه برخورد شود

امام روح الله

پرونده اين نهضت و همينطور عملكرد ان در دولت موقت اول انقلاب شهادت مي دهد كه نهضت به اصطلاح آزادي طرفدار جدي وابستگي كشور ايران به آمريكاست و در اين باره از هيچ كوششي فروگذار نكرده است.

نهضت آزادي در سال1340 ، و به دنبال ايجاد موقت فضاي باز سياسي در کشور، توسط جمعي از متدينين ملي گرا تاسيس شد . اعضاي نهضت ،خود را رهرو راه مصدق مي دانستند .آنها به دنبال اهدافي چون آزادي بيان و انتخابات مبارزه ي خود را آغاز نمودند.
هرچند اعضاي نهضت آزادي به لحاظ فردي متدين بودند اما برداشتهاي خاص و انحرافي از اسلام ناب ارائه نمودند. اسلامي که با انديشه هاي سکولار مصدق و ليبرال حقوق بشر غرب سازگار باشد! به هر روي، نهضت آزادي فعاليتهاي خود را آغاز نمود. در همين سالها، مبارزات امام خميني (ره) لرزه بر اندام شاه محمد رضا پهلوي و آمريکا انداخت ؛ اما نهضت براي خود راهي جداگانه را در پيش گرفت.
امام خميني (ره) از ابتدا با قانون اساسي ستمشاهي مخالف نمودند اما ارادت نهضت آزادي به اين قانون به موجب آن حکومت نسلاً بعد نسل به خاندان فاسد پهلوي تعلق دارد به حدي بود که آن را راهبر خود قرار دادند.
حسن نزيه در جلسه اعلام تأسيس نهضت، اصول فکري نهضت را اين گونه اعلام کرد:
«1ـ مسلمانيم ... دين را از سياست جدا نمي‌دانيم ... آزادي را به عنوان موهبت اوليه الهي، و کسب و حفظ آنرا از سنن اسلامي‌و امتيازات تشيع مي‌شناسيم...
2ـ ايراني هستيم ...
3ـ تابع قانون اساسي ايران هستيم ولي منافي (نؤمن ببعض و نکفر ببعض) نبوده ايم...
4ـ مصدقي هستيم ...»
در مرامنامه نهضت مي‌خوانيم: «به حکم مبادي عاليه دين مبين اسلام و قانون اساسي ايران و اعلاميه حقوق بشر و منشور ملل متحد، نهضت آزادي ... فعاليت خود را آغاز مي‌نمايد.» ( اسناد نهضت آزادي ايران، انتشارات نهضت آزادي، ج1، صص 16ـ10)

امام خميني (ره)، در عبارتي که به خوبي گوياي مقابله تفکرات ايشان با تفکر نهضت آزادي است فرمودند:
«... مالنا والقانون؟ مائيم و قانون اسلام هر چه موافق دين و قوانين اسلام باشد، ولو قانون اساسي باشد، ولو التزامات بين المللي باشد، ما با آن مخالفيم».
بر اساس چنين تفکراتي تقابل نهضت آزادي با آرمانهاي بلند امام خميني (ره) نضج گرفت. امام به پشتوانه ملت به مبارزات خود عليه حکومت ادامه داد و زمينه را براي حاکميت يک "جمهوري اسلامي "فراهم نمود.
بازرگان در تاريخ فعاليتهاي سياسي خود، هيچ گاه، شعار سرنگوني سلطنت سر نداد و اين موضع گيري را تا آستانه انقلاب حفظ نمود. بالاتر اينکه وي مدعي بود: «نظرات ما در مورد سلطنت، بر رونق و دوام و مقام سلطنت خواهد افزود»(خاطرات بازرگان شصت سال خدمت و مقاومت، غلامرضا نجاتي، رک، 1377، ص531)

اين را در کنار مواضع امام (ره) بگذاريم که مي‌فرمود: «اسلام با اساس شاهنشاهي مخالف است»( آواي انقلاب، سيد حميد روحاني، دارالفکر، بي تا، ص78)

در سال 1356 فضاي ايران فضايي شبيه به آنچه که در سال تاسيس نهضت آزادي به وجود آمده بود، گشت. اين بار، به دستور کارتر، شاه به اعطاي يکسري آزاديها مبادرت ورزيد. نهضت آزادي نيز اين فضاي بي خطر را غنيمت دانست و در پوشش «جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر» به تجديد فعاليت دست زد.
اين کميته، بجاي پيوستن به قيام امام خميني که چشمه اي جوشان از بطن اسلام ناب بود و بجاي پيوستن به درياي خردشان مردم انقلابي که پس از چند ماه طومار 2500 ساله نظام سلطنتي را به هم پيچيدند و در زماني که محمد رضا شاه فساد، بي عرضگي و وابستگي به آمريکا را به اوج خود رسانده بود، بر مواضع فرسوده و زنگار زده خود اصرار ورزيدند.
کميته از سويي بر حفظ نظام سلطنت (قانون اساسي) تاکيد نمود و از سويي ديگر، بي توجهي به اسلام و تکيه به حقوق بشر غربي را به رخ مردم انقلابي کشيد!
«روش ما مبتني بر يک رشته فعاليتهاي معتدل و قانوني از چارچوب قانون اساسي ايران و اعلامي‌ه جهاني حقوق بشر و مي‌ثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي و مي‌ثاق حقوق اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي بر قرار گرديده ...».( اسناد نهضت آزادي، نشر نهضت آزادي، ج90، ص100)
جالب اينجاست که اين مطالب به فاصله تنها 11 ماه پيش از پيروزي انقلاب اسلامي بيان مي شود!
جالبتر اينکه در زماني که يک ملت خود را براي جشن فروپاشي رژيم آمريکايي و تحقق جمهوري اسلامي آماده مي سازد پايه گذاران و اعضاء و علاقمندان به نهضت آزادي ايران و نهضت مقاومت ملّي، نه تنها با آمريکا، بلکه با بعضي از کشورهاي اروپا و نيز دولت وقت [رژيم پهلوي] ارتباطهاي کم و بيش پنهاني داشته اند؛ نه تنها در چند ماه مانده به پيروزي درخشان انقلاب بلکه از 26 سال پيش!
نهضت آزادي در آستانه تحقق جمهوري اسلامي در موارد متعدد تلاش نمود تا از اين امر جلوگيري نمايد.

پيروزي انقلاب اسلامي نيز تحولي در مواضع ليبرالي نهضت آزادي بوجود نياورد. نهضت آزادي از ابتدا تلاش نمود تا انديشه هاي خود را در نهضتي که بيش از آنکه در آن نقش ايجابي داشته باشند در مسير آن سنگ اندازي نموده بودند وارد سازد.
پس از قطعي شدن پيروزي قريب الوقوع انقلاب اسلامي‌، بازرگان که تاکنون تلاشهايش ناکام مانده بود، اين بار تلاش نمود تا در محتواي انقلاب تغيير ايجاد کند. در حاليکه مردم با انگيزه ديني و با پيروي از مکتب عاشورا هزاران شهيد تقديم انقلاب نموده بودند، وي و همفکرانش پيشنهاد اضافه نمودن واژه «دموکراتيک» را به «جمهوري اسلامي‌» ارائه کردند. اين پيشنهاد، پيشنهادي کاملاً نامأنوس با جريان انقلاب بود و برآمده از انديشه اي بود که هيچگونه سنخيتي با اهداف امام و مردم نداشت. مشکل، کم و زياد کردن يک کلمه نبود بلکه مسأله، ورود انديشه‌هايي به انقلاب بود که مردم مدتها عليه آن جنگيده بودند.
البته برخي گروههايي که صبغه مذهبي نداشتند، «جمهوري دموکراتيک» منهاي اسلام تاکيد نمودند. که صد البته از نظر مردم، کاملاً مردود بود. امام در حمايت از نهضت اسلامي‌مردم، صريحاً، مقابل گروههاي ملّي گرا ايستاد .
مخالفت با حکومت ديني مد نظر امام خميني (ره) در قاطبه تلاشهاي دولت موقت هويدا بود .
نهضت آزادي در انتخابات اولين دوره مجلس خبرگان قاطعانه شکست مي خورد.قانون اساسي اي که توسط مجلس خبرگان دور اول در حال تهيه بود، اسلام را معيار قوانين قرار داده بود. بويژه آنکه بواسطه روشن بيني و اعتقاد به حکومت مبتني بر اسلام نمايندگان، و تاکيد ويژه افرادي چون شهيد بهشتي و شهيد آيت، اصل «ولايت فقيه» که تمام اميدهاي غرب و غرب گرايان، براي نفوذ و ايجاد انحراف و انقلاب در «انقلاب» را به نوميدي مبدل مي‌ساخت، به تصويب رسيد اعضاي دولت موقت با ديدن حرکت مکتبي و رو به جلوي مجلس خبرگان، توطئه انحلال مجلس خبرگان را پي ريزي کردند. در اين ميان، آيت الله علي قدوسي دادستان کل انقلاب اسلامي‌، در بحبوحه اختلافات مجلس خبرگان و ملّي گرايان، پرده از توطئه اي ديگر از جانب دولت موقت برداشت. وي، نامه اي را که از دفتر کار شخصي امير انتظام بدست آمده بود را در اختيار رسانه‌ها و مطبوعات قرار داد. نامه به خط اميرانتظام بود. اين نامه، حاوي طرح انحلال خبرگان بود که از جانب امير ‌انتظام ارائه شده و موافقت بسياري از اعضاي دولت موقت را نيز جلب نموده بود.( روزنامه جمهوري اسلامي، 9/4/59. مصاحبه حجه الاسلام علي قدوسي (که طي آن نامه و طرح امير انتظام افشا شده است.)

سقوط دولت موقت نقش بسزايي در پرده افکني از انديشه هاي مليون مذهبي و غير مذهبي داشت. از سويي افشاي اسناد لانه جاسوسي پرده از رابطه عميق و دوسويه نهضت و آمريکا افکند.اين اسناد حاکي از دلدادگي ها و دل ستاني‌هاي متقابل جريانات وابسته به آمريکا، از جمله دولت مردان دولت موقت بود .( به عنوان نمونه رک اسناد لانه جاسوسي، ج56، ص5 و ج24، ص67)
با رو شدن اين اسناد، تقابل بازرگان و يارانش با امام و انقلاب آشکارتر گشت. و از سوي ديگر نوشته هاي بازرگان پس از استعفا جاي کمترين دفاعي را باقي نگذاشته است.
وي در آثار خود با اصل «انقلاب» مخالفت نمود و آن را ره آورد«تندروها» مي دانست . يکي جلوه دادن آرمانهاي انقلاب و رفتار روحانيت با انديشه هاي کمونيستي به يک تکيه کلام در آثار بازرگان مبدل گشت.اسلام فقاهتي و حاکميت احکام اسلام در نظام سياسي و ولايت فقيه را تحريف در آرمانهاي انقلاب دانست .مکتب گرايي را فاشيستي و کمونيسي ناميد و بارها از آيات ذم فرعون و يا مشرکين عليه روحانيون پيرو امام استفاده نمود.(رک انقلاب ايران در دو حرکت، پيشين ، صص86،92،93،113،125،127،129) و جالب آنکه در ادامه اين اهانتها به بالاترين مقامات نظام نبود آزادي را مورد انتقاد قرار مي دهد!

امام خميني (ره) که به خوبي خطر انديشه هاي التقاطي نهضت را براي جوانان حس مي کردند. هرگز در برابر سنگ اندازيهاي نهضت در مسير انقلاب و تحريفات آنان سکوت نکردند. مصاديق موضعگيري هاي ايشان در برابر نهضت آزادي بسيار است که بررسي بخش کوچکي از آنها در اين مجال مي گنجد.


1.لزوم مقابله با تز “ وابستگي به آمريكا ” از سوي نهضت آزادي
...................................................................................
جناب حجت الاسلام آقاي محتشمي وزير محترم كشور آيت الله تعالي در موضوع نهضت به اصطلاح آزادي مسايل فراواني است كه بررسي آن محتاج به وقت زياد است . آنچه بايد اجمالا گفت آن است كه پرونده اين نهضت و همينطور عملكرد ان در دولت موقت اول انقلاب شهادت مي دهد كه نهضت به اصطلاح آزادي طرفدار جدي وابستگي كشور ايران به آمريكاست و در اين باره از هيچ كوششي فروگذار نكرده است و حمل به صحت اگر داشته باشد ، آن است كه شايد آمريكاي جهانخوار را كه هر چه بدبختي ملت مظلوم ايران و ساير ملت هاي تحت سلطه او دارند از ستمكاري اوست ـ بهتر از شوروي ملحد مي دانند و اين از اشتباهات آنهاست .
امام خميني (ره) ، صحيفه ، جلد 22،1/11/66 ، صص 384 تا 385

2.لزوم برخورد قاطعانه با افراد بي اطلاع از اسلام “ نهضت آزادي ”
.......................................................................................
نهضت آزادي و افراد آن از اسلام اطلاعي ندارند و با فقه اسلامي آشنا نيستند . از اين جهت گفتارها و نوشتارهايي منتشر كرده اند مستلزم آن است كه دستورات حضرت مولي الموالي اميرالمومنين را در نصب ولايت و اجراي تعزيرات حكومتي كه گاهي بر خلاف احكام اوليه و ثانويه اسلام است برخلاف اسلام دانسته و آن بزرگوار را ـ نغوذ بالله ـ تخطئه بلكه مرتد بدانند و يا آن كه همه اين امور را از وحي الهي بدانند كه آن هم برخلاف ضرورت اسلام است . نتيجه آن كه نهضت به اصطلاع آزادي و افراد چون موجب گمراهي بسياري از كساني كه بي اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند ، مي گردند ، بايد با آنها برخورد قاطعانه شود و نبايد رسميت داشته باشند.

امام خميني (ره) ، صحيفه ، جلد 22 ، 10/11/66 ، صص 384 تا 385

3.عمل به مواضع نهضت آزادي خيانت به اسلام است
.......................................................................
«اگر ما يک قدم از اين حرف عقب بنشينيم يا به اصطلاح آقايان، قدم به قدم بخواهيم پيش برويم يعني قدم اول ما حالا تسليم بشويم که آقا سلطنت بکنند نه حکومت ... اگر ما اين مطلب را از اينهايي که تزشان اين است قبول بکنيم، اسلام را و مسلمين را و مملکت اسلامي‌را منهدم کرده ايم تا آخر، و اين بالاترين خيانتي است که ما بر کشور خودمان بخواهيم بکنيم و به اسلام کرده ايم.» (صحيفه نور، ج4، ص277)

4. ضرر نهضت آزادي به اعتبار آنکه متظاهر به اسلام هستند بيشتر است
.................................................................................................
«نهضت به اصطلاح آزادي، صلاحيت براي هيچ امري از امور دولتي يا قانونگذاري يا قضايي را ندارد و ضرر آنها، به اعتبار آنکه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه جوانان عزيز ما را منحرف خواهند کرد و نيز با دخالت بي‌مورد در قرآن کريم و احاديث شريفه و تأويلهاي جاهلانه، موجب فساد عظيم ممکن است بشوند؛ از ضرر گروههاي ديگر، حتي منافقين ـ اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان ـ بيشتر و بالاتر است.» (صحيفه نور، ج20، ص31)

از بيم‎هاي رحلت ولي تا اميدهاي انتخاب ولي

از بيم‎هاي رحلت ولي تا اميدهاي انتخاب ولي

خامنه ای خمینی دیگر است

با رحلت امام خميني(ره) طيف وسيع دشمنان اسلام اين اميد را پنهان نكردند آنها در محاسبات تنگ‎نظرانه خود كه همه بي‎استثنا اسير محاسبات صد در صد مادي بود و از فهم روابط معنوي و بركات ايمان و تقوا بي‎نصيب بودند.

با رحلت امام خميني (ره) طيف وسيع دشمنان اسلام اين اميد را پنهان نكردند كه جمهوري اسلامي در غياب پديد آورنده و پروراننده خود نيروي دفاع و رشد را از دست بدهد و چون كودكي بي صاحب،احساس ضعف و درماندگي كند يا به كلي از پاي درآيد و يا به ناچار به دامان اين و آن پناه برد . در محاسبات تنگ نظرانه دشمنان – كه همه بي استثنا اسير محاسبات صد در صد مادي بود و از فهم روابط معنوي و بركات ايمان و تقوا بي نصيبند – نمي گنجد كه معجزه الهي در طليعه قرن پانزدهم يعني حكومت صلاح و دين و حيات دوباره ارزشهاي اسلامي ، آن قله مرتفعي باشد كه دست آلوده بندگان هوا و هوس به آن نرسد و ديپلماسي زر و زور از به دام افكندن آن عاجز بماند.

خردادماه نزديك مي شد و مستكبران عالم و دستگاه هاي تبليغاتي و شايعه پراكني شان در پي سم پاشي و انحراف افكار عمومي و تبليغات مستمر براي نظام كفر بودند . به دنبال شدت گرفتن بيماري حضرت امام خميني و بستري شدن ايشان در بيمارستان ، دشمن به دنبال اجرا كردن پروژه اي از پيش تعيين شده بود تا بتواند انقلاب را پس از رحلت امام به بيراهه بكشاند . اين پروژه از مدتها قبل به وسيله موج تبليغاتي و حركات مشكوك آنها در نقاط مختلف جهان آغاز شده بود. روزنامه " فاينانشال تايم " چاپ لندن در تاريخ 3 خرداد ماه 1368 يعني يازده روز پيش از رحلت امام (ره) نوشت :
" با رحلت آيت الله خميني شكاف بزرگي در رأس سيستم سياسي ايران ايجاد خواهد شد ، بيانيه هاي رسمي و نيز گزارشهاي رسانه هاي خبري ايران حاكي از آن است كه پر كردن اين شكاف امكان پذير نخواهد بود . " (1)
بدين ترتيب پيداست كه پروژه از پيش تعريف شده بيگانگان براي ايران پس از رحلت امام (ره) يك امر قطعي بوده و در حقيقت آنان درصدد بودند تا از مدتها قبل از آن با ايجاد جنگ رواني و تأثير بر افكار عمومي ، مردم انقلابي ايران را آماده شرايطي كنند كه دلخواه آنان است كه اين شرايط همانا چيزي جز خارج شدن انقلاب از مسير اصلي و صحيح خود ، نبود . راديو بي بي سي در اين باره اعلام كرد :
" خلايي را كه درگذشت آيت الله خميني در سطح رهبري ايران به وجود آورده ، مشكل مي توان جبران كرد . " (2)
در همين حال راديو آمريكا نيز ضمن نشان دادن شادي و شعف خود در اين باره مي گويد :
" مرگ آيت الله خميني قطعا به بي ثباتي عظيمي در ايران منجر خواهد شد و برخي پيش بيني مي كنند كه اين وضع احتمالا شعله يك جنگ داخلي را در ايران خواهد افروخت . " (3)
اما خوابي كه دشمنان خارجي براي ايران ديده بودند اين بود كه گروه هاي داخلي را به اغتشاش و جنگ داخلي و منازعه بر سر قدرت و سهم خواهي در حكومت بكشانند تا در اين معركه منافقين از فرصت استفاده كرده و بتوانند با انجام عمليات نظامي در ايران قدرت را در دست بگيرند . سركرده منافقين در گردهمايي نيروهاي نظامي خود در 7 خرداد ماه 1368 گفته بود :
" نيروهاي نظامي سازمان ، بايد براي شرايط مرگ [امام] خميني آماده باشند . مرگ [امام] خميني به عنوان بالاترين نقطه آمادگي در مردم ايران براي استقبال از عمليات نظامي ما خواهد بود . " (4)
روزنامه الشرق الاوسط وابسته به آل سعود نيز در 14 خرداد 68 نوشت :
" چريكهاي مسعود رجوي كه از حمايت عراق برخوردارند طرحهايي را براي انجام يك تهاجم عمده در طول مرزها به فاصله چند ساعت پس از رحلت آيت الله خميني تدارك ديده اند . " (5)
بني صدر خائن نيز به عنوان يكي از داعيه داران حكومت آينده ايران پس از رحلت امام خميني از احتمال بازگشت خود به ايران خبر داده و مي گويد :
" درگذشت [امام] خميني اين مسأله را محتمل مي كند كه وي [بني صدر] به زودي به كشور بازگشته و احتمالا وارد دولت شود . " (6)
مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي در تشريح اوضاع آن زمان و توطئه هاي دشمنان براي پس از رحلت امام خميني (ره) ، به شعور و تقواي مردم و معجزه الهي در خنثي نمودن اين توطئه ها اشاره مي كنند و مي فرمايند :
" با رحلت امام خميني (ره) طيف وسيع دشمنان اسلام – كه در صفوف مقدم معارضه با جمهوري اسلامي بودند – اين اميد را پنهان نكردند كه جمهوري اسلامي در غياب پديد آورنده و پروراننده خود نيروي دفاع و رشد را از دست بدهد و چون كودكي بي صاحب ، احساس ضعف و درماندگي كند يا به كلي از پاي درآيد و يا به ناچار به دامان اين و آن پناه برد . در محاسبات تنگ نظرانه دشمنان – كه همه بي استثنا اسير محاسبات صد در صد مادي بود و از فهم روابط معنوي و بركات ايمان و تقوا بي نصيبند – نمي گنجد كه معجزه الهي در طليعه قرن پانزدهم يعني حكومت صلاح و دين و حيات دوباره ارزشهاي اسلامي ، آن قله مرتفعي باشد كه دست آلوده بندگان هوا و هوس به آن نرسد و ديپلماسي زر و زور از به دام افكندن آن عاجز بماند . " (7)

طلوع آفتابي ديگر
اما حضور ده ميليون عزادار در مراسم تشييع و خداحافظي با امام خميني (ره) وفاداري و عشق و شور مردم به امام و حفظ آرمانهاي و دستاوردهاي او را نشان داد .
مجلس خبرگان نيز در آن مقطع توانست با اجلاس فوق العاده خود با سرعت و درايت كامل انقلاب اسلامي را صاحب سكانداري امين ، با تقوا ، با درايت ، شجاع و مدير نمايد و بدين ترتيب حتي يك روز هم انقلاب و ملت بدون رهبر و مقتدا نماند تا توطئه هاي دشمنان به كلي نقش بر آب شود . به اين ترتيب پيش از به پايان رسيدن دوره دوم رياست جمهوري حضرت آيت الله خامنه اي مسئوليت رهبري انقلاب را به دوش گرفتند و با غروب نمودن آفتاب عمر امام،خلف و شاگرد صالح او به انقلاب گرمي و روشني بخشيد . حضرت آيت الله خامنه اي ، رهبر انقلاب اسلامي با تشكيل جلسه مجلس خبرگان رهبري كه پس از رحلت حضرت امام و به صورت اضطراري تشكيل شد ، ابتدا بحث بر سر شوراي رهبري بود كه در اين زمينه حضرت آيت الله خامنه اي و حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني با آن موافق بودند ، ولي چون اكثريت با آن موافق نبودند اين مسأله از دستور كار خارج شد و بحث رهبري آيت الله خامنه اي مطرح شد .
مقام معظم رهبري از ابتدا با پذيرش اين مسئوليت مخالف بودند و حتي در مجلس خبرگان رهبري مرتب براي اعضاي مجلس كه معتقد به شايستگي ايشان براي رهبري بودند استدلال مي آوردند و اين مسئوليت را به ديگران محول مي كردند . مقام معظم رهبري چند ماه مانده به پايان دوره دوم رياست جمهوري ، خود را براي ترك اين مسئوليت آماده كرده بودند . ايشان در اين باره مي گويند :
قبل از رحلت حضرت امام كه دوران رياست جمهوري در حال اتمام بود . دست و پايم را جمع مي كردم . مكرر مراجعه مي كردند و بعضي از مشاغل را پيشنهاد مي نمودند . آدمهاي بي مسئوليت ، اين مشاغل را پيش خودشان ، به قد و قواره ي من بريده و دوخته بودند ! ولي من گفتم كه اگر يك وقت امام به من واجب كنند و بگويند شما فلان كار را انجام دهيد . چون دستور امام تكليف است و برو برگرد ندارد ، آن را انجام مي دهم . اما اگر تكليف نباشد – و من از امام خواهش خواهم كرد كه تكليفي به من نكنند تا به كارهاي فرهنگي بپردازم – دنبال كارهاي فرهنگي مي روم . (8)
مقام معظم رهبري كه تا آن زمان همه مسئوليت هاي محوله به خود را به حكم تكليف پذيرفته بودند ، نتوانستند در برابر استدلال هاي اعضاي مجلس خبرگان دليلي اقامه نمايند ، در نتيجه اين كار به ثمر نشست و تقدير الهي جاري شد و انقلاب به دست رهبري با كفايت وحكيم رسيد . حضرت آيت الله خامنه اي درباره شرايط آن زمان و چگونگي انتخاب شدنشان به رهبري مي گويند :
"آنچه كه در خصوص تعيين رهبر واقع شد و بار اين مسئوليت ، بر دوش بنده ي كوچك ضعيف حقير گذاشته شد ؛ براي خود من حتي يك لحظه و يك آن از آنات گذشته ي زندگي ، متوقع و منتظر نبود . اگر كسي تصور كند كه در طول دوران مبارزه و بعدا در طول دوران انقلاب و مسؤوليت رياست قوه ي اجرايي ، حتي يك لحظه در ذهن خودم خطور مي دادم كه اين مسؤوليت به من متوجه خواهد شد ، قطعا اشتباه كرده است . من ، هميشه خودم را نه فقط از اين منصب بسيار خطير و مهم ، بلكه حتي از مناصبي كه به مراتب پايينتر از اين منصب بوده است – مثل رياست جمهوري و ديگر مسؤوليتهايي كه در طول انقلاب داشتم – كوچكتر مي دانستم . يك وقتي خدمت امام (قدس سره) اين نكته را عرض كردم كه گاهي نام من در رديف بعضي از آقايان آورده مي شود ؛ در حالي كه در رديف آنها نيستم و من يك آدم كوچك و بسيار معمولي هستم . نه اين كه بخواهم تعارف كنم . الان هم همان اعتقاد را دارم . بنابراين ، چنين معنايي اصلا متصور نبود . البته در آن ساعات بسيار حساسي كه سخت ترين ساعات عمرمان را گذرانديم و خدا مي داند كه در آن شب شنبه و صبح شنبه چه بر ما گذشت ؛ برادرها از روي مسؤوليت و احساس وظيفه ، با فشردگي تمام ، فكر و تلاش مي كردند كه چگونه قضايا را جمع و جور كنند ، مكرر از من به عنوان عضو شوراي رهبري اسم مي‌آوردند ، كه البته در ذهن خودم آن را رد مي‌كردم ؛ اگر چه به نحو يك احتمال برايم مطرح مي‌شد كه شايد واقعا اين مسئوليت را به من متوجه كنند . در همان موقع ، به خدا پناه بردم و روز شنبه ، قبل از تشكيل مجلس خبرگان ، با تضرع و توجه و التماس ، به خداي متعال عرض كردم : پرودگارا ! تو كه مدبر و مقدر امور هستي ؛ چون ممكن است به عنوان عضوي از مجموعه‌ي شوراي رهبري ، اين مسئوليت متوجه من شود ؛ خواهش مي كنم اگر اين كار ممكن است اندكي براي دين و آخرت من زيان داشته باشد ، طوري ترتيب كار را بده كه چنين وضعيتي پيش نيايد . واقعا از ته دل مي‌خواستم كه اين مسؤوليت متوجه من نشود . بالاخره در مجلس خبرگان ، بحثهايي پيش آمد و حرفهايي زده شد كه نهايتا به اين انتخاب منتهي شد . در همان مجلس ، كوشش و تلاش و استدلال و بحث كردم تا اين كار انجام نگيرد ؛ ولي انجام گرفت و اين مرحله گذشت. من ، همين الان خودم را يك طلبه‌ي معمولي و بدون برجستگي و امتيازي خاص مي‌دانم ؛ نه فقط براي اين شغل با عظمت و مسؤوليت بزرگ ، بلكه – همان طور كه صادقانه گفتم – براي مسؤوليتهاي به مراتب كوچكتر از آن ، مثل رياست جمهوري و كارهاي ديگري كه در طول اين ده سال داشتم . اما حالا كه اين بار را روي دوش من گذاشتند ، با قوت خواهم گرفت ؛ آن چنان كه خداي متعال به پيامبرانش توصيه فرمود : « خذها بقوه » . براي اين مسئوليت، از خدا استمداد كردم و باز هم استمداد مي‌كنم و هر لحظه و هر آن ، در حال استمداد از پروردگار هستم تا بتوانم اين مسؤوليت را در حد وسع خودم – كه تكليف هم بيش از وسع نيست – با قدرت و قوت و حفظ شأن والاي اين مقام ، حفظ كنم و انجام بدهم . اين ، تكليف من است كه اميدوارم ان شاءالله مشمول لطف و ترحم الهي و دعاي ولي عصر (عج) و مؤمنين صالح باشم . "
اشارات امام خميني به رهبري بعد از خود در اين زمينه بايد اشاره نمود كه حضرت امام خميني با روشن بيني الهي خود از مدتها قبل شايستگي حضرت آيت‌الله خامنه‌اي براي رهبري را به اطرافيان گوشزد كرده و بحث رهبري ايشان در آينده را مطرح نموده بودند . حجت الاسلام والمسلمين ، مرحوم حاج سيداحمد آقا خميني (ره) نقل مي‌كنند :
وقتي كه آيت‌الله خامنه‌اي در سفر كره ( شمالي ) بودند ، امام گزارشهاي آن سفر را تلويزيون مي‌ديدند . از آن منظره‌ي ديدار از « كره» استقبال مردم و با سخنرانيها و مذاكرات خود در آن سفر خيلي جالب بود و امام گفته بودند ، الحق ايشان شايستگي رهبري را دارند . (9) حجت الاسلام والمسلمين هاشمي رفسنجاني نيز يك نمونه ديگر از اشارات حضرت امام را بيان مي‌كنند: در جلسه‌اي با حضور سران سه قوه ، آقاي نخست وزير ( موسوي) و حاج احمد آقا در محضر امام بحث شد . حرف ما با حضرت امام اين بود كه اگر اين قضيه اتفاق بيافتد (10) ما بعدا با قانون اساسي مشكل داريم ؛ زيرا ممكن است خلاء رهبري پيش بيايد . ايشان گفتند : « خلأ رهبري پيش نمي‌آيد و شما آدم داريد . » گفتم : « چه كسي؟ » ايشان در حضور آقاي خامنه‌اي گفتند : « اين آقاي خامنه‌اي » (11)
خانم زهرا مصطفوي دختر گرامي حضرت امام (ره) مي‌گويند: من مدتها قبل از بركناري قائم مقام رهبري شخصا، از محضر امام درباره رهبري پرسيدم و ايشان از آيت‌الله خامنه‌اي نام بردند و پرسيدم كه آيا شرط مرجعيت و اعلميت در رهبري لازم نيست ، و ايشان نفي كردند و از مراتب علمي ايشان پرسيدم و صريحا فرمودند كه ( ايشان اجتهادي را كه براي ولي فقيه لازم است ، دارد ) . (12)


پي نوشت ها:
1- ماهنامه پاسدار اسلام ، شماره 91.
2-روزنامه رسالت 16/3/68.
3-ويژه نامه جمهوري اسلامي ، 21/4/68 ، ص 40.
4-ماهنامه پاسدار اسلام ، شماره 91.
5-ويژه نامه جمهوري اسلامي ، 21/4/68 ، ص 40.
6-پيشين.
7-روزنامه اطلاعات ، 15.4.68.
8-حديث ولايت ، جلد دوم ، ص 41.
9-روزنامه رسالت ، 16/3/68.
10-قضيه عزل آقاي منتظري از قائم مقامي رهبري توسط حضرت امام خميني (ره) .
11-ويژه نامه جمهوري اسلامي ، 20/3/68 .
12-پيشين ، 2/9/76.



منبع: مركز اسناد انقلاب اسلامي به قلم حامد عبوس

چرا نهضت امام خميني (ره) زمينه‏ساز ظهور دولت‏حضرت مهدي(علیه السلام) است؟

چرا نهضت امام خميني (ره) زمينه‏ساز ظهور دولت‏حضرت مهدي(علیه السلام) است؟

اين نهضت مقدس براي انقلاب بزرگ مهدي موعود است ". اين سخن علاوه بر داشتن تصريح به اين موضوع، از آخرين سخنان امام قبل از رحلت ايشان است; از اين جهت اين سخن از پختگي كامل براي بيان نقش نهضت امام و مسير حركت آينده برخوردار است.

آنچه نزد همه فرقه‏هاي اسلامي قطعي و مسلم است اينكه احاديث‏شريف زيادي از سيد رسولان حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) روايت‏شده كه تصريح مي‏كند مهدي موعود از اهل بيت پيامبر (صلي الله عليه و آله) به طور حتم و قطع در آخر زمان ظهور خواهد كرد تا زمين را پر از عدل و داد كند بعد از آنكه با جور و ستم پر شده باشد. (1) حتي افراد زيادي از دانشمندان اهل سنت از مذاهب گوناگون آن، به متواتر بودن اين احاديث تصريح كرده‏اند و بعضي از آنها در اثبات تواتر اين اخبار بررسي هاي علمي نموده و كتابهايي نيز تاليف كرده‏اند: (2) از اين رو، دانشمندان مذاهب چهارگانه اهل سنت فتوا داده‏اند كه كسي كه ظهور حضرت مهدي موعود را انكار كند بايد كشته شود، يا اينكه به شدت تاديب شود تا از راي خود برگردد... (3)

از نظر شيعيان اهل بيت، متواتر بودن اين اخبار امري قطعي و اعتقاد به حتمي بودن ظهور مهدي موعود از ضروريات مذهب است كه نمي‏توان آنها را انكار كرد و جزئي از اصول دين است كه اعتقاد به آنها از روي دليل و يقين واجب است زيرا بنابر عقيده مذهب اهل بيت، امامت از اصول دين است و اعتقاد به مهدي موعود به جهت اينكه از جانشينان و اوصياي رسول خدا است، از ضروريات اعتقاد به امامت مي‏باشد كه دلايل زيادي از آيات قرآن و احاديث صحيح نبوي و همچنين براهين عقلي بر آن اقامه كرده‏اند. (4)

همگاني بودن عقيده به وجود نجاتبخش جهان
از بارزترين اعتقادات مشترك اديان مختلف آسماني ظهور مصلح موعود در آخر زمان است كه همه اديان به ظهور او بشارت داده‏اند، گرچه در تعريف و تعيين هويت او اختلاف دارند. همچنين بررسي متون اديان آسماني درباره مصلح موعود ثابت مي‏كند كه او همان مهدي و همان فردي است كه اهل بيت پيامبر (صلي الله عليه و آله) به آن عقيده دارند (5) حتي اعتقاد به حتمي بودن ظهور موعود نجاتبخش جهان، در مكاتيب مادي نيز وجود دارد؛ پس عقيده به ظهور چنين موعودي بيش از هر عقيده ديگري افكار عمومي بشر را به سوي خود جلب كرده است. (6)

روايات حركت زمينه سازان در مدارك مشترك
با مراجعه به رواياتي كه درباره مهدي موعود نقل شده است، در مي‏يابيم كه يكي از نقاط روشن اشتراك بين اخباري كه اهل سنت و اهل بيت نقل كرده‏اند، وجود يك حركت انقلابي زمينه ساز براي ظهور مهدي موعود مي‏باشد، حركتي كه از ايران به راه خواهد افتاد. چنين اتفاق نظري، بي آنكه مخالفي داشته باشد، خود دليل روشني است‏بر صحت اخبار و دست كم صحت مضمون مشترك بين آنها.

در اينجا نمونه‏هايي از اين احاديث‏شريفه را از مداركي كه در نزد شيعه و سني معتبرند، نقل مي‏كنيم:

1- ابن ماجه، ترمذي و بيهقي در كتاب سنن خود، طبراني در معجم وسيط، قرطبي در تذكره خود، ابن كثير در فتن خود، هيثمي در مجمع الزوائد، سيوطي در حاوي، ابن‏حجر در قول المختصر و در الصواعق المحرقه، متقي هندي در كنزالعمال و در البرهان في علامات مهدي آخرالزمان. و... از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) روايت كرده‏اند كه فرمود: "مردمي از مشرق خروج مي‏كنند و زمينه حكومت مهدي را فراهم مي‏آورند. " با توجه به لحن اخبار و متون قديم چنين اثبات مي‏شود كه مشرق به ايران امروزي گفته مي‏شود. همچنين در روايات ديگر تصريح شده است كه چنين مردمي اهل خراسان، يا قم يا طالقان مي‏باشد. و همه اينها به ايران امروزي اشاره دارد، البته با ذكر نام مهمترين مناطق آباد و شهرهاي متمدن ايران آن روز. (7)

2- ابو داود و نسائي كتاب سنن خود و ابن‏المنادي در ملاحم، قرطبي در تذكره خود، ابن كثير در فتن خود و حميدي در الجمع بين الصحيحين و بسياري ديگر با سند صحيح از امام علي (عليه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل كرده‏اند كه فرمود: "مردي از ماوراء النهر قيام مي‏كند كه به او حارث ابن حراث مي‏گويند و در پيشاپيش او مردي است كه به او منصور گفته مي‏شود و زمينه را براي آل محمد فراهم مي‏سازد، همان طور كه قريش زمينه را براي رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فراهم نمود و ياري او بر هر مومني واجب است، (يا فرمود: اجابت و پاسخ مثبت‏به او بر هر مومني واجب است) . (8) نامهايي كه در روايت فوق، به آن اشاره شده است، رمزي مي‏باشد، همان‏طور كه در بسياري از اخبار ملاحم نيز چنين است و مراد از آن يا فرد خبير است، يا كسي كه عمل مفيد دارد، يعني كارش به نتيجه مي‏رسد.

3- خطيب بغدادي و ديلمي از ابن عباس و ابوهريره روايت كرده‏اند كه هنگامي كه پرچمهاي سياه به اهتزاز درآمدند، به قوم فارس احترام كنيد؛ زيرا دولت‏شما با آنها است (9) . در اينجا تعبير " دولتكم " به دولت مهدوي اسلامي اشاره دارد. 4- ابن حماد ، ابن ابي شيبه، ابن ماجه، عقيلي و هيثم ابن كليب در مسند صحابه، ابن المنادي و حاكم در مستدرك خود، داني در سنن خود، ابن حبان و ابو نعيم و ابن طلحة الكنجي شافعي و مقدسي و ابن‏قيم در المنارالمنيف، ذهبي در ميزان الاعتدلال، ابن كثير در فتن، سيوطي در الحاوي و خصائص و جمع الجوامع والدرالمنثور، ابن حجر در صواعق و متقي هندي در البرهان و كنزالعمال و شوكاني در التوضيح، و... از ابن مسعود روايت كرده‏اند كه به حضور رسول خدا (صلي الله عليه و آله) رسيديم آن حضرت در حالي به نزد ما تشريف‏فرما شدند. كه آثار خوشحالي در چهره‏اش نمايان بود، به طوري كه هر سوالي مي‏كرديم جواب مي‏داد و حتي اگر سوال نمي‏كرديم خود ايشان شروع به صحبت مي‏كردند، تا اينكه گروهي از جوانان بني‏هاشم كه حسن و حسين (عليهماالسلام) نيز در ميان آنها بودند از آنجا گذشتند، رسول خدا (صلي الله عليه و آله) با ديدن آنها حسن و حسين را به آغوش كشيد و چشمانش پر از اشك شد؛ گفتيم:اي رسول خدا (صلي الله عليه و آله) چه چيزي باعث ناراحتي شما شد كه ما را نيز ناراحت نمود. فرمود: ما اهل بيتي هستيم كه خداوند براي ما آخرت را بر دنيا برگزيد و بعد از من اهل بيت من با سرگرداني و آوارگي روبه رو خواهند شد، تا آنكه گروهي با پرچمهاي سياه از مشرق قيام مي‏كنند و حق را طلب مي‏كنند، ولي به آنها داده نمي‏شود سپس بار ديگر حق را طلب مي‏كنند و در راه آن نبرد مي‏كنند و پيروز مي‏شوند؛ پس هر كدام از شما و يا نسل آينده شما آنها را درك كرد بايد به امام اهل بيت من بپيوندد حتي اگر با سينه‏خيز رفتن روي برف باشد؛ زيرا آنها پرچمهاي هدايت را به دست مردي از اهل بيت مي‏دهند... كه او زمين را با عدل و داد پر مي‏كند، همان گونه كه با جور و ظلم پر شده است (10) . اين روايت، اشاره دارد به اينكه به حركت درآمدن پرچمها، قبل از ظهور حضرت مهدي مي‏باشد و پرچمها با نام او به حركت درمي‏آيند و مردم را به سوي او فرا مي‏خوانند. البته در تعدادي از احاديثي كه حافظان اهل سنت آنها را از حضرت علي (عليه السلام) و از برخي از امامان ديگر روايت كرده‏اند مضمون اين اخبار نقل شده است همچنين از پيروان و شيعيان آنها نيز مضمون اين اخبار نقل شده كه در ذيل نمونه‏هايي از آن را ذكر مي‏كنيم.

5- نعماني در كتاب الغيبة به سند خود از امام باقر (عليه السلام) روايت كرده‏است كه فرمود: گويا گروهي را مي‏بينم كه از مشرق قيام كرده‏اند و حق را طلب مي‏كنند كه به آنها داده نمي‏شود و دوباره طلب مي‏كنند باز هم به آنها داده نمي‏شود وقتي وضع را چنين ديدند اسلحه به دست گرفته و نبرد مي‏كنند و دشمنانشان به خواسته‏هاي آنها تن مي‏دهند، ولي آنها قبول نمي‏كنند تا اينكه خودشان به حكومت‏برسند و دولت تشكيل دهند و آن حكومت را به كسي مگر به صاحب شما (يعني امام زمان (عج‏» واگذار نمي‏كنند و كشته‏هاي آنها شهيدند. بدانيد كه اگر من آن زمان را در ك مي‏كردم خود را در خدمت و اختيار رهبر آنها قرار مي‏دادم. (11)

6- از امام صادق (عليه السلام) روايت‏شده است كه فرمود: به زودي كوفه از مومنان خالي مي‏شود و همان‏طور كه مار در لانه خود به دور خود مي‏پيچد و نهان مي‏شود و قدرت تحرك ندارد، علم و دانش نيز در گوشه‏اي پنهان و محدود مي‏شود. (يعني در كوفه علم و دانش منتشر نمي‏شود و اگر هم وجود داشته باشد، درگوشه‏اي بي اثر مخفي مي‏شود) . پس از آن علم در شهر ديگري كه به آن قم گفته مي‏شود، ظاهر مي‏شود و معدن فضل و علم مي‏گردد، به طوري كه در روي زمين كسي كه مستضعف در دين باشد و يا دين را نفهمد، باقي نمي‏ماند؛ حتي زنهايي كه در حجله‏ها و پشت پرده‏ها هستند؛ و اين زمان ظهور قائم ما خواهد بود و خدا قم و اهل آن را جانشينان حضرت حجت قرار مي‏دهد و اگر چنين نباشد زمين اهل خود را فرومي‏برد و در زمين حجتي باقي نمي‏ماند و علم از آنجا به ساير كشورها و شهرها در شرق و غرب سرازير مي‏شود و حجت‏خدا بر مردم كامل مي‏شود، به طوري كه كسي در زمين نمي‏ماند كه دين و علم به او نرسيده باشد، پس از آن حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه) ظهور مي‏كند و سبب انتقام خدا و عذاب او بر چنين بندگان مي‏شود؛ زيرا خدا از بندگان انتقام نمي‏كشد مگر بعد از آنكه آنها حجت‏خدا را انكار كنند. (12)

مسلما انتقام از ستمگران نيز گرفته خواهد شد؛ زيرا حجت‏بر آنها تمام شده آنها حجت‏خدا را انكار كرده‏اند و براي غير ستمگران ظهور حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) رحمت است.

7- از امام كاظم (عليه السلام) روايت‏شده است كه فرمود: مردي از اهل قم، مردم را به سوي حق فرا مي‏خواند و همراهان او مانند آهن و پولاد آبديده هستند كه تند بادها آنها را نمي‏لرزاند و از جنگ خسته نمي‏شوند و نمي‏ترسند و به خدا توكل مي‏كنند و عاقبت از آن تقواپيشگان است. (13)

8- ابن حماد و ... از حافظان اهل سنت از امام علي (عليه السلام) روايت كرده‏اند كه فرمود: پرچمهاي سياه ظاهر مي‏شوند (يعني مردمي با پرچمهاي سياه قيام مي‏كنند) و لشكريان سفياني شكست‏خورده و فرار مي‏كنند در آن هنگام مردم جهان مهدي را آرزو و طلب مي‏كنند. (14)

9- سيد ابن طاوس در اقبال از ملاحم بطائني در حديثي از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: مادامي كه براي فرزندان فلاني حكومت و سلطنت است، امت محمد (صلي الله عليه و آله) هرگز روي آسايش نخواهد ديد، مگر اينكه حكومت آنها منقرض گردد. وقتي حكومت آنها منقرض شد، خداوند براي فرج و آسايش امت محمد (صلي الله عليه و آله) فرج مردي از ما را مي‏رساند كه مردم را به تقوا راهنمايي مي‏كند و به هدايت رفتار مي‏كند و در حكومت‏خود رشوه نمي‏گيرد؛ به خدا قسم من او را به نام و نام پدرش مي‏شناسم؛ پس از آن مردي كه نيرومند و قوي است و كمر باريك و داراي خال در پيشاني و گونه‏ها است، براي برپايي عدالت قيام مي‏كند و او نگهبان هر چيزي است كه پيش او به وديعه گذاشته شده است و زمين را با عدالت پر مي‏كند، همان طور كه ستمگران و گناهكاران آن را با جور و ستم پر كرده بودند. (15)

زمينه سازان ظهور حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) و نهضت امام خميني (ره) و احاديث مربوط به آن رواياتي كه بر وقوع يك حركت زمينه ساز براي انقلاب بزرگ مهدي دلالت دارند، صفاتي را ذكر مي‏كنند كه اين صفات به روشني بر نهضت امام خميني تطبيق مي‏كند:

1- به راه افتادن اين قيام از ايران
اين حركت از ايران (مشرق زمين) آغاز مي‏شود. ايران سرزميني است كه در آن برف مي‏بارد، در حالي كه باريدن برف در جزيرة‏العرب متداول نيست. انقلاب اسلامي ايران نيز در ماه بهمن به پيروزي رسيد. بهمن در زبان فارسي به معناي توده انبوه برفي است كه در كوهها جمع مي‏شود و به سوي دره‏ها و دشتها سقوط مي‏كند؛ همچنين به ذرات ريز برف كه در هوا معلقند و گاهي باعث‏به وجود آمدن كولاك مي‏شود، بهمن مي‏گويند. (16) از آن سبب اين ماه را بهمن ناميده‏اند كه موسم ريزش برف در ايران است؛ جمله "فاتوها و لوحبوا علي الثلج؛ به آن نهضت‏بپيونديد حتي اگر با سينه خيز رفتن روي برف باشد " در اين روايات دليل روشني است‏بر اينكه شروع اين حركت از ايران مي‏باشد؛ افزون بر احاديث‏شريفي كه بر شروع اين حركت از ايران دلالت دارد، پيروزي انقلاب اسلامي در دهه دوم ماه بهمن كه فصل ريزش برف سنگين در ايران است و به كار بردن اين جمله "حبوا علي الثلج " به همراه كلمه مشرق در روايات به روشني به مكان شروع اين حركت اشاره دارد.

2- نسب رهبران حركت
همان گونه كه از نص احاديث‏شريفه‏اي كه نمونه‏هايي از آن ذكر شد، و رواياتي كه از كتب اهل سنت نقل شده است، (خصوصا روايتهاي سوم و هفتم) روشن مي‏شود كه قيام كنندگان اين حركت، گروهي از شيعيان اهل بيت هستند و رهبر اين حركت (كه زمينه را براي آل محمد فراهم مي‏كند) مردي از اهل بيت است، (چنانكه در حديث دوازدهم آمده بود) . اين صفت‏به خوبي با نهضت امام خميني (ره) كه از جهت راه و روش و نسب به اهل بيت نسبت دارد تطبيق مي‏كند.

3- مشخصات رهبر حركت
با توجه به آنچه گفته شد، رهبر اين حركت مردي از قم است كه مردم را به سوي حق فرامي‏خواند، به تقوا راهنمايي مي‏كند، رفتار هدايت‏شده دارد و در حكومت‏خود رشوه نمي‏گيرد و اين مشخصات به روشني با امام خميني (ره) قابل تطبيق است.

4- سيماي زمينه‏سازان حركت
با توجه به مجموعه احاديث‏شريفي كه در اين باره ذكر شد، بر پا كنندگان اين نهضت در طلب حق و پيشمرگ شدن براي برقراري و پايداري آن اصرار بسيار دارند و به جهت توكل كامل به خداي تبارك و تعالي و داشتن تقوا، شايسته مقامي شده‏اند كه آينده وعاقبت‏براي آنان است؛ بنابراين به پيروزي نهايي مي‏رسند. همان طور كه ديديم يكي از آشكارترين مواردي كه نهضت امام خميني را از ساير نهضتها جدا مي‏كند، همان زنده كردن روح عرفاني جهاد در جامعه بود كه در مسير انقلاب هزاران بار خود را به نمايش گذاشت، از جمله چهره فداكارانه و شهادت‏طلبانه‏اي كه ياران امام با الهام از حادثه كربلا در حوادث گوناگون انقلاب، چه قبل از پيروزي انقلاب و چه بعد از آن، به ويژه در طي هشت‏سال دفاع مقدس، آن را ترسيم كردند.

بنابراين، مشخصات رهبر و ياران و حاميان اين حركت، بر امام خميني و ياران او انطباق‏پذير است.

اما آنچه كه درباره ويژگيهاي مرد خراساني كه با پرچم سياه قيام مي‏كند... وارد شده، به رهبران اين نهضت‏بعد از رهبر بزرگ آن كه مرد قمي است، و به حركتهاي آنها كه در مراحل بعدي اين انقلاب انجام مي‏دهند، مربوط مي‏شود و تكرار جمله طلب حق (يطلبون الحق) در احاديث‏شريفي كه از روند و گسترش اين حركت زمينه ساز خبر مي‏دهند، به آن اشاره دارد و روشن ست‏حركتي كه مي‏خواهد زمينه را براي انقلاب بزرگ جهاني، مثل انقلاب مهدوي فراهم كند، نياز به فرصتي دارد تا با اين هدف بسيار بزرگ متناسب باشد؛ بنابراين هنگامي كه ما مي‏گوييم نهضت امام خميني زمينه ساز انقلاب بزرگ مهدوي است، مقصود اين است كه اين نهضت در ادامه و در مراحل گوناگون خود و با تلاش رهبران و حاميان خود، (يعني كساني كه شاهد شروع اين نهضت‏به دست امام خميني (ره) بوده‏اند) و يا نسلهاي آينده و رهبران آنها زمينه ظهور امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه) را فراهم خواهند كرد.

5- پايان يافتن استضعاف آيين اهل بيت (عليهم السلام)
آنچه كه از احاديث‏شريفه استفاده مي‏شود، اين است كه اين حركت همراه با تحرك علمي است كه راه و رسم اهل بيت را به سوي يك حركت جهادي تبليغ مي‏كند و اين امر نه تنها طبيعي است‏بلكه براي انقلاب بزرگ جهاني كه داراي پايه و هدفهاي اعتقادي است، ضرورت دارد. انقلابي كه از راه و روش اهل بيت‏سرچشمه گرفته است؛ زيرا (طبق حديثي كه ذكر شد) رسول خدا تصريح كرده كه مهدي (عجل الله تعالي فرجه) از آنها است و ظهور او (قبل از او ظهور زمينه‏سازان ظهور او) به استضعاف اهل بيت و راه و رسم آنها پايان مي‏بخشد. همان طور كه در احاديث‏به آن اشاره شده است، شروع اين حركت پس از انتقال مركز نشر علوم اهل بيت از كوفه به شهر قم در ايران خواهد بود. پس شهر قم مركز نشر و پخش اين علوم به همه كره خاكي خواهد شد و اين همان چيزي است كه با آغاز نهضت امام خميني (ره) و همزمان با آن تحقق يافته است.

حوزه علميه قم كه به وسيله حاج شيخ عبدالكريم حائري (استاد امام خميني (ره‏» و با كمك گروهي از علما، از جمله امام خميني (ره) (كه مرحوم حاج شيخ حائري را براي اقامت در قم و تاسيس حوزه علميه در آن شهر تشويق كردند) تاسيس شد. بعد از او، يعني در زمان مرحوم آقاي بروجردي كه امام خميني مهمترين نقش را در راضي نمودن ايشان به مهاجرت از شهر بروجرد به شهر قم و پذيرش سرپرستي حوزه علميه آن به عهده داشت (17) ، فعاليت‏حوزه قم گسترش يافت. با پيروزي انقلاب اسلامي، حوزه قم بزرگترين حوزه علوم اهل بيت (عليهم السلام) در جهان گرديد، به ويژه پس از آنكه نقش حوزه نجف به جهت محدوديتهاي ايجاد شده توسط رژيم عراق محدود و كمتر شد؛ زيرا بسياري از علما نجف را ترك كردند و از فعاليت و تحرك باقي ماندگان نيز كاسته شد و بدينسان آنچه كه اخبار شريفه (خصوصا حديث نهم خبر داده بودند، در عمل به حقيقت پيوست. و چنانكه امام صادق (عليه السلام) تصريح مي‏فرمايد: اين تحول - انتقال مركز علوم آل محمد به قم نزديك قيام قائم ما، يعني امام‏مهدي (عجل الله تعالي فرجه) به وجود مي‏آيد، به طوري كه در آن زمان قم معدن علم و فضل مي‏شود در روي زمين حتي يك نفر مستضعف در دين باقي نمي‏ماند - زيرا به سبب انتشار علوم آل محمد به همه دنيا مردم دين را مي‏شناسند - و به اين ترتيب آيين اسلام از رهگذر حوزه علميه قم به همه جهانيان خواهد رسيد؛ به گونه‏اي كه تاريخ حوزه‏هاي علوم اهل بيت تاكنون شاهد حضور اين همه دانش پژوه و دانشجو، مانند حضور امروزه طلاب در حوزه قم نبوده كه از اطراف دنياي اسلام براي فراگيري علوم آل محمد در اين حوزه حضور يافته‏اند. همچنين وجود مدارس ديني براي بانوان در حوزه علميه قم كه تاريخ هرگز شاهد آن نبوده است و اين در تاريخ فرهنگ ديني بانوان، آن هم در سطح عالي پديده‏اي نوظهور و منحصر به فرد است كه در حديث مزبور نيز به آن اشاره شده است: "حتي المخدرات في‏الحجال؛ حتي زنها در پشت پرده‏ها و حجله‏ها از علوم آل محمد بهره‏مند مي‏شوند ".

زمينه‏سازان و نبرد با سفياني
در اين قسمت‏به سه نكته، در ارتباط اين بحث اشاره مي‏كنيم:

اولا، اين حركت در چهار چوب عمومي خود پيش از نهضت امام خميني شروع شد و در اثر گذاريها و اثرپذيريهاي خود و در بعضي جرياناتي كه در احاديث‏شريفه به آن اشاره شده است، بعد از رحلت امام خميني نيز ادامه خواهد داشت. از اين رو، حوادثي كه در روايات ذكر شده، ولي هنوز واقع نشده‏اند، نمي‏توانند اساسا مانع تطبيق اين حركت‏بر نهضت امام خميني باشد؛ زيرا اين نهضت نسبت‏به نهضتهاي آغازين كه پيش از نهضت امام بوده‏اند، از گسترش زيادي برخوردار است و زمينه پيش آمدن مراحل بعدي اين حركت را مشكل مي‏سازد؛ مانند خروج پرچمهاي سياه و پايان يافتن فتنه سفياني و...و جرياناتي كه بعد از امام خميني به ظهور بعضي از رهبران اين حركت مربوط مي‏شود.

بنابراين تطبيق احاديث‏شريفه بر نهضت امام خميني از باب اطلاق اسم بر آشكارترين نشانه‏هاي شئ است؛ مانند اطلاق اسم نماز كه به معناي دعا است‏بر عبادت معروف، از اين جهت كه دعا از بارزترين اجزاي نماز است.

ثانيا، اينكه گفته شود اگر چه اين احاديث‏بر نهضت امام خميني تطبيق مي‏كند، ولي احتمال دارد كه بر گروه ديگري نيز منطبق شود و در واقع آنها زمينه‏سازان برقراري دولت‏حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) باشند، آنچه مسلم است اينكه نمي‏توان از يك مصداق مشاهده شده و ملموس اين احاديث صرف نظر كرد و به مصداقي كه احتمال بروز آن در آينده مي‏رود، توجه كرد.

اين احاديث‏شريفه، بسياري از حوادث جزئي را به عنوان نشانه‏هاي ظهور مهدي موعود (عجل الله تعالي فرجه) ذكر كرده‏اند، بنابراين چگونه ممكن است كه از ذكر حادثه بزرگي، مانند نهضت امام خميني (ره) كه تاريخ نظير آن را نديده است، غفلت كنند؟

آنچه بررسي دقيق اين احاديث ما را به آن رهبري مي‏كند، اين است كه تمام آنچه در احاديث آمده است‏با همه ابعاد و ريشه‏هايش بر نهضت امام خميني قابل انطباق است.

براي اثبات اين حقيقت، تعدادي بررسي روايي صورت گرفته و منتشر شده است؛ مانند بررسي كه شيخ مهدي فتلاوي با عنوان دولة الموطئين للمهدي (عجل الله تعالي فرجه) در كتاب الاخبارلاهل السنة به چاپ رسيده است؛ همچنين بررسي شيخ علي كوراني كه با عنوان " الممهدون " به چاپ رسيده است و نيز بررسي شيخ محمدي ري شهري كه به زبان و با عنوان "زمينه سازان انقلاب جهاني مهدي (عجل الله تعالي فرجه) " چاپ شده است، يا تحقيقي كه علي اكبر ذاكري با عنوان "انقلاب اسلامي ايران در آيات و روايات " انجام داده و به چاپ رسيده است.

زمينه سازي براي انقلاب مهدي در سخنان امام خميني (ره)
ديدگاه رهبر بزرگ اين نهضت، حضرت امام خميني در بيان نقش نهضت‏خود، به لحاظ شخصيت والاي آن و شناختي كه معظم‏له به خط سير انقلابي آن را رهبري كرده و اهداف استراتژيك آن را بيان نموده، از اهميت ويژه‏اي برخوردار است واقعيت نيز تاثير شديد افكار او را در تعيين مسير حركت، حتي بعد از رحلت او (ره) ثابت كرده است و هر كس كه روش امام خميني را بررسي كند به خوبي مي‏داند كه ايشان در به كارگيري كلمات و واژه‏ها و اوصاف در جايگاه واقعي خود دقت مي‏كردند و به طور كامل از مبالغه گويي و بيان نظراتي كه به حقيقت واقعي و قطعي تكيه ندارد دوري مي‏كردند.

جمهوري اسلامي و توجه امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
امام خميني در بسياري از سخنان خود، حكومت اسلامي را كه خود او آن را به وجود آورده است، چنين توصيف مي‏كند كه اين حكومت، حكومت امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه) است و او حافظ اين دولت است. در اينجا به يك سخن از امام كه به روشني به نقش زمينه‏سازي اين نهضت تصريح دارد اشاره مي‏كنيم:

" اين نهضت مقدس براي انقلاب بزرگ مهدي موعود است ". اين سخن علاوه بر داشتن تصريح به اين موضوع، از آخرين سخنان امام قبل از رحلت ايشان است؛ از اين جهت اين سخن از پختگي كامل براي بيان نقش نهضت امام و مسير حركت آينده برخوردار است.

انقلاب اسلامي ايران طلايه‏دار انقلاب حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه)
امام در بخشهايي از سخنان خود كه به مناسبت ولادت مهدي منتظر (عجل الله تعالي فرجه) در تاريخ چهارده شعبان 1408 (دو ماه و نيم پيش از رحلت‏خود) ايراد كرده‏اند، مي‏فرمايند:

سلام و درود به پيشگاه مقدس مولود نيمه شعبان و آخرين ذخيره امامت (بقية الله ارواحنا فداه) و يگانه دادگستر ابدي و بزرگ پرچمدار رهايي انسان از قيود ظلم و ستم استكبار، سلام بر او، سلام بر منتظران واقعي او، سلام بر غيبت و ظهور او و سلام بر آنان كه ظهورش را با حقيقت درك مي‏كنند و از جام هدايت و معرفت او لبريز مي‏شوند.

و سلام بر ملت‏بزرگ ايران كه با فداكاري و ايثار و شهادت راه ظهورش را هموار مي‏كنند...

مسئولان ما بايد بدانند كه انقلاب ما محدود به ايران نيست، انقلاب مردم ايران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداري حضرت حجت (ارواحنا فداه) است كه خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهاد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار داد... بايد دولت جمهوري اسلامي تمامي سعي و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنمايد، ولي اين به آن معنا نيست كه آنها را از اهداف عظيم انقلاب كه ايجاد حكومت جهاني اسلام است منصرف كند. (18)

با توجه به سخنان امام خميني و تصريح ايشان بر نقش زمينه ساز اين نهضت‏براي انقلاب بزرگ مهدي، به چند نكته اشاره مي‏شود:

1- نهضت امام خميني آغازگر انقلاب بزرگ اسلامي است‏كه دلالت دارد بر استمرار اثرگذاريها و انتشار افكار آن و رشد و گسترش آن در جهان اسلام تا زماني كه امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه) ظهور نمايد. البته واقعيت‏سياسي معاصر جهان نيز اين حقيقت را تاييد مي‏كند؛ زيرا جهان شاهد انتشار و رشد افكار امام خميني در كشورهاي مختلف اسلامي است كه به بيداري عمومي جهان اسلام كه خواهان اجراي احكام اسلام هستند انجاميده است.

2- انقلاب امام خميني جدا از انقلاب بزرگ مهدوي نيست، بلكه بخشي از آن است و همان هدفهاي استراتژيك آن را در باره برپايي حكومت جهاني اسلام دنبال مي‏كند؛ پس پرچم يكي است كه خود امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه) آن را بر دوش مي‏كشد.

آنچه كه اين نهضت را از دايره افراد و مصاديق پرچمهايي كه قبل از ظهور مهدي (عجل الله تعالي فرجه) برداشته مي‏شوند، (قيامهايي كه قبل از ظهور او (عجل الله تعالي فرجه) به وجود مي‏آيند) خارج مي‏كند و بعضي از احاديث‏شريفه با صراحت دلالت دارند كه پرچمداران اين پرچمها طاغوتند (و چنين قيام كنندگاني با طاغوت بيعت كرده‏اند و به فرمان او جنگ مي‏كنند)، مقصود آن حركتهاي انقلابي است كه مستقل و جدا از حركت مهدوي باشد و در راهي كه خود امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه) آن را ترسيم كرده است، حركت نكند، يعني بر پايه تمسك به ولايت امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) استوار نباشد و براي زمينه سازي ظهور آن بزرگوار تلاش و فعاليت نكند.

تصديق اين احاديث‏شريفه توسط خط سير انقلاب امام خميني (ره)
3- قيام امام خميني به طور عملي زمينه‏ساز انقلاب بزرگ مهدوي است اين مساله را با توجه به متناسب بودن دستاوردهاي اين انقلاب، با هدفهاي انقلاب امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه) استدلال مي‏كنيم و اين استدلال نقش مهمي در اثبات صحت اين احاديث دارد با توجه به اينكه احاديث از سرچشمه‏هاي وحي صادر شده است، حتي اگر سندهاي آنها مورد خدشه باشد؛ آنچه كه نهضت امام خميني به وجود آورده، با آنچه اين اخبار از آن خبر داده تطبيق مي‏كند. هر چند اين اخبار بيش از هزار سال پيش از وقوع اين نهضت صادر شده است، يعني در زماني كه اوضاع آن روز طوري نبوده كه حتي اشاره‏اي بر آنچه كه اين احاديث از آن خبر مي‏دهند، (مثل نقش ايران در زمينه‏سازي براي ظهور امام مهدي موعود (عج‏» وجود داشته باشد و اين ثابت مي‏كند كه آنچه از اخبار وارد شده، اخباري غيبي است كه صدور آن جز از سرچشمه وحي، يا از كسي كه از اخبار غيبي آگاه است، ممكن نيست.

هدفهاي انقلاب مهدي (عجل الله تعالي فرجه) و دستاوردهاي انقلاب امام خميني
در ابتدا بايد هدفهاي انقلاب مهدوي و آنچه را كه خدا با دست ولي خود (عجل الله تعالي فرجه) انجام خواهد داد، بشناسيم؛ سپس چيزهايي را كه نهضت امام خميني به‏وجود آورده و اثرگذاريهايي كه در صحنه عمل داشته است و ارتباط آنها با اهداف انقلاب مهدوي و تناسبي كه بين آنها وجود دارد را بشناسيم تا ميزان صحت اين سخن كه نهضت امام خميني زمينه ساز ظهور حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) است، شناخته شود.

آنچه كه خداوند تبارك و تعالي به دست مهدي موعود (عجل الله تعالي فرجه) به وجود خواهد آورد، از اخبار غيبي است كه در آينده محقق خواهد شد؛ بنابراين، راه شناخت آنها در رجوع به سرچشمه‏هاي وحي و تدبر در آيات كريمه و احاديث صحيح نبوي به ويژه رواياتي كه مورد اتفاق همه فرق اسلامي است و به دست آوردن اهداف عمومي انقلاب بزرگ مهدوي مي‏باشد. اما آنچه كه به قسمت دوم قضيه برمي‏گردد، اينكه نهضت امام خميني يك حركت معاصر است و مي‏توان دستاوردهاي سازنده آن را با تامل و دقت در دگرگونيها و تغييراتي كه در همه جهان به وجود آورده درك كرد، به طوري كه ارزشهاي اسلامي را زنده كرد و آثاري در جهان اسلام و غير آن به جا گذاشت و آثاري نيز از ادامه اثر گذاريهاي محسوس آن انتظار مي‏رود.

اهداف انقلاب مهدوي در نصوص و متون ديني
در قرآن كريم و احاديث‏شريفه‏اي كه مورد اتفاق همه مسلمانان است هدفهاي عمده‏اي براي انقلاب بزرگ مهدوي بيان شده است كه به اختصار ذكر مي‏كنيم.

1- شماري از آيات قرآن، بر برتري وغلبه اسلام بر همه اديان و آشكار شدن خورشيد اسلام تصريح دارند؛ مانند آيه‏هاي 32 و 33 از سوره توبه و آيه‏هاي 8 و 9 از سوره صف. احاديث‏شريفي كه از اهل سنت و شيعه نقل شده‏اند و نيز مفسران شيعه و سني اتفاق نظر دارند به اينكه اين هدف كه تحقق آن حتمي است (چون اراده خدا به آن تعلق گرفته) تنها در زمان مهدي منتظر (عجل الله تعالي فرجه) برآورده خواهد شد. (19)

2- پايان دادن به برگشت از دين حق و پيروي و دوستي مسلمانان از يهود و نصارا؛ كه قرآن در آيه‏هاي 51- 54 سوره مائده از آن خبر داده است؛ همچنين علامه طباطبايي در تفسير ترجمه شده قيم خود "الميزان " با بيان مفصلي استدلال مي‏كند كه اين حوادث در عصر مهدي موعود (عجل الله تعالي فرجه) جريان مي‏يابد. (20)

3- پايان دادن به ستم و جور و برپا كردن حكومت عدل اسلامي در سراسر جهان؛ به‏طوري كه آياتي از قرآن و احاديث‏شريفي كه بر صحت آنها اتفاق نظر وجود دارد بر اين امر تصريح كرده‏اند.

4- نابود كردن شرك و پاك نمودن زمين از آن به طور كامل و نشر توحيد محض وعبادت حقه براي خداوند تبارك و تعالي؛ همان‏طور كه از آيه 55 سوره نور و آيه 56 سوره ذاريات و... استفاده مي‏شود؛ (21) همچنين برپا كردن جامعه توحيدي شايسته كه تنها خدا را عبادت كنند و به او شرك نورزند ونماز را به پا دارند و زكات را بپردازند و امر به معروف و نهي از منكر كنند.

5- واگذاري حاكميت زمين به بندگان شايسته خدا و كساني كه در زمين به جهت وابستگي خود به دين توحيدي، ضعيف نگه داشته شده‏اند؛ شماري از آيات كريمه قرآن؛ مانند آيه 55 سوره نور و آيه‏5 سوره قصص و 105سوره انبيا به اين امر اشاره دارد.

آنچه گفته شد، بنا به استناد آيات كريمه و احاديث صحيح نبوي، از اهداف عمومي انقلاب بزرگ مهدوي هستند.

زنده كردن نقش اسلام در عصر كنوني
از بارزترين دستاوردهاي نهضت امام خميني كه همه تحليلگران با ديدگاههاي گوناگون خود بر آن اتفاق نظر دارند، عبارت است از:

زنده كردن نقش اسلام در دنيا، به ويژه در جهان اسلام و تشكيل دولتي بر پايه اسلام كه با تعهد و پايبندي به ارزشهاي اسلامي به نيازهاي عصر كنوني پاسخ داد و به طور عملي ادعاهاي غرب و غرب‏گرايان را باطل و نابود كرد؛ آنها تلاش براي تشكيل حكومت اسلامي در عصر كنوني را بي فايده مي‏دانستند؛ زيرا از نظر آنها اسلام در بهترين شرايط خود؛ يعني چهارده قرن پيش فقط روش حكومتي خوبي بوده است؛ اما امروزه توان اداره كردن حكومت را ندارد و نمي‏تواند به نيازهاي اين عصر و تحولات اجتماعي، اقتصادي، سياسي و نظامي آن پاسخگو باشد. پس بهتر اين است كه اسلام از مسائل سياسي، اقتصادي، اجتماعي و نظامي دور بماند و در حد مسائل اعتقادي صرف و كارهاي شخصي افراد محصور بماند! !

اين افكار در اوايل قرن گذشته، حتي در ميان مسلمانان نفوذ كرده بود و اين نظر كه آيا ممكن است اسلام در همه شئون اجرا شود، يا اصولا چنين چيزي فايده‏اي دارد، يا خير؟ تنها در حد يك فرضيه مطرح مي‏شد و چيزي كه هرگز تصور نمي‏شد شروع اين حركت و به پيروزي رسيدن انقلاب اسلامي جهاني بود كه براي غلبه كردن اسلام بر همه اديان ديگر و بر پا كردن حكومت جهاني كه بر همه دنيا حكومت كند، توفيق يابد و افكار موثر خود را نيز در جهان اسلام باقي بگذارد.

اثبات امكان تشكيل دولت نوين اسلامي
نهضت امام خميني در عمل امكان برپايي حكومت عدل اسلامي را كه با عصر حاضر هماهنگ باشد و بتواند به نيازهاي آن پاسخ دهد، ثابت كرد و آن افكار و ادعاهاي احمقانه غرب را درباره اسلام رد كرد و ياس و نااميدي كه در نتيجه آن به وجود آمده بود، برطرف كرد.

بهترين دليل موفقيت انقلاب ايران، همگاني بودن درخواست مردمي و عمومي - و نه فقط در ميان گروهي محدود از دانشمندان ديني يا تيز هوشان امت اسلام - نسبت‏به برپايي حكومت اسلامي در سرزمينهاي اسلامي است و اين واقعيت آشكاري است كه پيروزي نهضت امام خميني و موفقيت آن در برقراري حكومت اسلامي در ايران را به وجود آورده است و اين خود زمينه‏ساز انقلاب جهاني مهدي است پيامش برپايي حكومت اسلامي در همه جهان مي‏باشد.

آينده‏نگري و ايجاد آگاهي عمومي نسبت‏به اسلام
انقلاب امام خميني (ره) با موفقيت عملي خود در ايجاد خواست عمومي براي شناختن اسلام، حتي در ميان غير مسلمانها زمينه را براي اين هدف از اهداف انقلاب جهاني مهدي (عجل الله تعالي فرجه) فراهم آورد.

اين حركت گسترش پيدا كرد و در ميان افكار بشري خارج از دايره جهان اسلام نفوذ كرد و با استقبال عمومي غرب براي پذيرش اسلام رو به رو شد. بتدريج اين فكر كه تنها اسلام مي‏تواند مشكلات نفس‏گيري كه حلقوم بشريت امروز را مي‏فشارد، حل كند رواج پيدا كرد؛ حتي شماري از شخصيتهاي ديني مسيحي، تصريح مي‏كنند كه خداوند شخصيتها و ياران نهضت امام خميني را برانگيخت تا ارزشهاي ديني را زنده كنند و جهان را از فسادي كه در آن دست و پا مي‏زند نجات دهند.

اصولا موفقيت نهضت امام خميني در تشكيل دولت اسلامي، يك حالت‏بيداري در ملتهاي غير اسلامي براي شناخت اين تمدن نوين به وجود آورد، تمدن نويني كه قدرتهاي بزرگ را به مبارزه مي‏طلبيد و تلاش همگاني آنها را براي شكست اين نهضت در طول هشت‏سال جنگ و... با شكست روبه رو كرد و توانست نمونه‏اي از استقلال كامل را به جهان عرضه كند و اين حالت‏بيداري و آينده‏نگري به جهت‏شعار دفاع از مظلومان و كوبيدن ستمگران در ذهن ملتهاي مستضعف رسوخ كرده است.

عرضه كردن اسلام به عنوان تمدن نوين براي جوامع بشري
دعوت عملي اسلام، به عنوان تمدن نويني كه مي‏تواند مشكلات بشري را حل كند، با دعوتهاي تبليغي همراه شد؛ از جمله مي‏توان به نامه مشهور امام خميني كه آن را براي آخرين رهبر اتحاد جماهير شوروي ميخائيل گورباچف فرستاد، اشاره كرد كه در آن نامه او را به تحليل و بررسي اسلام و شناخت راههاي نوراني و صاف و هدفهاي عالي آن دعوت نمود و تصريح كرد كه جمهوري اسلامي در ايفاي نقش خود، مثل پايه استوار و براي پشتيباني از حركتهاي آزاديبخش اسلامي و غير اسلامي ثابت قدم است. و اين خود زمينه‏سازي براي اهداف انقلاب مهدوي در جهان است، تا چه رسد به جهان اسلام.

نبرد با وابستگيها و برانگيختن روح همبستگي اسلامي
يكي ديگر از دستاوردهاي نهضت امام خميني، تعهد شديد و تاكيد زياد بر روش اسلامي است كه مستقل باشد و شكلهاي گوناگون وابستگي به بيگانگان و غرب و غرب‏گرايي و يهود و نصارا را نفي كند و با هرگونه وابستگي مبارزه كند به مسلمانان خطرات آن را بشناساند. اين نهضت، از اينكه توانسته است دولتي مستقل و آزاد تشكيل دهد و برخواست‏ياران آنها چيره شود، اين احساس را براي مسلمانان به وجود آورد كه از نسبت دادن خود به اسلام احساس غرور و افتخار كنند. و اين توفيق اثر روشني در زمينه سازي براي انقلاب بزرگ مهدوي دارد كه همه اشكال وابستگيها را به يهود و نصارا قطع مي‏كند و نقش رهبري مسلمانان را براي نجات بشريت‏به آنها برمي‏گرداند كه: "خير امت اخرجت للناس "... عزت اسلامي را بر پايه استقلال واقعي به آنها برمي‏گرداند.

برانگيختن روح فداكاري
از دستاوردهاي ديگر نهضت امام خميني، زنده كردن روح فداكاري و راههاي جهاد شهادت طلبانه كه از نهضت امام حسين (عليه السلام) الهام گرفته است. اين روحيه قدرت اثرگذاري خود را - چه قبل از پيروزي انقلاب، چه بعد از آن - در مبارزه‏هاي بسيار سختي كه دولتهاي استكبار جهاني با اتحاد وسيع خود بر ضد آن انجام داده‏اند، نشان داده و همواره عناصر داخلي و خارجي آنها را با شكست روبه‏رو كرده‏است.

روشن است كه زنده شدن اين روحيه عامل بسيار مهمي در زمينه سازي انقلاب مهدوي دارد كه همانا نابودي ستم و شرك و آزادي مستضعفان و پايان دادن به حاكميت مستكبران و ستمگران مي‏باشد و اين ماموريت دشواري است كه موفقيت در آن بدون چنين روحيه جهادي استوار ممكن نيست، به ويژه آنكه ميدان مبارزه‏اي كه در آن خواهد جنگيد، بسيار گسترده است.

گسترش احساس مظلوميت‏حق
يكي از موفقيتهاي بزرگي كه نهضت امام خميني داشت، گسترش احساس عمومي نسبت‏به مظلوم بودن راه حق است، راهي كه سيدالشهداء آن را ترسيم كرد، و كاشتن چنين احساسي در وجدان مسلمانان و ترويج فرهنگ عاشورا و اهتمام به برپايي مراسم عزاداري امام حسين (عليه السلام) و مجسم كردن پيروزي حقيقي امام حسين (عليه السلام) و بيزاري جستن از دشمنان او موفقيت‏بزرگي است. كه از مهمترين سرچشمه‏هاي حركت انقلابي شخصيتهاي نهضت و از پايه‏هاي آن و بارزترين عوامل پيروزي انقلاب بود. همان‏گونه كه آشكار است، اين موفقيت گام مهم ديگري در زمينه سازي انقلاب بزرگ امام مهدي است؛ زيرا انقلاب او از خونخواهي براي مظلوميت‏حق كه سيدالشهداء تجسم آن است و مجازات انحراف اموي به عنوان سمبل باطل و ستم در همه ابعاد و اشكال آن در هر زمان و سرزمين و به عنوان روشنترين مصداق تاريخ كه براي برگشت از دين حق مي‏شناسد، شروع مي‏شود.

عمومي كردن عرفان اصيل توحيدي
زنده كردن افكار توحيدي و عرفاني محض كه از سنت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) و ائمه عترت (عليهم السلام) الهام گرفته شده است، از دستاوردهاي ديگر نهضت امام خميني است كه اين افكار (عرفاني) را از چهار چوب فكري كه به گروهي خاص محدود مي‏شد، خارج نمود و به درون اجتماعات عمومي مردم آورد، تا در زندگي مردم و رفتارهاي عملي آنها اثر داشته باشد. و اين موفقيت در هزاران شكل قهرمانانه در طي هشت‏سال جنگ تحميلي و نيز زمان پيش از آن و بعد از آن جلوه‏گر شد؛ جنگي كه گرانقدرترين ارزشهاي توحيد محض را و اينكه تنها بايد به خدا توكل كرد و فقط از او بايد ترس داشت، نه غير او و بندگي حقيقي تنها براي خدا است مجسم نمود.

از آنجا كه يكي از اهداف انقلاب مهدي، نابود كردن شرك و بسط و گسترش توحيد خالص و بر پاكردن جامعه توحيدي شايسته و با اخلاص در عبادت خدايي كه واحد است و شريك ندارد مي‏باشد؛ آشكار است كه اين امر در زمينه‏سازي انقلاب مهدوي ضرورتي حياتي دارد. اين نهضت، ماكتي از جامعه مهدوي را در جبهه‏هاي دفاع ازاين جامعه شايسته و جهادگر در راه خدا براي جهانيان به نمايش گذاشت، جامعه‏اي كه در دفاع از حق از ملامت هيچ ملامتگري نمي‏هراسد و به امر به معروف و نهي از منكر مي‏پردازد و نماز را اقامه و زكات را مي‏پردازد.

عرضه كردن اسلام ناب محمدي
از مهمترين و آشكارترين دستاوردهاي نهضت امام خميني زنده كردن اسلام ناب محمدي و زدودن غبار تحريف و جمود و تحجر و هر چيزي كه موجب غربت اسلام شده بود مي‏باشد؛ همان‏طور كه اسلام در ابتداي پيدايش خود، غربت را از اسلام زدود و آن را به صورت ناب و نجاتبخش جهانيان از هر گونه بندگيهاي پوچ و به همان صورت خالصي كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) آورده بود، عرضه كرد.

همچنين خط امامت معصوم كه حافظ اسلام اصيل و نمايانگر راه اهل بيت (علیهم السلام) است و همان اسلام نابي است كه مهدي موعود ترسيم مي‏كند و پرچم آن را به دوش مي‏كشد و حكومت جهاني اسلام را بر اساس آن برپا مي‏كند، شناساند و مسلما زنده كردن اين راه اصيل، تاثير بسيار زيادي در زمينه‏سازي انقلاب بزرگ مهدوي دارد كه براي برپايي حاكميت عادلانه و عمومي و جهاني اين دين حق و بر اساس روش اهل بيت‏شروع خواهد شد.

به وجود آوردن حالت انتظار براي ظهور مهدي موعود (عجل الله تعالی فرجه)

امام خميني (ره) به عنوان مرجع ديني اسلامي كه جانشين مهدي منتظر (عجل الله تعالی فرجه) در زمان غيبت و عدم امكان رجوع علني به آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه) مي‏باشد، نهضت‏خود را رهبري كرد و رهبري چنين نهضت گسترده‏اي زمينه سازي براي انقلاب مهدوي به حساب مي‏آيد؛ زيرا هويت مصلح بزرگ را بر جهان اسلام و همه كره خاكي معرفي مي‏كند و آثار اين امر را در زيادشدن پرسشها در ميان مسلمانان و غير مسلمانان از هويت مهدي منتظر (عجل الله تعالی فرجه) و تلاش براي شناختن او و انتظار ظهور او و آغاز انقلاب او بعد از ديدن دستاوردهاي انقلاب نايبش مي‏بينم. همچنين احاديث‏شريفه‏اي كه بعد از خبر دادن از حركت زمينه سازان، به اين امر اشاره مي‏كنند: "فعند ذلك يتمني الناس المهدي و يطلبونه "در آن هنگام مردم مهدي را آرزو و طلب مي‏كنند و نيز در نمونه يازدهم از احاديث گذشته وارد شده بود.


پي‏نوشتها:

1- رجوع كنيد به مجلد اول و دوم كتاب "معجم احاديث الامام المهدي (عجل الله تعالی فرجه) "، در اين كتاب احاديث زيادي نقل شده كه در كتابهاي معتبر فرق اسلامي آمده است.

2- مانند كتاب "التوضيح في تواتر ماجاء في المنتظر و الرجال المسيح " تاليف شوكاني.

3- متقي هندي مولف كتاب كنزالمعمال در كتاب "البرهان علي علامات مهدي آخر الزمان " فتواهاي چهار نفر از علما اسلامي معاصر خود را كه عبارتند از ابن حجر الهيثمي شافعي و احمدابي اسروربن الصبا الحنفي و شيخ محمد خطابي المالكي و الشيخ يحيي بن محمد حنبلي، نقل كرده است كه اين علما به سبب كثرت روايات، در فتواهاي خود تصريح كرده‏اند كه زدن و ادب نمودن و اهانت‏به منكر آن حضرت واجب است‏به مذهب حق برگردد، و گرنه خونش هدر است.

البرهان علي علامات مهدي آخر الزمان: ص 187- 183.

4- رجوع شود به كتابهاي الغدير تاليف علامه اميني و احقاق الحق و ملحقات آن تاليف سيد مرعشي نجفي و غيره...

5- رجوع شود به كتاب بشارات عهدين كه به فارسي چاپ شده است، تاليف شيخ محمد الصادقي و مقالات عرفان محمود، در شماره 19، مجله الفكر الاسلامي .

6- رجوع شود به كتاب مهدي منتظر في الفكر الاسلامي، انتشارات مركز الرساله: 8 و همچنين مقدمه كتاب بحث‏حول المهدي تاليف آيت الله شهيد سيد محمد باقر صدر.

7- رجوع شود به تفصيلات مصادر كتاب معجم احاديث امام مهدي، جلد 1، ص 387.

8- معجم احاديث امام مهدي، جلد 1، ص 394 به بعد.

9- همان منبع، ص 393.

10- همان منبع، ص 381- 386.

11- كتاب الغيب للنعماني، باب 14، حديث 5، ص‏273.

12- بحارالانوار ج‏60 ص 213، سفينة البحار، ج‏2، ص 455. منتخب الاثر ص 443.

13- سفينة‏البحار، ص 446.

14- معجم احاديث الامام المهدي، ج‏3، ص 77.

15- اقبال الاعمال، ص 599- 600 و اثبات المهداة ج 3، ص 581- 582.

16- فرهنگ عميد، ج 2.

17- در رابطه با آنچه مربوط مي‏شود به اين مطلب مراجعه شود به عنوان مثال به كتاب "پا به پاي آفتاب " كه شامل مصاحبه با تعدادي از شاگردان ياران و نزديكان امام است.

18- صحيفه نور، ج 21، ص 107- 108، چاپ اول.

19- رجوع شود به تفسير فخر رازي، ج 16، ص 40 و تفسير الدرالمنثور، السيوطي، ج 24، ص 176 و تفسير طبري، ج‏14، ص 215 و تفسير قرطبي، ج‏8، ص‏121 و مجمع‏البيان، الطبرسي، ج‏5، ص 35.

20- تفسير الميزان، ج‏5، ص 366- 400.

21- رجوع شود به تاريخ غيبت كبرا، سيد محمد صدر، ص 254.

نويسنده: عرفان محمود، مترجم: حجة الاسلام رحمت الله خالقي

منبع: مجله الحياة الطيبة، سال اول، ش صفر، رمضان 1418


منبع : خبرگزاری فارس

الله الله در انتخاب اصحاب خود؛ الله الله در تعجيل تصميم‌گيري

الله الله در انتخاب اصحاب خود؛ الله الله در تعجيل تصميم‌گيري

حضرت امام (ره) توصيه‌هايي به صاحبان قدرت در نظام اسلامي دارند كه عمل بدانها شرط بقا و عاقبت به خيري آنان است. رهبر كبير، حكيم و فرزانه انقلاب اسلامي مسؤولان را از سرانجام تصميم‌گيري‌هايشان انذار مي‌دهند و از آنها مي‌خواهند در تصميم‌گيري‌ها دقت لازم را داشته باشند.

انقلاب اسلامي بيش از آنكه انقلابي سياسي و سرنگون‌كننده رژيمي شاهنشاهي باشد، انقلابي فرهنگي بود كه مفاهيم و نسبت‌ها را مبتني بر جهان‌بيني و ايدئولوژي الهي بازتعريف كرد و جامعه و رژيم سياسي نويني خلق كرد كه نظير آن را در جغرافياي سياسي امروز جهان نمي‌توان يافت. اين تحول ماهوي در حوزه‌هاي مختلفي ظهور و بروز كرد كه يكي از عالي‌ترين آنها رابطه بين مردم و مسؤولان بود. مروري بر گفتار و رفتار تئوريسين بزرگ انقلاب اسلامي حضرت امام خميني(ره) كه خود بر عالي‌ترين جايگاه قدرت نيز تكيه زده بودند، مي‌تواند تجلي اين تفاوت ماهوي باشد.

1- تعبير "اسلام حكومت به آن معنا ندارد، اسلام خدمتگزار دارد "، تعبير بديعي است كه حضرت امام(ره) در تبيين نسبيت ميان مردم و مسؤولان به كار برده‌اند؛ رويكردي كه با ادبيات سياسي جهان كه ماهيت قدرت را نوعي "تفوق‌جويي " و "بهره‌مندي " مي‌داند، بيگانه است. از نگاه حضرت امام(ره) خدمتگزاري به خلق، فريضه‌اي الهي است كه شايد بالاتر از آن فريضه‌اي نباشد. تعبير زيباي "خدمت به خلق، خدمت به خداست "، به خوبي عظمت اين فريضه را آشكار مي‌كند.

2- از نگاه حضرت امام، حكومت ابزار كسب منفعت شخصي و مباهات و خودبزرگ‌بيني نيست، لذا مسؤولان را از هر نوع تكبر و خودكامگي بازمي‌دارند و به آنها گوشزد مي‌‌فرمايند: "حكومت و زمامداري در دست فرد يا افراد، وسيله فخر و بزرگي بر ديگران نيست كه از اين مقام بخواهد به نفع خود حقوق ملتي را پايمال كند ".

3- مولفه مهم ديگر در مكتب سياسي حضرت امام(ره) داشتن حداقل صلاحيت مسؤوليت به عنوان پايه مشروعيت است. در اين نگاه هر فرد با هر ويژگي تنها به صرف منتخب يا منتصب بودن نمي‌تواند در هر جايگاهي مشروع بوده و مسؤوليت بپذيرد، چرا كه پيش از آنكه مكانيسم انتخاب وي مهم باشد، داشتن صلاحيت‌هاي لازم اهميت دارد. حضرت امام با صراحت اعلام مي‌دارند: "بدبختي و خوشبختي ملت‌ها بسته به اموري است كه يكي از مهمات آن، صلاحيت داشتن هيات حاكمه است ".

4- حضرت امام همچنين توصيه‌هايي به صاحبان قدرت در نظام اسلامي دارند كه عمل بدانها شرط بقا و عاقبت به خيري آنان است. رهبر كبير، حكيم و فرزانه انقلاب اسلامي مسؤولان را از سرانجام تصميم‌گيري‌هايشان انذار مي‌دهند و از آنها مي‌خواهند در تصميم‌گيري‌ها دقت لازم را داشته باشند و خطاب به آنان مي‌فرمايند: "اگر به واسطه سوءمديريت و ضعف فكر و عمل شما، به اسلام و مسلمين ضرري و خللي واقع شود- و خود مي‌دانيد و به تصدي ادامه مي‌دهيد- مرتكب گناه عظيمي و كبيره مهلكي شده‌ايد كه [به واسطه آن] "عذاب بزرگ " دامنگيرتان خواهد شد ". و در جايي ديگر ايشان نسبت به برخي تصميم‌گيري‌ها و عزل و نصب‌ها چنين هشدار مي‌دهند: "الله الله در انتخاب اصحاب خود؛ الله الله در تعجيل تصميم‌گيري، بويژه در امور مهمّه ".

5- نكته مهم ديگر آنكه نظام اسلامي؛ نظامي ولايي است كه بر محبت و پيوند قلبي ملت و مسؤولان بنا نهاده شده كه عالي‌ترين آن رابطه بين توده‌هاي مردم و ولايت فقيه است. همين نسبت و پيوند در سطح نازل‌تري در همه سطوح مسؤولان در كشور بايد جاري و ساري باشد و حفظ اين رابطه يكي از وظايف خطير مسؤولان در نظام اسلامي است، به نحوي كه حضرت امام(ره) از مسؤولان مي‌خواهند به جاي "فتح كشور " به "فتح قلوب " ملت بينديشند و به آنان گوشزد مي‌فرمايند: "شما به پشتيباني ملت احتياج داريد. با پشتيباني مردم، خصوصا طبقات محروم بود كه پيروزي حاصل شد و دست [رژيم] ستمشاهي از كشور و ذخاير آن كوتاه گرديد. اگر روزي از پشتيباني آنان محروم شويد، شماها كنار گذاشته مي‌شويد ". همچنين از مسؤولان مي‌خواهند شكر نعمت خدمتگزاري به ملت را به درستي به جاي آورند: "شكر نعمت اين است كه ما به جاي صحبت، عمل كنيم " و آنان را به توجه به محرومان و مستضعفان، پرهيز از زندگي اشرافي و زندگي در سطح عموم مردم دعوت مي‌كنند. از نگاه امام(ره) اين ملت هستند كه مسؤولان را به قدرت رسانده‌اند، لذا همه تلاش مسؤولان بايد تامين نيازهاي آنان باشد. البته از ديگر سوي به ملت چنين توصيه مي‌فرمايند كه منافع فردي را كنار گذاشته و مصالح كشور و اسلام را در نظر بگيرند. ايشان مي‌فرمايند: "همه فكر اين باشيد كه خدمتگزار پيدا كنيد، خدمتگزار به كشور و اسلام پيدا كنيد، نه خدمتگزار به خودتان ". به نظر مي‌رسد اين توصيه‌ها و ده‌ها رهنمود ديگر كه از آن عزيز سفركرده به يادگار مانده است، همچنان بعد از گذشت 22 سال از ارتحال ايشان مي‌تواند راهگشاي بخشي از مشكلات امروز جامعه باشد و مسؤولان نظام اسلامي در هر سطح و جايگاهي بيش از پيش نيازمند اين توصيه‌هاي گرانقدرند.

منبع : خبرگزاری فارس - به قلم مهدی سعیدی

روزی که مسیح را دیدم

روزی که مسیح را دیدم

اشاره:

مجموعه داستان "روزی که مسیح را دیدم" باالهام از خاطراتی درباره امام خمینی (ره) نوشته شده است.
"دکترمحسن پرویز" نویسنده این کتاب که اثرش را به سفارش واحد ادبیات نوشته است از نویسندگان متعهد و جوان معاصر است.
مجموعه داستان فوق‏الذکر در مرحله تصویرگری و حروف‏چینی است و بزودی از سوی مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) منتشر می‏شود.
یکی از داستانهای این مجموعه را تقدیم خوانندگان حضور می‏کنیم.

توضیح و تقدیم:

از من خواسته‏اند تا خاطره خودم را از ایام حضور آیة الله خمینی در دهکده " نوفل لوشاتو" برای بچه‏های ایرانی بنویسم. اگر چه من نویسنده نیستم ولی به نظرم آمد که ثبت چنین خاطره‏ای هم کمک به تاریخ بشریت است و هم ادای احترام است‏به مردان بزرگی که دنیا را متحول کرده‏اند. همان طور که خواهید دید حضور آن مرد بزرگ اثر زیادی در دهکده ما - و حتی همه فرانسه - برجا گذاشت. من سعی کرده‏ام به خاطره‏ام شکل داستانی بدهم تا خواندنی‏تر شود. دوست ایرانیم، آقای دیلماج، ترجمه به فارسی و ویرایش متن فارسی آن را برعهده گرفتند که به این وسیله از ایشان تشکر می‏کنم.
در خاتمه، این خاطره - یا داستان - را تقدیم می‏کنم به همه بچه‏های خوب ایرانی.

لویی

"نوفل لوشاتو" ساکت‏بود و آرام; درست همان طور که پدر می‏خواست. البته بهتر است‏بگویم همان طور که پزشکان می‏خواستند! آنها به پدر توصیه کرده بودند تا در یک منطقه آرام و بی‏سر و صدا استراحت‏بکند. به نظر آنها، دور بودن از محیط شلوغ و پر سر و صدای پاریس، بهترین دارو برای پدر بود. توی این چند هفته‏ای که به نوفل لوشاتو آمده بودیم، حال پدر بهتر شده بود. دیگر مثل گذشته عصبی نبود. اگرچه هنوز هم صورتش خشماگین و اخمو بود ولی خیلی آرامتر شده بود.
چند ماه پیش، وقتی که پدر برای اولین بار کنترل خودش را از دست داد و به صورت مادر سیلی زد و بعد هم به داخل اتاق خودش رفت و در را قفل کرد، تازه فهمیدم که اتفاقی افتاده است. پدر همیشه صبور و آرام بود و قبل از آن ندیده بودم به مادر پرخاش کند. کم کم متوجه شدم که چه اتفاقی افتاده است. شرکتی که پدر رئیس آن بود، ورشکست‏شده بود. خیلیها می‏گفتند که پدر تقصیری نداشته و مسایل دیگری در این ورشکستگی مؤثر بوده است ولی پدر خودش را مقصر می‏دانست. کم کم چهره خندان پدر تبدیل به یک صورت اخمو شد. حالا او حساس شده بود و بر اثر کوچکترین موضوعی ناراحت می‏شد و به همه پرخاش می‏کرد. پزشک خانوادگیمان توصیه کرد به روانپزشک مراجعه شود و همه روانپزشکانی که با آنها مشورت کردیم، معتقد بودند که باید از پاریس خارج شویم و در یک منطقه آرام و بی‏سر و صدا زندگی کنیم. دهکده نوفل لوشاتو بهترین محل بود. فاصله چهل کیلومتری آن تا پاریس آن قدر زیاد نبود که به حساب آید; می‏توانستیم برای انجام کارهای ضروری به پاریس برویم و برگردیم. محیط آرام و زیبای دهکده باعث‏شده بود تا حال پدر روز به روز بهتر از پیش شود. بوی عید از همه جا احساس می‏شد. مدت زیادی تا عید باقی نمانده بود. هر سال جشنهای شب عید تولد مسیح و سال نوی میلادی خوشحالمان می‏کرد ولی امسال چیز دیگری باعث‏شده بود تا از سالهای گذشته هم خوشحالتر باشیم; حال پدر هم بهتر شده بود. نیاز او به دارو کمتر شده بود و کم کم حالت طبیعی گذشته خودش را پیدا می‏کرد. دیگر لازم نبود مشت مشت از آن قرصهای رنگارنگ بخورد و مثل یک آدم معتاد، بیحال روی خت‏بیفتد، حالا می‏توانست روزی چند ساعت قدم بزند و از طبیعت زیبا استفاده کند.
و همه چیز بخوبی پیش می‏رفت تا این که آن اتفاق افتاد!
یک روز که از مدرسه بر می‏گشتم، شلوغی بی‏سابقه‏ای در کوچه‏مان توجهم را جلب کرد. جلوی باغی که کمی آن طرف‏تر از خانه‏مان بود، جمعیت زیادی جمع شده بودند. خبرنگارانی که دوربین‏هایشان را به گردن آویخته بودند و از پشت در چوبی و سبز رنگ باغ سرک می‏کشیدند، حس کنجکاوی هر عابری را تحریک می‏کردند. داخل باغ اتفاقی افتاده بود که من از آن بی‏خبر بودم. خود را داخل جمعیت کردم و جلو رفتم تا ببینم چه خبر است. هرچه سرک کشیدم چیزی نفهمیدم. از یک خبرنگار پرسیدیم: "اینجا اتفاقی افتاده است؟ "
خبرنگاه پاسخ داد: "هنوز نه; ولی از حالا به بعد اتفاقهای مهمی خواهد افتاد! " و پرسید: "شما اهل این دهکده هستید؟ "
از حرفهای او چیزی سردر نیاورده بودم. جواب دادم: "بله; خانه‏مان کمی آن طرفتر است. "
خبرنگار گفت: " بزودی دهکده‏تان مشهورترین دهکده دنیا خواهد شد! "
با تعجب پرسیدم: "متوجه نمی‏شوم. چه اتفاقهای مهمی قرار است در دهکده ما بیفتد که باعث‏شهرت آن می‏شود؟ "
جواب داد: "تا به حال اسم آیة‏الله خمینی را شنیده‏ای؟ "
این اسم را شنیده بودم. هم در اخبار رادیو وتلویزیون اسمش را شنیده بودم و هم توی روزنامه‏ها عکسش را دیده بودم. می‏دانستم که رهبر مذهبی ایران است. گفتم: " همان که رهبر مذهبی ایران است؟ "
گفت: "آفرین پسر; خودش است! حالا همسایه شماست! به اینجا آمده! "
با شنیدن این موضوع، هیجان زده شدم. پرسیدم: "حالا شما برای چه اینجا جمع شده‏اید؟ مگر قرار است‏بیرون بیاید؟ "
پاسخ داد: "نه، بیرون نمی‏آید ولی قرار است مصاحبه کند. منتظریم تا اجازه بدهند و به داخل باغ برویم. "
کنجکاوی باعث‏شده بود تا بخواهم هر طور شده او را ببینم. دیدن کسی که هر روز عکسش توی روزنامه‏ها چاپ می‏شد، یک افتخار بزرگ بود و می‏توانستم پیش همکلاسیهایم پز بدهم!
پرسیدم: "اگر من هم منتظر بمان، راهم می‏دهند؟ "
گفت: "نمی‏دانم; باید از آن آقا بپرسی! "
به سویی که اشاره می‏کرد، نگاه کردم. مردی با کت و شلوار اتو زده و سر و وضع مرتب، آن طرف در چوبی، داخل باغ ایستاده بود. به سوی او رفتم و صدایش کردم.
"ببخشید! منزل ما چند خانه آن طرفتر است. به من گفتند که آیة الله خمینی به اینجا آمده است. آیا می‏توانم او را از نزدیک ببینم؟ "
مرد، فرانسوی نبود. این را بعد از اینکه صحبت کرد، از لهجه‏اش فهمیدم; ولی خیلی خوب فرانسه را می‏فهمید و می‏توانست فرانسوی صحبت کند.
پرسید: " از آیة الله خمینی چه می‏دانی؟ "
گفتم: "این که رهبر مذهبی ایران است و هر روز در روزنامه‏ها عکسش را می‏اندازند! "
گفت: "می‏دانی که در ایران انقلاب شده و ایشان رهبر این انقلاب است؟ "
چیز زیادی نمی‏دانستم. کلا خیلی از سیاست‏سر در نمی‏آوردم و علاقه‏ای به بحث راجع به آن نداشتم . گفتم: "ببخشید; جواب سوالم را ندادید! آیا می‏توانم او را ببینم؟ "
کمی فکر کرد و گفت: "به غیر از شما، کس دیگری هم هست؟ "
به خبرنگارها اشاره کردم و گفتم: "خوب می‏بینید که; اینها هم هستند! "
لبخندی زد و گفت: "خبرنگارها قبلا دعوت شده‏اند; می‏خواهند مصاحبه کنند. آنها را نمی‏گویم! اگر شما تنها باشید، مانعی ندارد; ولی باید قول بدهید که فقط یک گوشه بنشینید و نگاه کنید. نباید نظم جلسه را به هم بزنید! "
گفتم: "قول می‏دهم! " و چند لحظه بعد که در باغ گشوده شد، من هم همراه خبرنگارها به داخل رفتم. آیة الله خمینی پیرمردی بود با لباس روحانی و پارچه سیاهی که دور سر پیچیده بود. وقتی که برای اولین بار نظرم به چهره او افتاد، ضربان قلبم تندتر از قبل شد. چیزی در چهره‏اش بود که بیننده را به خودش جذب می‏کرد. من مسیح را دوست داشتم. همیشه یک چهره نورانی از او در نظرم مجسم می‏کردم; چهره‏ای مهربان و با جذبه. مجسمه‏های مسیح و تصاویر کلیسا نمی‏توانستند مرا قانع کنند. چهره‏ای که از مسیح در نظر داشتم، با همه اینها فرق می‏کرد شاید برای یک مسیحی اعتراف سختی باشد، ولی اعتراف می‏کنم که برای یک لحظه احساس کردم مسیح در مقابلم نشسته است! چیزی در وجود او بود که مرا بهت زده می‏کرد. عکاسها تند تند عکس می‏انداختند و خبرنگارها سئوال می‏کردند و او پاسخ می‏داد و همان آقایی که دم در دیده بودم، ترجمه می‏کرد ولی من توجهی به سؤال و جوابها نداشتم; محو تماشای چهره نورانی او شده بودم. آن قدر از خود بیخود شده بودم که نفهمیدم چگونه یک ساعت گذشت و وقت مصاحبه به پایان رسید.
مادر - برخلاف پدر - مذهبی بود. مسیحی مومنی بود که هر هفته به کلیسا می‏رفت و مراسم مذهبی را انجام می‏داد. همه می‏گفتند که من هم به مادر کشیده‏ام; آخر من هم دوست داشتم همراه او به کلیسا بروم. البته حالا که به گذشته‏ها فکر می‏کنم، می‏بینم شاید این امر به سن و سال من بوده است. خیلی از نوجوانها در سنین بلوغ به سمت مذهب کشیده می‏شوند و من هم یکی ازآنها بودم; یکی از نوجوانهایی که دوست دارند جواب سؤالهای فراوانشان را در کلیسا پیدا کنند.
وقتی به خانه رسیدم، مادر نگران شده بود. پرسید: "چرا این قدر دیر کردی؟ "
گفتم: "ببخشید، فکر نمی‏کردم این قدر طول بکشد. الان توضیح می‏دهم. "
و بعد، همه چیز را برایش توضیح دادم. احساس می‏کردم هرچه بیشتر توضیح می‏دهم، نگرانی مادر بیشتر و بیشتر می‏شود. نگرانی و دلشوره را می‏شد از چهره او خواند. شنیدم که زیرلب گفت: "پس این همه رفت و آمد، به خاطر این بود! "
پرسیدم: "مادر، می‏خواهی مسیح را ببینی؟ "
با تعجب گفت: "مثل این که توی این چند ساعت‏خیلی فرق کرده‏ای! این حرفها چیست که می‏زنی؟ "
گفتم: "مادر، به خدا خود مسیح است که برگشته! باید از نزدیک او را ببینی! "
مادر با ناراحتی گفت: "دیگر این حرف را تکرار نکن! درست است که ادیان الهی ریشه مشترکی دارند و باید به افراد روحانی احترام گذاشت ولی یادت باشد که نباید هیچ کس را با مسیح مقایسه کنی! "
می‏دانستم که اگر او را ببیند، خودش هم احساس مرا پیدا می‏کند، ولی دیگر چیزی نگفتم. مادر هنوز هم نگران بود. از او پرسیدم: " به نظر شما آمدن او به اینجا اشکال دارد؟ "
مادر گفت: "نه; از نظر من، نه! ولی پدرت دنبال یک جای ساکت و آرام می‏گشت. حالا دیگر اینجا آرام نخواهد بود! نمی‏دانم عکس العمل او چه باشد. الان هم که پدرت بیرون است. امیدوارم دوباره وضع روحی او خراب نشود! "
توی کوچه، سروصدای رفت و آمد آدمها و ماشینها سکوت قدیمی و همیشگی دهکده را به هم زده بود و چند دقیقه بعد که پدر از راه رسید، فهمیدم که نگرانی مادر بی‏دلیل نبوده است. او درست پیش‏بینی کرده بود. پدر عصبانی بود. دوباره چند تا قرص خورد، کتش را درآورد و خودش را ولو کرد روی مبل راحتی.
با ناراحتی گفت: "امسال سال بدبیاری من است. هرجا می‏روم، بدشانسی هم دنبالم حرکت می‏کند! آن از ورشکستگی شرکت; این هم از وضعیت اینجا! "
مادر سعی کرد او را آرام کند; گفت: "خیلی طول نمی‏کشد. شاید تا چند روز دیگر دهکده آرام شود! "
پدر با عصبانیت گفت: "خدا کند این طور باشد; خدا کند این طور باشد! تازه حالم کمی بهتر شده بود. "
مادر گفت: "توی روزنامه خوانده‏ام که او قصد دارد به ایران برگردد. شاید هم همین چند روز آینده برود! "
شنیدن این که ممکن است‏خیلی زود از دهکده برود، ناراحت کننده بود. گفتم: "راست می‏گویید؟ خیلی حیف است! "
پدر با ناراحتی گفت: "حالا چرا به اینجا آمده؟ به این دهکده کوچک؟ ! "
مادر جواب داد: "نمی‏دانم. توی روزنامه که نوشته بود در پاریس می‏ماند. "
گفتم: "نمی‏دانید چقدر خبرنگار جمع شده بود! از همه جا خبرنگار آمده بود; از همه جای دنیا! "
و بعد رو به پدر کردم و ادامه دادم: "کاش شما هم آمده بودی و او را می‏دیدی; انگار خود . . . "
قبل از اینکه اسم "مسیح" را بر زبان بیاورم، یاد حرف مادر افتادم و ادامه صحبتم را خوردم! بعد از لحظه‏ای ادامه دادم: "خیلی با جذبه و روحانی است! "
پدر با تمسخر گفت: " خودمان به اندازه کافی کشیش داریم! "
گفتم: "ولی او با همه کشیشها فرق دارد. یک جور دیگر است! "
مادر برای این که به بحث ما خاتمه بدهد، گفت: "خیلی خوب; بهتر نیست تو به اتاق خودت بروی و به درسهایت‏برسی؟ "
فقط چند روز تا تعطیلات سال نو باقی مانده بود. باید این چند روز را هم تحمل می‏کردم. توی اتاق رفتم و کتابهای درسی خودم را جلوی رویم پهن کرد. اما حوصله درس خواندن نداشتم. یک جاذبه روحانی در او بود که انسان را به طرف خودش می‏کشید. دایم در فکر او بودم. طوری بود که آدم از نگاه کردنش سر نمی‏شد. احساس نیاز می‏کردم; نیاز به او. احساس می‏کردم باید دوباره او را ببینم; بنشینم و به او نگاه کنم; همین!
پدر عصبانی بود. عصبانی‏تر از روزهای پیش. توی اتاق قدم می‏زد و با خودش صحبت می‏کرد.
" آسایش ما را گرفته‏اند. توی این دهکده دورافتاده هم راحتی نداریم. همه‏اش سروصدا. همه‏اش شلوغی. همه‏اش رفت و آمد. خسته شدیم! دیگر نمی‏شود از این خانه بیرون رفت. همه جا شلوغ است. همه جا سرو صدا است. همه جا رفت و آمد است. چقدر پلیس! چقدر خبرنگار! "
وقتی پدر عصبانی بود، نمی‏شد با او صحبت کرد. این را به تجربه فهمیده بودم. این بود که چیزی نگفتم.
پدر هنوز هم قدم می‏زد و با خودش صحبت می‏کرد.
"باید به پلیس شکایت کنم; این جور نمی‏شود! ما هم حق و حقوقی داریم; چقدر عذاب بکشیم؟ "
دیگر نمی‏شد سکوت کرد. می‏دانستم اگر پدر به این نتیجه برسد که باید شکایت کند، حتما خواهد کرد. آن وقت مشکل بزرگی ایجاد می‏شد. دلم را به دریا زدم و گفتم: "الان توی این مدت که او اینجاست، شما یک بار هم به دیدنش نرفته‏اید. شما که کاری ندارید، حالا یک بار به دیدن او بروید، شاید فایده‏ای داشته باشد. "
پدر گفت: "چه فایده‏ای! او هم مثل بقیه کشیشهاست; حتما همه‏اش نصیحت می‏کند! من حوصله نصیحت‏شنیدن ندارم. تازه او که به زبان ما صحبت نمی‏کند; چه فایده‏ای دارد؟ "
گفتم: "پدر! من فکر می‏کردم شما یک فرد منطقی هستید! شما خودتان قبلا به من یاد داده‏اید که آدم نباید زود قضاوت کند! من که می‏گویم او مثل بقیه نیست. لازم هم نیست زبانش را بفهمی; آدم از دیدنش هم لذت می‏برد! همین دیروز که سخنرانی می‏کرد، تعدادی دانشجوی فرانسوی هم آمده بودند. یک خبرنگار از آنها پرسید که وقتی فارسی بلد نیستند، چرا می‏آیند و پای سخنرانی او می‏نشینند؟ آنها هم گفتند که از جاذبه روحانی جلسه استفاده می‏کنند. اولش فکر می‏کردم که فقط من این طوری هستم ولی دیروز دیدم که خیلیها مثل من هستند! شما که نمی‏دانید چه جاذبه‏ای دارد. شما را به خدا، یک بار هم که شده، بیایید; ضرر که ندارد! "
پدر کمی آرام شده بود. روی صندلی نشست و به فکر فرو رفت. احساس کردم کم کم راضی می‏شود. دوباره گفتم: "حالا شما یک دفعه بیاید. همین امروز سخنرانی می‏کند. به خاطر من که پسرتان هستم، بیاید. فقط چند دقیقه آنجا بنشینید; اگر خوشتان نیامد، برگردید! شما که کاری ندارید! "
پدر آرام بود. گفت: "خیلی خوب! کی باید برویم؟ "
کمتر از نیم ساعت تا زمان سخنرانی وقت‏باقی بود. می‏دانستم که او خیلی وقت‏شناس است این را توی همین چند روز فهمیده بودم. اگر می‏گفت فلان ساعت‏سخنرانی می‏کنم، دقیقه‏ای تاخیر نمی‏شد. گفتم : "می‏توانیم همین حالا برویم. "
پدر آماده شد و راه افتادیم. از این که می‏دیدم توانسته‏ام موقتا پدر را از شکایت‏خودش منصرف کنم، خوشحال بودم.
جمعیت مشتاق شنیدن سخنرانی او روز به روز بیشتر می‏شد. به غیر از خبرنگارها، خیلی از مردم به آنجا می‏آمدند. و جالب آن بود که بعضیهایشان - مثل ما - حتی کلمه‏ای از حرفهای او را نمی‏فهمیدند!
او که آمد، همه به احترامش ایستادند. توجه من بیشتر از همه، متوجه پدر بود. با دیدن قطره‏های اشکی که در چشمانش حلقه زده بود، خیالم راحت‏شد و به او چشم دوختم. باز هم جاذبه روحانی‏اش مرا به سمت‏خود کشید و از خود بیخودم کرد!
بعد از آن روز، پدر هم برای شنیدن سخنرانی او هر روز با من می‏آمد و حالش روز به روز بهتر می‏شد. با وجود آن که شلوغی و رفت و آمد در دهکده کم نشده بود، پدر دیگر آن حالت عصبانیت و ناراحتی گذشته را نداشت.
آن شب، شب تولد مسیح بود. جشنهای سال نوی آن سال با همه سالهای دیگر فرق می‏کرد. جشن تولد مسیح در دهکده ما، یک جشن درست و حسابی بود; یک جشن معنوی!
دور درخت کاج شب کریسمس جمع شده بودیم که زنگ در به صدا درآمد. به همدیگر نگاه کردیم. این وقت‏شب کسی را نداشتیم که زنگ بزند. خواستم بروم و در را باز کنم که پدر گفت: "نه، من خودم می‏روم! "
مادر به من اشاره کرد و من هم به دنبال او راه افتادم. در را که گشود، مردی با چند شاخه گل و یک جعبه شیرینی پشت در ایستاده بود. مرد با خوشرویی سلام کرد و گفت: "اینها را از طرف آیة‏الله خمینی آورده‏ام. ایشان تولد حضرت مسیح پیغمبر (ص) را به شما تبریک گفتند و از این که ممکن است‏حضورشان در دهکده موجب زحمت‏شما شده باشد، عذرخواهی کردند! "
پدر حیرت‏زده ایستاده بود و چیزی نمی‏گفت. من هم غافلگیر شده بود. یعنی او تا این اندازه به فکر مردم بود! مرد می‏خواست‏برود.
پدر شیرینی و گل را گرفت و گفت: "از جانب ما از ایشان تشکر کنید! "
مرد که رفت، پدر به داخل آمد و در را بست. جلو رفتم و گلها و شیرینی را از دستش گرفتم و به سمت اتاق برگشتیم.
مادر پرسید: "چه کسی بود؟ "
قبل از اینکه پدر چیزی بگوید، به خود جرات دادم و گفتم: "امسال ازطرف مسیح برایمان هدیه فرستاده‏اند; گل و شیرینی! "
پدر بی‏آن که چیزی بگوید، به سمت اتاق خودش رفت و چند لحظه بعد صدای هق هق گریه‏اش را شنیدم! گویی چیزی در درونش شکسته بود و برای اولین بار می‏دیدم که بلند بلند گریه می‏کرد. پدر دگرگون شده بود!
پدر زودتر از همه آماده شده بود. درست مثل روز یکشنبه هفته قبل که همه با هم به کلیسا رفتیم، تصمیم گرفته بودیم که سه نفری به سخنرانی او برویم! از در که بیرون آمدیم، پدر با نگرانی ایستاد و به اطراف نگاه کرد. کوچه حالت طبیعی نداشت. افرادی در گوشه و کنار کوچه ایستاده بودند. تعداد پلیسها بیش از هر روز بود و همه چیز مشکوک به نظر می‏آمد. مادر گفت: "می‏خواهید امروز نرویم! "
دست هر دوشان را کشیدم و گفتم: "برویم! "
پدر گفت: "می‏رویم! "
و راه افتادیم. آن طرف کوچه چند نفر ایستاده بودند و به سوی ما نگاه می‏کردند. یکی شان پدر را به دیگری نشان داد و به سرعت دور شد. آن دیگری به سوی ما دوید و وقتی به پدر رسید یقه او را گرفت و بدون هیچ پرسش و جوابی، سیلی محکمی به گوش او زد! مادر جیغ کشید! پدر هیچ نگفت! ناگهان پلیسها از همه طرف بیرون ریختند و مرد را دستگیر کردند. سروصداها که بالا گرفت، چند نفر از باغ سبز بیرون آمدند و به سمت ما دویدند. در مدت چند دقیقه کوچه شلوغ شد. پلیسها و خبرنگارها ما را دوره کردند. یکی از پلیسها به پدر گفت: "شما باید برای تنظیم پرونده و شکایت از این فرد با ما به پاسگاه پلیس بیایید! ما خودمان شاهد همه چیز بودیم! "
پدر با آرامش غیر منتظره‏ای پاسخ داد: "ولی من از کسی شکایت ندارم. رهایش کنید برود! "
پلیس با تعجب گفت: "ولی او به شما اهانت کرد. او جلوی چشم همه ما، بدون دلیل به شما سیلی زد! "
پدر گفت: "عیبی ندارد. بگذارید برود; من شکایتی ندارم! "
و دست من و مادر را کشید و راهمان را به سوی در سبز باغ باز کرد. خبرنگارها و پلیسها همان طور حیرت‏زده ایستاده بودند. یکی از کسانی که از باغ خارج شده بود، خودش را به پدر رساند و گفت: "این مرد دفعه اولش نیست. چند روز است که در اینجا از این دیوانه‏بازی‏ها در می‏آورد. پلیس هم می‏گوید تا کسی از او شکایت نکند، ما نمی‏توانیم کاری بکنیم. چرا از او شکایت نمی‏کنید؟ "
پدر گفت: "این یک نقشه است. شما با قوانین اینجا آشنا نیستید. اینها می‏دانند که من مریض هستم. به این فرد پول داده‏اند تا این کار را بکند وبعد بگویند از وقتی که آیة‏الله خمینی به اینجا آمده، وضع امنیت محل به هم ریخته است و دولت فرانسه نمی‏تواند ناامنی را تحمل کند و زمینه اخراج ایشان را فراهم بکنند. اگر من کایت‏بکنم، مطمئن باشید که فردا این موضوع در روزنامه‏ها مطرح می‏شود و در پارلمان هم مطرح می‏کنند و می‏گویند به خاطر حضور آیة الله به یک فرانسوی اهانت‏شده است. شکایت من به ضرر ایشان تمام می‏شود. من شکایت نمی‏کنم! "
ته دل خودم به پدر آفرین گفتم و دست او را محکمتر از قبل در دست‏خود فشردم.
وقتی به محل سخنرانی رسیدیم، بوی خوشی توجهم را جلب کرد; بوی عطر گلهای سیب! رخت‏سیبی که او هنگام سخنرانی به آن تکیه می‏کرد، گل داده بود و بوی عطر گلهایش فضا را پر کرده بود! بوی عطری که با خود شادی به ارمغان می‏آورد.

حضور :: تابستان 1377، شماره 24
منبع: http://www.hawzah.net