شيعه‌ها را سر مي‌بريدند، ثوابش باشد برای آن سخنران و آنها که تشویقش کردند!

آیت­الله جاودان را تهرانی­ها بسیار خوب می­شناسند؛ شاگرد اخلاقی مرحوم آیت­الله حق­شناس که در مدرسه چهارراه بازار، جلسات گیرای معارف و اخلاق­شان، محفل جمع طلاب و جوانان جویای کمال است. آن­چه از نظر می­گذرانید سخنان مهم آیت­الله جاودان درباره برخی جشن­ها و مراسمات نهم ربیع­الاوّل است. اين مطلب از آخرين شماره نشريه «خط» كاري از خانه طلاب جوان انتخاب شده است.

روز نهم ربیع، روز شادمانی است. شادمانی اهل­بیت است. آن را قدر بدانیم و به حرام آلوده نکنیم. گاهی کسانی که عنوان دوستی دارند، حرام­های خیلی روشن و مسلّم را انجام می­دهند. البته اگر واقعاً دوست بود که این کارها را نمی­کرد و به حرام آلوده نمی­شد، به بی­ادبی آلوده نمی­شد، به بی­حیایی آلوده نمی­شد.

یک آقای بزرگواری است که الان در استان خراسان، امام جمعه است. ایشان یک طلبه­ فاضل و خیلی باعرضه بوده و دو سه زبان خارجی هم آموخته بود و آرزو می­کرد که برای کارهای تبلیغی به کشورهای خارجی برود. یک­وقت فرمایشات رهبر را گوش می­کند که از ایشان سؤال کردند که اگر شما در این مقام رهبری نبودید، دلتان می­خواست که چه کاری انجام بدهید؟ ایشان فرموده بودند که دلم می­خواست بروم در یک روستا و کار آخوندی بکنم.

ایشان، اوّلین­بار که این حرف را شنیده، از آن آرزو که امیدوار بود برای کارهای تبلیغی به کشورهای خارجی برود، دست برداشت و گفت خُب می­رویم به یک روستا. به سیستان و بلوچستان رفت. اوّل که به آن روستا وارد شده بود، کسی جواب سلامش را هم نمی­داد. اما باقی ماند و حوصله کرد. خوش اخلاقی و خدمت نشان داد. آرام آرام اهالی این روستا به او علاقه­مند شدند، اهالی آن روستا به او علاقه­مند شدند، این­جا می­توانست کار بکند، آن­جا می­توانست کار بکند، از این طرف می­بردنش، از آن طرف می­بردنش.

یک­دفعه که به روستایی رفته بود، مثلاَ پنجاه کیلومتر آن طرف­تر، هنگام برگشت، پشت ماشین که نشسته و کمی از آن منطقه دور شده بود، یک نفر اسلحه­ای را پشت گردنش می­گذارد و می­گوید آقا کنار بایست. ایشان فکر می­کند بچه­های بسیج هستند و دارند با او شوخی می­کنند. ولی دید خیلی جدّی است.

از ماشین پیاده­اش کردند و روی موتور نشاندند و رفتند تا پاکستان. حدود صد و پنجاه کیلومتر راه بود. ایشان می­گوید هر کجا آن­ها پیاده شدند که آب بخورند، به من فقط اجازه­ی یک مشت آب می­دادند. وقتی که فهمیده ­بود به دست چه کسانی گرفتار شده، به حضرت صدیقه کبری(س) عرض کرده­ بود: "یک کاری کنید آبرویم نرود، آبروداری کنیم. حالا هرطور هم شد، بشود".

خب در راه با نهایت شجاعت با آن­ها برخورد کرد. ایشان به دست عوامل ریگی گرفتار شده ­بود؛ آن­ها یک مجموعه بزرگی از شیعیان را از هر طرف ­دزدیده بودند. در آن­جا هم شکنجه و شلاق برقرار بود و با فاصله­هایی، سر می­بریدند. ایشان تعریف می­کرد که یک نوار سخن­رانی در اصفهان که خیلی هم سرو صدا داشت را ابتدا پخش می­کردند. سخنرانی علنی که نوارهایش را همه­جا برده­اند. لعن و سبّ کرده ­بود. هروقت می­خواستند سر یک نفر را ببُرند، این نوار را می­گذاشتند، خون­شان به جوش می­آمد و بعد، سر می­بریدند. خُب ثوابش برای آن آقایی که سخنرانی کرد و آن­هایی که پای منبر خندیدند و کف زدند! آن­هایی که تشویق کردند، آن­هایی که دعوت کردند، ثوابش به آن­ها هم می­رسد!

ایشان به حساب همان حرفی که با حضرت زهرا(س) عرض کرده ­بود، تمام این حوادث را به خوبی پشت سر گذاشته­بود. همه را در یک کنار می­نشاندند، سر یک نفر را می­بریدند که بقیه را هم آزار بدهند. آن­ها به ایشان گفته بودند ما نمی­دانیم تو چه طوری هستی! همه­ این­هایی که می­بینی این­جا هستند، همه­ شما که می­گویید شیعه هستید، همه­شان مشرک هستند. وقتی پای مرگ می­آید، می­افتند به دست و­ پای ما و التماس می­کنند و قسَم می­دهند. هرکار بتوانند، می­کنند تا کشته نشوند. ما هم برای این که نشان می­دهند که مشرک هستند، حقد و کینه­مان بیشتر می­شود. آن نوار لعن و نفرین را هم که می­گذارند.

در هر صورت، در این مدّت هم که آن­جا بود، چون باسواد بود، ناگزیر با آن­ها زیاد بحث می­کرد و آیه و حدیث برایشان می­خواند. به برکت آن توسّل به حضرت صدیق طاهره، یکی از مریدان آن­ها، کمی به ایشان تمایل پیدا کرده ­بود. یعنی احساس کرده ­بود حرف­های ایشان، حق است. هم­او، یک روزی ایشان را نجات می­دهد و الان هم در خراسان، در یکی از شهرستان­های کوچک، امام جمعه است. اگر همه آن جمع توسّل می­کردند، همه­شان نجات پیدا می­کردند.

همین یک حادثه کافی است، هرچند که صد نمونه از این دست، شنیده­ایم که مثلاً یک نفر به خودش بمب می­بندد و می­رود داخل یک مسجد تا صد نفر، دویست نفر شیعه را تکّه پاره ­کند. این کار، صدها عامل دارد. آمریکا هست، اسرائیل هست، عربستان سعودی هم هست، من هم با آن منبر و اظهاراتم، یک عامل هستم که کمک می­کنم. لااقل ما نکنیم. حالا در داخل این شهر، هزار جای دیگر می­کنند، من این را نکنم. من به قتل عام شیعه کمک نکنم. رهبر هم که فتوا دادند، حکم کردند به حرمت.

ما در سابق جلساتی داشتیم، با دوستان صحبت می­کردیم، می­گفتیم تو در بند رضای خدایی یا هر کاری دلت می­خواهد، می­کنی؟ اگر خواست دلت مهم است، پس هر کاری می­خواهی بکن! خدا که در کار نیست. اما اگر در بند رضای خدایی، من شک دارم. چون می­بینم یک مرجع تقلید، دو مرجع تقلید، بلکه بیشتر این حرکت را حرام دانسته­اند. شک می­کنم در بند رضای خدا باشی. وقتی یک نفر، دو نفر از مراجع، چنین حرفی زده­اند و از حرمت سخن گفته­اند، آدم شک در رضای خدا می­کند. شما دربند رضای خدا هستی یا نیستی؟

رجا نیوز

موضوع انشاء: انتخابات آزاد (طنز)

 

انتخابات آزاد

موضوع انشاء "انتخابات آزاد"

من انتخابات آزاد را دوست دارم. پدرم هم انتخابات آزاد را دوست دارد. حتی دایی ام هم انتخابات آزاد را دوست دارد .دایی ام دیروز ظهر مهمان ما بود. ما ظهر آبگوشت داشتیم. دایی ام به مادرم گفت :خواهرجان! می خواستی دلمه هفت رنگ بپزی. پدرم کمی ابرو درهم کشید و گفت: ما را چه به دلمه هفت رنگ،ما همه چیزمان یک رنگ است مثل خودمان! مادرم گفت : باید دستور پختش را از دختر همسایه مان فائزه خانم بپرسم . اما پدرم گفت: فائزه خانم اگر آشپزی بلد بود که هر روز نمی رفت ساندویچ بخرد!
من از دایی ام پرسیدم: از کجا بفهمیم که یک انتخابات آزاد بوده است یانه؟ دایی ام گفت: باید انتخابات برگزار شود بعد اگر آنکه ما می خواستیم رای آورد می گوییم انتخابات کاملا آزاد بود اما اگر آنکه ما می خواستیم رای نیاورد می گوییم انتخابات آزاد نبوده است !
من گفتم: خوب اینجوری که نمی شود، چون عده ای می گویند انتخابات آزاد بوده و عده ای می گویند آزاد نبوده است .
دایی ام گفت: بله این را خوب فهمیدی. راست می گویند که بچه حلال زاده به دایی اش می رود. وقتی کاندیدای ما رای نیاورد می گوییم انتخابات آزاد نبوده است بعد این وسط ، جرو بحث می شود و عده ای می گویند آزاد بوده و عده ای می گویند آزاد نبوده ، بعد ما به عنوان عقل کل! می آییم وسط میدان و می گوییم برای اینکه مشخص شود انتخابات آزاد بوده یا آزاد نبوده ؛ بیایید رفراندوم برگزار کنیم تا بالاخره بفهمیم انتخابات آزاد بوده یا آزاد نبوده ؟!
من گفتم: دایی جان! بعد اگر مردم رای دادند که انتخابات آزاد بوده است آن وقت چه کار می کنیم؟

دایی ام گفت: اگر در رفراندوم گفتند انتخابات آزاد نبوده که همان چیزی است که ما می خواستیم و دوباره باید انتخابات برگزار کنیم آن هم انتخابات کاملا آزاد. اما اگر در رفراندوم گفتند که انتخابات آزاد بوده آن وقت دوباره می گوییم رفراندوم آزاد نبوده و باید دوباره رفراندوم برگزار شود تا ببینیم آیا مردم رای می دهند به اینکه این رفراندومی که برگزار شد آزاد بوده یا آزاد نبوده .
من خندیدم و گفتم : بعد دوباره اگر مردم رای دادند که رفراندوم هم آزاد بوده آن وقت چه کار می کنیم؟

دایی ام گفت: آن وقت دوباره می گوییم این رفراندوم هم آزاد نبوده و باید دوباره رفراندوم برگزار کنیم و آنقدر رفراندوم برگزار می کنیم تا مردم بگویند انتخابات آزاد نبوده ، بعد دوباره انتخابات برگزار می کنیم و بعد اگر دوباره در انتخابات کاندیدای ما رای نیاورد دوباره می گوییم انتخابات آزاد نبوده و دوباره باید رفراندوم برگزار کنیم !
من از خوشحالی پریدم بالا و گفتم : خوب دایی جان! این همین کاری است که من همیشه انجام می دهم. وقتی داریم فوتبال بازی می کنیم هر وقت ببینم تیم ما دارد می بازد جر و بحث راه می اندازم و بازی را به هم می زنم تا دوباره از اول بازی کنیم باز دوباره اگر دیدم داریم می بازیم دوباره بهانه می آورم و می گویم داوری را قبول ندارم و بازی را به هم می زنم و اینقدر این کار را می کنم تا تیم ما برنده شود !

دایی ام پوزخندی زد و گفت: احسنت به تو! من همیشه به مادرت می گفتم که پسرت بالاخره یک چیزی می شود . اصلا خدا را چه دیدی شاید روزی مصلحت سنج شدی یا تئوری تمدنی دادی!
من کمی سرم را زیر انداختم و گفتم: ولی دایی جان ! دیگر هیچ تیمی حاضر نیست با تیم ما بازی کند، اسم تیم ما را گذاشته اند تیم قالتاق و دودوزه باز !

دایی ام گفت: نگران نباش ! این به خاطر معصومیت دوران نوجوانی شماست. پا به سن که گذاشتید این ها برایتان عادی می شود و اسم این روش ها را می گذارید روش های کاملا دموکراتیک که برای رسیدن به تیم وحدت ملی لازم است از این روش ها استفاده شود !
بعد دایی ام کمی صدایش را بالا برد و دستی بر پشتم زد و گفت: اما مگر موضوع قحط بود که درباره انتخابات آزاد می نویسی؟ من گفتم: معلم مان گفته است بنویسم مجبورم وگرنه پس گردنی می خورم.

دایی ام گفت: معلمتان یا کله اش بوی قورمه سبزی می دهد یا به کله گنده ها وصل است! اما من گفتم: نه دایی جان! معلم ما همیشه از چندرغاز حقوقش می نالد و می گوید آه در بساط ندارد. دایی ام خندید و گفت: تو هنوز بچه ای نمی فهمی و زود قضاوت می کنی ،روزی که ده میلیارد تومانش را رو کرد دم خروسش نمایان می شود !.....
آقا نزن....آقا تو رو خدا نزن...آقا ما که نگفتیم ، دایی مون گفته!!!

مطهری زمان با تکلیف گرایی پازل هاشمی را تکیل نکرد

برداشت اول: مطهری زمان

جعفر فرجي: با توجه به کلام مقام معظم رهبری در خصوص شخصیت مطهری زمان "علامه مصباح یزدی" وحضور عمارگونه علامه مصباح در پاسداشت با بصیرت حریم ولایت فقیه در طول این سال‌ها و رقم خوردن اتفاق‌هاي اخیر در کشور بر آن شدم تا به‌صورت مختصر به چند نکته از حضور عمارگونه ایشان صرفاً در معادلات سیاسی کشور صرف نظر از فضایل علمی، فلسفی و... ایشان بپردازم.

برداشت دوم: مردی که پازل هاشمی را تکمیل نکرد

بنیان‌گذار جریان ناب اصول‌گرایی که این روزها به تعبیر خود علامه، با نام با مسمای "جبهه پایداری انقلاب اسلامی" خوانده می شود، شخص ایشان بودند. جدای از احیای این بدنه عظیم از نیروهای انقلابی، گفتمان سازی و افزایش بصیرتی که در همین مدت محدود این جریان برای برای نظام ایجاد کرده که غیر قابل انکار است و در شرایطی که داشت زمینه های تمسخر حامیان گفتمان سه تیر بوجود می آمد، این حرکت‎شان موجب شد آن شعارها و آرمان‎ها با قوت بیشتری به مسیر خود ادامه دهد.

اما آن چیزی که ایشان را حداقل در این برهه از زمان نسبت به دیگران متفاوت می کند، همان بصیرت مثال زدنی شناخت پازل دشمن و پافشاری و پایداری بر اصول است.

همه می دانیم که در این مدت فشارهای سنگینی برای وحدت زودهنگام و خارج از عقلانیت اصول‌گرایان در رسانه ها با نیات مختلف صورت گرفت و از همه بیشتر شخص حضرت علامه مصباح تحت آماج این فشارها بودند. اما پیرامون این فشارها و مسیری که عمار رهبری طی کردند چند نکته قابل ذکر است:

الف- بخش عمده ای از این فشارها برای وحدت بی هنگام، ناشی از اصول‌گرایانی بود که مشفقانه نگران سرنوشت اصول‌گرایی و عدم بازگشت دوره های تاریک دوم خرداد بودند. اصول‌گرایانی که نسبت به طراحی اصلی دشمن مبنی بر مشارکت حداقلی بی توجه بودند.

ب- بخشی از این فشارها ناشی از اصول‌گرایان معتقدی بود که همواره در تقابل اصول و مصلحت جانب مصلحت را گرفته اند و با دام مصلحت برای طراحان صحنه فتنه ها عمل می کنند. هنوز 9 ماه مانده به انتخابات حرکت‎شان و مصلحت اندیشی زودهنگام‎شان در نهایت جبهه نزدیکان به فتنه و ساکتین را تقویت می كرد.

ج- بخش دیگری از این فشارها که با چند واسطه از زبان افراد و رسانه های به ظاهر اصول‌گرا بیان می شد، همان آرزوی جریان فتنه و شخص آقای هاشمی بود که از زبان این‌ها نقل می شد. اگر جبهه پایداری و شخص علامه مصباح به این فشارها تن می دادند و "همه اصول‌گرایان یا به تعبیر بهتر همه معتقدین به فعالیت در چهارچوب نظام ولایت فقیه" با هر گرایش و کیفیت و خلوصی پیش از دانستن استراتژی جریان فتنه از 9 ماه پیش ائتلاف و وحدت می‌كردند و آن را اعلام می کردند، چه می شد:

1- وحدت اصول‌گرایان از لحاظ عقلی، طرف دومی را در برابر خود می خواست. طرف دومی که آن‏قدر قدرتمند و خطرناک است که همه را از 9 ماه پیش از انتخابات به وحدت واداشته است. در چنین فضایی، خرده فرمایش ها و رایزنی ها و سخنرانی های آقای هاشمی و جریان فتنه و حتی بازیگران بین المللی در خصوص شرایط حضور اصلاح طلبان، تایید صلاحیت چهره های اصلی آنان و کوتاه آمدن نظام شروع می شد.

9 ماه به انتخابات مانده و اگر اصول‌گرایان طرف دومی نداشته باشند که انتخابات فرمایشی، از پیش تعیین شده و... می شد. در فضای افکار عمومی اعلام می شد که برای برگزاری انتخابات این ها هستند که به ما احتیاج دارند و چه فرصت بی نظیر و طولانی برای تحرک و زنده شدن در فضای سیاسی...

2- پس از نازهای فراوان و فضاسازی های فراوان مبنی بر اعلام شرایط‎شان برای حضور، اگر نظام می خواست بر اصول خود محکم بایستد، همین اتفاقی که این روزها بدون ایجاد هیچ واکنشی در جامعه رخ داد، با تحمیل هزینه های فراوان در فضای افکار عمومی به‌وقوع می پیوست: "تحریم انتخابات".

حضور نيافتن اصلاح طلبان و این تحریم خاموش به تمام دنیا در داخل و خارج حاوی این پیام بود که "این ها که همه با هم یکی هستند و انتخابات فرمایشی است و..." آن وقت خروج اصول‌گرایان از وحدت و ارائه لیست های متنوع بیشتر به یک انفعال بی معنا می مانست و به‌راحتی از طرف استکبار مشارکت حداکثری مورد هجوم قرار می گرفت.

نقل قول‏هایی از بزرگان مبنی بر اینکه فعلا فضا را رصد می کنم و به‌وقت خود صحبت خواهم كرد و توصیه دائمی علامه مصباح به صبر و گذشت زمان و شفاف شدن فضا، تمام استراتژی جریان فتنه و همچنین آقای هاشمی را به‌هم ریخت. هر چند که ایشان در این مسیر، متحمل سختی زيادي شدند.

فارغ از آنکه در آینده تدبیر نظام چه می شود؛ آیا وحدتی صورت می گیرد یا نمی گیرد؟ و فارغ از اینکه نتیجه انتخابات چه می شود، بايد به جبهه پایداری تبریک گفت که در پازل دشمن حرکت نکرد و با بروز آنچه واقعیتی جدی است در بیرون، ظرفیتی را برای نظام جهت برگزاری یک انتخابات جدی پرشور و رقابتی با مشارکت حداکثری به‌وجود آورد. جبهه پایداری با عملکردش در فضای افکار عمومی تثبیت کرد که:

1- فتنه گران از صحنه سیاسی کشور توسط مردم حذف شده اند و طرفین این انتخابات به‌خاطر ترس فتنه گران از مواجهه با مردم و حضور نيافتن آنان باید رقابتی بین اصول‌گرایان باشد.

2- اختلافات واقعی و جدی در نگرش و مبانی و تاکتیک و تکنیک با برخی از اصول‌گرایانی دارند که در امتحان‌هاي فتنه و انحراف مردود شده اند و اختلاف نظر توأم با احترام و اخلاق در بین اصول‌گرایان جدی است.

برداشت سوم: تکرار بصیرت عمارگونه

در انتخابات سال 84 نیز جناب آقای هاشمی بسیار می پسندیدند که چهره های دیگر اصول‌گرا در برابرشان برجسته شوند؛ این را از بررسي رسانه های آن زمان به‎خوبی می توان اثبات كرد. اما این حضور جدی و با بصیرت علامه مصباح و شاگردان‎شان در سراسر کشور در حمایت گفتمانی از آقای احمدی نژاد در کنار عوامل دیگر بود که همه پازل های طراحی شده را به‌هم ریخت.

برداشت چهارم: شجره طیبه ای به نام جبهه پایداری

هر وقت علامه مصباح به عنوان سرباز و عمار رهبری در راستای رهنمودهای رهبری در جریان‌هاي سیاسی کشور حضور پررنگ پیدا کرده اند، زمینه ساز تحولی بزرگ در معادلات کشور بوده اند.

از حضور پررنگ‌شان در دوره اصلاحات که هیاهوهای فلسفی و تئوریک و سیاسی‎شان را فرویخت تا حضور پرنگ‌شان در خلق جریان سوم تیر در سال 84 و هم اکنون با حضور پررنگ‌شان در خلق جریانی جدید که غایت خود را گفتمان سازی و به صحنه آوردن چهره هایی که تبعیت محض از ولایت فقیه داشته و با جریان‌هاي مردود زاویه داشته باشند، همه تحولات بزرگی است که اتفاق افتاده و امروز جبهه پایداری با حضور چهره هایی خوش‌نام و متخصص و متعهد که عقلانیت و عدالت را حول محور ولایت فقیه پیگیری می کند نوید روزهایی خوش از رویش نیروهای انقلابی برای کشور خواهد بود و شجره طیبه از نیات خالص این عالم بصیر و بزرگوار...

مراد علامه مصباح یزدی از وحدت اصولگرایان چیست؟

مراد علامه مصباح یزدی از وحدت اصولگرایان چیست؟
 
حجت الاسلام روانبخش در وبلاگ شخصی اش نوشت: مدتی است موضوع وحدت میان اصول گرایان نقل مجالس مختلف شده است. برخی از اصول گرایان نیز پس از تشکیل جبهه پایداری، آن را به انواع اتهامات از جمله وحدت شکنی متهم می کنند حضرت آیت الله مهدوی کنی نیز بارها بر حفظ وحدت و اتحاد همه گروه های اصول گرا تاکید کرده و از دوستان جبهه پایداری که تا کنون حاضر به ملحق شدن به جبهه متحد نشده اند، گلایه کرده اند.

حضرت آیت الله مهدوی کنی نکته ای را بارها به آن اشاره کرده اند که منظور ما از وحدت، وحدت فلسفی نیست برخی مرادشان از وحدت، وحدت فلسفی است و لذا می گوند شدنی نیست.

ایشان در آخرین مصاحبه مفصلی که داشتند مرادشان از آن "برخی" را مشخص کرده و فرموده اند" جناب آيت‌الله مصباح گفته بودند: «وحدت نمي‌شود». ايشان وحدت را برده بود به وحدت فلسفي. گفتم: «ما كه وحدت فلسفي نمي‌خواهيم. نه فلسفي مي‌خواهيم، نه شيميايي. ما يك وحدت اجتماعي‌ـ ‌سياسي مي‌خواهيم كه در آن مشتركات را مي‌گيرند و همكاري مي‌كنند. مگر در يك مجلس همه يك‌ جورند؟ از نظر فلسفي حتي دو نفر نمي‌توانند با هم يكي شوند، چون از نظر فلسفي، حدود متشخص به ذات است. هيچ فردي مثل فرد ديگر نمي‌تواند بشود. آنچه كه ما مي‌خواهيم جنبه‌هاي مشتركمان است. مگر ما نمي‌گوييم با برادران اهل سنت بايد ائتلاف كنيم؟ ائتلاف با آن ها يعني اين كه نه آن ها شيعه مي‌شوند و نه ما سني، ولي مشتركات داريم.

در اين انقلاب كساني كه امام، رهبري و قانون اساسي را قبول دارند، در بعضي از جنبه‌ها ممكن است تفاوت‌هايي داشته باشند. بياييم با هم باشيم، چون در اين صورت است كه هيچ نگراني‌اي وجود ندارد و انقلابيون، در انتخابات، اكثريت را به دست خواهند آورد، ولي اين جدايي‌اي كه الان درست كرده‌اند، خطرناك است. ممكن است نيتشان هم خير باشد، من نمي‌دانم، ولي كار خوبي نمي‌كنند."

از آن جایی که ایشان مطلبی را از علامه مصباح نقل کرده اند که در جایی ثبت نشده است بلکه به عکس مطالبی که از قول حضرت علامه مصباح یزدی در سایت خودشان و در نشریه " پرتو سخن" آمده است با مطلب نقل شده توسط حضرت آیت الله مهدوی کنی کاملا تعارض دارد، از این جهت بر آن شدیم تا توجه شما خوانندگان محترم را به یکی از سخنرانی های حضرت استاد در این باره، که در همایش اعلام موجودیت جبهه پایداری انقلاب اسلامی ایراد شده است جلب کنیم . قضاوت به عهده شما.

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ؛ مسأله وحدت و اتحاد در ادبيات و فرهنگ ما جايگاه خاصي دارد. داستان‌ها، اشعار و بيانات ادبي فراواني در اين باره وجود دارد، اما اين مفهوم به ويژه پس از انقلاب، به مفهومي کليدي تبديل شد و جايگاه مهم‌تري يافت. حضرت امام خميني(رضوان‌الله‌عليه) از کساني بود که به اين مفهوم جاني دوباره بخشيد؛ با اين حال اکنون ‌که بيش از 30 سال از عمر انقلاب مي‌گذرد و از وحدت به شکل‌هاي گوناگون در محافل علمي و رسانه‌ها سخن به ميان مي‌آيد، هنوز آن‌گونه که بايد و شايد مفهوم روشني از اين واژه ارايه نشده است.

وحدت مطلوب

وحدت را بايد چگونه کسب کرد؟ آيا هر وحدتي مطلوب است؟ آيا مي‌توان ملاکي براي مطلوبيت وحدت يافت؟ يک ‌نوع وحدت داريم يا مي‌شود انواعي از وحدت‌ها را تصور کرد؟ به نظر مي‌رسد اگر کساني با دقت و حوصله ابعاد مختلف اين مفهوم را بررسي کنند، به اندازه يک کتابْ مطلب گردآوري شود، اما در حدي که بضاعت و ظرفيت اين مجلس اقتضا مي‌کند، نکته‌هايي را بيان مي‌کنيم. غير از وحدت به معناي تکويني و عرفاني، يک نوع وحدت، وحدت عرفي است که در محاورات ما به کار مي‌رود و مربوط به رفتار اختياري انسان‌ها مي‌شود. يعني مي‌گوييم کساني وحدت دارند که در رفتار با هم هم‌سو باشند. اين هم‌سويي از دو ريشه مختلف نشأت مي‌گيرد: يکي انديشه‌ها، افکار و شناخت‌ها، و ديگري خواست‌ها، تمايلات و گرايش‌ها.
اگر افکار و گرايش‌ها شبيه هم باشد، بالطبع رفتارها هم شبيه هم خواهد شد و حرکت رفتاري افراد، گروه‌ها و جوامع سمت‌و‌سوي واحدي پيدا خواهد کرد، اما اگر تشخيص‌ها و بينش‌ها با يکديگر متفاوت باشد، طبعاً اين تفاوت‌ها در رفتار نيز اثر خواهد گذاشت. همچنين اگر گرايش‌ها، تمايلات و خواسته‌هاي افراد با هم تضاد داشته باشد، خواه‌ناخواه اين اختلاف در رفتار هم ظهور خواهد کرد. به اين ترتيب، وحدتي مطلوب است که انسان‌ها بتوانند با رفتار هم‌سوي يکديگر، به سوي هدف مطلوبِ واحد حرکت کنند و امکاناتشان را به سوي آن مقصد واحد سوق دهند تا به نتيجه ايده‌آل‌ برسند.

شمشيري دولبه

وحدت، خودبه‌خود يک ارزش مطلق در کنار ارزش‌هاي الهي و انساني نيست؛ بلکه ابزاري براي پيشرفت بهتر است. اين قصه معروف را حتماً شنيده‌ايد که پادشاهي در روزهاي پاياني عمر خويش، 12 پسرش را به حضور خواند و به هريک از آنان چوبي داد و گفت: بشکنيد، و آنان شکستند. پس از آن، 12 چوب را روي هم گذاشت و به هر کدام گفت: بشکنيد. چون نتوانستند، رو به آنان کرد و گفت: اگر پس از مرگ من با هم باشيد، شکست نمي‌خوريد، اما اگر پراکنده شويد، در مقابل دشمنان شکست خواهيد خورد. پس، وحدت مي‌تواند هدفي را تقويت کند، اما ممکن است آن هدف مطلوب يا نامطلوب باشد. کفار هم در جنگ احزاب براي اين‌که ريشه اسلام را بکنند با هم متحد شده بودند، اما آيا اين وحدت مطلوب بود و آن ايده‌آل اخلاقي تحقق پيدا مي‌کرد؟!
روشن است که وحدت، ابزار و به‌مثابه شمشيري دو لبه است. يعني اگر وحدت در راه حق به کار برود مطلوب است و اگر در راه باطل محقق شود، مضر است. پس، ارزش وحدت و اتحاد، ارزشي ابزاري است. در واقع، ابتدا بايد هدف مقدسي را در نظر گرفت و براي تحقق آن هدف برنامه‌ريزي کرد. سپس، بايد تلاش کرد تا نيروهايي که مي‌توانند در رسيدن به آن هدف مؤثر باشند هم‌سو شوند تا نيروهايشان جهت يافته و متراکم شود. اجمالاً در اصطلاح منطقي، اين گزاره که وحدتْ ارزش مطلوبي براي انسان است، از مشهورات است مانند: حُسن صدق، حُسن عدالت، قبح کذب. حُسن اتحاد و وحدت هم گزاره‌اي از سنخ مشهورات است و به قول ابن‌سينا همان‌گونه که ساير گزاره‌هاي مشهور مي‌توانند قيدي خفي داشته باشند، اين گزاره نيز مي‌تواند داراي قيدي خفي باشد، و آن اينکه وحدتي مطلوب است که در راه حق باشد.

حق‌؛ محور وحدت

در اين‌جا سه نکته مطرح است. نکته اول اين است که بعضي تصور نکنند که هرجا عنوان وحدت بود، ديگر نمي‌شود حرفي برضد آن زد و همه بايد تسليم شوند، بلکه بايد ديد وحدت براي چيست. نکته دوم اين‌که وحدت بايد محوري داشته باشد. محال است دو چيز در عين اين‌که دو تا هستند، يکي شوند! وقتي دو نفر با هم وحدت دارند يعني نيروهايشان را با هم هم‌سو مي‌کنند و در يک‌جهت به کار مي‌گيرند، بايد محوري واحد داشته باشند. معمولاً در فعاليت‌هاي اجتماعي صدها و هزاران نفر با ده‌ها انگيزه و گرايش مختلف حضور دارند. افراد و گروه‌هاي متعدد هنگامي مي‌توانند نوعي وحدت معقول و مطلوب داشته باشند که اين وحدت، محوري داشته باشد. يعني تا وقتي که اين فعاليت‌ها ارتباطي با آن محور دارد، مي‌شود يک عمل واحد. حال، اگر جهت تغيير کرد، يک فعاليت به راست رفت و يکي به چپ، چون از محور دور شده‌اند، ديگر وحدتي در ميان نخواهد بود.
بنابراين، براي هر وحدت مطلوب و مقدس، بايد محور مشخصي باشد که با آن کنترل شود. در واقع، فعاليت‌هايي که در پرتو وحدت انجام مي‌گيرد، بايد با آن محور به عنوان ملاک سنجيده شود. به اين ترتيب، هر اندازه فعاليت‌ها به آن محور نزديک شود، آن وحدت مؤثر نهادينه شده است و هرگاه سمت‌وسوي فعاليت‌ها تغيير کرد، ديگر وحدتي نخواهد بود.
نکته سوم اين‌که حقي که مي‌تواند محور وحدت باشد، مراتبي دارد؛ هم‌چنان‌که دلبستگي به آن حق و شناخت آن نيز مراتبي دارد. گفتيم که محور وحدت، آن حقي است که شناخت، گرايش و رفتار براساس آن شکل گرفته است، اما آيا سطح شناخت همه مردم با هم برابر است؟ شناخت انسان‌ها گاه در حد تباين و تضاد با يکديگر اختلاف دارد، و گاه از جهت شدت وضعف، متفاوت است.

مراتب وحدت

بي‌شک، آن‌جا که اختلاف در شناخت‌ها در حد تباين و تضاد باشد و همديگر را نفي کنند، وحدتي حاصل نخواهد نشد. وحدت آن‌جا ممکن است که شناخت‌ها با هم قرابت داشته و هم‌سو باشند. حتي در همين‌جا نيز مراتب شناخت متفاوت است، ظن، علم، يقين، ايمان و هدايت هم مراتب مختلف دارند. قرآن مي‌فرمايد: وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى؛ وَأَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْنَاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمَى عَلَى الْهُدَى؛ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا. ايمان همه يکسان نيست. معرفت‌ها هم در يک حد نيست. دلبستگي‌ها و عشق‌ها نيز به يک اندازه نيست. مي‌شود آن را بين صفر و بي‌نهايت درجه‌بندي کرد؛ البته بي‌نهايت عشق براي خداست، هم‌چنان‌که بي‌نهايت علم نيز از آنِ اوست. ما بايد براي شناخت حقيقت تلاش کنيم و يقين و دلبستگي‌ خود را به حق بيشتر کنيم. همه ‌ما «خوبي» را دوست داريم، اما آيا براي تحقق آن، همه به يک اندازه فداکاري مي‌کنيم؟ در روايات براي ايمان هفت يا ده سهم برشمرده‌اند. بالطبع آن‌که يک سهم از ايمان دارد، نبايد فکر کند که همه بايد در حد او باشند و آن‌که هفت سهم ايمان را دارد نيز نبايد ايمان خود را بر کساني که صاحب يک سهم‌اند تحميل کند. بنابراين، با توجه به اين‌که مبادي رفتارهاي ما، يعني شناخت‌ها و گرايش‌ها داراي مراتبي هستند، طبعاً نزديکي و هم‌سويي رفتارها با هم نيز مراتب دارند.
براي مثال، همه ‌ما به طور طبيعي و فطري، انسان‌ها و به طور کلي جامعه انساني را دوست مي‌داريم و اگر افرادي بر ضد جامعه انساني حرکت کنند، نسبت به آن‌ها دشمني پيدا مي‌کنيم. ما واقعاً همه کفار عالم را دوست داريم و مي‌خواهيم ايمان بياورند، هدايت شوند و به سعادت برسند؛ البته کساني که نسبت به حق دشمني دارند، حسابشان جداست. ما حتي منکران خداوند و آن‌ها را که مادي محض‌اند و معرفتي نسبت به ماوراي طبيعت ندارند، دوست داريم و مي‌خواهيم هدايتشان کنيم، چون در دايره انسان قرار مي‌گيرند، اما آن‌هايي که خدا را قبول دارند در يک دايره‌ تنگ‌تري هستند و طبعاً آن‌ها را بيشتر دوست مي‌داريم.
در ميان خداباوران نيز محبت ما نسبت به کساني که به اديان و انبياي الهي هم معتقدند، بيشتر است و نسبت به دسته پيشين در دايره تنگ‌تري قرار مي‌گيرند. در واقع، محبت ما نسبت به کساني که انبيا را قبول دارند، بيشتر از آن‌هايي است که فقط خدا را قبول دارند. در اين ميان، علاقمندي و ارتباط ما نسبت به کساني که اسلام را قبول دارند، بيشتر و در نتيجه وحدت‌مان با آنان نيز مستحکم‌تر است. هم‌چنين، وحدت، علاقمندي و ارتباط ما در ميان مسلمان‌ها با شيعيان بيشتر است. اگرچه در دايره شيعيان، گناه‌کاران هم هستند، ولي ما آن‌ها را هم دوست داريم و برايشان استغفار مي‌کنيم. اکنون، در بين دايره شيعيان، مي‌توانيم دايره کوچک‌تري ترسيم کنيم و آن‌ها کساني هستند که اهل کمالات هستند. آيا محبت ما به شيعه‌اي که خداي‌ناکرده آشکارا معصيت مي‌کند نسبت به آن‌که تجاهر به فسق نمي‌کند يکسان است؟! مسلما‍ً اين‌گونه نيست. يعني ما به عنوان يک مسلمان معتقد به خدا، با کساني که بهترين شناخت‌ و بيشترين دلبستگي را نسبت به حقايق ديني و ارزش‌هاي اسلامي و انقلابي دارند و بهترين فداکاري‌ها را در راه تحقق اهداف و ارزش‌هاي اسلامي انجام داده‌اند، بهتر مي‌توانيم همکاري کنيم.

مرزهاي وحدت

به همين ترتيب، مي‌توانيم دايره‌هاي کوچک‌تري ترسيم کنيم. وحدت و هم‌ياري ما با کساني که در دواير کوچک‌تر قرار مي‌گيرند پررنگ‌تر خواهد بود. اين وحدت به معناي عدول از وحدت با ساير مؤمنين در دواير ديگر نيست، بلکه در يک دايره وسيع‌تر در صحنه‌هايي ديگر وحدت و ارتباط کم‌رنگ‌تري وجود دارد. نمي‌توانيم آن همکاري و وحدتي را که با شيعيان داريم، با سني‌ها داشته باشيم. ما با همه اهل تسنن وحدت خواهيم داشت، اما در مقابل کفار. يعني اگر ميان شيعيان و اهل تسنن تضاد و تزاحمي در مصالح پيش آيد، قطعاً ما شيعه‌ را مقدم مي‌داريم. اين مسأله کاملاً عقلايي است.
براي مثال، ما از عمق دلمان به جناب سيد حسن نصرالله حفظه‌الله با آن‌که با او هيچ ارتباطي نداريم، عشق مي‌ورزيم. چون ايشان هم شناخت کافي نسبت به حقايق اسلام و تشيع دارد، هم در راه دين بهترين فداکاري‌ها را کرده و هم بهترين تدبيرها را براي حفظ اسلام و ارزش‌هاي اسلامي در کشورش به کار بسته و هم‌چنين بهترين افتخارات را براي جامعه شيعه امروز به ارمغان آورده است. آيا ايشان با طلبه‌اي مثل بنده قابل مقايسه است؟ بنابراين، هرچه شناخت‌ها و دلبستگي‌ها و اراده‌اي که منشأ رفتارها مي‌شود، نسبت به فرد يا مجموعه‌اي عميق‌تر و شديدتر باشد، مي‌تواند وحدت مؤثرتر و قوي‌تري را به وجود بياورد. مطالبي که بيان شد مدلي شبيه دواير متحدالمرکز را پيش روي ما قرار مي‌دهد.
بنابراين، گرچه ما به همه کساني که به اين کشور اسلامي دلبستگي دارند (غير از آن‌هايي که عناد داشته باشند و دنبال براندازي نظام باشند)، علاقه و با آنها ارتباط داريم و خيرشان را مي‌خواهيم، اما ارتباط و اتحاد ما با همه يکسان نيست، بلکه اين اتحاد و ارتباط با عده‌اي در اين حد است که تنشي ايجاد نشود، و خصومت و بدگويي‌اي نباشد. به نظر مي‌رسد تأکيداتي که حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبري حفظه‌الله نسبت به وحدت ما با فرقه‌ها، طوايف و اقوام مختلف داشته و دارند، بيشتر ناظر به همين امر است که رفتارها به تخاصم نينجامد. يعني، همين که انسان روابط دوستانه‌اش را حفظ کند تا سبب بدبيني نسبت به تشيع، نظام اسلامي و مسئولان کشور نشود، يک نوع وحدت است؛ البته با بعضي از برادران اهل تسنن مي‌توان وحدتي به مراتبْ قوي‌تر از اين برقرار کرد. بنده با مرحوم ماموستا شيخ‌الاسلام بسيار مانوس بودم، به طوري که رابطه بنده با ايشان در مجلس خبرگان از بسياري از هم‌قطاران و دوستانمان بيشتر بود. ايشان نيز اظهار علاقه شديدي مي‌کرد. حتي مي‌گفت به دوستان بگو: اين معشوق من است! ايشان سنّي بود، اما آن‌چنان به اهل‌بيت(عليهم‌السلام)، تشيع، امام(ره) و مقام معظم رهبري عشق داشت که شايد بسياري از شيعيان چنين عشقي را نداشتند. پس لازم است عواملي را که زمينه وحدت را بيشتر مي‌کند، تقويت کنيم، ولي به طور عموم هرچه جهات اشتراک بيشتر باشد، زمينه وحدت نيز بيشتر است.

مراتب وحدت در اصول‌گرايي

امروز هم وقتي صحبت از مسائل سياسي و اشتراک در فعاليت‌هاي سياسي است، براي گروهي که «اصول‌گرا» ناميده مي‌شوند دايره خاصي ترسيم مي‌کنيم و نسبت به آن‌ها ارادت ويژه‌اي داريم؛ البته آن‌ها که واقعاً اصول‌گرا باشند، نه اين‌که از اين نام سوءاستفاده کنند؛ چون استفاده ابزاري از نام، نوعي نفاق است.
ما به همه‌ کساني که واقعاً به اصول و ارزش‌هاي اسلامي و انقلاب پايبند باشند علاقه داريم و هر خدمتي هم بتوانيم برايشان انجام خواهيم داد، اما اين به اين معنا نيست که همه آنها يکسانند. ما بعضي از اصول‌گراها را بيشتر دوست داريم و با آن‌ها ارتباط و همکاري بيشتري داريم، زيرا کساني را مي‌شناسيم که دلبستگي و شناختشان نسبت به اسلام و ارزش‌هاي اسلامي و انقلابي بيش از ساير اصول‌گرايان است. اين‌جاست که به طور طبيعي علاقه‌ ما به آن‌ها بيشتر خواهد بود و وظيفه ما حکم مي‌کند که براي اين‌که بتوانيم از آنان بهره‌مند شويم، با آنان ارتباط و همکاري بيشتري داشته باشيم. پس، وجود گروهي درون جامعه اصول‌گرايان به نام «جبهه پايداري» به معناي انشقاق، انشعاب، تباين، تعارض و تضاد نيست، بلکه مشخص شدن گروهي است که برحسب تشخيصِ آن کساني که در دايره اصول‌گرايي مشارکت دارند، تعلقاتشان به ارزش‌هاي اسلامي، پايبندي‌شان به احکام اسلامي و فداکاري‌شان در راه تحقق اهداف اسلامي بيش از ديگران است، و اين امر نبايد جاي هيچ‌گونه توهم خطا و انحراف باشد.
در واقع، اين اعلام موجوديت، بيان واقعيتي بوده که عملاً وجود داشته است و فقط در حال حاضر در ذيل يک‌عنوان قرار گرفته است؛ وگرنه به طور طبيعي حمايت و ارتباط ما نسبت به کساني بيشتر است که با آن‌ها اشتراک بيشتري داشته باشيم. حال، وقتي معتقديم شناخت عده‌اي از اسلام و پايبندي‌شان به ارزش‌هاي اسلام و انقلاب بيشتر است، علاقه و همکاري ما با آنان نيز بيشتر خواهد شد. اين امر، نه به معناي نفي ديگران است و نه به معناي تضاد و تباين با ديگران، و نه به معناي باز کردن يک دکان ديگر! چراکه تجربه سي‌ساله انقلاب حکايت از اين دارد که هر دکاني که باز کرديم، از سوي مردم غير از فحش، تهمت و افترا چيز ديگري عايدي نداشته است؛ البته بحمدالله از سوي خداوند و اولياي پاکش عوايد بسياري نصيبمان شده است. در اين‌باره نيز ممکن است بگويند: انشقاق و اختلاف کردند، وحدت را به هم زدند و ممکن است هزاران فحش هم نثار ما شود، اما والله عليم بذات الصدور؛ خدا به عمق دل‌ها و خلوص نيت‌ها آگاه است. اميدواريم که نيت‌‌هاي ما خالص براي خدا باشد و خدا بر اخلاص ما بيفزايد.
پروردگارا! تو را به مقام انبيا و اوليا و به مقام شهدا و صالحين و به مقام امام عزيزمان قسم مي‌دهيم که بر علو درجات او روز به روز و ساعت به ساعت بيفزا. سايه مقام معظم رهبري را بر سر ما مستدام بدار. به ما شناخت واقعي‌تر و صحيح‌تر، نيت پاک‌تر، اراده راسخ‌تر در جهت پيروي و حمايت از حق مرحمت بفرما. همه دوستاني را که در راه اعلاي کلمه حق و تقويت نظام اسلامي قدم برمي‌دارند، ياري بفرما. بين ما و آن‌ها کمال محبت و صميميت برقرار بفرما. دل‌هاي ما را از هرگونه ناپاکي، کينه، دشمني و بدبيني نسبت به دوستان و مؤمنان و کساني که قصد خير دارند مبرا بفرما. عاقبت امر همه ما ختم به خير بفرما.

سخنرانی آیت الله مهدوی با موضوع "بصیرت"

سخنرانی آیت الله مهدوی با موضوع "بصیرت"

آیت الله سید ابوالحسن مهدوی

زمان این سخنرانی محرم الحرام ۱۳۸۹ در محفل رزمندگان اسلام اصفهان (محبان حضرت زهرا علیهاالسلام) در مسجد امام (ره) اصفهان می باشد.

قسمت اول (1)

قسمت دوم (2)

قسمت سوم (3)

قسمت چهارم (4)

قسمت پنجم (5)

 بصیرت ، بصیر ، فتنه ، فتنه گر ، با بصیرت ، مهدوی ، آیت الله مهدوی ، آیت الله سید ابوالحسن مهدوی ،