پوستر: منتخب مردم فردی باشد که آنها را به آرزوهای بزرگشان از انقلاب اسلامی برساند
امیدواریم با عنایت پروردگار، منتخب مردم هم فردی باشد كه مایهی رضای الهی باشد و مردم را به آرزوهای بزرگ آنها از انقلاب اسلامی نزدیك كند.
(حماسه سیاسی، سعید جلیلی)
قسمتی از بیانات رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی خامنه ای در اولین دیدار رئیس جمهور و هیأت دولت به تاریخ هشتم شهریور ۱۳۸۴ با معظم له:
«خيلى از ماها نيتهايمان خوب است و با نيتِ خوب وارد میشويم؛ اما نمیتوانيم اين نيت را نگه داريم؛ اين نيت در اثناى راه به موانعى برخورد میكند؛ سايش پيدا میكند؛ كمرنگ و ضعيف میشود و احياناً يك جاذبه قوىِ معارضى دل را - كه جايگاه نيت، دل است - به سوى خودش جذب میكند؛ يك وقت نگاه میكنيد، می بينيد اصلاً نيت رفت؛ نيت يك چيز ديگر شده؛ آن وقت راه انسان عوض میشود.»
«اگر بخواهيم عدالت به معناى حقيقىِ خودش در جامعه تحقق پيدا كند، با دو مفهوم ديگر بشدت در هم تنيده است؛ يكى مفهوم عقلانيت است؛ ديگر معنويت. اگر عدالت از عقلانيت و معنويت جدا شد، ديگر عدالتى كه شما دنبالش هستيد، نخواهد بود؛ اصلاً عدالت نخواهد بود. عقلانيت به خاطر اين است كه اگر عقل و خرد در تشخيص مصاديق عدالت به كار گرفته نشود، انسان به گمراهى و اشتباه دچار مىشود؛ خيال میكند چيزهايى عدالت است، در حالیكه نيست؛ و چيزهايى را هم كه عدالت است، گاهى نمی بيند.»
«اگر عدالت را از معنويت جدا كنيم - يعنى عدالتى كه با معنويت همراه نباشد- اين هم عدالت نخواهد بود. عدالتى كه همراه با معنويت و توجه به آفاق معنوىِ عالم وجود و كائنات نباشد، به رياكارى و دروغ و انحراف و ظاهرسازى و تصنع تبديل خواهد شد؛ مثل نظامهاى كمونيستى كه شعارشان عدالت بود.»
و در پایان این دیدار نیز شاید مهم ترین هشدار مقام معظم رهبری به دولت تازه تاسیس نهم این عبارات بود:
«دسته ى دوم دشمنان درونى اند؛ يعنى آفتها، بيمارى ها و ميكروب ها. مرگ ما بيش از آنچه ناشى از اين باشد كه ديگرى بيايد ما را بكُشد، ناشى از اين است كه در درون خودمان اختلافى به وجود مى آيد. غالباً مرگهاى ما ناشى از ويروسى، ميكروبى، بيمارى اى و سلول عاصى اى است كه سرطان درست مى كند؛ كمتر ناشى از اين است كه كسى بيايد آدم را بكُشد. دولت اسلامى هم همينطور است؛ بايد مواظب دشمنهاى درونى اش باشد؛ اينها آفتهايش است.»









واقعا یادش بخیر چقدر سرکیف بودیم.......

بعضیها به نام شاد کردن دل فاطمه زهرا، این روزها و در این دوران کاری میکنند که انقلاب را که محصول مجاهدت فاطمه زهراست، در دنیا لنگ کنند ... اگر امروز کسی کاری کند که آن دشمن انقلاب، آن مأمور سیاسی آمریکا، آن مأمور استخبارات کشورهای مزدور آمریکا، وسیلهای پیدا کند، دلیل پیدا کند، نواری پیدا کند، ببرد اینجا و آنجا بگذارد، بگوید کشوری که شما میخواهید انقلابش را قبول کنید این است، میدانید چه فاجعهای اتفاق میافتد؟ بعضی دارند به نام فاطمه زهرا(سلام الله علیها) این کار را میکنند، در حالیکه فاطمه زهرا راضی نیست، این همه زحمت برای این انقلاب کشیده شده ... آن وقت یک نفری که معلوم نیست تحت تأثیر کدام محرکی واقع شده، به نام شاد کردن دل فاطمه زهرا، کاری کند که دشمنان حضرت زهرا را شاد کند کند.
(هفتهنامه عملی – فرهنگی بصیر(حوزه)، سال چهاردهم، شماره اول، مسلسل 323، صفحه 6)
![]()
نویسنده: حجت الاسلام سید مهدی میرباقری
انتظاری که ما باید دنبال کنیم یک انتظار صرفاً با رویکرد فقهی نیست. برخی گاه دین را در فقه احکام خلاصه می کنند و می گویند اگر حکومتی دینی باشد باید احکام شریعت، عملی شود. این حرف، درست است و حکومت دینی هم باید حکومتی باشد که در آن، احکام و فروع، اقامه شوند؛ «الَّذینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاة». ولی این کافی نیست؛ چون دین، خلاصه در فروع و احکام و شریعت نمی شود بلکه باطن دین، ولایت حقه هست که وقتی محقق شد همه خیرات و اخلاق کریمه، ساری و جاری خواهند شد و شریعت، اقامه شده و جامعه، زنده به حیات طیبه می شود؛ و بالاتر از آن، حقیقت توحید محقق می شود. لذا مأموریت اصلی حکومت دینی اقامه توحید است و بعد هم اقامه ولایت است (که طریق تحقق و ادامه توحید است) و در ادامه به جریان شریعت می رسد. انبیاء هم وقتی می آمدند آغاز دعوتشان به شرایع نبوده، به «قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا» بوده است؛ گرچه بعداً همین توحید را تفصیل می دادند. این شرایع هم چیزی جز توحید نیست؛ یعنی نماز و روزه و حج و زکات، و به طور کلی انجام محرمات و ترک واجبات، چیزی جز مناسک بندگی و مناسک توحید نیست.
بقیه این مقاله را اینجا بخوانید
![]()
نویسنده: حجت الاسلام سید مهدی میر باقری
اگر فرض کنیم انتظار ما به معنای حرکت در مسیر یک چنین تحوّل عظیمی است، در هر حوزهای که بخواهیم لوازم این انتظار را دنبال کنیم، باید برنامهای برای تحول همهجانبه داشته باشیم. نمیشود بگوییم منتظر یک چنین تحول عظیمی هستیم ولی اقدامات ما معطوف به حوزهی خصوصی و زندگی شخصی خودمان است! نه اینکه ما نباید برای این حوزه تلاش و جدّیت داشته باشیم، حتماً باید خودسازی کنیم و تلاش کنیم که اگر منتظر تحقّق ظهور و گسترش و بسط ولایت حقّه در حیات هستیم، مناسبات و اقتضائات آن را در زندگی خصوصی خودمان ایجاد کنیم، ولی مأموریت ما گستردهتر از ایجاد یک تحوّل در حوزهی زندگی خصوصی است.
بقیه این مقاله را اینجا بخوانید
دعای رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی خامنه ای «مدظله»
در پایان جلسه عزاداری بیت رهبری:
بسمالله الرحمنالرحیم

دعا، وسیلهى مؤمن و ملجأ مضطر و رابطهى انسان ضعیف و جاهل با منبع فیاض علم و قدرت است، و بشر بىرابطهى روحى با خدا و بدون عرض نیاز به غنى بالذات، در عرصهى زندگى سرگشته و درمانده و هدر رفته است؛ «قل ما یعبؤا بکم ربىّ لولا دعاؤکم»1.
بهترین دعا آن است که از سرمعرفتى عاشقانه به خدا و بصیرتى عارفانه به نیازهاى انسان انشا شده باشد، و این را فقط در مکتب پیامبر خدا (صلّىاللَّهعلیه والهوسلّم) و اهلبیت طاهرین او - که اوعیهى علم پیامبر(صلّىاللَّهعلیه والهوسلّم) و وراث حکمت و معرفت اویند - مىتوان جست. ما بحمداللَّه ذخیرهیى بىپایان از ادعیهى مأثورهى از اهلبیت (علیهمالسّلام) داریم که انس با آن، صفا و معرفت و کمال و محبت مىبخشد و بشر را از آلایشها پاکیزه مىسازد.
مناجات مأثورهى ماه شعبان - که روایت شده اهلبیت (علیهمالسّلام) بر آن مداومت داشتند - یکى از دعاهایى است که لحن عارفانه و زبان شیواى آن، با مضامین بسیار والا و سرشار از معارف عالىیى همراه است که نظیر آن را در زبانهاى معمولى و محاورات عادى نمىتوان یافت و اساساً با آن زبان قابل ادا نیست. این مناجات، نمونهى کاملى از تضرع و وصف حال برگزیدهترین بندگان صالح خدا با معبود و محبوب خود و ذات مقدس ربوبى است. هم درس معارف است، هم اسوه و الگوى عرض حال و درخواست انسان مؤمن از خدا.
مناجاتهاى پانزدهگانه که از امام زینالعابدین حضرت علىبنالحسین (علیهالسّلام) نقل شده، گذشته از خصوصیت بارز دعایى مأثور از اهلبیت (علیهمالسّلام)، این مزیت را داراست که به مناسبت حالات مختلف مؤمن، مناجاتها را انشا فرموده است.
خداوند به همه توفیق استفاضه و خودسازى به برکت این کلمات مبارک را عنایت فرماید.
69/10/1
--------
- 1. قُلْ مَا يَعْبَؤُاْ بِكُمْ رَبِّی لَوْلا دُعَآؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزَاماً. بگو: اگر دعای شما نباشد، پروردگار من برای شما وزن و ارزشی قائل نيست (زيرا سابقهی خوبی نداريد). شما حقّ را تكذيب كردهايد و به زودی كيفر تكذيبتان دامن شما را خواهد گرفت. سوره مباركه فرقان آیه 77
منبع : پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب
بعثت ، حرکت عظيم براي نجات انسانها
مقام معظم رهبری می فرمایند :
واقعه ي عظيم بعثت، با وجود گذشت قرنهاي متوالي و اظهار نظر متفکران و انديشمندان عالم، همچنان شايسته و درخور تدقيق و تامل از جوانب مختلف است. بعثت نبي اکرم(صلی الله علیه و آله) يک حرکت عظيم در تاريخ بشر و در راه نجات انسانها و تهذيب نفوس و ارواح و اخلاق بشر و مقابله با مشکلات و مصايبي بود که بشر در همه ي دوران با آن روبه رو بوده و هنوز هم هست. همه ي اديان، مقابل با شر و فسادند و راه و صراط مستقيمي به سمت اهداف عاليه ايجاد مي کنند؛ ولي آيين مقدس اسلام اين خصوصيت را دارد که يک نسخه ي هميشگي است. براي همه ي ادوار زندگي بشر، اين نسخه کار ساز است.
اسلام، يک نسخه ي شفابخش براي همه ي ادوار
وقتي ما در قرآن کريم مي خوانيم که «هوالذي بعث في الاميين رسولا منهم يتوا عليهم اياته و يزکيهم و يعلمهم الکتاب والحکمه».( 1 ) اين به آن معنا نيست که با آمدن دين خاتم و رسول خاتم، همه ي نفوس بشر تزکيه خواهند شد، يا تزکيه شده اند؛ اين به آن معنا نيست که بشريت بعد از طلوع قرآن، ديگر روي ظلم و تبعيض و شقاوت و نارساييهاي مسير خود به سمت تکامل را نخواهد ديد. اگر مي گوييم که پيامبر و دين اسلام براي استقرار عدل و نجات مستضعفان و شکستن بتهاي جاندار و بي جان، قدم به عرصه ي وجود گذاشتند، بدان معنا نيست که بعد از طلوع اين خورشيد پر فروغ، ديگر مردم ظلمي نخواهند داشت؛ طاغوتي نخواهند داشت و بتي بر زندگي بشريت حکمراني نخواهد کرد. واقعيت هم نشان مي دهد که بعد از طلوع اسلام، در اقطار عالم، حتي در محيط اسلامي- البته با گذشت چند ده سال- بتهايي پيدا شدند، طواغيتي پيدا شدند، ظلمهايي به بشريت شد ، و همان ناکاميهايي که همواره بشر با آن دست به گريبان بود، باز هم براي بشريت به وجود آمد.
پس، معناي اين که غايت و هدف بعثت، نجات انسان است ، چيز ديگري است؛ معنايش اين است که آنچه پيامبر و اسلام به مردم دادند، يک نسخه ي شفابخش براي همه ي ادوار است؛ نسخه يي است در مقابل جهل انسانها؛ در مقابل استقرار ظلم؛ در مقابل تبعيض؛ در مقابل پايمال شدن ضعفا به دست اقويا؛ در مقابل همه ي دردهايي که از آغاز خلقت، بشر از آن دردها ناليده است. مثل همه ي نسخه هاي ديگر، اگر عمل شد، نتيجه خواهد داد؛ اگر متروک شد، يا بد فهميده شد، يا جرأت و گستاخي اقدام به آن وجود نداشت، کان لم يکن خواهد بود. بهترين اطبا اگر صحيحترين نسخه ها را به شما بهدند، اما شما نتوانيد آن را بخوانيد، يا بد بخوانيد، يا عمل نکنيد و در نتيجه متروک بماند، چه تاثيري به حال بيماري خواهد داشت، وچه عيبي برآن طبيب حاذق است؟
نقش مسلمانان صدر اسلام در ماندگاري دين و ايمان
قرنها گذشت، مسلمانان قرآن را فراموش کردند؛ خطوط روشن قرآن در زندگيها محو شد؛ يا بد فهميدند، يا عمداً تحريف کردند؛ يا فهميدند ، اما جرات و شجاعت اقدام نداشتند؛ يا اقدام هم کردند، محصولي هم به دست آمد، اما براي دفاع و نگهداري از آن محصول، فداکاري نکردند. اگر در صدر اسلام هم کلام پيامبر را نمي فهميدند، يا جرأت نمي کردند به آن اقدام کنند ومي ترسيدند - همچنان که به بعضي از اين گونه افراد در قرآن اشاره شده است: «يقولون ان بيوتنا عوره و ما هي بعوره ان يريدون الا فرارا»(2) - يا آنچه را که به دست آمد، اگر براي آن فداکاري نمي کردند، نمي ماند.
اميرالمومنين(علیه السلام) صريحاً بيان مي کند: «و لعمري لوکنا ناتي ما اتيتم ما قام للدين عمود ولا اخضر للايمان عود»؛ (3) يعني اگر در صدر اول در کنار پيامبر، ما هم مثل شما- آن کساني که مخاطبان آن بزرگوار بودند- عمل مي کرديم، يک شاخه ي ايمان سبز نمي شد و يک عمود دين برپا داشته نمي شد. پس، اين چيزها لازم است.
جهالت بشر در هر زماني متصور است
اين نسخه در مقابل چيست؟ در مقابل جهالت بشر. اين جهالت بشر، آن چيزي نيست که نقطه ي مقابلش اختراعات و اکتشافات است؛ بلکه اگر بشر به دانشهاي مختلفي دست پيدا کند، اما روابط صحيح انساني را نشناسد، دچار جهالت است. اگر بشر به اوج علم هم برسد، اما از لحاظ حقوق و احکام، قائل به دو گونه انسان و دو طبقه ي بشر باشد، اين بشر جاهل است. اگر بشريت به پيشرفتهايي مادي هم برسد، اما بناي زندگي، بناي ظالمانه يي باشد؛ زورگويي بر زندگي مردم حاکم باشد؛ قدرتهاي قوي، ضعفا را پايمال کنند؛ در دنيا نور معرفت و انسانيت نباشد؛ در دنيا فريب رايج باشد، باز هم همان جاهليت است؛ اينهاست آن بلاهايي که بشر را دچار بدبختي و تيره روزي مي کند.
در نهج البلاغه، کلمات و جملات بسيار گويايي در شرايط ظهور اسلام و بعثت پيامبر وجود دارد؛ از جمله: « والدّنيا کاسفه النّور ظاهره الغرور» ، (4) يا در يک جاي ديگر: « في فتن داستهم باخفافها و وطئتهم باظلافها و قامت علي سنابکها».(5) هر وقت مردم را دچار فتنه کردند، انسانيت را غرق در مشکلات و مسائل اولي خود کردند و راه او را بستند، هر وقت بشر مهذب نبود، ظلم وجود داشت و حاکم بود، از سوي قدرتهاي بزرگ نسبت به ضعفا زورگويي بود، برادرکشي بود، اخلاق فاسد بود، آن روز، روزي است که همان نسخه را بايد عمل کرد؛ کهنه نمي شود.
نسخه ي اسلام که در بعثت آمده، هميشگي است
اين که هر وقت در دنيا يک حرکت اسلامي ديده مي شود، عهده يي شروع به نوشتن مي کنند که اسلام کهنه شد، روز اين حرفها گذشته است. اين ، يا ناشي از ندانستن حقيقت و محتواي دين اسلام است، يا ناشي از غرض ورزي است. سيزده سال است که به خاطر کوبيدن انقلاب اسلامي وجمهوري اسلامي، ايادي استکبار عليه اسلام دارند مطلب مي نويسند و مي گويند؛ راجع به همين که اينها کهنه پرستي است مربوط به گذشته است! نه، اينها متعلق به گذشته نيست؛ اينها درمان دردهاي مزمن بشر است. تا هر وقت اين دردها هست، اين نسخه به اعتبار خود باقي است. امروز هم به مناسبت اين که مردم در شمال آفريقا و درکشور الجزاير حرکت اسلامي کرده اند و گرايش اسلامي نشان داده اند، باز دوباره همان قلمها شروع کرده اند و همان حرفها و همان مطالب را مي گويند؛ نه، اين حرفها بيجاست. بعثت، هميشگي است. نسخه ي اسلام که در بعثت آمده، هميشگي است.
اسلام و انبعاث به بعثت نبي اکرم، علاج مشکلات مسلمين
اکثر بلياتي که آن روز دست جهالت و عصبيت بر زندگي مردم در جزيره العرب حاکم کرده بود، امروز بر زندگي ملتهاي اسلامي حاکم است. فقر و بي سوادي و عقب ماندگي علمي و استبداد داخلي و سطله ي قدرتهاي استکباري و اختلافات داخلي درکشورهاي اسلامي هست .امروز بيش از يک ميليارد مسلمان در دنيا زندگي مي کنند که مي توانند در حوادث عالم و مسائل عمده ي جهان، يک نظر وحرف تعيين کننده داشته باشند؛ اما با اين تشتت، با اين گرفتاريهاي داخلي، با اين مشکلات اوّلي انسانها و ملتها دست به گريبانند و اين کميت عظيم- که بينشان دانشمندان و علما و شخصيتهاي برجسته هم هستند- يک چيز بي خاصيت شده است! چرا؟ اين دردها را چه چيزي مي تواند علاج کند؟ اسلام و انبعاث به بعث نبيّ اکرم(صلی الله علیه و آله) (6)
پی نوشت ها :
1. جمعه: 2.
2. احزاب :13.
3. نهج البلاغه، خطبه ي 56
4. نهج البلاغه، خطبه ي 89.
5. نهج البلاغه ، خطبه ي 2.
6. حديث ولايت، ج9، صص 237-241
منبع:شخصیت و سیره معصومین (علیهم السلام) در نگاه مقام معظم رهبری
بسماللهالرّحمنالرّحيم
بالاخره در نبرد بين امام هادى (عليهالسّلام) و خلفايى كه در زمان ايشان بودند، آن كس كه ظاهراً و باطناً پيروز شد، حضرت هادى (عليهالسّلام) بود؛ اين بايد در همهى بيانات و اظهارات ما مورد نظر باشد.
در زمان امامت آن بزرگوار شش خليفه، يكى پس از ديگرى، آمدند و به درك واصل شدند. آخرين نفر آنها، «معتز» بود كه حضرت را شهيد كرد و خودش هم به فاصلهى كوتاهى مُرد. اين خلفا غالباً با ذلت مردند؛ يكى بهدست پسرش كشته شد، ديگرى به دست برادرزادهاش و به همين ترتيب بنىعباس تارومار شدند؛ به عكسِ شيعه. شيعه در دوران حضرت هادى و حضرت عسگرى (عليهماالسّلام) و در آن شدت عمل روزبهروز وسعت پيدا كرد؛ قوىتر شد.
حضرت هادى (عليهالسّلام) چهل و دو سال عمر كردند كه بيست سالش را در سامرا بودند؛ آنجا مزرعه داشتند و در آن شهر كار و زندگى مىكردند. سامرا در واقع مثل يك پادگان بود و آن را معتصم ساخت تا غلامان تركِ نزديك به خود را - با تركهاى خودمان؛ تركهاى آذربايجان و ساير نقاط اشتباه نشود - كه از تركستان و سمرقند و از همين منطقهى مغولستان و آسياى شرقى آورده بود، در سامرا نگه دارد. اين عده چون تازه اسلام آورده بودند، ائمه و مؤمنان را نمىشناختند و از اسلام سر در نمىآوردند. به همين دليل، مزاحم مردم مىشدند و با عربها - مردم بغداد - اختلاف پيدا كردند. در همين شهر سامرا عدهى قابل توجهى از بزرگان شيعه در زمان امام هادى (عليهالسّلام) جمع شدند و حضرت توانست آنها را اداره كند و به وسيلهى آنها پيام امامت را به سرتاسر دنياى اسلام - با نامهنگارى و... - برساند. اين شبكههاى شيعه در قم، خراسان، رى، مدينه، يمن و در مناطق دوردست و در همهى اقطار دنيا را همين عده توانستند رواج بدهند و روزبهروز تعداد افرادى را كه مؤمن به اين مكتب هستند، زيادتر كنند. امام هادى همهى اين كارها را در زير برق شمشير تيز و خونريز همان شش خليفه و علىرغم آنها انجام داده است. حديث معروفى دربارهى وفات حضرت هادى (عليهالسّلام) هست كه از عبارت آن معلوم مىشود كه عدهى قابل توجهى از شيعيان در سامرا جمع شده بودند؛ بهگونهاى كه دستگاه خلافت هم آنها را نمىشناخت؛ چون اگر مىشناخت، همهشان را تارومار مىكرد؛ اما اين عده چون شبكهى قوىاى بهوجود آورده بودند، دستگاه خلافت نمىتوانست به آنها دسترسى پيدا كند.
يك روزِ مجاهدت اين بزرگوارها - ائمه (عليهمالسّلام) - به قدر سالها اثر مىگذاشت؛ يك روز از زندگى مبارك اينها مثل جماعتى كه سالها كار كنند، در جامعه اثر مىگذاشت. اين بزرگواران دين را همينطور حفظ كردند، والّا دينى كه در رأسش متوكل و معتز و معتصم و مأمون باشد و علمايش اشخاصى باشند مثل يحيىبناكثم كه با آنكه عالم دستگاه بودند، خودشان از فساق و فجار درجه يكِ علنى بودند، اصلاً نبايد بماند؛ بايد همان روزها بكل كلكِ آن كنده مىشد؛ تمام مىشد. اين مجاهدت و تلاش ائمه (عليهمالسّلام) نه فقط تشيع بلكه قرآن، اسلام و معارف دينى را حفظ كرد؛ اين است خاصيت بندگان خالص و مخلص و اولياى خدا. اگر اسلام انسانهاى كمربسته نداشت، نمىتوانست بعد از هزار و دويست، سيصد سال تازه زنده شود و بيدارى اسلامى بهوجود بيايد؛ بايد يواش يواش از بين مىرفت. اگر اسلام كسانى را نداشت كه بعد از پيغمبر اين معارف عظيم را در ذهن تاريخ بشرى و در تاريخ اسلامى نهادينه كنند، بايد از بين مىرفت؛ تمام مىشد و اصلاً هيچ چيزش نمىماند؛ اگر هم مىماند، از معارف چيزى باقى نمىماند؛ مثل مسيحيت و يهوديتى كه حالا از معارف اصلىشان تقريباً هيچچيز باقى نمانده است. اينكه قرآن سالم بماند، حديث نبوى بماند، اين همه احكام و معارف بماند و معارف اسلامى بعد از هزار سال بتواند در رأس معارف بشرى خودش را نشان دهد، كار طبيعى نبود؛ كار غيرطبيعى بود كه با مجاهدت انجام گرفت. البته در راه اين كار بزرگ، كتكخوردن، زندانرفتن و كشتهشدن هم هست، كه اينها براى اين بزرگوارها چيزى نبود.
ائمهى ما در طول اين دويستوپنجاه سال امامت - از روز رحلت نبى مكرم اسلام (صلّىاللَهعليهوآله) تا روز وفات حضرت عسكرى، دويستوپنجاه سال است - خيلى زجر كشيدند، كشته شدند، مظلوم واقع شدند و جا هم دارد برايشان گريه كنيم؛ مظلوميتشان دلها و عواطف را به خود متوجه كرده است؛ اما اين مظلومها غلبه كردند؛ هم مقطعى غلبه كردند، هم در مجموع و در طول زمان.

درباره فاطمه ي زهرا کم گفته ايم و حقيقتاً هم نمي دانيم که ما بايد چه بگوييم و چه بايد بينديشيم. به قدري ابعاد وجود اين انسيه ي حوراء،اين روح مجرد و اين خلاصه ي نبوت و ولايت براي ما پهناور و بي پايان و در ک ناشدني است که حقيقتاً متحيّر مي مانيم. مي دانيد که هم زماني و هم عصري يکي از چيزهايي است که مانع مي شود انسان شخصيتهاي درست را بشناسد. اغلب ستارگان درخشان عالم بشريت، در زمان حياتشان به وسيله هم عصرانشان شناخته نشده اند؛ مگر عده ي کمي از برجستگان- که انبيا و اوليا باشند - آن هم به وسيله ي عده ي معدودي .اما فاطمه ي زهرا عليها السلام آن چنان است که در زمان خودش، نه فقط پدر و همسر و فرزندان و شيعيان خاصش،بلکه حتّي کساني که شايد رابطه اي صميمانه و گرمي هم با آن بزرگوار نداشتند،زبان به مدح او گشودند .
فاطمه عليها السلام در کتابهاي اهل سنّت
اگر به کتابهايي که محدّثان اهل سنّت درباره ي فاطمه ي زهرا عليها السلام نوشته اند، نگاه کنيد ، مي بينيد بسياري از اين رواياتي که از زبان پيغمبر صلي الله عليه و اله و سلم در ستايش صديقه طاهره عليها السلام صادر شده است يا رفتار پيغمبر با آن بزرگوار را نقل مي کند،از زبان بعضي از زوجات پيغمبر و ديگران است . اين حديث معروف از عايشه است :« و اللهِ ما رَأَيتُ في سمته و هدية اَشبَهُ بِرَسول الله صلي الله عليه و اله و سلم مِن فاطِمَةَ»؛هيچ کس را از لحاظ هيأت، چهره،سيما، درخشندگي، حرکات و رفتار،به شباهت فاطمه به پيغمبراکرم نديدم «وَ کانَ إِذا دَخَلتَ عَلي رَسُول الله قام اِليها»؛ وقتي که فاطمه ي زهرا بر پيغمبر وارد مي شد، پيغمبر بر مي خاست و مشتاقانه به سمت او مي رفت؛ اين معناي تعبير«قام اليها» است. اين طور نبود که فاطمه ي زهرا عليها السلام وقتي وارد اتاق مي شد، پيغمبر فقط جلوي پاي او بلند شود؛ «قام اليها»؛پا مي شد به سمت او مي رفت. در بعضي از نقلها باز از همين راوي اين طور آمده است :«وَ کانَ يُقَبِّلُها وَ يُجلِسُها مَجلِسَهُ»؛ فاطمه ي زهرا را مي بوسيد،دست او را مي گرفت و مي آورد درجاي خودش مي نشاند ؛اين مقام فاطمه ي زهرا است . انسان درباره ي اين موجود با عظمت چه بگويد ؟
عظمت زهرا عليها السلام در سيره آن بزرگواراست
عزيزان من!عظمت فاطمه زهرا عليها السلام درسيره آن بزرگوار آشکاراست. يک مسأله اين است که ما چه شناختي از فاطمه ي زهرا عليها السلام داريم. دوستان اهل بيت در طول زمان تا آن جايي که توانستند، سعي کردند به حق دختر پيغمبر - فاطمه زهرا عليها السلام- معرفت پيدا کنند اين طور هم نيست که کسي خيال کند فقط در زمان ما اين بزرگوار اين قدر در دلها عزيز ودر چشمها شيرين است. امروزه بحمد الله دوران اسلامي و دوران حکومت قرآن و حکومت علوي و حکومت اهل بيت است و آنچه در دلها وجود دارد، بر زبانها جاري مي شود؛ هميشه همين طور بوده است. قديمي ترين دانشگاه اسلامي در دنياي اسلام مربوط به قرن سوم و چهارم به نام فاطمه ي زهراست- همين دانشگاه معروف الازهر در مصر که از نام فاطمه ي زهرا گرفته شده است - آن روز به نام فاطمه ي زهرا دانشگاه درست مي کردند. خلفاي فاطمي که بر آن جا حکومت مي کردند، شيعه بودند. بنابراين قرنهاست که شيعه سعي کرده به حق اين بزرگوار معرفت پيدا کند .
يک مسأله ديگراين است که ما از همه ي ستارگان بايد راه را بياموزيم - و بِالنَّجمِ هُم يَهتَدُونَ- انسان عاقل اين طوري است . ستاره در آسمان است و مي درخشد؛ از ستاره بايد استفاده کرد. آن جا عالم عظيمي است؛ مگر اين ستاره همين چيزي است که من و شما مي بينيم؟ مي گويند بعضي از همين ستاره هايي که در آسمان مثل يک نقطه سوسو مي زنند .ازکهکشان راه شيري که ميلياردها ستاره داخل آن وجود دارد، بزرگترند؛ قدرت الهي که حد و اندازه يي ندارد. انسان عاقلي که خدا به او چشم داده است ، بايد براي کاري در زندگي، از اين ستاره ها استفاده کند؛ که قرآن مي گويد :« وَ بِالنَّجمِ يَهتَدُونَ»(1) راه را پيدا مي کنند .
درخشندگي زهرا عليها السلام براي اهل آسمان
عزيزان من!اين ستاره ي درخشان عالم خلقت، آن چيزي که به چشم ما مي آيد، نيست؛ خيلي ازاين بالاتر است . ما از فاطمه ي زهرا فقط يک درخشندگي مي بينيم؛ اما خيلي بزرگتر از اين حرفهاست . من و شما از آن بزرگوار چه استفاده يي مي کنيم؟ در روايت هست که تُظهِرُ الاَهل السَّماء»؛ کروبيان ملأ اعلي از درخشندگي فاطمه ي زهرا چشمهايشان خيره مي شود؛ من و شما که چيزي نيستيم. ما از آن بزرگوار چه استفاده يي بکنيم؟ ما بايد از اين ستاره ي درخشان، راه به سوي خداو راه بندگي او را - که راه راست است و همين فاطمه ي زهرا اين راه را رفت که اين گونه شد - پيدا کنيم. خدا خميره ي او را متعالي قرار داده است ؛ زيرا مي دانست که اين موجود درعالم ماده و عالم ناسوت ،ازامتحان ،خوب بيرون خواهد آمد؛«اِمتَحَنَکِ اللهُ الَّذي خَلَقَکِ قَبل اَن يَخلُقکِ فَوَجَدَکَ لِما اِمتَحَنَکِ صابرَةً».(2) خداي متعال حتّي اگردرباره آن خميره هم لطف ويژه يي مي کند،بخشي از آن مربوط به اين است که مي داند او ازعهده ي امتحان چگونه بر خواهد آمد؛ والّا خيلي ها خميره ي خوب داشتند، ولي مگر همه توانستند از عهده بربيايند؟ اين بخش از زندگي فاطمه زهرا آن چيزي است که ما براي نجات خودمان به آن احتياج داريم. حديث از طرق شيعه است که پيغمبربه فاطمه فرمود :« يا فاطِمَةُ بِنت مُحَمَّد اِنِّ لا اَغني عِنکَ مِنَ الله ِ شيئاً»؛ يعني اي عزيز من !اي فاطمه ي من ! من پيش خدا نمي توانم تو را از چيزي بي نياز کنم؛ يعني خودت بايد فکر خودت باشي. و او به فکر خود بود .
فاطمه عليها السلام در جاي خالي مادر
شماببينيد از دوران کودکي تا پايان عمر کوتاهش چگونه زندگي کرده است. تا قبل از ازدواج که دخترکي بود. با آن پيامبر رحمت و نور و پديد آورنده ي دنياي نو و آن رهبر و فرمانده عظيم انقلاب جهاني که بايد تا ابد انقلابش بماند و آن روز پيغمبر اين پرچم را برافراشت، کاري کرد که کنيه اش را «امّ ابيها»- مادرِ پدرش - گذاشتند؛ اينها خدمت و کار و مجاهدت و تلاش است؛ بيخود که نمي گويند امّ ابيها .چه در دوران مکه، چه در دوران شعب ابي طالب و چه آن وقتي که مادرش خديجه از دنيا رفت و پيغمبر را تنها گذاشت و دل پيغمبر در مدت کوتاهي با دو حادثه شکست- حادثه ي وفات خديجه و وفات ابي طالب، که به فاصله کمي اين دو نفر از دست پيغمبر رفتند و پيغمبر احساس تنهايي مي کرد- فاطمه ي زهرا قد برافراشت و با دستهاي کوچک خودش غبار محنت را ازچهره ي پيغمبر سترد و تسلي بخش پدر شد؛ کار فاطمه ي زهرا عليها السلام از اين جا شروع شد. شما ببينيد اين درياي شخصيت و مجاهدت،چه درياي عظيمي است .
فداکاري علي عليها السلام در کنار رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم
بعد رسيد به دوران اسلام،بعد رسيد به ازدواج با علي بن ابي طالب؛علي بن ابي طالبي که مصداق کامل يک بسيجي فداکار انقلاب است؛ يعني همه ي وجودش براي اسلام و براي آنچه که پيغمبر مي خواهد و خدا را خشنود مي کند، وقف است.امير المؤمنين براي شخص خود هيچ مايه يي نگذاشت.در ده سال آخر حيات پيغمبر،امير المؤمنين عليه السلام هرکاري که کرد، براي خاطرپيشرفت اسلام بود. اين که مي گفتند فاطمه ي زهرا و اميرالمؤمنين و بچه ها گرسنه ماندند،علتش همين است؛ و الّا اين جوان اگربه فکر کاسبي بود،ازهر کاسبي بهتر مي توانست کاسبي کند. اين همان علي است که بعدها در دوران پيري اش چاه مي کند، که آب مثل گردن شتر از چاه بيرون مي زد و او بيرون مي آمد و هنوز دست و رويش را نشسته بود که مي نشست وقف نامه ي اين چاه را مي نوشت . اميرالمؤمنين از اين کارها زياد کرده بود؛ چه قدر نخلستانها اباد کرده بود؛اين همان مدينه است؛چرا بايد امير المؤمنين گرسنه بماند؟! روايت دارد که فاطمه ي زهرا خدمت پيغمبر رفت؛ آن قدر گرسنگي کشيده بود که پيغمبر زردي گرسنگي را در صورت فاطمه ي زهرا مشاهده کرد؛دل پيغمبرسوخت و براي دخترش دعا کرد.
همه ي تلاش اميرالمؤمنين درراه خدا و براي پيشرفت اسلام بود و براي خودش کاري نمي کرد ؛اين،آن مصداق کامل بسيجي است.من به بسيجيان عزيز فعال اين کشور علوي و فاطمي عرض مي کنم که اميرالمؤمنين را الگوي خودتان قرار بدهيد، که بهترين و بزرگترين الگو براي بسيجيهاي مسلمان در همه ي عالم، علي بن ابي طالب است.
انتخاب الهي در همسري با علي عليه السلام
فاطمه ي زهرا عليها السلام آن همه خواستگار داشت؛ شوخي که نيست؛ دختر رهبر با عظمت اسلام و حاکم مقتدر زمان بود. در بين آن خواستگارها ، افراد پولدار و آدمهاي باشخصيت وجود داشتند، اما فاطمه ي زهرا عليها السلام اين جوان پاکباخته ي همه چيز در راه خدا را که دايم در ميدانهاي جنگ بود،انتخاب کرد؛ يعني خدا انتخاب کرده بود،او هم به انتخاب الهي راضي و از آن خشنود بود . بعد با او آن چنان زندگي کرد که اميرالمؤمنين با همه ي وجود از او راضي بود آن کلماتي که اين بزرگوار در روزهاي آخر عمر به امير المؤمنين فرمود، شاهد و حاکي از اين معناست، که ديگرنمي خواهم آنها را در روز عيد تکرار کنم و بخوانم . او صبر کرد و آن فرزندان را تربيت کرد و از حق ولايت، آن دفاع جانانه را کرد و در راهش آن زجر و شکنجه را متحمل شد و بعد هم آن شهادت بزرگ را با آغوش باز استقبال کرد .»(3)
پي نوشت ها :
1-سوره ي نحل،آيه16.
2- مناقب ،ج3،ص341.
3-ديدار مداحان،1373/9/3.
منبع : شخصيت و سيره ي معصومين(علیهم السلام)در نگاه رهبر انقلاب اسلامي(جلد 2)،( شخصیت و سیره حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)) ،ناشر موسسه فرهنگي قدر ولايت - 1383
متن کامل این مقاله را اینجا بخوانید.
ویژه نامه و سری کامل مقالات سال تولید ملی را اینجا ببینید.
اوایل سال 66 پس از شهادت تعدادی از همكارانمان با حضرت آیتالله خامنهای دیدار داشتیم. ایشان در این دیدار خصوصی حدود یك ساعت دربارهی برنامهی روایت فتح صحبت كردند و بیش از هر چیز روی متن برنامهها تأكید فرمودند. بعد از ما پرسیدند: «نویسندهی این برنامه كیست؟» شهید «مرتضی آوینی» كنار من نشسته بود. از قبل به ما سپرده بود دربارهی او صحبت نكنیم. ما سعی كردیم از پاسخ به پرسش آقا طفره رویم اما آقا سؤال را با تأكید بیشتر تكرار كردند. ما ناچار شدیم بگوییم «سیدمرتضی». آقا فرمودند: «این متون شاهكار ادبی است و من آنقدر هنگام شنیدن و دیدن برنامه لذت میبرم كه قابل وصف نیست».
همایونفر / دوست شهید / راز خون/ ص 66
مقام معظم رهبری بیش از دو یا سه بار به اتفاق بنده و جمعی از دوستان- شهید آوینی را ندیده بودند، اما یك روز كه من تنها خدمت ایشان بودم، فرمودند: «جداً افتخار میكنم به وجود این بر و بچههای نویسنده و هنرمندی كه در این مجموعه تلاش می كنند.» بعد اسم بردند از شهید آوینی و گفتند: «این آقای آوینی، آدم وقتی سیما و چهرهی نورانیش را میبیند، همین طور دوست دارد به ایشان علاقمند شود».
حجتالإسلام زم / راز خون/ ص 30
مسؤول دفتر مقام معظم رهبری وقتی در مراسم تشیع شهید آوینی حاضر شدند، به من فرمودند: «تدارك ببینید، آقا هم قرار است در تشیع شركت كنند». گفتم: «چرا از قبل نگفتید كه ما آمادگی داشته باشیم؟» گفتند: «ساعت 8:30 صبح آقا زنگ زدند و پرسیدند شما نرفتید مراسم تشییع؟ گفتیم، داریم میرویم؛ فرمودند: مراسم تشییع در حوزهی هنری است؟ گفتیم: بله. فرمودند: من دلم گرفته، دلم غم دارد؛ میخواهم بیایم تشیع پیكر پاك شهید آوینی».
حجتالإسلام زم / راز خون/ ص 30
اواخر فروردین 72 بود؛ پیكر سیدمرتضی بر دوش مردم در مقابل حوزهی هنری تشییع میشد... خودرو حامل رهبر انقلاب در خیابان سمیه ایستاد. علیرغم مسائل امنیتی، آقا برای ادای احترام به شهید از ماشین پیاده شدند، كنار پیكر سرباز خودشان ایستادند و زیر لب زمزمه كردند: «إنا لله و إنا إلیه راجعون». بعد در جستجوی خانواده شهید، نگاهی به اطراف انداختند اما بهخاطر ازدحام مردم نتوانستند از نزدیك خانواده را ببینند. پس از پایان مراسم آقا گفتند: «از طرف بنده به خانوادهی شهید تسلیت بگویید؛ گرچه من خودم هم در این مصیبت داغدار هستم». بعد آرام و بیصدا در حالی كه چشم به تابوت سیدمرتضی دوخته بودند، به راه افتادند. خیابان سمیه هنوز صدای گامهای آهستهی رهبر را به دنبال پیكر سربازش در ذهن دارد...
چندی بعد، آقا در صفحهی اول قرآنی كه آن را به خانوادهی شهید آوینی هدیه كردند، این عبارت را به دستخط خود نوشتند: "به یاد شهید عزیز، سید شهیدان اهل قلم، آقای سیدمرتضی آوینی كه یادش غالباً با من است..."

حجت الاسلام ادیب یزدی درباره فاطمیه و زمان عزاداری برای حضرت زهرا(سلام الله علیها) در یکی از سخنرانی خود به بیان خاطره و نقل قولی از رهبر معظم انقلاب پرداخت و گفت:" یادم می آید یک روز در محضر رهبر عالی قدر انقلاب بودم یکی از آقایان سوال کرد:"درباره شهادت حضرت فاطمه(سلام الله علیها) بالاخره 75 روز بعد از رحلت صحیح است یا 95؟" رهبر عالی قدر پاسخ واقعا حکیمانه ای دادند و فرمودند: "برای شما چه فرقی می کند کدامیک صحیح باشد خداوند خواست که مردم بیشتر به یاد مادر ما باشند و بیشتر برای مادر ما عزاداری و بیان فضائل ایشان را بکنند."
وی افزود: دقیقا همین نکته ای که حضرت آقا فرمودندمدنظر است.ایام فاطمیه نسبتا طولانی است به جهت این که فضائل حضرت زهرا(سلام الله علیها) هم بی حد و حصر و بی اندازه است. فاطمه زهرا(سلام الله علیها) ریشه، اصل و اساس ولایت و عصمت و حقیقت امامت است. هر قدر فضائل ایشان گفته شود اولا تمام شدنی نیست و ثانیا برکات بسیاری بر بیان فضائل فاطمی آمده است به عنوان نمونه بیان فضائل فاطمه(سلام الله علیها) نفاق را از انسان می زداید، ایمان انسان را زیاد می کند، موجب بصیرت عمیق انسان نسبت به حوادث و وقایع تاریخی می شود، انسان را با حقایق و بطن این عالم آشنا می کند، انسان را پیش خدا و حضرات معصومین(علیهم السلام) خصوصا حضرت بقیة الله(عجل الله تعالی فرجه) محبوب می نماید و زمینه کسب تقوا و فضیلت را در انسان مضاعف می کند و بسیاری از فضایل دیگر. لذا جامعه شیعی ما به ذکر فضائل فاطمی بسیار نیازمند است و بحمد الله فرصت خوبی هم در ایام فاطمیه فراهم شده که توسط هیئتی ها، متدینین، نمازگزاران و مسجدی ها در مراسم هایی مختلف این فضائل گفته شود.
حجت الاسلام ادیب یزدی گفت:ایام فاطمیه هم نزد شیعیان و ارادتمندان خاندان حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) ایام معین و کاملا علنی است. اما برای شهادت حضرت صدیقه فاطمه(سلام الله علیها) 4 نقل وجود دارد اول اینکه برخی معتقدند خانم(سلام الله علیها) 40 روز بعد از رحلت حضرت پیامبر(صلی الله علیه و اله) به شهادت رسیده اند بعضی ها گفته اند 60 روز، بعضی ها 75 و بعضی ها دیگر 95 روز. اما برای این که روز عظیم شهادت بی بی از دستمان نرود فصلی را به عنوان ایام فاطمیه قرار داده ایم که در مشخص ترین ایام 10 روز قبل از شهادت 75 تا 10 روز بعد از شهادت 95 در نظر گرفته شده است.یعنی در طول سال حداقل 40 روز برای بیان فضائل فاطمی قرار گرفته شده است.
خداوند انشاءاللَّه سال جديد را بر همهى شما دوستان، برادران و خواهران و همچنين بر خانوادهها و كسانتان مبارك كند. اميدواريم كه سال جديد انشاءاللَّه براى همهى شما و براى ملت ايران سال پربركت و شيرينى باشد. البته بخشى از اين به عهدهى خود ماست؛ ما هستيم كه با رفتار و جهتگيرىهاى خودمان، زندگى را مبارك ميكنيم يا نامبارك ميكنيم. يعنى آنچه كه سرنوشت نهائى انسان را تنظيم ميكند، انتخاب خود انسان است. خداى متعال اين توانائى را به ما داده كه انتخاب كنيم؛ «و هديناه النّجدين»؛ دو راه را به ما نشان داده كه انتخاب كنيم. البته گاهى شرائط جورى است كه انتخاب براى انسان آسان است، گاهى انتخاب سخت است؛ ولى به هر حال بايد در همهى امور انتخاب كرد.
اينكه در سورهى مباركهى حمد، هر روز بارها تكرار ميكنيم «اهدنا الصّراط المستقيم»، نشاندهندهى اين است كه صراط مستقيمى كه در پيش گرفتهايم - فرض اين است كه مثلاً شناختيم و در پيش گرفتيم - هر لحظه به دو راهىهائى ميرسد. يعنى اينجور نيست كه يك تونلى باشد كه وقتى انسان داخل آن رفت، ديگر همين طور تا آخر تضمين شده باشد - مثل خط آهن - نه، دوراهىهاى متعددى، سهراهىهاى متعددى سر راه وجود دارد كه بايد ديد، شناخت، فهميد و قدم در راه درست گذاشت. اين «اهدنا» كه هر روز تكرار ميكنيم، يعنى امروز هم «اهدنا»، فردا هم «اهدنا»، پسفردا هم «اهدنا»؛ دراين قضيه هم «اهدنا»، در آن قضيه هم «اهدنا».
كار را هم خيلى نميخواهيم نشدنى و سخت بگيريم؛ نه. خداى متعال بيّنات را در مقابل همه قرار داده؛ «ذلك ان لم يكن ربّك مهلك القرى بظلم و اهلها غافلون». اينجور نيست كه اگر ما وسيلهى هدايت در اختيار نداشته باشيم و احياناً حركتمان درست نبود، خداى متعال ما را مؤاخذه كند يا عذاب كند يا چه كند؛ نه، وسيلهى هدايت را هم خداى متعال در اختيار ميگذارد. البته مواردى هم هست كه از اين قاعدهى كلى استثناء است، ليكن عادتاً اينجور است؛ هدايت الهى هست.
مقام اميرالمؤمنين در نزد خداوند متعال در سايهى مجاهدت، عبادت، تلاش و فداكارى براى آن بزرگوار به دست آمده است. خداى متعال قبل از خلقت اين انسانهاى بزرگ، نتيجهى آزمون خود دربارهى آنها را ميداند. پاداش اين آزمونها همان طينت پاك، همان خلقت ممتاز، همان خصوصياتى است كه در اين وجود مقدس و ساير معصومين (عليهم السّلام)، خداى متعال جمع فرموده است. همين خصوصيات موجب ميشود كه اميرالمؤمنين در چشم پيغمبر اكرم آن رتبه و مقام عالى را به دست بياورد.

در روايات اهل سنت دربارهى محبت پيغمبر به اميرالمؤمنين (عليهما الصّلاة و السّلام) مطالبى آمده است كه براى همهى مسلمانان قابل تدبر و قابل توجه است. در سنن «تَرمذى» كه از صحاح ستهى اهل سنت است، از قول امالمؤمنين - عايشه - نقل ميكند كه ايشان گفته است كه: «ما خلق اللَّه خلقا احبّ الى رسول اللَّه (صلّى اللَّه عليه و اله) من علىّ»؛ يعنى ايشان شهادت ميدهد كه در ميان خلائق هيچ انسانى محبوبتر از اميرالمؤمنين در نزد پيغمبر و در چشم پيامبر مكرم نبود.
باز در يك روايت ديگرى، احمد حنبل -كه از ائمهى چهارگانه اهل سنت است- از اسماء بنت عميس نقل ميكند كه گفت: پيغمبر اكرم دست به دعا برداشت و عرض كرد: «اللّهمّ انّى اقول لك كما قال اخى موسى اجعل لى وزيرا من اهلى اشدد به ازرى و اشركه فى امرى علىّ كى نسبّحك كثيرا و نذكرك كثيرا»؛يعنى پيغمبر اكرم به خداوند متعال عرض ميكند: پروردگارا ! همان طورى كه موساى پيغمبر از تو درخواست كرد كه براى او وزيرى قرار بدهى، شريكى قرار بدهى كه در كارها به او كمك كند و همراه او باشد و بازوى تواناى او باشد، من هم از تو درخواست ميكنم كه على را وزير من و شريك من و بازوى تواناى من قرار بدهى.
اين حقائق را دنياى اسلام در مقابل چشم دارد. آن مقامات معنوى اميرالمؤمنين، آن قرب به خداى متعال، آن قدرت مسيطرى كه خداى متعال به اين ذوات مقدسه داده است، آنها از درك امثال ما خارج است؛ اما اين چيزها در مقابل چشم ماست؛ اين را همه مىبينند، همه ميفهمند. اميرالمؤمنين مثال عالى تربيت اسلامى است. هم دوران سربازى و مجاهدت را گذرانده است، هم دوران غربت را گذرانده است، هم دوران حكومت و زمامدارى را گذرانده است. هر كدام از اينها مشتمل بر درسهاى فراوانى براى امت اسلام است كه اگر ما امروز به اين درسها عمل بكنيم، صراط مستقيمِ هدايت و تكامل و تعالى در مقابل ما باز خواهد شد. از اين مناسبتها اين استفادهها را بايد كرد؛ اين درسها را بايد گرفت.
بسم الله الرحمن الرحیم
در سی و سومین سال پیروزی انقلاب اسلامی خلق حماسه ای دیگر که با حضور پرشور مردم انقلابی ، ولایتمدار ، مؤمن و متعهد ایران اسلامی در پای صندوق های رأی تجلی نمود ، برگ زرین دیگری برای تاریخ سراسر افتخار ایران اسلامی به ارمغان آورد.
در 12 اسفند 90 ملت عزیز ما ضمن تجدید میثاق با آرمان های امام راحل و لبیک به پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی مدظله العالی با حضور پرشکوه خود در نهمین دوره ی انتخابات مجلس شورای اسلامی و تعیین سرنوشت خویش ، بار دیگر همدلی و یکپارچگی شان را در عرصه های اجتماعی به اثبات رساندند.
این حضور دشمن شکن چه خوب اثبات کرد نگاه مؤید به نور الهی مقام عظمای ولایت را که فرمودند:
« آنى که من احساس می کنم و از لطف الهى احتمال قوى می دهم که اینجور بشود، این است که ملت ایران در روز جمعهاى که می آید، یک سیلى سختتر به چهرهى استکبار خواهد زد.»
و چنان که فرمودند این پیام سراسر غرور را به گوش تمام جهانیان رساند که:
« ملت بزرگ ایران در سی و سه سالگی انقلاب همچنان مصمّم و پُرنشاط به حرکت در مسیر راه پر افتخار خود ادامه می دهد.»
بی شک در صحنه بودن ملت بزرگ ایران بویژه مردم شریف استان اصفهان ستودنی است و عظمت این حضور ، بینش آگاه و نگرش والای این مردم را به تصویر می کشد و سپاس خادمان را در تمامی عرصه ها بر می انگیزد.
جبهه ی پایداری انقلاب اسلامی استان اصفهان نیز به سهم خود ضمن قدردانی از حضور گسترده ی ملت شریف و همیشه در صحنه ی ایران اسلامی، بویژه مردم ولایتمدار و حماسه آفرین استان اصفهان، این افتخار بزرگ را به مقام معظم رهبری و مردم آگاه و بصیر ایران اسلامی تبریک عرض می نماید و تداوم پاسداری از ارزش های اسلام در ظل عنایات حضرت صاحب عصر (عج) را از درگاه احدیت مسئلت می نماید.
جبهه پایداری انقلاب اسلامی استان اصفهان
امام خامنه ای «مدظله العالی» : حديثی از نبى مكرّم اسلام، حضرت پيغمبر صلىاللَّهعليهوآلهوسلّم است: «ما قسّم اللَّه للعباد شيئاً افضل من العقل»؛ خداوند متعال ميان بندگان خود هيچ چيزى را باارزشتر از خردمندى تقسيم نكرده است. خدا ارزاق را بين بندگان خود تقسيم كرد؛ هوا، آب، عمر و لذّتها را. «ما بنا من نعمته فمن اللَّه»؛ همه مال خداست. در ميان اين همه نعمت گوناگون و رنگارنگ، به شهادت نبىّ اسلام ميان بندگان هيچ نعمتى به ارزش خردمندى تقسيم نشده است. بعد جملههايى دارند كه چون طولانى مىشود، آن جملهها را نمىخوانم. در آخر مىفرمايند: «ولا بعث اللَّه رسولاً ولا نبياً حتى يستكمل العقل»؛ خداى متعال هيچ پيغمبرى را در طول تاريخ به ميان مردم نفرستاد، مگر بدين هدف و مقصود كه خرد را در ميان مردم كامل كند. در خطبهى نهجالبلاغه هم هست كه خداى متعال پيغمبر را فرستاد «و يثيروا لهم دفائن العقول»؛ تا گنجينههاى خرد را در ميان انسانها برشورانند؛ برانگيزانند. اين خرد براى چيست؟ اين خرد براى پيدا كردن راه زندگى است. بايد فكر كرد؛ بايد با تحليل و سنجش راه زندگى را پيدا كرد. مهمترين توصيهى من به شما جوانان عزيزم همين است. يكى از شعارهايى كه بنده در اين چند سال تكرار مىكنم اين است كه نبايد بهطور دائم در عرصهى تجربه و ترجمه - علم ترجمهاى، حتّى فكر ترجمهاى، ايده و مكتب و ايدئولوژى و اقتصاد و سياست ترجمهاى - بمانيم؛ زيرا اين ننگ است براى انسان كه از خرد، سنجش، تحليل و درك و فهم خود استفاده نكند و چشم را روى هم بگذارد و مرعوب موج تبليغاتىاى شود كه بر او تحميل مىكنند، تا سخنى را بپذيرد.
| وقتی ما دیدیم دارد شعارهای اصلی انقلاب سست و فراموش می شود احتیاج دارد به یک شوک جدیدی. جبهه پایداری |
![]()
در تاریخ چهارشنبه 26/11/90 شورای مرکزی جبهه پایداری اصفهان با حضرت آیت الله مصباح یزدی دیدار کردند. اهم مطالب مطرح شده در این دیدار توسط آیت الله مصباح یزدی بدین شرح است:
* تحزب با وحدت سازگار است، یعنی وحدت در یک چهارچوبه کلی و پذیرفتن ویژگی های گروهی در یک قالبهای محدودتر...
* کسانی که فهم و "بصیرت" بیشتری دارند شکرش این است که اینرا سرایت بدهند به دیگران یعنی سعی کنند که این فهم بهتر را گسترش بدهند در جامعه و کانال کشی کنند...
* موقعیت بدر و خیبر موقعیت "فعال و اثر گذار" است نه تنها در جامعه خودمان بلکه در مقابل دشمنان در کل جهان ،ولی به هر حال یک مطلب "استراتژیک" مهم است یعنی اشاره به اینکه ما وظیفه داریم که "تهاجمی" برخورد کنیم با دشمنان اسلام...
* مسئله اینکه به کانونهای ثروت و قدرت نزدیک نشوید یا کسانی که از این کانونها بهره می گیرند با آنها همکاری نکنید و اینها، این هم بر می گردد به همان طرح ایده آل نظام اسلامی...
* قدرت های سیاسی جنگ نرم از مصادیق کانون های قدرت و ثروت هستند...
* وقتی ما دیدیم دارد شعارهای اصلی انقلاب سست و فراموش می شود احتیاج دارد به یک شوک جدیدی. جبهه پایداری به عنوان یک شوک دهنده در حرکت انقلاب مطرح شد. حرکت اصولگرایی امروز احتیاج داشت به این که یک نیروی جدیدی واردش شود، آن جوری که داشت پیش میرفت که احیانا بعضی صاحبان قدرت وثروت در آن نفوذ پیدا کنند و به عنوان اصولگرا خودشان را جا بزنند در جامعه این احتیاج داشت به اینکه یک شوکی در آن وارد شود و این معنایش نفی حرکت اصولگرایی نیست بلکه تقویت این حرکت و اصلاح این حرکت است...
* خطرهایی که احساس می شد در سه چیز بود :
یکی اینکه علیرغم اینکه بزرگترین نعمتی که خدا به ما مرحمت کرده نعمت رهبری است داشت به دست کسانی آگاهانه یا ناآگاهانه تضعیف می شد،
دوم داشت خطر فتنه فراموش می شد و کسانی به صورتهای مختلف داشتند ماستمالی می کردند و کم کم برای کسانی امر مشتبه می شد که این اختلاف انتخاباتی بوده و مسئله توطئه ای نبوده و چیزهایی از این قبیل اگر یک خطاهایی هم واقع شده یک دشمنانی از خارج آمده اند این کار را کردند و ربطی به اصل حرکت مثلا جنبش سبز نداشته و این خطر بسیار بزرگی بود. این چیزی بود که ما را اصلا نسبت به خطرهای آینده انقلاب توجه داده بود و خود این حرکت بسیاری از بلاها را از جامعه ما رفع کرد باز دوباره اینرا ماستمالی کردن باعث این می شد که زمینه را برای رشد آن بلاها فراهم کنیم،
مسئله سوم انحرافی بود که در وابستگان به دولت داشت پیش می آمد از لحاظ عینی و تأثیر خارجی هم الآن چندان ملموس نیست ولی از لحاظ فکری شاید این خطر کمتر از آن خطرها نباشد بلکه از بعضی جهات شاید خطرناک تر از آنها باشد،
* اصلا فلسفه پیدایش جبهه پایداری همین است که یک نیروی جدیدی وارد خط اصولگرایی بشود و تقویت بکند و حرکتش را شتاب بدهد و "از شتاب منفی به شتاب مثبت" بیاید راهش هم این است که هدفهایش را تعیین کند که با جهت گیری حرکت ما با چه سمت و سویی باشد این سمت و سو را هم در سه بعد مشخص کردیم:
اطاعت مطلق از رهبری
مبارزه با فتنه و حامیان فتنه
مبارزه با خط انحرافی.
* ما باید همیشه از "اصلح نسبی" حمایت کنیم فکر این باشیم که ایده آل مطلق باشد نخواهد شد...
* کارهای بسیار بزرگی در دولت انجام گرفت ولی اشتباهاتی هم داشت و دارد و این خط انحرافی هم در کنارش پدید آمد که به نظر بنده خطرش کمتر از آن خطرهای فتنه نیست در آینده یک خطر بالقوه ای می تواند باشد که اگر از حالا با آن مبارزه نشود می تواند در آینده یک خطر جدی برای نظام ایجاد کند اما این معنایش این نیست که از اول ما اشتباه کردیم که مثلا از این دولت حمایت کردیم خیر الان هم می گوییم باید از اصلح نسبی حمایت کنیم. این خط انحرافی که باز شده یک احتمال قوی ای برای خطری بزرگ در شکم خودش دارد و لذا ما هم می گوییم باید از الآن مقابله کنیم و در نطفه خفه کنیم و نگذاریم این خطر تحقق پیدا کند...
* سعی کنیم دوباره در چاله ها نیفتیم این بدتر است با اینکه این تجربه را دیدیم هنوز هم دوسال بیشتر نگذشته دوباره بیفتیم توی همین چاله یا یک چاهی عمیق تر از این. این خیلی زشت است و متأسفانه کسانی در معرض چنین لغزش هایی هستند.
بقیه در ادامه مطالب ...
من البته هيچوقت جلوِ انتقاد را نگرفتهام و كسى را منع نكردهام. انتقاد صحيح و دلسوزانه ضررى ندارد؛ اما اين انتقاد بايستى به تخريب نينجامد. بعضيها طورى انتقاد مىكنند كه تخريب است؛ اين مصلحت نيست. كسى كه مسؤوليت سنگينى در كشور بر دوشش هست و از او توقّع داريم كه فلان كار را بكند - اقتصاد را درست كند و... - اگر ما او را تقويت نكنيم؛ اگر يك وقت ضعفى هم پيدا شد، آن را نپوشانيم؛ آيا مىتوانيم چنين توقّعى داشته باشيم؟ باز هم مىتوانيم اميدوار باشيم كه آنچه كه ما مىخواهيم، انجام خواهد گرفت و آنچه كه وظيفه اوست، انجام مىگيرد؟ به نظر من، وظيفه همه است كه به مسؤولان كشور كمك كنند و آنها را يارى نمايند؛ البته تا وقتى كه در خطّ مستقيم اسلام و امام حركت مىكنند. اگر كسى از خط مستقيم اسلام و امام منحرف شود - هر كسى باشد - او درخور حمايت نيست. اين فرق هم نمىكند؛ از بالا تا پايين همه يكسان هستند؛ خود من هم همينطور هستم. اگر خداى نكرده من هم از آن خطّ صحيحِ اسلام تخطّى كنم، بر مردم واجب نيست كه از من حمايت يا تبعيت كنند. البته احياناً يك وقت اشتباه و اختلاف سليقهاى وجود دارد. اين اختلاف سليقه نبايد موجب شود كه ما مسؤولان كشور و مسؤولان بخشهاى گوناگون را از حمايت خودمان محروم كنيم؛ نه، بايد آنها را حمايت كنيم.
شما هم بدانيد عزيزان من! امروز اين كشور اقتدارش به همين است كه دولت و ملت به هم وصلند. هيچ جاى دنيا هم اينگونه نيست. اين را كه عرض مىكنم، با علم و اطّلاع مىگويم؛ يعنى حتّى در كشورهاى دمكراتيك، اين حالتى را كه شما در اينجا مشاهده مىكنيد - و خوشبختانه نظاير آن در اين كشور زياد است كه يك مسؤول بنشيند و با مردم، صميمى و خودمانى حرف بزند؛ نه آنها از او احساس وحشت كنند، نه او از آنها احساس وحشت و بيگانگى كند - وجود ندارد. اين هم به بركت دين و به بركت اسلام است، والاّ آن حكومتهاى به خيال و به ادّعاى خودشان مردمى - كه بىدين و ملحد بودند - حجابهايشان از مردمشان، خيلى خيلى قطورتر از ديگران هم بود! بنابراين، اين اتّصال دولت و ملت، به بركت دين و اسلام است. اين را نبايد از دست داد؛ اين چيز خيلى مغتنمى است. اين ارتباط بين مسؤولان دولتى و مردم، حمايت اينها از آنها، علاقه و دلسوزى آنها به اينها، چيز بسيار با ارزشى است.

تقوا، يعنى مراقب خود بودن. تقوا، يعنى يك انسان بداند كه چه كار مىكند و هر حركت خودش را با اراده و فكر و تصميم انتخاب كند؛ مثل انسانى كه سوار بر يك اسب رهوار نشسته، دهانهى اسب در دستش است و مىداند كجا مىخواهد برود. تقوا، اين است. آدمى كه تقوا ندارد، حركات و تصميمها و آيندهاش در اختيار خودش نيست. به تعبير خطبهى نهجالبلاغه: كسى است كه او را روى اسب سركشى انداختهاند؛ نه اينكه او سوار شده است. اگر هم سوار شده، اسبسوارى بلد نيست. دهانه در دستش است، اما نمىداند چگونه بايد سوار اسب شود. نمىداند كجا خواهد رفت. هرجا كه اسب او را كشيد، او هم مجبور است برود و قطعاً نجاتى در انتظار او نيست. اين اسب هم سركش است.
اگر ما تقوا را با همين معنا در نظر بگيريم، به نظر من راحت مىشود راه را طى كرد. البته باز هم نه آنطور كه خيلى راحت باشد. بههرحال، مىشود، ممكن است و واقعاً عملى است كه يك جوان راه اسلامى زندگى كردن را پيدا كند. اگر متديّن است، ببينيد چه كار مىكند. اين اقدام، اين حرف، اين رفاقت، اين درس و اين فعل و درك، آيا درست است يا درست نيست. همين كه او فكر مىكند درست است يا درست نيست، اين همان تقواست. اگر متديّن نيست، چنانچه همين حالت را داشته باشد، اين حالت او را به دين راهنمايى خواهد كرد. قرآن كريم مىگويد: «هدى للمتقين»؛ نمىگويد «هدى للمؤمنين». «هدى للمتّقين»؛ يعنى اگر يك نفر باشد كه دين هم نداشته باشد، اما تقوا داشته باشد - ممكن است كسى دين نداشته باشد، اما به همين معنايى كه گفتم، تقوا داشته باشد - او بلاشك از قرآن هدايت خواهد گرفت و مؤمن خواهد شد. اما اگر مؤمن تقوا نداشته باشد، احتمالاً در ايمان هم پايدار نيست. بستگى به شانسش دارد: اگر در فضاى خوبى قرار گرفت، در ايمان باقى مىماند؛ اگر در فضاى خوبى قرار نگرفت، در ايمان باقى نمىماند.

حسین شریعتمداری بعد از ظهر امروز در جلسه پرسش و پاسخ در کانون الزهرای شهرستان کاشان در پاسخ به سؤالی مبنی بر میزان خطرناک بودن جریان انحرافی اظهار داشت: اول بگویم بهتر است برای این گروه پیشوند حلقه به جای جریان به کار برده شود چرا که جریان به حرکت دامنهداری گفته میشود که عده زیادی آن را باور دارند حال آنکه انحرافیها فی نفسه عددی نیستند به این معنا که نه جایگاه اندیشهای دارند و نه از دیدگاه عمیق سیاسی برخوردارند.
وی خاطرنشان کرد: خطر آنها این است که به کانونهای ثروت و قدرت دست دارند و خرج کرده و آدم جابجا میکنند.
مدیرمسئول روزنامه کیهان با قدردانی از زحمات دولت نهم در رسیدگی به حال محرومان و عمران و آبادیهای کشور عنوان داشت: کارهایی که در دولت نهم انجام شده در بعضی موارد چند برابر دولتهای دیگر و در برخی موارد نیز منحصر به فرد بوده، حیف است که رئیس جمهور از این حلقه حمایت کند و باید آنها را از خود دور نماید .
شریعتمداری با انتقاد از کسانی که خود کاری نکردهاند اما "مدام نق میزنند" ابراز داشت: اینها به ما تهمت قبیلهگرایی میزنند در حالی که ما هر جا زاویهای دیدیم به همان اندازه موضع گرفتیم.
وی افزود: شما همانهایی هستید که مردم فقیر را لشکر قابلمه به دستها نامیدید.
شریعتمداری در پاسخ به آنان که انقلابهای منطقه را ورژن جدید القا شده توسط جبهه کفر قلمداد کردهاند گفت: به قول مقام معظم رهبری این سخن«غلط اندر غلط است»و به گفته سید حسن نصرالله «این احمقانهترین تحلیل است».
مدیرمسئول روزنامه کیهان در پاسخ به این سوال که هدف افرادی چون افروغ و علایی برای زیر سؤال بردن ولایت فقیه چیست؟بیان داشت: البته آقای علایی حرفش را پس گرفته و نباید زود برچسب ضد ولایت فقیه را به افراد بزنیم اما بر این نکته نیز باید تأکید کرد که هر کسی مقابل ولایت فقیه بایستد با تمام توان توان در مقابلش میایستیم.
وی همچنین تصریح کرد: هر کس دم از عدالت، خدمت به مردم، میهن دوستی و مردم دوستی بزند اما در چارچوب ولایت فقیه نباشد دروغ میگوید یا نمیفهمد.
شریعتمداری در مورد اختلافات میان جبهه متحد و جبهه پایداری ابراز داشت: یک کسانی به نحوی را متهم میکنند یک عده میگویند مهدویکنی در زمین هاشمی بازی میکند حال آنکه آیتالله مهدویکنی همواره در صراط مستقیم بوده و 50 سال دوستیش را با آقای هاشمی به خاطر اصولگرایی زیر پا گذاشت حال از شما میپرسم کدام یک از آقایان چنین کاری کردهاند؟
وی افزود: از آن طرف هم میگویند نهایت جبهه پایداری به جریان انحرافی متصل است.
مدیر مسئول روزنامه کیهان در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه چه کسانی با توجه به انتخابات پیشرو باعث گرانیها و گرانشدن ارز و دلار شدهاند تصریح کرد: در این ماجرا 50 نفر کلان سرمایهدار دستاندرکار بودند و تنها یکی از آنها 17 میلیارد تومان سکه خریده بود و همچنین 30 تن طلا پیشفروش شده بود اینها در حقیقت بهایی بودند البته نه به معنای برخی تعاریف موجود بلکه بهائیت یک حزب صهیونیستی است.
وی با تأکید بر اینکه گروه قبلی عامل اصلی در نوسانات اخیر نبودند افزود: کسانی دیگری در این مملکت دنبال آن بودند که شعب ابی طالب را مطرح کنند اینها همانها هستند که مقام معظم رهبری در پاسخ به آنان از بدر و خیبر سخن میگویند.
شریعتمداری با تأکید بر اینکه به کسانی که در فتنه بودند مجرمند و نباید به آنان رأی داد تصریح کرد: ما باید فتنه 88 را باید مبدأ تاریخ بدانیم و باید یادمان باشد دشمن مانند جنگ احزاب تمام توان خود را در این فتنه آورد.
وی در مورد تکلیف کسانی که در این فتنه ساکت بودند نیز بیان داشت: دو حال بیشتر وجود ندارد یا اینها میدانستند سکوت اختیار کردند یا نمیدانستند که در حالت اول شریک جرم فتنهگران هستند و در حالت دوم نیز باید گفت مجلس جای آدمهای کمدان نیست.
ولایت آقا روح الله مردم را به خیابانها کشاند !

چند شب پیش خدمت یکی از بزرگان بودیم که ایشان نکته جالبی گفتند. ایشان فرمودند : زمانی که مرحوم امام رحمة الله علیه در شب ۲۲ بهمن ۵۷ امر کردند که همه مردم به خیابانها بریزند و آخرین نفسهای رژیم را از او بگیرند ، من خدمت مرحوم آیت الله العظمی بهجت رحمة الله علیه بودم.
- مرحوم آیت الله بهجت به من فرمودند : به نظر شما تمام کسانی به خیابانها آمدند و رژیم طاغوت را سرنگون کردند آقا روح الله را قبول داشتند؟!
- من گفتم : معلوم است که نه!
- آن بزرگوار فرمودند : آیا همه این افراد اسلام را به طور مطلق قبول داشتند؟!
- عرض کردم : معلوم است که همه اسلام را بطور کامل قبول ندارند. (خلاصه سؤالاتی از این قبیل بین این دو بزرگوار رد و بدل شده بود)
- آیت الله بهجت فرمودند : پس فکر می کنی چرا همه مردم به خیابانها آمدند و با حضور خود رژیم را سرنگون کردند؟
- گفتم : نمی دانم ، علت چیست؟
- ایشان فرمودند : این "ولایت آقا روح الله" بود که مردم را با هر طرز تفکری به خیابانها کشاند و انقلاب را به پیروزی رساند نه چیز دیگر.
تا اینجای مطلب را ایشان از زبان مرحوم آیت الله العظمی بهجت رحمة الله علیه نقل فرمود ولی نکته دیگری را نیز خود ایشان بیان کردند که بیانش خالی از لطف نیست.
ایشان فرمودند : این گونه مسائل که ولایت ولی فقیه باعث پیروزی ها و برون رفت از بحرانها می شود در طول این سی سال زیاد اتفاق افتاده است ولی آنچه که بسیار چشم گیر است خلق حماسه نهم دی بود که مردم همه با "ولایت رهبر معظم انقلاب و شخص ولی فقیه" به خیابانها آمدند و حماسه ای دیگر رقم زدند.
آری ولایت ولی فقیه همان ولایت رسول الله است و بس.
آیت الله مصباح هفته ای یک مرتبه در دفتر مقام معظم رهبری در قم درس اخلاق دارد. شب های ماه مبارک رمضان نیز در دفتر معظم له درس اخلاق دارند. آقا ( مقام معظم رهبری ) زمانی به آقای مروی مسوول امور حوزوی دفترشان فرموده بودند: من سخنرانی های آیت الله مصباح را گوش می کنم ؛ چرا تلویزیون سخنان ایشان را در ساعت مناسبی پخش نمی کند؟
در یکی از دیدارهایی که من توفیق داشتم خدمت مقام معظم رهبری برسم ، آیت الله مصباح قبل از حرکت فرمودند: خدمت آقا که می رسید اين کتاب ها را نیز خدمت ایشان ببرید. من چندین عنوان از کتاب های علامه مصباح را خدمت آقا بردم و بعد از نماز مغرب به ایشان تحویل دادم. آقا خوشحال شدند و فرمودند: چشممان روشن شد و احوال آقای مصباح را پرسیدند و فرمودند: من کتاب های ایشان را می خوانم. من در ذهن خودم گفتم شاید آقا فرصت کافی نداشته باشند که تمام کتاب ها را بخوانند. چند روز بعد با دفتر حضرت علامه مصباح تماس گرفتند که آقا فرموده اند: وسط یکی از کتاب هایی را که شروع به خواندن کردم سفید خورده ، لطفاً کتاب کاملی را بفرستید.
منبع : http://www.rajanews.com/detail.asp?id=100929
استاد عزیزم حجت الاسلام کیوان عزتی : شاید بارها اولین کلمه ی قصار نهج البلاغه را خوانده یا شنیده باشید.

قال علی علیه السلام :
کن فی الفتنة کابن اللبون ؛ لا ظهر فيركب ، و لا ضرع فيحلب .
هنگام فتنه چون شتر دو ساله باش ؛ نه پشتي [ دارد ] تا سوارش شوند ، و نه پستاني تا شيرش دوشند .
و بقول استاد دكتر سيد جعفر شهيدي : « چنان زی که در تو طمع نبندند » .
همه این عبارت را چنین معنی می کردند که :
هر گاه اوضاع فتنه پیش آمد خودت را کنار بکش و کاری به کار کسی نداشته باش و در هیچ کاری دخالت نکن و سکوت پیشه کن تا سالم بماني.
آنقدر این معنا مشهور شده که از مسلمات گردیده است.
حقیر هم بارها و بارها در کلاسها و جلسات سخنرانی این حدیث را همینطور ترجمه کرده بودم.
اما مقام معظم رهبری در دیدار اخیر خبرگان ملت با ایشان به مطلب بسیار مهمی درباره ی این روایت اشاره کردند که کاملا تا امروز مغفول بود. امام علی علیه السلام فرموده اند که طوری رفتار کن که نتوانند از تو سوء استفاده کنند ، خب چه بسا همين سكوت هدف فتنه گران باشد ! پس در چنين مواردي همين سكوت عين سواري دادن به فتنه گر است. پس همانطور كه گاهي سكوت مساوي است با سواري ندادن گاهي همين سكوت عين سواري دادن است . لذا در هر مورد بايد جداگانه بررسي كرد و نمي شود يك حكم كلي و هميشگي كرد.
عين عبارات مقام معظم رهبري چنين است :
« بعضیها در فضای فتنه، اين جملهی « كن فی الفتنه كابن اللبون لا ظهر فیركب و لا ضرع فیحلب » را بد ميفهمند و خيال ميكنند معنايش اين است كه وقتی فتنه شد و اوضاع مشتبه شد، بكش كنار ! اصلاً در اين جمله اين نيست كه: «بكش كنار». اين معنايش اين است كه به هيچوجه فتنهگر نتواند از تو استفاده كند ؛ از هيچ راه. « لا ظهر فيركب و لا ضرع فیحلب » ؛ نه بتواند سوار بشود، نه بتواند تو را بدوشد؛ مراقب بايد بود.
در جنگ صفين ما از آن طرف عمار را داريم كه جناب عمار ياسر دائم مشغول سخنرانی است؛ اين طرف لشكر، آن طرف لشكر، با گروههای مختلف؛ چون آنجا واقعاً فتنه بود ديگر؛ دو گروه مسلمان در مقابل هم قرار گرفتند؛ فتنهی عظيمی بود كه عدهای مشتبه بودند. عمار دائم مشغول روشنگری بود؛ اين طرف ميرفت، آن طرف ميرفت، برای گروههای مختلف سخنرانی ميكرد ـ كه اينها ضبط شده و همه در تاريخ هست ـ از آن طرف هم عدهای ... در روايت دارد كه آمدند خدمت حضرت و گفتند: « يا اميرالمؤمنين انّا قد شككنا فی هذا القتال »؛ ما شك كرديم. ما را به مرزها بفرست كه در اين قتال داخل نباشيم! خوب، اين كنار كشيدن، خودش همان ضرعی است كه یُحلب؛ همان ظهری است كه يُركب! گاهی سكوت كردن، كنار كشيدن، حرف نزدن، خودش كمك به فتنه است. در فتنه همه بايستی روشنگری كنند؛ همه بايستی بصيرت داشته باشند. »
چنین دقت های روایی را قبلا هم بارها از « آقا » دیده بودم.
همین دقت هاست که آقا را از بقیه متمایز کرده است.
آری:
الله اعلم حیث یجعل رسالته !
نظر آیت الحق سیدهاشم رضوی کشمیری (از شاگردان مرحوم آیت الله سید علی قاضی) درباره سرنوشت اطرافیان امام خمینی(ره)

یکی از شاگردان عارف ربانی آیت الله قاضی در اوایل انقلاب ، پیش بینی جالبی از سرنوشت همراهان و یاران حضرت امام (ره) کرده اند که خواندنی است.
به گزارش جهان عارف ربانی مرحوم آیت الحق حاج سید هاشم رضوی کشمیری از شاگردان مرحوم آیت الله قاضی در سال 1370 در سن 99 سالگی به لقاء الله پیوست.
ایشان اوائل انقلاب فرموده بودند :
اطرافیان آقای خمینی دو گروه هستند ،
یک گروه آخرتشان به دنیا می چربد و یک گروه دنیایشان به آخرتشان می چربد .
آن گروه که آخرتشان مقدم به دنیا است ، دور و بر آقای خامنه ای جمع هستند ولی آنان که دنیاشان به آخرت مقدم است از دور و بر امام و بعد هم آیت الله خامنه ای جدا می شوند.
این مطلب در : ندای انقلاب