موضوع انشاء: انتخابات آزاد (طنز)

 

انتخابات آزاد

موضوع انشاء "انتخابات آزاد"

من انتخابات آزاد را دوست دارم. پدرم هم انتخابات آزاد را دوست دارد. حتی دایی ام هم انتخابات آزاد را دوست دارد .دایی ام دیروز ظهر مهمان ما بود. ما ظهر آبگوشت داشتیم. دایی ام به مادرم گفت :خواهرجان! می خواستی دلمه هفت رنگ بپزی. پدرم کمی ابرو درهم کشید و گفت: ما را چه به دلمه هفت رنگ،ما همه چیزمان یک رنگ است مثل خودمان! مادرم گفت : باید دستور پختش را از دختر همسایه مان فائزه خانم بپرسم . اما پدرم گفت: فائزه خانم اگر آشپزی بلد بود که هر روز نمی رفت ساندویچ بخرد!
من از دایی ام پرسیدم: از کجا بفهمیم که یک انتخابات آزاد بوده است یانه؟ دایی ام گفت: باید انتخابات برگزار شود بعد اگر آنکه ما می خواستیم رای آورد می گوییم انتخابات کاملا آزاد بود اما اگر آنکه ما می خواستیم رای نیاورد می گوییم انتخابات آزاد نبوده است !
من گفتم: خوب اینجوری که نمی شود، چون عده ای می گویند انتخابات آزاد بوده و عده ای می گویند آزاد نبوده است .
دایی ام گفت: بله این را خوب فهمیدی. راست می گویند که بچه حلال زاده به دایی اش می رود. وقتی کاندیدای ما رای نیاورد می گوییم انتخابات آزاد نبوده است بعد این وسط ، جرو بحث می شود و عده ای می گویند آزاد بوده و عده ای می گویند آزاد نبوده ، بعد ما به عنوان عقل کل! می آییم وسط میدان و می گوییم برای اینکه مشخص شود انتخابات آزاد بوده یا آزاد نبوده ؛ بیایید رفراندوم برگزار کنیم تا بالاخره بفهمیم انتخابات آزاد بوده یا آزاد نبوده ؟!
من گفتم: دایی جان! بعد اگر مردم رای دادند که انتخابات آزاد بوده است آن وقت چه کار می کنیم؟

دایی ام گفت: اگر در رفراندوم گفتند انتخابات آزاد نبوده که همان چیزی است که ما می خواستیم و دوباره باید انتخابات برگزار کنیم آن هم انتخابات کاملا آزاد. اما اگر در رفراندوم گفتند که انتخابات آزاد بوده آن وقت دوباره می گوییم رفراندوم آزاد نبوده و باید دوباره رفراندوم برگزار شود تا ببینیم آیا مردم رای می دهند به اینکه این رفراندومی که برگزار شد آزاد بوده یا آزاد نبوده .
من خندیدم و گفتم : بعد دوباره اگر مردم رای دادند که رفراندوم هم آزاد بوده آن وقت چه کار می کنیم؟

دایی ام گفت: آن وقت دوباره می گوییم این رفراندوم هم آزاد نبوده و باید دوباره رفراندوم برگزار کنیم و آنقدر رفراندوم برگزار می کنیم تا مردم بگویند انتخابات آزاد نبوده ، بعد دوباره انتخابات برگزار می کنیم و بعد اگر دوباره در انتخابات کاندیدای ما رای نیاورد دوباره می گوییم انتخابات آزاد نبوده و دوباره باید رفراندوم برگزار کنیم !
من از خوشحالی پریدم بالا و گفتم : خوب دایی جان! این همین کاری است که من همیشه انجام می دهم. وقتی داریم فوتبال بازی می کنیم هر وقت ببینم تیم ما دارد می بازد جر و بحث راه می اندازم و بازی را به هم می زنم تا دوباره از اول بازی کنیم باز دوباره اگر دیدم داریم می بازیم دوباره بهانه می آورم و می گویم داوری را قبول ندارم و بازی را به هم می زنم و اینقدر این کار را می کنم تا تیم ما برنده شود !

دایی ام پوزخندی زد و گفت: احسنت به تو! من همیشه به مادرت می گفتم که پسرت بالاخره یک چیزی می شود . اصلا خدا را چه دیدی شاید روزی مصلحت سنج شدی یا تئوری تمدنی دادی!
من کمی سرم را زیر انداختم و گفتم: ولی دایی جان ! دیگر هیچ تیمی حاضر نیست با تیم ما بازی کند، اسم تیم ما را گذاشته اند تیم قالتاق و دودوزه باز !

دایی ام گفت: نگران نباش ! این به خاطر معصومیت دوران نوجوانی شماست. پا به سن که گذاشتید این ها برایتان عادی می شود و اسم این روش ها را می گذارید روش های کاملا دموکراتیک که برای رسیدن به تیم وحدت ملی لازم است از این روش ها استفاده شود !
بعد دایی ام کمی صدایش را بالا برد و دستی بر پشتم زد و گفت: اما مگر موضوع قحط بود که درباره انتخابات آزاد می نویسی؟ من گفتم: معلم مان گفته است بنویسم مجبورم وگرنه پس گردنی می خورم.

دایی ام گفت: معلمتان یا کله اش بوی قورمه سبزی می دهد یا به کله گنده ها وصل است! اما من گفتم: نه دایی جان! معلم ما همیشه از چندرغاز حقوقش می نالد و می گوید آه در بساط ندارد. دایی ام خندید و گفت: تو هنوز بچه ای نمی فهمی و زود قضاوت می کنی ،روزی که ده میلیارد تومانش را رو کرد دم خروسش نمایان می شود !.....
آقا نزن....آقا تو رو خدا نزن...آقا ما که نگفتیم ، دایی مون گفته!!!

مطهری زمان با تکلیف گرایی پازل هاشمی را تکیل نکرد

برداشت اول: مطهری زمان

جعفر فرجي: با توجه به کلام مقام معظم رهبری در خصوص شخصیت مطهری زمان "علامه مصباح یزدی" وحضور عمارگونه علامه مصباح در پاسداشت با بصیرت حریم ولایت فقیه در طول این سال‌ها و رقم خوردن اتفاق‌هاي اخیر در کشور بر آن شدم تا به‌صورت مختصر به چند نکته از حضور عمارگونه ایشان صرفاً در معادلات سیاسی کشور صرف نظر از فضایل علمی، فلسفی و... ایشان بپردازم.

برداشت دوم: مردی که پازل هاشمی را تکمیل نکرد

بنیان‌گذار جریان ناب اصول‌گرایی که این روزها به تعبیر خود علامه، با نام با مسمای "جبهه پایداری انقلاب اسلامی" خوانده می شود، شخص ایشان بودند. جدای از احیای این بدنه عظیم از نیروهای انقلابی، گفتمان سازی و افزایش بصیرتی که در همین مدت محدود این جریان برای برای نظام ایجاد کرده که غیر قابل انکار است و در شرایطی که داشت زمینه های تمسخر حامیان گفتمان سه تیر بوجود می آمد، این حرکت‎شان موجب شد آن شعارها و آرمان‎ها با قوت بیشتری به مسیر خود ادامه دهد.

اما آن چیزی که ایشان را حداقل در این برهه از زمان نسبت به دیگران متفاوت می کند، همان بصیرت مثال زدنی شناخت پازل دشمن و پافشاری و پایداری بر اصول است.

همه می دانیم که در این مدت فشارهای سنگینی برای وحدت زودهنگام و خارج از عقلانیت اصول‌گرایان در رسانه ها با نیات مختلف صورت گرفت و از همه بیشتر شخص حضرت علامه مصباح تحت آماج این فشارها بودند. اما پیرامون این فشارها و مسیری که عمار رهبری طی کردند چند نکته قابل ذکر است:

الف- بخش عمده ای از این فشارها برای وحدت بی هنگام، ناشی از اصول‌گرایانی بود که مشفقانه نگران سرنوشت اصول‌گرایی و عدم بازگشت دوره های تاریک دوم خرداد بودند. اصول‌گرایانی که نسبت به طراحی اصلی دشمن مبنی بر مشارکت حداقلی بی توجه بودند.

ب- بخشی از این فشارها ناشی از اصول‌گرایان معتقدی بود که همواره در تقابل اصول و مصلحت جانب مصلحت را گرفته اند و با دام مصلحت برای طراحان صحنه فتنه ها عمل می کنند. هنوز 9 ماه مانده به انتخابات حرکت‎شان و مصلحت اندیشی زودهنگام‎شان در نهایت جبهه نزدیکان به فتنه و ساکتین را تقویت می كرد.

ج- بخش دیگری از این فشارها که با چند واسطه از زبان افراد و رسانه های به ظاهر اصول‌گرا بیان می شد، همان آرزوی جریان فتنه و شخص آقای هاشمی بود که از زبان این‌ها نقل می شد. اگر جبهه پایداری و شخص علامه مصباح به این فشارها تن می دادند و "همه اصول‌گرایان یا به تعبیر بهتر همه معتقدین به فعالیت در چهارچوب نظام ولایت فقیه" با هر گرایش و کیفیت و خلوصی پیش از دانستن استراتژی جریان فتنه از 9 ماه پیش ائتلاف و وحدت می‌كردند و آن را اعلام می کردند، چه می شد:

1- وحدت اصول‌گرایان از لحاظ عقلی، طرف دومی را در برابر خود می خواست. طرف دومی که آن‏قدر قدرتمند و خطرناک است که همه را از 9 ماه پیش از انتخابات به وحدت واداشته است. در چنین فضایی، خرده فرمایش ها و رایزنی ها و سخنرانی های آقای هاشمی و جریان فتنه و حتی بازیگران بین المللی در خصوص شرایط حضور اصلاح طلبان، تایید صلاحیت چهره های اصلی آنان و کوتاه آمدن نظام شروع می شد.

9 ماه به انتخابات مانده و اگر اصول‌گرایان طرف دومی نداشته باشند که انتخابات فرمایشی، از پیش تعیین شده و... می شد. در فضای افکار عمومی اعلام می شد که برای برگزاری انتخابات این ها هستند که به ما احتیاج دارند و چه فرصت بی نظیر و طولانی برای تحرک و زنده شدن در فضای سیاسی...

2- پس از نازهای فراوان و فضاسازی های فراوان مبنی بر اعلام شرایط‎شان برای حضور، اگر نظام می خواست بر اصول خود محکم بایستد، همین اتفاقی که این روزها بدون ایجاد هیچ واکنشی در جامعه رخ داد، با تحمیل هزینه های فراوان در فضای افکار عمومی به‌وقوع می پیوست: "تحریم انتخابات".

حضور نيافتن اصلاح طلبان و این تحریم خاموش به تمام دنیا در داخل و خارج حاوی این پیام بود که "این ها که همه با هم یکی هستند و انتخابات فرمایشی است و..." آن وقت خروج اصول‌گرایان از وحدت و ارائه لیست های متنوع بیشتر به یک انفعال بی معنا می مانست و به‌راحتی از طرف استکبار مشارکت حداکثری مورد هجوم قرار می گرفت.

نقل قول‏هایی از بزرگان مبنی بر اینکه فعلا فضا را رصد می کنم و به‌وقت خود صحبت خواهم كرد و توصیه دائمی علامه مصباح به صبر و گذشت زمان و شفاف شدن فضا، تمام استراتژی جریان فتنه و همچنین آقای هاشمی را به‌هم ریخت. هر چند که ایشان در این مسیر، متحمل سختی زيادي شدند.

فارغ از آنکه در آینده تدبیر نظام چه می شود؛ آیا وحدتی صورت می گیرد یا نمی گیرد؟ و فارغ از اینکه نتیجه انتخابات چه می شود، بايد به جبهه پایداری تبریک گفت که در پازل دشمن حرکت نکرد و با بروز آنچه واقعیتی جدی است در بیرون، ظرفیتی را برای نظام جهت برگزاری یک انتخابات جدی پرشور و رقابتی با مشارکت حداکثری به‌وجود آورد. جبهه پایداری با عملکردش در فضای افکار عمومی تثبیت کرد که:

1- فتنه گران از صحنه سیاسی کشور توسط مردم حذف شده اند و طرفین این انتخابات به‌خاطر ترس فتنه گران از مواجهه با مردم و حضور نيافتن آنان باید رقابتی بین اصول‌گرایان باشد.

2- اختلافات واقعی و جدی در نگرش و مبانی و تاکتیک و تکنیک با برخی از اصول‌گرایانی دارند که در امتحان‌هاي فتنه و انحراف مردود شده اند و اختلاف نظر توأم با احترام و اخلاق در بین اصول‌گرایان جدی است.

برداشت سوم: تکرار بصیرت عمارگونه

در انتخابات سال 84 نیز جناب آقای هاشمی بسیار می پسندیدند که چهره های دیگر اصول‌گرا در برابرشان برجسته شوند؛ این را از بررسي رسانه های آن زمان به‎خوبی می توان اثبات كرد. اما این حضور جدی و با بصیرت علامه مصباح و شاگردان‎شان در سراسر کشور در حمایت گفتمانی از آقای احمدی نژاد در کنار عوامل دیگر بود که همه پازل های طراحی شده را به‌هم ریخت.

برداشت چهارم: شجره طیبه ای به نام جبهه پایداری

هر وقت علامه مصباح به عنوان سرباز و عمار رهبری در راستای رهنمودهای رهبری در جریان‌هاي سیاسی کشور حضور پررنگ پیدا کرده اند، زمینه ساز تحولی بزرگ در معادلات کشور بوده اند.

از حضور پررنگ‌شان در دوره اصلاحات که هیاهوهای فلسفی و تئوریک و سیاسی‎شان را فرویخت تا حضور پرنگ‌شان در خلق جریان سوم تیر در سال 84 و هم اکنون با حضور پررنگ‌شان در خلق جریانی جدید که غایت خود را گفتمان سازی و به صحنه آوردن چهره هایی که تبعیت محض از ولایت فقیه داشته و با جریان‌هاي مردود زاویه داشته باشند، همه تحولات بزرگی است که اتفاق افتاده و امروز جبهه پایداری با حضور چهره هایی خوش‌نام و متخصص و متعهد که عقلانیت و عدالت را حول محور ولایت فقیه پیگیری می کند نوید روزهایی خوش از رویش نیروهای انقلابی برای کشور خواهد بود و شجره طیبه از نیات خالص این عالم بصیر و بزرگوار...

چه رازي بين هاشمي‌ و جريان‌‌انحرافي ‌است؟

چه رازي بين هاشمي‌ و جريان‌‌انحرافي ‌است؟

... آيا آقاي هاشمي در حال نجات دادن جريان انحرافي از نابودي كامل است؟ نگارنده، ترديدي ندارد كه پروژه وارد كردن آيت الله رفسنجاني به ماجراي مخالفت با جريان انحرافي از جانب همان كساني طراحي شده كه ايشان را درگير حمايت از فتنه 88 نمودند. جريان ماسوني كه هم اكنون در بزنگاه متلاشي شدن فتنه «جريان انحرافي» براي نجات آن دست و پا مي‌زند...

مي‌گويند؛ فرد بيكاري صبح اول وقت وارد شركتي شد كه روز گذشته در روزنامه آگهي استخدام يك منشي را داده بود. لذا خيلي آرام و با متانت روبروي فرد مصاحبه كننده نشست و براي پاسخ به سوالات اعلام آمادگي كرد. مصاحبه كننده ابتدا پرسيد به كامپيوتر آشنايي داري؟ بيكار جواب داد: نه. دوباره پرسيد: زبان انگليسي بلدي؟ بيكار جواب داد: نه. باز پرسيد: تا حالا منشي ‌گري كردي؟ و باز جواب شنيد:‌نه! پرسيد سواد داري؟ گفت نه!! مصاحبه كننده كه حسابي كلافه شده بود با عصبانيت گفت: پس براي چي اومدي اينجا؟ و بيكار با همان متانت و اعتماد به نفس اوليه گفت: آمدم اينجا هشدار بدهم كه دور من يكي را براي استخدام در شركتتان خط بكشيد! واي به حالتان اگر بخواهيد من را استخدام كنيد!!!

حالا حكايت بيانيه جديد دفتر آيت الله هاشمي رفسنجاني است. بيانيه بي ربطي كه ديروز، حيرت اهالي سياست را برانگيخت. آقاي هاشمي ديروز طي بيانيه اي با صداي بلند اعلام كرد كه شريك جرم باند منحرف مشايي نيست! بيانيه اي كه در آن آمده بود:

«در پي وقوع جريانات اخير در عرصه سياسي كشور و معرفي گروهي به عنوان جريان انحرافي كه موضع‌گيري مراجع، علما، مسئولان و شخصيت‌هاي مختلف و حتي رسانه‌ها و برخي حاميان سرسخت سابق دولت را به همراه داشته بعضي افراد و محافل و رسانه‌ها در اقدامي فرافكنانه، با توسل به شيوه‌هاي كودكانه سعي در تراشيدن شريك جرم براي گروه انحرافي دارند و با استفاده از ادعاهاي خود ساخته همچون گروه رمال و جادوگر مرتبط با دولت با دفتر آيت‌الله هاشمي نيز در ارتباط بوده و يا توصيه آيت‌الله هاشمي رفسنجاني به يكي از اعضاي مجلس خبرگان براي انتقاد نكردن از رئيس جريان انحرافي، سعي در انحراف افكار عمومي را دارند. هرچند به دليل سخيف بودن اين دست از ادعاها بنا به پاسخگويي نداشتيم ولي به دليل برخي تماس‌هاي مردمي، ضمن تكذيب اين‌گونه شايعات خود ساخته، اميدواريم خداوند آنها را موفق به صدق در گفتار و شجاعت در اعتراف به اشتباهات گذشته خود در بيان حقايق نمايد.»

اساسا معلوم نيست چه كسي مدعي شده بوده كه آقاي هاشمي با باند منحرف مذكور مرتبط بوده كه حالا بايد تكذيب  شود! بيانيه فوق خواننده اش را بيشتر به ياد جمله «آمدم اينجا هشدار بدهم كه دور من يكي را براي استخدام در شركتتان خط بكشيد!!!» مي انداخت تا يك تكذيبيه واقعي! با اين وصف اشاره به نكاتي مهم در اين ميان ضروري است.

براي آگاهان به احوال آقاي هاشمي همچون روز روشن است كه ايشان به جهت حمايت تمام عيار از منافقيني كه شيمون پرز آنها را خط مقدم ارتش اسرائيل در بحبوحه كودتاي ناكام سال 88 خوانده بود، دوران ورشكستگي سياسي را طي مي كنند. در واقع قمار فتنه 88 براي آيت الله هاشمي رفسنجاني، حاصلي جز باخت 9 دي نداشت. لذا آقاي هاشمي مادامي كه گذشته خود را در همگامي با فتنه گران اصلاح نكنند مردم روي خوش به ايشان نشان نخواهند داد. با اين وصف تنها راه برون رفت آقاي هاشمي از بن بست فعلي، پيوستن ايشان به صفوف در هم فشرده توده هاي چند ده ميليوني ملتي است كه در 9 دي 88 منافقين فتنه گر را به زباله دان تاريخ فرستادند.

حالا اگر رجوعي دوباره به تحركات اخير ايشان (خصوصا بيانيه اخير) نماييم، به وضوح شاهد ادامه همان بازي گذشته خواهيم بود. جناب آقاي هاشمي به جاي آنكه در پي عذرخواهي از ملت ايران به خاطر همپيماني آشكار با منافقيني كه حتي به ساحت قدسي سيدالشهداء‌ (سلام الله عليه) هم رحم نكردند، باشند - با عرض پوزش از ايشان - در پي ماهي گيري از آب گل آلوده جريان انحرافي افتاده اند! در واقع ايشان به جاي آنكه عملكرد ناصواب خود را اصلاح كنند، چند روزي است كه مي خواهند چنين وانمود كنند كه در صف منتقدان اصولگرا و حزب اللهي جريان منحرفِ رخنه كرده در دولت هستند! حال آنكه براي ملت با بصيرت ايران هيچ تفاوتي در ماهيت باند فتنه 88 (دوستان و همپيمانان آقاي هاشمي) و باند منحرف اطرافيان آقاي احمدي نژاد وجود ندارد.  آقاي هاشمي يك جوري از جريان انحرافي اعلام برائت نموده اند كه هركس نداند گمان مي كند ايشان اساسا با هرچه انحراف و منحرف است مشكل دارند! جناب آقاي هاشمي مردم را چه فرض كرده اند؟! يعني فكر مي كنند مردم، حمايت ايشان از شركاي اسرائيل و آمريكا را فراموش خواهند كرد؟! به واقع چه سرّي در كار است كه ايشان و همفكرانشان همواره ملت را بي بصيرت فرض مي كنند؟

اما نكته مهمتر در آن است كه؛ ورود شتابزده آقاي هاشمي به جرگه منتقدان حزب اللهي جريان انحرافي هرچند با سياست «رودررويي با چهره منفور» صورت گرفته است. اما جناب آقاي هاشمي را به يك نكته حياتي توجه مي دهيم و آن اينكه؛ سياست «رودررويي با چهره منفور» همواره منتهي به اين نتيجه نخواهد شد كه «شخصيت روبروي چهره منفور بزرگ شود». گاهي اوقات ممكن است همين فرمول نتيجه  معكوس داده و از قضا سركه‌انگبين صفرا فزايد! چه اينكه رودررويي كسي كه در 9 دي 88 با خشم ملت مواجه شده، با جريان منحرفي كه در بدو سال 90 با قهر ملت برخورد كرده، مي‌تواند به نتايجي دور از پيش بيني منتهي شده و نه تنها آقاي هاشمي  را در حوزه افكار عمومي بالا نبرد، بلكه بخشي از مخالفان جريان انحرافي را نيز در مخالفت ورزيدنشان با اين فرقه خطرناك، سست و مردّد كند!

نگارنده ترديدي ندارد كه پروژه وارد كردن آقاي هاشمي به ماجراي مخالفت با جريان انحرافي از جانب همان كساني طراحي شده كه ايشان را درگير حمايت از فتنه 88 نمودند. جرياني كه در بزنگاه متلاشي شدن فتنه «جريان انحرافي» براي نجات آن دست و پا مي‌زند. و امروز همان حلقه ماسوني فاسدي كه آرزوي بقاي نيم بند خود را در چهره كريه جريان انحرافي جستجو مي‌كند، در پي آن است تا با دادن آدرسهاي غلط به آقاي هاشمي و نهايتا دو قطبي سازي فضاي سياسي كشور - به نحوي كه تقابل «هاشمي - جريان انحرافي» شكل بگيرد - از مخالفت مردمي با سوابق منفي آقاي هاشمي در فتنه 88 استفاده كرده و بر وزن از دست رفته جريان انحرافي بيافزايد. در حقيقت وارد كردن  آقاي هاشمي به جرگه مخالفان جريان انحرافي، خدعه اي است كه از جانب ماسونهاي پشت پرده فتنه 88 (و به احتمال بسيار زياد، بدون اطلاع شخص آقاي هاشمي) اداره مي شود. جريان پليدي كه اين روزها نا اميدانه شاهد نابودي فتنه جديدي است كه با نفوذ در دولت اصولگرا در حال سازماندهي آن بودند، اما باز هم بصيرت بي نظير ملت نقشه آنها را نقش بر آب ساخت.

منبع : صراط نیوز - به قلم سید حسین علوی

درباره احمدی نژاد ، مشایی ، رفسنجانی و ...

درباره احمدی نژاد ، مشایی ، رفسنجانی و ...

آخرین روز اولین ماه سال ۱۳۹۰ اهالی کردستان میزبان رئیس جمهور بودند تا نودمین سفر استانی هیات دولت، حکایت از تلاش شبانه روز قوه مجریه در بهبود وضع اقتصاد و معیشت مردم داشته باشد. واقعیت این است اگر از این پس تا پایان دوره دوم ریاست جمهوری جناب دکتر احمدی نژاد، دولت محترم دست به سیاه و سفید نزند، لااقل در زمینه های اقتصادی از ۲ دولت سازندگی و اصلاحات کارنامه درخشان تری دارد. نوشتن ۹۰ سفر استانی کار راحتی است. نوشتن هدفمندی یارانه ها کار راحتی است، اما تا این همه به سرانجام رسد، هزینه اش جوانی محمود احمدی نژاد بوده است. بابت این همه کار، چه ما انکار کنیم خدمات دولت را، و چه ابتکار کنیم و “خسته نباشید” به اعضای کابینه بگوییم، جوانی احمدی نژاد در عرض چند سال هزینه خنده بر لب آن روستایی شد که حالا قصد دارد با پس انداز یارانه ای که می گیرد، برای خودش چرخ خیاطی بخرد و به سهم خود به تولید و پیشرفت و “جهاد اقتصادی” کمک کند و با سودی که می کند و پولی که به دست می آورد، آرزو دارد برود “کربلا” و “بین الحرمین” را از نزدیک ببیند.
اگر فکر می کنید در این روزهای پر حرف و حدیث، این چند خط را نوشتم که بر انحراف جریان حاشیه دولت، ماله بکشم، شما را متهم به “استحاله” خواهم کرد؛ شک نکنید!
اگر “آقا” گفت؛ “جذب حداکثری”، لابد شامل حال دکتر احمدی نژاد هم می شود. اگر “آقا” گفت؛ “به احدی ظلم نکنید”، لابد به رئیس جمهور هم نباید ظلم کرد. اگر “آقا” گفت؛ “توهین غلط اندر غلط است”، لابد فحش دادن به مردی از جنس مردم هم غلط است. اگر “آقا” گفت؛ “جهاد اقتصادی”، لابد انتقاد بی خود از طرح هدفمندی یارانه ها -به جای کمک به دولت- و چوب گذاشتن لای چرخ خدمات دولت هم خلاف نظر رهبر حکیم است… و اگر “آقا” در فتنه ۸۸ گفت؛ “این عمار”، لابد بیش از احمدی نژاد، منظورشان همین کسانی است که این روزها آب را برای ماهی گیری، گل آلود گیر آورده اند و نه فقط “عمار” که “عیار” هم شده اند و همچین وسط دعوی، مشغول تعیین نرخ هستند، که انگار ما فراموش می کنیم بی بصیرتی شان در جنگ نرم را که تا امروز هم ادامه دارد…
برای من که به استناد مطالب انبوهم، بی شک در ردیف منتقدین پر و پا قرص مکتب ایرانی ام، لاجرم فقط یک دسته از “منتقدین مکتب ایرانی” منصف و دلسوزند؛ همانان که نه “سران فتنه” می خوانم شان و نه “خواص بی بصیرت” می دانم شان. این ۲ دسته را حتی در باب نقد مکتب ایرانی، حکایت این است؛ “کل اگر طبیب بودی، سر خود دوا نمودی”.
واضح تر سخن بگویم؛ یکی مثل “علی مطهری” قبل از آنکه منتقد مشایی باشد، منتقد حرفهای احمدی نژاد است در مناظره. این شخص معتقد به “ولایت هاشمی” و “منتقد “عدالت علی” است. هم او حتی آن زمان که حضور مشایی در کنار دکتر تا این حد برجسته نبود، باز هم از سر تعلق خاطر به هاشمی، خدمات احمدی نژاد را می کوبید؛ فلان نقطه ضعف را برجسته می کرد و هزاران نکته زیبای دولت عدالت محور را نمی دید. چنین شخصی اول باید جریان انحرافی خانه کرده در نفس اماره خود را اصلاح کند و بعد پای در گلیم نقد مکتب ایرانی بگذارد؛ چون این شخص “امار” است؛ منتهی با “الف”… و امار با الف برای علی، “عمار” نمی شود.
دیگری “احمد توکلی” است؛ وی نیز از همان روز اول استقرار دولت، و هم تمام دوره اول ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد که خدماتش با تحسین بی سابقه رهبر انقلاب روبرو شد، علم انتقاد بلند کرد و با بهانه و بی بهانه دولت را مورد حمله قرار می داد؛ آنقدر که گویی با احمدی نژاد مشکل شخصی دارد… و البته کمی تا قسمتی داشت! “احمد توکلی” آرزو داشت آلترناتیو آقای هاشمی در جمهوری اسلامی باشد، اما مردم هرگز وی را برای ریاست جمهوری صاحب صلاحیت ندانستند، چرا که آنقدر میان جناح موسوم به راست آن زمان، با آقای هاشمی معتقد به اختلافات بنیادی نبودند. اینچنین بود که احمدی نژاد، تقاص رای ندادن مردم در ادوار گذشته به “احمد توکلی” را از همان روز اول ریاست جمهوری اش پرداخت و کاری نبود که بکند و این شخص از وی انتقاد نکند. این شخص نه فقط هرگز به فرمان و امر رهبر برای کمک جریان های سیاسی به قوه مجریه به عنوان مسئول اصلی امور اجرایی کشور، گوش نداده است، که حتی کارهای خوب دولت را هم در ردیف اعمال مکتب ایرانی، بی رحمانه نقد می کند و در خلال همین طرح هدفمندی یارانه ها، دنبال نکته گیری می گردد تا مگر بهانه ای برای کوبیدن دکتر پیدا کند. چنین شخصی اول باید جریان انحرافی خانه کرده در نفس اماره خود را اصلاح کند و بعد پای در گلیم نقد مکتب ایرانی بگذارد؛ چون این شخص “امار” است؛ منتهی با “الف”… و امار با الف برای علی، “عمار” نمی شود.
از این اشخاص فراوان اند؛ چه اصلاح طلب و چه حتی اصولگرا. به همان دلیل که من مشایی را اصولگرا نمی دانم، این اشخاص را هم اصولگرا نمی خوانم؛ هر چند “بی بصیرت” بخوانم شان، و لزوما “جریان انحرافی” ندانم شان.
بزرگ خاندان این جماعت اما کسی نیست جز نویسنده نامه بی ادبانه و سرگشاده معروف که دوست دارم به جای “حروف اختصاری” نام شان را به طور کامل قید کنم. وی کسی نیست جز “اکبر هاشمی رفسنجانی”. ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام البته هرگز منتقد جریان انحرافی در حاشیه دولت نبوده و نیست. شاید حتی در نوشته های بعدی، برای تان نوشتم که این روزها دست جریان معروف به “انحرافی” و “خاندان هاشمی” به شدت در دست هم است. فقط به عنوان نمونه می گویم که جریان انحرافی بسیار دوست می داشت که آقای هاشمی در سمت ریاست مجلس خبرگان رهبری باقی بماند و در این زمینه برنامه ریزی های “اطلاعاتی-امنیتی” هم کرده بود. من هرگز قبول نمی کنم که جناب هاشمی منتقد مکتب ایرانی باشد، چرا که ایشان فی المثل نامه سرگشاده خود را به ضامن آرای ما -ولی فقیه- نوشت و نه به علاقمندان جشن جهانی نوروز.
اینکه چرا امروز زبان آقای هاشمی علیه همه چیز و همه کس -به نحو خاص!- باز شده است، انتقاد مهم ماست از جریان انحرافی و توقع داریم جناب دکتر لااقل به حرمت سخنان شان در مناظرات انتخاباتی، و مواضع شان در مبارزات انتخاباتی، حساب خود را از این جریان جدا کند، اما “دیدید گفتم ها”ی امروز آقای هاشمی، نه فقط از بار اشتباهات متعدد ایشان چیزی کم نمی کند، که بیانگر کار هوشمندانه خبرگان رهبری در سپردن ریاست این مجلس به فرد دیگری است.
هم آن روز که آقای هاشمی به جای تمکین به رای مردم، خاندان خود را مبدل به “آل الفتنه ۸۸″ کرد، نشان از اشتباهات ایشان در موضع گیری داشت، و هم امروز که از یک سو؛ در خلوت و در پیمانی شاید هنوز نانوشته، مددحال جریان انحرافی است، و از سویی دیگر؛ چنان حرف می زنند که ترجمه دقیقش این می شود؛ “دیدید دیروز که گفتم احمدی نژاد فلان و بهمان است، حق با من بود؟!”
نه آقای هاشمی! حق با شما نبود و نیست؛ حق با ما بود که دیروز به جای شما و دست پرورده های شما ۳ بار به احمدی نژاد رای دادیم، چون جناب دکتر “مردی از جنس خدمت” بود و شما از این جنس نبودید، و امروز هم حق با ماست که منتقد هر جریان انحرافی ای هستیم؛ خواه جریان انحرافی سران فتنه باشد، خواه خواص بی بصیرت و خواه حاشیه دولت. آری، امروز هم حق با ماست که از متن دولت، از ۹۰ سفر استانی، از محروم نوازی -که شما گداپروری اش خواندید!- از انرژی هسته ای، از استکبار ستیزی، از نانوتکنولوژی، از ماهواره امید، از هدفمندی یارانه ها، از مسکن مهر، از مهرورزی… و از تمام خوبی های بیشمار دولت محترم و به ویژه شخص محمود احمدی نژاد دفاع می کنیم.
آقای هاشمی! اگر احمدی نژاد فقط یک مشایی دارد، سران فتنه و مهدی و فائزه و عفت هاشمی و… حتی مهاجرانی و… حتی تر داریوش همایون -که این اواخر عمر زیاد از شما تعریف می کرد!- مشایی های بیشمار حضرتعالی اند. فردی با یک مشایی کجا، و فردی با هزاران مشایی کجا؟!
آقای هاشمی! هیچ نوشته ای در این کشور، انحرافی تر از نامه سرگشاده شما نبود. شما دیروز بر حق نبودید، چرا که به رای ما مردم تمکین نکردید، و امروز هم بر حق نیستید چرا که شمشیر علیه کار حق دیروز ما کشیده اید و تلویحا “دیدید گفتم” می گویید. شما حداقل از فتنه ۸۸ به این سو، یعنی از دیروز تا امروز بر حق نیستید، چرا که از دیروز تا امروز امثال داریوش همایون از شما طرفداری می کنند… و اگر پرده بیافتد، همگان خواهند دید که مکتب ایرانی هم حامی شماست!

***
مجال نیست. باید ببندم این نوشته را به چند تذکر:
۱- گاهی یک جریان که منتقد جریانی انحرافی است، خود منحرف است! لزوما هر آنکس که با باطل می جنگد، بر حق نیست.
۲- احمدی نژاد آنقدر بر گردن امثال من حق دارد که لازم است معایب و محاسنش را با هم و منصفانه بگوییم.
۳- اولین و مهمترین رسالت ما کمک به دولت در جهت آرمان “جهاد اقتصادی” است. هر آنکس که ادعا می کند از دیگری ولایت پذیرتر است، باید در این مورد بیشتر به دولت کمک کند.
۴- لزوما وظیفه ما با علمایی چون علامه مجاهد مصباح یزدی، یکی نیست. وظیفه بر ایشان حکم می کند که از مکتب ایرانی انتقاد کند، اما وظیفه بر ما حکم می کند که حتی امروز هم “عسلویه” را پررنگ تر از “مشایی” بنویسیم و تذکر “جهاد اقتصادی” را برای لحظه ای از یاد نبریم. از نظر من “جهاد اقتصادی” یک حکم حکومتی است. بر اساس این حکم، حتما باید به دولت محترم و شخص احمدی نژاد در انجام وظایف خدماتی اش کمک کرد و کارهای حسنه دولت -و نیز دیگر قوا و نهادها را- برجسته کرد.
۵- باور دارم اگر در راه کمک به دولتی که ۹۰ سفر استانی رفته است، جان دهیم، حتما حکم مان “شهید” است. ما باید هزار بار در این راه به شهادت برسیم، و بعد در کسب فیض شهادت در راه نقد جریان انحرافی بکوشیم؛ چرا که مسئله اصلی ما و حکومتی ترین حکم رهبر ما “جهاد اقتصادی” است. البته همه جریانات انحرافی، و نه فقط مکتب ایرانی! در عین حال، حمایت از منتقدین منصف جریان انحرافی نظیر مراجعی چون آیت الله نوری همدانی و اصولگرایانی چون حسین شریعتمداری بر ما فرض است… و این ۲ نکته که گفتم، قطعا قابل جمع.
۶- باید مراقب توطئه رودررو قرار دادن دکتر -به بهانه نقد مشایی- و اصول و مقدسات از یک سو، و از سوی دیگر رهبر انقلاب و بسیج و سپاه و کلیت جریان اصولگرا و توده های ملت همیشه در صحنه باشیم. حتی اگر بر دکتر اشکالاتی وارد باشد، گمانم برای حفظ احمدی نژاد در مجموعه نیروهای انقلاب اسلامی، جان دادن اگر چه فعلا لزومی ندارد، ولی به وقت لزوم رواست؛ چرا که “محمود احمدی نژاد” رای ماست… آیا دکتر را آسان به دست آورده ایم، که آسان از دستش دهیم؟!
۷- همان مصلحتی که حکم می کند فعلا با سران فتنه برخورد عادلانه صورت نگیرد، قطعا حکم دیگرش این است: زنده باد گفتن و دست مریزاد گفتن به آن احمدی نژادی که روز اول ریاست جمهوری اش با امروز، حکایت کار و خدمت را باید از سپیدی مو و چین و چروک صورتش جست و جو کرد. در کنار این اما نقد آن رئیس جمهوری که بی دلیل دل به برخی اطرافیانش بسته است، اگر چه ضرورت دارد، لیکن در صورت افراط در باب همین نقد، ضررش بیشتر از سود خواهد بود.
۸- بی شک مرزبندی ما با جریان انحرافی و شخص مشایی دائمی است و معتقدیم یکی از توطئه های اصلی این جریان، رودررو قرار دادن دکتر با همان کسانی است که به او رای داده اند.

***
ما با منتقدین غیر منصف دولت یک فرق اساسی داریم؛ آنها برای بریدن احمدی نژاد، هورا، بلکه هوار می کشند و ما… ما می شکند دل مان. هی دکتر! به رای مان رحم نمی کنی، به دل مان رحم کن که از شب تا صبح در خیابان ولیعصر داد می زدیم و حتی برای آنکه در هیچ شعاری و هیچ کری ای، از طرف مقابل کم نیاوریم، -علی رغم میل خود و سبک دانستن برخی مقایسه ها- می گفتیم و حال شان را می گرفتیم که؛ “جومونگ ایران زمین ، احمدی نازنین”!

منبع : یک استکان چای داغ