بیانیه جبهه پایداری اصفهان به مناسب حضور پر شور مردم در انتخابات 12 اسفند

بسم الله الرحمن الرحیم

در سی و سومین سال پیروزی انقلاب اسلامی خلق حماسه­ ای دیگر که با حضور پرشور مردم انقلابی ، ولایتمدار ، مؤمن و متعهد ایران اسلامی در پای صندوق های رأی تجلی نمود ، برگ زرین دیگری برای تاریخ سراسر افتخار ایران اسلامی به ارمغان آورد.

در 12 اسفند 90 ملت عزیز ما ضمن تجدید میثاق با آرمان های امام راحل و لبیک به پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی مدظله العالی با حضور پرشکوه خود در نهمین دوره ­ی انتخابات مجلس شورای اسلامی و تعیین سرنوشت خویش ، بار دیگر همدلی و یکپارچگی شان را در عرصه های اجتماعی به اثبات رساندند.

این حضور دشمن شکن چه خوب اثبات کرد نگاه مؤید به نور الهی مقام عظمای ولایت را که فرمودند:

«  آنى که من احساس می­ کنم و از لطف الهى احتمال قوى می ­دهم که اینجور بشود، این است که ملت ایران در روز جمعه‌اى که می­ آید، یک سیلى سخت‌تر به چهره‌ى استکبار خواهد زد.»

و چنان که فرمودند این پیام سراسر غرور را به گوش تمام جهانیان رساند که:

« ملت بزرگ ایران در سی و سه سالگی انقلاب همچنان مصمّم و پُرنشاط به حرکت در مسیر راه پر افتخار خود ادامه می دهد.»

بی شک در صحنه بودن ملت بزرگ ایران بویژه مردم شریف استان اصفهان ستودنی است و عظمت این حضور ، بینش آگاه و نگرش والای این مردم را به تصویر می کشد و سپاس خادمان را در تمامی عرصه ­ها بر می­ انگیزد.

جبهه­ ی پایداری انقلاب اسلامی استان اصفهان نیز به سهم خود ضمن قدردانی از حضور گسترده ­ی ملت شریف و همیشه در صحنه­ ی ایران اسلامی، بویژه مردم ولایتمدار و حماسه آفرین استان اصفهان، این افتخار بزرگ را به مقام معظم رهبری و مردم آگاه و بصیر ایران اسلامی تبریک عرض می نماید و تداوم پاسداری از ارزش های اسلام در ظل عنایات حضرت صاحب عصر (عج) را از درگاه احدیت مسئلت می نماید.

جبهه پایداری انقلاب اسلامی استان اصفهان

جبهه پایداری ، یک شوک دهنده در حرکت انقلاب اسلامی

وقتی ما دیدیم دارد شعارهای اصلی انقلاب سست و فراموش می شود احتیاج دارد به یک شوک جدیدی. جبهه پایداری

در تاریخ چهارشنبه 26/11/90 شورای مرکزی جبهه پایداری اصفهان با حضرت آیت الله مصباح یزدی دیدار کردند. اهم مطالب مطرح شده در این دیدار توسط آیت الله مصباح یزدی بدین شرح است:

* تحزب با وحدت سازگار است، یعنی وحدت در یک چهارچوبه کلی و پذیرفتن ویژگی های گروهی در یک قالبهای محدودتر...

* کسانی که فهم و "بصیرت" بیشتری دارند شکرش این است که اینرا سرایت بدهند به دیگران یعنی سعی کنند که این فهم بهتر را گسترش بدهند در جامعه و کانال کشی کنند...

* موقعیت بدر و خیبر موقعیت "فعال و اثر گذار" است نه تنها در جامعه خودمان بلکه در مقابل دشمنان در کل جهان ،ولی به هر حال یک مطلب "استراتژیک" مهم است یعنی اشاره به اینکه ما وظیفه داریم که "تهاجمی" برخورد کنیم با دشمنان اسلام...

* مسئله اینکه به کانونهای ثروت و قدرت نزدیک نشوید یا کسانی که از این کانونها بهره می گیرند با آنها همکاری نکنید و اینها، این هم بر می گردد به همان طرح ایده آل نظام اسلامی...

* قدرت های سیاسی جنگ نرم از مصادیق کانون های قدرت و ثروت هستند...

* وقتی ما دیدیم دارد شعارهای اصلی انقلاب سست و فراموش می شود احتیاج دارد به یک شوک جدیدی. جبهه پایداری به عنوان یک شوک دهنده در حرکت انقلاب مطرح شد. حرکت اصولگرایی امروز احتیاج داشت به این که یک نیروی جدیدی واردش شود، آن جوری که داشت پیش میرفت که احیانا بعضی صاحبان قدرت وثروت در آن نفوذ پیدا کنند و به عنوان اصولگرا خودشان را جا بزنند در جامعه این احتیاج داشت به اینکه یک شوکی در آن وارد شود و این معنایش نفی حرکت اصولگرایی نیست بلکه تقویت این حرکت و اصلاح این حرکت است...

* خطرهایی که احساس می شد در سه چیز بود :

یکی اینکه علیرغم اینکه بزرگترین نعمتی که خدا به ما مرحمت کرده نعمت رهبری است داشت به دست کسانی آگاهانه یا ناآگاهانه تضعیف می شد،

دوم داشت خطر فتنه فراموش می شد و کسانی به صورتهای مختلف داشتند ماستمالی می کردند و کم کم برای کسانی امر مشتبه می شد که این اختلاف انتخاباتی بوده و مسئله توطئه ای نبوده و چیزهایی از این قبیل اگر یک خطاهایی هم واقع شده یک دشمنانی از خارج آمده اند این کار را کردند و ربطی به اصل حرکت مثلا جنبش سبز نداشته و این خطر بسیار بزرگی بود. این چیزی بود که ما را اصلا نسبت به خطرهای آینده انقلاب توجه داده بود و خود این حرکت بسیاری از بلاها را از جامعه ما رفع کرد باز دوباره اینرا ماستمالی کردن باعث این می شد که زمینه را برای رشد آن بلاها فراهم کنیم،

مسئله سوم انحرافی بود که در وابستگان به دولت داشت پیش می آمد از لحاظ عینی و تأثیر خارجی هم الآن چندان ملموس نیست ولی از لحاظ فکری شاید این خطر کمتر از آن خطرها نباشد بلکه از بعضی جهات شاید خطرناک تر از آنها باشد،

* اصلا فلسفه پیدایش جبهه پایداری همین است که یک نیروی جدیدی وارد خط اصولگرایی بشود و تقویت بکند و حرکتش را شتاب بدهد و "از شتاب منفی به شتاب مثبت" بیاید راهش هم این است که هدفهایش را تعیین کند که با جهت گیری حرکت ما با چه سمت و سویی باشد این سمت و سو را هم در سه بعد مشخص کردیم:

اطاعت مطلق از رهبری

مبارزه با فتنه و حامیان فتنه

مبارزه با خط انحرافی.

* ما باید همیشه از "اصلح نسبی" حمایت کنیم فکر این باشیم که ایده آل مطلق باشد نخواهد شد...

* کارهای بسیار بزرگی در دولت انجام گرفت ولی اشتباهاتی هم داشت و دارد و این خط انحرافی هم در کنارش پدید آمد که به نظر بنده خطرش کمتر از آن خطرهای فتنه نیست در آینده یک خطر بالقوه ای می تواند باشد که اگر از حالا با آن مبارزه نشود می تواند در آینده یک خطر جدی برای نظام ایجاد کند اما این معنایش این نیست که از اول ما اشتباه کردیم که مثلا از این دولت حمایت کردیم خیر الان هم می گوییم باید از اصلح نسبی حمایت کنیم. این خط انحرافی که باز شده یک احتمال قوی ای برای خطری بزرگ در شکم خودش دارد و لذا ما هم می گوییم باید از الآن مقابله کنیم و در نطفه خفه کنیم و نگذاریم این خطر تحقق پیدا کند...

* سعی کنیم دوباره در چاله ها نیفتیم این بدتر است با اینکه این تجربه را دیدیم هنوز هم دوسال بیشتر نگذشته دوباره بیفتیم توی همین چاله یا یک چاهی عمیق تر از این. این خیلی زشت است و متأسفانه کسانی در معرض چنین لغزش هایی هستند.

بقیه در ادامه مطالب ...

ادامه نوشته

سه اختلاف اساسی جبهه پایداری و جبهه متحد اصولگرایی

این نوشتار سعی دارد تا با زبانی عامه فهم، یکی از اشکالات صلی رسانه ها در جلو زدن از افکار عمومی است را بیان کند و این در حالی که عموم مردم، شاید در برخی مقدمات هنوز ابهام دارند، و از آن سو رسانه ها هم سعی می کنند روی نتایج مانور دهند و اخبار خود را معطوف نمایند. یکی از نمونه های این معضل، بحث دو جریان اصلی کاندیدای مجلس، یعنی جبهه پایداری انقلاب اسلامی و جبهه متحد اصولگرایان است.

گذری در افکار عمومی ثابت می کند که اختلاف اصلی این دو جریان، هنوز برای بسیاری از عموم جامعه مبهم مانده است و فقط از روی اشخاص درون جبهه به قضاوت می پردازند که اتفاقاً موجب ابهام بیشتری نیز خواهد شد. در این یادداشت قصد داریم مختصراً به 3 اختلاف اصلی این دو جریان بپردازیم و سعی هم بر آن بوده که این بیان، بی طرفانه و مورد تأیید کلی شاخصین هر دو طرف باشد.

1- اصلی ترین اختلاف بین این دو جریان، بحث از وضعیت گروهی از اصولگرایان است که « ساکتین فتنه » نامیده می شوند. البته خود این افراد، این لقب را بر خود بر نمی تابند، اما واقعیت این است که اینها در صف پیشرو و مطرح اظهار تبری و تولی در جریان 88 نبودند. به طور مثال آقای لاریجانی، از فتنه گران اعلام برائت کردند، اما بعد از گذشت ماه ها. لیکن افرادی نظیر آقا تهرانی، کوچک زاده، حداد عادل، کوثری، حسینیان و... از پیشتازان اعلام برائت و همچنین واجد بیشترین کمیت در حمله به جریان فتنه بودند. افرادی که «ساکتین فتنه» لقب گرفتند، بدون اینکه بخواهیم نسبت به نیت شان قضاوتی داشته باشیم، می توان گفت که «نوعی اعلام برائت با کلاس» داشتند. یعنی اکثراً در موقعی که دیگر عداوت جریان سبز بر همگان واضح شد، ثانیاً در تعداد دفعات کمتری وثالثاً با الفاظ مبهم تری اعلام برائت نمودند.

افراد جبهه پایداری، در زمان فتنه 88 اکثر روزها در چندین مجلس به سخنرانی و مناظره علیه فتنه گران می پرداختند، اما ساکتین فتنه تا روشن شدن کامل حقیقت، به نوعی صبر پیشه کردند. همچنین پس از اعلام برائت هم اینگونه نبودند که وقتی نظیر امثال رسایی و کوچک زاده برای سخنرانی علیه فتنه بگذارند.

اما نکته مهم این است که «ساکتین فتنه، همان تمام اعضای جبهه متحد نیستند»؛ کسی نمی تواند حداد عادل را در افشاگری و موضع گیری علیه فتنه از پیشگام ترین و مؤثرترین افراد نداند. همچنین زاکانی را. اما اختلاف اصلی این دو جریان بر سر این سوال است که «اصولگرایان باید چه موضعی نسبت به ساکتین فتنه داشته باشند؟» جبهه متحد معتقد است که آن قشر از این افراد که بالاخره اعلام موضع کردند، جزو اصولگرایان اند و نباید آنها را از دایره اصولگرایی خارج کرد.

اما جبهه پایداری معتقد است این افراد، مصداق همان «خواص بی بصیرت» اند که رهبری از آنها گله می کردند و در واقع، تابع حق نیستند، تابع جریان غالب اند و اگر مثلاً میرحسین موسوی پیروز انتخابات می شد، یا اگر تقاضای انتخابات مجدد، رو به پذیرفته شدن می رفت، آنها موضعی بر خلاف موضع فعلی شان می گرفتند. اما جبهه متحد، چنین نسبتی را تهمت می داند و اظهار نظرها و اعلام برائت ها را برای احراز اصولگرایی کافی.

البته باید توجه داشت، جبهه متحد افرادی را که جبهه پایداری "ساکتین فتنه" می نامد، به این لقب نمی شناسد. جبهه متحد هم از ساکتین فتنه برائت می کند، ولی مثلاً آقایان قالیباف یا لاریجانی را جزو ساکتین فتنه نمی داند.

2- اختلاف دوم این دو جبهه، بر سر وضعیت « رئیس جمهور » است. هر دو جبهه منتقد رئیس جمهور هستند، اما جبهه متحد عموماً (نه باالاتفاق) معتقد است که انحراف احمدی نژاد، بسیار زیاد است و چه بسا زاویه اش با رهبری و خط اصیل انقلاب، دست کمی از اصلاح طلبان و هاشمی رفسنجانی نداشته باشد. از نظر ایشان، احمدی نژاد دیگر مهره ای سوخته است که فقط باید دعا کرد این دو سال باقی مانده را بی دردسر به پایان برساند و دیگر نمی توان او را اصولگرای واقعی نامید. زیرا با رهبری زاویه ای قابل توجه داشته و دارد.

اما جبهه پایداری، اگرچه منتقد احمدی نژاد، خصوصاً بر سر وقایع موسوم به «جریان انحرافی» است و حتی بسیاری از آنها معتقد به حضور این جریان در بدنه دولت است، لیکن احمدی نژاد را هنوز اصولگرای می داند و نه مهره ای سوخته. این جریان بر اساس رهنمودهای رهبر انقلاب مبنی بر حمایت از کلیت دولت و عدم تخریب دولت، معتقد است انحرافی که در دولت احمدی نژاد بوجود آمد، در مقایسه با آن بازگشتی که در این دولت به مسیر واقعی انقلاب رخ داد، بسیار کوچک است. بعبارت ملموس تر، اگر در دولت های پیشین، انحرافی مثلاً 150 درجه ای نسبت به آرمان های امام و رهبری رخ داده بود، احمدی نژاد ابتدا این 150 درجه را به چیزی نظیر 20 درجه کاهش داد، بعد 30 درجه خودش منحرف شد. یک چنین چیزی.

3- سومین اختلاف بین این دو دسته اصولگرایان، بر سر موضع گیری نسبت به « هاشمی رفسنجانی » است. افراد جبهه متحد، در مجموع موضعی "میانه" نسبت به هاشمی دارند (اگرچه برخی مثل حداد عادل، ناقد جدی او هستند). اینها اگرچه عموماً معتقد اند که تفکر آقای هاشمی، به سرمایه داری و اشرافی گری نزدیک است، اما هیچگاه او را فردی "منحرف" نمی دانند. برعکس، جبهه پایداری اتفاقاً هاشمی را "منشاء انحراف در نظام" می داند. جبهه پایداری، دقیقاً مانند آنچه احمدی نژاد در مناظره با موسوی ابراز داشت، هاشمی را پدراصلی جریان اصلاحات و حتی بعضاً جریان خط دهنده به جریان مشائی نیز می دانند و تفکرات او را در تضاد عمیق با رهبری و آرمانهای انقلاب می پندارند. یعنی دقیقاً آن نسبتی که جبهه متحد، به احمدی نژاد می دهد، جبهه پایداری به هاشمی می دهد و بلعکس.

در پی اختلاف دوم و سوم، اختلاف دیگری بوجود می آید که شاید مستقلاً یک تفاوت دیدگاه فکری نباشد، بلکه یک موضع گیری عملی و به تبع اختلاف دوم و خصوصاً سوم است و آن هم موضع این دو جریان اصولگرا، نسبت به سه نفر، یعنی محسن رضایی، محمد باقر قالیباف و علی لاریجانی می باشد. این اختلاف از آنجا حائز اهمیت است که این سه نفر، مطرح ترین گزینه های اصولگرا برای انتخابات ریاست جمهوری آینده می باشند.

جبهه پایداری، اولاً این سه نفر را ذیل هاشمی و موافق و اجراکننده افکار او می دانند، ثانیاً دو نفر از آنها، یعنی لاریجانی و قالیباف را جزو ساکتین فتنه و نهایتاً از اصولگرایی واقعی خارج می دانند. از آن طرف جبهه متحد اولاً به شدت با قرار دادن این دو ذیل ساکتین فتنه و خروج شان از اصولگرایی مخالف است، ثانیاً آنها را الزاماً مجری و ذیل تفکر هاشمی نمی داند. البته باید همانطورکه ذکر شد، عموم جبهه متحد اصلاً خود آقای هاشمی را انحرافی جدی تلقی نمی کند تا انتصاب فردی به او بخواهد جرمی محسوب شود.

علی هذا، نکته ای بسیار مهم که عدم توجه جدی به آن، ما را در تحلیل شرائط ناکام می گذارد، به نظر می رسد در این شرایط، بهتر است هر دو طرف به جای پرداختن به مسائل حاشیه ای و یا کلی گویی ها در موافقت و مخالفت، صراحتاً موضع خود را بر اساس نگاه انقلابی خود نسبت به افراد خاص مشخص کنند و سپس بر سر همین مسأله با یکدیگر به بحث بپردازند.

محمدحسین رضایی / سایت 598

10 دلیل برای اینکه جبهه پایداری باید لیست مستقل بدهد.

با نزدیک شدن زمان انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی که در روز 12 اسفند برگزار می شود، تکاپوی جریان ها و گروه های سیاسی برای تعیین نحوه حضور و یا عدم حضورشان در انتخابات به صورت جدی تری دنبال می شود.

در این میان، جریان فتنه که سال گذشته با راهبری میرحسین موسوی و مهدی کروبی در یک بن بست استراتژیک گرفتار شده بود، با منزوی شدن این‌دو، دوباره عنان کار را در اختیار محمد خاتمی قرار داد و او با مشورت موسوی خويینی‌ها، استراتژی کاهش مشارکت در انتخابات به مثابه کاهش مشروعیت نظام را در دستور کار قرار داد. این استراتژی موجب شد تا اعضای جریان تجدیدنظر طلب به صورت یک‎پارچه در روزهای ثبت نام در خانه بنشینند و ثبت نام نکنند.

از سوی دیگر، در جریان اصول‌گرا پس از آن که جبهه پایداری انقلاب اسلامی و گروه 7+8 شکل گرفت، یک جدال گفتمانی برای تعیین صلاحیت‎ها و نحوه حضور، وحدت، کثرت و خالص سازی رخ داد که همچنان ادامه دارد.

در این نوشتار قصد نداریم که به بررسی این مجادله بپردازیم و داعیه اصلی این یادداشت، اثبات این گزاره است که جبهه پایداری انقلاب اسلامی به عنوان یکی از جریان های اصول‌گرا و انقلابی باید در انتخابات پیش رو، حضوری فراگیر داشته و لیست انتخاباتی ارائه دهد. در بیان دلایل این گزاره می توان گفت:

1- اتفاق‌هاي سال جاری و نحوه شکل گیری زمینه حضور اصول‌گرایان در انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی نشان داد که جریان های مختلف اصول‌گرایان قطعا با هم متفاوت بوده و دارای پیشینه، عقاید و عملکرد متفاوت هستند. افرادي مانند آقايان علی مطهری و عباسپور با دکتر آقاتهرانی و حجت الاسلام روح الله حسینیان متفاوت هستند. دیدگاه آن‌ها نسبت به کلیدی ترین مفاهیم متفاوت و متضاد بوده و نمایش آن در چند سال گذشته به‌ویژه پس از فتنه 88 این مسئله را در پیش چشم رأی دهندگان باورپذیر و عینی کرده است. حضور این افراد در یک لیست به نوعی گمراه کردن رأی دهندگان و خلاف شرط صداقت و انصاف است. این تفاوت ها، تفاوت سلیقه نیست مثلا تفاوت عقیده در مورد انتخاب اصلح یا انتخاب صالح مقبول و کنار گذاشتن اصلح یک تفاوت بنیادی است که تبعات سیاسی و اجتماعی گسترده ای در پی دارد.

2- حضور نداشتن چهره های جریان فتنه و کمبود نیروی انسانی جریان نفوذی در دولت و رد صلاحیت صحیح برخی ثبت نام کنندگان موجب شد تا امید دشمن برای غیررقابتی شدن انتخابات در شهر تهران پررنگ شود اما حضور یک لیست قوی از جبهه پایداری در کنار فهرست گروه موسوم به 7+8 به اضافه حضور تک چهره هایی که رأی قابل توجهی دارند، می تواند این استراتژی را نیز نقش بر آب کند.

3- حضور جبهه پایداری می تواند نمایش‌گر یک رقابت اخلاقی و درون چارچوب نظام باشد، بدون ترس از ساختارشکنی عده ای که امروز فتنه گر نامیده شوند. در 25 سال گذشته و در هر دور از انتخبات، این نگرانی وجود داشت که عده ای که التزامی به انقلاب اسلامی و ولایت فقیه ندارند، با روش های تبلیغاتی غیر اسلامی بتوانند به مراکز حساس تصمیم‌گیری بروند و اخلالی در کار جمهوری اسلامی به وجود آورند، آن‎گونه که در مجلس ششم و دولت اصلاحات رفتار شد. همچنین رعایت بایسته های اخلاقی در رقابت های انتخاباتی آن گونه که در شأن آیت الله مهدوی کنی و آیت الله مصباح یزدی است، می‎تواند الگوی سالمی از رقابت را در جمهوری اسلامی پدید آورد.

4- حرکت مردمی بدون جنجال و هیاهو به سوی خالص سازی، رمز بقای جریان های سیاسی است. جبهه پایداری در ماه های پس از اعلام موجودیتش توانسته با پافشاری بر اصول و به جان خریدن هزاران فحش و ناسزا، گفتمان اصول‌گرایی ناب را بر مبنای ولایت مطلقه فقیه به جلو ببرد و تأثیرات این پافشاری جبهه پایداری حتی در نحوه رفتار و گفتمان رقبا نیز آشکار شده است، آنجا که برخی افراد که فتنه 88 را کدورت و یا دعوای شخصی می دانستند، به صف اول مبارزه با فتنه آمده اند و یا انتخاب اعضای ستاد انتخاباتی 7+8 خود به خوبی نمایش‌گر تأثیرات حرکت گفتمانی جبهه پایداری است. به هر حال، استقامت بر اصول آن هم در عرصه پر هیجان انتخابات می تواند تکمیل کننده حرکت به سمت خالص سازی حداکثری جریان اصول‌گرایی باشد.

5- آنچه در ایران 1388 گذشت، اگرچه يك بیماری سیاسی و امنیتی بود که با حضور مردم در 9 دی درمان یافت اما زخم‌ها و تجربیات این دوران هنوز تازه است. حضور جبهه پایداری در انتخابات می تواند مانع از فرموشی خیانت خائنان و سکوت ساکتان شود. کارنامه خوانی جریان های درگیر در فتنه 88 و بازخوانی مواضع افراد در این گیرودار، می تواند انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی را جدا از رقابت های سیاسی، به یوم الحساب برخی جریان ها تبدیل کند.

6- یکی از دلایل اعلام موجودیت جبهه پایداری، عملکرد نامناسب دکتر احمدی نژاد در حمایت و میان‌داری جریان نفوذی است که در ماجرای تأسف برانگیز خانه نشینی بروز یافت. اکنون نیز چشم خیل عظیم علاقه مندان آقاي احمدی نژاد که از سویی از عملکرد او و رئیس دفترش سرخورده شده و از سوی دیگر ارتباطي با کسانی ندارند که سال‎های گذشته را با لجن پراکنی و عقده گشایی علیه دولت مورد حمایت رهبری سپری کرده اند، به جبهه پایداری دوخته شده تا این خلأ را پر کند. آنها در دوران اصلاحات مشتی کفن پوش و قابلمه به دست خوانده شدند، کاندیداهای ریاست جمهوی اصول‌گرايان در سال 84 هم مدل تبلیغات بلری و مشعوف شدن از جایزه نوبل شیرین عبادی را به آنها ترجیح دادند و اکنون نیز جرین نفوذی در دولت دهم می گوید مگر شما چند نفرید؟! اکنون چشم امت حزب الله به جبهه پایداری دوخته شده است!

7- یکی از مهم‌ترین رسالت های جبهه پایداری جایگزینی تخصص به جای سهمیه بندی های معمول گروه های سیاسی است. به‎عنوان مثال در مجلس گذشته علی رغم مسائل متعدد سیاست خارجی، تعداد نمایندگانی که سابقه حضور در دستگاه دیپلماسی و اشراف بر پيچيدگي‌هاي اين حوزه را داشتند، به عدد 3 نمی رسید و همین مسئله، موجب ضعف مفرط کارشناسی در مجلس و اظهارات شتاب‎زده و مبتدیانه متعدد نمایندگان در حوزه سياست خارجی می‌شد. در حوزه اقتصاد نیز این مسئله مصداق داشت.

در اين ميان، جبهه پایداری باید با ارائه فهرستی از متخصصین توان‌مند مانند دکتر مرتضی آقا تهرانی، دکتر محمد سلیمانی، دکتر مسعود میرکاظمی، دکتر محمد هادی زاهدی وفا، دکتر زهره طبیب زاده، مهندس سید مهدی هاشمی، دکتر ناصر سقای بی ریا و... تخصص محوری آرمان‌خواهانه را به مجلس نهم هدیه بدهد.

8- یکی از مقدمات و الزامات وحدت آن است که طرف‌های درگیر، بنای‎شان بر تفاهم و وحدت باشد اما متأسفانه با رصد موضع گیری برخی از چهره‌ها و گروه های سیاسی، این مساله هم اکنون در میان اصول‌گرایان دیده نمی شود. این افراد و گروه ها که نفس حضورشان در جمع اصول‌گرایان با توجه به سابقه‎شان در فتنه 88 ناموجه می‎نماید، با سد کردن ملزومات وحدت مانند انتخاب هیئت داوری مورد اجماع، نگذاشتند تا وحدت حداکثری سیاسی شکل بگیرد.

از سوی دیگر، موج تخریب ها و بی انصافی هاي برخي از چهره‌های این گروه‌ها علیه جبهه پایداری که حتی پیش از اعلام موجودیت این جبهه آغاز شده بود و حتی این شائبه را ایجاد می کرد آنها جبهه پایداری را نه ظرفیتی از ظرفیت های اصول‌گرایان بلکه به عنوان گروهی می شناسند که جای‎شان را تنگ کرده است و به اين ترتيب، با شعار وحدت حداکثری، جمعي از خالص ترین و بهترین نیروهای کیفی جریان اصول‌گرا را دفع حداکثری کردند.

حضور مستقلانه جبهه پایداری می تواند حباب توهمی این گروه ها را بترکاند و محملی جذاب برای نشان دادن حقایق عریان این افراد و گروه ها باشد.

9- یکی دیگر از بایدهای ارائه لیست جبهه پایداری انقلاب اسلامی، نمایش خالصانه ارزش‎های مشترک ولایت‌مداران است. کسانی که نگاه‎شان به ولایت فقیه است، هرگز دچار قبیله گرایی سیاسی نمی شوند، حتی اگر کسی با سلیقه های آن‌ها اختلاف داشت، اما در نگاهش به اطاعت از ولایت فقیه حرف و حدیثی نبود، مانند دکتر حدادعادل در صدر فهرست جبهه پایداری انقلاب اسلامی قرار خواهد گرفت. فهرست جبهه پایداری نشان خواهد داد که امثال سردار ایثارگر محمد کوثری در صدر توجهات قرار خواهند داشت.

10- همه دلایل پیش‎گفته به کنار، اگر اعضای جبهه پایداری با احساس تکلیف و معامله با آن کسی که تجارت با او شیرین‎ترین تجارت است، به صحنه انتخابات وارد شوند، حتماً پیروز هستند. چه آنکه به پیروزی ظاهری برسند و چه آنکه در ظاهر ناکام بمانند. با انتخاب گزینه‎های اصلح، فردای انتخابات پیروزی و شکست ظاهری علی السویه است چرا که تکلیفی انجام شده و باری در جهت منافع انقلاب به مقصد رسیده است. "اگر در مسير امر و اراده‌ي خدا قرار بگيريد، حتماً پيروز هستيد" (آيت‌الله مصباح يزدي در ديدار 6/11/90 با اعضاي جبهه پايداري)

محمدحسن روزی طلب - رجانیوز

جبهه پایداری همان اصولگرایانند؟



  

ارتباطی که بین مقام عظمای ولایت واعضای جبهه پایداری وجود دارد ، یک ارتباط خشک و بی روح در چهارچوب قانون اساسی با حدود و ثغور معین ومشخص نیست . شناخت ، علاقمندی ، وابستگی ، وفاداری واحترامی که جبهه پایداری انقلاب اسلامی نسبت به اصل ولایت مطلقه فقیه ، در نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و ولی فقیه زمان دارد ، فراقانونی است و حد و میزان آن در ظرفهای قانونی و مادی نمی گنجد  . ولایت مداری و ولایت پذیری یا به تعبیری تبعییت و اطاعت و فرمانبراری اعضای جبهه پایداری انقلاب اسلامی از ولایت فقیه ، و فصل الخطاب دانستن کلام ولایت ، ناشی از الزامات قانونی و رعایت بایدها و نبایدهای اخلاقی و ضروریات اجتماعی و سیاسی  و بخاطر جایگاه ویژه ولایت فقیه در نظام سیاسی جمهوری اسلامی نیست . تکریم و تجلیل از ولایت فقیه درجبهه ی پایداری  ، به خاطر رهبر بودن مقام عظمای ولایت  و اجباری بودن اطاعت واحترام عادی از مقام شامخ ایشان ، و یا از روی عادت و آداب و رسوم های متعارف و شناخته شده در مجامع سیاسی نیست .  عبادی بودن ولایتمداری در جبهه پایداری ؛ یا به تعبیر دیگری ، عبادت دانستن مقوله ولایت مداری ذر جبهه پایداری ، از این بابت است که ، شناخت و معرفت ، عشق و ایمان ، اعتقاد قلبی و التزام عملی ، تبعیت واطاعت بلا قیدوشرط ازمقام واوامرولی فقیه جامع شرایط در عصر غیبت امام معصوم (ع) ، توسط اعضای جبهه ی پایدار انقلاب اسلامی ، بخاطر وجوبیت شرعی اجراء و رعایت این امر و حرمت شرعی ترک آن است .  بدینسان ، شناخت ، حمایت و پشتیبانی ، اطاعت و فرمانبرداری از ولی فقیه زمان ، در جبهه پایداری ، جزو ضرورتها و ملزومات غیر قابل انکار تکامل بندگی و از رموز موفقیت در امر سیر و سلوک و تحقق بخشیدن به فلسفه خلقت و اکمال توحید و قبول شدن در آزمون خداشناسی و خداپرستی و توحید مداری است .  فراقانونی بودن ولایتمداری در جبهه پایداری انقلاب اسلامی بدین خاطر است که ، اعضای این جبهه بر این باور هستند که ، ولایت رکن توحید است و1400 سال قبل از تولد رهبر کبیر انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (ره) و تألیف کتاب ولایت فقیه و حکومت اسلامی و پیروزی انقلاب اسلامی و تدوین و تصویب قانون اساسی ؛ به حکم خدا و رسول خدا و ائمه هداء علیهم السلام ، اطاعت از امر ولی امرمسلمین منصوب شده از طرف خدا و اولیاء الهی واجب عینی ابلاغ شده است ؛ و از این رو قبولی توحید وکمال دین وایمان بندگان خدا نیز، مشروط برقبولی آنان در امر ولایت پذیری اعلام شده است . یعنی تا زمانیکه مسلمانان در آزمون ولایت پذیری قبول نشوند ، وخداوند از آنها در امر شناخت امام زمان خود ومودت وتبعیت ازاو از راضی نگردد ، در هر مقام ولباس وجایگاهی که باشند ، ولو اینکه صد سال از خدای سبحان عمر گرفته باشد ، ودر تمام روزهای عمرش روزه باشد وتمام شب ها به نماز خواندن وعبادت مشغول باشد ، عاقبت مشرکی بیش نخواهد بود . واین عبادات منهای ولایت هیچ ارزش آخرتی برای انسان نخواهد داشت .  بنابراین ، ولایت مداری وولایت پذیری  وعشق ورزیدن به مقام عظمای ولایت ، در جبهه پایداری انقلاب اسلامی ، به خاطرالزامات دینی واحکام شرعی است که بطور متیقن ، منبع ومأخذ این الزامات واحکام ، چیزی  به غیر از نصوحات قرآنی وروایی نیست . وبه همین دلیل ، جبهه پایداری تکریم ولایت ویا اطاعت از ولایت که به ولایت مداری وولایت پذیری در جامعه معروف است را از روی عادت وملزومات قانونی ؛ در شأن ولایت نمی داند . جبهه پایداری معتقد است ، کسانی که از روی عادت به ولایت احترام می گذارند ویا افرادی که به حکم قانون ولایت را محترم می شمارند ، شناخت ومعرفتشان نسبت به ولایت ؛ در حد شناخت ومعرفت یک راننده نسبت به چراغ راهنما یا کمر بند ایمنی در قانون راهنمایی ورانندگی است . برای اینکه جمعیت قابل توجهی از انسانها که دارای گواهینامه رانندگی هستند ومجوز رانندگی دارند ، بدون اینکه از چیستی وچرایی وضع قانون راهنمایی ورانندگی وفلسفه وفواید الزامی بودن ایست وتوقف پشت چراغ قرمز را بدانند ، ویا بدون اینکه از مزایا ومحاسن بستن کمر بند ایمنی چیزی بدانند ، متبایناً بخاطر جلوگیری از جریمه شدن و اینکه در مسیر توسط پلیس راهنمایی ورانندگی متوقف نگردند ، بر اساس تکرار به این کار عادت نموده ودر ظاهر هم به چنین افرادی ؛ راننده قانون مدار وقانون پذیر ومنضبط می گویند . در حالیکه اگر اینگونه رانندگان ، از مزایا وفواید بستن کمر بند ایمنی وتوقف پشت چراغ قرمز آگاه شوند وبا چیستی وچرایی تدوین وتصویب قوانین مربوطه آشنا شوند ، بدون اینکه در مسیرجاده ها نیاز به حضور پلیس باشد ، وبدون ترس از جریمه شدن ، صرفاً بخاطر بهره مندی بیشتر از مزایای اینگونه قوانین وتضمین سلامت خود وسرنشینان خودرو در سفر؛ با بصیرت کامل وآزادانه وداوطلبانه تسلیم قوانین خواهند شد . ولایت مداران عادت پیشه که متأسفانه  تعدادشان نیزکم نسیت ، برای رسیدن به اهداف کمالیه دنیوی ونیل به مقامات عالیه سیاسی وغیر سیاسی در جامعه ، بر اساس عادت واز ترس قانون واینکه نقطه ضعفی از خود ارایه ندهند واز طرفی دوست ندارند ؛ به هنگام بررسی وضعیت صلاحیت فردی خود ، در هسته های گزینش وهیئات نظارت ، با چراغ قرمز رد صلاحیت ویا عدم احراز صلاحیت مثل : موضوع بند یک ماده 28 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی مواجه شوند ، همواره مستعد هستند که در ظاهر خودرا علاقمندومطیع ولایت نشان دهند . اما جبهه پایداری انقلاب اسلامی ، با این نوع از ولایت مداری وولایت پذیری شدیداً مخالف است . وچنین ولایتمدارانی که صرفاً بخاطر بایدها ونباید های قانونی وترس از رد صلاحیت شدن و اینکه بدون هرگونه موانعی ، پلکان ترقی را برای تصرف وتصاحب پست های مدیریتی طی نمایند ، به ولایت احترام می گذارند وسعی می کنند که خودرا مطیع ولایت جلوه دهند ، را ولایت مداران مردود ویا مدعیان دروغین ولایتمداری می داند . جبهه پایداری معتقد است ، ولایت مداران اصیل و واقعی  ، قبل از وضع قوانین موضوعه ، وبدون توجه به الزامات قانونی ، به حکم عقل ودین ومنطق الهی ، معرفت ومودت وتبعیت نسبت به مقام عظمای ولایت را ضروری دانسته ولذا ولایت پذیری آنها برای رضای خداست ودر راستای تحقق بخشیدن به فلسفه آفرینش وجلب رضایت خداوند متعال ونیل به کمال مطلوب به ولایت احترام می گذارند واز او اطاعت می نمایند . ونیاز های مادی واغراض های سیاسی وشخصی ویا ضروریات قانونی در عشق وایمان ووفاداری آنها نسبت به ولایت تأثیرگذار نخواهد بود . بنابراین از زمان تشکیل جبهه پایداری ، تمام کسانیکه میزان علم ومعرفت وعملشان ، در حق ولایت بیشتر از همان چراغ قرمز وکمربند ایمنی نیست ؛ واز روی عادت وتکرار ، در حد مدارا با قانون ، نگاهی ظاهراً احترام آمیز وقانون مدارانه به ولایت دوخته اند ، به تخریب وتضعیف جبهه پایداری روی آورده وبا گزارشات خلاف واقع ونشر اکاذیب وتهمت وافتراء ، سعی در غبار آلود نمودن فضای تشخیص ومشتبه نمودن حق وحقیقت دارند ، تا به زعم وخیال باطل خودشان ، از اقبال عمومی به سمت وسوی جبهه پایداری جلوگیری نمایند .   دشمنان ولایت که به دستور اربابهای خارجی خود مبادرت به تخریب جبهه پایداری می نمایند ، خیلی خوب می دانند ، صدیق ترین ، وفادارترین ، عاشق ترین ، عالم ترین ، جان نثار ترین فداکارترین یاران ولایت  به انگیزه دفاع از ولایت واسلامیت نظام ولایی ، در جبهه پایداری انقلاب اسلامی دور هم جمع شده اند و آگاه هستند که ، نزدیکترین تفکربه تفکرات مقام معظم رهبری ، تفکر حاکم بر جبهه پایداری است ؛ خب طبیعی است که دشمنان ولایت ، باید از این افراد واین مجتمع ولایی بترسند ووحشت داشته باشند . برای اینکه تا چنین یارانی دور وجود مقدس ولی فقیه ونایب امام زمان (عج) می گردند ؛ آسیب رسانی به ولایت محال خواهد بود .   آری نباید تردید داشت که ، وفادارترین افراد به خط وگفتمان امام راحل  ومتعهد ترین اشخاص به اصول وآرمانهای مقدس انقلاب اسلامی ایران ، تحت زعامت ونظارت بزرگترین عمار ولایت حضرت علامه مصباح یزدی مدظله العالی ، همو که امام خامنه ای عزیز، مطهری زمانش خوانده اند ، این جبهه را تأسیس نموده اند ، وعلت تامه دشمنی دشمنان ومخالفان جبهه پایداری را نیز باید ، اخلاص وصداقت وتعهد اعضای این جبهه جستجو نمود ولاغیر برای اینکه تمام افراد وگروههایی که این روزها به تخریب وتضعیف چبهه پایداری روی آورده اند ؛ به خوبی می دانند گه اگر مردم آنطوریکه حق جبهه پایداری ایجاد می نماید که ، آنگونه که هستند ، بدون تحریف وتخدیربه مردم معرفی شوند وهمچنانکه دانستن حق مردم است ، نسبت به جبهه پایداری اطلاعات وشناخت ودانستنی های مورد نیازشان را کسب نمایند ؛ وبا اساسنامه و اصول وآرمانهای جبهه پایداری آشنا شوند ، طبیعی است که دیگر تا مادامیکه آب پاک ومباح وگوارایی مثل اعضای جبهه پایداری وجود دارد ؛ کسی مجبور به تیمّم  یا وضو گرفتن با آب های مشکوک ومضاف ونا خالص ومسئله دار نخواهد شد . علی ایحال این بنده ناچیز خدا که افتخار دارد خودش را عضو کوچکی از این جبهه قدسی بداند ، از همه بزرگان ودوستان فعال در جبهه پایداری استدعا دارد ، از هر فرصتی برای معرفی مبادی فکری وعقیدتی جبهه پایداری استفاده کنند ، چراکه معرفت وشناخت است که دلبستگی وعشق وعلاقه ایجاد می نماید ودلبستگی وعشق وعلاقه هم مؤجد وفاداری وپایداری خواهد بود.  انشاء الله وتعالی .


سید مختار موسوی 

مطهری زمان با تکلیف گرایی پازل هاشمی را تکیل نکرد

برداشت اول: مطهری زمان

جعفر فرجي: با توجه به کلام مقام معظم رهبری در خصوص شخصیت مطهری زمان "علامه مصباح یزدی" وحضور عمارگونه علامه مصباح در پاسداشت با بصیرت حریم ولایت فقیه در طول این سال‌ها و رقم خوردن اتفاق‌هاي اخیر در کشور بر آن شدم تا به‌صورت مختصر به چند نکته از حضور عمارگونه ایشان صرفاً در معادلات سیاسی کشور صرف نظر از فضایل علمی، فلسفی و... ایشان بپردازم.

برداشت دوم: مردی که پازل هاشمی را تکمیل نکرد

بنیان‌گذار جریان ناب اصول‌گرایی که این روزها به تعبیر خود علامه، با نام با مسمای "جبهه پایداری انقلاب اسلامی" خوانده می شود، شخص ایشان بودند. جدای از احیای این بدنه عظیم از نیروهای انقلابی، گفتمان سازی و افزایش بصیرتی که در همین مدت محدود این جریان برای برای نظام ایجاد کرده که غیر قابل انکار است و در شرایطی که داشت زمینه های تمسخر حامیان گفتمان سه تیر بوجود می آمد، این حرکت‎شان موجب شد آن شعارها و آرمان‎ها با قوت بیشتری به مسیر خود ادامه دهد.

اما آن چیزی که ایشان را حداقل در این برهه از زمان نسبت به دیگران متفاوت می کند، همان بصیرت مثال زدنی شناخت پازل دشمن و پافشاری و پایداری بر اصول است.

همه می دانیم که در این مدت فشارهای سنگینی برای وحدت زودهنگام و خارج از عقلانیت اصول‌گرایان در رسانه ها با نیات مختلف صورت گرفت و از همه بیشتر شخص حضرت علامه مصباح تحت آماج این فشارها بودند. اما پیرامون این فشارها و مسیری که عمار رهبری طی کردند چند نکته قابل ذکر است:

الف- بخش عمده ای از این فشارها برای وحدت بی هنگام، ناشی از اصول‌گرایانی بود که مشفقانه نگران سرنوشت اصول‌گرایی و عدم بازگشت دوره های تاریک دوم خرداد بودند. اصول‌گرایانی که نسبت به طراحی اصلی دشمن مبنی بر مشارکت حداقلی بی توجه بودند.

ب- بخشی از این فشارها ناشی از اصول‌گرایان معتقدی بود که همواره در تقابل اصول و مصلحت جانب مصلحت را گرفته اند و با دام مصلحت برای طراحان صحنه فتنه ها عمل می کنند. هنوز 9 ماه مانده به انتخابات حرکت‎شان و مصلحت اندیشی زودهنگام‎شان در نهایت جبهه نزدیکان به فتنه و ساکتین را تقویت می كرد.

ج- بخش دیگری از این فشارها که با چند واسطه از زبان افراد و رسانه های به ظاهر اصول‌گرا بیان می شد، همان آرزوی جریان فتنه و شخص آقای هاشمی بود که از زبان این‌ها نقل می شد. اگر جبهه پایداری و شخص علامه مصباح به این فشارها تن می دادند و "همه اصول‌گرایان یا به تعبیر بهتر همه معتقدین به فعالیت در چهارچوب نظام ولایت فقیه" با هر گرایش و کیفیت و خلوصی پیش از دانستن استراتژی جریان فتنه از 9 ماه پیش ائتلاف و وحدت می‌كردند و آن را اعلام می کردند، چه می شد:

1- وحدت اصول‌گرایان از لحاظ عقلی، طرف دومی را در برابر خود می خواست. طرف دومی که آن‏قدر قدرتمند و خطرناک است که همه را از 9 ماه پیش از انتخابات به وحدت واداشته است. در چنین فضایی، خرده فرمایش ها و رایزنی ها و سخنرانی های آقای هاشمی و جریان فتنه و حتی بازیگران بین المللی در خصوص شرایط حضور اصلاح طلبان، تایید صلاحیت چهره های اصلی آنان و کوتاه آمدن نظام شروع می شد.

9 ماه به انتخابات مانده و اگر اصول‌گرایان طرف دومی نداشته باشند که انتخابات فرمایشی، از پیش تعیین شده و... می شد. در فضای افکار عمومی اعلام می شد که برای برگزاری انتخابات این ها هستند که به ما احتیاج دارند و چه فرصت بی نظیر و طولانی برای تحرک و زنده شدن در فضای سیاسی...

2- پس از نازهای فراوان و فضاسازی های فراوان مبنی بر اعلام شرایط‎شان برای حضور، اگر نظام می خواست بر اصول خود محکم بایستد، همین اتفاقی که این روزها بدون ایجاد هیچ واکنشی در جامعه رخ داد، با تحمیل هزینه های فراوان در فضای افکار عمومی به‌وقوع می پیوست: "تحریم انتخابات".

حضور نيافتن اصلاح طلبان و این تحریم خاموش به تمام دنیا در داخل و خارج حاوی این پیام بود که "این ها که همه با هم یکی هستند و انتخابات فرمایشی است و..." آن وقت خروج اصول‌گرایان از وحدت و ارائه لیست های متنوع بیشتر به یک انفعال بی معنا می مانست و به‌راحتی از طرف استکبار مشارکت حداکثری مورد هجوم قرار می گرفت.

نقل قول‏هایی از بزرگان مبنی بر اینکه فعلا فضا را رصد می کنم و به‌وقت خود صحبت خواهم كرد و توصیه دائمی علامه مصباح به صبر و گذشت زمان و شفاف شدن فضا، تمام استراتژی جریان فتنه و همچنین آقای هاشمی را به‌هم ریخت. هر چند که ایشان در این مسیر، متحمل سختی زيادي شدند.

فارغ از آنکه در آینده تدبیر نظام چه می شود؛ آیا وحدتی صورت می گیرد یا نمی گیرد؟ و فارغ از اینکه نتیجه انتخابات چه می شود، بايد به جبهه پایداری تبریک گفت که در پازل دشمن حرکت نکرد و با بروز آنچه واقعیتی جدی است در بیرون، ظرفیتی را برای نظام جهت برگزاری یک انتخابات جدی پرشور و رقابتی با مشارکت حداکثری به‌وجود آورد. جبهه پایداری با عملکردش در فضای افکار عمومی تثبیت کرد که:

1- فتنه گران از صحنه سیاسی کشور توسط مردم حذف شده اند و طرفین این انتخابات به‌خاطر ترس فتنه گران از مواجهه با مردم و حضور نيافتن آنان باید رقابتی بین اصول‌گرایان باشد.

2- اختلافات واقعی و جدی در نگرش و مبانی و تاکتیک و تکنیک با برخی از اصول‌گرایانی دارند که در امتحان‌هاي فتنه و انحراف مردود شده اند و اختلاف نظر توأم با احترام و اخلاق در بین اصول‌گرایان جدی است.

برداشت سوم: تکرار بصیرت عمارگونه

در انتخابات سال 84 نیز جناب آقای هاشمی بسیار می پسندیدند که چهره های دیگر اصول‌گرا در برابرشان برجسته شوند؛ این را از بررسي رسانه های آن زمان به‎خوبی می توان اثبات كرد. اما این حضور جدی و با بصیرت علامه مصباح و شاگردان‎شان در سراسر کشور در حمایت گفتمانی از آقای احمدی نژاد در کنار عوامل دیگر بود که همه پازل های طراحی شده را به‌هم ریخت.

برداشت چهارم: شجره طیبه ای به نام جبهه پایداری

هر وقت علامه مصباح به عنوان سرباز و عمار رهبری در راستای رهنمودهای رهبری در جریان‌هاي سیاسی کشور حضور پررنگ پیدا کرده اند، زمینه ساز تحولی بزرگ در معادلات کشور بوده اند.

از حضور پررنگ‌شان در دوره اصلاحات که هیاهوهای فلسفی و تئوریک و سیاسی‎شان را فرویخت تا حضور پرنگ‌شان در خلق جریان سوم تیر در سال 84 و هم اکنون با حضور پررنگ‌شان در خلق جریانی جدید که غایت خود را گفتمان سازی و به صحنه آوردن چهره هایی که تبعیت محض از ولایت فقیه داشته و با جریان‌هاي مردود زاویه داشته باشند، همه تحولات بزرگی است که اتفاق افتاده و امروز جبهه پایداری با حضور چهره هایی خوش‌نام و متخصص و متعهد که عقلانیت و عدالت را حول محور ولایت فقیه پیگیری می کند نوید روزهایی خوش از رویش نیروهای انقلابی برای کشور خواهد بود و شجره طیبه از نیات خالص این عالم بصیر و بزرگوار...

نادر طالب زاده : احتمالا در لیست جبهه پایداری باشم

مجری برنامه راز با حضور در فرمانداری تهران ضمن ثبت نام در انتخابات مجلس نهم، با بیان اینکه احساسم به جبهه پایداری نزدیک‌تر است و احتمال زیاد در لیست این جبهه قرار بگیرم، گفت: دغدغه من رسانه است و هر جا بروم، کارم رسانه خواهد بود.

وی سپس در جمع خبرنگاران ‌با اشاره به اینکه دو دوره قبل در لیست آبادگران بوده اما انصراف داده است، اظهار داشت: برنامه بنده اصلاح و تحول در ساختارهای مختلف است.

طالب‌زاده با انتقاد از وضعیت بانک‌های ربوی تغییر و اصلاح در زمینه کشاورزی، آموزش و پرورش، جنگ نرم و زمین‌خواری را زمینه‌های فعالیت خود دانست و افزود: دغدغه من رسانه است و هر جا بروم، کارم رسانه خواهد بود.

این فعال فرهنگی تصریح کرد: برنامه‌های رسانه‌ای بنده هیچ‌گاه مضامین سرگرم‌کننده نداشته است‌ بلکه همواره با رویکرد اصلاحی بوده است، از این‌رو اگر در انتخابات نیز رای نیاورم، کار اصلی خود را در رسانه ادامه می‌دهیم.

این فعال جبهه فرهنگی انقلاب با تاکید بر اینکه به احتمال زیاد در لیست جبهه پایداری قرار بگیرد، یادآور شد: احساسم به جبهه پایداری نزدیکتر است و با کسانی که در فتنه 88 سکوت کردند، همدلی ندارم چرا‌که آنها 30 سال کار موثری انجام نداده‌اند.

مراد علامه مصباح یزدی از وحدت اصولگرایان چیست؟

مراد علامه مصباح یزدی از وحدت اصولگرایان چیست؟
 
حجت الاسلام روانبخش در وبلاگ شخصی اش نوشت: مدتی است موضوع وحدت میان اصول گرایان نقل مجالس مختلف شده است. برخی از اصول گرایان نیز پس از تشکیل جبهه پایداری، آن را به انواع اتهامات از جمله وحدت شکنی متهم می کنند حضرت آیت الله مهدوی کنی نیز بارها بر حفظ وحدت و اتحاد همه گروه های اصول گرا تاکید کرده و از دوستان جبهه پایداری که تا کنون حاضر به ملحق شدن به جبهه متحد نشده اند، گلایه کرده اند.

حضرت آیت الله مهدوی کنی نکته ای را بارها به آن اشاره کرده اند که منظور ما از وحدت، وحدت فلسفی نیست برخی مرادشان از وحدت، وحدت فلسفی است و لذا می گوند شدنی نیست.

ایشان در آخرین مصاحبه مفصلی که داشتند مرادشان از آن "برخی" را مشخص کرده و فرموده اند" جناب آيت‌الله مصباح گفته بودند: «وحدت نمي‌شود». ايشان وحدت را برده بود به وحدت فلسفي. گفتم: «ما كه وحدت فلسفي نمي‌خواهيم. نه فلسفي مي‌خواهيم، نه شيميايي. ما يك وحدت اجتماعي‌ـ ‌سياسي مي‌خواهيم كه در آن مشتركات را مي‌گيرند و همكاري مي‌كنند. مگر در يك مجلس همه يك‌ جورند؟ از نظر فلسفي حتي دو نفر نمي‌توانند با هم يكي شوند، چون از نظر فلسفي، حدود متشخص به ذات است. هيچ فردي مثل فرد ديگر نمي‌تواند بشود. آنچه كه ما مي‌خواهيم جنبه‌هاي مشتركمان است. مگر ما نمي‌گوييم با برادران اهل سنت بايد ائتلاف كنيم؟ ائتلاف با آن ها يعني اين كه نه آن ها شيعه مي‌شوند و نه ما سني، ولي مشتركات داريم.

در اين انقلاب كساني كه امام، رهبري و قانون اساسي را قبول دارند، در بعضي از جنبه‌ها ممكن است تفاوت‌هايي داشته باشند. بياييم با هم باشيم، چون در اين صورت است كه هيچ نگراني‌اي وجود ندارد و انقلابيون، در انتخابات، اكثريت را به دست خواهند آورد، ولي اين جدايي‌اي كه الان درست كرده‌اند، خطرناك است. ممكن است نيتشان هم خير باشد، من نمي‌دانم، ولي كار خوبي نمي‌كنند."

از آن جایی که ایشان مطلبی را از علامه مصباح نقل کرده اند که در جایی ثبت نشده است بلکه به عکس مطالبی که از قول حضرت علامه مصباح یزدی در سایت خودشان و در نشریه " پرتو سخن" آمده است با مطلب نقل شده توسط حضرت آیت الله مهدوی کنی کاملا تعارض دارد، از این جهت بر آن شدیم تا توجه شما خوانندگان محترم را به یکی از سخنرانی های حضرت استاد در این باره، که در همایش اعلام موجودیت جبهه پایداری انقلاب اسلامی ایراد شده است جلب کنیم . قضاوت به عهده شما.

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ؛ مسأله وحدت و اتحاد در ادبيات و فرهنگ ما جايگاه خاصي دارد. داستان‌ها، اشعار و بيانات ادبي فراواني در اين باره وجود دارد، اما اين مفهوم به ويژه پس از انقلاب، به مفهومي کليدي تبديل شد و جايگاه مهم‌تري يافت. حضرت امام خميني(رضوان‌الله‌عليه) از کساني بود که به اين مفهوم جاني دوباره بخشيد؛ با اين حال اکنون ‌که بيش از 30 سال از عمر انقلاب مي‌گذرد و از وحدت به شکل‌هاي گوناگون در محافل علمي و رسانه‌ها سخن به ميان مي‌آيد، هنوز آن‌گونه که بايد و شايد مفهوم روشني از اين واژه ارايه نشده است.

وحدت مطلوب

وحدت را بايد چگونه کسب کرد؟ آيا هر وحدتي مطلوب است؟ آيا مي‌توان ملاکي براي مطلوبيت وحدت يافت؟ يک ‌نوع وحدت داريم يا مي‌شود انواعي از وحدت‌ها را تصور کرد؟ به نظر مي‌رسد اگر کساني با دقت و حوصله ابعاد مختلف اين مفهوم را بررسي کنند، به اندازه يک کتابْ مطلب گردآوري شود، اما در حدي که بضاعت و ظرفيت اين مجلس اقتضا مي‌کند، نکته‌هايي را بيان مي‌کنيم. غير از وحدت به معناي تکويني و عرفاني، يک نوع وحدت، وحدت عرفي است که در محاورات ما به کار مي‌رود و مربوط به رفتار اختياري انسان‌ها مي‌شود. يعني مي‌گوييم کساني وحدت دارند که در رفتار با هم هم‌سو باشند. اين هم‌سويي از دو ريشه مختلف نشأت مي‌گيرد: يکي انديشه‌ها، افکار و شناخت‌ها، و ديگري خواست‌ها، تمايلات و گرايش‌ها.
اگر افکار و گرايش‌ها شبيه هم باشد، بالطبع رفتارها هم شبيه هم خواهد شد و حرکت رفتاري افراد، گروه‌ها و جوامع سمت‌و‌سوي واحدي پيدا خواهد کرد، اما اگر تشخيص‌ها و بينش‌ها با يکديگر متفاوت باشد، طبعاً اين تفاوت‌ها در رفتار نيز اثر خواهد گذاشت. همچنين اگر گرايش‌ها، تمايلات و خواسته‌هاي افراد با هم تضاد داشته باشد، خواه‌ناخواه اين اختلاف در رفتار هم ظهور خواهد کرد. به اين ترتيب، وحدتي مطلوب است که انسان‌ها بتوانند با رفتار هم‌سوي يکديگر، به سوي هدف مطلوبِ واحد حرکت کنند و امکاناتشان را به سوي آن مقصد واحد سوق دهند تا به نتيجه ايده‌آل‌ برسند.

شمشيري دولبه

وحدت، خودبه‌خود يک ارزش مطلق در کنار ارزش‌هاي الهي و انساني نيست؛ بلکه ابزاري براي پيشرفت بهتر است. اين قصه معروف را حتماً شنيده‌ايد که پادشاهي در روزهاي پاياني عمر خويش، 12 پسرش را به حضور خواند و به هريک از آنان چوبي داد و گفت: بشکنيد، و آنان شکستند. پس از آن، 12 چوب را روي هم گذاشت و به هر کدام گفت: بشکنيد. چون نتوانستند، رو به آنان کرد و گفت: اگر پس از مرگ من با هم باشيد، شکست نمي‌خوريد، اما اگر پراکنده شويد، در مقابل دشمنان شکست خواهيد خورد. پس، وحدت مي‌تواند هدفي را تقويت کند، اما ممکن است آن هدف مطلوب يا نامطلوب باشد. کفار هم در جنگ احزاب براي اين‌که ريشه اسلام را بکنند با هم متحد شده بودند، اما آيا اين وحدت مطلوب بود و آن ايده‌آل اخلاقي تحقق پيدا مي‌کرد؟!
روشن است که وحدت، ابزار و به‌مثابه شمشيري دو لبه است. يعني اگر وحدت در راه حق به کار برود مطلوب است و اگر در راه باطل محقق شود، مضر است. پس، ارزش وحدت و اتحاد، ارزشي ابزاري است. در واقع، ابتدا بايد هدف مقدسي را در نظر گرفت و براي تحقق آن هدف برنامه‌ريزي کرد. سپس، بايد تلاش کرد تا نيروهايي که مي‌توانند در رسيدن به آن هدف مؤثر باشند هم‌سو شوند تا نيروهايشان جهت يافته و متراکم شود. اجمالاً در اصطلاح منطقي، اين گزاره که وحدتْ ارزش مطلوبي براي انسان است، از مشهورات است مانند: حُسن صدق، حُسن عدالت، قبح کذب. حُسن اتحاد و وحدت هم گزاره‌اي از سنخ مشهورات است و به قول ابن‌سينا همان‌گونه که ساير گزاره‌هاي مشهور مي‌توانند قيدي خفي داشته باشند، اين گزاره نيز مي‌تواند داراي قيدي خفي باشد، و آن اينکه وحدتي مطلوب است که در راه حق باشد.

حق‌؛ محور وحدت

در اين‌جا سه نکته مطرح است. نکته اول اين است که بعضي تصور نکنند که هرجا عنوان وحدت بود، ديگر نمي‌شود حرفي برضد آن زد و همه بايد تسليم شوند، بلکه بايد ديد وحدت براي چيست. نکته دوم اين‌که وحدت بايد محوري داشته باشد. محال است دو چيز در عين اين‌که دو تا هستند، يکي شوند! وقتي دو نفر با هم وحدت دارند يعني نيروهايشان را با هم هم‌سو مي‌کنند و در يک‌جهت به کار مي‌گيرند، بايد محوري واحد داشته باشند. معمولاً در فعاليت‌هاي اجتماعي صدها و هزاران نفر با ده‌ها انگيزه و گرايش مختلف حضور دارند. افراد و گروه‌هاي متعدد هنگامي مي‌توانند نوعي وحدت معقول و مطلوب داشته باشند که اين وحدت، محوري داشته باشد. يعني تا وقتي که اين فعاليت‌ها ارتباطي با آن محور دارد، مي‌شود يک عمل واحد. حال، اگر جهت تغيير کرد، يک فعاليت به راست رفت و يکي به چپ، چون از محور دور شده‌اند، ديگر وحدتي در ميان نخواهد بود.
بنابراين، براي هر وحدت مطلوب و مقدس، بايد محور مشخصي باشد که با آن کنترل شود. در واقع، فعاليت‌هايي که در پرتو وحدت انجام مي‌گيرد، بايد با آن محور به عنوان ملاک سنجيده شود. به اين ترتيب، هر اندازه فعاليت‌ها به آن محور نزديک شود، آن وحدت مؤثر نهادينه شده است و هرگاه سمت‌وسوي فعاليت‌ها تغيير کرد، ديگر وحدتي نخواهد بود.
نکته سوم اين‌که حقي که مي‌تواند محور وحدت باشد، مراتبي دارد؛ هم‌چنان‌که دلبستگي به آن حق و شناخت آن نيز مراتبي دارد. گفتيم که محور وحدت، آن حقي است که شناخت، گرايش و رفتار براساس آن شکل گرفته است، اما آيا سطح شناخت همه مردم با هم برابر است؟ شناخت انسان‌ها گاه در حد تباين و تضاد با يکديگر اختلاف دارد، و گاه از جهت شدت وضعف، متفاوت است.

مراتب وحدت

بي‌شک، آن‌جا که اختلاف در شناخت‌ها در حد تباين و تضاد باشد و همديگر را نفي کنند، وحدتي حاصل نخواهد نشد. وحدت آن‌جا ممکن است که شناخت‌ها با هم قرابت داشته و هم‌سو باشند. حتي در همين‌جا نيز مراتب شناخت متفاوت است، ظن، علم، يقين، ايمان و هدايت هم مراتب مختلف دارند. قرآن مي‌فرمايد: وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى؛ وَأَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْنَاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمَى عَلَى الْهُدَى؛ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا. ايمان همه يکسان نيست. معرفت‌ها هم در يک حد نيست. دلبستگي‌ها و عشق‌ها نيز به يک اندازه نيست. مي‌شود آن را بين صفر و بي‌نهايت درجه‌بندي کرد؛ البته بي‌نهايت عشق براي خداست، هم‌چنان‌که بي‌نهايت علم نيز از آنِ اوست. ما بايد براي شناخت حقيقت تلاش کنيم و يقين و دلبستگي‌ خود را به حق بيشتر کنيم. همه ‌ما «خوبي» را دوست داريم، اما آيا براي تحقق آن، همه به يک اندازه فداکاري مي‌کنيم؟ در روايات براي ايمان هفت يا ده سهم برشمرده‌اند. بالطبع آن‌که يک سهم از ايمان دارد، نبايد فکر کند که همه بايد در حد او باشند و آن‌که هفت سهم ايمان را دارد نيز نبايد ايمان خود را بر کساني که صاحب يک سهم‌اند تحميل کند. بنابراين، با توجه به اين‌که مبادي رفتارهاي ما، يعني شناخت‌ها و گرايش‌ها داراي مراتبي هستند، طبعاً نزديکي و هم‌سويي رفتارها با هم نيز مراتب دارند.
براي مثال، همه ‌ما به طور طبيعي و فطري، انسان‌ها و به طور کلي جامعه انساني را دوست مي‌داريم و اگر افرادي بر ضد جامعه انساني حرکت کنند، نسبت به آن‌ها دشمني پيدا مي‌کنيم. ما واقعاً همه کفار عالم را دوست داريم و مي‌خواهيم ايمان بياورند، هدايت شوند و به سعادت برسند؛ البته کساني که نسبت به حق دشمني دارند، حسابشان جداست. ما حتي منکران خداوند و آن‌ها را که مادي محض‌اند و معرفتي نسبت به ماوراي طبيعت ندارند، دوست داريم و مي‌خواهيم هدايتشان کنيم، چون در دايره انسان قرار مي‌گيرند، اما آن‌هايي که خدا را قبول دارند در يک دايره‌ تنگ‌تري هستند و طبعاً آن‌ها را بيشتر دوست مي‌داريم.
در ميان خداباوران نيز محبت ما نسبت به کساني که به اديان و انبياي الهي هم معتقدند، بيشتر است و نسبت به دسته پيشين در دايره تنگ‌تري قرار مي‌گيرند. در واقع، محبت ما نسبت به کساني که انبيا را قبول دارند، بيشتر از آن‌هايي است که فقط خدا را قبول دارند. در اين ميان، علاقمندي و ارتباط ما نسبت به کساني که اسلام را قبول دارند، بيشتر و در نتيجه وحدت‌مان با آنان نيز مستحکم‌تر است. هم‌چنين، وحدت، علاقمندي و ارتباط ما در ميان مسلمان‌ها با شيعيان بيشتر است. اگرچه در دايره شيعيان، گناه‌کاران هم هستند، ولي ما آن‌ها را هم دوست داريم و برايشان استغفار مي‌کنيم. اکنون، در بين دايره شيعيان، مي‌توانيم دايره کوچک‌تري ترسيم کنيم و آن‌ها کساني هستند که اهل کمالات هستند. آيا محبت ما به شيعه‌اي که خداي‌ناکرده آشکارا معصيت مي‌کند نسبت به آن‌که تجاهر به فسق نمي‌کند يکسان است؟! مسلما‍ً اين‌گونه نيست. يعني ما به عنوان يک مسلمان معتقد به خدا، با کساني که بهترين شناخت‌ و بيشترين دلبستگي را نسبت به حقايق ديني و ارزش‌هاي اسلامي و انقلابي دارند و بهترين فداکاري‌ها را در راه تحقق اهداف و ارزش‌هاي اسلامي انجام داده‌اند، بهتر مي‌توانيم همکاري کنيم.

مرزهاي وحدت

به همين ترتيب، مي‌توانيم دايره‌هاي کوچک‌تري ترسيم کنيم. وحدت و هم‌ياري ما با کساني که در دواير کوچک‌تر قرار مي‌گيرند پررنگ‌تر خواهد بود. اين وحدت به معناي عدول از وحدت با ساير مؤمنين در دواير ديگر نيست، بلکه در يک دايره وسيع‌تر در صحنه‌هايي ديگر وحدت و ارتباط کم‌رنگ‌تري وجود دارد. نمي‌توانيم آن همکاري و وحدتي را که با شيعيان داريم، با سني‌ها داشته باشيم. ما با همه اهل تسنن وحدت خواهيم داشت، اما در مقابل کفار. يعني اگر ميان شيعيان و اهل تسنن تضاد و تزاحمي در مصالح پيش آيد، قطعاً ما شيعه‌ را مقدم مي‌داريم. اين مسأله کاملاً عقلايي است.
براي مثال، ما از عمق دلمان به جناب سيد حسن نصرالله حفظه‌الله با آن‌که با او هيچ ارتباطي نداريم، عشق مي‌ورزيم. چون ايشان هم شناخت کافي نسبت به حقايق اسلام و تشيع دارد، هم در راه دين بهترين فداکاري‌ها را کرده و هم بهترين تدبيرها را براي حفظ اسلام و ارزش‌هاي اسلامي در کشورش به کار بسته و هم‌چنين بهترين افتخارات را براي جامعه شيعه امروز به ارمغان آورده است. آيا ايشان با طلبه‌اي مثل بنده قابل مقايسه است؟ بنابراين، هرچه شناخت‌ها و دلبستگي‌ها و اراده‌اي که منشأ رفتارها مي‌شود، نسبت به فرد يا مجموعه‌اي عميق‌تر و شديدتر باشد، مي‌تواند وحدت مؤثرتر و قوي‌تري را به وجود بياورد. مطالبي که بيان شد مدلي شبيه دواير متحدالمرکز را پيش روي ما قرار مي‌دهد.
بنابراين، گرچه ما به همه کساني که به اين کشور اسلامي دلبستگي دارند (غير از آن‌هايي که عناد داشته باشند و دنبال براندازي نظام باشند)، علاقه و با آنها ارتباط داريم و خيرشان را مي‌خواهيم، اما ارتباط و اتحاد ما با همه يکسان نيست، بلکه اين اتحاد و ارتباط با عده‌اي در اين حد است که تنشي ايجاد نشود، و خصومت و بدگويي‌اي نباشد. به نظر مي‌رسد تأکيداتي که حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبري حفظه‌الله نسبت به وحدت ما با فرقه‌ها، طوايف و اقوام مختلف داشته و دارند، بيشتر ناظر به همين امر است که رفتارها به تخاصم نينجامد. يعني، همين که انسان روابط دوستانه‌اش را حفظ کند تا سبب بدبيني نسبت به تشيع، نظام اسلامي و مسئولان کشور نشود، يک نوع وحدت است؛ البته با بعضي از برادران اهل تسنن مي‌توان وحدتي به مراتبْ قوي‌تر از اين برقرار کرد. بنده با مرحوم ماموستا شيخ‌الاسلام بسيار مانوس بودم، به طوري که رابطه بنده با ايشان در مجلس خبرگان از بسياري از هم‌قطاران و دوستانمان بيشتر بود. ايشان نيز اظهار علاقه شديدي مي‌کرد. حتي مي‌گفت به دوستان بگو: اين معشوق من است! ايشان سنّي بود، اما آن‌چنان به اهل‌بيت(عليهم‌السلام)، تشيع، امام(ره) و مقام معظم رهبري عشق داشت که شايد بسياري از شيعيان چنين عشقي را نداشتند. پس لازم است عواملي را که زمينه وحدت را بيشتر مي‌کند، تقويت کنيم، ولي به طور عموم هرچه جهات اشتراک بيشتر باشد، زمينه وحدت نيز بيشتر است.

مراتب وحدت در اصول‌گرايي

امروز هم وقتي صحبت از مسائل سياسي و اشتراک در فعاليت‌هاي سياسي است، براي گروهي که «اصول‌گرا» ناميده مي‌شوند دايره خاصي ترسيم مي‌کنيم و نسبت به آن‌ها ارادت ويژه‌اي داريم؛ البته آن‌ها که واقعاً اصول‌گرا باشند، نه اين‌که از اين نام سوءاستفاده کنند؛ چون استفاده ابزاري از نام، نوعي نفاق است.
ما به همه‌ کساني که واقعاً به اصول و ارزش‌هاي اسلامي و انقلاب پايبند باشند علاقه داريم و هر خدمتي هم بتوانيم برايشان انجام خواهيم داد، اما اين به اين معنا نيست که همه آنها يکسانند. ما بعضي از اصول‌گراها را بيشتر دوست داريم و با آن‌ها ارتباط و همکاري بيشتري داريم، زيرا کساني را مي‌شناسيم که دلبستگي و شناختشان نسبت به اسلام و ارزش‌هاي اسلامي و انقلابي بيش از ساير اصول‌گرايان است. اين‌جاست که به طور طبيعي علاقه‌ ما به آن‌ها بيشتر خواهد بود و وظيفه ما حکم مي‌کند که براي اين‌که بتوانيم از آنان بهره‌مند شويم، با آنان ارتباط و همکاري بيشتري داشته باشيم. پس، وجود گروهي درون جامعه اصول‌گرايان به نام «جبهه پايداري» به معناي انشقاق، انشعاب، تباين، تعارض و تضاد نيست، بلکه مشخص شدن گروهي است که برحسب تشخيصِ آن کساني که در دايره اصول‌گرايي مشارکت دارند، تعلقاتشان به ارزش‌هاي اسلامي، پايبندي‌شان به احکام اسلامي و فداکاري‌شان در راه تحقق اهداف اسلامي بيش از ديگران است، و اين امر نبايد جاي هيچ‌گونه توهم خطا و انحراف باشد.
در واقع، اين اعلام موجوديت، بيان واقعيتي بوده که عملاً وجود داشته است و فقط در حال حاضر در ذيل يک‌عنوان قرار گرفته است؛ وگرنه به طور طبيعي حمايت و ارتباط ما نسبت به کساني بيشتر است که با آن‌ها اشتراک بيشتري داشته باشيم. حال، وقتي معتقديم شناخت عده‌اي از اسلام و پايبندي‌شان به ارزش‌هاي اسلام و انقلاب بيشتر است، علاقه و همکاري ما با آنان نيز بيشتر خواهد شد. اين امر، نه به معناي نفي ديگران است و نه به معناي تضاد و تباين با ديگران، و نه به معناي باز کردن يک دکان ديگر! چراکه تجربه سي‌ساله انقلاب حکايت از اين دارد که هر دکاني که باز کرديم، از سوي مردم غير از فحش، تهمت و افترا چيز ديگري عايدي نداشته است؛ البته بحمدالله از سوي خداوند و اولياي پاکش عوايد بسياري نصيبمان شده است. در اين‌باره نيز ممکن است بگويند: انشقاق و اختلاف کردند، وحدت را به هم زدند و ممکن است هزاران فحش هم نثار ما شود، اما والله عليم بذات الصدور؛ خدا به عمق دل‌ها و خلوص نيت‌ها آگاه است. اميدواريم که نيت‌‌هاي ما خالص براي خدا باشد و خدا بر اخلاص ما بيفزايد.
پروردگارا! تو را به مقام انبيا و اوليا و به مقام شهدا و صالحين و به مقام امام عزيزمان قسم مي‌دهيم که بر علو درجات او روز به روز و ساعت به ساعت بيفزا. سايه مقام معظم رهبري را بر سر ما مستدام بدار. به ما شناخت واقعي‌تر و صحيح‌تر، نيت پاک‌تر، اراده راسخ‌تر در جهت پيروي و حمايت از حق مرحمت بفرما. همه دوستاني را که در راه اعلاي کلمه حق و تقويت نظام اسلامي قدم برمي‌دارند، ياري بفرما. بين ما و آن‌ها کمال محبت و صميميت برقرار بفرما. دل‌هاي ما را از هرگونه ناپاکي، کينه، دشمني و بدبيني نسبت به دوستان و مؤمنان و کساني که قصد خير دارند مبرا بفرما. عاقبت امر همه ما ختم به خير بفرما.

مراتب وحدت در اصول‌گرايي

(مراتب وحدت در اصول‌گرايي)

سخنراني حضرت آيت‌الله مصباح يزدي در همايش جبهه پايداري - تهران، تاريخ 06/05/1390

آیت الله مصباح یزدی در همایش جبهه پایداری

 

إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ؛ مسأله وحدت و اتحاد در ادبيات و فرهنگ ما جايگاه خاصي دارد. داستان‌ها، اشعار و بيانات ادبي فراواني در اين باره وجود دارد، اما اين مفهوم به ويژه پس از انقلاب، به مفهومي کليدي تبديل شد و جايگاه مهم‌تري يافت. حضرت امام خميني(رضوان‌الله‌عليه) از کساني بود که به اين مفهوم جاني دوباره بخشيد؛ با اين حال اکنون ‌که بيش از 30 سال از عمر انقلاب مي‌گذرد و از وحدت به شکل‌هاي گوناگون در محافل علمي و رسانه‌ها سخن به ميان مي‌آيد، هنوز آن‌گونه که بايد و شايد مفهوم روشني از اين واژه ارايه نشده است.

بقیه در ادامه مطلب ....

ادامه نوشته

نقاط قوت پنجگانه جبهه پایداری انقلاب اسلامی

نقاط قوت پنجگانه جبهه پایداری انقلاب اسلامی

اميرحسين ثابتي : جبهه پایداری انقلاب اسلامی پنج شبنه 6 مرداد ماه 1390 رسما اعلام موجودیت کرد. اخبار تفصیلی مربوط به همایش اعلام موجودیت این جبهه را می توان در خبرگزاري فارس و سايت هاي جوان آنلاين و رجانيوز مشاهده کرد اما در این میان توجه به ۵ نکته مهم به عنوان نقاط قوت این جبهه ضروری است:

1.حضور دو تن از فقهای برجسته همچون آیات عظام خوشوقت و مصباح یزدی، به عنوان ناظران بر تاسیس و نحوه عملکرد این جبهه، اولین نقطه برجسته جبهه پایداری است. چرا که بسیاری از جبهه ها از بدو تاسیس با شعارهای کلیشه ای همچون تبعیت از ولایت فقیه و ... سعی در ایجاد بدنه اجتماعی برای خود دارند اما جبهه پایداری از بدو تاسیس، این شعار را در عمل نیز به اجرا گذارده است و ارتباط مستمر اعضای این جبهه با بزرگان مورد اشاره، که بارها و بارها امتحان خود را در میادین مختلف به خوبی پس داده اند، نقطه قوت اصلی و بزرگ این جریان است.

۲. اصرار اعضای این جبهه بر حزب نبودن جبهه پایداری و اثبات این مهم در عمل، از دیگر نقاط قوت آن است. چرا که اولا ایجاد حزب و ساختارها و تشکیلات مربوط به آن، خود آفت های بزرگی دارد و از همه مهم تر اساسا راه اندازی حزب و گروه در یک جامعه در حال گذار به جامعه اسلامی، خود محل بحث های بسیاری است که اشاره به آن فرصت دیگری می طلبد.


۳. حضور افراد برجسته همچون کامران باقری لنکرانی، غلامحسین الهام، مرتضی آقاتهرانی، روح الله حسینیان، علی اصغر زارعی و ... به عنوان چهره های شاخص این جبهه، بیانگر دیگر نقطه قوت این جریان است. چرا که نامبردگان طی سالهای اخیر به خوبی نشان داده اند معیار حمایت و برائت شان از افراد و جریان های مختلف سیاسی جز دوری و نزدیکی آنها به "حق و باطل" نبوده است.

به عنوان مثال غلامحسین الهام که روزگاری در قامت رییس دفتر احمدی نژاد، نزدیک ترین فرد به رییس جمهور محسوب می شد، به تدریج با ضریب گرفتن های روز افزون جریان نفوذی نزد رییس جمهور، راه خود را جدا ساخت و عطای حضور در قدرت را به لقای آن بخشید.

به عبارت دیگر برای امثال الهام، حضور در قدرت به هر بهانه ای اهمیت نداشت، چرا که فردی در جایگاه ریاست دفتر رییس جمهور که طبعا از نفوذ خاص خود نیز بهره مند است، می توانست با توسل به انواع توجیه ها و ... موقعیت خود را به تزلزل نیندازد اما الهام از این جنس نبود و برخلاف امثال بقایی، رحیمی، ملک زاده، صالحی، احمد زاده و ... حضور در قدرت به هر بهانه ای را برای خود جایز ندانست و امروز نیز علیرغم همه انتقادات خود به جریان انحرافی و اشتباهات رییس جمهور، شجاعانه از اقدامات درست احمدی نژاد حمایت می کند.

و از این جنس افراد همچون باقری لنکرانی نیز در جبهه پایداری بسیارند. کامران باقری لنکرانی که روزگاری در دولت نهم به عنوان یکی از جوان ترین و در عین حال موفق ترین وزرای کابینه مشغول به فعالیت خود بود، بعد از انتخاب مرضیه وحید دستجردی به عنوان جانشین خود، نه مانند متکی جار و جنجال به راه انداخت و نه سودای بازگشت به قدرت به هر بهانه را در دستور کار قرار داد. بلکه همچون گذشته به تدریس در دانشگاه علوم پزشکی شیراز ادامه داد و امروز نیز به عنوان یکی از محبوب ترین وزاری تاریخ 33 ساله جمهوری اسلامی، یکی از اعضای شاخص جبهه پایداری است.

و هم چنین مرتضی آقاتهرانی، حمید رسایی، علی اصغر زارعی،صادق محصولی، روح الله حسینیان و ... که نزدیک بودنشان به رییس جمهور قبل از حواشی جریان نفوذی برکسی پوشیده نیست، حمایت های اصولی و درست شان از احمدی نژاد را کسی نمی تواند منکر شود و از همه مهم تر آن زمان که حمایت از اقدامات درست و انقلابی احمدی نژاد هزینه داشت مردانه در وسط میدان ایستاده بودند اما وقتی رییس جمهور در عمل نشان داد شخص مشایی و جریان متبوعش به اندازه همه 25 میلیون هودارانش، برایش می ارزد و اصرار بر این موضوع در رفتار و گفتار روزانه احمدی نژاد پر رنگ شد، انتخاب میان گفتمان و شخص، طبیعتا به انتخاب گفتمان برای اعضای جبهه پایداری انجامید و احمدی نژاد با همه محسنات خارق العاده اش، نتوانست جای آرمانهایی را بگیرد که خود معلول آنها بود ...

۴. محفل نخبگانی جبهه پایداری انقلاب اسلامی ، یکی از دیگر نقاط قوت آن است و برخلاف "کوتوله ها"یی که این روزها هر کدام به بهای شهرت، قدرت یا ثروت حول جریان نفوذی گرد آمده اند، خالص ترین و در عین حال کارآمدترین رویش های متعهد نسل سوم انقلاب را می توان در جبهه پایداری انقلاب اسلامی مشاهده کرد. افرادی که بسیاری از آنها نیز پیش از این در دو برهه حساس سوم تیر 84 و 22 خرداد 88 در ستادهای مردمی احمدی نژاد حضور داشتند و همچنان با حفظ شور و نشاط خود، آماده خلق حماسه هایی به مراتب بزرگتر از ۳ تیر و ۲۲ خرداد هستند.

۵. اما شاید یکی از مهم ترین نقاط قوت جبهه پایداری انقلاب اسلامی که به نوعی متمایز کننده آن با همه جریان های دیگر است، پایگاه اجتماعی آن باشد. تردیدی نیست که نه موتلفه، نه جمعیت ایثارگران، نه اصولگرایان تحول خواه، نه رهپویان انقلاب اسلامی و نه هیچ گروه و تشکل دیگری به لحاظ پایگاه و بدنه اجتماعی قابل قیاس با جبهه پایداری نیستند و اصلی ترین پایگاه این جریان نیز "امت حزب الله" است. خودمانی ترش، نماز جمعه ای ها، بچه هیئتی ها و خیلی از مردم عادی که نه علاقه ای به عضویت در احزاب خلق الساعه دارند و نه دنبال بازی های سیاسی و دردسرهای آن هستند، اصلی ترین سرمایه اجتماعی جبهه پایداری می باشند، همانهایی که در سوم تیر 84 نیز از میان کاندیداهای رنگارنگ 7 گانه، نهایتا به گمنام ترین و در عین حال کارآمدترین فرد رای دادند و نه منتظر موتلفه بودند تا ببینند چرا باید به لاریجانی رای داد، و نه منتظر اصولگرایان تحول خواه که چرا باید به قالیباف رای داد؟ و در این میان، بهانه های نخ نما شده برای رای دادن به امثال هاشمی و معین نیز، چاره ساز نبود و در نهایت احمدی نژاد رییس جمهور شد. چرا؟ چون ساده و راحت با توده های مردم ارتباط برقرار گرد. پایگاه اجتماعی اش را از میان هیئت ها و نمازجمعه و ... بدست آورد و این بزرگترین نقطه قوت احمدی نژاد در آن برهه تاریخی بود ...

و حال که همه چیز ظاهرا دارد از نو تکرار می شود، تنها اتفاقی که افتاده، این است که جریان حزب الله منسجم تر از همیشه شده است. این بار دیگر نیازی به این نیست که همه صبر کنند تا ببینند بالاخره چه کسی کاندیدا می شود و در بین آنها کی از کی بهتر است؟ خالقان سوم تیر 84 و 22 خرداد 88، از حالا نه با انحرافات جریان نفوذی کنار می آیند نه با امتحان پس داده هایی چون قالیباف و لاریجانی و رضایی و توکلی و ...

بلکه 6 مردادماه 1390 با عنوان جبهه "پایداری" اعلام موجودیت کرده اند تا مصداقی باشند بر این آیه شریفه:

إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ "اسْتَقَامُوا"