جبهه پایداری ، یک شوک دهنده در حرکت انقلاب اسلامی

وقتی ما دیدیم دارد شعارهای اصلی انقلاب سست و فراموش می شود احتیاج دارد به یک شوک جدیدی. جبهه پایداری

در تاریخ چهارشنبه 26/11/90 شورای مرکزی جبهه پایداری اصفهان با حضرت آیت الله مصباح یزدی دیدار کردند. اهم مطالب مطرح شده در این دیدار توسط آیت الله مصباح یزدی بدین شرح است:

* تحزب با وحدت سازگار است، یعنی وحدت در یک چهارچوبه کلی و پذیرفتن ویژگی های گروهی در یک قالبهای محدودتر...

* کسانی که فهم و "بصیرت" بیشتری دارند شکرش این است که اینرا سرایت بدهند به دیگران یعنی سعی کنند که این فهم بهتر را گسترش بدهند در جامعه و کانال کشی کنند...

* موقعیت بدر و خیبر موقعیت "فعال و اثر گذار" است نه تنها در جامعه خودمان بلکه در مقابل دشمنان در کل جهان ،ولی به هر حال یک مطلب "استراتژیک" مهم است یعنی اشاره به اینکه ما وظیفه داریم که "تهاجمی" برخورد کنیم با دشمنان اسلام...

* مسئله اینکه به کانونهای ثروت و قدرت نزدیک نشوید یا کسانی که از این کانونها بهره می گیرند با آنها همکاری نکنید و اینها، این هم بر می گردد به همان طرح ایده آل نظام اسلامی...

* قدرت های سیاسی جنگ نرم از مصادیق کانون های قدرت و ثروت هستند...

* وقتی ما دیدیم دارد شعارهای اصلی انقلاب سست و فراموش می شود احتیاج دارد به یک شوک جدیدی. جبهه پایداری به عنوان یک شوک دهنده در حرکت انقلاب مطرح شد. حرکت اصولگرایی امروز احتیاج داشت به این که یک نیروی جدیدی واردش شود، آن جوری که داشت پیش میرفت که احیانا بعضی صاحبان قدرت وثروت در آن نفوذ پیدا کنند و به عنوان اصولگرا خودشان را جا بزنند در جامعه این احتیاج داشت به اینکه یک شوکی در آن وارد شود و این معنایش نفی حرکت اصولگرایی نیست بلکه تقویت این حرکت و اصلاح این حرکت است...

* خطرهایی که احساس می شد در سه چیز بود :

یکی اینکه علیرغم اینکه بزرگترین نعمتی که خدا به ما مرحمت کرده نعمت رهبری است داشت به دست کسانی آگاهانه یا ناآگاهانه تضعیف می شد،

دوم داشت خطر فتنه فراموش می شد و کسانی به صورتهای مختلف داشتند ماستمالی می کردند و کم کم برای کسانی امر مشتبه می شد که این اختلاف انتخاباتی بوده و مسئله توطئه ای نبوده و چیزهایی از این قبیل اگر یک خطاهایی هم واقع شده یک دشمنانی از خارج آمده اند این کار را کردند و ربطی به اصل حرکت مثلا جنبش سبز نداشته و این خطر بسیار بزرگی بود. این چیزی بود که ما را اصلا نسبت به خطرهای آینده انقلاب توجه داده بود و خود این حرکت بسیاری از بلاها را از جامعه ما رفع کرد باز دوباره اینرا ماستمالی کردن باعث این می شد که زمینه را برای رشد آن بلاها فراهم کنیم،

مسئله سوم انحرافی بود که در وابستگان به دولت داشت پیش می آمد از لحاظ عینی و تأثیر خارجی هم الآن چندان ملموس نیست ولی از لحاظ فکری شاید این خطر کمتر از آن خطرها نباشد بلکه از بعضی جهات شاید خطرناک تر از آنها باشد،

* اصلا فلسفه پیدایش جبهه پایداری همین است که یک نیروی جدیدی وارد خط اصولگرایی بشود و تقویت بکند و حرکتش را شتاب بدهد و "از شتاب منفی به شتاب مثبت" بیاید راهش هم این است که هدفهایش را تعیین کند که با جهت گیری حرکت ما با چه سمت و سویی باشد این سمت و سو را هم در سه بعد مشخص کردیم:

اطاعت مطلق از رهبری

مبارزه با فتنه و حامیان فتنه

مبارزه با خط انحرافی.

* ما باید همیشه از "اصلح نسبی" حمایت کنیم فکر این باشیم که ایده آل مطلق باشد نخواهد شد...

* کارهای بسیار بزرگی در دولت انجام گرفت ولی اشتباهاتی هم داشت و دارد و این خط انحرافی هم در کنارش پدید آمد که به نظر بنده خطرش کمتر از آن خطرهای فتنه نیست در آینده یک خطر بالقوه ای می تواند باشد که اگر از حالا با آن مبارزه نشود می تواند در آینده یک خطر جدی برای نظام ایجاد کند اما این معنایش این نیست که از اول ما اشتباه کردیم که مثلا از این دولت حمایت کردیم خیر الان هم می گوییم باید از اصلح نسبی حمایت کنیم. این خط انحرافی که باز شده یک احتمال قوی ای برای خطری بزرگ در شکم خودش دارد و لذا ما هم می گوییم باید از الآن مقابله کنیم و در نطفه خفه کنیم و نگذاریم این خطر تحقق پیدا کند...

* سعی کنیم دوباره در چاله ها نیفتیم این بدتر است با اینکه این تجربه را دیدیم هنوز هم دوسال بیشتر نگذشته دوباره بیفتیم توی همین چاله یا یک چاهی عمیق تر از این. این خیلی زشت است و متأسفانه کسانی در معرض چنین لغزش هایی هستند.

بقیه در ادامه مطالب ...

ادامه نوشته

نظر رهبر معظم انقلاب راجع به انتقاد دانشجويان از مسئولين كشور

من البته هيچ‏وقت جلوِ انتقاد را نگرفته‏ام و كسى را منع نكرده‏ام. انتقاد صحيح و دلسوزانه ضررى ندارد؛ اما اين انتقاد بايستى به تخريب نينجامد. بعضيها طورى انتقاد مى‏كنند كه تخريب است؛ اين مصلحت نيست. كسى كه مسؤوليت سنگينى در كشور بر دوشش هست و از او توقّع داريم كه فلان كار را بكند - اقتصاد را درست كند و... - اگر ما او را تقويت نكنيم؛ اگر يك وقت ضعفى هم پيدا شد، آن را نپوشانيم؛ آيا مى‏توانيم چنين توقّعى داشته باشيم؟ باز هم مى‏توانيم اميدوار باشيم كه آنچه كه ما مى‏خواهيم، انجام خواهد گرفت و آنچه كه وظيفه اوست، انجام مى‏گيرد؟ به نظر من، وظيفه همه است كه به مسؤولان كشور كمك كنند و آنها را يارى نمايند؛ البته تا وقتى كه در خطّ مستقيم اسلام و امام حركت مى‏كنند. اگر كسى از خط مستقيم اسلام و امام منحرف شود - هر كسى باشد - او درخور حمايت نيست. اين فرق هم نمى‏كند؛ از بالا تا پايين همه يكسان هستند؛ خود من هم همين‏طور هستم. اگر خداى نكرده من هم از آن خطّ صحيحِ اسلام تخطّى كنم، بر مردم واجب نيست كه از من حمايت يا تبعيت كنند. البته احياناً يك وقت اشتباه و اختلاف سليقه‏اى وجود دارد. اين اختلاف سليقه نبايد موجب شود كه ما مسؤولان كشور و مسؤولان بخشهاى گوناگون را از حمايت خودمان محروم كنيم؛ نه، بايد آنها را حمايت كنيم.

شما هم بدانيد عزيزان من! امروز اين كشور اقتدارش به همين است كه دولت و ملت به هم وصلند. هيچ جاى دنيا هم اين‏گونه نيست. اين را كه عرض مى‏كنم، با علم و اطّلاع مى‏گويم؛ يعنى حتّى در كشورهاى دمكراتيك، اين حالتى را كه شما در اين‏جا مشاهده مى‏كنيد - و خوشبختانه نظاير آن در اين كشور زياد است كه يك مسؤول بنشيند و با مردم، صميمى و خودمانى حرف بزند؛ نه آنها از او احساس وحشت كنند، نه او از آنها احساس وحشت و بيگانگى كند - وجود ندارد. اين هم به بركت دين و به بركت اسلام است، والاّ آن حكومتهاى به خيال و به ادّعاى خودشان مردمى - كه بى‏دين و ملحد بودند - حجابهايشان از مردمشان، خيلى خيلى قطورتر از ديگران هم بود! بنابراين، اين اتّصال دولت و ملت، به بركت دين و اسلام است. اين را نبايد از دست داد؛ اين چيز خيلى مغتنمى است. اين ارتباط بين مسؤولان دولتى و مردم، حمايت اينها از آنها، علاقه و دلسوزى آنها به اينها، چيز بسيار با ارزشى است.

سه اختلاف اساسی جبهه پایداری و جبهه متحد اصولگرایی

این نوشتار سعی دارد تا با زبانی عامه فهم، یکی از اشکالات صلی رسانه ها در جلو زدن از افکار عمومی است را بیان کند و این در حالی که عموم مردم، شاید در برخی مقدمات هنوز ابهام دارند، و از آن سو رسانه ها هم سعی می کنند روی نتایج مانور دهند و اخبار خود را معطوف نمایند. یکی از نمونه های این معضل، بحث دو جریان اصلی کاندیدای مجلس، یعنی جبهه پایداری انقلاب اسلامی و جبهه متحد اصولگرایان است.

گذری در افکار عمومی ثابت می کند که اختلاف اصلی این دو جریان، هنوز برای بسیاری از عموم جامعه مبهم مانده است و فقط از روی اشخاص درون جبهه به قضاوت می پردازند که اتفاقاً موجب ابهام بیشتری نیز خواهد شد. در این یادداشت قصد داریم مختصراً به 3 اختلاف اصلی این دو جریان بپردازیم و سعی هم بر آن بوده که این بیان، بی طرفانه و مورد تأیید کلی شاخصین هر دو طرف باشد.

1- اصلی ترین اختلاف بین این دو جریان، بحث از وضعیت گروهی از اصولگرایان است که « ساکتین فتنه » نامیده می شوند. البته خود این افراد، این لقب را بر خود بر نمی تابند، اما واقعیت این است که اینها در صف پیشرو و مطرح اظهار تبری و تولی در جریان 88 نبودند. به طور مثال آقای لاریجانی، از فتنه گران اعلام برائت کردند، اما بعد از گذشت ماه ها. لیکن افرادی نظیر آقا تهرانی، کوچک زاده، حداد عادل، کوثری، حسینیان و... از پیشتازان اعلام برائت و همچنین واجد بیشترین کمیت در حمله به جریان فتنه بودند. افرادی که «ساکتین فتنه» لقب گرفتند، بدون اینکه بخواهیم نسبت به نیت شان قضاوتی داشته باشیم، می توان گفت که «نوعی اعلام برائت با کلاس» داشتند. یعنی اکثراً در موقعی که دیگر عداوت جریان سبز بر همگان واضح شد، ثانیاً در تعداد دفعات کمتری وثالثاً با الفاظ مبهم تری اعلام برائت نمودند.

افراد جبهه پایداری، در زمان فتنه 88 اکثر روزها در چندین مجلس به سخنرانی و مناظره علیه فتنه گران می پرداختند، اما ساکتین فتنه تا روشن شدن کامل حقیقت، به نوعی صبر پیشه کردند. همچنین پس از اعلام برائت هم اینگونه نبودند که وقتی نظیر امثال رسایی و کوچک زاده برای سخنرانی علیه فتنه بگذارند.

اما نکته مهم این است که «ساکتین فتنه، همان تمام اعضای جبهه متحد نیستند»؛ کسی نمی تواند حداد عادل را در افشاگری و موضع گیری علیه فتنه از پیشگام ترین و مؤثرترین افراد نداند. همچنین زاکانی را. اما اختلاف اصلی این دو جریان بر سر این سوال است که «اصولگرایان باید چه موضعی نسبت به ساکتین فتنه داشته باشند؟» جبهه متحد معتقد است که آن قشر از این افراد که بالاخره اعلام موضع کردند، جزو اصولگرایان اند و نباید آنها را از دایره اصولگرایی خارج کرد.

اما جبهه پایداری معتقد است این افراد، مصداق همان «خواص بی بصیرت» اند که رهبری از آنها گله می کردند و در واقع، تابع حق نیستند، تابع جریان غالب اند و اگر مثلاً میرحسین موسوی پیروز انتخابات می شد، یا اگر تقاضای انتخابات مجدد، رو به پذیرفته شدن می رفت، آنها موضعی بر خلاف موضع فعلی شان می گرفتند. اما جبهه متحد، چنین نسبتی را تهمت می داند و اظهار نظرها و اعلام برائت ها را برای احراز اصولگرایی کافی.

البته باید توجه داشت، جبهه متحد افرادی را که جبهه پایداری "ساکتین فتنه" می نامد، به این لقب نمی شناسد. جبهه متحد هم از ساکتین فتنه برائت می کند، ولی مثلاً آقایان قالیباف یا لاریجانی را جزو ساکتین فتنه نمی داند.

2- اختلاف دوم این دو جبهه، بر سر وضعیت « رئیس جمهور » است. هر دو جبهه منتقد رئیس جمهور هستند، اما جبهه متحد عموماً (نه باالاتفاق) معتقد است که انحراف احمدی نژاد، بسیار زیاد است و چه بسا زاویه اش با رهبری و خط اصیل انقلاب، دست کمی از اصلاح طلبان و هاشمی رفسنجانی نداشته باشد. از نظر ایشان، احمدی نژاد دیگر مهره ای سوخته است که فقط باید دعا کرد این دو سال باقی مانده را بی دردسر به پایان برساند و دیگر نمی توان او را اصولگرای واقعی نامید. زیرا با رهبری زاویه ای قابل توجه داشته و دارد.

اما جبهه پایداری، اگرچه منتقد احمدی نژاد، خصوصاً بر سر وقایع موسوم به «جریان انحرافی» است و حتی بسیاری از آنها معتقد به حضور این جریان در بدنه دولت است، لیکن احمدی نژاد را هنوز اصولگرای می داند و نه مهره ای سوخته. این جریان بر اساس رهنمودهای رهبر انقلاب مبنی بر حمایت از کلیت دولت و عدم تخریب دولت، معتقد است انحرافی که در دولت احمدی نژاد بوجود آمد، در مقایسه با آن بازگشتی که در این دولت به مسیر واقعی انقلاب رخ داد، بسیار کوچک است. بعبارت ملموس تر، اگر در دولت های پیشین، انحرافی مثلاً 150 درجه ای نسبت به آرمان های امام و رهبری رخ داده بود، احمدی نژاد ابتدا این 150 درجه را به چیزی نظیر 20 درجه کاهش داد، بعد 30 درجه خودش منحرف شد. یک چنین چیزی.

3- سومین اختلاف بین این دو دسته اصولگرایان، بر سر موضع گیری نسبت به « هاشمی رفسنجانی » است. افراد جبهه متحد، در مجموع موضعی "میانه" نسبت به هاشمی دارند (اگرچه برخی مثل حداد عادل، ناقد جدی او هستند). اینها اگرچه عموماً معتقد اند که تفکر آقای هاشمی، به سرمایه داری و اشرافی گری نزدیک است، اما هیچگاه او را فردی "منحرف" نمی دانند. برعکس، جبهه پایداری اتفاقاً هاشمی را "منشاء انحراف در نظام" می داند. جبهه پایداری، دقیقاً مانند آنچه احمدی نژاد در مناظره با موسوی ابراز داشت، هاشمی را پدراصلی جریان اصلاحات و حتی بعضاً جریان خط دهنده به جریان مشائی نیز می دانند و تفکرات او را در تضاد عمیق با رهبری و آرمانهای انقلاب می پندارند. یعنی دقیقاً آن نسبتی که جبهه متحد، به احمدی نژاد می دهد، جبهه پایداری به هاشمی می دهد و بلعکس.

در پی اختلاف دوم و سوم، اختلاف دیگری بوجود می آید که شاید مستقلاً یک تفاوت دیدگاه فکری نباشد، بلکه یک موضع گیری عملی و به تبع اختلاف دوم و خصوصاً سوم است و آن هم موضع این دو جریان اصولگرا، نسبت به سه نفر، یعنی محسن رضایی، محمد باقر قالیباف و علی لاریجانی می باشد. این اختلاف از آنجا حائز اهمیت است که این سه نفر، مطرح ترین گزینه های اصولگرا برای انتخابات ریاست جمهوری آینده می باشند.

جبهه پایداری، اولاً این سه نفر را ذیل هاشمی و موافق و اجراکننده افکار او می دانند، ثانیاً دو نفر از آنها، یعنی لاریجانی و قالیباف را جزو ساکتین فتنه و نهایتاً از اصولگرایی واقعی خارج می دانند. از آن طرف جبهه متحد اولاً به شدت با قرار دادن این دو ذیل ساکتین فتنه و خروج شان از اصولگرایی مخالف است، ثانیاً آنها را الزاماً مجری و ذیل تفکر هاشمی نمی داند. البته باید همانطورکه ذکر شد، عموم جبهه متحد اصلاً خود آقای هاشمی را انحرافی جدی تلقی نمی کند تا انتصاب فردی به او بخواهد جرمی محسوب شود.

علی هذا، نکته ای بسیار مهم که عدم توجه جدی به آن، ما را در تحلیل شرائط ناکام می گذارد، به نظر می رسد در این شرایط، بهتر است هر دو طرف به جای پرداختن به مسائل حاشیه ای و یا کلی گویی ها در موافقت و مخالفت، صراحتاً موضع خود را بر اساس نگاه انقلابی خود نسبت به افراد خاص مشخص کنند و سپس بر سر همین مسأله با یکدیگر به بحث بپردازند.

محمدحسین رضایی / سایت 598

تقوا در کلام امام خامنه ای مدظله العالی

 

امام خامنه ای

تقوا، يعنى مراقب خود بودن. تقوا، يعنى يك انسان بداند كه چه كار مى‌كند و هر حركت خودش را با اراده و فكر و تصميم انتخاب كند؛ مثل انسانى كه سوار بر يك اسب رهوار نشسته، دهانه‌ى اسب در دستش است و مى‌داند كجا مى‌خواهد برود. تقوا، اين است. آدمى كه تقوا ندارد، حركات و تصميمها و آينده‌اش در اختيار خودش نيست. به تعبير خطبه‌ى نهج‌البلاغه: كسى است كه او را روى اسب سركشى انداخته‌اند؛ نه اين‌كه او سوار شده است. اگر هم سوار شده، اسب‌سوارى بلد نيست. دهانه در دستش است، اما نمى‌داند چگونه بايد سوار اسب شود. نمى‌داند كجا خواهد رفت. هرجا كه اسب او را كشيد، او هم مجبور است برود و قطعاً نجاتى در انتظار او نيست. اين اسب هم سركش است.
اگر ما تقوا را با همين معنا در نظر بگيريم، به نظر من راحت مى‌شود راه را طى كرد. البته باز هم نه آن‌طور كه خيلى راحت باشد. به‌هرحال، مى‌شود، ممكن است و واقعاً عملى است كه يك جوان راه اسلامى زندگى كردن را پيدا كند. اگر متديّن است، ببينيد چه كار مى‌كند. اين اقدام، اين حرف، اين رفاقت، اين درس و اين فعل و درك، آيا درست است يا درست نيست. همين كه او فكر مى‌كند درست است يا درست نيست، اين همان تقواست. اگر متديّن نيست، چنانچه همين حالت را داشته باشد، اين حالت او را به دين راهنمايى خواهد كرد. قرآن كريم مى‌گويد: «هدى للمتقين»؛ نمى‌گويد «هدى للمؤمنين». «هدى للمتّقين»؛ يعنى اگر يك نفر باشد كه دين هم نداشته باشد، اما تقوا داشته باشد - ممكن است كسى دين نداشته باشد، اما به همين معنايى كه گفتم، تقوا داشته باشد - او بلاشك از قرآن هدايت خواهد گرفت و مؤمن خواهد شد. اما اگر مؤمن تقوا نداشته باشد، احتمالاً در ايمان هم پايدار نيست.
بستگى به شانسش دارد: اگر در فضاى خوبى قرار گرفت، در ايمان باقى مى‌ماند؛ اگر در فضاى خوبى قرار نگرفت، در ايمان باقى نمى‌ماند.

 

حسین شریعتمداری : حیف است رئیس جمهور از حلقه انحرافی حمایت کند.

حسین شریعتمداری

حسین شریعتمداری بعد از ظهر امروز در جلسه پرسش و پاسخ در کانون الزهرای شهرستان کاشان در پاسخ به سؤالی مبنی بر میزان خطرناک بودن جریان انحرافی اظهار داشت: اول بگویم بهتر است برای این گروه پیشوند حلقه به جای جریان به کار برده شود چرا که جریان به حرکت دامنه‌داری گفته می‌شود که عده زیادی آن را باور دارند حال آنکه انحرافی‌ها فی نفسه عددی نیستند به این معنا که نه جایگاه اندیشه‌ای دارند و نه از دیدگاه عمیق سیاسی برخوردارند.

وی خاطرنشان کرد: خطر آنها این است که به کانون‌های ثروت و قدرت دست دارند و خرج کرده و آدم جابجا می‌کنند.

مدیرمسئول روزنامه کیهان با قدردانی از زحمات دولت نهم در رسیدگی به حال محرومان و عمران و آبادی‌های کشور عنوان داشت: کارهایی که در دولت نهم انجام شده در بعضی موارد چند برابر دولت‌های دیگر و در برخی موارد نیز منحصر به فرد بوده، حیف است که رئیس جمهور از این‌ حلقه حمایت کند و باید آنها را از خود دور نماید .

شریعتمداری با انتقاد از کسانی که خود کاری نکرده‌اند اما "مدام نق می‌زنند" ابراز داشت: این‌ها به ما تهمت قبیله‌گرایی می‌زنند در حالی که ما هر جا زاویه‌ای دیدیم به همان اندازه موضع گرفتیم.

وی افزود: شما همان‌هایی هستید که مردم فقیر را لشکر قابلمه به دست‌ها نامیدید.

شریعتمداری در پاسخ به آنان که انقلاب‌های منطقه را ورژن جدید القا شده توسط جبهه کفر قلمداد کرده‌اند گفت: به قول مقام معظم رهبری این سخن«غلط اندر غلط است»و به گفته سید حسن نصرالله «این احمقانه‌ترین تحلیل است».

مدیرمسئول روزنامه کیهان در پاسخ به این سوال که هدف افرادی چون افروغ و علایی برای زیر سؤال بردن ولایت فقیه چیست؟بیان داشت: البته آقای علایی حرفش را پس گرفته و نباید زود برچسب ضد ولایت فقیه را به افراد بزنیم اما بر این نکته نیز باید تأکید کرد که هر کسی مقابل ولایت فقیه بایستد با تمام توان توان در مقابلش می‌ایستیم.

وی همچنین تصریح کرد: هر کس دم از عدالت، خدمت به مردم، میهن‌ دوستی و مردم دوستی بزند اما در چارچوب ولایت فقیه نباشد دروغ می‌گوید یا نمی‌فهمد.

شریعتمداری در مورد اختلافات میان جبهه متحد و جبهه پایداری ابراز داشت: یک کسانی به نحوی را متهم می‌کنند یک عده می‌گویند مهدوی‌کنی در زمین هاشمی بازی می‌کند حال آنکه آیت‌الله مهدوی‌کنی همواره در صراط مستقیم بوده و 50 سال دوستیش را با آقای هاشمی به خاطر اصولگرایی زیر پا گذاشت حال از شما می‌پرسم کدام‌ یک از آقایان چنین کاری کرده‌اند؟

وی افزود: از آن طرف هم می‌گویند نهایت جبهه پایداری به جریان انحرافی متصل است.

مدیر مسئول روزنامه کیهان در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه چه کسانی با توجه به انتخابات پیش‌رو باعث گرانی‌ها و گران‌شدن ارز و دلار شده‌اند تصریح کرد: در این ماجرا 50 نفر کلان سرمایه‌دار دست‌اندرکار بودند و تنها یکی از آنها 17 میلیارد تومان سکه خریده بود و همچنین 30 تن طلا پیش‌فروش شده بود این‌ها در حقیقت بهایی بودند البته نه به معنای برخی تعاریف موجود بلکه بهائیت یک حزب صهیونیستی است.

وی با تأکید بر اینکه گروه قبلی عامل اصلی در نوسانات اخیر نبودند افزود: کسانی دیگری در این مملکت دنبال آن بودند که شعب‌ ابی‌ طالب را مطرح کنند این‌ها همان‌ها هستند که مقام معظم رهبری در پاسخ به آنان از بدر و خیبر سخن می‌گویند.

شریعتمداری با تأکید بر اینکه به کسانی که در فتنه بودند مجرمند و نباید به آنان رأی داد تصریح کرد: ما باید فتنه 88 را باید مبدأ تاریخ بدانیم و باید یادمان باشد دشمن مانند جنگ احزاب تمام توان خود را در این فتنه آورد.

وی در مورد تکلیف کسانی که در این فتنه ساکت بودند نیز بیان داشت: دو حال بیشتر وجود ندارد یا این‌ها می‌دانستند سکوت اختیار کردند یا نمی‌دانستند که در حالت اول شریک جرم فتنه‌گران هستند و در حالت دوم نیز باید گفت مجلس جای آدم‌های کم‌دان نیست.

تبلیغات موهن شرکت سامسونگ علیه جمهوری اسلامی + فیلم

 

در آگهی تبلیغاتی کوتاهی که از سوی شرکت سامسونگ و یک شرکت تبلیغاتی اسرائیلی ساخته شده و از شبکه تلویزیون کابلی «هات» رژیم صهیونیستی پخش شده است، شرکت سامسونگ با خوش‌خدمتی قابل توجهی به این رژیم، اقدام به توهین و به کشور و مردم ایران و به خصوص زنان ایرانی کرد.

در این تیزر تبلیغاتی که درست چند روز بعد از ترور دانشمند هسته‌ای ایرانی پخش شده، شرکت سامسونگ که محصولات آن به طور وسیع در ایران به فروش می‌رسد، به نوعی موضوع ترور دانشمندان هسته‌ای ایران را به سخره گرفته و آن را به مثابه آب خوردن برای جاسوسان رژیم صهیونیستی دانسته است.

داستان این کلیپ که با همکاری مشترک یک شرکت بازرگانی اسرائیلی و شرکت سامسونگ کره جنوبی ساخته شده، به 4 بازیگر اسرائیلی مربوط می‌شود که شوهای خاصی برگزار می‌کنند و شنیده‌اند که حتی در ایران نیز طرفدار دارند. به همین منظور، برای دیدار با طرفداران خود در ایران، به اصفهان سفر می‌کنند.

این چهار صهیونیست برای اینکه شناخته نشوند لباس مبدل به تن می‌کنند. شرکت سازنده این کلیپ، با نوع پوششی که برای این 4 کاراکتر در نظر گرفته، زن ایرانی را مورد تمسخر قرار داده است، به گونه‌ای که این 4 مرد با پوشیدن مانتو و در عین حال داشتن سبیل و با راه رفتن نامناسب خود، چهره ناشایست و عقب‌افتاده‌ای از زن ایرانی نشان می‌دهند.

در این کلیپ، ایران به مثابه بیابانی به تصویر کشیده شده که مملو از گرد و غبار است و مردم آن به دور از هرگونه تمدن و به صورت عصر حجری زندگی می‌کنند و زنان در هر گوشه‌ای روی زمین بر روی خاک نشسته‌اند.

این 4 نفر در جستجوی غذا به کافه‌ای می‌رسند که در این کافه یک مامور موساد را که نیروگاه هسته‌ای ایران در اصفهان را زیر نظر دارد، به طور اتفاقی می‌بینند. وجود تصاویر آیت‌الله سیستانی به عنوان چهره سیاسی ایران، بر روی دیوارهای این کافه نیز نشان می‌دهد که شرکت تبلیغاتی مزبور، حتی از اطلاعات سیاسی خاصی برای تولید این کلیپ برخوردار نیست.

این مامور موساد به بازیگران مورد علاقه‌اش توضیح می‌دهد تبلتی دارد که با آن تمام فعالیت‌های نیروگاه هسته‌ای را رصد می‌کند. یکی از بازیگران اسرائیلی، تبلت مامور موساد را برمی‌دارد و همینطور که درباره قابلیت‌های آن از مامور سوال می‌کند، دوست دیگرش از روی کنجکاوی، دکمه‌ای را روی تبلت لمس می‌کند که به محض لمس دکمه، نیروگاه هسته‌ای ایران که پشت سر آن‌هاست، منفجر می‌شود!

همه بهت‌زده می‌شوند اما بازیگری که باعث این انفجار شده، می‌گوید: چی شده؟ مگر چه اتفاقی افتاده!؟ این هم فقط یک انفجار مرموز دیگر در ایران بوده! غصه نخورید!

به گزارش اوباما، نکات قابل توجهی که در این کلیپ به چشم می‌خورد، ساخته شدن این کلیپ برای شرکتی چون سامسونگ است که در ایران آزادانه به فروش محصولات خود می‌پردازد و در ایام مختلف نیز تبلیغ‌های مناسبتی خود را از صدا و سیمای ایران پخش می‌کند.

سوال اینجاست که آیا ایران نیز می‌تواند چنین کلیپ‌های مشابه ضداسرائیلی از محصولات سامسونگ را در تلویزیون پخش و رژیم صهیونیستی را به ترور و خرابکاری در سرزمین‌های اشغالی تهدید کند؟ در صورتی که پاسخ منفی است، شرکت سامسونگ چه توجیهی برای این کلیپ حاوی اهانت به زنان و مردان ایرانی و صنایع و تمدن ایران دارد و در قبال این اتفاق، آیا به طور صریح از مردم ایران عذرخواهی خواهد کرد؟ آیا پخش این کلیپ که تنها چند روز پس از ترور دانشمند ایرانی پخش شده و به صراحت به دخالت موساد در ترور و خرابکاری در ایران اذعان می‌کند، راه ایران را برای شکایت حقوقی از شرکت سامسونگ برای حمایت از موضوع تروریسم باز نمی‌کند؟ و اگر یک شرکت ایرانی در اقدامی مشابه، چنین محصولی را منتشر می‌کرد تا چه مبلغی موظف به پرداخت غرامت به دولت کشور هتک حرمت شده، می‌شد؟

گفتنی است که تلویزیون مرکزی چین این ویدئو را در پایان خبر ترور دانشمند هسته‌ای ایرانی نشان داده و عنوان کرده است: گرچه ممکن است برخی تصور کنند که این ویدئو خنده‌دار است اما حقیقت پشت پرده و زمانِ مرموز پخش این تبلیغ، حاوی پیام خطرناکی است که مخاطبین هرگز نباید آن را فراموش کنند.

پیام دومی که با مشاهده این کلیپ به ذهن خطور می‌کند، استفاده بهینه از هنر در خدمت ایدئولوژی و اهداف سیاسی است. رژیم صهیونیستی در حالی به بهترین وجه هنرمندان را به خدمت اهداف سیاسی غیرقانونی از قبیل ترور و ارعاب بکار گرفته که بخشی از هنرمندان ایرانی معتقدند نباید هنر را برای ابراز عقیده هرچند عقیده‌های درست به کار گرفت و شاید برخی دیگر معتقد باشند که تنها مورد استفاده از هنر، برهنه شدن در برابر دوربین‌های خارجی است!

پیام سومی که با مشاهده این تبلیغ می‌توان دریافت، فهم و شناخت واهمه‌ای است که ساکنان سرزمین‌های اشغالی از ایران و مردم این کشور در دل دارند. مشکل ترس و اضطراب موجود در ساکنان سرزمین‌های اشغالی، همواره بحرانی بوده که این رژیم را وادار به صرف هزینه‌های زیادی کرده است.

در حالی که موشک‌های کاتیوشای مبارزان فلسطینی که تقریباً توان خاصی در تخریب اهداف ندارند، ساکنان صهیونیست را صدها متر از خانه‌های خود متواری و این رژیم را مستاصل کرده است، در این کلیپ، چند بار به طور متوالی موشک‌های شهاب 3 ایران نمایش داده می‌شود که توسط حمل‌کننده در حال عبور هستند تا ترس مخاطب اسرائیلی را با طنز موجود در این کلیپ، در هم آمیزد. به علاوه، کلیپ مزبور، نکته دیگری را نیز به مخاطب خود نشان می‌دهد و آن ارزشی است که تاسیسات هسته‌ای ایران و در واقع فعالیت هسته‌ای ایران برای مخاطب اسرائیلی دارد. به گونه‌ای که آن را به مثابه یک سوژه ارزشمند هرچند منفی، در یک کلیپ دنبال می‌کند.


بهترین بابای دنیا


فایده حجاب کامل

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

صفات ایمانی سالک

(اي سالك راه خدا) خداي تبارك و تعالي، براي مؤمنين در قرآن شريف خود، خواصي ذكر فرموده است و همچنين در احاديث شريفه از اهل بيت عصمت و طهارت براي مؤمن اوصافي ذكر شده است كه هيچ يك از آنها در ما نيست، با اين كه ما خود مي دانيم كه همه به علم برهاني يا امثال آن، اعتقاد به خداي تبارك و تعالي و توحيد ذات مقدس و ساير اركان ايمان داريم. اين نيست مگر براي آن كه مذكور داشتيم كه ايمان غير از ادراك عقلي است. 
خداي تعالي در آيه دوم سوره انفال مي فرمايد: «مؤمنان فقط كساني هستند كه چون نام خدا برده شود، خوفي بر دلهاي ايشان چيره گردد، و چون آيات خدا، بر آنان خوانده شود، ايمان ايشان افزون گردد، و بر پروردگارشان توكل مي كنند» تا آن كه مي فرمايد: «اولئك هم المؤمنون حقا» و ايشان به درستي همان ايمان آورندگان هستند. به طور حصر مي فرمايد: مؤمنان آنانند كه اين چند صفت را دارند و غير از اينها مؤمن نيستند، و در آخر نيز فرمايد: «اينها فقط مؤمن درست راست مي باشند...»
اكنون شما كه مدعي ايمان هستيد، و همه اركان ايمان را عقلا يافتيد و براي هريك برهاني داريد يا بافتيد، مراجعه به حال خود كنيد، ببينيد كدام يك از اين خواص در قلبتان موجود است؟
اين همه ذكر خدا مي كنيد و مي شنويد، آيا كو آن ترسي كه علامت مؤمن است؟ البته قلبي كه وجدان عظمت و جلال حق نكرده، و كبريا و علو شأن حق در آن واردنشده، از ذكر حق ترسان نشود. مؤمن آن كسي است كه قلبش حضور حق و احاطه قيومي آن ذات مقدس را دريافته باشد و عظمت و جلال او را وجدان كرده باشد...
همه ممكنات از قيام به حق معرفت و عبادت آن ذات مقدس قاصرند. چطور چنين نباشد! با آن كه اشرف ممكنات و اعرف خلق الله و اقرب الي الله، رسول ختمي مرتبت(ص) اعلان «ما عبدناك حق عبادتك، و ما عرفناك حق معرفتك» تو را آن گونه كه بايد عبادت نكرديم. و آن گونه كه شايد نشناختيم. (بحارالانوار، ج68، ص23)
پس اين خاصيتي كه از علائم مؤمن است در ما يافت نشد.(1)

1- شرح حديث جنود عقل و جهل، امام خميني(ره)، ص92

فقر فکری مکتب تفکیک (2)

مهمترين چيزی که در اين دروس جلب نظر می کند و اين البته ويژگی کلی مخالفان فلسفه در چند قرن جديد بوده است؛ اين است که آنان شناخت درستی از تاريخ فلسفه و انتقال آن به عالم اسلام و مراحل اين انتقال و زمينه ها و علل آن نداشته و با بی اطلاعی تقريبا کامل نسبت به اين مبحث پيش داوری هايی را درباره علل نهضت ترجمه و از آن جمله اين نکته که سبب آن تلاش خلفای عباسی برای جانشين کردن معارف اهل بيت با معارف يونانی بوده ابراز می دارند. استنادات روايی و يا تاريخی آنان در اين مورد بسيار ضعيف و اصلا قابل اعتنا نيست. از ديگر سو در اين دروس آنچه بيش از هر چيز جلب توجه می کند آميختگی ميان مکاتب فلسفی و مکتب عرفانی ابن عربي است. شايد بتوان اين آميختگی را تا اندازه ای به دليل حضور مکتب ابن عربي در آثار فلسفی ملا صدرا و اتباع او دانست؛ با اين وصف واضح است که مبانی فلسفی مشايی و يا اشراقی ربطی به مکتب عرفانی ابن عربی و يا پاره ای از شارحان او ندارد. 

انتقاداتی که بر فلسفه در دروس فارسی ديده می شود، عمدتاً متکی است بر طرح اين بحث که خداوند را بايد فاعل مختار خواند و نه علة العلل. اين بحث سابقه بسيار کهنه ای در دانش کلام و انتقادات متکلمان بر فلاسفه دارد. مکتب تفکيک چيزی اضافه بر آنچه پيشتر متکلمان در اين باره ابراز کرده اند ندارد و در بحث جبر و اختيار به تکرار همان حرفها پرداخته، غافل از اينکه فلاسفه مسلمان و متکلمان از دو مبنای متفاوت در اين زمينه تبعيت می کرده که اين اختلاف در ميان آنها طبيعی بوده است. تکرار همان ادعای متکلمان در برابر فلاسفه بدون توجه به هسته اصلی اشکال در بحث جبر و اختيار حل مسئله نيست و بل ناشی از نا آشنايی نسبت به مبانی است. ساده لوحی است که بحث پيچيده جبر و اختيار را صرفا با لفاظی های بی محتوا بتوان حل شده فرض کرد.

متن کامل این مقاله را در ادامه ی مطلب دنبال کنید

ادامه نوشته

10 دلیل برای اینکه جبهه پایداری باید لیست مستقل بدهد.

با نزدیک شدن زمان انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی که در روز 12 اسفند برگزار می شود، تکاپوی جریان ها و گروه های سیاسی برای تعیین نحوه حضور و یا عدم حضورشان در انتخابات به صورت جدی تری دنبال می شود.

در این میان، جریان فتنه که سال گذشته با راهبری میرحسین موسوی و مهدی کروبی در یک بن بست استراتژیک گرفتار شده بود، با منزوی شدن این‌دو، دوباره عنان کار را در اختیار محمد خاتمی قرار داد و او با مشورت موسوی خويینی‌ها، استراتژی کاهش مشارکت در انتخابات به مثابه کاهش مشروعیت نظام را در دستور کار قرار داد. این استراتژی موجب شد تا اعضای جریان تجدیدنظر طلب به صورت یک‎پارچه در روزهای ثبت نام در خانه بنشینند و ثبت نام نکنند.

از سوی دیگر، در جریان اصول‌گرا پس از آن که جبهه پایداری انقلاب اسلامی و گروه 7+8 شکل گرفت، یک جدال گفتمانی برای تعیین صلاحیت‎ها و نحوه حضور، وحدت، کثرت و خالص سازی رخ داد که همچنان ادامه دارد.

در این نوشتار قصد نداریم که به بررسی این مجادله بپردازیم و داعیه اصلی این یادداشت، اثبات این گزاره است که جبهه پایداری انقلاب اسلامی به عنوان یکی از جریان های اصول‌گرا و انقلابی باید در انتخابات پیش رو، حضوری فراگیر داشته و لیست انتخاباتی ارائه دهد. در بیان دلایل این گزاره می توان گفت:

1- اتفاق‌هاي سال جاری و نحوه شکل گیری زمینه حضور اصول‌گرایان در انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی نشان داد که جریان های مختلف اصول‌گرایان قطعا با هم متفاوت بوده و دارای پیشینه، عقاید و عملکرد متفاوت هستند. افرادي مانند آقايان علی مطهری و عباسپور با دکتر آقاتهرانی و حجت الاسلام روح الله حسینیان متفاوت هستند. دیدگاه آن‌ها نسبت به کلیدی ترین مفاهیم متفاوت و متضاد بوده و نمایش آن در چند سال گذشته به‌ویژه پس از فتنه 88 این مسئله را در پیش چشم رأی دهندگان باورپذیر و عینی کرده است. حضور این افراد در یک لیست به نوعی گمراه کردن رأی دهندگان و خلاف شرط صداقت و انصاف است. این تفاوت ها، تفاوت سلیقه نیست مثلا تفاوت عقیده در مورد انتخاب اصلح یا انتخاب صالح مقبول و کنار گذاشتن اصلح یک تفاوت بنیادی است که تبعات سیاسی و اجتماعی گسترده ای در پی دارد.

2- حضور نداشتن چهره های جریان فتنه و کمبود نیروی انسانی جریان نفوذی در دولت و رد صلاحیت صحیح برخی ثبت نام کنندگان موجب شد تا امید دشمن برای غیررقابتی شدن انتخابات در شهر تهران پررنگ شود اما حضور یک لیست قوی از جبهه پایداری در کنار فهرست گروه موسوم به 7+8 به اضافه حضور تک چهره هایی که رأی قابل توجهی دارند، می تواند این استراتژی را نیز نقش بر آب کند.

3- حضور جبهه پایداری می تواند نمایش‌گر یک رقابت اخلاقی و درون چارچوب نظام باشد، بدون ترس از ساختارشکنی عده ای که امروز فتنه گر نامیده شوند. در 25 سال گذشته و در هر دور از انتخبات، این نگرانی وجود داشت که عده ای که التزامی به انقلاب اسلامی و ولایت فقیه ندارند، با روش های تبلیغاتی غیر اسلامی بتوانند به مراکز حساس تصمیم‌گیری بروند و اخلالی در کار جمهوری اسلامی به وجود آورند، آن‎گونه که در مجلس ششم و دولت اصلاحات رفتار شد. همچنین رعایت بایسته های اخلاقی در رقابت های انتخاباتی آن گونه که در شأن آیت الله مهدوی کنی و آیت الله مصباح یزدی است، می‎تواند الگوی سالمی از رقابت را در جمهوری اسلامی پدید آورد.

4- حرکت مردمی بدون جنجال و هیاهو به سوی خالص سازی، رمز بقای جریان های سیاسی است. جبهه پایداری در ماه های پس از اعلام موجودیتش توانسته با پافشاری بر اصول و به جان خریدن هزاران فحش و ناسزا، گفتمان اصول‌گرایی ناب را بر مبنای ولایت مطلقه فقیه به جلو ببرد و تأثیرات این پافشاری جبهه پایداری حتی در نحوه رفتار و گفتمان رقبا نیز آشکار شده است، آنجا که برخی افراد که فتنه 88 را کدورت و یا دعوای شخصی می دانستند، به صف اول مبارزه با فتنه آمده اند و یا انتخاب اعضای ستاد انتخاباتی 7+8 خود به خوبی نمایش‌گر تأثیرات حرکت گفتمانی جبهه پایداری است. به هر حال، استقامت بر اصول آن هم در عرصه پر هیجان انتخابات می تواند تکمیل کننده حرکت به سمت خالص سازی حداکثری جریان اصول‌گرایی باشد.

5- آنچه در ایران 1388 گذشت، اگرچه يك بیماری سیاسی و امنیتی بود که با حضور مردم در 9 دی درمان یافت اما زخم‌ها و تجربیات این دوران هنوز تازه است. حضور جبهه پایداری در انتخابات می تواند مانع از فرموشی خیانت خائنان و سکوت ساکتان شود. کارنامه خوانی جریان های درگیر در فتنه 88 و بازخوانی مواضع افراد در این گیرودار، می تواند انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی را جدا از رقابت های سیاسی، به یوم الحساب برخی جریان ها تبدیل کند.

6- یکی از دلایل اعلام موجودیت جبهه پایداری، عملکرد نامناسب دکتر احمدی نژاد در حمایت و میان‌داری جریان نفوذی است که در ماجرای تأسف برانگیز خانه نشینی بروز یافت. اکنون نیز چشم خیل عظیم علاقه مندان آقاي احمدی نژاد که از سویی از عملکرد او و رئیس دفترش سرخورده شده و از سوی دیگر ارتباطي با کسانی ندارند که سال‎های گذشته را با لجن پراکنی و عقده گشایی علیه دولت مورد حمایت رهبری سپری کرده اند، به جبهه پایداری دوخته شده تا این خلأ را پر کند. آنها در دوران اصلاحات مشتی کفن پوش و قابلمه به دست خوانده شدند، کاندیداهای ریاست جمهوی اصول‌گرايان در سال 84 هم مدل تبلیغات بلری و مشعوف شدن از جایزه نوبل شیرین عبادی را به آنها ترجیح دادند و اکنون نیز جرین نفوذی در دولت دهم می گوید مگر شما چند نفرید؟! اکنون چشم امت حزب الله به جبهه پایداری دوخته شده است!

7- یکی از مهم‌ترین رسالت های جبهه پایداری جایگزینی تخصص به جای سهمیه بندی های معمول گروه های سیاسی است. به‎عنوان مثال در مجلس گذشته علی رغم مسائل متعدد سیاست خارجی، تعداد نمایندگانی که سابقه حضور در دستگاه دیپلماسی و اشراف بر پيچيدگي‌هاي اين حوزه را داشتند، به عدد 3 نمی رسید و همین مسئله، موجب ضعف مفرط کارشناسی در مجلس و اظهارات شتاب‎زده و مبتدیانه متعدد نمایندگان در حوزه سياست خارجی می‌شد. در حوزه اقتصاد نیز این مسئله مصداق داشت.

در اين ميان، جبهه پایداری باید با ارائه فهرستی از متخصصین توان‌مند مانند دکتر مرتضی آقا تهرانی، دکتر محمد سلیمانی، دکتر مسعود میرکاظمی، دکتر محمد هادی زاهدی وفا، دکتر زهره طبیب زاده، مهندس سید مهدی هاشمی، دکتر ناصر سقای بی ریا و... تخصص محوری آرمان‌خواهانه را به مجلس نهم هدیه بدهد.

8- یکی از مقدمات و الزامات وحدت آن است که طرف‌های درگیر، بنای‎شان بر تفاهم و وحدت باشد اما متأسفانه با رصد موضع گیری برخی از چهره‌ها و گروه های سیاسی، این مساله هم اکنون در میان اصول‌گرایان دیده نمی شود. این افراد و گروه ها که نفس حضورشان در جمع اصول‌گرایان با توجه به سابقه‎شان در فتنه 88 ناموجه می‎نماید، با سد کردن ملزومات وحدت مانند انتخاب هیئت داوری مورد اجماع، نگذاشتند تا وحدت حداکثری سیاسی شکل بگیرد.

از سوی دیگر، موج تخریب ها و بی انصافی هاي برخي از چهره‌های این گروه‌ها علیه جبهه پایداری که حتی پیش از اعلام موجودیت این جبهه آغاز شده بود و حتی این شائبه را ایجاد می کرد آنها جبهه پایداری را نه ظرفیتی از ظرفیت های اصول‌گرایان بلکه به عنوان گروهی می شناسند که جای‎شان را تنگ کرده است و به اين ترتيب، با شعار وحدت حداکثری، جمعي از خالص ترین و بهترین نیروهای کیفی جریان اصول‌گرا را دفع حداکثری کردند.

حضور مستقلانه جبهه پایداری می تواند حباب توهمی این گروه ها را بترکاند و محملی جذاب برای نشان دادن حقایق عریان این افراد و گروه ها باشد.

9- یکی دیگر از بایدهای ارائه لیست جبهه پایداری انقلاب اسلامی، نمایش خالصانه ارزش‎های مشترک ولایت‌مداران است. کسانی که نگاه‎شان به ولایت فقیه است، هرگز دچار قبیله گرایی سیاسی نمی شوند، حتی اگر کسی با سلیقه های آن‌ها اختلاف داشت، اما در نگاهش به اطاعت از ولایت فقیه حرف و حدیثی نبود، مانند دکتر حدادعادل در صدر فهرست جبهه پایداری انقلاب اسلامی قرار خواهد گرفت. فهرست جبهه پایداری نشان خواهد داد که امثال سردار ایثارگر محمد کوثری در صدر توجهات قرار خواهند داشت.

10- همه دلایل پیش‎گفته به کنار، اگر اعضای جبهه پایداری با احساس تکلیف و معامله با آن کسی که تجارت با او شیرین‎ترین تجارت است، به صحنه انتخابات وارد شوند، حتماً پیروز هستند. چه آنکه به پیروزی ظاهری برسند و چه آنکه در ظاهر ناکام بمانند. با انتخاب گزینه‎های اصلح، فردای انتخابات پیروزی و شکست ظاهری علی السویه است چرا که تکلیفی انجام شده و باری در جهت منافع انقلاب به مقصد رسیده است. "اگر در مسير امر و اراده‌ي خدا قرار بگيريد، حتماً پيروز هستيد" (آيت‌الله مصباح يزدي در ديدار 6/11/90 با اعضاي جبهه پايداري)

محمدحسن روزی طلب - رجانیوز

اگر مخلص شدید، به معنای حقیقی عالم هم می­شوید.

اگر مخلص شدید، به معنای حقیقی عالم هم می­شوید.

علم با عمل؛ شاخصه بارز مخلصین عالم

حضرت ذوالجلال والاکرام، عمل از روی جهل را از انسان نمی‌پذیرد. چون خود ذوالجلال والاکرام عالِم مطلق و علیم و حکیم است؛ می‌خواهد انسان هم که به عنوان اشرف مخلوقات خلق کرده، عالم باشد.

در قرآن کریم و مجید الهی و در روایات شریفه به عناوین مختلف راجع به علم و دوری از جهل سخن گفته شده است. خود حضرت حقّ در قرآن می­فرماید: «هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ»[1] یا «وَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجات‏»[2]. در روایات شریفه هم طلب علم را بر هر انسانی فرض می‌دانند، «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَة»[3] یا در جای دیگری نیز امر شده که «اطلبوا العلم من المهد إلى اللّحد»[4] و یا در روایت دیگری آمده است که طالبان علم عندالله تبارک وتعالی به قدری قرب و عزّت دارند که ملائکه پروردگار عالم، بال‌هایشان را زیر پای آن‌ها می‌گشایند.

امّا علم آن موقعی معنا پیدا می‌کند که با عمل و آن هم عمل خالص عجین گردد و إلّا اصلاً علم نخواهد بود و تنها صورت ظاهر علم و سواد است. و ای بسا این علم که به عنوان سواد است؛ خود هلاکت‌آور و حجابی شود که طبعاً نهایتش هلاک بشری است. چون چنین کسی احساس می‌کند مثلاً به واسطه دانستن دو مطلب، کسی شده است که خود این عامل هلاکت بشر است.

بقیه در ادامه مطالب ...

ادامه نوشته

جبهه پایداری همان اصولگرایانند؟



  

ارتباطی که بین مقام عظمای ولایت واعضای جبهه پایداری وجود دارد ، یک ارتباط خشک و بی روح در چهارچوب قانون اساسی با حدود و ثغور معین ومشخص نیست . شناخت ، علاقمندی ، وابستگی ، وفاداری واحترامی که جبهه پایداری انقلاب اسلامی نسبت به اصل ولایت مطلقه فقیه ، در نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و ولی فقیه زمان دارد ، فراقانونی است و حد و میزان آن در ظرفهای قانونی و مادی نمی گنجد  . ولایت مداری و ولایت پذیری یا به تعبیری تبعییت و اطاعت و فرمانبراری اعضای جبهه پایداری انقلاب اسلامی از ولایت فقیه ، و فصل الخطاب دانستن کلام ولایت ، ناشی از الزامات قانونی و رعایت بایدها و نبایدهای اخلاقی و ضروریات اجتماعی و سیاسی  و بخاطر جایگاه ویژه ولایت فقیه در نظام سیاسی جمهوری اسلامی نیست . تکریم و تجلیل از ولایت فقیه درجبهه ی پایداری  ، به خاطر رهبر بودن مقام عظمای ولایت  و اجباری بودن اطاعت واحترام عادی از مقام شامخ ایشان ، و یا از روی عادت و آداب و رسوم های متعارف و شناخته شده در مجامع سیاسی نیست .  عبادی بودن ولایتمداری در جبهه پایداری ؛ یا به تعبیر دیگری ، عبادت دانستن مقوله ولایت مداری ذر جبهه پایداری ، از این بابت است که ، شناخت و معرفت ، عشق و ایمان ، اعتقاد قلبی و التزام عملی ، تبعیت واطاعت بلا قیدوشرط ازمقام واوامرولی فقیه جامع شرایط در عصر غیبت امام معصوم (ع) ، توسط اعضای جبهه ی پایدار انقلاب اسلامی ، بخاطر وجوبیت شرعی اجراء و رعایت این امر و حرمت شرعی ترک آن است .  بدینسان ، شناخت ، حمایت و پشتیبانی ، اطاعت و فرمانبرداری از ولی فقیه زمان ، در جبهه پایداری ، جزو ضرورتها و ملزومات غیر قابل انکار تکامل بندگی و از رموز موفقیت در امر سیر و سلوک و تحقق بخشیدن به فلسفه خلقت و اکمال توحید و قبول شدن در آزمون خداشناسی و خداپرستی و توحید مداری است .  فراقانونی بودن ولایتمداری در جبهه پایداری انقلاب اسلامی بدین خاطر است که ، اعضای این جبهه بر این باور هستند که ، ولایت رکن توحید است و1400 سال قبل از تولد رهبر کبیر انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (ره) و تألیف کتاب ولایت فقیه و حکومت اسلامی و پیروزی انقلاب اسلامی و تدوین و تصویب قانون اساسی ؛ به حکم خدا و رسول خدا و ائمه هداء علیهم السلام ، اطاعت از امر ولی امرمسلمین منصوب شده از طرف خدا و اولیاء الهی واجب عینی ابلاغ شده است ؛ و از این رو قبولی توحید وکمال دین وایمان بندگان خدا نیز، مشروط برقبولی آنان در امر ولایت پذیری اعلام شده است . یعنی تا زمانیکه مسلمانان در آزمون ولایت پذیری قبول نشوند ، وخداوند از آنها در امر شناخت امام زمان خود ومودت وتبعیت ازاو از راضی نگردد ، در هر مقام ولباس وجایگاهی که باشند ، ولو اینکه صد سال از خدای سبحان عمر گرفته باشد ، ودر تمام روزهای عمرش روزه باشد وتمام شب ها به نماز خواندن وعبادت مشغول باشد ، عاقبت مشرکی بیش نخواهد بود . واین عبادات منهای ولایت هیچ ارزش آخرتی برای انسان نخواهد داشت .  بنابراین ، ولایت مداری وولایت پذیری  وعشق ورزیدن به مقام عظمای ولایت ، در جبهه پایداری انقلاب اسلامی ، به خاطرالزامات دینی واحکام شرعی است که بطور متیقن ، منبع ومأخذ این الزامات واحکام ، چیزی  به غیر از نصوحات قرآنی وروایی نیست . وبه همین دلیل ، جبهه پایداری تکریم ولایت ویا اطاعت از ولایت که به ولایت مداری وولایت پذیری در جامعه معروف است را از روی عادت وملزومات قانونی ؛ در شأن ولایت نمی داند . جبهه پایداری معتقد است ، کسانی که از روی عادت به ولایت احترام می گذارند ویا افرادی که به حکم قانون ولایت را محترم می شمارند ، شناخت ومعرفتشان نسبت به ولایت ؛ در حد شناخت ومعرفت یک راننده نسبت به چراغ راهنما یا کمر بند ایمنی در قانون راهنمایی ورانندگی است . برای اینکه جمعیت قابل توجهی از انسانها که دارای گواهینامه رانندگی هستند ومجوز رانندگی دارند ، بدون اینکه از چیستی وچرایی وضع قانون راهنمایی ورانندگی وفلسفه وفواید الزامی بودن ایست وتوقف پشت چراغ قرمز را بدانند ، ویا بدون اینکه از مزایا ومحاسن بستن کمر بند ایمنی چیزی بدانند ، متبایناً بخاطر جلوگیری از جریمه شدن و اینکه در مسیر توسط پلیس راهنمایی ورانندگی متوقف نگردند ، بر اساس تکرار به این کار عادت نموده ودر ظاهر هم به چنین افرادی ؛ راننده قانون مدار وقانون پذیر ومنضبط می گویند . در حالیکه اگر اینگونه رانندگان ، از مزایا وفواید بستن کمر بند ایمنی وتوقف پشت چراغ قرمز آگاه شوند وبا چیستی وچرایی تدوین وتصویب قوانین مربوطه آشنا شوند ، بدون اینکه در مسیرجاده ها نیاز به حضور پلیس باشد ، وبدون ترس از جریمه شدن ، صرفاً بخاطر بهره مندی بیشتر از مزایای اینگونه قوانین وتضمین سلامت خود وسرنشینان خودرو در سفر؛ با بصیرت کامل وآزادانه وداوطلبانه تسلیم قوانین خواهند شد . ولایت مداران عادت پیشه که متأسفانه  تعدادشان نیزکم نسیت ، برای رسیدن به اهداف کمالیه دنیوی ونیل به مقامات عالیه سیاسی وغیر سیاسی در جامعه ، بر اساس عادت واز ترس قانون واینکه نقطه ضعفی از خود ارایه ندهند واز طرفی دوست ندارند ؛ به هنگام بررسی وضعیت صلاحیت فردی خود ، در هسته های گزینش وهیئات نظارت ، با چراغ قرمز رد صلاحیت ویا عدم احراز صلاحیت مثل : موضوع بند یک ماده 28 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی مواجه شوند ، همواره مستعد هستند که در ظاهر خودرا علاقمندومطیع ولایت نشان دهند . اما جبهه پایداری انقلاب اسلامی ، با این نوع از ولایت مداری وولایت پذیری شدیداً مخالف است . وچنین ولایتمدارانی که صرفاً بخاطر بایدها ونباید های قانونی وترس از رد صلاحیت شدن و اینکه بدون هرگونه موانعی ، پلکان ترقی را برای تصرف وتصاحب پست های مدیریتی طی نمایند ، به ولایت احترام می گذارند وسعی می کنند که خودرا مطیع ولایت جلوه دهند ، را ولایت مداران مردود ویا مدعیان دروغین ولایتمداری می داند . جبهه پایداری معتقد است ، ولایت مداران اصیل و واقعی  ، قبل از وضع قوانین موضوعه ، وبدون توجه به الزامات قانونی ، به حکم عقل ودین ومنطق الهی ، معرفت ومودت وتبعیت نسبت به مقام عظمای ولایت را ضروری دانسته ولذا ولایت پذیری آنها برای رضای خداست ودر راستای تحقق بخشیدن به فلسفه آفرینش وجلب رضایت خداوند متعال ونیل به کمال مطلوب به ولایت احترام می گذارند واز او اطاعت می نمایند . ونیاز های مادی واغراض های سیاسی وشخصی ویا ضروریات قانونی در عشق وایمان ووفاداری آنها نسبت به ولایت تأثیرگذار نخواهد بود . بنابراین از زمان تشکیل جبهه پایداری ، تمام کسانیکه میزان علم ومعرفت وعملشان ، در حق ولایت بیشتر از همان چراغ قرمز وکمربند ایمنی نیست ؛ واز روی عادت وتکرار ، در حد مدارا با قانون ، نگاهی ظاهراً احترام آمیز وقانون مدارانه به ولایت دوخته اند ، به تخریب وتضعیف جبهه پایداری روی آورده وبا گزارشات خلاف واقع ونشر اکاذیب وتهمت وافتراء ، سعی در غبار آلود نمودن فضای تشخیص ومشتبه نمودن حق وحقیقت دارند ، تا به زعم وخیال باطل خودشان ، از اقبال عمومی به سمت وسوی جبهه پایداری جلوگیری نمایند .   دشمنان ولایت که به دستور اربابهای خارجی خود مبادرت به تخریب جبهه پایداری می نمایند ، خیلی خوب می دانند ، صدیق ترین ، وفادارترین ، عاشق ترین ، عالم ترین ، جان نثار ترین فداکارترین یاران ولایت  به انگیزه دفاع از ولایت واسلامیت نظام ولایی ، در جبهه پایداری انقلاب اسلامی دور هم جمع شده اند و آگاه هستند که ، نزدیکترین تفکربه تفکرات مقام معظم رهبری ، تفکر حاکم بر جبهه پایداری است ؛ خب طبیعی است که دشمنان ولایت ، باید از این افراد واین مجتمع ولایی بترسند ووحشت داشته باشند . برای اینکه تا چنین یارانی دور وجود مقدس ولی فقیه ونایب امام زمان (عج) می گردند ؛ آسیب رسانی به ولایت محال خواهد بود .   آری نباید تردید داشت که ، وفادارترین افراد به خط وگفتمان امام راحل  ومتعهد ترین اشخاص به اصول وآرمانهای مقدس انقلاب اسلامی ایران ، تحت زعامت ونظارت بزرگترین عمار ولایت حضرت علامه مصباح یزدی مدظله العالی ، همو که امام خامنه ای عزیز، مطهری زمانش خوانده اند ، این جبهه را تأسیس نموده اند ، وعلت تامه دشمنی دشمنان ومخالفان جبهه پایداری را نیز باید ، اخلاص وصداقت وتعهد اعضای این جبهه جستجو نمود ولاغیر برای اینکه تمام افراد وگروههایی که این روزها به تخریب وتضعیف چبهه پایداری روی آورده اند ؛ به خوبی می دانند گه اگر مردم آنطوریکه حق جبهه پایداری ایجاد می نماید که ، آنگونه که هستند ، بدون تحریف وتخدیربه مردم معرفی شوند وهمچنانکه دانستن حق مردم است ، نسبت به جبهه پایداری اطلاعات وشناخت ودانستنی های مورد نیازشان را کسب نمایند ؛ وبا اساسنامه و اصول وآرمانهای جبهه پایداری آشنا شوند ، طبیعی است که دیگر تا مادامیکه آب پاک ومباح وگوارایی مثل اعضای جبهه پایداری وجود دارد ؛ کسی مجبور به تیمّم  یا وضو گرفتن با آب های مشکوک ومضاف ونا خالص ومسئله دار نخواهد شد . علی ایحال این بنده ناچیز خدا که افتخار دارد خودش را عضو کوچکی از این جبهه قدسی بداند ، از همه بزرگان ودوستان فعال در جبهه پایداری استدعا دارد ، از هر فرصتی برای معرفی مبادی فکری وعقیدتی جبهه پایداری استفاده کنند ، چراکه معرفت وشناخت است که دلبستگی وعشق وعلاقه ایجاد می نماید ودلبستگی وعشق وعلاقه هم مؤجد وفاداری وپایداری خواهد بود.  انشاء الله وتعالی .


سید مختار موسوی 

جایزه قوی ترین مرد دنیا برای اصغر فرهادی !

مسعود فراستي منتقد شناخته شده‌ي سيما شب گذشته در برنامه‌ي هفت قبل از اينكه نقد فيلم "اخلاقتو خوب كن" را با سيد مسعود اطيابي آغاز كند، اجازه خواست تا درباره حاشيه‌ها و اظهارنظرها در مورد جايزه "گلدون كلوب" نظرش را بگويد.


وي كه از سال گذشته پس از اكران فيلم "جدايي..." در جشنواره فيلم فجر صراحتاً اعلام كرده بود كه اين فيلم به نظرش فيلم خوبي نيست و پس از آن نيز علي‌رغم حمله جريان‌هاي روشنفكري، نظرش تغيير نكرد، شب گذشته نيز تصريح كرد كه جايزه‌ها در جشنواره‌هاي خارجي به‌ويژه در بخش فيلم‌هاي خارجي صد در صد سياسي است و توهم كسي را برندارد كه اين جايزه‌ها هنري است و اين جايزه‌ها هيچ فرقي هم با تحريم‌هايي كه عليه ما اعمال مي‌كنند، ندارد.

نه تنها جایزه های برلین، ونیز، کن، گلدن گلاب و اسکار و سایر جوایز معتبر سینمایی حق اصغر فرهادی است بلکه برای او و فیلم اخیرش کم نیز هست، جایزه قوی ترین مرد جهان در 2011 هم باید به اصغر فرهادی داده شود اگرچه این جایزه هم به برای زیرکی و جسارت اصغر فرهادی کم است، هر کسی هرچقدر هم پهلوان یکه بزن باشد نمی تواند 10 – 20 نفر از کارکنان یک رستوران را جمع کند و به آنها بگوید : «غذای رستوان شما به درد خوردن نمی خورد» یا در مقابل دهها نفر از اهالی یک شهر بگوید :« شهر شما به درد زندگی کردن نمی خورد » اگر کسی این جرات را داشته باشد باید به او قهرمان قهرمانان گفت، اما اگر کسی پیدا بشود که این کار را بکند و نه تنها درگیر نشود بلکه از طرف همان آدمها مورد تشویق هم قرار بگیرد، علاوه بر قهرمانی باید لقب «استاد زیرکی» هم به او داد، هنر اصغر فرهادی این است که در مقابل چشم 75 میلیون نفر با صدای رسا می گوید : کشور شما کشور دروغ و ریا و بی عدالتی است و جای زندگی نیست. هنر فرهادی این است که هم در مقابل دیدگان جهانیان به ایران اهانت کرد و هم معاون سینمایی دولت اصولگرا و رئیس بیناد فارابی و بسیاری از مسئولین فرهنگی و غیر فرهنگی برایش پیام تبریک فرستاند، کف زدند و هورا کشیدند که اگر انصاف داشته باشیم هنر کمی نیست!

البته که راست می گوید، در کشوری که افرادی مثل نوری زاد 30 سال در آن ادعای انقلابی گری کنند و نان این ادعا را بخورند و بعد از این همه مدت که پرده ها برافتاد معلوم بشود که هیچ اعتقادی به این نظام نداشته اند نمی شود اعتقاد داشت که دروغ و ریا وجود ندارد، درکشوری که تمام امکانات سینمایی اش در طول 25 سال در اختیار یک عده ی خاص قرار بگیرد و نسل سینمای انقلاب از این امکانات بی بهره باشند نمی شود ادعا داشت که بی عدالتی وجود ندارد، برفرض که این مملکت چنانچه «سیمین» فرهادی اعتقاد دارد جای زندگی نباشد، آیا باید در همه ی دنیا جار زد که «کشورم جای زندگی نیست »؟ بی شک در حکومتی که محصول دین و اخلاق است آفت ریا و دروغ هم پیدا خواهد شد، چرا که هر محصولی آفتی دارد، همانگونه که در داخل نظام لیبرال دموکراسی که محصول اومانیسم است، آفتی به نام دیکتاتوری پنهان بوجود می آید، مگر کسی می تواند سلطه‏‏‏‏ی بی چون چرای لابی های صهیونیستی و مافیایی را در کشورهای غربی انکار کرد؟

جدایی نادر از سیمین غیر از اینکه هشیاری و خود شیفتگی بیش از حد نویسنده در چینش رخدادها، تماشاگر حرفه ای را اذیت می کند؛ فیلم خوب و خوش ساختی است، قصه دارد، درام جاندار و تعلیق درستی دارد، خوب کارگردانی شده و بهترین عوامل سینمایی را در پشت دوربین جمع کرده و مهمتر از همه اینکه حرف و پیام فیلم را به درستی و در نهایت کمال به مخاطب منتقل می کند. اما این جایزه که فرهادی گرفته به بها ندهند بلکه به بهانه دهند، اگر به خوش ساخت بودن جایزه می دهند این همه فیلم خوش ساخت دیگر چرا به نصف یا یک چهارم این موفقیت ها دست پیدا نمی کند، درهمین سال جاری فیلم های خوش ساخت دیگری مثل آلزایمر، گلچهره، یه حبه قند، گزارش یک جشن و راه آبی ابریشم و...تولید شد، چرا کوچکترین توجهی به یکی از این فیلم ها نمی شود، جوایزی که جدایی نادر از سیمین کسب کرده در طول تاریخ سینمای ایران بی نظیر است، اگر به خوب بودن ساختار جایزه می دهند، آیا از بین آثار بزرگانی چون علی حاتمی، امیر نادری، ابراهیم حاتمی کیا و چندین فیلمساز بزرگ دیگر کسی اثری بهتر از این تولید نکرده؟ آیا «مادر» علی حاتمی شایستگی یکی از این جوایز را نداشت؟ 

این جوایز اغوا کننده را تنها به جسارت انتقاد هم نمی دهند، که اگر به انتقاد می دادند، زبان انتقاد حاتمی کیا در « گزارش یک جشن» تندتر و بی پروا تر است، حاتمی کیا در آخرین ساخته اش آنقدر شمشیر را به سمت مسئولین فرهنگی از رو بسته که همه را با خود دشمن کرده و همه ی پل های پشت سرش را خراب کرد، اما یک تفاوت اساسی میان این دو فیلم وجود دارد، حاتمی کیا نقد می کند آنقدر تند و بی پروا که به مرز دشنام نزدیک می شود اما مردمش را تحقیر نمی کند، یکی از اصول کسب جایزه سینمایی بطور کلی هنری، تحقیر جهان سوم است، غربی ها دوست دارند جهان سومی را محقر، زشت و وحشی ببینند، حتی اگر فیلمی ضد انقلاب باشد ولی به مردم و کشور نگاه تحقیر آمیز نداشته باشد جایزه ای به آن تعلیق نخواهد گرفت.

اما شرط نقد و توهین و تحقیر هم برای گرفتن جایزه کافی نیست، فیلمی که جایزه می گیرد نباید نشانی از دین در آن باشد، منظور نشان دادن نماز و قرآن و کلیسا نیست، بلکه درست نشان دادن اندیشه و نشانه های دینی است، دینی هم اگر قرار است نشان داده شود باید دین ( پروتستانی ) شده باشد، مثل مسیحیتی که فقط یکشنبه ها فرد را به کلیسا می کشد، یا قرآنی که وجه المصالحه ی آشتی ها و معامله های می شود آن هم به شکلی سخیف و از جانب انسان های نادرست و ریا کار و دروغگو چند سال پیش « مازیار میری » فیلمی به نام «کتاب قانون» ساخت که حاشیه های زیادی هم داشت، این فیلم از مرز نقد گذشته بود و با کمی اغماض می شود گفت که جامعه دیندار ایرانی را تحقیر هم کرده بود - البته قصد نفی یا اثبات این فیلم را نداریم – در این فیم از مجالس ختم انعام گرفته تا ادارات و نهادهای مذهبی و فرهنگی در تعارض با قرآن و آموزه های دینی نشان داده می شد، این فیلم هم نه به جشنواره های غربی فرستاده شد و نه این جشنواره ها و محافل علاقه ای به این فیلم نشان دادند، چرا که گفتمان این فیلم گفتمان دینی بود، مازیار میری دغدغه دین و اخلاق دارد، آدمهای فیلمش آدمهای غربی نیستند، میری به مردم این جامعه اعتراض و انتقاد دارد ولی ضعف ها و بدیهایشان را از دین نمی بیند بلکه از نادرستی و سستی دیندار می بیند امثال مازیار میری هم جایی در جشنواره های جهانی ندارند.

اینجا یک نکته اساسی وجود دارد که قیاس فیلمهای مورد ذکر را با جدایی نادر از سیمین قیاس مع الفارغ جلوه می دهد، آن نکته این است که فیلمهایی مثل کتاب قانون، زبان بین المللی ندارند.

زبان بین المللی چیست؟ 

زبان بین المللی برای فیلم زبان سکولاریسم است، جهان غرب فقط فیلمی را می فهمد که آدمهایش ارتباطی با عالم بالا نداشته باشد، آدمی که گذشته و آینده اش در همین زمین خلاصه بشود، یعنی به اصطلاح انسان متمدن و امروزی باشد، بشر غربی با آدم دیندار ارتباط برقرار نمی کند مگر اینکه این آدم دیندار بی تمدن نشان داده شود، این خلاصه ای از نشانه شناسی در زبان بین المللیِ سینماست، بشر غربی این زبان را می فهمد، برخلاف تصور که فیلمهای مخاطب خاص و به اصطلاح پرفورمنس جایزه های جشنواره های جهانی را می گیرند‏ُِِِِ واقعیت این است که هر فیلمی از هر سبکی از سینما می تواند مورد توجه جشنواره های اینچنینی باشد به شرطی که زبانش زبان بین المللی باشد، جدایی نادر از سمیمین به همان زبانی حرف زده که همه فیمها و فیلمسازان از آن زبان استفاده می کنند. آدمهای نادر از سیمین دو نوع هستند یک دسته متمدن ها که از قشر متوسط جامعه اند و دسته دیگر غیر متمدن ها که فقیر عقب افتاده و به معنی واقعی کلمه جهان سومی هستند، آدمهای متمدن درست کار، زیبا رو، و اخلاق مدار هستند، اما آدمهای غیر متمدن فقط دین دارند و فقیر، کند ذهن، ضعیف و... هستند، خیلی هم به جاست که جهان غرب به فیلمی که از جغرافیای اجتماعی مشرق زمین بیرون بیاید ولی از لحاظ فکری در جغرافیای اندیشه غرب باشد، جایزه بدهد مگر به دگراندیشان شرقی جایزه نوبل ادبیات و صبح نمی دهند.دستشان هم درد نکند که به حامیان اندیشه خود که در قله های سرزمین دیگر پرچمشان را برافراشته جایزه می دهند، هم اصغر فرهادی به زعم خود کار درستی کرده و هم آنها که به او جایزه داده اند اما مسئولین فرهنگی و صدا و سیما که اینگونه از این جوایز ذوق زده شده اند باید یک سوال کوچک را در محضر وجدان خود جواب دهند : چرا در این شرایط تحریم آمریکایی ها باید به یک ایرانی جایزه بدهند؟

همین چند روز پیش دكتر اردشير قوام زاده، «برترين محقق جهان در زمينه سرطان و بيماري‌هاي خوني» کميته مطالعات بين‌المللي مرکز تحقيق بين‌المللي خون و پيوند مغز استخوان امريکا را کسب کرد و قرار شد طی مراسمی به او اعطا شود اما بلافاصله انجمن فوق اعلام کرد که چون ایران از طرف امریکا تحریم شده نمی توانند این جایزه را به او بدهند، ولی در همین روزها همین آمریکایی ها توانستند جایزه گلدن گلاب را به اصغر فرهادی بدهند او هم بدون هیچ مشکلی در آمریکا حاضر شد و جایزه اش را گرفت، این سوال برای هر کسی پیش می آید که چه فرقی بین این دو جایزه است که یکی شامل تحریم می شود و دیگری نمی شود، مسئولین انقلابی و اصولگرای وزارت ارشاد و صدا و سیما باید جواب بدهند که برای چه باید بخاطر جایزه ای که اینقدر با بی عدالتی داده می شود ذوق زده می شوند.

یا بطور مثال اینکه رئیس جمهور فرانسه با همسر محترمشان به تماشای این فیلم نشسته اند چه افتخاری برای سینمای ایران دارد؟ حتی اگر یک سینما رو و کارگردان سینما رئیس جمهور کشوری بشود که سه سال است در بحران مالی و بحران غوطه ور است، اصولا نباید برای دین یک فیلم خارجی اینقدر مایه بگذارد، مگر اینکه دیدن این فیلم ربطی به مشکلات کشورش داشته باشد، یا نفعی به حالش داشته باشد، فیلم اخیر فرهادی نه فیلم اقتصادی است و نه ربطی به جامعه‌ی فرانسه دارد، تنها علتی که که می تواند رئیس جمهور فرانسه را به تماشای داغ داغ این فیلم علاقه مند کند نفع سیاسی کشورش از چنین فیلمی است، این امر برای فرهادی و عوامل فیلم بعنوان آدم های حرفه ای صرف نظر از عقایدشان می تواند افتخار آمیز باشد، اما سینمای ایران چرا باید به اینکه دل دشمنان خودش را به دست آورده خشنود باشد؟ آیا سینمای کشور این‌قدر از اهداف و منافع ملی فاصله گرفته؟ آیا برای مسئولین کشور هم این انشقاق و زاویه داشتن سینما با ارزش ها اهمیتی ندارد که این‌گونه برای جدایی نادر از سیمین هورا می کشند؟

در پایان ما هم موفقیت های گذشته و آینده ی آقای فرهادی را به او تبریک می گوییم و امیدواریم که فیلم های پر جایزه تری بسازد و همه جوایزی را که تا به‌حال نگرفته بدست بیاورد، چرا که ظاهرا برایش گرفتن جایزه از سربلندی و اعتلای وطنش مهم‌تر است.

الله انا نشکو الیک غیبه امامنا و کثره عدونا و تشتُّتَ اهوائنا

هویت مخدوش انسان در مکتب تفکیک

اساسي‌ترين‌ آموزه‌ مكتب‌ تفكيك‌ ارائه‌ نظريه‌اي‌ جديد در خصوص‌ نسبت‌ بين‌ معارف‌ ديني‌ و معرفت‌ بشري‌ است‌. بنابراين‌ اگر چه‌ اين‌ مكتب‌ بايد در زمره‌ مكاتب‌ معرفت‌ شناختي‌ قرار داد، اما تأسيس‌ آن‌ ممكن‌ نبوده‌ است‌ مگر پس‌ از تأسيس‌ انسان‌ شناسي‌ مخصوص‌ كه‌ اساسي‌ترين‌ زيربناي‌ مكتب‌ فوق‌ را شكل‌ مي‌دهد. اين‌ نوشتار تا مبادي‌ انسان‌ شناسي‌ اين‌ مكتب‌ را مورد بررسي‌ و نقد قرار دهد. 
از جمله‌ نظريه‌هاي‌ نويني‌ كه‌ در عرصه‌ نسبت‌ معارف‌ ديني‌ با انديشه‌ بشري‌ مطرح‌ شده‌ است‌ و بيش‌ از نيم‌ قرن‌ از تولد آن‌ نمي‌گذرد، نظريه‌اي‌ است‌ كه‌ صورت‌ كمال‌ يافت‌ آن‌ تحت‌ عنوان‌ «مكتب‌ تفكيك‌» مشهور است‌. مكتب‌ تفكيك‌ را اساساً بايد در زمره‌ مكاتب‌ معرفت‌ شناختي‌ قرار داد، چرا كه‌ واپسين‌ غاياتش‌ تمايز نهادن‌ بين‌ معارف‌ بشري‌ و معرفت‌ وحياني‌ و در نهايت‌ ترجيح‌ معرفت‌ وحياني‌ بر معرفت‌ بشري‌، و در برخي‌ روايتهايش‌ تضعيف‌ يا حتي‌ ابطال‌ معارف‌ بشري‌ است‌. اما وصول‌ به‌ اين‌ غايت‌ حاصل‌ نگرديده‌ است‌ مگر با ابداع‌ اصولي‌ در حوزه‌ انسان‌ شناسي‌، لذا مي‌توان‌ گفت‌ اين‌ مكتب‌ مبتني‌ بر نوعي‌ انسان‌ شناسي‌ است‌ كه‌ سنگ‌ بناي‌ مكتب‌ بر آن‌ نهاده‌ شده‌ است‌، اگر اين‌ مكتب‌ را به‌ درختي‌ تشبيه‌ كنيم‌، مي‌توان‌ گفت‌ تنه‌ و ريشه‌ اين‌ درخت‌ كه‌ شالودهها و اساس‌ آن‌ است‌، به‌ حوزه‌ انسان‌ شناسي‌ باز مي‌گردد، چنانچه‌ مؤسس‌ دانشمند اين‌ مكتب‌، ميرزا مهدي‌ اصفهاني‌، در مقدمه‌ كتاب‌ «ابواب‌ الهدي‌»- كه‌ به‌ مثابه‌ انجيل‌ مكتب‌ تفكيك‌ است‌- تصريح‌ مي‌كند كه‌ درك‌ مطالب‌ اين‌ كتاب‌ منوط‌ به‌ شناخت‌ جديدي‌ از نفس‌ است‌، كه‌ با استمداد از معارف‌ وحياني‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌. (اصفهاني‌ ص‌ 7) لذا براي‌ هرگونه‌ بحث‌ و بررسي‌ پيرامون‌ اين‌ مكتب‌، بايد از مبادي‌ انسان‌ شناسي‌ آن‌ آغاز كرد. ما در اين‌ مقاله‌ برآنيم‌ كه‌ اساسي‌ترين‌ اصول‌ اين‌ مكتب‌ را در عرصه‌ انسان‌ شناسي‌ مورد بررسي‌ قرار دهيم‌. 
بقیه در ادامه مطالب ...

ادامه نوشته

فقر فکری مکتب تفکیک (1)

شايد اين عنوان برای مکتب تفکيک به نظر توهين آميز بيايد ؛ اما واقعيت اين است که متوليان مکتب معارفی مشهد و شاگردان مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني با تأکيد و تفصيل بسيار همواره به درک دريافت های وجدانی و تذکر به « وجدان » از طريق « لا فکري » و به دور ريختن تمامی مبانی و ساز و کارهای فکری ، يعنی آنچه بشر را از طريق ابزار خرد ورزی از حيوانات متمايز می کند دعوت کرده اند. اينکه حقيقت "وجدان" چيست و مقصود از آن کدام است البته چندان در کلام اين بزرگواران روشن نيست اما به نظر می آيد که آنان دريافتی شهودی را طلب می کرده اند که در پی دستيابی به نوعی "لا فکري" که آن هم طبعا نبايد به سادگی دست دهد و می بايد به هر حال ساز و کاری داشته باشد ، حاصل می شود.

بقیه این مقاله را در ادامه مطالب بخوانید.
ادامه نوشته

گرانی سکه و ارز مأموریت آنهایی بود که می گفتند در شعب ابیطالب قرار داریم

شاید با اولین نگاه به یادداشت پیش روی، کیهان را به «بدبینی»! متهم کنید ولی شواهد و قرائن موجود تردیدی باقی نمی گذارد - و یا، دستکم این احتمال را قوت می بخشد- که افزایش بی رویه و جهشی قیمت سکه و دلار طی چند هفته و مخصوصاً چند روز اخیر پروژه ای هماهنگ با تحریم نفتی ایران از سوی اتحادیه اروپا بوده است و جریانی همسو با اصحاب فتنه که چندان هم ناشناخته نیست با افزایش مصنوعی بهای سکه و دلار و نهایتاً افزایش پرشتاب قیمت سایر کالاها، در تلاش بوده است تا آثار تحریم نفتی جمهوری اسلامی ایران از سوی آمریکا و سپس اتحادیه اروپا را سنگین و پرآسیب جلوه دهد! این در حالی است که نه فقط محاسبات سیاسی و اقتصادی از بی فایده بودن تحریم های یاد شده خبر می دهند بلکه شمار قابل توجهی از صاحبنظران و اقتصاددانان بلندآوازه غربی نیز برکم اثر بودن تحریم نفتی ایران و زیان متقابل و بیشتر آمریکا و اروپا از تحریم های اخیر تأکید می ورزند. و اما، جریان مرموز مورد اشاره با کلید زدن این پروژه چه مقصودی را دنبال می کند و کدام هدف نهایی را نشانه رفته است؟! بخوانید؛


1- روز 24 اسفند ماه سال 1363، هنگامی که خطیب جمعه تهران- رهبر معظم انقلاب- خطبه دوم نماز را آغاز کرده بود، بمب قوی و پرقدرتی که در یک زیرانداز جاسازی شده و به زمین چمن دانشگاه تهران راه یافته بود، با صدای مهیبی در میان جمعیت فشرده نمازگزار منفجر شد. در پی این انفجار 14 تن از نمازگزاران به شهادت رسیده و 88 تن دیگر مجروح شدند. بی اثر بودن این انفجار در حضرت آقا و جمعیت نمازگزار و ادامه خطبه دوم که حماسه ای ماندگار بود، حدیث دیگری است بیرون از محدوده این نوشته محدود. نگارنده در آن نماز جمعه توفیق حضور داشتم و تنها صدایی که بعد از انفجار در فضا طنین انداز شد، فریاد الله اکبر جمعیت بود.
بعد از پایان خطبه ها و آغاز نماز و در حالی که امام جمعه به قنوت رکعت دوم مشغول بود - تقریباً نیم ساعت بعد از انفجار -هواپیماهای عراقی از راه رسیدند. شلیک پیاپی توپ های ضدهوایی با صدای انفجار بمب ها و راکت هایی که جنگنده های عراقی- مانند همیشه- بی هدف روی شهر فرو می ریختند، در هم آمیخته بود و جماعت بی آن که کمترین نشانه ای از وحشت و اضطراب در آنان دیده شود به ادامه نماز مشغول بودند. ماجرای نماز جمعه آن روز، همان شب با تقدیر جانانه امام راحل(ره) از صلابت حضرت آقا- امام جمعه و رئیس جمهور وقت- و شجاعت نمازگزاران روبرو شد. و اما، عاملان بمب گذاری پس از دستگیری اعتراف کردند که قرار بود بمب کارگذاری شده هنگامی منفجر شود که هواپیماهای عراقی برای بمباران تهران به فراز شهر رسیده باشند! یکی از افسران برجسته استخبارات ارتش بعثی- اطلاعات ارتش عراق- نیز بعد از اسارت توضیح داد که تهدیدهای پی درپی صدام درباره بمباران نماز جمعه تهران با ناکامی روبرو شده بود و برای جبران این ناکامی قرار بود بمب کارگذاری شده در نماز جمعه، همزمان با حضور هواپیماهای عراقی برفراز شهر تهران منفجر شود تا این انفجار به حساب بمباران هوایی نوشته شده و نشانه تأثیر عملی تهدیدهای صدام درباره بمباران نمازجمعه تهران باشد.
2- تحریم های اقتصادی، سیاسی و به کارگیری اهرم های فشار علیه جمهوری اسلامی ایران، تازگی ندارد بلکه از نخستین روزهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون به طور بی وقفه و در مقیاس گسترده با آن روبرو بوده ایم اما به گواهی آنچه پشت سر نهاده ایم، تحریم های گسترده و فشارهای بی وقفه و پیوسته نه فقط ایران اسلامی را وادار به تسلیم در مقابل باج خواهی آمریکا و متحدانش نکرده است بلکه دستاوردهای عظیم و فراوان علمی و تکنولوژیک را نیز در پی داشته است که فناوری هسته ای، نانوتکنولوژی، ورود به باشگاه فضایی، دستاوردهای بزرگ در عرصه تولید تجهیزات پیشرفته نظامی و... تنها بخشی از نمونه های مثال زدنی و آشکار آن است. بنابراین به نوشته روزنامه آمریکایی «یو.اس.ای تودی»، گزارش سالانه «آمریکن اینترپرایز» و اعتراف بی پرده - بخوانید دردمندانه- مرکز مطالعات امنیت ملی اسرائیل- INSS- و دهها نمونه مشابه دیگر که شرح آن به درازا می کشد، «تهدیدی که پیوست عملیاتی نداشته باشد و یا طرف مقابل- ایران- قادر به مقابله با آن باشد، نه فقط «تهدید» نیست، بلکه برای جمهوری اسلامی ایران یک «فرصت» تلقی می شود.»
در گزارش خبری امروز کیهان به نمونه هایی از اعترافات دشمنان بیرونی درباره ناکارآمدی تحریم نفتی اخیر اشاره شده است که از تکرار آن خودداری می ورزیم. و از دو بند فوق تنها به این نتیجه بسنده می کنیم که حریف از موثر بودن تحریم ها در مقیاس «آسیب جدی»! و یا به قول خانم هیلاری کلینتون «فلج کننده»! ناامید است و از سوی دیگر چنانکه اشاره خواهیم کرد، «تهدید» تنها گزینه ای است که پیش روی دارد. بنابراین وقتی «تهدید» تنها گزینه باشد و این گزینه، نیز آسیب جدی نداشته و قابل دور زدن و مقابله باشد، به آسانی می توان نتیجه گرفت دشمن به «حرکت» و «اقدامی» نیاز دارد که تحریم را جدی و اثرگذار جلوه دهد.
3- نزدیک به 3 هفته قبل -14/10/90- در بخش پایانی یک یادداشت با عنوان «چه کسی فریاد زد؟!» آورده بودیم؛
«اوباما و تیم اقتصادی او با استناد به نظرات کارشناسی اقتصاددانان برجسته آمریکایی با امضای مصوبه مجلس نمایندگان آمریکا برای تحریم بانک مرکزی ایران به شدت مخالف بودند و رئیس جمهور آمریکا بعد از فشارهای پی در پی لابی صهیونیست ها -آیپک- نهایتا قول داد که تصمیم نهایی درباره امضای این مصوبه را بعد از پایان تعطیلات سال نو مسیحی اتخاذ خواهد کرد ولی ناگهان در آخرین ساعات سال 2011 و قبل از شروع تعطیلات و در حالی که مشغول گذران تعطیلات در جزایر هاوایی بود، طرح یاد شده را امضاء کرد. پرسش این است که در این فاصله چه اتفاقی افتاده بود که اوباما را با عجله به امضای مصوبه تحریم بانک مرکزی ایران کشاند؟! نفرمائید که فشار نئومحافظه کاران، رقبای انتخاباتی و آیپک، علت عجله اوباما و امضای ناگهانی طرح مورد اشاره بوده است! چرا که این فشارها پیش از آن نیز وجود داشت. پس علت عجله اوباما را کجا می توان جستجو کرد؟! اگر کیهان را به بدبینی متهم نکنید به نظر می رسد که آمریکا به اقدامی از درون ایران چشم امید دوخته بود ولی در این فاصله، اتفاقی افتاده است که چشم طمع دشمن را کور کرده است. این اتفاق که از اقتدار و هوشیاری مثال زدنی ایران اسلامی حکایت می کند چه بوده است؟! و کدام آرزوی دشمن را دود کرده و به هوا فرستاده است؟!»
و اکنون به سوالی که در یادداشت 14/10/90 بی پاسخ گذاشته بودیم پاسخ می دهیم که برخی از ساده انگاران در پی توهم پراکنی شماری از اطرافیان خویش، شرایط کنونی کشور را با دوران «شعب ابیطالب» مقایسه کرده و راه برون رفت از آن را، گشودن باب مذاکره با آمریکا دانسته بودند! بی آن که بدانند و قادر به درک این نکته بدیهی باشند که درگیری جمهوری اسلامی ایران با آمریکا یک درگیری ماهوی است و از ماهیت طرفین درگیر ریشه می گیرد. با این توضیح که تاکید ایران به اسلام ظلم ستیز، استقلال طلب و آزادی خواه در تقابل با ماهیت مستکبر، خون ریز و غارتگر آمریکاست و آمریکا که از تقابل و تخاصم سی و چند ساله خود با ایران اسلامی طرفی نبسته است و امروزه از الگو شدن انقلاب اسلامی برای ملت های مسلمان منطقه به شدت آسیب دیده است، مذاکره را فقط برای مذاکره می خواهد و در پی آن است که بلافاصله بعد از آغاز مذاکره، این رخداد را برای ملت های مسلمان منطقه فاکتور کرده و خطاب به آنان در شیپورهای تبلیغاتی خود بدمد که اگر ایران اسلامی را به عنوان «الگو» برگزیده اید و نسخه انقلاب اسلامی را پیش روی خود دارید، جمهوری اسلامی ایران نیز بعد از سی و چند سال مقاومت، چاره ای جز رویکرد به آمریکا نداشته است!
متاسفانه برخی از ساده اندیشان- درخوشبینانه ترین حالت- آمریکا را در فلان سریال تلویزیونی می بینند که در آن برای نجات یک گربه از درون چاه، 3 فروند هلی کوپتر امداد به کار گرفته شده است!! آمریکا را باید در افغانستان و عراق و غزه و گوانتانامو و ابوغریب و مصر و تونس و لیبی تا چند سال قبل و مخصوصا ایران قبل از انقلاب اسلامی دید و... و اما، در پی پاسخ قاطع و کوبنده حضرت آقا به اینگونه برداشت های گمراه کننده و پیشنهادهای برخی از افراد مرعوب و خودباخته، بود که رئیس جمهور آمریکا را با ناامیدی به امضای مصوبه مجلس نمایندگان این کشور برای تحریم بانک مرکزی ایران کشانید. مصوبه ای که ابتدا و تا قبل از پاسخ قاطع و قدرتمندانه حضرت آقا- حفظه الله تعالی- به شدت با آن مخالف بود.
گفتنی است «درخواست مذاکره»، محور اصلی- بخوانید اصلی ترین محور- در پیام شفاهی اخیر اوباما به مسئولان بلندپایه جمهوری اسلامی ایران بود و انصراف ایران از بستن تنگه هرمز، محور دیگری از آن پیام بود که نشاندهنده «پاشنه آشیل» آمریکا و متحدان اروپایی آن و صلابت باور شده ایران اسلامی است.
4- اکنون به آسانی می توان حدس زد آمریکا و متحدانش بعد از ناکامی در پروژه یاد شده که شکستن الگوی ایران اسلامی و حذف آن از میدان دید و عمل ملت های مسلمان منطقه، اصلی ترین هدف آن بوده است، چه راه کاری را پیش روی داشته اند؟
الف: تحریم نفتی ایران؟! این پروژه که به اعتراف صریح آمریکایی ها و اروپایی ها ناممکن است و در صورت عملیاتی شدن، بیشترین و جدی ترین آسیب آن متوجه آمریکا و اتحادیه اروپا خواهد شد. کشورهای دوسوی اقیانوس اطلس که به گفته برژینسکی در شورای راهبردی آتلانتیک- 12 دسامبر 2011 در واشنگتن- بیرون از ضریب ایستادگی و آستانه تحمل آمریکا و اروپای بحران زده است.
همین جا پرسشی در میان است و آن، این که چرا اتحادیه اروپا در مصوبه اخیر خود، زمان اجرا و عملیاتی شدن تحریم نفتی ایران را به 6 ماه بعد- ژوئیه 2012- موکول کرده است؟! چرا؟! پاسخ را از مجموعه آنچه مقامات و رسانه های آمریکایی و اروپایی طی چند روز گذشته بر زبان و قلم آورده اند بشنوید؛
اول:تحریم نفتی ایران، شوک بزرگی در پی دارد و اروپای بحران زده با شرایط سخت مالی و اقتصادی خود تحمل پذیرش این شوک بزرگ را ندارد.
دوم: تحریم نفتی ایران، قیمت نفت را به گونه ای تصاعدی و جهشی افزایش خواهد داد و این افزایش قیمت منحصر به نفت ایران نخواهد بود. جهش قیمت نفت برای اقتصاد بحرانی اروپا یک کابوس وحشتناک و پدیده ای شکننده است.
سوم: اگرچه عربستان تعهد کرده است با افزایش صادرات نفتی خود، پی آمد تحریم نفتی ایران را پر کند ولی این اعلام آمادگی در حد و اندازه یک بلوف قابل ارزیابی است.
چهارم: تنها 17 تا 18 درصد از نفت ایران به اروپا و عمدتا 4 کشور اسپانیا، یونان، فرانسه و ایتالیا صادر می شود و این 4 کشور در شرایط اقتصادی شکننده ای قرار دارند. یونان با 1000 میلیارد یورو بدهی، ایتالیا با 1400 میلیارد بدهی، فرانسه با مشکل بزرگ طلب های غیرقابل وصول از یونان و اسپانیا با اقتصاد ورشکسته، کسری بودجه کلان و... روبرو هستند و از سوی دیگر، سایر کشورهای اروپایی نیز، در بحران شدید مالی به سر می برند و قادر به جبران خسارات فراوانی که در صورت تحریم نفتی ایران به4کشور یاد شده وارد می شود، نخواهند بود.
پنجم: پالایشگاههای 4 کشور اسپانیا، فرانسه، یونان و ایتالیا، برای تبدیل نفت وارداتی به فرآورده های نفتی، نظیر بنزین، گازوئیل و... متناسب با «نفت ایران» ساخته شده است و جایگزین نفت ایران، مستلزم تغییر اساسی در ساختار پالایشگاهها است که در بحران مالی کنونی کشورهای یاد شده اگر ناممکن نباشد، با صرف هزینه های کلان همراه است.
ششم: تحریم نفتی ایران می تواند بستن تنگه هرمز را در پی داشته باشد. گفتنی است که مطابق کنوانسیون های 1958 ژنو و 1982 جامائیکا، بستن تنگه هرمز، حق مسلم جمهوری اسلامی ایران است و حتی انجام ایست و بازرسی کشتی های عبوری می تواند، افزایش جهشی قیمت نفت، نرخ بیمه، اخلال در ارسال اسلحه و مهمات به کشورهای همپیمان آمریکا در منطقه و... را در پی داشته باشد.
هفتم: یکی از اهداف اصلی تحریم نفتی ایران، آنگونه که خانم اشتون، روز یکشنبه هفته جاری اعتراف کرد، کشاندن جمهوری اسلامی ایران به پای میز مذاکره است و این اقدام می تواند مذاکرات هسته ای را متوقف کند و توقف مذاکرات در حالی که ایران به پیشبرد برنامه های هسته ای خود ادامه می دهد، امتیاز دیگری است که به الگوی ایران اسلامی برای ملت های منطقه افزوده می شود.
هشتم: آمریکا و متحدانش می دانند که عملیاتی کردن تحریم نفتی برای ایران اسلامی، آسیب جدی در پی نخواهد داشت ولی با تعویق اجرای آن به 6 ماه بعد در پی آنند که به خیال خود از این «مشت بسته» به عنوان یک اهرم برای حمایت از عوامل خود در انتخابات مجلس نهم استفاده کرده و جمهوری اسلامی ایران را به تائید صلاحیت وطن فروشان مدعی اصلاحات ترغیب کنند! و...
تمامی این شواهد و نمونه ها حکایت از آن دارند که تحریم نفتی ایران در عمل ناممکن است و جمهوری اسلامی دهها اهرم قدرتمند برای مقابله با آن را در اختیار دارد.
5- از آنچه گذشت می توانیم به این نتیجه منطقی برسیم که اولا؛ تحریم نفتی ایران ناممکن و یا دستکم، بسیار کم اثر است. ثانیا؛ پی آمدهای آسیب رسان آن برای تحریم کنندگان به مراتب بیشتر از آسیب های احتمالی برای ایران است. ثالثا؛ آمریکا و متحدانش به تهدید نیاز دارند و رابعا؛ این تهدیدها زمینه ای برای پذیرش از سوی ایران ندارند.
حالا به صدر یادداشت پیش روی باز می گردیم و این پرسش را مطرح می کنیم که آیا تنها راه پیش روی آمریکا و متحدانش برای موثرنشان دادن تحریم ها، این نیست که در داخل کشور به ایجاد یک «فضای کاذب» از افزایش قیمت ها دست بزنند و سپس ادعا کنند این افزایش جهشی قیمت ها پی آمد تحریم هاست؟! دقیقا و در مقیاسی بزرگتر از همان ماجرای انفجار بمب در نمازجمعه تهران؟!
آیا افزایش غیرطبیعی و پرشتاب بهای سکه و دلار که افزایش قیمت سایر کالاها و خدمات را از چند هفته قبل و مخصوصا طی چند روز گذشته در پی داشته است، همان ماموریت نیست؟ اگر هست - که هست- این ماموریت را چه کسانی و یا کدام جریانات برعهده گرفته و عملیاتی کرده اند؟! پاسخ این سوال چندان دشوار نیست. چه کسانی شرایط کنونی کشور را با دوران شعب ابیطالب مقایسه می کردند؟ و راه برون رفت را در گشودن باب مذاکره با آمریکا می دانستند؟! که با خروش مقتدرانه حضرت آقا روبرو شدند. چه کسانی از یکسو به افزایش مصنوعی قیمت سکه و دلار دامن می زدند و از سوی دیگر به گونه ای حسابشده، این افزایش قیمت را به حساب ایستادگی مردم و نظام در مقابل زورگویی ها و باج خواهی های آمریکا و متحدانش معرفی می کردند و مثلا اینکه اگر سپاه از بستن تنگه هرمز سخن به میان نیاورده بود یا اگر دانشجویان انقلابی خشم مقدس خود را علیه آمریکا و انگلیس مهار کرده بودند و یا... قیمت سکه و دلار افزایش نمی یافت؟!
و بگذریم از مراکز اطلاعاتی و امنیتی کشور که جای خالی آنها در این ماجرا محسوس است!
6- و بالاخره؛ حالا که قرار است تحریم نفتی ایران از 6 ماه دیگر عملیاتی شود. چرا از هم اکنون؛ صدور نفت به کشورهای اروپایی را متوقف نکرده و مشتریان پای کار و فراوان دیگری را که آماده خرید هستند جایگزین نکنیم؟ چرا نباید از همین امروز با استناد به مواد 14 تا 23 کنوانسیون 1958 ژنو و مواد 17 تا 37 کنوانسیون جامائیکا، ابتدا ایست و بازرسی کشتی های عبوری تنگه هرمز را که از سال 1991 داوطلبانه متوقف کرده بودیم، از سر نگیریم؟ و در مرحله بعد، از حق مسلم خود برای بستن تنگه هرمز به روی کشتی های متعلق به کشورهای تحریم کننده نفت ایران استفاده نکنیم؟