یادش بخیر.....

 

قسمتی از بیانات رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی خامنه ای در اولین دیدار رئیس جمهور و هیأت دولت به تاریخ هشتم شهریور ۱۳۸۴ با معظم له:

«خيلى از ماها نيتهايمان خوب است و با نيتِ خوب وارد میشويم؛ اما نمیتوانيم اين نيت را نگه داريم؛ اين نيت در اثناى راه به موانعى برخورد میكند؛ سايش پيدا میكند؛ كمرنگ و ضعيف میشود و احياناً يك جاذبه قوىِ معارضى دل را - كه جايگاه نيت، دل است - به سوى خودش جذب میكند؛ يك وقت نگاه میكنيد، می بينيد اصلاً نيت رفت؛ نيت يك چيز ديگر شده؛ آن وقت راه انسان عوض میشود.»

«اگر بخواهيم عدالت به معناى حقيقىِ خودش در جامعه تحقق پيدا كند، با دو مفهوم ديگر بشدت در هم تنيده است؛ يكى مفهوم عقلانيت است؛ ديگر معنويت. اگر عدالت از عقلانيت و معنويت جدا شد، ديگر عدالتى كه شما دنبالش هستيد، نخواهد بود؛ اصلاً عدالت نخواهد بود. عقلانيت به خاطر اين است كه اگر عقل و خرد در تشخيص مصاديق عدالت به كار گرفته نشود، انسان به گمراهى و اشتباه دچار مىشود؛ خيال میكند چيزهايى عدالت است، در حالیكه نيست؛ و چيزهايى را هم كه عدالت است، گاهى نمی بيند.»

«اگر عدالت را از معنويت جدا كنيم - يعنى عدالتى كه با معنويت همراه نباشد- اين هم عدالت نخواهد بود. عدالتى كه همراه با معنويت و توجه به آفاق معنوىِ عالم وجود و كائنات نباشد، به رياكارى و دروغ و انحراف و ظاهرسازى و تصنع تبديل خواهد شد؛ مثل نظامهاى كمونيستى كه شعارشان عدالت بود.»

و در پایان این دیدار نیز شاید مهم ترین هشدار مقام معظم رهبری به دولت تازه تاسیس نهم این عبارات بود:

«دسته ى دوم دشمنان درونى اند؛ يعنى آفتها، بيمارى ها و ميكروب ها. مرگ ما بيش از آنچه ناشى از اين باشد كه ديگرى بيايد ما را بكُشد، ناشى از اين است كه در درون خودمان اختلافى به وجود مى آيد. غالباً مرگهاى ما ناشى از ويروسى، ميكروبى، بيمارى اى و سلول عاصى اى است كه سرطان درست مى كند؛ كمتر ناشى از اين است كه كسى بيايد آدم را بكُشد. دولت اسلامى هم همينطور است؛ بايد مواظب دشمنهاى درونى اش باشد؛ اينها آفت‌هايش است.»

احمدی نژاد و هیأت دولت در اولین دیدار با رهبر معظم انقلاب

دیدار با رهبر معظم انقلاب

اولین دیدار دولت احمدی نژاد با رهبر معظم انقلاب

امام خامنه ای و احمدی نژاد!

امام خامنه ای و احمدی نژاد

امام خامنه‌ای و احمدی نژاد

اولین دیدار اعضای دولت احمدی نژاد با رهبر معظم انقلاب در سال 1384

اولین دیدار اعضای دولت احمدی نژاد با رهبر معظم انقلاب در سال 1384

اقامه نماز جماعت به امامت امام خامنه‌ای در اولین دیدار اعضای دولت احمدی نژاد با معظم له

واقعا یادش بخیر چقدر سرکیف بودیم.......

شکایتی عجیب توسط رئیس جمهور!

منصور ارضی و سعید حدادیان

حتما از شکایت رئیس جمهور و مسئول دفترش از دو مداح ، مطلعید.

اگر مطلع نیستید اینجا را بخوانید.

با اینکه نگارنده با توهین و هتاکی کردن هر کس و در هر مقامی به هر کس و در هر مقامی مخالف است لکن این دلیل نمی شود که انصاف را کنار گذاشته و مطالبی را بیان نکنم:

1 – جناب آقای رئیس جمهور که قبلا با سمت شهردار تهران به مردم کشور معرفی شدند، چگونه به عنوان یک فرد فعال و سالم و ساده زیست به مردم کشور شناسانده شدند؟ آیا غیر از این است که یکی از گروههای معرف ایشان مداحان معروف کشوری بودند؟!

نگارنده با هر گونه توهین و هتاکی مخالف است ، ولی انصاف کجاست؟! نمک خوردن و نمک دان شکستن جفاست! مگر همین دوستان سابق و به زعم رئیس جمهور و دفتریانشان دشمنان امروز همه جانبه در همه جا از ایشان حمایت نکردند؟ مگر غیر از این است که اگر هم حرفی زده می شود از روی دلسوزی و ناراحتی است نه از روی حقد و کینه؟! افرادی برای برقراری گفتمان عدالت که رئیس جمهور آنرا یدک می کشید زحمت کشیدند و خون دلها خوردند و نمی خواستند یک نفر که از مردم نیست کنار رئیس جمهور باشد، آیا این خطاست؟ اکثر افرادی که برای این گفتمان تلاش کردند، راضی به حضور برخی عناصر منحرف در دولت نیستند – دلیل هم دارند – آیا این خطاست؟!

2- آقای رئیس جمهور ظاهرا فراموش کرده­اند که افراد دیگری (چه از مسئولین و چه از غیر ایشان) به شما توهین ها کردند و افتراها بستند و تمام خدمات دولت­ نهم را زیر سؤال برده و دائم در حال شبهه افکنی در جامعه بوده و هستند. ولی انصافا از اقشاری که رئیس جمهور در مقابل این هتاکی ها حمایت کردند و به پاسخگویی شبهات مشغول شدند همین مداحان دلسوز بودند! اگر رئیس جمهور فراموش کند، تاریخ که فراموش نمی کند.

حال سؤال اینجاست که آیا از آن افراد بی ادب هتاک که نه رئیس جمهور را قبول داشتند و نه به وی رأی دادند؛ شکایتی شد؟ مگر هم اکنون آنهایی که به رئیس جمهور در مجلات و تریبون های عمومی توهین کرده و افترا می بندند مورد شکایت واقع شده اند؟ و متأسفانه شاهدیم که دیواری کوتاه تر از اینها که دلسوزند و دوستار رئیس دولت، پیدا نشد.

رئیس جمهوری که با فریاد عدالتخواهی پای به عرصه ریاست گذارد باید توجه کند که حضرت امیر المؤمنین علیه السلام در تفسیر آیه إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسان‏ می فرمایند : الْعَدْلُ الْإِنْصَافُ‏ وَ الْإِحْسَانُ التَّفَضُّل‏. (نهج البلاغه للصبحی صالح حکمت:228)

پس بین انصاف و عدالت و همچنین بین بی انصافی و بی عدالتی رابطه ای طرفینی وجود دارد. یاران دیروز  که دشمنان امروز پنداشته می شوند با چوب معارضه و دشمنی رانده می شوند و مورد شکایت واقع می شوند و این مطلبی است که دور از انصاف است. 

 

 

جبهه پایداری ، یک شوک دهنده در حرکت انقلاب اسلامی

وقتی ما دیدیم دارد شعارهای اصلی انقلاب سست و فراموش می شود احتیاج دارد به یک شوک جدیدی. جبهه پایداری

در تاریخ چهارشنبه 26/11/90 شورای مرکزی جبهه پایداری اصفهان با حضرت آیت الله مصباح یزدی دیدار کردند. اهم مطالب مطرح شده در این دیدار توسط آیت الله مصباح یزدی بدین شرح است:

* تحزب با وحدت سازگار است، یعنی وحدت در یک چهارچوبه کلی و پذیرفتن ویژگی های گروهی در یک قالبهای محدودتر...

* کسانی که فهم و "بصیرت" بیشتری دارند شکرش این است که اینرا سرایت بدهند به دیگران یعنی سعی کنند که این فهم بهتر را گسترش بدهند در جامعه و کانال کشی کنند...

* موقعیت بدر و خیبر موقعیت "فعال و اثر گذار" است نه تنها در جامعه خودمان بلکه در مقابل دشمنان در کل جهان ،ولی به هر حال یک مطلب "استراتژیک" مهم است یعنی اشاره به اینکه ما وظیفه داریم که "تهاجمی" برخورد کنیم با دشمنان اسلام...

* مسئله اینکه به کانونهای ثروت و قدرت نزدیک نشوید یا کسانی که از این کانونها بهره می گیرند با آنها همکاری نکنید و اینها، این هم بر می گردد به همان طرح ایده آل نظام اسلامی...

* قدرت های سیاسی جنگ نرم از مصادیق کانون های قدرت و ثروت هستند...

* وقتی ما دیدیم دارد شعارهای اصلی انقلاب سست و فراموش می شود احتیاج دارد به یک شوک جدیدی. جبهه پایداری به عنوان یک شوک دهنده در حرکت انقلاب مطرح شد. حرکت اصولگرایی امروز احتیاج داشت به این که یک نیروی جدیدی واردش شود، آن جوری که داشت پیش میرفت که احیانا بعضی صاحبان قدرت وثروت در آن نفوذ پیدا کنند و به عنوان اصولگرا خودشان را جا بزنند در جامعه این احتیاج داشت به اینکه یک شوکی در آن وارد شود و این معنایش نفی حرکت اصولگرایی نیست بلکه تقویت این حرکت و اصلاح این حرکت است...

* خطرهایی که احساس می شد در سه چیز بود :

یکی اینکه علیرغم اینکه بزرگترین نعمتی که خدا به ما مرحمت کرده نعمت رهبری است داشت به دست کسانی آگاهانه یا ناآگاهانه تضعیف می شد،

دوم داشت خطر فتنه فراموش می شد و کسانی به صورتهای مختلف داشتند ماستمالی می کردند و کم کم برای کسانی امر مشتبه می شد که این اختلاف انتخاباتی بوده و مسئله توطئه ای نبوده و چیزهایی از این قبیل اگر یک خطاهایی هم واقع شده یک دشمنانی از خارج آمده اند این کار را کردند و ربطی به اصل حرکت مثلا جنبش سبز نداشته و این خطر بسیار بزرگی بود. این چیزی بود که ما را اصلا نسبت به خطرهای آینده انقلاب توجه داده بود و خود این حرکت بسیاری از بلاها را از جامعه ما رفع کرد باز دوباره اینرا ماستمالی کردن باعث این می شد که زمینه را برای رشد آن بلاها فراهم کنیم،

مسئله سوم انحرافی بود که در وابستگان به دولت داشت پیش می آمد از لحاظ عینی و تأثیر خارجی هم الآن چندان ملموس نیست ولی از لحاظ فکری شاید این خطر کمتر از آن خطرها نباشد بلکه از بعضی جهات شاید خطرناک تر از آنها باشد،

* اصلا فلسفه پیدایش جبهه پایداری همین است که یک نیروی جدیدی وارد خط اصولگرایی بشود و تقویت بکند و حرکتش را شتاب بدهد و "از شتاب منفی به شتاب مثبت" بیاید راهش هم این است که هدفهایش را تعیین کند که با جهت گیری حرکت ما با چه سمت و سویی باشد این سمت و سو را هم در سه بعد مشخص کردیم:

اطاعت مطلق از رهبری

مبارزه با فتنه و حامیان فتنه

مبارزه با خط انحرافی.

* ما باید همیشه از "اصلح نسبی" حمایت کنیم فکر این باشیم که ایده آل مطلق باشد نخواهد شد...

* کارهای بسیار بزرگی در دولت انجام گرفت ولی اشتباهاتی هم داشت و دارد و این خط انحرافی هم در کنارش پدید آمد که به نظر بنده خطرش کمتر از آن خطرهای فتنه نیست در آینده یک خطر بالقوه ای می تواند باشد که اگر از حالا با آن مبارزه نشود می تواند در آینده یک خطر جدی برای نظام ایجاد کند اما این معنایش این نیست که از اول ما اشتباه کردیم که مثلا از این دولت حمایت کردیم خیر الان هم می گوییم باید از اصلح نسبی حمایت کنیم. این خط انحرافی که باز شده یک احتمال قوی ای برای خطری بزرگ در شکم خودش دارد و لذا ما هم می گوییم باید از الآن مقابله کنیم و در نطفه خفه کنیم و نگذاریم این خطر تحقق پیدا کند...

* سعی کنیم دوباره در چاله ها نیفتیم این بدتر است با اینکه این تجربه را دیدیم هنوز هم دوسال بیشتر نگذشته دوباره بیفتیم توی همین چاله یا یک چاهی عمیق تر از این. این خیلی زشت است و متأسفانه کسانی در معرض چنین لغزش هایی هستند.

بقیه در ادامه مطالب ...

ادامه نوشته

سه اختلاف اساسی جبهه پایداری و جبهه متحد اصولگرایی

این نوشتار سعی دارد تا با زبانی عامه فهم، یکی از اشکالات صلی رسانه ها در جلو زدن از افکار عمومی است را بیان کند و این در حالی که عموم مردم، شاید در برخی مقدمات هنوز ابهام دارند، و از آن سو رسانه ها هم سعی می کنند روی نتایج مانور دهند و اخبار خود را معطوف نمایند. یکی از نمونه های این معضل، بحث دو جریان اصلی کاندیدای مجلس، یعنی جبهه پایداری انقلاب اسلامی و جبهه متحد اصولگرایان است.

گذری در افکار عمومی ثابت می کند که اختلاف اصلی این دو جریان، هنوز برای بسیاری از عموم جامعه مبهم مانده است و فقط از روی اشخاص درون جبهه به قضاوت می پردازند که اتفاقاً موجب ابهام بیشتری نیز خواهد شد. در این یادداشت قصد داریم مختصراً به 3 اختلاف اصلی این دو جریان بپردازیم و سعی هم بر آن بوده که این بیان، بی طرفانه و مورد تأیید کلی شاخصین هر دو طرف باشد.

1- اصلی ترین اختلاف بین این دو جریان، بحث از وضعیت گروهی از اصولگرایان است که « ساکتین فتنه » نامیده می شوند. البته خود این افراد، این لقب را بر خود بر نمی تابند، اما واقعیت این است که اینها در صف پیشرو و مطرح اظهار تبری و تولی در جریان 88 نبودند. به طور مثال آقای لاریجانی، از فتنه گران اعلام برائت کردند، اما بعد از گذشت ماه ها. لیکن افرادی نظیر آقا تهرانی، کوچک زاده، حداد عادل، کوثری، حسینیان و... از پیشتازان اعلام برائت و همچنین واجد بیشترین کمیت در حمله به جریان فتنه بودند. افرادی که «ساکتین فتنه» لقب گرفتند، بدون اینکه بخواهیم نسبت به نیت شان قضاوتی داشته باشیم، می توان گفت که «نوعی اعلام برائت با کلاس» داشتند. یعنی اکثراً در موقعی که دیگر عداوت جریان سبز بر همگان واضح شد، ثانیاً در تعداد دفعات کمتری وثالثاً با الفاظ مبهم تری اعلام برائت نمودند.

افراد جبهه پایداری، در زمان فتنه 88 اکثر روزها در چندین مجلس به سخنرانی و مناظره علیه فتنه گران می پرداختند، اما ساکتین فتنه تا روشن شدن کامل حقیقت، به نوعی صبر پیشه کردند. همچنین پس از اعلام برائت هم اینگونه نبودند که وقتی نظیر امثال رسایی و کوچک زاده برای سخنرانی علیه فتنه بگذارند.

اما نکته مهم این است که «ساکتین فتنه، همان تمام اعضای جبهه متحد نیستند»؛ کسی نمی تواند حداد عادل را در افشاگری و موضع گیری علیه فتنه از پیشگام ترین و مؤثرترین افراد نداند. همچنین زاکانی را. اما اختلاف اصلی این دو جریان بر سر این سوال است که «اصولگرایان باید چه موضعی نسبت به ساکتین فتنه داشته باشند؟» جبهه متحد معتقد است که آن قشر از این افراد که بالاخره اعلام موضع کردند، جزو اصولگرایان اند و نباید آنها را از دایره اصولگرایی خارج کرد.

اما جبهه پایداری معتقد است این افراد، مصداق همان «خواص بی بصیرت» اند که رهبری از آنها گله می کردند و در واقع، تابع حق نیستند، تابع جریان غالب اند و اگر مثلاً میرحسین موسوی پیروز انتخابات می شد، یا اگر تقاضای انتخابات مجدد، رو به پذیرفته شدن می رفت، آنها موضعی بر خلاف موضع فعلی شان می گرفتند. اما جبهه متحد، چنین نسبتی را تهمت می داند و اظهار نظرها و اعلام برائت ها را برای احراز اصولگرایی کافی.

البته باید توجه داشت، جبهه متحد افرادی را که جبهه پایداری "ساکتین فتنه" می نامد، به این لقب نمی شناسد. جبهه متحد هم از ساکتین فتنه برائت می کند، ولی مثلاً آقایان قالیباف یا لاریجانی را جزو ساکتین فتنه نمی داند.

2- اختلاف دوم این دو جبهه، بر سر وضعیت « رئیس جمهور » است. هر دو جبهه منتقد رئیس جمهور هستند، اما جبهه متحد عموماً (نه باالاتفاق) معتقد است که انحراف احمدی نژاد، بسیار زیاد است و چه بسا زاویه اش با رهبری و خط اصیل انقلاب، دست کمی از اصلاح طلبان و هاشمی رفسنجانی نداشته باشد. از نظر ایشان، احمدی نژاد دیگر مهره ای سوخته است که فقط باید دعا کرد این دو سال باقی مانده را بی دردسر به پایان برساند و دیگر نمی توان او را اصولگرای واقعی نامید. زیرا با رهبری زاویه ای قابل توجه داشته و دارد.

اما جبهه پایداری، اگرچه منتقد احمدی نژاد، خصوصاً بر سر وقایع موسوم به «جریان انحرافی» است و حتی بسیاری از آنها معتقد به حضور این جریان در بدنه دولت است، لیکن احمدی نژاد را هنوز اصولگرای می داند و نه مهره ای سوخته. این جریان بر اساس رهنمودهای رهبر انقلاب مبنی بر حمایت از کلیت دولت و عدم تخریب دولت، معتقد است انحرافی که در دولت احمدی نژاد بوجود آمد، در مقایسه با آن بازگشتی که در این دولت به مسیر واقعی انقلاب رخ داد، بسیار کوچک است. بعبارت ملموس تر، اگر در دولت های پیشین، انحرافی مثلاً 150 درجه ای نسبت به آرمان های امام و رهبری رخ داده بود، احمدی نژاد ابتدا این 150 درجه را به چیزی نظیر 20 درجه کاهش داد، بعد 30 درجه خودش منحرف شد. یک چنین چیزی.

3- سومین اختلاف بین این دو دسته اصولگرایان، بر سر موضع گیری نسبت به « هاشمی رفسنجانی » است. افراد جبهه متحد، در مجموع موضعی "میانه" نسبت به هاشمی دارند (اگرچه برخی مثل حداد عادل، ناقد جدی او هستند). اینها اگرچه عموماً معتقد اند که تفکر آقای هاشمی، به سرمایه داری و اشرافی گری نزدیک است، اما هیچگاه او را فردی "منحرف" نمی دانند. برعکس، جبهه پایداری اتفاقاً هاشمی را "منشاء انحراف در نظام" می داند. جبهه پایداری، دقیقاً مانند آنچه احمدی نژاد در مناظره با موسوی ابراز داشت، هاشمی را پدراصلی جریان اصلاحات و حتی بعضاً جریان خط دهنده به جریان مشائی نیز می دانند و تفکرات او را در تضاد عمیق با رهبری و آرمانهای انقلاب می پندارند. یعنی دقیقاً آن نسبتی که جبهه متحد، به احمدی نژاد می دهد، جبهه پایداری به هاشمی می دهد و بلعکس.

در پی اختلاف دوم و سوم، اختلاف دیگری بوجود می آید که شاید مستقلاً یک تفاوت دیدگاه فکری نباشد، بلکه یک موضع گیری عملی و به تبع اختلاف دوم و خصوصاً سوم است و آن هم موضع این دو جریان اصولگرا، نسبت به سه نفر، یعنی محسن رضایی، محمد باقر قالیباف و علی لاریجانی می باشد. این اختلاف از آنجا حائز اهمیت است که این سه نفر، مطرح ترین گزینه های اصولگرا برای انتخابات ریاست جمهوری آینده می باشند.

جبهه پایداری، اولاً این سه نفر را ذیل هاشمی و موافق و اجراکننده افکار او می دانند، ثانیاً دو نفر از آنها، یعنی لاریجانی و قالیباف را جزو ساکتین فتنه و نهایتاً از اصولگرایی واقعی خارج می دانند. از آن طرف جبهه متحد اولاً به شدت با قرار دادن این دو ذیل ساکتین فتنه و خروج شان از اصولگرایی مخالف است، ثانیاً آنها را الزاماً مجری و ذیل تفکر هاشمی نمی داند. البته باید همانطورکه ذکر شد، عموم جبهه متحد اصلاً خود آقای هاشمی را انحرافی جدی تلقی نمی کند تا انتصاب فردی به او بخواهد جرمی محسوب شود.

علی هذا، نکته ای بسیار مهم که عدم توجه جدی به آن، ما را در تحلیل شرائط ناکام می گذارد، به نظر می رسد در این شرایط، بهتر است هر دو طرف به جای پرداختن به مسائل حاشیه ای و یا کلی گویی ها در موافقت و مخالفت، صراحتاً موضع خود را بر اساس نگاه انقلابی خود نسبت به افراد خاص مشخص کنند و سپس بر سر همین مسأله با یکدیگر به بحث بپردازند.

محمدحسین رضایی / سایت 598

حسین شریعتمداری : حیف است رئیس جمهور از حلقه انحرافی حمایت کند.

حسین شریعتمداری

حسین شریعتمداری بعد از ظهر امروز در جلسه پرسش و پاسخ در کانون الزهرای شهرستان کاشان در پاسخ به سؤالی مبنی بر میزان خطرناک بودن جریان انحرافی اظهار داشت: اول بگویم بهتر است برای این گروه پیشوند حلقه به جای جریان به کار برده شود چرا که جریان به حرکت دامنه‌داری گفته می‌شود که عده زیادی آن را باور دارند حال آنکه انحرافی‌ها فی نفسه عددی نیستند به این معنا که نه جایگاه اندیشه‌ای دارند و نه از دیدگاه عمیق سیاسی برخوردارند.

وی خاطرنشان کرد: خطر آنها این است که به کانون‌های ثروت و قدرت دست دارند و خرج کرده و آدم جابجا می‌کنند.

مدیرمسئول روزنامه کیهان با قدردانی از زحمات دولت نهم در رسیدگی به حال محرومان و عمران و آبادی‌های کشور عنوان داشت: کارهایی که در دولت نهم انجام شده در بعضی موارد چند برابر دولت‌های دیگر و در برخی موارد نیز منحصر به فرد بوده، حیف است که رئیس جمهور از این‌ حلقه حمایت کند و باید آنها را از خود دور نماید .

شریعتمداری با انتقاد از کسانی که خود کاری نکرده‌اند اما "مدام نق می‌زنند" ابراز داشت: این‌ها به ما تهمت قبیله‌گرایی می‌زنند در حالی که ما هر جا زاویه‌ای دیدیم به همان اندازه موضع گرفتیم.

وی افزود: شما همان‌هایی هستید که مردم فقیر را لشکر قابلمه به دست‌ها نامیدید.

شریعتمداری در پاسخ به آنان که انقلاب‌های منطقه را ورژن جدید القا شده توسط جبهه کفر قلمداد کرده‌اند گفت: به قول مقام معظم رهبری این سخن«غلط اندر غلط است»و به گفته سید حسن نصرالله «این احمقانه‌ترین تحلیل است».

مدیرمسئول روزنامه کیهان در پاسخ به این سوال که هدف افرادی چون افروغ و علایی برای زیر سؤال بردن ولایت فقیه چیست؟بیان داشت: البته آقای علایی حرفش را پس گرفته و نباید زود برچسب ضد ولایت فقیه را به افراد بزنیم اما بر این نکته نیز باید تأکید کرد که هر کسی مقابل ولایت فقیه بایستد با تمام توان توان در مقابلش می‌ایستیم.

وی همچنین تصریح کرد: هر کس دم از عدالت، خدمت به مردم، میهن‌ دوستی و مردم دوستی بزند اما در چارچوب ولایت فقیه نباشد دروغ می‌گوید یا نمی‌فهمد.

شریعتمداری در مورد اختلافات میان جبهه متحد و جبهه پایداری ابراز داشت: یک کسانی به نحوی را متهم می‌کنند یک عده می‌گویند مهدوی‌کنی در زمین هاشمی بازی می‌کند حال آنکه آیت‌الله مهدوی‌کنی همواره در صراط مستقیم بوده و 50 سال دوستیش را با آقای هاشمی به خاطر اصولگرایی زیر پا گذاشت حال از شما می‌پرسم کدام‌ یک از آقایان چنین کاری کرده‌اند؟

وی افزود: از آن طرف هم می‌گویند نهایت جبهه پایداری به جریان انحرافی متصل است.

مدیر مسئول روزنامه کیهان در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه چه کسانی با توجه به انتخابات پیش‌رو باعث گرانی‌ها و گران‌شدن ارز و دلار شده‌اند تصریح کرد: در این ماجرا 50 نفر کلان سرمایه‌دار دست‌اندرکار بودند و تنها یکی از آنها 17 میلیارد تومان سکه خریده بود و همچنین 30 تن طلا پیش‌فروش شده بود این‌ها در حقیقت بهایی بودند البته نه به معنای برخی تعاریف موجود بلکه بهائیت یک حزب صهیونیستی است.

وی با تأکید بر اینکه گروه قبلی عامل اصلی در نوسانات اخیر نبودند افزود: کسانی دیگری در این مملکت دنبال آن بودند که شعب‌ ابی‌ طالب را مطرح کنند این‌ها همان‌ها هستند که مقام معظم رهبری در پاسخ به آنان از بدر و خیبر سخن می‌گویند.

شریعتمداری با تأکید بر اینکه به کسانی که در فتنه بودند مجرمند و نباید به آنان رأی داد تصریح کرد: ما باید فتنه 88 را باید مبدأ تاریخ بدانیم و باید یادمان باشد دشمن مانند جنگ احزاب تمام توان خود را در این فتنه آورد.

وی در مورد تکلیف کسانی که در این فتنه ساکت بودند نیز بیان داشت: دو حال بیشتر وجود ندارد یا این‌ها می‌دانستند سکوت اختیار کردند یا نمی‌دانستند که در حالت اول شریک جرم فتنه‌گران هستند و در حالت دوم نیز باید گفت مجلس جای آدم‌های کم‌دان نیست.

احمدی نژاد ؛ دیروز ، امروز ، فردا!

احمدی نژاد دیروز :

احمدی نژاد سال 84

به فاصله راهیابی احمدی نژاد و هاشمی رفسنجانی به دور دوم انتخابات ریاست جمهوری، دکتر با صدور پیامی خطاب به ملت ایران در 28 خردادماه 84 تصریح کرد: "سلام و درود خدا بر ملت شجاع ايران كه با تاسي از امام راحل عظيم‌الشان و پيروي از سلاله رسول‌الله (صلی الله علیه و آله)، مقام معظم رهبري دگربار جلوه‌اي از قدرت و اراده خداوند جل و علي را به نمايش گذاشتند. روز 27 خرداد ماه برگ زرين ديگري بر حماسه‌هاي انقلاب اسلامي افزودند و بر عهد خود در حمايت از نظام اسلامي و رهبري معظم انقلاب از يك طرف و در مخالفت با نظام سلطه جهاني از طرف ديگر پاي فشردند و عزت خدا و رسول‌ را معنا كردند كه «العزه لله و لرسوله و للمومنين»."

احمدی نژاد امروز :

احمدی نژاد 90

پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری در گزارش خود از مصاحبه رئیس جمهور با روزنامه واشنگتن پست، نوشت:

دكتر احمدي‌نژاد در پاسخ به اين سوال كه آيا ميان وي با مقام معظم رهبري اختلاف نظري وجود دارد؟ گفت: در دنيا نمي توان دو نفر را پيدا كرد كه مانند يكديگر فكر كنند اما در ايران قوانين بسيار شفاف بوده و حد و مرزها در آن مشخص است و ما نيز طبق قانون عمل مي كنيم.

یا جای دیگر :

خبرنگار مجله نيوزويك از احمدی نژاد می پرسد: در پايتخت هاي غربي اين سوال مطرح است كه در ايران چه كسي در رابطه با موضوع هسته اي تصميم گيري مي كند ، شما يا رهبري ؟

که احمدي نژاد جواب می دهد : براي دولت هاي غربي چه تفاوتي مي كند. مواضع هسته اي ما كاملا روشن است. معلوم است كه دولت سياست خارجي را اداره مي كند.

قانون اساسي ما بسيار شفاف است. سه قوه داريم و جايگاه رهبري هم كاملا واضح است. مهم اين است كه ايران هسته اي شد و تحريم ها و فشارها مانع از پيشرفت ايران نشد.

البته تصميم گير اصلي در ايران ملت است. رهبري و دولت هم نظرات ملت را دنبال مي كنند.

احمدی نژاد فردا :

دیروز ،

دکتر احمدی نژاد پس از راهیابی به دور دوم انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ به ملت درود می فرستد به خاطر تأسی به امام راحل و سلاله رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، مقام معظم رهبری

و امروز ،

می گوید تصمیم گیر نهایی ملت است و رهبری و دولت نظرات ملت را دنبال می کند ( و نمی دانیم اسلام و قرآن کجای کار قرار داده شده است؟؟!!) یا امروز می گوید : در دنيا نمي توان دو نفر را پيدا كرد كه مانند يكديگر فكر كنند اما در ايران قوانين بسيار شفاف بوده و حد و مرزها در آن مشخص است و ما نيز طبق قانون عمل مي كنيم. (و دم از قانون می زند آن هنگام که بین او و ولی فقیه اختلاف پیش آید! ـ که نباید بیاید چون به اسم سرباز ولایت به میدان آمده است و سرباز وظیفه اش فقط فرمانبری است و دیگر مجالی برای اختلاف نظر با ما فوق وجود ندارد ـ  )

و فردا ،

رئیس جمهور چه می کند و چه می گوید ؛ خدا می داند.

(بدترین عذاب برای خاکیان ، دوری از ولایت و جدایی از ولایت است که خدا آن روز را برای ما نرساند)

بوقندیار بوقایی (شعر طنزی از حاج محمود کریمی)

بوقندیار بوقایی (شعر طنزی از حاج محمود کریمی)

"صراط" حاج محمود کریمی ذاکر خوش ذوق اهل بیت (علیهم السلام) با توجه به فرا رسیدن عید سعید فطر شعری طنز را با اشاره به برنامه خنده بازار صدا و سیما سروده است که صراط نیوز برای اولین بار اقدام به انتشار آن می نماید .

حاج محمود کریمی


این سروده حاج محمود کریمی خطاب به برخی از مسئولین نگاشته شده است .

 

چند ماهی است در صدا سیما / آمده طنز پرطرفداری

در حقیقت سیاسی و کمدی  / گریه دار است و خنده بازاری

 

جای اسم و مقام و حرف رکیک / بین برنامه بوق باب شده

جای لفظ فلان فلان قدیم / بوق ممتد ولی حساب شده

 

اگر اهل سیاست و ذوقی / من هم امروز حرف ها دارم

و چه خوب است در سخن جای / بعضی الفاظ بوق بگذارم

 

آی آقای بوق خالی بند / بوق ها را نریختی به حساب

بوق سهم عدالتت پس کو / مسکن بوق بی حساب و کتاب

 

همه بی کار و داده ای به یکی / چند پست کلیدی اهدائی

بزن از حلق مردم مظلوم / بده بوقندیار بوقائی

 

مانده ام بوق از کجا آمد / روی فرمان چرخ تو جا شد

مثل دوران بوق در بر تو / بوق پیدا شد و "هویدا" شد

 

دوستم با تو گفت از در لطف / درد خود با خلوص درمان کن

بوق بیرون فتاده ات دیدند / زشتی بوق خویش پنهان کن

 

طفلکی حرف بد نگفته به تو  / اصلا این حرف را بزن تو به من

من اگر با تو حرف بوق زدم / بوق من را خودت بیا بشکن

 

یاد داری که بوق قبل از تو / بوق ها را شنید و کرد انکار

بس که هشدار را ندیده گرفت / منحرف شد ز راه و زد به چنار

 

شطّ رنج است ضربه ی حداد  / بعد هر ضربه کیش و مات حدید

مرد باید که حرف حق بزند / هرکه عاش سعید مات سعید

 

محمود کریمی

29 رمضان1432

8/6/90

 

مشایی نژاد

مشایی نژاد

مشایی نژاد

نقدی بر مقاله ی « احمدی نژاد ، اولین خاکریز »

نقدی بر مقاله ی « احمدی نژاد ، اولین خاکریز »

حجت الاسلام کیوان عزتی : نقادی همین طورش هم سخت است ، چه برسد به این که بخواهی از استاد بنویسی و کسی را نقد کنی که قلباً به او ارادت داری و از خرمن فضلش خوشه ها چیده ای ! اما چه می توان کرد ؟ گاهی احساس می کنی که مسئولی و باید بنویسی ، و چه باک از نقد ، وقتی صراحت در نقادی را هم از خود استاد آموخته ای ! امیدوارم شاگرد لایقی بوده باشم.

اخیراً پرسش و پاسخی با عنوان « احمدی نژاد ، اولین خاکریز » در سایت استاد اصغر طاهرزاده قرار گرفت و به دنبال آن بلافاصله با سرعت در سایت ها و وبلاگ های زنجیره ای حامی دولت و بعضاً جریان انحرافی منتشر شد. هدف از این نوشتار ، نقد برخورد گزینشی استاد در قسمتی از این پرسش و پاسخ با جملات مقام معظم رهبری است. پرسشگر در این نوشته از استاد می پرسد :

« با عرض سلام خدمت استاد گرامی ... قبل از این که سوالاتم را بپرسم یک مقدمه‌ کوتاه خدمتتان عرض می کنم: دیدی که در قبال سیاست دکتر احمدی نژاد این روزها برای بعضی از طرفداران ایشان به وجود آمده، از ایشان در اذهانِ دوستان فردی ساخته شده که نسبت به ریاست جمهوری 4 سال قبل چرخش 180 درجه‌ای پیدا کرده است. به گونه‌ای که من از دوستان ایشان بودم حال چنان نظرم نسبت به ایشان عوض شده که اگر بار دیگر کاندیدای ریاست جمهوری شود به ایشان رأی نخواهم داد. بنابراین با پاسخ به سوالات زیر کمک بزرگی به من و امثال هم فکر و هم نظر بنده نموده‌اید. و اما سوالات: 1- چند ماه ، شاید هم چند سالی است که قضیه‌ی گروه انحرافی در صحنه ی سیاسی کشور به خصوص در سایت ها رونق گرفته ، موضع گیری های عجیب دکتر احمدی نژاد در قبال افراد این گروه انحرافی مثل جمله ای که ایشان درباره ی آقای مشایی بیان کردند: " من آقای مشایی را 25 سال است که می شناسم و ایشان فردی باتقوا و پرهیزگار است". اگر آقای مشایی پرهیزگار و باتقواست صحبت‌هایی که می‌کند مثل دوستی با مردم اسرائیل ، فرهنگ ایرانی و... نمی تواند صحبت های یک انسان باتقوا باشد. نظرتان در قبال این گروه انحرافی و صحبت های دکتر درباره ی این گروه را بیان فرمایید.
2- قانون گریزی های دکتر در طول پیدایش گروه انحرافی و در طول این دو سال ریاست جمهوریِ جدید مثل عدم انتخاب وزیر برای بعضی وزارت خانه ها ، مدیریت وزارت خانه ها به طور شخصی که طبق قانون مجلس ، رییس جمهور خود نمی تواند مدیریت وزارت خانه را بر عهده بگیرد و موظف است طبق زمانی مشخص ، وزیر برای وزارت خانه ی مذکور معرفی کند ، عدم اجرای سریع حکم حکومتی امام خامنه‌ای پیرامون برکناری مشایی از معاون اولی و اجرای این حکم پس از یک هفته ، رها کردن کشور به مدت 10 روز و خانه نشینی ایشان و ... . نظرتان را هم در این مورد بیان فرمایید. با تشکر فراوان از استاد. »

جواب استاد به این پرسش طولانی است ، هرکس که طالب است می تواند به سایت خود استاد که لینکش را در بالا قرار دادم و یا به وبلاگ ها و سایت های خبری حامی دولت مراجعه کند. اما قسمتی که مورد نظر ماست بند دوم پاسخ ایشان است. ایشان در بند دوم پاسخ می فرمایند :

« 2- مقام معظم رهبری حفظه الله در دیداری که در 8/3/1390 با نمایندگان مجلس داشتند فرمودند: « نگویید فلان ضعف و فلان ضعف وجود دارد ، بنده به ضعف ها آگاهم. شاید بنده بعضی از ضعف ها را هم بدانم که خیلی های دیگر ندانند ، با وجود این ضعف ها ، آن چیزی که امروز در قوه ی مجریه وجود دارد ، یک شاکله ی خوب و مطلوب است ». ملاحظه کنید آقا علاوه بر این که می فرمایند شاکله ی دولت خوب است ، می فرمایند: مطلوب است. این نشان می دهد مقام معظم رهبری از دولت راضی هستند ، چون می توانستند فقط با واژه ی « خوب » است مسئله را تمام کنند تا فقط دولت را به عنوان یک نهادِ نظامِ اسلامی تأیید کرده باشند ، ولی با گفتن « مطلوب » دارند به حزب الله کُد می دهند که فریب جوّ موجود که عمدتاً سیاسی است را نخورند. در همین جلسه فرمودند در کشور دارد کار انجام می گیرد و به مجلس توصیه کردند: « انسان نگاه کند ببیند دولت چه طوری می تواند عمل کند ، چه جوری بهتر می تواند عمل کند ، قانون را تنظیم کند». از این جمله ی مقام معظم رهبری حفظه الله استفاده می شود که بعضی از قوانینی که مجلس تصویب می کند قابل اجراء نیست و بعد هم به اسم این که قانون است و دولت باید آن را اجرا کند چماق قانون گریزی بر سر دولت کوبیده می شود که اگر دنبال کنید نمونه های فراوانی هست از جمله موضوع وزرات ورزش بود که از یک طرف دولت باید وزیر معرفی کند از طرف دیگر تا شرح وظایف وزارت‌خانه ی جدید معلوم نشود و مورد تصویب مجلس قرار نگیرد معلوم نیست دولت آن وزیر را بر اساس کدام شرح وظایف به مجلس معرفی نماید. »

می بینید که استاد از یک کلمه ی « مطلوب » که در بیانات رهبری آمده است چه قدر استفاده می کنند و چه نتایجی از این یک کلمه می گیرند ! ممکن است بگوئید که این استفاده بسیار بجاست و این کلمه تمام این معانی را می رساند. باشد ! ما هم می پذیریم ، ولی اینجا سؤالی از استاد مطرح است و آن این که : آیا تمام کلمات و تعبیرات مقام معظم رهبری این همه معنای دقیق و ظریف دارند یا فقط کلماتی که در حمایت از دولت است این همه معنا دارند ؟!!! آیا استاد طاهرزاده از کلماتی هم که حضرت آقا در نقد بعضی اقدامات دولت و یا تعریف و تمجید از منتقدان دولت دارند هم همین قدر مطلب استفاده می کنند یا آن کلمات امام خامنه ای معنا و مفهوم خاصی ندارند؟!!!

شاید این سؤال برای خواننده کمی مبهم باشد ، لذا برای بررسی بیشتر مجبوریم نگاهی به یک پرسش و پاسخ دیگر در سایت استاد داشته باشیم تا انگیزه ی ما از طرح پرسش فوق از استاد روشن تر شود. بعد از انتشار کتاب « تمدن زایی شیعه » از طرف استاد و طرح مطالبی در آن کتاب در مخالفت با کلیّت فرهنگ غرب ( حتی تکنولوژی غربی ) ، یکی از خوانندگان سؤالی را در سایت استاد مطرح می کند. متن سؤال که با شماره ۱۱۸۴ در قسمت پرسش و پاسخ سایت آمده ، بسیار طولانی است که امیدوارم با حوصله مطالعه کنید. سؤال از این قرار است :

« بسم الله الرحمن الرحیم ، با عرض سلام ، استاد در کتاب تمدن زایی شیعه در پاسخ به سوالی فرموده بودید: « ... بايد متوجه باشيم كه ما نسبت به ارتباط با غرب سه نوع تئوري داريم ؛ يك تئوري اين است كه غرب خوب است و بياييم آن را بپذيريم ، تئوري ديگر اين است كه بياييم خوبي هايش را بپذيريم و در فرهنگ خودمان بياوريم و از آن ها استفاده كنيم . تئوري سوم اين است كه فرهنگ غرب يك چيز منسجمي است ؛ هر جايش را كه بگيري ، همه اش مي آيد ، و بنابراين اگر خواستيد كه غرب نيايد بايد از خود شروع كنيد ولي بر اساس اضطراري كه در زمان حاضر داريم از تكنولوژي غربي استفاده مي كنيم تا شرايط عبور از غرب فراهم شود . ما به تئوري سوم معتقديم ، اگرچه تئوري دوم هم براي خود حرف دارد و شخصيت هاي قابل احترامي به آن معتقدند . عنايت داشته باشيد كه معتقدين به تئوري سوم با خودآگاهي تاريخي خود تئوري دوم را به عنوان گذر از غرب قبول كرده اند. ولي تفاوت در اين است كه معتقدين به تئوري دوم قبول ندارند بين تكنولوژي و فرهنگ غربي آنچنان رابطه ي تنگاتنگي هست كه نتوان تكنولوژي را از فرهنگ غربي جدا كرد و در فضاي اسلامي از تكنولوژي غربي برخوردار نبود...» اما حضرت آقا در جلسه پرسش و پاسخ که با جوانان در تاریخ 77/11/13 داشتند در جواب این سوال که : جواناني که در دوران انقلاب بوده‏اند ، حضور سلطه ی استعمار را به خوبي لمس کرده‏اند ؛ به خاطر اين که خيلي چيزها را ديده و درک نموده‏اند. ولي جوانانِ امروز مفهوم و تصوير روشني از سلطه و استعمار در ذهنشان نيست و اين طبيعي است ؛ به دليل اين که در دوران انقلاب نبوده‏اند ، مستشاران خارجي را نديده‏اند و کلاًّ حضور چکمه هاي استعمار را در ميهن اسلامي مان لمس نکرده‏اند. با توجّه به اين که هر موقع حرف نفي غرب به ميان مي‏آيد ، به دليل همين تصوير روشني که جوانان در ذهن خودشان ندارند ، سريعاً نفي فن آوري به ذهنشان مي رسد ؛ با توجّه به اين که عدّه اي تبعيّت از غرب را دربست قبول کرده‏اند و عدّه اي پذيرش غرب را نفي ارزش ها و اصول اسلامي و ملي دانسته اند و با توجّه به اين که نفي غرب و تبعيّت غرب ، حتماً در انقلاب و نظام حاکم دلايل مشخّصي داشته است ، مي خواستم از حضورتان خواهش کنم که تعريف جامع و مانعي از غرب داشته باشيد ، که در کنار اين که خوبي ها را از غرب اخذ مي کنيم ، با حفظ اصول و ارزش هاي اسلامي و ملي مان ، بدي ها را کنار بگذاريم. به نظر شما کلاًّ نقطه ی تعادل در اين ميان چيست؟ حضرت آقا چنین می فرمایند: " اين سؤال خيلي مهمّي است. من اين جا چند نکته را در همين زمينه عرض مي کنم. اوّل اين که نفي غرب ، به هيچ وجه به معني نفي فن آوري و علم و پيشرفت و تجربه هاي غرب نيست و هيچ عاقلي چنين کاري را نمي کند. نفي غرب ، به معناي نفي سلطه ی غرب است که هم سلطه ی سياسي مورد نظر است ، هم سلطه ی اقتصادي و هم سلطه ی فرهنگي. من در اين فرصت اندک ، در زمينه ی سلطه ی فرهنگيِ غرب چند جمله مي گويم ، شايد ان شاء اللَّه براي شما مفيد باشد. ببينيد ؛ فرهنگ غرب ، مجموعه اي از زيبايي ها و زشتي هاست. هيچ کس نمي تواند بگويد فرهنگ غرب يکسره زشت است ؛ نه ، مثل هر فرهنگ ديگري ، حتماً زيبايي هايي هم دارد. هيچ کس با هيچ فرهنگ بيگانه اي اين گونه برخورد نمي کند که بگويد که ما درِ خانه مان را صددرصد روي اين فرهنگ ببنديم ؛ نه. فرهنگ غرب ، مثل فرهنگ شرق ، مثل فرهنگ هرجاي ديگر دنيا ، يک فرهنگ است که مجموعه اي از خوبي ها و بدي هاست. يک ملت عاقل و يک مجموعه ی خردمند ، آن خوبي ها را مي گيرد ، به فرهنگ خودش مي افزايد ، فرهنگ خودش را غني مي سازد و آن بدي ها را رد مي کند. همان طور که گفتم ، در اين زمينه ، بين فرهنگ اروپايي ، غرب ، امريکايي ، امريکاي لاتين ، آفريقا و ژاپن فرقي نيست و هيچ تفاوتي ندارد و در اين حکمي که مي گويم ، همه يکسان هستند. ما در مقابل هر فرهنگي که قرار مي گيريم ، به طور طبيعي تا آن جايي که مي توانيم ، بايد محسّنات آن را بگيريم و چيزهايي که مناسب ما نيست - بد و مضرّ است - و با چيزهايي که به نظر ما خوب است ، منافات دارد ، آن را رد کنيم. اين اصل کلّي است. منتها در زمينه ی فرهنگ غربي نکته ی مهمّي وجود دارد که من دلم مي خواهد شما جوانان به اين نکته توجّه کنيد. فرهنگ غرب - يعني فرهنگ اروپايي ها - عيبي دارد که فرهنگ هاي ديگر ، تا آن جايي که ما مي شناسيم ، آن عيب را ندارند ، و آن « سلطه طلبي » است. اين ، قطعاً دلايل انساني و جغرافيايي و تاريخي اي دارد. از اوّلي که اينها در دنيا به يک برتريِ علمي دست يافتند ، سعي کردند همراه با سلطه ی سياسي و اقتصادي خودشان - که به شکل استعمار مستقيم در قرن نوزدهم انجاميد - فرهنگ خودشان را هم حتماً تحميل کنند. اينها با فرهنگ ملت ها مبارزه کردند ؛ اين بد است. ملتي مي گويد فرهنگ من بايد در اين کشور جاري شود! اين چيز قابل قبولي نيست. هر چند هم خوب باشد ، آن ملتي که اين فرهنگ بر او تحميل مي شود ، اين را نمي پسندد. شما يقيناً خوردن نان و ماست را به ميل و اشتهاي خودتان ، ترجيح مي دهيد به اين که چلوکباب را به زور در دهانتان بگذارند و بگويند بايد بخوري! وقتي کاري زورکي و تحميلي شد ؛ وقتي از موضع قدرت انجام گرفت و وقتي متکبّرانه و مستکبرانه تحميل گرديد ، هر ملتي آن را پس مي زند ؛ بايد هم بزند. مثلاً کراوات يک پديده ی غربي است. غربي ها اين را مي خواهند ، دوست مي دارند و با سنّت شان هماهنگ است ؛ اما اگر شما که اهل فلان کشورِ ديگر هستيد و تصادفاً کت و شلوار را انتخاب کرده ايد ، کراوات نزديد ، يک آدم بي ادب محسوب مي‏شويد! چرا ؟! اين فرهنگ شماست ؛ تقصير من چيست؟ اگر کت و شلوار پوشيديد ، بايد پاپيون و کروات بزنيد ، و الاّ در فلان مجلس رسمي راه نداريد و يک آدم بي ادب و غيرمنضبط و بي نزاکت تلقّي مي شويد! اين ، آن تحميل فرهنگ غربي است. زن غربي ، روش هايي دارد. آنها نسبت به مسأله ی زن و روش زن و پوشش زن و ارتباطش با مردان و حضورش در جامعه ، فرهنگي دارند - خوب يا بد ، بحثي سرِ آن نداريم - اما سعي دارند اين فرهنگ را به همه ی ملت هاي دنيا تحميل کنند! در باب فرهنگ غربي ، اين بد است. من يک وقت مثالي زدم و گفتم شما گاهي خودتان به انتخاب خود غذاي مقوّي و يا داروي شفابخشي را مصرف مي کنيد؛ اما يک وقت بي هوشتان مي کنند ، يا مي خوابانند ، دست و پاي تان را مي گيرند و با آمپول چيزي را به شما تزريق مي کنند! سعي شده است از طريق رؤساي کشورها و رژيم هاي فاسد ، فرهنگ غربي به ملت ها تزريق شود! رژيم و خاندان فاسد پهلوي - که خدا از اينها به خاطر آن چه که با ملت ايران کردند ، نگذرد - از اين قبيل بودند. اينها با انواع روش ها و شيوه ها سعي کردند فرهنگ غربي را بر کشور ما حاکم کنند. به خاطر اين ، ملت ايران را تحقير مي کردند ؛ فرهنگ ملي را تحقير مي کردند ؛ باورهاي ملي را تحقير مي کردند. شما ببينيد در دوران حکومت پهلوي ها و اندکي قبل از آن در اواخر حکومت قاجارها ، که همين حمله ی غربي ها شروع شده بود و در دوران پهلوي ها به اوج خود رسيد ، پرورش يافته هاي آن دوران ، ملت ايران را اصلاً قابل اين نمي دانستند که بتواند خودش را اداره کند ، بتواند کاري بکند ، بتواند چيزي بسازد ، چيزي به دنيا ارائه دهد و يا بر معلومات دنيا اضافه کند. اين به خاطر چيست؟ اين به خاطر تحقير فرهنگ ملت ، تحقير هويّت ملي و تحميل فرهنگ بيگانه است. هويّت ملي با « فرهنگ » شکل مي گيرد. هويت هر ملتي ، فرهنگ اوست ؛ اين را نبايستي زخمي و جريحه دار کرد. علت مقابله ی ملت ايران با فرهنگ غربي اين است ، و الاّ بله ، فرهنگ غربي محسّنات و زيبايي هايي هم دارد. البته زشتي هايي هم دارد که آن زشتي ها بيخ ريش خودشان ! اشکالي ندارد که ما زيبايي هاي فرهنگ آنها را فرا بگيريم. اين که حالا آن زيبايي ها چيست ، مي‏تواند مورد بحث قرار گيرد." با توجه به فرمایشات حضرت آقا می توان این چنین برداشت کرد که حضرت آقا به تئوری دوم معتقدند؟ »

استاد طاهرزاده تنها در پاسخی کوتاه به این سؤال کلیدی می فرمایند :

« ج : علیکم السلام ، باسمه تعالی فکر می کنم سخنان مقام معظم رهبری حفظه الله مثل هر انسان حکیمی ، « محکماتی » دارد و « متشابهاتی ». فرهنگ غرب از آن جهت که جایی برای وَحی در امور اقتصادی و سیاسی و تربیتی نگذاشته از محکمات فرمایش آقاست که هیچ ارزشی ندارد ، ولی از آن جهت که غرب روش هایی در ارتباطات اجتماعی دارد و یا روحیه ی تحقیق در علوم تجربی را در خود رشد داده ، می توان از آن استفاده کرد مثل آن که باید از خوبی های سایر ملل استفاده کرد. آن چه بنده در مباحث خود بر آن تأکید دارم ، روح و فرهنگی است که منجر به تکنولوژی موجود شده که اگر آن روحیه را نشناسیم ، ناخود آگاه با پذیرش تکنولوژی گرفتار آن روحیه می شویم. موفق باشید »

ای کاش فرصت می بود تا شواهد متعددی از کتاب مورد نظر را با هم بررسی می کردیم تا تضاد نظریه ی استاد طاهرزاده با نظریه ی مقام معظم رهبری کاملا برای شما روشن شود ، اما از باب « العاقل یکفیه الإشارة » همین پرسش و پاسخ هم برای اهلش کافی است. برای نمونه کمی به این کلام استاد که در متن سؤالی هم که از ایشان شده آمده است ، توجه کنید که : « بايد متوجه باشيم كه ما نسبت به ارتباط با غرب سه نوع تئوري داريم : يك تئوري اين است كه غرب خوب است و بياييم آن را بپذيريم ، تئوري ديگر اين است كه بياييم خوبي هايش را بپذيريم و در فرهنگ خودمان بياوريم و از آن ها استفاده كنيم . تئوري سوم اين است كه فرهنگ غرب يك چيز منسجمي است ؛ هر جايش را كه بگيري ، همه اش مي آيد ». و دقت کنید که استاد موافق با تئوری سوم است. اکنون از محضر استاد می پرسم :

حضرت استاد ، چگونه است که آنجا که قرار است از جملات مقام معظم رهبری شاهدی بر عقیده ی شخصی تان بیابید از یک کلمه ی « مطلوب » آن همه مطلب استفاده می کنید و این کلام رهبری را بی هیچ شبهه ای از « محکمات » می شمارید ، اما در بحث تکنولوژی غربی ، این همه جملات صریح رهبری ( و نه یک کلمه ) به یک باره تبدیل به « متشابهات » می شوند ؟!!!

حضرت استاد ، چگونه بپذیریم جوان پرسشگر دانشجویی دغدغه ی مهم خود و بسیاری از دانشجویان این مملکت را با رهبرش مطرح می کند و رهبر هم با آن که در ابتدای پاسخ تأکید کرده است که : « اين سؤال خيلي مهمّي است » ، اما در مقام پاسخ ، به بیان یک سری « متشابهات » اکتفا کند ؟!!!

حضرت استاد ، ما و شما می دانیم که : « واژه ی « متشابه » در اصل به معنى چيزى است كه قسمت هاى مختلف آن شبيه يكديگر باشند ، به همين جهت به جمله ها و كلماتى كه معنى آنها « پيچيده » باشد و گاهى « احتمالات مختلف » درباره ی آن داده شود ، « متشابه » مى گويند ، و منظور از « متشابهات قرآن » همين است ، يعنى آياتى كه معانى آن در بدو نظر پيچيده است و در آغاز ، احتمالات متعدد در آن مى رود اگر چه با توجه به آيات محكم تفسير آنها روشن است. » یا این که : « متشابه : يعني الفاظي كه احتمال « چند معنا » در مورد آنها مي رود » ،

حضرت استاد ، آیا این جمله که : « نفي غرب ، به هيچ وجه به معني نفي فن آوري و علم و پيشرفت و تجربه هاي غرب نيست و هيچ عاقلي چنين کاري را نمي کند » از متشابهات است ؟!!!

حضرت استاد ، این که آقا می فرمایند : « هيچ کس نمي تواند بگويد فرهنگ غرب يکسره زشت است ؛ نه ، مثل هر فرهنگ ديگري ، حتماً زيبايي هايي هم دارد » کجایش پیچیده و نامفهوم است که آن را از متشابهات دانسته اید ؟!!!

حضرت استاد ، جمله ی : « فرهنگ غرب ، مثل فرهنگ شرق ، مثل فرهنگ هرجاي ديگر دنيا ، يک فرهنگ است که مجموعه اي از خوبي ها و بدي هاست. يک ملت عاقل و يک مجموعه ی خردمند ، آن خوبي ها را مي گيرد ، به فرهنگ خودش مي افزايد ، فرهنگ خودش را غني مي سازد و آن بدي ها را رد مي کند » چه ابهامی دارد که مجبور باشیم برای فهمیدنش به محکمات دیگری استناد کنیم ؟!!! و اصولاً مگر صریح تر و محکم تر از این هم می شد سخن گفت که آقا نگفته باشند ؟!!!

حضرت استاد ، بعد از انتقادات صریحی که علامه مصباح یزدی در طول سال ۱۳۸۹ از جریان انحرافی داشتند مقام معظم رهبری در دیدار از منزل حضرت علامه در تاریخ 20 بهمن 1389 فرمودند :

« بنده هم به سهم خودم قدر آقاي مصباح را مي‌دانم. واقعا مي‌دانم که ايشان در کشور و براي اسلام چه وزنه اي هستند و حقاً و انصافاً ما امروز نظير ايشان را - حالا به اين تعبير بگوييم- خيلي نادر نظير آقاي مصباح ممکن است وجود داشته باشد با اين « وزانت علمي » و « عمق علمي » و « احاطه » و « وسعت » و با اين « آگاهي » و « بينش » و « صفا ». اين سه جهت در ايشان جمع است ؛ هم « علم » ، هم « بصيرت به معناي حقيقي کلمه » و هم « صفا ». اين سه تا با هم در وجود ايشان خيلي ارزشمند است. خداوند متعال انشاء ‌ا... وجود ايشان را براي ما و انقلاب محفوظ بدارد و وجود ايشان را سالم بدارد تا همه بتوانند از برکات ايشان استفاده نمايند. »

حضرت استاد ، آیا این کلام رهبری هم از متشابهات است ؟!!!

حضرت استاد ، شما درباره ی تعریف آقا از دولت با تعبیر : « شاکله ی خوب و مطلوب » فرمودید : « آقا علاوه بر این که می فرمایند شاکله ی دولت خوب است ، می فرمایند: مطلوب است. این نشان می دهد مقام معظم رهبری از دولت راضی هستند ، چون می توانستند فقط با واژه ی « خوب » است مسئله را تمام کنند » باشد ! ما هم از سبک خودتان استفاده می کنیم و می گوئیم :

آقا که از انتقادهای مکرر و صریح علامه مصباح باخبر بودند ، لذا می توانستند با تعبیر : عالم و با تقوا در مورد علامه مصباح ، بقول شما : « مسئله را تمام کنند » ، پس چرا می گویند : « بصيرت به معناي حقيقي کلمه » ؟!!!

حضرت استاد ، آمدن کلمه ی « مطلوب » بعد از کلمه ی « شاکله ی خوب » آن همه معنا داشت ، اما آمدن صفتِ « به معنای حقیقی کلمه » بعد از کلمه ی « بصیرت » هیچ معنای خاصی ندارد و هیچ کُدی به ما نمی دهد ؟!!!

حضرت استاد ، کلمه ی « مطلوب » این همه بار معنایی را از کجا آورده است که کلمات « وزانت علمي » ، « عمق علمي » ، « احاطه » ، « وسعت » ، « آگاهي » ، « بينش » ، « صفا » و « بصيرت به معناي حقيقي کلمه » نمی توانند در مقابلش قد علم کنند ؟!!!

حضرت استاد ، خدا می داند که به شما ارادت دارم ، اما به من حق بدهید که این توجیهات ضعیف شما را نپذیرم و ردّ کنم. و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین.

ملتمس دعای خیر شما ، کیوان عزتی

آقای رئیس جمهور ! آیا رفتار شما جوانمردانه است؟!

آقای رئیس جمهور ! آیا رفتار شما جوانمردانه است؟!

مردانگی و مروت در مرام مسلمین و مخصوصا شیعیان اهل بیت علیهم السلام یک امر عادی است. این بدین معنا است که یکی از ویژگی های مهم مؤمن و شیعه اهل بیت علیهم السلام مرام و مردانگی در تمام حالات و ایام زندگی است. مروت جامع همه صفات و فضایل گذشت ، ایثار ، چشم پوشی از اموال مردم ، رسیدگی به مستمندان ، دوستی با دوستان رفیق و دشمنی با دشمنان او ، وفای به عهد ، همراهی با رفیق خوب تا آخرین لحظه و ... .

این صفت با فضیلت آنقدر بین مردم اعم از عوام و خواص جا افتاده است که نیازی به توضیح و تفصیل ندارد چنانچه کسی که گذشت فراوانی دارد یا با رفیقش در امر خیر همراهی می کند یا در غم و غصه و شادی و فرح رفیق و شریک ، خود را سهیم میداند یا قدر حمایت ها و دوستی ها بجای رفیقش را دارد ؛ او را شخص جوانمرد و با مروتی می دانند.

لذا می گویند اگر با کسی دست رفاقت دادی باید تا آخر با او باشی مگر اینکه خلاف شرعی از طرف مقابل سر بزند و نخواهد توبه کند.

هدف از این مقدمه کوتاه بیان چند جمله مختصر میباشد که واقعا برای نگارنده سؤال شده است. مثلا مقام ولایت فقیه و ولی فقیه و حاکم حکومت اسلامی و تمام موقعیت های سیاسی ، اجتماعی و دینی امام خامنه ای به کنار ولی برای من سؤال است که آقای رئیس جمهور! آقای احمدی نژاد محبوب (عطف به ما سبق) ! آیا این جوانمردی و مروت است که با یک نفر که اینگونه از شما حمایت کرد و در مقابل تمام انتقادها و بی ادبی های جریان های مخالف شما ایستاد تا شما بتوانید براحتی گفتمان انقلاب و امام را زنده کنید و دم دیگری در مجموعه دولت بدمید ، برخورد کنید؟!

آیا خانه نشینی شما دور از جوانمردی نبود؟! آیا حضور رحیم مشایی در دولت شما آنهم با مسؤولیت های سنگین و پست های کلیدی در دولت را جوانمردی و دوستی با ولی فقیه میدانید؟! آیا همراهی نکردن با ایده های فرهنگی حضرت آقا و اسلام ناب را مروت میدانید؟!

آقای احمدی نژاد ، مقام مذهبی و دینی امام خامنه ای (مدظله) به کنار ، آیا ایشان کسی نبود که قاطعانه از شما حمایت کرد و حق جوانمردی و مروت را برای شما تمام نمود؟! در مقابل رفتار شما چگونه بود؟!

آقای رئیس جمهور رفتار شما با ایشان و تمام کسانی که برای شما و اعتلای فرهنگ اسلامی تلاش کردند ، شایسته ی شما نبود و نیست.

الـلـــهم اجــــــــــــــــــــــــعل عــــــــواقب امـــــــــورنا خــــــــــــیرا

ای کاش رئیس جمهور طلسم شده باشد!

ای کاش رئیس جمهور طلسم شده باشد!

احمدی نژاد و مشایی

حتما شنیده اید که بسیاری از اطرافیان و دلسوزان رئیس جمهور می گویند که او طلسم ، جادو و تحت تأثیر بسیاری از حرکات ماوراء طبیعت واقع شده است.

بعضی نیز می گویند که چنان جادو شده است که شکستن این جادو و طلسم کاری بس مشکل یا شاید غیر ممکن باشد! حال شما خواننده محترم بفرمایید ؛ رئیس جمهور جادو شده است؟! این قابل باور است؟! رئیس جمهور! احمدی نژاد محبوب ! طلسم شده باشد و تفکرات شخص طلسم کننده را در ملاء عام و به عنوان رئیس جمهور اسلامی ایران بیان کند؟!

ای کاش طلسم شده باشد !

حجت الاسلام و المسلمین نبویان می گوید : زمانی که آقای مشایی جریان دوستی با مردم اسرائیل را مطرح می کند و صدای ملت ، نمایندگان مجلس و علما را در می آورد و در نهایت نیز رهبری معظم مجبور به موضع گیری می شوند ، بعد از آن من رفتم نزد آقای احمدی نژاد و از او بخاطر جریان مشایی انتقاد کردم ، او گفت  مشایی این حرف را بطور عمومی نبایستی می زد! ولی آقای نبویان ( دقت کنید که رئیس جمهور این حرف را خودش به آقای نبویان گفته است و واسطه ای این میان نیست) آقای رحیم مشایی حرف بیجایی نزده است و من هم با حرف او موافقم!

این کلام آقای نبویان ؛ نشان دهنده طلسم آقای احمدی نژاد است یا نشان می دهد که احمدی نژاد تفکراتی داشته و دارد که به مرور زمان نمایان می شود؟! یا به تعبیر آقای صفار هرندی این تغییرات طی دو سال محال است!؟

احمدی نژاد و رحیم مشایی (به ادعای هردویشان) رفاقتی 25 ساله دارند. کسانی که رفاقت زیادی با یکدیگر دارند می دانند این گونه رفاقت ها تاثیر پذیر و تاثیر گذارند ، حال به نظر شما احمدی نژاد انسانی است که در همین یکی دوسال تحت تأثیر تفکرات مشایی واقع شده باشد؟ یا 25 سال است که تفکراتشان روی یکدیگر تأثیر گذار بوده است؟!

آقای رئیس جمهور ! آنجایی که می گویید : به من گفتند : طلسم شده ای و من به آنها گفتم که : بشکنید و ایشان عرض کردند : بسیار سخت است ؛ فکر می کنید علت چه باشد که می گویند سخت است؟!

آیا واقعا سخت است ؟! لا اقل علما و عرفایی داریم که با یک گوشه چشم دنیا را دگرگون می کنند چه رسد به این مسائل کوچک و ناچیز. شما واقعا فکر می کنید که اگر طلسم شده اید ، آقایان علماء و عرفاء نمی توانند آنرا شکسته و شما را به اصطلاح به حالت اولیه برگردانند؟!

آقای رئیس جمهور ! همه ی این افراد هنوز برای شما احترام قائلند و نمی خواهند آبرویی از شما برود چون بسیاری از اقدامات دولت شما قابل تحسین است و قابل تقدیر! پس هنوز هم کسانی هستند که دلسوز شما هستند زیرا برای افراد آگاه کاملا روشن است که شما طلسم نشده اید که ای کاش شده بودید!

آقای رئیس جمهور ای کاش طلسم شده بودی!

ای کاش!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این مطلب در : عماریون - صراط نیوز - نقد نیوز - آتی نیوز

آقای رئیس جمهور! بهنام کریمیان را می شناسید؟

آقای رئیس جمهور! بهنام کریمیان را می شناسید؟

مرحوم بهنام کریمیان

سلام آقای رئیس جمهور!

صاحب عکس بالا را می شناسید؟

به خاطر دارید سال 1384 که برای سفرتبلیغاتی دولت اسلامی و عدالت به اصفهان آمده بودید و در مسجد سید سخنرانی کردید ، همان شبی بود بهنام از میان ما رفت!
همان کسی که با جان و دل برای تحقق دولت اسلامی که شما دائم از آن دم می زدید ، تلاش کرد و تلاش کرد تا کشته شد و به تعبیری شربت شهادت را نوشید.

بهنام کریمیان جهت فعالیت های تبلیغاتی دکتر احمدی نژاد به صحنه آمده بود و از همان روزهای نخست اعلام کاندیداتوری توسط آقای احمدی نژاد با جان و دل برای تحقق دولت اسلامی کوشید که در تاریخ ۲۲/۳/۱۳۸۴ هنگامی که همراه دکتر احمدی نژاد از فرودگاه اصفهان به مسجد سید آمده بود بخاطر هجوم سیل عظیم جمعیت و حافظت از جان دکتر میان جمعیت جان به جان آفرین تسلیم کرد و دکتر به سلامتی برای سخنرانی به مسجد رسید.

بهنام و بهنام ها تلاش نکردند که رئیس جمهور "اسفندیار رحیم مشایی" شود! تلاش کردند که احمدی نژاد سال 1384 رئیس جمهور شود.

بهنام کشته نشد که رئیس جمهور مقابل فرمان رهبری بایستد! تلاش او و همه کسانی که برای اعتلای فرهنگ و دولت اسلامی تلاش کرده و می کردند تبعیت محض رئیس دولت از ولی فقیه بود.

آقای دکتر شما چه جوابی دارید ؟! الآن هر که هر چه به شما می گوید که فایده ای ندارد ، می گویند هی ... دکتر ... ما به شما رأی دادیم ولی مشایی ها را نمی خواهیم ، رحیمی ها را نمی خواهیم ، بقایی ها را نمی خواهیم ....

الآن شما جواب میدهید و ما را به وسیله جهل مرکب خود توجیه میکنید! ولی آخرت می آید ، اگر بهنام ها و امثال آن در مقابل شما ایستادند که ما در بهترین دوران زندگی یعنی جوانی تلاش کردیم و برای تحقق دولت عدالت محور اسلامی که رئیس آن با جان و دل گوش به فرمان ولی فقیه باشد ، حتی از جانمان نیز دریغ نکردیم ، ولی شما یک آدم دیگری شدید! ، چه جوابی دارید؟! آنجا هم دیوار توجیه و حاشا بلند است؟!

به آن افرادی که بخاطر حمایت از شما شخصیتشان ترور شد که بدتر از کشته شدن جسمی است ، چه جوابی میدهید؟!

آه که چقدر سخت است ! چقدر سخت است  و ما نمی دانیم با که باید بگوییم درد دل را!

به یاد دارم که شما در همان زمان (1384) نیز در انتخابات شرکت کرده و گفتید که من خرج برای تبلیغات نمی کنم . در همان زمان همه ی متدینین برای تحقق دولت عدالت محور اسلامی تلاش بسیاری کردند از پول کم و زیاد و طلا و جواهر کم و زیاد و حتی یکی از رفقا خودروی زیر پایش را فروخت که خرج تبلیغات و شناساندن بیشتر شما به مناطق مختلف کشور کنند! چه بسیار از طلاب که با هزینه خودشان بخاطر معرفی اهداف دولت اسلامی عدالت محور به مناطق دور دست رفته و سخنرانی کرده و تبلیغات شما را در آن مناطق به عهده گرفتند.


جواب این افراد را چه می دهید؟!
آقای دکتر جواب خدا را چه میدهید؟!
جواب آنهایی که شب و روز برای تحقق دولت اسلامی که شما وعده آنرا داده بودید ، دویدند را چه می دهید؟!
جواب بهنام را چه می دهید؟!
جواب بهنام ها را چه می دهید؟
!


به جای پی نوشت :

گزارش تصویری تشییع جنازه مرحوم "بهنام کریمیان"

گزارش تصویری سخنرانی دکتر احمدی نژاد در مسجد سید اصفهان سال 1384 (همان شبی که بهنام از میان ما رفت)

ازدحام جمعیت و استقبال مردمی از احمدی نژاد یک کشته بر جای گذاشت

لینک این مطلب در : رجا نیوز و صراط نیوز

 

مسموعات دکتر احمدی نژاد!

باسمه تعالي
جناب آقاي دانشجو
وزير محترم علوم ، تحقيقات و فناوري
سركار خانم دستجردي
وزير محترم بهداشت ، درمان و آموزش پزشكي
سلام عليكم
1- شنيده شده است كه اساتيد بي رويه بازنشسته مي شوند. ضروري است تا بررسي و تصويب آئين نامه بازنشستگي اعضاي هيئت علمي در شوراي عالي انقلاب فرهنگي از هر نوع بازنشسته نمودن اعضا خودداري شود.
2- شنيده شده است كه در برخي دانشگاهها، رشته ها و كلاس هاي تك جنسيتي بدون لحاظ تبعات اعمال مي گردد. ضروري است فوري از اين اقدامات سطحي و غيرعالمانه جلوگيري شود.
در هر دو مورد نتيجه را اعلام نمائيد. / محمود احمدی نژاد
مسموعات
پی نوشت برای دکتر عزیز :
آقای رئیس جمهور ، اگر اطلاع دقیق دارید پس با اطمینان حرف بزنید و برخورد کنید ، « شنیده شده است که » دیگر چه صیغه ای است ؟!!! و اگر اطلاع دقیق ندارید بروید تحقیق کنید آقا جان ! چرا با ذکر « مسموعات » آبروی یک آقا و یک خانم وزیر را می برید ؟!!!
پی نوشت برای خوانندگان عزیز :
دیدید خدا در دفاع از بنده ی مؤمنش چقدر غیور و سریع الانتقام است ؟!!!
صرفا جهت اطلاع خوانندگان عزیز :
صرفا جهت اطلاع رئیس جمهور عزیز :
مصافحه ی وزیر امور خارجه ی دولت عدالت محور با رأس جریان فتنه !
بخوانید :
 
منبع : یک استکان چای داغ

آقای احمدی نژاد آیا همه "عقب افتاده" هستند ؟!

آقای احمدی نژاد آیا همه "عقب افتاده" هستند ؟!

رييس جمهور هفته گذشته در مراسم توديع و معارفه روساي قبلي و جديد سازمان ميراث فرهنگي سخناني را بيان كرد كه اين سخنان ضمن برانگيختن تعجب بسياري از صاحب نظران و دلسوزان اسلام و انقلاب، پرسشها و ابهامات متعددي را در اذهان ايجاد كرد.

به گزارش صراط نيوز، احمدي نژاد در اين مراسم ضمن تقدير ازخدمات بقايي به "ملت عزيز و اسلام عزيز" و دفاع قاطعانه از وي گفت: به فردي براي ساخت هتل مجوز داده اند كه اين موضوع سند جرم شده در حالي كه در همه جاي دنيا براي ساخت هتل و تاسيسات زيربنايي تسهيلات داده و حمايت مي كنند تا گردشگري گسترش يابد اما عده اي عقب افتاده اين را جرم تلقي مي كنند كه اگر جرم است ما به آن افتخار مي كنيم.

بنابراين گزارش با توجه به اينكه مدتي است در رسانه ها در مورد نقش بقايي و مشايي، در واگذاري پروژه احداث تالارهاي بين المللي كيش بدون طي شدن فرايند قانوني مطالبي مطرح مي باشد، به نظر مي رسد منظور رييس جمهور از مجوز هتل ، پروژه مذكور باشد ، لذا از آنجاييكه امكان گفتگوي صريح ، بي واسطه و چالشي با رييس جمهور براي فعالان رسانه هاي كشور به معناي واقعي كلمه موجود نبوده و اين امكان بيشتر در اختيار رسانه هاي خارجي قرار مي گيرد، صراط نيوز بر اساس رسالت رسانه ايي خود و با توجه به سوالات مطرح در افكار عمومي پيرامون اين اظهارات رييس جمهور، ذيلا سوالاتي را با ايشان مطرح كرده ، به اميد اينكه با پاسخگويي احمدي نژاد ، شبهات مطرح در افكار عمومي پيرامون اين موضوع مرتفع گردد و خداي ناكرده خدمات ارزشمند دولت و يكي از جهت گيري هاي اصلي و قابل تقدير دولت يعني مبارزه با رانت خواري و مفاسد اقتصادي براحتي زير سوال نرود.

1.آيا رييس جمهور محترم از انتقادات مطرح در مورد پروژه مذكور اطلاع كافي داشته و در جريان جزييات آن قرار دارند و آيا اساسا "دفتر رياست جمهوري" اين انتقادات و جزييات آن را به اطلاع ايشان رسانده است يا خير؟

2.در صورت مثبت بودن پاسخ سوال فوق و با فرض پذيرش امانت داري "دفتر رييس جمهور" در انتقال اين انتقادات بطور صادقانه به ايشان ، آيا دكتر احمدي نژاد انتقادات وارده را متوجه به نفس اعطاي مجوز مي دانند يا فرايند طي شده براي اعطاي اين مجوز؟

3.اگر رييس جمهور محترم، انتقادات را متوجه به اعطاي مجوز ساخت هتل مي پندارند بد نيست توضييح دهند كه چه كساني و در كجا به نفس اعطاي مجوز انتقاد كرده و آن را زير سوال برده اند؟

4.در صورتيكه دكتر احمدي نژاد انتقادات مطرح در اين خصوص را متوجه فرايند اعطاي مجوز مذكور مي دانند كه در حقيقت همين گونه نيز مي باشد ، بد نيست بفرمايند نسبت ميان اين انتقادات و "عقب افتادگي" چيست و چرا از اين تعبير براي اشاره به منتقدان فرايند اعطاي اين مجور بدون برگزاري مناقصه  استفاده كرده اند؟

5.از نظر دكتر احمدي نژاد كه به كشورهاي متعددي سفر كرده و از اين حيث بين روساي جمهور كشور ركوددار نيز هستند، آيا براي اعطاي مجوزهاي دولتي در كشورهاي مختلف فرايند خاصي در قوانين شان پيش بيني نشده و مقامات دولتي مي توانند بر حسب تشخيص شخصي خود به اين كار مبادرت ورزند؟

6.نظر جناب دكتر احمدي نژاد در مورد درخواستها براي مبارزه با رانت خواري و قطع اعمال نفوذ در فرايند واگذاري مجوز هاي قانوني و انتقاد از اعطاي بدون رعايت ضوابط و مقررات چيست؟ ايا ايشان اين انتقادها را "عقب افتادگي" مي دانند؟

7.در صورتي كه رييس جمهور محترم خداي ناكرده مبارزه با رانت خواري و اعمال نفوذ و سو استفاده از موقعيت دراعطاي امتيازات دولتي را "عقب افتادگي" مي دانند كه انشاالله اينگونه نيست، بد نسيت بفرمايند اين تحول گفتماني در ايشان از كي اتفاق افتاده است؟ آيا از ابتداي دوران رياست جمهوري به آن معتقد بوده يا بتدريج به اين نظر رسيده اند؟

8.با توجه به اينكه يكي از افراد اصلي مورد انتقاد در مورد پروژه مذكور شخص رييس دفتر ايشان مي باشد ، آيا دفاع دكتر احمدي نژاد از اعطاي مجوز پروژه مذكور توسط مشايي و بقايي كه بدون برگزاري مناقصه انجام گرفته است و عقب افتاده دانستن منتقدان اين روند غير قانوني، با تاكيدات چند باره دكتر احمدي نژاد بر يكي بودن نطرات خودشان و دولت با مشايي ارتباطي دارد يا خير؟

اين موارد و موارد مشابه ديگري  از اين دست كه پرداختن به همه آنها موجب اطناب كلام و به حاشيه رفتن منجر مي شود، ازجمله ابهامات و سوالاتي است كه اين آخرين سخنان رييس جمهور در اذهان ايجاد كرده  و  در صورت عدم اقناع افكار عمومي ممكن است خداي ناكرده به زير سوال رفتن خدمات و جهت گيريهاي ارزشمند دولت بيانجامد لذا صراط نيوز اميدوار است رييس جمهور محترم به هر نحو ممكن كه به مصلحت مي داند با پاسخگويي به اين سوالات و روشنگري پيرامون آنها مانع از اين اتفاق ناخوشايند گردد.

 

احمدي‌نژاد با اين شعارها و وعده‌ها از مردم رأي گرفت

احمدي‌نژاد با اين شعارها و وعده‌ها از مردم رأي گرفت

احمدی نژاد سال 1384


سوم تیرماه 84 یکی از مقاطع تاریخی بعد از انقلاب اسلامی است. برهه ای که در آن، گفتمان اصیل عدالتخواهی با کسب اکثریت قابل توجه آرای مردم توانست پس از سال‌ها، مدل جدیدی از حاکمیت برآمده از دل مردم را ارائه کرده و این‌چنین بود که دولت نهم به اذعان تمامی دلدادگان به آرمان های انقلاب اسلامی، توانست فصل نوینی از خدمت و توجه به مستضعفین را در جامعه پایه گذاری کند. اما شاید یکی از مهم ترین نکات مورد توجه، گفتمان عمومی حاکم بر مواضع و سخنان دکتر احمدی نژاد در فضای انتخاباتی سال 84 بود. برهه ای که هر یک از کاندیداها با توسل به شعارها و ادبیات خاص سیاسی خود سعی در جلب آرای ملت داشتند و در این بین از میان شعارهای "کار و سازندگی"، "50 هزار تومان برای هر ایرانی"، "دولت رفاه"، "دموکراسی"، "هوای تازه"، "زندگی خوب برای هر ایرانی" و... در نهایت انتخاب ملت شعار "دولت اسلامی" بود. گفتمانی که محمود احمدی نژاد با شجاعت آن را مطرح کرد و بر خلاف دیگر کاندیداها نه به دام دوگانه گویی افتاد و نه شعارهای زردی که کمترین سنخیتی را با آرمان های اصیل انقلابی نداشت. از این رو اکثریت ملت با انتخاب تاریخی خود در دو مرحله (27 حرداد و 3 تیر) رییس جمهور جدید ایران اسلامی را برگزیدند. انتخابی که عمق فهم و درایت سیاسی ملت را نشان می داد و در دل خود فقط انتخاب یک رییس جمهور نبود، بلکه بازگشت به همه آرمان‌هایی بود که پیش از این مردم در بهمن ماه 57 آنها را فریاد زده بودند. در این زمینه، رجانیوز در سلسله گزارش هایی برای یادآوری فضای حاکم بر عرصه سیاسی کشور در خرداد و تیر 84 که منجر به انتخاب تاریخی ملت شد، در قسمت نخست، ضمن بازنشر گفتمان حاکم بر ادبیات احمدی نژاد در آن برهه که تعابیر دینی و انقلابی بیش از هر زمان دیگری نمود داشت، به مقایسه نانوشته این گفتمان با گفتمان فعلی حاکم بر دولت و عناصر نفوذی آن می پردازد و امیدوار است رییس جمهور ضمن جداسازی خود از این جریان، به خاستگاه اصیل و انقلابی خود و جریان سوم تیر تأکید کند.
 
فرهنگ غالب مردم، فرهنگ بسیجی است
 
احمدي نژاد در نخستين همايش ستاد حمايت مردمي از كانديداتوري خویش در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري که در 6 خرداد 84 در سالن شهداي هفتم تير برگزار شد، گفت: "در خدمتگزاري نبايد هيچ اولويت‌ و ترجيهي قائل شد، مگر براي مستضعفان كه ضرورت رسيدگي به آنها بر كسي پوشيده نيست." وی گفت: "گران‌ترين، شيك‌ترين و تجملاتي ترين ساختمانها و لوازم امروز متعلق به دولت است كه اين وضع بايد اصلاح شود. سالانه مسافرت‌هاي بي‌جهت و بي فايده بيش از 500 ميليون دلار خرج روي دست ملت مي‌گذارد."
 

احمدی نژاد خاطرنشان كرد: "انتخابات در كشور ما عرصه رقابت براي قدرت نيست بلكه عرصه رقابت براي خدمت است و ما نه حاضريم، نه مي‌توانيم و نه مي‌خواهيم كه هزينه‌هاي ده‌ها ميلياردي در عرصه تبليغات ما وارد شود چرا كه اين مسئله با نگاه ما به اين عرصه در تناقض است. اگر عرصه به گونه‌اي شود كه پول حرف اول را بزند، اين عين بي‌عدالتي است."
 
وی گفت: "خوشبختانه امروز فرهنگ غالب، فرهنگ بسيجي است چرا كه مردم دين و ميهن و پيشرفت خود را دوست دارند و هر كس اينها را دوست داشته باشد و براي آن حاضر به فداكاري باشد، يك بسيجي است."
 

ارزشگرا و اصولگرا هستم
 
احمدی نژاد در 8 خرداد 84 و در استان اردبیل گفت: "من فردي ارزشگرا و اصولگرا هستم اما ارزشهايي كه به آن پايبند هستم در تقابل با پيشرفت و مردم نيست. من مي خواهم مردم ايران از رفاه، پيشرفت و شادي لذت ببرند. من مي خواهم با دست اندازي به بيت المال مقابله كنم و در اين راه نمايش بازي نمي كنم .خود را از مردم و مردم را از خود مي دانم. "
 
تشکیل دولت اسلامی گام بلند در تکامل انقلاب اسلامی است
 
احمدي‌نژاد در 9 خرداد 84 در جمع تعدادي از دانشجويان دانشگاههاي بندرعباس، تلاش براي تشكيل دولت اسلامي را يكي از اهداف خود عنوان كرد و افزود: "تشكيل دولت اسلامي گام بلندي در تكامل انقلاب اسلامي است و به اندازه خود انقلاب مهم وتاثيرگذار است." شهردار تهران دولت اسلامي را دولتي معرفي كرد كه همه برنامه‌ها و طراحي‌هاي مديريت اجرايي كشور را از متن اسلام استخراج مي‌كند و اقتصاد، سياست و فرهنگ رنگ و بوي اسلام دارد نه اينكه براي اداره كشور به دنبال اقتباس و گرته برداري از مدلهاي غربي باشيم.
 
اگر دفاع از حق مردم تندروي است من يك تندرو هستم
 
شهردار تهران 13 خرداد 84 در جمع مردم کرمانشاه گفت: "در صورت كسب آراء مردم، روش من اين است كه با هر كس در كار مردم مانع ايجاد كند، در هر جايگاهي كه باشد بلافاصله با او برخورد مي‌كنم. اگر دفاع از حق مردم تندروي است من يك تندرو هستم. "
 

اگر جلوی ولخرجی ها گرفته شود، مشکل جوانان حل می شود
 
احمدی نژاد 14 خرداد 84 در برنامه تلوزیونی ضبط شده شبكه اول سيما گفت: "اگر مديران جلوي ولخرجي‌ها را بگيرند مشكل جوانان حل مي‌شود" وی در ادامه از جمله موانع توليد در كشور كه به فساد اقتصادي نيز مي‌انجامد را ساختار نظام بانكي، تمركز گرايي و جهت‌گيري ساختار اداري برشمرد.
 
دولت آینده جلسات خود را در مراکز استان ها تشکیل خواهد داد
 
شهردار تهران 14 خرداد 84 در جمع مردم شهر کرد به تشكيل جلسات هيات دولت در استانها در صورت كسب آراء مردم اشاره كرد و گفت: "هيات دولت آينده به صورت متناوب در هر استان تشكيل جلسه خواهد داد و اولويت جلسات نيز به استانهاي كمتر توسعه يافته اختصاص خواهد داشت."
 
طي سال‌هاي اخير مديريت فرهنگي ما در جهت تهاجم فرهنگي حركت كرد
 
احمدی نژاد 15 خرداد 84 با حضور در شبکه دوم سیما گفت: "متاسفانه طي سالهاي اخير مديريت فرهنگي ما در جهت تهاجم فرهنگي حركت كرد و با اعطاي جايزه به ابتذال، فضا را براي انسان‌هاي ارزشي تنگ كرد."
 
مشکل اصلی ما طبقه ای از مدیران هستند
 
احمدی نژاد 21 خرداد 84 در جمع مردم کرمان گفت: "مشكل اصلي در كشور ما با وجود هزاران مدير فداكار و پركار، طبقه اي از مديران هستند كه مانع تحقق جامعه اسلامي هستند." وي افزود: "در جامعه اسلامي مديران بايد همراه و شبيه مردم باشند و اگر مي بينيد غصه و دغدغه عده‌اي از مديران شبيه مردم نيست، بايد بدانيد با آن مديران نمي توان به جامعه اسلامي رسيد."
 

وقتي آقايان در عرصه فرهنگ و هنر به ابتذال جايزه مي دهند هنر را نابود مي كنند
 
شهردار تهران 22 خرداد 84 در جمع مردم مشهد با بيان اين كه دولت اسلامي بايد معتقد باشد كه اسلام يك دين كامل است و مي تواند به همه نيازها پاسخ دهد، افزود: "دولتمرد اسلامي بايد اعتقاد داشته باشد كه اسلام نجات بخش بشر و راه حل مشكلات جامعه است و كساني كه به اين اصل معتقد نيستند و همواره به دنبال نسخه هاي شرقي و غربي بوده و هستند، نمي‌توانند دولت اسلامي بر پا كنند." وي با بيان اين كه مدير اسلامي به تعبير امام خميني(ره) خدمتگزار و به تعبير مهم رهبري نوكر مردم است، تصريح كرد: "دولت اسلامي معتقد به مردمسالاري ديني است و مدير اسلامي به توانمندي ملت ايمان دارد و با شناختي درست از استعدادها و توانمندي هاي ملت خود، به دنبال عزت و باورمندي ملت است." احمدي نژاد دولت اسلامي را طرفدار تعالي فرهنگ و هنر دانست و تاكيد كرد: "وقتي آقايان در عرصه فرهنگ و هنر به ابتذال جايزه مي دهند هنر را نابود مي كنند."
 

تنها راه نجات بشر، عمل به احکام اسلام است/ ملت ایران پیرو حسین (علیه السلام) و زینب (علیهاالسلام) است
 
شهردار تهران در اجتماع حاميان خود و جشن ميلاد حضرت زينب (علیهاالسلام) كه در سالن ورزشي شهيد افراسيابي تهران در 23 خرداد 84 برگزار شد گفت: "براي تحقق اين جامعه نيازمند برپايي دولتي اسلامي هستيم يعني دولتي كه همه راهكارها و روشهاي اداره جامعه را از متن اسلام و از درون احكام نوراني آن استخراج كند. ما معتقديم كه اسلام تنها دين نجات بخش بشر است و تنها راه نجات انسان عمل به احكام نوراني اسلام است ... ملت ايران يك ملت رشيد و مسلمان و ملتي پيرو حسين (علیه السلام) و زينب كبري(علیهاالسلام) است كه بهترين سرمايه‌هايش را براي برپايي نظام و جامعه نمونه اسلامي داده و تا آنجا كه لازم باشد از اين پس نيز در اين مسير حركت خواهد كرد." وي افزود: "براي ما بردن و باختن مطرح نيست، بلكه انجام وظيفه مهم است و تشكيل دولت اسلامي آنقدر اهميت دارد كه هزاران احمدي‌نژاد فداي آن شوند."
 
ملت ایران می خواهد پرچم اسلام را در دنیا به اهتزاز در آورد/ دولت اسلامی یعنی دولتی که برنامه هایش منطبق با اسلام است
 
احمدی نژاد در همین روز در کنفرانس خبری که در ستاد مرکزی خود در تهران برگزار شد، گفت: " ملت ما قصد دارد با ايجاد جامعه نمونه اسلامي پرچم اسلام را برفراز دنيا به اهتزاز درآورد و نقش بايسته و شايسته خود را در جهان ايفا كند." احمدي‌نژاد در پاسخ به اين سوال كه در سخنراني روز گذشته خود در ورزشگاه شيرودي گفتيد كه دولت اسلامي تشكيل خواهيد داد آيا بعد از 26 سال هنوز دولت اسلامي در كشور ما تشكيل نشده است، گفت: "‌وقتي مي‌گويم دولت اسلامي يعني دولتي كه همه برنامه‌هايش منطبق بر اسلام باشد و اين منطبق با توسعه اقتصادي و سياسي ليبرال نيست."

همت والایی مردم، پشتوانه حضور سرباز کوچک اسلام در انتخابات است
 
شهردار تهران در بیانیه ای که در 24 خرداد 84 خطاب به ملت ایران منتشر کرد ضمن تکذیب شایعات پیرامون استعفای خود اعلام کرد: " خدا را شكر مي‌كنم كه در اين روزها توانستم با مردم خوب ايران عزيز صحبت كنم و ديدگاهم را به عنوان نامزد انتخابات رياست جمهوري براي تشكيل دولت عدالتخواه اسلامي و اداره هرچه بهتر كشور به اطلاع مردم شريف و عزيز برسانم. همت‌هاي والاي يكايك شما عزيزان و تمامي جوانان پرشور و با اخلاص در جاي جاي اين سرزمين، پشتوانه و مشوق نيرومندي براي ادامه‌ حضور اين سرباز كوچك اسلام در صحنهي انتخابات رياست جمهوري بوده است. "
 

دولت اسلامی به وضعیت فرهنگی کشور حساس است
 
احمدی نژاد در 24 خرداد 84 در آمل گفت: " دولت اسلامي نسبت به وضعيت فرهنگي كشور حساس است و از حريم فرهنگي ملت و جوانان صيانت مي‌كند. " وي ادامه داد: "اين دولت دستهاي غارتگران را از بيت المال كوتاه خواهد كرد، در مقابل بيگانگان گردن افراشته، در برابر مردم خادم و خدمتگزار و همراه غم و شادي آنان خواهد بود." احمدي نژاد متذكر شد: "دولت اسلامي تفكر مديريت ديني را جايگزين مديريت وارداتي خواهد كرد."
 
درود بر ملت ایران که با تاسی از امام و رهبری جلوه ای از اراده الهی را به نمایش گذاشتند
 
به فاصله راهیابی احمدی نژاد و هاشمی رفسنجانی به دور دوم انتخابات ریاست جمهوری، دکتر با صدور پیامی خطاب به ملت ایران در 28 خردادماه 84 تصریح کرد: "سلام و درود خدا بر ملت شجاع ايران كه با تاسي از امام راحل عظيم‌الشان و پيروي از سلاله رسول‌الله(صلی الله علیه و آله)، مقام معظم رهبري دگربار جلوه‌اي از قدرت و اراده خداوند جل و علي را به نمايش گذاشتند. روز 27 خرداد ماه برگ زرين ديگري بر حماسه‌هاي انقلاب اسلامي افزودند و بر عهد خود در حمايت از نظام اسلامي و رهبري معظم انقلاب از يك طرف و در مخالفت با نظام سلطه جهاني از طرف ديگر پاي فشردند و عزت خدا و رسول‌ را معنا كردند كه «العزه لله و لرسوله و للمومنين»."
 
برای انتخاب همکارانم معیارها و اصولی دارم
 
احمدی نژاد در 30 خرداد 84 در جمع تعدادی از نمایندگان مجلس گفت: "طرح مسائلي چون سهم خواهي برخي احزاب و گروه‌ها را از رئيس جمهور قبول ندارم و اين ادبيات را صحيح نمي‌دانم، چرا كه من براي انتخاب همكاران خود معيارها و اصولي را مدنظر دارم و مرزبندي جناحي موجب ارتقاء‌ و نزول كسي نخواهد شد."
 

دعا کنید آنچه خیر ملت، انقلاب و رهبری است رقم بخورد
 
شهردار تهران در روز نخست تیرماه 84 با حضور در جمع مردم مشهد گفت: " ما در جامعه طبقه ممتازي به نام مديران نداريم و مديران متعلق به مردم و وامدار مردمند و بايد همراه آنها و در خدمت مردم باشند ... برخي شعار چرخش نخبگان را مي‌دهند، اما حاضر به تسليم در برابر راي مردم نيستند" وی در پایان تصریح کرد: " بزرگترين پيروزي‌ها با يك نظر لطف امام رضا (علیه السلام) بدست مي‌آيد دعا كنيد آنچه خير ملت ايران، انقلاب و عزت ايران و رهبري است رقم بخورد."
 
وارد محدوده ممنوعه قدرت شده‌ام
 
دوم تیرماه 84 خبرگزاری فارس گفتگویی اختصاصی با احمدی نژاد را منتشر ساخت. در این گفتگو شهردار تهران می گوید: " اشكال كار من اين است كه وارد محدوده ممنوعه قدرت آقايان شده‌ام ... من يك نفر مستقل هيچ حزبي و گروهي و هيچ دسته‌اي از من حمايت نكرد و من خودم را به اين ملت معرفي كردم و ملت هم استقبال كرد. آيا اين گونه بايد مورد هجوم باندهاي قدرت و ثروت قرار بگیرم؟"
 
در کابینه خود از افراد ضد فساد استفاده خواهم کرد
 
احمدی نژاد در 5 تیرماه 84 و در حالی که تنها دو روز لاز انتخاب تاریخی ملت گذشته بود، در نخستین کنفرانس مطبوعاتی خویش در قامت رییس جمهور جدید ملت ایران ضمن تاکید بر پافشاری بر حقوق هسته ای و حضور شجاعانه در عرصه های بین المللی، پیرامون مبارزه با فساد اقتصادی گفت: " ‌يكي از برنامه‌هاي جدي دولت آينده مبارزه همه جانبه با فساد اداري و اقتصادي خواهد بود و در كابينه خود از كسانيكه در اين زمينه با من همفكر باشند استفاده خواهم كرد."
 

فرهنگ شهادت، رمز جاودانگی ملت ایران/ امواج انقلاب اسلامی جهان را در بر خواهد گرفت
 
احمدی نژاد  هفتم تیرماه 84 و در  ديدار خانواده‌هاي شهداي هفتم تير كه در محل ساختمان قديم مجلس شوراي اسلامي برگزار شد، فرهنگ شهادت را رمز جاودانگي ملت ايران دانست و گفت: "دشمنان نظام كه امروزه زبان دراز كرده و نداي حقوق بشر سر مي‌دهند، همان كساني هستند كه مسبب فاجعه هفت تير بودند." وی تصریح کرد: "امروز دوران نظام سلطه به سر آمده است و ان‌شاءالله امواج انقلاب اسلامی به زودي همه جهان را در بر خواهد گرفت، چرا كه شهدا زنده هستند و انقلاب اسلامي را حمايت و هدايت مي‌كنند."

منبع : رجا نیوز


 

آقای احمدی‌نژاد! جهت یادآوری

آقای احمدی‌نژاد! جهت یادآوری

احمدی نژاد و مشایی 

جناب آقای دکتر محمود احمدی‌نژاد، اگر یاد شریف مانده باشد در مهرماه سال ۱۳۸۳، در جلسه‌ای که در دفتر شهردار تهران در جنوب پارک شهر برگزار شد، شما در پاسخ به یک سئوال نکته‌ای را گفتید که می‌بایست به شما یادآوری شود.
 
خوب به خاطر دارم که حضرتعالی در پاسخ به یکی از حاضران آن جلسه که از شما پرسید: “اگر محمود احمدی‌نژاد به عنوان رئیس جمهور اسلامی ایران انتخاب شود و قصد انجام کاری را داشته باشد و یا کاری را انجام دهد و رهبر انقلاب با آن مخالفت نماید، چه اقدامی انجام خواهد داد؟ “
 
بی‌درنگ گفتید: “آن کاری را انجام خواهم داد که رهبری امر کرده است “.
 
آن فرد سئوال کننده در ادامه به شما گفت: “اگر مطمئن باشید کاری که انجام می‌دهید، درست است، باز هم نظر رهبری را انجام خواهید داد؟ “
 
شما بازهم بی‌درنگ پاسخ دادید: “حتماً آن کاری را انجام می‌دهم که رهبری عزیز دستور داده، مملکت مال ایشان است و این حق ایشان است که نظراتشان اجرا شود و قطعاً آن کاری را انجام می‌دهم که ایشان فرموده‌اند “.
 
آقای احمدی‌نژاد مطمئنم ‌آن شب حاضران در جلسه با خیالی آسوده سر بر بالین گذاشتند، چرا‌که پاسخ شما با پاسخی که دیگر گزینه‌های کاندیداتوری ریاست جمهوری دوره نهم- چه از جریان اصولگرا و چه از جریان اصلاح‌طلب- داده بودند بسیار متفاوت بود.
 
اما باید به شما یادآوری شود که جواب سریع و بدون هرگونه حاشیه شما، با رفتار پر حاشیه امروزتان به هیچ وجه سازگار نیست.
 
شما را چه شده است که امروز در مقابل نظر رهبر انقلاب لحظه‌‌ها را از دست می‌دهید؟ چه کسی به شما گفته که فردا زنده خواهید بود تا فرمان ولی را اجرا کنید؟ و اگر فردا روزی بدون اجرای امر ولی از دنیا رحلت کنید، چه پاسخی برای توجیه تعلل خود ارائه خواهید کرد؟
 
آقای احمدی‌نژاد هدف، فقط یادآوری بود….

منبع : مجمل نیوز به قلم علی خضریان
 

مادر احمدی نژاد گفت که او را عاق می کند

مادر احمدی نژاد گفت که او را عاق می کند

در یکی از جلسات هیئت دولت آقای صفار هرندی به آقای احمدی‌ن‍ژاد گفت که رهبری با این موضوع مخالف هستند، اما آقای احمدی‌نژاد در جواب می‌گوید که "حکم است، باید انجام شود"/ برخی افراد این جریان، سخت به دنبال ویزای عربستان بودند تا در روزی که ادعا می‌شد ظهور امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) است، در مکه کنار آن حضرت باشند

جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ابعاد جدید و ناپیدایی را از فعالیت‌های پشت‌پرده و تفکرات جریان انحرافی افشاء کرد.

حجت الاسلام والمسلمین ذوالنور، عصر روز گذشته در همایش «بصیرت و جهاد علمی» گفت:

*همه ی بستگان نزدیک رییس جمهور مخالف ارتباط وی با مشایی هستند، حتی مادر ایشان گفت که شما را عاق می‌کنم، اما آقای احمدی‌ن‍ژاد با این وجود بر حفظ جایگاه مشایی تأکید می‌کند.


* خطر جریان انحرافی حتی از خطر اصلاح‌طلبان بیشتر است. اصلاح‌طلبان، جریان سکولاری بودند که دین را ناتوان در ادارۀ جامعه می‌دیدند، اما افرادی که در این جریان مفسد اقتصادی و سیاسی داخل هستند، با نقاب دین و اهتمام به مهدویت و ولایت فقیه درصدد انحراف انقلابند.

*آیت‌الله مصباح یزدی خطر این موضوع را در طول تاریخ بی‌سابقه و همان جریان فراماسونری می‌داند و بیان می‌کند که امیدی به بازگشت این افراد ندارم.

*حجتیه ها، معتقدند که در زمان غیبت هیچ عَلَم حکومتی نمی‌تواند برافراشته شود، ولی این جریان، همۀ انحرافات فرقۀ حجتیه را در خود دارد و از طرفی نیز محکم به کانون قدرت و ثروت چسبیده است.

* در دورۀ هشت سالۀ اصلاحات، هیچ چیزی از اسلام ندیدیم؛ چرا که جریان سکولاری و لیبرالی بودند که با اعتقاد به عدم صلاحیت دین در ادارۀ جامعه وارد عرصۀ قدرت شده بودند، اما جریان فعلی با نقاب دین، دین را می‌کوبند و در درون خود اقتصادی، فساد سیاسی، وابستگی به بیگانه و... را دارند.

* جریان انحرافی معتقد است که در آخرالزمان، غیبت کبری به غیبت صغری تبدیل می‌شود و در این نوع از غیبت، افرادی می‌توانند با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) ارتباط داشته باشند. آقای احمدی‌نژاد فکر می‌کند که مشایی با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) ارتباط دارد.

* در یکی از جلسات هیئت دولت آقای صفار هرندی به آقای احمدی‌ن‍ژاد گفت که رهبری با این موضوع مخالف هستند، اما آقای احمدی‌نژاد در جواب می‌گوید که "حکم است، باید انجام شود". آیا از این گفته، غیر این برداشت می‌شود که ایشان فکر می‌کند توسط رابطی با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) ارتباط دارد؟

*این جریان، با این که به ظاهر معتقد به نیابت ولایت فقیه از امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) است، اما در باطن فکر می‌کند که با وجود امام عصر(عجل الله تعالی فرجه) دیگر نیازی به اطاعت از ولایت فقیه نیست.

* دولت جمهوری اسلامی ایران، در اوضاع کنونی جهان عرب، تلاش می‌کند که ارتباط خود را با دولت‌های عربی گسترش دهد! دعوت از عبدالله دوم، پادشاه اردن و علی‌ عبدالله صالح، پادشاه یمن به ایران را چگونه باید توجیه کرد؟

*گفته می‌شود که به خاطر این‌که دولت، وجود دو عبدالله را در رأس حکومت کشورهای عربی را از علائم ظهور می‌داند از سران این دو کشور دعوت به حضور در ایران کرده است.

* آقای رئیس جمهور در بیاناتی از علی عبدالله صالح تمجید می‌کند که "شما نام سه امام و پیامبر را در نامت داری"!

* این جریان اعتقاد داشت که عبدالله دوم، پادشاه اردن، همان سفیانی در علائم ظهور امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) است، به همین علت می‌خواست که در هنگام مسافرت وی به ایران، او را در آبگرم سرعین حاضر کنند تا علائمی که بر کمر و کتف سفیانی در روایات وارد شده است را بر روی بدن پادشاه ملاحظه نمایند.

*آقای مشایی، چند روز قبل از مراسم سالروز ارتحال امام(ره)، بیان داشت که اتفاقی در چهارده و پانزده خرداد روی خواهد داد که دهان منتقدین بسته می‌شود. منظور وی این بود که در چهارده خرداد شهید می‌شود و روحش عروج پیدا خواهد کرد و در پانزده خرداد نیز امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) ظهور می‌کند.

* بعد از این اظهارات، برخی از افراد این جریان، سخت به دنبال ویزای عربستان بودند تا در روزی که ادعا می‌شد ظهور امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) است، در مکه کنار آن حضرت باشند.

* اگر گفته می‌شود که احمدی‌ن‍ژاد دچار سحر و جادو شده است، به معنای این نیست که او اختیاری از خود ندارد، بلکه از برخی پیشگویی‌هایی که مشایی به نقل از پیشگویانی انجام می‌داد، به این نتیجه رسید که این آقا رابط اما زمان(عجل الله تعالی فرجه) است.

* از اصرارهای سه‌سالۀ این دولت این بود که سال جدید و عید نوروز را در کنار سران کشورهای فارسی‌زبان و برخی از سران عربی در کنار تخت جمشید شروع کنند که هر سال با مخالفت دفتر مقام معظم رهبری روبه‌رو شدند و هدف آنها به سرانجام نرسید.

* به سازمان حج و زیارت گفتند که از روزهای سکونت زائرین در عتبات عالیات کم کنید تا روزی هم به بازدید از مدائن و تیسفون بغداد اختصاص یابد!

* آقای احمدی‌مقدم، فرمانده نیروی انتظامی به بنده گفت که برای مقابله با بدحجابی در جامعه، شخص آقای احمدی‌نژاد جلوی ما را می‌گیرد و نمی‌گذارد تا با فساد مقابله کنیم.

* سردسته‌ جریان انحرافی نیاز به حضور ۱۵۰ نماینده در مجلس شورای اسلامی دارد، او می‌دانست که یکی از مهم‌ترین موانعش وزارت اطلاعات است؛ از این رو می‌خواست وزیر اطلاعات را کنار گذاشته و شخص رییس جمهور عهده‌دار سرپرستی آن شود، تا بتواند بهره کافی را از این مسئله ببرد. آقای احمدی نژاد فکر می‌کرد که مقام معظم رهبری ناگزیر به پذیرفتن استعفای ایشان یا قبول مشایی به عنوان معاون اول است و احتمال نمی‌داد که رهبری با درایت و مثل کوه، محکم در مقابل این درخواست بایستد.

* رییس جمهور در نهایت به خاطر استیضاح نشدن در مجلس، به اجبار تن به برگشت [از قهر ۱۱روزه] داد؛ زیرا اگر قرار به استیضاح آقای احمدی‌نژاد بود، وی، بالاترین رأی عدم صلاحیت سیاسی در تاریخ را از مجلس شورای اسلامی می‌گرفت.

منبع : مرکز خبر حوزه

برخي‌معيارها در دولت‌دهم‌جابجا شده

برخي‌معيارها در دولت‌دهم‌جابجا شده

بخش اول گفت‌وگوي رجانيوز با دكتر مهدي كوچك‌زاده هفته گذشته منتشر شد. در بخش اول اين گفت‌وگو به سؤال‌هاي متنوعي از جمله "تعريف جديد جريان حامي فتنه از فتنه براي منزوي كردن جريان اصيل حامي احمدي‌نژاد"، "بررسي برخي انحراف‌ها در دولت و اينكه آيا اين موارد از ابتدا وجود داشته و ذاتي جريان بوده يا عارضي است"، "سهم جريان حامي احمدي‌نژاد در رشد جريان انحرافي" و... به بحث گذاشته شد.
 
در بخش دوم و پاياني اين گفت‌وگو نيز مواردي مانند علت حمايت از گفتمان جريان سوم تير، نقش جريان فتنه و خواص مردود در ايجاد انحراف، انتخابات مجلس و مدل‌هايي براي ورود اصولگرايان و طرح نظارت بر نمايندگان مطرح شده، كه در ادامه مي‌آيد:

دکتر مهدی کوچک زاده

آيا جرياني كه از احمدي‌نژاد چه در مجلس، چه در رسانه‌ها و چه در بدنه نخبگان حزب‌اللهي حمايت مي‌كرد، حمايتش جنبه سياسي داشت يا اينكه اين دفاع، يك دفاع گفتماني بود و اگر يك دفاع گفتماني بود، دولت نهم و شخص احمدي‌نژاد چه ويژگي‌هايي گفتماني داشت كه حتي رهبر معظم انقلاب نيز گاهي جدي‌تر از همه حاميان، از دولت حمايت مي‌كرد؟
 
- اگر بخواهم در يك كلمه بگويم، ما و شما و ديگر حاميان به اين دليل از دولت حمايت مي‌كرديم كه بحث عدالت، همنشيني با پابرهنگان و تبعيت از ولايت و بوسيدن دست او در هنگام گرفتن حكم مطرح بود نه خود دولت. يعني اين دولت هنگامي در چشم‌ها بزرگ شد كه خود را شكست و نديد و اين بحث اصلي بود. رهبر معظم انقلاب هم هر زمان كه از دولت حمايت كرده، در واقع از اين ويژگي‌ها حمايت كرده است. چنانكه هميشه در سخنان‌شان فرموده‌اند در اين دولت عدالت اجرا شد و در اين دولت ارزش‌ها و آرمان‌هاي امام(ره) سر دست گرفته شد.
 
ايشان فرمودند كه من به خانواده‌ام گفتم كه اگر آقاي احمدي‌نژاد رأي هم نمي‌آورد، همين كه پرچم عدالت را در دست گرفت، خيلي باارزش است. لذا عشقي كه اين جريان مردمي مي‌ورزد، به اين ارزش‌هاست و هر كسي در يك خط قرار مي‌گيرد، مورد محبت و حمايت اين جريان خواهد بود. اين خط از ابتدا درست بوده و تا آخر هم درست و صحيح خواهد بود. حال در اين ميان يك نفر اشتباه كرده و اين قابل بحث است كه آيا اشتباه در درون اين فرد وجود داشته و بعداً نمايان شده يا همانطور كه من گفتم، بر اثر شرايطي كه پيش آمد، اتفاق افتاده؛ اما اين جريان هست و به كارش هم ادامه خواهد داد. وظيفه‌اي كه ما برعهده داريم اين است كه نگذاريم به ما القا كنند كه اصل ارزش‌ها براي اين دولت مطرح نبوده و بي‌ارزش بوده. ما ديديم كه در دوران فعاليت اين دولت فاصله طبقاتي تا چه حد كاهش يافت و ديديم كه ميزان مشاركت مردم به چه ميزان بود. اصلاً در همان جريان دوم خرداد بسياري از مردم و از جمله خود من به آقاي خاتمي رأي داديم اما ما به چه چيز رأي داديم؟ شايد در آن زمان ما مسائل را سطحي ديديم و اينكه آقاي خاتمي با اتوبوس براي تبليغات به اين طرف و آن طرف مي‌رفت و يا اينكه مي‌گفتند "درود بر سه سيد فاطمي؛ خميني و خامنه‌اي و خاتمي". آن چيزي كه امثال بنده را جذب كرد و تعدادشان كم هم نبود و موجب رأي بالاي آقاي خاتمي شد، همين گفتمان‌ها، رفتارها و شعارها بود. اما بعد ديديم كه اين‌گونه نيست و آن‌قدر بر رفتارهاي ديگر اصرار و تكرار شد كه ما در آنجا به اين باور رسيده‌ايم كه فريب خورده‌ايم.
 
اما در اينجا من چنين فكر نمي‌كنم كه ما فريب خورده‌ايم و آقاي احمدي‌نژاد ما را فريب داده باشد. من واقعاً يك تغيير در ادبيات و رفتار آقاي احمدي‌نژاد مشاهده مي‌كنم. آقاي احمدي‌نژاد گاهي در سخنانش مي‌گويد كه "من بودم كه اين كار را انجام دادم، من بودم كه..."، در حالي كه در گذشته اين‌گونه نبود. من به برخي از دوستان مي‌گويم كه اين‌قدر در مورد جنّ و اين‌طور چيزها نگوييد؛ آنچه خطرناك‌تر است، غرور است و غرور در آموزه‌هاي اسلامي در هر صورتي ناپسند است. اين تغييري است كه در ايشان حادث شده است. شرايط را هم شايد من كمي بيشتر از شما درك كنم و آقاي احمدي‌نژاد نيز بيشتر از من. اگر شما در يك موقعيتي قرار بگيريد كه مورد توجه و گاهي تملق بيش از حد واقع شويد، ممكن است دچار غفلت و غرور شويد. همانطور كه رهبر معظم انقلاب نيز فرمودند كه دو چيز تهديد كننده است؛ غفلت و غرور.
 
بحث مؤلفه‌هاي اين جريان خدمت را بازتر كنيد؛ چون دولت نهم جنسش با اين دولت فرق داشت و كساني كه در آن فعاليت داشتند با افرادي كه هم‌اكنون در اين دولت هستند تفاوت زيادي داشتند. يعني دولت نهم را فقط آقاي احمدي‌نژاد به دولت خدمت تبديل نكرده بود، بلكه كساني هم بودند كه مدل رفتار و خدمت‌شان مانند آقاي احمدي‌نژاد بود.
 
- در دولت نهم كه خود بنده نيز بودم و شما هم مي‌دانيد يك معيار مشخصي براي انتخاب همكاران وجود داشت كه آن معيار قابل قبول بود، هرچند منجر به انتخاب بعضي مصاديق شد كه شايد ما آنها را قبول نداشتيم. مثلا در مورد آقاي دانش جعفري، من خودم به رئيس‌جمهور گفتم كه ايشان صراحتاً از سياست‌هاي تعديل اقتصادي حمايت مي‌كند. گفت كه من با او صحبت كردم و قرار شد كه اينجا جاي حزب بازي و گرفتن نظريه از مجمع نباشد و با يكديگر بحث مي‌كنيم و به نتيجه مي‌رسيم. يا منصوب كردن آقاي متكي نيز از همين سنخ است و... پس مشخص است كه ملاك احمدي‌نژاد در دولت نهم قوم و خويش‌بازي و رفيق بازي كه يكي از ويژگي‌هاي منفور دولت‌هاي قبلي محسوب مي‌شد، نبود و حتي كساني را كه از رقيبانش محسوب مي‌شدند به كابينه آورد. اما در اين دولت مي‌بينيم كه اين معيار براي انتخاب افراد تا حدي وجود ندارد و گاهي مي‌بينيم كه در دولت دهم معيارها براي انتخاب افراد به هم خورده است و مشخص نيست كه با كدام معيار، چنين افرادي انتخاب مي‌شوند و اين‌قدر اصرار مي‌شود كه يك نفر كه مثلاً در استانداري فارس است، به اينجا بيايد و چنين حرف‌هايي را بزند. پس اين يقين مي‌شود كه حتماً يك جريان رابطه‌اي وجود دارد و كسي دارد به اين عزل و نصب‌ها خط مي‌دهد و آن كس هم آنقدر اشتباه دارد كه اگر نگوييم منفور است، محبوب نيست. پس اين فرد تغيير كرده است چرا كه از ابتدا گفتمان‌ها و رويه‌اش اين نبوده است.
 
كمي هم درباره جبهه مخالفان صحبت كنيم؛ شما فرموديد كه از ابتدا و از انتخابات سال 84 و در دولت نهم، ما يك طيف مخالف داريم كه از اسرائيل و آمريكا شروع مي‌شود و بعد به اپوزيسيون ضد انقلاب، آقاي هاشمي رفسنجاني و آقاي لاريجاني، آقاي توكلي و... مي‌رسد. اين مبناي اختلاف چيست؟
 
- من در صحبت‌هاي خود هم گفتم كساني كه چه در گذشته و چه امروز و در اين مورد ايراد مي‌گيرند و مخالفت مي‌كنند، يك دسته كه اسرائيل و آمريكا و جريان بيروني هستند كه ما با آنها كاري نداريم؛ دسته ديگر جريان فتنه هستند كه اتفاقاً آنها در اين شرايط كمتر فعاليت مي‌كنند، اما يك دسته ديگر خواص مردود هستند كه از آقاي هاشمي رفسنجاني شروع مي‌شود و به آقاي لاريجاني مي‌رسد. اينها همان كساني هستند كه در جريان انحرافي فتنه به معناي واقعي در انتخابات تا ماه‌ها سكوت كردند كه فرياد رهبر معظم انقلاب بلند شد كه چرا وقتي اين فساد و انحراف را مي‌بينيد، حرف نمي‌زنيد. اين دسته خواص مردود يا جريان ترديد هستند و اتفاقاً بايد روشن شود كه اين افراد حق نقد اين جريان را ندارند.
 
در جلسه روز چهارشنبه 11 خرداد مجلس، پيش از شروع جلسه علني و در جلسه غيرعلني، آقاي لاريجاني توضيح داد كه ما در جلسه‌اي كه داشتيم، تصميم بر اين شد كه هرچه سريع‌تر به اين ادغام‌ها رأي دهيم و نظر رهبر معظم انقلاب نيز همين است. سپس از نمايندگان خواست تا به "من قال" كاري نداشته باشند و به "ما قال" بپردازند و اگر واقعا اين قضيه را صحيح مي‌دانند، با توجه به توصيه‌اي كه شده، به آن رأي دهند و از اين قضيه عبور كنيم.
 
پس از آن جلسه علني مجلس آغاز شد اما ايشان بر خلاف توصيه خودش اجازه داد كه تذكرهاي متعددي از قبيل اينكه اين طرح فوريتش رأي نياورده و شما يك روزه آن را آورده‌ايد، داده شود. همچنين ايشان بارها به آقاي توكلي اجازه تذكر داد، تا جايي كه خود آقاي لاريجاني به توكلي گفت "من كه عرض كردم، اين مطلب توصيه شده است، خوب شما كه اين‌قدر مي‌گوييد ولايي هستيد..." اين حرف آقاي لاريجاني بسيار زشت و ناپسند بود و اصلاً چنين ضرورتي نداشت كه ايشان چنين سخني بگويد. پس از آن آقاي توكلي ساكت شد. يعني به‌جاي اينكه منطق اين كار را توضيح بدهد، به نوعي القا كرد كه حالا ممكن است نظر مخالف درست باشد ولي رهبري گفته و چاره‌اي نيست!
 
امثال اين افراد حق ندارند كه به آقاي احمدي‌نژاد تهمت بزنند و ايراد بگيرند. پاي اين ساختارشكني‌ها را همين افراد و در رأس آنها آقاي هاشمي رفسنجاني باز كردند. آقاي هاشمي رفسنجاني هنگامي كه رهبر معظم انقلاب به نماز جمعه مي‌آيند و خطبه‌اي را مي‌خوانند و مي‌گويند بايد اين كار را بكنيم؛ ايشان مي‌آيد و در خطبه ديگري مي‌گويد كه بايد فلان كار را بكنيم.
 
بسياري از كساني كه ما امروز آنها را به عنوان خواص مردود مي‌شناسيم و در قضيه فتنه هميشه معطل و مردد هستند و نمي‌توانند تكليف خودشان را روشن كنند، دلبستگي‌اي كه به آقاي هاشمي رفسنجاني دارند، موجب شده تا خودشان را به يك فرد متصل كردند. اينكه رهبر معظم انقلاب بر تقواي جمعي تأكيد دارد، يعني بايد دايم در آن نهي و پرهيز تذكر داده شود. اگر بخواهيم رو به آينده نگاه كنيم، حتي اگر بگوييم كه ان‌شاءالله اين انحراف‌ها كم مي‌شود و از آن عبور خواهيم كرد، نحوه تذكر و پرهيز دادن‌مان بايد چگونه باشد و در جريان خودمان چگونه بايد به آقاي احمدي‌نژاد بپردازيم و ايشان را با چه ادبياتي بايد مخاطب قرار دهيم؟
 
- بالاخره نقد يك اصولي دارد كه بايد رعايت شود، يعني نقد از سر بغض و كينه نبايد باشد، بلكه بايد عالمانه و منصفانه باشد. علاوه بر همه اينها بايد اين را فراموش نكنيم كه كساني كه در اين زمينه بدتر از همه هستند، مترصد اين هستند كه ما اين‌گونه نقد كنيم و اين فرصت را نبايد به آنها داد. البته آقاي مشايي را كنار بگذاريم، ولي نقدي كه منجر به تضعيف كليت دولت دولت مي‌شود، درست نيست، نقد بايد منصفانه، عالمانه و كارشناسانه باشد. به علاوه بايد به اطراف‌مان نگاه كنيم و ببينيم كه چه كسي مترصد نقد كردن غيرمنصفانه ما از دولت است. مقام معظم رهبري فرمودند: "عمل ما كما اينكه درست باشد نبايد در پازلي كه دشمن براي خود تعريف كرده است، صورت گيرد."
 

در يك نگاه رو به آينده، ما بايد با اين جريان چه كنيم و چگونه رفتار كنيم؟ آيا بايد هرازچندگاهي يك سند درباره آن بزنيم و آقاي احمدي‌نژاد بيايد و بگويد كه اين‌ها درست نيست؟
 
- بر روي مباني و اصولي كه اينها طرح مي‌كنند به شدت بايد آن را نقد كرد و هيچ اشكالي ندارد. مثلاً همين كه گفته مي‌شود مديريت انبيا، مكتب فلان، اينها را بايد محكم نقد و تحليل كرد و به آنها پاسخ داد. اما درباره مصاديق فساد و انحراف، من گاهي فكر مي‌كنم كه لااقل بخشي از آن توسط خود همين جريان منحرف به آن دامن زده مي‌شود براي سرپوش گذاشتن روي مسائل اصلي ديگر. مانند همين بحث رمالي و جن‌گيري؛ من احساس مي‌كنم كه خود اين آقايان به اين جريان غيرواقعي به نوعي دامن مي‌زنند تا مسائل اصلي‌تر تحت‌الشعاع قرار گيرد و به آنها پرداخته نشود.
 
آيا اين دو نفر (احمدي‌نژاد و مشايي) در آينده از هم جدا شدني هستند؟
 
- من فكر مي‌كنم ما يك كالايي داريم كه دچار فساد شده است و وظيفه ما اين است كه تا جايي كه مي‌شود خوب‌هايش را جدا كنيم. وظيفه ما به خصوص با موقعيت خطيري كه رييس‌جمهور در كشور دارد، اين نيست كه آن را با يك چوب بزنيم. درست است كه اين جريان بيمار شده، اما آن بلور گرانبها به او سپرده شده است.
 
اگر بخواهيم به بحث داخلي خود جريان بپردازيم، وضعيتي كه در حال حاضر وجود دارد اين است كه در صحنه عمل و صحنه كار و حضور سياسي، شاهد انتخابات مجلس شوراي اسلامي هستيم كه 9 ماه ديگر قرار است اتفاق بيفتد. آيا احمدي‌نژاد مي‌خواهد براي خود يك ليست بدهد و در آن طرف مجلس نيز مي‌خواهد ليست خود را بدهد و در اين ميان جريان حزب‌اللهي حذف شود؟
 
- در هر صورت بدون ترديد همه تلاش خود را مي‌كنند تا در موقعيتي قرار بگيرند كه بتوانند وظايف خود را انجام دهند.
 
مدل مطلوب چيست؟ اگر ما نتوانيم مدل مطلوب را ارايه كنيم، اين جريان حزب‌اللهي كه ريشه در حزب‌هاي ديگر نداشته است، در يك عمل سياسي حذف مي‌شود. بايد چه كرد تا اين اتفاق نيفتد؟
 
- احزاب به دنبال اين اتفاق خواهند بود اما آن بدنه و جريان مردمي كه احمدي‌نژاد را به رياست جمهوري رساند، نبايد اين قضيه را رها كنند و تسليم اين شرايط سازمان نايافتگي‌شان شوند، چون به نظر من آن جريان انحرافي كار خود را مي‌كند اما ما نبايد اجازه دهيم كه تقابل ميان آن جريان انحرافي و تركيب اصولگرايان صورت گيرد. در حقيقت آن جريان مردمي مشهور به سوم تيري از پتانسيل بسيار بالايي برخوردار است كه بدنه اجتماعي‌اش از همه اينها بيشتر است.
 

مدل عملياتي‌اش چگونه بايد باشد؟ چون تا 8-7 ماه ديگر بايد وضعيت مشخص شود؟
 
- به نظر من دلسوزان واقعي انقلاب، ارزش‌ها و ولايت يا همان جريان سوم تيري كه پتانسيل‌شان هم خيلي زياد است،‌ به‌طور قطع نبايد اجازه دهند كه عرصه رقابت تنها ميان مجموعه‌هاي منحرف و جريان‌هاي مردودين فتنه باشد كه صحنه‌گردان آن هم آقاي هاشمي خواهد بود. آنها در توده مردم هيچ جايگاهي ندارند هرگز رأي نخواهند آورد و امتحان‌شان را خيلي پيش از اينها پس داده‌اند. در سوي ديگر جريان انحرافي مي‌تواند تا حدودي مسأله‌ساز باشد، ولي در بدنه حزب‌الله هيچ جايي ندارد و حزب‌الله اعتنايي به اين‌ها نمي‌كند. اما كساني كه از ابتدا پاي كار بودند و زحمت كشيدند، فحش خوردند و تهمت وكيل‌الدوله شنيدند و به آنها "احمدي‌نژادي" مي‌گفتند، بيشترين ظرفيت رأي‌آوري را دارند اما سازمان‌يافته نيستند و امكانات و پول و حزب ندارند. بايد روي اين قضيه كار شود. ما به سهم خودمان وظيفه‌اي داريم كه در حال انجام آن هستيم.
 
بنابراين تا عَلَمي برپا نشود، اين توقع كه يك‌سري دور آن جمع شوند، اشتباه است. مثلاً قرار نيست همين اخراجي‌هاي دولت يك علَمي بلند كنند؟
 
- البته من به اخراجي بودن براي معيار قرار دادن هم اعتقاد ندارم.
 
خير، معيار نمي‌كنيم، اما فكر نمي‌كنيد احتمالاً ما در انتخابات آينده اصولگرايان را در چند ليست مي‌بينيم؟
 
- ببينيد، اگر شوراي نگهبان وظيفه خود را در جلوگيري از ورود ناخالصي‌ها به خوبي انجام دهد، وقتي آن افراد مورد تأييد مردم باشند كه اشكالي ندارد. حتي اگر ليستي هم وجود نداشته باشد. مردم در اين ماجراها بسيار پخته شده‌اند.
 
از قرارگاه عمار چه خبر؟
 
- ما در ابتدا سه، چهار نفر بوديم كه بنده و آقايان پناهيان، روشن و سعيد قاسمي بوديم كه دور هم جمع مي‌شديم و پس از آن اين تعداد افزايش يافت. من از همان ابتدا مي‌گفتم كه با اين اميد دارم كار مي‌كنم. نه به خاطر اينكه بخواهم دوباره نماينده شوم، من كسي نيستم اما هيچ سرشكستگي بالاتر از زمين خوردن جريان نيست. نيت ما از همان اول اين بود كه بتوانيم اين جريان را به نتيجه برسانيم و هركسي از ما برنده مي‌شد، اين براي ما نيز يك برد به حساب مي‌آ‌مد. ما از همان اول با اين نيت رفتيم كه بايد يك پرچم و عَلَمي بلند شود.
 
اما اين عَلَم بايد در ميانه ميدان برپا شود، والا عَلَمي كه در ميدان رقابت بلند نشود، ديگر عَلَم نيست، وقتي هم كه در وسط ميدان برپا شد، ديگر نبايد انداخته شود تا به قول شما اين جريان سرخورده نشود.
 
- اين مطلبي كه عرض مي‌كنم نه به عنوان نظر مجموعه عَمار، بلكه برداشت خودم است. چون ما نمي‌توانيم طي اين مدت كوتاه يك حزب و جريان منسجمي تحت عَلَم عَمار درست كنيم كه هيچ حرف نامربوطي در آن زده نشود، بنابراين شايد بهتر باشد كه تنها اين جريان زنده نگه داشته شود تا پاي بزنگاه كه يا خودش ليست بدهد يا اينكه براي ليست‌ها و تأييد آنها امضا بدهيم. آقاي پناهيان در مصاحبه‌اي كه داشت، بسيار خوب و هوشمندانه عمل كرد؛ ايشان نگفت كه ما ليست نمي‌دهيم يا نبايد بدهيم.
 
به نظر من مردم در شهرستان‌ها و استان‌ها اعتنا مي‌كنند و بنده، رسايي، پناهيان و... اين را به عينه مي‌بينيم. كار ديگري كه مي‌توان انجام داد اينكه بيانيه داد. در يك سال آخر باقي‌مانده تا پيروزي انقلاب، نه به اسم نهضت آزادي و نه به اسم جبهه ملي، اما 53 نفر از همين ملي‌گرايان مانند بازرگان و... بودند كه در بزنگاه‌هاي مختلف اعلاميه مي‌دادند و در ذهن مردم به عنوان يك گروه مبارز القا شده بودند.
 

اما آبادگران كه چهره شاخص نداشت؛ آبادگران يك اسم و جريان بود كه مردم به آن جريان رأي دادند نه به اسم اعضاي آن.
 
- در آن زمان آقاي ناطق نوري كه به او مدام نام آبادگران را گوشزد مي‌كردند، گفته بود كه آبادگران ديگر كدام... است؟ بعد كه به مجلس آمد در جلسه خصوصي با اصولگرايان، به بالاي جايگاه سخنراني رفت و گفت: «من قصد جسارت به كسي را نداشتم. آبادگران به نظر من يك اسم و يك موجود غير ذوي العقول است و من به اين موجود غير ذوي العقول توهين كرده‌ام». من در همانجا هم به صورت مكتوب و هم در گوش ايشان گفتم كه آقا، شما خودتان را بازي مي‌دهيد يا ما را؟ اگر آبادگران يك چيزي روي هوا بود كه مردم به آن رأي نمي‌دادند؛ آبادگران يك هويت ارزشمندي بود كه اگرچه مردم من، افروغ، ابوطالب و خوش‌چهره را نمي‌شناختند اما با خود گفتند كه اينها همان نسلي هستند كه وعده‌اش را مي‌دهند و اين جريان بود كه رأي آورد.
 
بنابراين الان جريان عَمار با اين مدل نيز مي‌تواند در مجلس آينده ظهور پيدا كند.
 
- بله، واقعا مي‌تواند اين اتفاق بيفتد اما اين نيازمند كار است و ما تجربه مديريت چنين كارهايي در مدت كوتاه را نداريم. برخي افرادي در اين كار تبحر دارند و مي‌توانند به خوبي و با پشتوانه مالي مناسب آن را اداره كنند.
 
بنابراين چهار ليست خواهيم داشت؛ ليست اصلاح‌طلبان، ليست اصولگرايان قيم كه هميشه خود را قيم اصولگرايان مي‌دانند، ليست حزب‌ا‌اللهي‌ها و ليست جريان انحرافي؟
 
- بالاخره براي مصلحت مملكت، در خيلي جاها بايد از خيلي حرف‌هاي حق گذشت. در جلسه 36-35 نفره‌اي كه آقاي احمدي‌نژاد ترتيب داد، تأكيد شد كه در نهايت يك ليست تهيه شود.
 
در شهرستان‌ها با داشتن يك و يا دو كانديدا، ديگر ليست معنا ندارد. به نظر، بايد براي شهرهاي بزرگ ليست تهيه شود.
 
در شهرهاي كوچك دو نكته وجود دارد؛ يكي اينكه اگر چهره‌هاي برجسته جريان اصولگرا كه در فتنه امتحان موفقي پس دادند، حاضر شوند به اين شهرها بروند و در آنجا سخنراني كنند، از اين خيلي استقبال مي‌شود، اين نشان‌دهنده آن است كه اين حرف‌ها در اين شهرها بسيار اثرگذار است.
 
بحث ديگر كه مي‌خواهم مطرح كنم يكي تفاوت دو رويكرد رهبر معظم انقلاب در پايان مجلس هفتم و پايان مجلس هشتم است. چون اين دو رويكرد با يكديگر تفاوت بسيار داشت و رهبر معظم انقلاب در ديدار اخير از مجلس هشتم به‌غير از موضوع هسته‌اي تجليل نكردند و همين‌طور از شخص آقاي لاريجاني.
 
- اتفاقاً به نظر من برخي حرف‌هاي ايشان جنبه مثبت داشت و برخي‌ها جنبه منفي. آقاي لاريجاني حرف‌هاي بسياري زد اما مقام معظم رهبري در آن جلسه آن قسمت از حرف‌هاي وي را گلچين كرد از موضع مجلس در سياست خارجي تجليل كردند.
 
اما رهبر معظم انقلاب اسمي از آقاي لاريجاني نياوردند و حتي در متن كامل سخنان ايشان نيز نامي از وي برده نشد. در بحث طرح نظارت بر مجلس آيا شما اميدي به تصويب و اجراي آن داريد؟
 
- فكر نمي‌كنم، اگر چيزي هم به تصويب برسد، همان كارك است كه سر و ته آن را هم بياورند و به قول معروف خودشان را تابع ولايت بدانند. آقاي توكلي حتي نسبت به اينكه نماينده‌اي كه حرف خلافي مي‌زند و قوه قضائيه او را احضار مي‌كند، اعتراض كرده. من فكر مي‌كنم قضيه برخي از اين آقايان در اتهاماتي كه به ديگران زده و نتوانسته‌اند اثبات كنند، جدي شده است.
 
اين نگاه كه اساساً با مباني ديني ضديت دارد كه هر كس مسئول رفتار و گفتار خودش است، اين مگر مسلماني است كه يك نفر به ديگران تهمت بزند، بعد وقتي از او خواستند كه دليلش را بگويد، مدعي شود كه مصونيت پارلماني دارد؟
 
دقيقاً‌ همين‌طور است، در هر صورت در موضوع طرح نظارت بر نمايندگان، فكر مي‌كنم اگر هم چيزي تصويب شود، در راستاي تحقق ماهيت فرموده رهبر معظم انقلاب نخواهد بود. من يك چيزي را به خود آقاي احمدي‌نژاد گفتم و باورم هم همين است. ما وقتي در جمع رفقا و دوستان اين اصطلاح "نوكرتم" را به كار مي‌برديم، مي‌گفتند نوكر نمي‌خواهم، آقايي، حرف گوش كن. احمدي‌نژاد هم مصداق همين بود؛ به‌جاي اينكه بگويد مقام عظماي ولايت فرمودند... رفت و عدالت را اجرا كرد؛ حالا آيا ما در مجلس اين كار را مي‌كنيم يا شعار مي‌دهيم؟

منبع : رجا نیوز

علفهای هرز!!

علفهای هرز!!

سخنان رئيس جمهور در بخشي از فيلم تبليغاتي دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري نكته اي كليدي داشت كه بازخواني آن در اين مقطع از عمر دولت دهم مي تواند مفيد باشد. رئيس جمهور در اين فيلم در حالي كه در حياط خانه اش مشغول چيدن سبزي بود مي گويد: «علف هرز خيلي وقت ها خودش را شبيه سبزي واقعي مي كند! اين علف هرز خودش را شكل واقعي نشان مي دهد و به سرعت رشد مي كند. رنگ و رويش را مثل ديگر سبزي ها در مي آورد و خيلي شبيه به ريحون است، ولي ريحون نيست!»

اين روزها انتشار اخباري موثق درباره دست اندازي باند انحرافي به بيت المال باعث ايجاد برخي نگراني ها در سطح جامعه شده است. علت اصلي اين نگراني، آن است كه مردم، دكتر احمدي نژاد را با ويژگي هايي نظير پاك دستي، امانتداري بيت المال، مبارزه با مفاسد اقتصادي، كار و تلاش شبانه روزي و خدمت به مردم به ويژه طبقه محروم مي شناسند و انصافاً نيز بايد اذعان كرد كه رئيس جمهور در بسياري از اين زمينه ها و به ويژه در خدمت به مردم و ايستادگي در مقابل باج خواهي نظام سلطه، سنگ تمام گذاشته است كه در صحنه عمل دستاوردهاي ارزشمندي در پي داشته و به يادگار مانده است و مردم بيم آن دارند كه باند انحرافي به اين دستاوردها آسيب جدي برساند.
اين يادداشت اما، در پي آن نيست كه چرايي و چگونگي شكل گيري جريان ياد شده در كنار رياست محترم جمهوري را بازگو كند، چرا كه اين موضوع و شرح مفصل آن به نوشته جداگانه اي نياز دارد. آنچه در اين نوشتار دنبال مي شود، اشاره به نيمه پنهان يكي از اقداماتي است كه جريان منحرف ياد شده از سال ها پيش با چراغ خاموش در فضاي اقتصادي ايران دنبال كرده و مي كند و آن «بانك بازي» و اخذ مجوزهاي زنجيره اي براي تاسيس بانك هاي خصوصي با اهدافي پيدا و پنهان است كه همچنان ادامه دارد و در سايه انحرافات فكري جريان مورد اشاره از نظرها دور مانده است.
ماجرا درباره مجوزهايي طلايي است كه گاه يك شبه و به لطايف الحيل از سوي بانك مركزي صادر مي شود و به دليل حساسيت موضوع، حتي خبر تصويب تاسيس بانك در بانك مركزي و شوراي پول و اعتبار و ارسال پرونده به بورس جهت اعطاي مجوز پذيره نويسي تا آخرين لحظه از ديد همگان پنهان مي ماند و تنها چند روز مانده به آغاز فعاليت بانك، برخي اخبار مفاسد صورت گرفته در مسير اخذ مجوز و فعاليت از سوي رسانه ها كشف و رسانه اي مي شود.
ناگفته پيداست كه بانك مركزي در هر كشوري به دليل نقش برجسته اي كه در كنترل سيستم پولي دارد، از ركن هاي اصلي اقتصادي آن كشور به شمار مي رود. تاملي در ريشه ها و علت هاي ايجاد بحران اقتصاد جهاني طي سه سال گذشته و هم چنين بحران هاي ادوار گذشته در كشورهاي مختلف نشان مي دهد كه انحراف در نظام بانكي و ضعف نظارت بر عملكرد بانك هاي بزرگ، مهم ترين علت بروز و گسترش بدترين بحران هاي مالي در 70 سال اخير بوده است كه عليرغم گذشت بيش از سه سال و قرباني شدن چندين نظام سياسي و اقتصادي، همچنان بر بخش عمده اي از اروپا، آمريكا و آسيا سايه افكنده است. به همين دليل شاهد بوديم كه با اصلاح ساختار بانكداري در كشورها و وضع قوانين جديد، استانداردهاي بانكي در دنيا، از جمله مقررات «بازل2» (Basel II) و «سالونسي1» (Solvency I) به دليل برخي ناكارآمدي ها دستخوش تغييراتي بنيادين شد و مقررات جديدي براي جلوگيري از پيش آمد مشكلات آتي تدوين و وضع گرديد.
در چنين شرايطي، بر اثر غفلت هاي صورت گرفته و نفوذ جريان انحرافي در مراكز حساس سياسي، اقتصادي و مهم تر از همه نظارتي نظير بانك مركزي كشور، چندي است كه بازي جديد «بانك بازي» از سوي جريان ياد شده و آن هم در مقابل چشمان سه قوه به راه افتاده است. در اين بازي، حلقه هاي پيدا و پنهان گروه انحرافي در مركزيت سيستم پولي و مالي كشور با اعطاي مجوزهاي طلايي براي افراد وابسته به خود كه نگاهي به كارنامه فعاليت آن ها نشان مي دهد برخي از آنان در رديف بزرگترين بدهكاران به نظام بانكي كشور هستند، در جهت منافع شخصي و گروهي خود حركت مي كنند.
پس از آنكه بانك هاي خصوصي چون «تات»، «آريا» و «گردشگري» با چنين ماهيتي تاسيس و به لطف حمايت هاي بي حساب و كتاب ليدرهاي جريان انحرافي در كمترين زمان و با بيشترين رانت در عرصه اقتصادي كشور مشغول به فعاليت شدند، اين روزها خبر تأسيس بانك ديگر وابسته به اين گروه به گوش مي رسد. اين بار بانك «شرق»! بانكي كه مجوز آن با پيگيري ها و فشارهاي دو ليدر جريان انحرافي و برخي از حلقه هاي وابسته به اين باند در بانك مركزي نظير «ح.پ» و در حالي كه مجوز راه اندازي آن، به دليل آنكه يكي از عمده سهامدارانش، خود در رديف بدهكاران بزرگ به نظام بانكي است متوقف شده بود، به يكباره صادر مي شود و همانطور كه گفته شد خبر تصويب تأسيس و حتي ارسال پرونده بانك به بورس جهت اعطاي مجوز پذيره نويسي مخفي نگاه داشته مي شود.
نكته تأسف برانگيزتر آن كه پيشتر نيز فرد نامبرده در حالي كه تنها در يكي از شعبه هاي يك بانك دولتي حدود 175 ميليارد ريال بدهي معوق داشته است، با نزديك شدن به برخي افراد در دولت و اخذ وامي ويژه، مقدمات تأسيس بانك تات را فراهم مي آورد. اين در حالي است كه اين بساز و بفروش كه پس از پيوند با باند انحرافي، خود را سلطان بلامنازع صنعتي خاص معرفي مي كند، سابقه اي طولاني در مواردي از اين دست دارد و مواردي نظير احداث مجتمع تجاري بهاران 1 و 2 و همچنين خريد غيرقانوني زمين وقفي مدرسه حافظ در آبان 1383 و تخريب آن به بهانه ساختن يك مجتمع تجاري را در پرونده خود دارد.
همچنين 40 درصد از سهام اين بانك در شرف تأسيس، بدون برگزاري هيچگونه مناقصه اي به 4 شركت سرمايه گذاري خاص وابسته به طيف جريان انحرافي واگذار شده است و 48 درصد از سهام نيز در اختيار مناطق آزاد- كه در غفلت نهادهاي نظارتي به حياط خلوت فعاليت هاي اقتصادي جريان انحرافي تبديل شده- قرار گرفته است.
آنچه بدان اشاره شد، تنها نمونه اي از تخلفات كشف شده از باندي است كه با نفوذ در گلوگاه پولي كشور، حركت دامنه دار و خزنده اي را در اين خصوص از سال ها پيش آغاز كرده است. متاسفانه طي دو سال گذشته، مشكلات بخش نظارت بر عملكرد نظام بانكداري كشور كه مي توان آثار آن را به آساني در سيستم بانكي ديد، بر اثر سوء مديريت برخي افراد نفوذ داده شده در سيستم بانك مركزي فزوني يافته است. ورود افراد باند انحرافي در گلوگاه پولي نظام، اگرچه تاكنون تمامي ابعاد خطرآفرين خود را نشان نداده است، اما از بسياري جهات ديگر، با اثرگذاري بر نظام پولي و مالي كشور، بخش قابل توجهي از اصول اقتصادي حاكم بر كشور را دستخوش تغييراتي تأسف برانگيز كرده است. ناتواني در مديريت عالمانه بازار طلا و ارز كشور و ايجاد نابساماني در آن، تنها يكي از ضعف هاي بانك مركزي طي ماههاي اخير بوده است. اما آنچه از نگاه بسياري پنهان مانده، تصميمات افراد نفوذي جريان منحرف و به ويژه «ح.پ» به عنوان يكي از حلقه هاي اصلي مالي جريان ياد شده و در اختيار گرفتن يكي از مهمترين پست هاي كليدي در بانك مركزي بوده است كه نتيجه آن برخوردهاي ضعيف و منفعلانه با برخي تخلفات در بانك هاي خصوصي كشور و مخفي نگاه داشتن برخي اشكالات مهم به ويژه تخلفات عديده مهره هاي وابسته به گروه انحرافي بوده است.
به عنوان نمونه و تنها يك نمونه از اين اقدامات، چندي پيش به دستور رئيس كل بانك مركزي به مدير كل نظارت بر بانك ها و مؤسسات اعتباري قرار بود 350 بازرس از سوي اين بانك، فعاليت هاي برخي بانك ها و موسسات مالي را بررسي و گزارش كنند، اما با كارشكني هايي كه از سوي فرد ياد شده در بانك مركزي صورت گرفت، اين موضوع منتفي و طرح بازرسي كه از يكي از بانك هاي خصوصي آغاز شده بود، به دليل به خطر افتادن منافع باند انحرافي و آشكار شدن احتمالي بسياري از تخلفات در بانك هاي منتسب به اين گروه متوقف شد.
بديهي است كه ادامه اين رويه از يك سو و شرايط ويژه كشور و مشكلات و محدوديت هاي منابع و ذخاير ارزي از سوي ديگر، موجب بروز تهديدي جدي در سيستم پولي و اقتصادي كشور شده كه در اين ميان صدور مجوزهاي طلايي براي افراد خاص و عمليات سوداگرانه و سودجويانه بانك هاي جديدالورود در بازارهايي همانند ارز و مسكن كه بي ثباتي در نرخ ارز و گراني قيمت مسكن و به دنبال آن، افزايش هزينه هاي دولت را در پي داشته است، تا چه اندازه حيات سيستم پولي و مالي كشور را به خطر انداخته است.
سخنان رئيس جمهور در بخشي از فيلم تبليغاتي دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري نكته اي كليدي داشت كه بازخواني آن در اين مقطع از عمر دولت دهم مي تواند مفيد باشد. رئيس جمهور در اين فيلم در حالي كه در حياط خانه اش مشغول چيدن سبزي بود مي گويد: «علف هرز خيلي وقت ها خودش را شبيه سبزي واقعي مي كند! اين علف هرز خودش را شكل واقعي نشان مي دهد و به سرعت رشد مي كند. رنگ و رويش را مثل ديگر سبزي ها در مي آورد و خيلي شبيه به ريحون است، ولي ريحون نيست!»
واقعيت آن است كه باند نفوذي و انحرافي كه بسياري هنوز تصور مي كنند تنها در حوزه سياسي، فرهنگي دچار انحراف است، از سال ها پيش در كنار فعاليت در حوزه هاي سياسي و فرهنگي و پمپاژ - به گفته كيهان- عمدي عقايد انحرافي، فعاليت خزنده و گاه پنهان اقتصادي خود را نيز به شكلي ناسالم آغاز كرده و براساس اسناد و قرائن موجود، هم اكنون به شدت در مفاسد اقتصادي غرق شده است كه هنوز بسياري از ابعاد آن ناشناخته باقي مانده است. ادامه اين روند مي تواند نظام بانكي و به تبع آن، اقتصاد كشور را با آسيب هاي جدي روبرو كند و اميد آن است كه رئيس جمهور محترم اعضاي اين باند انحرافي را نيز مانند همان علف هاي هرز كه به آن اشاره كرده بودند، از «باغچه دولت» كنده و بيرون افكند.

منبع : روزنامه کیهان به قلم بابک اسماعیلی

علامه‌مصباح علمدار برخورد با جریان‌هاي انحرافی بوده و هست

علامه‌مصباح علمدار برخورد با جریان‌هاي انحرافی بوده و هست

حجت الاسلام و المسلمین حاجاتی

 

حجت الاسلام و المسلمین میراحمدرضا حاجتی در پرسش و پاسخ آنلاین با کاربران رادیو اینترنتی مقاومت، به سوالات مختلف پاسخ دادند.
 
امام جمعه موقت اهواز با اشاره به مباحث مطرح شده در مورد جریان موسوم به "انحرافی" گفت: به‌عنوان یک پژوهشگر که قریب به 20 سال در مورد اندیشه امام(ره) و آثار جهانی انقلاب ومکتب فکری امام کار کرده ام؛ این شهادت را می‌دهم که بخشی از افکار و عقاید جریان انحرافی در تضاد بسیار عمیق با اندیشه های امام(ره) است، اینجاست که خطر مشخص می شود.

جریان انحرافی به‌دنبال تخریب دستاوردهای دولت خدوم
 
ما آرزو می کنیم که آقای احمدی نژاد مبرا از این جریان انحرافی باشند، اگرچه خاطرمان از قضیه خانه نشینی ایشان مکدر است و این موضوع خاطر بسیاری از مومنین را مکدر کرد اما قطعاً یک جریان انحرافی به‌دنبال تخریب دستاوردهای عظیم دولت خدوم است. کاملاً شواهد و دلایل و قرائن متقن بر این قضیه دلالت می کند.
 
نقطه اقتدار انقلاب
 
اساساً تاکید می کنم نقطه اقتدار انقلاب و ستون خیمه انقلاب "ولایت فقیه" است و امروزه ولایت فقیه در بهترین مصداقش با لطف و عنایت ویژه حضرت ولی عصر(ارواحنا فداه) در مقام معظم رهبری متجلی شده است. ما احساس می کنیم سایه امام زمان بر سرماست، چون دست امام خامنه ای بر سر ماست. امروز اگر اندیشه ای بدنبال القاي این مطلب باشد که به زمان مدیریت مستقیم امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) رسیده ایم و در پی آن به‌دنبال القاي این نکته باشد که خب حالا که ما با امام معصوم و مدیریت مستقیم ایشان سر و کار داریم، پس چه نیازی به نائب اوست؟ ما احساس می کنیم که چنین صدا و ندایی صدای شیطان است، البته ممکن است ناآگاهانه از حلقومی بیرون بیاید، ممکن است دشمن واسطه های فراوانی را قرارداده باشد تا این ندا بر زبان عزیزی جاری بشود اما در این تردید نداریم که اصل این ندا خودی نیست و احساس می کنیم که همسو با دشمن است.
 
حمله به ولایت فقیه با تابلوی ارتباط مستقیم با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه)
 
نسخه برگردان فتنه 88 هم اکنون در حال تکرار است، اگر آن زمان به اصل اصیل ولایت فقیه و ارزش های حسینی حمله شد تا مردم اصل ولایت فقیه را کنار بگذارند، امروز احساس می کنیم که جریانی در پی این است که با نام امام زمان(عج) به ولایت فقیه و امام زمان حمله بکند! این جریان با ویژگی های خاص خودش یک جریان انحرافی است. جریانی که با باندهای فساد اقتصادی در حال ارتباط گیری است. جریانی که به‌دنبال تزلزل در مدیریت دولت است، آیا وضعیت فعلی برخی وزارتخانه های ما زیبنده دولت جمهوری اسلامی است؟ آیا این وضعیت به طرح عظیم هدفمندی یارانه ها کمکی می کند؟ خیر. کاملاً شفاف است که شخص یا اشخاصی در چهره یک دوست در حال پیگیری طرح های دشمن هستند که بی تردید با هوشیاری امت در سایه ولایت فقیه این جریان انحرافی هم آسیبی به کشور نخواهد رسانید همانطور که حضرت روح الله فرمود پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد.
 
علامه مصباح علمدار مقابله با جریان‌هاي انحرافی بوده و هست
 
امام خامنه ای در همین ایام فرموده اند که "تا زمانی که من زنده هستم و مسئولیت دارم، نخواهم گذاشت حرکت عظیم ملت ایران بسوی آرمانها، ذره ای منحرف شود"، این نوعی تکلیف برای نخبگان ایجاد کرده است که باید در خصوص خطوط قرمز و آرمان های انقلاب اسلامی روشنگری کنند. بدون اینکه قصد مبالغه داشته باشم، باید عرض کنم که شخصیت بزرگی مثل حضرت آیت الله مصباح هم در این زمینه همواره یک نقش بسیار ویژه را برعهده داشته اند. به‌ویژه در سال های موسوم به "اصلاحات" که در واقع "افسادات" فراوانی رخ داد و انحرافات متعددی در بین برخی خواص که بعضاً در دولت جای بازکرده بودند شکل گرفت، علامه مصباح یکی از علمداران اصلی مقابله با انحرافات شدید آن دوران بودنند، انحراف‌هايی که می توانست سم مهلکی برای انقلاب اسلامی باشد و فضای جامعه اسلامی را مسموم کند. وقتی شخصیتی مثل ایشان نسبت به مسئله ای فریاد می زنند قطعاً برای ما که با این شخصیت بزرگ آشنا هستیم، شفاف است که ایشان در چهارچوب رهنمودها و فرمایشات مقام معظم رهبری قدم بر می دارند، این نکته ای است که همواره خودشان بر آن تاکید کرده اند.
 
علامه مصباح قصد کوبیدن "شخص" را ندارند اما به صراحت بر این مطلب تاکید کرده اند که مقابله با جریان‌هاي انحرافی یک وظیفه است، ما همان طور که وظیفه "تولی" داریم در کنار آن وظیفه "تبری" هم داریم. این درس بزرگ معارف و ادعیه دینی ما همچون "زیارت عاشورا" است. اكنون هم که به فرمایشات آیت الله مصباح مراجعه می کنیم احساس می کنیم که درد دل عامه نیروهای مخلص و معتقد انقلاب را بیان می کنند. این دغدغه ها، دغدغه های شخصی علامه مصباح نیست بلکه دغدغه های جریان اصیل وفادار به آرمان های امام راحل و تابع امام خامنه ای است. ایشان شاخص هایی را بیان کرده اند که باید مورد توجه قرار بگیرد. به هرحال برخی انحراف‌ها کاملاً مشهود و غیر قابل انکار است و ما بر سرآرمان های انقلاب اسلامی با کسی معامله نخواهیم کرد.
 
ما اگر بخوابیم، دشمن نمی خوابد و ممکن است زمانی بیدار شویم که برای بیداری دیر است. فرمایشات آیت الله مصباح در چند سخنرانی اخیرشان نکاتی هشداردهنده از سر صدق و دلسوزی است که لازم است همه نیروهای انقلاب به آن توجه کنند. اینکه چرا ایشان از این تعابیر استفاده کرده اند، نکته ای است که باید به آن توجه کرد!
 
با شناختی که از شخصیت علمی و معنوی ایشان داریم، به‌خوبی متوجه می شویم که اینگونه اظهارات از جانب ایشان یک "غفلت" و "سهو" نیست، چون اگر غفلت باشد غفلت بزرگی است و این با شخصیت علمی معنوی ایشان سازگاری ندارد، حتما یک خطر بسیار عظیمی را احساس کرده اند که اینگونه به میدان آمده اند.
 
شهادت می دهم بخشی از افکار جریان انحرافی در تضاد عمیق با مکتب امام است
 
به‌عنوان یک پژوهشگر که قریب به 20 سال در مورد اندیشه امام(ره) و آثار جهانی انقلاب ومکتب فکری امام کار کرده ام؛ این شهادت را می‌دهم که بخشی از افکار و عقاید جریان انحرافی در تضاد بسیار عمیق با اندیشه های امام(ره) است، اینجاست که خطر مشخص می شود.
 
شهادت می دهم که بخشی از اهدافی که جریان انحرافی در قالب عملکرد و اظهار نظرهایشان آنها را مورد هدف قرار داده اند، در واقع با هدف نابودی مکتب امام(ره) برنامه ریزی شده است، یا بصورت عالمانه با برنامه ریزی اتاق های فکر استکبارجهانی و با دلالی و جاسوسی بخشی از این جریان انحرافی و یا جاهلانه و مزدورانه برای دشمن، ولو ناآگاهانه! من این را می توانم شهادت بدهم.
 
مکتب ایرانی... باستان گرایی افراطی... گسترش بدحجابی
 
برای ما این سوال پیش می آید که چطور ممکن است در زمانی که دستگاه های جاسوسی دشمن و مراکز نظرسنجی غربی همچون پیو (Pew Research Center) که اخیراً هم نظر مردم یمن در مورد آل سعود و آمریکا را رصد کرده و سال های گذشته بارها دستگاه های آماری و اطلاعاتی اعلام کرده اند که مردم خاورمیانه در حال یک بیداری اسلامی و گرایش شدید به ارزش های اسلامی هستند و بسیاری از نخبگان در کشورهای غربی به اسلام می گروند، چطور می شود که یک‌باره سخنگوی یک جریان انحرافی اعلام می کند که زمان اسلامگرایی گذشته است وتمام شده؟ و چطور می شود که در اوج بیداری اسلامی، مفاهیمی همچون باستان گرایی و مکتب ایرانی و ایران گرایی یکباره سرفصل بسیاری از همایش ها می شود؟، این برای ما بسیار مشکوک است.
 
برای ما مشهود است که جریان انحرافی با بهانه های مختلف در حال تضعیف دولت است. برای ما مشهود است که یک جریان انحرافی در حال ارتباط گیری با مراکز بیگانگان است که آنها نابودی انقلاب اسلامی را هدف خود قرار داده اند. برای ما مشهود است که در پرتوي تحلیل های همین جریان انحرافی امروزه بدحجابی در بخش محدودی از جامعه در حال گسترش است. برای ما کاملاً مشهود است که در پرتوي تحلیل های اشتباه و القاي همین جریان انحرافی است که از بیداری اسلامی به‌عنوان جریانی تعبیر می‌شود که ممکن است منشأ آن آمریکا باشد و این از آن تحلیل های بی ربط و بی مبناست.
 
نصیحت، نقد و نفی؛ مراحل مقابله به انحرافات
 
اگر ما غافل و بی توجه باشیم، این انحراف‌ها می تواند انقلاب اسلامی را در معرض خطر قرار بدهد. وظیفه ما بیداری و هوشیاری است. خط کش و شاخصه ای که در اختیار ماست، ولایت فقیه است که در مصداق بسیار زیبا در امام خامنه ای متجلی شده است. ما باید هر فکر و جریانی را با اندیشه ولایت فقیه مورد سنجش قرار دهیم، اگر سر ناسازگاری داشت، باید یقین کنیم که آن جریان انحرافی است و باید در مرحله اول "نصیحت" کنیم که نصیحت کردیم، مرحله دوم "نقد" کنیم که نقد کردیم و بعد هم با اقتدار "نفی" کنیم که الان هم این وظیفه را احساس می کنم که علاوه بر نقد، باید این جریان انحرافی را نفی کرد.
 
وظیفه جوانان عزیز ما در جبهه جنگ نرم این است که آگاهی‌شان را بالا ببرند. همانطوری که ما باید از جریان انحرافی دوری کنیم، باید از حواشی و موضوعات انحرافی کم ارزش هم دوری کنیم. آن چیزی که الان مهم است، این موضوع است که آقای احمدی نژاد در مصاحبه های اخیرشان بر تبعیت از ولایت فقیه تاکید کردند، ما ایشان را تحسین می کنیم؛ آقای رئیس جمهور بر مرزبندی‌شان با نظام سلطه تاکید کرده اند، ما ایشان را بابت این نکته هم تحسین می کنیم اما به برادر عزیزمان آقای دکتراحمدی نژاد یادآور می شویم که ما احمدی نژادی را در سال 84 به ریاست جمهوری انتخاب کردیم و جریان اصولگرا و شیفتگان ولایت فقیه به او رای دادند، چراکه وی را شیفته و تابع محض ولایت فقیه می دانستند.
 
دعا می کنیم احمدی نژاد همچنان در مسیر باقی بماند
 
ما به احمدی نژادی رای دادیم که وی را دارای یک شخصیت مستقل در تضاد با استکبار می دانستیم. امروز ما باید بر این نکته تاکید کنیم که تا زمانی که مواضع نظری و عملی آقای احمدی نژاد مطابق با خط اصیل اسلام ناب محمدی باشد-که شاخصه آن محوریت ولایت فقیه است- ما هم از ایشان حمایت می کنیم، هرجایی که خدای ناکرده آقای احمدی نژاد و یا هرشخصیت دیگری از این خط منحرف بشود آن را مورد نقد قرار می دهیم، نقد منصفانه! یعنی بنا نداریم تمام خدمات‌شان را زیر سوال ببریم، اما اگر انحرافی هم مشاهده شود، آن انحراف را نقد می کنیم، برای هوشیاری هرچه بیشتر مردم برآن پای فشاری می کنیم. این مطالبه ای است که همه مسلمانان از ما دارند. این مطالبی که در مورد آقای احمدی نژاد نقل می شود همچون دورکاری 10 روزه ایشان مواردی است که مورد سوال مسلمانان دیگر کشورها هم هست که دلیل این دورکاری چه بوده که امیدواریم دیگر تکرار نشود. به هرحال خط رهبری و رهروان رهبری مشخص است. خدا نکند که ما از راه این رهبر ذره ای منحرف بشویم که آرزومندیم برادرعزیزمان آقای احمدی نژاد هم در مسیر باقی بمانند و خط ولایت فقیه را تبعیت بکنند.
 
ریشه انحراف...
 
جوانان عزیزفعال در عرصه جنگ نرم باید آشنایی و اطلاعات خود را در خصوص مبانی اسلام و انقلاب بالا ببرند. متاسفانه در جامعه ما امام پژوهی بسیار اندک است. امام خامنه ای بحق فرموده اند که شرط بقاي ما در راه امام(ره) و رسیدن به آرمان های انقلاب اسلامی، آشنایی با شخصیت امام راحل است.
 
امروز هم احساس می شود انحراف‌هايی که مشاهده می کنیم، از آنجایی نشأت می گیرد که برخی با واقعیت اندیشه امام و بینش الهی امام گره نخورده اند و گاهی وقت ها خودشان را "امام" جامعه تلقی می کنند! "امام" اندیشه ها! لذاست که به تبیین برخی نظریات انحرافی می پردازند! چه بسا ریشه اش همین موضوع باشد.

منبع : رجانیوز
 

وزير اطلاعات از عضويت در شوراي پول و اعتبار كنار گذاشته شد

وزير اطلاعات از عضويت در شوراي پول و اعتبار كنار گذاشته شد

حجت الاسلام مصلحی - وزیر اطلاعات

با ابلاغ رياست جمهوري، وزير اطلاعات از ادامه عضويت در شوراي پول و اعتبار کنار گذاشته شده است.
 
به گزارش رجانيوز، در حالي كه تا پيش از اين وزير اطلاعات به عنوان يكي از اعضاي منتخب دولت در شوراي پول و اعتبار به عنوان عالي ترين ركن سياستگذاري پولي كشور حضور عضویت داشته است، هيئت وزيران در يكي از جلسات اخير خود با سلب عضويت وزير اطلاعات تصويب كرده است که وزيران كار و امور اجتماعي و تعاون، به عنوان وزيران عضو شوراي پول و اعتبار تعيين ‌شوند.
 
بر اساس قانون برنامه پنجم توسعه، تركيب اعضاي شوراي پول و اعتبار شامل وزير امور اقتصادي و دارايي يا معاون وي، رئيس كل بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران، معاون برنامه‌ريزي و نظارت راهبردي رئيس جمهور يا معاون وي، دو تن از وزرا به انتخاب هيأت وزيران، وزير بازرگاني، دو نفر كارشناس و متخصص پولي و بانكي به پيشنهاد رئيس كل بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران و تأييد رياست جمهوري، دادستان كل كشور يا معاون وي، رئيس اتاق بازرگاني و صنايع و معادن، رئيس اتاق تعاون و نمايندگان كميسيونهاي اقتصادي و برنامه و بودجه و محاسبات مجلس شوراي اسلامي (هر كدام يك نفر) به عنوان ناظر با انتخاب مجلس مي باشد و رياست شورا بر عهده رئيس كل بانك ‌مركزي جمهوري‌اسلامي ‌ايران خواهد بود.
 
پيش از اين برخي صاحب نظران دليل تلاش جريان نفوذي براي بركناري وزير اطلاعات را جلوگيري از پيگيري پرونده هاي فساد اقتصادي اين جريان اعلام كرده بودند.
 
حضور وزارت تعاون به‌عنوان يكي از وزارت‌خانه‌هاي درجه 2 و كنار گذاشتن وزير اطلاعات در حالي است كه نه تنها حضور وزیر اطلاعات در این شورا از گذشته یک روال پذیرفته شده بوده است،  با توجه به تحولات بازار پولی و ارزی در ماه‌های اخیر، تصمیمات این شورا نیز اهمیت خاصی پیدا کرده است. بر همین مبنا این تصمیم که به نظر می‌رسد بیشتر منشا سیاسی دارد، نگرانی‌هایی را پیرامون تصمیمات آینده شورای عالی پول و اعتبار بوجود آورده است. 
 
به نظر می‌رسد وزیر اطلاعات اینبار و در ماجرای کنارگذاشته شدن از شورای پول و اعتبار نیز قربانی تسویه حساب سیاسی جریان نفوذی در دولت شده است. گفتنی است مصوبه جديد دولت با شماره 33979/ت46618ه براي اجرا به بانك مركزي ابلاغ شده است.

شما نه تنها منحرف که خیانتکارید

فرق بین دوستان دلسوز و منتقدان بی انصاف

شما نه تنها منحرف که خیانتکارید

خیلی مدارا کردیم و جانب نگه داشتیم اگر هنوز هستید و می نویسید، گمان نکنید هر آنچه خواستید می توانید بنویسید و ما هم باز سکوت می کنیم. هرگز! این را به صراحت عرض می کنم. هر چه قدر شما وارد فاز رادیکالیسم شوید، ما هم متقابلا وارد خواهیم شد.
 
خوب می دانید سه جریان در عرصه سیاسی کشور وجود داشته و دارد. یک جریان شما هستید که احمدی نژاد و مشایی را معصوم می پندارید و همه منتقدان و مخالفان دولت را به یک چوب می رانید.
 
یک جریان، جریانی است که سوم تیر هم نسبتی با احمدی نژاد نداشت و در طول این مسیر هم مدام با مخالفت‌های بی منطق و سیاسی کارانه خود به دولت فشار وارد کرد. اینها کسانی بوده و هستند که خود بویی از ولایت‌مداری نبرده اند و اکنون مدعی دولت اصولگرا شده اند و قیافه حق به جانب گرفته اند. ما با اینان نه نسبتی داشته ایم و نه خواهیم داشت. اینان محلی از اعراب ندارند و حقی برای سخن گفتن نیز ندارند.
 
ما جریان سوم هستیم. جریانی که سوم تیر با احمدی نژاد بودیم. انتخابات ۸۸ با احمدی نژاد بودیم و در بسیاری از مقاطع از او حمایت و دفاع کردیم. مقابل خیلی از بی انصافی‌ها ایستادیم، فحش شنیدیم اما حرف‌مان را زدیم. در ماجرایی مثل ماجرای متکی هم ما در مقابل بی انصافی‌ها ایستادیم. در ماجرای مردم اسرائیل ما با مشایی مصاحبه کردیم تا بلکه با انعکاس برخی نقطه نظرات او در مورد جنایات صهیونیست‌ها غائله حاشیه سازی ها جمع شود. مشایی اما نخواست. او تعمد در حاشیه سازی داشت. ما در بسیاری مقاطع که حق را از آن دولت می دانستیم، از دولت دفاع کردیم، کمک کردیم، اما دولتی نشدیم. ما در طول این مدت فحش شنیدیم و هنوز هم می شنویم. در خیلی جاها هم ایستادیم و تکفیر شدیم. اما هیچ وقت مشایی و احمدی نژاد را نپرستیدیم.
 
اکنون بدانید این اشتباه استراتژیک شماست که جریان سوم را با جریان دوم یکی می کنید. این اشتباه شما، جریان سوم را رادیکال‌تر خواهد کرد و من به عنوان عضوی از این جریان هشدار می دهم اگر حریم ها را نشناسید و به بهانه نقد با همان ادبیاتی که خودتان هم به دروغ منتقد آن هستید، به بزرگان حوزه و علما بتازید، خواهیم ایستاد.
 
اینجا جایگاه مدارا نیست. حق ندارید حریم ها و جایگاه ها را بشکنید. انتقادات جزيی و مصداقی نباید به تخریب داشته های ما بیانجامد. بدانید اگر قرار باشد بین آیت الله مصباح یزدی و احمدی نژاد یکی را انتخاب کنیم، قطعا آیت‌الله مصباح را برخواهیم گزید. شما حق ندارید هر صفتی را به بزرگان حوزه بدهید ولو آنکه به آنها انتقاد داشته باشید.
 
شما با حساسیت برانگیزی‌هایتان طی این مدت بزرگ‌ترین خیانت را به احمدی نژاد کردید و اکنون هم دست بردار نیستید. شکاف بین علما و دولت، شکاف بین حوزه و رهبری، شکاف بین طیف ارزشی و احمدی نژاد و... را شما پررنگ کردید. شما نه تنها منحرف که خیانتکارید.
 
گمان می کنید چگونه کارگزاران سازندگی به‌وجود آمد؟ گمان می کنید چگونه اصلاح طلبان رشد کردند؟ جز این بود که آنان نیز در آغاز به جدال با سپاه و حوزه و علما شتافتند و کم کم زاویه هایشان مشخص‌تر شد. ما هشدار می دهیم نسبت به ظهور جریان کارگزارانی جدید. جریانی که اعضایش قدرت‌طلبان و چاپلوسان هستند. بعید نیست بدنه این جریان نیز مثل کارگزاران با فتنه گران پیوند بخود. اگر نیاز باشد، با ادبیات خودمان که البته متفاوت از ادبیات جریان دوم است، وارد عمل خواهیم شد.

منبع : رجا نیوز به قلم محمد مهدی تهرانی

فاصله رئيس‌جمهور از دلسوزان راه چاپلوسان را باز می‌کند

 

جدایی از شبکه‌قدرت عامل انتخاب احمدی‌نژاد بود/ فاصله رئيس‌جمهور از دلسوزان راه چاپلوسان را باز می‌کند

در نهمین و دهمین دوره ریاست جمهوری، همه دلسوزان انقلاب اسلامی با تمام توانی که در اختیار داشتند، دست به دست هم دادند تا فردی از جنس مردم را به قدرت برسانند و در این راه از توان و ظرفیت های موجود اقشار مختلف جامعه از جمله طلاب، دانشجویان و عموم مردم استفاده شد تا با دست های خالی و کمک نیروهای حزب اللهی به کاندیدایی که معتقد است هیچ گاه از خط ولایت فقیه عدول نخواهد کرد، کمک شود.

اکنون با گذشت شش سال از ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد هنوز افرادی که پای کار دفاع گفتمانی از او برآمدند معتقدند که حمایت‌شان از او اصولی بوده و در مقابل جبهه‌ای که از ضد انقلاب خارجی تا انحصارطلبان داخلی صف‌آرایی کرده بودند، بهترین کار را با دفاع از گزینه جریان انقلاب کردند.

با این حال، با توجه به حمایت های مردم ولایی در انتخاب دکتر احمدی نژاد، شاید اکنون نوبت به وی رسیده تا در عمل ضمن زدودن حواشی و طرد جريان نفوذی به حسن نیت دوستداران جریان انقلاب پاسخ در خور بدهد.

در مجموعه دوم از یادمان حماسه 22 خرداد با سه تن از فعالين مؤثر ستادهای مردمی محمود احمدی‌نژاد گفت‌وگو کرده‌ایم.

فراز و فرودهای یک انتخاب در گفت‌وگو با رییس ستاد انتخاباتی احمدی‌نژاد در اصفهان:

جدایی از شبکه قدرت عامل انتخاب احمدی‌نژاد بود

حجت الاسلام سید احمد میرمرشدی در جریان انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، مسئولیت ستاد حمايت های مردمی از دكتر احمدی‌نژاد در استان اصفهان را بر عهده داشت. وی در جریان فتنه پس از انتخابات نیز اقدام به تالیف کتابی تحت عنوان "گذرگاه فریب" کرد. وی در حال حاضر از تمام مسئولیت های سیاسی کنار کشیده و به عنوان استاد حوزه و دانشگاه مشغول به فعالیت است. راه اندازی پایگاه اطلاع رسانی مستجار نیز یکی دیگر از اقدامات اخیر او است که آن را با هدف کمک به بیداری دینی و تقویت بنیه های فکری جامعه و پاسخگویی به شبهات و سئوالات موجود در جوامعِ تحت تاثیر نظام لیبرال دموکراسی و مردمی که از عواقب منفی مدرنیته رنج می برند، تاسیس کرده است.

دلیل اصلی حمايت شما از احمدی‌نژاد و دولت نهم چه بود؟ در واقع چه مؤلفه‌ها‌ و‌ ويژگي‌هایي دولت‌نهم را برای شما به عنوان يك دولت شاخص مطرح کرد؟

دلایل متعددی در این زمینه وجود داشت که مهم‌ترین و اساسی ترین علت آن به اوایل انقلاب و جریان خطرناکی که آقای موسوی و کروبی در اختیار گرفته بودند و می شناختم، باز می گردد. احساسم این بود که اگر روزی یکی از این دو نفر میدان دار شود، به نفع انقلاب و نظام نخواهد بود و دایره ولایت فقیه را در کشور محدود کرده و دچار یک بحران می کنند.

بنابراین تمام فکرم بر این موضوع متمرکز شد که نگذارم این اتفاق بیفتد. زیرا ولی فقیه در شرایطی قرار دارد که همه مردم به هر مقدار کمک می کنند که بدخواهان ایشان نتوانند کاری از پیش ببرند. با توجه به شناخت قبلي از موسوي می دانستم كه تيرهاي خود را به سمت ولايت فقيه نشانه رفته است، بنابراین می خواستم که از ولی فقیه به هر قیمت دفاع شود.

در انتخابات دهم ریاست جمهوری با توجه به اینکه در اصفهان وحدت رویه وجود نداشت و احتمال ایجاد تشنج در بدنه های تاثیرگذار بود، به عنوان رئيس ستاد حمايت‌هاي مردمی از دكتر احمدی‌نژاد در استان اصفهان مشغول به کار شدم، در واقع احساس کردم می توانم جمع کننده این حلقه های پراكنده بوده و به وحدت اجتماعی در این زمینه کمک کنم. اما آنچه که سبب حمایتم از آقای احمدی‌نژاد شد شناختم نسبت به ایشان بود و اینکه می دانستم که می تواند بار کشور را به دوش بکشد. همچنین با توجه به اینکه تجربه نهم، تجربه رضایت بخشی بود و شخصیت خود احمدی‌نژاد، شخصیت قابل اعتمادی بود، موجب شد تا از ریاست جمهوری ایشان حمایت کنم.

خواسته‌های حقيقی مردمی كه سه بار به احمدی‌نژاد رأی دادند، چه بود؟

کلیدی ترین چیزی که مردم از رئیس‌جمهور می خواهند، تبعیت از ولی فقیه و حرکت در راستای تدابیر و فرامین ولی فقیه است. مردم به همه چیز به دید اعتقادی نگاه می کنند و در این راه سیاسی عمل نمی کنند، از طرفی مردم ما از نوع مدیریت گذشته خسته شده و ضربه خورده بودند، مردم از تبعیض ها و بی عدالتی ها و نوع نگرش به اداره کشور ناراحت بودند و نمی خواستند کشوری را که شعار نه شرقی و نه غربی سر می دهد، به دست یک مشت غرب زده بیندازند.

از همه مهمتر اقتصاد بی سرو سامان و روابط جایگزین ضوابط، مشکلاتی بود که مردم با آن در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی دست و پنجه نرم کرده بودند و از این موضوعات رنج می برند و نمی خواستند افرادی تحت عنوان نخبگان بر همه چیز سیطره بیندازند. بنابراین از نظر آنان باید تحولی در این زمینه صورت می گرفت که در نوع نگرش به احمدی‌نژاد، این احساس تحول را حس کردند.

به نظر شما تفاوت احمدی‌نژاد در سال 84 با لاريجانی، قاليباف و رضايی در چه بود؟

احمدی‌نژاد از شبکه قدرت جدا بود، هر چند که در دوره خاتمی هم این اتفاق افتاد، مردم در مورد آقای خاتمی هم همین احساس را داشتند اما پشت صحنه ایشان را بعدها متوجه شدند و فهمیدند که شبکه قدرت، دولت او را اداره می کند.

احمدی‌نژاد از بطن مردم بود و مردم را بیشتر می فهمید و خواسته های آنان را بیشتر درک می کرد. به نظر مردم احمدی‌نژاد به عنوان یک ناجی می توانست در صحنه اقتصادی و سیاسی کشور ورود داشته باشد.

رمز اعتماد مجدد مردم در سال 88 به احمدي‌نژاد علي‌رغم موج بي سابقه تخريب‌ها در چهار سال اول چه بود؟

احمدی‌نژاد در سال 88 شناخته شده بود و طی چهار سال با مردم ارتباط برقرار کرده بود، رئیس‌جمهور در روستاها و مناطق زیادی از کشور حضور یافته، بدنه اجتماعی او را درك كرده و در واقع با مردم یک ارتباط عاطفی برقرار کرده بود. حتی بخش زیادی از آن افرادی که به موسوی رأی دادند تا دقیقه 90 با تردید در محل رأی ریزی حاضر شده و نمی دانستند بین احمدی‌نژاد و موسوی کدامیک را انتخاب کنند.

خروج نيروهاي دلسوز و كاناليزه شدن رئيس جمهور چقدر در تغيير احمدي‌نژاد مؤثر بوده است؟

نیروهای دلسوز از احمدی‌نژاد فاصله نگرفته اند، در واقع احمدی‌نژاد نتوانست کسی را دور خودش جمع کند. رئیس‌جمهور به کسانی اعتماد کرد که دوستش نبودند و به دوستانی که به او باور داشتند، پشت کرد، او در دوره دهم تغییر شخصیتی پیدا کرد، برخوردهای او دیگر اصولی نبود و در بسیار امور زود عصبانی می شد و سریع قضاوت می کرد.

احمدی‌نژاد کسانی را که اطرافش بودند، می رنجاند، هر چند که بسیاری از دور و بری ها افراد سالمی بودند که برخلاف برخوردهای او، هیچ گاه به او پشت نکردند، اما بعضی از خواص احمدی‌نژاد پس از مطرح شدن کاری کردند که آرام آرام احمدی‌نژاد کانالیزه شد.

موضوع دیگری که احمدی‌نژاد به آن مبتلا شد این بود که احساس کرد هر چه می گوید و می کند، درست است. بنابراین به نصیحت ها، تذکرها و دلسوزی های دلسوزان پشت پا زد و نتیجه آن هم این است که به مرور شاهد هستیم که رئیس‌جمهور تنها می شود.

از دید شما نوع رابطه احمدی‌نژاد با رهبری در دولت دهم چه تغییر کرده است؟

در نظام جمهوری اسلامی که حاکمیت ولایی است، مسئله حاكميت دوگانه اتفاق نمی افتد. تبعیت از ولایت فقیه بار اعتقادی دارد، نه سیاسی و براي کسی که در موضع ولایی قرار می گیرد، تبعیت از ولی فقیه وظیفه شرعی تلقی می شود، بنابراین اگر بگوییم احمدی‌نژاد از موضع اعتقادی خود فاصله گرفته است، در واقع به وی تهمت زده ایم و این گفته بار سنگینی دارد. به نظر بنده رئیس‌جمهور دچار چنین عارضه ای نشده است، زیرا این موضوع اعتقادی بوده و فرد را از حیات ساقط می کند. تبعیت مراجع هم از ولایت فقیه واجب است و در برابر رهبر نمی توانند حکمی صادر کنند اما در این بین، برخی می پرسند عکس العملی که آقای احمدی‌نژاد بروز داد چه بود، که معتقدم ریشه آن را باید در جای دیگری جستجو کرد.

نقش احمدی‌نژاد را در مهار فتنه چگونه ارزیابی کردید؟

در این برهه احمدی‌نژاد دمل را پاره کرد. دمل چرکینی که نه درد داشت نه زخم و نه چرکی از آن بیرون می آمد اما رئیس‌جمهور سوزن برداشت و درست در نقطه چرکین این دمل زد، بنابراین این دمل هر چه داشت، بیرون ریخت. در واقع تا زمانی که فتنه خود را در هاله ای از حق پنهان می کند، قابل مشاهده نیست اما وقتی درونش را بیرون می ریزد، قابل تشخیص می شود. احمدی‌نژاد نیز مسیر را زخمی کرد و بعد ما شاهد وقایعی چون هتك حرمت عاشورا، روز قدس و رخدادهای دیگر بودیم.

آيا بدنه‌ اجتماعي گفتمان سوم تير از انتخاب خود پشيمان است؟

اگر به تاریخ نگاهی بیندازیم بهتر می توانیم پاسخ این پرسش را بدهیم. مردم به بنی صدر رأی دادند تا رئیس‌جمهور محبوب آنان باشد، پس از آن با دیدگاه و باور به یک سید حسینی، آقای خاتمی را برگزیدند در مورد احمدی‌نژاد نیز نگاه به اسلام بود و شعار "رجایی دیگری آمد" را مطرح کردند. در واقع توقعی که مردم از آقای احمدی‌نژاد دارند، همان توقعی است که از شهيد رجایی داشتند. رجایی خودش را محو امام می دانست و برای امام سینه اش را سپر کرده بود، مردم نیز احمدی‌نژاد را اینگونه درک کرده بودند، پس چرا الان باید ناراحت باشند.

مردم آرمانگرا هستند و به همه چیز آرمانی نگاه می کنند، بنابراین اگر چیزی برخلاف انتظار آنان به آرمان‌ها نزدیک نباشد، از آرمان‌ها فاصله نمی گیرند، بلکه از واقعیت فاصله می گیرند. مردم هیچ گاه با آرمان‌ها قهر نکرده اند. آنان در فتنه 88 و 9 دی یک نوع برخورد می کنند و در فتنه 90 و ماجرای قهر آقای احمدی‌نژاد نیز برخورد دیگری دارند. مردم یک‎بار در 9 دی يكپارچه فریاد شدند و در اردیبهشت و خرداد امسال سکوت را انتخاب کردند.

اگر تجربه احمدی‌نژاد -خدای ناکرده- یک تجربه شکست خورده شود، آیا در آینده، بدنه حزب الله باید منتظر انتخاب گزینه هایی از سوی جریان مدعی اصولگرایی بماند و خود نظاره گر باشد؟

مردم شکست های متفاوتی را تجربه کرده و با آن زندگی کرده اند. به نظر من باید به این شکست ها فراز و فرود گفت. این فراز و فرودهایی که طی انقلاب به وجود آمده، جنبه های مثبت و منفی داشته و در بسیاری موارد مردم دوست و دشمن خود را شناخته اند.

اکنون نیز هر چه انقلاب به پیش می رود، مردم واقع بین تر می شوند و به مسائل مانند گذشته نگاه نمی کنند. مثلاً در گذشته مردم برای یک روحانی بسیار ارزش قائل بودند اما اکنون تا ندانند آن روحانی در مسیر درست حرکت می کند یا نه، به مدرک، قیافه، صاحب علوم بودن و ادعاها توجهی نمی کنند. در واقع این عملکردها، نوع فهم و نوع نگرش مردم است که مهم بوده و براساس آن تحلیل می کنند.

شنیدنی‌ترین خاطره خود از زمان انتخابات را بفرمایید.

در دوره نهم انتخابات ریاست جمهوری، رئیس ستاد آقای قالیباف که اکنون نیز یکی از دوستان بنده هستند، به منزل ما آمد و از من خواست تا از آقای قالیباف حمایت کنم. در پاسخش گفتم من در اصول احمدی‌نژاد را نزدیک‌تر به ارزش‌ها می بینم، پرسید معیارهایت در این زمينه چیست. آن زمان در مورد معیارهای انتخابم با ایشان گفتگو کردم و در پایان در حالی که در فکر فرو رفته بود گفت باید بروم تحقیق کنم که رئیس ستاد آقای قالیباف باقی بمانم یا نه.

در دوره انتخابات دهم نیز وقتی آقای موسوی برای سخنرانی به اصفهان آمد، قرار شد که بعد از وی، آقای خاتمی نیز به اصفهان سفری داشته باشد و در حمایت از موسوی برای مردم سخنرانی کند. در این زمان احساس کردم که باید حتما حرکتی كنيم، زیرا در غیر این صورت آرا به شدت ضربه خواهد خورد. بنابراین طی تماس تلفنی با آقای احمدی‌نژاد از ایشان خواستم حتما سفری به این استان داشته باشد زیرا وقتی مردم قدرت را ببینند موضوع متفاوت می شود و آقای خاتمی با حضورش در اصفهان این قدرت را می داد. برای نخستین بار توانستم آقای احمدی‌نژاد را متقاعد کنم که در جمع مردم سخن بگوید. با توجه به اینکه در آن زمان حمایت مسئولان دولتی را نداشتیم اما توانستیم با اراده مردم یکی از تاریخی ترین جمعیت‌ها به میدان امام بياوريم. عده ای می گفتند جایگاه را جلوتر بزنیم تا اگر جمعیت چندانی در میدان جمع نشد به چشم نیاید اما این موضوع را قبول نکردیم و با خواست خدا شاهد حضور گسترده مردمی بودیم که تنها با پیامک و تبلیغ میدانی از موضوع مطلع و در میدان جمع شده بودند. با آمدن احمدی‌نژاد به اصفهان در مسئله انتخابات ورق به نفع ایشان برگشت.

گفت‌وگوي رجانیوز با عضو شورای مرکزی ستاد حمایت‌های مردمی از احمدی‌نژاد در خراسان رضوی؛

موج آرمانی احمدی‌نژاد نباید فرو بنشیند

سید وحید موسویان در دوران انتخابات ریاست جمهوری به عنوان عضو شورای مرکزی کمیته طلاب و دانشجویان و تبلیغات و اطلاع رسانی ستاد حمایت های مردمی از احمدی‌نژاد در استان خراسان رضوی، فعاليت كرد. هر چند که موسویان در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نیز جزو حامیان مردمی احمدی‌نژاد محسوب می شد و همچنان بر عقیده خود محکم ایستاده است اما می گوید باید بررسی موشکافانه ای در جریان ریزش ها و رویش های اطرافیان رئیس‌جمهور انجام گیرد تا بفهمیم که در کنار این ریزش ها چه رویش هایی روی داده است. با وی که معتقد است سفره خدمت و عدالت باید از میوه های گوناگون پر باشد و رئیس‌جمهور باید میوه های دیگر نظام را نیز کشف کند، به مناسبت سالروز حماسه 22 خرداد گفت‌وگو كرديم:

دلیل حمايت شما از احمدی‌نژاد و دولت نهم چه بود؟

در سال 88 شرایط را بررسی کردیم و طی یک ارزیابی، شعارها و برنامه های آقای احمدی‌نژاد را به عنوان سرباز انقلاب با آرمان‌های امام راحل، رهبری، مطالبات و شاخص های رهبر نزدیک‌تر دیدیم، همچنین با توجه به اینکه وي در دوره قبل نیز به عنوان رئیس‌جمهور فعالیت کرده بود، برای ادامه گفتمان دولت اسلامی این کار لازم بود تا ثمرات آن در دولت بعدی به دست آید.

خواسته‌های حقيقی مردمی كه سه بار به احمدی‌نژاد رأی دادند چه بود؟

خواسته ها در دوره نهم ریاست جمهوری در واقع خواسته های امام، انقلاب و رهبری و توده مردمی بود که شامل عدالت فراگیر و حقیقی، معنویت و عدالت، عمل به اسلام، عمل به آرمان‌های 30 ساله مردم و شکوفایی ظرفیت های نهفته در جوانان ایرانی بود که می توانند قله های پیشرفت، ابتکار و عدالت را در دنیا فتح کنند. مردم می خواستند رئیس‌جمهور با رویکرد مستضعف نوازی به خواسته های آنان رسیدگی کند که این همان خواسته های مردم در اول انقلاب نیز بود.

شما تفاوت احمدی‌نژاد در سال 84 را با لاريجانی، قاليباف و رضايی در چه دیدید؟

احمدی‌نژاد ناب بود و گفتمان رهبری، وفاداری، ساده زیستی و عمل به ارزش های امام از ویژگی های وی محسوب می شد. احمدی‌نژاد در 27 خرداد سال 84 توانست قلب مردم مستضعف و جوانان کشور را فتح کند.

به نظر شما رمز اعتماد مردم در سال 88 به احمدي‌نژاد علي‌رغم موج بی سابقه تخريب‌ها در 4 سال اول چه بود؟

احمدی‌نژاد با مردم صادقانه روبرو می شد، جانب صداقت را نگه می داشت، راستگو بود و با مردم با ریا صحبت نمی کرد. در واقع حمایت های علمای انقلاب و شخص رهبري از رموز موفقیت رئیس‌جمهور بود چرا که رهبر به شعارهای دولت نظر مثبت داشت و دولت را در مسیر آرمان‌های امام معرفی کرد، در واقع تعبیر رهبری، دولت مکتبی بود و مردم احساس کردند که این مسیر باید استمرار پیدا کنند.

خروج نيروهاي دلسوز و كاناليزه شدن رئيس جمهور چقدر در تغيير احمدي‌نژاد مؤثر بوده است؟

پیچیدگی شخصیت رئیس‌جمهور پاسخ به این سئوال را مشکل می کند، هر فردی در مسیری که قرار دارد یک سری رویش ها و ریزش ها را در کنار خود دارد اما باید به این دقت شود که ریزش ها و رویش ها در چه سمتی قرار دارد. پرچم داران مسیر هر چند که ممکن است دچار لغزش هایی شوند اما باید دید که ریزش های آنان از چه جنسی است.

ما نبايد اجازه دهيم که جوانان آرمانی از اطراف پرچم داران ریزش کنند در واقع باید یک‌سری از ریزش ها را در پرچم دار جستجو کرد. ریزش خیلی از نیروهای دلسوز از اطراف رئیس‌جمهور غیر قابل انکار است اما باید بررسی کرد که در کنار این ریزش ها چه رویش هایی روی داده است. در واقع سیر ریزش ها و رویش های اطراف رئیس‌جمهور باید در این مسیر شش ساله کالبد شکافی شود زیرا این موضوع به صلاح آقای احمدی‌نژاد و آیندگان خواهد بود.

ولی در این بین بنده معتقد به کانالیزه شدن رئیس‌جمهور نیستم زیرا احمدی‌نژاد کسی نیست که بتوان به راحتی او را کانالیزه کرد و این موضوع را باید 100 درصد در اتفاقات دیگر جستجو کرد. با توجه به فکور بودن، هوشمندی و پیچیده بودن شخصیت احمدی‌نژاد، تحلیل او آسان نیست. در این زمینه باید به اشاره‌هاي رهبری به این دولت اشاره کرد. من مطالعه و تحلیل متن مکتوب مقام معظم رهبری در سال گذشته را در مورد برکناری معاون اولی آقای مشایی در این زمینه راهگشا می دانم، در آن نامه رهبري اشاره کرد بود که این اتفاق موجب سرخوردگی و اختلاف اطرافیان و علاقمندان به شما خواهد شد.

این پیام آقا هیچ گاه تحلیل نشد در واقع حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در قالب این پیام به رئیس‌جمهور گفته بود که در دوست و دشمن تجدید نظر کن در واقع این پیام به این معنی بود که رئیس‌جمهور نسبت به مصلحت خود و علاقمندان واقعی خود دقت نظر بیشتری داشته باشد. اما متاسفانه این دقت نشد، به نظر من آن متن رهبری کلید و شاه کلید ریزش های اطراف احمدی‌نژاد خواهد بود. در کل کانالیزه شدن رئیس‌جمهور را به طور کامل نمی پذیرم زیرا او فردی است که به کاری که مي‌كند، اعتقاد دارد اما متاسفانه در این راستا از توان نیروهای دلسوز استفاده نمی شود. سفره خدمت و عدالت باید از میوه هاي متنوع پر باشد باید میوه های دیگر را کشف کرد و آقای رئیس‌جمهور نباید اجازه دهد که سفره از میوه تهی شود.

نوع رابطه احمدی‌نژاد با رهبر انقلاب در دولت دهم چه تغییر کرده است؟

من نمی توانم پاسخ صریح و شفافی بین این سئوال بدهم چرا که در یک طرف این قضیه مقام معظم رهبری وجود دارد که خود باید در این باره اظهار نظر کنند و در طرف دیگر رئیس‌جمهور. احمدی‌نژاد در مورد ارتباطش با رهبری همان ادعای پدر و فرزندی را دارد با همان رابطه ولایی اما سطح حمایت های رهبر انقلاب از شخص ایشان و فراوانی کلامات و واژه های ايشان در حمایت خاص از شخص رئیس‌جمهور و دولت دچار یک شیب منفی شده است. تذکرات رهبری به دولت زیاد شده و حمایت های رهبر انقلاب از شخص رئیس‌جمهور به شعارهای کلی دولت تغییر کرده است. در دولت نهم، "آقا" مکرر و محکم از احمدی‌نژاد دفاع می کرد اما در دولت دهم ایشان تنها از شعارهای دولت دفاع کرده و بیشتر به دولت و شخص رئیس‌جمهور تذکر می دهد، همچنان که مانند این را در جریان معاون اول رئیس‌جمهور و موضوع وزير اطلاعات مشاهده کردیم که در نهایت تمام این اتفاقات نشان می دهد که باید یک باز تعریف در این زمینه صورت گیرد.

از دید شما نقش احمدي‌نژاد در مهار فتنه چه بود؟

بعضی از مدعیان اصولگرایی یا به تعبیری اصول‌نمایان معتقدند که تاثیر احمدی‌نژاد در وقوع فتنه سال 88 و حوادث آن دوران کمتر از سران فتنه نبوده است، در حالی که این تحلیل 100 درصد انحرافی، التقاطي و غلط است. با این تحلیل در واقع ساز ناکوکی از مسیر اصولگرایی و منتسبین به اصولگرایی به گوش می رسد زیرا جریان‌ساز فتنه 88 را که مشخصا آقای هاشمی بود، رها کرده و او را از یاوران و همراهان امام می دانند و احمدی‌نژاد را مسبب فتنه معرفی می کنند.

بنده معتقدم که کارکرد احمدی‌نژاد در سال 88 این بود که غده چرکین فتنه نرم را که به ویژه پس از جنگ در کالبد نظام به وجود آمده و متورم شده بود، از بدنه نظام خارج کرد و این کارکرد بسیار مثبتی بود، هر چند که این جراحی با سختی و درد همراه بود. خطبه معروف رهبر انقلاب در نماز جمعه 29 خرداد سال 88 فصل الخطابی برای تمام لایه های تحلیلی جریان فتنه بود بر این اساس تحلیل افرادی که نقش احمدی‌نژاد را براساس فتنه یا با کارکرد منفی بررسی می کنند در تناقض با فرمایشات رهبری قرار دارد.

آيا بدنه‌ي اجتماعي گفتمان سوم تير از انتخاب خود پشيمان است؟

به هیچ عنوان، چرا که به تکلیف عمل كرده است و هیچ کس از تکلیف پشیمان نمی شود.

اگر تجربه احمدی‌نژاد -خدای ناکرده- یک تجربه شکست خورده شود، آیا در آینده بدنه حزب الله باید منتظر انتخاب گزینه هایی از سوی جریان مدعی اصولگرایی بماند و خود نظاره گر باشد؟

احمدی‌نژاد امروز صاحب یک گفتمان است، او امروز دیگر به تنهایی یک شخصیت نیست، بلکه خودش هم باید بداند که به یک جریان ساز در دهه سوم انقلاب تبدیل شده است. بسیاری از مستضعفان ایران و رهروان این کشور در جهان به شعارهای احمدی‌نژاد دل بسته اند. ظهور شخصیت آرمانی مانند احمدی‌نژاد موجی از امید را در دل تمام عدالت‌خواهان و آزادگان و پیشکسوتان جنگ و دلسوزان انقلاب و رهروان ایجاد کرد و همانطور که رهبر گرانقدر انقلاب در سال 84 فرمودند: "اگر احمدی‌نژاد رای هم نمی آورد از او تشکر می کردم چون گفتمان عدالت را زنده کرد".

احمدی‌نژاد دیگر یک شخصیت نیست بلکه به نماد یک جریان فکری تبدیل شده است. با این وجود، اگر در این دو سال پایانی ریاست جمهوری، خدای ناکرده خلاف رویه تجربه تلخی رخ دهد، ضربه مهلکی به کشور وارد می شود و نظام فشار سنگینی را متحمل خواهد شد، بنابراین امیدوارم هرگز این اتفاق نیفتد. در این شرایط با حاشیه های اطراف دولت ما باید از سوء تحلیل و بزرگ نمایی مسائل کوچک پرهیز کرده و از مسائل بزرگ‌تر غافل نشویم. باید خود را ملازم و ملتزم رهبر انقلاب و تحلیل های ایشان بدانیم. مشروعیت دولت احمدی‌نژاد به سربازی و حرکت در مسیر مطالبات انقلاب و رهبر انقلاب است که ادعای شخص رئیس‌جمهور نیز بر همین امر است. احمدی‌نژاد باید احمدی‌نژادی عمل کند و احمدی‌نژادی بماند. براساس فرموده خداوند در قرآن، حزب الله نه شکست خواهد خورد نه مردد و سرخورده می شود و این مسیر با پرچم داری نایب امام زمان(عج) و نفس گرم روح اللهی ایشان ادامه خواهد یافت بنابراین امیدوارم احمدی‌نژاد تا آخر این مسیر به عنوان یکی از سربازان این گفتمان عدالتخواهی و آرمانخواهی باقی بماند هر چند که ممکن است ما در این راه با تجربیات تلخی مواجه شویم اما اینکه حزب الله و جریان اصیل انقلاب که سربازان گمنام و بی ادعای رهبر هستند دچار خستگی و سرخوردگی شوند هرگز رخ نخواهد داد. ما نه از گذشته پشیمانیم و نه احساس رخوت و سستی می کنیم بنابراین اگر احمدی‌نژاد دیگری که ادعای سربازی بی چون و چرای ولایت فقیه را داشته باشد بیاید، ما مثل سالهای 84 و 88 به او کمک خواهیم کرد.

شنیدنی ترین خاطره خود از زمان انتخابات را بفرمایید.

سال 84 یک هفته قبل از برگزاری انتخابات با آقای احمدی‌نژاد در فرودگاه خداحافظی کردم و به ایشان گفتم با این فرصت باقی مانده اصلا وضعیت تبلیغات مناسب نیست. در آن زمان فشار سنگینی بر فضا حاکم بود و همه مردد بودند. ایشان نگاهی به من کرد و پاسخی داد که از اعماق معرفت او به مکتب اهل بیت خبر می داد. گفت: "برو زیارت عاشورا و نماز جعفر طیار بخوان". در واقع ایشان اعتقاد داشت که با توسل به اهل بیت می توان در پیچیده ترین انتخابات سیاسی نیز پیروز شد. صبح روز انتخابات به حرم امام رضا(ع) رفتم و همین کار را کردم. در آن زمان به قدری قلبم آرام شد که ایمان داشتم احمدی‌نژاد پیروز می شود و همین اتفاق نیز افتاد.

گفت‌وگوي رجانیوز با عضو کمیته برنامه ریزی ستاد حمایت های مردمی احمدی‌نژاد در کشور:

فاصله رئيس‌جمهور از دلسوزان راه چاپلوسان را باز می‌کند

علی منصوری یکی از حامیان دولت نهم بود که به عنوان عضو کمیته برنامه ریزی ستاد حمایت های مردمی احمدی‌نژاد در کشور در انتخابات دهم ریاست جمهوری ایفاي نقش کرد.

منصوری معتقد است كه احمدی‌نژاد با درک این موضوع که مردم به سبک و سیاق دوران امام خمینی و آرمان‌های ایشان بازگشته اند، توانست از بستر موجود استفاده کرده و فضا را همراه خود کند اما رمز اصلی پیروزی احمدی‌نژاد در انتخابات دهم را در این موضوع می داند که مردم جریان کار و خدمت در دولت قبل را دیدند و احساس کردند که دولت نهم سالم، پاک و خدمتگزار بوده و با عزتمندی مقابل دشمن ایستاده است، از اینها بالاتر، رهبر معظم انقلاب نیز رویکرد های اتخاذ شده از سوی وی را تایید می کنند، بنابراین با جریان بی سابقه مردمی، احمدی‌نژاد حمایت شد تا مسیر دولت نهم ادامه یابد.

دلیل حمايت شما از احمدی‌نژاد در سال 84 چه بود؟

نسبت به شخصیت آقای احمدی‌نژاد طی دوران خدمت ایشان در شهرداری تهران آشنایی داشتم و به این شیوه و نحوه رفتار و مدیریت او علاقمند شدم بنابراین برای آنکه در آینده نیز این سبک و نوع رفتار را با مردم در خدمتگزاری در پیش گیرد تصمیم به حمایت از وي گرفتم تا بتواند در انتخابات به پیروزی برسد.

خواسته‌هاي حقيقي مردمي كه سه بار به احمدي نژاد رأي دادند چه بود؟

مردم در آن مقطع، از مدیریت هاشمی و خاتمی خسته شده و فهمیده بودند که انتخاب ها صحیح نبوده و به آنچه که مد نظرشان بوده است، دست نیافته اند، بنابراین می خواستند کسی در رأس کار قرار گیرد که به خواسته های اقتصادی و اجتماعی آنان جامه عمل پوشانده و شیوه های مدیریتی مردم پسندی داشته باشد.

مردم از شنیدن حرف‌های تکراری و بی محتوا و بدون پشتوانه عملی خسته شده و دوست داشتند که به آنان توجه شود. در دولت آقای هاشمي گروه گرایی به وجود آمد و مردم به حاشیه رفتند و در دولت آقای خاتمي نیز مردم احساس کردند روحیه استکبار ستیزی در مقابل آمریکا وجود ندارد و احساس عزت آنان از بین رفت. به نظر مردم، مسئولان برای خود حاشیه امنی ایجاد کرده و مشکلات آنان را نمی دیدند. در آن برهه از زمان، مردم دولت را نه تنها بدهکار نظام بلکه طلبکار حس کردند، گویا دولت ناکارآمد بود و کاری برای آنان انجام نمی داد به همین دلیل با ظهور احمدی‌نژاد و مشاهده ساده زیستی، او را به عنوان رئیس‌جمهور مردمی برگزیدند.

تفاوت احمدي نژاد در سال 84 با لاريجاني، قاليباف و رضايي در چه بود؟

رضایی یک رویکرد انتقادی به خود گرفت و با زبان و ادبیات نخبه گرایانه نتوانست نیاز مردم را تشخیص دهد، در آن زمان مردم از شیوه مدیریتی خسته شده بودند اما رضایی قصد داشت بر اساس همان برنامه حرکت کند. لاریجانی نیز با رویکرد رسانه‌ای تلاش داشت در بعد تبلیغاتی، به عنوان مدیری کارآمد قرار گیرد و مواردی چون هوای تازه را مطرح کرد. او به شدت به گروه های راست وابسته شد، هر چند که گروه های راست به عنوان گروه های مذهبی و کارآمد و مردمی تر شناخته شده بودند اما این وابستگی منجر شد که مردم به لاریجانی توجه نکنند. قالیباف که نسبت به دو کاندیدای دیگر موفق تر بود، با گفتمان مدرن ظاهر شد در حالی که این گفتمان آن چیزی نبود که مردم به آن علاقمند باشند. احمدی‌نژاد با درک این موضوع که مردم به سبک و سیاق دوران امام خمینی و آرمان‌های ایشان اقبال دارند، توانست از بستر موجود استفاده کرده و فضا را با خود همراه کند.

به نظر شما رمز اعتماد مردم در سال 88 به احمدي‌نژاد علي‌رغم موج بي سابقه تخريب‌ها در چهار سال اول چه بود؟

مردم جریان کار و خدمت در دولت قبل را دیدند و احساس کردند که دولت نهم سالم، پاک و خدمتگزار بوده و با عزتمندی مقابل دشمن ایستاده است از اینها بالاتر، رهبر جامعه نیز ایشان را تایید می کند بنابراین با جریان بی سابقه مردمی، احمدی‌نژاد حمایت شد تا مسیر دولت نهم ادامه یابد.

خروج نيروهاي دلسوز و كاناليزه شدن رئيس جمهور از دیدگاه شما چقدر در تغيير احمدي‌نژاد مؤثر بوده است؟

در کل انسان با هر طیف از اطرافیان خود که ارتباط داشته باشد، به تدریج رنگ و بوی آنان را پیدا خواهد کرد. دوستان باتقوا سبب می شوند که انسان، مراعات مسائل دینی را کرده و مسیر را گم نکند، اما اگر افرادی اهل تملق و چابلوس دور انسان را بگیرند، عیوبش را به او نخواهند گفت. در مورد دولت کنونی نیز دوستان اصلی که از سال 84 با آقای احمدی‌نژاد همراه بودند و تا بعد از انتخابات 88 نیز او را همراهی کردند، طی فرآیندی به یکباره از کنار وي رفتند.

هر چند که احمدی‌نژاد انسانی باتقوا، هوشمند، با ایمان و در مسیر آرمان‌های انقلاب است اما خصلت مدیریتی این است که با توجه به سرازیری مشکلات، فرد دوست دارد کمتر مورد سرزنش قرار گیرد، هر چند که این موضوع در دراز مدت فضا را برای چابلوسان باز کرده و ضربه وارد می کند.

نوع رابطه احمدی‌نژاد با رهبری در دولت دهم چه تغییر کرده است؟

دولت دهم دولتی است که از جهت گیری های رهبری تبعیت می کند و دارای ویژگی های مثبتی از جمله خدمت شبانه روزی به مردم است. اما درباره این ارتباط متاسفانه موارد خوبی را استشمام نمی کنم. با به‌کارگیری برخی از نیروها، این افراد جهت گیری ها را منحرف می کنند و جریان انحرافی غلبه می کند، در واقع آنان مسیر کار و خدمت را منحرف کرده و به سمت گروه گرایی می کشانند.

حضور افراد ناسالم در کنار شخصیتی خدمتگزار، به شخص احمدی‌نژاد خدشه وارد کرده و اذهان را تیره می کند و این سئوال پیش می آید که چرا در کنار رئیس‌جمهور مردمی که از قدرت طلبی مبرا است، چنین افرادی قرار دارند. نباید فراموش کرد که انحراف از موارد کوچک آغاز می شود پس چرا این افراد مورد بازبینی قرار نمی گیرند، مگر یک یا چند نفر چقدر ارزش دارند که رئیس‌جمهور پشتیبانی مردم و حزب الله را به خاطر آنان از دست بدهد. فکر کنید اگر زمانی افرادی که اکنون حامی دولت هستند، احساس بی تفاوتی کنند، چقدر پشت دولت خالی می شود.

یه نظر شما نقش احمدي‌نژاد در مهار فتنه چه بود؟

احمدی‌نژاد در این زمان رویکرد خوبی را انتخاب کرد؛ کار مضاعف که رهبر گرانقدر انقلاب نیز سال بعد را به همین نام انتخاب کرد. با این حساب جریان خدمت رسانی سریع به راه انداخته شد و اجازه داده نشد که مسائل حاشیه ای وارد کار شود.

آيا بدنه‌ي اجتماعي گفتمان سوم تير از انتخاب خود پشيمان است؟

خیر، در واقع مردم مسیری که نیاز داشتند، همین مسیر بود. تا الان نیز این راه درست بوده اما بنده به شخصه احساس نگرانی دارم. مسیرها هر چند به سختی اما تاکنون راه را آسان کرده و امید به آینده را افزایش داده است اما نگرانی از این است که دوباره به سختی های دوم خرداد و قبل از آن بازگردیم. دوست داریم از مسیرهای رهبری که از پیروی کردن از آن تاکنون ضرر نکرده ایم، پیروی کنیم، می ترسم مسیر گم شود و گروه‌هایی بر سر کار بیایند که در ظاهر حرف‌های موافق می زنند اما در باطن همراه نیستند. حتی انقلاب پیامبر عظیم الشان اسلام نیز با آمدن چند انسان انحرافی، از مسیر خود منحرف شد. امیدوارم که در سایه رهبر انقلاب اسلامی هیچ گاه مسیر را گم نکنیم.

اگر تجربه احمدی‌نژاد -خدای ناکرده- یک تجربه شکست خورده شود، آیا در آینده بدنه حزب الله باید منتظر انتخاب گزینه هایی از سوی جریان مدعی اصولگرایی بماند و خود نظاره گر باشد؟

انتخاب احمدی‌نژاد، شکست خورده نیست زیرا مردم بسیاری از دستاوردهای شش ساله او را دیده اند و شخصیت پاک، ساده زیست و کارآمد احمدی‌نژاد در دولت نهم موجب شد که دوباره او را انتخاب كنند، اکنون اگر مردم احساس کنند که فردی بعد از انتخاب تغییر رویکرد می دهد، او را رها کرده و کسی را که واقعی و حقیقی قدم در این راه بگذارد، انتخاب می کنند. در هر صورت مردم شکست نخواهند خورد بلکه منحرفان از مسیر شکست می خورند، افراد و جریان حزب اللهی کاملا به بلوغ رسیده است و می تواند مدیریت کند، تبعیت از ولایت فقیه هیچگاه به ضرر نبوده و نیست. حزب اللهی ها با این بلوغ فکری قطعا نظاره گر نخواهند بود و جریان را در مسیر اصلی به پیش خواهند برد.

شنیدنی ترین خاطره خود از زمان انتخابات را بفرمایید.

دوران انتخابات فضا بسیار مغشوش شده بود هر چند که در تهران رقابت پا به‌پا داشتیم اما می دانستیم که در شهرستان‌ها استقبال و نگاه مردم به دولت نهم است ولي با این وجود باز هم نگرانی هایی وجود داشت. با توجه به اینکه کار برنامه ریزی در این زمینه را مي‌كرديم، پیش بینی بنده رأی بالای 20 میلیون نفر به احمدی‌نژاد بود. در پایان انتخابات وقتی ميزان آرا اعلام شد، احساس فوق العاده خوبی به من و دوستان دست داد که قابل توصیف نیست.

منبع : رجا نیوز

چه كساني حق نقد ولايتمداري احمدي‌نژاد را دارند؟

تمايز جريان عدالتخواه سوم تيري از گروه انحرافي/ چه كساني حق نقد ولايتمداري احمدي‌نژاد را دارند؟

اشاره: دكتر مهدي كوچك‌زاده نماينده مردم تهران در مجلس را همه به صراحتش مي‌شناسند، از همان دوره مجلس هفتم، زماني كه با صراحت نظراتش را بيان مي‌كرد، در ستاد جنگ رواني جريان موسوم به اصلاح‌طلب هدف قرار گرفت و در چند شماره با تيتر و عكس يك روزنامه‌هاي زنجيره‌اي مانند شرق تخريب شد.


با روي كار آمدن دولت احمدي‌نژاد به‌عنوان نماينده حامي دولت در مجلس شناخته شد، اين در حالي بود كه بارها در كنار حمايت‌هاي خود از اقدامات درست دولت، انتقادهايش را نيز بيان كرد. در آستانه سالروز حماسه بیست و دوم خرداد، با وي به گفت‌وگو نشستيم و روي اين بحث متمركز شديم كه آيا اين ادعا كه جريان‌هاي فتنه و يا جريان‌هاي به اصطلاح اصولگراي همراه فتنه اين روزها بيان مي‌كنند كه آيا انتخاب احمدي‌نژاد از ابتدا اشتباه بود و اين جريان، يك جريان انحرافي بود، آيا درست است؟ بخش اول اين گفت‌وگوي خواندني در ادامه آمده است:
مسأله‌اي كه در حال حاضر با آن مواجه هستيم اين است كه عده‌اي تعريف جديدي از فتنه ارايه مي‌دهند كه بر اساس اين تعريف، فتنه اصلي يك جريان بي‌ريشه و بي‌هويت بوده كه با انجام يك‌سري كارها قدرت را در دست گرفته و چند سال هم همه را به بازي داده و اكنون هويت خود را رو كرده و مشخص شده كه با چه انگيزه‌اي آمده است. اين صورت مسأله جديدي از فتنه است كه گروهي آن را درست كرده‌اند و مي‌گويند كه اين جريان از ابتدا هم منحرف بوده است. اين افراد حتي به تعبيري به رهبر معظم انقلاب نيز تعريض مي‌كنند كه شما كه به ما مي‌گفتيد بصيرت داشته باشيد، خودتان بصيرت كافي نداشتيد و اينها را از ابتدا نشناختيد و ندانستيد كه از اول با اين جريان چگونه بايد برخورد كرد و آن را تقويت كرديد.
از سوي ديگر با اين تعريف، بدنه حزب‌الله كه اين جريان راه همراهي كرده به و اين گفتمان را شاخ و برگ بخشيده، به بي‌بصيرتي محكوم است و به او مي‌گويند كه از اين به بعد تو نبايد حرف بزني و اين يك دفعه هم كه دخالت كردي و به حرف ما گوش ندادي، نتيجه‌اش اين شد. سؤال من از جنابعالي اين است كه شما تا چه حد اين تعريف را قبول داريد و آيا اين جريان از ابتدا منحرف بوده و آيا اين جريان در طول اين شش سال به كشور ضربه زده است و آن عده‌اي كه اين حرف‌ها را مي‌زنند، خواستار چه چيز هستند؟
- من اگر بخواهم جواب جامعي در پاسخ به اين پرسش شما بگويم، ابتدا لازم مي‌دانم كه تعريف جامعي از ريشه‌دار و بي‌ريشه بودن را بيان كنم. ما نبايد از اين موضوع يك تعريف ارتجاعي كنيم. كساني كه امروز و از ابتداي به رياست جمهوري رسيدن آقاي احمدي‌نژاد اين بحث را عنوان مي‌كردند كه افراد بي‌سابقه و بي‌ريشه در انقلاب آمده‌اند و كار را در دست گرفته‌اند و اين به عاقبت خيري منجر نخواهد شد، تعريف خاصي از ريشه‌دار بودن دارند و ما نيز تعريف خود را داريم. من براي روشن شدن تعريف ريشه‌داري به اصلي‌ترين اصلي كه اگر در حكومت نباشد، هيچ‌يك از اركان آن مشروعيت نخواهند داشت، ارجاع مي‌دهم و به بيانات رهبر معظم انقلاب استناد مي‌كنم.
ايشان در خطبه‌هاي نماز جمعه 28 آبان 1382 مي‌فرمايند كه ما به‌عنوان شيعه بايد اين درس را به ياد داشته باشيم كه عدالت قابل اغماض و قابل معامله نيست و هيچ‌يك از مسائل گوناگون، نه مصالح فردي و نه مصالح حكومت در كشور اسلامي نمي‌تواند با عدالت معامله شود. من متناسب با اين جمله از امام(ره) نيز جمله‌اي دارم كه مي‌توانم آن را نقل كنم. امام(ره) در جايي مضمون صحبت‌شان اين بود كه بالاخره بايد حكومت بماند. اميرالمؤمنين به خاطر عدالت اين مشكلات را تحمل كرد. همچنين در جاي ديگري در تاريخ 5 شهريور 82 رهبر معظم انقلاب مي‌فرمايند كه مشروعيت من و شما وابسته به مبارزه با فساد و تبعيض و نيز عدالتخواهي است و اين پايه مشروعيت ماست. در حال حاضر درباره مشروعيت حرف‌هاي زيادي زده مي‌شود و بنده هم از اين حرف‌ها بلدم اما حقيقت قضيه اين است كه اگر ما به دنبال عدالت نباشيم، حقيقتاً من كه اينجا نشسته‌ام وجودم نامشروع خواهد بود. يعني هرچه اختيار دارم و هرچه تصرف كنم، تصرف نامشروع بوده و ديگران هم همين‌طور هستند. روند كار نبايد به سمت تنعم روزافزون مسؤولان و تظاهر به اين معنا باشد و اين غلط است.
با توجه به اين دو مطلب مي‌توانيم ريشه‌دار بودن را تعريف كنيم. من مي‌خواهم بگويم كه اصلا ريشه اين انقلاب در خون جواناني است كه از كوچه‌هاي جنوب شهر تهران بي‌هيچ نام و نشان و هيچ‌گونه وابستگي به خاندان‌هاي بزرگ به تعبير آقايان، برخاستند. امام(ره) در جايي خطاب مي‌كنند "اين جنوب شهري‌ها كه شما اكنون آنها را به اين نام مي‌خوانيد والا يك موي اين كوخ‌نشين‌ها به همه شما كاخ‌نشين‌ها مي‌ارزد"، ريشه و اصل انقلاب در دل جواناني است كه هيچ نام و نشاني در دوره‌ها و سلطنه‌ها و... نداشتند. اين تعريف ريشه‌دار و ريشه‌دار بودن است. كساني كه همه هستي‌شان را در راه برقراري عدالت فدا مي‌كنند كه البته اين تنها در حكومت اسلامي محقق خواهد بود وگرنه چيز ابتري خواهد ماند. اين موضوع در ظاهر ممكن است رفاهي را براي طبقاتي فراهم كند اما در پايان منجر به بي‌عدالتي و نقض غرض خواهد شد.
مجموعه دولت فعلي از زماني كه به قدرت رسيد و اختيار كار اجرايي كشور را در دست گرفت، با افرادي مواجه شد كه تعريف‌شان از ريشه‌داري همان وابستگي به خاندان كذا بوده و يا اگر بخواهيم با تساهل با آن برخورد كنيم، كساني كه از ابتدا با امام(ره)‌ بودند. بسياري از كساني كه انقلاب در خون آ‌نها ريشه دارد، اصلا در زماني كه انقلاب پيروز شد و يا از زمان 15 خرداد كه انقلاب امام آغاز شد، تازه به دنيا آمده بودند. بنابراين اين افراد نمي‌توانند ادعاي در محضر امام بودن و همراهي امام(ره) را داشته باشند. لذا وقتي اين انتقال قدرت در سال 83-84 صورت گرفت، برايشان بسيار تعجب‌آور و غيرقابل تحمل بود و خود آقاي احمدي‌نژاد هم از آن تعبير مي‌كند به اينكه كساني كه در اين دايره تعريف نشده بودند، وارد شدند. اينها منافعي را از دست داده بودند و از همان روز اول شروع به سنگ‌اندازي، دشمني و مخالفت كردند، اگرچه ادعاي غير از اين را داشتند. سند من براي سنگ‌اندازي اين افراد نامه‌اي است كه آقاي هاشمي رفسنجاني در آن انتخاب اوليه آقاي احمدي‌نژاد به رياست جمهوري، در گله از پيروز نشدن خود در انتخابات نوشت كه مضمون آن نامه اين بود كه من چون اميدي به رسيدگي ندارم، به خدا واگذار مي‌كنم و اين زدن ريشه انقلابي بود كه در خون بچه‌هاي جنوب شهر وجود دارد. پس از آن تا دو، سه سال هم هر حرف و تهمتي هم كه مي‌خواستند به رييس‌جمهور مي‌زدند؛ مانند بي‌تدبير، كوتوله سياسي و حرف‌هايي از اين قبيل و پس از سه سال هم گفتند كه ما تا به حال مدارا كرديم و از اين به بعد برخورد خواهيم كرد. من هم در آن زمان گفتم كه اگر اين اسمش مداراست كه حتما بعد از اين كودتاي سياسي خواهيد كرد.
يعني شما مي‌گوييد كه يك جريان منحرفي كه از ابتدا با هدف و نيت خاصي آمده باشد و بخواهد يك جريان اصيل را به حاشيه براند و بعد كار خودش را بكند، وجود نداشته است؟
- اصلاً اينطور نيست و اين حرف مبناي منطقي ندارد. در تاريخ صدر اسلام هم وقتي اميرالمؤمنين به حكومت مي‌رسد -البته من اصلاً قصد مقايسه ندارم، بلكه از باب تبيين و شاهد تاريخي است- اگر مي‌خواست از ريشه‌دارها با معنايي كه آقايان از ريشه‌دار بودن دارند، استفاده كند، بايد طلحه و زبير را به استانداري بصره مي‌گماشت اما ايشان اين كار را نكرد. در قسمتي از سريال امام علي(ع) كه با استفاده از مستندات تاريخي ساخته شده است، مي‌بينيم كه حضرت اميرالمؤمنين(ع) كشاورزي را به استانداري يك استان منصوب مي‌كند. اين يك كار اسلامي است و كار اسلامي ريشه‌دار، معني‌دار و صحيح است. شما به كارهاي ارتجاعي كه در دوران هشت سال اصلاحات و قبل از آن انجام شد، نگاه كنيد؛ در آن زمان قوم و خويش‌بازي مملكت را فرا گرفته بود. پرداختن به مرفهين، چرب كردن سبيل آنها و انواع و اقسام امتيازات را براي اطرافيان از قبيل زمين و تسهيلات و... درست كردن كه ما در كميسيون اصل 90 به موارد متعددي از آنها برخورديم و اعلام كرديم اما متأسفانه در دوران رياست رييس قبلي قوه قضاييه به آنها رسيدگي نشد. اگر اينها ريشه‌داري و نبود انحراف است، ما ريشه نداريم و دچار انحراف هستيم!
اما مجموعه شرايطي كه علي‌رغم زحمات طاقت‌فرساي شخص رييس دولت و شاكله اين دولت كشيده شد، با آنكه ضعف‌هايي هم داشت كه ما منكر آنها نيستيم، ولي جرياني كه دسترسي به رسانه داشت و تريبون و امكانات داشت، به جاي تشكر از زحمات شخص رييس‌جمهور و لااقل كارهاي مثبت دولت و برخورد منصفانه فقط برخورد حذفي و سلبي كرد.
خب، اين جرياني كه مي‌گوييد چه جرياني بود، چون به نظر مي‌رسد اين جريان يك طيف باشد و يك جريان مشخص نيست. شما مي‌گوييد كه جريان آقاي احمدي‌نژاد يك جريان عدالتخواه بوده و ريشه‌اش هم در عدالتخواهي‌اش است و اگر هم يك اشكالاتي بر ايشان وارد است، اين‌گونه نبوده كه از ابتدا داراي يك انحراف مشخصي بوده باشد، بلكه به‌دليل يك‌سري دلايل اين مشكلات به‌وجود آمده است. درباره اين دلايل توضيح دهيد.
- نكته اول اينكه اصلاً آن جرياني كه آقاي احمدي‌نژاد را به رياست جمهوري رساند، مردم بودند و به هيچ‌وجه چهره‌ها و جريان‌هاي شناخته شده سياسي در پيروزي او سهم و دخالتي نداشتند. اين براي بنده به عنوان فردي كه در عرصه حضور داشتم، اظهر من الشمس است. حتي آقايان اصولگرا تمايلي به اينكه ايشان رييس‌جمهور شود، نداشتند و من اين رأي توده‌هاي مردم را يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي انتخاب شدن آقاي احمدي‌نژاد به رياست‌جمهوري مي‌دانم. لذا بايد بگويم كه اگر مردم را منحرف مي‌دانند، پس ديگر اين‌قدر سنگ مردم را به سينه نزنند.
اين جريان وقتي كه از ميان خود يك فرد تلاش‌گر، عدالتخواه و مخلص را بر سر كار آورد، با كارشكني‌ها و بدگويي‌هاي متعدد ظرف چهار، پنج سال تا امروز مواجه شد. من اولا دليل اين عمل خبطي را كه براي بار دوم صورت گرفت (تعلل در ابقاي وزير اطلاعات) و زبان اين افراد مخالف را به روي جريان مردمي آقاي احمدي‌نژاد باز كرد، بگويم. بار اول اين عمل زماني صورت گرفت كه آقاي احمدي‌نژاد، آقاي مشايي را به معاون اولي منصوب كرد، خوب، تا اينجا اشكالي نبود اما وقتي رهبر معظم انقلاب به ايشان فرمودند كه به مصلحت تو نيست و باعث ايجاد اختلاف و سرخوردگي ميان دوستان تو مي‌شود، ما انتظار داشتيم نامه‌اي كه در جواب رهبر معظم انقلاب نوشته مي‌شود، چنين مضموني نداشته باشد. به هرحال اين عمل انجام شد و ما آن را به حساب خطا گذاشتيم و از آن عبور كرديم. اما دوباره در قضيه وزير اطلاعات، ما شاهد آن بوديم كه اين باور در آقاي احمدي‌نژاد به وجود آمده كه علي‌رغم اينكه رهبر معظم انقلاب هم از نظر اطلاعات از ايشان در سطح بالاتري قرار دارند و هم به گواهي همه نخبگان روحاني در مجلس خبرگان و همه مردم، پرچمدار دين و عدالت در كشور، مقام معظم رهبري هستند و ايشان بودند كه با فراهم كردن زمينه گفتمان عدالت و عدالتخواهي، سبب شد تا آقاي احمدي‌نژاد از سوي مردم برگزيده شود، اما علي‌رغم همه اينها، آقاي احمدي‌نژاد پس از قطعي شدن نظر مقام معظم رهبري، براي خودش نظر قايل است. اين اشتباه قابل بخشش و گذشت نيست و متأسفانه آنهايي كه واقعا بي‌ريشه هستند از همين اشتباه سوء استفاده كردند.
سؤال همين است كه اين اشتباه محصول چيست؟ آيا محصول يك انحراف مشخص است يا يك خطا و يا خودپرستي است؟ در اين جريان كه شما آن را جريان مردمي مي‌ناميد، عده‌اي از دلسوزان انقلاب بودند كه مثلاً در پايگاه، فلان كانون فرهنگي يا فلان هيأت كار مي‌كردند و پست و مقامي نداشتند و كار سياسي و فرهنگي خود را در راستاي نظام و انقلاب انجام مي‌دادند، اين جريان به هر حال در سوم تير يكپارچه شد و احمدي‌نژاد و دولت نهم از آن برخاست. آيا كاري كه اينها انجام دادند و سپس در مسير دولت نهم آن را ادامه دادند، اشتباه بوده يا اينكه نه، آن جرياني كه در اين چهار سال در تلاش بوده تا به جريان عدالتخواهي و... ضربه بزند، اكنون مي‌خواهد به بهانه خبط احمدي‌نژاد، اين جريان را نيز حذف كند و بگويد كه به‌خاطر شما بزرگاني از صحنه كنار رفتند و اين تنها به‌خاطر مدل رفتار و حمايتي كه شما مي‌كرديد، بود.
- به عقيده من هيچ‌گونه اشكالي به اين خط و جريان وارد نيست و اگر اشكالي وارد است، تنها به تخطي يك فرد از اين خط و جريان است و آن فرد آقاي احمدي‌نژاد است. حال چرا او مرتكب اين خطا شده است؟ بايد درباره آن بحث كنيم. اما اين‌طور نيست كه بگوييم اين جريان از ابتدا اشتباه كرده كه اين گفتمان را براي خودش برگزيده و در تطبيق اين گفتمان به مصاديق، به احمدي‌نژاد رسيده و به او رأي داده است.
اما من مي‌خواهم اين موضوع را كه چرا آقاي احمدي‌نژاد به اينجا رسيده، بگويم. يكي از اين دلايل همين مخالفت‌هاي كشنده و بد و بيراه‌هايي است كه بر او طي اين چند سال روا شد. رهبر معظم انقلاب نيز در خطبه‌هاي خود در نماز جمعه فرمودند كه رييس‌جمهور قانوني كشور را رمال و دروغگو و... خطاب كردند و اين افراد، خود، دروغگوترين افراد هستند كه رأي مردم را برنتابيدند و به انتخابات احترام نگذاشتند. خب، وقتي كه شما از همه طرف مورد هجمه قرار مي‌گيريد، اين طبيعي است (نمي‌گويم مطلوب است) كه نسبت به همه دچار سوءظن شويد. بخشي از اين عزل و نصب‌ها كه توسط ايشان صورت گرفت نيز ناشي از همين سوءظن‌ها بود.
مطلب ديگر اين است كه در اين فضاي سخت، يك قشري در اطراف آقاي احمدي‌نژاد شكل گرفت كه اينها به جاي اينكه دلسوزانه و از روي خيرخواهي عيب‌ها و نقاط ضعف را متذكر شوند، به تملق براي به كرسي نشاندن عقايد و نظرات خودشان پرداختند و اين موجب نوعي رخوت شد. اين دو چيز باعث خطاي رييس‌جمهور شد.
ما كه به عنوان جريان حامي دولت در رسانه، و شما در مجلس شناخته مي‌شويم، آيا بايد اشكالات و عيب‌هاي آقاي احمدي‌نژاد را مي‌گفتيم و آن را برجسته مي‌كرديم و اگر اين كار را نكرديم آيا مرتكب اشتباه شديم و نگفتن‌هاي ما موجب اين خطاها شد؟
- خير؛ ما در شرايطي بوديم كه اشكال‌گيري علني و در تريبون باز نسبت به رييس‌جمهور به جاي اينكه اثر مثبت داشته باشد، اثر منفي داشت و موجب سوء استفاده همان جريان بي‌ريشه مي‌شد. بنده به شخصه در جلسه‌اي كه خدمت رهبر معظم انقلاب رسيدم، بخشي از مقصودم از ديدار با ايشان كسب تكليف در مورد اين بود كه آيا ايشان ايراد گرفتن نسبت به رييس‌جمهور در تريبون و به شكل علني را جايز مي‌دانند يا خير. البته من به اين شكل از ايشان سؤال نكردم، بلكه مسائل و اشكالاتي را مطرح كردم كه رهبر معظم انقلاب در پاسخ به من، نقاط مثبت و برجسته دولت را ذكر فرمودند و من اين‌طور برداشت كردم كه ايشان راضي به طرح مشكالات و انتقادات از آقاي احمدي‌نژاد به صورت علني نيستند.
بنابراين ما اين كار را كمتر و يا اصلا انجام نمي‌داديم، اما در جلسات و جمع‌هاي خصوصي بين ما و خود ايشان، خدا مي‌داند كه چقدر تذكر داديم و مسائل و مشكلات را مطرح كرديم. اكنون برخي‌ها مي‌گويند كه چرا حالا نسبت به اطرافيان رييس‌جمهور و آقاي مشايي ايراد مي‌گيريد. خب، اين در رسانه‌ها منعكس است كه ما دو سال پيش از اين و از گذشته بيش از چندين بار با آقاي مشايي به همراه اعضاي فراكسيون انقلاب فرهنگي ديدار و گفت‌وگو كرديم و مسائل و مشكلات را با ايشان در ميان گذاشتيم و حتي گاهي نيز اين گفت‌وگوها به بحث‌هاي تند و باريك كشيده شد اما اين ضرورت را احساس نكرديم كه در تلويزيون و يا رسانه‌ها اين بحث‌ها را منعكس كنيم، چون انسان مؤمن و فهيم كسي است كه بداند چه حرفي را كجا و در چه زماني مطرح كند.
يك بحث ديگري كه مطرح مي‌شود، اين است كه مي‌گويند آقاي احمدي‌نژاد تقلب گفتماني كرده، يعني اينكه اگر ايشان در دوره دوم رياست جمهوري خود مي‌گفت كه "من، آقاي مشايي هستم و مشايي، عين من است"، آن‌وقت مسأله طور ديگري بود يا اگر آقاي احمدي‌نژاد از ابتداي دولت دهم مشخص مي‌كرد كه اطرافيان او كساني مانند بقايي، مشايي، رحيمي و... هستند، طور ديگري تصميم‌گيري مي‌شد و اصلاً ممكن بود نفر ديگري هم از اصولگرايان كانديداي رياست جمهوري شود. آيا به نظر شما آقاي احمدي‌نژاد محكوم به اين نيست كه به نوعي مرتكب تقلب گفتماني شده است؟ زيرا ايشان در دولت نهم با تصوير ديگري از مردم رأي گرفت و در دولت دهم عملكرد و جهت‌گيري‌هاي خود را تغيير داد.
- من چنين باوري ندارم، چون شما بايد ببينيد كه مثلاً آقاي مشايي در آن دوره در ميان مردم و اجتماع چه وجهه و چهره‌اي داشت. البته من نمي‌گويم كه آقاي مشايي در آن زمان اين‌گونه نبود، چون ايشان در آن زمان تا اين حد به آقاي احمدي‌نژاد نزديك و در كنار ايشان نبود.
من روي سخنم با خود آقاي احمدي‌نژاد است زيرا ايشان مي‌دانست كه آقاي مشايي چه ويژگي‌هايي دارد و شناخت كاملي از وي داشت.
- بله، اما من نمي‌توانم بگويم كه در اين صورت آقاي احمدي‌نژاد در انتخابات پيروز نمي‌شد اما عده‌اي از خواص كه از آقاي مشايي و تفكرات او در زمان رياستش در سازمان ميراث فرهنگي شناخت داشتند، ممكن بود تجديد نظر كنند. اما نمي‌توانم با قطعيت بگويم كه ممكن بود احمدي‌نژاد رأي نياورد، چون مجموعه فعاليت‌ها و خدماتي كه از سوي دولت براي مردم شده بود، آنقدر پربار بود كه من فكر مي‌كنم مردم باز هم به وي رأي مي‌دادند؛ درصدي از افرادي كه به آقاي احمدي‌نژاد رأي دادند، مردم عادي بودند؛ البته منظور من اين نيست كه آنها لاابالي و يا گروه خاصي بودند، اين عده از ميان همين مردم مسلمان هستند. اينها كساني بودند كه به واسطه فراموش شدن عدالت و عدالت اجتماعي، از رأي دادن مأيوس شدند. وقتي احمدي‌نژاد در بحث‌هاي انتخاباتي و مناظره‌ها دست روي نقطه اصلي كه در ذهن مردم مظهر بي‌عدالتي بود، گذاشت –فارغ از درست يا غلط بودن آن-، عموم مردم آن نقطه را مظهر بي‌عدالتي و ظلم در كشور ارزيابي مي‌كردند. وقتي احمدي‌نژاد روي اين نقطه دست گذاشت، آن جماعت مسلمان -كه شايد به تعبير شما حزب‌اللهي هم نباشند اما شايد اگر شرايطش پيش بيايد، تا پاي جان بايستند و چه‌بسا كه از ميان همين جماعت بودند كه در زمان جنگ تحميلي به جبهه‌ها و ميدان‌هاي جنگ رفتند-، به پاي صندوق‌هاي رأي آمدند.
بخشي از اين افراد ممكن است آن برداشتي را كه من و شما از مليت و و دشمني‌اي كه امام(ره) با مليت منحرف مي‌كرد و ما داريم را ندارند، باور آنها اين است كه ما ايراني و مسلمان هستيم و نمي‌توانند مسائل را تفكيك كنند. دست‌هاي پشت پرده همواره در طول زمان و تاريخ ايران، هرجايي كه خواستند ملت را دچار تفرقه كنند و آنها را از وحدت فراگير بازدارند، بحث‌هاي انحرافي را مطرح كرده‌اند كه يكي از آنها بحث ملي‌گرايي است. همانطور كه امام(ره) مي‌فرمايند: «ملي‌گرايي اساس بدبختي مسلمين است و ما هرچه از اين ملي‌گرايي ديده‌ايم، جز بدبدختي چيزي نبوده». امام(ره) در عين حال خودش ملي‌گراترين انسان بود. ايشان در جايي فرمودند: «من وقتي تصوير شاه را ديدم كه در كنار رييس‌جمهور آمريكا عينكش را برداشته بود و از زير چشم به او نگاه مي‌كرد، خدا مي‌داند تلخي اين صحنه هنوز در ذائقه من هست». اين بدان معناست كه امام حتي به اين راضي نبود كه شاه ملت ايران تحقير شود. اما براي عموم مردم و آنهايي كه آمدند و به آقاي احمدي‌نژاد رأي دادند، اين مسائل به اين ريزي شكافته شده نيست و قبح آن را نمي‌دانند.
اما بحث ما در مورد جريان مرجعي است كه احمدي‌نژاد را ترويج كرد؛ همه جريان‌ها و احزاب سياسي يك‌سري الزامات را براي خودشان تعريف كرده و خود را در آن چارچوب معرفي مي‌كنند و سعي مي‌كنند گروه‌هاي مختلف جامعه را هدف گرفته و جذب خود كنند. چيزي كه مي‌گويند اين است كه آقاي احمدي‌نژاد در سال 84 از درون يك فرآيند سيستمي بيرون نيامد، ايشان شخصي ورود كرد و در همان چهار سال اول كارهاي مثبتي انجام داد و هرگز نمي‌توانيم بگوييم كه در آن چهار سال نشانه‌اي از انحراف در وي ديده مي‌شد، اما چهار سال دوم رياست آقاي احمدي‌نژاد به دو شاخه مي‌شود: عده‌اي مي‌گويند كه ايشان از همان ابتدا آمد كه كارهايي را انجام بدهد و زمينه را براي آن كارها فراهم كرد كه البته با توضيحاتي كه شما داديد و آنچه كه رهبر معظم انقلاب سراغ داريم و ايشان فرمودند: "دولت نهم قطار انقلاب را به ريلش بازگرداند"، مي‌شود اين ديدگاه را رد كرد. با توجه به اين مسائل مي‌خواهيم در اين مورد صحبت كنيم كه اگر شخصي به مثل احمدي‌نژاد از درون يك جريان و فرآيند جمعي بيرون نيايد، آيا ناگزير است كه در مسير ديگري وارد شود و وقتي جلو مي‌رود مي‌بيند كه نه كسي را دارد كه از او به‌طور سيستمي دفاع و همراهي كند و نه كسي را دارد كه در سطح حاكميت غير از مقام معظم رهبري از او حمايت كند. اين يعني بحث آسيب‌شناسي؛ اگر ما در فرآيند ديگري مثلاً در 10 سال ديگر خواستيم براي جريان حزب‌الله تصميم بگيريم و آن‌وقت، يك نفر اصلح و يك نفر صالح مقبول وجود داشت كه در بدنه حزب‌الله و مردم مقبوليت داشت، بايد به سمت كدام‌يك رفت و آسيب كدام ممكن است بيشتر باشد؟ آقاي توكلي مي‌گويد كه رأي ما به آقاي احمدي‌نژاد يك رأي اضطراري بود چون اگر به او رأي نمي‌داديم، موسوي رأي مي‌آورد اما ما براي احمدي‌نژاد تبليغي هم نكرديم چون به آن اعتقاد نداشتيم. ولي اگر رو به آينده و به لحاظ آسيب‌شناسي بخواهيم بگوييم، اگر ما يك اصلح داشتيم، مثل احمدي‌نژاد كه در چهار سال اول دوره رياست جمهوري خود نيز بدون انحراف و بسيار خوب عمل كرد؛ اما مي‌خواهم بگويم كه كسي كه از درون يك جريان سيستمي بيرون نيامده، به خاطر اينكه كسي نيست كه از او حمايت كند و در واقع كسي را هم ندارد، آيا طبيعي است كه انحراف‌هايي در او ايجاد شود؟ چون سيستمي نيز وجود ندارد كه وي پاسخگوي آن باشد و كسي نيست كه او را بازخواست كند.
- به نظر من اين مي‌تواند اتفاق بيفتد.
پس اگر اين‌طور است، ما اشتباه كرديم به آقاي احمدي‌نژاد رأي داديم و بايد به آقاي قاليباف رأي مي‌داديم!
- خير، منظور من اين نبود. ما نبايد اين را معيار كنيم كه حتما به كسي رأي دهيم كه يك‌سري از خواص و گروهي خاص از او حمايت كنند. من اين را چيز مثبتي نمي‌دانم اما مي‌خواهم اين را بگويم كه اين تنها گذاشته شدن وي و اين مخالفت‌ها و فحش‌ها و كارشكني‌هايي كه كردند، مي‌تواند تعادل منطقي اين فرد را بر هم بزند. ما نبايد از ترس تكرار اين قضيه در آينده بگوييم كه حتما فرد منتخب بايد از دل يكي از جريان‌هاي سياسي بيرون بيايد، من اين را قبول ندارم.
اما جريان‌هاي مخالف به ما مي‌گويند كه شما يك بار اشتباه كرديد و نتيجه‌اش اين شد، حالا ديگر ساكت بمانيد و كنار برويد تا ما كار درست را انجام دهيم.
خير، اگر اشتباه و يا كوتاهي از جانب ما صورت گرفته، در خاموش كردن عربده‌هاي اين آقايان بي‌ريشه بوده كه در حقيقت به دنبال تحميل خط و خطوط جريان سياسي خود به خواست مردم هستند. من اتفاقاً در عرايضم اين را گفتم كه يكي از ويژگي‌هاي مثبت آقاي احمدي‌نژاد را در اين مي‌دانم كه اين سهم‌بازي احزاب را به هم زد و با رأي مردم روي كار آمد. ما امروز هيچ حزب و تشكيلات سياسي نداريم كه به دنبال قدرت نباشد و متقابلاً به دنبال تجمع و تشكل براي نيت خير و امر به معروف و نهي از منكر باشد و به معناي واقعي ما حزب اسلامي نداريم. لذا اينكه ما رضايت دهيم كه يك فرد اصلحي بود كه يك حزب آن را حمايت مي‌كرد، من قبول ندارم. در مورد اين وضعيتي كه براي آقاي احمدي‌نژاد پيش آمده نيز نمي‌خواهم بگويم كه اگر ايشان از دل يك حزب بيرون مي‌آمد اين‌گونه نمي‌شد، اما اين كاري كه قدرت‌ها و احزاب با او كه منتخب مردم بود، كردند، موجب شد كه عده‌اي در اطراف بتوانند از اين موقعيت سوءاستفاده كنند و موجب تصميم‌هاي غلط شوند.
در مورد وزن اشتباهي كه آقاي احمدي‌نژاد مرتكب شده و چشم‌انداز آن كمي صحبت كنيد و همچنين اينكه اين‌گونه اشتباه وي را چه كسي مي‌تواند در شرايط كنوني نقد كند؟
- ببينيد، من گاهي اين اتفاقي كه افتاد را به اين تعبير مي‌كنم كه يك فردي كه مردم يك كالاي گران‌قيمت را به دست او سپرده‌اند كه به مدت چهار سال آن را نگاه دارد و با خود حمل كند، كه اگر دقت نكنيم و اين كالا به زمين بخورد، به شدت به آن ضربه مي‌خورد. اين فرد دچار يك بيماري شده است به نظر من ايستادن در برابر ميل و نظر رهبر معظم انقلاب هيچ توجيهي ندارد. شما اگر سراسر ايران را به سرپنجه تدبير خودت آباد كني اما موجب تضعيف چنين ركني شوي، نظامي را كه پرچمدار عدالت در دنياست را مضمحل كرده‌اي. براي اينكه اين مسأله روشن شود، لازم است به شما بگويم كه يكي از مشكلات اساسي در نهضت‌هاي منطقه نبودن يك علمدار است و امروز با نگاهي به كشورهاي يمن، بحرين، مصر، تونس و... بهتر مي‌شود اين قضيه را توضيح داد. به دليل نبودن چنين عنصري در اين كشورها، نگراني در مورد آنها به شدت احساس مي‌شود. لذا من معتقدم هدف تمام اين مقابله‌ها در اين شش، هفت سال به اشكال مختلف تنها رهبري بوده است. حتي در فرمايشات خود مقام معظم رهبري هم بود كه مي‌فرمودند اينها با خود رهبري مخالفند و چون حيا مي‌كنند، به رييس‌جمهور توهين مي‌كنند. اين چيزي است كه اينها به دنبال آن هستند.
اولاً كساني مي‌توانند نسبت به او منتقد باشند كه خودشان دچار اين بيماري نباشند. من معتقدم كه برخي از اينها خود آن ويروس هستند. كساني كه مروج سكولاريسم و جدايي دين از سياست بودند، امتحان‌شان را پس داده‌اند. كساني كه از ابتدا به دنبال حذف ولايت مطلقه فقيه بودند، نمي‌توانند به ما بگويند كه ديديد احمدي‌نژاد با ولايت نبود.
نظرات رهبر معظم انقلاب اظهر من الشمس است و مصاديق متعدد آن را در مجلس مي‌توانم براي شما برشمرم؛ قضيه رأي به وقف دانشگاه آزاد، قضيه تعرفه واردات خودرو و... تمام اينها را مديريت مجلس با علم به اينكه نظر رهبري با آن موافق نيست، عمل كردند. اينها حق ندارند به هواداران اين جريان و مردمي كه به معناي واقعي تابع رهبري هستند و آقاي احمدي‌نژاد را به قدرت رساندند، بگويند كه احمدي‌نژاد شما ضد ولايت از آب درآمد.
اصلاً اگر نقدي هم باشد بايد از داخل خود اين جريان و كساني كه در اين جريان مردمي هستند، باشد. اما مخالفان مي‌گويند كه شما حق نداريد حرف بزنيد.
- اين افراد آرزويشان اين است كه امثال بنده بيايند و در اين مورد موضع شديد بگيرند و البته ما اين آرزو را بر دل آنها خواهيم گذاشت. من از ابتدا گفتم كه ما حامي يك پرچم و جرياني بوديم كه تا آخر هم خواهيد بود و از ادامه اين راه خسته نمي‌شويم، حتي اگر دچار چنين معضلاتي شويم. ما خودمان اين پرچم را حمل خواهيم كرد و يك راهش اين است كه اين وضعيت را اصلاح كنيم.
اما اينكه آقاي احمدي‌نژاد مي‌گويد كه من خودم ولايي هستم و عملم دلسوزي براي رهبري است، پذيرفتني نيست. اولاً حرف با عمل خيلي تفاوت دارد. بله؛ آقاي احمدي‌نژاد پس از اين ماجرا آمد و در يك صحبت تلويزيوني درباره ولايت فقيه بحث كرد اما اين يك ايرادي بزرگي است كه به ما وارد بود و بنده خودم به عنوان يك دلسوز بزرگ اين جريان، اين را يك ايراد بزرگ مي‌دانم، همان ايرادي كه به حرف‌هاي آقاي هاشمي رفسنجاني در خطبه‌هاي نماز جمعه وارد بود و آن اين بود كه ايشان يك حرف درستي را چندين بار تكرار كرد كه رهبري و ولايت بدون مردم دست بسته است و مردم بدون رهبري منحرف و گمراه. سؤال من اين است كه يك وقت اين كلمة الحق يراد بها الباطل نباشد. مگر در حال حاضر وضعيت ما اين است كه ايشان اين حرف را مي‌زند و مگر اكنون مردم ما رهبري را تنها گذاشته‌اند؟ اين حرفي بود كه آقاي هاشمي نيز در فرصتي كه در خطبه‌هاي نماز جمعه به وي داده شد، زد. ايشان گفت كه پيامبر اكرم(ص) در اواخر عمر گرانقدرش به حضرت علي(ع) فرمود: «اي علي(ع)، اگر مردم تو را نخواستند، آنها را رها كن و برو». مگر حالا مردم علي را نخواسته‌اند؟ اشاره به اين مطلب يا از غفلت آقاي احمدي‌نژاد بود و يا القاي اطرافيان منحرف. حال گيريم كه اين حرف اشكال ندارد و از آن بگذريم اما در عمل ما ملتزم به عاشقي به ولايت هستيم. اكنون مشخص شده كه بين همين مجموعه اصولگرايان تبعيت از ولايت دو تعريف دارد؛ يك تعريف آن را يكي از چهره‌هاي اصلي آقايان به اصطلاح اصولگراي معتدل يعني آقاي علي مطهري اين روزها آن را به وضوح بيان مي‌كند. ايشان در سخنراني‌هايش در مجلس به دفعات اين را گفته كه ما نبايد به اينكه در هر موضوعي رهبري چه مي‌گويد كار داشته باشيم، ما بايد كار خودمان را انجام دهيم و اگر رهبري در يك جايي دستور يا حكمي دادند، ما به آن عمل كنيم. عرض ما اين است كه در تعريف ما رابطه اصولگرا با رهبري در رعايت حكم قانوني تعريف نمي‌شود، بلكه اين يك رابطه عاشق و معشوقي است. ثانياً اگر بخواهيم حرف آقاي مطهري را مد نظر قرار دهيم، بسيار خوب، هرجا رهبري با صداي بلند گفت "نكن"، ما هم با صداي بلند تبعيت كنيم. اما بهتر است ايشان پنبه را از گوش‌هايش درآورد، شايد رهبري در جايي براي حفظ آبروي من و تو با يك اشاره بگويد "نكن". ما بايد اين را بفهميم، نه اينكه مجبور شوي پس از چند ماه كه تلاش كردي و نتوانستي عليه رييس‌جمهور امضا جمع كني، آن‌وقت رهبري بيايد و در پشت تريبون نماز جمعه بگويد يك فردي يك حرف غلطي زد اما بس است ديگر.
ما اين دو نوع اصولگرايي را مي‌فهميم. البته آقاي علي مطهري به صراحت گفت كه اتفاقاً من از اين ويژگي آقاي احمدي‌نژاد خوشم مي‌آيد كه كاري به كار رهبري ندارد و كار خودش را مي‌كند تا رهبري جلويش را بگيرد. اين پذيرفته نيست و اصلاً گلايه ما هم همين است. همچنين آقاي احمدي‌نژاد اصلاً در اين موضع نيست و نه شرايطش را دارد و نه حقش را كه بگويد من براي رهبري دلسوزي مي‌كنم. البته همه ما بايد دلسوز و خيرخواه رهبري باشيم اما بايد ببينيم كه اميرالمؤمنين در خطبه نهج‌البلاغه حق متقابل مردم و رهبري را چه مي‌دانند كه اتفاقاً من اين روزها مي‌بينم كه همه اين را وارونه مي‌خوانند. حضرت در نهج‌البلاغه مي‌فرمايند اي مردم، مرا بر شما و شما را بر من حقي واجب شده است؛ حق شما بر من آنكه از خيرخواهي شما دريغ نورزم و بيت‌المال را ميان شما عادلانه تقسيم كنم و شما را آموزش دهم تا بي‌سواد و نادان نباشيد و شما را تربيت كنم تا راه و رسم زندگي را بدانيد. اما حق من بر شما اين است كه به بيعت با من وفادار باشيد و در آشكار و نهان برايم خيرخواهي كنيد، هرگاه شما را فرا خواندم اجابت نماييد و فرمانم را اطاعت كنيد.
پس مي‌بينيم كه اين به آن معنا نيست كه رو در روي رهبري بايستيم و بگوييم كه من خير تو را مي‌خواهم و اين كار را نكن. دليل منطقي هم دارد؛ ولي فقيه به لحاظ اطلاعاتي و ويژگي‌هاي علمي، عالم‌ترين و عادل‌ترين است كه اين 90 نفر خبره تشخيص داده‌اند. حتماً علي مطهري و محمود احمدي‌نژاد نمي‌توانند براي ايشان خيرخواهي كنند و بگويند ما اين را درست‌تر مي‌دانيم. علاوه بر عالم و عادل بودنش، به واسطه جايگاهي كه ايشان دارد، مطلع‌تر از همه ما به جوانب و امور در خارج و داخل است. لذا تصميم او منطقي‌ترين تصميم و درست‌ترين تصميم است. البته شما مي‌توانيد در يك جلسه خصوصي با ايشان گفت‌وگو كنيد. اصلاً همه اين شوراهاي مشورتي را خود ايشان تشكيل داده كه بتوانيم با ايشان بحث و گفت‌وگو كنيم اما وقتي تصميم نهايي را خود ايشان گرفت، ديگر بايد اطاعت كرد و متأسفانه اين‌گونه نشد. ما اين را نمي‌پذيريم كه آقاي احمدي‌نژاد بگويد من 20 سال ديگر را مي‌بينم و براي جمهوري اسلامي خيرخواهي مي‌كنم. مقام معظم رهبري از همه ما خيرخواه‌تر است.
 
منبع : رجا نیوز

اقدامات دولت احمدی نژاد بی نظیر است ؛ جریانی انحرافی حاشیه سازی می کند

اقدامات دولت احمدی نژاد بی نظیر است ؛ جریانی انحرافی حاشیه سازی می کند.

حسین شریعتمداری

دستگاه محترم قضايي هر از چندگاه، همايش و سميناري برگزار مي كند و از برخورد سخت و پشيمان كننده با متخلفان و قانون شكنان سخن مي گويد، اما ظاهرا سودجويان قانون شكن، اين تهديدها را خيلي جدي نمي گيرند و چه مي دانيم؟

فرماندار يكي از شهرها- يك شهر فرضي- در اولين روزهاي بعد از انتصاب، مردم شهر را فراخواند تا در جمع آنها برنامه كاري خود را تشريح كند و درباره اقداماتي كه قصد انجام آن را دارد، توضيح بدهد، مردم كه از گوشه و كنار شهر گرد آمدند، آقاي فرماندار پشت تريبون رفت و سخن آغاز كرد... «به شما اطمينان مي دهم كه تمام توان خود را براي مبارزه با ماركسيسم و امپرياليسم به كار بگيرم، سوسياليسم كه حرفش را نزنيد، پلوراليسم قابل قبول نيست، به شدت با فمينيسم مقابله مي كنم، از مبارزه با ناسيوناليسم يك قدم كوتاه نمي آيم و...» در اين هنگام پيرزني از ميان جمعيت برخاست و خطاب به آقاي فرماندار گفت؛ مادر جان! من كه از اين «ايسم، ميسم»هايي كه فرموديد چيزي سر در نمي آورم ولي كاش براي «رماتيسم» من هم يك فكري مي كرديد و برنامه اي داشتيد!
علاوه بر آمار و ارقام مستندي كه تاكنون ارائه شده، فقط نيم نگاهي به اقدامات دولت احمدي نژاد طي نزديك به 6 سال گذشته و مقايسه آن با اقدامات مشابه دولت هاي قبلي، براي هيچيك از ناظران واقع بين و باانصاف كمترين ترديدي باقي نمي گذارد كه دولت هاي نهم و دهم در عرصه هاي اقتصادي، عمراني، رفاهي، فقرزدايي، علمي، تكنولوژيك، مردم گرايي و تقريبا تمامي عرصه ها، موفقيت هاي چشمگير فراوان و در برخي از موارد، كم نظير و بي نظير داشته است، از سوي ديگر، مردم اين مرز و بوم نيز تلاش شبانه روزي و خدمات گسترده دولت و دولتمردان را قدر دانسته و در صف دولت هاي پيشين، بر «صدر» نشانده اند، تا آنجا كه مردم دوستي و خدمت محوري دولت آقاي احمدي نژاد به اصلي ترين شاخصه دولت ايشان تبديل شده است.
اين روزها اما، در بستر رسيدگي به برخي از امور جاري كشور و مسير خدمت رساني دولت كه اصلي ترين شاخصه آن و بااهميت ترين انتظار مردم از دولتمردان است، نشانه هايي - هرچند اندك و كمرنگ- از كندي به چشم مي خورد و كم توجهي بخش هايي از دو قوه قضائيه و مقننه كه با مشغول شدن آنها به مسائل نه چندان اصلي نيز همراه است بر نگراني مورد اشاره مي افزايد. به عنوان مثال- و فقط به عنوان مثال- مي توان از اجراي موفق و هوشمندانه طرح هدفمندي يارانه ها ياد كرد. طرحي كه اجراي آن، خواسته و آرزوي دستكم بيست و چند ساله نظام بود و دولت هاي قبلي، اگرچه خواستار آن بودند و بر ضرورت انجام اين طرح تاكيد مي ورزيدند ولي به هر علت- از جمله كمبود جرأت و جسارت- از اجراي آن طفره رفتند. اين طرح در دولت آقاي احمدي نژاد با شجاعت آميخته به هوشمندي و همكاري ساير قوا، مخصوصا مجلس شوراي اسلامي به ميدان اجرا وارد شد و از همراهي آگاهانه و درخور تقدير مردم نيز برخوردار بوده و هست. اجراي اين طرح برخلاف آنچه دشمنان بيروني انتظار مي كشيدند و برخي از سياست بازان ورشكسته تبليغ مي كردند، با موفقيت چشمگيري روبرو بوده است تا آنجا كه درخواست شماري از ديگر كشورها براي الگوبرداري از آن را در پي داشته و دارد.
و اما، طرح هدفمندي يارانه ها ضمن آن كه يارانه ها را به هدف اصلي آن و در مسير حمايت از اقشار محروم و مستضعف جامعه هدايت مي كند- كه كرده است- و مانع از توزيع بي حساب و كتاب آن مي شود- كه شده است- «واقعي شدن» قيمت ها را نيز به دنبال دارد و از اين روي افزايش بهاي برخي از كالاها و خدمات تا مرز «واقعي» آنها قابل پيش بيني بوده است و اين افزايش در مقابل پرداخت هاي نقدي به مردم با محاسبه نفرات خانوارها منطقي و معقول بوده و هست. ولي قرار بود با افزايش فراتر از قيمت واقعي كالا و خدمات، يعني گراني لجام گسيخته مقابله شود و با نظارت دقيق و پيوسته، از فشار سودجويان بر مردم، مخصوصا اقشار مستضعف و حقوق بگيران جزء جلوگيري به عمل آيد، ولي متاسفانه در اين زمينه ها، كم توجهي و رخوت محسوسي به چشم مي خورد كه مخصوصا افزايش بي رويه و لجام گسيخته قيمت برخي از كالاها و خدمات به بهانه اجراي طرح هدفمندي يارانه ها، فشار سودجويان بر اقشار مستضعف و كم درآمد جامعه را در پي داشته است و اين تصور نزديك به توهم را پديد آورده است كه دولت خدمتگزار، سودجويان را به حال خود رها كرده است و مجلس شوراي اسلامي و دستگاه قضايي و مراكز بازرسي و نظارتي از اين عرصه غافل شده اند و در همان حال به شماري از مسائل دست چندم و غيرضروري و يا در اولويت هاي چندم مشغولند. نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي، شرط نامعقول و غيرقابل توجيه مدرك فوق ليسانس را براي نامزدهاي نمايندگي مجلس در اولويت كاري خود قرار مي دهند و اين شرط را كه به يك «شوخي بي مزه» شبيه است با جديت دنبال مي كنند و در كم توجهي غيرقابل توجيه شوراي محترم نگهبان به تصويب مي رسانند و دريغ از اختصاص بخشي از وقت و فرصت مجلس به تصويب يك طرح جدي براي نظارت قانونمند بر اموري كه تخلف و سودجويي در آنها مي تواند به چرخه زندگي عادي مردم آسيب برساند. اگرچه خدمات برجسته مجلس محترم قابل انكار نيست. دستگاه محترم قضايي هر از چندگاه، همايش و سميناري برگزار مي كند و از برخورد سخت و پشيمان كننده با متخلفان و قانون شكنان سخن مي گويد، اما ظاهرا سودجويان قانون شكن، اين تهديدها را خيلي جدي نمي گيرند و چه مي دانيم؟ شايد حق داشته باشند و به هر علت، خود را در حاشيه امن تلقي كنند! و صد البته، تلاش و خدمات دستگاه محترم قضايي نيز بر كسي پوشيده نيست.
و اما، در اين وجيزه، سخني دلسوزانه با دولت محترم در ميان است و آن، نگراني نسبت به برخي تصميم هاي احتمالا شتابزده و كم توجهي به پي آمد پاره اي از مشاوره هاي غيركارشناسانه است و بيم آن كه، ادامه اين روند در مسير خدمت رساني دولت محترم خدشه ايجاد كند. نگاهي به مسائل جاري حكايت از آن دارند كه جرياني در مجموعه دولت محترم، اصرار دارد كفه اظهارنظرهاي به زعم خود ايدئولوژيك! و نظريه پردازي هاي بعضاً موهوم و بي پايه را كه كار اصلي دولت نيست بر كفه خدمتگزاري و تلاش بي وقفه در امور اجرايي- آن گونه كه تاكنون بوده است- برتري داده و سنگين تر كند. حاشيه سازي هاي پي درپي و جنجال آفريني اين جريان انحرافي از طريق اظهارنظرهاي سخيف ايدئولوژيك و تئوري بافي هاي بي اساس از يكسو و دخالت هاي غيركارشناسانه در عزل و نصب ها و جابه جايي يا بركناري دولتمردان از سوي ديگر، روند خدمتگزاري دولت و رئيس جمهور محترم را با كندي محسوسي روبرو كرده است، تا آنجا كه وقت زيادي از فرصت گرانبهاي رياست محترم جمهوري در پاسخگويي به شبهه آفريني اين جريان انحرافي به هدر مي رود و برخي از وظايف جاري دولت و امور اجرايي كشور به دليل باندبازي جريان ياد شده با اخلال و كندي غيرقابل توجيه روبرو مي شود. نگاهي هرچند گذرا به نمونه هايي از اين دست كه مخصوصا طي چند ماه اخير اتفاق افتاده است به وضوح از مشغول كردن دولت خدمتگزار به اموري فرصت سوز و بيرون از بستر خدمتگزاري حكايت مي كند. به عنوان مثال، چه نيازي به برخي تئوري بافي هاي بي پايه و اساس و سخيف بوده است كه جريان ياد شده با طرح آن و دميدن در شيپور رسانه هاي تحت مديريت خود بخش قابل توجهي از ذهن و فرصت رياست محترم جمهوري را براي پاسخگويي و يا توجيه آن هزينه كند و دستكم به همان اندازه از پرداختن ايشان به امور جاري و اجرايي كشور كه وظيفه اوليه رياست محترم جمهوري است، باز دارد؟ و يا، ادغام وزارتخانه ها، اگرچه الزام قانوني برنامه پنجم- ماده 53- بوده است ولي آيا شتابزدگي در اجراي اين ماده و ادغام چند وزارتخانه مهم اقتصادي، آنهم در حالي كه طرح سرنوشت ساز و تعيين كننده هدفمندي يارانه ها با موفقيت به اجرا درآمده و جريان دارد، سؤال برانگيز نيست و با توجه به سابقه و عملكرد جريان انحرافي، اين احتمال را پيش نمي كشد كه جريان ياد شده قبل از آن كه اجراي الزامي ماده 53 را در نظر داشته باشد، در پي جابه جايي برخي از وزيران و نهايتاً اخلال در امور اجرايي كشور و نوشتن آن به حساب رياست محترم جمهوري بوده است؟!
و بالاخره، گفتني است كه خدمتگزاري و خدمت رساني بزرگترين و برجسته ترين نقطه قوت دولت بوده و هست و به نظر مي رسد يك جريان انحرافي از درون دولت قصد دارد دولت محترم را از اين نقطه قوت مثال زدني محروم كرده و خداي نخواسته از چشم مردمي كه به آن دلبسته اند، بيندازد.

منبع : روزنامه کیهان به قلم حسین شریعتمداری

نه آنروز كه حمايت كرديم و نه امروز، تحت تأثير هوچي گري ها نيستیم

نه آنروز كه حمايت كرديم و نه امروز، تحت تأثير هوچي گري ها نيستیم

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در جمع شماری از نخبگان سیاسی و فرهنگی سراسر کشور در چهاردهمین همایش دفتر پژوهش های فرهنگی در مجتمع فرهنگی یاوران مهدی(عجل الله تعالی فرجه) قم به تبیین شگردهای جریان انحرافی و چگونگی مبارزه با آن پرداخت :

علامه مصباح یزدی

* اگر توقع داشته باشیم برای تصدی پست های کشور اسلامی کسانی انتخاب شوند که هیچ نقص و عیبی در رفتار و فکر و اخلاقشان نباشد ، باید فقط منتظر ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) باشیم و این همان تفکر تفریطی هاست که می گفتند این کارها فایده ندارد و باید بنشینیم تا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) بیاید.

* عضو مجلس خبرگان رهبری در پاسخ به این سوال که برخی می گویند این کاری بود که خودتان کردید و حالا باید نتیجه آن را هم ببینید، گفت: نه آن روز که برای انتخاب شخصی زحمت کشیدیم تحت تاثیر بودیم و نه امروز تحت تاثیر هوچی گری ها و تبلیغات منفی قرار می گیریم بلکه در هر زمان هر چه که احساس کنیم تکلیف است با تمام توان انجام داده ولو با وظیفه و تکلیف سابق جور نباشد.

* بنده قبلا از بعضی اشخاص که شما خوب می شناسید به دلیل جلوگیری از ضرر به نظام بسیار دفاع می کردم که البته همان زمان در بین موجودین بهترین بودند و بعدها همان اشخاص از ریزش های انقلاب شدند.

* آيت‌الله مصباح پس از تبيين دليل ورود به نقد اين جريان علي‌رغم حمايت قبلي از شخص رئيس‌جمهور، به شگردهاي اين جريان نفوذي در دولت پرداخت و با شيطاني خواندن آن‌ها، فسادهای پیچیده و عمیق را نتیجه برنامه ریزی دقیق ابلیس از سال‌هاي قبل دانست و اظهار داشت: این فساد بسیار پیچیده می تواند بزرگ‌ترین نعمت الهی را که با تقدیم هزاران شهید به دست آورده ایم، زیر و زبر کند. برنامه ریزی شیطان آن‌قدر دقیق و جامع است که پس از مهیا کردن زمینه ها، یک نفر را از لایه های درونی بیرون می آورد و او شبکه ای را تشکیل می دهد تا بزرگ‌ترین نعمت الهی در طول تاریخ اسلام را از بین ببرد. شاید با یک فرمول صد عضوی بتوان دلایل این انحراف عظیم را یافت ، باید بدانیم از کجا می خواهند ما را فریب دهند و در این راه از چه شگردهایی بهره می برند.

* در پاسخ به کسانی که می گویند این آدم قد و قواره اش اینقدر نیست که اینکارها را انجام دهد باید گفت که مدرس اصلی این جریان انحرافی ابلیس است ، البته به برخی می گویند اینها لیاقت آن را ندارند که عنوان جریان را داشته باشند و باید به آنها گروهک انحرافی گفت اما هر چه آنان تجربه شیطنت نداشته باشند ، ابلیس با تجربه چندین هزار ساله به کمک اینها آمده است. این شخص منحرف با این بهانه که فوق العاده است و ارتباطات معنوی با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) و اصحاب ایشان دارد، تأثیر عجیبی بر رئیس جمهور گذاشته و اعتمادش را جلب کرده است.

* یکی از ترفندهای این جریان این است که می گوید ما غیبت کسی را نمی کنیم و نسبت به دشمنان اسلام نیز تبری نمی جویند که این از جلوه های نفاق است. نمی شود کسی از دین‌داری و تدین حرف بزند و از امریکا و اسرائیل به عنوان دشمنان قسم خورده بشریت تبری نجوید و نسبت به آنان بدگویی نکند که این از ریشه های نفاق در این جریان است. وقتی معاویه جهت گرفتن بیعت برای ولایت‌عهدی یزید خدمت امام حسین (علیه السلام) رفته بود، در پاسخ به آقا که فرموده بودند با یزید سگ باز شراب‌خور بیعت نمی کنم ، گفته بود اما یزید در مورد شما اینجور بدگویی نمی کند که شما می گویید.

* برخی در تبلیغات انتخابات شعار اطاعت از رهبری سر دادند اما در عمل انتظار ما را محقق نکردند، میزان سنجش عملکرد مسؤولان ، ولایت فقیه است و با حرکت در خط ولایت و توسل و دعا به همراه بصیرت ، تلاش و مجاهدت می توانیم از گردنه های پرخطر عبور کرده و پرچم را به دست امام زمان برسانیم.

حاشیه ساز ، دولت است یا دلسوزان؟!

 حاشیه ساز ، جریان انحرافی است یا دلسوزان؟!

سایت تحلیلی خبری 598 در یک پست خبری مطلبی را با عنوان « بررسی آماری پرداخت سایت های خبری در دو موضوع جهاداقتصادی و جریان انحرافی+ نمودارها» قرار داده بود که بهتر است بررسی شود.

افرادی که سیری دردنیای اینترنت دارند می دانند که همین جریان انحرافی نفوذ کرده در دولت است که تمام قد در مقابل برنامه های پیشرفت اقتصادی ایستاده است.

به عنوان نمونه :
آیا جریان ساخت تالارهای بین المللی کیش مقابله با رشد و بالندگی اقتصادی و بخصوص جهاد اقتصادی نیست؟!
 آقاي «يحيي فيوضي» به اتفاق دخترش، خانم «پانته آ فيوضي» (ساكن آمريكا) با سفارش آقاي «م» و آقاي «ب» براي انجام پروژه اي با عنوان ساخت «تالارهاي بين المللي كيش» به مسئولان منطقه آزاد كيش معرفي مي شوند و هنگامی که با مخالفت بعضی از اعضای هیأت مدیره و عوامل فنی منطق آزاد کیش روبرو می شوند ، بنا به پیشنهاد یکی از عوامل وابسته به باند جریان انحرافی  ، شركتي با مشاركت 51 درصدي كانون اتوموبيلراني و 49 درصدي منطقه آزاد كيش تاسيس می شود. تأسیس این شرکت بدین خاطر است که كانون اتوموبيلراني يك شركت خصوصي تلقي مي شود و از آنجا كه اين شركت خصوصي 51 درصد سهام را در اختيار دارد ملزم به رعايت مقررات مربوط به واگذاري پروژه ها، از جمله مطالعات اوليه و برگزاري مناقصه نيست. بنابراين شركتي با نام «مجتمع تالارهاي كيش» به ثبت مي رسد تا از اين طريق و با دور زدن قانون، پروژه ياد شده به آقاي «يحيي فيوضي» واگذار شود!! خوشبختانه خبر اين ترفند و حيله اي كه در دست انجام بود به بيرون درز مي كند و ادامه تلاش براي اجراي اين سناريوي موذيانه متوقف مي شود.
اما این پایان این سناریو در فساد اقتصادی در سال جهاد اقتصادی نیست چون ؛ بعد از شكست اين سناريو و با توجه به مبلغ كلان پروژه، تصميم گرفته مي شود كه آقاي «ب» مستقيما از هيئت دولت يا شوراي اقتصاد اجازه «ترك تشريفات» بگيرد و پروژه ياد شده بدون انجام تشريفات قانوني، مخصوصا بدون برگزاري مناقصه به آقاي فيوضي سپرده شود! بعد از اين تصميم، درخواست «ترك تشريفات» به دولت ارائه مي شود و تعدادي از امضاهاي لازم اخذ مي گردد، اما باز هم به لطف خدا آقاي عزيزي معاون نظارت و برنامه ريزي رياست محترم جمهوري از امضاي آن خودداري مي كند و اين سناريو نيز -لااقل تاكنون- به علت عدم امضاي معاونت محترم نظارت و برنامه ريزي، عقيم مي ماند. اما دست اندركاران اين پروژه دست از ماجرا نمي كشند و...
شواهد نیز بر صحت این ماجرا گواه است نمونه آن گود برداری توسط شرکت آقاي فيوضي بدون وجود قراردادي مبنی بر واگذاری پروژه به وی!! و در این میان آقاي فيوضي که بعد از انجام گودبرداري غیرقانونی و بدون انعقاد قرارداد ،مستوجب تعقيب قضايي و پرداخت خسارت و جريمه نيز هست ؛ طي دو مرحله مبالغ 5 و 16 ميليارد تومان از منطقه آزادكيش مطالبه مي كند!  اين در حالي است كه - اگر از تخلف مستحق مجازات و تأديه خسارت وي صرفنظر شود- برآوردهاي كارشناسان حكايت از آن دارد كه حجم كار انجام شده در بالاترين رقم از يك ميليارد تومان تجاوز نمي كند. اما متأسفانه در سال جهاد اقتصادی منطقه آزاد كيش تحت فشار آقاي «ب» مبلغ 5 ميليارد تومان را بدون عقد قرارداد و بي آن كه تشريفات قانوني طي شده باشد به آقاي فيوضي پرداخت مي كند. این درحالیست که براي پرداخت اين مبلغ اولا؛ بايد قراردادي منعقد شده باشد كه نشده بود ثانياً؛ بايد تشريفات مقدماتي طي شود كه نشده است. ثالثاً؛ در صورت عقد قرارداد و طي شدن تشريفات مقدماتي، بايد پيشرفت كار مورد ارزيابي كارشناسان رسمي قرار بگيرد، كه نگرفته است. رابعاً؛ مطابق قانون، پرداخت هرگونه وجه و مبلغ به پيمانكار بايد در مقابل دريافت ضمانت نامه بانكي باشد كه ضمانتي در كار نبوده است.
جريان- بخوانيد باند- انحرافي در اينگونه موارد، به جاي پاسخگويي ادعا مي كند كه عده اي قصد تضعيف رئيس جمهور محترم را دارند! و توضيح نمي دهد كه ميان آنها و رئيس جمهور پاكدست و ساده زيست چه سنخيتي مي تواند وجود داشته باشد؟!

حال این حرکت در سال جهاد اقتصادی قابل توجیه است؟! اینکه بسیاری از سایتهای اصولگرا و دلسوز دولت محترم بر علیه جریان انحرافی فعالیت کرده ، خبر و تحلیل می گذارند قابل قبول است چون فساد اقتصادی جریان انحرافی زیاد است که مطلب فوق فقط یک گوشه از آن است.
در ضمن جهاد اقتصادی یک ملزوماتی داردکه مقام معظم رهبری در حرم مطهر امام رضا علیه السلام آنها را ذکر میکنند  و خودتان انصاف دهید که آیا این جریا ن انحرافی به این ملزومات عمل کرده است ؟!
آیا این جریان انحرافی نفوذ کرده در دولت کاری برای پیشبرد هر چه بیشتر اهداف و منویات اقتصادی رهبر معظم انقلاب که واقعا اقتصاد اسلامی را خواستارند ، کرده است یا فقط با سنگ اندازی ها و ایجاد حواشی جلوی رشد و بالندگی اقتصادی کشور را گرفته است ؟!


اکنون به بیانات امام خامنه ای در حرم مطهر امام رضا علیه السلام توجه کنید و خودتان قضاوت کنید:
اگر ما بخواهيم اين حركت عظيم اقتصادى در كشور در سال 90 انجام بگيرد، يك الزاماتى هم دارد. اين الزامات را هم من فهرستوار عرض بكنم.

اولاً روحيه‌ى جهادى لازم است. ملت ما از اول انقلاب تا امروز در هر جائى كه با روحيه‌ى جهادى وارد ميدان شده، پيش رفته؛ اين را ما در دفاع مقدس ديديم، در جهاد سازندگى ديديم، در حركت علمى داريم مشاهده ميكنيم. اگر ما در بخشهاى گوناگون، روحيه‌ى جهادى داشته باشيم؛ يعنى كار را براى خدا، با جديت و به صورت خستگى‌ناپذير انجام دهيم - نه فقط به عنوان اسقاط تكليف - بلاشك اين حركت پيش خواهد رفت. 

دوم، استحكام معنويت و روح ايمان و تدين در جامعه است. عزيزان من! اين را همه بدانند؛ تدين جامعه، تدين جوانان ما، در امور دنيائى هم به ملت و به جامعه كمك ميكند. خيال نكنند كه متدين شدن جوانان، اثرش فقط در روزهاى اعتكاف در مساجد يا در شبهاى جمعه در دعاى كميل است. اگر يك ملت جوانانش متدين باشند، از هرزگى دور خواهند شد؛ از اعتياد دور خواهند شد؛ از چيزهائى كه جوان را زمينگير ميكند، دور خواهند شد؛ استعداد آنها به كار مى‌افتد، كار ميكنند، تلاش ميكنند؛ در زمينه‌ى علم، در زمينه‌ى فعاليتهاى اجتماعى، در زمينه‌ى فعاليتهاى سياسى، كشور پيشرفت ميكند. در اقتصاد هم همين جور است. روحيه‌ى معنويت و تدين، نقش بسيار مهمى دارد.

يك شرط ديگر اين است كه كشور به مسائل حاشيه‌اى مبتلا نشود. ببينيد، در بسيارى از اوقات يك مسئله‌ى اصلى در كشور وجود دارد كه همه بايد همت كنند و به سراغ اين مسئله‌ى اصلى بروند؛ بايد مسئله‌ى كانونى كشور اين باشد؛ اما ناگهان مى‌بينيم از يك گوشه‌اى يك صدائى بلند ميشود، يك مسئله‌ى حاشيه‌اى درست ميكنند، ذهنها متوجه آن ميشود. اين مثل اين ميماند كه در يك مسافرت مهمى، كاروانى، قطارى دارد حركت ميكند، هدفش رسيدن به يك نقطه‌ى خاص است؛ ناگهان ذهنها را مشغول كنند به يك چيز حاشيه‌اى در بيابان، از راه باز بمانند، احياناً امكان ادامه‌ى حركت هم از آنها گرفته شود. مسائل حاشيه‌اى نبايد به ميان بيايد. مردم ما خوشبختانه قدرت تحليل دارند، هوشمندند، هوشيارند؛ ميتوانند مسائل فرعى و حاشيه‌اى را از مسائل اصلى جدا كنند. توجه شود مسائل حاشيه‌اى كانون توجه افكار عمومى قرار نگيرد.

حال توجه کنید :
مطلب اولی اکه حضرت آقا فرمودند :
داشتن روحیه جهادی بود. این جریان انحرافی روحیه جهادی بالایی دارد ! اما نه در امر اقتصادی بلکه در به حاشیه کشاندن اصول و ارزشها و آوردن مطالب ضد ارزشی به متن !
به این روحیات جهادی توجه کنید! :
- دوستی با مردم اسرائیل
- ضعف مدیریت انبیاء
- دیدار با هنرمندان و حضور در نمایشگاه عکاسی ایشان و اعطای مبالغی هنگفت به عنوان کمک به هنر ، به ایشان ( البته این حرکت با جهاد ضد اقتصادی کاملا سازگار است. چون در کشور ما همه مردم وضع مالی و رفاهی بسیار خوبی دارند و فقط همین خانم باصطلاح هنرمند مشکل اقتصادی داشتند که بحمدالله با عنایت آقای رئیس دفتر وقت رئیس جمهوری حل شد!!!)
- ارتباط جهادی با جن گیران و رمالان
- ارتباط نداشتن جهادی با علماء و دلسوزان دولت
- سرافکنده کردن طرفداران دولت
- محدود سازی جهادی ولی فقیه
- ارائه جهادی مکتب ایرانی به جای مکتب اسلامی ( البته بعدها ایشان اصلاح فرمودند منظورشان را ولی باید گفت که نمیشد همان اول منظور صحیح را می فرمودید؟! یادم هست که عبدالکریم سروش نیز همین گونه حرف میزد و بعدش اصلاح می کرد !!« البته اصلاح مصلحتی»)
- و ....

و اما مطلب دوم بیان شده توسط حضرت آقا :
استحكام معنويت و روح ايمان و تدين در جامعه.

بیان ضعف مدیریت انبیاء و ارائه مکتب ایرانی به جای مکتب انسان ساز اسلامی توهین به علماء و دلسوزان دولت ، عزل وزراء و کارکنان دلسوز دولتی ، تجلیل از هنرمندانی که دل برای انقلاب یا حتی کشور نسوزانده اند و در بسیاری از موارد انتقادهای نابجا و با نخردانه از نظام مقدس جمهوری اسلامی داشته اند ، مشکلات و انحرافات اقتصادی زیاد ، عدم توجه به فرمان رهبر انقلاب مبنی بر درست نبودن معاون اولی رئیس جمهور ، دخالت در اموری که تخصص ندارند مثل مباحث مهدویت و اسلام شناسی و ... ، دوستی با مردم اسرائیل و دهها مطلب دیگر که همه از آن آگاهند دلیل بر معنویت و وجود روح ایمان در این جریان منحرف نفوذ کرده در دولت است؟؟!!

مطلب سوم
عدم ابتلاء کشور ه مسائل حاشیه ای

در این مطلب فقط یک جمله می نویسم (بقیه مسائل حاشیه بوجود آمده توسط جریان انحرافی را بیان نمی کنم) دیگر انصاف با خواننده :
یازده روز رئیس جمهور دور کاری داشت! و باعث به تکاپو افتادن رسانه های خارجی شد که احمدی نژاد در مقابل ولایت فقیه ایستاده است و کشور جمهوری اسلامی ایران دو قطبی شده است. گفته نشد؟!
بعد از آنهم که رئیس جمهور به کار بازگشت و به اصطلاح از ولی و ولایت فقیه حمایت کرد فهمیدیم که به عمل کار برآید به سخنرانی نیست ! چون این سؤال پیش می آید که آیا در جلسه بعدی که مصلحی (وزیر اطلاعات) حضور داشت احمدی نژاد به جلسه آمد؟
بله آمد! ولی بعد از خروج مصلحی از جلسه هیأت دولت!! که به اصرار احمدی نژاد انجام شد که بهتر است از آنچه که در آن روز گذشت دیگر چیز بیشتری گفته نشود!!
حال چه کسانی کشور را به مسائل حاشیه ای کشانیده اند؟!
خبرگزاری های دلسوز دولت یا خود دولت و جریان انحرافی نفوذ کرده در آن؟!؟

مطالعه کنید : آقای احمدی نژاد آیا همه "عقب افتاده" هستند ؟!


 

اجراي عدالت در جامعه نياز به اقتدار ولايت دارد

 

در گفت‎وگو با حجت‎الاسلام عليرضا پناهيان مطرح شد؛
اجراي عدالت در جامعه نياز به اقتدار ولايت دارد

حجت الاسلام پناهیان

هرچقدر جايگاه ولايت در جامعه بيشتر تثبيت شود، اجراي عدالت را بيشتر تضمين خواهد كرد، اجراي عدالت نياز به اين اقتدار ولايت دارد. اگر جايگاه ولايت لطمه ببيند، ممكن است برخي از مصاديق عدالت اجرا شود، ولي ممكن است در اثر بي‎ثباتي، عدالت‎‎هاي بيشتري هم زير پا قرار گيرد.

 

اشاره:

گفت‎وگو با سياسي‎ترين خطيب پايتخت درباره جنجالي‎ترين موضوع سياست در ايران، علي‎القاعده بايد حاوي مطالب تند و تيز و جنجالي باشد. اما اين مصاحبه به خواست هر دو سوي اين گفت‎وگو اين‎گونه نيست. با حجت‎السلام عليرضا پناهيان درباره ابعاد و ويژگي‎‎هاي جريان انحرافي نزديك به دولت دهم صحبت كرديم و از وي درباره نظريه شاذ و جديدش درباره تقدم ولايت بر عدالت، به‎عنوان نقطه كانوني فتنه‎‎هاي پيش روي انقلاب اسلامي، پرسيديم. استاد پناهيان علي‎رغم مشغله فراوان و برنامه فشرده سخنراني‎هايش در ايام فاطميه، وقت موسعي را براي اين موضوع در اختيارمان قرار داد كه بابت اين موضع از ايشان تشكر مي‌كنيم.

 

* آقاي پناهيان به‎عنوان اولين سئوال، آيا جريان انقلاب اسلامي، وارد فتنه دوم شده است؟ آيا همان واقعه‎اي كه نخبگان سياسي و حوزوي چون خود شما، در اوج اتفاقات پس از انتخابات 88 به‎عنوان فتنه‎اي بزرگتر از فتنه 88 نسبت به آن ابراز نگراني مي‎كرديد، آغاز شده است؟

اين‎كه بنده و يا چه‎بسا برخي ديگر از فعالان اين عرصه، از فتنه بزرگتري سخن مي‎گفتيم، به اين دليل است كه علي القاعده ما در مسير رشد بايد با امتحانات بزرگتري مواجه بشويم؛ اين يك سنت الهي و امري طبيعي است. نه اين‎كه حتما به اشخاص نگاه كرده و بر اساس عملكردشان حادثه‎ها را پيش‎بيني كنيم، البته اين را در مورد خودم عرض مي‎كنم. بنابراين فتنه‎ها هر روز سخت‎تر مي‎شوند. البته ورود افراد در فتنه‎ها، كاملا به عملكرد اشخاص در هر لحظه و هر موقعيت بستگي دارد و ما دوست نداريم كه هيچ كسي به‎سادگي، دچار ريزش و سقوط شود؛ نبايد دوست داشته باشيم كسي دچار فتنه شده و مايه فتنه بعدي شود، لذا آرزو مي‎كنم كه وارد فتنه بعدي نشده باشيم. ولي در آغاز شكل‎گيري هر حادثه‎اي بايد بدترين نتايج را براي آن پيش‎بيني كرد و از نظر ذهني و روحي آمادگي داشت. از طرفي هم بايد منتظر بود تا حقايق به مرور خودشان را نمايان كنند و نبايد با سوء‎ظن پيش داوري كرد. بعضي از اوقات ابتدا انسان مي‎تواند حدس بزند كه نتيجه چه خواهد شد اما نسبت به كساني كه خوش سابقه هستند بايد حسن ظن را تا آن‎جا كه مي‎شود بالا برد.

* شاكله صحبتي كه با شما داريم كاملا درون گفتماني است، اما از منظر برون گفتماني عده‎اي مي‎گويند كه ما همان‎طور كه قاطعانه و شايد به تعبيري بي‎رحمانه، با جريان‎‎هاي انحرافي ديگر در تاريخ انقلاب برخورد كرديم، با جريان‎‎هاي دروني گفتمان خودمان كه از مسير اصلي خارج شده‎اند، برخورد نمي‎كنيم. يعني همان اشتباهاتي كه آن جريان‎ها انجام دادند و متهم به خيانت و ضديت با جريان انقلاب شدند، وقتي از طرف دوستان سر مي‎زند، به نوعي با مسامحه از كنار آن عبور مي‎كنيم. اين را شما اصلا قبول داريد؟

من قبول ندارم كه ما با جريان‎‎هاي ديگر بي‎رحمانه برخورد كرديم. به‎عنوان نمونه زماني‎كه شهيد آويني از آقاي خاتمي (در دوران وزارت ارشاد ايشان) انتقاد مي‎كرد و اتفاقا حرف‎‎هاي درستي هم مي‎زد؛ خيلي‎ها اين حرف‎ها را مي‎شنيدند و مي‎دانستند صحيح است، اما با اين‎حال سكوت مي‎كردند، در حقيقت برخورد مهربانانه با اين جريان زياد هم بود، همين‎طور در زماني‎كه احترام ايشان را به‎عنوان يك رييس‎جمهوري رعايت مي‎كرديم. آن زمان‎‎هايي كه ما با جريان‎‎هاي زاويه‎دار از خط اصيل انقلاب را كه پرخطا يا پرخيانت بودند، با مدارا برخورد مي‎كرديم، نبايد فراموش كنيم. لذا من مقطعي را در تاريخ انقلاب كه با جرياني برخورد بي‎رحمانه داشته باشيم، نمي‎بينم.

مگر ما با سازمان مجاهدين خلق برخورد بي‎رحمانه داشتيم؟ اين جريان فاسد، پس از انقلاب اسلامي تا قبل از اعلام رسمي خروج مسلحانه در تهران، پايگاه‎‎هاي مشخص داشت و اين اماكن با پرچم اين گروهك فعاليت مي‎كردند. در حالي‎كه از قبل انقلاب، ايدئولوژي التقاطي آن‎ها روشن بود و ما از آن مطلع بوديم، ولي بازهم با مهرباني برخورد كرديم.

لذا اگر بخواهيم با كساني كه در اين گفتمان هستند، يك دفعه به برخورد بي‎رحمانه رو بياوريم، نوعي عدم تعادل رفتاري در شيوه برخورد خواهد بود.

اين را هم نبايد از نظر دور داشت كه انتقاد از كساني كه در گفتمان اصلي انقلاب قرار دارند، اهميت و ارزش و كارايي بالاتري هم دارد. البته كساني‎كه درون اين گفتمان قرار دارند علي القاعده بايد انتقادپذيرتر باشند، ولي اين انتقاد بايد با رعايت آداب خود و با در نظر گرفتن تمام جوانب امر باشد.

* يعني براي حفظ اين افراد و اين‎كه تا جايي كه اميداست در اين گفتمان بمانند؟

اين يكي از دلايل است؛ تا آن‎جا كه امكان دارد بايد به حفظ افراد بپردازيم. اين موضوع درباري تك‎تك ما صدق مي‎كند، همه ما نيازمنديم كه با مدارا با ما برخورد شود تا حفظ شويم. نبايد خودمان را دست بالا بگيريم! دليل ديگر اين مدارا ثبات اجتماعي است، ثبات اجتماعي اين مصلحت انديشي‎ها و تأخير در برخورد‎ها و مهربانانه برخورد كردن را اقتضا مي‎كند. ثبات اجتماعي‎اي كه در دل آن تمام حقايق روشن مي‎شود. روشن شدن حقيقت، طبيعتا زمان مي‎برد. به همين دليل خداوند متعال مي‎فرمايند: «و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر»، صبر را همسنگ حق‎پرستي قرار مي‎دهد. صبر فرع حق‎پرستي نيست، بلكه اصلي است مثل خود حق‎پرستي.

من داستاني را از تاريخ عرض كنم كه نمونه‎اي از مماشات علي (عليه‎السلام) در سخت‎ترين شرايط و با بدترين افراد است. گروهي از خوارج از لشگر حضرت جدا شدند، در زماني كه ابتدائا خوارج شكل گرفتند حضرت به آن‎ها فرمود كه حرف حساب شما چيست؟ گفتند ما اشتباه كرديم و حالا توبه مي‎كنيم، شما هم كه تن به حكميت داده‎ايد، اشتباه كرده و بايد توبه كنيد. حضرت فرمودند من از خداوند طلب مغفرت مي‎كنم براي هر گناهي. يك استغفرالله مجملي گفتند و آن‎ها به همين استغفار راضي شدند و به شهر بازگشتند. اشعث در اين ميان آتش بيار معركه شد و رفت از اميرالمؤمنين پرسيد كه آيا شما واقعا آن‎طور كه خوارج مي‎گويند استغفار كرديد و حضرت را در شرايطي قرار داد كه لازم بود حضرت به مصالحي پاسخ دقيق را بدهند. حضرت فرمودند: نه، من استغفار به‎معناي كلي كلمه كرده‎ام. اشعث رفت و اين حرف را در ميان جامعه پخش كرد، خوارج از كوره در رفتند دوباره خروج كردند. و جنگ معروف نهروان شكل گرفت. شايد اگر اشعث اين دوبه‎هم‎زني را نمي‎كرد، اين نبرد به حضرت تحميل نمي‎شد. ابن ابي‎الحديد مي‎گويد: در هر فتنه‎اي در حكومت اميرالمؤمنين پاي اشعث در ميان بود. اين‎جاست كه مصلحت‎ها اهميت پيدا مي‎كنند. برخورد‎هاي بي‎رحمانه هم براي دقيقه نود به بعد است. هميشه بايد اين‎طور باشد. مصالح مختلفي اين را اقتضا مي‎كند كه بايد به آن‎ها توجه كرد.

* مسأله جديد و غريبي كه شما در سخنراني خود در حسينيه امام خميني، بيت رهبر معظم انقلاب مطرح كرديد، تقدم ولايت بر عدالت بود. جريان انقلاب اسلامي در دوره جديد حيات خود، كه عنوان اصول‎گرايي را هم براي خود انتخاب كرد، با جنبش عدالت‎خواهي شروع كرد و با همين جنبش اوج گرفت. مي‎خواستم اين مطلب را براي خوانندگان بسط دهيد كه چطور يك مفهوم مطلق مثل عدالت كه مي‎توان مصاديق آن را در صحبت‎‎هاي امام و رهبري هم استخراج كرد، مي‎تواند ذيل مفهوم ديگري، مثل ولايت قرار گيرد.

اولا مفاهيم كليدي ارزشمند بسيار مهمي در تاريخ اسلام بوده و هست كه هركدام به نوعي دچار آسيب‎‎هايي شده‎اند. و نظير چنين اتفاقي در تاريخ انقلاب هم بوده است. ما هميشه بايد مراقبت كنيم و متوجه آسيب‎‎هاي هر امر خيري باشيم. «عدالت‎گرايي» يك مفهوم بسيار كليدي است، ولي نبايد عدالت‎گرايي را يك مفهوم مطلق در نظر بگيريم. توجه كنيد كه «عدالت» يك مفهوم مطلق است، اما من در مقام عدالت‎گرايي ممكن است دچار گرايش‎‎هاي نامتعادلي شوم و مصاديق نابه‎جايي را براي عدالت تمنا كنم كه اصلا آن‎جا، جاي عدالت نباشد يا مصلحت‎‎هايي كه در راه اجراي عدالت وجود دارد، ناديده بگيرم و عدالت‎گرايي من تبديل به نوعي ظلم براي جامعه شود.

ما دو شرط بسيار مهم براي مصون ماندن عدالت‎گرايي از آسيب داريم. يكي اين‎كه در تشخيص مصداق عدالت اشتباه نكنيم، دوم اين‎كه در اجراي عدالت، مصلحت‎‎هاي ديگر جامعه را هم در نظر بگيريم كه آن مصلحت‎‎ها هم بازگشت‎شان به عدالت و بلكه مصداق مهمتر و پيچيده‎تري از عدالت خواهد بود. عدالت لايه‎‎هاي مختلفي دارد و سطوح پيدا و پنهاني دارد كه بايد همه را مورد توجه قرار داد. برخي اين‎گونه تلقي مي‎كنند كه اميرالمؤمنين (عليه‎السلام) هيچ مصلحتي را در راه اجراي عدالت برنمي‎تابيدند. اين تلقي دقيقي نيست. كم نبوده مواردي كه اميرالمؤمنين علي (عليه‎السلام) صبر و تحمل كرده و كوتاه آمدند، به‎دليل اين‎كه جامعه ظرفيت و كشش آن را نداشت. ما اگر آن نقاطي را مي‎بينيم كه حضرت مصلحت انديشي نمي‎كردند، اين موارد را هم بايد ببينيم تا بدانيم اجراي عدالت هيچ‎گاه مطلق نيست.

به‎عنوان نمونه مالك اشتر زماني خودش به اميرالمؤمنين مي‎گفت كه تقسيم برابر اموال را متوقف كن و پرداخت بيشتر به اشراف را كه قطع كردي از سر بگير تا با شما دشمني نكنند. مالك اين مصلحت‎بيني را داشت، ولي اميرالمؤمنين اين مصلحت بيني را به‎دليل مصلحت بالاتري نمي‎پذيرفت. اما همين مالك اشتر، جا‎هايي به اميرالمؤمنين اعتراض مي‎كرد كه چرا اجازه نمي‎دهيد كه ما گردن برخي را بزنيم، چون اين‎ها در برابر جريان اسلام قرار گرفته و در نهايت با شما دشمني خواهند كرد. البته حرف مالك اشتر درست از آب درمي‎آمد، ولي حضرت امير به مصالح بالاتري، به چنين برخورد صريح حق‎گرايانه اجازه نمي‎دادند. بايد همه مسائل را در كنار هم ببينيم. عدالت به خودي خود يك ارزش مطلق است، اما آيا ما كه به عدالت علاقه‎منديم، ممكن نيست جا‎هايي اموري را مطابق عدالت ببينيم در حالي‎كه در مصداق اشتباه مي‎كنيم؟ طبيعتا در اين‎جا‎ها نبايد دچار عدالت‎زدگي شويم. در ثاني مواردي را ممكن است در مصداق عدالت ببينيم ولي فعلا مصلحت انجام آن نباشد. اين‎جا بايد چه كنيم؟ بايد صبر كنيم كه موقعيت اجرا پيش بيايد و نبايد سر حاكميت ديني فرياد بزنيم كه چرا عدالت را رعايت نكرده است، الاهم فالاهم بايد كرد و الا ممكن است عدالت بزرگتري آسيب ببيند.

در چنين مواردي كه چه امري مصلحت برتر است مسلما بايد به ولايت نگاه كرد و هرچقدر جايگاه ولايت در جامعه بيشتر تثبيت شود، اجراي عدالت را بيشتر تضمين خواهد كرد، اجراي عدالت نياز به اين اقتدار ولايت دارد. اگر جايگاه ولايت لطمه ببيند، ممكن است برخي از مصاديق عدالت اجرا شود، ولي ممكن است در اثر بي‎ثباتي، عدالت‎‎هاي بيشتري هم زير پا قرار گيرد، كه هيچ انسان عدالت‎گرايي نمي‎تواند با عدالت‎مداري جلوي آن ظلم‎ها را بگيرد. به همين دليل هم براي تثبيت قدرت عدالت، به ولايت نيازمنديم؛ براي تشخيص مصداق صحيح عدالت نيز به ولايت نيازمنديم، اين‎جاست كه ولايت نسبت به عدالت اصالت پيدا مي‎كند.

* شما در صحبت‎‎هاي‎تان گفتيد كه مردم بايد اين نگاه را داشته باشند. من بدون تعارف مي‎خواهم بگويم، واقعيت اين است كه بدنه جرياني كه از ابتدا با انقلاب همراه بوده، تا‎كنون كمتر دچار خطا شده است. فكر نمي‎كنيد اين مشكل بيشتر مربوط به نخبگان باشد تا مردم، و اين نخبگان هستند كه معمولا تشخيص‎شان را نسبت به تشخيص ولايت ارجح مي‎دانند؟

بله. اساسا اين مشكل بيشتر در ميان نخبگان رواج پيدا مي‎كند. اساسا ولايت‎گريزي در درجه اول بليه‎اي است كه در ميان نخبگان ظهور و بروز پيدا مي‎كند و بعد، اگر مردم بصيرت نداشته باشند، به‎جامعه هم سرايت مي‎كند. ولي وقتي مردم از هوشياري برخوردار باشند، نه‎تنها جلوي اين سرايت را خواهند گرفت، بلكه ولايت‎گريزي نخبگان را هم اصلاح خواهند كرد. منتها در بعضي از شرايط نخبگان مي‎توانند مردم را به اشتباه بيندازند. هرچند در مدت زماني كوتاه. در همين مدت زمان كوتاه هم جامعه لطمه مي‎خورد.

* مي‎توانيد مصداقي عنوان كنيد؟

زمان اميرالمؤمنين (عليه‎السلام) خورشيد حقانيت اميرالمؤمنين اظهر من الشمس بود، منتها نخبگان سست عنصر توانستند كاري كنند كه مردم از ياري علي بن ابيطالب (عليه‎السلام) دست بكشند و كم‎كم با حضرت پر انتقاد برخورد كرده و بي‎اعتماد شوند و كساني مثل ابوموسي اشعري و اشعث و ديگران توانستند، بر افكار عمومي تأثير بگذارند. تمايلات و گرايشات دنيا‎طلبانه مردم هم در امتحان‎‎هاي سخت، آن‎ها را به‎سمت نخبگان ضعيف و بد سوق داد، ولي بالأخره ما نبايد مردم را مطلق كنيم و ممكن است جا‎هايي اشتباه كنند. منتها در روايات هست كه جامعه ولايت‎مدار اگر هم خطا كند، جبران خواهد كرد.

* در صحبت‎‎هاي اخيرتان، در خصوص شرايط جديد، مصداق‎‎هاي تاريخي كه عنوان مي‎كرديد مربوط به خوارج است. بعضا در صحبت‎‎هاي برخي ديگر از نخبگان هم اين را مي‎بينيم. اگر اين تقسيم‎بندي كلاسيك فتنه‎ها، بر مبناي فتنه‎‎هاي زمان حضرت امير (عليه‎السلام) (سه جنگ تاريخي) را بخواهيم با شرايط برهه تاريخي ولايت مقام معظم رهبري تطابق بدهيم، آيا مي‎توان گفت كه همان ترتب تاريخي در حال رخ دادن است و در واقع به نوعي ابتدا يك اصحاب سابقه‎دار انقلاب كه درگير ثروت‎اندوزي بودند، سر راه انقلاب مشكل ايجاد كردند و بعد جرياني كه سابقه كمتري داشتند و حالا بخشي از دين‎داران و متدينين كه بي‎شباهت به خوارج نيستند؟

اين شباهت در تاريخ انقلاب ما نعل به نعل اتفاق نيفتاده. مهمترين دليل اين است كه اساسا در جامعه ما نبردي رخ نداده. زمان حيات اميرالمؤمنين (عليه‎السلام) اين‎قدر اين مرزبندي‎ها شفاف شد و اين بحران‎ها بالاگرفت كه به جنگ داخلي منجر شد و ما تا‎كنون الحمدالله هيچ جنگ داخلي نداشتيم لذا نمي‎توان گفت كه فتنه‎‎هاي انقلاب ما دقيقا از همه جهات شبيه صدر اسلام رخ مي‎دهد. منتها در همه اين دوران‎ها برخي خوارج‎گونه‎تر عمل كردند مانند گروه فرقان. و البته بعضي شباهت بيشتري با ديگران داشتند و همه ضد‎انقلاب‎‎ها هم الان در كنار هم هستند. من براي آينده ممكن است چيزي شبيه جنگ احزاب را پيش‎بيني كنم! ولي هريك از اين‎ها به تن‎هايي نمي‎توانند بحران بزرگي براي انقلاب اسلامي ايجاد كنند. اين‎كه نوبت به اين رسيده باشد كه حتما با بليه‎اي شبيه خوارج مواجه باشيم امر قطعي نيست. شما در اين بحث عدالت زدگي مي‎بينيد كه هر دو گروه قبل از خوارج هم به بهانه عدالت‎طلبي با اميرالمؤمنين (عليه‎السلام) جنگيدند هم معاويه و هم طلحه و زبير به بهانه اجراي عدالت و انتقام خون عثمان جنگ را شروع كردند و به ظاهر عدالت‎طلبانه جلو آمده بودند؛ منتها عدالت را بهانه قرار دادند. البته اين نكته را نمي‎خواهم انكار كنم كه هرچه مذهبي‎ها از راه درست خارج شوند، آن‎ها بيشتر شبيه خوارج به‎نظر خواهند رسيد تا غيرمذهبي‎ها، هرچه آدم‎ها با انگيزه‎‎هاي مخلصانه‎تر به جنگ با حق مبتلا شده و در تشخيص راه دچار اشتباه شوند، مردم معمولا آن‎ها را بيشتر شبيه خوارج مي‎بينند. البته تفاوت‎‎هايي اساسي بين برخي جريان‎ها با خوارج، وجود دارد. جريان خوارج به نوعي معتقد به آنارشيسم بودند و ظاهرا براي نفي هرنوع قدرت مي‎جنگيدند، بنابراين اگر كسي قدرت‎طلبانه وارد ميدان مبارزه شود، از اين جهت شباهتش با خوارج كمتر خواهد شد.

* خب همين جرياني كه برخي بزرگان ما، از آن به جريان فاسد قدرت‎طلب تعبير مي‎كنند، به نوعي همين آنارشيسم را تبليغ نمي‎كنند؟ اين قبيل توجيهات، مثل اين‎كه ولايت براي عصر غيبت است و ما الان در عصر ظهور هستيم و نيازي به تبعيت از ولايت فقيه نداريم. سپس طرح مصاديق مختلف و مشخص، براي اثبات اين‎كه در عصر ظهور هستيم، مصاديقي كه برخي از آن‎ها با غلط‎‎هاي فاحش تاريخي و حديثي همراه هست، اين را نشان نمي‎دهد كه به نوعي دنبال همان آنارشيست هستند؟

ممكن است در مقام زبان اظهارنظر يا نظريه‎پردازي، شباهت‎‎هايي پيدا شود. ولي خوارج اساسا گروه خارج از قدرت هستند كه برعليه قدرت مي‎شورند، نه گروهي كه قدرت در دست آن‎ها است و براي حفظ قدرت مي‎جنگند. بالأخره اين تفاوت وجود دارد. ما اگر يك جريان انحرافي را كه مختصاتش مطابق با خوارج نيست، خوارج بناميم، بعدا در شناسايي و پيش‎بيني پديد آمدن گروه‎‎هاي شبيه‎تر به خوارج، دچار اشكال خواهيم شد. هر انحرافي را بايد در مختصات خودش ديد، لازم هم نيست كه يك جريان انحرافي، حتما و دقيقا شبيه به مارقين يا ناكثين يا قاسطين باشد تا انحرافي باشد، جريان‎‎هاي انحرافي متعددي مي‎توانند وجود داشته باشند كه از جهاتي، شباهتي با هريك از اين سه داشته باشند.

* چرا اين جريان به مسأله مصاديق ظهور پرداخت؟ چرا از اين نوع اعتقادات مردم جريان‎‎هاي قبلي سوء استفاده نكردند؟ در اين جريان چه پيوستگي‎اي را مي‎بيند كه سراغ اين موضوع، براي پيشبرد اهداف خود رفته است؟

طبيعتا هر جريان سياسي‎اي متناسب با شعار‎هاي خود موضوعاتي را در ميان علاقه‎‎هاي مردم جست‎وجو مي‎كند و آن‎ها را برجسته مي‎كند. اين مسأله يك پاسخ طبيعي دارد. مثلا يك جرياني اگر با شعار‎هاي غربي و ليبرالي به صحنه بيايد، بر آن بخش از صحبت‎‎هاي حضرت امام كه متناسب با انديشه خودش هست تأكيد مي‎كند، آن كسي كه با شعار ديگري بيايد بخش‎‎هاي ديگري از سخنان امام را كه مورد تأكيد خودش است مورد تأكيد قرار مي‎دهد.

* در سخنراني اخير خود اشاره‎اي هم به نخوت و غرور، به‎عنوان عامل انحراف از جريان ولايت داشتيد. فارغ از جريان‎‎هاي فعال فعلي، هر جرياني در گفتمان انقلاب اسلامي با اقبال مردم مواجه مي‎شود، چه وزني به مسأله نخوت و غرور و احتمال انحراف مي‎دهيد؟ چقدر جريان‎‎هاي اصول‎گرايي را كه حمايت سفت و سختي از جريان پيروز انتخابات مي‎كنند در پديد آوردن اين مسأله سهيم مي‎دانيد؟

اولا ما همه در معرض عجب و غرور هستيم و اگر از خودمان مواظبت نكنيم، در پي كسب هر نوع موفقيتي، حتي در مسير حق مي‎توانيم دچار اين آفت شويم. مگر اين‎كه به‎شدت از خودمان مواظبت كنيم و با ديدن دست قدرت الهي موفقيت‎ها را نتيجه شايستگي‎‎هاي خود نبينيم و واقعا به اين معتقد باشيم كه هركار خوبي صورت گرفته، خواست خداوند بوده است و ما تنها بر نقايص كار‎ها افزوده‎ايم. اگر كسي واقعا به اين مطلب معتقد نباشد، قطعا دچار نخوت و غرور خواهد شد و اگر كسي دچار نخوت و غرور شود، قطعا خطا خواهد كرد. و شايد به خيانت هم منجر شود. اگر كسي به انديشه خود غره شود، دچار تشخيص‎‎هاي اشتباه و فاحش مي‎شود اگر كسي به مديريت و توانمندي‎ها، به دوستان و ياران و توانمندي‎‎هاي آن‎ها غره شود، دچار خطا‎هاي فاحشي خواهد شد و از همين ناحيه ضربه خواهد خورد. طبيعتا سياسيون نيز همه در معرض امتحان الهي هستند و در همين مسير است كه رشد پيدا مي‎كنند، رشد معنوي كه براي نخبگان پايان نپذيرفته، آن‎ها هم مثل تمام مردم هستند، منتها با امتحاناتي علني‎تر و آثار اجتماعي گسترده‎تر. هركسي اگر در عرصه سياست دچار غرور شود، طبيعتا دچار اشتباهاتي خواهد شد كه همه جامعه از آن صدمه خواهد ديد. اگر كسي دچار اشتباه شد و از اشتباه خود دفاع كرد، اشتباهاتش عمق بيشتري پيدا خواهد كرد و اگر اشتباهات خود را تئوريزه و بعد دفاع كرد، اين اشتباهات تبديل به انحراف هم مي‎شود

* آيا در پديد آمدن اين مسأله ميان نخبگان سياسي كشور، آن گروهي كه به‎جاي حمايت از اصول و جريان‎ها، از اشخاص حمايت افراطي كردند، بيشتر مقصر نيستند؟

اتفاقا من در ميان رسوم جامعه و فرهنگ مردم تأكيد روي چهره‎ها را زياد نمي‎بينم. مردم ما واقعا در اوج طرفداري‎شان از يك شخص، معمولا به‎صورت افراطي كسي را تأكيد نمي‎كنند و در اين زمينه خيلي راحت هستند. ما نبايد خودمان به اشتباه بيفتيم. حضرت امام مي‎فرمودند، مردم طرفدار اسلام هستند، حتي اگر شعاري به‎نفع خود من دهند. ما واقعا در مورد مردم بايد اين‎گونه فكر كنيم. من در رفتار مردم كار‎هايي كه سياسيون مقبول را به اشتباه بيندازد، زياد نمي‎بينم، معمولا م طرفداري مردم از افراد، بر اساس ملاك‎‎هايي است كه آن‎ها يا افكار و رفتارشان را ارزشمند مي‎كند هر زمان كه ملاك‎ها را از دست دهند، مردم هم حمايت خود را برمي‎دارند، ولي اگر هر يك از افرادي كه در عرصه سياست موفقيتي به‎دست آورده و مقبوليتي پيدا مي‎كنند، دچار اين توهم شوند كه براي هميشه اين مقبوليت را خواهند داشت، قدم اول و خطاي فاحش را مرتكب شده‎اند.

خيلي‎ها هم بودند كه در اين مدت و در طول مسير انقلاب، دچار اين توهمات شدند از انقلابي گرفته تا نيمه انقلابي، غيرانقلابي و ضدانقلابي. سياسيون نبايد دچار توهم شوند كه مقبوليت آن‎ها بي‎قيد و شرط و براي هميشه است.

* شما به مردم اشاره كرديد، اما من نخبگان و گروه‎‎هاي سياسي مدنظرم بود. بخشي از نخبگان سياسي در طول چند سال اخير، علي‎الخصوص در جريان انتخابات دو سال قبل، در نسبت دادن كليت جريان عدالت‎خواهي و اصول‎گرايي به شخص و افراد، يك مقدار زياده‎روي كردند و شرايطي را فراهم كردند كه اين غرور ايجاد شود؟

نه، من چنين برداشتي ندارم. اگر به‎طور مشخص منظور شما از اين سئوال آقاي احمدي‎نژاد است، من فكر نمي‎كنم درباره ايشان مبالغه‎گويي در جامعه يا عموم جريان‎‎هاي انقلابي و اصول‎گرايي صورت گرفته باشد كه احيانا موجب شود احيانا ايشان در معرض خطر غرور قرار بگيرند. ممكن است ايشان هم مثل هركسي، دچار اين آسيب شود اما نه به اين علت كه زيادي از ايشان تقدير شده، بلكه من معتقدم ايشان همان‎قدر كه توانايي و شايستگي داشته مورد تقدير قرار نگرفته است و حداقل در برخي از لايه‎‎هاي اصول‎گرايي كه نسبت به ايشان انتقاد داشتند، بهتر بود انتقاد‎ها را در كنار ذكر نكات مثبت ايشان بيان مي‎كردند، چراكه اين‎طوري تعادل بهتري برقرار مي‎شد. اگر كسي ويژگي‎‎هاي مثبتي داشته باشد، نه درباره ويژگي‎‎هاي مثبت او بايد مبالغه كرد و نه بايد آن‎ها را انكار كرد هر دو اثر منفي دارد. اگر ويژگي‎‎هاي مثبت كسي را انكار كنيم، ممكن است او در مقام اثبات خود برآيد و به رفتار‎هايي دست بزند كه خارج از تعادل است و اگر در مورد كسي مبالغه كنيم، ممكن است در مورد خودش دچار اشتباه شود و باز‎هم از تعادل خارج شود كه هر دو مردود است. اما مغرور شدن هركسي اولا به ويژگي‎ها اخلاقي و روحي همان فرد برمي‎گردد و بيشتر خود شخص مقصر است، اميدواريم كساني‎كه در جامعه ما از موفقيت و مقبوليت‎‎هايي برخوردار مي‎شوند، آن را از خود نبينند و همه مقبوليت خود را يك نعمت موقتي از جانب خدا ببينند كه مايه امتحان اين افراد و اسباب خدمت است.

* اجازه بدهيد صريح‎تر بپرسم. يكي از مواردي كه براي ادعاي خودم مي‎خواهم به آن اشاره كنم، تعريف و تمجيدي بود كه آقاي رحيمي كه البته آن موقع هنوز معاون اول نشده بود، از آقاي احمدي‎نژاد انجام دادند. آقاي رحيمي جمله معروفي را در ستايش رييس‎جمهوري بيان كردند كه اگر قرار باشد پيغمبر جديدي ظهور كند، آقاي احمدي‎نژاد است و محبوبيت آقاي احمدي‎نژاد در ميان ملل مسلمان بي‎نظير است و...

آقاي رحيمي از چه جايگاه اجتماعي گسترده‎اي برخوردار هستند و چه موجي اين صحبت ايشان در جامعه ايجاد كرده كه بخواهيم بگوييم، اين‎گونه مبالغه‎گويي‎ها آن‎چنان ثمره‎‎هايي داشته باشد. شما فكر مي‎كنيد مردم به‎خاطر اين حرف‎ها به استقبال آقاي احمدي‎نژاد مي‎روند؟ شايد اكثر آن‎ها از چنين سخني بيزار باشند، ولي به‎خاطر محسنات ايشان كه واقعا دارد به استقبال‎شان مي‎روند. مردم با بزرگواري به همه كساني كه خدمت مي‎كنند، بنا دارند كه خدمت كنند يا حتي حرف خدمت مي‎زنند، احترام مي‎گذارند. مگر اين‎كه براي‎شان ثابت شود كه اين حرف‎ها واقعي نيست. آن‎وقت به مرور از احترام گذاشتن به اين افراد هم دست بر مي‎دارند. ممكن است اشخاص يا جريان‎‎هايي كه تأثير اجتماعي گسترده‎اي نداشته‎اند، در مورد ايشان مبالغه‎گويي كرده باشند كه هيچ فايده‎اي جز كم شدن محبوبيت ايشان نداشته است. سئوال شما اين بود كه آيا اين‎گونه سخن‎ها، موجب غرور يك نفر نمي‎شود؟ چنين سخن‎‎هايي كه اثر اجتماعي گسترده نداشته است، علي‎القاعده نبايد موجب غرور كسي بشود.

* اگر اين مبالغه و مجيزگويي‎ها در كنار يك حمايت اجتماعي‎اي گسترده مردمي باشد چه؟

فرد مي‎تواند خود را به اشتباه بيندازد، ولي اين‎ها براي يك آدم باهوش نبايد عامل غرور بشود. كسي كه اشتباه مي‎كند، نتيجه خصلت‎‎هاي فردي خود را مي‎بيند، چون بايد بداند حمايت‎‎هاي اجتماعي به چه دليلي است. ما سعي داريم كه با سوءظن جلو نرويم، تا آن‎جا كه امكان دارد نپذيريم كه آقاي احمدي‎نژاد، تملق را دوست دارد و يا مغرور شده است. ما تا آن‎جا كه بتوانيم، سعي مي‎كنيم چنين نسبت‎‎هايي را به افراد ندهيم، در عين‎حال هيچ‎كسي را مبرا از خطا نمي‎دانيم همچنان‎كه خودمان مبراي از خطا نيستيم.

* به‎سراغ يكي ديگر از شاخص‎‎هاي انحراف اين جريان برويم. ادعاي ارتباط با غيب و استفاده از علوم غريبه. در فضاي رسانه‎اي، مباحث بعضا سطحي و غيرمستندي، درباره چنين مسائلي و اين‎كه جريان انحرافي موردنظر خود را وابسته به اين اعتقادات و افكار مي‎داند، در گرفته است. برخي از علماي برجسته ما هم به اين موضوع واكنش نشان داده‎اند.

اصولا سياستمداران در تمام دنيا، به علوم غريبه و به‎هر نوعي از غيب‎گويي و پيش‎گويي، اگر دسترسي پيدا كنند، خيلي علاقه نشان مي‎دهند. چون حضور در فعاليت‎‎هاي گسترده و كلان سياسي نياز به ريسك‎‎هاي بالا دارد و طبيعتا كساني‎كه در اين عرصه هستند، بدشان نمي‎آيد كه با عنايت‎هاي غيبي و يا بر اساس توان پيش‎گويي از آينده توان تأثيرگذاري پيدا كنند. اما يك سياستمدار مسلمان، بايد بداند اين‎گونه اخبار غيبي تقريبا هيچ‎گونه فايده‎اي برايش نخواهد داشت. من نمي‎دانم آيا واقعا برخي از زمينه‎ها در علوم غريبه كه شيوه‎‎هايي براي دسترسي به اخبار غيبي بوده يا دستمايه پيدا كردن قدرت‎‎هاي غيرعادي است، مورد استفاده دولت دهم قرار گرفته يا نه؛ آقاي احمدي‎نژاد كه انكار مي‎كنند و اميدواريم كه همين‎طور هم باشد! البته به هيچ‎وجه نمي‎توان گفت كه همه فعاليت‎‎هاي دولت، با اتكاي به اين علوم غريبه است؟ ولي اگر برخي از اطرافيان ايشان به اين امور پرداخته باشند، بايد دو پرهيز مهم را مورد توجه قرار دهند: نخست اين‎كه تا جايي‎كه عقل كار مي‎كند، بايد با استدلال بر عقل حركت كرد و جايي‎كه عقل به نتيجه‎اي نمي‎رسد، بايد انسان به خدا توكل كند و اگر كسي به‎جاي تعقل و توكل، به علوم غريبه اتكا كند، چه‎بسا كه خداوند عقل او را سلب كند و به‎وسيله همان علوم غريبه، او را دچار اشتباهات فاحش كند. ممكن است كسي در گوشه‎اي از زندگي شخصي خودش، از علوم غريبه استفاده كند كه آن هم نوعا صحيح نيست و اثر خوبي ندارد و اكثرا آدم را به اشتباه مي‎اندازد، ولي براي مسائل بسيار اساسي براي يك مملكت كه ما اعتقاد داريم تحت هدايت و عنايت خاصه امام زمان (عليه‎السلام) است، انسان چرا عقل و منطق و توكل به خدا و توسل به اهل‎بيت را كنار بگذارد و به اين مسائل رو بياورد. خطر روي آوردن به اين‎گونه امور و علوم غريبه، آن است كه خدا انسان را به خود واگذار خواهد كرد و عقل انسان را سلب مي‎كند؛ لذا براي سياستمداران پرداختن به اين‎گونه مسائل، كار بسيار خطرناكي است.

* اما اين جريان ادعاي توسل به اهل‎بيت را مطرح كرده و مي‎كوشد با اتكاي قالب‎‎هاي ديني در دل و ذهن افراد رسوخ كنند.

توسل به اهل‎بيت با رياضت‎‎هاي غيرمتعارف و با اتكاي به علوم غريبه، همخواني ندارد. توسل به اهل‎بيت را در معناي واقعي كلمه، امام خميني داشت، توسل به اهل‎بيت را مقام معظم رهبري دارد كه انسان مي‎بيند كه ايشان در عين توسل محض به اهل‎بيت، چقدر با مشورت و بررسي و واقع بيني و اتكا بر معارف ديني و البته با احتياط گام بر مي‎دارند و جلو مي‎روند و خدا هم كارشان را پيش مي‎برد. البته ما بايد مواظب باشيم كه توسل به اهل‎بيت تخطئه نشود، اگر كسي توسل به اهل‎بيت داشت و در كنار آن به رفتار اشتباهي پرداخت، موجب نشود كه ما اصل توسل به اهل‎بيت را زير سئوال ببريم، مثل بحث سي دي ظهور. بايد مواظبت كنيم تا اشكالات اين سي‎دي، كليت اميد داشتن به ظهور را زير سئوال نبرد. رزمندگان ما در دفاع مقدس در اتاق‎‎هاي عمليات و پشت خاكريز، تمام تلاش خود را مي‎كردند كه كار جنگ را پيش ببرند و در نهايت، به اهل‎بيت هم توسل پيدا كرده و پيروز مي‎شدند و همين‎ها مي‎گفتند اين توسل بود كه ما را نجات داد. نبايد اين را انكار كرد و توسل به اهل‎بيت در راستاي همان توكل به خداوند متعال است. در مورد توكل هم كه فرمود با توكل زانوي اشتر ببند، يعني تمام تلاش و بررسي‎‎هاي عقلاني را انجام بده، بعد توكل كن. مسئولين ما تا زماني‎كه به اهل‎بيت توكل دارند هزار سال ديگر هم نيازي به استفاده از علوم غريبه پيدا نمي‎كنند، من مي‎ترسم خدا غضب كند كسي را كه در كنار اين دو مفهوم بزرگ، يعني توكل و توسل؛ به چيز ديگري اتكا كند و خداوند رفيع، حمايت و هدايت او را ر‎ها كند.

* به‎عنوان سئوال پاياني اگر بپذيريم كه با همان فتنه دوم - كه در مورد آن با هم گفت‎وگو كرديم - روبه‎رو شده‎ايم، شما به‎عنوان فردي كه با تسلط بر منابع ديني، به اجتماع پيرامون خود مي‎نگريد. اگر تنها يك موضوع را به‎عنوان پراهميت‎ترين موضوعي كه در اين شرايط بايد به آن توجه كرد نام ببريد، به چه موضوعي خواهيد پرداخت؟

اگر ما در معرض فتنه جديدي قرار گرفته باشيم كه موضوع آن همين تقابل متوهمانه عدالت و ولايت باشد، جامعه ما نياز به بصيرتي بيش از فتنه 88 دارد. اين بصيرت البته موجب مي‎شود كه معرفت ديني و معنويت ناب اسلامي در جامعه ما عميق‎تر شود و خوشبختانه زمينه اين رشد و بصيرت در جامعه ما هست، به‎ويژه در ميان محرومين. البته كسي نبايد تصور كند كه محرومين جامعه ما را مي‎تواند با عدالت گرايي فريب دهد.