وقتی "شکارچی شنبه" شکار می شود

یک فنجان فکر - سلام سینما سپیده بفرمایید

- سلام . فیلم شکارچی شنبه رو دارید ؟

- خیر

...

- سلام سینما عصر جدید بفرمایید ؟

- سلام فیلم شکارچی شنبه رو دارید ؟

- خیر

..

سینما فرهنگ .. خیر

..

سینما ازادی .. خیر

سینما شاهد .. خیر

سینما حافظ .. فقط سانس ساعت ۱۰ شب !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سینما اریکه ایرانیان ..خیر

سینما پیام .. خیر

.. خیر .. خیر .. برداشتیم اقا .... !!!!

خیر .. خیر ... خیر ...

خیر .. خیر .... خیر .......

بله . " شکارچی شنبه " خود شکار میشود به دست عوامل صهیونیستی .. به سفارشات ! از روی پرده های سینما برداشته میشود تا مردم نروند و نبینند و مبادا اگاه بشوند ..

به هر حال به اندازه کافی دارند از دست انقلابهای منطقه و حرکتهای اعتراضی مردم اروپا و جنبش وال استریت و .. میکشند و توی این هاگیر واگیر ِ با همه وجود زمین خوردنشان ، دیگه تاب و تحمل این یکی را ندارند تا به قولی یک تیر دیگر برای نابودی بخورند .. این تقلاها و جمع و جورکردنها همه از همین بابته ..

خیال کردن با جمع کردن ضرب العجلی " شکارچی شنبه " جلوی ضرر را گرفتن اما سخت در اشتباهن که همکاسگیشون با دیکتاتورها ، جنگها و حملاتشون ، زندانی و شکنجه کردنهاشون ، طرفداری های منفعت طلبانشون از حرکتهای فتنه ۸۸ ایران و ضدیتش با مخالفت با حرکتهای اعتراضی انقلابیون منطقه ، برنامه های تحریم ها و تهدید های نظامیشون نسبت به کشورهایی خاص و جانبداری های مغرضانشون از کشورهای دیگه ، ادعاهای مزخرف با این عنوان که طرفدار ازادی هستن و مخالف حرکت حکومت ایران مبنی بر فیلترینگ یکسری از شبکه ها درست میشه نقطه مقابل حرکت خودشون که صفحات فیس بوک و توییتر را وقتی پایگاه اطلاع رسانی و خبرسازی به دست مردم خودشون میشه در جهت به زمین زدن شون مسدود میکنن و ... باعث شده تا به اندازه کافی دم خروسشون بدجور بیرون زده باشه و دیگه قسم حضرت عباسشون را کسی باور نکنه ...

دلم برای بچه حزب اللهی ها میسوزد که هدفشان ، قولشان نسبت به پاسداری از ارزشهای اسلامی ، انقلابی را فراموش نکرده و برای احیا و ترویج آن میکوشند آنوقت حاصل تلاشهای مخلصانه و شبانه روزیشان اینطور راحت به باد هوا میرود و به جایش فیلمهایی مثل ورود اقایان ممنوع و سعادت اباد و تپلی و اژانس ازدواج مدتها روی پرده سینماها جا خوش میکنند و .. این عمل فقط برای سینمای ما اتفاق نمیفتد و حتی نظیر این حرکت در بازی ایران و عربستان که بچه حزب اللهی ها امدند تا از مظلوم دفاع کنند هم رخ میدهد و حتی فیلترینگ صفحات وبلاگی بچه های ارزشی در فضای سایبر یا اجحاف در حق برنامه های پرمحتوا و مورد نیاز در شبکه های تلویزیونی که همیشه ساعات پایانی شب و اول صبح که همه در خوابند و کسی نیست تا از اونها بهره ببره و ... همه و همه نشون از مظلومیت بچه حزب اللهی های مخلص همیشه پای کاره .. و این بی توجهی ها و غفلتها و بی خیالی های مسئولین مربوطه خیلی عجیب و غریب میزنه ! و کلی علامت سوال در ذهن ادم ایجاد میکنه

به هر حال خواستم از این تریبون به جمیع " فهم لایفهمون " دشمنان اسلام و ایران برسانم که عددی نیستید و تلاشهایتان برای ما تقلایی بیش نیست و با این تقلاها و بدون این تقلاها ما اگاه و پای کاریم .. راستی فردا هم یک مشت محکم مثل همیشه بر دهانتان میکوبیم تا میزان اگاهی ، هوشیاری و پای کار بودنمان را دوباره و بیشتر از همیشه به رختان بکشیم ...

وعده ما با شما برای تفهیم دوباره فردا یوم الله ۱۳ آبان

یک مطلب طنز یا یک استفتاء از حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

یکی از تازه‌ترین استفتائات از آیت‌الله مکارم شیرازی سوال خانمی است که نظر آیت‌الله مکارم شیرازی را را نسبت به شروط مورد علاقه او برای عقد ازدواج جویا شده است.

این خانم، شروط را در اینترنت دیده است و پس از مشورت با دوستان خود، آن را با خواستگار خود هم مطرح نموده است اما پس از موافقت خواستگار با این شروط، محضردار از تایید این شروط و ثبت عقد ازدواج خودداری کرده است.متن سوال این خانم و پاسخ آیت الله مکارم شیرازی چنین است:

بنده از اینترنت شرایطی را در مورد ازدواج دیدم که خیلی خوب و عادلانه هم بود و من از آنها پرینت گرفتم و به دوستانم هم نشان دادم و آنها هم تایید کردند که شرایط بسیار خوبی است و می‌تواند برای دختری که قصد ازدواج دارد بسیار مفید باشد برای همین با خواستگارم مطرح کردم و او هم پذیرفت ولی وقتی رفتیم محضر، محضردار که یک روحانی هم بود گفت اکثر این‌ها شرایط خلاف شرع هستند و به درد نمی‌خورند و حتی به تمسخر گفتند که شاید هر کس این‌ها را نوشته قصد دست انداختن خانم‌ها را داشته است، من خیلی ناراحت شدم. واقعاً همین مسایل است که باعث می‌شود ما جوان‌ها دین‌گریز شویم. چرا نباید به شرایط مورد توافق طرفین احترام قایل شد؟
من شرایط را هم برایتان ارسال می‌کنم و از شما خواهش دارم که مرا راهنمایی فرمایید.
از لطف شما هم ممنونم


۱-زوج به زوجه وکالت بلاعزل با حق توکیل به غیر داد تا زوجه در هر زمانی که بخواهد از جانب زوج اقدام به متارکه کرده و خود را از علقه زوجیت رها سازد به هر طریق اعم از بذل یا اخذ مهریه.
۲-زوج به زوجه وکالت بلا عزل داد تا هر زمان خواست مهریه را به هر میزان که خواست افزایش دهد.
۳- زوجه اجازه دارد هر زمان اراده نمود به خارج از کشور مسافرت نموده و نیازی به اجازه مجدد زوج نباشد چه برای اخذ یا تمدید یا تجدید گذرنامه و این اجازه دائمی است.
۴- زوجه حق ادامه تحصیل را تا هر مرحله‌ای که لازم بداند خواهد داشت در هر مکان و محلی که ایجاب کند .
۵- زوج، زوجه را در انتخاب هر شغلی که مایل باشد و در هر محلی که صلاح بداند مخیر می‌نماید.
۶- زوج مکلف است هنگام جدایی اعم از اینکه متارکه به درخواست زوج باشد یا به درخواست زوجه، کلیه دارایی خود را اعم از منقول و غیر منقول و وجوه نقدی بلا عوض به زوجه منتقل نماید.
۷- حق انتخاب مسکن و تعیین کشور و شهر یا محل آن با زوجه خواهد بود.
۸- حضانت فرزندان بعد از طلاق مطلقاً با زوجه خواهد بود و در صورت خروج از کشور نیز نیازی به اذن پدر نخواهد بود.
۹-اختیار زمان بچه‌دار شدن مطلقاً در اختیار زوجه خواهد بود.
۱۰-نزدیکی و تمکین در اختیار زوجه بوده و هر زمان که اراده نمود زوج مکلف به همبستری با زوجه خواهد بود.
۱۱-اگر احیاناً تقاضای همبستری از سوی زوج باشد زوج باید قبلاً مبلغی (که از سوی زوجه تعیین می شود) به شماره حساب زوجه واریز نماید با این حال زوجه در نزدیکی مخیر بوده و این امر موجد هیچ حقی هم برای زوج نخواهد بود.
۱۲-زوج به هیچ عنوان حق طلاق زوجه را نخواهد داشت.
۱۳-زوج پس از متارکه به هیچ عنوان حق ازدواج را نخواهد داشت اعم از نکاح دائم یا نکاح منقطع.
۱۴-زوجه هر وقت مصلحت بداند می تواند زوج را تنبیه بدنی نماید و زوج حق هر گونه اعتراض بعدی را در این خصوص از خود سلب و ساقط می‌نماید.
۱۵-زوج مکلف به انجام کلیه کارهای منزل بوده و در موقع جدایی نیز حق درخواست اجرت المثل را از این حیث نخواهد داشت.
۱۶-زوجه هر گونه که مقتضی و صلاح بداند در برقراری ارتباط با دیگران مخیر بوده و زوج حق هر گونه اعتراض بعدی را از خود سلب و ساقط می‌نماید.
۱۷-درخصوص تربیت اولاد زوجه هر گونه صلاح بداند اقدام خواهد نمود و زوج حق دخالت در این خصوص را نخواهد داشت.
۱۸-ریاست خانواده با زوجه خواهد بود.
۱۹-زوجه شرط نمود که زوج ضمن اطاعت کامل از زوجه از والدین ایشان نیز تبعیت کامل داشته باشد.
۲۰-زوجه شرط نمود عند اللزوم نفقه والدین ایشان نیز با زوج باشد.
۲۱-حق رجوع بعد از طلاق با زوجه خواهد بود.
۲۲-نفقه زوجه علاوه بر مصادیق قانونی که عبارت از تهیه مسکن و البسه و خوراک و هزینه های بهداشتی و دارویی می‌باشد شامل کلیه تفریحات زوجه نیز از قبیل مسافرت خارج از کشور و غیره خواهد بود و میزان نفقه نیز توسط زوجه بدون لحاظ کردن وضعیت مالی زوج تعیین خواهد شد.

پاسخ آیت‌الله مکارم شیرازی:

فکر می‌کنیم آنچه نوشته‌اید، منظورتان مزاح و شوخی بوده. هیچ برده‌ای هم در دوران بردگی دارای چنین محدودیتی نبوده و اگر زوجی را پیدا کنید که زیر بار این شرایط برود حتما باید او را به طبیب روانی معرفی کنید.

امام خامنه ای و دقت روایی

استاد عزیزم حجت الاسلام کیوان عزتی : شاید بارها اولین کلمه ی قصار نهج البلاغه را خوانده یا شنیده باشید.

قال علی علیه السلام :

کن فی الفتنة کابن اللبون ؛ لا ظهر فيركب ، و لا ضرع فيحلب .

هنگام فتنه چون شتر دو ساله باش ؛ نه پشتي [ دارد ] تا سوارش شوند ، و نه پستاني تا شيرش دوشند .

و بقول استاد دكتر سيد جعفر شهيدي : « چنان زی که در تو طمع نبندند » .

همه این عبارت را چنین معنی می کردند که :

هر گاه اوضاع فتنه پیش آمد خودت را کنار بکش و کاری به کار کسی نداشته باش و در هیچ کاری دخالت نکن و سکوت پیشه کن تا سالم بماني.

آنقدر این معنا مشهور شده که از مسلمات گردیده است.

حقیر هم بارها و بارها در کلاسها و جلسات سخنرانی این حدیث را همینطور ترجمه کرده بودم.

اما مقام معظم رهبری در دیدار اخیر خبرگان ملت با ایشان به مطلب بسیار مهمی درباره ی این روایت اشاره کردند که کاملا تا امروز مغفول بود. امام علی علیه السلام فرموده اند که طوری رفتار کن که نتوانند از تو سوء استفاده کنند ، خب چه بسا همين سكوت هدف فتنه گران باشد ! پس در چنين مواردي همين سكوت عين سواري دادن به فتنه گر است. پس همانطور كه گاهي سكوت مساوي است با سواري ندادن گاهي همين سكوت عين سواري دادن است . لذا در هر مورد بايد جداگانه بررسي كرد و نمي شود يك حكم كلي و هميشگي كرد.

عين عبارات مقام معظم رهبري چنين است :

« بعضی‌ها در فضای فتنه، اين جمله‌ی « كن فی الفتنه كابن اللبون لا ظهر فیركب و لا ضرع فیحلب » را بد ميفهمند و خيال ميكنند معنايش اين است كه وقتی فتنه شد و اوضاع مشتبه شد، بكش كنار ! اصلاً در اين جمله اين نيست كه: «بكش كنار». اين معنايش اين است كه به هيچوجه فتنه‌گر نتواند از تو استفاده كند ؛ از هيچ راه. « لا ظهر فيركب و لا ضرع فیحلب » ؛ نه بتواند سوار بشود، نه بتواند تو را بدوشد؛ مراقب بايد بود.

در جنگ صفين ما از آن طرف عمار را داريم كه جناب عمار ياسر دائم مشغول سخنرانی است؛ اين طرف لشكر، آن طرف لشكر، با گروه‌های مختلف؛ چون آنجا واقعاً فتنه بود ديگر؛ دو گروه مسلمان در مقابل هم قرار گرفتند؛ فتنه‌ی عظيمی بود كه عده‌ای مشتبه بودند. عمار دائم مشغول روشنگری بود؛ اين طرف ميرفت، آن طرف ميرفت، برای گروه‌های مختلف سخنرانی ميكرد ـ كه اينها ضبط شده و همه در تاريخ هست ـ از آن طرف هم عده‌ای ... در روايت دارد كه آمدند خدمت حضرت و گفتند: « يا اميرالمؤمنين انّا قد شككنا فی هذا القتال »؛ ما شك كرديم. ما را به مرزها بفرست كه در اين قتال داخل نباشيم! خوب، اين كنار كشيدن، خودش همان ضرعی است كه یُحلب؛ همان ظهری است كه يُركب! گاهی سكوت كردن، كنار كشيدن، حرف نزدن، خودش كمك به فتنه است. در فتنه همه بايستی روشنگری كنند؛ همه بايستی بصيرت داشته باشند. »

چنین دقت های روایی را قبلا هم بارها از « آقا » دیده بودم.

همین دقت هاست که آقا را از بقیه متمایز کرده است.

آری:

الله اعلم حیث یجعل رسالته !

برنارد لوئیس ، تئوریسین آمریکا برای طراحی خطرناک ترین طرح قرن

برنارد لوئیس صهیونیست نسخه تجزیه جهان اسلام را می پیچد
 
تئوریسین آمریکا طراح خطرناک ترین طرح قرن

آن‌چه جهان اسلام و عرب امروز از جنگ و اختلاف و تقسیم و تجزیه شاهد آن است، حاصل تصادف و اتفاق نیست، بلکه نقشه از پیش طراحی حساب‌شده‌ای است که سال‌ها پیش توسط فردی به نام "برنارد لوئیس" ریخته شد.

برنارد لوئیس صهیونیست

"فتحی شهاب الدین"، نویسنده جهان عرب در مقاله‌ای به تبیین و تشریح طرح برنارد لوئیس درباره تقسیم جهان اسلام و عرب می‌پردازد و در این‌باره می‌نویسد.

کسانی‌که تاریخ را نمی‌خوانند، گمان می‌کنند، آنچه آمریکا در عراق انجام داده و این کشور را اشغال کرده، اقدامی تصادفی و زاده حوادث اتفاقی بود است، پس از آن شاهد حوادث سودان بودیم که منجر به جدایی جنوب سودان از شمال آن شد، درحالی‌که بسیاری آنچه را که فراموش کرده‌اند، این حقیقت بزرگ است که این اقدامات جزیی از اجرای یک طرح استعماری است که صهیونیسم جهانی آن را برای تفکیک و تجزیه جهان اسلام و عرب طراحی کرده تا براساس آن این دو جهان را به کشورهای مجزا و کوچک تبدیل کند و به این وسیله زمینه حاکمیت رژیم صهیونیستی ابتدا بر سرزمین فلسطین و سپس بر سراسر منطقه خاورمیانه را فراهم کند.

اما هدف از انتشار این مطلب آشنا کردن جهان اسلام و بویژه جوانان مسلمان با این طرح خطرناک است، بخصوص این‌که صهیونیسم بین الملل برای شستشوی مغزی جوانان و تحریف آنها سرمایه‌گذاری کلانی را کرده تا به این وسیله به طرح رژیم صهیونیستی و آمریکا خدمت کنند.

بقیه در ادامه مطالب ....

ادامه نوشته

تنها راه نجات ملت بحرین از چنگان گرگهای آل خلیفه

چندی پیش ، هنگام مطالعه کتاب شریف العبقری الحسان (که اکنون خلاصه آن با نام برکات حضرت ولی عصر علیه السلام چاپ شده است) به داستانی برخورد کردم که شاید این حکایت موقعیت کنونی ملت بحرین و همه ملتهای اسلامی خصوصا ملت هایی که بر مذهب حقه تشیع هستند ، را بیان می کند و راهکاری است برای پیروزی همه ملتها و آزادیخواهان جهان از دست ظلم و ستم سرکردگانشان که وابسته به غرب هستند.

علتی که به نظرم آمد داستان محمدبن عیسای بحرینی را برای رهایی ملت بحرین در وبلاگم بنویسم ، دو مطلب است :

۱- محمد بن عیسی از شیعیان بحرین بوده است و هم اکنون نیز قبر و بارگاهش مزور بسیاری از محبین اهلبیت علیهم السلام است.

۲- اکثر مردم مظلوم بحرین شیعه اثنی عشری هستند و می دانیم که حضرت ولی عصر قطعا به فریاد شیعیان مظلوم خواهند رسید و آنها را از ظلم و ستم رها خواهد کرد.

(البته این در صورتی است که خود شیعیان و محبین اهل بیت علیهم السلام خالصانه ، عاجزانه و مظطرانه از حضرتش بخواهند که این است راه نجات.)

تشرف محمد بن عیسای بحرینی خدمت حضرت ولی عصر علیه السلام

مدتی بحرین تحت نفوذ خارجیان بود.

آنها مردی از مسلمانان را حاکم بحرین کردندتا شاید به علت حکومت کردن شخصی مسلمان، آن جا آبادتر شود و به حالشان مفیدتر واقع گردد.

آن حاکم از ناصبیان (کسانی که با اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دشمنی می ورزند) بود اووزیری داشت که در عداوت و دشمنی از خودش شدیدتر بود و پیوسته نسبت به اهل بحرین، به خاطر محبتشان به اهل بیت رسالت (علیهم السلام)، دشمنی می نمود و همیشه به فکرحیله و مکر برای کشتن و ضرر رساندن به آنها بود.

روزی وزیر بر حاکم وارد شد و اناری که در دست داشت به حاکم داد.

حاکم وقتی دقت کرد، دید بر آن انار این جملات نوشته شده است لااله الا اللّه محمد رسول اللّه و ابوبکر و عمر و عثمان و علی خلفاء رسول اللّه.

این نوشته بر پوست انار بود، نه آن که کسی با دست نوشته باشد.

حاکم از این امر تعجب کرد و به وزیر گفت: این انار نشانه ای روشن و دلیلی قوی برابطال مذهب رافضه (نام شیعیان در نزد اهل سنت) است.

حال نظر تو درباره اهل بحرین چیست؟ وزیر گفت: اینها جمعی متعصب هستند که دلیل و براهین را انکار می کنند، سزاواراست ایشان را حاضر کنی و انار را به آنها نشان دهی.

اگر قبول کردند و از مذهب خوددست کشیدند، برای تو ثواب و اجر اخروی عظیمی خواهد داشت و اگر از برگشتن سر باز زدند و بر گمراهی خود باقی ماندند، یکی از سه کار را با آنها انجام بده: یا باذلت جزیه بدهند، یا جوابی بیاورند - اگر چه جوابی ندارند - یا آن که مردان ایشان رابکش و زنان و اولادشان را اسیر کن و اموال آنها را به غنیمت بردار.

حاکم نظر وزیر را تحسین نمود و به دنبال علماء و دانشمندان و نیکان شیعه فرستاد وایشان را حاضر کرد.

انار را به آنها نشان داد و گفت: اگر جواب کافی در این زمینه نیاوردید، مردان شما را می کشم و زنان و فرزندانتان را اسیر می کنم و اموال شما رامصادره می کنم و یا آن که باید جزیه بدهید.

وقتی شیعیان این مطالب را شنیدند، متحیر گشته و جوابی نداشتند، لذا رنگ چهره هایشان تغییر کرد و بدنشان به لرزه درآمد، با این حال گفتند: ای امیر سه روز به ما مهلت بده، شاید جوابی بیاوریم که تو به آن راضی شوی.

اگر نیاوردیم، آنچه رامی خواهی، انجام بده.

حاکم هم تا سه روز ایشان را مهلت داد.

آنها با ترس و تحیر از نزد او خارج شدند و در مجلسی جمع شدند تا شاید راه حلی پیدا کنند.

در آن مجلس بر این موضوع نظر دادند که از صلحاء بحرین ده نفر راانتخاب کنند.

این کار را انجام دادند.

آنگاه از بین ده نفر، سه نفر را انتخاب نمودند.

بعد به یکی از آن سه نفر گفتند: تو امشب به طرف صحرا برو و خدا را عبادت کن و به امام زمان حضرت صاحب الامر عجل اللّه تعالی فرجه الشریف استغاثه نما، که او حجت خداوند عالم و امام زمان ماست.

شاید آن حضرت راه چاره را به تو نشان دهند.

آن مرد از شهر خارج شد و تمام شب، خدا را عبادت کرد و گریه و تضرع نمود و او راخواند و به حضرت صاحب الامر (علیه السلام) استغاثه نمود تا صبح شد، ولی چیزی ندید.

به نزد شیعیان آمد و ایشان را خبر داد.

شب دوم دیگری را فرستادند.

او هم مثل نفر اول، تمام شب را دعا و تضرع نمود اماچیزی ندید، و برگشت، لذا ترس و اضطرابشان زیادتر شد.

سومی را احضار کردند.

او مردی پرهیزگار به نام محمد بن عیسی بود.

شب سوم باسر و پای برهنه به صحرا رفت.

آن شب، شبی بسیار تاریک بود.

ایشان به دعا و گریه مشغول و به حق تعالی متوسل گردید و درخواست کرد که آن بلا و مصیبت را از سرمؤمنین رفع کند و به حضرت صاحب الامر (علیه السلام) استغاثه نمود.

وقتی آخر شب شد، شنید که مردی با او صحبت می کند و می گوید: ای محمد بن عیسی چرا تو را به این حال می بینم؟ و چرا به این بیابان آمده ای؟ گفت: ای مرد مرا رها کن، که برای امر عظیمی بیرون آمده ام و آن را جز به امام خود،نمی گویم و جز نزد کسی که قدرت بر رفع آن داشته باشد، شکایت نمی کنم.

فرمود: ای محمد بن عیسی، من صاحب الامر هستم، حاجت خود را ذکر کن. محمد بن عیسی گفت: اگر تو صاحب الامری، قصه ام را می دانی و احتیاج به گفتن من نیست.

فرمود: بلی، راست می گویی.

تو به خاطر بلایی که در خصوص آن انار بر شما واردشده است و آن تهدیداتی که حاکم نسبت به شما انجام داده، به این جا آمده ای.

محمد بن عیسی می گوید: وقتی این سخنان را شنیدم، متوجه آن طرفی شدم که صدا می آمد.

عرض کردم: بلی، ای مولای من.

تو می دانی که چه بلایی به ما وارد شده است.

تویی امام و پناهگاه ما و تو قدرت برطرف کردن آن بلا را داری.

حضرت فرمودند: ای محمد بن عیسی، در خانه وزیر لعنه اللّه درخت اناری هست.

وقتی که آن درخت بار گرفت، او از گل، قالب اناری ساخت و آن را دو نیم کرد.

درمیان هر یک از آن دو نیمه، بعضی از آن مطالبی که الان روی انار هست نوشت.

در آن وقت انار هنوز کوچک بود، لذا همان طوری که بر درخت بود، آن را در میان قالب گل گذاشت و بست.

انار در میان قالب بزرگ شد و اثر نوشته در آن ماند و به این صورت که الان هست درآمد.

حال صبح که به نزد حاکم می روید، به او بگو من جواب را باخود آورده ام، ولی نمی گویم مگر در خانه وزیر.

وقتی که وارد خانه وزیر شدی، در طرف راست خود، اتاقی خواهی دید.

به حاکم بگو، جواب را جز در آن اتاق نمی گویم، در این جا وزیر می خواهد از وارد شدن تو به آن اتاق ممانعت کند، ولی تو اصرار کن که به اتاق بروی و نگذار که وزیر تنها و زودترداخل شود، یعنی تو اول داخل شو.

در آن جا طاقچه ای خواهی دید که کیسه سفیدی روی آن هست.

کیسه را باز کن.

در آن کیسه قالبی گلی هست که آن ملعون (وزیر) نیرنگش را با آن انجام داده است.

آن انار را در حضور حاکم در قالب بگذار تا حیله وزیر معلوم شود.

ای محمد بن عیسی، علامت دیگر این که، به حاکم بگو معجزه دیگر ما آن است که وقتی انار را بشکنید غیر از دود و خاکستر چیزی در آن مشاهده نخواهید کرد، و بگواگر می خواهید صدق این گفته معلوم شود، به وزیر امر کنید که در حضور مردم انار رابشکند.

 وقتی این کار را کرد آن خاکستر و دود بر صورت و ریش وزیر خواهدنشست.

محمد بن عیسی وقتی این سخنان را از امام مهربان و فریادرس درماندگان شنید،بسیار شاد شد و در مقابل حضرت زمین را بوسید، و با شادی و سرور به سوی شیعیان بازگشت.

صبح به نزد حاکم رفتند و محمد بن عیسی آنچه را که امام (علیه السلام) به او امر فرموده بودند، انجام داد و آن معجزاتی که حضرت به آنها خبر داده بودند، ظاهر شد.

حاکم رو به محمد بن عیسی کرد و گفت: این مطالب را چه کسی به تو خبر داده است؟ گفت: امام زمان و حجت خدا بر ما.

 گفت: امام شما کیست؟ او هم ائمه (علیه السلام) را یکی پس از دیگری نام برد، تا آن که به حضرت صاحب الامر (علیه السلام) رسید.

حاکم گفت: دست دراز کن تا با تو بر این مذهب بیعت کنم: گواهی می دهم که نیست خدایی جز خداوند یگانه و گواهی می دهم که محمد (صلی الله علیه و آله) بنده و رسول اوست وگواهی می دهم که خلیفه بلافصل آن حضرت، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) است.

بعد هم به هر یک از امامان دوازده گانه اقرار نمود و ایمان آورد.

سپس دستورقتل وزیر را صادر کرد و از اهل بحرین عذرخواهی نمود.

این قضیه و قبر محمد بن عیسی نزد اهل بحرین مشهور است و مردم او را زیارت می کنند.

و این است راه نجات ملت بحرین از چنگال گرگهای آل خلیفه!

جز با توسل به اهلبیت علیهم السلام خصوصا حضرت ولی عصر علیه السلام آن هم بطور عاجزانه و خالصانه نمی توان کاری کرد و فقط شیعه چنین موالی کامل و محبوبی دارد که هنگام نگرانی ها و خطرات می تواند به آنها توسل کند و راه مسقیم را از سایر راهها شناخته و ره صد ساله را یک شبه بپیماید.

اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبآئه فی هذه الساعة و فی کل الساعة ولیا و حافظا و قاعدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا

برحمتک یا ارحم الرحمین