شکایتی عجیب توسط رئیس جمهور!

منصور ارضی و سعید حدادیان

حتما از شکایت رئیس جمهور و مسئول دفترش از دو مداح ، مطلعید.

اگر مطلع نیستید اینجا را بخوانید.

با اینکه نگارنده با توهین و هتاکی کردن هر کس و در هر مقامی به هر کس و در هر مقامی مخالف است لکن این دلیل نمی شود که انصاف را کنار گذاشته و مطالبی را بیان نکنم:

1 – جناب آقای رئیس جمهور که قبلا با سمت شهردار تهران به مردم کشور معرفی شدند، چگونه به عنوان یک فرد فعال و سالم و ساده زیست به مردم کشور شناسانده شدند؟ آیا غیر از این است که یکی از گروههای معرف ایشان مداحان معروف کشوری بودند؟!

نگارنده با هر گونه توهین و هتاکی مخالف است ، ولی انصاف کجاست؟! نمک خوردن و نمک دان شکستن جفاست! مگر همین دوستان سابق و به زعم رئیس جمهور و دفتریانشان دشمنان امروز همه جانبه در همه جا از ایشان حمایت نکردند؟ مگر غیر از این است که اگر هم حرفی زده می شود از روی دلسوزی و ناراحتی است نه از روی حقد و کینه؟! افرادی برای برقراری گفتمان عدالت که رئیس جمهور آنرا یدک می کشید زحمت کشیدند و خون دلها خوردند و نمی خواستند یک نفر که از مردم نیست کنار رئیس جمهور باشد، آیا این خطاست؟ اکثر افرادی که برای این گفتمان تلاش کردند، راضی به حضور برخی عناصر منحرف در دولت نیستند – دلیل هم دارند – آیا این خطاست؟!

2- آقای رئیس جمهور ظاهرا فراموش کرده­اند که افراد دیگری (چه از مسئولین و چه از غیر ایشان) به شما توهین ها کردند و افتراها بستند و تمام خدمات دولت­ نهم را زیر سؤال برده و دائم در حال شبهه افکنی در جامعه بوده و هستند. ولی انصافا از اقشاری که رئیس جمهور در مقابل این هتاکی ها حمایت کردند و به پاسخگویی شبهات مشغول شدند همین مداحان دلسوز بودند! اگر رئیس جمهور فراموش کند، تاریخ که فراموش نمی کند.

حال سؤال اینجاست که آیا از آن افراد بی ادب هتاک که نه رئیس جمهور را قبول داشتند و نه به وی رأی دادند؛ شکایتی شد؟ مگر هم اکنون آنهایی که به رئیس جمهور در مجلات و تریبون های عمومی توهین کرده و افترا می بندند مورد شکایت واقع شده اند؟ و متأسفانه شاهدیم که دیواری کوتاه تر از اینها که دلسوزند و دوستار رئیس دولت، پیدا نشد.

رئیس جمهوری که با فریاد عدالتخواهی پای به عرصه ریاست گذارد باید توجه کند که حضرت امیر المؤمنین علیه السلام در تفسیر آیه إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسان‏ می فرمایند : الْعَدْلُ الْإِنْصَافُ‏ وَ الْإِحْسَانُ التَّفَضُّل‏. (نهج البلاغه للصبحی صالح حکمت:228)

پس بین انصاف و عدالت و همچنین بین بی انصافی و بی عدالتی رابطه ای طرفینی وجود دارد. یاران دیروز  که دشمنان امروز پنداشته می شوند با چوب معارضه و دشمنی رانده می شوند و مورد شکایت واقع می شوند و این مطلبی است که دور از انصاف است. 

 

 

ماجرای تحریف فرهنگ ایرانی توسط گروه آقای مشایی

ماجرای تحریف فرهنگ ایرانی توسط گروه آقای مشایی

تعداد قابل توجهی از آثار مستهجن تاریخی بود که در بین این آثار دیده می شد/آقای ملک زاده یکی از معاونان آقای مشایی، تلفنی با اینجانب تماس گرفت. سلام اقای مشایی را رساند و از قول او از من خواست که در مورد آن مجسمه ها سختگیری نکنم!

دکتر محمد حسن قدیری ابیانه سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در مکزیک و استرالیا در وبلاگ شخصی خود نوشت:
وقتی در اردیبهشت سال 1386 به عنوان سفیر عازم ماموریت مکزیک شدم روزهای پایانی یک نمایشگاه عظیم آثار تاریخی ایران با استقبال گسترده مردم در موزه آنتروپولوژی (مردم شناسی) مکزیک که مهمترین موزه این کشور است روبرو شده بود. بیش از یک میلیون نفر از این موزه دیدن کردند و موفقیتی بسیار بزرگ محسوب می شد. آقای مشایی رئیس سازمان گردشگری و میراث فرهنگی نیز در افتتاحیه این نمایشگاه شرکت کرده بود.
مطبوعات با آب و تاب فراوان آن را منعکس ساختند و عکس های بزرگی از آن را منتشر می کردند. موزه های دیگری نیز در مکزیک و در سایر کشورها خواستار برگزاری آن شدند. قرار شد در شهر پوئبلای مکزیک نیز این نمایشگاه برگزار گردد.

موزه بر دوران قبل از اسلام تاکید داشت و آثار آن دوران را گرد آوری نموده بود و تقریبا از آثار دوران اسلامی خبری نبود. لیکن آنچه تعجب و تاسف مرا بر انگیخت تعداد قابل توجهی از آثار مستهجن تاریخی بود که در بین این آثار دیده می شد. این مجسمه ها  آشکارا و بی شرمانه به اندام های تناسلی مردان و زنان پرداخته بود و در یک مورد نیز معاشقه عریان مرد و زنی را ترسیم می کرد. این مجسمه ها چیزی جز آنچه در ادبیات امروز دنیا صنعت پورن خوانده می شود نبود. قلم از ذکر جزییات این مجسمه ها و انتشار تصاویر آن شرم دارد اما تصاویر آن موجود است.

برخی از روزنامه های مکزیکی به عنوان یک سوژه نادر در مورد ایران، یک صفحه کامل خود را به نمایش این اثار غیر اخلاقی اختصاص داده بودند. گویا هدف سازنده این آثار که به نظر می رسد از عقده های جنسی و روانی در عذاب بوده است، صرفا تمرکز بر عورت ها بوده است.

مجسمه هایی که از یونان به ایران منتقل شده اند و یا در دورانی خاص تحت تاثیر فرهنگ رومی توسط فردی خاص ساخته شده است و به هیچ وجه نمادی از فرهنگ محجوب و اخلاق مدار ایرانی نیست.

به عنوان یک ایرانی از این اقدام مسئولان سازمان میراث فرهنگی بسیار خجالت زده بودم. متاسفانه میراث فرهنگی تقریبا تمام آثار دوران اسلامی را حذف کرده بودند و موزه نیز تصویر مجسمه های عریان را در دهها هزار نسخه به صورت بروشور منتشر کرده بود و مردم را دعوت به دیدن آثار فرهنگی ایران می کرد! شبکه های تلویزیونی در برنامه های خبری خود به نمایش این مجسمه ها می پرداختند. در یک کلام باید گفت حتی کسانی که از موزه نیز بازدید نکرده بودند با مشاهده تبلیغات رسانه ها، آنچه از ایران و فرهنگ ایرانی در ذهنشان جای می گرفت از جمله همین مجسمه های بیشرمانه بود.

 در همان روزها مدیرکل موزه ملی ایران به مکزیک آمده بود. به او به شدت اعتراض کردم که چرا این آثار را به نمایش گذاشته اند و این چه نوع معرفی از تاریخ و فرهنگ ایران است؟ به توجیه پرداخت که این مجسمه ها را در 7 کشور دیگر نیز به نمایش درآورده اند و سفرای ایران هیچکدام اعتراض نکرده اند! حالا شما چرا اعتراض می کنید؟ می گفت ما که نمی توانیم این آثار را در ایران به نمایش بگذاریم پس اگر در خارج هم به نمایش نگذاریم پس با آن ها چه کنیم؟ وی اینگونه سعی می کرد جای خالی آثار تاریخی دوران اسلامی را نیز توجیه کند.

گفتم روزهای پایانی نمایشگاه است و اگر بخواهیم آن را برداریم توجه ها بیشتر جلب می گردد و بیشتر سوژه می شود. لذا گفتم در نمایشگاه جدیدی که قرار بود در شهر پوئبلا برپا شود حق ندارند این نوع مجسمه ها را قرار دهند. وی گفت تصمیم دراین مورد با جناب آقای مشایی است. به وی گفتم من سفیر فوق العاده و تام الاختیار جمهوری اسلامی ایران در مکزیک هستم و به شما رسما اعلام می کنم که حق ندارید این نوع مجسمه های مستهجن را در نمایشگاه بعدی قرار دهید. با مسئولان موزه مکزیک هم تماس گرفتم و پس از کش و قوسهایی آنها نیز با قرار ندان این مجسمه ها در موزه شهر پوئبلا موافقت کردند. نامه هایی هم به ایران و از جمله به مقامات وقت وزارت امور خارجه و از آن طریق برای آقای مشایی نوشتم که نباید این مجسمه ها در موزه بعدی قرار بگیرند و ضروری است اصولا تجدید نظر اساسی در انتخاب آثار باستانی ایران در نمایشگاه های خارجی بنمایند و جلوی این خیانت فرهنگی را بگیرند.

در سفری که برای شرکت در یک سمینار به ایران داشتم، یادداشتی را شخصا به دست آقای دکتر احمدی نژاد رساندم و در خواست کردم که به اقای مشایی دستور لازم را بدهند تا نه تنها در موزه مکزیک بلکه در کل برنامه های نمایش آثار فرهنگی ایران در خارج از کشور از نمایش آنها جلوگیری کنند. با شناختی که از مواضع رئیس جمهور داشتم بر این باور بودم که ایشان حتما دستور لازم را خواهند داد، هر چند اطلاعی از سرنوشت آن نامه ندارم.

وقتی به مکزیک بازگشتم، آقای ملک زاده یکی از معاونان آقای مشایی، تلفنی با اینجانب تماس گرفت. سلام اقای مشایی را رساند و از قول او از من خواست که در مورد آن مجسمه ها سختگیری نکنم! گفتم که سلام مرا به ایشان برسانید و بگویید این مجسمه ها به هیچ وجه نباید به نمایش درآیند و من به عنوان نماینده ایران در مکزیک قطعا اجازه چنین کاری را نخواهم داد.

یکی از دوستانم که مسئولیتی در وزارت خارجه داشت و ارتباط دوستانه ای هم با اقای مشایی داشت، از روی دلسوزی گفت: "چشمانت را ببند و چیزی نگو و با مشایی درگیر نشو. او رابطه ویژه ای با رئیس جمهور دارد و نفوذش می تواند برای موقعیت کاری تو منفی باشد. تو موضوع را منعکس کردی و وظیفه خود را انجام دادی و دیگر تکلیفی بر تو نیست." گفتم من جلوی اینکار غیر شرعی و ضد فرهنگی را خواهم گرفت و عاقبت آن هم برایم مهم نیست.

 من باب تاکید چند بار به مدیر کل موزه ملی که به مکزیک آمده بود یادآوری کردم که نباید مجسمه ها نمایش داده شوند. روز افتتاح با حضور آقای بقایی قائم مقام وقت سازمان گردشگری و میراث فرهنگی برای افتتاح نمایشگاه رفتیم. با کمال تعجب دیدم نه تنها مجسمه ها حذف نشده بلکه در دو طرف درب ورودی نمایشگاه ایران به نحوی قرار گرفته که اولین چیزی که از این نمایشگاه می بینند مجسمه های آن مرد و زن برهنه با عورت های برجسته است. خونم به جوش آمد. در حضور بقایی به مدیر کل موزه ملی گفتم من حساب تو (...) را خوام رسید و به بقایی گفتم از این لحظه من به سازمان گردشگری و میراث فرهنگی، به اقای مشایی و به شما اعلام جنگ می کنم. بچرخ تا بچرخیم.

 بقایی که از عکس العمل من جا خورده بود و انتظار چنین برخوردی را نداشت گفت مگر چه شده است؟ گفتم که به او گفته بودم که نباید این مجسمه ها را به نمایش بگذارد و موضوع را هم به آقای مشایی منعکس کرده بودم. آن وقت  این از خدا بی خبر آمده آنها را در سردر ورودی نمایشگاه قرار داه است. گفت برویم ببینیم مجسمه ها چیست. وقتی مجسمه ها را دید دستور داد فورا آن را جمع کنند. البته من نمی دانم که ایا واقعا تا قبل از آن مجسمه ها را ندیده بوده است یا نه. مدیرکل موزه ملی ایران تلاش کرد مانع تصمیم او شود، لیکن موثر واقع نیافتاد.  مجسمه ها را که درون محفظه شیشه ای بود نمی شد بلافاصله بیرون آورد. لذا روی محفظه را با  پارچه پوشاندند. بعدا آقای بقایی گفت که مدیر کل را عوض خواهد کرد و بعدها اینکار را کرد. برخی می گویند که آن فرد هم اکنون بورس دکتری گرفته و در خارج از کشور است.

 آقای بقایی همچنین در آن سفر وعده هایی برای تامین مخارج مربوط به فعالیت های گسترده فرهنگی و نمایشگاه هایی که در سفارت برای معرفی تاریخ و فرهنگ اصیل ایران برگزار می کردیم داد که متاسفانه هرگز عملی نشد.

بعدها در سفری به ایران در حاشیه مراسمی مجددا  او را که دیگر معاون رییس جمهور و رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری شده بود دیدم و گفتم شما مبلغی را که برای نمایش فرهنگ ایران توسط  سفارت جمهوری اسلامی که نماینده رسمی کشور است و قول آن را داده اید دریغ کرده اید و ده ها میلیون تومان به هدیه تهرانی برای نمایشگاه آب داده اید؟! چه اشکالی دارد که ما را هم "تهرانی" فرض کنید و مبلغی را که قول آن را داده اید به سفارت "هدیه" دهید!


قول پیگیری داد ولی خبری نشد تا اینکه دوران معمول سفارت من به پایان رسید و به  ایران بازگشتم ولی بودجه ای حواله نشد.

 امروز که مسائل آن دوره را مرور می کنم بهتر می توانم هدف از برگزاری موزه آثار تاریخی ایران با حذف دوره اسلامی و تمرکز بر دوره قبل از اسلام با گنجاندن آن مجسمه های مستهجن را در یابم و ابعاد اهداف و فلسفه طرح موضوع مکتب ایرانی به جای مکتب اسلامی هم بیشتر نمایان می شود.

متاسفانه باید اذعان کنم که آقای احمدی نژاد امروز در انتخاب اطرافیان و تصمیم گیری هایش، همان مسیر غلطی را می رود که دولتهای قبلی پیموده اند. بیشترین لطمه را به آبرو و اعتبار آقای هاشمی به عنوان یکی از سرمایه های بزرگ انقلاب، خود او خانواده و برخی از اطرافیانش زدند.

آقای احمدی نژاد هم دستاوردهای بی نظیری در عرصه سیاست خارجی در سالهای اول دوره ریاست جمهوری اش داشت. دستاوردهایی که هنوز هم برای بسیاری از مردم آشکار نشده است. امیدوارم اجازه ندهد بیش از این، فتوحات ارزشمند وی در عرصه دیپلماسی به واسطه برخی دوستان خائن و منحرف و یا ناآگاه به تاراج برود و هرچه زودتر به خود بیاید. ان شاء الله

منبع :  www.ghadiri.ir به قلم دکتر سید محمد حسین قدیری ابیانه سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران در مکزیک

 

مکتب ایرانی؛ نو ساخته‌ای بر ویرانه

مکتب ایرانی؛ نو ساخته‌ای بر ویرانه

به نظر تنها دارایی قابل ذکر جریان انحرافی «محمود احمدی نژاد» است و ایمان و اعتماد او. و به واسطه این دارایی، در اختیار داشتن «دولت» با دریایی از فرصت¬ها، منابع، امکان ها و رانت ها.
این جریان مشکوک نه تنها از جریان دولت که از جریان اصولگرایی منحرف شده است.طرح مکتب ایرانی و اعمال ملی گرایانه قرائن این انحراف است.
 
 در مقالات قبل از پیشینه ناسیونالیسم در ایران و نسبت آن با روشنفکری سخن رانده شد و از باستان گرایی.درباره نقش استعمار از تخرب مذهب و حمایت از لیبرالیسم در ایران گفته شد و از نقش جبهه ملی به عنوان پرچمدار ملی گرایی در ایران.
 در زمان دولت خاتمی نیز یک بار دیگر این موج ناسیونالیستی شکل گرفت و با طرح شعار" ایران برای همه ایرانیان" بر طبل ناسیونالیسم ایرانی کوبیده شد. در اواخر دولت خاتمی این موج به قومیت گرایی بلوچ و کرد و عرب کشیده شد و در گیری های قومیتی در آن مناطق شکل گرفت که با روی کار آمدن دولت نهم کنترل و پایان یافت. اصلاح طلبان هم چون اسلاف گذشته اشان شعار جدایی دین از سیاست و سکولاریسم را در دستور کار خود قرار دادند و تند تر از روزنامه های عهد رضاخان به دین و ارزش ها تاختند تا جایی که آغاجری عضو سازمان مجاهدین انقلاب و حزب مشارکت با تمسک به گفته مارکس اظهار داشت مارکس نیمی از حقیقت را بیان کرده است او گفته است دین افیون ملت هاست من نیم دیگر آن را بیان می کنم که افیون دولت ها هم هست ! او سپس با توهین به ساحت ائمه (علیهم السلام) و مرجعیت شیعه، تقلید را کار میمون خواند و متدینان را نیز به باد تمسخر گرفت که به دلیل اهانت به ائمه اطهار محکوم به ارتداد شد. خوشبختانه همان گونه که مقام معظم رهبری فرمودند این روند در دولت نهم کنترل و از آن جلوگیری شد.
 احمدی نژاد پس از پیروزی در انتخابات همه همت خویش را برای اعتلای کشور اسلامی به کار گرفت و حتی در ایام نوروز به جای جشن نوروز، به سفرهای استانی خود ادامه می‌داد و در جمع راهیان نور و ‌هیأتی‌ها شرکت می‌کرد و‌ هنگام اعتراض برخی، آن را افتخار خود می‌دانست. مع الاسف با نفوذ جریان مشکوک در دولت، تغییراتی تدریجی در این گفتمان رخ داد!
 دولت احمدی نژاد و آغاز یک انحراف
 دولت احمدی نژاد که با شعار مهرورزی و پیش به سوی دولت اسلامی سر کار آمد در دور دوم با نفوذ برخی عناصر مشکوک دربرخی مناصب مهم، در کانون انتقادات تند طرفدارن خود والبته توصیه های مقام معظم رهبری قرار گرفت. رحیم مشایی که امروز دارای چندین پست مهم است و مهم تر از همه در جایگاه دفتر ریاست جمهوری قرار گرفته است از منادیان اصلی تفکر ناسیونالیسم ایرانی اواخر دهه هشتاد و اوایل دهه نود شمسی است.
 این یک اتفاق مهم است.آنقدر مهم که آیت الله مصباح از آن به عنوان «دستگاه فراماسونری» یاد می کند:
 «احساس من این است که در درون جامعه ما دستگاه فراماسونری در حال تقویت مجدد است. نباید فراموش کرد که در ایران، مشروطیت با دستگاه فراماسونری، با شعارهای اسلامی و آیات قرآن بر سر کار آمد. سر کار آمد. امروز هم اگر بخواهد بیاید حتماً از همین شعارهای برگرفته از انقلاب استفاده خواهند کرد و در زیر این پوشش‌ها حرف خودشان را می‌زنند. همان چیزی که همیشه گفته‌اند «قالب را حفظ کنید و محتوا را عوض کنید.» قالب، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) و این حرف‌هاست اما محتوای امام زمان، چیز دیگری (مثل انسان کامل نوعی) می‌شود.
 اگر در مسائل مبتلابه جامعه، با علما و مراجع تبادنظر کنیم، ولی به کسی که اصلاً در طول عمرش با هیچ عالمی میانه خوبی نداشته و اکنون نیز حاضر نیست داشته باشد و هرچه بتواند لگد می‌زند چه امیدی می‌توان داشت؟ کسانی هم دلباخته اینها شده‌اند و فریبشان را خورده‌اند و با تمام قوا همه آنچه را که بر دیگران عیب می‌گرفتند، اعم از استفاده از امکانات دولتی برای مسایل شخصی و… درباره این شخص فراموش می‌کنند. با این روند، روزی چشم باز می‌کنیم می‌بینیم که اصلاً روز به شب تبدیل شده است و دیگر همدیگر را نمی‌شناسیم. اصلاً اینجا کجاست؟! و اینها از کجا پیدا شده‌اند؟ این‌ها از درون همین دستگاه درآمده‌اند، خود ما حمایتشان کردیم این بودجه‌هایی که در این راه صرف می‌شود از جایی می‌آید؟ این بند و بست‌هایی که می‌شود، این عزل و نصب‌هایی که انجام می‌گیرد به چه دلیل است؟ این حرف‌های نچسبی که هر روز در قالبی نو زده می‌شود از کجا می‌آید؟ چه انگیزه‌ای برای طرح اینها وجود دارد؟ این همه سخن از ملی‌گرایی آن هم در زمانی که کشورهای اسلامی و عربی بیدار شده‌اند و یک نهضت اسلامی جهانی در حال شکل‌گیری است برای چیست؟ آیا پیامد طرح «اسلام‌ ایرانی» چیزی جز این است که ما را به ملی‌گرایی متهم کنند و بگویند شما با اسلام سروکار ندارید؟ چه انگیزه‌ عقلایی می‌تواند پشت این کار وجود داشته باشد؟ اگر روزی از ما بپرسند که چرا برای احیای حقوق زن کار نکردید شاید عذری داشته باشیم، اما اگر روزی بپرسند که چرا اساس اسلام بر باد رفت و ساکت ماندید، چه جواب بدهیم؟»[1]
 این خطراتی که برخی نخبگان برآمده از انقلاب اسلامی از آنها صحبت می کنند دارای قرائنی است که جامعه نیز آنها را احساس کرده که شاید بتوان برخی را ذکر کرد:
 1. طرح اظهاراتی درباره دوستی ملت ایران با ملت اسرائیل
 ایران امروز با مردم آمریکا و اسرائیل دوست است. هیچ ملتی در دنیا دشمن ما نیست این افتخار است البته ما دشمن داریم و ناجوانمردانه ترین دشمنیها در دنیا به ملت ایران صورت می‌گیرد. ما مردم آمریکا را از برترین ملت‌های دنیا می دانیم.[2] و یا : « به‌نظر من، مردم ایران با مردم آمریکا و اسراییل فرقی ندارند. من از هیچ‌کسی نمی‌ترسم، چون اگر می‌ترسیدم، از این حرف‌ها نمی‌زدم...رییس‌جمهور هم بارها تأکید کرده است که رژیم اسراییل اصلا فلسفه وجودی ندارد و ما با این رژیم جنگی نداریم، بلکه برای آزادی مردم مسلمان یهودی و مسیحی که تحت سیطره این رژیم زندگی می‌کنند، می‌جنگیم. بنابراین برای هزارمین‌بار اعلام می‌کنم که ما با مردم دنیا دوست هستیم، حتی با مردم آمریکا و اسراییل »[3]
 پافشاری اسفندیار رحیم مشایی بر سخنان جنجال برانگیزش البته با واکنش های متفاوت رسانه‌های خبری رژیم صهیونیستی اسراییلی مواجه شد.
 پایگاه خبری هاآرتص، با اشاره به سخنان اخیر اسفندیار رحیم مشایی معاون رئیس جمهوری ایران، آن را اولین موضع‌گیری مثبت یک مقام رسمی ایرانی دانست.
 اورشلیم پست نیز با ذکر سخنان یک ماه پیش رییس سازمان میراث فرهنگی، سخنان اخیر وی را نیز نقل کرده و از تاکید وی بر سخنانش خبر می‌دهد. این پایگاه خبری ضمن اشاره به نسبت خانوادگی نزدیک مشایی و احمدی نژاد، به نقل از مشایی می‌نویسد که صحبتهایش به معنای به رسمیت شناختن اسراییل نیست.[4]
 2. دیدار چندباره با همسر مرحوم دکتر فاطمی (از اعضای فعال جبهه ملی ) در فروردین87
 3. طرح مکتب ایرانی در بعضی همایش های شورای عالی ایرانیان: "من اصرار دارم برمکتب ایران، بعضی‌ها ممکن است بر من خرده بگیرند که تو چرا نمی‌گویی مکتب اسلام، مکتب اسلام دریافت‌های متنوعی از آن وجود دارد. دریافت ناب از حقیقت ایمان و حقیقت توحید و حقیقت اسلام مکتب ایران است؛ باید از این پس ما مکتب ایران را به دنیا معرفی کنیم."[5]
 "باور دارم که واژه ایران ذکر است، چرا ذکر است؟ شما در ذکر دنبال چه می‌گردید؟ ذکر واژه‌ای است مرتبط به روح مؤمن به جهان درون باور کرده به ارزش‌های متعالی. از ذکر چه می‌جویند ذاکران همان را بجویند از ایران. ایران ذکر است"! مشایی در همین سخنرانی می‌گوید: " اندیشه ایرانی جوهر دارد، گوهر است، بروز ظهور اندیشه ایرانی همه‌اش زیباست، مرا مظهر ایرانی نپندارید. من تلاش می‌کنم تا مظهر یک ایرانی باشم اما بدانید همان جا که زیبایی را می‌یابید، آن گوهر ایران است در کردار، در پندار، در رفتار، در بینش، در کنش ایران است." او در گام بعدی، کوروش و فرهنگ ایران باستان را ترویج می‌کند و با اجاره منشور کوروش مردم را برای دیدن آن تشویق می‌کند و می‌گوید"منشور کوروش باید نصب العین جامعه جهانی قرار گیرد." وی در تجلیل از کوروش و منشورش اظهار می‌دارد:" در صحنه امروز، ملت ایران طوفانی برپا کرده که چشم ستمگران را فرا گرفته است و آن‌ها را از برنامه‌ریزی‌های خود باز داشته است. ملت ایران ملت بزرگی است. اگر به منشور کوروش نگاه کنید می‌توانید به این مسأله پی ببرید. امپراطوری کوروش در اوج قدرت بابل، این کشور را فتح کرده است. انوشیروان یکی از فرمانروایان مقتدر بوده و البته باید گفت اگر در این‌جا از مدیریت شاهی نیز تمجید می‌شود به خاطر نماد ملت ایران است."[6]
 وی همچنین در تجلیل از کوروش و منشورش اظهار می‌دارد:" در صحنه امروز، ملت ایران طوفانی برپا کرده که چشم ستمگران را فرا گرفته است و آن‌ها را از برنامه‌ریزی‌های خود باز داشته است. ملت ایران ملت بزرگی است. اگر به منشور کوروش نگاه کنید می‌توانید به این مسأله پی ببرید. امپراطوری کوروش در اوج قدرت بابل، این کشور را فتح کرده است. انوشیروان یکی از فرمانروایان مقتدر بوده و البته باید گفت اگر در این‌جا از مدیریت شاهی نیز تمجید می‌شود به خاطر نماد ملت ایران است."
 4. برگزاری جشن نوروز ایران در حالی که همزمان ٬مسلمانان منطقه از جمله شیعیان بحرین در زیر شدیدترین حملات آل خلیفه، قذافی، علی عبد ا... صالح، آل سعود و . . .  قرار داشتند.
 5. در اقدامی ناسیونالیستی، قرار دادن تصویر پشت صحنه رئیس جمهور در مراسم سخنرانی ایشان در روز ملی هسته‌ای با درج جمله‌ای جالب: "‌برای ایران با تو باور کردیم آرش کمان گیر هستیم "به جای عکس شهدای هسته‌ای و فرماندهان بزرگی که استقلال و آزادی این آب و خاک مدیون مظلومیت آنهاست .
 6. عدم حضور نماینده رئیس جمهور در جلسات ستاد راهیان نور و در عوض پیگیری برای منشور کوروش.در اینباره جواد تاجیک؛ دبیر ستاد مرکزی راهیان نور می گوید:
 « ستادکل نیروهای مسلح در اواخر دولت هشتم به این جمع‌بندی ‌رسید که ریاست جمهوری باید برای حمایت و پشتیبانی جدی از این جریان فرهنگی، نماینده‌ای در راهیان نور داشته باشد؛ بر همین اساس با درخواست سردار باقرزاده، از ابتدای دولت نهم فردی انتخاب شد که انصافاً تا آخر دولت نهم نقش مؤثری در پشیبرد امور راهیان نور و حمایت دولت ایفا کرد اما از ابتدای دولت دهم، با رفتن وی از دولت و انتخاب آقای مشایی شرایط تغییر کرد...اگر فلسفه وجود نماینده تام‌الاختیار رئیس جمهور در ستاد مرکزی راهیان نور را بررسی کنیم، می‌بینیم کسی که برای این مسئله انتخاب می‌‌شود باید با جریان راهیان نور هماهنگ باشد و وقت و مسئولیتش به او اجازه بدهد در این عرصه خدمت کند از طرف دیگر این شخص باید از سوی مردم، رزمندگان و خانواده‌های معظم شهدا که به راهیان نور می‌آیند و متولیان امر راهیان‌نور نیز پذیرفته شود اما برخی از این شاخصه‌هایی که ما ذکر کردیم، در مورد شخص نماینده فعلی رئیس جمهور در ستاد مرکزی راهیان نور وجود ندارد...از 6 ماه گذشته تا به امروز آقای مشایی در هیچ‌یک از جلسات راهیان نور حضور پیدا نکرده و حتی پیگیری مشکلات اساسی در راهیان نور از سوی وی صورت نگرفته است اگر چه جانشین وی در راهیان نور مواردی را پیگیری کرده اما حقیقت این است که کار این جریان عظیم با این نگاه و به این شکل پیش نمی‌رود...مشاغل متعدد نماینده رئیس جمهور در ستاد مرکزی راهیان نور مانع از رسیدگی مناسب به مسائل فرهنگی راهیان نور شده است...نماینده رئیس جمهور در راهیان نور بیش از اینکه به مقوله راهیان نور و خانواده معظم شهدا و نقاطی که خون شهدای این مملکت در آنجا ریخته شده‌ است و مردم نیز برای کسب معرفت و عبرت‌گیری به این مناطق می‌آیند، اهمیت بدهد، به منشور کوروش و حضور در جشنواره‌های متعدد علاقه دارد و علاقه به منشور کوروش نماینده رئیس جمهور را از راهیان نور غافل کرد!»[7]
 انحراف از اصولگرایی به مثابه فتنه ای ضعیف
 دکتر صفار هرندی معتقد است[8] که به هرحال این جریان که مردم آن را با نام «جریان انحرافی» می شناسند، آنچنان که تاکنون ظاهر شده و با مختصات و پتانسیل­هایی که از خود نشان داده، به نظر نمی­رسد ظرفیت ایجاد «فتنه بزرگتر»[بزرگتر از فتنه 88] را داشته باشد. البته اینکه از طریق پیوند خوردن با جریان فتنه و طیف سیاسی معارض رهبری در بلندمدت چنین پتانسیلی را بیابد، مسأله دیگری است. اما نوع رفتارهای آنان نمایانگر فقدان بارز حسابگری و هوشمندی لازم برای پرورش چنین ظرفیتی است.
 به نظر تنها دارایی قابل ذکر جریان انحرافی «محمود احمدی نژاد» است و ایمان و اعتماد او. و به واسطه این دارایی، در اختیار داشتن «دولت» با دریایی از فرصت­ها، منابع، امکان­ها و رانت­ها.
 این جریان مشکوک نهتنها از جریان دولت که از جریان اصولگرایی منحرف شده است.طرح مکتب ایرانی و اعمال ملی گرایانه قرائن این انحراف است.
 بد نیست در انتها اشاره ای کنیم به مقاله محمد مطهری با عنوان از ایران اسلامی تا اسلام ایرانی در نقد مکتب ایرانی مشایی که می گوید :
 «باید کاملا هشیار بود که بر خلاف آنچه برخی رندانه و احیانا مزوارنه القا می کنند، مخالفت با مکتب ایرانی به هیچ روی به معنای مخالفت با ایران و سنت های معقول ایرانی نیست. ایران کشور ماست و محبوب هر ایرانی، اما «ایران دوستی» غیر از «ایران زدگی» است. حساسیت هایی که برخی عالمان بزرگوار و دلسوز نسبت به این مسأله از خود نشان داده اند ناشی از تعصب ضد ایرانی و یا یک نوع حساسیت به نام ایران نیست، بلکه مخالفت با علم کردن ایران به عنوان یک «مکتب» آن هم در عصر دین خاتم است. در این ایام که مقارن با سالگرد شهادت شهید مطهری است مناسب است برای روشن شدن موضوع از سیره علمی و عملی ایشان در تبیین بحث کمک بیشتری گرفته شود.
 شاید بسیاری از نسل امروز ندانند که منافقین ـ مجاهدین خلق ـ از پیش از انقلاب اطلاعیه های خود را با «به نام خدا» آغاز نمی کردند، بلکه از عبارت عوام فریب «به نام خدا و به نام خلق قهرمان ایران» بهره می جستند. گر چه در آن ایام بازار تهمت و دروغ و غیبت به اسفباری امروز نبود اما شهید مطهری با وجود اینکه می دانست هر نوع مخالفت با مجاهدین خلق در آن زمان تهمت همکاری با رژیم شاه حتی از سوی بسیاری از دانشجویان مسلمان را به دنبال دارد قاطعانه با آن مبارزه کرد و تأکید کرد که کار تنها باید به نام خدا آغاز شود و «آغاز کردن کار به نام خدا و خلق، شرک و بت پرستی است».روشن است که  مشکل مطهری با «قهرمان بودن مردم ایران» نبود، آنچه او را بی تاب می کرد قرار دادن «مردم ایران» در عرض خداوند بود. مشکل امروز مراجع عظام و دیگر بزرگان با مکتب ایرانی، ذکر ایران و ایرانی یا هویت ایرانی نیست بلکه قرار دادن ایران به عنوان یک مکتب در عرض مکتب اسلام است.»
 اکنون که دیگر سردمداران ملی گرایی سری در سر ها ندارند و این گفتمان رو به انزواست،این جریان انحرافی است که بر کوس ملی گرایی می کوبد.بی شک این نظریات جدید چیزی جز نوساخته ای بر ویرانه نیست.
 برای تحلیل درست تر درباره این جریان شاید گذر زمان بهتر بتواند گوشه های بیشتری را از این جریان نمایان کند.
 
منبع: سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی به قلم احسان رئیس الساداتی

كسي كه بي‌شرمانه مكتب ايران را به‌جاي اسلام معرفي مي‌كند خودي نيست

كسي كه بي‌شرمانه مكتب ايران را به‌جاي اسلام معرفي مي‌كند خودي نيست.

آيت الله مصباح يزدي

كساني كه بي‎شرمانه مكتب ايران را به‌جاي مكتب اسلام معرفي مي كنند، خودي نبوده غيرخودي‌اند و بايد حواسمان جمع باشد.

مردم ما بر سر عقايد و اصول خود صدها هزار شهيد داده‌اند ما بر سر اين عقايد معامله نمي‌كنيم.

ما اسلام را مي‌خواهيم و هر كس اسلام را بخواهد خدمتگزار او هستيم و در اين مسير با كسي عقد اخوت نبستيم، هركس از اسلام كج برود، ردش مي‌كنيم.

در طول تاريخ كم نبودند كساني كه دعوت انبيا را پذيرفته و حتي در راه خدا جهاد كرده‌اند، اما تا آخر نايستادند و در وسط راه ماندند و حتي به جبهه دشمن رفتند.

فتنه جمل از امثال زبير كه پسر عمه حضرت علي بود اتفاق افتاد و اين به خاطر عدم استقامت در راه حق بود.

عضو مجلس خبرگان رهبري به فتنه بعد از انتخابات سال گذشته اشاره كرد و بيان داشت: بايد سالها بگذرد تا معلوم شود كه چه خطري براي اسلام و ايران بود و خداوند چگونه اين خطر را از سر اسلام و ملت ايران رفع كرد. امروز آن فتنه تمام شده، فردا نوبت فتنه ديگر و آزمايشي جديد در كلاس‌هاي بالاتر است، نبايد خيال كنيم كسي كه چند روزي براي اسلام و كشور زحمت كشيد تضمين شده است، بايد تا آخر پشت سر رهبري باشيم تا منحرف نشويم.

بقیه در ادامه مطالب ؛

ادامه نوشته