مراسم احیاء شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان با سخنرانی دکتر سعید جلیلی

به نام خدا

مراسم احیاء شب بیست وهفتم ماه مبارک رمضان

همراه با سخنرانی

دکـتـر سـعـیـد جـلـیـلـی

(نماینده رهبر معظم انقلاب در شورای‌عالی امنیت‌ملی و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام)

 

و قرائت دعای جوشن کبیر توسط

حاج احمد واعظی و حاج مهدی سلحشور و حجةالاسلام ابوالقاسمی پور

دوشنبه 22 تیر ساعت 23
مسجد سید اصفهان

مراسم احیاء شب بیست و هفتم ماه رمضان با سخنرانی دکتر جلیلی

دانلود مداحی شهادت امام محمدباقر علیه‌السلام 92- سیدمهدی میرداماد

دانلود مداحی شهادت امام محمدباقر علیه‌السلام 92- سیدمهدی میرداماد



1- دلی شکسته و چشمی ز گریه تر دارم - مناجات و روضه (دانلود مداحی شهادت امام محمدباقر علیه‌السلام - سیدمهدی میرداماد)
2- السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین - زمینه (دانلود مداحی شهادت امام محمدباقر علیه‌السلام - سیدمهدی میرداماد)
3- نگاهم غزل خونه امشب - زمینه (دانلود مداحی شهادت امام محمدباقر علیه‌السلام - سیدمهدی میرداماد)
4- منم و دل خونم، من و قلب مجنونم - شور (دانلود مداحی شهادت امام محمدباقر علیه‌السلام - سیدمهدی میرداماد)
5- این لحظه‌های آخر به لب رسیده جونم - واحد (دانلود مداحی شهادت امام محمدباقر علیه‌السلام - سیدمهدی میرداماد)
6- ای عشق ممنونم عمری مدیونم - واحد (دانلود مداحی شهادت امام محمدباقر علیه‌السلام - سیدمهدی میرداماد)
7- سلام بر حسین یه ذکره که دل می‌بره - شور (دانلود مداحی شهادت امام محمدباقر علیه‌السلام - سیدمهدی میرداماد)

دانلود مداحی شهادت امام محمدباقر علیه‌السلام 92- محمود کریمی

دانلود مداحی شهادت امام محمدباقر علیه‌السلام 92- محمود کریمی
مسجد حضرت امیر علیه‌السلام



1- من پنجمین ولی خداوند قادرم - غزل مصیبت (دانلود مداحی شهادت امام محمدباقر علیه‌السلام 92- محمود کریمی)
2- خداحافظ ای معنی علم و ایمان - روضه خوانی (دانلود مداحی شهادت امام محمدباقر علیه‌السلام 92- محمود کریمی)
3- بغض تو گلوم با خونه - زمینه (دانلود مداحی شهادت امام محمدباقر علیه‌السلام 92- محمود کریمی)
4- خداحافظ ای معنی علم و ایمان - واحد (دانلود مداحی شهادت امام محمدباقر علیه‌السلام 92- محمود کریمی)
5- یا حـــســـیــن - واحد (دانلود مداحی شهادت امام محمدباقر علیه‌السلام 92- محمود کریمی)
6- زان یار دلنوازم شکریست با شکایت - شور (دانلود مداحی شهادت امام محمدباقر علیه‌السلام 92- محمود کریمی)

پرشکوه ترین نرمش قهرمانانه تاریخ

پرشکوه ترین نرمش قهرمانانه تاریخ

نویسنده: علیرضا انصاری

شایان توجه است که این نوشتار اقتباس و تلخیصی از کتاب «صلح امام حسن علیه السلام» تألیف شیخ راضی آل یاسین و ترجمه مقام معظّم رهبری (مدّ ظلّه العالی) می باشد.

پیش گفتار

پژوهش درباره زندگی معصومان علیهم السلام ضروری است؛ زیرا اقیانوس بی کران فضایل و معارف آنان مناسب ترین الگو برای همگان، به ویژه مسلمانان است. «الگوپذیری و قهرمان گرایی» در وجود انسان نهادینه شده و همه مردم همواره دنبال سمبل ها هستند. بی تردید رهبران الهی و امامان علیهم السلام به عنوان تندیس همه خوبی ها، قهرمانان موفق برای چگونه بودن، چگونه زیستن و چگونه مردن هستند. همه ابعاد شخصیّت معصومان علیهم السلام بایسته پژوهش است؛ ولی برخی از فرازهای زندگی آنان، از ویژگی برخوردار است؛ از این رو صاحبان اندیشه، نخبگان و نظریه پردازان، بیشتر همان ویژگی را مورد تحلیل قرار می دهند.
یکی از موضوعات شایان پژوهش، صلح قهرمانانه امام حسن علیه السلام با معاویه است که این بخش از زندگی او، مورد توجه فرهیختگان قرار گرفته است. شماری، صلح امام حسن علیه السلام را ستوده و او را قهرمان صلح و زندگی مسالمت آمیز خوانده اند و برخی دیگر بر صلح آن حضرت خُرده گرفته اند.
در این نوشتار کوشش می شود صلح امام حسن علیه السلام را شبهه زدایی نموده و اثبات نماید که امام با شناخت از شرایط زمان و با بهره گیری از سیاست و استراتژی معقول و منطقی، «پرشکوه ترین نرمش قهرمانانه تاریخ» را به ارمغان آورده است. از این رو، صلح او الگوی خوبی برای همه مصلحان و صلح جویان جهان است.
این نوشتار در چند محور مورد تحلیل قرار می گیرد:

الف) شبهه شناسی
شماری، این شبهه را مطرح کرده اند که: چرا امام حسن علیه السلام صلح کرد؟ آیا صلح امام با معاویه با روحیه شجاعت و شهامت خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم همسویی دارد؟
برخی دیگر، صلح امام حسن علیه السلام را با قیام امام حسین علیه السلام مقایسه نموده، گفته اند: چرا امام حسن علیه السلام صلح کرد و امام حسین علیه السلام قیام نمود؟ آیا بهتر نبود که امام حسن علیه السلام نیز مانند امام حسین علیه السلام قیام می کرد؟
برخی دیگر، این شبهه را مطرح کرده اند که: اصولاً واگذاری حکومت از سوی امام حسن علیه السلام ـ که بر مسند قدرت قرار داشت ـ به معاویه، سبب ذلّت مسلمانان و انحراف رهبری از مسیر اصلی شده است!
عده ای دیگر گفته اند: اصولاً امام حسن علیه السلام روحیه سازش داشته و همین روحیه، سبب صلح او شده است.
در خصوص یکی از شبهه های فوق و جواب آن، شیخ راضی آل یاسین می نویسد:
«بسیاری از مردم معتقدند که روح مناعت هاشمی، که همواره چون عقاب بلند پرواز، قله های مرتفع را به زیر پردارد، با رفتار امام حسین علیه السلام متناسب تر است تا رفتار امام حسن علیه السلام . و این، یک نگرش ابتدایی و سطحی و دور از عمق و دقّت است؛ زیرا حسن علیه السلام نیز در دیگر موقعیت ها و صحنه های زندگی اش، همان هاشمی شکوهمند و بلند پرواز بود که در افتخارات همراه و همطراز پدر و برادر خود محسوب می شد و این هرسه، نمونه کامل و مثال عالی مصلحان تاریخ بودند. هریک از ایشان جهاد و رسالتی مخصوص خود داشت که از اعماق شرایط موجود و اوضاع و احوال او سرچشمه می گرفت. نوشیدن جام شهادت، در موقعیت امام حسین علیه السلام و حفظ سرمایه زندگی به وسیله صلح، در موقعیت امام حسن علیه السلام به عنوان دو نقشه برای حفظ مکتب... بودند.»1

ب) نقش زمان و مکان در سنّت معصومان علیهم السلام
یکی از پرسش های مهم این است که: چرا معصومان علیهم السلام در فعالیت های سیاسی و اجتماعی خود، سیاست ثابتی نداشتند؟ اصولاً تعیین خطّ مشی ها و سیاست های آنان، برچه اساس و چه معیارهایی بوده است؟
در جواب باید گفت: شرایط و تحوّلات جامعه، نقش بنیادینی در شکل گیری سیاست آنان دارد. آنان رهبران مردم بودند که با شناخت شرایط زمان به رهبری آنان می پرداختند. طبیعی است که شرایط زمان و مکان یک معصوم، با شرایط معصوم دیگر، متفاوت است و حتی در عصر یک معصوم نیز ممکن است شرایط تفاوت پیدا کرده و همین تفاوت سبب تغییر استراتژی شود.
از سوی دیگر، اهداف اصلی معصومان حفظ و اجرای قوانین الهی2 و رعایت مصالح عمومی است که این عناصر با بهره گیری از اهرم صلح، قیام، سکوت و... تأمین می شود. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم با مشرکان و یهودیان می جنگد و در شرایطی دیگر با مشرکان صلح می کند که به عنوان «صلح حدیبیه» شهرت یافته است.3 امام علی علیه السلام 25 سال در برابر خلفا سکوت می کند، که از آن به عنوان «خار در چشم و استخوان درگلو» یاد کرده است.4
بی تردید، سکوت علی علیه السلام بدان معنا نیست که او خلفا را شایسته رهبری می دانست؛ بلکه به خاطر رعایت مصالح عمومی و حفظ دین سکوت کرد؛ چنانچه آن حضرت فرمود:
«فامسکت بیدی حتی رأیت راجعة النّاس قد رجعت عن الاسلام یدعون الی محق دین محمد صلی الله علیه و آله وسلم فخشیت ان لم انصر الاسلام و أهله أن اری فیه ثلماً او هدماً تکون المصیبة به اعظم من فوت ولایتکم انّما هی متاع ایّام قلائل...»5؛ دست نگه داشتم، تا اینکه دیدم گروهی از اسلام برگشتند، (مرتد شدند) و مردم را به محو دین محمد صلی الله علیه و آله وسلم دعوت می کنند، ترسیدم که اگر در این لحظات حساس، اسلام و مسلمانان را یاری نکنم، خرابی و یا شکافی در اسلام ببینم که مصیبت آن بر من، از مصیبت از دست رفتن چند روز خلافت بیشتر است.»
سکوت امام علی علیه السلام نوعی صلح بود که بر آن حضرت تحمیل شد. شهید مطهری می نویسد:
«... ما می بینیم امیرالمؤمنین علیه السلام در یک جا می جنگد، در جای دیگر نمی جنگد. بعد از پیامبر اسلام، مسأله خلافت پیش می آید و خلافت را دیگران می گیرند، علی علیه السلام در آنجا نمی جنگد... بیست و پنج سال می گذرد و در تمام این بیست و پنج سال، علی علیه السلام یک مرد به اصطلاح صلح جو و مسالمت طلب است...»6.
علی علیه السلام در مقطع زمانی دیگر با معاویه می جنگد، ولی «حکمیت» را می پذیرد که نوعی صلح اجباری است.
در اینجا اگر این سؤال مطرح شود که: آیا در اسلام اصل، جهاد است یا صلح؟ باید گفت: در اسلام اصل، نه صلح است و نه جنگ. بلکه این دو عنصر، تابع تأمین اهداف و شرایط است، از این روست که در اسلام هم به «جهاد» سفارش شده است7 و هم به «صلح».8 صلح با توجه به شرایط زمان صورت می گیرد و جهاد نیز براساس شرایط زمان و مصالح عمومی به وجود می آید. یک رهبر موفق و سیاستمدار آن است که در شرایط جنگ، جنگ و در شرایط صلح، صلح نماید. استاد شهید مطهری می نویسد:
«اسلام نه صلح را به یک معنا و اصل ثابت می پذیرد که در همه شرایط باید صلح و ترک مخاصمه حاکم باشد و نه در همه شرایط جنگ را می پذیرد و می گوید: همه جا جنگ. جنگ و صلح در همه جا تابع شرایط است؛ یعنی آن اثری است که از آن گرفته می شود....»9
در اینجا اگر این پرسش مطرح شود: آیا اگر امام حسن علیه السلام در شرایط امام حسین علیه السلام قرار می گرفت، قیام می کرد، و یا اگر امام حسین علیه السلام در شرایط امام حسن علیه السلام قرار می گرفت، صلح می کرد؟ شهید مطهری در جواب می نویسد:
«... واقعاً اگر امام حسن علیه السلام به جای امام حسین علیه السلام بود، کار امام حسین علیه السلام را می کرد و اگر امام حسین علیه السلام هم به جای امام حسن علیه السلام بود، کار امام حسن علیه السلام را می کرد...»10

ج) علل صلح
با توجه به مطالب فوق باید گفت: زمان و مکان، نقش بنیادی در تعیین خطّ مشی های سیاسی و اجتماعی معصومان علیهم السلام داشته است. صلح امام حسن علیه السلام با بهره گیری از شرایط زمان به وجود آمده است. از این رو صلح او معقول ترین و خردمندانه ترین راهکاری بود که از سوی آن امام همام شکل گرفته است. برای توضیح بیشتر، ضروری است که به برخی از علل صلح امام حسن علیه السلام اشاره شود.
پدیده های سیاسی و اجتماعی، مانند پدیده های طبیعی، بر اساس علل و عوامل به وجود می آیند. همان گونه که برای رشد یک درخت، نیاز به آب، هوا، خاک و... است، برای شکل گیری پدیده های سیاسی مانند قیام ها و صلح ها هم نیاز به علت و یا علت هاست.
صلح امام حسن علیه السلام نیز از این قاعده جدا نبوده و شکل گیری آن نیاز به علل دارد؛ به نظر می رسد عناصر زیر، علل شکل گیری آن باشند:

1. تکلیف گرایی
شماری بر این باورند که علت اصلی صلح امام حسن علیه السلام انجام وظیفه است؛ زیرا امامان معصوم علیهم السلام هر کدام وظیفه خاصّ داشته اند که از سوی خداوند تعیین شده است، و آنان با توجه به شرایط زمان، آن را انجام می دادند. مرحوم کلینی در اصول کافی، در باب «إن الائمّة علیهم السلام لم یفعلوا شیئاً الاّ بعهد من اللّه و امر منه لایتجاوزونه» به سند خود از معاذ بن کثیر، از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: «به راستی که وصیّت به صورت کتابی از آسمان بر محمد صلی الله علیه و آله وسلم نازل گردید و نامه مهر شده ای جز وصیّت بر آن حضرت نازل نشد. و جبرئیل عرض کرد: ای محمد! این است وصیّت تو در امت خویش که نزد خاندانت خواهد بود. رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: ای جبرئیل! کدام خاندانم؟ عرض کرد: بندگان برگزیده خدا، از آنها و دودمانشان، تا علم نبوت را از تو ارث برند... به راستی وصیّت مهرهایی بود، پس علی علیه السلام مهر اول را گشود و هرچه در آن بود، بر طبق آن عمل کرد؛ سپس حسن علیه السلام مهر دوم را گشود و هر چه در آن بود به آن عمل کرد و چون حسن علیه السلام از دنیا رفت، حسین علیه السلام مهر سوم را گشود و دید دستور خروج و کشتن و کشته شدن در آن بود...»11
اگر علت صلح امام حسن علیه السلام تکلیف گرایی باشد، اشکال و شبهه ای بر صلح امام علیه السلام نیست؛ زیرا او تکلیف خویش را انجام داده است. اشکال بر صلح امام حسن علیه السلام ناشی از آن است که علت صلح و فلسفه آن دقیقا روشن نیست، و برخی آن را درک نمی کنند. از سوی دیگر حوزه فرهنگ شیعه، امامان علیهم السلام معصوم بوده و حجت خدا بر مردم هستند؛ از این رو رفتار و گفتار آنان حجت است. بر این اساس صلح، از سوی حجت خدا به وجود آمده است، گر چه علت فلسفه آن را دیگران ندانند؛ چنان که خود حضرت امام حسن علیه السلام بدان اشاره کرده است. شیخ صدوق به سند خود از ابی سعید عقیصا روایت کرد که گفت:
« وقتی به نزد امام حسن علیه السلام رفت و به آن حضرت عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! چرا با اینکه می دانستی حق با شماست، با معاویه گمراه و ستمگر صلح کردی؟! امام فرمود: ای اباسعید! آیا من حجت خدا بر خلق او و امام آنها پس از پدرم نیستم؟ گفتم: چرا! فرمود: پس من اکنون امام و رهبرم، چه قیام کنم و چه نکنم. ای اباسعید! علت مصالحه من با معاویه همان علت مصالحه ای است که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم با بنی ضمره.. و مردم مکه کرد؛ آنان کافر بودند به تنزیل (ظاهر صریح آیات)، معاویه و اصحاب او کافرند، به تأویل (باطن آیات قرآن)؛ ای اباسعید! وقتی من از جانب خدای متعال امام هستم، نمی توان مرا در کاری که کرده ام، چه جنگ و چه صلح، تخطئه کرد؛ اگر چه سرّ کاری که کرده ام، برای دیگران روشن و آشکار نباشد. آیا خضر علیه السلام را ندیدی که وقتی آن کشتی را سوراخ کرد و آن پسر را کشت و آن دیوار را بر پا داشت، کار او مورد اعتراض موسی علیه السلام قرار گرفت؟ چون سرّ آن را نمی دانست؛ تا وقتی که علت آن را به او گفت، راضی شد. و همین گونه است کار من که شما به خاطر این که سرّ کار ما را نمی دانید، مرا هدف اعتراض قرار داده اید...»12.
همچنین آن حضرت فرمود: «تکلیف انسان بر اساس اوامر الهی هر روز به گونه ای است و باید آن را انجام داد...»13.
واقعیّت آن است که برخی از مسائل را عقل درک نمی کند؛ از این رو نمی توان آن را تخطئه کرد و باید از وحی بهره گرفت. به قول مولوی که گفته است:
روح وحیی را مناسب هاست نیز *** در نیابد عقل کآن آمد عزیز
گه جنون بیند، گهی حیران شود *** زآنک موقوفست تا او آن شود
چون مناسب های افعال خَضِر *** عقل موسی بود، در دیدش کدر
نا مناسب می نمود، افعال او *** پیش موسی، چون نبودش حال او
عقل موسی چون شود در غیب بند *** عقل موشی خود کیست ای ارجمند؟14

2. حفظ دین
در فرهنگ امامان علیهم السلام حفظ دین و احیای معارف اهل بیت علیهم السلام محوری ترین عنصر است. تشکیل حکومت، قیام، صلح و سکوت آنها در راستای حفظ اسلام و احیای سنّت شکل می گرفت. اگر در شرایطی اسلام به واسطه قیام حفظ شود، آنان قیام کرده و از مرگ وحشت ندارند. اگر در مقطع زمانی دیگر، سکوت آنها موجب حفظ اسلام شود، ائمه علیهم السلام سکوت می کنند، اگرچه این سکوت، موجب از دست رفتن حقّ مسلّم آنان شود. ابن ابی الحدید در ذیل خطبه 215، این داستان را نقل می کند:
«روزی فاطمه علیهاالسلام ، علی علیه السلام را دعوت به قیام می کرد، در همین حال فریاد مؤذّن بلند شد که: «أشهد أنّ محمداً رسولُ اللّه»؛ علی علیه السلام به زهرا علیهاالسلام فرمود: آیا دوست داری این فریاد خاموش شود؟ فرمود: نه. فرمود: سخن من جز این نیست».15
امام علی علیه السلام فرمود: «سلامة الدین احبّ الینا من غیره».16
یکی از علل مهم صلح امام حسن علیه السلام را می توان «حفظ دین» بیان کرد. وضعیت جامعه اسلامی در شرایطی قرار گرفته بود که ممکن بود جنگ با معاویه، اصل دین را از بین ببرد؛ زیرا اوضاع خارج از جامعه اسلامی نشان می دهد که روم شرقی آماده حمله نظامی به نظام اسلامی بود.17
از سوی دیگر، مردم از نظر فرهنگی در وضعیتی قرار داشتند که خونریزی و جنگ، نوعی بدبینی به دین و مقدّسات آن را به وجود می آورد. شاید بر همین اساس باشد که امام حسن علیه السلام یکی از دلائل صلح خود را حفظ دین بیان کرد، چنانچه او در پی اعتراض برخی از شیعیانش فرمود:
«انّی خشیتُ أن یجتثّ المسلمون عن وجه الارض فاردتُ ان یکون للدّین ناعی18؛ ترسیدم ریشه مسلمانان از زمین کنده شود و کسی از آنان باقی نماند؛ از این رو خواستم بامصالحه ای که انجام گرفت، دین خدا حفظ شود.»

3. مصالح عمومی
رعایت مصالح عمومی، خردمندانه ترین استراتژی است که از سوی رهبران دلسوز و آزادی خواه اتّخاذ می شود. آنان مصالح عمومی را فدای مصالح فردی و گروهی نمی کنند؛ گرچه یکی از سیاست های رهبران دنیاگرا و قدرت طلب جهان اسلام، نادیده گرفتن مصالح عمومی است. آنان برای رسیدن به قدرت، از هیچ جنایتی دریغ نکرده و از تمام اهرم های غیر مشروع بهره گرفته، جنگ های داخلی خانمانسوز و ویرانگر را به وجود آوردند که ثمره آن، جز خونریزی و از بین بردن نیروهای انسانی و امکانات مادی و معنوی جامعه اسلامی، چیزی دیگر نبوده است!
یکی از ویژگی های رهبران الهی، آن است که هیچ گاه مصالح عمومی را فدای مصالح شخصی و گروهی نمی کنند. آنان از حقّ مسلّم خود می گذرند تا مصالح عمومی حفظ شود. امام حسن علیه السلام به عنوان رهبر الهی برای جلوگیری از خونریزی مسلمانان و رعایت عمومی مصالح آنان صلح کرد. وی می دانست که برخی او را مذّل المؤمنین خواهند خواند.19 و برخی به خاطر صلح، به او بی احترامی و اهانت خواهند کرد؛ ولی همه این سختی ها را تحمل کرد تا مصالح عمومی تهدید نشود. جنگ با معاویه نه به نفع کوفیان بود و نه به نفع شامیان. بلکه جنگ، زمینه حمله نظامی رومیان به جهان اسلام را فراهم می کرد که برنده، رومیان بودند. ابن واضح یعقوبی می نویسد:
«معاویه در سال چهل و یکم به شام برگشت. وی خبری یافت که لشکر روم با سپاهیان انبوه، راه جنگ را در پیش گرفته است،... از این رو با فرستادن صد هزار دینار با او صلح کرد...».20
بنابر این، اگر جنگی بین امام حسن علیه السلام و معاویه به وجود می آمد، رومیان به مسلمانان شبیخون زده و برنده این جنگ، رومیان بودند.
سیاستمداران دنیا، هرگاه احساس کنند که صلح، منافع ملّی آنان را تأمین می کند، صلح می کنند، از این رو صلح، نوعی تغییر روش مبارزه است و صلح، یکی از راهکارهای پیروزی علیه دشمن است. واقعیت آن است که امام حسن علیه السلام با بهره گیری از شرایط، صلح کرد و صلح او خود قیامی علیه خاندان بنی امیه بوده و زمینه ساز مهمّی برای قیام امام حسین علیه السلام . شاید بر همین اساس باشد که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم فرمود:
«انّ ابنی هذا سیّد و لعلّ اللّه ان یصلح به بین فئتین عظیمتین من المسلمین21؛ همانا پسرم (امام حسن علیه السلام ) پیشوای مسلمانان است و امید است خداوند به دست او بین دو گروه بزرگ از مسلمانان، صلح برقرار کند.»
سیدعبدالحسین شرف الدین می نویسد:
«حسن علیه السلام از جان خود دریغ نداشت و حسین علیه السلام در راه خدا از او با گذشت تر نبود. او جان خود را برای جهادی صامت و آرام نگاه داشت و چون فرصت و وقت موعود فرارسید، شهادت کربلا پیش از آنکه حسینی باشد، حسنی بود. از نظر خردمندان، روز ساباط امام حسن علیه السلام به مفهوم فداکاری بسی آمیخته است، تا روز عاشورای امام حسین علیه السلام ... زیرا امام حسن علیه السلام ، در آن روز در صحنه فداکاری نقش یک قهرمان نستوه و پایدار را در چهره مظلومانه یک از پا نشسته مغلوب، ایفا کرد. شهادت عاشورا به این دلیل در مرتبه نخست، حسنی بود و سپس حسینی، که حسن علیه السلام شالوده آن را ریخته و وسایل آن را فراهم آورده بود. پیروزی قاطع امام حسن علیه السلام متوقف بود بر اینکه با صبر و پایداری حکیمانه اش حقیقت را بی پرده، آشکار کند و در پرتو این روشنی بود که امام حسین علیه السلام توانست به آن نصرت و پیروزی پرشکوه ابدی نایل آید؛ تو گویی آن دو گوهر پاک برای این خطّ مشی همداستان شده بودند که: نقش پایداری حکیمانه از آنِ حسن علیه السلام باشد و نقش شورش گری و قیام مردانه از آنِ حسین علیه السلام ...».22
بی تردید یکی از علل اصلی صلح امام حسن علیه السلام رعایت مصالح عمومی بوده است. اگر امام حسن علیه السلام صلح نمی کرد، مصالح جهان اسلام از بین رفته بود. از سوی دیگر نتیجه جنگ، جز خونریزی و کشته شدن مسلمانان و شخص خود آن حضرت نبود. چنان که امام حسن علیه السلام فرمود:
«انّما هادنت حقّنا للدّماء و صیانةً و اشفاقاً علی نفسی و اهلی و المخلصین من اصحابی23؛ من صلح را پذیرفتم، تا از خونریزی جلوگیری کرده و جان خود، خانواده و اصحاب صمیمی خود را حفظ کرده باشم.»

4. حفظ شیعیان
گرچه حفظ شیعیان، یکی از مصادیق مصالح عمومی است؛ ولی از آنجایی که شیعیان، حافظان و پاسداران دین و مَوالی اهل بیت علیهم السلام بودند، حفظ آنان از اهمیّت ویژه ای برخوردار بود. از این رو امام حسن علیه السلام به حفظ آنان توجه ویژه داشته و بارها به آن اشاره کرده است. اگر امام مصالحه نمی کرد و نتیجه جنگ نیز پیروزی شامیان بود، معاویه با بهانه جنگ، حتی یک نفر از آنان را باقی نمی گذاشت؛ گرچه معاویه عهدشکنی کرد و برخی از شیعیان مانند حجربن عدی، عمروبن حمق و... را شهید کرد؛ ولی صلح سبب شد که در جنگ، شیعیان کشته نشوند. از این رو امام حسن علیه السلام یکی از علل صلح خود را حفظ شیعیان دانسته فرمود:
«نگهداری و حفظ شیعه، مرا ناگزیر بر صلح نمود. سپس مناسب دیدم جنگ به روز دیگر محوّل گردد...».24

5. عدم حمایت مردم
تشکیل حکومت و دفاع از آن، نیاز به پشتوانه مردمی دارد. اگر حکومت را به کبوتری تشبیه کنیم که با دو بال به سوی مقصد پرواز می کند، نیاز به دو بالِ مردم و رهبر دارد. در متون اسلامی از رهبر به واژه «امام» و از مردم به واژه «امت» یاد شده است که پیوند عمیق رهبر و مردم را می رساند. حکومت بدون مردم، همانند کبوتری بال شکسته است که به هدف نهایی نمی رسد؛ از این روست که در اسلام به مردم سالاری و مردم محوری توجّه خاصّی شده است. بی تردید، یکی از علل عدم موفقیت امامان معصوم علیهم السلام در تشکیل حکومت و یا شکست ظاهری در قیام ها، عدم همکاری مردم است. امام علی علیه السلام به رغم اینکه حکومت را حقّ خود می دانست؛25 ولی به دلیل عدم استقبال مردم، حکومت تشکیل نداد، تا اینکه مردم پس از قتل عثمان به او روی آوردند. آن گاه حضرت فرمود:
«اگر حضور مردم نبود، افسار خلافت را رها می کردم.»26
بی گمان، یکی از علل اصلی صلح امام حسن علیه السلام عدم حمایت مردم از آن حضرت است. اگر مردم کوفه از او حمایت می کردند و فرماندهان سپاه او خیانت نمی کردند، حضرت صلح نمی کرد؛ چنانچه حضرت فرمود:
«واللّه انّی سلّمت الأمر لأنّی لم اجد انصاراً ولو وجدت انصاراً لقاتلته لیلی و نهاری حتی یحکم اللّه بیننا و بینه27؛ به خدا سوگند! من از آن جهت کار را به او سپردم که یاوری نداشتم، اگر یاوری می داشتم، شبانه روز با او می جنگیدم؛ تا خداوند میان ما و معاویه حکم کند.»
امام حسن علیه السلام برای امتحان آمادگی مردم برای جنگ با معاویه، فرمود: «اگر آماده برای نبردید، صلح را رد کرده، با تکیه بر شمشیرمان کار او را به خدا واگذاریم، اما اگر ماندن را دوست دارید، صلح او را بپذیریم و برای شما تأمین بگیریم.» در این وقت مردم از هر سوی مسجد به فریاد درآمده و با ندای «البقیه، البقیه» صلح را امضا کردند.28
همچنین آن حضرت فرمود: «به خدا سوگند! اگر با معاویه درگیر شوم، اینان گردن مرا گرفته به صورت اسیر به او تحویل می دهند.»29
جاحظ می نویسد: «وقتی که امام حسن اصحابش را مشاهده کرد و در هم ریختگی سپاه خود را دید، با شناختی که از برخوردهای مختلف این مردم، با پدرش داشت و می دانست که هر روز به نوعی و رنگی رفتار می کنند، از حکومت کناره گرفت.»30
امام حسن علیه السلام در شرایط بسیار سختی قرار گرفته بود. بسیاری از فرماندهان او به لشکر معاویه ملحق شده بودند و برخی از یاران امام علیه السلام به معاویه نامه نوشته بودند که: ما آماده ایم حسن بن علی را دست بسته تحویل دهیم. معاویه نامه ای به عبیداللّه بن عباس نوشت و وعده داد که یک میلیون درهم به او بدهد، عبیداللّه شبانه با جمعی از اصحابش به سوی لشکر معاویه رفتند و در میان لشکریان شایع شد که فرمانده، خیانت کرده و به دشمن ملحق شده است. آن گاه یاران امام برخیمه حضرت یورش برده و حتی سجاده او را به غارت بردند.31 براین اساس بود که امام حسن علیه السلام فرمود:
«شما با گذشته خود تفاوت کرده اید؛ آن گاه که به صفین می رفتید، دینتان در پیش رویتان بود، اما امروز دنیاتان مقدم بر دینتان است!»32
در اینجا این سؤال مطرح است که: آیا امام علیه السلام با چنین یارانی می توانست با معاویه حیله گر بجنگد؟ آیا حضرت جز پذیرش صلح، راه دیگری داشت؟ در برخی از منابع تاریخی آمده است: «افردوه امضی الصلح33؛ وقتی تنهایش گذاشتند، صلح را پذیرفت.» بی تردید صلح امام علیه السلام خاری در چشم و استخوانی در گلوی آن امام صابر بود که تحمّل کرد.
سیّد عبدالحسین شرف الدّین می نویسد: «صلح حسن علیه السلام با معاویه از دشوارترین حوادثی بود که امامان اهل بیت، پس از رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم از ناحیه این امت بدان دچار شدند. امام حسن علیه السلام با این صلح، آن چنان محنت طاقت فرسایی را کشید که هیچ کس جز به کمک خدا قادر بر تحمّل آن نیست؛ لیکن او از این آزمایش... سربلند و پیروز بیرون آمد.»34

د) خاتمه
با توجه به مطالب فوق باید گفت: صلح امام حسن علیه السلام قهرمانانه ترین نرمش تاریخ است که از سوی امام حسن علیه السلام ، با توجه به شرایط زمان و مکان، به وجود آمد. او به خاطر تکلیف گرایی حفظ دین، حفظ مصالح عمومی شیعیان و عدم حمایت مردم، صلح کرد؛ گرچه صلح از زهر برای او، تلخ تر و خار در چشم او بود. چنانچه آن حضرت در برابر پیشنهاد صلح از سوی معاویه، خطاب به مردم فرمود:
«معاویه ما را به چیزی خوانده که نه در آن عزّت و بزرگواری است و نه انصاف. اکنون اگر طالب زندگی هستید، از او بپذیریم و این خار را در دیده فرو برده و دیده را برهم نهیم؛ و اگر خواستار مرگ (باعزّت) هستید، ما جان خود را در راه رضای خدا بذل می کنیم و محاکمه معاویه را به خدای یکتا وا می گذاریم.»35
امام حسن علیه السلام صلح را به خاطر ترس از مرگ و روحیه سازش کاری نپذیرفت؛ زیرا او فرزند همان علی علیه السلام است که به مرگ، آن گونه علاقه دارد که کودک به پستان مادر.36 چنان که امام حسن علیه السلام در مورد اعتراض عبیداللّه بن زبیر به صلح امام حسن علیه السلام فرمود:
«وای برتو! چه می گویی؟ مگر ممکن است من که فرزند شجاع ترین مردان عرب هستم؛ فاطمه، سرور زنان جهان، مرا به دنیا آورده است بترسم وای بر تو! هرگز ترس و ناتوانی در من راه ندارد. علت صلح من، وجود یارانی همانند تو بود که ادّعای دوستی با من داشتید؛ ولی در دل، نابودی مرا آرزو می کنید...»37
امام حسن علیه السلام همان انسان شجاعی است که در جنگ صفّین حماسه شجاعت می آفریند و آن چنان می جنگد که امام علی علیه السلام می فرماید:
«این جوان را نگه دارید تا (مرگ) او را درهم نکوبد. من در مرگ این دو (حسن و حسین علیهماالسلام ) بخل می ورزم، مبادا که با مرگ آنها نسل رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم قطع گردد.»38
این نوشتار را با بیان چند بیت شعر به پایان می بریم:

صلحت که چون قیام حسین است با اثر *** رونق گرفت شرع مبین در لوای تو

درهم شکست قدرت طغیان خصم را *** ای نور چشم فاطمه، صلح و صفای تو

هر نقشه ای که ریخت معاویه از عناد *** شد بی اثر ز خُلق خوش و حُسن رأی تو

تفویض سلطنت به عدو بود مصلحت *** زیرا بود خلافت مطلق، سزای تو

از آنچه آفتاب بتابد بر آن مُدام *** باشد فزون، فواید صلحِ به جای تو

معنای صد قیام به صلح تو مضمر است *** این نکته یافت می شود از گفته های تو 39


****************
پی‌نوشت‌ها:
1. صلح امام حسن(علیه السلام)، شیخ آل یاسین، ترجمه سیدعلی خامنه ای، ص 511 و 512.
2. تاریخ طبری، ج 4، ص 266.
3. تاریخ سیاسی اسلام، رسول جعفریان، (سیره رسول خدا)، ج 1، ص 540 به بعد.
4. سیری در نهج البلاغه، ص 176.
5. شرح ابن ابی الحدید، ج 17 و 18، ص 107؛ نهج البلاغه، صبحی صالح، نامه 63، ص 456.
6. سیری در سیره ائمه اطهار(علیهم السلام)، ص 54.
7. بقره / 19؛ تفسیر المیزان، ج 2، ص 59 به بعد.
8. انفال / 61؛ حجرات / 9.
9. سیری در سیره ائمّه اطهار(علیهم السلام)، ص 70.
10. همان، ص 60.
11. زندگی امام حسین(علیه السلام)، هاشم رسولی محلاتی، ص 168.
12. علل الشرایع، ص 200؛ بحارالانوار، ج 44، ص 1 و 2.
13. اخبارالطّوال، ص 220.
14. شرح جامع مثنوی، کریم زمانی، دفتر دوم، ص 786؛ مثنوی معنوی، ص 354، امیرکبیر، تهران، چ 11، 1371.
15. سیری در نهج البلاغه، مرتضی مطهری، ص 184.
16. همان، ص 181.
17. سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، ص 97.
18. حیاة الامام الحسن(علیه السلام)، باقر شریف قرشی، ج 2، ص 280؛ ترجمه الامام الحسن(علیه السلام)، ابن عساکر، ص 203؛ حقایق پنهان از زندگانی امام حسن(علیه السلام)، احمد زمانی، ص 197.
19. حقایق پنهان از زندگانی امام حسن(علیه السلام)، ص 212.
20. تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی، ج 2، ص 144 و 145.
21. الاصابة فی تمییز الصحابة، ج 1، ص 330؛ مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 44.
22. صلح امام حسن(علیه السلام)، ص 21.
23. حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان، ص 155.
24. اخبارالطّوال، ص 220؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 35.
25. نهج البلاغه، خطبه 2.
26. شرح ابن ابی الحدید، ج 1 و 2، ص 156.
27. بحارالانوار، ج 46، ص 147.
28. الکامل التاریخ، ج 3، ص 406؛ تذکرة الخواص، ابن جوزی، ص 199.
29. عوالم العلوم، ج16، ص 175، با اقتباس از حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(علیهم السلام)، ص 149.
30. حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(علیهم السلام)، ص 149.
31. ارشاد، مفید، ج 2، ص 2ـ9.
32. حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(علیهم السلام)، ص 152.
33. اسدالغابه، جزری، ج 2، ص 14.
34. صلح امام حسن(علیه السلام)، ص 7.
35. زندگانی امام حسن(علیه السلام)، ص 229.
36. فروغ ولایت، جعفر سبحانی، ص 73.
37. حیاة الامام الحسن(علیه السلام)، ج 2، ص 280.
38. نهج البلاغه، صبحی صالح، کلام 207.
39. حقایق پنهان از زندگانی امام حسن(علیه السلام)، ص99.

مناجات با امام زمان علیه السلام با نوای گرم حاج منصور ارضی

مناجات با امام زمان علیه‌السلام با نوای گرم حاج منصور ارضی


مناجات با امام زمان علیه السلام با نوای آیت الله مهدوی

مناجات با امام زمان علیه السلام توسط آیت الله مهدوی

میلاد امام زمان علیه السلام



دادیم به یک جلوه رویت دل و دین را

قربان خاک پایت ای مهر عالم آرا

نمی دانم عزیز جان کجایی ( صلوات مخصوص امام زمان علیه السلام و مناجات با حضرت)

نقش جمال یار را تا که به دل کشیده ام

خوشا آنانکه سودای تو دارند

خورده پیوند دلم با غم تو

به یادت روز و شب در سوز و سازم

تو نور چشم ختم المرسلینی

 


امام زمان - امام مهدی علیه السلام - صاحب الزمان - ولی امر - مناجات - مناجات با امام زمان - حضرت مهدی - مناجات با خدا - حاج آقا مهدوی - آیت الله مهدوی -آیت الله سید ابوالحسن مهدوی - گلچین مناجات با امام زمان - گلچین مناجات با خدا - امام دوازدهم

مداحی عروسی امیرالمؤمنین علی و حضرت زهــرا علیهماالسلام

مداحی عروسی امیرالمؤمــنین و حضرت زهــــرا علیهماالسلام

امشب شب ساغر زدن با ساقی کوثر شده (مدح‌خوانی - حاج سعید حدادیان)

نوید سپیده به گوش اهل دل رسیده (سرود - حاج سعید حدادیان)

بهار اهل ولاء بهار روی عـــلیست (مدح‌خوانی - حاج محمود کریمی)

انبیـــاء شاهد عقد اولیــــاء (سرود - حاج محمود کریمی)

اوج محبت عــلی اوجی نیست (مدح‌خوانی - حاج حسین سازور)

توی شب مهتابی جشن آسمونه (سرود - حاج محمدرضا طاهری)


اگر آن ماه نمونه رخ خود را بنمونه

سرود زیبای "اگر آن ماه نمونه رخ خود را بنمونه" در وصف حضرت ولیعصر علیه‌السلام

روز میلاد حضرت مهدی علیه‌السلام - مهدیه تهران - سال ۱۳۷۸

 حضرت مهدی علیه السلام

اگر آن ماه نمونه، رخ خود را بنمونه

همه بت‌های جهان را، سر جاشون می‌نشونه

یگانه تمثال علی یا اباصالح

منتقم آل علی یا اباصالح

امید و آمال علی یا اباصالح

یابن الزهراء

دوای درد دل ما یابن الزهـــرا

حاصل دین انبیاء یابن الزهــرا

تو امید زهرایی، جانشین مولایی

تویی آن آیت سرمد، تویی آن وارث احمد

که بود روز ظهورت، فرج آل محمد

به نخل خلقت ثمری یا اباصالح

به ظلمت شب سحری یا اباصالح

منجی خیل بشری یا اباصالح

یابن الزهــــراء

چشم بشر به سوی تو یابن الزهــــراء

قبله‌ی قبله روی تو یابن الزهــــراء

دار و ندار همه، ای پسر فاطمـــه

**********

گوش کنید

سختی شیعه بودن در میان وهابی‌های کثیف

اين روزها كه خبرهاي متفاوتي از جنايت وهابي‌ها در كشورهاي مختلف به گوش مي‌رسد، آشنا شدن با برخي ويژگي‌هاي اين قوم خالي از لطف نيست. مخصوصاً اگر اين آشنايي در قالب خواندن برشي از زندگي يك مولوي وهابي باشد كه البته حالا يك شيعه تمام عيار است.

«سلمان حدادي» يك مولوي وهابي بود؛ كسي كه خودش مي‌گويد بين 500 تا 1000 فرد سني مذهب را وهابي كرده است. اما يك بار نشستن در مجلس عزاي سيدالشهدا (علیه‌السلام) كار را بجايي مي‌رساند كه همان مبلغ وهابي شيعه شود و در اين مسير سختي‌هايي ببيند كه تحمل يكي از آنها براي ما قابل تصور نيست. خواندن زندگينامه سلمان حدادي را از دست ندهيد.

سلمان حدادی - وهابی شیعه شده

 

آموزش تبليغ وهابيت در 5 دقيقه

سلمان سال 61 در سنندج بدنيا آمد. مادرش اهل سوريه و شيعه بود اما پدرش نه. اسمش را به اصرار مادرش كه سيراب از محبت اميرالمومنين بود سلمان گذاشتند. خودش مي‌گويد هميشه از اينكه اسمم سلمان و مادرم شيعه بود شرمنده بودم.

«با تشویق پدرم در دوران راهنمایی، در كنار درس های مدرسه، تحصیل دروس حوزوی را هم شروع كردم و ادامه دادم. بعد از اتمام دبیرستان، 3 سال دوره ی تكمیلی حوزه را به زاهدان و مسجد مكی رفتم و پس از مولوی شدن، 4 ماه هم به رایوند پاكستان، برای آموزش یك دوره كامل نحوه ی تبلیغ و جذب رفتم. پس از برگشت از پاكستان، امتحان كنكور دادم و در دانشگاه كرمانشاه در رشته استخراج معدن قبول شدم. در پاکستان به طور تخصصی در 20 جلسه یاد می دادند که چگونه فردی را در عرض 5 دقیقه به وهابیت جذب کنیم این آموزش را نزد آقایی به نام ابراهیم نژاد می دیدیم.»

گفت يكبار هيئت!

در همانجا دوستي پيدا مي‌كند به نام مهدي. مهدي شيعه بود و سلمان در عين رفاقت تلاش مي‌كرد او را وهابي كند. كلي كتاب به او مي‌دهد و در عوضش مهدي هم يكبار او را به مجلس عزاي سيدالشهدا(ع) دعوت مي‌كند. سلمان با همان لباس و ظاهر مولوي‌هاي وهابي و بعد از كلي اين پا و آن پا كردن مي‌رود به هيئت.

«یك گوشه ای با خشم مجبور شدم که بنشینم. دیدم سید بزرگواری منبر رفت (نماینده ولی فقیه در کرمانشاه بود) و در حین صحبت هایش گفت: كدام یك از شما حاضرید به خاطر خدا و اسلام جانتان را بدهید و بعدش هم مطمئن باشید زن و بچه تان به اسارت می روند؟ در آن زمان سیدالشهدا(علیه السلام) چه دید كه حاضر شد، جانش گرفته شود و اهل و اولادش به اسارت روند؟ چرا امام حسین(علیه السلام) دست به چنین كار بزرگ زد؟

هر چی فكر كردم دیدم كه در شخصیت های محبوب من، شخصیتی مثل امام حسین(علیه السلام) پیدا نمی شود كه حاضر باشد به خاطر اسلام، دست به چنین كار بزرگ و خطرناكی بزند! این سوال مهمی بود كه برایم ایجاد شد.»

چراغ‌ها را كه خاموش كردند و مشغول سينه زدن شدند، او شروع كرد به گريه كردن. آنقدر كه لباسهايش خيس شد. براي غربت و مظلومين غريب كربلا گريه مي‌كرد. از اينكه در وهابيتشان نگذاشتند امام حسين(ع) را بشناسد افسرده شده بود.

تحقيق و پژوهش حتي در شيطان پرستي

از هيئت كه بيرون مي‌آيد چهار سال جديدي در زندگي‌اش شروع مي‌شود. چهار سالي كه به مطالعه و پژوهش درباره تمام مذاهب اهل سنت، مسيحيت، زرتش و حتي شيطان پرستي مي‌انجامد. اما تعارضات موجود در اين مكاتب و فرقه‌ها او را راضي نمي‌كند.

«گذشت و خیلی با احتیاط فرقه‌های شیعه را بررسی كردم تا اینكه برای شناخت بهتر شیعه دوازده امامی، رهسپار قم شدم. به دفتر آیت الله بهجت رفتم و سوالات و شبهاتی كه داشتم از آنجا پرسیدم و آنها هم با صبر و حوصله و محبت بسیار به من پاسخ دادند.

بعد از آنان خواستم كتابی به من معرفی كنند تا درباره‌ی شیعه بیشتر تحقیق كنم. آنها كتاب المراجعات و شبهای پیشاور را به من معرفی كردند. آن كتاب ها را تهیه كردم و شروع كردم به خواندنشان.

مطالب آن دو كتاب را كه می خواندم برای اینكه ببینم مطالبی كه از كتاب های اهل سنت نقل می كنند صحیح است یا نه، فورا مراجعه می كردم به كتاب‌ های اهل سنت یا به نرم افزار المكتبه الشامله و با كمال تعجب می‌دیدم مثل اینكه این روایات، واقعیت دارد. برای من سوال پیش آمده بود كه چرا بعد از این همه سال، این روایات دور از چشم ما بوده و ما ندیدیم؟‌»

در مباحثه كه كم اوردند پاي ماكسيما را وسط كشيدند!

خواندن اين كتاب‌ها شش ماه طول مي‌كشد. كم‌كم حقانيت شيعه با استناد به خود كتابهاي اهل سنت برايش مسجل مي‌شود. اما هنوز شيعه نشده است. ترديد دارد. خودش ميگويد تعصبات اجازه نمي‌داد. به سختي‌هايي كه پيش رويش بود فكر مي‌كند.

«بالاخره شیعه شدم و بعد از شیعه شدنم یك دفترچه هایی را چاپ كردم كه تحت این عنوان كه "آیا شیعه حق  است؟" و در آن دلائلی از كتاب‌های اهل سنت كه ثابت می كرد مذهب شیعه، مذهب صحیح است آوردم و پخش كردم. یك نفر این دفترچه را برد و به پدرم داده بود. و گفته بود: این را پسر شما چاپ كرده است.

پدرم به من گفت: سلمان شیعه شده ای؟ من هم جرات نكردم بگویم: آره. تقیه كردن را هم بلد نبودم.

گفتم: اگر خدا قبول كند .

گفت: نه گولت زدند .

گفتم. من یك عمری به مردم می گفتم شما گول شیعه را نخورید حالا شما به من می گویید گول خورده‌ای؟‌»

بحث كردن با پدر و خيلي از اهل سنت شش ماه طول مي‌كشد. همه را در مناظره‌ها شكست مي‌دهد. حتي چند نفري هم شيعه مي‌شوند. پدر وقتي در بحث نمي‌تواند مقاومت كند به تطميع رو مي‌آورد. مي‌گويد زانتياي زيرپايت را ماكسيما مي‌كنم اما حرف از شيعه نزن. حتي ميگويد شيعه بمان اما شيعه را تبليغ نكن. وقتي سلمان قبول نمي‌كند، راه ديگري در پيش مي‌گيرند. راهي كه به آوارگي سلمان و همسرش ختم مي‌شود.

چيزي شبيه ماجراي كوچه بني‌هاشم

شش ماه آزار و اذيتها را تحمل كرد. مي‌خواست راهي تهران شود تا كاري گير بياورد و خانه‌اي اجاره كند و بعد بيايد دنبال همسرش. همسري كه شيعه شده بود و باردار بود. از خانه كه بيرون مي‌رود ميبيند پدرش با چند نفر سر كوچه ايستاده‌اند. مثل اينكه خبر داشتند مرغ دارد از قفس مي‌پرد.

همسرم گفت من تا سر كوچه با تو می آیم .

گفتم: نه، همین جا بمان. ولی اصرار كرد و با من آمد .

به سمتشان رفتم .مانع عبور من شدند. آنها 5 ، 6 نفری بر سرم ریختند و یكی شان با چوب دستی كه در دست داشت محكم بر سرم كوبید و من بر اثر آن ضربه آنجا افتادم و دیگر چیزی نفهمیدم و بواسطه آن ضربه لکنت زبان گرفتم.

خانمم كه قصد داشت از من دفاع كند، جلو آمده بود تا مانع آنها شود، كه یكی از آنها با لگد به او زد ، و بر اثر آن ضربه، بچه اش را که 4 ماهه بود سقط كرد ولی خدا رو شكر، من آن صحنه را ندیدم.»

ياد مظلوميت امام علي مي‌افتد و به ياد ماجراهاي كوچه بني‌هاشم مي‌سوزد.

جرم شيعه بودن بالاتر از هزاران قتل است!

سه روز بعد وقتي در بيمارستان بهوش مي‌آيد دست زنش را مي‌گيرد و با همان حال و روز فرار مي‌كنند. مي‌روند اروميه پيش يكي از دوستان سلمان تا شايد كمكش كند. او وقتي مي‌فهمد سلمان شيعه شده است ميگويد اگر هزار قتل انجام داده بودي كمكت مي‌كردم اما حالا كه شيعه هستي، نه!

جالب بود كه اين رفيق سني متعصب اصلاً از دين و مذهب چيز درست و حسابي نمي‌دانست. عمر و ابوبكر را نمي‌شناخت اما بخاطر تبليغات مسموم وهابيت چنين تفكري پيدا كرده بود.

«آنجا بود كه از خانه اش بیرون رفتم و برای اولین بار در طول عمرم، با همسر مریضم كه بچه اش را سقط كرده بود در خیابان خوابیدیم .

با مقدار پولی كه داشتیم، خودمان را به قم رساندیم و چون هیچ كس را در قم نمی شناختیم و جایی برای ماندن نداشتیم، مدت 45 روز در جمكران ماندیم. گرسنگی می كشیدیم ولی وقتی یاد گرسنگی و آوارگی و پای برهنه ی اهل بیت امام حسین (علیه السلام) می افتادم تحملش برایمان آسان می شد.»

ما شیعه ها اینقدر بی غیرت نیستیم كه ناموسمان توی خیابان بخوابد

سال 85 بود. 45 روز در جمكران، بدون پول و جا و غذا. تكه كاغذي پيدا مي‌كند و نامه‌اي به امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه) مي‌نويسد. مي‌گويد آقاجان ما بخاطر شما همه چيز را رها كرديم و آمديم اينجا. مي‌گويد هرجوري بود روزي يك وعده غذا برايمان جور مي‌شد. يا هيئتي مي‌آمد يا نذري مي‌دادند. تا اينكه...

«شبها روی كارتون می خوابیدم مدت ها كه گذشت یكی از انتظامات جمكران كه ما را چند روزی زیر نظر داشت، آمد و گفت: كارت شناسائی تان را ببینم! شما كی هستید؟

كارت شناسایی را نشانش دادیم . وقتی اسم سنندج را دید گفت: شما اینجا چه كار می كنید؟‌

با لكنت زبان شدیدی كه در اثر ضربه به سرم وارد شده بود، بهش گفتیم: ما شیعه شده ایم.

گفت: كار بدی نكرده اید آیا قم جایی را دارید؟

خجالت كشیدم بگویم نه، گفتیم یك جایی داریم . رفت و 20 دقیقه بعد برگشت و گفت: 30 هزار تومان شما را بس است تا به شهر خودتان برگردید؟

گفتم: من پول نمی خواهم! 

گفت: ما شیعه ها اینقدر بی غیرت نیستیم كه ناموسمان توی خیابان بخوابد و بی تفاوت باشیم .

پول را به من داد و بعد از دو ماه و خورده ای توانستم با آن پول به حمام بروم و موهای سرم را كوتاه كنم.»

وقتي امام رضا بطلبد

مي‌روند حرم كريمه اهل بيت (علیهاالسلام). متوسل مي‌شوند به بي‌بي معصومه. يكي از خادم‌ها راهنمايي مي‌كند كه بروند دفتر مراجع و كمك بخواهند.

«اول دفتر آقای مکارم شیرازی رفتم . بعد دفتر مقام معظم رهبری رفتم. آقایی آنجا  نشسته بود. تا آمدم جریان را تعریف کنم خانمم شروع به گریه کرد و من داستان را تعریف کردم.

 و وقتی وضعیت ما را دید خیلی به ما محبت كرد و گفت: اگر می خواهید قم بمانید جایی برای شما بگیرم .

گفتم: نه می خواهیم برگردیم ارومیه و در مدارس آنجا ، كار پیدا كنم .

گفت: باشه و یك مقداری پول به ما داد و ما از آنجا خارج شدیم.»

بيرون كه مي‌آيند هواي زيارت برادر حضرت معصومه به سرشان مي‌افتد. بجاي اروميه مي‌روند مشهد، پابوس امام رضا(علیه‌السلام). زيارت دو سه روزه تبديل مي‌شود به مجاورت سه چهار ساله.

فرزند خواستم و كربلا، هر دو جور شد

همسرش بر اثر سختي‌ها نحيف شده و افسردگي گرفته بود. به صورت غير  رسمي طلبه حوزه علميه مشهد مي‌شود. بعد از آن برمي‌گردند قم و به كمك يكي از دوستان خانه‌اي مي‌گيرند. ماجراي كربلا رفتنشان هم خواندن دارد.

«در سال 89 در مراسم عید حضرت زهرا (سلام الله علیها)، دو چیز خواستم یكی ، یك بچه و دیگری زیارت كربلا . هفته‏ی بعدش یك نفر هیئتی، مرا دید و گفت: دیشب خواب دیدم كه شما و خانمت در حسینیه برای عزاداران امام حسین(علیه السلام) چایی می ریزید. خوابش را اینگونه تعبیر كرد باید شما و خانمت را به كربلا بفرستم. او یك بانی پیدا كرد و ما را به كربلا فرستاد. چند وقت بعد از سفر كربلا، متوجه شدیم كه بچه ی تو راهی داریم. اولش باورمان نمی شد، سالها از اون ضربه ای كه به پهلوی خانمم وارد شده بود می گذشت و احتمال نمی دادیم كه او دوباره حامله شود.»

سفينه النجاه بودن سيد الشهدا به دادم رسيد

بغير از سلمان يكي از خواهرها و يكي از برادرهايش هم شيعه شده‌اند و همگي از خانواده طرد. خودش مي‌گويد گريه آن شبش در هيئت رنگ و بوي عجيبي داشت.

«آن گریه واقعا یک گریه ی خاصی بود یک لطف بود آن شب به قدری گریه کردم که تمام لباسم خیس شد. همان سفینة النجاة بودن حضرت سیدالشهدا آن شب تأثیر خودشان را روی من گذاشت.

به نظرم آن 4 سالی هم که خواندم و مطالعه کردم و طول کشید برای این بود که پایه های من قوی شود که در هر مناظره ای همه را شکست دهم که وقتی یک مسیحی می آید و به من چیزی می گوید من به او نخندم و هیچ شبهه ای برای من هیچ گاه بوجود نیاید.»

سلمان حدادي حالا همه وقتش را گذاشته است براي تلاش در مسير خدمت به مذهب تشيع و معارف اهل بيت. راه سختي بود اما حتما ارزشش را داشت. ارزشي كه شايد ماهايي كه از ابتدا شيعه بوده‌اين هيچ وقت آن را درك نكنيم.

«علیرضا نوری‌زاده» چهره تابلودار اپوزسیون: مهم این است که سعید جلیلی انتخاب نشود

"علیرضا نوری زاده" چهره تابلودار اپوزیسیون، با انتشار یادداشتی در نشریه ضدانقلاب "کیهان لندن" (KayhanLondon) از هم مسلکان و مخاطبان خود خواسته است که باعلیرضا نوری زاده توجه به اثبات ناکارآمد بودن دعوت به تحریم انتخابات، از فرصت رقابت های انتخاباتی در ایران برای دامن زدن به اختلافات داخلی و در نهایت به آشوب کشیدن کشور بهره برداری کنند.

با توجه به اینکه نوری زاده در گفتار و نوشتار خود از ادبیاتی شنیع و هتاکانه استفاده می کند، یادداشت مورد اشاره را با جرح و تعدیل بخش های مغایر شئونات اخلاقی، از منظرتان می گذرانیم:

«« چه باید کرد؟ این سؤال بیش از آنکه بر زبان اهالی خانه پدری جاری باشد، این سوی خط و فاصله، در بین ما به غربت نشستگان، از تبعیدی گرفته تا خانه به اختیار در خارج گزیده و از دانشجوی بورسیه تا رانده شده از دانشگاه های وطن، شنیده می‌شود.

در واقع هر یک از ما در آستانه انتخاباتی که می‌تواند موجد دگرگونی بنیادین در اساس و پایه نظام باشد و یا به تعبیری این پایه‌های سست بنیاد[!] را مستحکمتر کند، با این پرسش مهم روبرو هستیم که چه باید کرد؟
...
در سال ۵۷ کسی صحبت از چه باید کرد به میان نمی‌آورد؛ چون "چه نباید کرد" محور سخن و تلاش اکثریت ما بود...

-----------------------------

علیرضا نوری زاده

در صحنه چه می‌گذرد؟ اینکه در پس پرده‌ هاشمی‌رفسنجانی و یا رحیم مشایی با رهبر ساخته‌اند و اینها همه بازی است، بی‌اساس‌ترین خیالی است که متأسفانه بسیاری از ما همچنان گرفتار آن هستیم. اصلاً چنین چیزی نیست...

آن ها که در صحنه قابلیت بازی دارند سه نفرند. شیخ علی اکبر‌ هاشمی‌رفسنجانی، اسفندیار رحیم مشایی و سعید جلیلی...

مسند نشینی سعید جلیلی فاجعه‌ای است که نه فقط آثارش نصیب ما، که نصیب نسل های آینده خواهد شد... آیا باید دست روی دست گذاشت و نظاره کرد تا سعید خان بر کرسی ریاست جمهوری بنشیند؟ آیا از دست ما کاری برمی‌آید...؟

به گمان من، مهم این نیست که چه کسی تدارکاتچی بعدی خواهد بود و سعید جلیلی را شکست خواهد داد، مهم این است که سعید جلیلی انتخاب نشود... چنین است که تک تک ما وظیفه داریم به عنوان "چه باید کرد؟" مانع از فاجعه ای در ابعاد بزرگ شویم.


حال بسیاری خواهند پرسید چگونه و از چه طریقی...؟

یادتان هست روزهای پس از دوم خرداد و انتخاب محمد خاتمی به اراده ملت ایران را که چگونه از آن همه سرود و رنگ و آواز و حرکت خالی شد و جایش سیاهی و مرگ و درد و یأس نشست؟ پیدا بود که از آن فضا کسی مثل احمدی نژاد بیرون خواهد آمد؛ حتی اگر حریفش‌هاشمی‌رفسنجانی باشد که در مقام "عالیجناب سرخپوش" هزینه بسیاری در تقابل با برکشیدگان خودش پرداخت کرد و ناچار شد بار دیگر به رهبری پناه ببرد.

فضای ۸ سال پیش را به یاد بیاورید. در مقایسه با امروز، مشابهت‌های بسیار دارد؛ اما یک تفاوت عمده باعث می‌شود که در نهایت با دو زمینه متفاوت روبرو شویم. اینکه ۸ سال پیش دولت در دست اصلاح طلبان بود و وزیر کشور موسوی لاری؛ امروز احمدی‌نژاد دولتمدار است و وزیر کشور مصطفی محمدنجار. دیروز اوامر رهبر، طابق النعل بالنعل توسط سید لاری به اجرا درمی‌آمد، اما امروز نه محمود احمدی‌نژاد اعتنایی می‌کند و نه مصطفی نجار جرأت عبور از پرزیدنت را دارد.

در این میان، سه راه پیش پای ما وجود دارد؛ و "ما" که می‌گویم، منظورم همه نیروهایی است که در خارج خانه پدری بیش و کم در حیرت چه باید کرد فرو رفته‌اند.

این را هم اضافه کنم که در میان ما [ایرانیان مقیم خارج از کشور] چند هزار تنی چه برای ممهور شدن کارت ملی و یا اظهار وفاداری به نظام و یا تجدید بورس تحصیلی، به نمایندگی‌های دولت ابدمدت مراجعه و رأی خواهند داد.

تحریم و تماشا

از هم اکنون پیداست که شماری از ما تحریم را مناسب‌ترین وسیله برای مقابله با بازی انتخابات فرض کرده‌ایم؛ اما در واقع این تحریم فقط شامل خود ما می‌شود که اصلاً با صندوق‌های رأی و رژیم و نمایندگی‌هایش کاری نداریم.

متأسفانه بعضی از ما به این توهم دچار هستیم که اگر ما انتخابات را تحریم کنیم و یک اطلاعیه چهار خطی بیرون دهیم و بعضاً در یکی از شبکه‌های ماهواره‌ای داد سخن دهیم که بله، این انتخابات غیرقانونی است و... پنجاه میلیون رأی دهنده در خانه می‌مانند و توصیه‌های ما را به گوش جان اطاعت خواهند کرد. حال آنکه در خانه پدری قصه به گونه دیگری عنوان می‌شود...

روزنامه‌نگاران و کارمندان گرفتار عیالوار و جوان بیکار متنفر از ادبیات سیاسی رایج و أعوذبالله گوها، اینها به فرمان تحریم ما اعتنایی نمی‌کنند و به دنبال تغییری هرچند اندک در زندگی روزانه خود هستند.

تشویق و تماشا

گروه دوم، که در جمعشان بسیاری از مخالفان سرسخت رژیم هم دیده می‌شوند، بر این باورند که باید کاری کرد و فضا را از این حالت یأس و بی‌تصمیمی‌ بیرون آورد.

می‌توان یک بار دیگر با هوشمندی، فضای سال ۸۸ را ایجاد کرد. باید با دقت رفتار و عملکرد رژیم را زیر نظر داشت.

باید همه توان را به کار برد که مردم به خیابان بیایند و با طرح شعارهای دیر و دور، فضای جامعه را دگرگون کنند. باید بدون اینکه قبای خویش را آلوده بازی انتخابات کنیم، از راه دور با تشویق این و تقبیح آن، خروس جنگی‌ها[!] را هرچه بیشتر به جان هم بیندازیم.

طی دو سه هفته‌ اخیر، با تأمل روی گفته‌ها و بحث‌های چهره‌های سرشناس مخالف رژیم در خارج کشور، تعداد افراد این گروه را بیش از دیگران یافته‌ام و در میان این افراد، از چپ‌های دیروز و لیبرال‌های امروز تا ملی‌ها و نیمه مذهبی‌ها بسیار دیده‌ام.

ورود به بازی با قاطعیت

سرانجام گروه سوم، که باز از مخالفان سرشناس نظامند و در عین حال شعار انتخابات آزاد را به عنوان شعاری محوری در مبارزه خود برگزیده‌اند، بر این باورند که هر نوع شکافی در بدنه رژیم به ایجاد فرصت جهت برگزاری انتخاباتی آزادتر منجر خواهد شد و حال که رژیم با رفسنجانی و مشایی سر آشتی ندارد و سخت مخالف حضور آن هاست، وظیفه ما اتخاذ یک استراتژی مرحله‌ای است که با برشمردن مضار کسی مثل سعید جلیلی، به صورت فعال از راه دور -ولی با حضوری ملموس- بدون آنکه خود رأی دهیم، در انتخابات شرکت کنیم.

این گروه، هم صدایان بسیار در داخل کشور دارند؛ هم صدایانی که رأی هم می‌دهند و حضورشان در صحنه انتخابات حیاتی است...

بنابراین هر یک از ما، به‌ویژه آن ها که صدا و قلمی‌ دارند و قادرند داخل را مخاطب قرار دهند، باید از امکانات خود جهت به خیابان کشیدن مردم استفاده کنیم...»»