موضوع انشاء: انتخابات آزاد (طنز)

 

انتخابات آزاد

موضوع انشاء "انتخابات آزاد"

من انتخابات آزاد را دوست دارم. پدرم هم انتخابات آزاد را دوست دارد. حتی دایی ام هم انتخابات آزاد را دوست دارد .دایی ام دیروز ظهر مهمان ما بود. ما ظهر آبگوشت داشتیم. دایی ام به مادرم گفت :خواهرجان! می خواستی دلمه هفت رنگ بپزی. پدرم کمی ابرو درهم کشید و گفت: ما را چه به دلمه هفت رنگ،ما همه چیزمان یک رنگ است مثل خودمان! مادرم گفت : باید دستور پختش را از دختر همسایه مان فائزه خانم بپرسم . اما پدرم گفت: فائزه خانم اگر آشپزی بلد بود که هر روز نمی رفت ساندویچ بخرد!
من از دایی ام پرسیدم: از کجا بفهمیم که یک انتخابات آزاد بوده است یانه؟ دایی ام گفت: باید انتخابات برگزار شود بعد اگر آنکه ما می خواستیم رای آورد می گوییم انتخابات کاملا آزاد بود اما اگر آنکه ما می خواستیم رای نیاورد می گوییم انتخابات آزاد نبوده است !
من گفتم: خوب اینجوری که نمی شود، چون عده ای می گویند انتخابات آزاد بوده و عده ای می گویند آزاد نبوده است .
دایی ام گفت: بله این را خوب فهمیدی. راست می گویند که بچه حلال زاده به دایی اش می رود. وقتی کاندیدای ما رای نیاورد می گوییم انتخابات آزاد نبوده است بعد این وسط ، جرو بحث می شود و عده ای می گویند آزاد بوده و عده ای می گویند آزاد نبوده ، بعد ما به عنوان عقل کل! می آییم وسط میدان و می گوییم برای اینکه مشخص شود انتخابات آزاد بوده یا آزاد نبوده ؛ بیایید رفراندوم برگزار کنیم تا بالاخره بفهمیم انتخابات آزاد بوده یا آزاد نبوده ؟!
من گفتم: دایی جان! بعد اگر مردم رای دادند که انتخابات آزاد بوده است آن وقت چه کار می کنیم؟

دایی ام گفت: اگر در رفراندوم گفتند انتخابات آزاد نبوده که همان چیزی است که ما می خواستیم و دوباره باید انتخابات برگزار کنیم آن هم انتخابات کاملا آزاد. اما اگر در رفراندوم گفتند که انتخابات آزاد بوده آن وقت دوباره می گوییم رفراندوم آزاد نبوده و باید دوباره رفراندوم برگزار شود تا ببینیم آیا مردم رای می دهند به اینکه این رفراندومی که برگزار شد آزاد بوده یا آزاد نبوده .
من خندیدم و گفتم : بعد دوباره اگر مردم رای دادند که رفراندوم هم آزاد بوده آن وقت چه کار می کنیم؟

دایی ام گفت: آن وقت دوباره می گوییم این رفراندوم هم آزاد نبوده و باید دوباره رفراندوم برگزار کنیم و آنقدر رفراندوم برگزار می کنیم تا مردم بگویند انتخابات آزاد نبوده ، بعد دوباره انتخابات برگزار می کنیم و بعد اگر دوباره در انتخابات کاندیدای ما رای نیاورد دوباره می گوییم انتخابات آزاد نبوده و دوباره باید رفراندوم برگزار کنیم !
من از خوشحالی پریدم بالا و گفتم : خوب دایی جان! این همین کاری است که من همیشه انجام می دهم. وقتی داریم فوتبال بازی می کنیم هر وقت ببینم تیم ما دارد می بازد جر و بحث راه می اندازم و بازی را به هم می زنم تا دوباره از اول بازی کنیم باز دوباره اگر دیدم داریم می بازیم دوباره بهانه می آورم و می گویم داوری را قبول ندارم و بازی را به هم می زنم و اینقدر این کار را می کنم تا تیم ما برنده شود !

دایی ام پوزخندی زد و گفت: احسنت به تو! من همیشه به مادرت می گفتم که پسرت بالاخره یک چیزی می شود . اصلا خدا را چه دیدی شاید روزی مصلحت سنج شدی یا تئوری تمدنی دادی!
من کمی سرم را زیر انداختم و گفتم: ولی دایی جان ! دیگر هیچ تیمی حاضر نیست با تیم ما بازی کند، اسم تیم ما را گذاشته اند تیم قالتاق و دودوزه باز !

دایی ام گفت: نگران نباش ! این به خاطر معصومیت دوران نوجوانی شماست. پا به سن که گذاشتید این ها برایتان عادی می شود و اسم این روش ها را می گذارید روش های کاملا دموکراتیک که برای رسیدن به تیم وحدت ملی لازم است از این روش ها استفاده شود !
بعد دایی ام کمی صدایش را بالا برد و دستی بر پشتم زد و گفت: اما مگر موضوع قحط بود که درباره انتخابات آزاد می نویسی؟ من گفتم: معلم مان گفته است بنویسم مجبورم وگرنه پس گردنی می خورم.

دایی ام گفت: معلمتان یا کله اش بوی قورمه سبزی می دهد یا به کله گنده ها وصل است! اما من گفتم: نه دایی جان! معلم ما همیشه از چندرغاز حقوقش می نالد و می گوید آه در بساط ندارد. دایی ام خندید و گفت: تو هنوز بچه ای نمی فهمی و زود قضاوت می کنی ،روزی که ده میلیارد تومانش را رو کرد دم خروسش نمایان می شود !.....
آقا نزن....آقا تو رو خدا نزن...آقا ما که نگفتیم ، دایی مون گفته!!!

جبهه پایداری ، یک شوک دهنده در حرکت انقلاب اسلامی

وقتی ما دیدیم دارد شعارهای اصلی انقلاب سست و فراموش می شود احتیاج دارد به یک شوک جدیدی. جبهه پایداری

در تاریخ چهارشنبه 26/11/90 شورای مرکزی جبهه پایداری اصفهان با حضرت آیت الله مصباح یزدی دیدار کردند. اهم مطالب مطرح شده در این دیدار توسط آیت الله مصباح یزدی بدین شرح است:

* تحزب با وحدت سازگار است، یعنی وحدت در یک چهارچوبه کلی و پذیرفتن ویژگی های گروهی در یک قالبهای محدودتر...

* کسانی که فهم و "بصیرت" بیشتری دارند شکرش این است که اینرا سرایت بدهند به دیگران یعنی سعی کنند که این فهم بهتر را گسترش بدهند در جامعه و کانال کشی کنند...

* موقعیت بدر و خیبر موقعیت "فعال و اثر گذار" است نه تنها در جامعه خودمان بلکه در مقابل دشمنان در کل جهان ،ولی به هر حال یک مطلب "استراتژیک" مهم است یعنی اشاره به اینکه ما وظیفه داریم که "تهاجمی" برخورد کنیم با دشمنان اسلام...

* مسئله اینکه به کانونهای ثروت و قدرت نزدیک نشوید یا کسانی که از این کانونها بهره می گیرند با آنها همکاری نکنید و اینها، این هم بر می گردد به همان طرح ایده آل نظام اسلامی...

* قدرت های سیاسی جنگ نرم از مصادیق کانون های قدرت و ثروت هستند...

* وقتی ما دیدیم دارد شعارهای اصلی انقلاب سست و فراموش می شود احتیاج دارد به یک شوک جدیدی. جبهه پایداری به عنوان یک شوک دهنده در حرکت انقلاب مطرح شد. حرکت اصولگرایی امروز احتیاج داشت به این که یک نیروی جدیدی واردش شود، آن جوری که داشت پیش میرفت که احیانا بعضی صاحبان قدرت وثروت در آن نفوذ پیدا کنند و به عنوان اصولگرا خودشان را جا بزنند در جامعه این احتیاج داشت به اینکه یک شوکی در آن وارد شود و این معنایش نفی حرکت اصولگرایی نیست بلکه تقویت این حرکت و اصلاح این حرکت است...

* خطرهایی که احساس می شد در سه چیز بود :

یکی اینکه علیرغم اینکه بزرگترین نعمتی که خدا به ما مرحمت کرده نعمت رهبری است داشت به دست کسانی آگاهانه یا ناآگاهانه تضعیف می شد،

دوم داشت خطر فتنه فراموش می شد و کسانی به صورتهای مختلف داشتند ماستمالی می کردند و کم کم برای کسانی امر مشتبه می شد که این اختلاف انتخاباتی بوده و مسئله توطئه ای نبوده و چیزهایی از این قبیل اگر یک خطاهایی هم واقع شده یک دشمنانی از خارج آمده اند این کار را کردند و ربطی به اصل حرکت مثلا جنبش سبز نداشته و این خطر بسیار بزرگی بود. این چیزی بود که ما را اصلا نسبت به خطرهای آینده انقلاب توجه داده بود و خود این حرکت بسیاری از بلاها را از جامعه ما رفع کرد باز دوباره اینرا ماستمالی کردن باعث این می شد که زمینه را برای رشد آن بلاها فراهم کنیم،

مسئله سوم انحرافی بود که در وابستگان به دولت داشت پیش می آمد از لحاظ عینی و تأثیر خارجی هم الآن چندان ملموس نیست ولی از لحاظ فکری شاید این خطر کمتر از آن خطرها نباشد بلکه از بعضی جهات شاید خطرناک تر از آنها باشد،

* اصلا فلسفه پیدایش جبهه پایداری همین است که یک نیروی جدیدی وارد خط اصولگرایی بشود و تقویت بکند و حرکتش را شتاب بدهد و "از شتاب منفی به شتاب مثبت" بیاید راهش هم این است که هدفهایش را تعیین کند که با جهت گیری حرکت ما با چه سمت و سویی باشد این سمت و سو را هم در سه بعد مشخص کردیم:

اطاعت مطلق از رهبری

مبارزه با فتنه و حامیان فتنه

مبارزه با خط انحرافی.

* ما باید همیشه از "اصلح نسبی" حمایت کنیم فکر این باشیم که ایده آل مطلق باشد نخواهد شد...

* کارهای بسیار بزرگی در دولت انجام گرفت ولی اشتباهاتی هم داشت و دارد و این خط انحرافی هم در کنارش پدید آمد که به نظر بنده خطرش کمتر از آن خطرهای فتنه نیست در آینده یک خطر بالقوه ای می تواند باشد که اگر از حالا با آن مبارزه نشود می تواند در آینده یک خطر جدی برای نظام ایجاد کند اما این معنایش این نیست که از اول ما اشتباه کردیم که مثلا از این دولت حمایت کردیم خیر الان هم می گوییم باید از اصلح نسبی حمایت کنیم. این خط انحرافی که باز شده یک احتمال قوی ای برای خطری بزرگ در شکم خودش دارد و لذا ما هم می گوییم باید از الآن مقابله کنیم و در نطفه خفه کنیم و نگذاریم این خطر تحقق پیدا کند...

* سعی کنیم دوباره در چاله ها نیفتیم این بدتر است با اینکه این تجربه را دیدیم هنوز هم دوسال بیشتر نگذشته دوباره بیفتیم توی همین چاله یا یک چاهی عمیق تر از این. این خیلی زشت است و متأسفانه کسانی در معرض چنین لغزش هایی هستند.

بقیه در ادامه مطالب ...

ادامه نوشته

سه اختلاف اساسی جبهه پایداری و جبهه متحد اصولگرایی

این نوشتار سعی دارد تا با زبانی عامه فهم، یکی از اشکالات صلی رسانه ها در جلو زدن از افکار عمومی است را بیان کند و این در حالی که عموم مردم، شاید در برخی مقدمات هنوز ابهام دارند، و از آن سو رسانه ها هم سعی می کنند روی نتایج مانور دهند و اخبار خود را معطوف نمایند. یکی از نمونه های این معضل، بحث دو جریان اصلی کاندیدای مجلس، یعنی جبهه پایداری انقلاب اسلامی و جبهه متحد اصولگرایان است.

گذری در افکار عمومی ثابت می کند که اختلاف اصلی این دو جریان، هنوز برای بسیاری از عموم جامعه مبهم مانده است و فقط از روی اشخاص درون جبهه به قضاوت می پردازند که اتفاقاً موجب ابهام بیشتری نیز خواهد شد. در این یادداشت قصد داریم مختصراً به 3 اختلاف اصلی این دو جریان بپردازیم و سعی هم بر آن بوده که این بیان، بی طرفانه و مورد تأیید کلی شاخصین هر دو طرف باشد.

1- اصلی ترین اختلاف بین این دو جریان، بحث از وضعیت گروهی از اصولگرایان است که « ساکتین فتنه » نامیده می شوند. البته خود این افراد، این لقب را بر خود بر نمی تابند، اما واقعیت این است که اینها در صف پیشرو و مطرح اظهار تبری و تولی در جریان 88 نبودند. به طور مثال آقای لاریجانی، از فتنه گران اعلام برائت کردند، اما بعد از گذشت ماه ها. لیکن افرادی نظیر آقا تهرانی، کوچک زاده، حداد عادل، کوثری، حسینیان و... از پیشتازان اعلام برائت و همچنین واجد بیشترین کمیت در حمله به جریان فتنه بودند. افرادی که «ساکتین فتنه» لقب گرفتند، بدون اینکه بخواهیم نسبت به نیت شان قضاوتی داشته باشیم، می توان گفت که «نوعی اعلام برائت با کلاس» داشتند. یعنی اکثراً در موقعی که دیگر عداوت جریان سبز بر همگان واضح شد، ثانیاً در تعداد دفعات کمتری وثالثاً با الفاظ مبهم تری اعلام برائت نمودند.

افراد جبهه پایداری، در زمان فتنه 88 اکثر روزها در چندین مجلس به سخنرانی و مناظره علیه فتنه گران می پرداختند، اما ساکتین فتنه تا روشن شدن کامل حقیقت، به نوعی صبر پیشه کردند. همچنین پس از اعلام برائت هم اینگونه نبودند که وقتی نظیر امثال رسایی و کوچک زاده برای سخنرانی علیه فتنه بگذارند.

اما نکته مهم این است که «ساکتین فتنه، همان تمام اعضای جبهه متحد نیستند»؛ کسی نمی تواند حداد عادل را در افشاگری و موضع گیری علیه فتنه از پیشگام ترین و مؤثرترین افراد نداند. همچنین زاکانی را. اما اختلاف اصلی این دو جریان بر سر این سوال است که «اصولگرایان باید چه موضعی نسبت به ساکتین فتنه داشته باشند؟» جبهه متحد معتقد است که آن قشر از این افراد که بالاخره اعلام موضع کردند، جزو اصولگرایان اند و نباید آنها را از دایره اصولگرایی خارج کرد.

اما جبهه پایداری معتقد است این افراد، مصداق همان «خواص بی بصیرت» اند که رهبری از آنها گله می کردند و در واقع، تابع حق نیستند، تابع جریان غالب اند و اگر مثلاً میرحسین موسوی پیروز انتخابات می شد، یا اگر تقاضای انتخابات مجدد، رو به پذیرفته شدن می رفت، آنها موضعی بر خلاف موضع فعلی شان می گرفتند. اما جبهه متحد، چنین نسبتی را تهمت می داند و اظهار نظرها و اعلام برائت ها را برای احراز اصولگرایی کافی.

البته باید توجه داشت، جبهه متحد افرادی را که جبهه پایداری "ساکتین فتنه" می نامد، به این لقب نمی شناسد. جبهه متحد هم از ساکتین فتنه برائت می کند، ولی مثلاً آقایان قالیباف یا لاریجانی را جزو ساکتین فتنه نمی داند.

2- اختلاف دوم این دو جبهه، بر سر وضعیت « رئیس جمهور » است. هر دو جبهه منتقد رئیس جمهور هستند، اما جبهه متحد عموماً (نه باالاتفاق) معتقد است که انحراف احمدی نژاد، بسیار زیاد است و چه بسا زاویه اش با رهبری و خط اصیل انقلاب، دست کمی از اصلاح طلبان و هاشمی رفسنجانی نداشته باشد. از نظر ایشان، احمدی نژاد دیگر مهره ای سوخته است که فقط باید دعا کرد این دو سال باقی مانده را بی دردسر به پایان برساند و دیگر نمی توان او را اصولگرای واقعی نامید. زیرا با رهبری زاویه ای قابل توجه داشته و دارد.

اما جبهه پایداری، اگرچه منتقد احمدی نژاد، خصوصاً بر سر وقایع موسوم به «جریان انحرافی» است و حتی بسیاری از آنها معتقد به حضور این جریان در بدنه دولت است، لیکن احمدی نژاد را هنوز اصولگرای می داند و نه مهره ای سوخته. این جریان بر اساس رهنمودهای رهبر انقلاب مبنی بر حمایت از کلیت دولت و عدم تخریب دولت، معتقد است انحرافی که در دولت احمدی نژاد بوجود آمد، در مقایسه با آن بازگشتی که در این دولت به مسیر واقعی انقلاب رخ داد، بسیار کوچک است. بعبارت ملموس تر، اگر در دولت های پیشین، انحرافی مثلاً 150 درجه ای نسبت به آرمان های امام و رهبری رخ داده بود، احمدی نژاد ابتدا این 150 درجه را به چیزی نظیر 20 درجه کاهش داد، بعد 30 درجه خودش منحرف شد. یک چنین چیزی.

3- سومین اختلاف بین این دو دسته اصولگرایان، بر سر موضع گیری نسبت به « هاشمی رفسنجانی » است. افراد جبهه متحد، در مجموع موضعی "میانه" نسبت به هاشمی دارند (اگرچه برخی مثل حداد عادل، ناقد جدی او هستند). اینها اگرچه عموماً معتقد اند که تفکر آقای هاشمی، به سرمایه داری و اشرافی گری نزدیک است، اما هیچگاه او را فردی "منحرف" نمی دانند. برعکس، جبهه پایداری اتفاقاً هاشمی را "منشاء انحراف در نظام" می داند. جبهه پایداری، دقیقاً مانند آنچه احمدی نژاد در مناظره با موسوی ابراز داشت، هاشمی را پدراصلی جریان اصلاحات و حتی بعضاً جریان خط دهنده به جریان مشائی نیز می دانند و تفکرات او را در تضاد عمیق با رهبری و آرمانهای انقلاب می پندارند. یعنی دقیقاً آن نسبتی که جبهه متحد، به احمدی نژاد می دهد، جبهه پایداری به هاشمی می دهد و بلعکس.

در پی اختلاف دوم و سوم، اختلاف دیگری بوجود می آید که شاید مستقلاً یک تفاوت دیدگاه فکری نباشد، بلکه یک موضع گیری عملی و به تبع اختلاف دوم و خصوصاً سوم است و آن هم موضع این دو جریان اصولگرا، نسبت به سه نفر، یعنی محسن رضایی، محمد باقر قالیباف و علی لاریجانی می باشد. این اختلاف از آنجا حائز اهمیت است که این سه نفر، مطرح ترین گزینه های اصولگرا برای انتخابات ریاست جمهوری آینده می باشند.

جبهه پایداری، اولاً این سه نفر را ذیل هاشمی و موافق و اجراکننده افکار او می دانند، ثانیاً دو نفر از آنها، یعنی لاریجانی و قالیباف را جزو ساکتین فتنه و نهایتاً از اصولگرایی واقعی خارج می دانند. از آن طرف جبهه متحد اولاً به شدت با قرار دادن این دو ذیل ساکتین فتنه و خروج شان از اصولگرایی مخالف است، ثانیاً آنها را الزاماً مجری و ذیل تفکر هاشمی نمی داند. البته باید همانطورکه ذکر شد، عموم جبهه متحد اصلاً خود آقای هاشمی را انحرافی جدی تلقی نمی کند تا انتصاب فردی به او بخواهد جرمی محسوب شود.

علی هذا، نکته ای بسیار مهم که عدم توجه جدی به آن، ما را در تحلیل شرائط ناکام می گذارد، به نظر می رسد در این شرایط، بهتر است هر دو طرف به جای پرداختن به مسائل حاشیه ای و یا کلی گویی ها در موافقت و مخالفت، صراحتاً موضع خود را بر اساس نگاه انقلابی خود نسبت به افراد خاص مشخص کنند و سپس بر سر همین مسأله با یکدیگر به بحث بپردازند.

محمدحسین رضایی / سایت 598

حسین شریعتمداری : حیف است رئیس جمهور از حلقه انحرافی حمایت کند.

حسین شریعتمداری

حسین شریعتمداری بعد از ظهر امروز در جلسه پرسش و پاسخ در کانون الزهرای شهرستان کاشان در پاسخ به سؤالی مبنی بر میزان خطرناک بودن جریان انحرافی اظهار داشت: اول بگویم بهتر است برای این گروه پیشوند حلقه به جای جریان به کار برده شود چرا که جریان به حرکت دامنه‌داری گفته می‌شود که عده زیادی آن را باور دارند حال آنکه انحرافی‌ها فی نفسه عددی نیستند به این معنا که نه جایگاه اندیشه‌ای دارند و نه از دیدگاه عمیق سیاسی برخوردارند.

وی خاطرنشان کرد: خطر آنها این است که به کانون‌های ثروت و قدرت دست دارند و خرج کرده و آدم جابجا می‌کنند.

مدیرمسئول روزنامه کیهان با قدردانی از زحمات دولت نهم در رسیدگی به حال محرومان و عمران و آبادی‌های کشور عنوان داشت: کارهایی که در دولت نهم انجام شده در بعضی موارد چند برابر دولت‌های دیگر و در برخی موارد نیز منحصر به فرد بوده، حیف است که رئیس جمهور از این‌ حلقه حمایت کند و باید آنها را از خود دور نماید .

شریعتمداری با انتقاد از کسانی که خود کاری نکرده‌اند اما "مدام نق می‌زنند" ابراز داشت: این‌ها به ما تهمت قبیله‌گرایی می‌زنند در حالی که ما هر جا زاویه‌ای دیدیم به همان اندازه موضع گرفتیم.

وی افزود: شما همان‌هایی هستید که مردم فقیر را لشکر قابلمه به دست‌ها نامیدید.

شریعتمداری در پاسخ به آنان که انقلاب‌های منطقه را ورژن جدید القا شده توسط جبهه کفر قلمداد کرده‌اند گفت: به قول مقام معظم رهبری این سخن«غلط اندر غلط است»و به گفته سید حسن نصرالله «این احمقانه‌ترین تحلیل است».

مدیرمسئول روزنامه کیهان در پاسخ به این سوال که هدف افرادی چون افروغ و علایی برای زیر سؤال بردن ولایت فقیه چیست؟بیان داشت: البته آقای علایی حرفش را پس گرفته و نباید زود برچسب ضد ولایت فقیه را به افراد بزنیم اما بر این نکته نیز باید تأکید کرد که هر کسی مقابل ولایت فقیه بایستد با تمام توان توان در مقابلش می‌ایستیم.

وی همچنین تصریح کرد: هر کس دم از عدالت، خدمت به مردم، میهن‌ دوستی و مردم دوستی بزند اما در چارچوب ولایت فقیه نباشد دروغ می‌گوید یا نمی‌فهمد.

شریعتمداری در مورد اختلافات میان جبهه متحد و جبهه پایداری ابراز داشت: یک کسانی به نحوی را متهم می‌کنند یک عده می‌گویند مهدوی‌کنی در زمین هاشمی بازی می‌کند حال آنکه آیت‌الله مهدوی‌کنی همواره در صراط مستقیم بوده و 50 سال دوستیش را با آقای هاشمی به خاطر اصولگرایی زیر پا گذاشت حال از شما می‌پرسم کدام‌ یک از آقایان چنین کاری کرده‌اند؟

وی افزود: از آن طرف هم می‌گویند نهایت جبهه پایداری به جریان انحرافی متصل است.

مدیر مسئول روزنامه کیهان در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه چه کسانی با توجه به انتخابات پیش‌رو باعث گرانی‌ها و گران‌شدن ارز و دلار شده‌اند تصریح کرد: در این ماجرا 50 نفر کلان سرمایه‌دار دست‌اندرکار بودند و تنها یکی از آنها 17 میلیارد تومان سکه خریده بود و همچنین 30 تن طلا پیش‌فروش شده بود این‌ها در حقیقت بهایی بودند البته نه به معنای برخی تعاریف موجود بلکه بهائیت یک حزب صهیونیستی است.

وی با تأکید بر اینکه گروه قبلی عامل اصلی در نوسانات اخیر نبودند افزود: کسانی دیگری در این مملکت دنبال آن بودند که شعب‌ ابی‌ طالب را مطرح کنند این‌ها همان‌ها هستند که مقام معظم رهبری در پاسخ به آنان از بدر و خیبر سخن می‌گویند.

شریعتمداری با تأکید بر اینکه به کسانی که در فتنه بودند مجرمند و نباید به آنان رأی داد تصریح کرد: ما باید فتنه 88 را باید مبدأ تاریخ بدانیم و باید یادمان باشد دشمن مانند جنگ احزاب تمام توان خود را در این فتنه آورد.

وی در مورد تکلیف کسانی که در این فتنه ساکت بودند نیز بیان داشت: دو حال بیشتر وجود ندارد یا این‌ها می‌دانستند سکوت اختیار کردند یا نمی‌دانستند که در حالت اول شریک جرم فتنه‌گران هستند و در حالت دوم نیز باید گفت مجلس جای آدم‌های کم‌دان نیست.

امام خامنه ای و دقت روایی

استاد عزیزم حجت الاسلام کیوان عزتی : شاید بارها اولین کلمه ی قصار نهج البلاغه را خوانده یا شنیده باشید.

قال علی علیه السلام :

کن فی الفتنة کابن اللبون ؛ لا ظهر فيركب ، و لا ضرع فيحلب .

هنگام فتنه چون شتر دو ساله باش ؛ نه پشتي [ دارد ] تا سوارش شوند ، و نه پستاني تا شيرش دوشند .

و بقول استاد دكتر سيد جعفر شهيدي : « چنان زی که در تو طمع نبندند » .

همه این عبارت را چنین معنی می کردند که :

هر گاه اوضاع فتنه پیش آمد خودت را کنار بکش و کاری به کار کسی نداشته باش و در هیچ کاری دخالت نکن و سکوت پیشه کن تا سالم بماني.

آنقدر این معنا مشهور شده که از مسلمات گردیده است.

حقیر هم بارها و بارها در کلاسها و جلسات سخنرانی این حدیث را همینطور ترجمه کرده بودم.

اما مقام معظم رهبری در دیدار اخیر خبرگان ملت با ایشان به مطلب بسیار مهمی درباره ی این روایت اشاره کردند که کاملا تا امروز مغفول بود. امام علی علیه السلام فرموده اند که طوری رفتار کن که نتوانند از تو سوء استفاده کنند ، خب چه بسا همين سكوت هدف فتنه گران باشد ! پس در چنين مواردي همين سكوت عين سواري دادن به فتنه گر است. پس همانطور كه گاهي سكوت مساوي است با سواري ندادن گاهي همين سكوت عين سواري دادن است . لذا در هر مورد بايد جداگانه بررسي كرد و نمي شود يك حكم كلي و هميشگي كرد.

عين عبارات مقام معظم رهبري چنين است :

« بعضی‌ها در فضای فتنه، اين جمله‌ی « كن فی الفتنه كابن اللبون لا ظهر فیركب و لا ضرع فیحلب » را بد ميفهمند و خيال ميكنند معنايش اين است كه وقتی فتنه شد و اوضاع مشتبه شد، بكش كنار ! اصلاً در اين جمله اين نيست كه: «بكش كنار». اين معنايش اين است كه به هيچوجه فتنه‌گر نتواند از تو استفاده كند ؛ از هيچ راه. « لا ظهر فيركب و لا ضرع فیحلب » ؛ نه بتواند سوار بشود، نه بتواند تو را بدوشد؛ مراقب بايد بود.

در جنگ صفين ما از آن طرف عمار را داريم كه جناب عمار ياسر دائم مشغول سخنرانی است؛ اين طرف لشكر، آن طرف لشكر، با گروه‌های مختلف؛ چون آنجا واقعاً فتنه بود ديگر؛ دو گروه مسلمان در مقابل هم قرار گرفتند؛ فتنه‌ی عظيمی بود كه عده‌ای مشتبه بودند. عمار دائم مشغول روشنگری بود؛ اين طرف ميرفت، آن طرف ميرفت، برای گروه‌های مختلف سخنرانی ميكرد ـ كه اينها ضبط شده و همه در تاريخ هست ـ از آن طرف هم عده‌ای ... در روايت دارد كه آمدند خدمت حضرت و گفتند: « يا اميرالمؤمنين انّا قد شككنا فی هذا القتال »؛ ما شك كرديم. ما را به مرزها بفرست كه در اين قتال داخل نباشيم! خوب، اين كنار كشيدن، خودش همان ضرعی است كه یُحلب؛ همان ظهری است كه يُركب! گاهی سكوت كردن، كنار كشيدن، حرف نزدن، خودش كمك به فتنه است. در فتنه همه بايستی روشنگری كنند؛ همه بايستی بصيرت داشته باشند. »

چنین دقت های روایی را قبلا هم بارها از « آقا » دیده بودم.

همین دقت هاست که آقا را از بقیه متمایز کرده است.

آری:

الله اعلم حیث یجعل رسالته !

علی مطهری ، فارس و آینده از آن کیست؟ (1)

علی مطهری ، فارس و آینده از آن کیست؟ (1)

علی مطهری

 چندی پیش علی مطهری مصاحبه ای با خبرگزاری فارس داشت که واقعا مضحکانه بود و حرف های ضد و نقیض فراوانی در آن داشت که توجه شما خواننده محترم را به متن تکمیلی این مصاحبه جلب می کنم:

فارس: سوال بعدي ما در خصوص نهضت آزادي است. آيا شما نظر ابراهيم يزدي را مبني بر اينكه نامه امام (ره) درباره مؤسسه حفظ و نشر آثار امام (ره) دست‌خط حاج‌احمد است، قبول داريد؟

-مطهري: نمي‌دانم. اطلاعاتم كافي نيست. امام (ره) در آنجا چه مي‌گويد؟

- آینده از آن کیست؟ : اگر نظریات و افکار حضرت امام را نمی دانید چرا نماینده مجلس شورای اسلامی (در کشور جمهوری اسلامی) شده اید و خود را حامی تفکرات شهید مطهری می خوانید؟

در ضمن کسی هم که در هیأت نظارت بر مطبوعات است (البته بدون استحقاق) بایستی حتما افکار و نظریات امام را راجع به گروهها و فرق مختلفی که در کشور فعالیت می کنند (اعم از سیاسی و غیر سیاسی) را بداند ، دیگر چه رسد به گروهی ضاله مثل نهضت آزادی!!!

بقیه در ادامه مطلب ....

ادامه نوشته

وظایف ما در فتنه ها

وظایف ما در فتنه ها

علامه مصباح یزدی

 در فتنه هاي اجتماعي ما سه گونه وظيفه داريم: يك وظيفه اين است كه خود را از آفات فتنه حفظ كنيم تا طعمه شيطان نشويم. وظيفه ديگر اين است كه از مردمي كه در معرض فتنه اند با آگاهي بخشي، دست گيري كنيم، و وظيفه سوم مقابله با فتنه انگيزان است...

شناخت هاي لازم براي مقابله با فتنه ها
-------------------------------------------------
انجام اين وظايف فرع بر اين است كه قبول داشته باشيم كه فتنه اي در كار است، و بعد فتنه جويان را بشناسيم و بدانيم كه چگونه كساني را به دام مي اندازند، و شرط سوم اين است كه بفهميم در مقابل اين ها بايد چه كار كنيم.

بقیه در ادامه مطلب ....

ادامه نوشته

ورود فتنه گران در نقد اصولگرایان اکیدا ممنوع!

ورود فتنه گران در نقد اصولگرایان اکیدا ممنوع

از آنجایی که "جامعه کم حافظه است"؛ اهم وظایف رسانه اعم از دینی و غیر دینی، بازبینی و بازنگری وقایعی است که در گذشته اتفاق افتاده و مرور آنها می تواند تاثیر بسازایی در روند انتخاب مردم در آینده داشته باشد. محور این بازبینی اصحاب رسانه در حکومت دینی، بازنگری مواضع مسئولین در نسبت به ولایت فقیه و دفاع از ولی فقیه بهنگام حوادث گذشته است تا مردم بتوانند در بزنگاه انتخابات نسبت خود را با اهل تولی بدرستی تعریف کنند.

پس از گذشت دو سال از جریانات فتنه ۸۸ بایستی به ارزشگذاری مواضع و عملکرد افراد پرداخت. هرچند افرادی که دیر یا زود، کم یا زیاد، صریح یا مبهم مبادرت به اخذ مواضعی کردند اما با مرور زمان دفاع از ولایت و برائت از فتنه ایشان، راحتر می توان به صحت و سقم ادعاهای آنان در اتفاقات بعدی من جمله ورود به فضای نقد درون گروهی اصولگرایان، پی برد.

نکته: بعضی از چهره های سیاسی در 27 بهمن یعنی دو روز پس از کشته شدن تعدادی از جوانان به واسط حیلت فتنه گران، اقدام به موضع گیری شفاف کردند که مصداق "نوشدارو پس از مرگ سهراب" تلقی می شود.

موسوی - کروبی

بیشترین امتیاز منفی متعلق به دو کاندیدایی است که با هرچه بیشتر دست و پا زدن در گرداب فتنه بیشتر غرق شدند. فتنه ای که (حداقل) ندانسته از بازیگران اصلی آن بودند بدون اینکه بازیگردان را دیده باشند. بارها رهبر انقلاب و امت حزب الله از ایشان خواستند که از طراحان فتنه اعلام برائت کنند تا حداکثر به لجبازی متهم شوند اما (حیف) ایشان حتی یک بار هم نخواستند قبول کنند که بازیچه هستند و برچسب طراحان فتنه را به جان خریدند. شاید چون "ختم الله علی قلوبهم" شامل آنان شده بود.

موسوس و کروبی با فراخوان مردم در 25 بهمن با وجود آنکه مجوزی از طرف وزارت کشور صادر نشده بود بار دیگر بر این شائبه صحه گذاشتند که بازوان عملیاتی طراحان فتنه ای هستند که در خارج از کشور به طراحی راهکارهای سخت و نرم برای براندازی نظام مشغول بودند. با عدم اعلام برائت موسوی و کروبی از اغتشاشات 25 بهمن بر همگان مسجل شد که ایشان حق هیچگونه اظهار نظری در روند اعتراضات ندارند و تنها بایستی برنامه های مافوق خود را تمکین کنند.

اگر قصد فتنه گران براندازی نظام نبود قطعا با یک برنامه ریزی دقیق می توانستند در آینده ای نجندان دور و طی یک مسیر قانونی به اهداف خود برسند. شاید اگر موسوی انتخابات ریاست جمهوری را معتبر اعلام می کرد و به رئیس جمهور منتخب تبریک می گفت، می توانست در انتخابات مجلس نهم که در بهمن ۹۰ برگزار می شود علاوه بر تمام لیست تهران، ۱۰۰ کاندیدای دیگر در سراسر کشور را با تاییدات خود به انتخاب مرم برساند و در مجلس به اهداف خود ادامه دهد و فرصت را برای دور بعدی ریاست جمهوری از خود سلب نکند.

خاتمی - هاشمی

خاتمی که با کناره گیری از کاندیداتوری خود به همگان فهماند به دلیل نداشتن امید برای انتخاب شدن کنار کشیده است با حمایت از موسوی سعی کرد این تصور را تغییر دهد. اما بعد از انتخاب نشدن موسوی، در افواه عمومی خاتمی متهم به تفرقه افکنی در میان اصلاحطلبان شد که اگر مانده بود موسوی و کروبی(و رضایی) کاندیدا نمی شدند و چنین می شد و چنان می شد. و خاتمی هم برای همیشه به تاریخ پیوست و حداکثر بنیاد تبلیغاتی باران و گفتگو با عده ای بر سر تمدن!

و اما هاشمی که ستون انقلاب بود. همین بس که خداوند در قرآن می فرماید"و بدانید که اموال و اولاد شما وسیله آزمایش هستند"(انفال ۲۸). پس وای بر کسانی که از این امتحان سرافکنده برون بیایند و تا آخرین نفس از اولاد فتنه گر خود حمایت کنند. اولادی که گاه بر دوش نامحرمان فتنه ای را در راستای برندازی نظامی مقدس رهبری می کند و گاه با تطمیع کردن آشوبگران. البته هاشمی نیز تا 27 بهمن در کمال ناباوری دوستان خود در خبرگان و انتظار مردم، علیه مسببین حوادث فتنه که منجر به خفتن جوانانی بیدار شده بود، موضعی اتخاذ نکرده بود.

محسن رضایی

سردار دکتر پاسدار رضایی. نامی که اگر بر طبل تقلب نمی کوبید ظرفیت داشت اتوبان که نه شهری را به نام او زد. هرچند بعدها بهانه این ادعا را در مسیر قانونی انداختن خواسته های موسوی و کروبی اعلام کرد. هرچند آقای رضایی در 26 بهمن رسما از سران فتنه اعلان برائت کرد اما ناگهان چقدر زود دیر می شود. دیگر سربازان قدیمی، رضایی را "آقا محسن" نمی خوانند. شاید از اولین فرمانده سپاه انتظاراتی بیش از این بود که دستاوردهای دولت مردم مدار را (با همه کاستی هایش) نادیده بگیرد. شاید انتظار نمی رفت که ادعا کند "کشور را در زمان جنگ من می چرخاندم".

علی لاریجانی

سیاستمداری با کفش های کتانی. تا به این مرحله را با سیاست خاص خود که "نداشتن خط قرمز" است خوب پیموده است اما بعید است از این بالاتر برود. لاریجانی که در دولت نهم به طرز ناجوری از کار کنار گذاشته شده بود و ترحم همگان را برانگیخت، در انتخابات مجلس هشتم توانست با رأیی بالا وارد مجلس و سپس بر کرسی ریاست بنشیند. برادر کوچک جواد که می رفت جای خود را برای ریاست جمهوری یازدهم باز کند، با موضعگیری های خود در دوران فتنه بر آینده روشن خود پشت کرد. البته او هم مانند رضایی در 26 بهمن خواستار برخورد قاطع با سران فتنه شد اما 26 بهمن و ای کاش این موضع را 24 بهمن و قبل از آخرین حضور فتنه گران در خیابان ها اعلام می کرد. به هرحال بایستی از موضع شفاف دیرهنگام مجلس که بازتاب نظر مردم بود تشکر کرد.

شاید علی از برادر بزرگتر خود (جواد) چنین آموخته بود که در حاشیه اجلاس شرم الشیخ در یک مصاحبه گفته بود :"اگر مصلحت حکم کرد می توان در قعر جهنم با شیطان مذاکره کرد". علی لاریجانی نیز در ایام نحس فتنه درس خود را پس داد و هرگز در مصاحبه های خود خط قرمزی مشخص نکرد که اگر فردی از آن رد بشود غیرت وی را برانگیزد. وی با این دست موضع گیری ها شانس همیشه خود را برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری و جذب آراء امت حزب الله از دست داد.

محمدباقر قالیباف

آقای قالیباف در یک ویژه نامه و 9 ماه پس از انتخابات نه تنها موضع روشنی در برابر سران فتنه نمی گیرد بلکه با مساوی دانستن سهم سران فتنه و مقابله کنندگان با دیکتاتوری مدرن، موزیانه به ترمیم چهره ی فتنه گران می پردازد. وی در این مصاحبه علی رغم سخنان مکرر آقا در خصوص فتنه و حوادث پس از انتخابات حتی بعد از روز قدس ، 9دی و 22 بهمن هیچ نامی از فتنه و فتنه گران نمی برد.

به نظر می رسد وی تا به حال امید داشت، این عده بتوانند دولت را ساقط کنند و به همین دلیل موضع گیری صریحی در قبال سران فتنه نکرده بود. قالیباف هنوز هم یک دو رگه ی سیاسی است و بیش تر از آنکه یک اصولگرای منتقد باشد نقش یک ماهیگیر را بازی می کند که منتظر آبی گل آلود است.

دکتر محمد باقر قالیباف نیز از چهره هایی بشمار می رود که با پاگذاشتن روی نردبان اصولگرایی؛ عملکردی غیراصولی از وی انتظاری بعید به نظرمی رسید تا جایی پیش رفت که برخی براین باور شدند که احتیاط های بی اندازه وی موجب شده تا از زمره اصولگرایی در نگاه مردم خارج گردد و ورود قالیباف در فضای نقد درون گروهی اصولگرایان از نظر اهل فن، مضحک و غیر قابل بررسی است.

پس به گفته مقام معظم رهبری:" بایستی به واسطه بصیرت، از حوادث گذشته عبرت گرفت که مردم بیدار همیشه در صحنه هرگز اغوای سیاستمداران سیاست باز نمی شوند."

وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ
 
منبع : وبلاگ تک نوشته های تک