نقاشی علامه مصباح یزدی
فرماسونری تشکلی نهان و نخبه گرا
فراماسونری یک تشکیلات نهان روش نخبه گرا است. آنها به صورت کاملا مخفی عمل می کنند. الآن برخی از این لژها در دنیا برای خودشان سایت زده اند و شما وقتي وارد سايت مي شويد، نهايتا یک تاریخچه برای شما می گویند كه عمدتا جعلی و دروغین است. چهار تا آدم هم که عمدتا مهم نیستند و ممکن است کسانی باشند که کارهای عام المنفعه و خیریه را انجام می دهند، معرفي كرده و با نشان دادن چند علامت بهاصطلاح فراماسونری را معرفي مي كنند. براساس تعريف آنان، فراماسونري یک جریان روشنفکری است که کارش فقط کارهای فکری و تربیت انسان هاست، در واقع جنبه تخریبی آن را پنهان كرده و وانمود مي كنندکه فراماسونري یک جریان عام المنفعه و خیریه و تربیتی است.
فراماسون ها مدعي هستند که هم وارث فلسفه فیثاغورث هستند و هم وارث مصر قدیم و ایران باستان. این جمعیت نهان روش که به صورت پنهانی زندگی و پنهانی نفوذ می کند و تابلو بلند نمی کند که یک جمعیت فراماسونری هستیم كه آمدیم از ايران این امتیاز را بگيریم و حفظ اسرار برای این تشکیلات اهمیت دارد و درصدد تحقق حاکمیت یهود بر جهان است.
وقتی یهود را عنوان می کنم ذهن به سمت اسراییل نرود، صهیونیزم بین الملل قبل از تأسیس اسراییل سال ها و قرن ها فعال بوده است و خیلی از این تحولات را پشتیبانی می کردند. در نهضت رنسانس و پروتستانتیسم حضور دارند و یک عنصر مهم در تحولات این ها هستند و تمام مسایل به نفع این ها تمام می شود و نشان می دهد که با برنامه ریزی وارد شده اند و ظرفیت هایی را ایجاد می کنند تا به آن موقعیت برتر دست پیدا کنند.
می دانید که یهود در اروپا از حضور در صحنه سیاسی و فرهنگی محروم شده بودند، حتي عرصه بر آنها بهحدي تنگ شد كه از حضور در اروپا هم محروم شدند. می دانید که در یک دوره ای این ها را می کشتند؛ به عنوان اینکه این ها قاتل خدای ما هستند (منظور حضرت مسیح علیه السلام) این ها را طرد می کنند و آنها نيز به آندلس و به مسلمانان پناه می برند و در جوامع اسلامی از یک امکانات و فضاي تساهل آميز بیشتری برخوردار می شوند. با تساهلی مواجه می شوند که در جوامع مسیحی وجود ندارد.
یهود و صهیونیزم با توجه به آن ظرفیت مالی که پیدا کرده است، به دنبال این است که بیاید و بگوید که حق دارم و می خواهم حضور فرهنگی و سیاسی هم داشته باشم و مسایل را خودم تعریف کنم، چون به دنبال آن حاکمیت جهانی است، آنها معتقدند که بنی اسراییل قوم برگزیده هستند و بايد بر جهان مسلط شوند.
تشکیلات ماسونی فراملیتی است و هرجاكه قدرت و ثروت انباشته شود، در آنجا متمركزشده و نفوذ ميكنند. یک زمانی هست که در انگلستان امپراطوری تشکیل می شود و وارد انگلستان می شوند و همه فکر می کنند که فراموسونری یک پدیده انگلیسی است و در دوره اي ديگر، متوجه آمريكا مي شوند.
این پدیده فراملیتی است که یک زمانی در انگلیس است و زمانی در آمریکا و از هر ظرفیتی که در دنیا باشد، استفاده می کنند و در انگلستان هم در اوايل قرن هجدهم این ها اتفاقا دست اندرکار یک اتفاق و اقدام بزرگی بودند که در راستای آن جریان فراماسونری را راه اندازی کردند.
خاندانی به نام خاندان هابسبورگ در سال 1714 در انگلستان به قدرت می رسد که یک جریان صهیونیستی آن را پشتیبانی و هدایت می کند و می خواهند که بر انگلستان و لندن سلطه پیدا کنند و فراماسونري را راه اندازی می کنند و با همان شگردهای مخفی نخبگان را شکار می کنند. سعی می کنند بعد از اینکه حاکمیت هابسبورگ هابر انگلستان تثبیت شد به سراغ جاهای دیگر مانند اسکاتلند و فرانسه و آلمان و آمریکا و کشورهای دیگر بروند.
این جریان نهان روش با آن هدفی که بیان شد (قصدش اعمال سلطه الیگارشی يهود بر جهان است) ، وقتی وارد کشوری مانند ایران می شود، ابتدا می آید تا ببیند که چه ظرفیت هایی در ایران وجود دارد، اولا آیا می شود ترتيبي اتخاذ كرد تا کسی نتواند از طريق ايران به هندوستان حمله کند و دوم اين كه چگونه مي توان مانع از قدرت گرفتن مجدد ايران در منطقه شد که بعدها موجب تهدید انگلیس در هندوستان نشود. بعد که مطالعاتش را انجام می دهد، می بیند که ظرفیت های دیگری هم وجود دارد که می شود از آن استفاده کرد. در ابتدا لازم است چگونگي ورود اين ها به ايران مورد بررسي قرار بگيرد.
از سال 1218 ايران درگیر یک سری جنگ تحميلي با روسیه می شود. ما در خانه های خودمان در قفقاز و آذربایجان بودیم و زندگی می کردیم، روس ها یک حرکت تهاجمی را با برخی از بهانه تراشی ها آغاز می کنند و به قفقاز سرازیر می شوند و وضعیت بدی برای ایران ایجاد می شود. در جریان جنگ، دو راه برای حفاظت از کشور مطرح بود یک راه این است که از ظرفیت های موجود خودمان استفاده کنیم و جلوی این تهاجم را بگیریم و بهترین راه این بود ولی متأسفانه ما را از این راه منصرف کردند.
این ظرفیت ها چیست؟ یک ملت مبارز، مسلمان و آماده جهاد. برای دفاع از کشور این فرصت را ایجاد می کرد که این نیروها جمع شوند و جلوی این تهاجم را بگیرند. نواقصی هم در طول دفاع با آن مواجه بودیم، ولی می توانستیم از تجربیات دیگران استفاده کنیم کاری که عباس میرزا انجام می داد، یعنی محصل به اروپا فرستاد. با فرانسوی ها و انگلیسی ها قرارداد بست و سعی کرد از تجربیات آن ها استفاده کنند و مستشار بفرستند و یک مقدار از جهت نظامی تقویت شویم.
ظرفیت بزرگی که در دوران قاجار وجود داشت و به علت ورود جریان ماسونی این ظرفيت تضعيف شد توان مرجعیت شیعی برای بسیج کردن مردم بود. مرجعيت شيعه باتوجه به حساسيتي كه نسبت به حفظ استقلال ايران داشت، با ناديده گرفتن موقت اختلافات خود با قاجارها و اساسا هر حكومت غيرماذون از سوي امام معصوم و فقها به كمك قاجاريه شتافت. اين باعث هجوم مردم به جبهه هاي جنگ شد، قاجارها به این سمت رفتند تا از ظرفیت دینی استفاده کنند و جواب هم داد. آن زمان که علما دستور و فتوای جنگ دادند، صد هزار نیرو به جبهه های ایران فقط از آذربایجان ملحق شدند و حالا از جاهای دیگر مانند خوزستان و لرستان و کرمان و جاهای دیگر نیروها می آمدند و در جنگ شرکت می کردند و بسیاری از نقاطی را که از دست داده بودیم، پس گرفتیم.
راه دیگر استفاده از کمک های بین المللی و ظرفیت های جهانی است که به دو دلیل ناکام ماند: یکی اینکه آدم هایی که فرستادیم، اسیر شبکه ماسونی شدند و دیگر آنکه خود ما خیلی با فضای بین المللی و اتفاقاتی که در اروپا و شکل گیری فضای بین المللی رخ داده، آشنا نبودیم و با اعتماد بيجا و يكجانبه اسير ترفندهاي پيچيده اروپايي ها شديم.
اگر مکاتبات فتحعلی شاه را با ناپلئون بخوانید، فکر می کند که با برادرش صحبت می کند. می نویسد که برادر ارجمند ناپلئون! برای همین است که فرانسوی ها در می یابند که طعمه خوبی در ایران دارند که می توانند برای رسیدن به هندوستان از آن استفاده کنند و اگر این طعمه خاصيت خود را از دست داد، ایرادی ندارد، آن را زیر پا له می کنیم و از ظرفیت دیگری استفاده می کنیم، یا مکاتبه او با ملکه انگلستان که گويي با خواهر يا عمه خود صحبت می کند. رویکردشان این گونه بود. نه دنیا را می شناختند و نه آدم هایی که می فرستند، آدم هایی بودند که بتوانند از ایران دفاع کنند و دستاورد خوبی برای کشور ما داشته باشند.
اولین سفرای ما با غلبه راه دوم که چانه زنی با کشورهای اروپایی و استفاده از ظرفیت های موجود در عرصه بین الملل است، كساني مانند میرزا ابوالحسن خان شیرازی و یا ایلچی هستند كه هيچ تعهدي نسبت به حفظ ايران نداشته و با عضويت در لژزهاي ماسوني عملا به خدمت استعمار درآمده بودند.
میرزا ابوالحسن خان شیرازی خواهر زاده میرزا ابراهیم خان کلانتر را كه قبلا یهودی بود، سفیر خود در انگلستان می کنیم که از 1215 خود و خاندانش مورد غضب واقع شده و از ایران فرار می کند و به هندوستان می رود. دو خانواده در ايران بودند که قاجاریه به این ها میدان می دهد، ولی بعدا به شدت پشیمان می شوند و با آن ها برخورد می کنند. این دو خانواده هر دو ریشه در فراماسونری داشته و با یهود پیوندی دیرینه دارند. یکی خانواده کلانتر یا اعتمادالدوله است که یهودی الاصل هستند و ديگري خانواده ميرزا آقاخان نوري كه به آن اشاره می شود. خاندان كلانتر قبلا به خاندان عاشر معروف بودند و مسلمان می شوند تا بتوانند در دستگاه حاکم نفوذ کنند و نام خاندان خود را خاندان هاشم يا هاشميه مي گذارند.
در دوران زندیه، وقتی پایتحت به شیراز منتقل می شود، این ها در آن زمان به آن جا می روند و میرزا ابراهیم خان کلانتر، کلانتر شیراز می شود که بالاخره در یک ماجرایی که منتهی به راه ندادن لطفعلی خان زند به شیراز هست، شكست زنديه را رقم می زند و منجر به فروپاشی زندیه می شود. تا آن زمان رصد می کردند که کدام جریان احتمال موفقیت بیشتری دارد و خیلی ظریف و زیرکانه از زندیه به سمت قاجاریه متمایل می شوند که باد به پرچمش افتاده بود و احتمال پیروزی اش بیشتر بود. آغا محمدخان که آن خدمت را می بیند بی پاسخ نمی گذارد و به او اعتماد می کند و اعتمادالدوله صدر اعظم قاجار می شود. رسیدن به این منصب منجر به این می شود که تمام ایران به دست خاندان کلانتر بیفتد.
این جمله را سیدنی پولاک، سیاح هلندی یهودی الاصل در سفرنامه اش می نویسد که به واسطه اینکه خاندان کلانتر در ایران قدرت گرفتند به شدت موقعیت بنی اسراییل و یهودیان در ایران تقويت شد و اين به گونه ای بود که هر جا را که شما مشاهده می کردید، حاکمش وابسته به اين خانواده بود.
فتحعلی شاه احساس کرد که این ها طرح براندازی دارند و در سال 1215 همه این ها را جمع کرد و با این ها یک تسویه حساب کرد و برخی را یا کشت و یا کور کرد و بالاخره این ها را از حیز انتفاع ساقط کرد. میرزا ابوالحسن خان از این ماجرا جان سالم به در می برد و به هندوستان گريخته و در پناه انگلیسی ها قرار می گیرد و بعد او را به انگلیس می فرستند.
ادامه دارد ....
دکتر موسی حقانی - معاون پژوهشي موسسه تاريخ معاصر، سردبير فصلنامههاي "تاريخ معاصر" و "يادآور"
سیر و علت پیدایش فراماسونری در ایران
|
تشکیلات ماسونی فراملیتی است و هرجاكه قدرت و ثروت انباشته شود، در آنجا متمركزشده و نفوذ ميكنند. یک زمانی هست که در انگلستان امپراطوری تشکیل می شود و وارد انگلستان می شوند و همه فکر می کنند که فراموسونری یک پدیده انگلیسی است و در دوره اي ديگر، متوجه آمريكا مي شوند. مرور سير تاريخي چگونگي ورود فراماسونري به ايران، فعاليتهاي آن و خسارات جبران ناپذير بر ملت ايران و البته تشابههاي "فراماسونري قديم" و "فراماسونري جديد" ميتواند عمق هشدار آيتالله مصباح را نشان دهد. |
علت توجه تشکیلات جهانی فرماسونری به ایران و کشورهایی نظیر ایران برمی گردد به سیاست های کلی که استعمار در مواجهه با کشورهای استعماری داشت، از جمله ایران. البته باید ببینیم که به چه علت این ها به ایران توجه داشتند و چه می خواستند، در کشورهای دیگر اسلامی به دنبال چه بودند. به مرور زمان شما می بینید که ظرفیت هایی در ایران و یا در کشورهای دیگر اسلامی بروز می کند که این ظرفیت ها، آن ها را مصمم تر می کند که بیایند، تشکیلات را ایجاد كنند و گسترش دهند و بعد برنامه های بعدیشان را اجرا کنند. در رابطه با ایران به طور خاص باید بگویم که در اوایل دوران قاجار و از دوره آقامحمدخان ما با وضعیتی مواجه می شویم که آمادگي چنداني براي مواجهه با آن را نداشتيم و آن هجوم استعمار به ايران در ابعاد مختلف بود. استعماري كه توانسته بود با تقويت بنيان هاي خود پس از رنسانس با چهره اي متفاوت، اهداف توسعه طلبانه خود را دنبال كند.
بالاخره بعد از دوره رنسانس در دنیا اتفاقاتی افتاده است و این ها رویکردی کاملا مادی و تهاجمی و غیردینی را انتخاب کردند، اگرچه قبلا هم داشتند. چون در جنگ های صلیبی، جنگ به جای اینکه ماهیت دینی داشته باشد، ماهیت استعماری و غارتگرانه، اقتصادی و سلطه گری دارد. غربی ها به دنبال سلطه گري هستند و به آن پوشش دینی می دهند. چون جامعه اروپایی دینی است و با اهرم دین می توانند یک بسیج عمومی صورت بدهند و از این ابزار استفاده کنند.
اما در دوره مدرن وضع متفاوت است، فرض کنید ما با یک نیروی مهاجمی مواجه هستیم که علاوه بر تهاجم و غارت به دنبال دگردیسی نیز هست. یعنی می خواهد تغییرات فرهنگی نيز ایجاد کند و در همين راستا بحث مبارزه با کانون هایی که در مقابل این ها می ایستد، وجود دارد، مانند روحانیت شیعه و خود مفاهیم دینی و شیعی، شعایر شیعی، این ها را می خواهند نابود کنند، می خواهد چهره ما را عوض کند، نه برای اینکه مارا شکل خودشان کنند. برخی این اشتباه را می کنند و این را تفکیک نمی کنند، نه غربی ها و نه جريان روشنفکری که در ایران سعی داشت، غرب گرایی را ترویج کند، هیچ کدام نیامدند که ایران را آباد کنند و چیزی شبیه خودشان بسازند، مانند اتفاقاتی که در ژاپن یا در کشورهایی دیگر رخ داد. بحث این است که در ما تغییر صورت ایجاد کنند، بعد کم کم از این فرصت برای سلطه بیشتر و غارت استفاده کنند.
آنچه ما را ناخواسته درگير مسائل بين المللي مي كند، حضور انگلیسی ها در هندوستان است. انگلستان، هند را می گیرد و با ما همسایه می شود، همسایه ای ناخوانده. دراين دوره به چند دلیل ایران توجه انگلیس را به خود جلب می کند: یکی اینکه ایران در این منطقه است و خودش قدرت است و یک زمان، درست و یا غلط هند را فتح کرده است.
اگر در ایران یک دولت قدرتمندی سرکار بیاید، آن دولت می تواند برای هر نیروی استعمارگری تولید دردسر کند. یعنی به راحتی کسی نمی تواند از آن سر دنیا به منطقه بیاید و هرکاری خواست انجام دهد و ایرانی هم که داریم در مورد آن صحبت می کنیم، در آن زمان هرات و قفقاز و بحرین و... جزو آن بود. در هر صورت یکی این است که ایران، کشوری قدرتمند است، در دوره آقامحمدخان ایران با غلبه بر مشكلات داخلي تجدید قوا می کند و متوجه مرزهاي خود ميشود.
اغتشاشهايی كه اواخر دوره صفویه، بعد از مرگ نادر شاه و بعد از مرگ کریم خان رخ مي دهد، همه این ها به ما لطمه می زند. ولی آقامحمدخان، قدرت دولت مركزي را تجدید می کند. مسائل داخل کشور را حل و فصل کرده است و حالا به سراغ قفقاز و گرجستان می رود و در همین درگیری ها بود که کشته شد.
انگلیسی ها در چنين شرايطي نگران بروز مشكل از ناحيه ايران براي خود در هندوستان بودند، لذا براي دفع خطر باید تکلیف ایران را روشن مي کرد.
مسئله بعدی همسایگی ما با هند است و اینکه ایران می تواند یک راه و پلی برای رسیدن به هندوستان باشد. یعنی برای رسیدن به هندوستان ایران بهترین راه است و نسبت به راههای دیگر کم خطرترین راهی بود که می شد انتخاب کرد و از نظر اقتصادی نیز به صرفه بود.
اين امر موجب شد كه کشورهای دیگر نیز نظرشان به ایران جلب می شود. بعد از این ها فرانسوی ها و روس ها هم متوجه ایران می شوند. بخشی از اهداف جنگ های تحمیلی روسيه به ما که چند سال بعد در دوره فتحعلی شاه آغاز می شود، همین است، یعنی روس ها می خواهند هم توسعه طلبی کنند و قفقاز را بگیرند و نگذارند که یک دولت قوی در ایران تشکیل شود و بعد هم به قول پترکبیر به آب های گرم برسند. در واقع آنهامی خواستند به آب های خلیج فارس بیایند و از آن جا به هندوستان برسند و قلب جهان را بگیرند.
ترس از اینکه این همسایه ممکن است هوس کند با یک قدرت اروپایی هم پیمان شود و به آنها راه بدهد و آنها از این مسیر براي دستيابي به هند استفاده کنند، موجب می شود که انگلیسی ها برای صیانت از هندوستان به ايران توجه کنند.
یکی از ابزارهایی که به آن ها کمک می کند که هم نگذارند که ایران قدرتمند شکل بگیرد و هم نگذارند که ایران و دولتمردانش با برقراری ارتباط با یک کشور اروپایی براي انگلستان در هندوستان دردسر ايجاد کنند، تشكيل فراماسونري درايران بود. به همين دليل کم کم سر و کله گروههای اطلاعاتی و مطالعاتی انگلیسی ها در ایران پیدا می شود.
انگلیسی ها آدم هایی را که به ایران می فرستادند، بسیار قوی بودند و وقتي می آمدند، با توجه به دستاوردهایی که از این مأموریت اطلاعاتی خودشان کسب می کردند، کتاب هایی را درباره ايران مي نوشتند. برخي از این کتاب هایی که درباره ایران وجود دارد، توسط همین جاسوس های انگلیسی نوشته شده است.
فراماسونری یک تشکیلات نخبه گراست و انگلستان با آن اهداف، از این ابزار استفاده می کند و در ابتدا نخبگان را جذب می کند. نخبگان، همین سفيران ما در کشورهای خارجی هستند. اميران نظامی، تاجران، سرمایه داران و افرادی که با دربار رفت و آمد دارند و در تصمیم گیری ها مؤثر هستند.
اتفاقا شروع عضوگيري فراماسونری در ايران از بين نخبگان فرهنگی، فرستادگان و سفيران سیاسی است. استعمار از طریق فراماسونری، نخبگان را جذب می کنند و بعد که نخبگان را جذب کرد، عملا سیاست های مدنظرش را که منجر به ضعیف شدن ایران و جلوگیری از تشکیل ایران قدرتمند است دنبال مي كند و همچنين جلوگیری از اینکه ایران وارد پیمان هایی شود که به ضرر آن هاست.
فرانسوی ها هم دراين رقابت متوجه ایران می شوند، روس ها هم به ایران می آیند و با عملیات نظامی تلاش مي كنند از این ظرفیت استفاده کنند. طرفداران انگلستان باید جلوی همه اینها را بگیرند و ضمنا کم کم به اسم اینکه باید به ترقی و پیشرفت برسیم، اعضاي تشكيلات فراماسونري زمینه نفوذ هر چه بیشتر استعمار را فراهم مي کنند.
برای همین می بینید که استعمار مصمم می شود که در کشورهایی نظیر ایران، لژهای فراماسونری را دایر کند و در برخی از جاها قبل از اینکه سپاهشان به آن جا برود، اعضاي لژهاي ماسوني و مأموران اطلاعاتی مي آمدند و زمينه را براي اشغال نظامي فراهم مي كردند. نظير آنچه در مصر رخ داد. وقتی فرانسوی ها مصر را می گیرند، یک مرتبه 70 الی 80 لژ فراماسونری در مصر تشکیل می شود و برخی نیز قبل از اشغال راه اندازی شده بودند، یعنی این ها می آیند و زمینه ها را ایجاد می کنند و بعد نيروهاي نظامي وارد می شوند.
در کشورهای اسلامی نیز امپراطوری عثمانی که یک کشور قوی و اسلامی بود برای این ها در اروپا دردسر ایجاد می کند و جلوی بسیاری از زیاده خواهی هایشان در منطقه و از جمله در فلسطین را می گیرد، از همين وسيله و ترفنداستفاده مي كنند. در عثمانی شما می بینید که نقش بارز و اصلی را تشکیلات ماسونی برای براندازی سلطان عبدالحمید و فروپاشی عثمانی ایفا می کند.
یهودیان ایالت سالونیک و دونمه ها (یهودیان جدیدالاسلام) و تشکیلات فراماسونری که همه این ها را در خودش جمع کرده است، نقش بارزي در فروپاشي عثماني ايفا مي كنند. تشکیلات ماسونی عثماني در قالب جمعیت اتحاد و ترقی با لژهایی که در ایران فعال اند، ارتباط دارند و در جریان مشروطه با هم هماهنگ عمل می کنند. این دلیل اصلی توجه کشورهای استعماری به ما و غرضشان از تشکیل لژهای ماسونی است.
دکتر موسی حقانی - معاون پژوهشي موسسه تاريخ معاصر، سردبير فصلنامههاي "تاريخ معاصر" و "يادآور"
بوقندیار بوقایی (شعر طنزی از حاج محمود کریمی)
"صراط" حاج محمود کریمی ذاکر خوش ذوق اهل بیت (علیهم السلام) با توجه به فرا رسیدن عید سعید فطر شعری طنز را با اشاره به برنامه خنده بازار صدا و سیما سروده است که صراط نیوز برای اولین بار اقدام به انتشار آن می نماید .

این سروده حاج محمود کریمی خطاب به برخی از مسئولین نگاشته شده است .
چند ماهی است در صدا سیما / آمده طنز پرطرفداری
در حقیقت سیاسی و کمدی / گریه دار است و خنده بازاری
جای اسم و مقام و حرف رکیک / بین برنامه بوق باب شده
جای لفظ فلان فلان قدیم / بوق ممتد ولی حساب شده
اگر اهل سیاست و ذوقی / من هم امروز حرف ها دارم
و چه خوب است در سخن جای / بعضی الفاظ بوق بگذارم
آی آقای بوق خالی بند / بوق ها را نریختی به حساب
بوق سهم عدالتت پس کو / مسکن بوق بی حساب و کتاب
همه بی کار و داده ای به یکی / چند پست کلیدی اهدائی
بزن از حلق مردم مظلوم / بده بوقندیار بوقائی
مانده ام بوق از کجا آمد / روی فرمان چرخ تو جا شد
مثل دوران بوق در بر تو / بوق پیدا شد و "هویدا" شد
دوستم با تو گفت از در لطف / درد خود با خلوص درمان کن
بوق بیرون فتاده ات دیدند / زشتی بوق خویش پنهان کن
طفلکی حرف بد نگفته به تو / اصلا این حرف را بزن تو به من
من اگر با تو حرف بوق زدم / بوق من را خودت بیا بشکن
یاد داری که بوق قبل از تو / بوق ها را شنید و کرد انکار
بس که هشدار را ندیده گرفت / منحرف شد ز راه و زد به چنار
شطّ رنج است ضربه ی حداد / بعد هر ضربه کیش و مات حدید
مرد باید که حرف حق بزند / هرکه عاش سعید مات سعید
محمود کریمی
29 رمضان1432
8/6/90
نظر آیت الحق سیدهاشم رضوی کشمیری (از شاگردان مرحوم آیت الله سید علی قاضی) درباره سرنوشت اطرافیان امام خمینی(ره)

یکی از شاگردان عارف ربانی آیت الله قاضی در اوایل انقلاب ، پیش بینی جالبی از سرنوشت همراهان و یاران حضرت امام (ره) کرده اند که خواندنی است.
به گزارش جهان عارف ربانی مرحوم آیت الحق حاج سید هاشم رضوی کشمیری از شاگردان مرحوم آیت الله قاضی در سال 1370 در سن 99 سالگی به لقاء الله پیوست.
ایشان اوائل انقلاب فرموده بودند :
اطرافیان آقای خمینی دو گروه هستند ،
یک گروه آخرتشان به دنیا می چربد و یک گروه دنیایشان به آخرتشان می چربد .
آن گروه که آخرتشان مقدم به دنیا است ، دور و بر آقای خامنه ای جمع هستند ولی آنان که دنیاشان به آخرت مقدم است از دور و بر امام و بعد هم آیت الله خامنه ای جدا می شوند.
این مطلب در : ندای انقلاب
شهيد محراب آیت الله سید محمد علی قاضی طباطبائی ( ۱۲۹۱ - ۱۳۵۸ ) از علمای پرورش یافته در حوزه های علمیه ی نجف و قم ، و از شاگردان برجسته ي بسياري از بزرگان ، از جمله آيت الله شيخ محمد حسين كاشف الغطاء رحمه الله و امام خميني رحمه الله ، و صاحب تأليفاتي ارزشمند است.
چنان كه از سخنان خود او برمي آيد ، يكي از مهم ترين دغدغه هاي وي مسائل اعتقادي ، به ویژه مباحث امامت - و از جمله « علم امام » - بوده است.
از این شهید بزرگوار ، دو اثر درباره ي علم امام به جاي مانده :
يكي : رساله اي در دلالت آيه ي تطهير بر علم گسترده ي پيامبر و امام،
و ديگري : مقدمه اي بر كتاب علم الامام.
در اثر نخست ، مؤلف شهيد با اشاره به جايگاه مسئله ي امامت ، برداشتي خاص از « آيه ي تطهير » به دست داده است. بر اساس اين برداشت ، هم پاكيزگي اهل بيت عليهم السلام از ناپاكي هاي ( أرجاس ) ظاهري به اثبات مي رسد و هم بري بودن آنان از أرجاس باطني ، از جمله « جهل » به معنای عام آن ، از اين رو ، يكي از مدلول هاي آيه ي تطهير آگاهي كامل اهل بيت عليهم السلام از همه چيز عالَم خواهد بود. اصل اين رساله را در دو آدرس زير مي توانيد بيابيد:
۱- سي رساله ، به كوشش رضا استادي ، قم : دفتر انتشارات اسلامي ، ۱۳۷۳ .
۲- علم امام (مجموعه ي مقالات)، به كوشش محمد حسن نادم ، قم : دانشگاه اديان و مذاهب ، ۱۳۸۸
اما غير از معرفي اين اثر نفيس و مؤلف دانشمند آن ، هدف مهم تر بيان صورت منطقي استدلال ايشان است كه تا كنون در هيچ كتاب و رساله ي ديگري به آن برخورد نكرده بودم ، در واقع اين برداشت از آيه ي تطهير ظاهرا از متفردات اين عالم بزرگوار است. صورت برهان بطور خلاصه چنين است :
صغري : الجهلُ رجسٌ،
كبري : و كلُّ رجس فهو منفيٌّ عن أهل البيت عليهم السلام،
نتيجه : فالجهلُ منفيٌّ عنهم عليهم السلام.
نقدی بر مقاله ی « احمدی نژاد ، اولین خاکریز »
حجت الاسلام کیوان عزتی : نقادی همین طورش هم سخت است ، چه برسد به این که بخواهی از استاد بنویسی و کسی را نقد کنی که قلباً به او ارادت داری و از خرمن فضلش خوشه ها چیده ای ! اما چه می توان کرد ؟ گاهی احساس می کنی که مسئولی و باید بنویسی ، و چه باک از نقد ، وقتی صراحت در نقادی را هم از خود استاد آموخته ای ! امیدوارم شاگرد لایقی بوده باشم.
اخیراً پرسش و پاسخی با عنوان « احمدی نژاد ، اولین خاکریز » در سایت استاد اصغر طاهرزاده قرار گرفت و به دنبال آن بلافاصله با سرعت در سایت ها و وبلاگ های زنجیره ای حامی دولت و بعضاً جریان انحرافی منتشر شد. هدف از این نوشتار ، نقد برخورد گزینشی استاد در قسمتی از این پرسش و پاسخ با جملات مقام معظم رهبری است. پرسشگر در این نوشته از استاد می پرسد :
« با عرض سلام خدمت استاد گرامی ... قبل از این که سوالاتم را بپرسم یک مقدمه کوتاه خدمتتان عرض می کنم: دیدی که در قبال سیاست دکتر احمدی نژاد این روزها برای بعضی از طرفداران ایشان به وجود آمده، از ایشان در اذهانِ دوستان فردی ساخته شده که نسبت به ریاست جمهوری 4 سال قبل چرخش 180 درجهای پیدا کرده است. به گونهای که من از دوستان ایشان بودم حال چنان نظرم نسبت به ایشان عوض شده که اگر بار دیگر کاندیدای ریاست جمهوری شود به ایشان رأی نخواهم داد. بنابراین با پاسخ به سوالات زیر کمک بزرگی به من و امثال هم فکر و هم نظر بنده نمودهاید. و اما سوالات: 1- چند ماه ، شاید هم چند سالی است که قضیهی گروه انحرافی در صحنه ی سیاسی کشور به خصوص در سایت ها رونق گرفته ، موضع گیری های عجیب دکتر احمدی نژاد در قبال افراد این گروه انحرافی مثل جمله ای که ایشان درباره ی آقای مشایی بیان کردند: " من آقای مشایی را 25 سال است که می شناسم و ایشان فردی باتقوا و پرهیزگار است". اگر آقای مشایی پرهیزگار و باتقواست صحبتهایی که میکند مثل دوستی با مردم اسرائیل ، فرهنگ ایرانی و... نمی تواند صحبت های یک انسان باتقوا باشد. نظرتان در قبال این گروه انحرافی و صحبت های دکتر درباره ی این گروه را بیان فرمایید.
2- قانون گریزی های دکتر در طول پیدایش گروه انحرافی و در طول این دو سال ریاست جمهوریِ جدید مثل عدم انتخاب وزیر برای بعضی وزارت خانه ها ، مدیریت وزارت خانه ها به طور شخصی که طبق قانون مجلس ، رییس جمهور خود نمی تواند مدیریت وزارت خانه را بر عهده بگیرد و موظف است طبق زمانی مشخص ، وزیر برای وزارت خانه ی مذکور معرفی کند ، عدم اجرای سریع حکم حکومتی امام خامنهای پیرامون برکناری مشایی از معاون اولی و اجرای این حکم پس از یک هفته ، رها کردن کشور به مدت 10 روز و خانه نشینی ایشان و ... . نظرتان را هم در این مورد بیان فرمایید. با تشکر فراوان از استاد. »
جواب استاد به این پرسش طولانی است ، هرکس که طالب است می تواند به سایت خود استاد که لینکش را در بالا قرار دادم و یا به وبلاگ ها و سایت های خبری حامی دولت مراجعه کند. اما قسمتی که مورد نظر ماست بند دوم پاسخ ایشان است. ایشان در بند دوم پاسخ می فرمایند :
« 2- مقام معظم رهبری حفظه الله در دیداری که در 8/3/1390 با نمایندگان مجلس داشتند فرمودند: « نگویید فلان ضعف و فلان ضعف وجود دارد ، بنده به ضعف ها آگاهم. شاید بنده بعضی از ضعف ها را هم بدانم که خیلی های دیگر ندانند ، با وجود این ضعف ها ، آن چیزی که امروز در قوه ی مجریه وجود دارد ، یک شاکله ی خوب و مطلوب است ». ملاحظه کنید آقا علاوه بر این که می فرمایند شاکله ی دولت خوب است ، می فرمایند: مطلوب است. این نشان می دهد مقام معظم رهبری از دولت راضی هستند ، چون می توانستند فقط با واژه ی « خوب » است مسئله را تمام کنند تا فقط دولت را به عنوان یک نهادِ نظامِ اسلامی تأیید کرده باشند ، ولی با گفتن « مطلوب » دارند به حزب الله کُد می دهند که فریب جوّ موجود که عمدتاً سیاسی است را نخورند. در همین جلسه فرمودند در کشور دارد کار انجام می گیرد و به مجلس توصیه کردند: « انسان نگاه کند ببیند دولت چه طوری می تواند عمل کند ، چه جوری بهتر می تواند عمل کند ، قانون را تنظیم کند». از این جمله ی مقام معظم رهبری حفظه الله استفاده می شود که بعضی از قوانینی که مجلس تصویب می کند قابل اجراء نیست و بعد هم به اسم این که قانون است و دولت باید آن را اجرا کند چماق قانون گریزی بر سر دولت کوبیده می شود که اگر دنبال کنید نمونه های فراوانی هست از جمله موضوع وزرات ورزش بود که از یک طرف دولت باید وزیر معرفی کند از طرف دیگر تا شرح وظایف وزارتخانه ی جدید معلوم نشود و مورد تصویب مجلس قرار نگیرد معلوم نیست دولت آن وزیر را بر اساس کدام شرح وظایف به مجلس معرفی نماید. »
می بینید که استاد از یک کلمه ی « مطلوب » که در بیانات رهبری آمده است چه قدر استفاده می کنند و چه نتایجی از این یک کلمه می گیرند ! ممکن است بگوئید که این استفاده بسیار بجاست و این کلمه تمام این معانی را می رساند. باشد ! ما هم می پذیریم ، ولی اینجا سؤالی از استاد مطرح است و آن این که : آیا تمام کلمات و تعبیرات مقام معظم رهبری این همه معنای دقیق و ظریف دارند یا فقط کلماتی که در حمایت از دولت است این همه معنا دارند ؟!!! آیا استاد طاهرزاده از کلماتی هم که حضرت آقا در نقد بعضی اقدامات دولت و یا تعریف و تمجید از منتقدان دولت دارند هم همین قدر مطلب استفاده می کنند یا آن کلمات امام خامنه ای معنا و مفهوم خاصی ندارند؟!!!
شاید این سؤال برای خواننده کمی مبهم باشد ، لذا برای بررسی بیشتر مجبوریم نگاهی به یک پرسش و پاسخ دیگر در سایت استاد داشته باشیم تا انگیزه ی ما از طرح پرسش فوق از استاد روشن تر شود. بعد از انتشار کتاب « تمدن زایی شیعه » از طرف استاد و طرح مطالبی در آن کتاب در مخالفت با کلیّت فرهنگ غرب ( حتی تکنولوژی غربی ) ، یکی از خوانندگان سؤالی را در سایت استاد مطرح می کند. متن سؤال که با شماره ۱۱۸۴ در قسمت پرسش و پاسخ سایت آمده ، بسیار طولانی است که امیدوارم با حوصله مطالعه کنید. سؤال از این قرار است :
« بسم الله الرحمن الرحیم ، با عرض سلام ، استاد در کتاب تمدن زایی شیعه در پاسخ به سوالی فرموده بودید: « ... بايد متوجه باشيم كه ما نسبت به ارتباط با غرب سه نوع تئوري داريم ؛ يك تئوري اين است كه غرب خوب است و بياييم آن را بپذيريم ، تئوري ديگر اين است كه بياييم خوبي هايش را بپذيريم و در فرهنگ خودمان بياوريم و از آن ها استفاده كنيم . تئوري سوم اين است كه فرهنگ غرب يك چيز منسجمي است ؛ هر جايش را كه بگيري ، همه اش مي آيد ، و بنابراين اگر خواستيد كه غرب نيايد بايد از خود شروع كنيد ولي بر اساس اضطراري كه در زمان حاضر داريم از تكنولوژي غربي استفاده مي كنيم تا شرايط عبور از غرب فراهم شود . ما به تئوري سوم معتقديم ، اگرچه تئوري دوم هم براي خود حرف دارد و شخصيت هاي قابل احترامي به آن معتقدند . عنايت داشته باشيد كه معتقدين به تئوري سوم با خودآگاهي تاريخي خود تئوري دوم را به عنوان گذر از غرب قبول كرده اند. ولي تفاوت در اين است كه معتقدين به تئوري دوم قبول ندارند بين تكنولوژي و فرهنگ غربي آنچنان رابطه ي تنگاتنگي هست كه نتوان تكنولوژي را از فرهنگ غربي جدا كرد و در فضاي اسلامي از تكنولوژي غربي برخوردار نبود...» اما حضرت آقا در جلسه پرسش و پاسخ که با جوانان در تاریخ 77/11/13 داشتند در جواب این سوال که : جواناني که در دوران انقلاب بودهاند ، حضور سلطه ی استعمار را به خوبي لمس کردهاند ؛ به خاطر اين که خيلي چيزها را ديده و درک نمودهاند. ولي جوانانِ امروز مفهوم و تصوير روشني از سلطه و استعمار در ذهنشان نيست و اين طبيعي است ؛ به دليل اين که در دوران انقلاب نبودهاند ، مستشاران خارجي را نديدهاند و کلاًّ حضور چکمه هاي استعمار را در ميهن اسلامي مان لمس نکردهاند. با توجّه به اين که هر موقع حرف نفي غرب به ميان ميآيد ، به دليل همين تصوير روشني که جوانان در ذهن خودشان ندارند ، سريعاً نفي فن آوري به ذهنشان مي رسد ؛ با توجّه به اين که عدّه اي تبعيّت از غرب را دربست قبول کردهاند و عدّه اي پذيرش غرب را نفي ارزش ها و اصول اسلامي و ملي دانسته اند و با توجّه به اين که نفي غرب و تبعيّت غرب ، حتماً در انقلاب و نظام حاکم دلايل مشخّصي داشته است ، مي خواستم از حضورتان خواهش کنم که تعريف جامع و مانعي از غرب داشته باشيد ، که در کنار اين که خوبي ها را از غرب اخذ مي کنيم ، با حفظ اصول و ارزش هاي اسلامي و ملي مان ، بدي ها را کنار بگذاريم. به نظر شما کلاًّ نقطه ی تعادل در اين ميان چيست؟ حضرت آقا چنین می فرمایند: " اين سؤال خيلي مهمّي است. من اين جا چند نکته را در همين زمينه عرض مي کنم. اوّل اين که نفي غرب ، به هيچ وجه به معني نفي فن آوري و علم و پيشرفت و تجربه هاي غرب نيست و هيچ عاقلي چنين کاري را نمي کند. نفي غرب ، به معناي نفي سلطه ی غرب است که هم سلطه ی سياسي مورد نظر است ، هم سلطه ی اقتصادي و هم سلطه ی فرهنگي. من در اين فرصت اندک ، در زمينه ی سلطه ی فرهنگيِ غرب چند جمله مي گويم ، شايد ان شاء اللَّه براي شما مفيد باشد. ببينيد ؛ فرهنگ غرب ، مجموعه اي از زيبايي ها و زشتي هاست. هيچ کس نمي تواند بگويد فرهنگ غرب يکسره زشت است ؛ نه ، مثل هر فرهنگ ديگري ، حتماً زيبايي هايي هم دارد. هيچ کس با هيچ فرهنگ بيگانه اي اين گونه برخورد نمي کند که بگويد که ما درِ خانه مان را صددرصد روي اين فرهنگ ببنديم ؛ نه. فرهنگ غرب ، مثل فرهنگ شرق ، مثل فرهنگ هرجاي ديگر دنيا ، يک فرهنگ است که مجموعه اي از خوبي ها و بدي هاست. يک ملت عاقل و يک مجموعه ی خردمند ، آن خوبي ها را مي گيرد ، به فرهنگ خودش مي افزايد ، فرهنگ خودش را غني مي سازد و آن بدي ها را رد مي کند. همان طور که گفتم ، در اين زمينه ، بين فرهنگ اروپايي ، غرب ، امريکايي ، امريکاي لاتين ، آفريقا و ژاپن فرقي نيست و هيچ تفاوتي ندارد و در اين حکمي که مي گويم ، همه يکسان هستند. ما در مقابل هر فرهنگي که قرار مي گيريم ، به طور طبيعي تا آن جايي که مي توانيم ، بايد محسّنات آن را بگيريم و چيزهايي که مناسب ما نيست - بد و مضرّ است - و با چيزهايي که به نظر ما خوب است ، منافات دارد ، آن را رد کنيم. اين اصل کلّي است. منتها در زمينه ی فرهنگ غربي نکته ی مهمّي وجود دارد که من دلم مي خواهد شما جوانان به اين نکته توجّه کنيد. فرهنگ غرب - يعني فرهنگ اروپايي ها - عيبي دارد که فرهنگ هاي ديگر ، تا آن جايي که ما مي شناسيم ، آن عيب را ندارند ، و آن « سلطه طلبي » است. اين ، قطعاً دلايل انساني و جغرافيايي و تاريخي اي دارد. از اوّلي که اينها در دنيا به يک برتريِ علمي دست يافتند ، سعي کردند همراه با سلطه ی سياسي و اقتصادي خودشان - که به شکل استعمار مستقيم در قرن نوزدهم انجاميد - فرهنگ خودشان را هم حتماً تحميل کنند. اينها با فرهنگ ملت ها مبارزه کردند ؛ اين بد است. ملتي مي گويد فرهنگ من بايد در اين کشور جاري شود! اين چيز قابل قبولي نيست. هر چند هم خوب باشد ، آن ملتي که اين فرهنگ بر او تحميل مي شود ، اين را نمي پسندد. شما يقيناً خوردن نان و ماست را به ميل و اشتهاي خودتان ، ترجيح مي دهيد به اين که چلوکباب را به زور در دهانتان بگذارند و بگويند بايد بخوري! وقتي کاري زورکي و تحميلي شد ؛ وقتي از موضع قدرت انجام گرفت و وقتي متکبّرانه و مستکبرانه تحميل گرديد ، هر ملتي آن را پس مي زند ؛ بايد هم بزند. مثلاً کراوات يک پديده ی غربي است. غربي ها اين را مي خواهند ، دوست مي دارند و با سنّت شان هماهنگ است ؛ اما اگر شما که اهل فلان کشورِ ديگر هستيد و تصادفاً کت و شلوار را انتخاب کرده ايد ، کراوات نزديد ، يک آدم بي ادب محسوب ميشويد! چرا ؟! اين فرهنگ شماست ؛ تقصير من چيست؟ اگر کت و شلوار پوشيديد ، بايد پاپيون و کروات بزنيد ، و الاّ در فلان مجلس رسمي راه نداريد و يک آدم بي ادب و غيرمنضبط و بي نزاکت تلقّي مي شويد! اين ، آن تحميل فرهنگ غربي است. زن غربي ، روش هايي دارد. آنها نسبت به مسأله ی زن و روش زن و پوشش زن و ارتباطش با مردان و حضورش در جامعه ، فرهنگي دارند - خوب يا بد ، بحثي سرِ آن نداريم - اما سعي دارند اين فرهنگ را به همه ی ملت هاي دنيا تحميل کنند! در باب فرهنگ غربي ، اين بد است. من يک وقت مثالي زدم و گفتم شما گاهي خودتان به انتخاب خود غذاي مقوّي و يا داروي شفابخشي را مصرف مي کنيد؛ اما يک وقت بي هوشتان مي کنند ، يا مي خوابانند ، دست و پاي تان را مي گيرند و با آمپول چيزي را به شما تزريق مي کنند! سعي شده است از طريق رؤساي کشورها و رژيم هاي فاسد ، فرهنگ غربي به ملت ها تزريق شود! رژيم و خاندان فاسد پهلوي - که خدا از اينها به خاطر آن چه که با ملت ايران کردند ، نگذرد - از اين قبيل بودند. اينها با انواع روش ها و شيوه ها سعي کردند فرهنگ غربي را بر کشور ما حاکم کنند. به خاطر اين ، ملت ايران را تحقير مي کردند ؛ فرهنگ ملي را تحقير مي کردند ؛ باورهاي ملي را تحقير مي کردند. شما ببينيد در دوران حکومت پهلوي ها و اندکي قبل از آن در اواخر حکومت قاجارها ، که همين حمله ی غربي ها شروع شده بود و در دوران پهلوي ها به اوج خود رسيد ، پرورش يافته هاي آن دوران ، ملت ايران را اصلاً قابل اين نمي دانستند که بتواند خودش را اداره کند ، بتواند کاري بکند ، بتواند چيزي بسازد ، چيزي به دنيا ارائه دهد و يا بر معلومات دنيا اضافه کند. اين به خاطر چيست؟ اين به خاطر تحقير فرهنگ ملت ، تحقير هويّت ملي و تحميل فرهنگ بيگانه است. هويّت ملي با « فرهنگ » شکل مي گيرد. هويت هر ملتي ، فرهنگ اوست ؛ اين را نبايستي زخمي و جريحه دار کرد. علت مقابله ی ملت ايران با فرهنگ غربي اين است ، و الاّ بله ، فرهنگ غربي محسّنات و زيبايي هايي هم دارد. البته زشتي هايي هم دارد که آن زشتي ها بيخ ريش خودشان ! اشکالي ندارد که ما زيبايي هاي فرهنگ آنها را فرا بگيريم. اين که حالا آن زيبايي ها چيست ، ميتواند مورد بحث قرار گيرد." با توجه به فرمایشات حضرت آقا می توان این چنین برداشت کرد که حضرت آقا به تئوری دوم معتقدند؟ »
استاد طاهرزاده تنها در پاسخی کوتاه به این سؤال کلیدی می فرمایند :
« ج : علیکم السلام ، باسمه تعالی فکر می کنم سخنان مقام معظم رهبری حفظه الله مثل هر انسان حکیمی ، « محکماتی » دارد و « متشابهاتی ». فرهنگ غرب از آن جهت که جایی برای وَحی در امور اقتصادی و سیاسی و تربیتی نگذاشته از محکمات فرمایش آقاست که هیچ ارزشی ندارد ، ولی از آن جهت که غرب روش هایی در ارتباطات اجتماعی دارد و یا روحیه ی تحقیق در علوم تجربی را در خود رشد داده ، می توان از آن استفاده کرد مثل آن که باید از خوبی های سایر ملل استفاده کرد. آن چه بنده در مباحث خود بر آن تأکید دارم ، روح و فرهنگی است که منجر به تکنولوژی موجود شده که اگر آن روحیه را نشناسیم ، ناخود آگاه با پذیرش تکنولوژی گرفتار آن روحیه می شویم. موفق باشید »
ای کاش فرصت می بود تا شواهد متعددی از کتاب مورد نظر را با هم بررسی می کردیم تا تضاد نظریه ی استاد طاهرزاده با نظریه ی مقام معظم رهبری کاملا برای شما روشن شود ، اما از باب « العاقل یکفیه الإشارة » همین پرسش و پاسخ هم برای اهلش کافی است. برای نمونه کمی به این کلام استاد که در متن سؤالی هم که از ایشان شده آمده است ، توجه کنید که : « بايد متوجه باشيم كه ما نسبت به ارتباط با غرب سه نوع تئوري داريم : يك تئوري اين است كه غرب خوب است و بياييم آن را بپذيريم ، تئوري ديگر اين است كه بياييم خوبي هايش را بپذيريم و در فرهنگ خودمان بياوريم و از آن ها استفاده كنيم . تئوري سوم اين است كه فرهنگ غرب يك چيز منسجمي است ؛ هر جايش را كه بگيري ، همه اش مي آيد ». و دقت کنید که استاد موافق با تئوری سوم است. اکنون از محضر استاد می پرسم :
حضرت استاد ، چگونه است که آنجا که قرار است از جملات مقام معظم رهبری شاهدی بر عقیده ی شخصی تان بیابید از یک کلمه ی « مطلوب » آن همه مطلب استفاده می کنید و این کلام رهبری را بی هیچ شبهه ای از « محکمات » می شمارید ، اما در بحث تکنولوژی غربی ، این همه جملات صریح رهبری ( و نه یک کلمه ) به یک باره تبدیل به « متشابهات » می شوند ؟!!!
حضرت استاد ، چگونه بپذیریم جوان پرسشگر دانشجویی دغدغه ی مهم خود و بسیاری از دانشجویان این مملکت را با رهبرش مطرح می کند و رهبر هم با آن که در ابتدای پاسخ تأکید کرده است که : « اين سؤال خيلي مهمّي است » ، اما در مقام پاسخ ، به بیان یک سری « متشابهات » اکتفا کند ؟!!!
حضرت استاد ، ما و شما می دانیم که : « واژه ی « متشابه » در اصل به معنى چيزى است كه قسمت هاى مختلف آن شبيه يكديگر باشند ، به همين جهت به جمله ها و كلماتى كه معنى آنها « پيچيده » باشد و گاهى « احتمالات مختلف » درباره ی آن داده شود ، « متشابه » مى گويند ، و منظور از « متشابهات قرآن » همين است ، يعنى آياتى كه معانى آن در بدو نظر پيچيده است و در آغاز ، احتمالات متعدد در آن مى رود اگر چه با توجه به آيات محكم تفسير آنها روشن است. » یا این که : « متشابه : يعني الفاظي كه احتمال « چند معنا » در مورد آنها مي رود » ،
حضرت استاد ، آیا این جمله که : « نفي غرب ، به هيچ وجه به معني نفي فن آوري و علم و پيشرفت و تجربه هاي غرب نيست و هيچ عاقلي چنين کاري را نمي کند » از متشابهات است ؟!!!
حضرت استاد ، این که آقا می فرمایند : « هيچ کس نمي تواند بگويد فرهنگ غرب يکسره زشت است ؛ نه ، مثل هر فرهنگ ديگري ، حتماً زيبايي هايي هم دارد » کجایش پیچیده و نامفهوم است که آن را از متشابهات دانسته اید ؟!!!
حضرت استاد ، جمله ی : « فرهنگ غرب ، مثل فرهنگ شرق ، مثل فرهنگ هرجاي ديگر دنيا ، يک فرهنگ است که مجموعه اي از خوبي ها و بدي هاست. يک ملت عاقل و يک مجموعه ی خردمند ، آن خوبي ها را مي گيرد ، به فرهنگ خودش مي افزايد ، فرهنگ خودش را غني مي سازد و آن بدي ها را رد مي کند » چه ابهامی دارد که مجبور باشیم برای فهمیدنش به محکمات دیگری استناد کنیم ؟!!! و اصولاً مگر صریح تر و محکم تر از این هم می شد سخن گفت که آقا نگفته باشند ؟!!!
حضرت استاد ، بعد از انتقادات صریحی که علامه مصباح یزدی در طول سال ۱۳۸۹ از جریان انحرافی داشتند مقام معظم رهبری در دیدار از منزل حضرت علامه در تاریخ 20 بهمن 1389 فرمودند :
« بنده هم به سهم خودم قدر آقاي مصباح را ميدانم. واقعا ميدانم که ايشان در کشور و براي اسلام چه وزنه اي هستند و حقاً و انصافاً ما امروز نظير ايشان را - حالا به اين تعبير بگوييم- خيلي نادر نظير آقاي مصباح ممکن است وجود داشته باشد با اين « وزانت علمي » و « عمق علمي » و « احاطه » و « وسعت » و با اين « آگاهي » و « بينش » و « صفا ». اين سه جهت در ايشان جمع است ؛ هم « علم » ، هم « بصيرت به معناي حقيقي کلمه » و هم « صفا ». اين سه تا با هم در وجود ايشان خيلي ارزشمند است. خداوند متعال انشاء ا... وجود ايشان را براي ما و انقلاب محفوظ بدارد و وجود ايشان را سالم بدارد تا همه بتوانند از برکات ايشان استفاده نمايند. »
حضرت استاد ، آیا این کلام رهبری هم از متشابهات است ؟!!!
حضرت استاد ، شما درباره ی تعریف آقا از دولت با تعبیر : « شاکله ی خوب و مطلوب » فرمودید : « آقا علاوه بر این که می فرمایند شاکله ی دولت خوب است ، می فرمایند: مطلوب است. این نشان می دهد مقام معظم رهبری از دولت راضی هستند ، چون می توانستند فقط با واژه ی « خوب » است مسئله را تمام کنند » باشد ! ما هم از سبک خودتان استفاده می کنیم و می گوئیم :
آقا که از انتقادهای مکرر و صریح علامه مصباح باخبر بودند ، لذا می توانستند با تعبیر : عالم و با تقوا در مورد علامه مصباح ، بقول شما : « مسئله را تمام کنند » ، پس چرا می گویند : « بصيرت به معناي حقيقي کلمه » ؟!!!
حضرت استاد ، آمدن کلمه ی « مطلوب » بعد از کلمه ی « شاکله ی خوب » آن همه معنا داشت ، اما آمدن صفتِ « به معنای حقیقی کلمه » بعد از کلمه ی « بصیرت » هیچ معنای خاصی ندارد و هیچ کُدی به ما نمی دهد ؟!!!
حضرت استاد ، کلمه ی « مطلوب » این همه بار معنایی را از کجا آورده است که کلمات « وزانت علمي » ، « عمق علمي » ، « احاطه » ، « وسعت » ، « آگاهي » ، « بينش » ، « صفا » و « بصيرت به معناي حقيقي کلمه » نمی توانند در مقابلش قد علم کنند ؟!!!
حضرت استاد ، خدا می داند که به شما ارادت دارم ، اما به من حق بدهید که این توجیهات ضعیف شما را نپذیرم و ردّ کنم. و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین.
ملتمس دعای خیر شما ، کیوان عزتی
احساس حضور در مقابل خدا ، بهترین حالت برای ورود نماز

يك وقت انسان نماز ميخواند، مثل بقيهى عادات روزانه؛ مسواك ميزنيم - فرض بفرمائيد - ورزش ميكنيم، همين جور نماز هم ميخوانيم در وقت. يك وقت نه، انسان نماز ميخواند، با اين احساس كه ميخواهد حضور در محضر پروردگار پيدا كند. اين يك جور ديگر است. ما هميشه در محضر پروردگاريم؛ خواب باشيم، بيدار باشيم، غافل باشيم، ذاكر باشيم. ليكن يك وقت هست كه شما وضو ميگيريد، تطهير ميكنيد، خودتان را آماده ميكنيد، با طهارت جسم، با طهارت لباس، با طهارت معنوىِ ناشى از وضو و غسل ميرويد خدمت پروردگار عالم. ما در نماز بايد يك چنين احساسى داشته باشيم. رفتيم خدمت پروردگار، عرض كرديم؛ با اين حال وارد نماز بايد شد؛ خود را در مقابل خدا بايد احساس كرد؛ مخاطب بايد داشت در نماز. والّا صرف اينكه يك امواجى را كه ناشى از كلمات و حروف هست، در فضا منتشر كنيم، اين آن چيزى نيست كه از ما خواسته شده. ميشود همينطور گفت: «الحمد للَّه ربّ العالمين. الرّحمن الرّحيم. مالك يوم الدين ...»(1) و امواجش را منتشر كنيم. همين را ميشود با قرائت خوب هم خواند، اما بىتوجه، كه باز هم همان منتشر كردن امواج صوتى است در هوا. اين، آن چيزى نيست كه از ما خواسته شده. از ما خواسته شده كه در حال نماز دلمان را ببريم به پيشگاه پروردگار؛ از دلمان حرف بزنيم، با دلمان حرف بزنيم؛ اينها مهم است. اين را در وضع ترويج نماز، در نمازى كه خود ما ميخوانيم، نمازى كه به ديگران تعليم ميدهيم، اين نكتهى روح نماز را بايد توجه كنيم.
منبع : http://farsi.khamenei.ir/newspart-index?sid=1&npt=7&aya=1#6484
راه نجات در کلام آیت الله بهجت

شخصي از بهجت عارفان، رضوانالله تعالي عليه ميپرسد: "شخصي كه ايمان بسيار ضعيف دارد، چگونه اراده را قوي كند تا هركاري را انجام ندهد و حتي بتواند از كارهايي كه خارج از اختيار اوست جلوگيري كند؟"
آن پير روشنضمير در پاسخ، جملهاي كوتاه بيان كردهاند كه به واقع راه نجات انسان در آن نهفته است: "در آنچه تحت اختيار اوست، اختيارا خلاف رضاي خدا را بهجا نياورد، همين راه نجات است." (پرسشهاي شما و پاسخهاي آيةالله بهجت، جلد اول)
بيشك اين منطقيترين راه براي تقويت ايمان و عمليترين آنهاست. بديهي است كه شخص با به كار بستن اين دستورالعمل به مرور بر نفس خويش غلبه كرده و زمام آن را به دست ميگيرد و همين راه نجات واقعي انسان است.
وبلاگ نویسان جریان انحرافی توجه کنند!!
حجت الاسلام کیوان عزتی : وقتی به کسی که بخاطر عدم تخصص در زمینه ی ...
پزشکی و با اظهار نظر غیرکارشناسی باعث شدت بیماری یک بیمار شده ،
می گوئیم : چرا در کاری که تخصص نداری دخالت کردی و نظر دادی ؟
خجالت زده می شود و لب فرو می بندد.
*****
وقتی به کسی که بخاطر عدم تخصص در زمینه ی ...
مکانیک خودرو و با اظهار نظر غیرکارشناسی باعث خرابی بیشتر یک اتومبیل شده ،
می گوئیم : چرا در کاری که تخصص نداری دخالت کردی و نظر دادی ؟
خجالت زده می شود و لب فرو می بندد.
*****
و اصولاً هر وقت به کسی که بخاطر عدم تخصص در زمینه ای ...
و با اظهار نظر غیرکارشناسی باعث خرابی کار شده ،
می گوئیم : چرا در کاری که تخصص نداری دخالت کردی و نظر دادی ؟
خجالت زده می شود و لب فرو می بندد.
*****
اما جالب اینجاست که هر وقت به کسی بخاطر عدم تخصص در دین و اظهار نظرهای غیرکارشناسی انتقاد می شود ، بجای این که خجالت زده شود و لب فروبندد ، رگ های گردنش را کلفت می کند و چشم را بسته و دهان را باز می کند و می گوید :
چرا من نباید نظر بدهم ؟! چرا فقط مراجع باید حرف بزنند ؟! چرا در این مملکت آزادی بیان نیست ؟!
و هزار لیچار دیگر !!!