وحدت بین شیعه و سنی

 

امام خمینی

امام خمینی : بين شيعه و سنى ابداً تفرقه نيست؛ بين شيعه و سنى نبايد تفرقه باشد. بايد وحدت كلمه را حفظ كنيد. ائمه اطهار ما سفارش كردند به ما كه بپيونديد با هم؛ و با هم اجتماعمان را حفظ كنيم. و كسى كه اين اجتماع را بخواهد كه به هم بزند، يا جاهل است و يا مغرض. و نبايد به اين حرفها گوش بكنند.. (صحیفه امام جلد ۶ - صفحه ۸۳)

 

شریک جرم قتل شیعیان نشویم

 

آیت الله العظمی بهجت

حضرت آیت الله بهجت درباره برخی از رفتارها به نام عیدالزهرا فرمودند: «چه بسا… این کارها موجب اذیت و آزار و یا قتل شیعیانی که در بلاد و کشورهای دیگر در اقلیت هستند گردد؛ دراینصورت اگر یک قطره خون از آنها ریخته شود ما مسبب آن و یا شریک جرم خواهیم بود».

کتاب «در محضر حضرت آیتالله بهجت»، ص ۱۳۸  

نظر رهبر انقلاب درباره خرافات مربوط به 9 ربیع‌الاول

 

رهبرمعظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای

بعضی‌ها به نام شاد کردن دل فاطمه زهرا، این روزها و در این دوران کاری می‌کنند که انقلاب را که محصول مجاهدت فاطمه زهراست، در دنیا لنگ کنند ... اگر امروز کسی کاری کند که آن دشمن انقلاب، آن مأمور سیاسی آمریکا، آن مأمور استخبارات کشورهای مزدور آمریکا، وسیله‌ای پیدا کند، دلیل پیدا کند، نواری پیدا کند، ببرد اینجا و آنجا بگذارد، بگوید کشوری که شما می‌خواهید انقلابش را قبول کنید این است، می‌دانید چه فاجعه‌ای اتفاق می‌افتد؟ بعضی دارند به نام فاطمه زهرا(سلام الله علیها) این کار را می‌کنند، در حالی‌که فاطمه زهرا راضی نیست، این همه زحمت برای این انقلاب کشیده شده ... آن وقت یک نفری که معلوم نیست تحت تأثیر کدام محرکی واقع شده، به نام شاد کردن دل فاطمه زهرا، کاری کند که دشمنان حضرت زهرا را شاد کند کند.

(هفته‌نامه عملی – فرهنگی بصیر(حوزه)، سال چهاردهم، شماره اول، مسلسل 323، صفحه 6)

شيعه‌ها را سر مي‌بريدند، ثوابش باشد برای آن سخنران و آنها که تشویقش کردند!

آیت­الله جاودان را تهرانی­ها بسیار خوب می­شناسند؛ شاگرد اخلاقی مرحوم آیت­الله حق­شناس که در مدرسه چهارراه بازار، جلسات گیرای معارف و اخلاق­شان، محفل جمع طلاب و جوانان جویای کمال است. آن­چه از نظر می­گذرانید سخنان مهم آیت­الله جاودان درباره برخی جشن­ها و مراسمات نهم ربیع­الاوّل است. اين مطلب از آخرين شماره نشريه «خط» كاري از خانه طلاب جوان انتخاب شده است.

روز نهم ربیع، روز شادمانی است. شادمانی اهل­بیت است. آن را قدر بدانیم و به حرام آلوده نکنیم. گاهی کسانی که عنوان دوستی دارند، حرام­های خیلی روشن و مسلّم را انجام می­دهند. البته اگر واقعاً دوست بود که این کارها را نمی­کرد و به حرام آلوده نمی­شد، به بی­ادبی آلوده نمی­شد، به بی­حیایی آلوده نمی­شد.

یک آقای بزرگواری است که الان در استان خراسان، امام جمعه است. ایشان یک طلبه­ فاضل و خیلی باعرضه بوده و دو سه زبان خارجی هم آموخته بود و آرزو می­کرد که برای کارهای تبلیغی به کشورهای خارجی برود. یک­وقت فرمایشات رهبر را گوش می­کند که از ایشان سؤال کردند که اگر شما در این مقام رهبری نبودید، دلتان می­خواست که چه کاری انجام بدهید؟ ایشان فرموده بودند که دلم می­خواست بروم در یک روستا و کار آخوندی بکنم.

ایشان، اوّلین­بار که این حرف را شنیده، از آن آرزو که امیدوار بود برای کارهای تبلیغی به کشورهای خارجی برود، دست برداشت و گفت خُب می­رویم به یک روستا. به سیستان و بلوچستان رفت. اوّل که به آن روستا وارد شده بود، کسی جواب سلامش را هم نمی­داد. اما باقی ماند و حوصله کرد. خوش اخلاقی و خدمت نشان داد. آرام آرام اهالی این روستا به او علاقه­مند شدند، اهالی آن روستا به او علاقه­مند شدند، این­جا می­توانست کار بکند، آن­جا می­توانست کار بکند، از این طرف می­بردنش، از آن طرف می­بردنش.

یک­دفعه که به روستایی رفته بود، مثلاَ پنجاه کیلومتر آن طرف­تر، هنگام برگشت، پشت ماشین که نشسته و کمی از آن منطقه دور شده بود، یک نفر اسلحه­ای را پشت گردنش می­گذارد و می­گوید آقا کنار بایست. ایشان فکر می­کند بچه­های بسیج هستند و دارند با او شوخی می­کنند. ولی دید خیلی جدّی است.

از ماشین پیاده­اش کردند و روی موتور نشاندند و رفتند تا پاکستان. حدود صد و پنجاه کیلومتر راه بود. ایشان می­گوید هر کجا آن­ها پیاده شدند که آب بخورند، به من فقط اجازه­ی یک مشت آب می­دادند. وقتی که فهمیده ­بود به دست چه کسانی گرفتار شده، به حضرت صدیقه کبری(س) عرض کرده­ بود: "یک کاری کنید آبرویم نرود، آبروداری کنیم. حالا هرطور هم شد، بشود".

خب در راه با نهایت شجاعت با آن­ها برخورد کرد. ایشان به دست عوامل ریگی گرفتار شده ­بود؛ آن­ها یک مجموعه بزرگی از شیعیان را از هر طرف ­دزدیده بودند. در آن­جا هم شکنجه و شلاق برقرار بود و با فاصله­هایی، سر می­بریدند. ایشان تعریف می­کرد که یک نوار سخن­رانی در اصفهان که خیلی هم سرو صدا داشت را ابتدا پخش می­کردند. سخنرانی علنی که نوارهایش را همه­جا برده­اند. لعن و سبّ کرده ­بود. هروقت می­خواستند سر یک نفر را ببُرند، این نوار را می­گذاشتند، خون­شان به جوش می­آمد و بعد، سر می­بریدند. خُب ثوابش برای آن آقایی که سخنرانی کرد و آن­هایی که پای منبر خندیدند و کف زدند! آن­هایی که تشویق کردند، آن­هایی که دعوت کردند، ثوابش به آن­ها هم می­رسد!

ایشان به حساب همان حرفی که با حضرت زهرا(س) عرض کرده ­بود، تمام این حوادث را به خوبی پشت سر گذاشته­بود. همه را در یک کنار می­نشاندند، سر یک نفر را می­بریدند که بقیه را هم آزار بدهند. آن­ها به ایشان گفته بودند ما نمی­دانیم تو چه طوری هستی! همه­ این­هایی که می­بینی این­جا هستند، همه­ شما که می­گویید شیعه هستید، همه­شان مشرک هستند. وقتی پای مرگ می­آید، می­افتند به دست و­ پای ما و التماس می­کنند و قسَم می­دهند. هرکار بتوانند، می­کنند تا کشته نشوند. ما هم برای این که نشان می­دهند که مشرک هستند، حقد و کینه­مان بیشتر می­شود. آن نوار لعن و نفرین را هم که می­گذارند.

در هر صورت، در این مدّت هم که آن­جا بود، چون باسواد بود، ناگزیر با آن­ها زیاد بحث می­کرد و آیه و حدیث برایشان می­خواند. به برکت آن توسّل به حضرت صدیق طاهره، یکی از مریدان آن­ها، کمی به ایشان تمایل پیدا کرده ­بود. یعنی احساس کرده ­بود حرف­های ایشان، حق است. هم­او، یک روزی ایشان را نجات می­دهد و الان هم در خراسان، در یکی از شهرستان­های کوچک، امام جمعه است. اگر همه آن جمع توسّل می­کردند، همه­شان نجات پیدا می­کردند.

همین یک حادثه کافی است، هرچند که صد نمونه از این دست، شنیده­ایم که مثلاً یک نفر به خودش بمب می­بندد و می­رود داخل یک مسجد تا صد نفر، دویست نفر شیعه را تکّه پاره ­کند. این کار، صدها عامل دارد. آمریکا هست، اسرائیل هست، عربستان سعودی هم هست، من هم با آن منبر و اظهاراتم، یک عامل هستم که کمک می­کنم. لااقل ما نکنیم. حالا در داخل این شهر، هزار جای دیگر می­کنند، من این را نکنم. من به قتل عام شیعه کمک نکنم. رهبر هم که فتوا دادند، حکم کردند به حرمت.

ما در سابق جلساتی داشتیم، با دوستان صحبت می­کردیم، می­گفتیم تو در بند رضای خدایی یا هر کاری دلت می­خواهد، می­کنی؟ اگر خواست دلت مهم است، پس هر کاری می­خواهی بکن! خدا که در کار نیست. اما اگر در بند رضای خدایی، من شک دارم. چون می­بینم یک مرجع تقلید، دو مرجع تقلید، بلکه بیشتر این حرکت را حرام دانسته­اند. شک می­کنم در بند رضای خدا باشی. وقتی یک نفر، دو نفر از مراجع، چنین حرفی زده­اند و از حرمت سخن گفته­اند، آدم شک در رضای خدا می­کند. شما دربند رضای خدا هستی یا نیستی؟

رجا نیوز

مراد علامه مصباح یزدی از وحدت اصولگرایان چیست؟

مراد علامه مصباح یزدی از وحدت اصولگرایان چیست؟
 
حجت الاسلام روانبخش در وبلاگ شخصی اش نوشت: مدتی است موضوع وحدت میان اصول گرایان نقل مجالس مختلف شده است. برخی از اصول گرایان نیز پس از تشکیل جبهه پایداری، آن را به انواع اتهامات از جمله وحدت شکنی متهم می کنند حضرت آیت الله مهدوی کنی نیز بارها بر حفظ وحدت و اتحاد همه گروه های اصول گرا تاکید کرده و از دوستان جبهه پایداری که تا کنون حاضر به ملحق شدن به جبهه متحد نشده اند، گلایه کرده اند.

حضرت آیت الله مهدوی کنی نکته ای را بارها به آن اشاره کرده اند که منظور ما از وحدت، وحدت فلسفی نیست برخی مرادشان از وحدت، وحدت فلسفی است و لذا می گوند شدنی نیست.

ایشان در آخرین مصاحبه مفصلی که داشتند مرادشان از آن "برخی" را مشخص کرده و فرموده اند" جناب آيت‌الله مصباح گفته بودند: «وحدت نمي‌شود». ايشان وحدت را برده بود به وحدت فلسفي. گفتم: «ما كه وحدت فلسفي نمي‌خواهيم. نه فلسفي مي‌خواهيم، نه شيميايي. ما يك وحدت اجتماعي‌ـ ‌سياسي مي‌خواهيم كه در آن مشتركات را مي‌گيرند و همكاري مي‌كنند. مگر در يك مجلس همه يك‌ جورند؟ از نظر فلسفي حتي دو نفر نمي‌توانند با هم يكي شوند، چون از نظر فلسفي، حدود متشخص به ذات است. هيچ فردي مثل فرد ديگر نمي‌تواند بشود. آنچه كه ما مي‌خواهيم جنبه‌هاي مشتركمان است. مگر ما نمي‌گوييم با برادران اهل سنت بايد ائتلاف كنيم؟ ائتلاف با آن ها يعني اين كه نه آن ها شيعه مي‌شوند و نه ما سني، ولي مشتركات داريم.

در اين انقلاب كساني كه امام، رهبري و قانون اساسي را قبول دارند، در بعضي از جنبه‌ها ممكن است تفاوت‌هايي داشته باشند. بياييم با هم باشيم، چون در اين صورت است كه هيچ نگراني‌اي وجود ندارد و انقلابيون، در انتخابات، اكثريت را به دست خواهند آورد، ولي اين جدايي‌اي كه الان درست كرده‌اند، خطرناك است. ممكن است نيتشان هم خير باشد، من نمي‌دانم، ولي كار خوبي نمي‌كنند."

از آن جایی که ایشان مطلبی را از علامه مصباح نقل کرده اند که در جایی ثبت نشده است بلکه به عکس مطالبی که از قول حضرت علامه مصباح یزدی در سایت خودشان و در نشریه " پرتو سخن" آمده است با مطلب نقل شده توسط حضرت آیت الله مهدوی کنی کاملا تعارض دارد، از این جهت بر آن شدیم تا توجه شما خوانندگان محترم را به یکی از سخنرانی های حضرت استاد در این باره، که در همایش اعلام موجودیت جبهه پایداری انقلاب اسلامی ایراد شده است جلب کنیم . قضاوت به عهده شما.

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ؛ مسأله وحدت و اتحاد در ادبيات و فرهنگ ما جايگاه خاصي دارد. داستان‌ها، اشعار و بيانات ادبي فراواني در اين باره وجود دارد، اما اين مفهوم به ويژه پس از انقلاب، به مفهومي کليدي تبديل شد و جايگاه مهم‌تري يافت. حضرت امام خميني(رضوان‌الله‌عليه) از کساني بود که به اين مفهوم جاني دوباره بخشيد؛ با اين حال اکنون ‌که بيش از 30 سال از عمر انقلاب مي‌گذرد و از وحدت به شکل‌هاي گوناگون در محافل علمي و رسانه‌ها سخن به ميان مي‌آيد، هنوز آن‌گونه که بايد و شايد مفهوم روشني از اين واژه ارايه نشده است.

وحدت مطلوب

وحدت را بايد چگونه کسب کرد؟ آيا هر وحدتي مطلوب است؟ آيا مي‌توان ملاکي براي مطلوبيت وحدت يافت؟ يک ‌نوع وحدت داريم يا مي‌شود انواعي از وحدت‌ها را تصور کرد؟ به نظر مي‌رسد اگر کساني با دقت و حوصله ابعاد مختلف اين مفهوم را بررسي کنند، به اندازه يک کتابْ مطلب گردآوري شود، اما در حدي که بضاعت و ظرفيت اين مجلس اقتضا مي‌کند، نکته‌هايي را بيان مي‌کنيم. غير از وحدت به معناي تکويني و عرفاني، يک نوع وحدت، وحدت عرفي است که در محاورات ما به کار مي‌رود و مربوط به رفتار اختياري انسان‌ها مي‌شود. يعني مي‌گوييم کساني وحدت دارند که در رفتار با هم هم‌سو باشند. اين هم‌سويي از دو ريشه مختلف نشأت مي‌گيرد: يکي انديشه‌ها، افکار و شناخت‌ها، و ديگري خواست‌ها، تمايلات و گرايش‌ها.
اگر افکار و گرايش‌ها شبيه هم باشد، بالطبع رفتارها هم شبيه هم خواهد شد و حرکت رفتاري افراد، گروه‌ها و جوامع سمت‌و‌سوي واحدي پيدا خواهد کرد، اما اگر تشخيص‌ها و بينش‌ها با يکديگر متفاوت باشد، طبعاً اين تفاوت‌ها در رفتار نيز اثر خواهد گذاشت. همچنين اگر گرايش‌ها، تمايلات و خواسته‌هاي افراد با هم تضاد داشته باشد، خواه‌ناخواه اين اختلاف در رفتار هم ظهور خواهد کرد. به اين ترتيب، وحدتي مطلوب است که انسان‌ها بتوانند با رفتار هم‌سوي يکديگر، به سوي هدف مطلوبِ واحد حرکت کنند و امکاناتشان را به سوي آن مقصد واحد سوق دهند تا به نتيجه ايده‌آل‌ برسند.

شمشيري دولبه

وحدت، خودبه‌خود يک ارزش مطلق در کنار ارزش‌هاي الهي و انساني نيست؛ بلکه ابزاري براي پيشرفت بهتر است. اين قصه معروف را حتماً شنيده‌ايد که پادشاهي در روزهاي پاياني عمر خويش، 12 پسرش را به حضور خواند و به هريک از آنان چوبي داد و گفت: بشکنيد، و آنان شکستند. پس از آن، 12 چوب را روي هم گذاشت و به هر کدام گفت: بشکنيد. چون نتوانستند، رو به آنان کرد و گفت: اگر پس از مرگ من با هم باشيد، شکست نمي‌خوريد، اما اگر پراکنده شويد، در مقابل دشمنان شکست خواهيد خورد. پس، وحدت مي‌تواند هدفي را تقويت کند، اما ممکن است آن هدف مطلوب يا نامطلوب باشد. کفار هم در جنگ احزاب براي اين‌که ريشه اسلام را بکنند با هم متحد شده بودند، اما آيا اين وحدت مطلوب بود و آن ايده‌آل اخلاقي تحقق پيدا مي‌کرد؟!
روشن است که وحدت، ابزار و به‌مثابه شمشيري دو لبه است. يعني اگر وحدت در راه حق به کار برود مطلوب است و اگر در راه باطل محقق شود، مضر است. پس، ارزش وحدت و اتحاد، ارزشي ابزاري است. در واقع، ابتدا بايد هدف مقدسي را در نظر گرفت و براي تحقق آن هدف برنامه‌ريزي کرد. سپس، بايد تلاش کرد تا نيروهايي که مي‌توانند در رسيدن به آن هدف مؤثر باشند هم‌سو شوند تا نيروهايشان جهت يافته و متراکم شود. اجمالاً در اصطلاح منطقي، اين گزاره که وحدتْ ارزش مطلوبي براي انسان است، از مشهورات است مانند: حُسن صدق، حُسن عدالت، قبح کذب. حُسن اتحاد و وحدت هم گزاره‌اي از سنخ مشهورات است و به قول ابن‌سينا همان‌گونه که ساير گزاره‌هاي مشهور مي‌توانند قيدي خفي داشته باشند، اين گزاره نيز مي‌تواند داراي قيدي خفي باشد، و آن اينکه وحدتي مطلوب است که در راه حق باشد.

حق‌؛ محور وحدت

در اين‌جا سه نکته مطرح است. نکته اول اين است که بعضي تصور نکنند که هرجا عنوان وحدت بود، ديگر نمي‌شود حرفي برضد آن زد و همه بايد تسليم شوند، بلکه بايد ديد وحدت براي چيست. نکته دوم اين‌که وحدت بايد محوري داشته باشد. محال است دو چيز در عين اين‌که دو تا هستند، يکي شوند! وقتي دو نفر با هم وحدت دارند يعني نيروهايشان را با هم هم‌سو مي‌کنند و در يک‌جهت به کار مي‌گيرند، بايد محوري واحد داشته باشند. معمولاً در فعاليت‌هاي اجتماعي صدها و هزاران نفر با ده‌ها انگيزه و گرايش مختلف حضور دارند. افراد و گروه‌هاي متعدد هنگامي مي‌توانند نوعي وحدت معقول و مطلوب داشته باشند که اين وحدت، محوري داشته باشد. يعني تا وقتي که اين فعاليت‌ها ارتباطي با آن محور دارد، مي‌شود يک عمل واحد. حال، اگر جهت تغيير کرد، يک فعاليت به راست رفت و يکي به چپ، چون از محور دور شده‌اند، ديگر وحدتي در ميان نخواهد بود.
بنابراين، براي هر وحدت مطلوب و مقدس، بايد محور مشخصي باشد که با آن کنترل شود. در واقع، فعاليت‌هايي که در پرتو وحدت انجام مي‌گيرد، بايد با آن محور به عنوان ملاک سنجيده شود. به اين ترتيب، هر اندازه فعاليت‌ها به آن محور نزديک شود، آن وحدت مؤثر نهادينه شده است و هرگاه سمت‌وسوي فعاليت‌ها تغيير کرد، ديگر وحدتي نخواهد بود.
نکته سوم اين‌که حقي که مي‌تواند محور وحدت باشد، مراتبي دارد؛ هم‌چنان‌که دلبستگي به آن حق و شناخت آن نيز مراتبي دارد. گفتيم که محور وحدت، آن حقي است که شناخت، گرايش و رفتار براساس آن شکل گرفته است، اما آيا سطح شناخت همه مردم با هم برابر است؟ شناخت انسان‌ها گاه در حد تباين و تضاد با يکديگر اختلاف دارد، و گاه از جهت شدت وضعف، متفاوت است.

مراتب وحدت

بي‌شک، آن‌جا که اختلاف در شناخت‌ها در حد تباين و تضاد باشد و همديگر را نفي کنند، وحدتي حاصل نخواهد نشد. وحدت آن‌جا ممکن است که شناخت‌ها با هم قرابت داشته و هم‌سو باشند. حتي در همين‌جا نيز مراتب شناخت متفاوت است، ظن، علم، يقين، ايمان و هدايت هم مراتب مختلف دارند. قرآن مي‌فرمايد: وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى؛ وَأَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْنَاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمَى عَلَى الْهُدَى؛ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا. ايمان همه يکسان نيست. معرفت‌ها هم در يک حد نيست. دلبستگي‌ها و عشق‌ها نيز به يک اندازه نيست. مي‌شود آن را بين صفر و بي‌نهايت درجه‌بندي کرد؛ البته بي‌نهايت عشق براي خداست، هم‌چنان‌که بي‌نهايت علم نيز از آنِ اوست. ما بايد براي شناخت حقيقت تلاش کنيم و يقين و دلبستگي‌ خود را به حق بيشتر کنيم. همه ‌ما «خوبي» را دوست داريم، اما آيا براي تحقق آن، همه به يک اندازه فداکاري مي‌کنيم؟ در روايات براي ايمان هفت يا ده سهم برشمرده‌اند. بالطبع آن‌که يک سهم از ايمان دارد، نبايد فکر کند که همه بايد در حد او باشند و آن‌که هفت سهم ايمان را دارد نيز نبايد ايمان خود را بر کساني که صاحب يک سهم‌اند تحميل کند. بنابراين، با توجه به اين‌که مبادي رفتارهاي ما، يعني شناخت‌ها و گرايش‌ها داراي مراتبي هستند، طبعاً نزديکي و هم‌سويي رفتارها با هم نيز مراتب دارند.
براي مثال، همه ‌ما به طور طبيعي و فطري، انسان‌ها و به طور کلي جامعه انساني را دوست مي‌داريم و اگر افرادي بر ضد جامعه انساني حرکت کنند، نسبت به آن‌ها دشمني پيدا مي‌کنيم. ما واقعاً همه کفار عالم را دوست داريم و مي‌خواهيم ايمان بياورند، هدايت شوند و به سعادت برسند؛ البته کساني که نسبت به حق دشمني دارند، حسابشان جداست. ما حتي منکران خداوند و آن‌ها را که مادي محض‌اند و معرفتي نسبت به ماوراي طبيعت ندارند، دوست داريم و مي‌خواهيم هدايتشان کنيم، چون در دايره انسان قرار مي‌گيرند، اما آن‌هايي که خدا را قبول دارند در يک دايره‌ تنگ‌تري هستند و طبعاً آن‌ها را بيشتر دوست مي‌داريم.
در ميان خداباوران نيز محبت ما نسبت به کساني که به اديان و انبياي الهي هم معتقدند، بيشتر است و نسبت به دسته پيشين در دايره تنگ‌تري قرار مي‌گيرند. در واقع، محبت ما نسبت به کساني که انبيا را قبول دارند، بيشتر از آن‌هايي است که فقط خدا را قبول دارند. در اين ميان، علاقمندي و ارتباط ما نسبت به کساني که اسلام را قبول دارند، بيشتر و در نتيجه وحدت‌مان با آنان نيز مستحکم‌تر است. هم‌چنين، وحدت، علاقمندي و ارتباط ما در ميان مسلمان‌ها با شيعيان بيشتر است. اگرچه در دايره شيعيان، گناه‌کاران هم هستند، ولي ما آن‌ها را هم دوست داريم و برايشان استغفار مي‌کنيم. اکنون، در بين دايره شيعيان، مي‌توانيم دايره کوچک‌تري ترسيم کنيم و آن‌ها کساني هستند که اهل کمالات هستند. آيا محبت ما به شيعه‌اي که خداي‌ناکرده آشکارا معصيت مي‌کند نسبت به آن‌که تجاهر به فسق نمي‌کند يکسان است؟! مسلما‍ً اين‌گونه نيست. يعني ما به عنوان يک مسلمان معتقد به خدا، با کساني که بهترين شناخت‌ و بيشترين دلبستگي را نسبت به حقايق ديني و ارزش‌هاي اسلامي و انقلابي دارند و بهترين فداکاري‌ها را در راه تحقق اهداف و ارزش‌هاي اسلامي انجام داده‌اند، بهتر مي‌توانيم همکاري کنيم.

مرزهاي وحدت

به همين ترتيب، مي‌توانيم دايره‌هاي کوچک‌تري ترسيم کنيم. وحدت و هم‌ياري ما با کساني که در دواير کوچک‌تر قرار مي‌گيرند پررنگ‌تر خواهد بود. اين وحدت به معناي عدول از وحدت با ساير مؤمنين در دواير ديگر نيست، بلکه در يک دايره وسيع‌تر در صحنه‌هايي ديگر وحدت و ارتباط کم‌رنگ‌تري وجود دارد. نمي‌توانيم آن همکاري و وحدتي را که با شيعيان داريم، با سني‌ها داشته باشيم. ما با همه اهل تسنن وحدت خواهيم داشت، اما در مقابل کفار. يعني اگر ميان شيعيان و اهل تسنن تضاد و تزاحمي در مصالح پيش آيد، قطعاً ما شيعه‌ را مقدم مي‌داريم. اين مسأله کاملاً عقلايي است.
براي مثال، ما از عمق دلمان به جناب سيد حسن نصرالله حفظه‌الله با آن‌که با او هيچ ارتباطي نداريم، عشق مي‌ورزيم. چون ايشان هم شناخت کافي نسبت به حقايق اسلام و تشيع دارد، هم در راه دين بهترين فداکاري‌ها را کرده و هم بهترين تدبيرها را براي حفظ اسلام و ارزش‌هاي اسلامي در کشورش به کار بسته و هم‌چنين بهترين افتخارات را براي جامعه شيعه امروز به ارمغان آورده است. آيا ايشان با طلبه‌اي مثل بنده قابل مقايسه است؟ بنابراين، هرچه شناخت‌ها و دلبستگي‌ها و اراده‌اي که منشأ رفتارها مي‌شود، نسبت به فرد يا مجموعه‌اي عميق‌تر و شديدتر باشد، مي‌تواند وحدت مؤثرتر و قوي‌تري را به وجود بياورد. مطالبي که بيان شد مدلي شبيه دواير متحدالمرکز را پيش روي ما قرار مي‌دهد.
بنابراين، گرچه ما به همه کساني که به اين کشور اسلامي دلبستگي دارند (غير از آن‌هايي که عناد داشته باشند و دنبال براندازي نظام باشند)، علاقه و با آنها ارتباط داريم و خيرشان را مي‌خواهيم، اما ارتباط و اتحاد ما با همه يکسان نيست، بلکه اين اتحاد و ارتباط با عده‌اي در اين حد است که تنشي ايجاد نشود، و خصومت و بدگويي‌اي نباشد. به نظر مي‌رسد تأکيداتي که حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبري حفظه‌الله نسبت به وحدت ما با فرقه‌ها، طوايف و اقوام مختلف داشته و دارند، بيشتر ناظر به همين امر است که رفتارها به تخاصم نينجامد. يعني، همين که انسان روابط دوستانه‌اش را حفظ کند تا سبب بدبيني نسبت به تشيع، نظام اسلامي و مسئولان کشور نشود، يک نوع وحدت است؛ البته با بعضي از برادران اهل تسنن مي‌توان وحدتي به مراتبْ قوي‌تر از اين برقرار کرد. بنده با مرحوم ماموستا شيخ‌الاسلام بسيار مانوس بودم، به طوري که رابطه بنده با ايشان در مجلس خبرگان از بسياري از هم‌قطاران و دوستانمان بيشتر بود. ايشان نيز اظهار علاقه شديدي مي‌کرد. حتي مي‌گفت به دوستان بگو: اين معشوق من است! ايشان سنّي بود، اما آن‌چنان به اهل‌بيت(عليهم‌السلام)، تشيع، امام(ره) و مقام معظم رهبري عشق داشت که شايد بسياري از شيعيان چنين عشقي را نداشتند. پس لازم است عواملي را که زمينه وحدت را بيشتر مي‌کند، تقويت کنيم، ولي به طور عموم هرچه جهات اشتراک بيشتر باشد، زمينه وحدت نيز بيشتر است.

مراتب وحدت در اصول‌گرايي

امروز هم وقتي صحبت از مسائل سياسي و اشتراک در فعاليت‌هاي سياسي است، براي گروهي که «اصول‌گرا» ناميده مي‌شوند دايره خاصي ترسيم مي‌کنيم و نسبت به آن‌ها ارادت ويژه‌اي داريم؛ البته آن‌ها که واقعاً اصول‌گرا باشند، نه اين‌که از اين نام سوءاستفاده کنند؛ چون استفاده ابزاري از نام، نوعي نفاق است.
ما به همه‌ کساني که واقعاً به اصول و ارزش‌هاي اسلامي و انقلاب پايبند باشند علاقه داريم و هر خدمتي هم بتوانيم برايشان انجام خواهيم داد، اما اين به اين معنا نيست که همه آنها يکسانند. ما بعضي از اصول‌گراها را بيشتر دوست داريم و با آن‌ها ارتباط و همکاري بيشتري داريم، زيرا کساني را مي‌شناسيم که دلبستگي و شناختشان نسبت به اسلام و ارزش‌هاي اسلامي و انقلابي بيش از ساير اصول‌گرايان است. اين‌جاست که به طور طبيعي علاقه‌ ما به آن‌ها بيشتر خواهد بود و وظيفه ما حکم مي‌کند که براي اين‌که بتوانيم از آنان بهره‌مند شويم، با آنان ارتباط و همکاري بيشتري داشته باشيم. پس، وجود گروهي درون جامعه اصول‌گرايان به نام «جبهه پايداري» به معناي انشقاق، انشعاب، تباين، تعارض و تضاد نيست، بلکه مشخص شدن گروهي است که برحسب تشخيصِ آن کساني که در دايره اصول‌گرايي مشارکت دارند، تعلقاتشان به ارزش‌هاي اسلامي، پايبندي‌شان به احکام اسلامي و فداکاري‌شان در راه تحقق اهداف اسلامي بيش از ديگران است، و اين امر نبايد جاي هيچ‌گونه توهم خطا و انحراف باشد.
در واقع، اين اعلام موجوديت، بيان واقعيتي بوده که عملاً وجود داشته است و فقط در حال حاضر در ذيل يک‌عنوان قرار گرفته است؛ وگرنه به طور طبيعي حمايت و ارتباط ما نسبت به کساني بيشتر است که با آن‌ها اشتراک بيشتري داشته باشيم. حال، وقتي معتقديم شناخت عده‌اي از اسلام و پايبندي‌شان به ارزش‌هاي اسلام و انقلاب بيشتر است، علاقه و همکاري ما با آنان نيز بيشتر خواهد شد. اين امر، نه به معناي نفي ديگران است و نه به معناي تضاد و تباين با ديگران، و نه به معناي باز کردن يک دکان ديگر! چراکه تجربه سي‌ساله انقلاب حکايت از اين دارد که هر دکاني که باز کرديم، از سوي مردم غير از فحش، تهمت و افترا چيز ديگري عايدي نداشته است؛ البته بحمدالله از سوي خداوند و اولياي پاکش عوايد بسياري نصيبمان شده است. در اين‌باره نيز ممکن است بگويند: انشقاق و اختلاف کردند، وحدت را به هم زدند و ممکن است هزاران فحش هم نثار ما شود، اما والله عليم بذات الصدور؛ خدا به عمق دل‌ها و خلوص نيت‌ها آگاه است. اميدواريم که نيت‌‌هاي ما خالص براي خدا باشد و خدا بر اخلاص ما بيفزايد.
پروردگارا! تو را به مقام انبيا و اوليا و به مقام شهدا و صالحين و به مقام امام عزيزمان قسم مي‌دهيم که بر علو درجات او روز به روز و ساعت به ساعت بيفزا. سايه مقام معظم رهبري را بر سر ما مستدام بدار. به ما شناخت واقعي‌تر و صحيح‌تر، نيت پاک‌تر، اراده راسخ‌تر در جهت پيروي و حمايت از حق مرحمت بفرما. همه دوستاني را که در راه اعلاي کلمه حق و تقويت نظام اسلامي قدم برمي‌دارند، ياري بفرما. بين ما و آن‌ها کمال محبت و صميميت برقرار بفرما. دل‌هاي ما را از هرگونه ناپاکي، کينه، دشمني و بدبيني نسبت به دوستان و مؤمنان و کساني که قصد خير دارند مبرا بفرما. عاقبت امر همه ما ختم به خير بفرما.

تفرقه خطرناک تر است یا انحراف اکثر مردم از توحید؟

حجت الاسلام کیوان عزتی : تفرقه خطرناک تر است یا انحراف اکثر مردم از توحید؟

آیات 92 تا 94 سوره طه :

قَالَ يَا هَارُونُ مَا مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّواْ

أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَيْتَ أَمْرِى‏

قَالَ يَا بْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِى وَلَا بِرَأْسِى إِنِّى خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِى إِسْرَآءِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِى‏

ترجمه آیات :

(هنگامى كه حضرت موسى عليه السلام از كوه طور بازگشت و قوم خود را منحرف ديد ، در حالى كه موى سر و صورت برادر را گرفته بود به او) گفت: اى هارون! زمانى كه ديدى آنان گمراه شدند، چه چيز تو را بازداشت از اينكه مرا پيروى نكنى؟ (چرا براى نجات مردم فوراً به سراغ من نيامدى؟) آيا دستور مرا نافرمانى كردى؟
(هارون در جواب) گفت: (اى برادر و) اى فرزند مادرم! (موى) ريش و سر مرا (به مؤاخذه) مگير ، همانا من ترسيدم (با برخورد تند من ، آنها متفرّق شوند و) تو بگويى ميان بنى‏ اسرائيل تفرقه انداختى و كلام مرا مراقبت نكردى!

برداشت مفسر :

1- خطر تفرقه‏ ى يك امّت ، هارون پيامبر را نيز مى‏ ترساند. «انىّ خشيت»
2- حفظ وحدت ، مهم‏تر از نجات يك گروه است. «انىّ خشيت... فرّقت»
3- در تصميم‏ گيرى‏ ها بايد به مسئله‏ ى اهمّ و مهم توجّه كرد. «انىّ خشيت»
4- در برخوردهاى انقلابى بايد به عوارض كار توجّه كرد و نبايد يكسو نگر بود. «انىّ خشيت...»
5- خطر تفرقه‏ مهم ‏تر از خطر سكوت در برابر انحراف اکثریت از توحید است. «فرّقت بين بنى ‏اسرائيل...»