قناعت : قسمت دوم
دروس اخلاق آیت الله سید ابوالحسن مهدوی
قناعت : قسمت دوم

|
در جلسهی گذشته به بیان تعریف و آثار قناعت پرداختیم و در این جلسه پیرامون عوامل ایجاد قناعت صحبت خواهیم نمود. در واقع در این بخث به بیان علت های قناعت خواهیم پرداخت تا با شناخت آنها بتوانیم معلول را در وجود خود به وجود آوریم. |
۱ - دانستن آثار قناعت
اولین راهکاری که قناعت را در وجود انسان ایجاد میکند دانستن آثار قناعت است که در جلسهی قبلی به حدود چهل مورد اشاره نمودیم.
دانستن آثار قناعت، موجب تصدیق منافع آن شده و وقتی انسان به منافع چیزی تصدیق کرد برای کسب آن شوق پیدا میکند و سپس اراده مینماید.
البته وجود علمی آثار، قبل از به وجود آمدن قناعت است اما وجود خارجی آن آثار بعد از تحصیل قناعت محقق میشود. یعنی در ابتدا انسان به آثار قناعت آشنا میشود و بعد از اینکه انگیزه در درونش تقویت شد و صفت قناعت را تحصیل کرد آثار آن در خارج به وجود میآید.
پس این راهکار علمی کاملا بر روی عمل انسان تأثیر میگذارد.
مثلا کسی که میفهمد خوردن سیب 30 خاصیت دارد انگیزه اش برای خوردن آن قوی میشود اما تا وقتی آن را نخورده است آثارش را درک نمیکند. درواقع وجود خارجی آثار سیب ارتباطی با فهمیدن من ندارد و چه من آن آثار را بدانم و چه ندانم آن آثار در خارج و جود دارد.
2ـ رعایت تقوا
دومین راهکار تحصیل قناعت تقویت تقوا است که هر مقدار انسان آن را بیشتر تقویت کند به قناعت نزدیک تر میشود؛ زیرا تقوا علت همهی خوبی ها و از جمله قناعت است. منظور از تقوا نیز انجام واجبات و ترک محرمات، و همچنین رعایت وظایف اخلاقی است.
ارتباط تقوا با قناعت
قرآن کریم در آیهی 2و3 از سورهی طلاق میفرماید: «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» یعنی «کسی که تقوا داشته باشد در بن بست نمیماند و خدای متعال از راهی که گمان نمیکند به او رزق میدهد».
گاهی انسان مقدمات رزقش را خودش فراهم میکند مانند اینکه معامله ای انجام میدهد ویا پولی را نزد کسی به صورت مضاربه میگذارد و سود آنرا دریافت میکند. اینگونه امور در اختیار خود انسان است. اما رزقی که در این آیهی شریفه فرموده است رزق بی گمانی است که انسان برای آن برنامه ریزی نکرده است.
فرمود : «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» طلاق/آیه 3 » یعنی « کسی که به خدا توکل کند خداوند کفایتش میکند و امورش را به نتیجه میرساند».
وقتی رزق انسان از راه بی گمان رسید، به همان قانع میشود. پس تقوا موجب رزق بی گمان شده و در نتیجهی این رزق، شخص به قناعت رسید.
ارتباط دیگری که تقوا با قناعت دارد این است که انسان با تقوا به انجام واجبات و ترک محرمات بسیار اهمیت میدهد و فقط به مقدار انجام وظیفه به کسب و کار میپردازد و به همان مقدار هم قانع است.
امیرالمومنین علیه السلام میفرمایند: قناعت نشانی انسان با تقوا است. یعنی اگر شخص قانعی را دیدید بدانید که او تقوا دارد[1].
اما انسانی که قانع نیست و حرص در جمع آوری اموال دارد چه بسا به واجباتش لطمه میزند و برای کسب مال بیشتر در میدان حرام قدم میگذارد.
در روایت دیگری فرمود: « انسان متقی قانع، منزه، و عفیف است» زیرا تقوا او را به قناعت کشانده و در اثر همین تقوا از کار های پست دوری میکند و نیز دارای عفت است[2].
در جای دیگری فرمودند:« کمیِ تقوا، قناعت را از بین میبرد» یا اینکه به صورت کامل از بین میبرد و یا مقدار بسیاری از آن را نابود میکند.[3]
3ـ رضایت به معاش کم
سومین راهکار تحصیل قناعت راضی بودن به مقدار کمی از معاش است. انسانی که خود را به قوُت کم راضی میکند این رضایت موجب میشود تا در مقام عمل قناعت کند.
امام علیه السلام فرمودند:« قناعت تابلوی رضایت است» و اگر رضایت با چشم دیده نمیشود اما اثر آن که قناعت باشد قابل احساس است[4].
در روایت دیگری فرمودند:«اگر کسی به همان مقداری که در توان و قدرتش هست راضی باشد، در نتیجه به مقدار ی که آسان برایش به دست میآید اکتفا میکند».[5]
4ـ میانه روی ( اقتصاد ) در عمل
چهارمین عامل ایجاد قناعت میانه روی است که در ادبیات عرب از آن به « اقتصاد » یاد میشود.کسی که سعی کند در زندگی میانه رو باشد میتواند به قناعت دست پیدا کند.
از خصوصیات این راهکار آسان بودن آن است. در حالی که دو راهکار قبلی نیاز به تلاش زیاد و فرصت فراوان داشت. اما اگر کسی همین الان تصمیم بگیرد که با میانه روی زندگی کند میتواند فورا به آن عمل کند و این میانه روی است که او را به قناعت میکشاند.
از مصادیق اسراف و زیاده روی و میانه رو نبودن، تجمل گرایی و مد گرایی است که در جامعهی امروز بسیار شایع شده است. و متأسفانه کشور ایران در استفادهی از لوازم آرایش یکی از پر مصرف ترین کشور ها است. در حالی که آرایش زن برای غیر همسر خود از نظر عقل نیز ممنوع است چراکه با این کار،هم فکر خود شخص مشغول میشود و آزادی فکر را از خود میگیرد و هم فکر دیگران را دائما به خود مشغول میکند و این آلوده کردن فکر دیگران خیانت است.
بنابراین شخص میانه رو در تمام امورش میانه رو است، در خوراکش، در لباسش، و در تمام کار هایش میانه رو ایت.
امیرالمومنین علیه السلام میفرمایند: « نهایت و نتیجهی میانه روی قناعت است.»[6]
میانه روی با تنگ گرفتن تفاوت میکند چه بسا کسی که به این بهانه بر خانواده و فرزندانش تنگ میگیرد با اینکه میتواند به اندازهی حد وسط زندگی کند. انسان نمیتواند قناعت را برا خانواده اش تحمیل نماید و اگر آنها بخواهند در حد وسط زندگی کنند باید نفقهی آنها را پرداخت نماید و فقط اختیار خودش را دارد. مگر اینکه آنان را نیز راضی کند.
جایگاه تدبیر در قناعت
نکته ای که در رعایت قناعت بسیار مؤثر است برنامه ریزی است. یعنی انسان باید برای مخارج خود برنامه ریزی کند و درآمدش را برای امور کم فایده و پر هزینه مصرف نکند.
چه بسا غذاهای جذاب و خوش طعمی را تهیه میکند که برای سلامتی مضر است و به مرور زمان انسان را بیمار کرده و هزینه های درمان را نیز به همراه دارد.
پس برنامه ریزی تأثیر بسزایی در قناعت دارد.
از امام علیه السلام سؤال شد که فلان لباس قیمت گرانی دارد اما دو برابر لباس ارزان قیمت کار میدهد آیا اسراف است که آن را تهیه کنیم؟ امام فرمودند نه. این خود نوعی تدبیر است.
گاهی نیز برای رعایت قیمت ناچار میشود اجناسی را به صورت عمده خریداری نماید تا ارزانتر تمام شود که این نیز مطابق فرمان عقل و تدبیر است. البته در برخی از موارد هم اگر جنسی را به مقدار زیادی تهیه کند در بازار نایاب شده و موجب احتکار میشود، که در این صورت نباید آن جنس را به مقدار زیادی خریداری نمود.
امیرالمومنین علیه السلام فرمودند:« تدبیر نیمی از رندگی است».[7] اگر انسان ساعت کارهایش به صورت منظم و برنامه ریزی شده باشد در موارد بسیاری میتواند صرفه جویی کند.
انسان نباید خود را به دست پیش آمد ها بدهد و بگوید هرچه پیش آمد خوش آمد، چه بسا در موقعیت های مختلفِ زندگی اگر برنامه ریزی صحیحی انجام نشود استفاده و بهرهی کافی را هم نمیبرد. مانند شبهای قدر که اگر انسان به درستی تدبیرنکند نصیب خوبی هم نخواهد برد.
5ـ ایمان به پروردگار
پنجمین عامل ایجاد قناعت ایمان به پروردگار است. وقتی کسی به وجود خدا اطمینان پیدا کرد، و دانست که خدای مهربان از او فرو گذار نمیکند بر او توکل کرده و امورش را به او میسپارد و بدون هیچ حرصی به کسب درآمد کعقول میپردازد.
قرآن کریم در آیهی 58 از سورهی ذاریات میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتينُ» یعنی فقط خدای متعال رزاق است نه غیر او .
البته این آیه دلیلی برای تنبلی انسان نیست و انسان ها برای کسب روزی خود باید مقداری تلاش کرده تا خدای متعال روزی آن ها را از اسبابش برساند.
امیر المومنین علیه السلام میفرمایند: « مومن باش! با تقوا باش! قانع باش! با عفت باش!»[8] در واقع انسان مومن در اثر ایمانش تقوا پیدا کرده و در اثر تقوا قناعت میورزد و انسان قانع عفیف میشود.
پس کسی که ایمان به خدای متعال دارد به او توکل کرده و در انجام وظیفه اش در تهیهی رزق کوتاهی نمیکند، و به مردم نیز امیدی ندارد. امام علی علیه السلام میفرمایند:« هر کس میخواهد بی نیاز ترین مردم باشد باید به آنچه نزد پروردگارش دارد مطمئن تر باشد تا آنچه در دست مردم است»[9].
ششمین عامل برای ایجاد قناعت تعقل است. همهی انسان ها عاقل اند اما آنچه که باعث قناعت میشود عقل نیست بلکه تعقل است. اگر زن وشوهر با هم بیاندیشند و خوب تفکر کنند به قناعت میرسند. اما اگر عقل به کار نیافتاد میدان برای نفس باز میشود و هزینه های بیهوده ای را بر انسان تحمیل میکند. بعضی از افراد نیز برای اینکه شوهر خود را برای اینگونه ولخرجی ها راضی کنند به آنها تهمت بخل میزنند. در حالی که هزینه کردن در امور بیهوده سخاوت نیست بلکه دیوانگی است.
بعضی از آقایان نیز برای ساکت کردن همسرشان و اینکه از دست آن ها راحت شوند ناچار به ولخرجی میشوند در حالی که این کار درست نیست و مرد باید به همسرش بگوید:" که من بخیل نیستم اما این گونه هزینه ها اشکال دارد و من پول میدهم که خودت هزینه کنی و جواب آنرا در قیامت بدهی".
در حالی که اگر زن و شوهر با یکدیگر عاقلانه میاندیشیدند هر دو به قناعت راضی میشدند.
امیر المومنین علیه السلام فرمودند:«کسی که عقلش را به کار بیاندازد قانع میشود.»[10]
7ـ معرفت نفس
ششمین راهکاری که قناعت را در وجود انسان ایجاد میکند شناخت نفس است زیرا اگر کسی خود را شناخت قانع میشود.
کسی که خود را بشناسد و بداند که چه قدر و منزلت و ارزشی دارد هیچ گاه وجودش را به حرص آلوده نکرده و خود را برای مال اندوزی ذلیل نمیکند و به کار حرام نیز آلوده نمیشود. زیرا خود را بزرگتر و بزرگوار تر از دنیا میداند.
امیرالمومنین علیه السلام فرمودند:«کسی که نفسش در نزد اوکریم باشد شهواتش خوار میشود ».[11]
منظور از شهوت فقط شهوت جنسی نیست بلکه به تمام زیاده خواهی های انسان شهوت گویند. اگر انسان خوب خود را بشناسد و به ارزش وجودی خودش پی ببرد وجود خود را فقط با عشق امام زمان علیه السلام معاوضه میکند و وقتی رنگ و بوی امام زمان علیه السلام را گرفت به هیچ وجه حاضر نیست خود را در مسیر های بیهوده و پست از بین ببرد.
کسی که خود را خوب شناخته باشد و عقلش خوب کار کند خود را به هیچ گناهی آلوده نمیکند. انسان عاقل در رعایت حق دیگران کوتاهی نمیکند ولی اگر عقل از کار افتاد منافع خود را بر دیگران ترجیح میدهد.
امام علیه السلام میفرمایند :« یعنی شایسته است کسی که نفس خود را میشناسد همواره در طول عمرش به قناعت و عفت متصف باشد»[12]. چون بی عفتی و بی قناعتی در کسی راه مییابد که با ارزش خود پی نبرده باشد.
8ـ عفت
از دیگر چیزهایی که باعث می شود تا انسان قانع گردد عفت است یعنی هر چه انسان عفت بیشتری داشته باشد قانع تر خواهد بود.
بحث عفت مطالب فراوانی را به دنبال دارد که اکنون مورد نظر ما نیست. لیکن به این نکته اشاره میکنیم که عفت تنها در مسائل جنسی به کار نمیرود بلکه عفت درکلام انسان ها نیز راه دارد. انسان عفیف هیچگاه خود را در زیر بار منت دیگران قرار نمیدهد. اگر بفهمد که در صورت کمک خواستن از دیگران زیر بار منت آنها قرار میگیرد، زیر بار آنها نرفته و از آنها در خواست کمک نمیکند و حاضر است گرسنگی و سختی را تحمل کند اما مورد منت دیگران نباشد.
این روحیه ثمره عفت کلام او است. مثال دیگر اینکه اگر انسان در هنگام صحبت کردن شخصی به او بگوید که سخن مگو به سرعت کلام خود را قطع می کند. زیرا از روی عفتی که دارد زمانی که متوجه می گردد کلام او نزد شنونده ارزش ندارد صحبت خود را قطع میکند. اما اگر از عفت بهره ای نبرده باشد در مقابل دیگران کوتاه نیامده، صحبت خود را قطع نمی کند.عفت در هر موضوعی میتواند وجود داشته باشد که از آن جمله عفت در قناعت است. هنگامی که عفت در وجود انسان قرار میگیرد نگاهش متوجه مال دیگران نخواهد بود که به دنبال آن بخواهد در خواستی از آنها داشته باشد. در کلام نیز درخواست بیجا از دیگران نخواهد داشت.
در روایت شریف می فرماید: « به اندازهی عفت، انسان قانع است »[13]. به این معنی که اگر ده درجه عفت دارد ده درجه نیز قناعت دارد و اگر با زحمتی که میکشد درجهی عفت خود را بالا ببرد به همان میزان درجهی قناعت او نیز بالا میرود و یا اگر از درجات عفت محروم بماند به همان اندازه از درجات قناعت محروم خواهد ماند؛ چرا که این دو بر اساس این روایت رابطهی علّی و معلولی نسبت به یکدیگر دارند.
در روایتی دیگر می فرمایند : « اگر مشاهده کردید که شخصی به خوبی قناعت می ورزد سرچشمهی آن در عفت اوست».[14]
از بین بردن حرص از دیگر عواملی که باعث میگردد تا انسان قانع گردد. که البته راهکار آسانی است و اگر کسی موفق به ترک حرص شود به راحتی قانع میگردد. اما اگر شخصی حریص باشد یقینا قانع نخواهد بود. امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند :« هرگز در وجود کسی قناعت یافت نمی شود مگر آنکه حرص در وجود اومفقود شده باشد»[15].یعنی وجود و عدم این ها در کنار یکدیگر است همانند باد و پشه[16].
و یا فرمودند:« خودت را بواسطهی دوری از حرص وارد میدان قناعت کن.[17] » یعنی راهکار به دست آوردن قناعت این است که خود را از حرص کنار بکشی و در این صورت به میدان قناعت خواهی افتاد. و بعد در ادامه برای بیان چگونگی دور کردن حرصِ بزرگ می فرمایند: قناعت را از خودت ایثار کن. یعنی او را بر فناعت نداشتن ترجیح بده و برایش اولویت قائل شو.
10ـ تقنّع
دهمین راهکار برای تحصیل قناعت، تقنّع است. تقنّع یعنی وقتی که شخص قانع نیست قناعت را با زحمت به خود ببندد که این نیز راهکار آسانی است. اگر کسی موفق شود که یک هفته در عمل قناعت را به خود تحمیل کند آرام آرام در دل او نفوذ کرده و روحیهی او می شود. البته پیش بینی ما دو هفته است. اگر کسی قناعت ندارد یک هفته طول می کشد تا حرص را از وجود خود خارج کند و یک هفته برای تثبیت قناعت نیاز به زمان دارد. لذا درحدود دو هفته زمان نیاز دارد که عمدهی کار و زحمتش در همان هفته ی اول میباشد.
در روایت می فرمایند:« هر کس تقنّع بکند قانع خواهد شد.»[18] و این سخن در موارد دیگری نیز بیان شده است به عنوان مثال کسی که در زندگی خود بی نظم است برای منظم شدن به او گفته می شود که یک هفته نظم را به خود تحمیل کن هفتهی بعد از آن دیگرعادی خواهد شد چرا که اگر بخواهد به همان روشی که تا کنون بر آن بود ادامه دهد هیچ گاه منظم نخواهد شد. زیرا انسان بی نظم کسل است و انسان کسل نیز بی نظم . یعنی یک رابطهی متقابل بین این دو وجود دارد و روحیهی انسان کسل بر روی بی نظمی او تأثیر میگذارد و او را کاملا بی نظم میگرداند.
از طرفی بی نظمی او اثر بر روی حالت روحی او او دارد و او را کسل میکند.
وقتی این دو عامل در مقابل یکدیگر هستند در هنگام معالجه به کدام یک بپردازیم؟ اگر دست روی تنبلی شخص بگذاریم و به او بگوییم که تنبلی را از وجود خود بیرون کن! چون که بی نظم است، بی نظمی روی او اثر کرده و او را مجددا تنبل میکند. و اگر از او بخواهیم که بی نظمی را از وجود خود بیرون کند و منظم باشد نمیتواند چون که کسل است و این روحیهی کسالتی که دارد حاکم بر او است و او را بی نظم میگرداند. حال راهکار معالجهی چنین شخصی چیست؟
راه درمان این است که نظم را به خودش تحمیل کند یعنی با اینکه اصلا تمایلی به نظم ندارد اما یک هفته از روی اجبار خود را منظم کند. این نظمِ از روی اجبار نشاطی به او خواهد داد که باعث میشود تا تنبلی از وجود او رخت بر بندد.[19]
این یک نمونه از نمونه هایی بود که انسان باید با فشار و سختی جیزی را بر خود تحمیل کند و موضوعاتی از قبیل تزهّد و تحلّم نیز اینچنین اند. چنانچه در اصول کافی روایتی واردشده است که اگر کسی که حلم ندارد مدتی حلم را به خود تحمیل کند بعد از گذشت یک هفته آرام آرام به خاطر لذتی که می برد حلم با جان او آمیخته خواهد شد.
از دیگر مواردی که باعث می شود تا انسان قانع گردد توجه به آخرت می باشد. هر چه توجه شخص به آخرت تقویت گردد در زندگی دنیایی خود قانع تر خواهد بود.
دو عامل وجود دارد که سبب می شود تا توجه به آخرت باعث قناعت گردد: یکی توجه به آخرت، که توجه به یک امر باقی است و فطرت انسان نیز از امر باقی خوشنود میگردد نه از امر فانی. یعنی باید به این نکته دقت کند که آخرت ماندنی و دنیا فانی است و از بین خواهد رفت. این توجه باعث میشود تا به مقدار کم از زندگی بسنده کند و به راحتی قانع می شود.
دهمین راه برای توجه به آخرت، توجه به مقصد است اگرچه که آن مقصد باقی هم نباشد. مثلا کسی که برای زیارت امام هشتم علیه السلام قصد سفر به مشهد را دارد همین توجه به مقصد باعث می شود تا زاد و توشه برای مشهد آماده کند. البته در مسیر راه به اندازهی ضرورت اکتفا میکند. در عامل دوم بحث بقاء آخرت دیگر در کار نیست یعنی ولو اینکه فرض شود که آخرت دائمی نیست باز هم توجه به او به عنوان مقصد باعث میشود تا انسان به راحتی از دنیا صرف نظر کند و قانع گردد.
مانند شخصی که در وسیلهی نقلیه نشسته و مسیر اطراف سبزه زار است و مزارع زیبایی دارد اما به خاطر اینکه توجه به مقصد خود دارد فقط به نگاه کردن به آن مناظر قناعت میکند و دل به آنها نمیبندد.
امام هشتم علیه السلام در روایتی می فرمایند: راه قناعت را طی نمی کنند مگر دونفر اول کسی که به اندکی بسنده میکند به دنبال ثواب های آخرتی است. و واضح است که شخصی که به دنبال ثوابهای آخرتی است به اندک از امور دنیایی بسنده میکند. دوم آن انسانی که دارای کرامت نفس باشد که قبلا به آن اشاره شد. فرمود: انسانی که نفس خود را کریم میداند اگر چه که مومن نباشد و آخرت را هم قبول نداشته باشد.
اما چون نفس خود را پست نمیکند و خود را از انسانهای لئیم دور میکند قانع میشود چرا که اگر نخواهد قناعت کند باید خود را به انسانهای لئیم وابسته کند و از انسانهای پست در خواست کمک نماید[20].
البته این روایت نسخه دیگری نیز دارد که در آن به جای لفظ « متعلل » از لفظ « متعبد » استفاده شده است که در این صورت معنای آن اینگونه خواهد شد که کسی که عبادت خدا را میکند و به دنبال پاداش آخرت است او هم قانع خواهد شد.
نکاتی پیرامون شب های قدر
شب بیست و سوم شب بسیار مهمی است. در بعضی از روایات دارد که از امام علیه السلام در مورد شب قدر سؤال میکردند و امام علیه السلام به هر سه شب نوزدهم وبیست و یکم و بیست و سوم اشاره فرمودند. اما در بعضی دیگر فقط شب های بیست و یکم و بیست و سوم را ذکر فرموده اند که نشان میدهد این دو شب به احتمال قوی تری شب قدر باشد. البته قرائنی وجود دارد که احتمال شب قدر بودن شب بیست و سوم را زیادتر میکند. مثلا اهل بیت علیهم السلام در این شب کار هایی انجام میدادند که در آن دو شب دیگر انجام نمیدادند. مثلا از اذان مغرب تا اذان صبح با کسی صحبت نمیکردند و اجازه نمیدادند کسی هم با آنها صحبت کنند.
حضرت فاطمه سلام الله علیها بعد از ظهر روز بیست و دوم فرزندان خود را میخواباندند تا شب بیدار باشند. اینگونه کارها نشان میدهد که یا شب بیست و سوم مستقلا شب قدر است و شبهای دیگر اصلا دخالت نداشته است ویا اینکه شب های دیگر هم دخالت دارد ولی در این شب همه چیز قطعی میشود.
در روایتی آمده است که در شب نوزدهم همه چیز تقدیر میگردد و در شب بیست و یکم قضاوت میشود و در شب بیست و سوم بریده و قطعی میشود.
پس کسانی که در شبهای نوزدهم و بیست و یکم هم احیا داشته اند در نتیجه گیری شب بیست و سوم بسیار مهم است. حتی اگر کسی در شب نیمهی شعبان احیا داشته باشد بیشتر نتیجه میگیرد و خدای متعال هیچ زحمتی را فرو گذار نمیکند.
برای استفادهی بیشتر نکاتی را متذکر میشویم.
1ـ کمی استراحت کنید که بتوانید تا صبح را بیدار باشید.
2ـ سعی کنید برای افطاری شکمتان را سبک نگه دارید و غذای زیادی میل نکنید که دورترین حالت انسان نسبت به خدای متعال وقتی است که شمکش سیر باشد و معمولا خود انسان هم متوجه نمیشود.
3ـ توسل به امام زمان علیه السلام را فراموش نکنید چرا که همه چیز امشب به دست امام زمان علیه السلام است.
4ـ سعادت دنیا و آخرت را میتوانید در این شب به دست آورید.
5ـ حوائج، مشکلات زندگی، و دعاهای مادی و معنوی را که دارید یادداشت کنید تا بتوانید یک به یک آنها را از خدا درخواست کرده و حل نمایید.
6ـ حتما در این شب چند رکعت نماز بخوانید. و از فیوضات الهی در این عبادت استفاده کنید.
7ـ دعا کردن و درخواست از خدای مهربان را فراموش نکنید.
8 ـ گریه برای امام حسین علیه السلام بسیار مؤثر است و مورد تأکید فراوانی هم واقع شده است.
11ـ حتما مبلغی را به عنوان صدقه پرداخت کنید و اگر از وضع مالی خوبی برخوردارید یکی از زندانی هایی را که برای نداشتن پول به زندان رفته اند آزاد کنید.
12ـ از هیچ کار خوبی فرو گذاری نکنید و از هر عمل صالحی بهره ببرید.
13ـ هیچگونه اضطراب و نگرانی از اینکه مورد لطف خدا قرار نگیرید نداشته باشید زیرا ما همچون فرزندانی میمانیم که پدر بسیار مهربان و شفیقی بالای سرمان است و از ما مواظبت میکند. وظیفهی خود را در گدایی کردن انجام دهید و مطمئن باشید امام زمان علیه السلام به شما لطف خواهند کرد. سر و کارمان با انسان های کریم است.
تو نگو مارا به آن شه کار نیست با کریمان کارها دشوار نیست
امام صادق علیه السلام فرمودند: به خدا قسم ما از پدر مهربان به شما مهربان تریم.
ما آنچه را که در اختیار داریم انجام میدهیم اما هیچ نگرانی نداریم زیرا میدانیم که هرچه بخواهیم به ما میدهند و جیزهایی را که نخواسته ایم ولی به نفع ما است آن ها را هم به صورت کامل به ما عنایت میکنند.
پی نوشتها:
1 ـ «القناعة علامة الأتقياء» غررالحكم/ص391
2 ـ «المتقي قانع متنزه متعفف» غررالحكم/ص391
3 ـ «آفة الورع قلة القناعة» غررالحكم/ص274
4 ـ « القنوع عنوان الرضا» غررالحكم/ص391
5 ـ «من رضي بالمقدور اكتفى بالميسور» غررالحكم/ص392
۶ ـ «غاية الاقتصاد القناعة» غررالحكم/ص391
۷ـ «عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ حُسْنُ الْبِشْرِ لِلنَّاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ وَ التَّقْدِيرُ نِصْفُ الْمَعِيشَةِ وَ المَرْأَةُ الصَّالِحَةُ أَحَدُ الْكَاسِبَيْن» بحارالأنوار /ج73/ص60
۸ ـ « كن مؤمنا تقيا متقنعا عفيفا» غررالحكم/ص391
۹ ـ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله مَنْ أَرَادَ أَنْ يَكُونَ أَغْنَى النَّاسِ فَلْيَكُنْ بِمَا فِي يَدِ اللَّهِ أَوْثَقَ مِنْهُ بِمَا فِي يَدِ غَيْرِه» بحارالأنوار/ج70/ص177
۱۰ ـ «من عقل قنع» غررالحكم/ص391
۱۱ ـ « من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهوته» غررالحكم/ص231
۱۲ ـ «ينبغي لمن عرف نفسه أن يلزم القناعة و العفة» غررالحكم /ص391
۱۳ ـ «على قدر العفة تكون القناعة» غررالحكم/ص393
۱۴ ـ «حسن القناعة من العفاف» غررالحكم/ص393
۱۵ ـ «لن توجد القناعة حتى يفقد الحرص» غررالحكم /ص393
۱۶ ـ می گویند روزی پشه نزد حضرت سلیمان علیه السلام آمد و از باد شکایت کرد که هر جا میخواهم فعالیتی بکنم و خون کسی را بمکم باد میآید و مرا به اطراف پرتاب میکند. حضرت سلیمان نیز فرمود در دادگاه باید هر دوطرف دعوا حاضر باشند تا بتوان قضاوت کرد. برو و به باد هم بگو تا بیاید آنگاه ببینم حرف او چیست؟پشه گفت: اگر که او بیاید دیگر من نخواهم بود چرا که او مرا به اطراف پرتاب میکند
۱۷ ـ «...وَ انْزِلْ سَاحَةَ الْقَنَاعَةِ بِاتِّقَاءِ الْحِرْصِ وَ ادْفَعْ عَظِيمَ الْحِرْصِ بِإِيثَارِ الْقَنَاعَةِ الحدیث » بحارالأنوار/ج75/ص162
۱۸ ـ «من تقنع قنع» غررالحكم /ص393
۱۹ ـ البته شش راهکار برای از بین بردن تنبلی و کسلی در کتاب هدف خلقت ذکر کرده ام.
۲۰ ـ «وَ لَا يَسْلُكُ طَرِيقَ الْقَنَاعَةِ إِلَّا رَجُلَانِ إِمَّا مُتَعَلِّلٌ يُرِيدُ أَجْرَ الْآخِرَةِ أَوْ كَرِيمٌ مُتَنَزِّهٌ عَنْ لِئَامِ النَّاس» بحارالأنوار/ج 75/ص349