دروس اخلاق آیت الله سید ابوالحسن مهدوی

قناعت : قسمت دوم

آیت الله سید ابوالحسن مهدوی

در جلسه­ی گذشته به بیان تعریف و آثار قناعت پرداختیم و در این جلسه پیرامون عوامل ایجاد قناعت صحبت خواهیم نمود. در واقع در این بخث به بیان علت های قناعت خواهیم پرداخت تا با شناخت آن­ها بتوانیم معلول را در وجود خود به وجود آوریم.

عوامل تحصیل قناعت

۱ - دانستن آثار قناعت

اولین راهکاری که قناعت را در وجود انسان ایجاد می­کند دانستن آثار قناعت است که در جلسه­ی قبلی به حدود چهل مورد اشاره نمودیم.

دانستن آثار قناعت، موجب تصدیق منافع آن شده و وقتی انسان به منافع چیزی تصدیق کرد برای کسب آن شوق پیدا می­کند و سپس اراده می­نماید.

البته وجود علمی آثار، قبل از به وجود آمدن قناعت است اما وجود خارجی آن آثار بعد از تحصیل قناعت محقق می­شود. یعنی در ابتدا انسان به آثار قناعت آشنا می­شود و بعد از اینکه انگیزه در درونش تقویت شد و صفت قناعت را تحصیل کرد آثار آن در خارج به وجود می­آید.

پس این راهکار علمی کاملا بر روی عمل انسان تأثیر می­گذارد.

مثلا کسی که می­فهمد خوردن سیب 30 خاصیت دارد انگیزه اش برای خوردن آن قوی می­شود اما تا وقتی آن را نخورده است آثارش را درک نمی­کند. درواقع وجود خارجی آثار سیب ارتباطی با فهمیدن من ندارد و چه من آن آثار را بدانم و چه ندانم آن آثار در خارج و جود دارد.

2ـ رعایت تقوا

دومین راهکار تحصیل قناعت تقویت تقوا است که هر مقدار انسان آن را بیشتر تقویت کند به قناعت نزدیک تر می­شود؛ زیرا تقوا علت همه­ی خوبی ها و از جمله قناعت است. منظور از تقوا نیز انجام واجبات و ترک محرمات، و همچنین رعایت وظایف اخلاقی است.

ارتباط تقوا با قناعت

قرآن کریم در آیه­ی 2و3 از سوره­ی طلاق می­فرماید: «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» یعنی «کسی که تقوا داشته باشد در بن بست نمی­ماند و خدای متعال از راهی که گمان نمی­کند به او رزق می­دهد».

گاهی انسان مقدمات رزقش را خودش فراهم می­کند مانند اینکه معامله ای انجام می­دهد ویا پولی را نزد کسی به صورت مضاربه می­گذارد و سود آنرا دریافت می­کند. اینگونه امور در اختیار خود انسان است. اما رزقی که در این آیه­ی شریفه­ فرموده است رزق بی گمانی است که انسان برای آن برنامه ریزی نکرده است.

فرمود : «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» طلاق/آیه 3 » یعنی « کسی که به خدا توکل کند خداوند کفایتش می­کند و امورش را به نتیجه می­رساند».

وقتی رزق انسان از راه بی گمان رسید، به همان قانع می­شود. پس تقوا موجب رزق بی گمان شده و در نتیجه­ی این رزق، شخص به قناعت رسید.

ارتباط دیگری که تقوا با قناعت دارد این است که انسان با تقوا به انجام واجبات و ترک محرمات بسیار اهمیت می­دهد و فقط به مقدار انجام وظیفه به کسب و کار می­پردازد و به همان مقدار هم قانع است.

امیرالمومنین علیه السلام می­فرمایند: قناعت نشان­ی انسان با تقوا است. یعنی اگر شخص قانعی را دیدید بدانید که او تقوا دارد[1].

اما انسانی که قانع نیست و حرص در جمع آوری اموال دارد چه بسا به واجباتش لطمه می­زند و برای کسب مال بیشتر در میدان حرام قدم می­گذارد.

در روایت دیگری فرمود: « انسان متقی قانع، منزه، و عفیف است» زیرا تقوا او را به قناعت کشانده و در اثر همین تقوا از کار های پست دوری می­کند و نیز دارای عفت است[2].

در جای دیگری فرمودند:« کمیِ تقوا، قناعت را از بین می­برد» یا اینکه به صورت کامل از بین می­برد و یا مقدار بسیاری از آن را نابود می­کند.[3]

3ـ رضایت به معاش کم

سومین راهکار تحصیل قناعت راضی بودن به مقدار کمی از معاش است. انسانی که خود را به قوُت کم راضی می­کند این رضایت موجب می­شود تا در مقام عمل قناعت کند.

امام علیه السلام فرمودند:« قناعت تابلوی رضایت است» و اگر رضایت با چشم دیده نمی­شود اما اثر آن که قناعت باشد قابل احساس است[4].

در روایت دیگری فرمودند:«اگر کسی به همان مقداری که در توان و قدرتش هست راضی باشد، در نتیجه به مقدار ی که آسان برایش به دست می­آید اکتفا می­کند».[5]

4ـ میانه روی ( اقتصاد ) در عمل

چهارمین عامل ایجاد قناعت میانه روی است که در ادبیات عرب از آن به « اقتصاد » یاد می­شود.کسی که سعی کند در زندگی میانه رو باشد می­تواند به قناعت دست پیدا کند.

از خصوصیات این راهکار آسان بودن آن است. در حالی که دو راهکار قبلی نیاز به تلاش زیاد و فرصت فراوان داشت. اما اگر کسی همین الان تصمیم بگیرد که با میانه روی زندگی کند می­تواند فورا به آن عمل کند و این میانه روی است که او را به قناعت می­کشاند.

از مصادیق اسراف و زیاده روی و میانه رو نبودن، تجمل گرایی و مد گرایی است که در جامعه­ی امروز بسیار شایع شده است. و متأسفانه کشور ایران در استفاده­ی از لوازم آرایش یکی از پر مصرف ترین کشور ها است. در حالی که آرایش زن برای غیر همسر خود از نظر عقل نیز ممنوع است چراکه با این کار،هم فکر خود شخص مشغول می­شود و آزادی فکر را از خود می­گیرد و هم فکر دیگران را دائما به خود مشغول می­کند و این آلوده کردن فکر دیگران خیانت است.

بنابراین شخص میانه رو در تمام امورش میانه رو است، در خوراکش، در لباسش، و در تمام کار هایش میانه رو ایت.

امیرالمومنین علیه السلام می­فرمایند: « نهایت و نتیجه­ی میانه روی قناعت است.»[6]

میانه روی با تنگ گرفتن تفاوت می­کند چه بسا کسی که به این بهانه بر خانواده و فرزندانش تنگ می­گیرد با اینکه می­تواند به اندازه­ی حد وسط زندگی کند. انسان نمی­تواند قناعت را برا خانواده اش تحمیل نماید و اگر آنها بخواهند در حد وسط زندگی کنند باید نفقه­ی آنها را پرداخت نماید و فقط اختیار خودش را دارد. مگر اینکه آنان را نیز راضی کند.

جایگاه تدبیر در قناعت

نکته ای که در رعایت قناعت بسیار مؤثر است برنامه ریزی است. یعنی انسان باید برای مخارج خود برنامه ریزی کند و درآمدش را برای امور کم فایده و پر هزینه مصرف نکند.

چه بسا غذاهای جذاب و خوش طعمی را تهیه می­کند که برای سلامتی مضر است و به مرور زمان انسان را بیمار کرده و هزینه های درمان را نیز به همراه دارد.

پس برنامه ریزی تأثیر بسزایی در قناعت دارد.

از امام علیه السلام سؤال شد که فلان لباس قیمت گرانی دارد اما دو برابر لباس ارزان قیمت کار می­دهد آیا اسراف است که آن را تهیه کنیم؟ امام فرمودند نه. این خود نوعی تدبیر است.

گاهی نیز برای رعایت قیمت ناچار می­شود اجناسی را به صورت عمده خریداری نماید تا ارزانتر تمام شود که این نیز مطابق فرمان عقل و تدبیر است. البته در برخی از موارد هم اگر جنسی را به مقدار زیادی تهیه کند در بازار نایاب شده و موجب احتکار می­شود، که در این صورت نباید آن جنس را به مقدار زیادی خریداری نمود.

امیرالمومنین علیه السلام فرمودند:« تدبیر نیمی از رندگی است».[7] اگر انسان ساعت کارهایش به صورت منظم و برنامه ریزی شده باشد در موارد بسیاری می­تواند صرفه جویی کند.

انسان نباید خود را به دست پیش آمد ها بدهد و بگوید هرچه پیش آمد خوش آمد، چه بسا در موقعیت های مختلفِ زندگی اگر برنامه ریزی صحیحی انجام نشود استفاده و بهره­ی کافی را هم نمی­برد. مانند شبهای قدر که اگر انسان به درستی تدبیرنکند نصیب خوبی هم نخواهد برد.

5ـ ایمان به پروردگار

پنجمین عامل ایجاد قناعت ایمان به پروردگار است. وقتی کسی به وجود خدا اطمینان پیدا کرد، و دانست که خدای مهربان از او فرو گذار نمی­کند بر او توکل کرده و امورش را به او می­سپارد و بدون هیچ حرصی به کسب درآمد کعقول می­پردازد.

قرآن کریم در آیه­ی 58 از سوره­ی ذاریات می­فرماید: «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتينُ» یعنی فقط خدای متعال رزاق است نه غیر او .

البته این آیه دلیلی برای تنبلی انسان نیست و انسان ها برای کسب روزی خود باید مقداری تلاش کرده تا خدای متعال روزی آن ها را از اسبابش برساند.

امیر المومنین علیه السلام می­فرمایند: « مومن باش! با تقوا باش! قانع باش! با عفت باش!»[8] در واقع انسان مومن در اثر ایمانش تقوا پیدا کرده و در اثر تقوا قناعت می­ورزد و انسان قانع عفیف می­شود.

پس کسی که ایمان به خدای متعال دارد به او توکل کرده و در انجام وظیفه اش در تهیه­ی رزق کوتاهی نمی­کند، و به مردم نیز امیدی ندارد. امام علی علیه السلام می­فرمایند:« هر کس می­خواهد بی نیاز ترین مردم باشد باید به آنچه نزد پروردگارش دارد مطمئن تر باشد تا آنچه در دست مردم است»[9].

6ـ تعقل

ششمین عامل برای ایجاد قناعت تعقل است. همه­ی انسان ها عاقل اند اما آنچه که باعث قناعت می­شود عقل نیست بلکه تعقل است. اگر زن وشوهر با هم بیاندیشند و خوب تفکر کنند به قناعت می­رسند. اما اگر عقل به کار نیافتاد میدان برای نفس باز می­شود و هزینه های بیهوده ای را بر انسان تحمیل می­کند. بعضی از افراد نیز برای اینکه شوهر خود را برای اینگونه ولخرجی ها راضی کنند به آن­ها تهمت بخل می­زنند. در حالی که هزینه کردن در امور بیهوده سخاوت نیست بلکه دیوانگی است.

بعضی از آقایان نیز برای ساکت کردن همسرشان و اینکه از دست آن ها راحت شوند ناچار به ولخرجی می­شوند در حالی که این کار درست نیست و مرد باید به همسرش بگوید:" که من بخیل نیستم اما این گونه هزینه ها اشکال دارد و من پول می­دهم که خودت هزینه کنی و جواب آنرا در قیامت بدهی".

در حالی که اگر زن و شوهر با یکدیگر عاقلانه می­اندیشیدند هر دو به قناعت راضی می­شدند.

امیر المومنین علیه السلام فرمودند:«کسی که عقلش را به کار بیاندازد قانع می­شود.»[10]

7ـ معرفت نفس

ششمین راهکاری که قناعت را در وجود انسان ایجاد می­کند شناخت نفس است زیرا اگر کسی خود را شناخت قانع می­شود.

کسی که خود را بشناسد و بداند که چه قدر و منزلت و ارزشی دارد هیچ گاه وجودش را به حرص آلوده نکرده و خود را برای مال اندوزی ذلیل نمی­کند و به کار حرام نیز آلوده نمی­شود. زیرا خود را بزرگتر و بزرگوار تر از دنیا می­داند.

امیرالمومنین علیه السلام فرمودند:«کسی که نفسش در نزد اوکریم باشد شهواتش خوار می­شود ».[11]

منظور از شهوت فقط شهوت جنسی نیست بلکه به تمام زیاده خواهی های انسان شهوت گویند. اگر انسان خوب خود را بشناسد و به ارزش وجودی خودش پی ببرد وجود خود را فقط با عشق امام زمان علیه السلام معاوضه می­کند و وقتی رنگ و بوی امام زمان علیه السلام را گرفت به هیچ وجه حاضر نیست خود را در مسیر های بیهوده و پست از بین ببرد.

کسی که خود را خوب شناخته باشد و عقلش خوب کار کند خود را به هیچ گناهی آلوده نمی­کند. انسان عاقل در رعایت حق دیگران کوتاهی نمی­کند ولی اگر عقل از کار افتاد منافع خود را بر دیگران ترجیح می­دهد.

امام علیه السلام می­فرمایند :« یعنی شایسته است کسی که نفس خود را می­شناسد همواره در طول عمرش به قناعت و عفت متصف باشد»[12]. چون بی عفتی و بی قناعتی در کسی راه می­یابد که با ارزش خود پی نبرده باشد.

8ـ عفت

از دیگر چیزهایی که باعث می شود تا انسان قانع گردد عفت است یعنی هر چه انسان عفت بیشتری داشته باشد قانع تر خواهد بود.

بحث عفت مطالب فراوانی را به دنبال دارد که اکنون مورد نظر ما نیست. لیکن به این نکته اشاره می­کنیم که عفت تنها در مسائل جنسی به کار نمی­رود بلکه عفت درکلام انسان ها نیز راه دارد. انسان عفیف هیچگاه خود را در زیر بار منت دیگران قرار نمی­دهد. اگر بفهمد که در صورت کمک خواستن از دیگران زیر بار منت آنها قرار می­گیرد، زیر بار آنها نرفته و از آنها در خواست کمک نمی­کند و حاضر است گرسنگی و سختی را تحمل کند اما مورد منت دیگران نباشد.

این روحیه ثمره عفت کلام او است. مثال دیگر اینکه اگر انسان در هنگام صحبت کردن شخصی به او بگوید که سخن مگو به سرعت کلام خود را قطع می کند. زیرا از روی عفتی که دارد زمانی که متوجه می گردد کلام او نزد شنونده ارزش ندارد صحبت خود را قطع می­کند. اما اگر از عفت بهره ای نبرده باشد در مقابل دیگران کوتاه نیامده، صحبت خود را قطع نمی کند.عفت در هر موضوعی می­تواند وجود داشته باشد که از آن جمله عفت در قناعت است. هنگامی که عفت در وجود انسان قرار می­گیرد نگاهش متوجه مال دیگران نخواهد بود که به دنبال آن بخواهد در خواستی از آنها داشته باشد. در کلام نیز درخواست بیجا از دیگران نخواهد داشت.

در روایت شریف می فرماید: « به اندازه­ی عفت، انسان قانع است »[13]. به این معنی که اگر ده درجه عفت دارد ده درجه نیز قناعت دارد و اگر با زحمتی که می­کشد درجه­ی عفت خود را بالا ببرد به همان میزان درجه­ی قناعت او نیز بالا می­رود و یا اگر از درجات عفت محروم بماند به همان اندازه از درجات قناعت محروم خواهد ماند؛ چرا که این دو بر اساس این روایت رابطه­ی علّی و معلولی نسبت به یکدیگر دارند.

در روایتی دیگر می فرمایند : « اگر مشاهده کردید که شخصی به خوبی قناعت می ورزد سرچشمه­ی آن در عفت اوست».[14]

9ـ ریشه کن کردن حرص

از بین بردن حرص از دیگر عواملی که باعث می­گردد تا انسان قانع گردد. که البته راهکار آسانی است و اگر کسی موفق به ترک حرص شود به راحتی قانع می­گردد. اما اگر شخصی حریص باشد یقینا قانع نخواهد بود. امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند :« هرگز در وجود کسی قناعت یافت نمی شود مگر آنکه حرص در وجود اومفقود شده باشد»[15].یعنی وجود و عدم این ها در کنار یکدیگر است همانند باد و پشه[16].

و یا فرمودند:« خودت را بواسطه­ی دوری از حرص وارد میدان قناعت کن.[17] » یعنی راهکار به دست آوردن قناعت این است که خود را از حرص کنار بکشی و در این صورت به میدان قناعت خواهی افتاد. و بعد در ادامه برای بیان چگونگی دور کردن حرصِ بزرگ می فرمایند: قناعت را از خودت ایثار کن. یعنی او را بر فناعت نداشتن ترجیح بده و برایش اولویت قائل شو.

10ـ تقنّع

دهمین راهکار برای تحصیل قناعت، تقنّع است. تقنّع یعنی وقتی که شخص قانع نیست قناعت را با زحمت به خود ببندد که این نیز راهکار آسانی است. اگر کسی موفق شود که یک هفته در عمل قناعت را به خود تحمیل کند آرام آرام در دل او نفوذ کرده و روحیه­ی او می شود. البته پیش بینی ما دو هفته است. اگر کسی قناعت ندارد یک هفته طول می کشد تا حرص را از وجود خود خارج کند و یک هفته برای تثبیت قناعت نیاز به زمان دارد. لذا درحدود دو هفته زمان نیاز دارد که عمده­ی کار و زحمتش در همان هفته ی اول می­باشد.

در روایت می فرمایند:« هر کس تقنّع بکند قانع خواهد شد.»[18] و این سخن در موارد دیگری نیز بیان شده است به عنوان مثال کسی که در زندگی خود بی نظم است برای منظم شدن به او گفته می شود که یک هفته نظم را به خود تحمیل کن هفته­­ی بعد از آن دیگرعادی خواهد شد چرا که اگر بخواهد به همان روشی که تا کنون بر آن بود ادامه دهد هیچ گاه منظم نخواهد شد. زیرا انسان بی نظم کسل است و انسان کسل نیز بی نظم . یعنی یک رابطه­ی متقابل بین این دو وجود دارد و روحیه­ی انسان کسل بر روی بی نظمی او تأثیر می­گذارد و او را کاملا بی نظم می­گرداند.

از طرفی بی نظمی او اثر بر روی حالت روحی او او دارد و او را کسل می­کند.

وقتی این دو عامل در مقابل یکدیگر هستند در هنگام معالجه به کدام یک بپردازیم؟ اگر دست روی تنبلی شخص بگذاریم و به او بگوییم که تنبلی را از وجود خود بیرون کن! چون که بی نظم است، بی نظمی روی او اثر کرده و او را مجددا تنبل می­کند. و اگر از او بخواهیم که بی نظمی را از وجود خود بیرون کند و منظم باشد نمی­تواند چون که کسل است و این روحیه­ی کسالتی که دارد حاکم بر او است و او را بی نظم می­گرداند. حال راهکار معالجه­ی چنین شخصی چیست؟

راه درمان این است که نظم را به خودش تحمیل کند یعنی با اینکه اصلا تمایلی به نظم ندارد اما یک هفته از روی اجبار خود را منظم کند. این نظمِ از روی اجبار نشاطی به او خواهد داد که باعث می­شود تا تنبلی از وجود او رخت بر بندد.[19]

این یک نمونه از نمونه هایی بود که انسان باید با فشار و سختی جیزی را بر خود تحمیل کند و موضوعاتی از قبیل تزهّد و تحلّم نیز اینچنین اند. چنانچه در اصول کافی روایتی واردشده است که اگر کسی که حلم ندارد مدتی حلم را به خود تحمیل کند بعد از گذشت یک هفته آرام آرام به خاطر لذتی که می برد حلم با جان او آمیخته خواهد شد.

11ـ توجه به آخرت

از دیگر مواردی که باعث می شود تا انسان قانع گردد توجه به آخرت می باشد. هر چه توجه شخص به آخرت تقویت گردد در زندگی دنیایی خود قانع تر خواهد بود.

دو عامل وجود دارد که سبب می شود تا توجه به آخرت باعث قناعت گردد: یکی توجه به آخرت، که توجه به یک امر باقی است و فطرت انسان نیز از امر باقی خوشنود می­گردد نه از امر فانی. یعنی باید به این نکته دقت کند که آخرت ماندنی و دنیا فانی است و از بین خواهد رفت. این توجه باعث می­شود تا به مقدار کم از زندگی بسنده کند و به راحتی قانع می شود.

دهمین راه برای توجه به آخرت، توجه به مقصد است اگرچه که آن مقصد باقی هم نباشد. مثلا کسی که برای زیارت امام هشتم علیه السلام قصد سفر به مشهد را دارد همین توجه به مقصد باعث می شود تا زاد و توشه برای مشهد آماده کند. البته در مسیر راه به اندازه­ی ضرورت اکتفا می­کند. در عامل دوم بحث بقاء آخرت دیگر در کار نیست یعنی ولو اینکه فرض شود که آخرت دائمی نیست باز هم توجه به او به عنوان مقصد باعث می­شود تا انسان به راحتی از دنیا صرف نظر کند و قانع گردد.

مانند شخصی که در وسیله­ی نقلیه نشسته و مسیر اطراف سبزه زار است و مزارع زیبایی دارد اما به خاطر اینکه توجه به مقصد خود دارد فقط به نگاه کردن به آن مناظر قناعت می­کند و دل به آنها نمی­بندد.

امام هشتم علیه السلام در روایتی می فرمایند: راه قناعت را طی نمی کنند مگر دونفر اول کسی که به اندکی بسنده می­کند به دنبال ثواب های آخرتی است. و واضح است که شخصی که به دنبال ثوابهای آخرتی است به اندک از امور دنیایی بسنده می­کند. دوم آن انسانی که دارای کرامت نفس باشد که قبلا به آن اشاره شد. فرمود: انسانی که نفس خود را کریم می­داند اگر چه که مومن نباشد و آخرت را هم قبول نداشته باشد.

اما چون نفس خود را پست نمی­کند و خود را از انسانهای لئیم دور می­کند قانع می­شود چرا که اگر نخواهد قناعت کند باید خود را به انسانهای لئیم وابسته کند و از انسانهای پست در خواست کمک نماید[20].

البته این روایت نسخه­ دیگری نیز دارد که در آن به جای لفظ « متعلل » از لفظ « متعبد » استفاده شده است که در این صورت معنای آن اینگونه خواهد شد که کسی که عبادت خدا را می­کند و به دنبال پاداش آخرت است او هم قانع خواهد شد.

نکاتی پیرامون شب های قدر

شب بیست و سوم شب بسیار مهمی است. در بعضی از روایات دارد که از امام علیه السلام در مورد شب قدر سؤال می­کردند و امام علیه السلام به هر سه شب نوزدهم وبیست و یکم و بیست و سوم اشاره فرمودند. اما در بعضی دیگر فقط شب های بیست و یکم و بیست و سوم را ذکر فرموده اند که نشان می­دهد این دو شب به احتمال قوی تری شب قدر باشد. البته قرائنی وجود دارد که احتمال شب قدر بودن شب بیست و سوم را زیادتر می­کند. مثلا اهل بیت علیهم السلام در این شب کار هایی انجام می­دادند که در آن دو شب دیگر انجام نمی­دادند. مثلا از اذان مغرب تا اذان صبح با کسی صحبت نمی­کردند و اجازه نمی­دادند کسی هم با آنها صحبت کنند.

حضرت فاطمه سلام الله علیها بعد از ظهر روز بیست و دوم فرزندان خود را می­خواباندند تا شب بیدار باشند. اینگونه کارها نشان می­دهد که یا شب بیست و سوم مستقلا شب قدر است و شبهای دیگر اصلا دخالت نداشته است ویا اینکه شب های دیگر هم دخالت دارد ولی در این شب همه چیز قطعی می­شود.

در روایتی آمده است که در شب نوزدهم همه چیز تقدیر می­گردد و در شب بیست و یکم قضاوت می­شود و در شب بیست و سوم بریده و قطعی می­شود.

پس کسانی که در شبهای نوزدهم و بیست و یکم هم احیا داشته اند در نتیجه گیری شب بیست و سوم بسیار مهم است. حتی اگر کسی در شب نیمه­ی شعبان احیا داشته باشد بیشتر نتیجه می­گیرد و خدای متعال هیچ زحمتی را فرو گذار نمی­کند.

برای استفاده­ی بیشتر نکاتی را متذکر می­شویم.

1ـ کمی استراحت کنید که بتوانید تا صبح را بیدار باشید.

2ـ سعی کنید برای افطاری شکمتان را سبک نگه دارید و غذای زیادی میل نکنید که دورترین حالت انسان نسبت به خدای متعال وقتی است که شمکش سیر باشد و معمولا خود انسان هم متوجه نمی­شود.

3ـ توسل به امام زمان علیه السلام را فراموش نکنید چرا که همه چیز امشب به دست امام زمان علیه السلام است.

4ـ سعادت دنیا و آخرت را می­توانید در این شب به دست آورید.

5ـ حوائج، مشکلات زندگی، و دعاهای مادی و معنوی را که دارید یادداشت کنید تا بتوانید یک به یک آنها را از خدا درخواست کرده و حل نمایید.

6ـ حتما در این شب چند رکعت نماز بخوانید. و از فیوضات الهی در این عبادت استفاده کنید.

7ـ دعا کردن و درخواست از خدای مهربان را فراموش نکنید.

8 ـ گریه برای امام حسین علیه السلام بسیار مؤثر است و مورد تأکید فراوانی هم واقع شده است.

11ـ حتما مبلغی را به عنوان صدقه پرداخت کنید و اگر از وضع مالی خوبی برخوردارید یکی از زندانی هایی را که برای نداشتن پول به زندان رفته اند آزاد کنید.

12ـ از هیچ کار خوبی فرو گذاری نکنید و از هر عمل صالحی بهره ببرید.

13ـ هیچگونه اضطراب و نگرانی از اینکه مورد لطف خدا قرار نگیرید نداشته باشید زیرا ما همچون فرزندانی میمانیم که پدر بسیار مهربان و شفیقی بالای سرمان است و از ما مواظبت می­کند. وظیفه­ی خود را در گدایی کردن انجام دهید و مطمئن باشید امام زمان علیه السلام به شما لطف خواهند کرد. سر و کارمان با انسان های کریم است.

تو نگو مارا به آن شه کار نیست با کریمان کارها دشوار نیست

امام صادق علیه السلام فرمودند: به خدا قسم ما از پدر مهربان به شما مهربان تریم.

ما آنچه را که در اختیار داریم انجام می­دهیم اما هیچ نگرانی نداریم زیرا می­دانیم که هرچه بخواهیم به ما می­دهند و جیزهایی را که نخواسته ایم ولی به نفع ما است آن ها را هم به صورت کامل به ما عنایت می­کنند.


پی نوشتها:

1 ـ «القناعة علامة الأتقياء» غررالحكم/ص391

2 ـ «المتقي قانع متنزه متعفف» غررالحكم/ص391

3 ـ «آفة الورع قلة القناعة» غررالحكم/ص274

4 ـ « القنوع عنوان الرضا» غررالحكم/ص391

5 ـ «من رضي بالمقدور اكتفى بالميسور» غررالحكم/ص392

۶ ـ «غاية الاقتصاد القناعة» غررالحكم/ص391

۷ـ «عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ حُسْنُ الْبِشْرِ لِلنَّاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ وَ التَّقْدِيرُ نِصْفُ الْمَعِيشَةِ وَ المَرْأَةُ الصَّالِحَةُ أَحَدُ الْكَاسِبَيْن‏» بحارالأنوار /ج73/ص60

۸ ـ « كن مؤمنا تقيا متقنعا عفيفا» غررالحكم/ص391

۹ ـ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله مَنْ أَرَادَ أَنْ يَكُونَ أَغْنَى النَّاسِ فَلْيَكُنْ بِمَا فِي يَدِ اللَّهِ أَوْثَقَ مِنْهُ بِمَا فِي يَدِ غَيْرِه» بحارالأنوار/ج70/ص177

۱۰ ـ «من عقل قنع» غررالحكم/ص391

۱۱ ـ « من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهوته»‏ غررالحكم/ص231

۱۲ ـ «ينبغي لمن عرف نفسه أن يلزم القناعة و العفة» غررالحكم /ص391

۱۳ ـ «على قدر العفة تكون القناعة» غررالحكم/ص393

۱۴ ـ «حسن القناعة من العفاف» غررالحكم/ص393

۱۵ ـ «لن توجد القناعة حتى يفقد الحرص» غررالحكم /ص393

۱۶ ـ می گویند روزی پشه نزد حضرت سلیمان علیه السلام آمد و از باد شکایت کرد که هر جا می­خواهم فعالیتی بکنم و خون کسی را بمکم باد می­آید و مرا به اطراف پرتاب می­کند. حضرت سلیمان نیز فرمود در دادگاه باید هر دوطرف دعوا حاضر باشند تا بتوان قضاوت کرد. برو و به باد هم بگو تا بیاید آنگاه ببینم حرف او چیست؟پشه گفت: اگر که او بیاید دیگر من نخواهم بود چرا که او مرا به اطراف پرتاب می­کند

۱۷ ـ «...وَ انْزِلْ سَاحَةَ الْقَنَاعَةِ بِاتِّقَاءِ الْحِرْصِ وَ ادْفَعْ عَظِيمَ الْحِرْصِ بِإِيثَارِ الْقَنَاعَةِ الحدیث » بحارالأنوار/ج75/ص162

۱۸ ـ «من تقنع قنع» غررالحكم /ص393

۱۹ ـ البته شش راهکار برای از بین بردن تنبلی و کسلی در کتاب هدف خلقت ذکر کرده ام.

۲۰ ـ «وَ لَا يَسْلُكُ طَرِيقَ الْقَنَاعَةِ إِلَّا رَجُلَانِ إِمَّا مُتَعَلِّلٌ يُرِيدُ أَجْرَ الْآخِرَةِ أَوْ كَرِيمٌ مُتَنَزِّهٌ عَنْ لِئَامِ النَّاس» ‏ بحارالأنوار/ج 75/ص349