دروس اخلاق آیت الله سید ابوالحسن مهدوی

قناعت : جلسه سوم

آیت الله سید ابوالحسن مهدوی

در جلسه­ی گذشته به بیان عوامل ایجاد قناعت پرداخته و یک راهکار علمی و ده راهکار عملی را بیان نمودیم. چهار عامل دیگر برای ایجاد قناعت وجود دارد که در این جلسه به آنها اشاره می­کنیم.

در جلسه­ی گذشته به بیان عوامل ایجاد قناعت پرداخته و یک راهکار علمی و ده راهکار عملی را بیان نمودیم. چهار عامل دیگر برای ایجاد قناعت وجود دارد که در این جلسه به آنها اشاره می­کنیم.

12ـ چشم پوشی از اموال دیگران

دوازدهمین عامل ایجاد قناعت، نگاه نکردن به اموال دیگران است. از دیدگاه روایات تعابیر مختلفی در مورد نگاه نکردن به اموال دیگران آمده است.

در بعضی از احادیث به صورت مطلق ذکر شده است و به طور کلی دستور داده اند که به اموال دیگران نگاه نکنید.

و در برخی دیگر فرموده اند که به اموال کسانی که سطح زندگی شان بالاتر است نگاه نکنید. و ما هر دو مورد را در یک نکته آوردیم.

البته صِرف اینکه سطح زندگی کسی پایین تر باشد مجوزی برای نگاه کردن به آن زندگی نیست زیرا ممکن است همان شخص نعمت خاصی داشته باشد که بیننده از آن محروم باشد و آرزوی آن را داشته باشد. پس اگر کسی که پایین تر از انسان است نعمت خاصی دارد نباید به آن نگاه کرد. بنابراین انسان باید از نگاه کردن به زندگی دیگران چشم پوشی کند چه اینکه سطح زندگی آنها پایین تر باشد، هم سطح باشد و یا بالاتر باشد.

امام صادق علیه السلام فرمودند : « قَالَ لِرَجُلٍ اقْنَعْ بِمَا قَسَمَ اللَّهُ لَكَ وَ لَا تَنْظُرْ إِلَى مَا عِنْدَ غَيْرِكَ وَ لَا تَتَمَنَّ مَا لَسْتَ نَائِلَهُ فَإِنَّهُ مَنْ قَنِعَ شَبِعَ وَ مَنْ لَمْ يَقْنَعْ لَمْ يَشْبَعْ وَ خُذْ حَظَّكَ مِنْ آخِرَتِك‏ »[1] یعنی « به آنچه خدا برایت تقسیم کرده راضی باش! و به اموالی که در اختیار غیر تو قرار دارد نگاه نکن! و هیچگاه آرزوی چیزی را که نمی­توانی به دست آوری نکن! زیرا هرکس قانع باشد سیر می­شود. و کسی که قانع نباشد سیر نمی­شود. و بهره­ی خود را برای آخرت بگیر».

در این روایت به صورت کلی چشم دوختن به اموال دیگران را نهی فرمودند.

اما در روایتی دیگر که باز هم از امام صادق علیه السلام است از نگاه کردن به اموال انسان های بالا دست نهی شده است. امام علیه السلام فرمودند : « ٍ انْظُرْ إِلَى مَنْ هُوَ دُونَكَ فِي الْمَقْدُرَةِ وَ لَا تَنْظُرْ إِلَى مَنْ هُوَ فَوْقَكَ فِي الْمَقْدُرَةِ فَإِنَّ ذَلِكَ أَقْنَعُ لَكَ بِمَا قُسِمَ لَك‏ »[2] یعنی « به اموال انسان های پایین تر از خودت نگاه کن و به مافوق خود که قدرت بیشتری دارد نگاه نکن. زیرا اگر به پایین تر از خودت نگاه نکردی شما را به آنچه خداوند برایتان تقسیم کرده است قانع می­کند».

منظور از نگاه کردن به پایین تر از خود که در این روایت آمده است، با توجه به روایت اول، نگاه کردن به نعمت های خاصی نیست که ممکن است دیگران داشته باشند.

بلکه نگاهی کلی است که انسان بدون توجه به جزئیات، خود را به طور کلی با زیر دستش مقایسه کند تا به زندگی خود قانع شود.

13ـ استغناء نفس

سیزدهمین عاملی که برای ایجاد قناعت وجود دارد استغنای نفس است. انسانی که اهل استغناء نفس باشد ممکن است در واقع غنی هم نباشد اما خود را غنی می­بیند یعنی با اینکه گرسنه است خود را گرسنه نمی­بیند. و یا به وسیله­ی خنک کننده­ی خوب نیاز دارد اما به یک پنکه اکتفا کرده و نفسش را قانع می­کند.

سیره­ی امام خمینی در قناعت

« حضرت امام رحمه الله در ایامی که در نجف زندگی می­کردند در منزلشان فقط یک پنکه داشتند. در حالی که هوای آنجا بسیار گرم و طاقت فرسا بود. به خصوص اینکه عده ای برای دیدار با ایشان می­آمدند و باید هوای گرم آنجا را تحمل می­کردند. به امام پیشنهاد کردند که اجازه بدهید با پول خودمان یک عدد کولر تهیه کنیم. اما در پاسخ فرمودند: « هر وقت تمام طلبه ها کولر دار شدند ما نیز کولر تهیه می­کنیم. »

« در ایامی که در جماران حضور داشتند نیز بسیار ساده زندگی می­کردند. مرحوم آقای توسلی نقل می­کنند که دیوار های جماران خاکی بود و لبای هاس مردم کثیف می­شد. تصمیم گرفتم که با پول خودم دیوار ها را گچ کشی کنم چون می­دانستم امام برای این کار ها پول نمی­دهند.

گچ ها را خریدم و گارگرانی را برای انجام کار به جماران آوردم و کار شروع شد. حضرت امام که از سر و صدا فهمیده بودند در جماران خبری هست در را باز کرده و متوجه قضیه شدند. وقتی به داخل بازگشتند به آقای توسلی گفتند :" بگذارید من بمیرم بعد از این کارها انجام دهید".»

امام هیچ کمبودی در اینگونه موارد احساس نمی­کردند و استغنای نفس عجیبی داشتند که خود را از این امور بی نیاز می­دیدند.

الان نیز رهبر معظم انقلاب همینطور هستند و در اوج سادگی زندگی می­کنند و با اینکه به ظاهر کمبود های زیادی از نظر مادی دارند اما خود را بی نیاز می­دانند.

ما نیز اگر به اندازه ا­ی که به کمبود های مادی توجه داریم به کمبود های معنوی توجه داشتیم در معنویاتمان این قدر عقب افتاده نبودیم. ما معمولا برای کمبود های مادی غصه می­خوریم اما در مورد کمبود های معنوی نگرانی نداریم.

داستان مرد هیزم فروش

« مردی در شهر مدینه زندگی می­کرد و زندگی سختی را از نظر مادی تحمل می­نمود. روزی همسرش به او پیشنهاد کرد که خدمت پیامبر صلی الله علیه و اله برو و از ایشان درخواست کن تا به تو کمک کنند.

این شخص نزد پیامبر صلی الله علیه و اله آمد اما قبل از اینکه چیزی بگوید پیامبر صلی الله علیه و اله فرمودند : « مَنْ سَأَلَنَا أَعْطَيْنَاهُ وَ مَنِ اسْتَغْنَى أَغْنَاهُ اللَّهُ » یعنی هرکسی از ما درخواست کند به او عطا می­کنیم ولی هر کس احساس بی نیازی کرد خداوند او را بی نیازش می­کند. این مرد وقتی کلام پیامبر صلی الله علیه و اله را شنید گمان کرد که پیامبر صلی الله علیه و اله با او بودند و برای همین درخواست خود را مطرح نکرد و به منزل بازگشت و جریان را تعریف کرد. همسر او که ظاهرا ایمان سستی داشت گفت از کجا می­دانی که پیامبر صلی الله علیه و اله با تو بوده اند. ایشان هم بشر است و کلامی گفته اند. دوباره برو و از ایشان درخواست کن تا کمکت کنند.

این شخص دوباره به محضر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله رسید ولی وقتی آمد صحبت کند دوباره پیامبر صلی الله علیه و اله همان کلام را تکرار کردند و فرمودند :" هرکس از ما درخواست کند به او عطا می­کنیم ولی اگر احساس بی نیازی کند خداوند او را بی نیاز کند". این مرد وقتی این جمله را شنید دو مرتبه با خود گفت که حتما پیامبر صلی الله علیه و اله با من بوده اند و دوباره به منزل باز گشت. همسرش دوباره او را تحریک کرد و او را برای بار سوم خدمت پیامبر صلی الله علیه و اله فرستاد. اما پیامبر صلی الله علیه و اله باز هم همان جملات را تکرار نمودند.

این بار دیگر به خانه نرفت و برای اینکه دوباره با همسرش روبرو نشود کلنگی را قرض کرد و به جمع آوری هیزم مشغول شد و آنها را به شهر آورد و در بازار فروخت. سپس آردی تهیه کرد و آنها را به خانه برد و با خانواده اش مصرف کرد.

فردای آنروز دوباره به بیابان رفت و هیزم بیشتری جمع کرد و فروخت و پول بیشتری به دست آورد. کم کم روز به روز پول بیشتری به دست می­آورد و توانست کلنگی را تهیه کند و کلنگ قرضی را پس دهد.

بالاخره وضعیت مالی خوبی پیدا کرد و برای خود اثاث زندگی تهیه کرد و گوسفندان زیادی خرید.

روزی خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رسید و جریان خود را برای پیامبر نقل کرد. حضرت با اینکه چند سال از این ماجرا گذشته بود به او فرمودند: من که به شما گفتم اگر احساس بی نیازی کردی خداوند تو را بی نیاز می­کند[3].

14ـ همنشینی با فقرا

از عوامل دیگر ایجاد قناعت همنشینی با فقرا و نیازمندان است و در مقابل آن همنشینی با ثروتمندان انسان را از قناعت دور می­کند.

مثلا وقتی می­بیند که فقرا در منزلشان فرش کهنه و یا موکت دارند به فرش هایی که دارد قانع می­شود.

داستانی از آیت الله کوهستانی

خدا رحمت کند مرحوم آیت الله کوهستانی را که انسان بسیار عالم و باتقوایی بودند. و در رده­ی آیت الله العظمی بروجردی قرار داشتند.

علت اینکه کسی ایشان را نمی­شناسد این است که گذشت بزرگی کردند و به حوزه­ی علمیه­ی قم نیامدند و در روستای کوهستان که در بیست کلیومتری نوشهر قرار دارد ماندند.

ایشان در زندگی بسیار ساده زیست تر از چیزی بودند که ما فکر می­کنیم تاجایی که زیر پای خودشان هم حصیر انداخته بودند. حدود بسیت و پنج سال قبل در مسافرتی به روستای ایشان رفتیم. اگر چه در نوشهر تدین مردم نمایان نبود و حوزه­ی علمیه هم وجود نداشت اما وقتی به روستای کوهستان پا گذاشتیم حال و هوای معنوی خوبی را مشاهده کردیم و دیدیم که به برکت آیت الله کوهستانی منزل ایشان به حوزه­ی علمیه تبدیل شده است. البته خانه­ی ایشان و حتی حصیری که در اتاق انداخته بودند هنوز موجود بود و خادم ایشان نیز در قید حیات بودند.

وقتی در اتاق نشستیم خادم ایشان داستانی را برای ما نقل کرد و گفت:

« در زمان طاغوت شاه عده ای را با کیسه ای پول به اینجا فرستاده بود تا ضمن اینکه پول را به آقا هدیه می­کنند تأییدی هم برای خود گرفته و آبرویی را کسب کنند و ایشان را نیز درمقابل علمای قم قرار دهند. همینطور که دور اتاق نشسته بودند و من مشغول پذیرایی بودم یکی از آن ها با صدای آهسته گفت:" ببینید چه طور برای ریاست تظاهر به زهد می­کنند و می­خواهند خود را برای ما زاهد جلوه دهند!"

آقا در آن طرف اتاق نشسته بودند و مطمئنا صدای آهسته­ی او را نشنیدند اما به محض اینکه به فرد کناری خود گفت:" ظاهر سازی را نگاه کن " آقا از آن طرف اتاق گفتند: خدایا تو شاهدی که اینها برای ظاهر سازی نیست. و آنها با شنیدن این جمله متعجب شدند که آقا از کجا از گفته­ی اینها با خبر شدند؟

بعد یکی از آنها گفت ما از طرف شاه آمده ایم، و او به شما سلام رسانده و این پول ها را برای شما فرستاده است.

مرحوم آیت الله کوهستانی با دو جمله به اینها جواب دادند و تمام نقشه هایشان را نقش بر آب کردند و فرمودند:" من در کوهستان خرجی ندارم و به پول نیاز ندارم. شما این پول را به قم ببرید و برای خرج حوزه به آیت الله بروجردی بدهید".»

ببینید تدبیر و زیرکی یک عالم دینی را که با دو جمله هم هدیه­ی آنها را رد کردند و هم مهر تأییدی بر علمای قم زدند و دقیقا ضد آنچه را که آنها می­خواستند عملی نمودند.

« یکی از دوستان ما می­گفت روزی برای صرف ناهار، در محضر حضرت امام رحمه الله بودم. امام یک کاسه آبگوشت و یک عدد نان به همراه یک لیوان آب انگور جلوی من گذاشتند و ما شروع به خوردن کردیم. من غذا را خوردم اما سیر نشدم. امام که فهمیده بودند من هنوز گرسنه هستم نان خود را برداشتند و داخل لیوان آب انگور زدند و به من گفتند تو هم اگر سیر نشده ای همین کار را بکن.

من هم جلوی ایشان چند لقمه ای خوردم اما چون سیر نشده بودم به قسمت محافظین آمدم و از غذای آنها خود را سیر کردم ».

داستان یوسف پیامبر علیه السلام

حضرت یوسف علیه السلام نیز که از انبیای الهی بود وقتی مالک و خزانه دار سرزمین مصر شد با اینکه تمام مملکت را در اختیار داشت اما از نظر سطح زندگی بسیار در حد پایینی قرار داشت و لباس ساده می­پوشید و هیچ گاه در غذا خوردن خود را سیر نکرد. شخصی از او پرسید شما که مالک خزینه ها هستید لا اقل غذای کامل بخورید تا سیر شوبد. ایشان در پاسخ فرمود: می­ترسم شکمم سیر شود و گرسنگان را فراموش کنم. » پس قناعت به غذای کم موجب می­شود که انسان به یاد فقرا باشد.

نکته ای که در مجالست با فقرا نهفته است این است که همنشینی با فقیر انسان را به قناعت می­رساند و از طرف دیگر انسان قانع به خاطر قناعتی که دارد با فقرا همنشین می­شود و یک رابطه­ی دو طرفی بین این دو بر قرار است.

پس مجالست با فقرا هم به منزله­ی علت ایجاد قناعت است و هم به منزله­ی اثر آن، و در واقع قناعت هم اثر تولیدی دارد و هم اثر تأکیدی. مانند ریشه­ی درخت که اثر تولیدی بر روی درخت دارد و آن را رشد داده و شاخ و برگ می­دهد، و از آن طرف شاخ و برگ درخت نیز در عوض آن، مایه­ی استحکام و تأیید ریشه می­شوند.

ایمان انسان نیز چنین حالتی دارد که هر مقدار تقویت شود بر روی رفتارش تأثیر گذاشته و موجب انجام واجبات و ترک محرمات می­شود. از طرف دیگر هر چقدر انسان اعمال صالح بیشتری انجام دهد در ایمان او تأثیر گذاشته و آن را تقویت می­کند.

و از طرف دیگر هر قدر که انسان به گناه آلوده شود و در انجام اعمال صالح کوتاهی کند ایمان شخص ضعیف تر می­شود. این مانند درختی است که به موقع آبیاری نشود و از نور آفتاب هم دور بماند. این محرومیت بر روی ریشه اثر گذاشته و به تدریج درخت را می­خشکاند.

قرآن کریم در سوره­ی روم آیه­ی 10 به همین مطلب اشاره کرده و می­فرماید : « ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ » یعنی « سپس عاقبت كسانى كه كارهاى زشت انجام دادند اين است كه آيات خدا را تكذيب كردند و آنها را مسخره مى‏كردند.»

15ـ نا امیدی از اموال مردم

پانزدهمین عاملی که صفت قناعت را در انسان ایجاد می­کند نا امیدی از اموال مردم است.

در مورد یأس نکته ای را که در مباحث قبلی هم اشاره کرده بودیم عرض می­نماییم و انشاء الله در آینده به طور مفصل و جداگانه پیرامون آن صحبت خواهیم نمود.

همانطور که گفتیم دلکندگی از اموال مردم اعم است از اینکه انسان نسبت به آن اموال بی تفاوت و یا مأیوس باشد. یعنی کسی که از مال مردم منقطع می­شود دو حالت دارد یا اینکه نسبت به آن بی تفاوت است و یا اینکه در یک درجه بالاتر قرار دارد و از مال آنها مأیوس است.

یأس از اموال مردم در مقابل طمع قرار دارد و در تعریف طمع گفتیم که اگر آن چیزی که انتظار وقوعش را می­کشد اسبابش فراهم شده باشد و به نتیجه نزدیک باشد « طمع » نام دارد و اگر نزدیک به وقوع نباشد با آن « رجا »گویند. و اگر دور و غیر قابل دسترسی باشد « تمنی »گویند. چه بسا انسان چیزی را آرزو می­کند که وقوع آن امکان ندارد مانند اینکه پیرمردی، بازگشت جوانی را آرزو کند.

در زبان عربی برای آرزو هایی که امکان وقوع ندارد از کلمه­ی « لَیتَ »، و برای آرزوهایی که ممکن است واقع شود از کلمه­ی « لَعَلَّ » استفاده می­کنند.

بنابر آنچه بیان شد دریافتیم که یأس از مال مردم قوی تر از قطع طمع نسبت به مال است و طمع نداشتن انسان اعم است از اینکه بی تفاوت باشد و یا اینکه مأیوس باشد.

تشنه­ی دنیا سیر نمی­شود

مطلب دیگری که به این موضوع مرتبط است این است که حرصِ انسان به مال اندوزی، هیچ گاه متوقف نمی­شود و کسی که می­خواهد خود را با مال دنیا سیراب کند سخت در اشتباه است.

با این وجود بسیاری از مردم در این اشتباه غوطه ورند مگر کسانی که با معارف شیعه آشنایی داشته باشند. و الا کسانی که از این معارف دور باشند نمی­فهمند که حرص به دنیا پایانی ندارد و با اینکه گمان می­کنند بالاخره سیر خواهند شد اما هرچه پیرتر می­شوند و سنشان بالاتر می­رود حرص زیادتری پیدا می­کنند و آنقدر ذخیره می­کنند تا عمرشان به آخر برسد.

مَثَل های دنیا

در روایات اهل بیت علیهم السلام مثل های زیبایی در مورد دنیا آورده شده است که به برخی از آن اشاره می­کنیم.

1ـ کرم ابریشم

انسان حریصِ به مال دنیا مانند کرم ابریشم می­ماند که با حرص زیادی که دارد ابریشم را به اطراف خود می­تند و آن قدر به این کار ادامه می­دهد که راه خروجش بسته ­شده و در نهایت در پیل خود خفه شود و بالاخره می­میرد. انسان حریص نیز آنقدر در جمع آوری مال تلاش می­کند که تا می­تواند اموالی را ذخیره کند و در آخر کار هم با غم و غصه از دنیا می­رود و دیگران از دسترنج و زحمت های او استفاده می­کنند.

2ـ آب دریا

مَثَل دنیا مَثَل آب دریا است که انسان تشنه ای که با یک لیوان آب سیر می­شد وقتی از آن می­نوشد تشنه تر می­شود و آنقدر از آن آب می­نوشد تا اینکه با غم و غصه از دنیا می­رود.

3ـ سایه

دنیا مثل سایه­ی انسان است که هر چه قدر هم به دنبال آن بدود هیچگاه به آن نمی­رسد. اما اگر از آن رو برگرداند و منصرف شود سایه به دنبالش می­آید.

4ـ استراحتگاه موقت

انسان متمایل به دنیا مانند مسافری است که زیر سایه­ی درختی می­ایستد تا استراحت کند و سپس بلند شده و به راه خود ادامه می­دهد.

می­توان گفت که سایه در واقع هم چیزی هست هم نیست. هم هست چون بالاخره وجود دارد. اما چیزی هم نیست زیرا در پرتو جسم به وجود آمده و هیچ از خود ندارد.

برداشتی عالمانه از صفا و مروه

جناب هاجر فرزندش اسماعیل را در کف مسجد الحرام گذاشته بود و چون از شدت عطش در آستانه­ی مرگ قرار گرفته بود به دنبال آب می­گشت. از مسجد خارج شد و بر روی کوه صفا ایستاد و به طرف کوه مروه نگاه کرد و از شدت عطش سرابی را دید و به طرف آن دوید. اما وقتی به کوه مروه رسید از آب خبری نبود. از آنجا به کوه صفا نگاه کرد و دوباره سرابی را دید و به طرف آن حرکت کرد اما باز هم به آب نرسید. و از شدت تشنگی این عمل را هفت مرتبه تکرار کرد. وقتی مطمئن شد که در کوه صفا و مروه آبی نیست به مسجد الحرام بازگشت و دید در زیر پای فرزند کودکش چشمه ای جوشیده است و خود و فرزندش را از آن سیراب کرد[4].

مَثل دنیا مانند صفا و مروه است که اگر انسان هفت مرتبه هم در دنیا بیاید و برود باز هم سیراب نمی­شود. در حقیقت آب واقعی در مسجد و ارتباط با خدای متعال قرار دارد که هر قدر انسان خود را به خدا نزدیک تر کند سیراب تر می­شود.

انسان هایی که از خدا دورند بارها در زندگی خود به بن بست رسیده و عده ای از آنها هم به خود کشی روی می­آورند. اما انسان مومن هیچگاه به بن بست نمی­رسد و در سایه­ی قرب به خدا زندگی با نشاطی دارد.

دنیا و هر چه که در آن است فانی خواهد شد و آنچه باقی می­ماند فقط خدای متعال است. کسی که به خدای متعال و امام زمان علیه السلام وصل می­شود همه چیز دارد و هیچگاه در زندگی خود احساس کمبود نمی­کند زیرا به قدرت خدای متعال وصل می­شود.

شخصی خدمت امام صادق علیه السلام رسید و به امام علیه السلام عرض کرد : « أَنَّهُ يَطْلُبُ فَيُصِيبُ وَ لَا يَقْنَعُ وَ تُنَازِعُهُ نَفْسُهُ إِلَى مَا هُوَ أَكْثَرُ مِنْهُ وَ قَالَ عَلِّمْنِي شَيْئاً أَنْتَفِعْ بِهِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنْ كَانَ مَا يَكْفِيكَ يُغْنِيكَ فَأَدْنَى مَا فِيهَا يُغْنِيكَ وَ إِنْ كَانَ مَا يَكْفِيكَ لَا يُغْنِيكَ فَكُلُّ مَا فِيهَا لَا يُغْنِيكَ»[5].

من به دنبال دنیا می­روم و آن را هم به دست می­آورم اما قانع نیستم و هر چه از دنیا به دست می­آورم نفسم به من می­گوید تو بیشتر از این نیاز داری! چیزی به من یاد بدهید تا به آن منتفع شوم ( و مشکلم حل شود)

حضرت فرمودند: اگر مقدار کمی که زندگیت را کفایت می­کند تو را بی نیاز می­کند، بدان که کم ترین چیز تو را کفایت می­کند. و اگر مقدار کمی که تو را کفایت می­کند تو را بی نیاز نکرد، تمام آنچه در دنیا است تو را بی نیاز نخواهد کرد. ( یعنی اگر تمام دنیا را به دست آوردی باز هم سیراب نمی­شوی).



پی نوشتها:

1ـ الكافي/ج8 /ص243

2ـ الكافي/ج8 /ص244

۳ ـ « قَالَ اشْتَدَّتْ حَالُ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِيِّ ص فَقَالَتْ لَهُ امْرَأَتُهُ لَوْ أَتَيْتَ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَسَأَلْتَهُ فَجَاءَ إِلَى النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله فَلَمَّا رَآهُ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله قَالَ مَنْ سَأَلَنَا أَعْطَيْنَاهُ وَ مَنِ اسْتَغْنَى أَغْنَاهُ اللَّهُ فَقَالَ الرَّجُلُ مَا يَعْنِي غَيْرِي فَرَجَعَ إِلَى امْرَأَتِهِ فَأَعْلَمَهَا فَقَالَتْ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله بَشَرٌ فَأَعْلِمْهُ فَأَتَاهُ فَلَمَّا رَآهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ مَنْ سَأَلَنَا أَعْطَيْنَاهُ وَ مَنِ اسْتَغْنَى أَغْنَاهُ اللَّهُ حَتَّى فَعَلَ الرَّجُلُ ذَلِكَ ثَلَاثاً ثُمَّ ذَهَبَ الرَّجُلُ فَاسْتَعَارَ مِعْوَلًا ثُمَّ أَتَى الْجَبَلَ فَصَعِدَهُ فَقَطَعَ حَطَباً ثُمَّ جَاءَ بِهِ فَبَاعَهُ بِنِصْفِ مُدٍّ مِنْ دَقِيقٍ فَرَجَعَ بِهِ فَأَكَلَهُ ثُمَّ ذَهَبَ مِنَ الْغَدِ فَجَاءَ بِأَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ فَبَاعَهُ فَلَمْ يَزَلْ يَعْمَلُ وَ يَجْمَعُ حَتَّى اشْتَرَى مِعْوَلًا ثُمَّ جَمَعَ حَتَّى اشْتَرَى بَكْرَيْنِ وَ غُلَاماً ثُمَّ أَثْرَى حَتَّى أَيْسَرَ فَجَاءَ إِلَى النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله فَأَعْلَمَهُ كَيْفَ جَاءَ يَسْأَلُهُ وَ كَيْفَ سَمِعَ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله فَقَالَ النَّبِيُّ ص قُلْتُ لَكَ مَنْ سَأَلَنَا أَعْطَيْنَاهُ وَ مَنِ اسْتَغْنَى أَغْنَاهُ اللَّهُ » الكافي/ج2 /ص139

۴ ـ صفا و مروه جزء مسجد نیست و کسانی که عذر شرعی دارند می­توانند در آن بمانند.

۵ ـ الكافي/ج2 /ص139