صفت رذیله طمع : قسمت دوم
دروس اخلاق آیت الله سید ابوالحسن مهدوی

صفت رذیله طمع : قسمت دوم
در جلسهی گذشته بعضی از آثار طمع را بیان نمودیم و در این جلسه به ادامهی بحث گذشته پرداخته و سپس به کیفیت معالجه میپردازیم.
قبل از ورود به بحث مطالبی را در مورد حرص عرض مینمایم.
مطلب اول، نزدیکی طمع و حرص
مطلب اول این است که حرص و طمع بسیار به یکدیگر نزدیک اند. در تعریف حرص گفتیم که شدت تمایل درونی به چیزی است ولی در طمع شدت علاقه نیست بلکه آرزوی تنها است و انسان طمّاع آرزو میکند که " ای کاش فلان نعمتی را که دیگری دارد من داشتم". بنابراین از نظر اخلاقی صفت طمع در رتبهی پایین تری از حرص قرار دارد.
اما از نظر رتبه بندی طمع مقدم بر حرص است زیرا تا کسی اهل طمع نباشد به حرص مبتلا نمیشود و طمع مقدمهی حرص است. یعنی در ابتدا انسان به اموال دیگران چشم میدوزد و طمع میورزد و آرزو میکند که ای کاش فلان نعمت را داشتم و سپس اگر از خود مراقبت نکند به حرص مبتلا شده و شدت علاقه را به آن پیدا میکند.
مطلب دوم ، یأس و تقابل آن با طمع
نکتهی دیگری که در مورد طمع باید ذکر شود این است که بعضی یأس از آنچه در دستان مردم است را مقابل طمع دانسته اند و گفته اند اگر میخواهید طمع را درمان کنید باید از آنچه در دست مردم قرار دارد مأیوس شوید. در حالی که این دو کاملا در مقابل هم قرار ندارند.
توضیح این مطلب این است که آرزوی نعمت دیگران طمع نام دارد و صفت مقابل آن، آرزو نکردن نعمت دیگران است. انسانی که آرزوی نعمت دیگران را ندارد دو حالت میتواند داشته باشد؛ یا اینکه نسبت به مال مردم بی تفاوت است و هیچ توجهی به آن ندارد. یعنی نه میل دارد و نه بی میل است.
حالت دومی که میتواند نسبت به اموال مردم داشته باشد یأس از اموال آنها است یعنی نه تنها بی تفاوت نیست بلکه مأیوس هم هست.
پس انسانی که طمع را از خود دور میکند ممکن است دو حالت داشته باشد، یا نسبت به آن بی تفاوت میشود. و یا اینکه از آن مأیوس میشود. و لذا یأس از مال مردم صد در صد در مقابل طمع نیست. بلکه صفت ضد طمع، انقطاع میل از مال دیگران است چه اینکه مأیوس هم باشد یا نباشد.
ادامهی بررسی آثار طمع
در جلسهی قبل به بیش از سی اثر از آثار حرص اشاره نمودیم و امروز با جستجوی کاملی که در روایات کردم به حدود بیست اثر دیگر اشاره مینمایم. تفکر بر روی این آثار از راهکار های علمی است که تأثیر بسزایی در عمل انسان دارد.
32ـ طمع باعث حقارت انسان است.
33ـ طمع انسان را حسود میکند یعنی وقتی نمیتواند مالک نعمت دیگران شود آرزوی گرفته شدن آن را از صاحبان نعمت میکند.
34ـ طمع کینهی دیگران را در دل انسان قرار میدهد. یعنی وقتی میبیند دیگران مال و ثروت دارند ولی خودش ندارد آهسته آهسته کینهی آنان را به دل میگیرد. انسان کینه توز هم به هیچ وجه وارد بهشت نمیشود مگر اینکه اول کینه ها را از دلشان میکَنَند و سپس اجازهی ورود به بهشت را میدهند.
قرآن کریم در آیهی 47 از سورهی حجر میفرماید : « وَ نَزَعْنا ما في صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ » یعنی « و هر چه از كينهها در دل آنها بود بركنديم. »
35ـ طمع موجب عداوت و اظهار دشمنی میشود زیرا وقتی شخص نتوانست آنچه را آرزو میکرد به دست آورد به صاحب نعمت اظهار دشمنی میکند. البته اظهار دشمنی درجات مختلفی دارد که کمترین آن غیبت کردن است. سپس به او ظلم میکند. حق او را ضایع کرده و مورد آزار و اذیت قرارش میدهد. کم کم این عداوت پیشرفت کرده و به ضرب و شتم میانجامد و در نهایت ممکن است به قتل دیگران هم دست بزند.
در جوامع غربی گاهی دیده شده است که کسی به خاطر ازدواج با یک زن حاضر به قتل همسر او میشود و تا این اندازه آلوده میشود.
36ـ طمع، انسان را رسوا میکند و فضیحت به بار میآورد.
37ـ طمع باعث خیانت میشود.
38ـ طمع انسان را منافق میکند و باعث میشود انسان خلاف باطنش را اظهار کند. یعنی در ظاهر به چاپلوسی میپردازد اما در باطن به طرف مقابل به او علاقمند نیست و از او ناراحت است.
39ـ طمع، باعث بی توکلی انسان به خدا میشود زیرا کسی که خدا را وکیل خود میداند هیچ گاه به مال دیگران چشم نمیدوزد.
40ـ انسان طمع کار در درگاه الهی تضرع نمیکند و از خدا درخواست نمیکند.
41ـ انسان طمع کار به قسمت پروردگار راضی نیست و همواره ناراحت است که چرا دیگران نعمت هایی دارند که او ندارد و در مقابل تقدیرات الهی تسلیم نیست.
42ـ طمع، انسان را جاسوس میکند و کاری میکند که شخص به دنبال اسرار زندگی مردم برود. در همین سال های اخیر هم دیده شده است که طمعِ رسیدن به پول کسانی را در دام آمریکا انداخته است و آنها را به جاسوسی برای بیگانگان وا داشته است تا جایی که حاضرند در رسانه های بیگانه علیه کشور و مملکت خود صحبت کنند.
43ـ طمع باعث کفران الهی میشود. زیرا نعمت هایی را که در اختیار دارد ناچیز میپندارد.
44ـ انسان طمع کار اهل زحمت نیست و راحت طلب است.
45ـ انسان طمع کار در معاملاتش پاک نیست؛ زیرا برای به دست آوردن آرزوهای خود گاهی به گناه و خیانت رو میآورد. مثلا به مشتری دروغ میگوید و یا جنس قلابی به او میدهد و مالش را به حرام آغشته میکند.
46ـ طمع انسان را از عدالت خارج کرده و به فسق و فجور وارد میکند.
47ـ انسان طمع کار بدون دلیل شاد است، و نشاطش با تکبر همراه است، لجاجتی دارد که او را در دام شیطان میاندازد و دچار تکاثر و فزون خواهی میشود. فزون خواهی نیز انسان را به کار لهو و اشتغال فکر و تبدیل کردن خوبی ها به بدی ها میکشاند یعنی چیز های خوب را از دست میدهد و چیز پایین تری را جایگزین آن میکند.
در کنار آثار بدی که بر حرص مترتب میشود، ترک حرص هم برکاتی دارد که به برخی از آنها اشاره میشود.
1ـ دوری از حرص انسان را به خیر دنیا و آخرت نائل میکند.
2ـ دوری از حرص باعث حفظ ورع و تقوا است.
3ـ دوری از حرص موجب چشم روشنی انسان است.
4ـ دوری از حرص دین و یقین انسان را حفظ میکند.
5ـ دوری از حرص به انسان حریت و آزادی میبخشد.
6ـ دوری از حرص باعث حفظ عقل و حکمت انسان میشود.
7ـ یأس از مال دیگران یکی از دو نجات را برای انسان به همراه میآورد. یعنی اگر یکی از آزادی ها، آزادی از اسارت زندان جسمی باشد، آزادی دوم آزادی از اسارت روح است و انسان از اینکه در گرو مال دیگران باشد آزاد میشود و در واقع به آزادی فکری دست مییابد.
8 ـ دوری از حرص به انسان عتق مجدد میدهد یعنی فکر انسان را راحت میکند.
9ـ قطع طمع از دیگران اگر چه برای انسان تلخ است اما تلخی آن بهتر از طلب مال از دیگران است.
معالجهی طمع
از آنجا که صفت های حرص و طمع به هم نزدیکند همان چند روشی را که برای درمان حرص بیان شد در اینجا هم قابل استفاده است با این تفاوت که طمع زودتر از حرص معالجه میشود زیرا انسانی که طمع دارد هنوز شدت علاقه را پیدا نکرده است و راحت تر میتواند رغبت به مال دیگران را از خود بیرون کند.
البته چون برای درمان این صفات از روایات اهل بیت علیهم السلام استفاده میکنیم امروز نیز بحث معالجهی طمع را مطرح مینماییم و اگر چه این بحث به درمان حرص بسیار نزدیک است اما نکات پر فایدهی دیگری هم در این بحث وجود دارد.
1ـ تفکر بر روی آثار
اولین راهکار درمان حرص تفکر بر روی آثاری است که در این دو جلسه به بیان آن پرداختیم.
2ـ تقویت دین
دومین راهکار درمان حرص تقویت دین است. هر مقدار دین انسان تقویت شود و ایمان او به پروردگار بیشتر شود، اطمینان به خدای متعال در وجود شخص بیشتر میشود و به دنبال این اطمینان حسن ظن به پروردگار پیدا میکند. انسانی که به پروردگار خود امیدوار است او را تکیه گاه خود قرار داده و توکل عملی پیدا میکند یعنی در مقام عمل خدا را وکیل خود قرار میدهد و به دنبال کسب و کار میرود و از اموال دیگران چشم پوشی میکند.
پس تقویت دین باعث معالجهی طمع میشود.
قرآن کریم در سورهی نساء، آیهی 29 در این زمینه میفرماید : « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْكُمْ » یعنی « اى كسانى كه ايمان آوردهايد، اموال يكديگر را در ميان خود به باطل ( از راه نامشروع ) مخوريد مگر آنكه تجارتى از روى رضايت ميان شما انجام يابد».
این آیه نشان میدهد که وقتی شخص به خدای متعال ایمان آورد، دیگر تمایلی به تصرف در مال دیگران ندارد. در واقع دوری از حرام خواری لازمهی ایمان انسان است. و مؤمنی که تصرف در مال دیگران را حرام میداند نسبت به آن نیز طمع پیدا نمیکند.
در آیهی 1 از سورهی مائده نیز میفرماید : « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» یعنی « اى كسانى كه ايمان آوردهايد، به پيمانها و قراردادهاى خود وفا كنيد. »
انسان مؤمنی که به قرآن معتقد است خود را ملتزم به رعایت عهد ها و پیمان هایی که با دیگران بسته است میداند نه اینکه چشم به مال دیگران بدوزد و پایبند اموال آنها باشد.
در آیهی 135از سورهی نساء میفرماید : « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبينَ » یعنی « اى كسانى كه ايمان آوردهايد، به عدل قيامكنید و براى خدا گواهى دهید هر چند به زيان خودتان يا پدر و مادر يا نزديكانتان باشد »
آنچه ایمان انسان اقتضا میکند شهادت دادن به قسط است. انسانی که طمع به اموال دیگران ندارد در مورد اموال آنها عادلانه شهادت میدهد و به راحتی عنوان میکند که " فلان اموال از من نیست ".
آیاتی که ذکر شد میتواند با یک دلالت ضمنی انسان را به راه کارهای معالجهی طمع راهنمایی کند.
امام صادق علیه السلام در پاسخ کسی که از ایشان پرسید چه چیزی باعث تقویت ایمان در دل انسان میشود؟ فرمودند :« آن چیزی که ایمان را تثبیت میکند ورع و تقوا است و آنچه ایمان را از دل بیرون میکند طمع است.».[1]
بنابر فرمایش امام علیه السلام نیز تقویت ایمان موجب بیرون راندن طمع میشود.
امام صادق علیه السلام در روایت دیگری میفرمایند :« اگر ایمان هیچ ضرری به غیر از فروخته شدن دین به دنیا نداشت ( که انسان دین خود را بدهد و در عوض آن دنیا را بگیرد) باز هم این صفت بسیار مضر بود ».
سپس به آیهی 175از سورهی بقره اشاره کردند و فرمودند : « أُولئِكَ الَّذينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى وَ الْعَذابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ » یعنی « آنها هستند كه گمراهى را به بهاى هدايت، و عذاب را به ازاى آمرزش خريدهاند، چه شكيبا و صبورند برآتش! .[2]»
اگر این روایت را در کنار آیه نمیدیدیم نمیفهمیدیم که آیه در مورد طمع است و امام علیه السلام این آیه را برای ما تفسیر نمودند.
در روایت دیگری از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و اله آمده است که اگر کسی میخواهد بی نیاز ترین مردم باشد باید به آنچه در دست خدای متعال است بیشتر اطمینان داشته باشد تا آنچه در دست مردم قرار دارد[3].
پس تقویت ایمان موجب دوری از طمع میشود.
3ـ دوری از حب دنیا
سومین راهکار بیرون کردن طمع، دلکندگی از حب دنیا است.
امیرالمومنین علیه السلام میفرمایند : « کسی که قلبش شیفتهی حب دنیا شود، به سه چیز دلبسته میشود، یکی هم و غمی که از او جدا نمیشود. دوم، حرصی که او را ترک نمیکند. و سوم آرزویی که هیچگاه به آن نمیرسد. پس کسی که حب دنیا را از دل خود بیرون کند طمع را نیز از وجود خود بیرون کرده است.» [4]
در روایت دیگری فرمودند: محبت دنیا موجب طمع میشود[5].
امام هفتم علیه السلام نیز فرمودند : دلهایی که حبِّ دنیا در آن است حرام است که از طمع جدا شود.[6]
امام صادق علیه السلام فرمودند : « کسی که دنیا را دوست دارد تکبر در وجودش قرار میگیرد و کسی که دنیا را نیکو دانست حرص وجودش را میگیرد وکسی که عمدا به دنبال طلب دنیا رفت طمعِ به دنیا پیدا میکند. وکسی که از دنیا تعریف کرد و مدح آن را گفت، دنیا او را در ریا واژگون میکند و کسی که در دلش دنیا را اراده کند دنیا هم عجب را در وجودش قرار میدهد. و کسی که به دنیا اطمینان پیدا کند دنیا او را غافل میکند.[7]»
4ـ توجه به فنای دنیا
چهارمین راهکار معالجهی حرص توجه به فنای دنیا است.
امام صادق علیه السلام میفرمایند: « اگر میخواهی چشمت به خیر دنیا و آخرت روشن شود طمع به مال مردم را از خودت بیرون کن و خود را جزء مردگان محسوب کن!»[8] وقتی انسان دانست که عاقبتش مرگ است متوجه میشود که مال دیگران برای او بقا نمیآورد و اگر بدون رضایت صاحبان مال آن را برای خود کسب کند درآخرت وزر و وبالش خواهد شد.
5ـ یأس از آنچه مردم دارند
پنجمین راهکار درمان طمع، یأس از اموال مردم است یعنی باید ضد طمع را در خودش تقویت کند زیرا در طمع میل به اموال دیگران داشت و در یأس نفرت دارد وبه هیچ وجه از مردم درخواست نمیکند. کسی که میخواهد طمع را از وجود خود بیرون کند به هیچ وجه و تحت هیچ شرایطی نباید از مردم درخواست کند.
یأس همان گونه که بیان شد یکی از دو حالت نبود طمع است. یعنی انسان بی طمع یا نسبت به مال مردم بی تفاوت است و یا اینکه نسبت به مردم مأیوس است.
امیرالمومنین علیه السلام در وصیتی به امام حسن علیه السلام فرمودند : « مأیوس بودن از مردم بهتر است از درخواست کردن از آنان »[9]
در تعبیر زیبای دیگری میفرمایند: اگر میخواهی محبوب خدا باشی دلت را از دنیا بکن و چشمت را از مال مردم بردار! [10]
در روایت دیگری میفرمایند : « راه خلاصی از اسارت طمع، اکتساب یأس است.»
6ـ نگاه نکردن به ما فوق
ششمین راه معالجهی طمع نگاه نکردن به دیگران در امور مالی است. البته در درمان حرص گفتیم که شخص نباید به مافوق خود در امور مالی نگاه کند اما در مورد معالجهی طمع، یک نکته را اضافه میکنیم و آن اینکه نه تنها نباید به مافوق خود نگاه کند بلکه باید از نگاه کردن به کسانی که در سطح او و یا پایین تر از او هم قرار دارند پرهیز نماید چرا که ممکن است همان مال اندک آنها چشم او را پر کرده باشد. قرآن کریم در چند آیه به این راهکار اشاره مینماید.
مثلا در سورهی توبه آیهی 85 میفرماید : « وَ لا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ أَوْلادُهُمْ إِنَّما يُريدُ اللَّهُ أَنْ يُعَذِّبَهُمْ بِها فِي الدُّنْيا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كافِرُونَ » یعنی « و ( فزونى ) مالها و فرزندانشان تو را به شگفت نياورد!. »
در واقع همین ها طمع را در انسان به وجود میآورد و وقتی انسان به مال و اولاد دیگران نگاه نکرد طمع هم نمیورزد.
در آیه 131 از سورهی طه نیز میفرماید : « وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى » یعنی « و ديدگانت را مدوز به آنچه اصنافى از آنها را از آن برخوردار كردهايم (از اموال و اولاد و رياست) كه شكوفه و زينتهاى زندگى دنياست تا آنها را در آن بيازماييم، و روزى پروردگارت (كتاب و دين) بهتر و پايدارتر است. »
یعنی چشمت را کش مده به آن اموالی که ما به دیگران دادیم و بهره مندشان کردیم اینها شکوفه های زندگی دنیا است و ارزشی ندارد یعنی خیره و مات اموال مردم نشو!
امام باقر علیه السلام فرمودند: مراقب باش چشمت را بالا نبری تا بخواهی به مال کسانی که فوق تو هستند نگاه کنی و آرزوی اموال آنان را داشته باشی! و به این آیهی شریفه دقت کن و ببین خدای متعال به پیامبرش چه دستوری میدهد. [11]
در روایت دیگری میفرماید : « هرگاه دلت آرزوی اموال مردم را کرد زندگی پیامبر اسلام را به یاد آور که غذایشان نان جو بود و شیرینیشان خرما بود و هیزم آتششان هم شاخ درخت خرما بود ». و اگر این چیز ها را هم نداشتند از چیز دیگری استفاده نمیکردند.
با توجه با این روایت اگر چشم انسان به مال مردم بیفتد اشکالی ندارد اما اگر این نگاه استمرار پیدا کرد ممکن است موجب طمع شود.
7ـ رضایت به اندک از معاش
هفتمین راهکار معالجهی طمع راضی بودن به اندک معاش است اگر انسان به آنچه خدای متعال روزیش کرده است راضی باشد و به آنچه در اثر تلاش خودش به دست آورده قناعت ورزد، این رضایت کاملا طمع را از وجود انسان دور میکند.
امام صادق علیه السلام میفرمایند : « کسی که به رزق اندکی قانع باشد خدای متعال نیز به عمل اندکی از او راضی است.»[12]
8ـ همنشینی با پایین دست از لحاظ مالی
هشتمین راه معالجهی طمع همنشینی با زیردستان مالی است. هنگامی که انسان با کسی که از نظر مالی از او ضعیف تر باشد مجالست کند، دیگر چشم طمع به مال کسانی که از نظر وسعت مالی از او بالاتر باشند نمیدوزد.
زیرا با نظر به زندگی شخص ضعیف، خدا را به خاطر زندگی خودش شکر میکند. در ازدواج نیز میتواند با کسی ازدواج کند که سطح زندگیاش از او پایینتر باشد.
9ـ کرامت نفس
هرچه شخصیت انسان بالاتر رود ، خودش را بیشتر میشناسد. در واقع شخصیت بالای انسان، حریت و آزادی را برایش به ارمغان میآورد. در نتیجه هرگز خودش را ولو با یک درخواست کوچک ذلیل نمیکند، چراکه قائل به " مروت نفس " است و کرامت نفس انسان باعث " منزه شدن " او از درخواست میشود و به اموال دیگران چشم نمیدوزد.
10ـ استغناء نفس
منظور از استغنای نفس این است که انسان خودش را غنی ببیند نه اینکه واقعا غنی باشد. چه بسا ممکن است افرادی غنی باشند ولی خود را هرگز غنی نبینند و همینطور افرادی واقعا نیازمند باشند ولی خود را غنی ببینند. شخصی که خود را غنی ببیند مقداری سختی را به جان میخرد ولی زیر بار درخواست از دیگران و اعطاء همراه منت نمیرود.
ولی کسی که استغناء نفس ندارد حاضر به " خود فروشی " و حتی " دین فروشی " است زیرا خواستار دسترسی به اموال دیگران است و در این راه حاضر است همه چیز را فدا کند.
برای استغناء نفس آثاری همچون : خودباوری ، استقلال نفس و خود اتکایی هم گفته شده که امروزه در مباحث اقتصادی از آنها بسیار استفاده میشود.
داستان فرماندار بصره و معاویه
شخصی در زمان حضرت سید الشهداء علیه السلام فرماندار بصره بود که همسر زیبارو و خوش اخلاقی به نام زینب داشت. یزید بن معاویه لعنهماالله عاشق و دلباختهی این خانم شده بود به طوری که مدتی فکرش دائما مشغول وی بود. لذا بعد از چند روز داستان عشقش را برای کسی تعریف کرد و گفت دلباختهی زینب همسر فرماندار بصره شدهام ولی چه کنم که او شوهر دارد. آن شخص نزد معاویه آمد و خبر عاشق شدن یزید را به او داد.
معاویه هم که از نظر مکر و حیله شیطان را درس میداد فکری کرد و نقشهی عجیبی کشید. او پیکی به سمت بصره فرستاد و فرماندار آنجا ( که شوهر زینب بود ) را به شام احضار کرد و گفت معاویه با تو کار فوری دارد.
فرماندار در حالی که نگران بود از اینکه معاویه او را به این صورت احضار کرده، از همسرش خداحافظی کرد و رهسپار شام شد.
وقتی به شام رسید معاویه دستور داد از او پذیرایی مفصلی کردند. عبدالله در ضمن تعجب شدید خیالش راحت بود که خطری در کار نیست زیرا معاویه بسیار خوب از او پذیرایی کرده بود.
در این میان پس از چند روز معاویه به یک واسطه گفت که به فرماندار خبر دهد که چون معاویه به تو علاقمند است مایل است تو را به دامادی خویش درآورد. وقتی فرماندار این خبر را شنید در حدی خوشحال شد که سر از پا نمیشناخت. در ضمن در این چند روز به خاطر پذیرایی مفصلی که از او شده بود، نمک گیر معاویه هم شده بود.
معاویه به او اجازهی خواستگاری داد و در ضمن به دخترش هم گفت وقتی او به خواستگاری آمد سریعا جواب مثبت نده. جلسهی خواستگاری برگزار شد و فرماندار هم که روحش از نقشههای شیطانی معاویه خبر نداشت آمد و با دختر شروع به صحبت کرد. تمام افکارشان با یکدیگر برابر بود و به قولی با هم تفاهم کامل داشتند چون هرچه فرماندار میگفت دختر قبول میکرد. در نهایت فرماندار از دختر پرسید آیا با من ازدواج میکنی؟ دختر گفت : باید فکر کرده ، با دوستانم مشورت کنم و چند روز آینده خبر میدهم.
بحث خواستگاری عبدالله به سر زبان ها افتاد و او نگران بود که دختر به او جواب رد بدهد و آبرویش برود لذا سریعا شخصی را فرستاد تا جواب دختر را بگیرد.
معاویه هم به دخترش گفت به فرماندار این گونه بگوید که من کاملا به ازدواج با تو راضی هستم ولی یک ناراحتی دارم و آن همسر داشتن تو است که من حاضر نیستم با زن دیگری در کنار تو زندگی کنم و اگر خواهان ازدواج با من هستی باید در جلسهای که همه شاهد هستیم همسرت را طلاق دهی.
دختر این را گفت و فرماندار که شیفتهی دختر شده بود قبول کرد و از شام بطور غیابی همسرش را به امید وصال دختر معاویه طلاق داد.
فرماندار که همسرش را طلاق داده بود، دوباره واسطه فرستاد تا جواب بگیرد که دختر به او گفت باید صبر کنی تا عده تمام شود و من مطمئن شوم تو در طول مدت عده به همسرت رجوع نمیکنی. بنابراین مدتی فرماندار را معطل نگه داشت. معاویه هم فورا دور از چشم مردم و فرماندار یک نفر را فرستاد بصره که از زینب برای یزید ملعون خواستگاری کند.
از طرفی فرماندار دائم میآمد که جواب بگیرد که نهایتا دختر به او گفت من هم فکر و هم مشورت کردم و دوستانم نیز من را از این کار نهی کردهاند ( نگفت این نظر من است که او بد بین شود )
فرماندار که امیدش برای دامادی معاویه ناامید شده بود و همسرش را هم طلاق داده بود با ناراحتی فراوان میخواست به بصره بازگردد ولی نمیتوانست نزد همسرش هم برود. معاویه هم که یک نفر را زودتر برای خواستگاری از زینب فرستاده بود، به اندازهی کافی او را معطل کرد تا فرستادهاش عقد را برای یزید اجرا کند که اگر عبدالله بازگشت نتواند همسرش را دوباره به عقد درآورد.
زمانی که واسطه به بصره آمد امام حسین علیه السلام آنجا حضور داشتند و چون احترام زیادی برای حضرت قائل بود وقتی فهمید امام علیه السلام در بصره هستند اول خدمت ایشان رسید. حضرت پرسیدند : چرا اینجا آمدهای؟ او هم جریان عبد الله را کامل برای حضرت تشریح کرد. امام حسین علیه السلام فهمیدند که معاویه نقشهای شیطانی و عجیب کشیده است تا زینب را از چنگ شوهرش درآورد. مهربانی امام علیه السلام نسبت به مردم اینجا معلوم میشود که به واسطه فرمودند: وقتی به خواستگاری زینب میروی وکیل معاویه که هستی و من هم به تو وکالت میدهم که از طرف من نیز از او با همان مهریهای که معاویه گفته ( که ظاهرا مبلغ زیادی بوده ) خواستگاری کنی و او را در انتخاب آزاد بگذار که هر کدام را میخواهد انتخاب کند.
واسطه هم نزد زینب آمد و جریان را مطرح کرد گفت اکنون هم معاویه برای یزید از تو خواستگاری کرده و هم امام حسین علیه السلام برا خودشان خواستگاری کردند و تو مختاری که هر کدام را میخواهی انتخاب کنی.
زینب که زن دانایی بود به واسطه گفت:که من تو را امین میدانم. به نظر تو من با کدامیک ازدواج کنم؟واسطه هم برای اینکه مورد توبیخ معویه قرار نگیرد از مشورت دادن اجتناب کرد. زینب دوباره به او اصرار کرد و گفت من تو را مثل پدر خود میدانم. اگر من جای دختر تو بودم چه میکردی؟ و بالاخره اطمینان واسطه را به دست آورد.
واسطه در پاسخ گفت که اگر من جای تو بودم امام حسین علیه السلام را ترجیح میدادم. زینب هم ازدواج با امام حسین علیه السلام را ترجیح داد و واسطه صیغه را جاری کرد. البته امام علیه السلام فقط برای نجات دادن او از چنگ معاویه دست به چنین کاری زدند و الا هیچ تمایلی برای زندگی با او نداشتند.
واسطه نزد معاویه آمد و خبر را به او داد. معاویه هم بسیار ناراحت شد اما کاری هم کند نمیتوانست انجام دهد زیرا خیانت کرده بود و دستش برای همه رو شده بود.
بالاخره عبد الله به بصره بازگشت. امام حسین علیه السلام او را صدا زدند و جریان را برای او توضیح دادند. عبد الله به امام علیه السلام گفت من اموالی را نزد زینب به عنوان امانت گذاشته بودم اکنون که شما همسر او هستید این اموال را به من بازگردانید. امام علیه السلام فرمودند: نمیخواهی خودت آن اموال را از زینب بگیری؟ عبد الله گفت چرا. عبد الله پیش همسر سابقش آمد و اموال خود را درخواست کرد. زینب هم اموال را به او نشان داد. در همین حال بود که عبد الله به گریه افتاد و از غفلتی که گریبانگیرش شده بود و خیانتی که نسبت به همسرش روا داشته بود بسیار متأثر شد.
در حال گریه بود که امام علیه السلام وارد اتاق شدند و فرمودند میخواهی از همسر سابقت خواستگاری کنی؟ و به زینب هم همین را فرمودند و او را طلاق داده و مجددا به ازدواج عبد الله درآوردند.
پی نوشتها:
1ـ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قُلْتُ مَا الَّذِي يُثْبِتُ الْإِيمَانَ فِي الْعَبْدِ قَالَ الَّذِي يُثْبِتُهُ فِيهِ الْوَرَعُ وَ الَّذِي يُخْرِجُهُ مِنْهُ الطَّمَعُ» بحارالأنوار/ج67/ص304
۲ ـ «قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام بَلَغَنِي أَنَّهُ سُئِلَ كَعْبُ الْأَحْبَارِ مَا الْأَصْلَحُ فِي الدِّينِ وَ مَا الْأَفْسَدُ فَقَالَ الْأَصْلَحُ الْوَرَعُ وَ الْأَفْسَدُ الطَّمَعُ فَقَالَ لَهُ السَّائِلُ صَدَقْتَ يَا كَعْبَ الْأَحْبَارِ وَ الطَّمَعُ خَمْرُ الشَّيْطَانِ يَسْتَقِي بِيَدِهِ لِخَوَاصِّهِ فَمَنْ سَكِرَ مِنْهُ لَا يَصْحُو إِلَّا فِي أَلِيمِ عَذَابِ اللَّهِ أَوْ مُجَاوَرَةِ سَاقِيهِ وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ فِي الطَّمَعِ إِلَّا مُشَارَاةُ الدِّينِ بِالدُّنْيَا كَانَ عَظِيماً قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى وَ الْعَذابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ» بحارالأنوار/ج70/ص169
۳ ـ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ أَرَادَ أَنْ يَكُونَ أَغْنَى النَّاسِ فَلْيَكُنْ بِمَا فِي يَدِ اللَّهِ أَوْثَقَ مِنْهُ بِمَا فِي يَدِ غَيْرِهِ» بحارالأنوار/ج70/ص177
۴ ـ «قَالَ علیه السلام مَنْ لَهِجَ قَلْبُهُ بِحُبِّ الدُّنْيَا الْتَاطَ مِنْهَا بِثَلَاثٍ هَمٍّ لَا يُغِبُّهُ وَ حِرْصٍ لَا يَتْرُكُهُ وَ أَمَلٍ لَا يُدْرِكُهُ » بحارالأنوار/ج70/ص130
۵ ـ«حب الدنيا يوجب الطمع» غررالحكم/ص142
۶ ـ «حرام على كل قلب متوله بالدنيا أن يسكنه التقوى» غررالحكم/ص142
۷ ـ «...فَمَنْ أَحَبَّهَا أَوْرَثَتْهُ الْكِبْرُ وَ مَنِ اسْتَحْسَنَهَا أَوْرَثَتْهُ الْحِرْصُ وَ مَنْ طَلَبَهَا أَوْرَدَتْهُ إِلَى الطَّمَعِ وَ مَنْ مَدَحَهَا أَكَبَّتْهُ الرِّئَاءُ وَ مَنْ أَرَادَهَا مَكَّنَتْهُ مِنَ الْعُجْبِ وَ مَنِ اطْمَأَنَّ إِلَيْهَا رَكِبَتْهُ الْغَفْلَةالحديث» بحارالأنوار/ج70/ص 105
۸ ـ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنْ أَرَدْتَ أَنْ تَقَرَّ عَيْنُكَ وَ تَنَالَ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ فَاقْطَعِ الطَّمَعَ عَمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ وَ عُدَّ نَفْسَكَ فِي الْمَوْتَىالحديث» بحارالأنوار/ج70/ص 168
۹ ـ «وَ قَالَ علیه السلام فِي وَصِيَّتِهِ لِلْحَسَنِ علیه السلام الْيَأْسُ خَيْرٌ مِنَ الطَّلَبِ إِلَى النَّاسِ مَا أَقْبَحَ الْخُضُوعَ عِنْدَ الْحَاجَةِ وَ الْجَفَاءَ عِنْدَ الْغَنَاءِ» بحارالأنوار/ج70/ص170
۱۰ ـ «...فَقَالَ يَا أَعْرَابِيُّ ازْهَدْ فِي الدُّنْيَا يُحِبَّكَ اللَّهُ وَ ازْهَدْ فِيمَا فِي أَيْدِي النَّاسِ يُحِبَّكَ النَّاسُ»وسائلالشيعة/ج9/ص450
۱۱ـ «قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام إِيَّاكَ أَنْ تُطْمِحَ بَصَرَكَ إِلَى مَنْ هُوَ فَوْقَكَ فَكَفَى بِمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِنَبِيِّهِ ص وَ لا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ وَ قَالَ وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا فَإِنْ دَخَلَكَ مِنْ ذَلِكَ شَيْءٌ فَاذْكُرْ عَيْشَ رَسُولِ اللَّهِ ص فَإِنَّمَا كَانَ قُوتُهُ الشَّعِيرَ وَ حَلْوَاهُ التَّمْرَ وَ وَقُودُهُ السَّعَفَ إِذَا وَجَدَه» بحارالأنوار/ج70/ص172
۱۲ـ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ رَضِيَ مِنَ اللَّهِ بِالْيَسِيرِ مِنَ الْمَعَاشِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ بِالْيَسِيرِ مِنَ الْعَمَلِ»بحارالأنوار/ج70/ص 175/ الكافی/ج2/ص137