دروس اخلاق آیت الله سید ابوالحسن مهدوی

آیت الله سید ابوالحسن مهدوی

صفت رذیله طمع : قسمت اول

بررسی صفت طمع

موضوع صحبت پیرامون طمع است که تعریف آن در جلسات گذشته بیان شد و گفتیم که تمایل درونی انسان به اموال دیگران را طمع گویند و انسان طمع کار دوست دارد که در اموال دیگران تصرف کرده و آن را به ملکیت خود درآورد.

در مقابل آن صفت استغناء نفس قرار دارد که موجب می­شود انسان نفس خود را از دیگران بی نیاز بداند.

تفاوت أمل و طمع

نکته­ی دیگری که در صفت طمع عرض شد این بود که اگر چیزی را که انسان به دنبال تحصیل آن است قریب الوقوع باشد، انسان نسبت به آن چیز « طمع » دارد و اگر اسباب به دست آوردن آن فراهم نبوده و امکان تحصیل آن نباشد به آن « أمل » گویند. مثلا کسی که آرزوی داشتن باغی را که در کشور دیگری قرار دارد می­کند «أمل» دارد.

استنادات قرآنی در مورد طمع دنیوی

طمع گاهی در امور دینی و گاهی در امور دنیایی است. قرآن کریم نیز در آیات خود به طمع در امور دینی اشاره کرده است که در اینجا چند نمونه را ذکر می­نماییم.

سوره­ی مائده آیه­ی 86 : « وَ ما لَنا لا نُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ ما جاءَنا مِنَ الْحَقِّ وَ نَطْمَعُ أَنْ يُدْخِلَنا رَبُّنا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحينَ» یعنی « و ما را چيست كه به خدا و آنچه از حق براى ما آمده ايمان نياوريم؟ در حالى كه طمع داريم پروردگارمان ما را در زمره گروه شايستگان درآورد و با آنان قرار دهد».

آیات 16 و 17 از سوره­ی سجده : « تَتَجافى‏ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ * فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِىَ لهَُم مِّن قُرَّةِ أَعْينُ‏ٍ جَزَاءَ بِمَا كاَنُواْ يَعْمَلُونَ » یعنی « پهلوهايشان (در دل شب) از بسترهاى خواب تهى مى‏شود، پروردگارشان را در حال بيم و طمع مى‏خوانند، و از آنچه روزى آنها كرده‏ايم (از علم و جاه و مال) انفاق مى‏كنند. پس هيچ كس نمى‏داند چه چيزهايى از مايه‏هاى روشنى‏بخش ديدگان، به پاداش كارهايى كه مى‏كرده‏اند براى آنها پنهان داشته شده است! »

این آیات در مورد کسانی است که اهل نماز شب بوده و نیمه شب ها برای مناجات با خدای متعال از راحتی و استراحت خود صرف نظر می­کنند.

منظور از روشنی چشمی که در این آیات اشاره شده است پاداش­های بزرگی است که خداوند متعال برای آنها در نظر گرفته که وقتی در روز قیامت به آنها عطا می­شود چشمانشان به آن روشن می­گردد. البته گمان نکنید خداوند متعال بی حساب به کسی هدیه می­دهد. این هدیه نتیجه­ی عمل انسان می­باشد چرا که او خود را برای مناجات با پروردگار به زحمت انداخته است.

بهشت را هم به بها دهند و هم به بهانه

اما پاداش خداوند متعال به اندازه­ی عمل او نیست بلکه آن چنان این پاداش زیادتر می­گردد که چشم آن شخص روشن می­گردد. چنانچه بارها عرض کرده­ام پاداشی که پروردگار عالمیان می­دهد نه به بهاء است و نه به بهانه، بلکه به بهاء و بهانه با هم است مانند همین نمونه­ای که در این آیات به آن اشاره شد. یعنی هم او زحمت کشیده و خدای مهربان بهای زحمتش را می­دهد، و هم خدا به بهانه­ی این زحمت، چندین برابر به او لطف می­کند. و این صریح آیه­ی قرآن است که آن روشنی چشم به خاطر عملی است که انجام داده است.

خدای مهربان به بنده­ی خود می­گوید:" یک عمل بیاور، من 10 برابر حسنه خواهم داد" چنانچه آیه­ی شریفه­ی 160 از سوره انعام نیز به همین نکته اشاره دار و می­فرماید : « مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ » یعنی هر كس كار نيكى به جا آورد او را ده برابر آن پاداش است، (از پاداش‏هايى كه براى طبع عمل به عنوان اوّلى آن طبق جعل ابتدايى الهى تعيين شده كه حد اقلّ تفضل ده برابر و حد اكثرش نامحدود است) و هر كس كار زشتى انجام دهد جز مانند آن را كيفر داده نمى‏شود و بر آنان ستم نمى‏رود (نه از پاداش آنان كم مى‏شود و نه بر كيفرشان اضافه مى‏گردد)

بنابراین یک دهم از این ده برابر به خاطر زحمتی است که شخص کشیده است اما ما بقی آن لطف و تفضل الهی است و ما نیز باید متوجه این نکته باشیم که دنیا، دار اختیار است و نباید هیچگاه از زیر بار انجام مسؤلیت شانه خالی کرده و بگوییم که ما عمل نمی­کنیم ، خدا خودش بدهد.

وظیفه­ی ما در این دنیا تلاش و زحمت برای رسیدن به کمال است اما باید بدانیم همه­ی حرکت با ما نیست چرا که راه بسی طولانی است و ما تنها قدم­هایی کوچکی را بر می­داریم و خداوند متعال آنقدر بندگانش را دوست دارد که وقتی مشاهده می­کند کسی در مسیر صحیح حرکت می­کند، حرکتش را مبارک می­گرداند. و این سنت خدای متعال و حتی روش بندگان او نیز است. چراکه پدر و مادر نیز نسبت به فرزندان خود این چنین عمل می­کنند. وقتی فرزند کار خوبی را با اختیار خود انجام می­دهد، پدر و مادر چندین برابر به او لطف و کمک می­کنند. در مدرسه نیز دانش آموزی که تلاش بیشتری می کند به او عنایت بیشتری می شود.

بنابراین تفضل و لطف الهی بعد از عمل انسان یک امر روشن و واضحی است و کسی نمی تواند بگوید که خداوند متعال بدون عمل نیز به بندگان خویش تفضل دارد ولی این گونه هم نیست که گمان کنیم همه­ی راه را می توانیم به تنهایی برویم بلکه همواره به لطف الهی محتاجیم.

جمله­ی « فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ » در آیه ای که مربوط به نماز شب بود در اصطلاح ادبیات عرب « نکره درسیاق نفی » است که افاده­ی عموم می­دهد

یعنی هیچ نفسی حتی اولیای الهی نیز نمی­دانند که خدای متعال چه پادشی برای انسان­های اهل نماز شب در نظر گرفته است.

از مصادیق نورِ چشمی که در این آیه آمده است مقام محمودی است که در زیارت عاشورا نیز به آن اشاره شده است و قرآن کریم در سوره­ی اسراء آیه­ی79 به همین مقام اشاره داردمی­فرماید: « وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى‏ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً » یعنی « و پاره‏اى از شب را براى آن (تلاوت قرآن و خواندن نافله شب) بيدار باش، (كه اين) وظيفه‏اى افزون براى تو (است) باشد كه پروردگارت تو را به مقام محمود (= درخور ستايش) برانگيزد. »

نشانه­ی طمع در امور اخروی

بنابراین طمع در امور معنوی از صفات خوب و پسندیده­ی انسان است. البته باید دقت کرد که انسانی که در امور معنوی طمع دارد همواره در راه تهیه­ی اسباب و فراهم نمودن مقدمات کمالات معنوی تلاش می­کند. مثلا وقتی می­فهمد که رسیدن به مقام محمود در گرو نماز شب است مقدمات خواندن نماز شب را فراهم کرده و برای رسیدن به آن مقام تلاش می­کند.

اما کسی که حاضر نیست برای تحصیل کمالات معنوی تلاش کند و فقط آرزوی رسیدن به آن را دارد طمع نداشته بلکه دچار« غرور » و فریب شده است و می­خواهد بذری را که نکاشته است درو کند.

مقرون بودن خوف با طمع

انسان به دنیا آمده است تا با اختیار و انتخاب خود تلاش نموده و قله­های رفیع معنوی را فتح نماید. او همواره به لطف خدای متعال طمع دارد که در برابر تلاشی که می­کند صدها برابر نتیجه بگیرد. این طمع در امور معنوی با تلاشی که همراه آن است کار صحیح و پسندیده­ای است. البته انسان طمّاعِ به لطف الهی، خوف نیز دارد چرا که اگر طمع او بدون خوف باشد ممکن است به گناه آلوده بشود. خوف بسان ترمزی است که او را از پرتگاه­های خطرناک حفظ می­کند.

در آیه 16 از سوره سجده می­فرماید: « تَتَجافى‏ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ » یعنی « پهلوهايشان (در دل شب) از بسترهاى خواب تهى مى‏شود، پروردگارشان را در حال بيم و طمع مى‏خوانند، و از آنچه روزى آنها كرده‏ايم انفاق مى‏كنند.»

آنها هم می­ترسند که با پروردگارشان مخالفت کنند و هم طمع به لطف خدای متعال دارند و الا کسی که تنها خوف در وجودش حاکم باشد دچار یأس شده و اگر طمع بدون خوف داشته باشد به تجرّی و جسارت رو می­آورد و اگر خوف و طمع با هم جمع شوند انسان متعادلی به وجود می­آید.

در دعای ابوحمزه جملات بسیار پر معنایی در این موضوع وجود دارد. امام سجاد علیه السلام می­فرمایند : « مَولایَ إِذَا رَأَیتُ ذُنوُبی فَزِعتُ وَ إِذا رَأَیتُ کَرَمَکَ طَمِعتُ » یعنی « خدای من! آقای من! وقتی به گناهان خویش نگاه می­کنم فریادم بالا می­رود و هرگاه کرم تو را می­بینم به طمع می­افتم.» در واقع خوف از گناهانی که به سمت پروردگار بالا می­رود و طمع به رحمت الهی وجودم را پر کرده است. هم از خودم ناامیدم و هم به تو امیدوار.

« یَا سَیِدی إِلَیکَ رَغبَتی وَ إِلَیکَ رَهبَتی وَ إِلیکَ تَأمِیلی » یعنی « آقای من! میل و رغبت من فقط به سوی توست ، وفقط از تو می­ترسم و آرزوی من فقط تویی .»

« فَقَد ساقَنِی إِلَیکَ عَمَلِی» «خدایا آرزوی من مرا به سوی تو می­کشاند ( و اگر چنین آرزویی نداشتم ناامید می­شدم)».

« فَإِنَّما أَسئَلُکَ بِقَدیمِ الرَّجاءِ فیکَ وَ عَظیمِ الطَمَعِ مِنک الَّذی أَوجَبتَه عَلی نَفسِکَ مِن رَأفَهٍ وَ رَحمَه » « ای خدای من! به امید قدیمی که در تو دارم ( یعنی همیشه به تو امید وار بوده­ام) و به خاطر طمع بزرگی که از تو دارم ، از تو درخواست می­کنم؛ امید و طمع به رحمتی که خودت آنرا بر خود واجب کردی! »

در آیه 12 از سوره­ی انعام نیز به همین رحمت الهی که خدا بر خودش واجب کرده است اشاره نموده و می­فرماید « ِ كَتَبَ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ » یعنی « خدای متعال رحمت را برخودش واجب کرده است ».

کلمه­ی « کَتَبَ » از « وَجَبَ »رساتر است و منظور از آن وجوبی است که نوشته و قطعی شده است.

انسان وقتی خدای خود را این گونه می­شناسد طور دیگری با خدا صحبت می­کند. وقتی پناهنده­ی به خانه­ی خدا می­شود با کمال روسیاهی که دارد اما امیدش قطع نمی­شود و از طرفی به شدت گریه می­کند که چه قدر از خدای مهربان دور شده است و از طرف دیگر امیدوار به رحمت پروردگار است.

آثار طمع

طمعی که باید از آن دوری جست از رذائل اخلاقی محسوب می­شود. انسان طمّاعی که به این رذیله­ی اخلاقی آلوده شده است همواره به اموال دیگران چشم دوخته است، به ریاست دیگران، پول دیگران، زن و شوهر دیگران، و همیشه در فکر است که چگونه می­تواند آنها را در تصرف خود در آورد. این گونه موارد از مصادیق طمع در امور دنیایی است نه آخرتی.

طمع در امور دنیوی آثاری را برای انسان به وجود می­آورد که به بیش از سی مورد از آن اشاره می­شود.

1ـ اولین قدم شرّ در طمع است. چیزی که باعث شد حظرت آدم علیه السلام از بهشت بیرون رانده شود طمع بود که او را به خوردن از درخت نهی شده دعوت نمود و او طمع کرد که اگر از این درخت میوه ای بخورد حتما در بهشت خواهد ماند.[1]

2ـ طمع هلاک کننده ترین چیز است.[2]

3ـ زشت ترین اخلاق ها طمع است[3].

4ـ گرفتاری انسان در اثر طمع است.[4]

5ـ بهتری کارها کاری است که از طمع خالی باشد.[5]

6ـ ملاک شر وجود طمع است و اگر کسی انسان طماعی را دید پی به شرور بودن او می­برد. [6]

7ـ بعضی از طمع ها طمع کاذبی است که از آرزوی غائب به وجود می­آید. یعنی آرزویی دارد که در اختیار او نیست و به چیزی طمع دارد که خارج از اختیار او است.[7]

8ـ طمع فریب شیطان است که ظاهر را برای انسان زیبا جلوه می­دهد و او را در دام خود می­اندازد. عقل انسان با وجود طمع فریب می­خورد. [8]

9ـ عقل انسان های جاهل در طمع زمین می­خورد.[9]

10ـ طمع عقل انسان ها را از شراب خالص، بیشتر نابود می­کند و عقل انسان طماع کار نمی­کند. تاجایی که گاهی میان خانواده­ها را جدایی می­اندازد تا به مقصود خود برسد و حتی دست به سحر و جادو هم می­زند. انسان طماع برای رسیدن به آرزو هایش دیوانه وار تر از شراب خوار عمل می­کند. [10]

11ـ انسان طمع ورز دائما خود را حدیث نفس کرده و به خود تلقین می­کند که به مقصود می­رسد اما « عطیه »­ یعنی چیزی که می­خواهد به دست آورد نیز او را تکذیب می­کند. یعنی چون از ابتدا طمع بیجا و کاذبی داشت به مقصود خود نخواهد رسید.[11]

12ـ طمع دین انسان را از بین می­برد.[12]

13ـ بدترین همراه و قرینِ دین طمع است.[13]

14ـ هیچ چیز مانند طمع دین را خراب نمی­کند به طوریکه گاهی حاضر است هر گناهی را مرتکب شود و واجباتش را زمین بگذارد.[14]

15ـ به چیزی را که استحقاقش را ندارید طمع نورزید.[15]

16ـ طمع ورع را از بین می­برد.[16] طمعِ کم، ورع زیاد را از بین می­برد.[17] چگونه کسی که طمع دارد به دنبال کسب ورع است؟[18] ورع با طمع قابل جمع نیست.[19] رأس ورع ترک طمع است. [20]

17ـ طمع ذلیل کننده ی انسان است.[21] طمع ذلت حاضر است.[22] کسی که طمع دارد همیشه در زنجیر ذلت بسر می برد[23]. میوه­ی طمع ذلت دنیا و آخرت است. [24]طمع ذلت آخرت طمع بیشتر از ذلت دنیوی آن است.[25] ذلت، خواری و شقاوت در طمع نهفته است.[26]

18ـ طمع موجب رقیت انسان می شود و انسان را بنده­ی نفسش می کند. انسان طماع خود را اسیر دیگران می نماید چون همواره چشم به اموال مردم دوخته است. هر طامعی اسیر است. [27]

19ـ طمع موجب گرفتاری دنیوی است. طمع برای انسان درد و ناله می آورد.

20ـ طمع فقر روشن و علنی است. فقر انسان های فقیر ممکن است در ظاهر نمایان نباشد اما انسان طماع در ظاهر هم فقیر است. [28]

21ـ بیشترین ضرر را طمع به انسان وارد می کند.[29]

22­­ـ بیشترین زمین خوردن عقل ها زیر بیرق طمع است و انسان طماع در همه جا، در مال در شهوت در غضب و در همه جای زندگی زمین می خورد[30].

23ـ طمع سبب فساد یقین می شود. اگر کسی به درجه­ی یقین نرسیده باشد و مثلا 90 درجه از ایمان را کسب کرده باشد طمع ایمان او را فاسد می کند.[31]

24ـ ثمره­ی طمع شقاوت و بد بختی است.[32]

25ـ کسی که طمع دارد همواره می خواهد مال اندوزی کند و خدای متعال او را در نقصان قرار می دهد.[33]

26ـ طمع انسان را احمق می کند. امام علیه السلام فرمودند : هر مطلبی را که شنیدی در آن طمع نکن زیرا در این صورت احمق هستی. چرا که انسان احمق هنگامی که می­شنود مالی یا ثروتی در اختیار کسی قرار گرفته فوری طمع می­کند و این طمع او در شنیدنی­ها است نه در واقعیات[34].

شنیدنی­ها ممکن است واقعیتی از برای آنها نباشد و یا بزرگتر از واقع باشد چرا که روایت می­فرماید تمام زیبایی­های دنیا­ شنیدنش بزرگتر از خود آن زیبایی­ها می­باشد. یعنی هنگامی که منظره­ای را برای کسی تعریف می­کنند تا چند برابر در تعریف آن اغراق کرده و آن را بیش از اصلش جلوه می­دهند به گونه­ای که هنگامی که اصل آن را مشاهده می­کند خواهد فهمید که آن چنان هم که می­گفتند نیست.

اما نعمت های آخرتی ضد این است یعنی هر مقدار هم که در مورد نعمت های بهشتی و بالا بودن آن بشنوید باز هم بسیار متفاوت است با آنچه در بهشت وجود دارد و به قدری نعمت های بهشتی بالا و لذیذ و زیبا است که هیچ چشمی مثل آن را تا به حال ندیده و هیچ گوشی نشنیده است و به ذهن هیچ کس خطور نکرده است

و بسیار بالاتر از چیزی است که می­گویند و می­شنوند. با اینکه قرآن کریم در آیات بسیاری نعمت های بهشتی و عذاب های جهنمی را توصیف می کند اما روایت می فرماید که هیچ کس وصف نعمت ها و عذاب های آخرتی را نشنیده است.

عذاب های جهنمی نیز چنین است که دیدن آن بزرگتر از شنیدن آن است.

برای همین امام علیه السلام فرمودند در امور دنیوی به همان شنیدن اکتفا کنید زیرا لذت دیدن آن کمتر از شنیدن است اما در مورد آخرت فقط به شنیدنی ها اکتفا نکنید زیرا حقیقت آخرت و بهشت بسیار بالا تر آن چیزی است که می­شنوید. شب قدر نیز این چنین است یعنی با فضیلت تر از هزار ماه است و ما نمی توانیم درست این شب را درک کنیم .

شهید آیت الله مدنی رحمه الله علیه جمله­ی زیبایی دارند. می­فرمایند: " من به هر کس نزدیک شدم از او دور شدم چون تعاریفی که از آنها شنیده بودم بالاتر از خود آنها بود مگر حضرت امام رحمه الله که هرچه به ایشان نزدیک تر شدم نزدیک تر می­شدم چون تعریف هایی که در مورد ایشان شنیده بودم حق مطلب را ادا نمی­کرد و ایشان بسیار بالا تر از اینها است."

زمان ظهور امام زمان علیه السلام نیز همینطور است که حقیقتا باید گفت بهشت دنیا در زمان ظهور است که انسان لذت فراوانی را از همنشینی با امام زمان علیه السلام می­برد. اگر کسی واقعا بفهمد و درک کند که نعمت همنشینی با امام زمان علیه السلام یعنی چه، دیگر نمی­تواند فراق و دوری آقا را تحمل کند و زندگی بر او تلخ می­شود.

یکی از روحانیونی که خوب این مطلب را درک کرده بود تحملش تمام شده و شروع به گریه کردن کرده بود و طوری گریه می­کرد که دیگر هیچ کاری نمی­توانست انجام بدهد و حتی غذا هم نمی­­توانست بخورد. وآسایش و راحتی از او گرفته شده بود و روز به روز به مرگ نزدیک تر می شد. علت گریه­ی او هم همین بود که می­گفت:" خدایا نمی­خواهم در زمان غیبت باشم و شرایط ظهور امام علیه السلام را فراهم کن." امام زمان علیه السلام نیز برایش پیغام داده بودند که دیگر راضی نیستم برایم گریه کنی (امام علیه السلام برای حفظ جان او صلاح نمی دانستند که دیگر گریه کند)

27ـ طمع حکمت را از قلب عالم بیرون می کند یعنی عالمی که باید پشتوانه­ی تمام کار هایش دلیل باشد حکمت خود را از دست می دهد.

28ـ امام ششم علیه السلام می فرمایند : « اگر می خواهید چشمتان روشن شود و به خیر دنیا و آخرت دست پیدا کنید طمعِ نسبت به آنچه دست مردم است را از خود دور کنید.» [35]

29ـ انسان متقی از طمع پرهیز می کند. و امیر المومنین علیه السلام در خطبه­ی همام به همین اشاره فرموده اند. [36]

30ـ امام هفتم علیه السلام می فرمایند :« طمع کلید ذلت است و موجب ربودن عقل می­شود و اختلاف مروات را به وجود می آورد و آبروی انسان را می برد و علم انسان را ضایع می کند.» [37]

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم می فرمایند: « مواظب باش طمع را شعار خودت قرار ندهی و از آن فاصله بگیری! زیرا که طمع قلب انسان را با حرص شدید مخلوط می­کند، تفکر انسان را مهر می زند، حب دنیا را تکثیر می کند و کلید تمام گناهان است و تمام حسنات انسان را از بین می برد.» [38]

31ـ کسی که طمع را شعار ( رویه­ی او می­شود )خود قرار می­دهد، دچار محرومیت می­شود.[39]

32ـ گاهی یأس انسان موجب درک نعمت و رسیدن به آرزویی است که از آن مأیوس بود. یعنی با اینکه مأیوس بود اما خدا اسباب درک را برایش فراهم می­نماید. اما طمع او را هلاک می­کند. [40]

نکاتی پیرامون شب قدر

چون امشب مصادف با شب نوزدهم ماه مبارک رمضان است مطالبی را در مورد شب قدر متذکر می شویم.

اعمالی که انسان در شب قدر انجام می دهد سرعت سیر بسیار زیادی دارد و حسنات انسان یک مرتبه زیاد می­شود یعنی نمازی که در شب قدر خوانده می­شود با فضیلت تر است از هشتاد و چند سال نماز خواندنی که شب قدر در آن نباشد. البته آنچه بیشتر مورد توجه اینجانب است حسناتی است که مقرّب انسان به خدای متعال است یعنی ما می خواهیم از نظر معنوی سیر کنیم و از جهت روحی به خدای متعال نزدیک شویم و سرعت سیر عمل صالح در شب قدر برای نزدیک کردن انسان به خدا بسیار زیاد است. بالاخره بسیار تفاوت می کند کسی با پای پیاده و آهسته آهسته به طرف جایی برود یا اینکه با هواپیما خود را به مقصد برساند.

برای همین است که بعضی از اولیاء خدا از یک سال گذشته برای درک شب قدر برنامه ریزی می­کردند. گاهی اوقات انسان در طول سال در مواقع مختلف به مطالبی بر می خورد که می تواند در شب قدر از آن استفاده کند و یا شعر پر معنایی را پیدا می کند که می بیند در شب قدر بسیار قابل استفاده است و فورا آن را یادداشت می کند. گاهی عمل صالحی را یاد می گیرد که باز هم برای شب قدر مناسب است و بالاخره در طول سال دقت می کند که از چه چیزی می تواند در شب قدر استفاده کند.

مثلا اگر مفاتیح را بردارید می­بیید در اعمال شب نوزدهم مطالب فراوانی را ذکر کرده است که می­توانید با یک برنامه ریزی صحیح از آن مطالب و اعمال صالح در شب قدر استتفاده کنید که یقینا نتیجه­ی زیادی خواهید گرفت.

البته این کافی نیست و کسانی که گرفتاری هایی در زندگیشان دارند باید در شب قدر آن را حل کنند و اگر کسی برای حل مشکلات خود در شب قدر دعا نکند در طول سال دچار مشکل خواهد شد.

اگر برای بر طرف شدن گرفتاری های خود و برآورده شدن حاجات خود در شب قدر دعا کنید خدای مهربان نیز اجابت کرده و همین که دعا کردید درخواست شما را مقدر می­کند. البته تقدیر به این معنی نیست که یکی دو روز آینده مشکل شما حل بشود بلکه ممکن است چند ماهی طول بکشد اما بالاخره این دعا جواب دارد و خدای متعال بی جواب نمی­گذارد و اگر برآورده شدن حاجات شما مصلحت نباشد جزای شما را در قیامت عطا می کند.

پس انسان هیچ گاه با دعا کردن ضرر نمی­کند و جواب بسیاری از درخواست های خود را در دنیا می­گیرد و بعضی از آنها به آخرت موکول می شود.

گاهی اوقات برآورده شدن حاجت انسان به صلاح او نیست و خیری برای او ندارد. مانند شیخ محمد حسین آل رحیم که سه حاجت داشت و وقتی خدمت امام زمان علیه السلام رسید آقا فرمودند : ازدواجت حل می شود و بیماریت درمان می شود اما فقرت به مصلحت توست. یعنی اگر فقیر نباشی آفت های دیگری برای تو پیش خواهد آمد و ممکن است دینت را از دست بدهی.

بنابراین پیشنهاد می­کنم برای امشب برنامه ریزی کنید و ببینید چه دعاهایی از درگاه خداوند متعال دارید و مراقب باشید که زمان از دست نرود.

از طرف دیگر به دیگران هم دعا کنید و دعاهای شخصی را بعد از آن از خدا بخواهید.

فرج امام زمان علیه السلام در رأس حوائجتان باشد تا مشکلات عمومی جهان حل شود؛ چرا که تمام گشایش ها در فرج اما زمان علیه السلام است و انسانها در پرتو ظهور حضرت، بهتر به بندگی خدا می­پردازند و راحت تر از مفاسد جلوگیری کرده و عدالت را اجرا می­کنند.

برای حل شدن گرفتاری های عمومی مردم دعا کنید. برای نزول باران نیز در شب قدر دعا کنید. اگر در تمام جلسات دعای عمومی می­شد و همه با هم برای نزول باران دعا می­کردند می­دیدید که فردای آن روز چطور باران نازل می­شد و خدای متعال رحمتش را فورا نازل می­کرد.

از دیگر اعمالی که در این شب شایسته است انجام داده شود نفرین در حق دشمنان است. کسانی در انتخابات اخیر چه ضربه هایی به کشور ما وارد کردند. آنچنان در شب قدر آمریکا، انگلیس و اسرائیل را نفرینشان کنید که گویا با لگد به آنها زده و آنها را به کنج جهنم می فرستید.

برای تأیید بحث به خوابی اشاره می نمایم. در چند روز گشته در عالم خواب مرحوم آقای لطیفی را دیدم که ایشان زنده بودند اما پدر ما از دنیا رفته بودند و عکسشان به دیوار زده شده بود. مرحوم آقای لطیفی با آن حالت عجیبی که در دعا کردن داشتند به عکس پدر ما نگاه می­کردند و می­گفتند:" ای ولی خدا !" و تعبیرات خاصی را نسبت به ایشان فرمودند و سپس گفتند:" نفرین کن در حق دشمنان و بخواه تا دشمنان از بین بروند و کن فیکون شوند" و از پدر ما تقاضا می کردند و می گفتند:" شما بگو بشود تا بشود شما بگو کن فیکون."

وقتی که از خواب بیدار شدم احساس کردم که این پیام برای شب های قدر است و ای کاش تمام جلساتی که در شب های قدر برگزار می شد به صورت دسته جمعی دشمنان را نفرین می­کردند تا نتیجه اش را فردای آن روز می­گرفتند و آنها را دچار ذلت می­کردند اگر این اتفاق می­افتاد آمریکا و اسراییل از هم فرو می پاشید.

از طرف دیگر شب قدر شب قرآن و اهل بیت علیهم السلام است، دو ثقلی که پیامبر سفارش کرده اند و انسان در این شب باید زیر چتر قرآن و اهل بیت برود. ما که عشق به قرآن تمام وجودمان را گرفته است در سایه­ی آن رفته و به خدای مهربان می گوییم:" خدایا اگر آبرویی نداریم کتاب تو و کلام تو و آبرو دارد و ما به آن پناهنده شده ایم." و البته در کنار قرآن خود را در لوای امام زمان علیه السلام می بریم و به آن اسوه های کمال اشاره می­کنیم و خدارا به حق چهارده معصوم علیهم السلام قسم می­دهیم و یک به یک اسامی مقدس آنها را تکرار می­کنیم. به خصوص به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها متوسل می­شویم که شب قدر، شب آن بانوی بزرگوار است.

اگر حضرت فاطمه سلام الله علیها در زمین به فاطمه نامیده شده اند اما در آسمان به اسم منصوره یاد می­شوند زیرا وقتی دست به دعا برمی­­دارند و چیزی را از خدا می­خواهند خداوند فورا اجابت می­کند. در واقع خداوند ناصر و حضرت فاطمه سلام الله علیها منصوره اند و شفاعت کبرای حضرت نیز گواهی بر این است.

در مورد فرج امام زمان علیه السلام نیز چنین است که اگر فاطمه زهرا سلام الله علیها از خدا بخواهند که ظهورشان محقق شود امکان ندارد فرج محقق نشود. منتهی آن غصب خلافتی که انجام گرفت و غضبی که وجود حضرت را فرا گرفت باعث شد بلای عمومی نازل شود و همه­ی مردم از ظهور امام داووازدهم علیه السلام محروم شوند و لذا اگر غصب خلافت نشده بود من بعید می دانم امام زمان علیه السلام غایب می شدند.



پی نوشتها:

1 ـ « الطمع أول الشر ». غررالحكم /ص297

2 ـ « أهلك شي‏ء الطمع» غررالحكم /ص297

3 ـ « أقبح الشيم الطمع » غررالحكم /ص297

4 ـ « بلاء الرجل في طاعة الطمع و الأمل » غررالحكم /ص297

5 ـ « خير الأمور ما عرى عن الطمع » غررالحكم /ص297

6 ـ « ملاك الشر الطمع » غررالحكم /ص297

۷ ـ « رب طمع كاذب لأمل غائب » غررالحكم /ص297

۸ ـ « غرور الشيطان يسول و يطمع » غررالحكم /ص297

۹ ـ « عند غرور الأطماع و الآمال تنخدع عقول الجهال و تختبر الباب الرجال » غررالحكم /ص297

۱۰ ـ « ما الخمر صرفا بأذهب لعقول الرجال من الطمع » شرح‏نهج‏البلاغة/ج18/ص85

۱۱ ـ « من حدث نفسه بكاذب الطمع كذبته العطية » غررالحكم /ص297

۱۲ ـ « نكد الدين الطمع و صلاحه الورع » غررالحكم /ص297

۱۳ ـ « بئس قرين الدين الطمع » غررالحكم /ص297

۱۴ ـ « لا يفسد الدين كالطمع » غررالحكم /ص299

۱۵ ـ « لا تطمع فيما لا تستحق » غررالحكم /ص297

۱۶ـ « سبب فساد الورع الطمع » غررالحكم /ص297

۱۷ ـ « قليل الطمع يفسد كثير الورع » غررالحكم /ص297

۱۸ـ «كيف يملك الورع من يملكه الطمع » غررالحكم /ص297

۱۹ ـ « لا يجتمع الورع و الطمع » غررالحكم /ص297

۲۰ ـ « رأس الورع ترك الطمع » غررالحكم /ص272

۲۱ـ « الطمع مذل [مدل‏ » غررالحكم /ص297

۲۲ ـ « الطمع مذلة حاضرة » غررالحكم /ص297

۲۳ـ « الطامع أبدا ذليل » غررالحكم /ص297

۲۴ ـ « ثمرة الطمع ذل الدنيا و الآخرة » غررالحكم /ص298

۲۵ ـ « من لم ينزه نفسه عن دناءة المطامع فقد أذل نفسه و هو في الآخرة أذل و أخزى » غررالحكم /ص298

۲۶ ـ « المذلة و المهانة و الشقاء في الطمع و الحرص » غررالحكم /ص298

۲۷ ـ « الطمع رق » غررالحكم /ص298 و « الطمع رق مخلد » غررالحكم /ص298

۲۸ ـ « الطمع فقر حاصر [ظاهر] ». غررالحكم /ص298

۲۹ ـ « أضر شي‏ء الطمع » غررالحكم /ص298

۳۰ ـ « أكثر مصارع العقول تحت بروق المطامع » غررالحكم /ص298

۳۱ ـ « سبب فساد اليقين الطمع » غررالحكم /ص298

۳۲ ـ« ثمرة الطمع الشقاء » غررالحكم /ص298

۳۳ ـ « من طلب الزيادة وقع في النقصان » غررالحكم /ص298

۳۴ ـ « لا تطمع في كل ما تسمع فكفى بذلك حمقا ». غررالحكم /ص298

۳۵ ـ « عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنْ أَرَدْتَ أَنْ تَقَرَّ عَيْنُكَ وَ تَنَالَ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ فَاقْطَعِ الطَّمَعَ عَمَّا فِي أَيْدِي النَّاس‏الحديث » بحارالأنوار/ج70/ص168

۳۶ ـ « ...تَحَرُّجاً عَنْ طَمَع الحديث » نهج‏البلاغة/ص 303

۳۷ ـ « ...فَإِنَّ الطَّمَعَ مِفْتَاحٌ لِلذُّلِّ وَ اخْتِلَاسُ الْعَقْلِ وَ اخْتِلَاقُ الْمُرُوَّاتِ وَ تَدْنِيسُ الْعِرْضِ وَ الذَّهَابُ بِالْعِلْم‏الحديث » بحارالأنوار/ج 75/ص314

۳۸ ـ « ...وَ إِيَّاكُمْ وَ اسْتِشْعَارَ الطَّمَعِ فَإِنَّهُ يَشُوبُ الْقَلْبَ شِدَّةَ الْحِرْصِ وَ يَخْتِمُ عَلَى الْقُلُوبِ بِطَابِعِ حُبِّ الدُّنْيَا وَ هُوَ مِفْتَاحُ كُلِّ سَيِّئَةٍ وَ رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ وَ سَبَبُ إِحْبَاطِ كُلِّ حَسَنَة » بحارالأنوار/ج74/ص184

۳۹ ـ « من اتخذ الطمع شعارا جرعته الخيبة مرارا » غررالحكم /ص297

۴۰ ـ « قد يكون اليأس إدراكا إذا كان الطمع هلاكا [إهلاكا] » غررالحكم /ص297