صفت رذیله حرص : قسمت اول
دروس اخلاق آیت الله سید ابوالحسن مهدوی

|
در جلسهی گذشته مطالبی را در مورد معانی و تعاریف صفت های، حرص، کفاف، قناعت و طمع عرض نمودیم. از این جلسه به بیان صفت حرص پرداخته و ابتدا چند مطلب کلی را پیرامون آن بیان کرده و سپس وارد مباحث روانشناسی آن میشویم. |
نکتهی اولی که شایسته است مورد توجه قرار گیرد این است که انسان فقیر باید به آنچه دارد قانع باشد زیرا اگر همراه با فقرش قناعت نداشته باشد در مزر کفر و بی دینی قرار میگیرد.
امام علیه السلام در این مورد میفرمایند : « نزدیک است که فقر انسان را به کفر بکشاند.» [1] زیرا فقیری که به اموال کم خود قانع نیست اظهار نارضایتی میکند و گاهی نیز از خالق خود شکایت مینماید و میگوید : " خالق من درست رزق مرا تقسیم نکرده است. من تلاش خود را کردم، دعا نمودم اما باز هم نتیجه نگرفتم. چرا زندگی دیگران بهتر است در حالی که کمتر از من تلاش میکنند "و گاهی کارش به جایی میرسد که میگوید :" من این خدا را دیگر نمیپرستم و دیگر نماز هم نمیخوانم؟ "
بنابراین فقری ممدوح است که با قناعت همراه باشد و شخص فقیر باید به اندک مالی که دارد اکتفا کند و با کمال رضایت به زندگی خود ادامه دهد.
مطلب اول، فقیرِقانع
نکتهی اولی که شایسته است مورد توجه قرار گیرد این است که انسان فقیر باید به آنچه دارد قانع باشد زیرا اگر همراه با فقرش قناعت نداشته باشد در مزر کفر و بی دینی قرار میگیرد.
امام علیه السلام در این مورد میفرمایند : « نزدیک است که فقر انسان را به کفر بکشاند».[1] زیرا فقیری که به اموال کم خود قانع نیست اظهار نارضایتی میکند و گاهی نیز از خالق خود شکایت مینماید و میگوید : " خالق من درست رزق مرا تقسیم نکرده است. من تلاش خود را کردم، دعا نمودم اما باز هم نتیجه نگرفتم. چرا زندگی دیگران بهتر است در حالی که کمتر از من تلاش میکنند "و گاهی کارش به جایی میرسد که میگوید :" من این خدا را دیگر نمیپرستم و دیگر نماز هم نمیخوانم؟ "
بنابراین فقری ممدوح است که با قناعت همراه باشد و شخص فقیر باید به اندک مالی که دارد اکتفا کند و با کمال رضایت به زندگی خود ادامه دهد.
مطلب دوم، فقیر و یأس از مردم
نکتهی دیگر اینکه انسان قانع باید حرص خود را نسبت به اموال مردم کاملا قطع نماید و بداندکه اموال دیگران ارتباطی با او ندارد و نباید هیچ گونه چشم داشتی به آنها داشته باشد. و حتی بالاتر از این، نباید در این فکر باشد که دیگران به او چیزی هدیه کنند. مگر انسان چه طلبی از دیگران دارد که انتظار هدیه گرفتن داشته باشد؟! و بدتر از اینها این است که کسی از دوستش درخواست هدیه کند و بگوید : " فلان چیز را به من هدیه کن!" پس تمام وجود انسان باید از مال دیگران منقطع باشد و لازمهی آن، اکتفاء نمودن به حداقل معیشت در زندگی است. مراد از حداقل نیز هم از نظر کیفی و هم از نظر کمّی است یعنی از نظر کیفی و کمی به مقدار ضرورت اکتفاء کند. البته در عین قناعت ورزیدن باید راضی هم باشد چرا که با رضایت میتواند چشم طمع را از مال دیگران قطعکند.
با این وجود همین انسان فقیرِ قانع که هیچ چشم داشتی به مال دیگران ندارد، اگر کسی چیزی را به او هدیه کرد میپذیرد؛ زیرا نپذیرفتن هدیه، خلاف ادب و اخلاق است و گاهی حاکی از تکبر انسان است. یعنی وقتی میبیند شخص کوچکتری به او هدیه میدهد نمیتواند زیر بار او برود و هدیه را قبول کند. چه بسا با رد کردن هدیه ارتباطات هر دو طرف تیره و تار میشود و موجب ناراحتی و کدورت شخص هدیه دهنده را به وجود میآورد.انسان متواضع هدیهی دیگران را با کمال تواضع میپذیرد و تشکر نیز مینماید.
مطلب سوم، دوری از حرص با قطع آرزوی طولانی
انسانی که خواستار بیرون کردن حرص از وجود خویش است باید آرزوهای طولانی نداشته باشد. زیرا زمانی که شخص آرزوی طولانی دارد برای رسیدن به این آرزوها ناچار به حرص ورزیدن برای جمع کردن مال میشود و گاهی نسبت به مال دیگران نیز حریص میشود.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرمایند : « اگر برای انسان دو وادی از طلا باشد باز هم میگوید ای کاش وادی سومی هم داشتم.»[2] بنابراین صفت حرص در وجود انسان حد خاصی ندارد و هیچ کسی نمیتواند با جواب مثبت به حرص، و با جمع آوری مال به جایی برسد که بگوید دیگر نیازی ندارم بلکه هر چه بیشتر جمع کند حرص شدیدتری پیدا میکند. مثلا در روز اول دوست دارد ده میلیون تومان پول داشته باشد و گمان میکند که اگر آن را بدست آورد بی نیاز خواهد شد در حالیکه وقتی به ده میلیون تومان رسید آرزو میکند که ای کاش سی میلیون تومان داشتم. مثال این شخص ، مثال کسی است که از آب دریا مینوشد تا تشنگی خود را برطرف کند اما هر چه مینوشد تشنه تر میشود. در لحظهی اول به یکی دو لیوان آب نیاز داشت اما وقتی آن دو لیوان را نوشید میبیند به ده لیوان آب نیاز دارد و کمکم جان خود را از فرط نوشیدن آب در خطر میاندازد.
انسان فقیری که به اموال خود اکتفاء کرده و با قناعت زندگی میکند و به این قناعت کردن راضی است با فکر آسوده و خیالی راحت زندگی میکند اما اگر نسبت به جمع مال حریص شد چون به حد خاصی اکتفا نمیکند آرامش را از زندگی خود میزداید.
حضرت امام رحمه الله تعالی در حکم ریاست جمهوری مرحوم شهید رجایی نصیحتی فرمودند که : « ریاست حد توقف ندارد، انسان در مرحلهی اول میخواهد رئیس یک مدرسه باشد اما اگر از شهوت خود مراقبت نکند دوست دارد ریاست یک استان را بر عهده بگیرد و کم کم جلوتر رفته و آرزوی ریاست جمهوری میکند بعد از آن به کشور خود نیز اکتفاء نکرده و دوست دارد ریاست کشورهای دیگر را نیز به عهده بگیرد. مانند آمریکا که دوست دارد کشورهای مختلف را به استعمار خود در آورد. اگر تمام دنیا را هم در تسخیر خود درآورد به دنبال تسخیر آسمانها میرود.»
این در حالی است که قدرت حقیقی در اثر اتصال به خدای متعال به دست میآید و در این صورت است که انسان احساس آرامش میکند تا با جمع آوری مال و وسعت دادن به محدودهی ریاست و حکومت خود.
پس حرص به مال هیچ حد توقفی ندارد و برای همین است که امام علیه السلام فرمودند : « شکم انسان را چیزی جز خاک پر نمیکند » این خاک کنایه از مرگ است یعنی حرص انسان با مرگ تمام میشود و الا اگر شکم خود را با هر چیز دیگری پر کند باز هم سیر نخواهد شد.
امام صادق علیه السلام میفرمایند : «دو خورنده وجود دارند که هیچگاه سیر نمیشوند، یکی خورندهی علم و دیگری خورندهی مال دنیا.»[3]
در روایت دیگری امام علیه السلام میفرمایند: « آدمی پیر میشود و دو خصلت در او جوان میشود، یکی آرزوی طولانی و دوم حبّ مال.» [4]
وجود همین ویژگیها در انسان موجب شده است که اهل بیت علیهم السلام ما را به قناعت ترغیب کرده و مرتب از آن مدح کنند تا انسان با اکتفاء به اموال خود، زندگی راحتی را پشت سر گذارد.
نکتهی دیگر اینکه ما انسانها نمیتوانیم هم به دنبال جمع آوری مال باشیم و هم دلمان را از آن منقطع کنیم. این کار برای ما بسیار مشکل است. تنها کسانی که توانستند هم مال داشته باشند هم دلبستگی نداشته باشند اهل بیت علیهم السلام هستند. امام حسن علیه السلام در طول عمرشان سه مرتبه تمام اموالشان را در راه خدا انفاق کردند اگر کسی کوچکترین علاقهای به مال داشته باشد نمیتواند این گونه انفاق کند. نشانهی دل کندگی اهل بیت علیهم السلام از مال دنیا این است که زمانی که چیزی به دست میآوردند خوشحال نمیشدند و اگر چیزی را از دست میدادند ناراحت نمیشدند. لذا ما انسانها چون این تواناییها را نداریم بهتر است با قناعت زندگی کنیم.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرمایند : « فقرا در آخرت آرزو میکنند که ای کاش به اندازهی قوتشان در دنیا داده شده بودند.» و نه تنها فقراء بلکه اغنیاء نیز همین آرزو را دارند. یعنی لطف و عنایات خدای متعال را در روز قیامت میبینند که به فقرا چه لطفی دارد اینچنین آرزو میکنند.»[5]
امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند : « کسانی که به جمع آوری مال دنیا میپردازند اگر حلال آن را کسب کنند در روز قیامت برای حسابرسی معطل میشوند و اگر حرامش را به دست آورند مورد عقاب پروردگار واقع میشوند.» [6]
انسان حریص از نعمت های الهی تشکر نمیکند و حرص مانع از تشکر انسان میشود در حالی که و انسان قانع شاکرترین مردم است. [7]
انسان حریص بیشترین اذیت را در زندگی متحمل میشود زیرا به مال دیگران طمع ورزیده و چون نمیتواند آن را به دست آورد مجبور است که صبر کند و صبر برای او کشندهترین اذیت است.
شخصی به رفیق خود گفت که تو هم طالب هستی و هم مطلوب. چیزهایی تو را دنبال میکند که تو هیچگاه از دستشان نمیدهی و حتما نصیبت میشود و دنبال چیزهایی هستی که نیازی به آنها نداری لذا آن وقتی که زاهد باشی مرزوق هستی و دنیا به سراغت می آید و از چیزی که طلب می کنی و نسبت به آن حریصی محروم می شوی[8]
معمولا انسانها بیشتر از مدتی که در دنیا زندگی میکنند نسبت به دنیا حریص اند. مثلا اگر پنجاه سال بنا باشد زندگی کنند، حرصی که در وجود آنها است به اندازهی بی نهایت است و برای همین اگر به این شخص خبر دهند که به جای پنجاه سال پانصد سال زندگی خواهی کرد چیزی بر حرص او افزوده نخواهد شد.
از امیر المؤمنین علیه السلام در مورد انسان حریص پرسیدند ؟ حضرت در پاسخِ زیبایی فرمودند : « حرص این است که چیز اندکی را به دست آوری، به واسطهی این که چیز زیادی را از دست بدهی . » منظور از چیز زیاد همان مُکنت و قدر و منزلت است.[9]
قرآن کریم در سورهی معارج آیهی 15 و 20 میفرماید : « إِنَّ الْانسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا * وَ إِذَا مَسَّهُ الخَْيرُْ مَنُوعًا * إِلَّا الْمُصَلِّينَ » یعنی « حقّا كه انسان به شدیدا حريص و كم طاقت آفريده شده * چون او را ضرر و آسيب رسد سخت بىتابى میکند* و چون خيرى به او رسد سخت بخيل و نابخشنده است * مگر نمازگزاران.»
اما انسانهایی که اهل نماز نیستند و از نفس خود مراقبت نمیکنند و آنرا رها کرده تا به هر سمتی که خواست طمع پیدا کند، نسبت به دنیا حریص شده و تمام زندگی خود را در راه جمع آوری مال طی میکند.
از حالتهای دیگر انسان این است که اگر او را از چیزی منع نمودند نسبت به آن بیشتر حریص میشود و عزم خود را برای استفادهی از آن چیز جزم مینماید گویا حالت لجبازی به او دست داده و حتما و به هر قیمتی که شده باید به آن دست پیدا کند که این حالت در حیوانات نیز یافت میشود.
کودکان نیز به خاطر درک پایینی که دارند به همین لجبازی مبتلا هستند و افراد بزرگتر نیزکه درک کمی داشته و از عقلشان استفاده نکنند آنها نیز لجبازی میکنند که در میان اهل تسنن به وفور دیده میشود؛ زیرا اگر لجباز نبوده و تابع دلیل و منطق بودند به راحتی به دین تشیع هدایت میشدند.
وهابیت و پیروان بی بصیرت آن نیز همینطورند که از نظر دلیل و برهان دستشان خالی است. اما تعصب بیجا و لجبازی که در آنها وجود دارد مانع از هدایتشان میشود.
در حالی که خدای متعال هدایت انسان ها را ضمانت کرده و اگر کسی برای هدایت خود قدمی بردارد خدای مهربان او را بی جواب نخواهد گذاشت. کسی که قلبا خواهان هدایت شدن به راه مستقیم باشد پروردگار عالم او را هدایت میکند
صفت حرص، همیشه مورد مذمت واقع نشده است بلکه مدح و ذم آن بستگی به مصادیق حرص دارد. برای همین حرصِ به آخرت از مواردی است که در آیات و روایات فراوانی مورد تأیید و تأکید واقع شده است.
قرآن کریم در آیه 128 سورهی توبه میفرماید : « لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ » یعنی « حقیقتا به سوی شما فرستادهاى از خودتان آمده كه رنج و ضرر شما بر او گران است، بر ( ايمان و كمال ) شما حريص است و به مؤمنان رئوف و مهربان است.»
این آیهی شریفه نشان میدهد که حرص بر هدایت انسانها از صفات انبیاء الهی است و ما نیز باید مانند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در هدایت دیگران حریص باشیم و با بی تفاوتی نسبت به اطرافیان و اقوام و همسایگان خود برخورد کند.
از مصادیق دیگر حرص آخرتی سبقت گرفتن بر دیگران در تحصیل کمالات است به طوریکه هر کسی برای رسیدن به کمال تلاش میکند و نسبت به آن حریص است و هیچ کس نمیتواند مانع به کمال رسیدن دیگری باشد. لذا امام علیه السلام میفرمایند : « هیچ حرصی بالاتر از مسابقه در تحصیل درجات معنوی نیست» [10]
امام صادق علیه السلام نیز میفرمایند : « مؤمن در فهم دین حریص است.» و دوست دارد معارف دینی و مفاهیم قرآنی را به خوبی دریابد.»
از دیگر مصادیق حرص ممدوح، حریص بودن در مباحث اخلاقی است.
امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره میفرمایند : « اگر حریص هستید بر استیفای مالی که ضمانت شده است، بر انجام واجباتی که بر گردن شماست حریص باشید.»[11] چراکه انسان برای دستیابی به مالی که دیگران آن را ضمانت کردهاند از هیچ تلاشی فروگذار نمیکند اما نسبت به واجبات الهی که هیچکس ضامن آن نیست تلاشی نکرده و آن را ترک میکند.
مطلب آخر بیان آثار حرص در وجود انسان است. زیرا انسان در اثر دانستن این آثار، نفرت به صفت حرص پیدا کرده و انگیزه اش برای بیرون کردن آن قوی میشود.
1ـ انسان حریص هیچگاه سیر نمیشود. [12]
2ـ حرص بر دنیا انسان را از آخرت دور میکند. [13]
3ـ حرص انسان را مانند حضرت آدم، از بهشت روحی بیرون میکند. [14]
4ـ حرص انسان را از همنشینی با امام زمان علیه السلام محروم میکند.
5ـ انسان حریص سه خصلت دارد: یکی غصهای که هیچ وقت تمام شدنی نیست. دوم امیدی که هیچگاه به آن نمیرسد. و سوم رجایی که به آن نایل نمیشود [15].
6ـ حرص باعث هلاکت انسان است. [16].
7ـ دوری از حرص انسان را از آنچه میخواهد به دست آورد محروم نمیکند و موجب محبوبیت انسان نزد پروردگار میشود [17].
8ـ دنیا مانند سایهی انسان است که هیچگاه به آن نخواهد رسید و گویا انسان حریص به دنبال سایهاش میرود اما اگر از آن روی گردان شد ، سایه به دنبالش خواهد آمد.
9ـ فکر انسان حریص به بدن او ضرر میرساند. [18]
10ـ انسان حریص هم و غمی دارد که نهایت ندارد. [19]
11ـ انسان حریص هیچ گاه از زحمت راحتی نمیبیند مگر در هنگام مرگ که در آن حالت هم از جدایی دنیا بسیار نگران است. و خوفی دارد که در آن هم واقع میشود یعنی از آنچه میترسد به سرش میآید. [20]
12ـ انسان حریص همواره محزون است و برای همین در دنیا زندگی تلخ و سیاهی دارد.
13ـ انسان حریص در آخرت مورد حسابرسی واقع شده و گرفتار عذاب الهی میشود، مگر اینکه خدای متعال او را بیامرزد. [21]
14ـ حرص باعث انجام گناهان کبیره میشود و انسان حریص برای کسب مال بیشتر به دروغگویی و حیلههای مختلف رو میآورد. [22]
15ـ حرص باعث ذلت انسان است بطوریکه در روایت میفرماید: حرص مزرعه ذلت است و بیشترین چیزی که انسان را ذلیل میکند حرص است. [23]
16ـ انسان حریص در اثر حرص به دنیا جان خود را از دست میدهد. [24]
17ـ بدترین رفیق و بدترین قرین انسان حرص است. [25]
18ـ انسان حریص اهانتگر است یعنی به نفس خود اهانت کرده و آنرا کوچک میکند و به هر چیز پستی خود را آلوده میکند تا مال بیشتر کسب کند. [26]
19ـ حرص به یقین انسان ضربه زده و او را دچار شک و تردید نسبت به پروردگار میکند. [27]
20ـ حرص حیای انسان را کم میکند. حیایی که باعث زنده بودن انسان است و انسان حریص اهل جسارت و توهین شده و مرزهای عفت را میشکند. [28]
19ـ انسان حریص فقیر است اگرچه مالک دنیا باشد و آنرا با تمام جوانب به تسخیر خود در آورد؛ زیرا با اینکه مالک دنیا است احساس کمبود و نیاز میکند و هیچگاه راحتی و آرامش ندارد. [29]
21ـ حرص انسان را به شرّ دعوت میکند و برای اینکه مال بیشتری کسب کند او را به گناه آلوده میکند. [30]
22ـ حرص اساس همهی شرور است. [31]
23ـ حرص جمع کنندهی تمام عیوب است. [32]
24ـ حرص از بدترین اخلاقها است. [33]
25ـ حرص رأس تمام پستیها است. [34]
26ـ حرص ریشهی تمام رذائل است.
27ـ حرص نشانهی انسان شرور است. [35]
28ـ حرص غضب انسان را تحریک میکند. [36]
29ـ حرص نارضایتی را در وجود انسان ایجاد میکند. [37]
30ـ حرص نفس انسان را خراب میکند.[38]
31ـ حرص دین انسان را فاسد میکند. [39]
32ـ حرص از مردانگی و فتوت انسان میکاهد.
31ـ حرص تقوا و ورع انسان را از بین میبرد. [40]
34ـ حرص انسان را به آتش جهنم نزدیک میکند. [41]
35ـ حرص جسم انسان را به زحمت میاندازد. [42]
36ـ حرص موجب ملامت دیگران میشود. [43]
37ـ انسان حریص به سوی جلب عیوب هجوم میآورد. [44]
38ـ حرص عفاف انسان را هم از بین میبرد. [45]
39ـ انسان حریص اگر ثروتمند هم باشد ذلیل است. [46]
40ـ انسان حریص قانع نیست. [47]
41ـ حرص انسان را بیش از آتش جهنم میسوزاند. [48]
42ـ حرص ارزش انسان را پایین میآورد ولی رزق او را زیاد نمیکند.[49]
43ـ انسان حریص مانند کرم ابریشمی است که درون پیلهی خود میتند و هرچه بیشتر میتند مرگ خود را نزدیکتر میکند زیرا دیگر نمیتواند از آن خارج شود و با غمناکی میمیرد. [50]
44ـ انسان حریص دائما در حال جمع آوری مال است و با این حال با غمناکی از دنیا میرود زیرا نمیتواند از آن استفاده کند.
45ـ انسان حریص محروم است زیرا به خدای خود اطمینان نمیکند و تمام توکل و اتکاءئش به جمع آوری مال است. [51]
46ـ انسان حریص مورد مذمت دیگران است.
47ـ انسان حریص قناعت ندارد اما همیشه ناراحت است و آسایش ندارد و رضایت و خشنودی در وجودش نیست و یقین را از دست میدهد.[52]
1 ـ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله كَادَ الْفَقْرُ أَنْ يَكُونَ كُفْرا الكافي/ج2 /ص 307 /
۲ـ قال صلی الله علیه و آله: لو كان لابن آدم واديان من ذهب لابتغى إليهما ثالثا و لا يملأ جوف ابن آدم إلا التراب و يتوب الله على من تاب روضةالواعظين/ج2 /ص 429 و مجموعةورام /ج1 /ص163
۳ ـ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: مَنْهُومَانِ لَا يَشْبَعَانِ مَنْهُومُ عِلْمٍ وَ مَنْهُومُ مَالٍ. بحارالأنوار/ج1/ص168
۴ ـ قال: يهرم ابن آدم و يشب منه اثنتان الأمل و حب المال و لما كانت هذه جبلة الآدمي مضلة و غريزة مهلكة أثنى الله و رسوله على القناعة . مجموعةورام/ج1/ص163
۵ ـ و قال النبي صلی الله علیه و آله: ما من أحد غني و لا فقير إلا ود يوم القيامة أنه كان في الدنيا أوتي قوتا. روضةالواعظين/ج2/ص456
۶ ـ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: مَا أَصِفُ دَاراً أَوَّلُهَا عَنَاءٌ وَ آخِرُهَا فَنَاءٌ فِي حَلَالِهَا حِسَابٌ وَ فِي حَرَامِهَا عِقَاب الحدیث. بحارالأنوار/ج70 /ص120
۷ ـ قال صلی الله علیه آله: كن ورعا تكن أعبد الناس و كن قنعا تكن أشكر الناس و أحب للناس ما تحب لنفسك تكن مؤمن. مجموعةورام/ج1/ص163
۸ ـ قال بعض الحكماء: وجدت أطول الناس غما الحسود و أهنأهم عيشا القنوع و أصبرهم على الأذى الحريص إذا طمع...و عاتب أعرابي أخاه على الحرص فقال يا أخي أنت طالب و مطلوب يطلبك ما لا تفوته و تطلب أنت ما قد كفيته ... كأنك يا أخي لم تر حريصا محروماو زاهدا مرزوقا. مجموعةورام/ج1/ص164
۹ ـ وَ رُوِيَ أَنَّهُ سُئِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام عَنِ الْحِرْصِ مَا هُوَ؟ قَالَ: هُوَ طَلَبُ الْقَلِيلِ بِإِضَاعَةِ الْكَثِير. بحارالأنوار/ج70/ص167
۱۰ ـ ...وَ لَا حِرْصَ كَالْمُنَافَسَةِ فِي الدَّرَجَات الحدیث. بحارالأنوار/ج75/ص165
۱۱ ـ إن كنت حريصا على طلب [على استيفاء طلب] المضمون لك فكن حريصا على أداء المفروض علي. غررالحكم /ص 176
۱۲ـ رَفَعُوهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: مَنْهُومَانِ لَا يَشْبَعَانِ مَنْهُومُ عِلْمٍ وَ مَنْهُومُ مَالٍ. بحارالأنوار/ ج 70/ ص 161
۱۳ـ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الدُّنْيَا مَشْغَلَةٌ عَنْ غَيْرِهَا وَ لَنْ يُصِبْ صَاحِبُهَا مِنْهَا شَيْئاً إِلَّا فَتَحَتْ لَهُ حِرْصاً يَزِيدُهُ فِيهَا رَغْبَةً. بحارالأنوار /ج 32 /ص 538
۱۴ ـ ...وَ إِيَّاكَ وَ الْحِرْصَ فَهُوَ الَّذِي عَمِلَ بِآدَمَ مَا عَمِلَ. بحارالأنوار/ج70 /ص163
۱۵ ـ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ: مَنْ تَعَلَّقَ قَلْبُهُ بِالدُّنْيَا تَعَلَّقَ مِنْهَا بِثَلَاثِ خِصَالٍ هَمٍّ لَا يَفْنَى وَ أَمَلٍ لَا يُدْرَكُ وَ رَجَاءٍ لَا يُنَالُ. بحارالأنوار/ج70 /ص 163
۱۶ ـ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّ صَلَاحَ أَوَّلِ هَذِهِ الْأُمَّةِ بِالزُّهْدِ وَ الْيَقِينِ وَ هَلَاكَ آخِرِهَا بِالشُّحِّ وَ الْأَمَلِ. بحارالأنوار/ج70 /ص164
۱۷ـ قَالَ علیه السلام :لَا تَحْرِصْ عَلَى شَيْءٍ لَوْ تَرَكْتَهُ لَوَصَلَ إِلَيْكَ وَ كُنْتَ عِنْدَ اللَّهِ مُسْتَرِيحاً مَحْمُوداً بِتَرْكِهِ وَ مَذْمُوماً بِاسْتِعْجَالِكَ فِي طَلَبِهِ وَ تَرْكِ التَّوَكُّلِ عَلَيْهِ وَ الرِّضَا بِالْقِسْمِ فَإِنَّ الدُّنْيَا خَلَقَهَا اللَّهُ تَعَالَى بِمَنْزِلَةِ ظِلِّكَ إِنْ طَلِبْتَهُ أَتْعَبَكَ وَ لَا تَلْحَقْهُ أَبَداً وَ إِنْ تَرَكْتَهُ تَبِعَكَ وَ أَنْتَ مُسْتَرِيحٌ. بحارالأنوار/ج70 /ص165
۱۸ ـ ..الْحَرِيصُ بَيْنَ سَبْعِ آفَاتٍ صَعْبَةٍ فِكْرٍ يَضُرُّ بَدَنَهُ وَ لَا يَنْفَعُهُ وَ هَمٍّ لَا يَتِمُّ لَهُ أَقْصَاهُ وَ تَعَبٍ لَا يَسْتَرِيحُ مِنْهُ إِلَّا عِنْدَ الْمَوْتِ وَ يَكُونُ عِنْدَ الرَّاحَةِ أَشَدَّ تَعَباً وَ خَوْفٍ لَا يُورِثُهُ إِلَّا الْوُقُوعَ فِيهِ وَ حُزْنٍ قَدْ كَدِرَ عَلَيْهِ عَيْشُهُ بِلَا فَائِدَةٍ وَ حِسَابٍ لَا يُخَلِّصُهُ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ إِلَّا أَنْ يَعْفُوَ اللَّهُ عَنْهُ وَ عِقَابٍ لَا مَفَرَّ لَهُ مِنْهُ وَ لَا حِيلَة الحديث. بحارالأنوار/ج70 /ص 165
۱۹ ـ همان
۲۰ ـ همان
۲۱ ـ همان
۲۲ ـ قَالَ علیه السلام :الْحِرْصُ مُوْقِعٌ فِي كَبِيرِ الذُّنُوبِ. مستدركالوسائل/ج12/ص62
۲۳ـ ا لحرص ذل و عناء . غررالحكم /ص 294 و ما أذل النفس كالحرص و لا شأن العرض كالبخل. غررالحكم/ص 295
۲۴ـ رب حريص قتله حرصه. غررالحكم /ص 294
۲۵ ـ بئس الرفيق الحرص. غررالحكم /ص 294
۲۶ـ من كان حريصا لم يعدم الإهانة. غررالحكم /ص 296
۲۷ ـ من كثر حرصه قل يقينه . غررالحكم /ص 296
۲۸ ـ لا حياء لحريص . غررالحكم /ص 296
۲۹ـ الحريص فقير و لو ملك الدنيا بحذافيرها. غررالحكم/ ص293
۳۰ـ الشره داعية الشر. غررالحكم /ص 296
۳۱ ـ الشره أس كل شر. غررالحكم /ص 296
۳۲ ـ الشره جامع لمساوي العيوب . غررالحكم /ص 296
۳۳ـ الشره من مساوي الأخلاق. غررالحكم /ص 296
۳۴ ـإياك و الشره فإنه رأس كل دنية و أس كل رذيلة. غررالحكم /ص 296
۳۵ ـ يستدل على شر الرجل بكثرة شرهه و شدة طمعه. غررالحكم /ص 296
۳۶ ـ الشره يكثر [يثير] الغضب. غررالحكم /ص 296
۳۷ـ الشره لا يرضى. غررالحكم /ص 296
۳۸ـ الشره يشين النفس و يفسد الدين و يزري بالفتوة. غررالحكم /ص 296
۳۹ ـ همان
۴۰ ـ إياك و الشره فإنه يفسد الورع و يدخل النار. غررالحكم /ص 296
۴۱ ـ همان
۴۲ ـ إياكم و دناءة الشره و الطمع فإنه رأس كل شر و مزرعة الذل و مهين النفس و متعب الجسد. غررالحكم /ص 296
۴۳ـ أصل الشره الطمع و ثمرته الملامة. غررالحكم /ص 296
۴۴ ـ ثمرة الشره التهجم على العيوب. غررالحكم /ص 296
۴۵ ـ ليس مع الشره عفاف. غررالحكم /ص 296
۴۶ ـ من شرهت نفسه ذل موسرا. غررالحكم /ص 296
۴۷ ـ لا قناعة مع شره. غررالحكم /ص 296
۴۸ ـ... الْحِرْصُ أَحَرُّ مِنَ النَّارِآالحديث. بحارالأنوار/ج75/ص31
۴۹ـ الحرص ينقص قدر الرجل و لا يزيد في رزقه. غررالحكم /ص 295
۵۰ ـ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: مَثَلُ الْحَرِيصِ عَلَى الدُّنْيَا كَمَثَلِ دُودَةِ الْقَزِّ كُلَّمَا ازْدَادَتْ مِنَ الْقَزِّ عَلَى نَفْسِهَا لَفّاً كَانَ أَبْعَدَ لَهَا مِنَ الْخُرُوجِ حَتَّى تَمُوتَ غَمّاً. بحارالأنوار/ج70/ص23
۵۱ ـ وَ قَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله: الْحَرِيصُ مَحْرُومٌ وَ هُوَ مَعَ حِرْمَانِهِ مَذْمُومٌ فِي أَيِّ شَيْءٍ كَانَ وَ كَيْفَ لَا يَكُونُ مَحْرُوماً وَ قَدْ فَرَّ مِنْ وَثَاقِ اللَّه. بحارالأنوار/ج70/ص165
۵۲ ـ رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: قَالَ حُرِمَ الْحَرِيصُ خَصْلَتَيْنِ وَ لَزِمَتْهُ خَصْلَتَانِ حُرِمَ الْقَنَاعَةَ فَافْتَقَدَ الرَّاحَةَ وَ حُرِمَ الرِّضَا فَافْتَقَدَ الْيَقِينَ. بحارالأنوار/ج70/ص161