دروس اخلاق آیت الله سید ابوالحسن مهدوی

آیت الله سید ابوالحسن مهدوی

در جلسه­ی گذشته مطالبی را در مورد معانی و تعاریف صفت های، حرص، کفاف، قناعت و طمع عرض نمودیم. از این جلسه به بیان صفت حرص پرداخته و ابتدا چند مطلب کلی را پیرامون آن بیان کرده و سپس وارد مباحث روانشناسی آن می­شویم.

صفت رذیله حرص : قسمت اول

مطلب اول، فقیرِقانع

نکته­ی اولی که شایسته است مورد توجه قرار گیرد این است که انسان فقیر باید به آنچه دارد قانع باشد زیرا اگر همراه با فقرش قناعت نداشته باشد در مزر کفر و بی دینی قرار می­گیرد.

امام علیه السلام در این مورد می­فرمایند : « نزدیک است که فقر انسان را به کفر بکشاند.» [1] زیرا فقیری که به اموال کم خود قانع نیست اظهار نارضایتی می­کند و گاهی نیز از خالق خود شکایت می­نماید و می­گوید : " خالق من درست رزق مرا تقسیم نکرده است. من تلاش خود را کردم، دعا نمودم اما باز هم نتیجه نگرفتم. چرا زندگی دیگران بهتر است در حالی که کمتر از من تلاش می­کنند "و گاهی کارش به جایی می­رسد که می­گوید :" من این خدا را دیگر نمی­پرستم و دیگر نماز هم نمی­خوانم؟ "

بنابراین فقری ممدوح است که با قناعت همراه باشد و شخص فقیر باید به اندک مالی که دارد اکتفا کند و با کمال رضایت به زندگی خود ادامه دهد.

مطلب اول، فقیرِقانع

نکته­ی اولی که شایسته است مورد توجه قرار گیرد این است که انسان فقیر باید به آنچه دارد قانع باشد زیرا اگر همراه با فقرش قناعت نداشته باشد در مزر کفر و بی دینی قرار می­گیرد.

امام علیه السلام در این مورد می­فرمایند : « نزدیک است که فقر انسان را به کفر بکشاند».[1] زیرا فقیری که به اموال کم خود قانع نیست اظهار نارضایتی می­کند و گاهی نیز از خالق خود شکایت می­نماید و می­گوید : " خالق من درست رزق مرا تقسیم نکرده است. من تلاش خود را کردم، دعا نمودم اما باز هم نتیجه نگرفتم. چرا زندگی دیگران بهتر است در حالی که کمتر از من تلاش می­کنند "و گاهی کارش به جایی می­رسد که می­گوید :" من این خدا را دیگر نمی­پرستم و دیگر نماز هم نمی­خوانم؟ "

بنابراین فقری ممدوح است که با قناعت همراه باشد و شخص فقیر باید به اندک مالی که دارد اکتفا کند و با کمال رضایت به زندگی خود ادامه دهد.

مطلب دوم، فقیر و یأس از مردم

نکته­ی دیگر اینکه انسان قانع باید حرص خود را نسبت به اموال مردم کاملا قطع نماید و بداندکه اموال دیگران ارتباطی با او ندارد و نباید هیچ گونه چشم داشتی به آنها داشته باشد. و حتی بالاتر از این، نباید در این فکر باشد که دیگران به او چیزی هدیه کنند. مگر انسان چه طلبی از دیگران دارد که انتظار هدیه گرفتن داشته باشد؟! و بدتر از اینها این است که کسی از دوستش درخواست هدیه کند و بگوید : " فلان چیز را به من هدیه کن!" پس تمام وجود انسان باید از مال دیگران منقطع باشد و لازمه­ی آن، اکتفاء نمودن به حداقل معیشت در زندگی است. مراد از حداقل نیز هم از نظر کیفی و هم از نظر کمّی است یعنی از نظر کیفی و کمی به مقدار ضرورت اکتفاء کند. البته در عین قناعت ورزیدن باید راضی هم باشد چرا که با رضایت می­تواند چشم طمع را از مال دیگران قطع­کند.

با این وجود همین انسان فقیرِ قانع که هیچ چشم داشتی به مال دیگران ندارد، اگر کسی چیزی را به او هدیه کرد می­پذیرد؛ زیرا نپذیرفتن هدیه، خلاف ادب و اخلاق است و گاهی حاکی از تکبر انسان است. یعنی وقتی می­بیند شخص کوچکتری به او هدیه می­دهد نمی­تواند زیر بار او برود و هدیه را قبول کند. چه بسا با رد کردن هدیه ارتباطات هر دو طرف تیره و تار می­شود و موجب ناراحتی و کدورت شخص هدیه دهنده را به وجود می­آورد.انسان متواضع هدیه­ی دیگران را با کمال تواضع می­پذیرد و تشکر نیز می­نماید.

مطلب سوم، دوری از حرص با قطع آرزوی طولانی

انسانی که خواستار بیرون کردن حرص از وجود خویش است باید آرزوهای طولانی نداشته باشد. زیرا زمانی که شخص آرزوی طولانی دارد برای رسیدن به این آرزوها ناچار به حرص ورزیدن برای جمع کردن مال می­شود و گاهی نسبت به مال دیگران نیز حریص می­شود.

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می­فرمایند : « اگر برای انسان دو وادی از طلا باشد باز هم می­گوید ای کاش وادی سومی هم داشتم.»[2] بنابراین صفت حرص در وجود انسان حد خاصی ندارد و هیچ کسی نمی­تواند با جواب مثبت به حرص، و با جمع آوری مال به جایی برسد که بگوید دیگر نیازی ندارم بلکه هر چه بیشتر جمع کند حرص شدیدتری پیدا می­کند. مثلا در روز اول دوست دارد ده میلیون تومان پول داشته باشد و گمان می­کند که اگر آن را بدست آورد بی نیاز خواهد شد در حالیکه وقتی به ده میلیون تومان رسید آرزو می­کند که ای کاش سی میلیون تومان داشتم. مثال این شخص ، مثال کسی است که از آب دریا می­نوشد تا تشنگی خود را برطرف کند اما هر چه می­نوشد تشنه تر می­شود. در لحظه­ی اول به یکی دو لیوان آب نیاز داشت اما وقتی آن دو لیوان را نوشید می­بیند به ده لیوان آب نیاز دارد و کم­کم جان خود را از فرط نوشیدن آب در خطر می­اندازد.

انسان فقیری که به اموال خود اکتفاء کرده و با قناعت زندگی می­کند و به این قناعت کردن راضی است با فکر آسوده و خیالی راحت زندگی می­کند اما اگر نسبت به جمع مال حریص شد چون به حد خاصی اکتفا نمی­کند آرامش را از زندگی خود می­زداید.

حضرت امام رحمه الله تعالی در حکم ریاست جمهوری مرحوم شهید رجایی نصیحتی فرمودند که : « ریاست حد توقف ندارد، انسان در مرحله­ی اول می­خواهد رئیس یک مدرسه باشد اما اگر از شهوت خود مراقبت نکند دوست دارد ریاست یک استان را بر عهده بگیرد و کم کم جلوتر رفته و آرزوی ریاست جمهوری می­کند بعد از آن به کشور خود نیز اکتفاء نکرده و دوست دارد ریاست کشورهای دیگر را نیز به عهده بگیرد. مانند آمریکا که دوست دارد کشورهای مختلف را به استعمار خود در آورد. اگر تمام دنیا را هم در تسخیر خود درآورد به دنبال تسخیر آسمان­ها می­رود.»

این در حالی است که قدرت حقیقی در اثر اتصال به خدای متعال به دست می­آید و در این صورت است که انسان احساس آرامش می­کند تا با جمع آوری مال و وسعت دادن به محدوده­ی ریاست و حکومت خود.

پس حرص به مال هیچ حد توقفی ندارد و برای همین است که امام علیه السلام فرمودند : « شکم انسان را چیزی جز خاک پر نمی­کند » این خاک کنایه از مرگ است یعنی حرص انسان با مرگ تمام می­شود و الا اگر شکم خود را با هر چیز دیگری پر کند باز هم سیر نخواهد شد.

امام صادق علیه السلام می­فرمایند : «دو خورنده­ وجود دارند که هیچگاه سیر ­نمی­شوند، یکی خورنده­ی علم و دیگری خورنده­ی مال دنیا.»[3]

در روایت دیگری امام علیه السلام می­فرمایند: « آدمی پیر می­شود و دو خصلت در او جوان می­شود، یکی آرزوی طولانی و دوم حبّ مال.» [4]

وجود همین ویژگی­ها در انسان موجب شده است که اهل بیت علیهم السلام ما را به قناعت ترغیب کرده و مرتب از آن مدح کنند تا انسان با اکتفاء به اموال خود، زندگی راحتی را پشت سر گذارد.

نکته­ی دیگر اینکه ما انسان­ها نمی­توانیم هم به دنبال جمع آوری مال باشیم و هم دلمان را از آن منقطع کنیم. این کار برای ما بسیار مشکل است. تنها کسانی که ­توانستند هم مال داشته باشند هم دلبستگی نداشته باشند اهل بیت علیهم السلام هستند. امام حسن علیه السلام در طول عمرشان سه مرتبه تمام اموالشان را در راه خدا انفاق کردند اگر کسی کوچکترین علاقه­ای به مال داشته باشد نمی­تواند این گونه انفاق کند. نشانه­ی دل کندگی اهل بیت علیهم السلام از مال دنیا این است که زمانی که چیزی به دست می­آوردند خوشحال نمی­شدند و اگر چیزی را از دست می­دادند ناراحت نمی­شدند. لذا ما انسان­ها چون این توانایی­ها را نداریم بهتر است با قناعت زندگی کنیم.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می­فرمایند : « فقرا در آخرت آرزو می­کنند که ای کاش به اندازه­ی قوتشان در دنیا داده شده بودند.» و نه تنها فقراء بلکه اغنیاء نیز همین آرزو را دارند. یعنی لطف و عنایات خدای متعال را در روز قیامت می­بینند که به فقرا چه لطفی دارد اینچنین آرزو می­کنند.»[5]

امیر المؤمنین علیه السلام فرمودند : « کسانی که به جمع آوری مال دنیا می­پردازند اگر حلال آن را کسب کنند در روز قیامت برای حسابرسی معطل می­شوند و اگر حرامش را به دست آورند مورد عقاب پروردگار واقع می­شوند.» [6]

انسان حریص از نعمت های الهی تشکر نمی­کند و حرص مانع از تشکر انسان می­شود در حالی که و انسان قانع شاکرترین مردم است. [7]

انسان حریص بیشترین اذیت را در زندگی متحمل می­شود زیرا به مال دیگران طمع ورزیده و چون نمی­تواند آن را به دست آورد مجبور است که صبر کند و صبر برای او کشنده­ترین اذیت است.

شخصی به رفیق خود گفت که تو هم طالب هستی و هم مطلوب. چیزهایی تو را دنبال می­کند که تو هیچگاه از دستشان نمی­دهی و حتما نصیبت می­شود و دنبال چیزهایی هستی که نیازی به آنها نداری لذا آن وقتی که زاهد باشی مرزوق هستی و دنیا به سراغت می آید و از چیزی که طلب می کنی و نسبت به آن حریصی محروم می شوی[8]

معمولا انسان­ها بیشتر از مدتی که در دنیا زندگی می­کنند نسبت به دنیا حریص اند. مثلا اگر پنجاه سال بنا باشد زندگی کنند، حرصی که در وجود آنها است به اندازه­ی بی نهایت است و برای همین اگر به این شخص خبر دهند که به جای پنجاه سال پانصد سال زندگی خواهی کرد چیزی بر حرص او افزوده نخواهد شد.

از امیر المؤمنین علیه السلام در مورد انسان حریص پرسیدند ؟ حضرت در پاسخِ زیبایی فرمودند : « حرص این است که چیز اندکی را به دست آوری، به واسطه­ی این که چیز زیادی را از دست بدهی . » منظور از چیز زیاد همان مُکنت و قدر و منزلت است.[9]

قرآن کریم در سوره­ی معارج آیه­ی 15 و 20 می­فرماید : « إِنَّ الْانسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا * وَ إِذَا مَسَّهُ الخَْيرُْ مَنُوعًا * إِلَّا الْمُصَلِّينَ » یعنی « حقّا كه انسان به شدیدا حريص و كم طاقت آفريده شده * چون او را ضرر و آسيب رسد سخت بى‏تابى‏ می­کند* و چون خيرى به او رسد سخت بخيل و نابخشنده است * مگر نمازگزاران.»

اما انسان­هایی که اهل نماز نیستند و از نفس خود مراقبت نمی­کنند و آنرا رها کرده تا به هر سمتی که خواست طمع پیدا کند، نسبت به دنیا حریص شده و تمام زندگی خود را در راه جمع آوری مال طی می­کند.

از حالت­های دیگر انسان این است که اگر او را از چیزی منع نمودند نسبت به آن بیشتر حریص می­شود و عزم خود را برای استفاده­ی از آن چیز جزم می­نماید گویا حالت لجبازی به او دست ­داده و حتما و به هر قیمتی که شده باید به آن دست پیدا کند که این حالت در حیوانات نیز یافت می­شود.

کودکان نیز به خاطر درک پایینی که دارند به همین لجبازی مبتلا هستند و افراد بزرگتر نیزکه درک کمی داشته و از عقلشان استفاده نکنند آنها نیز لجبازی می­کنند که در میان اهل تسنن به وفور دیده می­شود؛ زیرا اگر لجباز نبوده و تابع دلیل و منطق بودند به راحتی به دین تشیع هدایت می­شدند.

وهابیت و پیروان بی بصیرت آن نیز همینطورند که از نظر دلیل و برهان دستشان خالی است. اما تعصب بیجا و لجبازی که در آنها وجود دارد مانع از هدایتشان می­شود.

در حالی که خدای متعال هدایت انسان ها را ضمانت کرده و اگر کسی برای هدایت خود قدمی بردارد خدای مهربان او را بی جواب نخواهد گذاشت. کسی که قلبا خواهان هدایت شدن به راه مستقیم باشد پروردگار عالم او را هدایت می­کند

مطلب پنجم، حرص مذموم و ممدوح

صفت حرص، همیشه مورد مذمت واقع نشده است بلکه مدح و ذم آن بستگی به مصادیق حرص دارد. برای همین حرصِ به آخرت از مواردی است که در آیات و روایات فراوانی مورد تأیید و تأکید واقع شده است.

قرآن کریم در آیه 128 سوره­ی توبه می­فرماید : « لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ » یعنی « حقیقتا به سوی شما فرستاده‏اى از خودتان آمده كه رنج و ضرر شما بر او گران است، بر ( ايمان و كمال ) شما حريص است و به مؤمنان رئوف و مهربان است.»

این آیه­ی شریفه نشان می­دهد که حرص بر هدایت انسان­ها از صفات انبیاء الهی است و ما نیز باید مانند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در هدایت دیگران حریص باشیم و با بی تفاوتی نسبت به اطرافیان و اقوام و همسایگان خود برخورد کند.

از مصادیق دیگر حرص آخرتی سبقت گرفتن بر دیگران در تحصیل کمالات است به طوریکه هر کسی برای رسیدن به کمال تلاش می­کند و نسبت به آن حریص است و هیچ کس نمی­تواند مانع به کمال رسیدن دیگری باشد. لذا امام علیه السلام می­فرمایند : « هیچ حرصی بالاتر از مسابقه در تحصیل درجات معنوی نیست» [10]

امام صادق علیه السلام نیز می­فرمایند : « مؤمن در فهم دین حریص است.» و دوست دارد معارف دینی و مفاهیم قرآنی را به خوبی دریابد.»

از دیگر مصادیق حرص ممدوح، حریص بودن در مباحث اخلاقی است.

امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره می­فرمایند : « اگر حریص هستید بر استیفای مالی که ضمانت شده است، بر انجام واجباتی که بر گردن شماست حریص باشید.»[11] چراکه انسان برای دستیابی به مالی که دیگران آن را ضمانت کرده­اند از هیچ تلاشی فروگذار نمی­کند اما نسبت به واجبات الهی که هیچکس ضامن آن نیست تلاشی نکرده و آن را ترک می­کند.

آثار حرص

مطلب آخر بیان آثار حرص در وجود انسان است. زیرا انسان در اثر دانستن این آثار، نفرت به صفت حرص پیدا ­کرده و انگیزه اش برای بیرون کردن آن قوی می­شود.

1ـ انسان حریص هیچگاه سیر نمی­شود. [12]

2ـ حرص بر دنیا انسان را از آخرت دور می­کند. [13]

3ـ حرص انسان را مانند حضرت آدم، از بهشت روحی بیرون می­کند. [14]

4ـ حرص انسان را از همنشینی با امام زمان علیه السلام محروم می­کند.

5ـ انسان حریص سه خصلت دارد: یکی غصه­ای که هیچ وقت تمام شدنی نیست. دوم امیدی که هیچگاه به آن نمی­رسد. و سوم رجایی که به آن نایل نمی­شود [15].

6ـ حرص باعث هلاکت انسان است. [16].

7ـ دوری از حرص انسان را از آنچه می­خواهد به دست آورد محروم نمی­کند و موجب محبوبیت انسان نزد پروردگار می­شود [17].

8ـ دنیا مانند سایه­ی انسان است که هیچگاه به آن نخواهد رسید و گویا انسان حریص به دنبال سایه­اش می­رود اما اگر از آن روی گردان شد ، سایه به دنبالش خواهد آمد.

9ـ فکر انسان حریص به بدن او ضرر می­رساند. [18]

10ـ انسان حریص هم و غمی دارد که نهایت ندارد. [19]

11ـ انسان حریص هیچ گاه از زحمت راحتی نمی­بیند مگر در هنگام مرگ که در آن حالت هم از جدایی دنیا بسیار نگران است. و خوفی دارد که در آن هم واقع می­شود یعنی از آنچه می­ترسد به سرش می­آید. [20]

12ـ انسان حریص همواره محزون است و برای همین در دنیا زندگی تلخ و سیاهی دارد.

13ـ انسان حریص در آخرت مورد حسابرسی واقع شده و گرفتار عذاب الهی می­شود، مگر اینکه خدای متعال او را بیامرزد. [21]

14ـ حرص باعث انجام گناهان کبیره می­شود و انسان حریص برای کسب مال بیشتر به دروغگویی و حیله­های مختلف رو می­آورد. [22]

15ـ حرص باعث ذلت انسان است بطوریکه در روایت می­فرماید: حرص مزرعه­ ذلت است و بیشترین چیزی که انسان را ذلیل می­کند حرص است. [23]

16ـ انسان حریص در اثر حرص به دنیا جان خود را از دست می­دهد. [24]

17ـ بدترین رفیق و بدترین قرین انسان حرص است. [25]

18ـ انسان حریص اهانتگر است یعنی به نفس خود اهانت کرده و آنرا کوچک می­کند و به هر چیز پستی خود را آلوده می­کند تا مال بیشتر کسب کند. [26]

19ـ حرص به یقین انسان ضربه زده و او را دچار شک و تردید نسبت به پروردگار می­کند. [27]

20ـ حرص حیای انسان را کم می­کند. حیایی که باعث زنده بودن انسان است و انسان حریص اهل جسارت و توهین شده و مرزهای عفت را می­شکند. [28]

19ـ انسان حریص فقیر است اگرچه مالک دنیا باشد و آنرا با تمام جوانب به تسخیر خود در آورد؛ زیرا با اینکه مالک دنیا است احساس کمبود و نیاز می­کند و هیچگاه راحتی و آرامش ندارد. [29]

21ـ حرص انسان را به شرّ دعوت می­کند و برای اینکه مال بیشتری کسب کند او را به گناه آلوده می­کند. [30]

22ـ حرص اساس همه­ی شرور است. [31]

23ـ حرص جمع کننده­ی تمام عیوب است. [32]

24ـ حرص از بدترین اخلاق­ها است. [33]

25ـ حرص رأس تمام پستی­ها است. [34]

26ـ حرص ریشه­ی تمام رذائل است.

27ـ حرص نشانه­ی انسان شرور است. [35]

28ـ حرص غضب انسان را تحریک می­کند. [36]

29ـ حرص نارضایتی را در وجود انسان ایجاد می­کند. [37]

30ـ حرص نفس انسان را خراب می­کند.[38]

31ـ حرص دین انسان را فاسد می­کند. [39]

32ـ حرص از مردانگی و فتوت انسان می­کاهد.

31ـ حرص تقوا و ورع انسان را از بین می­برد. [40]

34ـ حرص انسان را به آتش جهنم نزدیک می­کند. [41]

35ـ حرص جسم انسان را به زحمت می­اندازد. [42]

36ـ حرص موجب ملامت دیگران می­شود. [43]

37ـ انسان حریص به سوی جلب عیوب هجوم می­آورد. [44]

38ـ حرص عفاف انسان را هم از بین می­برد. [45]

39ـ انسان حریص اگر ثروتمند هم باشد ذلیل است. [46]

40ـ انسان حریص قانع نیست. [47]

41ـ حرص انسان را بیش از آتش جهنم می­سوزاند. [48]

42ـ حرص ارزش انسان را پایین می­آورد ولی رزق او را زیاد نمی­کند.[49]

43ـ انسان حریص مانند کرم ابریشمی است که درون پیله­ی خود می­تند و هرچه بیشتر می­تند مرگ خود را نزدیک­تر می­کند زیرا دیگر نمی­تواند از آن خارج شود و با غمناکی می­میرد. [50]

44ـ انسان حریص دائما در حال جمع آوری مال است و با این حال با غمناکی از دنیا می­رود زیرا نمی­تواند از آن استفاده کند.

45ـ انسان حریص محروم است زیرا به خدای خود اطمینان نمی­کند و تمام توکل و اتکاءئش به جمع آوری مال است. [51]

46ـ انسان حریص مورد مذمت دیگران است.

47ـ انسان حریص قناعت ندارد اما همیشه ناراحت است و آسایش ندارد و رضایت و خشنودی در وجودش نیست و یقین را از دست می­دهد.[52]


پی نوشتها:

1 ـ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله كَادَ الْفَقْرُ أَنْ يَكُونَ كُفْرا الكافي/ج2 /ص 307 /

۲ـ قال صلی الله علیه و آله: لو كان لابن آدم واديان من ذهب لابتغى إليهما ثالثا و لا يملأ جوف ابن آدم إلا التراب و يتوب الله على من تاب روضةالواعظين/ج2 /ص 429 و مجموعةورام /ج1 /ص163

۳ ـ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: مَنْهُومَانِ لَا يَشْبَعَانِ مَنْهُومُ عِلْمٍ وَ مَنْهُومُ مَالٍ. بحارالأنوار/ج1/ص168

۴ ـ قال: يهرم ابن آدم و يشب منه اثنتان الأمل و حب المال و لما كانت هذه جبلة الآدمي مضلة و غريزة مهلكة أثنى الله و رسوله على القناعة ‏. مجموعةورام/ج1/ص163

۵ ـ و قال النبي صلی الله علیه و آله: ما من أحد غني و لا فقير إلا ود يوم القيامة أنه كان في الدنيا أوتي قوتا. روضةالواعظين/ج2/ص456

۶ ـ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: مَا أَصِفُ دَاراً أَوَّلُهَا عَنَاءٌ وَ آخِرُهَا فَنَاءٌ فِي حَلَالِهَا حِسَابٌ وَ فِي حَرَامِهَا عِقَاب الحدیث. بحارالأنوار/ج70 /ص120

۷ ـ قال صلی الله علیه آله: كن ورعا تكن أعبد الناس و كن قنعا تكن أشكر الناس و أحب للناس ما تحب لنفسك تكن مؤمن. مجموعةورام/ج1/ص163

۸ ـ قال بعض الحكماء: وجدت أطول الناس غما الحسود و أهنأهم عيشا القنوع و أصبرهم على الأذى الحريص إذا طمع‏...و عاتب أعرابي أخاه على الحرص فقال يا أخي أنت طالب و مطلوب يطلبك ما لا تفوته و تطلب أنت ما قد كفيته ... كأنك يا أخي لم تر حريصا محروماو زاهدا مرزوقا. مجموعةورام/ج1/ص164

۹ ـ وَ رُوِيَ أَنَّهُ سُئِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام عَنِ الْحِرْصِ مَا هُوَ؟ قَالَ: هُوَ طَلَبُ الْقَلِيلِ بِإِضَاعَةِ الْكَثِير. بحارالأنوار/ج70/ص167

۱۰ ـ ...وَ لَا حِرْصَ كَالْمُنَافَسَةِ فِي الدَّرَجَات‏ الحدیث. بحارالأنوار/ج75/ص165

۱۱ ـ إن كنت حريصا على طلب [على استيفاء طلب‏] المضمون لك فكن حريصا على أداء المفروض علي. غررالحكم /ص 176

۱۲ـ رَفَعُوهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: مَنْهُومَانِ لَا يَشْبَعَانِ مَنْهُومُ عِلْمٍ وَ مَنْهُومُ مَالٍ. بحارالأنوار/ ج 70/ ص 161

۱۳ـ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الدُّنْيَا مَشْغَلَةٌ عَنْ غَيْرِهَا وَ لَنْ يُصِبْ صَاحِبُهَا مِنْهَا شَيْئاً إِلَّا فَتَحَتْ لَهُ حِرْصاً يَزِيدُهُ فِيهَا رَغْبَةً. بحارالأنوار /ج 32 /ص 538

۱۴ ـ ...وَ إِيَّاكَ وَ الْحِرْصَ فَهُوَ الَّذِي عَمِلَ بِآدَمَ مَا عَمِلَ. بحارالأنوار/ج70 /ص163

۱۵ ـ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ: مَنْ تَعَلَّقَ قَلْبُهُ بِالدُّنْيَا تَعَلَّقَ مِنْهَا بِثَلَاثِ خِصَالٍ هَمٍّ لَا يَفْنَى وَ أَمَلٍ لَا يُدْرَكُ وَ رَجَاءٍ لَا يُنَالُ. بحارالأنوار/ج70 /ص 163

۱۶ ـ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّ صَلَاحَ أَوَّلِ هَذِهِ الْأُمَّةِ بِالزُّهْدِ وَ الْيَقِينِ وَ هَلَاكَ آخِرِهَا بِالشُّحِّ وَ الْأَمَلِ. بحارالأنوار/ج70 /ص164

۱۷ـ قَالَ علیه السلام :لَا تَحْرِصْ عَلَى شَيْ‏ءٍ لَوْ تَرَكْتَهُ لَوَصَلَ إِلَيْكَ وَ كُنْتَ عِنْدَ اللَّهِ مُسْتَرِيحاً مَحْمُوداً بِتَرْكِهِ وَ مَذْمُوماً بِاسْتِعْجَالِكَ فِي طَلَبِهِ وَ تَرْكِ التَّوَكُّلِ عَلَيْهِ وَ الرِّضَا بِالْقِسْمِ فَإِنَّ الدُّنْيَا خَلَقَهَا اللَّهُ تَعَالَى بِمَنْزِلَةِ ظِلِّكَ إِنْ طَلِبْتَهُ أَتْعَبَكَ وَ لَا تَلْحَقْهُ أَبَداً وَ إِنْ تَرَكْتَهُ تَبِعَكَ وَ أَنْتَ مُسْتَرِيحٌ. بحارالأنوار/ج70 /ص165

۱۸ ـ ..الْحَرِيصُ بَيْنَ سَبْعِ آفَاتٍ صَعْبَةٍ فِكْرٍ يَضُرُّ بَدَنَهُ وَ لَا يَنْفَعُهُ وَ هَمٍّ لَا يَتِمُّ لَهُ أَقْصَاهُ وَ تَعَبٍ لَا يَسْتَرِيحُ مِنْهُ إِلَّا عِنْدَ الْمَوْتِ وَ يَكُونُ عِنْدَ الرَّاحَةِ أَشَدَّ تَعَباً وَ خَوْفٍ لَا يُورِثُهُ إِلَّا الْوُقُوعَ فِيهِ وَ حُزْنٍ قَدْ كَدِرَ عَلَيْهِ عَيْشُهُ بِلَا فَائِدَةٍ وَ حِسَابٍ لَا يُخَلِّصُهُ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ إِلَّا أَنْ يَعْفُوَ اللَّهُ عَنْهُ وَ عِقَابٍ لَا مَفَرَّ لَهُ مِنْهُ وَ لَا حِيلَة الحديث. بحارالأنوار/ج70 /ص 165

۱۹ ـ همان

۲۰ ـ همان

۲۱ ـ همان

۲۲ ـ قَالَ علیه السلام :الْحِرْصُ مُوْقِعٌ فِي كَبِيرِ الذُّنُوبِ. مستدرك‏الوسائل/ج12/ص62

۲۳ـ ا لحرص ذل و عناء . غررالحكم /ص 294 و ما أذل النفس كالحرص و لا شأن العرض كالبخل. غررالحكم/ص 295

۲۴ـ رب حريص قتله حرصه. غررالحكم /ص 294

۲۵ ـ بئس الرفيق الحرص‏. غررالحكم /ص 294

۲۶ـ من كان حريصا لم يعدم الإهانة. غررالحكم /ص 296

۲۷ ـ من كثر حرصه قل يقينه . غررالحكم /ص 296

۲۸ ـ لا حياء لحريص . غررالحكم /ص 296

۲۹ـ الحريص فقير و لو ملك الدنيا بحذافيرها. غررالحكم/ ص293

۳۰ـ الشره داعية الشر. غررالحكم /ص 296

۳۱ ـ الشره أس كل شر. غررالحكم /ص 296

۳۲ ـ الشره جامع لمساوي العيوب . غررالحكم /ص 296

۳۳ـ الشره من مساوي الأخلاق‏. غررالحكم /ص 296

۳۴ ـإياك و الشره فإنه رأس كل دنية و أس كل رذيلة. غررالحكم /ص 296

۳۵ ـ يستدل على شر الرجل بكثرة شرهه و شدة طمعه‏. غررالحكم /ص 296

۳۶ ـ الشره يكثر [يثير] الغضب. غررالحكم /ص 296

۳۷ـ الشره لا يرضى. غررالحكم /ص 296

۳۸ـ الشره يشين النفس و يفسد الدين و يزري بالفتوة. غررالحكم /ص 296

۳۹ ـ همان

۴۰ ـ إياك و الشره فإنه يفسد الورع و يدخل النار. غررالحكم /ص 296

۴۱ ـ همان

۴۲ ـ إياكم و دناءة الشره و الطمع فإنه رأس كل شر و مزرعة الذل و مهين النفس و متعب الجسد. غررالحكم /ص 296

۴۳ـ أصل الشره الطمع و ثمرته الملامة. غررالحكم /ص 296

۴۴ ـ ثمرة الشره التهجم على العيوب. غررالحكم /ص 296

۴۵ ـ ليس مع الشره عفاف.‏ غررالحكم /ص 296

۴۶ ـ من شرهت نفسه ذل موسرا. غررالحكم /ص 296

۴۷ ـ لا قناعة مع شره. غررالحكم /ص 296

۴۸ ـ... الْحِرْصُ أَحَرُّ مِنَ النَّارِآالحديث. بحارالأنوار/ج75/ص31

۴۹ـ الحرص ينقص قدر الرجل و لا يزيد في رزقه. غررالحكم /ص 295

۵۰ ـ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: مَثَلُ الْحَرِيصِ عَلَى الدُّنْيَا كَمَثَلِ دُودَةِ الْقَزِّ كُلَّمَا ازْدَادَتْ مِنَ الْقَزِّ عَلَى نَفْسِهَا لَفّاً كَانَ أَبْعَدَ لَهَا مِنَ الْخُرُوجِ حَتَّى تَمُوتَ غَمّاً. بحارالأنوار/ج70/ص23

۵۱ ـ وَ قَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله: الْحَرِيصُ مَحْرُومٌ وَ هُوَ مَعَ حِرْمَانِهِ مَذْمُومٌ فِي أَيِّ شَيْ‏ءٍ كَانَ وَ كَيْفَ لَا يَكُونُ مَحْرُوماً وَ قَدْ فَرَّ مِنْ وَثَاقِ اللَّه‏. بحارالأنوار/ج70/ص165

۵۲ ـ رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: قَالَ حُرِمَ الْحَرِيصُ خَصْلَتَيْنِ وَ لَزِمَتْهُ خَصْلَتَانِ حُرِمَ الْقَنَاعَةَ فَافْتَقَدَ الرَّاحَةَ وَ حُرِمَ الرِّضَا فَافْتَقَدَ الْيَقِينَ. بحارالأنوار/ج70/ص161