دروس اخلاق آیت الله سید ابوالحسن مهدوی

آیت الله سید ابوالحسن مهدوی

بررسی صفت رذیله بخل : قسمت اول

مقدمه

در سال گذشته به توفیق الهی مباحثی را پیرامون اخلاق عملی بیان نموده و مطالب مهم اخلاقی را که مورد بحث و بررسی قرار دادیم.

واژه­ی « اخلاق » به روحیّات و ملکات نفسانی گفته می­شود که انسان به مرور زمان به آنها عادت پیدا کرده است، چه اینکه این صفات از صفت های خوب انسان واز فضایل اخلاقی باشد و یا اینکه از رذایل اخلاقی به شمار رود.

منظور از واژه­­ی «عملی» نیز به این معنا ما را رهنمون می­سازد که این صفات نتیجه و آثار عملی فراوانی در زندگی انسان دارد. از این رو است که برای دستیابی به آثار عملی موضوع ناچاریم به بیان عوامل و آثار صفات اخلاقی بپردازیم.

بنا بر این همانطور که در دو سال گذشته نیز بیان شد این بحث از موضوعات کاملا روانشناسی است؛ زیرا در این بحث از عوامل و آثار صفات مختلف صحبت می­شود.

به عنوان مثال وقتی صفت شجاعت را مورد بررسی قرار می­دهیم و از آثار آن مطلع می­شویم انگیزه­ی زیادی برای تحصیل آن در وجودمان ایجاد می­شود . و در مقابل اگر از آثار زیانبار ترس آگاهی یافتیم عزم و اراده­ی قوی تری برای ترک این رذیله­ی اخلاقی پیدا می­کنیم.

این پدیده نظیر آگاهی انسان از خواص میوه های مختلف است که موجب تقویت انگیزه برای تهیه و استفاده­ی از آن می­شود.

پس علم به آثار و فواید صفات اخلاقی، انسان را به مقام عمل می­کشاند و موجب می­شود با عزم و اراده­ی قوی به تحصیل صفات خوب، و ترک صفات بد اهتمام ورزد.

اختلاف افراد در درمان رذایل و کسب فضایل

البته نکته­ی مهمی که نباید مورد غفلت انسان قرار گیرد تفاوت افراد در کیفیت معالجه است. زیرا بعضی از انسان­ها به خاطر شرایط خاصی که در زندگی آنها وجود دارد ممکن است نتوانند از این مباحث به صورت عملی استفاده کنند و برای همین باید به صورت خصوصی با استاد اخلاق مشورت نموده تا با استفاده از راهنمایی های جامعِ استاد بتوانند اعمال خود را اصلاح نمایند.

اینگونه افراد مانند بیماری می­مانند که دکتر دارویی را برایشان تجویز می­کند اما وقتی می­فهمد که بیمار مبتلا به امراض خاصی نیز هست تجویز قبلی را تغییر داده و از دارو های دیگر و یا از مکمل های دیگری استفاده می­نماید.

تذکری که لازم است قبل از ورود در بحث یاد آور شویم استفاده از اصطلاحاتی است که ناچاریم در طول بحث از آنها استفاده کنیم. اگرچه مفهوم این اصطلاحات برای تمامی­مخاطبین واضح نیست اما تلاش ما بر این بوده است که با بیان ساده و گویا آنها را توضیح داده تا در موقع لزوم از آنها استفاده نماییم.

بخل و سخاوت

بخل یکی از ملکات زشت اخلاقی است که گاهی به صورت روحیه در وجود انسان قرار می­گیرد و انسان در اثر آن «بخیل » یا « باخل » می­شود که در این نوشتار به بیان مطالب گوناگونی پیرامون این رذیله­ی اخلاقی می­پردازیم

تعریف بخل در بین اهل لغت

تعریف اول

در کتاب «مصباح اللغه» در ذیل معنای بخل می­نویسد:« اَلبُخلُ فِی الشَرعِ مَنعُ الواجِبِ وَ عِندَ العَرَبِ مَنعُ السَائِل مِمَّا یَفضَلُ عِندَه » یعنی « بخل از نظر شرع این است که انسان واجبات مالی ای بر عهده دارد پرداخت نکند. و از نظر مردم این است که سائل را از زیادتی که در نزد اوست منع نماید».

منظور از حقوق مالی که از نظر شرع بر عهده­ی انسان واجب شده، زکات، خمس و دیگر وجوهات شرعیه ای است که بر دوش فرد قرار می­گیرد.

اشکالی که با مراجعه­ی به روایات اهل بیت علهیم السلام به ذهن می­رسد این است که بخل در زبان روایات بسیار وسیع تر از بخل مالی است که درتعریف کتاب مصباح اللغه آمده است. برای مثال امام علیه السلام در روایتی فرموده اند:« به کسی بخیل واقعی گویند که نام مبارک پیامبر اسلام در برابر او برده شود و او صلوات نفرستد». و یا در کلامی دیگر فرمودند:« کسی که نسبت به سلام کردن بخل بورزد بخیل است».
بعضی از افراد در معاشرت های خود نیز دچار بخل می­شوند مانند اینکه در سلام و احوالپرسی کوتاهی می­کنند. ویا در تبسم نمودن در چهره­ی دیگران بخل می­ورزند. و حتی گاهی در نگاه کردن نیز بخیلند. البته مصداق روشن بخل، میهمانی ندادن به دیگران است. برخی از افراد بخیل نیز میهمانی می­دهند اما اجناس نا مرغوبی را تهیه
می­کنند که از نظر هزینه مقرون به صرفه باشد.

بنا بر این بیشترین مصداق بخل در اموری محقق می­شود که با پول و یا طلا و نقره ارتباط داشته باشد.

اما قسمت دوم تعریفی که در کتاب مصباح اللغه آمده است که:« بخل از نظر مردم این است که سائل را از زیادتی که در نزد اوست منع نماید» نیز دارای اشکالاتی است.

اشکال اول اینکه کلمه­ی « عرب » باید تصحیح شود و با کلمه­ی مردم جایگزین گردد. زیرا صفت بخل اختصاصی به اعراب ندارد.

اشکال دوم این تعریف این است که منع کردن سائل از زیادتی چیزی که در اختیار انسان است همیشه حاکی از بخل او نیست. زیرا کمک کردن انسان به دیگران به دو عاملِ وجود مقتضی و نبود مانع بستگی دارد و چه بسا گاهی مقتضای کمک کردن که سخاوت باشد در خلقیات شخص وجود دارد اما موانعی که پیش آمده فعلا او را از بذل . بخشش باز می­دارد.

به عنوان مثال اگر فرد سخاوتمند بداند که سائل این پول را در راه حرام به کار می­گیرد. طبیعتا عقل و حکمتش به او اجازه­ی چنین کمکی را نمی­دهد. کمک نکردن به سائل در چنین حالتی حقیقتا از روی بخل نیست در حال که همین کار طبق تعریف کتاب مصباح اللغه بخل محسوب می­شود.

بنا بر این بخل در جایی محقق می­شود که کمک کردن به سائل از نظر عقل و شرع کار بجایی باشد اما صفتی در وجود انسان او را از این عمل باز دارد که به آن بخل می­گوییم.

تعریف دوم

مرحوم راغب اصفهانی در کتاب «مفردات» می­فرماید:« اَلبُخلُ إِمساکٌ المقتنيات عَمّا لَا یَحِقُ حَبسُها إِقتِناءً وَیُقابِلُه الجُود » یعنی:« بخل حفظ و نگهداری چیزهای مورد نیاز زندگی است در جایی که شایسته­ی نگهداری نیست، ودر مقابل بخل، صفت جود قرار دارد.»

این جمله به گونه ای تأیید همان تعریفی است که ما ذکر کردیم؛ یعنی بخل در جایی صادق است که کمک کردن به سائل کار بجا و شایسته ایست و انسان او را از این کمک منع نماید.

ازمطالب دیگری که ایشان پیرامون همین موضوع بیان می­فرمایند تفاوت بین لفظ« باخل » و« بخیل »است.

کلمه­ی «بَاخِلٌ» که بر وزن اسم فاعل آمده است دلالت بر دائمی نبودن صفت بخل در وجود شخص می­کند.

به بیان دیگر مفتوح بودن حرف باء و مکسور بودن حرف خاء، و اینکه هر حرفی از آن حرکت ویژه ای دارد دلیل بر نا آرام بودن معنا است؛ یعنی صفت بخل در وجود او هنوز دائمی نشده است.

اما کلمه­ی « بَخِیلٌ » که بر وزن فعیل وصفت مشبهه است بر ثبوت صفت دلالت می­کند؛ در واقع کسره ای که به حرف یا اضافه می­شود حالت دوام را برای لفظ قرار می­دهد که این دوام لفظ کاشف از دوام معنا است.

اشکال دیگری که در تعریف بخل به نظر می­رسد استفاده از کلمه­ی « امساک » است، به این بیان که امساک کردن مربوط به اعمال انسان است در حالی که بخل از روحیات درونی و از اخلاقیات اوست. به عبارت دیگر قبل از اینکه شخصِ بخیل در مقام عمل بخل بورزد روحیه ای در وجود او قرار دارد که مانع ازکمک کردن او به فقیر می­شود که به آن بخل گویند.

این اشکال در هر دو تعریفی که از کتاب مصباح اللغه و مفردات راغب ذکر شد وارد است چرا که در مصباح اللغه از کلمه­ی منع استفاده شده است و در مفردات راغب کلمه­ی امساک به کار گرفته شده که هر دو به یک معنا است.

تعریف سوم

تعریف سومی که آن نیز توسط یکی دیگر از لغویین بیان شده، عبارت است از «اَلتَمَنِّی بِأَن لا یُعطیِ اَحَدٌ شیئاً سِواه» یعنی: « بخل آن است که انسان در دل آرزو کند که به هیچ کس هیچ چیز داده نشود جز خود او». این تعریف اگر چه دقیق تر از تعاریف قبلی است اما اشکالی که به آن وارد است این است که آیا آرزویی که در دل انسان قرار دارد خود بخل است یا نتیجه­ی آن؟!

البته اینکه جایگاه آرزو در دل انسان است، مطلب صحیحی است خواه آن آرزو به زبان آورده شود و یا در دل انسان مخفی بماند. لیکن آنچه درون انسان قرار دارد خود بخل نیست بلکه نتیجه­ی بخل است؛ چرا که بخل صفت روح انسان است که بسان رنگی روح انسان را آغشته می­کند به گونه ای که وقتی فرد به خود رجوع می­کند در می یابد که چگونه صفتی است. به عبارت دیگر بخل حالت و صفتی در دل انسان است که به انسان دستور می­دهد و این دستور ممکن است که امر به امساک باشد و یا آرزویی در دل، که این آرزو نتیجه­ی بخل است نه خود بخل.

بنابر این در پاسخ به این سوال که اگراستفاده از الفاظ «امساک» و «منع» و «تمنی» در تعریف درست نباشد پس چگونه باید تعریف کرد؟ خواهیم گفت که با توجه به غرض ما که بیان کلمه ای مترادف با بخل است می توانییم این چنین بگوییم که «بخل صفتی است که نتیجه­ی آن امساک کردن است؛ بخل صفتی است که انسان در نتیجه­ی آن آرزو می­کند که چیزی به کسی داده نشود جز او».

اما آنچه که با توجه به جمله­ی «لَا یُؤتِی أَحَدٌ شئاً سِواه» به نظر می­رسد این است که این تعریف نیز تعریف کاملی نباشد، چرا که «ندادن چیزی به دیگری جز من» به این معنی که به دیگران چیزی داده نشود ـ اگرچه که هنوز چیزی در کار نیست و می­خواهم در آینده داده نشودـ بخل نیست بلکه بخل آن است که بعد از آنکه به من چیزی داده شد دیگر مایل نباشم که دیگران را در آن سهیم کنم.

بنا بر این اگر آن« ندادن» از جانب «من» باشد در آن صورت بخل صدق می­کند اما اینکه« چیزی به کسی داده نشود» ارتباطی به بخل ندارد.

لکن ایشان می­خواسته اند ما را به این نکته رهنمون سازند که بخیل همیشه مانع از اموال خودش نیست چرا که اگر انسانی خیلی بخیل باشد، بخل او آرام آرام شدید شده و به جایی می­رسد که وقتی کسی را در حال انفاق کردن می­بیند ناراحت می­شود اگر چه که چیزی از مال خود او کم نمی­شود. اما انسان بسیار بخیل دیگران را نیز از انفاق نهی می­کند تا چه برسد به اینکه بخواهد از مال خودش به دیگران کمک کند.

استناد قرآنی

قرآن کریم در سوره­ی حدید، آیه­ی۲۴ می فرماید:« الَّذينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْل‏» یعنی: «کسانی که خود بخل می­ورزند و دیگران را هم به بخل امر می­کنند».

بنا بر آنچه بیان شد در می­یابیم که اگر در تعریف بخل گفته شود که « بخیل کسی است که به دیگری چیزی عطا نکند» در این صورت شامل قسم دوم که بخیل دیگران را از انفاق نهی می­کند نمی­شود. و اگر گفته شود که بخیل کسی است که نگذارد دیگران چیزی را به کسی عطا کنند شامل قسم اول ـ که بخل ورزیدن نسبت به اموال خودِ بخیل است ـ نمی شود.

بنابراین برای اینکه تعریف کاملی برای بخل ارائه گردد که شامل هر دو قسم بشود در تعریف فاعل را برداشته و آن را مجهول می کنیم و می­گوییم:« بخیل کسی است که تمنی دارد (= در دلش آرزو دارد) که به دیگری چیزی داده نشود».

و با این بیان، تعریف بیان شده اعم از آن خواهد بود که این( ندادن چیزی به دیگری) از جانب شخص بخیل باشد و یا از جانب دیگری. به هر حال شخص بخیل آرزو کننده­ی این معنی است.

که :" ای کاش به دیگران چیزی داده نشود". حال اگر خودش چیزی داشته باشد به دیگران نمی­دهد و اگر دیگران هم بخواهند چیزی را به کسی بدهند آنها را منع می­کند. اما اگر کسی بخواهد به شخص بخیل چیزی بدهند مشکلی نخواهد داشت.

بنا بر این باید کلمه­ی «سِواهُ» از عبارت « اَلتَمَنی بِأَن لا یُعطَی أَحدٌ شیئاً سِواه» و لفظ «به جز خودش» از معنای آن حذف گردد تا این اشکال تعریف بر طرف گردد.

چند نکته کوتاه پیرامون لغت بخل:

با توجه به آنکه «بخل» و «شُحّ» بسیار به یکدیگر نزدیک هستنند به گونه ای که در قرآن کریم هر کجا لفظ «شُحّ» ذکر شده باشد در تر جمه­ی آن از «بخل» استفاده می­شود. قرآن کریم در سوره­ی نساء آیه­ی ۱۲۸ می­فرماید:« أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ » یعنی « در وجود انسان ها شُحّ حاضر است»[۱] به این معنی که صفت بخل در وجود انسان غایب نیست. بنا بر این به جاست تا گفتاری پیرامون تفاوت این دو داشته باشیم.

گفتار لغویین پیرامون بخل و شح

۱ـ در کتاب کلیات ابی البقا [۲] در ابتدا مصنف این کتاب می­فرماید:« اَلبُخلُ هُوَ نَفسُ المَنعِ » یعنی« بخل صرف خودداری کردن است» که به این تعریف نیز دو اشکالی [۳] که گذشت وارد است. سپس مصنف در ادامه می­نویسد:« وَ الشُحُّ: اَلحالةُ النَفسانِيَّة الَّتِى تَقتَضِي‏ذلِكَ المَنع» یعنی:« شُحّ حالتی درونی است که اثرش خودداری کردنِ در عمل است».

بنابر این نظر ایشان این است که منعِ در مقام عمل را بخل گویند ولی ریشه­ی اخلاقی آن را که در روحیه­ی انسان قرار دارد شحّ می­نامند. البته با توجه به آنچه که قبلا نیز اشاره شد این نظریه صحیح نیست زیرا بخل یک صفت درونی و روحی است و آن منعی که در عمل از شخصی دیده می­شود اثر و نتیجه­ی­آن روحیه و صفت درونی می­باشد. لذا بخل و شحّ هر دو در درون انسان قرار دارند.

۲ـ در کتاب مصباح اللغه که سابقا تعریف بخل را از آن ذکر کردیم؛ در دو جا بحث شح را مطرح می­کند. یکجا در بحث بخل که ایشان با اضافاتی به بحث شحّ اشاره می­کند و بار دیگر در قسمت حرف «شین» به تعریف شح را مطرح می­نمایندو می­فرماید:« اَلشُحُّ اَلبُخل». با توجه به این بیان، نظر مصنف این کتاب بر آن است که شح و بخل هر دو یک معنا بیشتر ندارد .

۳ـ در کتاب مقاییس اللغه شح را همان منع می­داند ولی منعی که با حرص توأم باشد. بر این اساس معنای بخل یا بدون حرص لحاظ می­شود و یا اعم از وجود و عدم حرص؛ یعنی به صورت لابشرط می­باشد به این بیان که بخل معنای وسیعی را شامل می­شود که در آن معنی ممکن است حرص باشد و ممکن است حرص نباشد. و لذا بخل شامل کسانی می­شود که حالت و صفت درونی آنها منع دیگران از نعمتی باشد. و اگر بخواهیم این حالت را در مورد کسی که بخل در آن به شدت رسیده است و حریص بر خود داری و منع می باشد بیان کنیم آنجا از کلمه­ی شح استفاده خواهیم نمود.

ایشان به عنوان مثال می­فرماید: هنگامی که دو نفر منازعه­ی خاصی دارند به گونه ای که هر دو حریص بر آنند که شخصا نعمتی را کسب کنند و نفر دیگر را کاملا محروم سازند، عرب از عبارت«تَشاحَّ الرَجُلان عَلی أَمرٍ» استفاده می­کند و این تکرار درونی در حرص را با تکرار در لفظ بیان می­کند.

همچنین گاهی عرب در زمانی که بخواهد بخلی را بیان کند که همراه تکرار است از عبارت «شَح شَح» استفاده می­نماید.

به نگهبان نیز شَح شَح گفته می­شود چرا که نگهبان دائما مراقب مکانی خاص است و این تکرار لفظ حاکی از مواظبت دائمی است.

در مورد دیگر عرب لفظ شح شح را در مورد مردی که نسبت به همسرش غیرت دارد به کار می­برد زیرا این فرد دائما نگاه های دیگران را نسبت به همسرش دفع می­کند و مانع تصرف بیجا در ناموس خودش می­شود.

۴ـ در کتاب فروق اللغه که برای بیان تفاوت کلمات به رشته­ی تحریر در آمده است می­فرماید:« اَلشُحُّ هُوَالحِرصُ عَلی مَنعِ الخَیرو البُخلُ مَنعُ الحق» یعنی « شح، حرص داشتن بر منع خیر است».

اشکال این تعریف نیز واضحئ است چرا که شح همیشه با منع خیر تقارن ندارد و ممکن است چیزی را منع کند که نه خیر باشد و نه شر، بنا بر این باید کلمه­ی خیر از این تعریف حذف شود. بر جمله­ی «منع الحق» نیز همان اشکالات سابق وارد است.

نکته ای که از این تعریف استفاده می­شود کلمه­ی «حرص» است، یعنی شح بر حرص بر بخل اطلاق می­شود.

۵ـ در کتاب لسان العرب نیز می­فرماید: « قيل: هو البخل مع حِرْصٍ؛ و في الحديث: إٍياكم و الشُّحَّ! الشُّحُّ أَشدُّ البخل، و هو أَبلغ في المنع من البخل؛ و قيل: البخل في أَفراد الأُمور و آحادها، و الشح عام؛ و قيل: البخل بالمال، و الشح بالمال و المعروف»[۴].

اولا ایشان با تعبیر « قیل» به معنای « گفته شده»، از شح با قید «حرص» یاد می­کند که این نشانگر عدم جزم مصنف به این معنا است. و سپس می­فرماید شح در منع کردن بلیغ تر از بخل است.

نکته­ی دیگری که ایشان اضافه می­کند و در کتاب های دیگر نیامده است، این است که بخل مربوط به موارد تکی است ولی شح معنای وسیع و کلی تری دارد.

نکته­ی سوم اینکه می­فرماید:« شح در مورد مال و غیر مال استعمال می­شود اما بخل فقط در مورد مال بکار می­رود». در حالی که چنین نیست؛ چرا که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در روایتی که در آینده ذکر خواهد شد می­فرمایند: «بخیل واقعی کسی است که به دیگران سلام نمی­کند» و لفظ بخل را در غیر موارد مالی هم به کار می­برند.

شدت و ضعف بخل در انسان ها

صفت بخل در وجود انسان ها دچار ضعف و شدت است به طوریکه گاهی برخی از افراد نسبت به بذل و بخشش اموال خود به دیگران بخل می­ورزند. اما عده ای دیگر نسبت به اموال دیگران نیز بخیل اند و با اینکه هیچ ارتباطی به آنها ندارد و چیزی از آنها کم نمی­شود باز هم بخشش دیگران را بر نمی­تابندکه طبیعتا چنین افرادی در درجه­ی شدید تری از بخل قرار دارند.

تفاوت بخل و حسادت

موضوع دیگری که در آینده به طور تفصیلی بیان خواهیم نمود تفاوت بخل و حسادت است؛ چرا که هم شخص حسود آرزوی گرفته شدن نعمت دیگران را دارد و هم انسان بخیل می­خواهد نعمتی که دارد در اختیار دیگری قرار نگیرد.

تفاوت بسیار درشتی که بین حسادت و بخل وجود دارد و این دو را به طور کامل از یکدیگر جدا می­سازد این است که انسان بخیل نمی­خواهد چیزی به دیگران عطا کند. پس بخل قبل از دادن نعمت است یعنی هنوز نعمت را به دیگران نداده و قلبا نیز مایل نیست بدهد. در حالی که انسان حسود بعد از اینکه نعمتی را در دیگری می­بیند زوال آنرا آرزو می­کند و می­گوید ای کاش این نعمت از دست او گرفته شود!

به عبارت دیگر صفت بخل در وجود انسان حالت دفعی دارد اما حسادت حالت رفعی دارد؛ یعنی شخص بخیل رسیدن نعمت را دفع می­کند و انسان حسود خواهان گرفته شدن و رفع نعمت دیگران است.

گاهی پزشک به بیمار می­گوید این واکسن را تزریق کن تا بیمار نشوی! و گاهی هم می­گوید این آمپول را بزن تا بیماری از بدنت خارج شود.

به هر حال صفت بخل از صفات مهمی است که انسان را از خداوند دور نگه داشته و مردم را نیز می­رنجاند، و شخص بخیل را دور از صفات کمالیه و بهشت نگه می­دارد. و در مقابل انسان سخی به خدا نزدیک است، مردم اورا دوست دارند و به بهشت هم نزدیک است و لو مومن نباشد؛ چون خدای متعال صفت سخاوت را دوست می­دارد و برای همین انسان سخاوتمند بی ایمان را اگر در جهنم هم وارد سازد او را نمی­سوزاند.

امام زمان علیه السلام می­فرمایند:« من از خدای خودم حیا می­کنم وقتی می­بینم مؤمنی برای برادر مؤمنش آرزوی بهشت کرده و می­گوید: ای کاش فلانی اهل بهشت شود! اما همین مؤمنِ دعا گو وقتی توانایی مالی دارد به همان دوستش که برایش دعا می­کرد نمی­خواهد کمک کند».

حضرت می­فرمایند این آقا برای بهشتی شدن رفیقش دعا می­کرد اگر خودش مالک بهشت بود یقیناً ابخل ( بسیار بخیل تر) بود، ابخل بود، ابخل بود! امام علیه السلام صفت ابخل را سه مرتبه تکرار می­فرمایند یعنی حتما در بخشیدن بهشت بخیل تر از مال بود. حالا که صاحب بهشت نیست دعا می­کند اما اگر صاحب بهشت بود حتما بیش از این بخل می­ورزید و نمی­خواست وارد بهشت شود.

ما انسان ها تا زمانی که این احادیث را نشنیده ایم سطح درکمان پایین می­ماند. اما با آشنایی با این احادیث فهممان بالا رفته و چیز هایی را می­فهمیم که قبلا نمی­فهمیدیم.

آری، اهل بیت علیهم السلام چون خودشان عقل کل هستند کلماتشان نیز باعث رشد عقل ها می­شود.

انشاء الله لطف الهی شامل حالمان شده و بتوانیم در جلسه­ی آینده وارد مباحث عملی شویم.


پی نوشتها:

۱. این نکته بشارتی است برای ما، چرا که از آیه استفاده می­شود که بحث بخل برای همه­ی انسانها فایده دارد چه کسانی که در جلسه­ی ما حاضرند و چه آن کسانی که در آینده این بحث را خواهند دید . لذا کسی نمی تواند ادعا کند که" این صفت در وجود من نیست"! بنا براین با توجه به این آیه­ی شریفه، همه­ی ما باید به فکر معالجه­ی این صفت باشیم.)

۲. التحقيق، ج‏۱، ص: ۲۲۵

۳. ۱- منع مربوط به عمل است ولی بخل با روح انسان مرتبط است.2ـ منع اعم از این است که شخص بخیل هم اموال خود را به کسی بذل و بخشش نکند و هم دیگران را از این عمل منع کند.

۴. لسان‏العرب ج : ۲ ص : ۴۹۵