مهمترین دلیل عدم حاکمیّت امامان برحق

دروس اخلاق آیت الله استاد روح الله قرهی (مدظله)

کسانی که به ولایت و ولی امر مسلمین وفادار نباشند، هرگز به امام زمان(عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) وفادار نخواهند بود.
مهمترین دلیل عدم حاکمیّت امامان برحق
تمام اولیاء الهی بیان فرمودهاند: یکی از خصایص سربازان وجود مقدّس مولا که عامل میشود حضرت آنها را به عنوان سرباز انتخاب کند، وفاداریست. وفای به عهد از خصایص سربازان حضرت حجّت(صلوات اللّه عليه و عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) است. یک دلیل اینکه حضرات معصومین(علیهم صلوات المصلّین) که امامان بر حق بودند، نتوانستند حاکمیّت بر جامعه داشته باشند و فقط مولیالموالی(صلوات اللّه و سلامه عليه)، آن هم در یک مقطع کوتاه موفق شدند، به دلیل بیوفایی یاران، لشگر و سربازان آنها بوده است.
لذا وقتی وجود مقدّس حضرت ابیعبدالله الحسین(صلوات اللّه و سلامه علیه) میخواهند از یاران و سربازان خودشان تجلیل کنند، نکتهای که به آن اشاره میفرمایند، این است: با وفاترین انسانها.
لذا عندالله تبارک و تعالی، اگر کسی به عهد و پیمانش وفا نکرد، مبتلای به گناه کبیره شده است.
سیّد عظیمالشّأن، آیت عظمی، سیّد رضی، علم الهدی، همانکسی که نهجالبلاغه را گردآوری نمود، شاگرد حضرت شیخناالأعظم، حضرت مفید عزیز(روحی له الفدا و سلام اللّه علیه) نکته بسیار عالی و نابی بیان فرمودند، ایشان فرمودند: یکی از عهدها و پیمانهایی که خدا از انبیاء عظام گرفت تا آنها را به مقام نبوّت برساند، این بود که حتماً باید با وفا باشند و نشده است نبیای، نبی شود، ولیای، ولی شود و حجّت خدایی حجّت خدا گردد الّا به اینکه خصیصهی وفا در او بسیار قوی بوده است. نکته بسیار مهمی است. با وفا بودن از خصایص انبیاء عظام است.
علّت پیروزی حضرت حجّت(عجل الله تعالی فرجه)
لذا اولیاء نکته بسیار خوبی را تبیین کردهاند که باید در آن تأمّل کرد، آنها میفرمایند: علّت پیروزی حضرت حجّت ابن الحسن المهدی(صلوات اللّه و سلامه علیه و عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) این است که ایشان قبلش سربازان با وفا تربیت میکنند.
این نکته عجیب است. دو نفر محضر آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی(اعلي اللّه مقامه الشّریف)، آن عارف بزرگوار و آیت حق آمدند و با هم اختلاف داشتند. آقا هردو را میشناختند. یکی از آن دو گفت: آقا! ایشان به من قول داده بود ملکی را که خریدم، در فلان موقع تحویل دهد، مجدّداً یک ماه از من فرصت خواست و من با اینکه خودم اذیّت و آزار میشدم، قبول کردم. الآن حدود دو ماه از آن وعده قبلی میگذرد امّا هر روز بهانه میآورد. ایشان را قسم دادم که اینجا بیاید و هرچه شما گفتید، بپذیریم.
فرد بدهکار گفت: آقا من گرفتارم نمیتوانم. آقا فرمودند: بر چه اساسی عهد و پیمان بستی؟ گفت: فکر میکردم میتوانم. حضرت فرمودند: وقتی یقین نداشتی، فکرت بیجا بوده است، بعد به طلبکار اشاره کردند و فرمودند: من باز فرصتی از تو میخواهم، قول میدهم انشاءالله جور کند، به خاطر محاسن سفید من دو هفته هم فرصت بده.
قبول کرد. دست آقا را بوسید و رفت. آن بدهکار هم میخواست بلند شود آقا فرمودند: بنشین! از فردا صبح دیگر دعای عهد نخوان. تعجّب کرد. فرمودند: عهد یعنی پیمانی که درآن وفا باشد، تو که در امور دنیویت عهدی میبندی نمی توانی با وفا باشی، چطور میخواهی برای مولایت عهد و پیمانی را ببندی و بعد با وفا باشی؟
به نکته زیبایی اشاره کردند، فرمودند: یک عدّه نفهمیدند دعای عهد یعنی چه؟ یعنی من عهد میبندم تا آخرین قطره خونم در رکاب مولایم با وفا بمانم. لذا خواندن دعای عهد چهل صباح که هیچ، اگر انسان کلّ عمرش هم دعا را بخواند ولی اهل وفا نباشد، یقین بداند طبق فرمایشات بزرگان با آنچه که آمیرزا جواد آقا ملکی تبریزی(اعلي اللّه مقامه الشّریف) بیان فرمودند، صد در صد جزء سربازان آقا قرار نخواهد گرفت.
برای همین یکی از خصایص سربازان وجود مقدّس آقا، وفا است و اگر حضرت پیروز میشود به وفای سربازان با وفایش هست و تا حضرت سربازان با وفایش را درست نکند، معلوم نیست ظهور چه وقت باشد – این کد مهم را به خاطر بسپارید -
گر چه بارها عرض کردیم هیچ کس نمیتواند وقت تعیین کند «كَذَبَ الْوَقَّاتُون»[1] امّا بالاخره آثار ظهور هست، یکی از این آثار همین وفای به عهد است. اگر کسی وفای به عهد و پیمان خودش نداشت، طبیعی است طبق روایات شریفه به گناه کبیره دچار شده. بحث ما راجع به گناهان کبیره بود، گناهان کبیره را بشناسیم، مواظبت کنیم و مراقبه داشته باشیم.
چه کسانی به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نزدیک میشوند؟
وجود مقدّس پیغمبر اکرم، حضرت محمّد مصطفی(صلی اللّه علیه و آله و سلّم) چه زیبا بیان میفرمایند: «أَقْرَبُكُمْ غَداً مِنِّي فِي الْمَوْقِفِ أَصْدَقُكُمْ لِلْحَدِيثِ وَ آدَاكُمْ لِلْأَمَانَةِ وَ أَوْفَاكُمْ بِالْعَهْدِ وَ أَحْسَنُكُمْ خُلُقاً وَ أَقْرَبُكُمْ مِنَ النَّاس»[2].
اصلاً تلاش انسان در دنیا باید این باشد که بتواند به پیغمبر و آل پیغمبر(صلوات اللّه و سلامه اجمعین) نزدیک شود. آیتالله العظمی ادیب(اعلي اللّه مقامه الشّریف) فرمودند: فردای قیامت وقتی انبیاء عظام به محشر ورود پیدا میکنند، آن هم آن موقفهای خطرناک، میخواهند از همه سبقه بگیرند که به دو نفر نزدیک شوند: یکی پیامبر عظیمالشّأن و یکی امیرالمؤمنین(صلوات اللّه و سلامه عليهما).
مرحوم ملّای نراقی(اعلي اللّه مقامه الشّریف) در کتاب طاقدیس خود، مثنوی زیبا و بزرگی راجع به کسی که از دنیا میرود و بعد به خواب فرد دیگری میآید دارند، از او سؤال میکنند: چه شد، چه گذشت و چه میبینی؟ میگوید: آنجا جایگاهی دارد که انبیاء لرزه به اندامشان میافتد– که بحث آن مفصّل است و به موقع عرض میکنیم-
خطرناک است. اولیاء میفرمایند: انبیاء عظام میخواهند به پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) نزدیک شوند! همه نگاه میکنند پیغمبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) کجا است، اذن بگیرند و بروند. ابراهیم خلیل(علی نبیّنا و آله و علیه الصّلوة و السّلام)، آن خلیل الله که جدّ اکبر پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) است، میخواهد یک طوری خودش را به پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) برساند- ما این حرفهایی را که اولیاء الهی این طور تبیین میکنند، نمیفهمیم -
خود پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) به ما کد داده است که چه کسانی میتوانند به ایشان نزدیک شوند؟ حضرت میفرمایند: «اَقرَبُکُم غدَاً مِنّي في المَوقِف» نزدیکترین شما به من آن هم در موقف فردای قیامت (جایگاهی که همه توقّف میکنند) کسانی هستند که:
1. «... أَصْدَقُكُمْ لِلْحَدِيثِ» در سخن راستگوترین شما هستند.
2. «... وَ آدَاكُمْ لِلْأَمَانَةِ» امانتدارترین شما هستند. اگر کسی ولو به لحظهای در امانت خیانت کند، طبیعی است از آن مقام انسانیّت سقوط میکند و دیگر به پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) نزدیک نمیشود.
عجیب است، یک بنده خدایی در عالم رؤیا آیتالله مولوی قندهاری(اعلي اللّه مقامه الشّریف)، آن کنز خفی الهی را دیده بود، بعد از شش ماه با ایشان آشنا شد. به آقا عرضه داشت: چرا شش ماه طول کشید؟ فرمودند: دقّت در امانت نکرده بودی و کتابی را که امانت گرفته بودی، از دست تو افتاد و آن را دیر بردی - با اینکه دو تا دوست بودند و او هم این کار را میکرد و مدّت خیلی کوتاهی هم کتاب را دیرتر داده بود -
باید دقّت کنیم. یعنی گاهی امانتدار نبودن اتّصال ما به خدا و اولیاء خدا را قطع میکند یا کمرنگ میکند، یا حتّی اگر انسان متصّل شد دیگر از بودن در محضر آنها لذّت نمیبرد. این قدر مهم است.
اگر میخواهیم فردای قیامت به پیغمبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) نزدیک شویم، امانتدار باشیم. مهمترین امانت عندالله تبارک و تعالی ولایت است. با امام معصوم چه کردیم؟! با پیغمبر خدا(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) چه کردیم؟! با ولیّ خدا در روی زمین چه کردیم؟! با اولیاء الله چه کردیم؟! آیا حرف آنها را گوش دادیم؟ آیا مطیع امر اولیاء الهی بودیم؟ آیا مطیع امر ولیّ امر مسلمین بودیم؟ از امانت ولیّ خدا بر روی زمین، امانت امام معصوم بر روی زمین، سؤال میکنند.
3. «... وَ أَوْفَاكُمْ بِالْعَهْدِ» وفادارترین شما به عهد هستند. هر کدام از شما به آن عهد و پیمانی که بستید، با وفاترین بودید، طبیعی است با من هستید.
«أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَني آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ»[3] آیا عهد و پیمان نگرفتیم شیطان را عبادت نکنید؟ اصلاً میگویند: این «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلی»[4] برای همه بوده است، ذوالجلال و الاکرام عهد و پیمان را از روز نخست از همه گرفته است.
نکته بسیار مهمی است، آیتالله مولوی قندهاری(اعلي اللّه مقامه الشّریف) میفرمودند: آیتالله قاضی(اعلي اللّه مقامه الشّریف) در همه نکات و فرمایشاتشان، دو، سه نکته ناب دارند و یکی از آنها این است که فرمودند: از روز نخست، به همه، همه چیز ندادند. مثلاً به یک عدّه شهادت را ندادند، بهواسطهی آنکه باید در وجود آنها شهادت دیده میشد، به یک عدّه آن مقامات عالی عرفانی را ندادند، چون آنها آنگونه نبودند که بشود، امّا از همه یک چیز را خواستند و پیمان گرفتند و معلوم است آن را به همه دادند و آن وفای به عهد است.
«أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلی»؛ یعنی عزّوجلّ اقرار گرفت که شما میدانید من خدای شما هستم و نباید عبادت دیگری را بکنید«أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ»، پس باید عهد و پیمان ببندید. آن وقت انسان، شیطان را عبادت کند؟!
چه کسانی به پیغمبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) نزدیک میشوند؟ با وفاترین شما نزدیکترین افراد هستند، آن هم کجا؟ جایی که همدیگر را نمیشناسیم ولی باز هم میترسیم، نکند یکی عمل ما را بفهمد - خیلی عجیب است- طوری است که در روایت آمده است از شدّت و حدّت لرزش قیامت و خوف آن جایگاههای ایستادن در قیامت(موقفهای عظیم) وقتی دو نفر که با هم آشنا هستند پشت سر هم میافتند، به قدری وحشت دارند، میلرزند و میترسند که اصلاً وصف ناپذیر است.
آیتالله العظمی ادیب(اعلي اللّه مقامه الشّریف) فرمودند: - من این را از زبان آیتالله دزفولی(اعلي اللّه مقامه الشّریف) شنیدم- شبانگاهان که در حال مناجات و مطالبی هستم، هر موقع یاد موقفهای قیامت میافتم، صبح احساس میکنم که نسبت به روز قبل شکستهتر شدم؛ یعنی شکسته شدن در خودم را حس میکنم!
آن قدر وحشتناک است که اولیاء میترسند و میلرزند. ما بیخیالیم، نمیدانیم چه خبر است! به تعبیر ایشان کأنّ آیتالله العظمی ادیب(اعلي اللّه مقامه الشّریف) موقفهای قیامت را میدیدند که فرمودند: هر موقع یاد آن میافتم، فردایش احساس میکنم که دیگر شکسته شدم.
موقفهایی که اینگونه است، معلوم است که همه دوست دارند یک جایی بروند پناهنده شوند. آسیّد هاشم حدّاد(اعلي اللّه مقامه الشّریف) تعبیر عجیبی دارند - معلوم میشود اولیاء الهی چیزهایی را متوجّه هستند و دیدهاند- ایشان میفرمایند: فردای قیامت تمام مردم، زن و مرد، کوچک و بزرگ، عین بچّه میشوند و فقط میگردند یک پناهگاهی پیدا کنند، همه وحشت دارند و هراسانند.
پس معلوم است سخت است! همانطور که عرض کردم تمام انبیاء، حتّی انبیاء عظام به دنبال پیغمبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) هستند. معلوم میشود فردای قیامت یک طوری به دل همه میافتد که این جا فقط کارایی دو نفر زیاد است: یکی پیامبر و یکی مولیالموالی(صلوات اللّه و سلامه عليهما) - البتّه رأس این دو نفر بی بی دو عالم(صلوات اللّه و سلامه عليها) است که بحثش جداست –
دیدید در کوچه و بازار، یک جایی که زیارتی است، بچّهای گم میشود، زار زار گریه میکند، به او میگویند: آرام باش عزیزم! مادرت پیدا میشود امّا او زارزار گریه میکند. اين همه مردم، همه همجنس خودش هستند، ميفهمد اينها هم انسان هستند امّا كأنّ تمام دنيا روي سرش خراب شده است. احساس ميكند بيچاره شده است، ديگر پدرش نيست، مادرش نيست، عين ابر بهار اشك ميريزد.
ميفرمايند: فرداي قيامت انسان اينطور است، حال او اين حال است، وحشت دارد. خوش به حال ما كه حالا نميفهميم! اگر مثل اولياء ميفهميديم ما هم شكسته ميشديم. چه ميدانيم آنها چه ميگويند، چه ميفهميم آنها چه ميبينند؟!
آنجا همه دنبال پيغمبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) ميگردند. چه كسي به پيغمبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) نزديكتر است؟ خودشان فرمودند: «أَقْرَبُكُمْ غَداً مِنِّي فِي الْمَوْقِفِ أَصْدَقُكُمْ لِلْحَدِيثِ وَ آدَاكُمْ لِلْأَمَانَةِ» كه توضيح آن را داديم «...وَ أَوْفَاكُمْ بِالْعَهْدِ» همين عهد و پيماني كه بحث آن را داريم. باوفاترين شما به عهد و پيمانش به من نزديكتر است.
عالیترین خلق و خوها
4. «...وَ أَحْسَنُكُمْ خُلُقاً» آنهايي كه خوش اخلاقترين هستند؛ چون خود پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) به عنوان «إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ»[5] است. عزيزم! معلوم ميشود اخلاق فقط در دنيا به دردمان نميخورد، اصل آن اين است که آخرت به دردمان ميخورد.
خدا آميرزا اسماعيل آقاي دولابي(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت كند. ایشان ميفرمودند: آيتالله انصاري همداني(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن عارف بزرگوار میفهمیدند چه كسي به پيغمبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) نزديكتر است. يكبار گفتيم: آقا! شما چطور ميفهميد؟ ميفرمودند: وقتي این افراد طرف من ميآيند، بوي گل محمّديشان قويتر است؛ یعنی بوی پیغمبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) را میدهند - اولياء بو را هم حس ميكنند و به مشامشان ميخورد-
هركه خوشخلقتر و بااخلاقتر است، بوي او به بوی خوش پيغمبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) نزدیکتر است. در حديث كساء هم ميخوانيم: «رَائِحَةً طَيِّبَةً» هر كدام از آن بزرگواران آمدند همين را گفتند، وقتي آن دو بزرگوار آمدند، گفتند: « رَائِحَةً طَيِّبَةً كَأنَّها رَائِحَةُ جَدّي». اميرالمؤمنين(صلوات اللّه و سلامه عليه) هم فرمودند: «كَأنَّها رَائِحَةُ إَخي»؛ یعنی بوي پيامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) معلوم بوده که چه بويي است.
بااخلاقترين و خوشخلقترين انسانها به پيغمبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) نزديك هستند. وليّ خدايي(اعلی اللّه مقامه الشّریف) میفرمود: همانطور كه آهنربا آهن را جذب ميكند، آنجا طوري است كه خود پيامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) خوشبوهايي را كه مثل خودش هستند جذب ميكند؛ يعني سريع به سمت پيغمبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) ميروند.
«...وَ أَحْسَنُكُمْ خُلُقاً وَ أَقْرَبُكُمْ مِنَ النَّاسِ» و نزديكترين شما به مردم ميشود. مردم كسي را كه حسن خلق دارد، با وفا است و امانتدار است، دوست دارند و جذب او ميشوند. پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) میفرمایند: نهتنها فرداي قيامت به من نزديك ميشود، بلکه در دنيا هم كه هست، مردم به او نزديك ميشوند.
بيدلیل نيست كه وجود مقدّس حضرت محمّد مصطفي(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) ميفرمايند: «مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيَفِ إِذَا وَعَدَ»[6] هركه به خدا ايمان دارد – اصلاً خصوصيّت مؤمن اين است- و هركه ايمان به آخرت دارد؛ يعني ميداند آخرت بايد پيغمبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) دست او را بگيرد، هر موقع وعده ميدهد، وفا ميكند «فَلْيَفِ إِذَا وَعَدَ».
اگر عهد بستيم كه دين را محافظت كنيم بايد همينطور باشد و تا آخرت برويم.
شهيد آيتالله سعيدي(اعلی اللّه مقامه الشّریف) يك شب در زمستان به منزل آمدند، همسرشان ديد عبا ندارند. از سرما میلرزيدند، سريع گفت: عبا كو؟ فرمودند: يك بيچارهاي بيرون از سرما يك كنجي نشسته بود، ديدم وضعش خراب است، عبا را روي بدن او انداختم، گفتم: من كه به خانه ميروم، اين بيچاره معلوم نيست وضعش چگونه است. همسرشان به ايشان گفتند: شما كه ديگر عبايي نداريد، چطور ميخواهيد بيرون برويد؟ فرمودند: خدا از ما پيمان گرفته اگر ديديم كسي مشكل دارد، بايد مشکل او را حل كنيم و گرفتاری او را رفع كنيم. مگر من ميتوانم به عهدي كه خدا با من بسته بيوفا باشم؟!
ایشان به حضرت امام(اعلي اللّه مقامه الشّریف) نامه دادند: چرا شما نجف رفتيد، ديگر حرفي نميزنيد؟ يعني به تعبيري نكند جو آنجا شما را گرفته است، ميگويند: مرجعيّت در نجف است. امام نامه نوشتند: اينجا نميشود حرف زد، در قم که حرف ميزدم، مردم هم در پشتبامها بودند.
وقتی آيتالله سعيدي(اعلی اللّه مقامه الشّریف) متوجّه شدند يك لحظه به تعبيري احساسي شده است، نوشتند: من در عهد و پيمانم در راه شما كه راه دين و راه رسولالله است، تا آخرين قطره خون ميايستم و سعيدي آخرين قطره خونش را ميدهد چون با شمايي كه در راه خدا قيام كرديد عهد كرده است. من بيوفا نيستم، يك موقع فكر نكنيد بيوفا هستم. اتّفاقاً نامه نوشتم بگويم: شما جاننثارها و کسانی را داريد كه با شما عهد و پيمان بستهاند.
آنها اينگونه بودند كه شهيد شدند. عزيزان! اين را امتحان كنيم. اگر جدّي كسي بخواهد به آن روح بالا و مقامات عالي برسد و بتواند مقام اعلايي پيدا كند بايد باوفا باشد.
موليالموالي، اميرالمؤمنين، اسدالله الغالب، عليبنابيطالب(صلوات اللّه و سلامه علیه) ميفرمايند: «أَشْرَفُ الْخَلَائِقِ الْوَفَاءُ»[7] عاليترين خلق و خوها همان وفاي به عهد است.
برگزیده شدگان سربازی امام زمان(عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)
لذا براي همين است که انتخاب ميشوند. اصلاً مصطفي يعني برگزيده. حضرت محمّد مصطفي(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) يعني برگزيده و چون خدا ميدانست او باوفاترين انسانها به حضرت حق است، او را برگزيد.
اين كه اول بحث عرض كرديم سربازان امام زمان(صلوات اللّه عليه و عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) باوفاترين هستند، اين را موليالموالي، اميرالمؤمنين، اسدالله الغالب، عليبنابيطالب(صلوات اللّه و سلامه علیه) به زبان ديگري بيان ميفرمايند. ميفرمايند: «مَنْ أَحْسَنَ الْوَفَاءَ اسْتَحَقَّ الِاصْطِفَاءَ »[8] هركه وعده داد و باوفا بود، شايسته است كه برگزيده شود. «أَحْسَنَ الْوَفَاءَ» نيكوترين انسانها در وفا بايد برگزيده شوند - فرمايش عجيبي است، حضرت كد را دادهاند -
برگزيدگان براي سربازي امام زمان(صلوات اللّه عليه و عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) اينطور هستند، «أَحْسَنَ الْوَفَاءَ». يعني امكان دارد كس دیگری هم باوفا باشد امّا آنها كه احسن در وفا هستند برگزیده میشوند. ديگر آخرالزّمان است، آخرين حجّت خدا و آخرين امام معصوم است، آن كه انبياء و ائمه منتظرش بودند، طبيعي است يارانش هم بايد بهترين باشند.
آمیرزا احمد آقای چلویی(اعلي اللّه مقامه الشّریف) مرد عجیبی بودند. محضر آیتالله العظمی ادیب(اعلي اللّه مقامه الشّریف) آمدند، آقا تا ایشان را دیدند، با تعجّب نگاه کردند بعد فرمودند: پیش ما زیاد بیایید! آیتالله دزفولی(اعلي اللّه مقامه الشّریف) گفتند: ما بعداً به آقا گفتیم که نگاه عجیبی به ایشان کردید؟! فکر کردیم که میخواهید ایشان را بیرون کنید!
فرمودند: مقام ایشان را، مقام حبیببنمظاهر(اعلي اللّه مقامه الشّریف) دیدم و ایشان برمیگردد. بعد فرمودند: یاران و سربازان وجود مقدّس أبیعبدالله(صلوات اللّه و سلامه عليه) بالاترین بودند امّا بالاتر از آنها سربازان و یاران حضرت حجّت(صلوات اللّه عليه و عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) هستند؛ چون خود حضرت خلّص همه انبیاء و ائمه هستند، سربازان ایشان هم باید خلّص تمام خوبیها باشند - حرف خیلی بزرگی است! ببینیم در خود ما چه خبر است؟! آیا میتوانیم سرباز وجود مقدّس آقا باشیم؟! -
یکی از خصایص این مرد بزرگ، مرحوم چلویی(اعلي اللّه مقامه الشّریف) که در همین بازار تهران بود، این بود که اگر عهد و پیمان میبست، سر عهد و پیمانش بود. یک زمانی برای انبار برنجی قرارداد بسته بود، نمیدانست که موشی هم آنجاست و اکثر آنها را خراب کرده است. وقتی رفته بود و برنجها را دیده بود، صاحب بار گفته بود که ما حاضریم یک مقدار از پول را برگردانیم. فرموده بود: نه! من با تو قرارداد دارم و با تو عهد بستم؛ جبّار جبران میکند. من باید متضرّر شوم، تو نباید متضرّر شوی. بعدها با خنده بیان فرموده بود: عیبی ندارد این کلاه، ما را آدم کرد. مرحوم چلویی(اعلي اللّه مقامه الشّریف) اینگونه رشد کرد که بعد به آن مقامات رسید!
یعنی بیدلیل نیست که اولیاء به جایی میرسند. همه این مطالب کد هستند. همه عالم روی حساب و کتاب است! عالم، عالم اثر و مؤثر است. به خصوص جوانان عزیز اگر شما روی این مطالب کار کنید، تمام است. اگر کسی در جوانی این کارها را انجام بدهد، تمام است.
آیتالله العظمی ادیب(اعلي اللّه مقامه الشّریف) در اواخر عمرشان فرمودند: مولایم امیرالمؤمنین(صلوات اللّه و سلامه عليه) – ایشان خودشان فرمودند: من زیر پای امیرالمؤمنین(صلوات اللّه و سلامه عليه) هستم، ملک نقّال من را به آنجا میبرد- امر کردند که تو نمیخواهی از این جوانان برای فرزندمان مهدی(صلوات اللّه و سلامه عليه و عجّل اللّه تعالي فرجه االشّريف) سرباز درست کنی؟! گفتم ما خودمان عقب افتاده هستیم، چه کنیم؟! فرمودند: مولا جوانها را میخواهد!
آیتالله العظمی ادیب(اعلي اللّه مقامه الشّریف) فرمودند: حیف که دیر امر کردند! ایشان دو یا سه نفر را انتخاب کردند، به دو سه ماه نکشید که گفتند: کارم دیگر با این آقایان تمام است.
جوانان عزیز! مولا جوانها را میخواهد! حالا چه کنیم باوفا باشیم؟ چه خصایصی باید داشته باشیم؟ خصایص اهل وفا چیست که اگر باوفا نشدیم به گناه کبیره مبتلا شدیم؟ جلسات بعد عرض میکنیم.
اگر میخواهیم سرباز آقا باشیم، اگر میخواهیم فردا نزدیکترین افراد به وجود مقدّس آقا باشیم، وفای به عهد داشته باشیم! این تمرینی است که در زمان غیبت به ما دارند یاد میدهند.
با وفا ترین افراد در این زمان
آیتالله مولوی قندهاری(اعلي اللّه مقامه الشّریف)، آن کنز خفی الهی به بعضی از دوستان فرمودند: من یکی دو نفر را در اوج اوج میبینم. تعجّب کردیم، گفتیم: آقا! چطور؟ فرمودند: آنها خلّص تمام بزرگان هستند، خلّص شیخناالاعظم، خلّص ... هستند!
گفتیم: چه کسانی؟ فرمودند: میبینم چطور برای باوفا بودن به حضرت حجّت(صلوات اللّه عليه و عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) نسبت به این سیّد عظیمالشّأن[9] با وفا هستند؟! دو سه مرتبه فرمودند: تیرهای بلا به سمت این سیّد عظیمالشّأن میآید، شما سینههایتان را سپر کنید!
همین طوری نیست، امتحان میکنند! «إِذِ ابْتَلى إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُن»[10] اگر میخواهید باوفا باشید و برای سربازی آقا انتخاب شوید، ببینید به ولایت و ولی امر مسلمین باوفا هستید یا نه؟! - هرکس هرچه که میخواهد بیان کند، میدانید من شیمیایی هستم و اگر شیمیایی به خونم بریزد، تا شش ماه هم زنده نیستم! من آخرتم را برای دنیای کسی نمیدهم. کدام انسان که نیمچه عقل داشته باشد، میآید آخرتش را برای دنیای کسی بدهد؟! -
نمیگویم و پرده را بالا نمیزنم که بعضی چگونه بودند امّا رفوزه شدند، نمره ولاییشان صفر شد و از سربازی امام زمان(صلوات اللّه عليه و عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) خارج شدند، چه رسد به این که بخواهند فرمانده یکی از سپاهان مولا شوند! ابداً! شوخی نیست! این راه حساب و کتاب دارد! إلّا توبه حقیقی کنند؛ چون راه بازگشت هست!
چه کسی به آن امام العارفین باوفا مانده است؟! چه کسی به سپه سالار امام زمان باوفا مانده است؟! او سرباز امام زمان(صلوات اللّه عليه و عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) است.
عرض کردم آیتالله مولوی قندهاری(اعلي اللّه مقامه الشّریف) چهل سال از آقا بزرگتر بود، چیزی نمیخواست. آن پیرمرد چند پاره استخوان که دریای باعظمت عرفان بود، چه میخواست؟! حالات ایشان را بخوانید. اصلاً خود حضرت ثامن الحجج(صلوات اللّه و سلامه عليه) یکی از حلقههای ضریح را در دست ایشان قرار دادند، که آن را همراه ایشان دفن کردند! چیزی نیاز نداشت، امّا میدانست حقّ و باطل چیست و کجا باید راه برود تا بتواند سرباز وجود مقدّس آقا باشد.
به امید جشن ظهور
ایام ولادت آقا نزدیک است! امشب، شب ولادت حضرت علی اکبر(صلوات اللّه و سلامه عليه) است. جوانان عزیز! شاید یک دلیل این که پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: شعبان ماه من است؛ همین باشد. چون در این ماه ولادت وجود مقدّس أبی عبدالله(صلوات اللّه و سلامه عليه)، ولادت مولایمان و ولادت حضرت علی اکبر(صلوات اللّه و سلامه عليه)، «أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً»[11] به حضرت رسول(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) است.
اتفاقاً کار خوبی کردند و نام امروز را جوان گذاشتند! میخواهند بگویند: ای جوان! باید در راه امام زمان(صلوات اللّه عليه و عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) قدم برداری و با ولایت باشی! دیدی حضرت علی اکبر(صلوات اللّه و سلامه عليه) چگونه حرف أبیعبدالله(صلوات اللّه و سلامه عليه) را گوش داد؟! تو هم باید گوش بدهی.
دیدید وقتی که در راه میآمدند، یکدفعه حضرت لحظهای که از خواب بلند شدند، کلمه استرجاع «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»[12] را بر زبان جاری کردند. حضرت علی اکبر(صلوات اللّه و سلامه عليه) گفتند: آقا چه شد؟ حضرت أبیعبدالله(صلوات اللّه و سلامه عليه) فرمودند: آن هاتف از غیب میگوید که اینها دارند به سمت مرگ میروند! حضرت علی اکبر(صلوات اللّه و سلامه عليه) فرمودند: مگر ما بر حقّ نیستیم؟ فرمودند: بله! حضرت علی اکبر(صلوات اللّه و سلامه عليه) فرمودند: پس چه باک؟!
جوان عزیز! تو هم اینگونه هستی؟! باید برای ولایت اینگونه بود! آقاجان، امام زمان! داریم به ولادت شما نزدیک میشویم؛ میشود این ولادتها، ولادتهای آخری باشد که بدون شما باشد؟! خود شما بیایید! همانطور که روز ولادت شما تعطیل است، بنویسند امروز روز تعطیلی بهواسطه ظهور است و در محضر مبارکتان جشن ظهور بگیریم! آقاجان! به فدایت! میشود ما هم سرباز شما باشیم؟!
جوانان! امشب با آقا حرف بزنید و عیدی بگیرید، بگویید: آقاجان! امشب شب جوان است، ما عیدی میخواهیم! میشود ما در لشگرت باشیم؟! میشود ما پیشمرگت باشیم؟! میشود ثبت نام شویم؟! از آقا بخواهیم!
الكافي،ج:1، ص:368 [1]
[2] بحارالأنوار، ج: 72، ص: 94، باب: 47
یس/60[3]
اعراف/172[4]
[5] قلم/ 4
[6] بحارالأنوار، ج: 74، ص: 151، باب: 7
[7] غررالحکم، ص: 251، حدیث: 5252
[8] همان، ص: 252، حدیث: 5260
مقام معظّم رهبری(حفظه اللّه) [9]
بقره/124[10]
بحارالأنوار،ج: 45،ص:42 [11]
بقره/156[12]
منبع : http://hozeemammahdi.blogfa.com/post-99.aspx