اللهم عجل لولیک الفرج

دروس اخلاق آیت الله استاد روح الله قرهی (مدظله)

آیت الله قرهی

کسانی که به ولایت و ولی امر مسلمین وفادار نباشند، هرگز به امام زمان(عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) وفادار نخواهند بود.

مهمترین دلیل عدم حاکمیّت امامان برحق

تمام اولیاء الهی بیان فرموده­اند: یکی از خصایص سربازان وجود مقدّس مولا که عامل می­شود حضرت آن­ها را به عنوان سرباز انتخاب کند، وفاداریست. وفای به عهد از خصایص سربازان حضرت حجّت(‌صلوات اللّه عليه و عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)‌ است. یک دلیل اینکه حضرات معصومین(علیهم صلوات المصلّین) که امامان بر حق بودند، نتوانستند حاکمیّت بر جامعه داشته باشند و فقط مولی­الموالی(صلوات اللّه و سلامه عليه)، آن هم در یک مقطع کوتاه موفق شدند، به دلیل بی­وفایی یاران، لشگر و سربازان آن­ها بوده است.

لذا وقتی وجود مقدّس حضرت ابی­عبدالله الحسین(صلوات اللّه و سلامه علیه) می­خواهند از یاران و سربازان خودشان تجلیل کنند، نکته­ای که به آن اشاره می­فرمایند، این است: با وفاترین انسان­ها.

لذا عندالله تبارک و تعالی، اگر کسی به عهد و پیمانش وفا نکرد، مبتلای به گناه کبیره شده است.

سیّد عظیم­الشّأن، آیت عظمی، سیّد رضی، علم الهدی، همان­کسی که نهج­البلاغه را گرد­آوری نمود، شاگرد حضرت شیخناالأعظم، حضرت مفید عزیز(روحی له الفدا و سلام اللّه علیه) نکته بسیار عالی و نابی بیان فرمودند، ایشان فرمودند: یکی از عهدها و پیمان­هایی که خدا از انبیاء عظام گرفت تا آن­ها را به مقام نبوّت برساند، این بود که حتماً باید با وفا باشند و نشده است نبی­ای، نبی شود، ولی­ای، ولی شود و حجّت خدایی حجّت خدا گردد الّا به اینکه خصیصه­ی­ وفا در او بسیار قوی بوده است. نکته بسیار مهمی است. با وفا بودن از خصایص انبیاء عظام است.

علّت پیروزی حضرت حجّت(عجل الله تعالی فرجه)

لذا اولیاء نکته بسیار خوبی را تبیین کرده­اند که باید در آن تأمّل کرد، آن­ها می­فرمایند: علّت پیروزی حضرت حجّت­ ابن الحسن المهدی(صلوات اللّه و سلامه علیه و عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) این­ است که ایشان قبلش سربازان با وفا تربیت می­کنند.

این نکته عجیب است. دو نفر محضر آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی(اعلي اللّه مقامه الشّریف)، آن عارف بزرگوار و آیت حق آمدند و با هم اختلاف داشتند. آقا هردو را می­شناختند. یکی از آن دو گفت: آقا! ایشان به من قول داده بود ملکی را که خریدم، در فلان موقع تحویل دهد، مجدّداً یک ماه از من فرصت خواست و من با اینکه خودم اذیّت و آزار می­شدم، قبول کردم. الآن حدود دو ماه از آن وعده قبلی می­گذرد امّا هر روز بهانه می­آورد. ایشان را قسم دادم که این­جا بیاید و هرچه شما گفتید، بپذیریم.

فرد بدهکار گفت: آقا من گرفتارم نمی­توانم. آقا فرمودند: بر چه اساسی عهد و پیمان بستی؟ گفت: فکر می­کردم می­توانم. حضرت فرمودند: وقتی یقین نداشتی، فکرت بی­جا بوده است، بعد به طلبکار اشاره کردند و فرمودند: من باز فرصتی از تو می­خواهم، قول می­دهم ان­شاءالله جور کند، به خاطر محاسن سفید من دو هفته هم فرصت بده.

قبول کرد. دست آقا را بوسید و رفت. آن بدهکار هم می­خواست بلند شود آقا فرمودند: بنشین! از فردا صبح دیگر دعای عهد نخوان. تعجّب کرد. فرمودند: عهد یعنی پیمانی که درآن وفا باشد، تو که در امور دنیویت عهدی می­بندی نمی ­توانی با وفا باشی، چطور می­خواهی برای مولایت عهد و پیمانی را ببندی و بعد با وفا باشی؟

به نکته زیبایی اشاره کردند، فرمودند: یک عدّه نفهمیدند دعای عهد یعنی چه؟ یعنی من عهد می­بندم تا آخرین قطره خونم در رکاب مولایم با وفا بمانم. لذا خواندن دعای عهد چهل صباح که هیچ، اگر انسان کلّ عمرش هم دعا را بخواند ولی اهل وفا نباشد، یقین بداند طبق فرمایشات بزرگان با آن­چه که آمیرزا جواد آقا ملکی تبریزی(اعلي اللّه مقامه الشّریف) بیان فرمودند، صد در صد جزء سربازان آقا قرار نخواهد گرفت.

برای همین یکی از خصایص سربازان وجود مقدّس آقا، وفا است و اگر حضرت پیروز می­شود به وفای سربازان با وفایش هست و تا حضرت سربازان با وفایش را درست نکند، معلوم نیست ظهور چه وقت باشد – این کد مهم را به خاطر بسپارید -

گر چه بارها عرض کردیم هیچ کس نمی­تواند وقت تعیین کند «كَذَبَ الْوَقَّاتُون»[1] امّا بالاخره آثار ظهور هست، یکی از این آثار همین وفای به عهد است. اگر کسی وفای به عهد و پیمان خودش نداشت، طبیعی است طبق روایات شریفه به گناه کبیره دچار شده. بحث ما راجع به گناهان کبیره بود، گناهان کبیره را بشناسیم، مواظبت کنیم و مراقبه داشته باشیم.

چه کسانی به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نزدیک می­شوند؟

وجود مقدّس پیغمبر اکرم، حضرت محمّد مصطفی(صلی اللّه علیه و آله و سلّم) چه زیبا بیان می­فرمایند: «أَقْرَبُكُمْ غَداً مِنِّي فِي الْمَوْقِفِ أَصْدَقُكُمْ لِلْحَدِيثِ وَ آدَاكُمْ لِلْأَمَانَةِ وَ أَوْفَاكُمْ بِالْعَهْدِ وَ أَحْسَنُكُمْ خُلُقاً وَ أَقْرَبُكُمْ مِنَ النَّاس»[2].

اصلاً تلاش انسان در دنیا باید این باشد که بتواند به پیغمبر و آل پیغمبر(صلوات اللّه و سلامه اجمعین) نزدیک شود. آیت­الله العظمی ادیب(اعلي اللّه مقامه الشّریف) فرمودند: فردای قیامت وقتی انبیاء عظام به محشر ورود پیدا می­کنند، آن هم آن موقف­های خطرناک، می­خواهند از همه سبقه بگیرند که به دو نفر نزدیک شوند: یکی پیامبر عظیم­الشّأن و یکی امیر­المؤمنین(صلوات اللّه و سلامه عليهما).

مرحوم ملّای نراقی(اعلي اللّه مقامه الشّریف) در کتاب طاقدیس خود، مثنوی زیبا و بزرگی راجع به کسی که از دنیا می­رود و بعد به خواب فرد دیگری می­آید دارند، از او سؤال می­کنند: چه شد، چه گذشت و چه می­بینی؟ می­گوید: آن­جا جایگاهی دارد که انبیاء لرزه به اندامشان می­افتد– که بحث آن مفصّل است و به موقع عرض می­کنیم-

خطرناک است. اولیاء می­فرمایند: انبیاء عظام می­خواهند به پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) نزدیک شوند! همه نگاه می­کنند پیغمبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) کجا است، اذن بگیرند و بروند. ابراهیم خلیل(علی نبیّنا و آله و علیه الصّلوة و السّلام)، آن خلیل الله که جدّ اکبر پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) است، می­خواهد یک طوری خودش را به پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) برساند- ما این حرف­هایی را که اولیاء الهی این طور تبیین می­کنند، نمی­فهمیم -

خود پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) به ما کد داده است که چه کسانی می­توانند به ایشان نزدیک شوند؟ حضرت می­فرمایند: «اَقرَبُکُم غدَاً مِنّي في المَوقِف» نزدیکترین شما به من آن هم در موقف فردای قیامت (جایگاهی که همه توقّف می­کنند) کسانی هستند که:

1. «... أَصْدَقُكُمْ لِلْحَدِيثِ» در سخن راستگوترین شما هستند.

2. «... وَ آدَاكُمْ لِلْأَمَانَةِ» امانت­دارترین شما هستند. اگر کسی ولو به لحظه­ای در امانت خیانت کند، طبیعی است از آن مقام انسانیّت سقوط می­کند و دیگر به پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) نزدیک نمی­شود.

عجیب است، یک بنده خدایی در عالم رؤیا آیت­الله مولوی قندهاری(اعلي اللّه مقامه الشّریف)، آن کنز خفی الهی را دیده بود، بعد از شش ماه با ایشان آشنا شد. به آقا عرضه داشت: چرا شش ماه طول کشید؟ فرمودند: دقّت در امانت نکرده بودی و کتابی را که امانت گرفته بودی، از دست تو افتاد و آن را دیر بردی - با اینکه دو تا دوست بودند و او هم این کار را می­کرد و مدّت خیلی کوتاهی هم کتاب را دیرتر داده بود -

باید دقّت کنیم. یعنی گاهی امانت­دار نبودن اتّصال ما به خدا و اولیاء خدا را قطع می­کند یا کمرنگ می­کند، یا حتّی اگر انسان متصّل شد دیگر از بودن در محضر آن­ها لذّت نمی­برد. این قدر مهم است.

اگر می­خواهیم فردای قیامت به پیغمبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) نزدیک شویم، امانت­دار باشیم. مهم­ترین امانت عندالله تبارک و تعالی ولایت است. با امام معصوم چه کردیم؟! با پیغمبر خدا(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) چه کردیم؟! با ولیّ خدا در روی زمین چه کردیم؟! با اولیاء الله چه کردیم؟! آیا حرف آن­ها را گوش دادیم؟ آیا مطیع امر اولیاء الهی بودیم؟ آیا مطیع امر ولیّ امر مسلمین بودیم؟ از امانت ولیّ خدا بر روی زمین، امانت امام معصوم بر روی زمین، سؤال می­کنند.

3. «... وَ أَوْفَاكُمْ بِالْعَهْدِ» وفادارترین شما به عهد هستند. هر کدام از شما به آن عهد و پیمانی که بستید، با وفاترین بودید، طبیعی است با من هستید.

«أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَني‏ آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ»[3] آیا عهد و پیمان نگرفتیم شیطان را عبادت نکنید؟ اصلاً می­گویند: این «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلی»[4] برای همه بوده است، ذوالجلال و الاکرام عهد و پیمان را از روز نخست از همه گرفته است.

نکته بسیار مهمی است، آیت­الله مولوی قندهاری(اعلي اللّه مقامه الشّریف) می­فرمودند: آیت­الله قاضی(اعلي اللّه مقامه الشّریف) در همه نکات و فرمایشاتشان، دو، سه نکته ناب دارند و یکی از آن­ها این است که فرمودند: از روز نخست، به همه، همه چیز ندادند. مثلاً به یک عدّه شهادت را ندادند، به­واسطه­ی آنکه باید در وجود آن­ها شهادت دیده می­شد، به یک عدّه آن مقامات عالی عرفانی را ندادند، چون آن­ها آن­گونه نبودند که بشود، امّا از همه یک چیز را خواستند و پیمان گرفتند و معلوم است آن را به همه دادند و آن وفای به عهد است.

«أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلی»؛ یعنی عزّوجلّ اقرار گرفت که شما می­دانید من خدای شما هستم و نباید عبادت دیگری را بکنید«أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ»، پس باید عهد و پیمان ببندید. آن وقت انسان، شیطان را عبادت کند؟!

چه کسانی به پیغمبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) نزدیک می­شوند؟ با وفاترین شما نزدیکترین افراد هستند، آن هم کجا؟ جایی که همدیگر را نمی­شناسیم ولی باز هم می­ترسیم، نکند یکی عمل ما را بفهمد - خیلی عجیب است- طوری است که در روایت آمده است از شدّت و حدّت لرزش قیامت و خوف آن جایگاه­های ایستادن در قیامت(موقف­های عظیم) وقتی دو نفر که با هم آشنا هستند پشت سر هم می­افتند، به قدری وحشت دارند، می­لرزند و می­ترسند که اصلاً وصف ناپذیر است.

آیت­الله العظمی ادیب(اعلي اللّه مقامه الشّریف) فرمودند: - من این را از زبان آیت­الله دزفولی(اعلي اللّه مقامه الشّریف) شنیدم- شبانگاهان که در حال مناجات و مطالبی هستم، هر موقع یاد موقف­های قیامت می­افتم، صبح احساس می­کنم که نسبت به روز قبل شکسته­تر شدم؛ یعنی شکسته شدن در خودم را حس می­کنم!

آن قدر وحشتناک است که اولیاء می­ترسند و می­لرزند. ما بی­خیالیم، نمی­دانیم چه خبر است! به تعبیر ایشان کأنّ آیت­الله العظمی ادیب(اعلي اللّه مقامه الشّریف) موقف­های قیامت را می­دیدند که فرمودند: هر موقع یاد آن می­افتم، فردایش احساس می­کنم که دیگر شکسته شدم.

موقف­هایی که این­گونه است، معلوم است که همه دوست دارند یک جایی بروند پناهنده شوند. آسیّد هاشم حدّاد(اعلي اللّه مقامه الشّریف) تعبیر عجیبی دارند - معلوم می­شود اولیاء الهی چیزهایی را متوجّه هستند و دیده­اند- ایشان می­فرمایند: فردای قیامت تمام مردم، زن و مرد، کوچک و بزرگ، عین بچّه می­شوند و فقط می­گردند یک پناهگاهی پیدا کنند، همه وحشت دارند و هراسانند.

پس معلوم است سخت است! همان­طور که عرض کردم تمام انبیاء، حتّی انبیاء عظام به دنبال پیغمبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) هستند. معلوم می­شود فردای قیامت یک طوری به دل همه می­افتد که این جا فقط کارایی دو نفر زیاد است: یکی پیامبر و یکی مولی­الموالی(صلوات اللّه و سلامه عليهما) - البتّه رأس این دو نفر بی بی دو عالم(صلوات اللّه و سلامه عليها) است که بحثش جداست –

دیدید در کوچه و بازار، یک جایی که زیارتی است، بچّه­ای گم می­شود، زار زار گریه می­کند، به او می­گویند: آرام باش عزیزم! مادرت پیدا می­شود امّا او زارزار گریه می­کند. اين همه مردم، همه هم‌جنس خودش هستند، مي‌فهمد اين‌ها هم انسان هستند امّا كأنّ تمام دنيا روي سرش خراب شده است. احساس مي‌كند بيچاره شده است، ديگر پدرش نيست، مادرش نيست، عين ابر بهار اشك مي‌ريزد.

مي‌فرمايند: فرداي قيامت انسان اين‌طور است، حال او اين حال است، وحشت دارد. خوش به حال ما كه حالا نمي‌فهميم! اگر مثل اولياء مي‌فهميديم ما هم شكسته مي‌شديم. چه مي‌دانيم آن‌ها چه مي‌گويند، چه مي‌فهميم آن‌ها چه مي‌بينند؟!

آن‌جا همه دنبال پيغمبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) مي‌گردند. چه كسي به پيغمبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) نزديك‌تر است؟ خودشان فرمودند: «أَقْرَبُكُمْ غَداً مِنِّي فِي الْمَوْقِفِ أَصْدَقُكُمْ لِلْحَدِيثِ وَ آدَاكُمْ لِلْأَمَانَةِ» كه توضيح آن را داديم «...وَ أَوْفَاكُمْ بِالْعَهْدِ» همين عهد و پيماني كه بحث آن را داريم. باوفاترين شما به عهد و پيمانش به من نزديك­تر است.

عالی­ترین خلق و خو­ها

4. «...وَ أَحْسَنُكُمْ خُلُقاً» آن‌هايي كه خوش اخلاق‌ترين هستند؛ چون خود پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) به عنوان «إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ‏»[5] است. عزيزم! معلوم مي‌شود اخلاق فقط در دنيا به دردمان نمي‌خورد، اصل آن اين است که آخرت به دردمان مي‌خورد.

خدا آميرزا اسماعيل آقاي دولابي(اعلی اللّه مقامه الشّریف) را رحمت كند. ایشان مي‌فرمودند: آيت‌الله انصاري همداني(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن عارف بزرگوار می­فهمیدند چه كسي به پيغمبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) نزديك­تر است. يك‌بار گفتيم: آقا! شما چطور مي‌فهميد؟ مي‌فرمودند: وقتي این افراد طرف من مي‌آيند، بوي گل محمّديشان قوي‌تر است؛ یعنی بوی پیغمبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) را می­دهند - اولياء بو را هم حس مي‌كنند و به مشامشان مي‌خورد-

هركه خوش‌خلق‌تر و با‌اخلاق‌تر است، بوي او به بوی خوش پيغمبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) نزدیک­تر است. در حديث كساء هم مي‌خوانيم: «رَائِحَةً طَيِّبَةً» هر كدام از آن بزرگواران آمدند همين را گفتند، وقتي آن دو بزرگوار آمدند، گفتند: « رَائِحَةً طَيِّبَةً كَأنَّها رَائِحَةُ جَدّي». اميرالمؤمنين(صلوات اللّه و سلامه عليه) هم فرمودند: «كَأنَّها رَائِحَةُ إَخي»؛ یعنی بوي پيامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) معلوم بوده که چه بويي است.

بااخلاق‌ترين و خوش‌خلق‌ترين انسان‌ها به پيغمبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) نزديك هستند. وليّ خدايي(اعلی اللّه مقامه الشّریف) می­فرمود: همان‌طور كه آهن‌ربا آهن را جذب مي‌كند، آن‌جا طوري است كه خود پيامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) خوش‌بوهايي را كه مثل خودش هستند جذب مي‌كند؛ يعني سريع به سمت پيغمبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) مي‌روند.

«...وَ أَحْسَنُكُمْ خُلُقاً وَ أَقْرَبُكُمْ مِنَ النَّاسِ» و نزديك‌ترين شما به مردم مي‌شود. مردم كسي را كه حسن خلق دارد، با وفا است و امانت‌دار است، دوست دارند و جذب او مي‌شوند. پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) می­فرمایند: نه‌تنها فرداي قيامت به من نزديك مي‌شود، بلکه در دنيا هم كه هست، مردم به او نزديك مي‌شوند.

بي‌دلیل نيست كه وجود مقدّس حضرت محمّد مصطفي(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) مي‌فرمايند: «مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيَفِ إِذَا وَعَدَ»[6] هركه به خدا ايمان دارد – اصلاً خصوصيّت مؤمن اين است- و هركه ايمان به آخرت دارد؛ يعني مي‌داند آخرت بايد پيغمبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) دست او را بگيرد، هر موقع وعده مي‌دهد، وفا مي‌كند «فَلْيَفِ إِذَا وَعَدَ».

اگر عهد بستيم كه دين را محافظت كنيم بايد همين‌طور باشد و تا آخرت برويم.

شهيد آيت‌الله سعيدي(اعلی اللّه مقامه الشّریف) يك شب در زمستان به منزل آمدند، همسرشان ديد عبا ندارند. از سرما می­لرزيدند، سريع گفت: عبا كو؟ فرمودند: يك بيچاره‌اي بيرون از سرما يك كنجي نشسته بود، ديدم وضعش خراب است، عبا را روي بدن او انداختم، گفتم: من كه به خانه مي‌روم، اين بيچاره معلوم نيست وضعش چگونه است. همسرشان به ايشان گفتند: شما كه ديگر عبايي نداريد، چطور مي‌خواهيد بيرون برويد؟ فرمودند: خدا از ما پيمان گرفته اگر ديديم كسي مشكل دارد، بايد مشکل او را حل كنيم و گرفتاری او را رفع كنيم. مگر من مي‌توانم به عهدي كه خدا با من بسته بي‌وفا باشم؟!

ایشان به حضرت امام(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌ نامه دادند: چرا شما نجف رفتيد، ديگر حرفي نمي‌زنيد؟ يعني به تعبيري نكند جو آن‌جا شما را گرفته است، مي‌گويند: مرجعيّت در نجف است. امام نامه نوشتند: اين­جا نمي‌شود حرف زد، در قم که حرف مي‌زدم، مردم هم در پشت‌بام‌ها بودند.

وقتی آيت‌الله سعيدي(اعلی اللّه مقامه الشّریف) متوجّه شدند يك لحظه به تعبيري احساسي شده است، نوشتند: من در عهد و پيمانم در راه شما كه راه دين و راه رسول‌الله است، تا آخرين قطره خون مي‌ايستم و سعيدي آخرين قطره خونش را مي‌دهد چون با شمايي كه در راه خدا قيام كرديد عهد كرده است. من بي‌وفا نيستم، يك موقع فكر نكنيد بي‌وفا هستم. اتّفاقاً نامه نوشتم بگويم: شما جان‌نثارها و کسانی را داريد كه با شما عهد و پيمان بسته­اند.

آن­ها اين­گونه بودند كه شهيد ‌شدند. عزيزان! اين را امتحان كنيم. اگر جدّي كسي بخواهد به آن روح بالا و مقامات عالي برسد و بتواند مقام اعلايي پيدا كند بايد باوفا باشد.

مولي‌الموالي، اميرالمؤمنين، اسدالله الغالب، علي‌بن­ابيطالب(صلوات اللّه و سلامه علیه) مي‌فرمايند: «أَشْرَفُ الْخَلَائِقِ الْوَفَاءُ»[7] عالي‌ترين خلق و خو‌ها همان وفاي به عهد است.

برگزیده شدگان سربازی امام زمان(عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)

لذا براي همين است که انتخاب مي‌شوند. اصلاً مصطفي يعني برگزيده. حضرت محمّد مصطفي(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) يعني برگزيده و چون خدا مي‌دانست او باوفاترين انسان‌ها به حضرت حق است، او را برگزيد.

اين كه اول بحث عرض كرديم سربازان امام زمان(‌صلوات اللّه عليه و عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) باوفاترين هستند، اين را مولي‌الموالي، اميرالمؤمنين، اسدالله الغالب، علي‌بن­ابيطالب(صلوات اللّه و سلامه علیه) به زبان ديگري بيان مي‌فرمايند. مي‌فرمايند: «مَنْ أَحْسَنَ الْوَفَاءَ اسْتَحَقَّ الِاصْطِفَاءَ »[8] هركه وعده داد و باوفا بود، شايسته است كه برگزيده شود. «أَحْسَنَ الْوَفَاءَ» نيكوترين انسان‌ها در وفا بايد برگزيده شوند - فرمايش عجيبي است، حضرت كد را داده‌اند -

برگزيدگان براي سربازي امام زمان(‌صلوات اللّه عليه و عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) اين‌طور هستند، «أَحْسَنَ الْوَفَاءَ». يعني امكان دارد كس دیگری هم باوفا باشد امّا آن­ها كه احسن در وفا هستند برگزیده می­شوند. ديگر آخرالزّمان است، آخرين حجّت خدا و آخرين امام معصوم است، آن كه انبياء و ائمه منتظرش بودند، طبيعي است يارانش هم بايد بهترين باشند.

آمیرزا احمد آقای چلویی(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌ مرد عجیبی بودند. محضر آیت­الله العظمی ادیب(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌ آمدند، آقا تا ایشان را دیدند، با تعجّب نگاه کردند بعد فرمودند: پیش ما زیاد بیایید! آیت­الله دزفولی(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌ گفتند: ما بعداً به آقا گفتیم که نگاه عجیبی به ایشان کردید؟! فکر کردیم که می­خواهید ایشان را بیرون کنید!

فرمودند: مقام ایشان را، مقام حبیب­بن­مظاهر(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌ دیدم و ایشان برمی­گردد. بعد فرمودند: یاران و سربازان وجود مقدّس أبی­عبدالله(صلوات اللّه و سلامه عليه) بالاترین بودند امّا بالاتر از آن­ها سربازان و یاران حضرت حجّت(‌صلوات اللّه عليه و عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) هستند؛ چون خود حضرت خلّص همه انبیاء و ائمه هستند، سربازان ایشان هم باید خلّص تمام خوبی­ها باشند - حرف خیلی بزرگی است! ببینیم در خود ما چه خبر است؟! آیا می­توانیم سرباز وجود مقدّس آقا باشیم؟! -

یکی از خصایص این مرد بزرگ، مرحوم چلویی(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌ که در همین بازار تهران بود، این بود که اگر عهد و پیمان می­بست، سر عهد و پیمانش بود. یک زمانی برای انبار برنجی قرارداد بسته بود، نمی­دانست که موشی هم آن­جاست و اکثر آن­ها را خراب کرده است. وقتی رفته بود و برنج­ها را دیده بود، صاحب بار گفته بود که ما حاضریم یک مقدار از پول را بر­گردانیم. فرموده بود: نه! من با تو قرارداد دارم و با تو عهد بستم؛ جبّار جبران می­کند. من باید متضرّر شوم، تو نباید متضرّر شوی. بعدها با خنده بیان فرموده بود: عیبی ندارد این کلاه، ما را آدم کرد. مرحوم چلویی(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌ این­گونه رشد کرد که بعد به آن مقامات رسید!

یعنی بی­دلیل نیست که اولیاء به جایی می­رسند. همه این مطالب کد هستند. همه عالم روی حساب و کتاب است! عالم، عالم اثر و مؤثر است. به خصوص جوانان عزیز اگر شما روی این مطالب کار کنید، تمام است. اگر کسی در جوانی این کارها را انجام بدهد، تمام است.

آیت­الله­ العظمی ادیب(اعلي اللّه مقامه الشّریف) در اواخر عمرشان‌ فرمودند: مولایم امیرالمؤمنین(صلوات اللّه و سلامه عليه) – ایشان خودشان فرمودند: من زیر پای امیرالمؤمنین(صلوات اللّه و سلامه عليه) هستم، ملک نقّال من را به آن­جا می­برد- امر کردند که تو نمی­خواهی از این جوانان برای فرزندمان مهدی(صلوات اللّه و سلامه عليه و عجّل اللّه تعالي فرجه االشّريف) سرباز درست کنی؟! گفتم ما خودمان عقب افتاده هستیم، چه کنیم؟! فرمودند: مولا جوان­ها را می­خواهد!

آیت­الله­ العظمی ادیب(اعلي اللّه مقامه الشّریف) فرمودند: حیف که دیر امر کردند! ایشان دو یا سه نفر را انتخاب کردند، به دو سه ماه نکشید که گفتند: کارم دیگر با این آقایان تمام است.

جوانان عزیز! مولا جوان­ها را می­خواهد! حالا چه کنیم باوفا باشیم؟ چه خصایصی باید داشته باشیم؟ خصایص اهل وفا چیست که اگر باوفا نشدیم به گناه کبیره مبتلا شدیم؟ جلسات بعد عرض می­کنیم.

اگر می­خواهیم سرباز آقا باشیم، اگر می­خواهیم فردا نزدیک­ترین افراد به وجود مقدّس آقا باشیم، وفای به عهد داشته باشیم! این تمرینی است که در زمان غیبت به ما دارند یاد می­دهند.

با وفا ترین افراد در این زمان

آیت­الله مولوی قندهاری(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌، آن کنز خفی الهی به بعضی از دوستان فرمودند: من یکی دو نفر را در اوج اوج می­بینم. تعجّب کردیم، گفتیم: آقا! چطور؟ فرمودند: آن­ها خلّص تمام بزرگان هستند، خلّص شیخناالاعظم، خلّص ... هستند!

گفتیم: چه کسانی؟ فرمودند: می­بینم چطور برای باوفا بودن به حضرت حجّت(‌صلوات اللّه عليه و عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف)‌ نسبت به این سیّد عظیم­الشّأن[9] با وفا هستند؟! دو سه مرتبه فرمودند: تیرهای بلا به سمت این سیّد عظیم­الشّأن می­آید، شما سینه­هایتان را سپر کنید!

همین طوری نیست، امتحان می­کنند! «إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُن»[10] اگر می­خواهید باوفا باشید و برای سربازی آقا انتخاب شوید، ببینید به ولایت و ولی امر مسلمین باوفا هستید یا نه؟! - هرکس هرچه که می­خواهد بیان کند، می­دانید من شیمیایی هستم و اگر شیمیایی به خونم بریزد، تا شش ماه هم زنده نیستم! من آخرتم را برای دنیای کسی نمی­دهم. کدام انسان که نیم­چه عقل داشته باشد، می­آید آخرتش را برای دنیای کسی بدهد؟! -

نمی­گویم و پرده را بالا نمی­زنم که بعضی چگونه بودند امّا رفوزه شدند، نمره ولایی­شان صفر شد و از سربازی امام زمان(‌صلوات اللّه عليه و عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) خارج شدند، چه رسد به این که بخواهند فرمانده یکی از سپاهان مولا شوند! ابداً! شوخی نیست! این راه حساب و کتاب دارد! إلّا توبه حقیقی کنند؛ چون راه بازگشت هست!

چه کسی به آن امام العارفین باوفا مانده است؟! چه کسی به سپه سالار امام زمان باوفا مانده است؟! او سرباز امام زمان(‌صلوات اللّه عليه و عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) است.

عرض کردم آیت­الله مولوی قندهاری(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌ چهل سال از آقا بزرگ­تر بود، چیزی نمی­خواست. آن پیرمرد چند پاره استخوان که دریای باعظمت عرفان بود، چه می­خواست؟! حالات ایشان را بخوانید. اصلاً خود حضرت ثامن الحجج(صلوات اللّه و سلامه عليه) یکی از حلقه­های ضریح را در دست ایشان قرار دادند، که آن را همراه ایشان دفن کردند! چیزی نیاز نداشت، امّا می­دانست حقّ و باطل چیست و کجا باید راه برود تا بتواند سرباز وجود مقدّس آقا باشد.

به امید جشن ظهور

ایام ولادت آقا نزدیک است! امشب، شب ولادت حضرت علی اکبر(صلوات اللّه و سلامه عليه) است. جوانان عزیز! شاید یک دلیل این که پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: شعبان ماه من است؛ همین باشد. چون در این ماه ولادت وجود مقدّس أبی عبدالله(صلوات اللّه و سلامه عليه)، ولادت مولایمان و ولادت حضرت علی اکبر(صلوات اللّه و سلامه عليه)، «أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً»[11] به حضرت رسول(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) است.

اتفاقاً کار خوبی کردند و نام امروز را جوان گذاشتند! می­خواهند بگویند: ای جوان! باید در راه امام زمان(‌صلوات اللّه عليه و عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف) قدم برداری و با ولایت باشی! دیدی حضرت علی اکبر(صلوات اللّه و سلامه عليه) چگونه حرف أبی­عبدالله(صلوات اللّه و سلامه عليه) را گوش داد؟! تو هم باید گوش بدهی.

دیدید وقتی که در راه می­آمدند، یک­دفعه حضرت لحظه­ای که از خواب بلند شدند، کلمه استرجاع «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»[12] را بر زبان جاری کردند. حضرت علی اکبر(صلوات اللّه و سلامه عليه) گفتند: آقا چه شد؟ حضرت أبی­عبدالله(صلوات اللّه و سلامه عليه) فرمودند: آن هاتف از غیب می­گوید که این­ها دارند به سمت مرگ می­روند! حضرت علی اکبر(صلوات اللّه و سلامه عليه) فرمودند: مگر ما بر حقّ نیستیم؟ فرمودند: بله! حضرت علی اکبر(صلوات اللّه و سلامه عليه) فرمودند: پس چه باک؟!

جوان عزیز! تو هم این­گونه هستی؟! باید برای ولایت این­گونه بود! آقاجان، امام زمان! داریم به ولادت شما نزدیک می­شویم؛ می­شود این ولادت­ها، ولادت­های آخری باشد که بدون شما باشد؟! خود شما بیایید! همان­طور که روز ولادت شما تعطیل است، بنویسند امروز روز تعطیلی به­واسطه ظهور است و در محضر مبارک­تان جشن ظهور بگیریم! آقاجان! به فدایت! می­شود ما هم سرباز شما باشیم؟!

جوانان! امشب با آقا حرف بزنید و عیدی بگیرید، بگویید: آقاجان! امشب شب جوان است، ما عیدی می­خواهیم! می­شود ما در لشگرت باشیم؟! می­شود ما پیش­مرگت باشیم؟! می­شود ثبت نام شویم؟! از آقا بخواهیم!



الكافي،ج:1، ص:368 [1]

[2] بحارالأنوار، ج: 72، ص: 94، باب: 47

یس/60[3]

اعراف/172[4]

[5] قلم/ 4

[6] بحارالأنوار، ج: 74، ص: 151، باب: 7

[7] غررالحکم، ص: 251، حدیث: 5252

[8] همان، ص: 252، حدیث: 5260

مقام معظّم رهبری(حفظه اللّه) [9]

بقره/124[10]

بحارالأنوار،ج: 45،ص:42 [11]

بقره/156[12]


منبع : http://hozeemammahdi.blogfa.com/post-99.aspx