با نهضت آزادي و افكار آنها قاطعانه برخورد شود

امام روح الله

پرونده اين نهضت و همينطور عملكرد ان در دولت موقت اول انقلاب شهادت مي دهد كه نهضت به اصطلاح آزادي طرفدار جدي وابستگي كشور ايران به آمريكاست و در اين باره از هيچ كوششي فروگذار نكرده است.

نهضت آزادي در سال1340 ، و به دنبال ايجاد موقت فضاي باز سياسي در کشور، توسط جمعي از متدينين ملي گرا تاسيس شد . اعضاي نهضت ،خود را رهرو راه مصدق مي دانستند .آنها به دنبال اهدافي چون آزادي بيان و انتخابات مبارزه ي خود را آغاز نمودند.
هرچند اعضاي نهضت آزادي به لحاظ فردي متدين بودند اما برداشتهاي خاص و انحرافي از اسلام ناب ارائه نمودند. اسلامي که با انديشه هاي سکولار مصدق و ليبرال حقوق بشر غرب سازگار باشد! به هر روي، نهضت آزادي فعاليتهاي خود را آغاز نمود. در همين سالها، مبارزات امام خميني (ره) لرزه بر اندام شاه محمد رضا پهلوي و آمريکا انداخت ؛ اما نهضت براي خود راهي جداگانه را در پيش گرفت.
امام خميني (ره) از ابتدا با قانون اساسي ستمشاهي مخالف نمودند اما ارادت نهضت آزادي به اين قانون به موجب آن حکومت نسلاً بعد نسل به خاندان فاسد پهلوي تعلق دارد به حدي بود که آن را راهبر خود قرار دادند.
حسن نزيه در جلسه اعلام تأسيس نهضت، اصول فکري نهضت را اين گونه اعلام کرد:
«1ـ مسلمانيم ... دين را از سياست جدا نمي‌دانيم ... آزادي را به عنوان موهبت اوليه الهي، و کسب و حفظ آنرا از سنن اسلامي‌و امتيازات تشيع مي‌شناسيم...
2ـ ايراني هستيم ...
3ـ تابع قانون اساسي ايران هستيم ولي منافي (نؤمن ببعض و نکفر ببعض) نبوده ايم...
4ـ مصدقي هستيم ...»
در مرامنامه نهضت مي‌خوانيم: «به حکم مبادي عاليه دين مبين اسلام و قانون اساسي ايران و اعلاميه حقوق بشر و منشور ملل متحد، نهضت آزادي ... فعاليت خود را آغاز مي‌نمايد.» ( اسناد نهضت آزادي ايران، انتشارات نهضت آزادي، ج1، صص 16ـ10)

امام خميني (ره)، در عبارتي که به خوبي گوياي مقابله تفکرات ايشان با تفکر نهضت آزادي است فرمودند:
«... مالنا والقانون؟ مائيم و قانون اسلام هر چه موافق دين و قوانين اسلام باشد، ولو قانون اساسي باشد، ولو التزامات بين المللي باشد، ما با آن مخالفيم».
بر اساس چنين تفکراتي تقابل نهضت آزادي با آرمانهاي بلند امام خميني (ره) نضج گرفت. امام به پشتوانه ملت به مبارزات خود عليه حکومت ادامه داد و زمينه را براي حاکميت يک "جمهوري اسلامي "فراهم نمود.
بازرگان در تاريخ فعاليتهاي سياسي خود، هيچ گاه، شعار سرنگوني سلطنت سر نداد و اين موضع گيري را تا آستانه انقلاب حفظ نمود. بالاتر اينکه وي مدعي بود: «نظرات ما در مورد سلطنت، بر رونق و دوام و مقام سلطنت خواهد افزود»(خاطرات بازرگان شصت سال خدمت و مقاومت، غلامرضا نجاتي، رک، 1377، ص531)

اين را در کنار مواضع امام (ره) بگذاريم که مي‌فرمود: «اسلام با اساس شاهنشاهي مخالف است»( آواي انقلاب، سيد حميد روحاني، دارالفکر، بي تا، ص78)

در سال 1356 فضاي ايران فضايي شبيه به آنچه که در سال تاسيس نهضت آزادي به وجود آمده بود، گشت. اين بار، به دستور کارتر، شاه به اعطاي يکسري آزاديها مبادرت ورزيد. نهضت آزادي نيز اين فضاي بي خطر را غنيمت دانست و در پوشش «جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر» به تجديد فعاليت دست زد.
اين کميته، بجاي پيوستن به قيام امام خميني که چشمه اي جوشان از بطن اسلام ناب بود و بجاي پيوستن به درياي خردشان مردم انقلابي که پس از چند ماه طومار 2500 ساله نظام سلطنتي را به هم پيچيدند و در زماني که محمد رضا شاه فساد، بي عرضگي و وابستگي به آمريکا را به اوج خود رسانده بود، بر مواضع فرسوده و زنگار زده خود اصرار ورزيدند.
کميته از سويي بر حفظ نظام سلطنت (قانون اساسي) تاکيد نمود و از سويي ديگر، بي توجهي به اسلام و تکيه به حقوق بشر غربي را به رخ مردم انقلابي کشيد!
«روش ما مبتني بر يک رشته فعاليتهاي معتدل و قانوني از چارچوب قانون اساسي ايران و اعلامي‌ه جهاني حقوق بشر و مي‌ثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي و مي‌ثاق حقوق اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي بر قرار گرديده ...».( اسناد نهضت آزادي، نشر نهضت آزادي، ج90، ص100)
جالب اينجاست که اين مطالب به فاصله تنها 11 ماه پيش از پيروزي انقلاب اسلامي بيان مي شود!
جالبتر اينکه در زماني که يک ملت خود را براي جشن فروپاشي رژيم آمريکايي و تحقق جمهوري اسلامي آماده مي سازد پايه گذاران و اعضاء و علاقمندان به نهضت آزادي ايران و نهضت مقاومت ملّي، نه تنها با آمريکا، بلکه با بعضي از کشورهاي اروپا و نيز دولت وقت [رژيم پهلوي] ارتباطهاي کم و بيش پنهاني داشته اند؛ نه تنها در چند ماه مانده به پيروزي درخشان انقلاب بلکه از 26 سال پيش!
نهضت آزادي در آستانه تحقق جمهوري اسلامي در موارد متعدد تلاش نمود تا از اين امر جلوگيري نمايد.

پيروزي انقلاب اسلامي نيز تحولي در مواضع ليبرالي نهضت آزادي بوجود نياورد. نهضت آزادي از ابتدا تلاش نمود تا انديشه هاي خود را در نهضتي که بيش از آنکه در آن نقش ايجابي داشته باشند در مسير آن سنگ اندازي نموده بودند وارد سازد.
پس از قطعي شدن پيروزي قريب الوقوع انقلاب اسلامي‌، بازرگان که تاکنون تلاشهايش ناکام مانده بود، اين بار تلاش نمود تا در محتواي انقلاب تغيير ايجاد کند. در حاليکه مردم با انگيزه ديني و با پيروي از مکتب عاشورا هزاران شهيد تقديم انقلاب نموده بودند، وي و همفکرانش پيشنهاد اضافه نمودن واژه «دموکراتيک» را به «جمهوري اسلامي‌» ارائه کردند. اين پيشنهاد، پيشنهادي کاملاً نامأنوس با جريان انقلاب بود و برآمده از انديشه اي بود که هيچگونه سنخيتي با اهداف امام و مردم نداشت. مشکل، کم و زياد کردن يک کلمه نبود بلکه مسأله، ورود انديشه‌هايي به انقلاب بود که مردم مدتها عليه آن جنگيده بودند.
البته برخي گروههايي که صبغه مذهبي نداشتند، «جمهوري دموکراتيک» منهاي اسلام تاکيد نمودند. که صد البته از نظر مردم، کاملاً مردود بود. امام در حمايت از نهضت اسلامي‌مردم، صريحاً، مقابل گروههاي ملّي گرا ايستاد .
مخالفت با حکومت ديني مد نظر امام خميني (ره) در قاطبه تلاشهاي دولت موقت هويدا بود .
نهضت آزادي در انتخابات اولين دوره مجلس خبرگان قاطعانه شکست مي خورد.قانون اساسي اي که توسط مجلس خبرگان دور اول در حال تهيه بود، اسلام را معيار قوانين قرار داده بود. بويژه آنکه بواسطه روشن بيني و اعتقاد به حکومت مبتني بر اسلام نمايندگان، و تاکيد ويژه افرادي چون شهيد بهشتي و شهيد آيت، اصل «ولايت فقيه» که تمام اميدهاي غرب و غرب گرايان، براي نفوذ و ايجاد انحراف و انقلاب در «انقلاب» را به نوميدي مبدل مي‌ساخت، به تصويب رسيد اعضاي دولت موقت با ديدن حرکت مکتبي و رو به جلوي مجلس خبرگان، توطئه انحلال مجلس خبرگان را پي ريزي کردند. در اين ميان، آيت الله علي قدوسي دادستان کل انقلاب اسلامي‌، در بحبوحه اختلافات مجلس خبرگان و ملّي گرايان، پرده از توطئه اي ديگر از جانب دولت موقت برداشت. وي، نامه اي را که از دفتر کار شخصي امير انتظام بدست آمده بود را در اختيار رسانه‌ها و مطبوعات قرار داد. نامه به خط اميرانتظام بود. اين نامه، حاوي طرح انحلال خبرگان بود که از جانب امير ‌انتظام ارائه شده و موافقت بسياري از اعضاي دولت موقت را نيز جلب نموده بود.( روزنامه جمهوري اسلامي، 9/4/59. مصاحبه حجه الاسلام علي قدوسي (که طي آن نامه و طرح امير انتظام افشا شده است.)

سقوط دولت موقت نقش بسزايي در پرده افکني از انديشه هاي مليون مذهبي و غير مذهبي داشت. از سويي افشاي اسناد لانه جاسوسي پرده از رابطه عميق و دوسويه نهضت و آمريکا افکند.اين اسناد حاکي از دلدادگي ها و دل ستاني‌هاي متقابل جريانات وابسته به آمريکا، از جمله دولت مردان دولت موقت بود .( به عنوان نمونه رک اسناد لانه جاسوسي، ج56، ص5 و ج24، ص67)
با رو شدن اين اسناد، تقابل بازرگان و يارانش با امام و انقلاب آشکارتر گشت. و از سوي ديگر نوشته هاي بازرگان پس از استعفا جاي کمترين دفاعي را باقي نگذاشته است.
وي در آثار خود با اصل «انقلاب» مخالفت نمود و آن را ره آورد«تندروها» مي دانست . يکي جلوه دادن آرمانهاي انقلاب و رفتار روحانيت با انديشه هاي کمونيستي به يک تکيه کلام در آثار بازرگان مبدل گشت.اسلام فقاهتي و حاکميت احکام اسلام در نظام سياسي و ولايت فقيه را تحريف در آرمانهاي انقلاب دانست .مکتب گرايي را فاشيستي و کمونيسي ناميد و بارها از آيات ذم فرعون و يا مشرکين عليه روحانيون پيرو امام استفاده نمود.(رک انقلاب ايران در دو حرکت، پيشين ، صص86،92،93،113،125،127،129) و جالب آنکه در ادامه اين اهانتها به بالاترين مقامات نظام نبود آزادي را مورد انتقاد قرار مي دهد!

امام خميني (ره) که به خوبي خطر انديشه هاي التقاطي نهضت را براي جوانان حس مي کردند. هرگز در برابر سنگ اندازيهاي نهضت در مسير انقلاب و تحريفات آنان سکوت نکردند. مصاديق موضعگيري هاي ايشان در برابر نهضت آزادي بسيار است که بررسي بخش کوچکي از آنها در اين مجال مي گنجد.


1.لزوم مقابله با تز “ وابستگي به آمريكا ” از سوي نهضت آزادي
...................................................................................
جناب حجت الاسلام آقاي محتشمي وزير محترم كشور آيت الله تعالي در موضوع نهضت به اصطلاح آزادي مسايل فراواني است كه بررسي آن محتاج به وقت زياد است . آنچه بايد اجمالا گفت آن است كه پرونده اين نهضت و همينطور عملكرد ان در دولت موقت اول انقلاب شهادت مي دهد كه نهضت به اصطلاح آزادي طرفدار جدي وابستگي كشور ايران به آمريكاست و در اين باره از هيچ كوششي فروگذار نكرده است و حمل به صحت اگر داشته باشد ، آن است كه شايد آمريكاي جهانخوار را كه هر چه بدبختي ملت مظلوم ايران و ساير ملت هاي تحت سلطه او دارند از ستمكاري اوست ـ بهتر از شوروي ملحد مي دانند و اين از اشتباهات آنهاست .
امام خميني (ره) ، صحيفه ، جلد 22،1/11/66 ، صص 384 تا 385

2.لزوم برخورد قاطعانه با افراد بي اطلاع از اسلام “ نهضت آزادي ”
.......................................................................................
نهضت آزادي و افراد آن از اسلام اطلاعي ندارند و با فقه اسلامي آشنا نيستند . از اين جهت گفتارها و نوشتارهايي منتشر كرده اند مستلزم آن است كه دستورات حضرت مولي الموالي اميرالمومنين را در نصب ولايت و اجراي تعزيرات حكومتي كه گاهي بر خلاف احكام اوليه و ثانويه اسلام است برخلاف اسلام دانسته و آن بزرگوار را ـ نغوذ بالله ـ تخطئه بلكه مرتد بدانند و يا آن كه همه اين امور را از وحي الهي بدانند كه آن هم برخلاف ضرورت اسلام است . نتيجه آن كه نهضت به اصطلاع آزادي و افراد چون موجب گمراهي بسياري از كساني كه بي اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند ، مي گردند ، بايد با آنها برخورد قاطعانه شود و نبايد رسميت داشته باشند.

امام خميني (ره) ، صحيفه ، جلد 22 ، 10/11/66 ، صص 384 تا 385

3.عمل به مواضع نهضت آزادي خيانت به اسلام است
.......................................................................
«اگر ما يک قدم از اين حرف عقب بنشينيم يا به اصطلاح آقايان، قدم به قدم بخواهيم پيش برويم يعني قدم اول ما حالا تسليم بشويم که آقا سلطنت بکنند نه حکومت ... اگر ما اين مطلب را از اينهايي که تزشان اين است قبول بکنيم، اسلام را و مسلمين را و مملکت اسلامي‌را منهدم کرده ايم تا آخر، و اين بالاترين خيانتي است که ما بر کشور خودمان بخواهيم بکنيم و به اسلام کرده ايم.» (صحيفه نور، ج4، ص277)

4. ضرر نهضت آزادي به اعتبار آنکه متظاهر به اسلام هستند بيشتر است
.................................................................................................
«نهضت به اصطلاح آزادي، صلاحيت براي هيچ امري از امور دولتي يا قانونگذاري يا قضايي را ندارد و ضرر آنها، به اعتبار آنکه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه جوانان عزيز ما را منحرف خواهند کرد و نيز با دخالت بي‌مورد در قرآن کريم و احاديث شريفه و تأويلهاي جاهلانه، موجب فساد عظيم ممکن است بشوند؛ از ضرر گروههاي ديگر، حتي منافقين ـ اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان ـ بيشتر و بالاتر است.» (صحيفه نور، ج20، ص31)