ریشه اهانت های جریان انحرافی ادامه تفکر فاشیستی سکولار است
ریشه اهانت های جریان انحرافی ادامه تفکر فاشیستی سکولار است

|
آقاي جوانفكر با اين يادداشت، نشان داد كه جريان انحرافي مانند اصلاحطلبان سكولار از جنس عبدالكريم سروش، تفسير قرآن و اجتهاد ديني را براي عوام و هر شخص غيرمتخصص جايز ميداند و اين گزارهها دقيقاً بازتابنده مفهوم «فهم نسبي از دين» و «پلوراليزم ديني» است. |
پيام فضلينژاد پژوهشگر موسسه كيهان، ضمن انتقاد شديد از پروژه هدفمند تخريب شخصيتها، فيلسوفان و عالمان رباني توسط جريان انحرافي، تصريح كرد: ريشه اهانت و افترا به شخصيتهايي مانند علامه مصباح يزدي و سردار جعفري، فيروزآبادي و حسين شريعتمداري و نهادهاي انقلابي مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، برآمده از تفكر فاشيسم سكولار است، بنابراين براي انگيزهيابي اهانتهاي جريان انحرافي جديد بايد ريشههاي فكريشان را شناخت.
وي ادامه داد: ليبرالهاي آمريكايي و اروپايي ميگويند حقيقت ديني گوي بلوريني است كه از آسمان به زمين افتاده و سپس هزار تكه شده و هر تكه آن در دست يك نفر است و بدين سبب، هر كس سهمي و فهمي از آن حقيقت بلورين دارد. از اين مفروض غلط نتيجه ميگيرند كه اولاً، هيچ كس نميتواند ادعاي فهم حقيقت مطلق را داشته باشد و ثانياً، فهم حقيقت نسبي است و ثالثاً چون فهم حقيقت نسبي است، ديگر كسي – از جمله روحانيون و علماي دين- نميتواند ادعا كند كه من فقط متخصص و مجتهد در فهم و كشف حقيقت ديني هستم. لذا از اين نقطه عزيمت ميگويند «دين نسبي است».
نويسنده كتاب «شواليههاي ناتوي فرهنگي» يادآور شد: آقاي علي اكبر جوانفكر روز 18 دي 1389 يادداشتي را در ستايش آقاي اسفنديار رحيم مشايي منتشر كرد كه در آن خطاب به رييس دفتر رييسجمهور نوشته شده است: «نه فقط به حفظ و تلاوت آيات الهي، بلكه به تفسير آنها ميپردازي و وارد عرصههايي ميشوي كه منحصر به عدهاي خاص است؛ معلوم است كه به آنها برميخورد و تو را برنميتابند و تكفيرت ميكنند... و تو حاضر نيستي از حق آزاديات براي سخن گفتن دست بكشي» در واقع آقاي جوانفكر با اين يادداشت، نشان داد كه جريان انحرافي مانند اصلاحطلبان سكولار از جنس عبدالكريم سروش، تفسير قرآن و اجتهاد ديني را براي عوام و هر شخص غيرمتخصص جايز ميداند و اين گزارهها دقيقاً بازتابنده مفهوم «فهم نسبي از دين» و «پلوراليزم ديني» است. جملهاي كه آقاي مشايي بارها با كپيبرداري كاريكاتورگونهاي از آراء «عبدالكريم سروش» (عضو حلقه ماسوني لندن) تكرار كرده است.
فضلينژاد متذكر شد: بنابراين حالا كه فهم حقيقت و دين نسبي است، پس درك آن از مسير روحانيت شيعه نيز رقم نميخورد، بلكه هر فردي حتي عوام و غيرمتخصص، خودش ميتواند حامل درك ديني خاص خود از حقائق باطني باشد. به قول فراماسونرها، هركس روحاني خويش است و از نقطه است كه «دين شخصي» متولد ميشود و آقاي مشايي ميگويد هر فردي يك خداي متفاوت از ديگري را ميپرستد.
وي با اشاره به همزماني و همگرايي پروژه تخريب شخصيتهاي اصولگرا توسط جريان انحرافي با اقدام اتحاديه اروپا براي تحريم همين شخصيتها اظهار داشت:با همين مباني تئوريكِ ماسوني، تفكر فاشيستي سكولاريسم ديني در دوره اصلاحات به اقتدار رسيد و ميدانيد كه اين تفكر به شدت ضدروحاني و ضداصولگراست.
عضو مركز پژوهشهاي موسسه كيهان به تلاش دومخرداديها به منظور تخريب فقيه فيلسوف آيتالله مصباح يزدي اشاره كرد و يادآور شد: براي نمونه و فقط در يك مورد بارز «نيك آهنگ كوثر» كاريكاتوري را عليه آيتالله مصباح يزدي در روزنامهاي زنجيرهاي منتشر كرد و نشريات اصلاحطلب را سرشار از تمسخر روحانيت بود و در كنار آن شخصيتهاي برجستهاي مانند آقاي حسين شريعتمداري بام تا شام هدف تير اهانت و افتراي اپوزيسيون داخلي و خارجي بوده و است. بنابراين، ريشه اهانتهاي اخير جريان انحرافي جديد به علامه مصباح يزدي و آيتالله صادق لاريجاني، سردار جعفري و آقاي حسين شريعتمداري را بايد ادامه همان تفكر فاشيستي سكولار دانست كه خود حقيقتاً انحصارطلب بود، اما با طراحي يك پروژه فرافكني سياسي منتقدانش را متهم به اقتدارگرايي ميكرد.
فضلينژاد ادامه داد: اكنون نيز جريان انحرافي جديد همين راه را ميرود و جالب است كه ضدانقلاب نيز علامه مصباح و آقاي شريعتمداري را با همين اوصاف متهم ميكنند و به همين سبب اتحاديه اروپا نام اين دو شخصيت فرزانه را در صدر ليست تحريمهاي خود گذاشتهاند.
وي با تاكيد بر اينكه براي ريشهيابي جريان انحرافي بايد به عقبه ماسوني آن توجه و دقت بسيار كرد، به تحليل و تبيين جديدي از موضوع "جنگ عقيده ماسونها عليه اسلام، از دانته تا رورتي " پرداخت.
فضلينژاد با بيان اينكه براي درك بهتر موضوع نياز به يك مقدمه است، توضيح داد: همزمان با شكست نظام ليبرال سرمايهداري براي سرنگوني جمهوري اسلامي از راههاي سخت و نيمهسخت، از ابتداي دهه 1990.م دو تفكر متضاد در لژهاي فراماسونري ظهور كرد. يك نحله فكري معتقد به مباني كانتي و خود را وارثات ميراث عصر روشنگري و فلسفه مدرنيتة ماسوني غرب ميدانستند كه البته 3 كودتاي ماسوني، يعني كودتاي سبز (انقلاب باشكوه) در انگلستان 1688-1689.م و كودتاهاي ماسوني موسوم به انقلاب فرانسه و انقلاب آمريكا را در قرن هجدهم ميلادي در كارنامه خود دارند؛ اين نحله ادامه راه "انجمن سلطنتي علوم طبيعي لندن " يا همان "كالج نامريي " به عنوان اولين تشكيلات نهانپيشة نخبهگرا در حوزه جاسوسي علم و كيمياگري شبهيهودي و علم العبادات ماسوني هستند كه راهشان را "دني ديدرو " در "دايره المعارف فرانسه " ادامه داد.
پژوهشگر موسسه كيهان ادامه داد: اما نحلهاي ديگر از ماسونها در اواخر قرن نوزدهم با "جان ديويي " (از پيشروان فلسفه عملگراي آمريكايي/ پراگماتيسم) پا به عرصه گذاشتند و در آمريكاي قرن بيستم به اقتدار پوليتكال (سياسي) رسيدند، اين نحله جديد تمام ميراث عصر روشنگري و فلسفه رنسانس را زير سوال برد و حتي حكم به "ديوانگي " به اصطلاح "براداران ماسوني " خود مانند "توماس جفرسون " (از نويسندگان بيانيه استقلال آمريكا) داد؛ چنانكه "ريچارد رورتي " (بزرگترين فيلسوف معاصر آمريكا و از پيشتازان عملگرايي ماسوني) گفت: "جفرسون و حلقهاش در ديدگاههاي فلسفي مشكوكي سهيم بودند، ديدگاههايي كه امروزه ما شايد دلمان بخواهد ردشان كنيم.
فضلينژاد افزود: اين ديدگاههاي فلسفي مشكوك، بذر ويراني خودشان را در دل خودشان كاشتند. " در واقع، ديويي و رورتي يك جنگ داخلي ميان لژهاي فراماسونري را كليد زدند، اين انشعاب در ماسونها، همان تقسيمبندي مشهور رورتي درباره فلاسفه به 2 طايفه "بنيانستير " و "بنيانگرا " است و اين جدال اكنون به ايران رسيده است.
برنده جايزه ويژه جنگ نرم از شوراي عالي انقلاب فرهنگي با شرح تاريخچه "جنگهاي داخلي ماسونها " افزود: البته يكي از بزرگترين جنگهاي داخلي در تشكيلات فراماسونري را بايد در پايان قرن هجدهم، وقتي كه ميان لژهاي ماسوني انگليس و فرانسه بر سر چگونگي تسخير و سلطه بر آمريكا بحث شديدي در گرفت و حتي منجر به جدال نظامي طرفين شد، جستجو كرد كه اكثر مورخان معمولا از كنار موضوع جنگهاي داخلي ماسونها به سادگي گذشتهاند، اما با پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال 1357. ه.ش جنگ داخلي ميان ماسونها اوج گرفت.
نويسنده كتاب شواليه هاي ناتوي فرهنگي اضافه كرد: سپس سال 1991.م (زمستان 1369 ه.ش) در هنگامي كه "گذار از سنت به مدرنيته " به عنوان پروژه روشنفكري ديني و بنمايه گفتمان اصلاحطلبي در ايران برگزيده شد، انتشارات دانشگاه كمبريج از "ريچارد رورتي " كه يك فراماسون و "رز صليبي " مشهور است و سالهاي جنگ سرد را در CIA رسالهاي كم حجم را با نام "اولويت دموكراسي بر فلسفه " چاپ كرد. او در اثرش اين "ديدگاههاي مشكوك فلسفي " را شرح داد و از فروپاشي هسته مركزي فلسفه مدرنيته سخن گفت.
فضلينژاد تاكيد كرد: در اين رساله كوچك ميتوان نماي كلي فكر رورتي را ديد؛ فكري كه البته از دهه گذشته سيطره نظرياش را بر ذهن و روان بزرگترين استراتژيستهاي ايالات متحده افكند و اكنون مثلث "وليرضا نصر " (مشاور كاخ سفيد، استاد دانشگاه دفاع ملي آمريكا و عضو ارشد بنياد مطالعات ايران در واشنگتن)، فريد زكريا (سردبير نيوزويك و مشاور وزارت خارجه ايالات متحده) و ري تكيه (تحليلگر مسائل ايران در دولت آمريكا) در "شوراي روابط خارجي آمريكا " از پيروان عملگرايي رورتي هستند.
وي با طرح اين نكته كه نظريه "ماسونهاي پراگماتيست " در آمريكا عملا يك اعلام جنگ ايدئولوژيك به فراماسونرهاي داعيهدار مدرنيته بود، ادامه داد: "ريچارد رورتي " در كتاب "اولويت دموكراسي بر فلسفه " ابتدا مباني فلسفي مدرنيته را صورتبندي و سپس همة آنها را رد ميكند. البته او در كتاب "فلسفه و آئينه طبيعت " مفاهيم "جهانشمول " فلسفه مدرنيته كه ساخته اسلاف ماسون وي بود "مفاهيم به ظاهر جهانشمولي چون خدا، عقل، حقيقت، تاريخ، طبيعت " و... را "زيادهگوييهاي بيمعني " لقب داد.
عضو مركز پژوهشهاي موسسه كيهان اظهار داشت: لبلباب نظريه رورتي اين بود كه اگر واقعيتي وجود داشت و قابل كشف بود، فيلسوفان غرب تا امروز به آن رسيده بودند، لذا دعوي بزرگترين فيلسوف آمريكا اين بود كه سه قرن فرصت براي اثبات ادعاهاي مدرن بس است؛ بنابراين، چون فلسفه ماسوني غرب از عصر روشنگري تا به حال موفق به كشف "واقعيت امور " نشده و توفيقي در راه اثبات ادعاهايش نيافته، بايد چنين بحثهاي بينتيجهاي را كنار گذاشت و انرژي آدمها را بيش از اين هدر نداد. رورتي گفت كه از اين پس هرگونه كوشش در راه "كشف واقعيت " را بايد پايان يافته تلقي كرد.
فضلينژاد افزود: البته ريچارد رورتي معتقد بود "مرگ فلسفه مدرنيته " سرنوشتي برآمده از "فرهنگ آمريكا " است و اين فرهنگ عليه كاوشهاي عقلي بيمعناي مدرنيته انقلاب كرده است. اين ديدگاهش را سال 1999.م (1377 ه.ش) در كتاب "فلسفه و اميد اجتماعي " كه "انتشارات پنگوئن " منتشركرد، شرح داد. رورتي گفت كه ريشة فرهنگ آمريكا، سياسي، عملگرايانه و تهي از هرگونه هويت معنوي و سنت فكري است. تجربه تاريخي آن وجود هرگونه طبيعت، ماهيت و سرشت را براي انسان نفي ميكند. اين فرهنگ، همواره توانسته تا بدون اتكاء به سنت آدمهاي مطلوب خود را خلق كند. فرهنگ آمريكايي، پست متافيزيكال (پسا متافيزيكي) است و بنابر آموزههاي ماسوني دلدادة هيچ دين و مذهبي و امر ماورايي نيست. نه ريشه در هويت متافيزيك ديني دارد و نه ريشه در فكر متافيزيك طبيعي. در نهايت، ميبينيم نظام ليبرال سرمايهداري، حتي فلسفه خود را هم تاب نياورد. براي همين، فلسفه را كُشت تا بتواند به حياتش ادامه دهد. پيش از اين هم براي باليدنش، دين را قرباني كرد.
وي روايت رورتي از آمريكا را بر پايه تئوري ماسوني داروين پيرامون جهش زيستي- ژنتيك دانست و ادامه داد: نوع نگاه رورتي به موقعيت و سرنوشت آمريكا كه نزد بسياري از فلاسفه فراماسونر غرب مانند "سِركارل پوپر " هم ميتوان سراغ گرفت. رورتي در كتابهايش به شدت به تئوري ماسوني داروين پيرامون "جهش زيستي- ژنتيكي انسان " ملتزم و معتقد است؛ چنانكه ميگفت اميد سياسي به آمريكا بايد جايگزين هر نوع شناخت فلسفي شود و نوشت: "هم كشور آمريكا و هم برجستهترين فيلسوف آن (جان ديويي) به ما ميآموزند كه ميتوان در سياست، اميد را جايگزين آن دانشي كرد كه فيلسوفان بيشتر اوقات ميخواستند به آن برسند. آمريكا، هميشه كشوري بوده كه رو به آينده داشته است... آينده، تحقق بيشتر و بهتر كاراكتر واقعي آمريكا خواهد بود كه همان اصل اخلاقي آزادي و نظام سياسي دموكراسي است. "
پژوهشگر موسسه كيهان سپس به آراء رورتي به عنوان يك "فراماسون عملگرا " در خصوص ايران پرداخت و با تاكيد بر اينكه رورتي از همكاري خود با CIA و فراماسونرها به شكل علني دفاع ميكرد، گفت: از سال 1383 كه اصلاحطلبان مشروعيت سياسي خود را به كلي از دست دادند و با بنبستهاي متعدد تئوريك نيز مواجه شدند، "شوراي روابط خارجي آمريكا " در تكاپوي ارائه مدل جديدي براي پروژه "اصلاحات در ايران " بود و اين مدل نيز تحت تأثير فلسفه عملگرايي (پراگماتيسم) از "ريچارد رورتي " شكل گرفت. يكي از قديمي ترين رهبران عمليات سري "سازمان اطلاعات مركزي آمريكا " در حوزه انديشه است كه از دهه 1950، به كادر مديريت پروژه موسوم به "جنگ هاي كثيف روشنفكري " در CIA پيوست.
*ميرسپاسي، براي "حزب منحله مشاركت " به شرح استراتژي رورتي با هدف فهم سياست هاي جديد آمريكا پرداخت
فضلينژاد تصريح كرد: "علي ميرسپاسي " (عضو شوراي سردبيري فصلنامه كنكاش، چاپ نيويورك) نخستين كسي است كه براي "حزب منحله مشاركت " به شرح استراتژي عمل گرايانه رورتي با هدف فهم سياست هاي جديد آمريكا پرداخت. از سال 1382، "خشايار ديهيمي " نيز در انتشارات "طرح نو " (به مديريت حسين پايا) با ترجمه تئوري هاي سراسر فاشيستي رورتي، به عنوان مبلغ راهبردهاي اين جاسوس كهنه كار براي "فروپاشي ايران " ظاهر گشت. سرانجام، جمعه شب 22خرداد 1383، "ريچارد رورتي " براي اقامتي 2 روزه وارد تهران شد تا با همكاري "داريوش شايگان " و "رامين جهانبگلو " از نزديك به ارزيابي وضعيت اصلاح طلبان بپردازد.
وي يادآور شد: وقتي او به ايران آمد، با 2شكست اصلاح طلبان در انتخابات شوراهاي دوم و مجلس هفتم روبرو شد. در واقع پروژه جامعه مدني شكست خورده بود. رورتي به اصلاح طلبان ايران گفت كه "گذار به دموكراسي " محصول بحث هاي روشنفكري و فلسفي در باب "بازسازي سنت " و "اصلاح دين " نيست بلكه نيازمند اتكاء محض به سنت هاي آمريكايي و پيروي از فلسفه عمل گرايي (پراگماتيسم) است. از نگاه رورتي بايد با گسترش نهادهاي دموكراتيك، يك "نيروي اجتماعي سازمان يافته " را براي "مبارزات مدني " تربيت كرد تا آنان در "يك لحظه تاريخي " (كودتا) دموكراسي آمريكايي را حاكم كنند.
*ماسونهاي عملگرا به عنوان عقبه خارجي تئوري مكتب ايراني است كه پس از مرگ اصلاحات بايد وارد ايران ميشد
نويسنده كتاب شواليه هاي ناتوي فرهنگي از "ماسونهاي عملگرا به عنوان عقبه خارجي تئوري مكتب ايراني " ياد كرد و اظهار داشت: اما نتيجه آراء ماسونهاي عملگرا بازگشت به طرح تئوري "مكتب ايراني " بود كه "ريچارد فراي " يهودي را به عنوان واضع آن ميشناسند. در واقع، اين گفتمان، پس از مرگ اصلاحات بايد وارد ايران ميشد. روز 4 تيرماه 1386 گفتگويي از "ريچارد رورتي " در روزنامه "كوريره دلاسرا "ي ايتاليا منتشر شد كه اين گفتگو چند روز پيش از مرگ رورتي صورت گرفته بود و وي گفت كه "در ديدارهايي كه در تهران با دانشجويان داشتم اين نظر در من تقويت شد كه اين كشور نيز قادر خواهد بود اشراق گرايي اسلامي را در آينده اي نه چندان دور در دستور كار خود قرار دهد و اولين گام ها را در جهت دموكراسي بردارد.
فضلينژاد ادامه داد: در كشورهايي چون جمهوري اسلامي ايران كه حكومت در اختيار مذهبيها قرار دارد، نيروهاي سكولار براي مقابله با كساني كه سعي دارند مذهب را به وجه مشترك جامعه تبديل كنند، چاره اي به جز جستجوي مخرج مشترك هاي ديگري بر پايه ملي گرايي ندارند، زيرا نسبت گرايي و گذشت از ريشه هاي ملي هرگز نخواهند توانست در مقابل مذهبگرايي قد علم كنند.
وي افزود: بزرگ ترين دستاورد غرب در دو قرن اخير پايهريزي اخلاقي سكولار مبتني بر حمايت آزادانه مردم در جامعه اي دموكراتيك در مقابله با اخلاقي مبني بر خواستهاي الهي بوده است. "
عضو مركز پژوهشهاي موسسه كيهان سپس به بازخواني "نظريه ريچارد فراي پيرامون مكتب ايراني " پرداخت و گفت: مفاهيمي كه رورتي مطرح ميكند شامل گونهاي از اشراقگرايي اسلامي است كه برپايه مخرج مشتركي از ريشههاي ملي- باستاني بنا شده است و اين مفاهيم كه در ظاهر ضدپلوراليستيك (غيرنسبي) معرفي ميشوند، دقيقاً همان عناصري هستند كه بنيانهاي "مكتب ايراني " را ميسازند و "ريچارد فراي " يهودي در كتاب "عصر زرين فرهنگ ايران " به واكاوي و بسط آن پرداخته است. فراي از سال 1942 مأمور اداره خدمات استراتژيك آمريكا(o.s.s) بود كه تشكيلات سَلف سازمان جاسوسي سيا است.
* فراي يهودي، پيوندهاي تنگاتنگ و استواري با لژهاي فراماسونري و سازمان جاسوسي CIA داشت
فضلي نژاد متذكر شد: فراي در سال 1946پس از ترجمه كتاب "تاريخ بخارا " از سوي انجمن بورسيههاي دانشگاه هاروارد، يك فرصت مطالعاتي گرفت و در "مدرسه مطالعات شرقي و آفريقايي لندن " به تحصيل زبان پهلوي پرداخت و پس از بازگشت به "هاروارد " شروع به تدريس انسانشناسي و تاريخ و مذاهب خاورميانه كرد. آن هنگام هاروارد را به عنوان مركز پژوهشي سازمان سيا ميشناختند و فراي يهودي، پيوندهاي تنگاتنگ و استواري با لژهاي فراماسونري و سازمان جاسوسي CIA يافت.
* فراي در كسوت يك ايرانشناس با مأموريت انسجام تشكيلاتي- تئوريك ميان فراماسونرهاي ايراني به ايران آمد
وي در ادامه گفتو گوي خود با فارس تصريح كرد: از تابستان 1948 فراي مأموريت يك انسجام تشكيلاتي- تئوريك ميان فراماسونرهاي ايراني پديد آورد، بنابراين در كسوت يك مستشرق و ايرانشناس به ايران آمد و يكي از نخستين و مهمترين اقداماتش تاسيس "مدرسه تابستاني مطالعات ايراني " در دانشگاه شيراز بود. در سالهاي 1970 تا 1975 فراي "مدير مؤسسه آسيايي " در شيراز و عضو هيأت امناي دانشگاه شيراز شد و به صورتبندي پروژه مكتب ايراني پرداخت.
پژوهشگر موسسه كيهان، ضمن "مقايسه عناصر مشترك آراء ريچارد رورتي و ريچارد فراي در پروژه ماسوني مكتب ايراني " اظهار داشت: لب لباب آراء ريچارد فراي در كتاب "عصر زرين فرهنگ ايران " (سال 1975.م) اين است كه اولاً خصلت ايرانيان محافظه كاري است، و ثانياً ايرانيان در فرآيند تاريخي تكامل خود فرهنگهاي گوناگون را با سنت كهن خود سازگار و هضم ميكنند و سپس آنها را ميپذيرند. فراي با مفروض گرفتن اين گزارههاي جامعهشناختي و مردمشناختي نتيجه ميگيرد كه ايرانيان در واقع، اسلام ناب را نپذيرفتند؛ بلكه با روحيه محافظهكاري خود در پاسداري از سنت ايراني، پس از حمله اعراب "اسلام را ايراني كردند " و با ايراني ساختن اسلام يك آئين و تمدن جهاني پديد آوردند كه نسبتي با سنن و اعتقادات اعراب باديهنشين ]يعني پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و اصحاب بزرگوارشان[ نداشت.
فضلينژاد گفت: در واقع، از منظر ريچارد فراي، "اسلام ايراني " به عناصر بنيادين اسلام ناب پهلو نميزند. فراي از مذهب شيعه به مثابه يك قرائت ايراني از اسلام ياد ميكند و حتي از تاثيرات زرتشت بر اسلام سخن ميگويد تا جايي كه نسبنامه بعضي امام زادگان را پيش از اسلام و در مذهب زرتشتي ميداند كه طبق همان خصلت محافظه كاري ايرانيان رنگ و بوي اسلامي گرفتهاند.
وي خاطرنشان كرد: اين تئوريسين برجستة يهودي ماسونها همچنين ريشه بسياري از تفكرات فيلسوفان ايراني مسلمان را نيز در "سنت باستاني ايران " ميداند؛ چنانكه ريشه تفكرات "شيخ اشراق " را به افلاطون و زرتشت مي رساند و سعي ميكند كه براي اثبات ادعاي "ايراني كردن اسلام " در همه مؤلفه هاي اسلام بعد از فتح ايران، نشانه هايي از حضور نمادها و آئينهاي "ايران باستان " را به رخ مخاطبانش بكشد.
* سخنان اسفنديار رحيم مشايي با پروژه ماسوني "مكتب ايراني " بسيار نزديك است
نويسنده كتاب "شواليههاي ناتوي فرهنگي " با اشاره به انطباق نزديك سخنان "اسفنديار رحيم مشايي با پروژه ماسوني مكتب ايراني " افزود: هم ريچارد رورتي و هم ريچارد فراي از پيروان مشهور فرقه ماسوني "رز صليبي " هستند و ميراثدار "دانته " كه در كتاب "كمدي الهي " يك جنگ عقيده عليه دين اسلام را كليد زد، اما بازتاب آراء آنان در سخنان آقاي اسفنديار رحيم مشايي زمينه پرتاملي را پيش روي ما قرار ميدهد كه به عنوان يك پژوهشگر نميتوانيم ساده از كنار آن عبور كنيم و البته بايد در سطح يك بحث جريانشناختي با روششناسي دقيق تاريخي به نقد و افشاي آن پرداخت و از سطح بحثهاي نازلِ صرفاً سياسي فاصله گرفت.
*آنچه كه آقاي مشايي ميگويد، يادآور آموزهها و ادبيات ماسوني درباره "معمار بزرگ " و "عصاره دين جهاني " است
فضلينژاد ادامه داد: دقيقاً پس از نشر مصاحبه ريچارد رورتي با در روزنامه "كوريره دلاسرا " در ايتاليا، نشانههاي ظهور يك پروژه جديد را در ايران شاهد هستيم كه توسط آقاي رحيممشايي كليد خورد و وي از "پايان دوران اسلامگرايي در جهان " خبر داد و گفت: "در سال 1357 انقلاب كرديم تا انقلاب اسلامي را صادر كينم اما من اينجا عرض ميكنم كه دوران اسلام گرايي به پايان رسيده است. معنايش اين نيست كه اسلامگرايي وجود ندارد يا رو به نضج نيست. نه. اسلام هست اما دورهاش به پايان رسيده. الان دوره اسبسواري تمام شده، اما اسب هست، سوارش هم هست... روند تحولات اين نيست كه بشريت مسلمان بشود تا به حقانيت برسد... اين دوره تمام نشده، بلكه روبه پايان است. بشر سرعتش بالا رفته و فهمش تيز شده كه به حقايقي ميرسه كه ديگر لازم نيست آن را از پوسته اسلام طي كند؛ يعني دارد به يك عصاره اصلي ميرسد و در آن عصاره اصلي يك فهم بزرگي در آن هست. " در واقع، آقاي مشايي در هنگام اوجگيري اسلامگرايي خصوصاً در اروپا و زماني كه مقدمه خيزشهاي اسلامي خاورميانه مهيا ميگشت گفت كه ديگر بشر از راه اسلام به حقيقت الهي نميرسد و به يك "عصاره معنوي " فراي اسلام دست يافته است كه اين عصاره او را به خدا ميرساند. آنچه كه آقاي مشايي گفته، يادآور آموزهها و ادبيات ماسوني درباره "معمار بزرگ " و "عصاره دين جهاني " است.
وي با بازخواني "معنا و مبناي انسان " در بنيان ايدئولوژي ماسوني با شرح تفكر "گوته " آلماني خاطرنشان كرد: ميدانيد كه ماسونها در آموزههاي نخستين خود ميگويند، ما براي گردهمآوردن پيروان همه اديان در كنار هم از هيچ صفت خاصي براي خدا كه دلالت بر دين خاصي كند، استفاده نميكنيم و به قول "گوته " كه او نيز مانند "دانته " از "رز صليبي "هاي معروف بود، اكنون وقت آن است كه انسان نشان دهد كه ارادهاش هيچ چيزي كم از خداوند ندارد. طنين همين آراء ماسوني، در سخنان آقاي رحيممشايي قابل رصد است.
عضو مركز پژوهشهاي موسسه كيهان به عنوان مثال گفت: براي نمونه، از بهمن 1386 و پس از حكم رياست محترم جمهوري به مشايي به عنوان رييس "مركز ملي مطالعات جهاني شدن " ميبينيم كه ايشان درباره "خداگونگي انسان " اظهارنظر ميكند و "انسان را جايگاه خداوند و تعظيم به انسان را برابر تعظيم به خدا " ميداند، چون كه "خداوند به خودش بدهكار بود كه انسان را آفريد! "
فضلينژاد ادامه داد: آقاي مشايي در مرداد 1389 جملهاي را گفت كه معلوم نيست عمداً يا سهواً خواسته يك آموزه ماسوني از "گوته " آلماني را يادآور شود، رييس دفتر رييس جمهور گفت كه "ماموريت انسان بر روي زمين اين است كه به جاي خدا تصميم بگيرد و به جاي خدا اراده كند. خدا ظرفيت خدا شدن را در انسان قرار داده و انسان قرار است كه خدا باشد و در جاي خدا بنشيند. " آقاي مشايي همچنين در 8 آبان 1389 ميگويد "در تفكر ناب توحيدي، انسان و خدا در يك مسير هستند " و اين تفكر ناب را "مكتب ايران " معرفي ميكند.
برنده تنديس زرين جنگ نرم از جشنواره بينالمللي مطبوعات با اشاره به سخنرانيهاي پيشين خود از سال 1388 اظهار داشت: اصلي ترين گزاره اين فرقه، يعني شعار "خدا شدن انسان " (اومانيسم اسلامي) كه هر از گاهي با عبارات "سلام بر انسان " و "عشق به انسان " در هم مي آميزد، ترجمه دست چندم و كپي برداري كهن هاي از تئوري "اسلام آمريكايي " براي "تجزيه دين " است.
فضلينژاد افزود: اين گزاره لاجرم به "همسان پنداري " و چه بسا "همذات پنداري " انسان و خدا ميانجامد و از حيث معرفتي مغاير با انديشه "فقر ذاتي انسان " است كه در مكتب اسلام ناب امام خميني(ره) متجلي است. اين فرقه كه ميكوشد خود را با گونهاي از معنويت و اشراقگرايي اسلامي گره بزند، رودررو با حقيقت عرفان و سلوك "عارفان مبارزه جو " است.
وي با اشاره به بيانات امام(ره) گفت: بنيانگذار جمهوري اسلامي در صحيفه امام جلد 20 صفحه 366 ميفرمايند: "ما خودمان چيزي نيستيم؛ هر چه هست از اوست. اگر عنايات او نبود ما هيچ بوديم، چنانچه از ازل هيچ بوديم و بعدها هم از حيث حيثيت خودمان هيچيم. منتها ما هيچها اشتباهاتي داريم. خيال ميكنيم ما هم يك چيزي هستيم و اين يك حجابي است بين ما كه اميدوارم خداي تبارك و تعالي اين حجاب را بردارد و ما بفهميم كي هستيم. "
پژوهشگر موسسه كيهان با انتقاد از گفتههاي مشايي ادامه داد: اينكه آقاي رحيم مشايي دم از امام خميني(ره) ميزنند و هنوز نميدانند يا تغافل ميكنند كه "انسان " در اساسيترين اركان مكتب اسلام ناب "فقر مطلقِ ذاتي " و "از حيث حيثيت وجوي خود هيچ است " و بعد اصرار بر ارائه يك تلقي ماسوني با كپيبرداري از "گوته " درباره انسان دارند و بارها از نقطه عزيمتي اومانيستي تاكيد كردهاند كه "انسان محور عالم است "، اين گزارهها ترديدآفرين است و نميتوان از كنار اين التقاطهاي ايدئولوژيك به سادگي گذشت.
فضلينژاد بيان داشت: اگر از رييسجمهور محترم انتظار ميرود كه نص ناصحان و راي عالماني مانند علامه مصباح يزدي و ديگر عالمان رباني را از موضع عقيدتي بپذيرند و "آزادي ابراز عقيده " را از "آزادي انحراف عقيده " تفكيك كنند، به سبب آن است كه درباره "جريان انحرافي جديد " كار پژوهشي گسترده تئوريك انجام شده و شأن محققان نيز تحقيق و تدقيق جريانشناسانه در چنين حوزههايي است؛ چنانكه شأن عالمان رباني نيز هشدار پيرامون جريانهاي انحرافي به ما است تا با آگاهي عمومي، زمينه بسط آنها سد شود.
وي يادآور شد: يك روز، اصلاحطبي سكولار و روشنفكري ديني به غايت ليبرال كه پس از دوم خرداد 1376 به اقتدار در حاكميت رسيد، با انحراف از خط امام خميني(ره) سبب هشدار علماي رباني حوزه علميه قم مانند استاد مصباح يزدي شد و سپس تكاپوهاي متفكران مسلمان مانند استاد حسن رحيم پور ازغدي براي نقد آنان شدت بيشتري يافت و به تبع اين هشدارها و تكاپوها پژوهشگران مسلمان نيز وارد عرصه ارائه يك گفتمان انتقادي با اصلاحطلبان شدند، امروز نيز همين روند در برابر جريانهاي نوظهور انحرافي شكل گرفته است و اين روند انتقادي- علمي قطعاً بايد با حفظ منافع ملي، با حركت در مسير تدابير ولي امر مسلمين جهان و با تاملات فكري و فارغ از هياهوها و جنجالهاي سياسي پيش رود.
پژوهشگر موسسه كيهان در ادامه مقايسه تطبيقي آراء اسفنديار رحيممشايي با مروجان باستانگرايي ماسوني به اشتراك معناي سخنان وي با "سعيدي سيرجاني " در "كنگره بزرگداشت هزارة فردوسي " اشاره كرد و گفت: آقاي مشايي در "هفتمين مجمع بينالمللي استادان زبان و ادبيات فارسي " هم آراء سعيدي سيرجاني و هم كاربستهاي ريچارد فراي در پروژه مكتب ايراني را به صراحت مطرح ميكند و مدعي ميشود كه اولاً مذهب تشيع و ايرانيان به فردوسي بدهكار هستند؛ و ثانياً "زبان فارسي ما را از اسلام عربيت نجات داد و اگر امروز ايراني هست، به بركت زبان فارسي است. "
فضلي نژاد خاطرنشان كرد: او ميگويد كشورهايي كه اسلام عربيت را پذيرفتند، هويت ملي و سنتهاي خود را از دست دادند و اين فرهنگ ايراني و زبان فارسي بود كه هم اسلام را پذيرفت و هم "زبان فارسي توانست انديشههاي بلند فلسفي اسلام را قابل قبول جلوه دهد. " يعني اگر زبان فارسي و سنتهاي ايراني نبود، فلسفه دين اسلام براي جهانيان غيرقابل قبول بود؟!!! اين گزارهها برداشتهايي مستقيم از آراء ريچارد فراي است كه البته هم با زباني كودكانه و هم با صورتي كاريكاتوري بيان شده است.
وي درباره "خط جديد تحريف مكتب امام خميني(ره) " ادامه داد: جالب است كه آقاي مشايي در اين سخنراني اسلام ايراني را همان اسلام ناب محمدي(صلی الله علیه و آله) كه امام خميني(ره) پرچمدار آن هستند، معرفي ميكنند! در حالي كه برخلاف تحريفات آقاي مشايي هيچ گاه حضرت امام زبان فارسي را مظهر حفظ اسلام ناب ندانستهاند، اما آقاي مشايي در آن جلسه مدعي شد كه وجود اسلام ناب و روحيه عدالت طلبي در ايران، مديون زبان فارسي است و از اين رو، هم مذهب شيعه و هم ايران "بدهكار به فردوسي " است.
عضو كميسيون تخصصي علوم اجتماعي نهاد كتابخانههاي عمومي كشور درباره تلقي جريان انحرافي از پديده "جنگ " و "صلح " افزود: سخنان آقاي مشايي در "يازدهمين جشنواره تجليل از پژوهشگران و فناوران برتر " در 6 دي 1389 نيز حاوي نكات عجيبي بود. ايشان مدعي شد كه "اگر انسانها به دنبال كيميا بودند، جنگي اتفاق نميافتاد و به سراغ جنگ نميرفتند. تمام جنگهاي تاريخي ماهيتشان سوداگري و انحرافي و غلط بوده است. "
فضلينژاد با اشاره به "مذاكره آقاي مشايي با يك هيات آمريكايي " در اينباره گفت: از همين نقطه عزيمت است كه آقاي مشايي روز 8 مرداد 1386 با هيات صلح آمريكايي در تهران پاي ميز مذاكره مينشيند و دقيقاً يك سال پس از اين ملاقات در 20 مرداد 1387 در يك نشست خبري در كاخ گلستان " ميگويد: "خط دوستي با آمريكا در دولت نهم، از دولت پيشين بيشتر است. بهنظر من، مردم ايران با مردم آمريكا و اسراييل فرقي ندارند. من از هيچكسي نميترسم، چون اگر ميترسيدم، از اين حرفها نميزدم. ما با مردم آمريكا و اسرائيل دوست هستيم. براي هزارمين بار و قويتر از گذشته، اعلام ميكنم كه ما با همه مردم دنيا دوستيم، حتي مردم آمريكا و اسرائيل. بنده پيش از اين نيز گفتهام كه مردم آمريكا از نظر ارتباطات از برترين ملتهاي دنيا هستند. با افتخار ميگويم كه اين اظهارات را ضرب در هزار كنيد؛ اين اظهارات را هيچگاه خلاف نميدانم. "
وي تاكيدكرد: وقتي گزارههاي جنگ و صلح از منظر جريان انحرافي نوظهور را كنار هم ميگذاريم به نظريه نگران كنندهاي ميرسيم كه تداعيگر دلبستگي ريچارد رورتي به نظريه ماسوني داروين در خصوص جهش زيستي انسان در آمريكاست.
نويسنده كتاب "شواليههاي ناتوي فرهنگي " در ادامه يادآور شد: رورتي با استناد به داروين ميگفت برترين ملت در آمريكا پديد خواهد آمد و آقاي مشايي نيز در همايش نوآوري و شكوفايي در صنعت گردشگري كه 28 تير 1387 برگزار گشت، گفت: "ما مردم آمريكا را از برترين ملتهاي دنيا مي دانيم... ايران امروز با مردم آمريكا و اسرائيل دوست است. هيچ ملتي در دنيا دشمن ما نيست. اين افتخار است... دوره آنكه كسي بخواهد ديني را بر دنيا حاكم كند گذشته است و ما با هيچ كس در دنيا جنگ نداريم. " بنابراين ميبينيم گزارههاي "ضدجنگ " و "برتري ملت آمريكا " كه رهيافتهاي ماسوني براي كشورهايي مانند ايران است، در اين سخنان به نحو پياپي تكرار ميشود.
فضلينژاد در پايان تأكيد كرد: گزارههاي "اسلام ايراني "، "پايان حاكميت اديان الهي بالاخص اسلام "، "خداگونگي انسان " (اومانيسم اسلامي)، "باستانگرايي "، "مخرج مشترك ريشههاي ملي/ مليگرايي " و... كه از شاخصترين عناصر بنيادين تفكر ماسوني است، پياپي در حال تكرار است. همين تكرار مفاهيم است كه علما و پژوهشگران را بدين سو سوق ميدهد كه عناصر گفتماني اين فرقه انحرافي نوظهور با ايدئولوژي ماسوني را به محك مقايسه تطبيقي بگذارند و از بازتوليد كودتاي ايدئولوژيك ماسونها در ايران نگران باشند؛ هرچند كه ميدانيم اين جريان انحرافي نه خاستگاه اصيل فلسفي و نه پتانسيل عميق اجتماعي دارد، اما متكي به يك عقبه خارجي است كه گفتيم "ماسونهاي عملگرا " مانند ريچارد رورتي آن را سامان دادند.