مکتب ایرانی؛ نو ساختهای بر ویرانه
مکتب ایرانی؛ نو ساختهای بر ویرانه
به نظر تنها دارایی قابل ذکر جریان انحرافی «محمود احمدی نژاد» است و ایمان و اعتماد او. و به واسطه این دارایی، در اختیار داشتن «دولت» با دریایی از فرصت¬ها، منابع، امکان ها و رانت ها.
این جریان مشکوک نه تنها از جریان دولت که از جریان اصولگرایی منحرف شده است.طرح مکتب ایرانی و اعمال ملی گرایانه قرائن این انحراف است.
در مقالات قبل از پیشینه ناسیونالیسم در ایران و نسبت آن با روشنفکری سخن رانده شد و از باستان گرایی.درباره نقش استعمار از تخرب مذهب و حمایت از لیبرالیسم در ایران گفته شد و از نقش جبهه ملی به عنوان پرچمدار ملی گرایی در ایران.
در زمان دولت خاتمی نیز یک بار دیگر این موج ناسیونالیستی شکل گرفت و با طرح شعار" ایران برای همه ایرانیان" بر طبل ناسیونالیسم ایرانی کوبیده شد. در اواخر دولت خاتمی این موج به قومیت گرایی بلوچ و کرد و عرب کشیده شد و در گیری های قومیتی در آن مناطق شکل گرفت که با روی کار آمدن دولت نهم کنترل و پایان یافت. اصلاح طلبان هم چون اسلاف گذشته اشان شعار جدایی دین از سیاست و سکولاریسم را در دستور کار خود قرار دادند و تند تر از روزنامه های عهد رضاخان به دین و ارزش ها تاختند تا جایی که آغاجری عضو سازمان مجاهدین انقلاب و حزب مشارکت با تمسک به گفته مارکس اظهار داشت مارکس نیمی از حقیقت را بیان کرده است او گفته است دین افیون ملت هاست من نیم دیگر آن را بیان می کنم که افیون دولت ها هم هست ! او سپس با توهین به ساحت ائمه (علیهم السلام) و مرجعیت شیعه، تقلید را کار میمون خواند و متدینان را نیز به باد تمسخر گرفت که به دلیل اهانت به ائمه اطهار محکوم به ارتداد شد. خوشبختانه همان گونه که مقام معظم رهبری فرمودند این روند در دولت نهم کنترل و از آن جلوگیری شد.
احمدی نژاد پس از پیروزی در انتخابات همه همت خویش را برای اعتلای کشور اسلامی به کار گرفت و حتی در ایام نوروز به جای جشن نوروز، به سفرهای استانی خود ادامه میداد و در جمع راهیان نور و هیأتیها شرکت میکرد و هنگام اعتراض برخی، آن را افتخار خود میدانست. مع الاسف با نفوذ جریان مشکوک در دولت، تغییراتی تدریجی در این گفتمان رخ داد!
دولت احمدی نژاد و آغاز یک انحراف
دولت احمدی نژاد که با شعار مهرورزی و پیش به سوی دولت اسلامی سر کار آمد در دور دوم با نفوذ برخی عناصر مشکوک دربرخی مناصب مهم، در کانون انتقادات تند طرفدارن خود والبته توصیه های مقام معظم رهبری قرار گرفت. رحیم مشایی که امروز دارای چندین پست مهم است و مهم تر از همه در جایگاه دفتر ریاست جمهوری قرار گرفته است از منادیان اصلی تفکر ناسیونالیسم ایرانی اواخر دهه هشتاد و اوایل دهه نود شمسی است.
این یک اتفاق مهم است.آنقدر مهم که آیت الله مصباح از آن به عنوان «دستگاه فراماسونری» یاد می کند:
«احساس من این است که در درون جامعه ما دستگاه فراماسونری در حال تقویت مجدد است. نباید فراموش کرد که در ایران، مشروطیت با دستگاه فراماسونری، با شعارهای اسلامی و آیات قرآن بر سر کار آمد. سر کار آمد. امروز هم اگر بخواهد بیاید حتماً از همین شعارهای برگرفته از انقلاب استفاده خواهند کرد و در زیر این پوششها حرف خودشان را میزنند. همان چیزی که همیشه گفتهاند «قالب را حفظ کنید و محتوا را عوض کنید.» قالب، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) و این حرفهاست اما محتوای امام زمان، چیز دیگری (مثل انسان کامل نوعی) میشود.
اگر در مسائل مبتلابه جامعه، با علما و مراجع تبادنظر کنیم، ولی به کسی که اصلاً در طول عمرش با هیچ عالمی میانه خوبی نداشته و اکنون نیز حاضر نیست داشته باشد و هرچه بتواند لگد میزند چه امیدی میتوان داشت؟ کسانی هم دلباخته اینها شدهاند و فریبشان را خوردهاند و با تمام قوا همه آنچه را که بر دیگران عیب میگرفتند، اعم از استفاده از امکانات دولتی برای مسایل شخصی و… درباره این شخص فراموش میکنند. با این روند، روزی چشم باز میکنیم میبینیم که اصلاً روز به شب تبدیل شده است و دیگر همدیگر را نمیشناسیم. اصلاً اینجا کجاست؟! و اینها از کجا پیدا شدهاند؟ اینها از درون همین دستگاه درآمدهاند، خود ما حمایتشان کردیم این بودجههایی که در این راه صرف میشود از جایی میآید؟ این بند و بستهایی که میشود، این عزل و نصبهایی که انجام میگیرد به چه دلیل است؟ این حرفهای نچسبی که هر روز در قالبی نو زده میشود از کجا میآید؟ چه انگیزهای برای طرح اینها وجود دارد؟ این همه سخن از ملیگرایی آن هم در زمانی که کشورهای اسلامی و عربی بیدار شدهاند و یک نهضت اسلامی جهانی در حال شکلگیری است برای چیست؟ آیا پیامد طرح «اسلام ایرانی» چیزی جز این است که ما را به ملیگرایی متهم کنند و بگویند شما با اسلام سروکار ندارید؟ چه انگیزه عقلایی میتواند پشت این کار وجود داشته باشد؟ اگر روزی از ما بپرسند که چرا برای احیای حقوق زن کار نکردید شاید عذری داشته باشیم، اما اگر روزی بپرسند که چرا اساس اسلام بر باد رفت و ساکت ماندید، چه جواب بدهیم؟»[1]
این خطراتی که برخی نخبگان برآمده از انقلاب اسلامی از آنها صحبت می کنند دارای قرائنی است که جامعه نیز آنها را احساس کرده که شاید بتوان برخی را ذکر کرد:
1. طرح اظهاراتی درباره دوستی ملت ایران با ملت اسرائیل
ایران امروز با مردم آمریکا و اسرائیل دوست است. هیچ ملتی در دنیا دشمن ما نیست این افتخار است البته ما دشمن داریم و ناجوانمردانه ترین دشمنیها در دنیا به ملت ایران صورت میگیرد. ما مردم آمریکا را از برترین ملتهای دنیا می دانیم.[2] و یا : « بهنظر من، مردم ایران با مردم آمریکا و اسراییل فرقی ندارند. من از هیچکسی نمیترسم، چون اگر میترسیدم، از این حرفها نمیزدم...رییسجمهور هم بارها تأکید کرده است که رژیم اسراییل اصلا فلسفه وجودی ندارد و ما با این رژیم جنگی نداریم، بلکه برای آزادی مردم مسلمان یهودی و مسیحی که تحت سیطره این رژیم زندگی میکنند، میجنگیم. بنابراین برای هزارمینبار اعلام میکنم که ما با مردم دنیا دوست هستیم، حتی با مردم آمریکا و اسراییل »[3]
پافشاری اسفندیار رحیم مشایی بر سخنان جنجال برانگیزش البته با واکنش های متفاوت رسانههای خبری رژیم صهیونیستی اسراییلی مواجه شد.
پایگاه خبری هاآرتص، با اشاره به سخنان اخیر اسفندیار رحیم مشایی معاون رئیس جمهوری ایران، آن را اولین موضعگیری مثبت یک مقام رسمی ایرانی دانست.
اورشلیم پست نیز با ذکر سخنان یک ماه پیش رییس سازمان میراث فرهنگی، سخنان اخیر وی را نیز نقل کرده و از تاکید وی بر سخنانش خبر میدهد. این پایگاه خبری ضمن اشاره به نسبت خانوادگی نزدیک مشایی و احمدی نژاد، به نقل از مشایی مینویسد که صحبتهایش به معنای به رسمیت شناختن اسراییل نیست.[4]
2. دیدار چندباره با همسر مرحوم دکتر فاطمی (از اعضای فعال جبهه ملی ) در فروردین87
3. طرح مکتب ایرانی در بعضی همایش های شورای عالی ایرانیان: "من اصرار دارم برمکتب ایران، بعضیها ممکن است بر من خرده بگیرند که تو چرا نمیگویی مکتب اسلام، مکتب اسلام دریافتهای متنوعی از آن وجود دارد. دریافت ناب از حقیقت ایمان و حقیقت توحید و حقیقت اسلام مکتب ایران است؛ باید از این پس ما مکتب ایران را به دنیا معرفی کنیم."[5]
"باور دارم که واژه ایران ذکر است، چرا ذکر است؟ شما در ذکر دنبال چه میگردید؟ ذکر واژهای است مرتبط به روح مؤمن به جهان درون باور کرده به ارزشهای متعالی. از ذکر چه میجویند ذاکران همان را بجویند از ایران. ایران ذکر است"! مشایی در همین سخنرانی میگوید: " اندیشه ایرانی جوهر دارد، گوهر است، بروز ظهور اندیشه ایرانی همهاش زیباست، مرا مظهر ایرانی نپندارید. من تلاش میکنم تا مظهر یک ایرانی باشم اما بدانید همان جا که زیبایی را مییابید، آن گوهر ایران است در کردار، در پندار، در رفتار، در بینش، در کنش ایران است." او در گام بعدی، کوروش و فرهنگ ایران باستان را ترویج میکند و با اجاره منشور کوروش مردم را برای دیدن آن تشویق میکند و میگوید"منشور کوروش باید نصب العین جامعه جهانی قرار گیرد." وی در تجلیل از کوروش و منشورش اظهار میدارد:" در صحنه امروز، ملت ایران طوفانی برپا کرده که چشم ستمگران را فرا گرفته است و آنها را از برنامهریزیهای خود باز داشته است. ملت ایران ملت بزرگی است. اگر به منشور کوروش نگاه کنید میتوانید به این مسأله پی ببرید. امپراطوری کوروش در اوج قدرت بابل، این کشور را فتح کرده است. انوشیروان یکی از فرمانروایان مقتدر بوده و البته باید گفت اگر در اینجا از مدیریت شاهی نیز تمجید میشود به خاطر نماد ملت ایران است."[6]
وی همچنین در تجلیل از کوروش و منشورش اظهار میدارد:" در صحنه امروز، ملت ایران طوفانی برپا کرده که چشم ستمگران را فرا گرفته است و آنها را از برنامهریزیهای خود باز داشته است. ملت ایران ملت بزرگی است. اگر به منشور کوروش نگاه کنید میتوانید به این مسأله پی ببرید. امپراطوری کوروش در اوج قدرت بابل، این کشور را فتح کرده است. انوشیروان یکی از فرمانروایان مقتدر بوده و البته باید گفت اگر در اینجا از مدیریت شاهی نیز تمجید میشود به خاطر نماد ملت ایران است."
4. برگزاری جشن نوروز ایران در حالی که همزمان ٬مسلمانان منطقه از جمله شیعیان بحرین در زیر شدیدترین حملات آل خلیفه، قذافی، علی عبد ا... صالح، آل سعود و . . . قرار داشتند.
5. در اقدامی ناسیونالیستی، قرار دادن تصویر پشت صحنه رئیس جمهور در مراسم سخنرانی ایشان در روز ملی هستهای با درج جملهای جالب: "برای ایران با تو باور کردیم آرش کمان گیر هستیم "به جای عکس شهدای هستهای و فرماندهان بزرگی که استقلال و آزادی این آب و خاک مدیون مظلومیت آنهاست .
6. عدم حضور نماینده رئیس جمهور در جلسات ستاد راهیان نور و در عوض پیگیری برای منشور کوروش.در اینباره جواد تاجیک؛ دبیر ستاد مرکزی راهیان نور می گوید:
« ستادکل نیروهای مسلح در اواخر دولت هشتم به این جمعبندی رسید که ریاست جمهوری باید برای حمایت و پشتیبانی جدی از این جریان فرهنگی، نمایندهای در راهیان نور داشته باشد؛ بر همین اساس با درخواست سردار باقرزاده، از ابتدای دولت نهم فردی انتخاب شد که انصافاً تا آخر دولت نهم نقش مؤثری در پشیبرد امور راهیان نور و حمایت دولت ایفا کرد اما از ابتدای دولت دهم، با رفتن وی از دولت و انتخاب آقای مشایی شرایط تغییر کرد...اگر فلسفه وجود نماینده تامالاختیار رئیس جمهور در ستاد مرکزی راهیان نور را بررسی کنیم، میبینیم کسی که برای این مسئله انتخاب میشود باید با جریان راهیان نور هماهنگ باشد و وقت و مسئولیتش به او اجازه بدهد در این عرصه خدمت کند از طرف دیگر این شخص باید از سوی مردم، رزمندگان و خانوادههای معظم شهدا که به راهیان نور میآیند و متولیان امر راهیاننور نیز پذیرفته شود اما برخی از این شاخصههایی که ما ذکر کردیم، در مورد شخص نماینده فعلی رئیس جمهور در ستاد مرکزی راهیان نور وجود ندارد...از 6 ماه گذشته تا به امروز آقای مشایی در هیچیک از جلسات راهیان نور حضور پیدا نکرده و حتی پیگیری مشکلات اساسی در راهیان نور از سوی وی صورت نگرفته است اگر چه جانشین وی در راهیان نور مواردی را پیگیری کرده اما حقیقت این است که کار این جریان عظیم با این نگاه و به این شکل پیش نمیرود...مشاغل متعدد نماینده رئیس جمهور در ستاد مرکزی راهیان نور مانع از رسیدگی مناسب به مسائل فرهنگی راهیان نور شده است...نماینده رئیس جمهور در راهیان نور بیش از اینکه به مقوله راهیان نور و خانواده معظم شهدا و نقاطی که خون شهدای این مملکت در آنجا ریخته شده است و مردم نیز برای کسب معرفت و عبرتگیری به این مناطق میآیند، اهمیت بدهد، به منشور کوروش و حضور در جشنوارههای متعدد علاقه دارد و علاقه به منشور کوروش نماینده رئیس جمهور را از راهیان نور غافل کرد!»[7]
انحراف از اصولگرایی به مثابه فتنه ای ضعیف
دکتر صفار هرندی معتقد است[8] که به هرحال این جریان که مردم آن را با نام «جریان انحرافی» می شناسند، آنچنان که تاکنون ظاهر شده و با مختصات و پتانسیلهایی که از خود نشان داده، به نظر نمیرسد ظرفیت ایجاد «فتنه بزرگتر»[بزرگتر از فتنه 88] را داشته باشد. البته اینکه از طریق پیوند خوردن با جریان فتنه و طیف سیاسی معارض رهبری در بلندمدت چنین پتانسیلی را بیابد، مسأله دیگری است. اما نوع رفتارهای آنان نمایانگر فقدان بارز حسابگری و هوشمندی لازم برای پرورش چنین ظرفیتی است.
به نظر تنها دارایی قابل ذکر جریان انحرافی «محمود احمدی نژاد» است و ایمان و اعتماد او. و به واسطه این دارایی، در اختیار داشتن «دولت» با دریایی از فرصتها، منابع، امکانها و رانتها.
این جریان مشکوک نهتنها از جریان دولت که از جریان اصولگرایی منحرف شده است.طرح مکتب ایرانی و اعمال ملی گرایانه قرائن این انحراف است.
بد نیست در انتها اشاره ای کنیم به مقاله محمد مطهری با عنوان از ایران اسلامی تا اسلام ایرانی در نقد مکتب ایرانی مشایی که می گوید :
«باید کاملا هشیار بود که بر خلاف آنچه برخی رندانه و احیانا مزوارنه القا می کنند، مخالفت با مکتب ایرانی به هیچ روی به معنای مخالفت با ایران و سنت های معقول ایرانی نیست. ایران کشور ماست و محبوب هر ایرانی، اما «ایران دوستی» غیر از «ایران زدگی» است. حساسیت هایی که برخی عالمان بزرگوار و دلسوز نسبت به این مسأله از خود نشان داده اند ناشی از تعصب ضد ایرانی و یا یک نوع حساسیت به نام ایران نیست، بلکه مخالفت با علم کردن ایران به عنوان یک «مکتب» آن هم در عصر دین خاتم است. در این ایام که مقارن با سالگرد شهادت شهید مطهری است مناسب است برای روشن شدن موضوع از سیره علمی و عملی ایشان در تبیین بحث کمک بیشتری گرفته شود.
شاید بسیاری از نسل امروز ندانند که منافقین ـ مجاهدین خلق ـ از پیش از انقلاب اطلاعیه های خود را با «به نام خدا» آغاز نمی کردند، بلکه از عبارت عوام فریب «به نام خدا و به نام خلق قهرمان ایران» بهره می جستند. گر چه در آن ایام بازار تهمت و دروغ و غیبت به اسفباری امروز نبود اما شهید مطهری با وجود اینکه می دانست هر نوع مخالفت با مجاهدین خلق در آن زمان تهمت همکاری با رژیم شاه حتی از سوی بسیاری از دانشجویان مسلمان را به دنبال دارد قاطعانه با آن مبارزه کرد و تأکید کرد که کار تنها باید به نام خدا آغاز شود و «آغاز کردن کار به نام خدا و خلق، شرک و بت پرستی است».روشن است که مشکل مطهری با «قهرمان بودن مردم ایران» نبود، آنچه او را بی تاب می کرد قرار دادن «مردم ایران» در عرض خداوند بود. مشکل امروز مراجع عظام و دیگر بزرگان با مکتب ایرانی، ذکر ایران و ایرانی یا هویت ایرانی نیست بلکه قرار دادن ایران به عنوان یک مکتب در عرض مکتب اسلام است.»
اکنون که دیگر سردمداران ملی گرایی سری در سر ها ندارند و این گفتمان رو به انزواست،این جریان انحرافی است که بر کوس ملی گرایی می کوبد.بی شک این نظریات جدید چیزی جز نوساخته ای بر ویرانه نیست.
برای تحلیل درست تر درباره این جریان شاید گذر زمان بهتر بتواند گوشه های بیشتری را از این جریان نمایان کند.
منبع: سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی به قلم احسان رئیس الساداتی