همراهي با ولي خدا شرط پذيرش اعمال است

آیت الله حاج شیخ روح الله قرهی

آيت‌الله روح‌الله قرهي در جديدترين درس اخلاق خود، «ولي خدا» را راه برون‌رفت از ظلمت گناه دانست و گفت: مذنبين عالم بدون ولي خدا هستند و آن كساني كه ولايت خدا را پذيرفتند، از هر گونه گناهي دور مي‌شوند.

جلسه درس اخلاق آيت‌الله روح‌الله قرهي كه در مسجد و حوزه علميه امام مهدي(عجل الله تعالی فرجه) برگزار شد و مشروح سخنان ایشان در پی می آید.

* ولي خدا؛ حصن حصين براي انسان

يكي از علّت‌هاي مبتلا شدن بشر به گناه، نبودن با ولي‌الله است. قرآن كريم و مجيد الهي بالصّراحه بيان مي‌فرمايد: هركس ولي خدا داشت، در نور است. اولياء عظام حسب روايات شريفه بيان مي‌فرمايند: گناه ظلمت است. هرگناهي، تاريكي و ظلمت است و قلب انسان را تسخير مي‌كند تا جايي كه جز نفس امّاره هيچ نمي‌بيند.
قرآن دليل افتادن در گناه را هم دو چيز بيان فرموده است:
1. نفس امّاره. يوسف مكرّم(علي نبينا و آله و عليه الصّلوة و السّلام)، آن نبي معظّم مي‌فرمايند: "إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي‏ " [1] نفس امّاره انسان را به بدي مي‌كشاند، طوري مي‌شود كه اگر بدي‌ها او را بگيرد ديگر هيچ احدي، انبياء و اولياء هم نمي‌توانند او را از اين منجلاب بيرون بكشند، مگر اين كه ذوالجلال و الاكرام به او رحم كند "إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي‏ "
2. بشر در دنيا حتماً ولي دارد ـ توجّه، نكته، نكته بسيار مهمي است ـ آن كسي كه در عالم بگويد: من ولي ندارم، دروغ مي­گويد. بشر در عالم ولي دارد منتها يا ولي او خداست يا ولي او يكي از اولياء طاغوت است.
قرآن مي‌فرمايد: "اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ "[2] اول ولي عالم خود ذوالجلال و الاكرام است. هر كس با ولي شد، از ظلمات؛ يعني از گناهان، معاصي، كج‌روي‌ها، پلشتي‌ها و پستي‌ها به سوي نور مي‌رود.
شيخناالاعظم، حضرت مفيد عزيز(روحي له الفدا و سلام الله عليه) فرمودند: ظلمات فقط و فقط گناهان و معاصي است كه انسان را احاطه كرده است. چه كنيم از ظلمات خارج شويم؟ چه كنيم گناه وجود ما را نگيرد؟
نسخه را پروردگار عالم داده است، بودن با ولي‌اش. ولي خدا حصن حصين براي انسان است و اول ولي عالم خود ذوالجلال و الاكرام است "اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ ".
منتها نكته جالب و بسيار مهم اين است كه ذوالجلال و الاكرام، راجع به اهل ايمان كه از گناهان به سوي نور خارج مي‌شوند، فقط لفظ ولي را مي‌آورد امّا براي شيطان‌ها لفظ اولياء را مي‌آورد: "وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ " آن‌ها از نور به ظلمات مي‌روند، نور يعني مقام انسانيت، اينكه انسان اشرف مخلوقات است و بايد خليفه الله باشد امّا از نور به سمت ظلمات مي‌رود.
چرا آن‌جا ولي است، اينجا لفظ اولياء آمده است؟ براي اينكه ذوالجلال و الاكرام مي‌خواهد بيان كند: اولياء الهي همه يكي هستند، گرچه ما در زيارتنامه مي‌خوانيم: "السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَوْلِيَاءَ اللَّهِ " [3] امّا در خود اين آيه شريفه فقط فرموده: "اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا " فقط خدا ولي است. ولي چه كسي؟ ولي اهل ايمان كه آن­ها را از اين گناهان، بدي‌ها و پلشتي‌ها خارج مي‌كند و به سوي نور؛ يعني مقام انسانيت مي‌برد. دليل اين است تمام اولياء الهي يك كار دارند و آن اين است كه همه مردم را به سوي انسان شدن و خداي شدن دعوت مي‌كنند.
لذا چون اول ولي عالم پروردگار عالم است، اسم اولياء را هم اولياء الهي مي‌گذاريم. همه كار آن‌ها كار خدايي است. بارها اين آيه شريفه را خوانده‌ام كه ذوالجلال و الاكرام راجع به هاديان الهي، ائمه هدي و هركس پيشواي حق هست، مي‌فرمايد: "وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا "[4] خدا از ما بين اين‌ها اماماني را قرار داد كه به امر ما هدايت مي‌كنند. هيچ­گاه مردم را به سوي خودشان، به سوي نفس امّاره دعوت نمي‌كنند.
لذا اين‌جا ولي است امّا طواغيت عالم هر كدام انسان‌ها را به يك گناهي و به يك سمتي و به سوي خودشان، به سوي شيطان‌هاي مختلف دعوت مي‌كنند. لذا اولياء آن‌ها متفاوت است ديگر ولي نيستند. پس:
1. بشر حتماً در عالم ولي دارد يا ولي او خداست يا طاغوت است.
2. چون اولياء الهي كار خدايي مي­كنند، پس ولي­الله هستند. پس "اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا " مي‌شود، يك ولي است.
3. چون هر كدام از طواغيت عالم انسان‌ها را به سوي خودشان دعوت مي‌كنند، اولياء طاغوت مي‌شوند، جمع مي‌شود "وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ ".
4. ولي خدا در عالم ولو به لحظه‌اي - توجّه، توجّه - انسان‌ها را به سوي خود دعوت نكرده و نمي‌كند. تمام هدف آن‌ها اين است كه انسان‌ها خدايي شوند.
پيغمبر اكرم، حضرت محمّد مصطفي(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) كه خود ولي است، هدف او همين بود كه انسان‌ها را به سمت خدا بكشد، رحمت للعالمين. لذا قرآن مي‌‌‌فرمايد: "لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلاَّ يَكُونُوا مُؤْمِنين "[5] ديگر داري خودت را به هلاكت مي‌اندازي كه چرا اين‌ها ايمان نمي‌آورند! ايمان به چه كسي؟ ايمان به خدا.
پيامبر فرمودند: به خدا قسم خورشيد در دست راستم، ماه در دست چپم دست از هدفم برنمي‌دارم، يعني چه؟ يعني مي‌خواهم همه مردم را به سوي خدا دعوت كنم. ولي خدا مردم را به سوي خدا و به سوي انسان شدن دعوت مي‌كند.
شخصي محضر آيت‌الله العظمي نائيني(اعلي اللّه مقامه الشّريف) آمد، عرضه داشت: آقا! چه كنم به گناه، به يك فعل زشتي مبتلا شدم، آن را انجام مي‌دهم، وقتي تمام مي‌شود، از خودم بدم مي‌آيد. تصميم قاطعانه مي‌گيرم ديگر سراغ اين گناه نروم، نمي‌دانم چه مي‌شود مجدّد گناه مي‌كنم، چشمم را باز مي‌كنم مي‌بينم مجدّد همان فعل زشت را انجام دادم. دوباره گريه، ناله، فغان و زاري مي‌كنم، اشك مي‌ريزم، ندبه مي‌كنم كه إن‌شاءالله ديگر اين را انجام نمي‌دهم ولي متأسّفانه مي‌بينم دوباره مبتلا مي‌شوم، چه كنم؟
آيت‌الله العظمي نائيني(اعلي اللّه مقامه الشّريف) فرمودند: عزيزم! راهش فقط اين است كه ولي خدا پيدا كني و دائم خودت را در دامن او بيندازي، چون ولي خدا مشمول اين آيه است كه "اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ ". جالب اين است كه ظلمات مي‌گويد و بيان نمي‌كند: "مِنَ الظُلمَة إلي النُور "! چون گناهان مختلف است، هر كدام يك ظلمت است و جمع آن­ها ظلمات است.
انوار هم نمي‌گويد؛ چون معلوم است كه انسان مي­خواهد به مقام انسانيت خودش برسد و عبدالله شود؛ يعني مي‌خواهد بنده پروردگار عالم شود. وقتي كسي بنده خدا شد، ديگر معلوم است روحش روح الهي است، نه روحش الهي بلكه جسمش هم الهي است، نفسش هم الهي است.

* وجوب با ولي بودن

عجيب است كه پيشواي شافعيان بيان مي‌كند: به من مي‌گويند چرا از ... (اسم كوچك مولي­الموالي(صلوات اللّه و سلامه عليه) را مي آورد) اين‌قدر تجليل مي‌كنيد و شعر مي‌گوييد؟ در حالي كه من تجليل نكردم، ذوالجلال و الاكرام در قرآنش از او تجليل كرده است، براي اين كه او حصن حصين است.
اگر انسان بخواهد از گناهان دور شود، بايد با ولي خدا باشد تا مشمول آيه "اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ " شود. فضل بن روزبهان يكي از علماء اهل جماعت است. اين عالم اهل جماعت مي‌گويد: وقتي پروردگار عالم دو كلمه وارد كرده است، نشان مي­دهد ولي خدا همان حصن خداست. 1- بيان شده است: "كلمة لا إله إلا الله حصني فمن قالها دخل حصني و من دخل حصني أمن من عذابي "[6] 2- جاي ديگري هم بيان مي‌شود: "وَلايتُ عَلي بن أبي طالب (صلوات الله و سلامه عليه) حِصني وَ مَن دَخَل حِصني أمَن مِن عَذابي "[7] ، "لا إله إلّا اللّه " حصن خداست، انسان چه كند كه در اين "لا إله إلّا اللّه " قرار بگيرد؟ آن موقعي كه در حصن ولايت‌الله قرار بگيرد.
لذا آيت‌الله نائيني(اعلي اللّه مقامه الشّريف)‌، آن مرد عظيم الشّأن مي‌فرمايند: بايد انسان ولي داشته باشد تا از ظلمات به معني گناهان گوناگون بيرون آيد. وقتي انسان همراه با ولي شد، روحش عوض مي­شود، حالش متغير مي­شود.
مذنبين عالم بدون ولي خدا هستند و آن كساني كه ولايت خدا را پذيرفتند، از هر گونه گناهي دور مي‌شوند. ولايت پروردگار عالم هم ديگر مختلف نيست، "اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا " امّا براي كفر "اولياء " است! اين يك كد بسيار اساسي است.
آيت‌الله مولوي قندهاري(اعلي اللّه مقامه الشّريف)‌، آن كنز خفي الهي فرمودند: آن موقعي كه ‌آيت‌الله آسيد ابوالحسن اصفهاني (اعلي اللّه مقامه الشّريف) به آيت‌الله آسيد محمّدرضا اصفهاني(اعلي اللّه مقامه الشّريف) ـ كه ايشان به آيت‌الله مسقطي(اعلي اللّه مقامه الشّريف) معروف شدند ـ فرمودند: فعلاً به خاطر مصالحي از نجف بيرون بروند و ايشان را به مسقط فرستادند. كسي محضر آيت‌الله قاضي(اعلي اللّه مقامه الشّريف)‌، آن موّحد عظيم الشّأن آمد و شماتت كرد، گفت: آقا! ديديد ايشان چه كردند؟
آيت‌الله قاضي(اعلي اللّه مقامه الشّريف) راجع به آيت­الله آسيد ابوالحسن اصفهاني(اعلي اللّه مقامه الشّريف) فرمودند: - اين جمله متعلّق به معصومين و انبياء است- ايشان مصداق "اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ " است و هر كس ولايت اين افقه زمان و مرجع يكّه‌تاز و بزرگ زمان را نپذيرد، ولايت خدا را نپذيرفته است و بداند بعد از اين مبتلاي به گناهان ديگر مي‌شود!
آن كساني كه ديديد يك موقعي مبتلا به گناه شدند و مثل امروزي آن جنجال­ها را بعد از انتخابات ايجاد كردند، دليل چه بود؟ اين كه ولايت افقه زمان، ولي فقيه را نپذيرفتند و مبتلاي به گناه شدند.

* نگاه به بيت‌الله

يك نكته بسيار عالي را آسيد ابوالحسن اصفهاني(اعلي اللّه مقامه الشّريف) راجع به آقاي قاضي(اعلي اللّه مقامه الشّريف) بيان فرمودند. ايشان فرمودند: نگاه به درب خانه آيت‌الله قاضي(اعلي اللّه مقامه الشّريف) گناهان انسان را مي‌ريزد. ببينيد اين جمله را چه كسي بيان مي‌كند؟ مرجع بزرگورار آيت‌‌الله آسيد ابوالحسن اصفهاني(اعلي اللّه مقامه الشّريف)‌، تعابير عجيب ديگري هم دارند كه بعضي از آن‌ها را ما اصلاً نمي‌فهميم.
آيت‌الله مولوي قندهاري(اعلي اللّه مقامه الشّريف)‌، آن كنز خفي الهي فرمودند: نگاه به درب خانه آيت‌الله قاضي(اعلي اللّه مقامه الشّريف) نگاه به بيت‌الله است!
وقتي من اين جمله را شنيدم، به آيت‌الله العظمي مرعشي نجفي(اعلي اللّه مقامه الشّريف)‌، استاد عظيم‌الشّأن‌مان عرض كردم: ايشان چنين چيزي فرمودند! ايشان فرمودند: هيچ شكي در اين مطلب نيست كه آن مرد الهي فقط آن مرد الهي شناخت!
آن وقت اين آقاي قاضي(اعلي اللّه مقامه الشّريف) باعظمت، اين موّحد عظيم‌الشّأن وقتي آمدند و شماتت كردند، فرمودند: اگر كسي ولايت افقه زمان خودش را نپذيرد، بداند به گناهان ديگر مبتلا مي­شود. علّت مبتلا شدن به گناه همين است كه انسان نمي‌فهمد بدون ولي حركت كردن، بيچارگي مي‌آورد.
ما نفهميديم. يك موقعي يك ولي خدايي دست من را در دست آن عارف عظيم‌الشّأن، عارف دامغاني(اعلي اللّه مقامه الشّريف) نهاد و فرمود: در حصني به شرط اطاعت محض از ولي خدا! بعد توضيح داد: وقتي مي‌گويم در حصن هستي، بدان كه گناه بر تو غلبه پيدا نمي‌كند. راه غلبه بر گناه اين است! من كه به خودي خود نمي‌توانم با گناه مبارزه كنم، روح تقوا و روح عالي مي خواهد كه انسان گناه را برگرداند!
عارف دامغاني(اعلي اللّه مقامه الشّريف) تعبير زيبايي داشتند، مي‌فرمودند: چه كسي مي‌تواند مثل باب الحوائج، موسي‌بن جعفر(صلوات اللّه و سلامه عليه) بشود كه وقتي آن فاحشه را در زندان مي‌آورند فقط سجده‌هاي وجود مقدّس باب الحوائج(صلوات اللّه و سلامه عليه) او را متحوّل كند؟! آن فاحشه آمده بود كه برقصد و به اصطلاح خودش آقا را عوض كند امّا خودش عوض شد!
البته گفتيم كه آن اولياء هستند. بيان كرديم آيت‌الله دزفولي(اعلي اللّه مقامه الشّريف) وقتي عباي مباركش را روي بدن آن فاحشه­اي كه آن گونه در خيابان جمهوري فعلي و شاه سابق افتاده بود، انداخت، او دگرگون شد! مؤمنه خانم شد. ولي خدا اين است،حصن حصين!
اصلاً چرا ايام البيض از امشب (شب ميلاد مولي‌الموالي(صلوات اللّه و سلامه عليه)) شروع مي­شود؟ چرا عنوان ايام البيض يعني ايام سفيدي است؟ سفيدي اين ايام همه و همه به خاطر اين است كه به ما بگويند: شما بايد كارهايتان را با ولايت انجام دهيد. بايد عبادتتان با ولايت باشيد.
كيست در عالم بتواند ادّعا كند كه غير از مولي­الموالي(صلوات اللّه و سلامه عليه) كس ديگري در بيت‌الله، آن هم در كعبه به دنيا ‌آمد؟ از اهل جماعت حتّي وهابيت ملعون هم نتوانستند اين مطلب را بگويند.
مي‌دانيد مسجد كه خانه خداست و به دست من و شما ساخته مي‌شود،‌ اگر صيغه مسجد را بخوانيم، ديگر جنب، حائض و اهل نفاس نمي‌توانند وارد شوند، حرام است و اگر كسي وارد شود، گناه كرده است. تازه در اين مسجد وقتي ما نماز مي‌خوانيم رو به كجا مي‌ايستيم؟ رو به بيت‌الله، كعبه.
فاطمه بنت اسد(سلام اللّه عليها) فقط‌ براي مناجات به آن‌جا آمده، مي‌گويد: خدايا! اين وضع حمل من را آسان كن ـ مي‌دانيد آن لحظه براي زنان وضع سختي است، آن هم آن زمان‌ها كه گاه در هنگام وضع حمل از دنيا مي‌رفتند ـ يك‌دفعه بيت‌الله باز مي‌شود، امّا درب بيت‌الله نه؛ يعني اين خانه خانه توست چه از درب بيايي، چه از ديوار و چه از بالا فرق نمي‌كند، وقتي خانه براي انسان است، هر جاي آن را خواست مي‌تواند خراب كند، خانه غير نيست خانه توست. سه روز آن‌گونه در آن‌جا مي‌ماند. ديگران مي‌آيند كليد بياندازند داخل شوند، كليد گمشده است، نمي‌توانند. حتّي به قول عبّاس عموي پيامبر، همه يادمان رفت كه قفل را بشكنيم‌.
ما دور بيت الله مي‌گرديم، مي‌خواهند به ما بگويند اگر عبادت مي‌كني، بايد دور وليّ­ات بگردي تا عبادتت، عبادت باشد و الّا عبادت تو عبادت نيست، گناه است.

* عابد مستحق عذاب!

آيت‌الله قاضي(اعلي اللّه مقامه الشّريف) -اين را قبلاً عرض كردم كه آن عارف عظيم‌الشّأن آسيّد ‌هاشم حدّاد(اعلي اللّه مقامه الشّريف) فرمودند كه يك موقع در محضر آيت الله قاضي(اعلي اللّه مقامه الشّريف) بوديم ديديم- با دست مدام در نماز اشاره مي‌كند و گاه دست را بيشتر پرت مي‌كند ولي كسي جز من متوجه نشد، يك لحظه چيزهايي ديدم ‌امّا بعد از نماز به خود آقا گفتم، گفت ول كن هيچ، ‌گفتم: آقا هيچ! اصرار كردم و يك مطلبي هم از آقا مي‌دانستم گفتم آقا بگوييد والّا من افشا مي‌كنم -خب اولياء كه نمي‌خواهند سرّشان فاش شود- آقا فرموده بود كه من موقعي كه در ركوع و سجده بودم ملائكه‌الله رو به من و به من ركوع و سجده مي‌كردند و من اين طور مي‌كردم كه بروند من يك موقع حواسم از ذوالجلال والاكرام پرت نشود، برويد. ولي خدا اين است. همين آيت‌الله قاضي(اعلي اللّه مقامه الشّريف) فرموده بود آن كساني كه مبتلاي به گناه هستند و آن‌ها بدون ولايت ولي عبادتشان را انجام مي‌دهند، آن‌ها نمازشان،‌ عبادتشان برايشان عذاب است. اين كه مي‌گويند به منكر علي(صلوات اللّه و سلامه عليه) مولي الموالي بگو نماز خود قضا نه رها كند، ‌نماز بي ولاي او نماز بي وضو بود همين است. يك كسي در نماز حال خوشي پيدا بكند، اشك بريزد،‌ حواسش هم در نماز باشد، ‌بعد از نماز بفهمد عجبا وضو نداشتم، ‌خب طبيعي است نمازش هيچ اشكالي ندارد جز اين كه باطل است چون اسّ و اساس وضو نداشته است. بي ولايت عبادت كردن يعني اين.
آيت‌الله مولوي قندهاري آن كنز خفي الهي(اعلي اللّه مقامه الشّريف) از ايشان سوال كرديم: آقاجان! شما چطور با چهل سال سن بالاترتان نسبت به اين سيّد عظيم الشأن رهبر بزرگوار، مريد ايشان هستيد؟ پايشان را دراز نكرده بود در اتاقي كه عكس اين بزرگوار بود در حالي كه بالا سر بودند،‌ فرموده بود من آن‌جايي كه عكس اين دو سيد عظيم الشأن هست- عكس‌امام و آقا بود- دراز نمي‌كشم و بي‌احترامي ‌نمي‌كنم. آقا چيست كه اين همه احترام قائليد؟ فرمودند: اين را آقاجان ما آيت الله آسيد ابوالحسن اصفهاني(اعلي اللّه مقامه الشّريف) ياد ما داد كه اگر كسي بي ولايت‌الله حركت بكند، هرچه عبادت كند عبادتش مثل عبادت آن طرفي‌هاست- ديگر من معذورم تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل، ‌نمي‌توانم بگويم، يعني اهل شيعه نيست و آن طرفي‌هاست- يعني آن عمل بدون ولايت آيت‌الله قاضي(اعلي اللّه مقامه الشّريف) گفته اند- جالب است همان حرفي كه آسيد‌هاشم حداد(اعلي اللّه مقامه الشّريف) زد ايشان هم فرمود- هركس ركوع و سجود انجام دهد بدون ولايت‌اميرالمؤمنين و بدون ولايت اولياء الهي،‌هر ركوعش براي او عذاب است. لذا ديده‌ايد روايت است براي منافق نماز ميّت نخوانيد چون نمازتان تبديل به عذاب مي‌شود، ‌هم براي شما و هم براي خودش. فاتحه براي منافق نبايد خواند چون براي او عذاب مي‌شود. عجيب است،‌ همه چيز حساب شده است. اگر مي‌خواهيم از گناهان كه گناهان ظلمات هستند دور شويم، راهش بودن با اولياء و با ولي خداست.
ابن‌حجر هيثمي ‌در الصواعق المحرّقه و همچنين صاحب ذخايرالعقبا و فضل‌بن روزبهان در كتاب ابطال الباطل- اين‌ها همه از علماي اهل جماعت هستند، خوب گوش دهيد - ذيل اين آيه شريفه در سوره صافات آيه بيست و چهارم‌ "وَقَفوهُم إَنَّهُم مَسئولون " كه پروردگار عالم به ملائكه الله مي‌گويند اين‌ها را نگه شان داريد، از آن‌ها بازخواست مي‌شود. ذيل اين آيه همه اين بزرگواران اهل جماعت گفته‌اند: "هَذِه الآيه فِي شأن علي ابن ابي طالب(صلوات اللّه و سلامه عليه) " عجيب است،‌ بي‌ولايت نمي‌شود حركت كرد.
پيامبر عظيم‌الشّأن(صلّي اللّه عليه وآله و سلّم) به خود مولي الموالي فرمودند: به هر نبي‌اي خواستند نبوت را بدهند اول از ولايت تو و اولياء تو سؤال كردند به تعبير خيلي از مفسّرين يعني حضرات معصومين و فرزندان مولي الموالي، بعد خود حضرت فرمود حتّي رسالت عظما كه بر گردن من افتاد بي ولايت تو نبود. الله اكبر.

* اطاعت از ولي خدا در سخت ترين شرايط

ذيل اين مطلب جمله عجيبي را عارف دامغاني، آقا معلم دامغاني (اعلي اللّه مقامه الشّريف) بيان فرمودند، فرمودند: به خدا قسم يك موقعي‌هايي براي من حال خوشي نيست و اين را به حاج آقا روح الله نمي‌گويم( منظورشان حضرت‌امام بود،‌ باهم رفيق بودند، هم حجره­اي و ‌امام هم دلش كه مي‌گرفت مي‌گفت يك زنگ بزنيد اين آقا معلم بگوييد فلاني سلام رساند و گفت محبّت مي‌كنيد بياييد؟ ايشان هم راه مي‌افتاد از دامغان مي‌آمد، ‌طوري بود كه اين آخري‌ها ‌امام مي‌گفت من خواهش دارم شما اين جا بمانيد. ايشان فرمودند كه من در آن سامان و وادي مأموريتي دارم، اگر‌امر كنيد در تهران مي‌آيم والّا اگر به اختيار باشد همان سمنان و دامغان مي‌مانم. ‌امام فرموده بودند كه نه‌امر نمي‌كنم ‌اماّ اين عشق من به شماست.) ايشان فرمودند كه اگر يك موقعي مشرّف شديد اين را به حاج آقا روح الله يعني به‌امام(اعلي اللّه مقامه الشّريف)، نگوييد ‌ولي من خيلي مواقع ديگر با اين سن و با اين وضعم سختم هست ديگر حال و حوصله اين سفرها را ندارم ‌امّا چون اين مرد ولي خداست مي‌گويد مي‌آيم كه فرداي قيامت مشمول اين آيه شريفه نشوم كه "وَقَفوهُم إَنَّهُم مَسئولون " من را نگه ندارند و از من سوال نكنند. من متعجب شدم و گفتم آقا اين به نظر براي مولي الموالي(صلوات الله وسلامه عليه) است. فرمود بله و اولياء تو، اولياء او فقط معصومين نيستند و هر ولي فقيه حاكم الهي است كه پروردگار عالم او را تعيين كرده است.
خدا رحمت كند حاج آقاي مروي(اعلي اللّه مقامه الشّريف) كه در قوّه قضائيه بودند (رحمت الله عليه) كه ايشان هم اتفاقا خيلي ارادت به عارف دامغاني داشتند. در خاطراتشان بخوانيد، گفت يك روز محضر آقا معلّم رفتم ‌بعد از اين كه محضرشان بودم گفتم: آقا من مي‌خواهم مشهد بروم، حضرت عالي مي‌آييد؟ من فقط هم آمده‌ام شما را ببرم. گفت ايشان قبلاً بعضي مواقع كه مي‌گفتم مي‌گفت: الآن حالي نيست، وقت ديگري، من هم مي‌دانستم آقا بالأخره با طي الأرض مي‌رود، دلش پرمي‌كشد، ‌آن هم دامغان تا آن‌جا، بعضي مواقع هم مي‌فرمود ما يك طوري نزديك هستيم و همسايه آقا هستيم، استان ما نزديك است و همسايه هستيم و اين طور هم حتّي مزاح مي‌فرمود. گفت: آن روز بدون اينكه حرفي بزند فرمود: كه بله مي‌آيم و‌آماده شد. رفتيم، من متعجّب شدم كه چرا آقا اين بار هيچ چيز نفرمود، اين فرمايشي است كه خود مرحوم مروي (اعلي الله مقامه الشّريف) فرمودند، متعجّب شدم هيچ‌چيز نگفت. چطور شد؟
گفت: وقتي رفتيم، فهميدم كه حضرت آقا آمده داخل تالار است. تالار بالا متعلّق به حضرت ثامن‌الحجج(صلوات اللّه و سلامه عليه) به آن‌جا سالن تالار مي‌گويند. به ايشان گفتم: آقاي خامنه‌اي(حفظه اللّه) هم اينجا است. گفت: حالا در مقابل ايشان، ايشان هم هنوز جوان است و اوائل رهبري است، من اين‌گونه گفتم. گفتند: منظورتان آيت‌الله خامنه‌اي(حفظه اللّه) است. گفتم: بله آقا. رفتم.
(ما خودمان هم يك موقعي محضر آيت‌الله مولوي قندهاري(اعلي اللّه مقامه الشّريف) مثلاً مي‌گفتيم: آقا آمدند، مي‌فرمودند: اين‌گونه نگوييد، درست بيان كنيد. خيلي عجيب بود.)
گفت: وقتي آقا داشتند صحبت مي‌كردند رفتيم كسي متوجّه نشد، اول سالن نشستيم، يك‌دفعه آقا متوجّه حضور ايشان شدند، بلند شدند به سمت ايشان آمدند، بعضي متعجّب شدند، هنوز بعضي‌ها آقاي عارف را نمي‌شناختند، بعضي هم مثل آقاي طبسي مي‌شناختند، مي‌دانستند، بعضي از مدعوين كه از جاهاي ديگر خراسان و... آمده بودند نمي‌شناختند، آقا يك دفعه به سمت ايشان دست را باز كردند و ايشان را بغل كردند. فرمودند: نفس امثال ايشان است كه من و شما زنده‌ايم - تعبير حضرت آقا نسبت به عارف دامغاني(آقا معلّم دامغاني) بود-
گفت: وقتي كه آمديم به آقا گفتم: آقا! جلسه خوبي بود. گفت: ظاهراً جواب سؤالت را هم گرفتي، گفتم: آقا! چه سؤالي؟! فرمودند: اينكه در ماشين دائم فكر مي‌كردي كه چرا من اين‌بار بدون گفتن نه، آمدم. من گفتم: مي‌آيم؛ چون مي‌دانستم ايشان هستند، براي بعضي‌ها هم بگويم كه نياز به ولي خدا داريم - حالا خود ايشان ولي خدا هستند - بعد به من گفت: آقا هادي! (آيت‌الله هادي مروي) بدون ولي خدا عملت قبول نيست.
قرآن مي‌فرمايد: ولي همين است مثل مولي‌الموالي: "إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ "[8] اين ولي خدا است.
پس اگر كسي بخواهد از ظلمات كه گناهان هستند، به سوي نور برود، راه آن ولي خدا است. و ايام‌البيض را براي همين گفته‌اند. آغاز اعتكاف با ولادت مولي‌الموالي(صلوات اللّه و سلامه عليه) قرين شده، مي‌خواهند بگويند: اي معتكف! اگر بي‌ولايت اعتكاف كردي، بدان عملت قبول نيست.
ليالموالي (صلوات اللّه و سلامه عليه) قرين شده، ميخواهند بگويند: اي معتكف! اگر بي‌ولايت اعتكاف كردي، بدان عملت قبول نيست.


پي‌نوشت‌ها:

1. يوسف/53
2. بقره/257
3. بحارالأنوار،ج:98،ص: 188
4. سجده/24
5. شعراء/3
6. كشف‏الغمة، ج:2،ص:308
7. الأمالي‏للصدوق، ص:235
8. مائده/55