ولی خدا حصن حصین برای انسان

آیت الله قرهی

یکی از علّت­های مبتلا شدن بشر به گناه، نبودن با ولیّ­الله است. قرآن کریم و مجید الهی بالصّراحه بیان می­فرماید: هرکس ولیّ خدا داشت، در نور است. اولیاء عظام حسب روایات شریفه بیان می­فرمایند: گناه ظلمت است. هرگناهی، تاریکی و ظلمت است و قلب انسان را تسخیر می­کند تا جایی که جز نفس امّاره هیچ نمی­بیند.

قرآن دلیل افتادن در گناه را هم دو چیز بیان فرموده است:

1. نفس امّاره. یوسف مکرّم(علی نبیّنا و آله و علیه الصّلوة و السّلام)، آن نبیّ معظّم می­فرمایند: «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي‏»[1] نفس امّاره انسان را به بدی می­کشاند، طوری می­شود که اگر بدی­ها او را بگیرد دیگر هیچ احدی، انبیاء و اولیاء هم نمی­توانند او را از این منجلاب بیرون بکشند، مگر این که ذوالجلال و الاکرام به او رحم کند «إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي‏»

2. بشر در دنیا حتماً ولی دارد – توجّه، نکته، نکته بسیار مهمی است – آن کسی که در عالم بگوید: من ولی ندارم، دروغ می­گوید. بشر در عالم ولی دارد منتها یا ولیّ او خداست یا ولیّ او یکی از اولیاء طاغوت است.

قرآن می­فرماید: «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ»[2] اول ولیّ عالم خود ذوالجلال و الاکرام است. هر کس با ولی شد، از ظلمات؛ یعنی از گناهان، معاصی، کج­روی­ها، پلشتی­ها و پستی­ها به سوی نور می­رود.

شیخناالاعظم، حضرت مفید عزیز(روحي له الفدا و سلام اللّه عليه) فرمودند: ظلمات فقط و فقط گناهان و معاصی است که انسان را احاطه کرده است. چه کنیم از ظلمات خارج شویم؟ چه کنیم گناه وجود ما را نگیرد؟

نسخه را پروردگار عالم داده است، بودن با ولیّ­اش. ولیّ خدا حصن حصین برای انسان است و اول ولیّ عالم خود ذوالجلال و الاکرام است«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ».

منتها نکته جالب و بسیار مهم این است که ذوالجلال و الاکرام، راجع به اهل ایمان که از گناهان به سوی نور خارج می­شوند، فقط لفظ ولی را می­آورد امّا برای شیطان­ها لفظ اولیاء را می­آورد «وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ» آن­ها از نور به ظلمات می­روند، نور یعنی مقام انسانیّت، اینکه انسان اشرف مخلوقات است و باید خلیفه الله باشد امّا از نور به سمت ظلمات می­رود.

چرا آن­جا ولی است، اینجا لفظ اولیاء آمده است؟ برای اینکه ذوالجلال و الاکرام می­خواهد بیان کند: اولیاء الهی همه یکی هستند، گرچه ما در زیارتنامه می­خوانیم: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَوْلِيَاءَ اللَّهِ»[3] امّا در خود این آیه شریفه فقط فرموده: «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا» فقط خدا ولی است. ولیّ چه کسی؟ ولیّ اهل ایمان که آن­ها را از این گناهان، بدی­ها و پلشتی­ها خارج می­کند و به سوی نور؛ یعنی مقام انسانیّت می­برد. دلیل این است تمام اولیاء الهی یک کار دارند و آن این است که همه مردم را به سوی انسان شدن و خدای شدن دعوت می­کنند.

لذا چون اول ولیّ عالم پروردگار عالم است، اسم اولیاء را هم اولیاء الهی می­گذاریم. همه کار آن­ها کار خدایی است. بارها این آیه شریفه را خوانده­ام که ذوالجلال و الاکرام راجع به هادیان الهی، ائمه هدی و هرکس پیشوای حق هست، می­فرماید: «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا»[4] خدا از ما بین این­ها امامانی را قرار داد که به امر ما هدایت می­کنند. هیچ­گاه مردم را به سوی خودشان، به سوی نفس امّاره دعوت نمی­کنند.

لذا این­جا ولی است امّا طواغیت عالم هر کدام انسان­ها را به یک گناهی و به یک سمتی و به سوی خودشان، به سوی شیطان­های مختلف دعوت می­کنند. لذا اولیاء آن­ها متفاوت است دیگر ولی نیستند. پس:

1. بشر حتماً در عالم ولی دارد یا ولیّ او خداست یا طاغوت است.

2. چون اولیاء الهی کار خدایی می­کنند، پس ولیّ­الله هستند. پس «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا» می­شود، یک ولی است.

3. چون هر کدام از طواغیت عالم انسان­ها را به سوی خودشان دعوت می­کنند، اولیاء طاغوت می­شوند، جمع می­شود «وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ»

4. ولیّ خدا در عالم ولو به لحظه­ای – توجّه، توجّه – انسان­ها را به سوی خود دعوت نکرده و نمی­کند. تمام هدف آن­ها این است که انسان­ها خدایی شوند.

پیغمبر اکرم، حضرت محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) که خود ولی است، هدف او همین بود که انسان­ها را به سمت خدا بکشد، رحمت للعالمین. لذا قرآن می­فرماید:« لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلاَّ يَكُونُوا مُؤْمِنين»[5] دیگر داری خودت را به هلاکت می­اندازی که چرا این­ها ایمان نمی­آورند! ایمان به چه کسی؟ ایمان به خدا.

پیامبر فرمودند: به خدا قسم خورشید در دست راستم، ماه در دست چپم دست از هدفم برنمی­دارم، یعنی چه؟ یعنی می­خواهم همه مردم را به سوی خدا دعوت کنم. ولیّ خدا مردم را به سوی خدا و به سوی انسان شدن دعوت می­کند.

شخصی محضر آیت­الله العظمی نائینی(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌ آمد، عرضه داشت: آقا! چه کنم به گناه، به یک فعل زشتی مبتلا شدم، آن را انجام می­دهم، وقتی تمام می­شود، از خودم بدم می­آید. تصمیم قاطعانه می­گیرم دیگر سراغ این گناه نروم، نمی­دانم چه می­شود مجدّد گناه می­کنم، چشمم را باز می­کنم می­بینم مجدّد همان فعل زشت را انجام دادم. دوباره گریه، ناله، فغان و زاری می­کنم، اشک می­ریزم، ندبه می­کنم که إن­شاءالله دیگر این را انجام نمی­دهم ولی متأسّفانه می­بینم دوباره مبتلا می­شوم ، چه کنم؟

آیت­الله العظمی نائینی(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌ فرمودند: عزیزم! راهش فقط این است که ولیّ خدا پیدا کنی و دائم خودت را در دامن او بیندازی، چون ولیّ خدا مشمول این آیه است که «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ». جالب این است که ظلمات می­گوید و بیان نمی­کند: «مِنَ الظُلمَة إلیَ النُور»! چون گناهان مختلف است، هر کدام یک ظلمت است و جمع آن­ها ظلمات است.

انوار هم نمی­گوید؛ چون معلوم است که انسان می­خواهد به مقام انسانیّت خودش برسد و عبدالله شود؛ یعنی می­خواهد بنده پروردگار عالم شود. وقتی کسی بنده خدا شد، دیگر معلوم است روحش روح الهی است، نه روحش الهی بلکه جسمش هم الهی است، نفسش هم الهی است.

وجوب با ولی بودن

عجیب است که پیشوای شافعیان بیان می­کند: به من می­گویند چرا از ... (اسم کوچک مولی­الموالی(صلوات اللّه و سلامه عليه) را می آورد) این­قدر تجلیل می­کنید و شعر می­گویید؟ در حالی که من تجلیل نکردم، ذوالجلال و الاکرام در قرآنش از او تجلیل کرده است، برای این که او حصن حصین است.

اگر انسان بخواهد از گناهان دور شود، باید با ولیّ خدا باشد تا مشمول آیه «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ» شود. فضل بن روزبهان یکی از علماء اهل جماعت است. این عالم اهل جماعت می­گوید: وقتی پروردگار عالم دو کلمه وارد کرده است، نشان می­دهد ولیّ خدا همان حصن خداست. 1- بیان شده است: «كلمة لا إله إلا الله حصني فمن قالها دخل حصني و من دخل حصني أمن من عذابي»[6] 2- جای دیگری هم بیان می­شود: «وَلایَتُ عَلیُ بن أبی طالب (صلوات الله و سلامه علیه) حِصنی وَ مَن دَخَل حِصنی أمَن مِن عَذابی»[7] ، «لا إله إلّا اللّه» حصن خداست، انسان چه کند که در این «لا إله إلّا اللّه» قرار بگیرد؟ آن موقعی که در حصن ولایت­الله قرار بگیرد.

لذا آیت­الله نائینی(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌، آن مرد عظیم الشّأن می­فرمایند: باید انسان ولیّ داشته باشد تا از ظلمات به معنی گناهان گوناگون بیرون آید. وقتی انسان همراه با ولیّ شد، روحش عوض می­شود، حالش متغیر می­شود.

مذنبین عالم بدون ولیّ خدا هستند و آن کسانی که ولایت خدا را پذیرفتند، از هر گونه گناهی دور می­شوند. ولایت پروردگار عالم هم دیگر مختلف نیست، «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا» امّا برای کفر «اولیاء» است! این یک کد بسیار اساسی است.

آیت­الله مولوی قندهاری(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌، آن کنز خفی الهی فرمودند: آن موقعی که ‌آیت­الله آسیّد ابوالحسن اصفهانی (اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌ به آیت­الله آسیّد محمّدرضا اصفهانی(اعلي اللّه مقامه الشّریف) - که ایشان به آیت­الله مسقطی(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌ معروف شدند - فرمودند: فعلاً به خاطر مصالحی از نجف بیرون بروند و ایشان را به مسقط فرستادند. کسی محضر آیت­الله قاضی(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌، آن موّحد عظیم الشّأن آمد و شماتت کرد، گفت: آقا! دیدید ایشان چه کردند؟

آیت­الله قاضی(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌ راجع به آیت­الله آسیّد ابوالحسن اصفهانی(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌ فرمودند: - این جمله متعلّق به معصومین و انبیاء است- ایشان مصداق «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ» است و هر کس ولایت این افقه زمان و مرجع یکّه­تاز و بزرگ زمان را نپذیرد، ولایت خدا را نپذیرفته است و بداند بعد از این مبتلای به گناهان دیگر می­شود!

آن کسانی که دیدید یک موقعی مبتلا به گناه شدند و مثل امروزی آن جنجال­ها را بعد از انتخابات ایجاد کردند، دلیل چه بود؟ این که ولایت افقه زمان، ولیّ فقیه را نپذیرفتند و مبتلای به گناه شدند.

نگاه به بیت الله

یک نکته بسیار عالی را آسیّد ابوالحسن اصفهانی(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌ راجع به آقای قاضی(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌ بیان فرمودند. ایشان فرمودند: نگاه به درب خانه آیت­الله قاضی(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌ گناهان انسان را می­ریزد - ببینید این جمله را چه کسی بیان می­کند؟ مرجع بزرگورار آیت­الله آسیّد ابوالحسن اصفهانی(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌، تعابیر عجیب دیگری هم دارند که بعضی از آن­ها را ما اصلاً نمی­فهمیم -

آیت­الله مولوی قندهاری(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌، آن کنز خفی الهی فرمودند: نگاه به درب خانه آیت­الله قاضی(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌ نگاه به بیت­الله است!

وقتی من این جمله را شنیدم، به آیت­الله العظمی مرعشی نجفی(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌، استاد عظیم­الشّأن­مان عرض کردم: ایشان چنین چیزی فرمودند! ایشان فرمودند: هیچ شکی در این مطلب نیست که آن مرد الهی فقط آن مرد الهی شناخت!

آن وقت این آقای قاضی(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌ باعظمت، این موّحد عظیم­الشّأن وقتی آمدند و شماتت کردند، فرمودند: اگر کسی ولایت افقه زمان خودش را نپذیرد، بداند به گناهان دیگر مبتلا می­شود. علّت مبتلا شدن به گناه همین است که انسان نمی­فهمد بدون ولیّ حرکت کردن، بیچارگی می­آورد.

ما نفهمیدیم. یک موقعی یک ولیّ خدایی دست من را در دست آن عارف عظیم­الشّأن، عارف دامغانی(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌ نهاد و فرمود: در حصنی به شرط اطاعت محض از ولیّ خدا! بعد توضیح داد: وقتی می­گویم در حصن هستی، بدان که گناه بر تو غلبه پیدا نمی­کند. راه غلبه بر گناه این است! من که به خودی خود نمی­توانم با گناه مبارزه کنم، روح تقوا و روح عالی می خواهد که انسان گناه را برگرداند!

عارف دامغانی(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌ تعبیر زیبایی داشتند، می­فرمودند: چه کسی می­تواند مثل باب الحوائج، موسی­بن­جعفر(صلوات اللّه و سلامه عليه) بشود که وقتی آن فاحشه را در زندان می­آورند فقط سجده­های وجود مقدّس باب الحوائج(صلوات اللّه و سلامه عليه) او را متحوّل کند؟! آن فاحشه آمده بود که برقصد و به اصطلاح خودش آقا را عوض کند امّا خودش عوض شد!

البته گفتیم که آن اولیاء هستند. بیان کردیم آیت­الله دزفولی(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌ وقتی عبای مبارکش را روی بدن آن فاحشه­ای که آن گونه در خیابان جمهوری فعلی و شاه سابق افتاده بود، انداخت، او دگرگون شد! مؤمنه خانم شد. ولیّ خدا این است،حصن حصین!

اصلاً چرا ایّام البیض از امشب (شب میلاد مولی­الموالی(صلوات اللّه و سلامه عليه)) شروع می­شود؟ چرا عنوان ایّام البیض یعنی ایام سفیدی است؟ سفیدی این ایّام همه و همه به خاطر این است که به ما بگویند: شما باید کارهایتان را با ولایت انجام دهید. باید عبادتتان با ولایت باشید.

کیست در عالم بتواند ادّعا کند که غیر از مولی­الموالی(صلوات اللّه و سلامه عليه) کس دیگری در بيت‌الله، آن هم در كعبه به دنيا ‌آمد؟ از اهل جماعت حتّی وهابیت ملعون هم نتوانستند این مطلب را بگویند.

مي‌دانيد مسجد که خانه خداست و به دست من و شما ساخته مي‌شود،‌ اگر صیغه مسجد را بخوانيم، ديگر جنب، حائض و اهل نفاس نمي‌توانند وارد شوند، حرام است و اگر کسی وارد شود، گناه كرده است. تازه در اين مسجد وقتي ما نماز مي‌خوانيم رو به كجا مي‌ايستيم؟ رو به بيت‌الله، كعبه.

فاطمه بنت اسد(سلام اللّه علیها) فقط‌ براي مناجات به آن‌جا آمده، می­گوید: خدايا! اين وضع حمل من را آسان كن - مي‌دانيد آن لحظه براي زنان وضع سختی است، آن هم آن زمان‌ها که گاه در هنگام وضع حمل از دنیا می­رفتند – يك­دفعه بيت­الله باز مي‌شود، امّا درب بیت­الله نه؛ يعني اين خانه خانه توست چه از درب بيايي، چه از ديوار و چه از بالا فرق نمي‌كند، وقتي خانه برای انسان است، هر جاي آن را خواست مي‌تواند خراب كند، خانه غير نيست خانه توست. سه روز آن­گونه در آن­جا مي‌ماند. دیگران مي‌آيند كليد بياندازند داخل شوند، كليد گمشده است، نمی­توانند. حتّي به قول عبّاس عموي پيامبر، همه يادمان رفت كه قفل را بشكنيم‌. ‌

ما دور بيت الله مي‌گرديم، مي‌خواهند به ما بگويند اگر عبادت مي‌كني، بايد دور وليّ­ات بگردي تا عبادتت، عبادت باشد و الّا عبادت تو عبادت نيست، گناه است.

عابد مستحق عذاب!

آيت­الله قاضي(اعلی اللّه مقامه الشّریف) -اين را قبلاً عرض كردم كه آن عارف عظيم­الشّأن آسيّد ‌هاشم حدّاد(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرمودند كه يك موقع در محضر آيت الله قاضي(اعلی اللّه مقامه الشّریف) بوديم ديديم- با دست مدام در نماز اشاره مي‌كند و گاه دست را بيشتر پرت مي‌كند ولي كسي جز من متوجه نشد، يك لحظه چيزهايي ديدم ‌امّا بعد از نماز به خود آقا گفتم،‌گفت ول كن هيچ،‌گفتم: آقا هيچ! اصرار كردم و يك مطلبي هم از آقا مي‌دانستم گفتم آقا بگوييد والّا من افشا مي‌كنم -خب اولياء كه نمي‌خواهند سرّشان فاش شود- آقا فرموده بود كه من موقعي كه در ركوع و سجده بودم ملائكه‌الله رو به من و به من ركوع و سجده مي‌كردند و من اين طور مي‌كردم كه بروند من يك موقع حواسم از ذوالجلال والاكرام پرت نشود، برويد. ولي خدا اين است. همين آيت الله قاضي(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرموده بود آن كساني كه مبتلاي به گناه هستند و آن‌ها بدون ولايت ولي عبادتشان را انجام مي‌دهند، آن‌ها نمازشان،‌ عبادتشان برايشان عذاب است. اين كه مي‌گويند به منكر علي(صلوات اللّه و سلامه علیه) مولي الموالي بگو نماز خود قضا نه رها كند، ‌نماز بي ولاي او نماز بي وضو بود همين است. يك كسي در نماز حال خوشي پيدا بكند، اشك بريزد،‌ حواسش هم در نماز باشد، ‌بعد از نماز بفهمد عجبا وضو نداشتم، ‌خب طبيعي است نمازش هيچ اشكالي ندارد جز اين كه باطل است چون اسّ و اساس وضو نداشته است. بي ولايت عبادت كردن يعني اين.

آيت­الله مولوي قندهاري آن كنز خفي الهي(اعلی اللّه مقامه الشّریف) از ايشان سوال كرديم: آقاجان! شما چطور با چهل سال سن بالاترتان نسبت به اين سيّد عظيم الشأن رهبر بزرگوار، مريد ايشان هستيد؟ پايشان را دراز نكرده بود در اتاقي كه عكس اين بزرگوار بود در حالي كه بالا سر بودند،‌ فرموده بود من آن‌جايي كه عكس اين دو سيد عظيم الشأن هست– عكس‌امام و آقا بود- دراز نمي‌كشم و بي­احترامي ‌نمي‌كنم. آقا چيست كه اين همه احترام قائلید؟ فرمودند: اين را آقاجان ما آيت الله آسيد ابوالحسن اصفهاني(اعلی اللّه مقامه الشّریف) ياد ما داد كه اگر كسي بي ولايت‌الله حركت بكند، هرچه عبادت كند عبادتش مثل عبادت آن طرفي‌هاست- ديگر من معذورم تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل، ‌نمي‌توانم بگويم، يعني اهل شيعه نيست و آن طرفي‌هاست- يعني آن عمل بدون ولايت آيت الله قاضي(اعلی اللّه مقامه الشّریف) گفته اند– جالب است همان حرفي كه آسيد‌هاشم حداد(اعلی اللّه مقامه الشّریف) زد ايشان هم فرمود- هركس ركوع و سجود انجام دهد بدون ولايت‌اميرالمؤمنين و بدون ولايت اولياء الهي،‌هر ركوعش براي او عذاب است. لذا ديده­ايد روايت است براي منافق نماز ميّت نخوانيد چون نمازتان تبديل به عذاب مي‌شود، ‌هم براي شما و هم براي خودش. فاتحه براي منافق نبايد خواند چون براي او عذاب مي‌شود. عجيب است،‌ همه چيز حساب شده است. اگر مي‌خواهيم از گناهان كه گناهان ظلمات هستند دور شويم، راهش بودن با اولياء و با ولي خداست.

ابن حجر هيثمي‌در الصواعق المحرّقه و همچنين صاحب ذخايرالعقبا و فضل ابن روزبهان در كتاب ابطال الباطل-اين‌ها همه از علماي اهل جماعت هستند، خوب گوش دهيد- ذيل اين آيه شريفه در سوره صافات آيه بيست و چهارم،‌ «وَقَفوهُم إَنَّهُم مَسئولون» كه پروردگار عالم به ملائكه الله مي‌گويند اين‌ها را نگه شان داريد، از آن‌ها بازخواست مي‌شود. ذيل اين آيه همه اين بزرگواران اهل جماعت گفته­اند: «هَذِه الآيه فِي شأن علي ابن ابي طالب(صلوات اللّه و سلامه علیه)» عجيب است،‌ بي ولايت نمي‌شود حركت كرد.

پيامبر عظيم­الشّأن(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) به خود مولي الموالي فرمودند: به هر نبي­اي خواستند نبوت را بدهند اول از ولايت تو و اولياء تو سؤال كردند به تعبير خيلي از مفسّرين يعني حضرات معصومين و فرزندان مولي الموالي، بعد خود حضرت فرمود حتّي رسالت عظما كه بر گردن من افتاد بي ولايت تو نبود. الله اكبر.

اطاعت از ولی خدا در سخت ترین شرایط

ذيل اين مطلب جمله عجيبي را عارف دامغاني، آقا معلم دامغاني(اعلی اللّه مقامه الشّریف) بيان فرمودند، فرمودند: به خدا قسم يك موقعي‌هايي براي من حال خوشي نيست و اين را به حاج آقا روح الله نمي‌گويم( منظورشان حضرت‌امام بود،‌ باهم رفيق بودند، هم حجره­اي و‌امام هم دلش كه مي‌گرفت مي‌گفت يك زنگ بزنيد اين آقا معلم بگوييد فلاني سلام رساند و گفت محبّت مي‌كنيد بياييد؟ ايشان هم راه مي‌افتاد از دامغان مي‌آمد، ‌طوري بود كه اين آخري‌ها ‌امام مي‌گفت من خواهش دارم شما اين جا بمانيد. ايشان فرمودند كه من در آن سامان و وادي مأموريتي دارم، اگر‌امر كنيد در تهران مي‌آيم والّا اگر به اختيار باشد همان سمنان و دامغان مي‌مانم. ‌امام فرموده بودند كه نه‌امر نمي‌كنم ‌اماّ اين عشق من به شماست.) ايشان فرمودند كه اگر يك موقعي مشرّف شديد اين را به حاج آقا روح الله يعني به‌امام(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، نگوييد ‌ولي من خيلي مواقع ديگر با اين سن و با اين وضعم سختم هست ديگر حال و حوصله اين سفرها را ندارم ‌امّا چون اين مرد ولي خداست مي‌گويد مي‌آيم كه فرداي قيامت مشمول اين آيه شريفه نشوم كه «وَقَفوهُم إَنَّهُم مَسئولون» من را نگه ندارند و از من سوال نكنند. من متعجب شدم و گفتم آقا اين به نظر براي مولي الموالي(صلوات اللّه و سلامه علیه) است. فرمود بله و اولياء تو، اولياء او فقط معصومين نيستند وهر ولي فقيه حاكم الهي است كه پروردگار عالم او را تعيين كرده است.

خدا رحمت كند حاج آقاي مروي(اعلی اللّه مقامه الشّریف) كه در قوّه قضائيه بودند (رحمت الله عليه) كه ايشان هم اتفاقا خيلي ارادت به عارف دامغاني داشتند. در خاطراتشان بخوانيد، گفت يك روز محضر آقا معلّم رفتم ‌بعد از اين كه محضرشان بودم گفتم: آقا من مي‌خواهم مشهد بروم، حضرت عالي مي‌آييد؟ من فقط هم آمده‌ام شما را ببرم. گفت ايشان قبلاً بعضي مواقع كه مي‌گفتم مي‌گفت: الآن حالي نيست، وقت ديگري، من هم مي‌دانستم آقا بالأخره با طي الأرض مي‌رود، دلش پرمي‌كشد، ‌آن هم دامغان تا آن‌جا، بعضي مواقع هم مي‌فرمود ما يك طوري نزديك هستيم و همسايه آقا هستيم، استان ما نزديك است و همسايه هستيم و اين طور هم حتّي مزاح مي‌فرمود. گفت: آن روز بدون اينكه حرفي بزند فرمود: كه بله مي‌آيم و‌آماده شد. رفتيم، من متعجّب شدم كه چرا آقا اين بار هيچ چيز نفرمود، اين فرمايشي است كه خود مرحوم مروی(اعلي اللّه مقامه الشّریف) فرمودند، متعجّب شدم هیچ­چیز نگفت.‌ چطور شد؟

گفت: وقتی رفتیم، فهمیدم که حضرت آقا آمده داخل تالار است. تالار بالا متعلّق به حضرت ثامن­الحجج(صلوات اللّه و سلامه عليه) به آن­جا سالن تالار می­گویند. به ایشان گفتم: آقای خامنه­ای(حفظه اللّه) هم اینجا است. گفت: حالا در مقابل ایشان، ایشان هم هنوز جوان است و اوائل رهبری است، من این­گونه گفتم. گفتند: منظورتان آیت­الله خامنه­ای(حفظه اللّه) است. گفتم: بله آقا. رفتم.

(ما خودمان هم یک موقعی محضر آیت­الله مولوی قندهاری(اعلي اللّه مقامه الشّریف)‌ مثلاً می­گفتیم: آقا آمدند، می­فرمودند: این­گونه نگویید، درست بیان کنید. خیلی عجیب بود.)

گفت: وقتی آقا داشتند صحبت می­کردند رفتیم کسی متوجّه نشد، اول سالن نشستیم، یک­دفعه آقا متوجّه حضور ایشان شدند، بلند شدند به سمت ایشان آمدند، بعضی متعجّب شدند، هنوز بعضی­ها آقای عارف را نمی­شناختند، بعضی هم مثل آقای طبسی می­شناختند، می­دانستند، بعضی از مدعوین که از جاهای دیگر خراسان و... آمده بودند نمی­شناختند، آقا یک دفعه به سمت ایشان دست را باز کردند و ایشان را بغل کردند. فرمودند: نفس امثال ایشان است که من و شما زنده­ایم – تعبیر حضرت آقا نسبت به عارف دامغانی(آقا معلّم دامغانی) بود–

گفت: وقتی که آمدیم به آقا گفتم: آقا! جلسه خوبی بود. گفت: ظاهراً جواب سؤالت را هم گرفتی، گفتم: آقا! چه سؤالی؟! فرمودند: اینکه در ماشین دائم فکر می­کردی که چرا من این­بار بدون گفتن نه، آمدم. من گفتم: می­آیم؛ چون می­دانستم ایشان هستند، برای بعضی­ها هم بگویم که نیاز به ولیّ خدا داریم – حالا خود ایشان ولیّ خدا هستند – بعد به من گفت: آقا هادی!(آیت­الله هادی مروی(رحمة اللّه علیه)) بدون ولیّ خدا عملت قبول نیست.

قرآن می­فرماید: ولیّ همین است مثل مولی­الموالی: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»[8] این ولیّ خدا است.

پس اگر کسی بخواهد از ظلمات که گناهان هستند، به سوی نور برود، راه آن ولیّ خدا است. و ایّام­البیض را برای همین گفته­اند. آغاز اعتکاف با ولادت مولی­الموالی(صلوات اللّه و سلامه عليه) قرین شده، می­خواهند بگویند: ای معتکف! اگر بی ولایت اعتکاف کردی، بدان عملت قبول نیست.

--------------------------------------------------------------------------------

یوسف/53[1]

بقره/257[2]

بحارالأنوار،ج:98،ص: 188 [3]

سجده/24[4]

شعراء/3[5]

كشف‏الغمة،ج:2،ص:308 [6]

الأمالي‏للصدوق،ص:235[7]

مائده/55[8]