جريان انحرافي پايگاه خود را در كدام لايه هاي اجتماعي تعريف مي‌كند؟

پس از دهمين دوره انتخابات رياست‌جمهوري، دلسوزان انقلاب برخلاف دوره قبل شاهد پر و بال يافتن جرياني در اطراف رييس‌جمهور هستند كه گونه‌اي تعارض با شاخصه‌ها و آرمان‌هاي انقلاب اسلامي را دنبال مي‌كند.اما ماهيت اين جريان، هدف‌گذاري آن و گفتمان مطلوبي كه در پي توليد آن در جامعه است چيست؟

پس از دهمين دوره‌ي انتخابات رياست جمهوري، رويكرد دولت جديد بي‌شك حساسيّت بسياري از نيروهاي اصول‌گرا و علاقه‌مندان به انقلاب اسلامي را برانگيخت. گروه‌هايي كه در طول جريان فتنه تمامي تلاش‌هاي خود را براي رمزگشايي و مقابله با كودتاي مخملي مصروف كرده بودند بر خلاف دولت نهم كه با شيوه و رويكرد صرف خدمت‌گزاري آغاز به كار كرده بود، با انتصاب «رحيم مشايي» به عنوان معاون اول رييس جمهور مواجه شدند. انتصابي كه بنابر منظومه‌ي فكري وي، او را چندان در پازل و شاخصه‌هاي اصول‌گرايي نمي‌يافتند. در اين ميان آن‌چه كه باعث شد انتقادها در اين زمينه اوج بگيرد تعلل «احمدي نژاد» به حكم رهبري براي بركناري وي از اين سمت بود، بركناري اي كه سه روز به طول انجاميد و در نهايت از وي به عنوان مسؤول دفتر رييس جمهور استفاده شد اما با گذشت زمان و با طرح برخي از مطالب از سوي اسفنديار رحيم مشايي كه از جنس تعارض با روحانيّت و شاخصه‌هاي انقلاب اسلامي بود، وي به آرامي به حذف مخالفان خود از دولت و جايگزيني وفادارانش اقدام كرد كه اين مجموعه در شرايط كنوني به «جريان انحرافي» معروف هستند.

اين جريان در طول اين مدت به طرح مباحثي پرداخته كه بي‌گمان نشان از پرسه زني آن در وادي «گفتمان فتنه» مي‌باشد. گفتماني كه به وضوح در تضاد با گفتمان مورد اشاره‌ي احمدي نژاد در دوره‌ي انتخابات رياست جمهوري به شمار مي آيد. اما پرسش اساسي و اصلي اين جاست كه جريان انحرافي چه گفتماني را براي ادامه‌ي تحركات خود شكل خواهد داد. در اين ميان بايد گفت كه جريان انحرافي «گفتماني دو چهره» را در دستور كار خود قرار داده است. گفتماني كه به وضوح نشان از يك برآيند آشكار تحت عنوان «تغيير ساختار» داشته و با يك تقسيم نقش در حال پي‌گيري است.


چهره‌ي اول گفتمان انحرافي
---------------------------------
جريان انحرافي بر اساس تحليل كردارش دو طيف، يا دو دهك و يا دو طبقه را مورد توجه خود قرار داده و مي‌كوشد با تجميع آنان به خواست‌هاي اساسي خود دست يابد. اين دو طيف عبارت‌اند از:

1 ـ بخش «توده‌اي» جامعه؛

2 ـ بخش «نخبگاني» جامعه؛

براساس اين تحليل، دو طيف ياد شده هر كدام از صفات و رويكردهايي برخوردار است كه بايد متناسب با هر كدام گفتمان سازي كرده و سياست‌هاي خود را در اين دو طيف به منصه‌ي ظهور رساند.

اين جريان بر اين باور است كه مهم‌ترين اصل براي طيف توده دغدغه‌هاي معيشتي بوده و كم‌تر در گير و دار انتخاب ارزشي محض هستند. لذا اينان سعي مي‌كنند استراتژي كلي خود را بر اساس توجه به «نيازهاي روزمره‌ي» اين طيف متمركز كرده و خواست‌هاي آنان را در قالب «عدالت توزيعي» پي‌گيري نمايند. هم‌چنين مي‌توان در مورد گفتمان آنان گفت كه نقطه‌ي كانوني و ايجابي آنان براي اين طيف مقابله با فساد اقتصادي و مبارزه با اشرافيّت و تأكيد بر رفع مشكلات و دغدغه‌هاي معيشتي مي‌باشد. بر اين اساس بايد گفت كه در اين چهره با استفاده از جايگاه رئيس جمهور و ارتباط تنگاتنگ وي با بدنه جامعه كه به خصوص در سفرهاي استاني به خوبي نمود مي يابد، تلاش دارد اين بخش را به عنوان يك نيروي اثرگذار براي رأي گيري آماده نگاه دارد. در حقيقت در اين چهره تلاش خواهد شد تا:

- مقابله با مفاسد اقتصادي مورد تأكيد و چهره‌هاي منفي براي توجيه فعاليت‌ها و تنگاناها به تناسب، مورد حمله قرار گيرند.

- روحيه‌ي استكبار ستيزي مورد تأكيد قرار گرفته و محدوديت‌ها در دوراني از سنگ اندازهاي دشمنان و مخالفان داخلي فرا روي دولت تعريف و تفسير شود.

- اسطوره سازي از خود براي قائل شدن حق معرفي گزينه براي رياست جمهوري؛

- توجه به نيازهاي روزمره‌ي توده‌هاي مردمي؛

- عدالت ‌محوري با رويكرد مساوات (عدالت توزيعي)؛

- ايجاد هراس در توده‌ي مردمي تحت اين عنوان كه در صورت عدم استمرار دولت كنوني در انتخابات آينده با خسران قابل توجه اقتصادي مواجه خواهند شد.

- مظلوم نمايي مبني بر سنگ اندازي فرا روي دولت از سوي اصول‌گرايان در راستاي شكل‌دهي يك جبهه‌ي تعارض با وي و گنجاندن رقباي انتخاباتي در داخل آن جهت تخريب؛

- تلاش براي به دست گيري قدرت مستقيم از راه ارتباط مستقل با توده و فارغ از كنش و واكنش براي يكي كردن هويّت توده با خود؛

- حركت درچارچوب عرفان‌هاي كاذب جهت قدسي سازي از روند براي پذيرش مطلوب‌تر ديدگاه‌هاي اين جريان و ...

چهره‌ي دوم گفتمان جريان انحرافي
---------------------------------------
جريان انحرافي در چهره‌ي دوم خود به دنبال خلق گفتماني است كه كاملاً متأثر از فضاي گفتماني انتخابات 88 بوده و در فضاي فكري – عقيدتي جريان فتنه مي‌باشد. جريان انحرافي بر اين باور است كه زماني مي‌تواند به موفقيت خود جهت تغيير ساختارها منطبق بر اهدافش برسد كه يك چتر فراگير بگستراند و بتواند نيروهاي مختلف سياسي اصلاح طلب، فتنه‌گر و اپوزسيون را زير اين چتر گرد آورد. به باور ليدر اين جريان آن‌چه كه باعث شد احمدي نژاد در انتخابات پيشين به پيروزي برسد جمع شدن آراي توده‌ها و نيز آراي حزب اللهي‌ها بوده است اما با توجه به اين كه جريان مزبور به اهدافي مي‌انديشد كه داراي تعارض عميق با منظومه‌ي فكري نيروهاي ارزشي مي‌باشد لذا بايد پايگاه اجتماعي آن‌ها فراخ و گسترده شده و مدل 6-13+25 عملياتي شود. يعني با جمع كردن آراي توده + آراي سبزها (اصلاح طلبان+ فتنه‌گران + اپوزسيون) علي رغم از دست دادن آراي نيروي‌هاي ارزشي به زعم خود (6 ميليون نفر) مي‌تواند به پيروزي در انتخابات آينده با بيش از 30 ميليون رأي بينديشد. بر همين اساس اين جريان مي‌كوشد تا در وهله‌ي اول با شكل‌دهي يك نقطه گره سلبي تحت عنوان «تعارض با حاكميّت» نخ تسبيحي را براي جمع شدن طبقات نخبگاني فراهم آورد. با توجه به اين نقطه‌ي مركزي مي‌توان گفت كه مفصل بندي گفتمان اين جريان انحرافي در چهره‌ي دوم خود شامل موارد زير مي‌باشد:

- ثبت مخالفت با احكام ولي فقيه و سياست‌هاي مورد تأكيد وي؛

- رقيق ساختن استكبار ستيزي و طرح مواردي هم‌چون شكستن تابوي مذاكره؛

- تأكيد بر شونيسم (ناسيوناليسم ايراني افراطي) براي دگر سازي (اين مؤلفه پيش از اين در دوران پهلوي نيز تجربه شده است. در آن دوران حكومت وقت به منظور بازسازي هويّت ملي، با بهره جويي از ميراث فرهنگي و تاريخي ايران، به تبليغ و اشاعه‌ي باورهاي ناسيوناليستي باستان گرا پرداخت. اقداماتي هم‌چون بزرگداشت مفاخر ملي، نام گذاري شهرها، خيابان‌ها و نهادها با الهام از نام‌هاي باستاني و... همه و همه در جهت تقويت احساسات و گرايش ناسيوناليستي و جانشين كردن اسطوره‌ها و فرهنگ كهن شاهنشاهي به جاي باورها و اعتقادهاي اسلامي در ذهن مردم ايران بود.) حكومت پهلوي در حقيت از اين راه كوشيد اسلام را به عنوان دگر ايدئولوژيك و اعراب را به عنوان دگر بيروني تعريف و تفسير كند. بسياري از تحليل‌گران با نگاهي گفتماني بر اين باوراند كه انقلاب اسلامي حاصل چالش گفتمان پهلوي- با دقايقي از شونيسم، مدرنيسم كاذب و گرايش سكولاريستي- با گفتمان اسلام بود. (تأكيد بر اين مؤلفه از سوي جريان انحرافي در اين زمينه جاي تأمل دارد. گرچه شايد اين توجه اندكي غليظ باشد.)

- تأكيد بر شبه مدرنيسم غربي يا مدرنيسم كاذب؛

- بروز دادن گرايش سكولاريستي؛

- تلاش براي كاريكاتوريزه كردن جامعه (تقويت يك مؤلفه‌ي قدرت در براير تخفيف ساير مؤلفه‌ها)؛

- تأكيد بر سياست‌هايي كه موجب ناكاركرد گرايي ساختار شده و بر پايه‌ي بحران زايي است؛

- قائل بودن به اسلام بدون روحانيت و تبليغ وسيع آن؛

- طراحي پيغام به خارج از كشور مبني بر اين‌كه تصميم آخر از سوي آنان گرفته خواهد شد. (مقابله با تصميمات رهبري)؛

- ايجاد هراس براي نخبگان مبني بر اين كه با عدم حمايت از اين جريان امكان حضور و تأثير گذاري در عرصه‌ي سياسي را ندارند. براي اين هراس اين جريان مي‌كوشد تا احساس‌هاي زير را القا كند:

- احساس بي‌قدرتي:
احساس ناتواني و عجز فرد در تأثيرگذاري بر تصميم‌ها، سياست‌ها و بر عرصه‌ي سياسي. توضيح آن‌كه وقتي فرد در برابر واقعيت‌هاي اجتماعي خود را فاقد هرگونه قدرت ارزيابي كند و واقعيت‌هاي اجتماعي را فراتر از قدرت خود بداند آن گاه دچار احساس بي‌قدرتي مي‌شود.


- احساس بي‌معنايي سياسي:
نبود الگوي قابل درك و قابل تشخيص براي شخص و غيرقابل پيش بيني بودن نتايج انتخاب‌هاي سياسي، وقتي فرد احساس كند كه الگوي قابل دركي براي وي در مناسبات سياسي تعريف نشده است يا نتايج كنش‌ها، رفتارها و تصميمات سياسي غيرقابل سنجش و پيش بيني است آن‌گاه دچار احساس بي‌معنايي سياسي مي‌شود.


- ايجاد حس بي‌اعتمادي و نارضايت‌مندي سياسي نسبت به حاكميت؛

- ايجاد شكاف ميان جريان انحرافي و رهبري؛

- ايجاد شكاف ميان نظام نخبگاني و نظام سياسي (پرندگان گردن چرخان)؛

- شكاف ميان خودي و خودي؛

- غافل نبودن از مقدورات انساني و فكري خارج از كشور؛

- بازي با كارت‌هايي كه تشكل‌هاي انقلابي و ساير نهادهاي قدرت را با ناكارآمدي مواجه سازد؛

- هدايت اعتراض‌هاي مختلف سياسي، اجتماعي و اقتصادي به سوي حاكميت؛

- ممانعت از گذر حاكميت شرايط بحران‌هاي خود ساخته حاكميّت و تلاش براي تثبيت خود؛

- ايجاد جنگ مواضع بر سر هر موضوع؛

- بهره گيري از مفاهيم لغزنده در عرصه‌ي سياسي ـ ديني؛

- اتخاذ سياست‌هاي ليبراليستي در حوزه‌هاي اجتماعي، اجتماعي و اقتصادي؛

- در دسترس نشان دادن خود به عنوان تنها گزينه‌ي موجود و آلترناتيو ممكن؛

- طرح موضوعات مختلف براي زمين‌گير كردن چهره‌ها و گفتمان‌هاي رقيب احتمالي؛

- جريان انحرافي در چهره‌ي دوم خود براي شكل‌دهي به يك جبهه‌ي گسترده از گرايش‌ها و مشرب‌هاي مختلف به دنبال اجراي تئوري «ديگ مذاب» مي‌باشد.

براساس اين تئوري، جريان ياد شده مي‌كوشد تا با گرد آوردن مفسدين اقتصادي از تمامي گرايش‌ها در شركت‌ها و مؤسسه‌هاي اقتصادي وابسته‌ي خود تمامي هويّت‌هاي متعارض را حول فعاليت‌هاي اقتصادي كنار هم نشانده و درصد آسيب پذيري خود را در وادي مفاسد اقتصادي كاهش داده و از ديگر سو با بهره‌گيري از كانال‌هاي آنان تيم خود را بيش از پيش تقويت نمايد.

- اين جريان تلاش بسياري دارد كه بتواند يك جنبش را سازمان‌دهي كند. اين تلاش را بايد در ماجراي عزل و بركناري وزير اطلاعات كه منجر به خانه نشيني رييس جمهور شد، مورد بررسي قرار داد. بررسي رسانه‌هاي جريان انحرافي نشان داد كه اين جريان برنامه و يا تمايل براي تست حضور حاميان خود طي يك اردوكشي خياباني را داشت كه موفق به انجام آن نشد لذا بايد توجه داشت كه اين جريان در برنامه‌ي خود تاكتيك بسيج راديكال توده‌ها را مدنظر دارد.

- از ديگر سو نگاهي كوتاه و گذار نشان مي‌دهد كه جريان انحرافي نگاهي ويژه به تركيب جمعيتي داشته و برنامه‌هاي خود را بر اساس آن نيز تنظيم و مديريت مي‌كند. اجازه بدهيد اندكي واضح‌تر سخن بگوييم. اين جريان با توجه به تغيير نسلي و شكل‌گيري نسل جديدي كه داراي فاصله به لحاظ زماني و ايدئولوژيكي با آرمان‌هاي انقلابي است، معتقد است كه به دلايل مختلف يك نوع شكاف حول تغييرات اجتماعي و تدبيرهاي موجود وجود دارد. شكافي كه موجب شده يك خلاء نسبت به انتقال مفاهيم، ارزش‌ها و آموزه‌هاي انقلاب به نسل جديد حادث شده و در برخي جهات نيز به «تضاد نسلي» انجاميده است. (اذعان اين افراد با فتنه‌ي 88 است البته بدون توجه به گردهمايي نسلي در 9 دي ماه)

اينان بر اين باورند كه انقلابيون مرتب به اول انقلاب استناد مي‌كنند و در اين راستا گذشت زمان را ناديده مي‌گيرند و اين مسأله موجب شده كه تعداد كساني كه با ابتداي انقلاب آشنايي دارند كاهش پيدا كرده و نسل جديد آشنايي چنداني با اول انقلاب نداشته باشند و انقلاب را درك نكنند لذا درهمين راستا آنان با توجه به فتنه‌ي اخير و نيز تركيب جمعيتي آينده تلاش دارند تا خلاءهاي نسلي به وجود آمده را با توجه به در اختيار داشتن منابع اصلي و اساسي خود برعهده گرفته و به تعبير غليظ به تهي كردن مفاهيم انقلابي‌اي كه براساس انديشه‌هاي حضرت امام خميني(ره)، مقام معظم رهبري و مقوم‌هاي انديشه‌هاي ديني هم‌چون روحانيّت است، مبادرت بورزند.

با توجه به موارد گفته شده كاملاً واضح و مبرهن است كه جريان انحرافي تلاش دارد تا با تجميع تلاش‌هاي خود در دو حوزه‌ي نخبگاني و توده‌اي آنان را براي برنامه‌هاي خود آماده و با ورود به انتخابات آينده برنامه‌هاي اصلي خود مبني بر تغيير ساختار را عملياتي سازند. به بيان ديگر اين جريان تلاش دارد مجموع سامان‌دهي و سازمان‌دهي‌هاي خود را در يك تايم موعود به يك‌ديگر سوييچ كرده و از ظرفيت‌هاي هر چهره در يك ظرف جمع شده، بهره ببرد. در اين ميان اما آيا حاميان هر چهره‌اي اجازه‌ي شيفت شدن را به اين جريان بدهند يا نه، جاي تحليل‌هاي عميقي دارد كه اجمال آن عدم اعطاي نقش تعيين كنندگي از سوي توده‌ها و نخبگان مي‌باشد.

جريان انحرافي تلاش دارد تا با تجميع تلاش‌هاي خود در دو حوزه‌ي نخبگاني و توده‌اي آنان را در يك تايم موعوم به يك‏ديگر سوئيچ كرده و با ورود به انتخابات آينده با بهره بردن از ظرفيت‏هاي هر چهره برنامه‌هاي اصلي خود مبني بر تغيير ساختار را عملياتي سازد.

از ديگر سو نگاهي به گفتمان جريان انحرافي و مقايسه‌ي آن با گفتمان دوره‌ي نهم و دهم بيان‌گر آن است كه:

- در گفتمان جريان انحرافي بر خلاف گفتمان‌هاي پيشين رويكرد «قدرت براي خدمت» تبديل به «قدرت براي قدرت» تبديل شده است.

- دال مركزي از «ولايت فقيه» در دور نهم به «عدالت» در دور دهم و در گفتمان جريان انحرافي به «تغيير ساختار» تبديل شده است.

- عناصري هم‌چون مبارزه با صهيونيسم و مقابله با استكبار به «دوستي با ملت اسراييل» و «رابطه با آمريكا» ميل پيدا كرده است.

- مقابله با فساد كه در گفتمان‌هاي پيشين مورد تأكيد بود در چهره‌ي اول گفتمان جريان انحرافي هم‌چنان پي‌گيري مي‌شود اما در چهره‌ي دوم براي فراهم آوردن اسپانسر و تجميع قدرت با آنان مراوده برقرار مي‌شود.

- «شفافيت» در گفتمان جريان انحرافي غائب بوده و پيچيدگي در امور و لايه لايه كردن حقايق و گيج و گنگ ساختن آن نمود بيش‌تري دارد.

- چهره‌ي دوم جريان انحرافي در بسياري از هنگامه‌ها به دنبال اجراي تاكتيك مهم «حواس پرتي جمعي» (masdistraction) بوده و تلاش خواهد كرد كه با طرح بسياري از موضوعاتي كه از قابليت بحران زايي برخوردار مي‌باشد، تمركز و حساسيت سيستم‌هاي رصد كننده و جريان‌هاي سياسي را منحرف سازد.

توضيحات لازم:
-----------------
- مفصل بندي:هر عملي كه ميان عناصر مجزا و پراكنده ارتباط برقراركند، به نحوي كه معنا و هويّت اين عناصر در نتيجه‌ي عمل ياد شده، تعديل شود.

- گفتمان:كليّت ساختاردهي شده، حاصل از عمل مفصل بندي است. گفتمان‌ها مجموعه‌اي از نشانه‌ها هستند كه به شيوه‌اي معنادار با هم مرتبط شده‌اند. در واقع گفتمان‌ها صورت بندي مجموعه‌اي از كدها، اشيا، افراد و... هستند كه پيرامون يك نقطه‌ي كانوني تثبيت شده و هويّت خويش را در برابر مجموعه‌اي از ديگري‌ها به دست مي‌آورند. گفتمان‌ها، تصور و فهم ما از واقعيت و جهان را شكل مي‌دهند بنابراين معنا و مفهوم انسان از واقعيت همواره گفتماني است.


- نقطه‌ي كانوني يا دال مركزي: نشانه‌اي كه ساير نشانه‌ها در اطراف آن نظم مي‌گيرند كه البته تثبيت معناي نشانه‌ها حول دال مركزي به صورت موقتي صورت مي‌گيرد.


- زنجيره‌ي هم ارزي و تفاوت:عمل مفصل بندي دال‌هاي اصلي با يك‌ديگر در زنجيره‌ي هم ارزي تركيب مي‌شوند. اين دال‌ها نشان‌هايي بي‌محتوايند؛ يعني به خودي خود بي‌معنا هستند تا اين كه از راه زنجيره‌ي هم ارزي با ساير نشانه‌هايي كه آن‌ها از معنا پر مي‌كنند تركيب شوند و در مقابل هويت‌هاي منفي ديگري قرار گيرند كه به نظر مي‌رسد تهديد كننده‌ي آن‌ها باشد. گفتمان‌ها از راه زنجيره‌ي هم ارزي، تفاوت‌ها را مي‌پوشانند و نظم و انسجام مي‌بخشند. در هم ارزي، عناصر خصلت‌هاي متفاوت و معناهاي رقيب را از دست مي‌دهند و در معنايي كه گفتمان ايجاد مي‌كند، فعال مي‌شوند. مثلاً در واكنش به نژاد پرستي سفيد پوستان، تمام افراد غير سفيد چه هندي تبار و چه آسيايي و آفريقايي و يا زن و مرد در زنجيره‌ي هم ارزي گفتمان سياه قرار مي‌گيرند و تفاوت‌هاي اصلي آن‌ها با يك‌ديگر فراموش مي‌شود.(*)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منبع: برهان نیوز به قلم امیر حسین امکان