دروس اخلاق آیت الله سید ابوالحسن مهدوی

قناعت : قسمت اول

آیت الله سید ابوالحسن مهدوی

بحث در مورد قناعت و کفاف است، دو صفت زیبای اخلاقی که در مقابل دو رذیله حرص و طمع، مورد تأکید واقع شده است.

در ابتدای بحث به تعریف قناعت و کفاف پرداخته و تفاوت آن دو را بیان می­کنیم و سپس به عوامل و آثار هر کدام می­پردازیم.

تعریف قناعت و کفاف

همانطور که به صورت تفصیلی بیان کردیم قناعت عبارت بود از حالتی نفسانی که در درون انسان قرار دارد و با چشم دیده نمی­شود که در اثر آن به کمترین مقداری که می­تواند با آن زندگی کند اکتفا می­کند و از آن وضعیت راضی است. بنابراین اگر کسی به کمترین مقدار اکتفا کرد اما راضی نبود در واقع قناعت ندارد.

کفاف از کلمه­ی « کف » گرفته شده است که در لغت به معنای منع و جلوگیری کردن است و منظور از « کف النفس » نیز جلوگیری از نفس است. علت نامیدن کفِ دست به کف نیز این است که به وسیله­ی آن از ضرری که می­خواهد به شخص برسد جلوگیری می­کنند و چون دست ابزار بازداشتن است به آن کف می­گویند. کفه­ی ترازو را نیز به این خاطر کفه می­گویند که از ریخته شدن جنسی که در آن است جلوگیری می­کند.

اما منظور از کفافی که در مورد رزق و روزی مطرح می­نماییم این است که انسان با رعایت کفاف، از مقدار مازاد بر نیاز زندگی جلوگیری می­کند.

البته بعضی از لغویین در تعریف کفاف قید ضرر را اضافه کرده اند یعنی وقتی کلمه­ی کفاف بکار می­رود که از ضرری جلوگیری شود نه اینکه فقط جلوگیری و منع به تنهایی باشد. ما نیز با دقت در معنای کفاف در می­یابیم که وقتی کسی در زندگی به حد وسطِ متعارف اکتفا کرد و از مازاد آن جلوگیری نمود به کفاف رسیده است. زیرا با جلوگیری از مازادِ حدِ وسط، از ضرر جلوگیری کرده است.

مثلا فرض کنید کسی می­خواهد قناعت کرده و با کمترین مقدار ممکن زندگی خود را بچرخاند و کمترین مقدار هم 200 تومان است. اما اگر ­خواست به اندازه­ی حد وسط زندگی کند و به اصطلاح با کفاف باشد و از مازاد بر حد وسط جلوگیری کند باید با مبلغ 500 تومان زندگی را بگذراند و با این مبلغ نفس خود را از زیاده خواهی که بیش از 500 تومان است منع کرده است.

هزینه های این شخص اگر از مبلغ 500 تومان بیشتر شد و مثلا 600 تومان شد از حدوسط جلو تر رفته و وارد زیاده روی و ضرر شده است.

تفاوت قناعت و کفاف

پس تفاوت قناعت و کفاف در این شد که انسان با قناعت به مقدار حد اقل اکتفا می­کند و به همان مقدار هم راضی است اما شخص اهل کفاف به اندازه­ی حد وسط راضی می­شود نه حد اقل.

حرف « الف » که در کلمه­ی کفاف قرار دارد به معنای استقامت و استمرار است یعنی همانطور که الف در نوشتار به صورت ایستاده نوشته می­شود در عربی دلالت بر استقامت و ایستادگی دارد.

بنابراین وقتی معنای کفاف محقق می­شود که استمرار و دوام داشته باشد و اگر دائمی نباشد و گاهی اتفاق بیفتد کفاف نیست و این همان روحیه و خلقی است که در تعریف کفاف بیان نمودیم.

یکی از تعابیر زیبایی که در بعضی از روایات آمده است این است که فرموده اند فلان شخص « قانعِ بالکفاف » است یعنی این شخص قناعت دارد بر روی کفاف خود. اگر کلمه­ی کفاف به قناعت ضمیمه نشده بود معنای آن اکتفا کردن به حد اقل بود اما با ضمیمه شدن این دو کلمه به یکدیگر، به معنای اکتفا کردن بر روی کفاف می­شود به این معنا که فلان شخص بر حد وسط زندگی خود قناعت کرده است.

امیرالمومنین علیه السلام در حکمت 41 نهج البلاغه­ی فیض الاسلام، در توصیف خبّاب ابن ارتّ که یکی از صحابی پیامبر صلی الله علیه و آله بوده و در زمان امام علی علیه السلام نیز از یاران خاص ایشان بود همین عبارت قناع بالکفاف را بیان کردند و فرمودند:« خدا رحمت کند خباب ابن ارتّ را، زمانی که ایمان آورد و با میل و رغبت به مکه هجرت نمود و به مقدار کفاف قانع بود» یعنی به حد وسط زندگی قانع بود.

اگر کسی جای این دوکلمه را عوض کند و بگوید « کفّ بالقناعه » باز هم معنا واضح است یعنی این شخص به اندازه­ی حداقل اکتفا نموده و نفس خود را از مازاد برآن منع کرده است.

در عبارتی دیگر از نهج البلاغه تعبیر قناعت به « کمترین مقدار ممکن » نیز آورده شده است. امام علیه السلام در نامه­ی 45 نهج البلاغه که به عثمان بن حنیف نوشته بودند در مورد خودشان جملاتی فرمودند.[1] .

اما در این نامه ضمن توبیخ عثمان که چرا در این جلسه شرکت کرده است فرمودند: « من که امام و رهبر تو هستم در شبانه روز به دو قرص نان جو اکتفا می­کنم و بیش از دو لباس هم ندارم که یکی را می­پوشم و یکی را برای عوض کردن لباس اول استفاده می­کنم در حالی که می­توانم بهترین غذا و لباس را تهیه کنم »

سپس فرمودند : « ای دنیا از من دور شو! به خدا قسم من در مقابل تو ذلیل نمی­شوم تا مرا ذلیل کنی! و از و فرمان نمی­برم تا تو مرا به این طرف و آن طرف بکشانی! به خدا قسم - فقط خواسته­ی خدا را از این قَسَم استثنا می­کنم ـ نفس خود را چنان زنجیر کش می­کنم که وقتی به قرص نانی دست یافتم نفسم شاد و خوشحال شود، و وقتی نمک در سفره­ی غذا آمد به همان قانع می­شوم.»

حقیقتا مولای ما امیرالمومنین علیه السلام اینچنین اند و ما عاشق کمالات چنین انسان های استثنایی و وارسته ای هستیم که ذره ای محبت دنیا در دلشان وجود نداشت و در زندگی به حد اقل ممکن قناعت می­نمودند.

در شب ضربت خوردن امام علی علیه السلام که آقا در منزل دخترشان ام کلثوم میهمان بودند، دخترشان برای افطار امام نان و نمک وشیر آوردند اما حضرت دخترشان را توبیخ کردند و فرمودند چه موقعی دیدید که در سفره­ی پدرتان دو نوع خورشت وجود داشته باشد!؟ دخترشان آمدند که نمک را بردارند ولی آقا اجازه ندادند و فرمودند که شیر را بردارید و مقدار کمی نان و نمک میل نمودند.

قرآن کریم در سوره­ی نحل، آیه­ی 97 می­فرماید : « مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ » یعنی « هر كس از مرد يا زن، عمل نيك انجام دهد در حالى كه ايمان داشته باشد پس او را بى‏ترديد ( در دنيا ) به زندگى پاكيزه‏اى زنده خواهيم داشت و ( در آخرت ) پاداششان را در برابر عمل‏هاى بسيار خوبشان خواهيم داد. »

مفسرین در تفسیر « حیات طیبه » اقوال متعددی دارند. مرحوم طبرسی در مجمع البیان آن را به رزق حلال تفسیر نموده اند ولی معنای دومی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده قناعت است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند منظور از حیات طیبه قناعت و رضایت به آن چیزی است که خدای متعال برای انسان مقدر کرده است.

البته معنای « رضایت به آنچه خدا روزی انسان می­کند » بسیار وسیع تر از قناعت است. زیرا خدای متعال ممکن است که بیش از حد متوسط به انسان روزی برساند. و بنابراین انسانی که داری حیات طیبه است به آنچه خدا روزیش می­کند راضی است چه اینکه روزیش زیاد باشد یا کم ، و این شخص در هر حالتی قرار بگیرد راضی است.

در حکمت 221 نهج البلاغه از امیرالمومنین علیه السلام سؤال شد که منظور از حیات طیبه در این آیه­ی شریفه چیست؟ امام علیه السلام فرمودند : « منظور قناعت است » و هیچ قید دیگری را به آن اضافه نکردند.

البته حذف متعلق در این روایت افاده­ی عموم می­کند و معنای روایت این می­شود که هر چه را خدای متعال برایش مقدر نماید به آن راضی و قانع است اگر چه بیشتر از حد وسط باشد.

آثار قناعت

در اینجا به بیان آثار قناعت می­پردازیم. زیرا علم به این آثار انسان را به تصدیق وا داشته و شوق کسب این صفت را دل انسان ایجاد می­نماید تا به هر شکل ممکن که می­تواند این صفت را تحصیل نماید.

1ـ قناعت نعمت است[2].

2ـ مروت و مردانگی در قناعت و تجمل است. مراد از تجمل نیکو بودن و آراستگی ظاهرِ انسانِ قانع است که نباید در ظاهر خود را فقیر جلوه دهد. بنا به فرمایش قرآن کریم، وقتی انسان به افراد فقیر نگاه می­کند گمان می­کند که او شخص غنی و بی نیازی است در حالی که در واقع فقیر است. البته این مروت ارتباطی به زن بودن افراد ندارد و زنان نیز باید خود را به این صفت متصف نمایند.[3]

3ـ قناعت، انسانِ عبد را از اسارت آزاد می­کند و طمع، انسانِ آزاد را عبد و برده می­کند[4].

4ـ قناعت شمشیری است که هیچگاه کُند نمی­شود. یعنی انسان قانع هیچگاه در زندگی درمانده نمی­شود[5].

5ـ قناعت باعث کفایت انسان می­شود یعنی وقتی انسان به حداقل زندگی قانع شد کم کم می­تواند خود را به حد وسط برساند[6].

6ـ انسان قانع، زیبا ترین و گواراترین زندگی را دارد[7].

7ـ قناعت موجب سلامت بدن می­شود. زیرا انسان حریص که به دنبال بدست آوردن نعمت های دیگران است از اینکه نمی­تواند به مطلوب خود دست یابد ناراحت است و این ناراحتی بر روی اعصاب و جسم او تأثیر می­گذارد[8].

8ـ قناعت بیشترین کمک را برای اصلاح روح به انسان می­کند. برای این روایت دومعنا می­توان بیان نمود. معنای اول اینکه انسانی که قانع است حرص به جمع آوری مال دنیا ندارد و برای همین وقتِ بیشتری برای پرداختن به مسائل معنوی و روحی خود دارد.

معنای دوم اینکه انسان قانع چون به حد اقل زندگی اکتفا می­کند از گزند بسیاری از گناهان محفوظ می­ماند و برای همین نفسش اصلاح می­شود. مثلا انسان حریص برای جلب منفعتِ بیشتر دچار دروغ، غیبت، جنس قلابی به دیگران دادن و ده ها آفت دیگر می­شود که اگر قناعت داشت از تمام این موارد مصون می­ماند[9].

9ـ انسان به قناعت به کم ترین رزق ، محتاج تر است از اینکه حرصِ در طلب داشته باشد[10]. در روایت دیگری می­فرماید حفظ آنچه که در دست تو است بهتر است برای تو از طلب کردن آنچه در دست مردم است[11]. و نیز در کلام­دیگری فرمودند : اگر خداوند خیر کسی را بخواهد قناعت را به دل او الهام می­کند و زوجه­ی او را اصلاح می­نماید.[12]

10ـ قناعت نوعی ادب است. منظور از ادب کیفیت انجام کار است نه خودِ آن کار[13].

11ـ قناعت موجب راحتی بدن ها می­شود[14].

12 ـ کریم ترین و با ارزشترین اخلاق ها قناعت است[15].

13ـ سعادت انسان درقناعت و رضایت است.[16]

14ـ از شریف ترین همت ها و ارزشمن ترین آنها، همتی است که با قناعت همراه باشد.[17]

15ـ کسی که به اندکی از زندگی راضی باشد خداوند نیز به مقدار کمی از اعمال او راضی است. [18]

16ـ قناعت بهترین بهره است.[19]

17ـ قناعت بهترین خُلق است[20].

18ـ فناعت بهترین کمک برای رعایت ورع و تقوا است[21].

19ـ هیچ گنجی بالاتر از قناعت نیست[22].

20ـ قناعت انسان را عزیز می­کند. ثمره­ی قناعت عزت است[23].

21ـ انسان قانع، از ذلت طلب کردن جدا می­شود[24].

22ـ اگر انسان به آنچه خداوند به او داده است قانع باشد حساب آخرتش آسان می­شود[25].

23ـ بهترین فرد امت پیامبرصلی الله علیه و اله انسان قانع و بدترین آن انسان طامع ا ست.

24ـ قناعت باعث مُلک و پادشاهی انسان می­شود. یعنی یا مالک دل های مردم می­شود و مریدان زیادی پیدا می­کند. و یا اینکه " ملک ظاهری " پیدا می­کند، چون کسی که در زندگی اهل کفایت است، مازاد خرجش را نگه می­دارد. ولی کسی که قانع نیست ، هرچه بدست می­آورد خرج می­کند و در آینده هیچ ذخیره­ی مالی ندارد[26].

24ـ قناعت فقر را از بین می­برد. در واقع یکی از بهترین راه­های جلوگیری از فقر، قناعت است. اگرچه اکثر مردم راه از بین رفتن فقر را کسب و کار فراوان می­دانند[27].

25ـ شخص قانع هنگام نداری نیز، نزد مردم عزیز است چراکه چاپلوسی بسیار کمتری نسبت به حریص دارد ولی حریص همیشه مقابل دیگران کرنش می­کند[28].

26ـ کسی که قناعتش زیاد باشد، خضوع بیجا (چاپلوسی و تملق) در وجودش کم می­شود[29].

27ـ قناعت انسان را بی نیاز می­کند[30]. رأس بی نیازی قناعت است[31]. انسان قانع بی نیاز است ولو گرسنه و برهنه باشد[32]. زیرا در درونش احساس خود کفایی می­کند. قناعت « افضل الغنائین » است.[33] چون یک نوعی از دو غنا پولداری است و نوع دیگر آن قناعت است که بسیار با ارزش تر است. بی نیاز ترین مردم شخص قانع است[34]. قناعت و غنا قرین یکدیگرند[35].

در روایتی آمده است که خدای متعال به حضرت داود علیه السلام وحی کرد: من چند چیز را در چند چیز دیگر قرار دادم ولی مردم جای دیگری دنبال آنها می­گردند. یکی از آنها غنا و بی نیازی است. فرمود: « بی نیازی را در قناعت قرار دادم و مردم آنرا در مال فراوان جستجو می­کنند ولی هیچ گاه هم به آن نمی­رسند[36].»

28ـ کسی که قناعت ندارد، مالش او را بی نیاز نمی­کند.» زیرا هر چه قدر مال بدست آورد باز هم محتاج مال بیشتر است.

29ـ کسی که به مقدار اندکی از دنیا قانع نباشد به کثیر آن نیز قانع نیست. چون اشتهای عجیبی برای جمع آوری مال پیدا می­کند و هر چه بیشتر ذخیره کند بیشتر می­خواهد[37].

30ـ قناعت نوعی قدرت است همانطور که حرص نوعی عجز است. در حالیکه مردم خلاف آن را تصور می­کنند. امام علیه السلام می­فرمایند: حرص نشانه­ی عجز انسان است و شخص حریص عاجز است[38].

31ـ امیر المؤمنین علیه السلام می­فرمایند: عجز این است که خداوند ضمانت کرده به تو روزی می­رساند ولی تو بازهم مشغول به کار باشی.[39]»

یعنی این شخص نعوذبالله خدای متعال را دروغگو می­داند. زیرا کسی که قائل به رزاقیت خداوند است هنگام نماز و اذان ، برای کسب روزی تلاش نمی­کند چون خداوند روزی کسی را که به صورت متعارف تلاش می­کند ضمانت کرده است.

بنابراین عجز این است که به کاری مشغول شود­ که خداوند به نفع او آن را ضمانت کرده است و از کاری که بر او واجب شده است غافل شود. یعنی آن عمل واجب را خداوند ضمانت نکرده که مثلا بگوید : " من به جای تو نماز می­خوانم"، ولی خداوند رزق را ضمانت کرده و می­فرماید : اگر تلاش کردی من روزی رسان تو هستم . کسی که نمازش را بخواند ، هرگز از لحاظ مالی کم نمی­آورد چون خداوند ضمانت کرده است البته اگر تلاش معمول خود را نیز داشته باشد.

در عبارت عربی حدیث از کلمات مفروض و مضمون استفاده شده است یعنی آن عملی که واجب شده مفروض است و آن چه که ضمانت شده است روزی است.

در ادامه­ی روایت می­فرماید : « عجز این است که نسبت به آنچه خداوند به تو داده است قناعت نداشته باشی».

32ـ کسی که قانع به تقسیم خداوند باشد، از خلق بی نیاز می­شود. بحث استغناء نفس که در جلسات گذشته پیرامون آن صحبت کردیم ، در اینجا نیز وارد است[40].

33ـ کسی که به مقدار کم قانع است، از مقدار زیاد بی نیاز می­شود.

34ـ قناعت برای انسان عفت می­آورد و عفت یکی از مکارم بزرگ اخلاقی است. البته پاکدامنی ، فقط از نظر شهوت جنسی نیست بلکه عفت در کلام، نگاه کردن، در معامله و در دیگر شؤونات زندگی نیز راه دارد و به طور کلی انسان عفیف کسی است که از حد وجوب و یا استحباب تجاوز نمی­کندو هیچ گاه خودش را به حرام آلوده نمی­کند. پس وقتی گفته می­شود قناعت انسان را عفیف می­کند یعنی سبب عفت قناعت است.

در روایات مختلف تعابیر گوناگونی در مورد رابطه­ی قناعت و عفت آمده است که به برخی اشاره می­کنیم. هر قانعی عفیف است[41]. قناعت افضل العفتین است.[42] ( یعنی قناعت با ارزش تر از عفت و پاکدامنی معمولی است). کسی که نفسش را قانع کرد، نفسش او را کمک می کند بر "عفاف و دوری از کارهای پست".[43]

یعنی نفس را بر قناعت داشتن کمک می­کند و نفس نیز به او در دوری از کارهای پست کمک می­کند.

35ـ انسان قانع نسبت به مردم راحت است.[44]

36ـ انسان قانع از آفات طمع نجات می­یابد[45].

37ـ قناعت کردن به اندکی از دنیا ، باعث سلامتی دین می­شود.[46]

38ـ انسان قانع زیبا و جمیل معامله می­کند[47].

39ـ کسی که قانع باشد از درخواست کردن از دیگران دوری می­کند.

40ـ حرص را با قناعت از خود دور کنید[48].

البته حرص و قناعت رابطه­ی طرفینی دارند. یعنی هرمقدار که حرص تقویت شود، قناعت بیشتر از بین می­رود و هرچه قناعت تقویت شود، حرص از بین می رود چون صفات حرص و قناعت هرگز با یکدیگر جمع نمی­شوند.

40ـ قناعت و رضایت به مالِ موجود، احتیاج انسان را از بین می­برد. امیرالمؤمنین علیه السلام می­فرمایند : هیچ مالی بیشتر از رضایت به قوُت ( موجود )، احتیاج را بر طرف نمی­کند. در حالیکه مردم مال را وسیله­ی راندن فقر از زندگی می­دانند ولی امام علیه السلام قناعت را بیشتر از مال، موجب زدودن فقر انسان می­دانند[49].

41ـ کسی که عفاف و قناعت دارد، معونه­ی او بسیار خفیف است. ( معونه یعنی پولی که با زحمت برای خرجی زندگی بدست می آید ) یعنی شخص قانع و عفیف خرجشان بسیار اندک و خفیف است[50].

42ـ شخص قانع غم و غصه ای ندارد[51].

43ـ قانع عبادت نیکویی دارد. یعنی هنگام عبادت، آنرا به زیبایی به جا می­آورد[52].

مرحوم والد می­فرمودند: کسی در بازار جنسی را خریده بود. در هنگام خرید، که نزدیک اذان مغرب بوده یادش می­افتد که نماز عصرش را نخوانده است و برای اینکه به مسجد برود وقت نداشته است. لذا از صاحب مغازه اجازه گرفت و همانجا شروع به نماز خواندن کرد. صاحب مغازه هم که می­خواست کار او را زودتر حل کند یک حمالی را صدا زد و گفت این بار را تا بیرون بازار حمل کن. حمال و صاحب مغازه در حال توافق برای قیمت حمل بودند و حمال مبلغ بالاتری می­خواست ولی فروشنده کمتر می­گفت که بالاخره مغازه دار چون وضع مالی خریدار را مناسب دیده بود همان قیمت حمال را قبول کرد. در همین حال خریدار نمازش را قطع کرد و گفت فلان مبلغ می­دهم نه یک ریال کم و نه یک ریال بیشتر.

کسی که قانع نیست اینگونه عبادتش را خراب می­کند. نمازش را آخر وقت می خواند و باز هم در آخر وقت آنرا به خوبی بجا نمی­آورد. عمرش می­گذرد و تمام می­شود و خیال می­کند دائم در دنیا زندگی می­کند.

یکی از کسبه ی بازار از دنیا رفت و بعد ازمدتی فرزندش به جای او به بازار آمد و مشغول کار شد اما در مسجد برای اقامه­ی نماز اول وقت حاضر نمی­شد.

تعجب کردم که چقدر انسان بد بختی است. انسانی که می­بیند پدرش فوت کرده است باز هم این گونه دچار اشتباه می­شود. گویا اصلا توجه ندارد که پدر مرحومش غیر از همین اقامه­ی نماز اول وقت در مسجد، و یا اعمال صالح، چیز دیگری ندارد! با این وجود 20 سال است که در مغازه می­ایستد اما چه عاقبتی از این کسب و کار عایدش می شود ؟!

44ـ انسان قانع، کم طمع است[53].

45ـ مردانگی و مروتی که در قناعت و رضایت وجود دارد بیشتر از مردانگی در هدیه دادن به دیگران است. البته این مطلب در عرف جامعه به درستی جا نیفتاده است و به خیال مردم کسی که به دیگری هدیه می­دهد انسان سخی و خوبی است در حالیکه امام حسن مجتبی علیه السلام می فرمایند: « مروّت قناعت بیشتر از مروت اعطاء است.[54]»

لذا خیّرین فراونی سراغ داریم که بسیار به دیگران کمک می­کنند که خدا خیرشان دهد ولی سطح زندگی خودشان بسیار بالاست. خیّر بودنشان خوب است ولی سطح زندگی آنها نه. یعنی هرچه سرمایه و اموال به دست می آورند از آنها یک کوه می سازند و سر ریز آن را به دیگران کمک می­کند. باز هم تأکید می کنم که اعطایش بد نیست ولی ساختن زندگی بسیار مرفّه بد است. برای این افراد باید گفت که مروّت و جوانمردی در اعطا بسیار کمتر از جوانمردی در قناعت است.

46ـ شاکر ترین مردم ، قانع ترین آنها است و بیشترین کفران نعمت را اشخاص حریص دارند. کسی که به مال دنیا حریص باشد، بیشتر از مال دنیا استفاده می­کند و کمتر شکر می­کند ولی قانع به همان مقدار اندک راضی است و خدا را هم شکر می کند[55].

نکاتی راجع به شب قدر

1ـ شب بیست و یکم که شب شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام است و بنا به بعضی از روایات شب قدر است ولی کسی که در شب های نوزدهم و بیست و یکم به عبادت می­پردازد، خداوند او را برای استفاده از شب بیست و سوم کمک می­نماید.

بنابراین در این شب ها برای درک شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان بیشتر تلاش کنید. که متأسفانه برای مردم این مطلب درست جا نیفتاده است. برای همین است که مراسمات احیاء در شب بیست و یکم شلوغ تر از شب بیست و سوم می­شود.

2ـ کار ها و وعده های بعد از ظهر را لغو کنید تا بتوانید استراحت کرده و برای درک فیوضات شب آمادگی بیشتری داشته باشید و بتوانید به راحتی تا صبح بیدار بمانید.

3ـ غسل شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان را می­توانید از اول مغرب تا اذان صبح انجام دهید که البته بهتر است زودتر غسل کنید تا بقیه­ی اعمال را با غسل انجام دهید.

4ـ توصیه ی مهمی که همیشه داشته ام این است که وقتی وضو دارید دوباره وضو بگیرید؛ زیرا در روایت آمده است با وضوی مجدد نورانیت انسان مضاعف می­شود. تجربه نشان داده است که وقتی انسان دو بار وضو می­گیرد از لحاظ روحی بسیار جلوتر است یعنی نورانیت و معنویت را بیشتر احساس می­کند و در نتیجه هنگام مناجات با خدا، حال بهتری دارد و ارتباط روحی بهتر و کامل تری بر قرار می­کند.

پس در صورت توان دو بار وضو بگیرد و البته سعی کنید اول هر مرتبه ذکر بسم الله الرحمن الرحیم را نیز بگویید. در روایت آمده است که وضوی با بسم الله تمام بدن را شستشو می­دهد و کل بدن را پاک می کند.

5ـ در توسلات نگران جواب و استجابت دعاها نباشید. ما همانند فرزندانی برای پدر و مادری دلسوز هستیم که تمام حواسشان به این است که آنچه برای ما نافع است را فراهم کنند. بچه با عقل ناقص تر خود که نمی­داند باید چه چیزی بخواهد چون قدرت درک و فهم بالایی ندارد. حال آیا پدر و مادر به اندازه ی درک و فهم او به او لطف می­کنند؟ پدر و مادر آنچه را که به نفع او است برایش فراهم می­­کنند نه آنچه او می­خواهد چون آنها چندین برابر او از او اطلاع دارند و درک و فهمشان بالاتر است. لذا نگران لطف خداوند نباشید. وقتی می­خواهید وارد شب قدر شوید وظیفه ی خود را به خوبی انجام دهید و مقدمات را فراهم کنید.

6ـ از خدای متعال خیر دنیا و آخرت را بخواهید . هر چه بخواهید صدها و بلکه هزاران برابر به شما عطا می­شود چرا که در چنین شبهایی و بلکه همیشه غرق رحمت الهی هستیم وگرنه با این روسیاهی ، با این عبادات اندک و ناقص ، با این گناهان فراوان باید سریعا مؤاخذه شویم.

7ـ گریه نمک دعا است. فرازهای دعا را بدون اشک نخوانید و جلو نروید. اگر هم اشک ندارید تلقین منفی به خود نکنید و سلامی به امام حسین علیه السلام داده و بگویید:" یا اباعبد الله می خواهم برایتان گریه کنم پس شما مرا کمک کنید. چرا که فرمودید: من کشته ی اشکم" . لذا سعی شما در این باشد که اشک بریزید تا ان شاء الله بیشتر مورد عنایت خداوند قرار گیرید.


پی نوشتها:

1ـ «القناعة نعمة» غررالحكم/ص390

2ـ«المروءة القناعة و التجمل [التحمل‏]» غررالحكم /ص391

3ـ«العبد حر ما قنع الحر عبد ما طمع» غررالحكم /ص391

4ـ«القناعة سيف لا ينبو» غررالحكم /ص391

5ـ«اقنع بما أوتيته تكن مكفيا» غررالحكم /ص391

6ـ«القناعة أهنأ عيش» غررالحكم/ص393 و «جمال العيش القناعة » غررالحكم /ص391 و «أطيب العيش القناعة» غررالحكم /ص391

۸ـ « أهنأ الأقسام القناعة و صحة الأجسام » غررالحكم /ص391

۹ ـ أَعوَن شي‏ء على صلاح النفس القناعة» غررالحكم /ص391

۱۰ ـ « إنكم إلى القناعة بيسير الرزق أحوج منكم إلى اكتساب الحرص في الطلب» غررالحكم /ص391

۱۱ـ «حفظ ما في يدك خير لك من طلب ما في يد غيرك» غررالحكم /ص391

۱۲ ـ «إذا أراد الله بعبد خيرا ألهمه القناعة و أصلح له زوجه» غررالحكم /ص391

۱۳ ـ «تأدم بالجوع و تأدب بالقنوع» غررالحكم /ص391

۱۴ ـ« وَ الْقُنُوعُ رَاحَةُ الْأَبْدَان الحديث» بحارالأنوار/ج75/ص128

۱۵ ـ«من أكرم الخلق التحلي بالقناعة» غررالحكم /ص391

۱۶ ـ « سعادة المرء القناعة و الرضا» غررالحكم/ص391

۱۷ ـ « من شرف الهمة لزوم القناعة » غررالحكم /ص391

۱۸ ـ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ رَضِيَ مِنَ اللَّهِ بِالْيَسِيرِ مِنَ الْمَعَاشِ رَضِيَ اللَّهُ مِنْهُ بِالْيَسِيرِ مِنَ الْعَمَلِ » الكافي/ج2/ص138

۱۹ ـ« نعم الحظ القناعة» غررالحكم /ص391

۲۰ ـ«نعم الخليقة القناعة» غررالحكم /ص391

۲۱ ـ«نعم عون الورع التجوع [القنوع‏]» غررالحكم /ص391

۲۲ ـ«لا كنز كالقناعة» غررالحكم /ص391

۲۳ ـ «القناعة عز» غررالحكم /ص391 و «القناعة تؤدي إلى العز» غررالحكم /ص391

۲۴ـ« من قنع كفى مذلة الطلب » غررالحكم/ ص392

۲۵ ـ«ِ وَ اقْنَعْ بِمَا أُوتِيتَهُ يَخِفَّ عَلَيْكَ الْحِسَاب الحديث» بحارالأنوار/ج74/ص189

۲۶ ـ«كفى بالقناعة ملكا» غررالحكم/ ص392

۲۷ـ«عليك بالقنوع فلا شي‏ء أدفع للفاقة منه » غررالحكم/ ص392

۲۸ ـ «من قنعت نفسه عز معسرا» غررالحكم/ ص392

۲۹ـ«من كثر قنوعه قل خضوعه» غررالحكم/ ص392

۳۰ ـ «القناعة تغني» غررالحكم/ ص392

۳۱ ـ «القناعة رأس الغنى [العنى‏]» غررالحكم/ ص392

۳۲ ـ «القانع غني و إن جاع و عرى»‏ غررالحكم/ ص392

۳۳ ـ «القناعة أفضل الغناءين» غررالحكم/ ص392

۳۴ ـ «أغنى الناس القانع» غررالحكم/ ص392

۳۵ ـ «قرن القنوع بالغناء» غررالحكم/ ص392

۳۶ ـ«أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى دَاوُدَ علیه السلام يَا دَاوُدُ إِنِّي وَضَعْتُ خَمْسَةً فِي خَمْسَةٍ وَ النَّاسُ يَطْلُبُونَهَا فِي خَمْسَةٍ غَيْرِهَا فَلَا يَجِدُونَهَا... وَ وَضَعْتُ الْغِنَى فِي الْقَنَاعَةِ وَ هُمْ يَطْلُبُونَهُ فِي كَثْرَةِ الْمَالِ فَلَا يَجِدُونَه الحديث» بحارالأنوار/ج75/ص453

۳۷ ـ«من اكتفى باليسير استغنى عن الكثير» غررالحكم/ص393

۳۸ ـ اینها تعابیر بسیار زیبایی است که شایسته است کسبه و بازاریان، آنها را چاپ کرده و در بازار نشر دهند.

۳۹ ـ« العجز اشتغالك بالمضمون لك عن المفروض عليك و ترك القناعة بما أوتيت» غررالحكم / ص 393

۴۰ ـ«من قنع بقسم الله استغنى عن الخلق‏» غررالحكم/ص393

۴۱ـ «كل قانع عفيف» غررالحكم/ص393

۴۲ـ «القناعة أفضل العفتين» غررالحكم/ص393

۴۳ ـ «من قنعت نفسه أعانته على النزاهة و العفاف» غررالحكم/ص393

۴۴ ـ «المستريح من الناس القانع» غررالحكم/ص393

۴۵ ـ «القانع ناج من آفات المطامع» غررالحكم/ص393

۴۶ ـ «اقنعوا بالقليل من دنياكم لسلامة دينكم‏الحديث» غررالحكم/ص393

۴۷ـ «ثمرة القناعة الإجمال في المكتسب و العزوف عن الطلب» غررالحكم/ص393

۴۸ ـ «ضادوا الحرص بالقنوع» غررالحكم/ص393

۴۹ ـ «وصية أمير المؤمنين صلوات الله عليه للحسين صلى الله عليه ... وَ لَا مَالَ أَذْهَبُ بِالْفَاقَةِ مِنَ الرِّضَا بِالْقُوت الحديث» بحارالأنوار/ ج 74/ص238

۵۰ ـ « عليك بالعفاف و القنوع فمن أخذ به خفت عليه المؤن» غررالحكم/ص393

۵۱ ـ «من قنع لم يغتم» غررالحكم/ص393

۵۲ ـ «من قنع حسنت عبادته» غررالحكم/ص393

۵۳ ـ «من قنع قل طمعه» غررالحكم/ص393

۵۴ ـ «اعْلَمْ أَنَّ مُرُوَّةَ الْقَنَاعَةِ وَ الرِّضَا أَكْثَرُ مِنْ مُرُوَّةِ الْإِعْطَاءِ الحديث» بحارالأنوار/ج75/ص111

۵۵ ـ «َ قَالَ علیه السلام أَشْكَرُ النَّاسِ أَقْنَعُهُمْ وَ أَكْفَرُهُمْ لِلنِّعَمِ أَجْشَعُهُمْ» بحارالأنوار/ج74/ص424