قناعت : قسمت اول
دروس اخلاق آیت الله سید ابوالحسن مهدوی
قناعت : قسمت اول

بحث در مورد قناعت و کفاف است، دو صفت زیبای اخلاقی که در مقابل دو رذیله حرص و طمع، مورد تأکید واقع شده است.
در ابتدای بحث به تعریف قناعت و کفاف پرداخته و تفاوت آن دو را بیان میکنیم و سپس به عوامل و آثار هر کدام میپردازیم.
تعریف قناعت و کفاف
همانطور که به صورت تفصیلی بیان کردیم قناعت عبارت بود از حالتی نفسانی که در درون انسان قرار دارد و با چشم دیده نمیشود که در اثر آن به کمترین مقداری که میتواند با آن زندگی کند اکتفا میکند و از آن وضعیت راضی است. بنابراین اگر کسی به کمترین مقدار اکتفا کرد اما راضی نبود در واقع قناعت ندارد.
کفاف از کلمهی « کف » گرفته شده است که در لغت به معنای منع و جلوگیری کردن است و منظور از « کف النفس » نیز جلوگیری از نفس است. علت نامیدن کفِ دست به کف نیز این است که به وسیلهی آن از ضرری که میخواهد به شخص برسد جلوگیری میکنند و چون دست ابزار بازداشتن است به آن کف میگویند. کفهی ترازو را نیز به این خاطر کفه میگویند که از ریخته شدن جنسی که در آن است جلوگیری میکند.
اما منظور از کفافی که در مورد رزق و روزی مطرح مینماییم این است که انسان با رعایت کفاف، از مقدار مازاد بر نیاز زندگی جلوگیری میکند.
البته بعضی از لغویین در تعریف کفاف قید ضرر را اضافه کرده اند یعنی وقتی کلمهی کفاف بکار میرود که از ضرری جلوگیری شود نه اینکه فقط جلوگیری و منع به تنهایی باشد. ما نیز با دقت در معنای کفاف در مییابیم که وقتی کسی در زندگی به حد وسطِ متعارف اکتفا کرد و از مازاد آن جلوگیری نمود به کفاف رسیده است. زیرا با جلوگیری از مازادِ حدِ وسط، از ضرر جلوگیری کرده است.
مثلا فرض کنید کسی میخواهد قناعت کرده و با کمترین مقدار ممکن زندگی خود را بچرخاند و کمترین مقدار هم 200 تومان است. اما اگر خواست به اندازهی حد وسط زندگی کند و به اصطلاح با کفاف باشد و از مازاد بر حد وسط جلوگیری کند باید با مبلغ 500 تومان زندگی را بگذراند و با این مبلغ نفس خود را از زیاده خواهی که بیش از 500 تومان است منع کرده است.
هزینه های این شخص اگر از مبلغ 500 تومان بیشتر شد و مثلا 600 تومان شد از حدوسط جلو تر رفته و وارد زیاده روی و ضرر شده است.
تفاوت قناعت و کفاف
پس تفاوت قناعت و کفاف در این شد که انسان با قناعت به مقدار حد اقل اکتفا میکند و به همان مقدار هم راضی است اما شخص اهل کفاف به اندازهی حد وسط راضی میشود نه حد اقل.
حرف « الف » که در کلمهی کفاف قرار دارد به معنای استقامت و استمرار است یعنی همانطور که الف در نوشتار به صورت ایستاده نوشته میشود در عربی دلالت بر استقامت و ایستادگی دارد.
بنابراین وقتی معنای کفاف محقق میشود که استمرار و دوام داشته باشد و اگر دائمی نباشد و گاهی اتفاق بیفتد کفاف نیست و این همان روحیه و خلقی است که در تعریف کفاف بیان نمودیم.
یکی از تعابیر زیبایی که در بعضی از روایات آمده است این است که فرموده اند فلان شخص « قانعِ بالکفاف » است یعنی این شخص قناعت دارد بر روی کفاف خود. اگر کلمهی کفاف به قناعت ضمیمه نشده بود معنای آن اکتفا کردن به حد اقل بود اما با ضمیمه شدن این دو کلمه به یکدیگر، به معنای اکتفا کردن بر روی کفاف میشود به این معنا که فلان شخص بر حد وسط زندگی خود قناعت کرده است.
امیرالمومنین علیه السلام در حکمت 41 نهج البلاغهی فیض الاسلام، در توصیف خبّاب ابن ارتّ که یکی از صحابی پیامبر صلی الله علیه و آله بوده و در زمان امام علی علیه السلام نیز از یاران خاص ایشان بود همین عبارت قناع بالکفاف را بیان کردند و فرمودند:« خدا رحمت کند خباب ابن ارتّ را، زمانی که ایمان آورد و با میل و رغبت به مکه هجرت نمود و به مقدار کفاف قانع بود» یعنی به حد وسط زندگی قانع بود.
اگر کسی جای این دوکلمه را عوض کند و بگوید « کفّ بالقناعه » باز هم معنا واضح است یعنی این شخص به اندازهی حداقل اکتفا نموده و نفس خود را از مازاد برآن منع کرده است.
در عبارتی دیگر از نهج البلاغه تعبیر قناعت به « کمترین مقدار ممکن » نیز آورده شده است. امام علیه السلام در نامهی 45 نهج البلاغه که به عثمان بن حنیف نوشته بودند در مورد خودشان جملاتی فرمودند.[1] .
اما در این نامه ضمن توبیخ عثمان که چرا در این جلسه شرکت کرده است فرمودند: « من که امام و رهبر تو هستم در شبانه روز به دو قرص نان جو اکتفا میکنم و بیش از دو لباس هم ندارم که یکی را میپوشم و یکی را برای عوض کردن لباس اول استفاده میکنم در حالی که میتوانم بهترین غذا و لباس را تهیه کنم »
سپس فرمودند : « ای دنیا از من دور شو! به خدا قسم من در مقابل تو ذلیل نمیشوم تا مرا ذلیل کنی! و از و فرمان نمیبرم تا تو مرا به این طرف و آن طرف بکشانی! به خدا قسم - فقط خواستهی خدا را از این قَسَم استثنا میکنم ـ نفس خود را چنان زنجیر کش میکنم که وقتی به قرص نانی دست یافتم نفسم شاد و خوشحال شود، و وقتی نمک در سفرهی غذا آمد به همان قانع میشوم.»
حقیقتا مولای ما امیرالمومنین علیه السلام اینچنین اند و ما عاشق کمالات چنین انسان های استثنایی و وارسته ای هستیم که ذره ای محبت دنیا در دلشان وجود نداشت و در زندگی به حد اقل ممکن قناعت مینمودند.
در شب ضربت خوردن امام علی علیه السلام که آقا در منزل دخترشان ام کلثوم میهمان بودند، دخترشان برای افطار امام نان و نمک وشیر آوردند اما حضرت دخترشان را توبیخ کردند و فرمودند چه موقعی دیدید که در سفرهی پدرتان دو نوع خورشت وجود داشته باشد!؟ دخترشان آمدند که نمک را بردارند ولی آقا اجازه ندادند و فرمودند که شیر را بردارید و مقدار کمی نان و نمک میل نمودند.
قرآن کریم در سورهی نحل، آیهی 97 میفرماید : « مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ » یعنی « هر كس از مرد يا زن، عمل نيك انجام دهد در حالى كه ايمان داشته باشد پس او را بىترديد ( در دنيا ) به زندگى پاكيزهاى زنده خواهيم داشت و ( در آخرت ) پاداششان را در برابر عملهاى بسيار خوبشان خواهيم داد. »
مفسرین در تفسیر « حیات طیبه » اقوال متعددی دارند. مرحوم طبرسی در مجمع البیان آن را به رزق حلال تفسیر نموده اند ولی معنای دومی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده قناعت است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند منظور از حیات طیبه قناعت و رضایت به آن چیزی است که خدای متعال برای انسان مقدر کرده است.
البته معنای « رضایت به آنچه خدا روزی انسان میکند » بسیار وسیع تر از قناعت است. زیرا خدای متعال ممکن است که بیش از حد متوسط به انسان روزی برساند. و بنابراین انسانی که داری حیات طیبه است به آنچه خدا روزیش میکند راضی است چه اینکه روزیش زیاد باشد یا کم ، و این شخص در هر حالتی قرار بگیرد راضی است.
در حکمت 221 نهج البلاغه از امیرالمومنین علیه السلام سؤال شد که منظور از حیات طیبه در این آیهی شریفه چیست؟ امام علیه السلام فرمودند : « منظور قناعت است » و هیچ قید دیگری را به آن اضافه نکردند.
البته حذف متعلق در این روایت افادهی عموم میکند و معنای روایت این میشود که هر چه را خدای متعال برایش مقدر نماید به آن راضی و قانع است اگر چه بیشتر از حد وسط باشد.
آثار قناعت
در اینجا به بیان آثار قناعت میپردازیم. زیرا علم به این آثار انسان را به تصدیق وا داشته و شوق کسب این صفت را دل انسان ایجاد مینماید تا به هر شکل ممکن که میتواند این صفت را تحصیل نماید.
1ـ قناعت نعمت است[2].
2ـ مروت و مردانگی در قناعت و تجمل است. مراد از تجمل نیکو بودن و آراستگی ظاهرِ انسانِ قانع است که نباید در ظاهر خود را فقیر جلوه دهد. بنا به فرمایش قرآن کریم، وقتی انسان به افراد فقیر نگاه میکند گمان میکند که او شخص غنی و بی نیازی است در حالی که در واقع فقیر است. البته این مروت ارتباطی به زن بودن افراد ندارد و زنان نیز باید خود را به این صفت متصف نمایند.[3]
3ـ قناعت، انسانِ عبد را از اسارت آزاد میکند و طمع، انسانِ آزاد را عبد و برده میکند[4].
4ـ قناعت شمشیری است که هیچگاه کُند نمیشود. یعنی انسان قانع هیچگاه در زندگی درمانده نمیشود[5].
5ـ قناعت باعث کفایت انسان میشود یعنی وقتی انسان به حداقل زندگی قانع شد کم کم میتواند خود را به حد وسط برساند[6].
6ـ انسان قانع، زیبا ترین و گواراترین زندگی را دارد[7].
7ـ قناعت موجب سلامت بدن میشود. زیرا انسان حریص که به دنبال بدست آوردن نعمت های دیگران است از اینکه نمیتواند به مطلوب خود دست یابد ناراحت است و این ناراحتی بر روی اعصاب و جسم او تأثیر میگذارد[8].
8ـ قناعت بیشترین کمک را برای اصلاح روح به انسان میکند. برای این روایت دومعنا میتوان بیان نمود. معنای اول اینکه انسانی که قانع است حرص به جمع آوری مال دنیا ندارد و برای همین وقتِ بیشتری برای پرداختن به مسائل معنوی و روحی خود دارد.
معنای دوم اینکه انسان قانع چون به حد اقل زندگی اکتفا میکند از گزند بسیاری از گناهان محفوظ میماند و برای همین نفسش اصلاح میشود. مثلا انسان حریص برای جلب منفعتِ بیشتر دچار دروغ، غیبت، جنس قلابی به دیگران دادن و ده ها آفت دیگر میشود که اگر قناعت داشت از تمام این موارد مصون میماند[9].
9ـ انسان به قناعت به کم ترین رزق ، محتاج تر است از اینکه حرصِ در طلب داشته باشد[10]. در روایت دیگری میفرماید حفظ آنچه که در دست تو است بهتر است برای تو از طلب کردن آنچه در دست مردم است[11]. و نیز در کلامدیگری فرمودند : اگر خداوند خیر کسی را بخواهد قناعت را به دل او الهام میکند و زوجهی او را اصلاح مینماید.[12]
10ـ قناعت نوعی ادب است. منظور از ادب کیفیت انجام کار است نه خودِ آن کار[13].
11ـ قناعت موجب راحتی بدن ها میشود[14].
12 ـ کریم ترین و با ارزشترین اخلاق ها قناعت است[15].
13ـ سعادت انسان درقناعت و رضایت است.[16]
14ـ از شریف ترین همت ها و ارزشمن ترین آنها، همتی است که با قناعت همراه باشد.[17]
15ـ کسی که به اندکی از زندگی راضی باشد خداوند نیز به مقدار کمی از اعمال او راضی است. [18]
16ـ قناعت بهترین بهره است.[19]
17ـ قناعت بهترین خُلق است[20].
18ـ فناعت بهترین کمک برای رعایت ورع و تقوا است[21].
19ـ هیچ گنجی بالاتر از قناعت نیست[22].
20ـ قناعت انسان را عزیز میکند. ثمرهی قناعت عزت است[23].
21ـ انسان قانع، از ذلت طلب کردن جدا میشود[24].
22ـ اگر انسان به آنچه خداوند به او داده است قانع باشد حساب آخرتش آسان میشود[25].
23ـ بهترین فرد امت پیامبرصلی الله علیه و اله انسان قانع و بدترین آن انسان طامع ا ست.
24ـ قناعت باعث مُلک و پادشاهی انسان میشود. یعنی یا مالک دل های مردم میشود و مریدان زیادی پیدا میکند. و یا اینکه " ملک ظاهری " پیدا میکند، چون کسی که در زندگی اهل کفایت است، مازاد خرجش را نگه میدارد. ولی کسی که قانع نیست ، هرچه بدست میآورد خرج میکند و در آینده هیچ ذخیرهی مالی ندارد[26].
24ـ قناعت فقر را از بین میبرد. در واقع یکی از بهترین راههای جلوگیری از فقر، قناعت است. اگرچه اکثر مردم راه از بین رفتن فقر را کسب و کار فراوان میدانند[27].
25ـ شخص قانع هنگام نداری نیز، نزد مردم عزیز است چراکه چاپلوسی بسیار کمتری نسبت به حریص دارد ولی حریص همیشه مقابل دیگران کرنش میکند[28].
26ـ کسی که قناعتش زیاد باشد، خضوع بیجا (چاپلوسی و تملق) در وجودش کم میشود[29].
27ـ قناعت انسان را بی نیاز میکند[30]. رأس بی نیازی قناعت است[31]. انسان قانع بی نیاز است ولو گرسنه و برهنه باشد[32]. زیرا در درونش احساس خود کفایی میکند. قناعت « افضل الغنائین » است.[33] چون یک نوعی از دو غنا پولداری است و نوع دیگر آن قناعت است که بسیار با ارزش تر است. بی نیاز ترین مردم شخص قانع است[34]. قناعت و غنا قرین یکدیگرند[35].
در روایتی آمده است که خدای متعال به حضرت داود علیه السلام وحی کرد: من چند چیز را در چند چیز دیگر قرار دادم ولی مردم جای دیگری دنبال آنها میگردند. یکی از آنها غنا و بی نیازی است. فرمود: « بی نیازی را در قناعت قرار دادم و مردم آنرا در مال فراوان جستجو میکنند ولی هیچ گاه هم به آن نمیرسند[36].»
28ـ کسی که قناعت ندارد، مالش او را بی نیاز نمیکند.» زیرا هر چه قدر مال بدست آورد باز هم محتاج مال بیشتر است.
29ـ کسی که به مقدار اندکی از دنیا قانع نباشد به کثیر آن نیز قانع نیست. چون اشتهای عجیبی برای جمع آوری مال پیدا میکند و هر چه بیشتر ذخیره کند بیشتر میخواهد[37].
30ـ قناعت نوعی قدرت است همانطور که حرص نوعی عجز است. در حالیکه مردم خلاف آن را تصور میکنند. امام علیه السلام میفرمایند: حرص نشانهی عجز انسان است و شخص حریص عاجز است[38].
31ـ امیر المؤمنین علیه السلام میفرمایند: عجز این است که خداوند ضمانت کرده به تو روزی میرساند ولی تو بازهم مشغول به کار باشی.[39]»
یعنی این شخص نعوذبالله خدای متعال را دروغگو میداند. زیرا کسی که قائل به رزاقیت خداوند است هنگام نماز و اذان ، برای کسب روزی تلاش نمیکند چون خداوند روزی کسی را که به صورت متعارف تلاش میکند ضمانت کرده است.
بنابراین عجز این است که به کاری مشغول شود که خداوند به نفع او آن را ضمانت کرده است و از کاری که بر او واجب شده است غافل شود. یعنی آن عمل واجب را خداوند ضمانت نکرده که مثلا بگوید : " من به جای تو نماز میخوانم"، ولی خداوند رزق را ضمانت کرده و میفرماید : اگر تلاش کردی من روزی رسان تو هستم . کسی که نمازش را بخواند ، هرگز از لحاظ مالی کم نمیآورد چون خداوند ضمانت کرده است البته اگر تلاش معمول خود را نیز داشته باشد.
در عبارت عربی حدیث از کلمات مفروض و مضمون استفاده شده است یعنی آن عملی که واجب شده مفروض است و آن چه که ضمانت شده است روزی است.
در ادامهی روایت میفرماید : « عجز این است که نسبت به آنچه خداوند به تو داده است قناعت نداشته باشی».
32ـ کسی که قانع به تقسیم خداوند باشد، از خلق بی نیاز میشود. بحث استغناء نفس که در جلسات گذشته پیرامون آن صحبت کردیم ، در اینجا نیز وارد است[40].
33ـ کسی که به مقدار کم قانع است، از مقدار زیاد بی نیاز میشود.
34ـ قناعت برای انسان عفت میآورد و عفت یکی از مکارم بزرگ اخلاقی است. البته پاکدامنی ، فقط از نظر شهوت جنسی نیست بلکه عفت در کلام، نگاه کردن، در معامله و در دیگر شؤونات زندگی نیز راه دارد و به طور کلی انسان عفیف کسی است که از حد وجوب و یا استحباب تجاوز نمیکندو هیچ گاه خودش را به حرام آلوده نمیکند. پس وقتی گفته میشود قناعت انسان را عفیف میکند یعنی سبب عفت قناعت است.
در روایات مختلف تعابیر گوناگونی در مورد رابطهی قناعت و عفت آمده است که به برخی اشاره میکنیم. هر قانعی عفیف است[41]. قناعت افضل العفتین است.[42] ( یعنی قناعت با ارزش تر از عفت و پاکدامنی معمولی است). کسی که نفسش را قانع کرد، نفسش او را کمک می کند بر "عفاف و دوری از کارهای پست".[43]
یعنی نفس را بر قناعت داشتن کمک میکند و نفس نیز به او در دوری از کارهای پست کمک میکند.
35ـ انسان قانع نسبت به مردم راحت است.[44]
36ـ انسان قانع از آفات طمع نجات مییابد[45].
37ـ قناعت کردن به اندکی از دنیا ، باعث سلامتی دین میشود.[46]
38ـ انسان قانع زیبا و جمیل معامله میکند[47].
39ـ کسی که قانع باشد از درخواست کردن از دیگران دوری میکند.
40ـ حرص را با قناعت از خود دور کنید[48].
البته حرص و قناعت رابطهی طرفینی دارند. یعنی هرمقدار که حرص تقویت شود، قناعت بیشتر از بین میرود و هرچه قناعت تقویت شود، حرص از بین می رود چون صفات حرص و قناعت هرگز با یکدیگر جمع نمیشوند.
40ـ قناعت و رضایت به مالِ موجود، احتیاج انسان را از بین میبرد. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند : هیچ مالی بیشتر از رضایت به قوُت ( موجود )، احتیاج را بر طرف نمیکند. در حالیکه مردم مال را وسیلهی راندن فقر از زندگی میدانند ولی امام علیه السلام قناعت را بیشتر از مال، موجب زدودن فقر انسان میدانند[49].
41ـ کسی که عفاف و قناعت دارد، معونهی او بسیار خفیف است. ( معونه یعنی پولی که با زحمت برای خرجی زندگی بدست می آید ) یعنی شخص قانع و عفیف خرجشان بسیار اندک و خفیف است[50].
42ـ شخص قانع غم و غصه ای ندارد[51].
43ـ قانع عبادت نیکویی دارد. یعنی هنگام عبادت، آنرا به زیبایی به جا میآورد[52].
مرحوم والد میفرمودند: کسی در بازار جنسی را خریده بود. در هنگام خرید، که نزدیک اذان مغرب بوده یادش میافتد که نماز عصرش را نخوانده است و برای اینکه به مسجد برود وقت نداشته است. لذا از صاحب مغازه اجازه گرفت و همانجا شروع به نماز خواندن کرد. صاحب مغازه هم که میخواست کار او را زودتر حل کند یک حمالی را صدا زد و گفت این بار را تا بیرون بازار حمل کن. حمال و صاحب مغازه در حال توافق برای قیمت حمل بودند و حمال مبلغ بالاتری میخواست ولی فروشنده کمتر میگفت که بالاخره مغازه دار چون وضع مالی خریدار را مناسب دیده بود همان قیمت حمال را قبول کرد. در همین حال خریدار نمازش را قطع کرد و گفت فلان مبلغ میدهم نه یک ریال کم و نه یک ریال بیشتر.
کسی که قانع نیست اینگونه عبادتش را خراب میکند. نمازش را آخر وقت می خواند و باز هم در آخر وقت آنرا به خوبی بجا نمیآورد. عمرش میگذرد و تمام میشود و خیال میکند دائم در دنیا زندگی میکند.
یکی از کسبه ی بازار از دنیا رفت و بعد ازمدتی فرزندش به جای او به بازار آمد و مشغول کار شد اما در مسجد برای اقامهی نماز اول وقت حاضر نمیشد.
تعجب کردم که چقدر انسان بد بختی است. انسانی که میبیند پدرش فوت کرده است باز هم این گونه دچار اشتباه میشود. گویا اصلا توجه ندارد که پدر مرحومش غیر از همین اقامهی نماز اول وقت در مسجد، و یا اعمال صالح، چیز دیگری ندارد! با این وجود 20 سال است که در مغازه میایستد اما چه عاقبتی از این کسب و کار عایدش می شود ؟!
44ـ انسان قانع، کم طمع است[53].
45ـ مردانگی و مروتی که در قناعت و رضایت وجود دارد بیشتر از مردانگی در هدیه دادن به دیگران است. البته این مطلب در عرف جامعه به درستی جا نیفتاده است و به خیال مردم کسی که به دیگری هدیه میدهد انسان سخی و خوبی است در حالیکه امام حسن مجتبی علیه السلام می فرمایند: « مروّت قناعت بیشتر از مروت اعطاء است.[54]»
لذا خیّرین فراونی سراغ داریم که بسیار به دیگران کمک میکنند که خدا خیرشان دهد ولی سطح زندگی خودشان بسیار بالاست. خیّر بودنشان خوب است ولی سطح زندگی آنها نه. یعنی هرچه سرمایه و اموال به دست می آورند از آنها یک کوه می سازند و سر ریز آن را به دیگران کمک میکند. باز هم تأکید می کنم که اعطایش بد نیست ولی ساختن زندگی بسیار مرفّه بد است. برای این افراد باید گفت که مروّت و جوانمردی در اعطا بسیار کمتر از جوانمردی در قناعت است.
46ـ شاکر ترین مردم ، قانع ترین آنها است و بیشترین کفران نعمت را اشخاص حریص دارند. کسی که به مال دنیا حریص باشد، بیشتر از مال دنیا استفاده میکند و کمتر شکر میکند ولی قانع به همان مقدار اندک راضی است و خدا را هم شکر می کند[55].
نکاتی راجع به شب قدر
1ـ شب بیست و یکم که شب شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام است و بنا به بعضی از روایات شب قدر است ولی کسی که در شب های نوزدهم و بیست و یکم به عبادت میپردازد، خداوند او را برای استفاده از شب بیست و سوم کمک مینماید.
بنابراین در این شب ها برای درک شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان بیشتر تلاش کنید. که متأسفانه برای مردم این مطلب درست جا نیفتاده است. برای همین است که مراسمات احیاء در شب بیست و یکم شلوغ تر از شب بیست و سوم میشود.
2ـ کار ها و وعده های بعد از ظهر را لغو کنید تا بتوانید استراحت کرده و برای درک فیوضات شب آمادگی بیشتری داشته باشید و بتوانید به راحتی تا صبح بیدار بمانید.
3ـ غسل شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان را میتوانید از اول مغرب تا اذان صبح انجام دهید که البته بهتر است زودتر غسل کنید تا بقیهی اعمال را با غسل انجام دهید.
4ـ توصیه ی مهمی که همیشه داشته ام این است که وقتی وضو دارید دوباره وضو بگیرید؛ زیرا در روایت آمده است با وضوی مجدد نورانیت انسان مضاعف میشود. تجربه نشان داده است که وقتی انسان دو بار وضو میگیرد از لحاظ روحی بسیار جلوتر است یعنی نورانیت و معنویت را بیشتر احساس میکند و در نتیجه هنگام مناجات با خدا، حال بهتری دارد و ارتباط روحی بهتر و کامل تری بر قرار میکند.
پس در صورت توان دو بار وضو بگیرد و البته سعی کنید اول هر مرتبه ذکر بسم الله الرحمن الرحیم را نیز بگویید. در روایت آمده است که وضوی با بسم الله تمام بدن را شستشو میدهد و کل بدن را پاک می کند.
5ـ در توسلات نگران جواب و استجابت دعاها نباشید. ما همانند فرزندانی برای پدر و مادری دلسوز هستیم که تمام حواسشان به این است که آنچه برای ما نافع است را فراهم کنند. بچه با عقل ناقص تر خود که نمیداند باید چه چیزی بخواهد چون قدرت درک و فهم بالایی ندارد. حال آیا پدر و مادر به اندازه ی درک و فهم او به او لطف میکنند؟ پدر و مادر آنچه را که به نفع او است برایش فراهم میکنند نه آنچه او میخواهد چون آنها چندین برابر او از او اطلاع دارند و درک و فهمشان بالاتر است. لذا نگران لطف خداوند نباشید. وقتی میخواهید وارد شب قدر شوید وظیفه ی خود را به خوبی انجام دهید و مقدمات را فراهم کنید.
6ـ از خدای متعال خیر دنیا و آخرت را بخواهید . هر چه بخواهید صدها و بلکه هزاران برابر به شما عطا میشود چرا که در چنین شبهایی و بلکه همیشه غرق رحمت الهی هستیم وگرنه با این روسیاهی ، با این عبادات اندک و ناقص ، با این گناهان فراوان باید سریعا مؤاخذه شویم.
7ـ گریه نمک دعا است. فرازهای دعا را بدون اشک نخوانید و جلو نروید. اگر هم اشک ندارید تلقین منفی به خود نکنید و سلامی به امام حسین علیه السلام داده و بگویید:" یا اباعبد الله می خواهم برایتان گریه کنم پس شما مرا کمک کنید. چرا که فرمودید: من کشته ی اشکم" . لذا سعی شما در این باشد که اشک بریزید تا ان شاء الله بیشتر مورد عنایت خداوند قرار گیرید.
پی نوشتها:
1ـ «القناعة نعمة» غررالحكم/ص390
2ـ«المروءة القناعة و التجمل [التحمل]» غررالحكم /ص391
3ـ«العبد حر ما قنع الحر عبد ما طمع» غررالحكم /ص391
4ـ«القناعة سيف لا ينبو» غررالحكم /ص391
5ـ«اقنع بما أوتيته تكن مكفيا» غررالحكم /ص391
6ـ«القناعة أهنأ عيش» غررالحكم/ص393 و «جمال العيش القناعة » غررالحكم /ص391 و «أطيب العيش القناعة» غررالحكم /ص391
۸ـ « أهنأ الأقسام القناعة و صحة الأجسام » غررالحكم /ص391
۹ ـ أَعوَن شيء على صلاح النفس القناعة» غررالحكم /ص391
۱۰ ـ « إنكم إلى القناعة بيسير الرزق أحوج منكم إلى اكتساب الحرص في الطلب» غررالحكم /ص391
۱۱ـ «حفظ ما في يدك خير لك من طلب ما في يد غيرك» غررالحكم /ص391
۱۲ ـ «إذا أراد الله بعبد خيرا ألهمه القناعة و أصلح له زوجه» غررالحكم /ص391
۱۳ ـ «تأدم بالجوع و تأدب بالقنوع» غررالحكم /ص391
۱۴ ـ« وَ الْقُنُوعُ رَاحَةُ الْأَبْدَان الحديث» بحارالأنوار/ج75/ص128
۱۵ ـ«من أكرم الخلق التحلي بالقناعة» غررالحكم /ص391
۱۶ ـ « سعادة المرء القناعة و الرضا» غررالحكم/ص391
۱۷ ـ « من شرف الهمة لزوم القناعة » غررالحكم /ص391
۱۸ ـ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ رَضِيَ مِنَ اللَّهِ بِالْيَسِيرِ مِنَ الْمَعَاشِ رَضِيَ اللَّهُ مِنْهُ بِالْيَسِيرِ مِنَ الْعَمَلِ » الكافي/ج2/ص138
۱۹ ـ« نعم الحظ القناعة» غررالحكم /ص391
۲۰ ـ«نعم الخليقة القناعة» غررالحكم /ص391
۲۱ ـ«نعم عون الورع التجوع [القنوع]» غررالحكم /ص391
۲۲ ـ«لا كنز كالقناعة» غررالحكم /ص391
۲۳ ـ «القناعة عز» غررالحكم /ص391 و «القناعة تؤدي إلى العز» غررالحكم /ص391
۲۴ـ« من قنع كفى مذلة الطلب » غررالحكم/ ص392
۲۵ ـ«ِ وَ اقْنَعْ بِمَا أُوتِيتَهُ يَخِفَّ عَلَيْكَ الْحِسَاب الحديث» بحارالأنوار/ج74/ص189
۲۶ ـ«كفى بالقناعة ملكا» غررالحكم/ ص392
۲۷ـ«عليك بالقنوع فلا شيء أدفع للفاقة منه » غررالحكم/ ص392
۲۸ ـ «من قنعت نفسه عز معسرا» غررالحكم/ ص392
۲۹ـ«من كثر قنوعه قل خضوعه» غررالحكم/ ص392
۳۰ ـ «القناعة تغني» غررالحكم/ ص392
۳۱ ـ «القناعة رأس الغنى [العنى]» غررالحكم/ ص392
۳۲ ـ «القانع غني و إن جاع و عرى» غررالحكم/ ص392
۳۳ ـ «القناعة أفضل الغناءين» غررالحكم/ ص392
۳۴ ـ «أغنى الناس القانع» غررالحكم/ ص392
۳۵ ـ «قرن القنوع بالغناء» غررالحكم/ ص392
۳۶ ـ«أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى دَاوُدَ علیه السلام يَا دَاوُدُ إِنِّي وَضَعْتُ خَمْسَةً فِي خَمْسَةٍ وَ النَّاسُ يَطْلُبُونَهَا فِي خَمْسَةٍ غَيْرِهَا فَلَا يَجِدُونَهَا... وَ وَضَعْتُ الْغِنَى فِي الْقَنَاعَةِ وَ هُمْ يَطْلُبُونَهُ فِي كَثْرَةِ الْمَالِ فَلَا يَجِدُونَه الحديث» بحارالأنوار/ج75/ص453
۳۷ ـ«من اكتفى باليسير استغنى عن الكثير» غررالحكم/ص393
۳۸ ـ اینها تعابیر بسیار زیبایی است که شایسته است کسبه و بازاریان، آنها را چاپ کرده و در بازار نشر دهند.
۳۹ ـ« العجز اشتغالك بالمضمون لك عن المفروض عليك و ترك القناعة بما أوتيت» غررالحكم / ص 393
۴۰ ـ«من قنع بقسم الله استغنى عن الخلق» غررالحكم/ص393
۴۱ـ «كل قانع عفيف» غررالحكم/ص393
۴۲ـ «القناعة أفضل العفتين» غررالحكم/ص393
۴۳ ـ «من قنعت نفسه أعانته على النزاهة و العفاف» غررالحكم/ص393
۴۴ ـ «المستريح من الناس القانع» غررالحكم/ص393
۴۵ ـ «القانع ناج من آفات المطامع» غررالحكم/ص393
۴۶ ـ «اقنعوا بالقليل من دنياكم لسلامة دينكمالحديث» غررالحكم/ص393
۴۷ـ «ثمرة القناعة الإجمال في المكتسب و العزوف عن الطلب» غررالحكم/ص393
۴۸ ـ «ضادوا الحرص بالقنوع» غررالحكم/ص393
۴۹ ـ «وصية أمير المؤمنين صلوات الله عليه للحسين صلى الله عليه ... وَ لَا مَالَ أَذْهَبُ بِالْفَاقَةِ مِنَ الرِّضَا بِالْقُوت الحديث» بحارالأنوار/ ج 74/ص238
۵۰ ـ « عليك بالعفاف و القنوع فمن أخذ به خفت عليه المؤن» غررالحكم/ص393
۵۱ ـ «من قنع لم يغتم» غررالحكم/ص393
۵۲ ـ «من قنع حسنت عبادته» غررالحكم/ص393
۵۳ ـ «من قنع قل طمعه» غررالحكم/ص393
۵۴ ـ «اعْلَمْ أَنَّ مُرُوَّةَ الْقَنَاعَةِ وَ الرِّضَا أَكْثَرُ مِنْ مُرُوَّةِ الْإِعْطَاءِ الحديث» بحارالأنوار/ج75/ص111
۵۵ ـ «َ قَالَ علیه السلام أَشْكَرُ النَّاسِ أَقْنَعُهُمْ وَ أَكْفَرُهُمْ لِلنِّعَمِ أَجْشَعُهُمْ» بحارالأنوار/ج74/ص424