دروس اخلاق آیت الله سید ابوالحسن مهدوی

آیت الله سید ابوالحسن مهدوی

صفت رذیله حرص : قسمت دوم

بحثی را که در این جلسه پیرامون آن صحبت می­کنیم، بیان عوامل ایجاد کننده­ی حرص است که انسان با شناسایی آن می­تواند این بیماری مهلک را از وجود خود بیرون نماید.

البته منظور از معالجه­ی حرص، درمان حرص مذموم و حرص به دنیا است، نه حرص به آخرت که در جلسه­ی گذشته به بعضی از آن موارد اشاره شد، مواردی مانند حرص در هدایت دیگران، حرص در تحصیل علم، حرص در تهذیب نفس، و حرص در انجام عمل صالح.

قرآن کریم در آیه 128 سوره­ی توبه می­فرماید : « لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ » یعنی « حقیقتاً به سوی شما فرستاده‏اى از خودتان آمده كه رنج و ضرر شما بر او گران است، بر (ايمان و كمال) شما حريص است و به مؤمنان رئوف و مهربان است .» و این آیه نشانگر مطلوب بودن حرص بر امور آخرتی است.

حرصی که انسان باید برای معالجه­ی آن تلاش کند، رغبت به امور دنیایی است، اموری مانند طلب ریاست، طلب مال ، جمع آوری اثاث زندگی، خودرو، خانه و دیگر موارد دنیایی.

بنابراین به بیان "عوامل ایجاد حرص" می­پردازیم.

1ـ اولین عامل از عوامل حرص ندانستن ضررها و آفت­های آن است که در جلسه­ی گذشته به حدود 50 مورد اشاره نمودیم. کسی که ضررهای حرص را نداند عاقبت در دام این رذیله­ی خانمان سوز می­افتد.

در اینجا به عناوین بعضی از دیگر عوامل ایجاد حرص اشاره می­نماییم.

1ـ سوء ظن به پروردگار ،2ـ ضعف دین 3ـ قوی بودن خواسته­های نفس، 4ـ ذلت نفس، 5ـ اسارت نفس،6ـ شقاوت نفس، 7ـ احساس نیازمندی و افتقار نفس، 8ـ حب دنیا، 9ـ نگاه به مافوق کردن،10ـ مجالست با اغنیاء، که به بیان هر کدام از این موارد به صورت تفصیلی می­پردازیم.

معالجه­­ی حرص

برای درمان حرص باید ریشه­های آن را در وجودمان بخشکانیم که به "معالجه­ی علمی و عملی" اشاره می­کنیم.

۱- اولین راهکار درمان حرص ، تفکر بر روی آفات و آثار آن است که در جلسه­ی قبلی به حدود پنجاه مورد اشاره کردیم. اگر کسی بر روی آثار و آفات حرص تفکر کند و ضررهایی را که از این صفت در وجودش ایجاد می­شود باور نماید، از حرص متنفر شده و عزمش برای ریشه کن کردن آن جزم می­کند. مثلا اگر کسی بداند که با وجود حرص نفسش ذلیل خواهد شد و در رده­ی حیوانات قرار خواهد گرفت از آن متنفر می­شود.

قرآن کریم در آیه­ی 12 از سوره­ی محمد صلی الله علیه و آله می­فرماید : « إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تجَْرِى مِن تحَْتهَِا الْأَنهَْارُ وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكلُُونَ كَمَا تَأْكلُ‏ُ الْأَنْعَامُ وَ النَّارُ مَثْوًى لهَُّمْ » یعنی « همانا خداوند كسانى را كه ايمان آورده و عمل‏هاى شايسته انجام داده اند در بهشت‏ها و باغ‏هايى كه از زير ( ساختمان و درختان ) آنها نهرها روان است درمى‏آورد، و كسانى كه كفر ورزيده‏اند ( از لذايذ دنيا ) بهره‏مند مى‏شوند و مى‏خورند همان‏گونه كه چهارپايان مى‏خورند (خوردن و تنعّم را هدف اصلى زندگى مى‏بينند ) و ( سرانجام ) آتش جايگاه آنهاست.»

در آیه 179 سوره اعراف هم به همین مرحله­ی حیوانیت اشاره کرده و می­فرماید : « وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ » یعنی « و حقّا كه ما بسيارى از جن و انس را براى دوزخ آفريده‏ايم، زيرا كه آنها دل دارند ولى (حقايق را ) به آن نمى‏فهمند، و چشم‏ دارند ولى بدان نمى‏نگرند و گوش‏ دارند ولى بدان نمى‏شنوند. آنها مانند چهارپايانند بلكه گمراه‏تر! ( زيرا با داشتن استعداد رشد و تكامل، به راه باطل مى‏روند) و آنها همان غافلانند.»

وقتی انسان از قوه­ی تفکرش استفاده نکند و عمدا خود را به غفلت بزند، مانند حیوانات است. کسانی که حق را تشخیص می­دهند ولی از سرمایه­ی خود استفاده نمی­کنند حقیقتا غافلند.

از مطالب دیگری که دانستن آن موجب نفرت از صفت رذیله­ی حرص می­شود این است که حرص به مالِ دنیا ترس از سرقت مال را در انسان ایجاد می­کند و او همواره می­ترسد که مبادا اموالش ضایع شود. از طرف دیگر فکرش همیشه مشغول مال است و نمی­تواند برای عبادت و اعمال آخرت، خود را فارغ کند. پس تفکر بر روی آثاری که در جلسه­ی قبل اشاره نمودیم اراده­ی انسان را برای دوری از حرص قوی می­کند.

دومین راهکار عملی برای معالجه­ی حرص ، تقویت دین در وجود انسان است، زیرا انسان­های حریص معمولا ضعیف الایمان اند. شاید ضعف ایمان در انسان­های حریص به این خاطر باشد که آنها تمام وقت خود را برای جمع آوری مال مصرف نموده و فرصتی برای تحصیل دین و معرفت ندارند. پس با تقویت دین می­توان حرص را بیرون کرد. اگر دین انسان قوی شود، شوق به آخرت نیز در دل او است و انسانِ مشتاق به آخرت، به اندازه­ی نیازش از دنیا استفاده می­کند.

از آثار دیگر تقویت دین، تضعیف خواسته­های نفس است. هر چه دین در وجود انسان قوی شد خواسته­های نفس شخص ضعیف­تر می­شود زیرا عقل انسان رشد کرده و درکش بالا می­رود و برای همین حرص یا به طور کلی ریشه کن می­شود و یا بسیار ضعیف می­شود.

انسانی که از دین قوی برخور دارد است رزاقیت پروردگار عالم را همواره سرلوحه­ی زندگی خود قرار می­دهد و نسبت به مال دنیا حرص نمی­ورزد. البته این به معنای تلاش نکردن و ترک انجام وظیفه نیست بلکه او با کسب و کار عاقلانه به زندگی خود ادامه می­دهد و خدای متعال نیز رزقش را می­رساند. در واقع سرمشق چنین شخصی آیه­ی شریفه­ی قرآن است که می­فرماید : « وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها» یعنی « و هيچ زنده­ی متحركى در اين زمين ( از حيوان و جن و انس ) نيست مگر آنكه روزى او بر عهده­ی خداست.»

امیرالمؤمنین علیه السلام در مورد راه درمان حرص می­فرمایند : « کسی که می­خواهد حرص را در وجودش ریشه کن کند باید آزمندی را از خود دور کند ». یعنی خواسته­ی نفس را تضعیف نماید[1].

در روایت دیگری می­فرمایند: « شدت تمایلات نفسانی موجب ضعف دین می­شود.»[2]

بنابراین ضعف دین به همراه قوت نفس انسان را به سمت حرص می­کشاند و اگر کسی دینش را تقویت نمود و خواسته­ی نفس را تضعیف کرد به نتیجه­ی مطلوب می­رسد.

راهکار سوم ، تحصیل یقین است که کار بسیار مشکلی است و برای غالب انسان­ها قابل دسترسی نیست. مُنتها هر مقدار انسان به یقین نزدیک شود از حرص فاصله می­گیرد. منظور از یقین وثوق و اطمینان به پروردگار است و اینکه بداند پروردگارِ او رازق و مدبّر زندگی او است. انسان صاحب یقین نسبت به تقدیرات الهی رضایت دارد و از آنچه خدا برای او مقدر می­کند خشنود است و با این وجود از تلاش متعارف دست برنداشته و فرمان عقلش را زمین نمی­گذارد، بلکه در راه تحصیل معاش تلاش می­کند و مطمئن است که خدا روزیش را می­رساند.

یقین به خدا هیچگاه باعث کم روی انسان در انجام وظایفش نمی­شود. انسان حریصی که چشمانش را به مال اندوزی دوخته است انفاق و ایثار نمی­کند، از دینش کم می­گذارد و اعمالی مانند نماز اول وقت را نیز در راه جمع مال تأخیر می­ندازد.

امیرالمؤمنین علیه السلام در فرازهای متعددی در این باره می­فرمایند: « پیروی کردن از حرص یقین انسان را خراب می­کند.» [3]

ونیز می­فرمایند: « حرص یقین انسان را فاسد می­کند.»[4] و یا می­فرمایند: «ریشه­ی حرص دو چیز است: یکی شک به خدا و دوم کم اطمینانی به پروردگار.»[5] انسانی که باور ندارد خداوند رزقش را می­رساند دچار بخل و حرص می­شود. در جای دیگری می­فرمایند: « حقیقتا به سهم خود خواهی رسید و رزق تو تضمین شده است پس نفس خود را از بدبختی حرص آزاد کن و از ذلت طلب برهان و به خدا اطمینان داشته باش و در مُکتسب خود جمع کن.»[6]

قرآن کریم در آیات 2و 3 سوره­ی طلاق می­فرماید : « وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يجَْعَل لَّهُ مخَْرَجًا * وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يحَْتَسِبُ » یعنی « و كسى كه از خدا پروا كند براى او راه خروجى ( از مشكلات ) قرار مى‏دهد* و او را از راهى كه گمان نمى‏برد روزى مى‏دهد » و این ضمانت الهی است.

اما حرص به مال دنیا هیچ رزقی را برای انسان به وجود نمی­آورد و در مقابل، قدر و منزلت انسان را می­شکند.

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند : « سه چیز است که عامل آن سوء ظن است : ترس ، بخل و حرص.» پس انسانی که به خدا حسن ظن دارد و به رزاقیت او اطمینان دارد هیچگاه دچار ترس ، بخل و حرص نمی­شود.» [7]

امام صادق علیه السلام می­فرمایند : « اگر پذیرفتی که رزق و روزی به اندازه تقسیم شده است پس برای چه چیز حرص می­ورزی؟!»[8]

نکته­ای که در حاشیه­ی این بحث شایان ذکر است این است که "بیداری در بین الطلوعین" رزق را بیشتر از تلاش برای تحصیل معاش به سوی انسان جلب می­کند. امام علیه السلام فرمودند : « در بین الطلاعین رزق انسان ها تقسیم می­شود و به دست ما نیز تقسیم می­شود.»

چهارمین عامل برای معالجه­ی حرص، کرامت، آزادی، مروت و سعادت نفس است. انسانی که نفس خود را بزرگوار بداند اهل مروت و کرامت نفس می­شود و انسان اهل مروت هیچگاه به حرص آلوده نمی­شود زیرا حرص و مروت در مقابل هم قرار دارند.

امام علیه السلام در روایتی فرمودند: « انسان حریص اسیر خواریست و این اسارت از او جدا نمی­شود. » یعنی ذلت و خواری وجود او را احاطه کرده است.[9]

در روایت دیگری می­فرمایند : « غنی ترین مردم کسی است که اسیر حرص نباشد.» در حالیکه مردم گمان می­کنند اگر پول بیشتری داشته باشند بی نیازند اما در واقع اسیر نفس است. [10] در جای دیگر آمده است : « از حرص فاصله بگیرید زیرا حریص در گرو ذلت و سختی است.» کلمه­ی « رهن » از تعابیر بسیار زیبایی است که در این روایت به صورت کنایه به کار رفته است و نشان می­دهد که انسان حریص در گرو ذلت است. [11]

روایت دیگر می­فرماید: «حرص نشانه­ی شقاوت است.» یعنی بدبختیِ نفس، انسان را به حرص می­کشاند و انسان سعید و خوشبخت، حریص نیست. انسان حریص گاهی حاضر است برای دستیابی به ریاست، خون انسان­های بی گناهی را بریزد. یزید به خاطر حرص به ریاست، امام حسین علیه السلام و اصحابشان را در سال 61 هجری در سرزمین کربلا به شهادت رساند ودر سال 62 هجری به مدینه لشکر کشی کرد و آنجا را به خاک و خون کشید و به لشکریانش گفت: " سه روز آزادید که اموال مردم را سرقت کنید، زنا کنید" بطوریکه در آن سه روز 700 نفر ازصحابی پیامبر صلی الله علیه و آله که قاعدتا پیرمرد هم بوده اند کشته شدند و بقیه­ی مردان را به عنوان عبد، و زنانشان را به عنوان کنیزان یزید به اسارت بردند. اینها از مصادیق حرص به دنیا است. [12]

آمریکا و ایادی ظالم او همچون صدّامِ جنایتکار نیز به همین حرص مبتلا بودند. حکومت طاغوت در مملکت خود ما هم به درد حرص آلوده بود و برای همین بود که انسان­های بسیاری را کشتند و اشخاص متدین را در زندان­ها شکنجه کردند.

5ـ پنجمین راه معالجه­ی حرص، استغناء نفس است. انسانی که خود را غنی ببیند اگرچه واقعا هم غنی نباشد، حرص را از وجود خود بیرون می­کند یعنی به آنچه دارد قناعت می­کند و خود را بی نیاز از مردم می­بیند و زیر بار هیچکس حتی پدر خود نمی­رود.

امام جواد علیه السلام فرمودند : « عزت مؤمن به بی نیازی از مردم است.»[13] در روایت دیگری می­فرماید : « حرص نشانه­ی فقر است.» اگرچه ممکن است مال و دارایی فراوانی هم داشته باشد اما در زندگی دچار کمبود شدید است و کمبود او اطمینان نداشتن به پروردگار است.[14]

انسان حریص فریب شیطان را نیز می­خورد زیرا او وعده­ی فقر می­دهد. اما کسی که به خدای متعال اطمینان داشته باشد دعوت شیطان را نمی­پذیرد.

قرآن کریم می­فرماید : « الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ » یعنی « شيطان شما را وعده­ی فقر مى‏دهد و شما را به كار زشت (بخل و غيره) امر مى‏كند، و خداوند شما را وعده آمرزش از جانب خود و فضل و فزونى مى‏دهد، و خدا صاحب وسعت و دانا است.»

امیر المومنین علیه السلام در جملات می­فرمایند : « از هرکس دلت می­خواهد بی نیاز شو، آن وقت تو هم نظیر و هم ردیف او می­شوی. به هر کس که دلت خواست احتیاج داشته باش که آن وقت اسیر او می­شوی. و به هرکس که می­خواهی احسان کن تا امیر او شوی»[15]

6ـ ششمین راه درمان حرص "میانه روی در معیشت" است و از راهکارهای بسیار مناسبی است که به راحتی به دست می­آید که در زبان عربی از آن به " اقتصاد " تعبیر می­شود.

هر انسانی می­تواند سطح زندگی خود را در حد وسط نگه دارد و اگر وضعیت زندگی او بالا رفته، به اختیار خود پایین آورد. نه کم روی کند که اطرافیانش را در زحمت بیندازد و نه به افراط روی آورده و دچار تجملات شود. اگر کسی بتواند با تلاش مختصری در زندگی به میانه­روی روی بیاورد، پس از مدتی می­تواند حرص را از وجود خودش بیرون کند.

امام علیه السلام فرمودند : « زمانی که انسان میانه روی کند خدا او را بی نیاز می­گرداند و کسی که تبذیر کند خدا او را فقیر می­کند وکسی که خدا را یاد کند خدا او را دوست می­دارد. » کسی که خود را از دیگران بی نیاز بداند دیگر حرصی در وجودش نیست.[16]

7ـ از دیگر عوامل درمان حرص، توجه به فناء دنیا و بقاء آخرت است. انسان ذاتا محب بقاء است و اگر به این حب بقاء توجه کند و مصداق حقیقی آن را که آخرت است بشناسد و به یاد قیامت و جایگاه ابدی خویش یعنی بهشت یا جهنم بیندیشد، حرص را از وجود خود بیرون می­کند.

آقای حجازی در کتاب سفرنامه­­ی خود می­گوید: " در کربلا به کسی برخورد کردم که در مجاورت حرم امام حسین علیه السلام بود. درحالیکه می­دانستم در تهران زندگی بسیار خوبی داشت. تعجب کردم و از او پرسیدم چرا زندگی خود را رها کرده و به اینجا آمده­ای؟ گفت: روزی پای منبر فلان روحانی نشسته بودم که ناگهان از حرف­های او منقلب شده و همانجا تصمیم گرفتم که زندگی­ام را عوض کرده و از حالت رفاه خارج شوم. لذا هرچه را که می­شد فروختم و به اینجا آمدم تا باقیمانده­ی عمرم را در مجاورت سیدالشهداء علیه السلام زندگی کنم." البته ایشان زندگی را به طور کامل ترک نکرده است و فقط آن را به صورت ساده ادامه می­دهد.

قرآن کریم در آیه­ی 96 از سوره­ی نحل می­فرماید : « ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باق‏ » یعنی « آنچه در نزد شماست تمام و فانى مى‏شود و آنچه در نزد خداست پايدار و باقى است».

و یا در سوره­ی الرحمن ، آیه­ی 26و 27 می­فرماید : « كلُ‏ُّ مَنْ عَلَيهَْا فَانٍ * وَ يَبْقَى‏ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الجَْلَالِ وَ الْاكْرَامِ » یعنی « هر كه بر روى اين ( زمين ) است محكوم به فناست و تنها ذات صاحب كبريا و عظمت و برترى و داراى جود و جمال و رحمت پروردگارت باقى مى‏ماند ».

و نیز در سوره­ی کهف آیه 46 فرمود: « الْمالُ وَ الْبَنُونَ زينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلاً » یعنی « مال و فرزندان زينت و زيور زندگى دنيايند، و ماندگارهاى نيكو، در نزد پروردگار تو از نظر پاداش بهتر، و از نظر اميد نيكوتر است.» البته مال و فرزند هم می­تواند یکی از مصادیق باقیات الصالحات باشد.

امیر المؤمنین علیه السلام در روایت دیگری می­فرمایند : « اگر انسان اجل خودش را می­دید که با چه سرعتی به طرف او می­آید در درونش با آرزوها دشمن می­شد و طلب دنیا را ترک می­کرد. » منتها مشکل ما در این است که از این واقعیت غافلیم. اگر کسی می­دانست که تا آخر عمر چند بار نفس خواهد کشید و ازهمان لحظه به شروع به شمارش می­کرد و می­دید که لحظه به لحظه از عمرش کم می­شود دست و پایش را گم می­کرد.[17]

در کتاب انوار نعمانیه آمده است که : "حضرت عیسی علیه السلام با یکی از یارانشان در مسیری می­رفتند که به یک روستا و دهکده­ای رسیدند. مردی که همراه ایشان بود برای تهیه­ی نان به آنجا رفت و حضرت عیسی علیه السلام به نماز مشغول شدند. او سه عدد نان تهیه کرد و بازگشت اما وقتی حضرت عیسی را درحال نماز خواندن دید یکی از نان­ها را خورد. بعد از نماز حضرت عیسی به او گفتند: نان سوم چه شد؟ او پاسخ داد: اصلا دو عدد نان بود. عیسی در مقابل دروغ او چیزی نگفت و با هم آن دو نان را میل کردند و به راه افتادند. در مکان دیگری آهویی را گرفته و آن را ذبح کرده و خوردند. اما آهو به اذن الهی دوباره زنده شد. آن مرد همراه بسیار تعجب کرد که چگونه این آهو زنده شد؟ و ارادتش به حضرت عیسی علیه السلام زیاد شد. حضرت در همان لحظه به او گفتند: " قدرت الهی بودکه توانست این آهو را زنده کند " و دوباره از او پرسیدند نان سوم چه شد؟ آن مرد دوباره دروغ گفت و وانمود کرد که اصلا دو عدد نان بوده است. سپس دوباره به راه افتادند. در مسیر به سه عدد خشت طلا برخورد کردند، حضرت عیسی گفتند که یکی از این سه مال من است و دومی مال شماست و سومی مال کسی است که نان را خورده است.

آن مرد وقتی این جمله را شنید ناچار شد که برای کسب منفعت بیشتر حقیقت ماجرا را بگوید و گفت: خودم نان سوم را خوردم.

حضرت عیسی علیه السلام نیز وقتی این جمله شنیدند و او به دروغ خودش اعتراف کرد آن دو خشت طلای دیگر را به او داده و از او جدا شد. آن مرد که از این کار بسیار خوشحال شده بود به راه خود ادامه داد. در راه به سه نفر برخورد کرد. آن سه نفر او را کشتند و طلاها را برداشته و جنازه­اش را به طرفی انداخته و رفتند. آن سه نفر نیز گرسنه شدند و بنا شد یکی از آنها به روستای مجاور رفته و نانی برای خوردن تهیه کنند. دو نفری که منتظر تهیه­ی نان بودند حرص در وجودشان شعله کشید و با هم قرار گذاشتند که رفیقشان را بکشند و سهم او را بردارند. کسی که برای تهیه­ی نان رفته بود نیز به ذهنش رسید نان­ها را مسموم کند و وقتی برگشت آنها را بکشد و سهم آنها را برای خود بردارد. وقتی به سمت دوستانش برگشت آن دو به او حمله ور شده و او را کشتند و سپس شروع به خوردن نان­ها کردند و آنها نیز مُردند. حضرت عیسی علیه السلام برگشت و فرمود: دنیا با اهلش این گونه رفتار می­کند.

ابابصیر می­گوید: امام باقر علیه السلام به من فرمودند : « آیا محزون نیستی و غم و اندوه و دردی نداری ؟ گفت : به خدا قسم بلی، حضرت فرمودند : اگر می­خواهی همّ و غصّه­ات برطرف شود یاد مرگ کن و تنهاییِ قبر را متذکر شو و اینکه از دنیا بریده می­شوی و نمی­توانی با آنجا بازگردی، این یاد کردن تو را به عمل صالح وا می­دارد و از بسیاری از حرص­های دنیا آزاد می­سازد. » پس بسیاری از عوامل حزن و غم و غصه به خاطر حرص بر دنیا است. [18]

اسامة ابن زید کنیزی را برای مدت یک ماه به قیمت 100 دینار خرید و خبر به گوش پیامبر صلی الله علیه و آله رسید. حضرت فرمودند : "از اسامه تعجب نکنید که کنیزی را برای مدت یک ماه خریده است زیرا او آرزوی طولانی دارد." پیامبر صلی الله علیه و آله مدت یک ماه را که به ظاهر بسیار کوتاه است نشانه­ی آرزوی بلند او دانستند و سپس فرمودند: "به آن خدایی که جان من به دست اوست چشمم را برهم نمی­گذارم مگر اینکه گمانم این است که ممکن است در این حالت قبض روح شوم. سرم را بلند نمی­کنم مگر اینکه گمان می­گنم که ممکن است درحین پایین آوردن آن قبض روح شوم. لقمه را در دهانم نمی­گذارم مگر اینکه گمانم این است که این لقمه به راحتی وارد شکمم نشود و قبض روح شوم. ای فرزندان آدم اگر عقل دارید خودتان را جزء مرده­ها حساب کنید! به خدایی که جانم به دست اوست آنچه که به آن وعده داده شده­اید حتما خواهد آمد و شما عاجز کننده­ی خدا نیستید." [19]

8ـ هشتمین عامل برای دور کردن حرص نگاه به پایین دست خود در در زندگی است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: « وقتی یکی از شما به بالا دست خودش نگاه می­کند شما به پایین دست خود نگاه کنید. » [20]

9ـ زیارت اهل قبور هشتمین عاملی است که در بیرون کردن حرص از وجود انسان بسیار مؤثر است. البته باید مراقب زیاده روی و افراط هم بود. زیرا گاهی زیاده روی در حضور داخل قبرستان، انسان را از تأمین نیازهای زندگی نیز منصرف می­سازد. مثلا تصمیم می­گیرد که دیگر ازدواج نکند ویا به نبال کسب و کار نرود. بنابراین حضور در قبرستان باید به اندازه­ی متعادل باشدتا هم انسان را از دنیا دلکنده کند و هم او را از زندگی و انجام وظیفه باز ندارد.

10ـ دهمین راهکار معالجه­ی حرص، مجالست با فقرا و رسیدگی به امور آنان است. انسان وقتی با فقرا همنشین می­شود از نزدیک مشکلات آنان را احساس کرده و به زندگی خود قانع می­شوند و حرص را از وجود خود دور می­کنند. و آنچه را از اموال خود اضافه می­آید به فقرا می­دهد.



پی نوشتها:

1ـ « رد الحرص يحسم الشره و المطامع» . غررالحكم/ص296

2ـ« شدة الحرص من قوة الشره و ضعف الدين » غررالحكم/ص296.

۳ ـ « طاعة الحرص تفسد اليقين ». غررالحكم/ص 295

۴ ـ الحرص يفسد الإيقان. غررالحكم/ص 295

۵ـ « على الشك و قلة الثقة بالله مبني الحرص و الشح » غررالحكم/ص 72

۶ـ « إنك مدرك قسمك و مضمون رزقك مستوف ما كتب لك فأرح نفسك من شقاء الحرص و مذلة الطلب و ثق بالله و حفص في المكتسب » غررالحكم/ص295

۷ـ « عَنْ أَبِيهِ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علی و آله و سلم اعْلَمْ يَا عَلِيُّ أَنَّ الْجُبْنَ وَ الْبُخْلَ وَ الْحِرْصَ غَرِيزَةٌ وَاحِدَةٌ يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ » بحارالأنوار/ج70/ص162

۸ـ« عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام إِنْ كَانَ الرِّزْقُ مَقْسُوماً فَالْحِرْصُ لِمَا ذا» . بحارالأنوار/ ج70 /ص160

۹ـ« الحريص أسير مهانة لا يفك أسره » غررالحكم/ح 6612

۱۰ـ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ قَالَ النَّبِيُّ صلی الله علی و آله و سلم أَغْنَى النَّاسِ مَنْ لَمْ يَكُنْ لِلْحِرْصِ أَسِيراً. بحارالأنوار/ج70 /ص160

۱۱ ـ « اتقوا الحرص فإن صاحبه [مصاحبه‏] رهين ذل و عناء. غررالحكم/ص295

۱۲ ـ الحرص علامة الأشقياء. غررالحكم/ص 295

۱۳ـ قَالَ الْجَوَادُ علیه السلام عِزُّ الْمُؤْمِنِ غِنَاهُ عَنِ النَّاسِ. بحارالأنوار/ج72/ص109

۱۴ـ « الحرص علامة الفقر» غررالحكم/ص295

۱۵ـ وَ قَالَ علیه السلام « احْتَجْ إِلَى مَنْ شِئْتَ تَكُنْ أَسِيرَهُ وَ اسْتَغْنِ عَمَّنْ شِئْتَ تَكُنْ نَظِيرَهُ وَ أَفْضِلْ عَلَى مَنْ شِئْتَ تَكُنْ أَمِيرَهُ » بحارالأنوار/ج74/ص423

۱۶ـ قال صلی الله علی و آله و سلم« من اقتصد أغناه الله و من بذر أفقره الله و من ذكر الله عز و جل أحبه الله » مجموعةورام/ج 1/ص

۱۷ـ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام قَالَ لَوْ رَأَى الْعَبْدُ أَجَلَهُ وَ سُرْعَتَهُ إِلَيْهِ لَأَبْغَضَ الْأَمَلَ وَ تَرَكَ طَلَبَ الدُّنْيَا. بحارالأنوار/ج70 /ص164

۱۸ ـ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَ مَا تَحْزَنُ أَ مَا تَهْتَمُّ أَ مَا تَأْلَمُ قُلْتُ بَلَى وَ اللَّهِ قَالَ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ مِنْكَ فَاذْكُرِ الْمَوْتَ وَ وَحْدَتَكَ فِي قَبْرِكَ وَ سَيَلَانَ عَيْنَيْكَ عَلَى خَدَّيْكَ وَ تَقَطُّعَ أَوْصَالِكَ وَ أَكْلَ الدُّودِ مِنْ لَحْمِكَ وَ بَلَاكَ وَ انْقِطَاعَكَ عَنِ الدُّنْيَا فَإِنَّ ذَلِكَ يَحُثُّكَ عَلَى الْعَمَلِ وَ يَرْدَعُكَ عَنْ كَثِيرٍ مِنَ الْحِرْصِ عَلَى الدُّنْيَا . بحارالأنوار/ج73/ص322

۱۹ ـ [روضة الواعظين‏] رُوِيَ أَنَّ أُسَامَةَ بْنَ زَيْدٍ اشْتَرَى وَلِيدَةً بِمِائَةِ دِينَارٍ إِلَى شَهْرٍ فَسَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ ص فَقَالَ لَا تَعْجَبُونَ مِنْ أُسَامَةَ الْمُشْتَرِي إِلَى شَهْرٍ إِنَّ أُسَامَةَ لَطَوِيلُ الْأَمَلِ وَ الَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ مَا طَرَفْتُ عَيْنَايَ إِلَّا ظَنَنْتُ أَنَّ شُفْرَيَّ لَا يَلْتَقِيَانِ حَتَّى يَقْبِضَ اللَّهُ رُوحِي وَ لَا رَفَعْتُ طَرْفِي وَ ظَنَنْتُ أَنِّي خَافِضَةٌ حَتَّى أُقْبَضَ وَ لَا تَلَقَّمْتُ لُقْمَةً إِلَّا ظَنَنْتُ أَنِّي لَا أُسِيغُهَا حَتَّى أَغُصَّ بِهَا مِنَ الْمَوْتِ ثُمَّ قَالَ يَا بَنِي آدَمَ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ فَعُدُّوا أَنْفُسَكُمْ مِنَ الْمَوْتَى وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ إِنَّ ما تُوعَدُونَ لَآتٍ وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ.‏ بحارالأنوار/ج70/ص166

۲۰ ـ قال رسول الله صلی الله علی و آله و سلم إذا نظر أحدكم إلى من فضله الله تعالى عليه في المال و الخلق فلينظر إلى من هو أسفل منه ممن فضل عليه. مجموعةورام/ج1/ص169