بررسی صفت رذیله بخل : قسمت دوم
دروس اخلاق آیت الله سید ابوالحسن مهدوی

بررسی صفت رذیله بخل : قسمت دوم
موضوع بحث پیرامون صفت رذیلهی بخل بود که درجلسهی گذشته به تعریف آن پرداخته و تعاریف کتاب های مختلف لغت را مورد دقت و بررسی قرار دادیم، و عرض نمودیم که امساکی که در بعضی از تعاریف آمده است در حقیقت از آثار بخل است نه خودِ بخل.
یکی از دلایلی که میتوان به همین مناسبت از آن استفاده کرد روایت امام حسن مجتبی علیه السلام است.
« شخصی از امام حسن علیه السلام سؤال کرد که جواد چه کسی است؟ امام علیه السلام در پاسخ فرمودند: کلام تو دو جهت دارد. اگر جواد در مخلوقات را سؤال میکنی، جواد کسی است که آنچه بر او واجب شده است را ادا میکند. و اگر جواد در خالق را سؤال میکنی، پس خداوند جواد است چه عطا کند و چه عطا نکند. زیرا اگر خدا چیزی به کسی عطا کند، چیزی را عطا میکند که از آنِ عبد نبوده است و اگر هم چیزی را عطا نکرد، چیزی را عطا نکرده است که از آنِ عبد نبوده است» [۱]به عبارت ساده تر، چون کارهای خداوند متعال بر پایهی حکمت استوار است اگر عطائش بجا و بر طبق مصلحت باشد عطا میکند و اگر بجا نباشد عطا نمیکند.
قسمت دوم کلام امام علیه السلام هم بسیار مهم است که اگر خداوند عطا هم نکند هنوز جواد است و هیچ کس از خداوند مهربان طلب کار نیست.
انسان سخاوتمند نیزگاهی به خاطر موانعی که وجود دارد سائل را محروم میکند با اینکه آمادگی کامل برای عطا کردن دارد. مثلا میداندکه این سائل اهل اسراف است و اگر به او کمک کند باز هم مرتکب اسراف میشود. در این گونه موارد فرد سخیّ طبق حکمت و مصلحت انسان بخیل را محروم میسازد و هیچ کس او را مورد مؤاخذه قرار نمیدهد. بخل زمانی محقق میشود که سائل کمک را بجا مصرف میکند اما فرد بخیل هیچ انگیزه ای در وجودش برای بذل و بخشش نمییابد. این امساک اثر و نتیجهی بخل درونی است.
مطلب دیگری که در ادامهی بحث دیروز در مورد شُحّ باید ذکر شود این است که شُحّ همان بخل شدید است، بخلی که به شدت در وجود انسان رسوخ کرده باشد و به خاطر همین رسوخ شدید، بلیغ تر از بخل است و همواره با حرص توأم است؛ یعنی هم چیزی به کسی عطا نمیکند و هم بر اموالی که ذخیره کرده است حرص میورزد.
قرآن کریم در آیه۱۶ از سورهی تغابن میفرماید:« وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ » یعنی« و كسانى كه از بخل نفسشان مصون گردند آنها همان رستگارانند». پس کسی که بتواند نفس خود را حفظ نماید و نگذارد بخلش به مرحلهی عمل برسد چنین شخصی به رستگاری رسیده است.
شُحّ، دردی آمیخته با جان همهی انسان ها
همانطور که در جلسهی گذشته نیز بیان شد، طبق آیهی قرآن کریم صفت شح در وجود تمام انسان ها نهفته است و همهی آنها کم یا زیاد به این بیماری مهلک مبتلا میباشند.[۲] البته وجود این صفت در نهان انسان ها نشانه ها و مصادیق زیادی دارد چرا که شُحّ مانع از انجام اعمال خیر انسان میشود و اعمال خیر دارای مصادیق بسیاری است.
به عنوان مثال انسان بخیل گاهی بخل زبانی دارد به این بیان که باید کسی را ارشاد کند اما صرف نظر میکند. میتواند دوستش را راهنمایی کند و آنها را برای جلسات مفید و برنامه های مؤثر دعوت کند اما چون بخیل است میگوید بگذار محروم بماند. او گاهی در امر به معروف و نهی از منکر نیز بخل میورزد. گاهی در مورد کسب و کار میتواند همکارش را راهنمایی کند تا او هم در آمد بیشتری داشته باشد اما عمدا نمیگوید. کلمات انحصاری که بر روی بعضی از تابلو ها مینویسند نشانهی بخل است.بخل در امور معنوی هم راه دارد.
به عنوان مثال هنگام سحر برای نماز شب بیدار میشود اما همسرش را از روی عمد بیدار نمیکند. و گاهی به بهانه ریای موهوم همسرش را محروم میسازد. گاهی نکتهی خوبی را از کتابی فرا گرفته است که میتواند به دیگران هم تعلیم دهد اما عمدا به کسی یاد نمیدهد.
به عبارت کاملتر بخل مانع از انجام هر عمل خیری در وجود انسان میشود، چه خیر عملی باشد و چه خیر زبانی، چه مادی باشد و چه معنوی، چه تعلیم و تربیت انسانها باشد و چه احسان به دیگران. در مقابلِ چنین حالتی تأسف باری، اگر کسی بتواند بخل را از خود دور نماید به تعبیر قرآن کریم به رستگاری دست خواهد یافت.
داستان فضل بن ابی غره
امام صادق علیه السلام از شب تا به صبح مشغول طواف خانهی خدا بودند و این دعا را زمزمه مینمودند:« اللَّهُمَّ قِنِي شُحَّ »خدایا! مرا در برابر شح نفسم حفظ فرما! فضل بن ابی غره میگوید دقت کردم که امام علیه السلام در طواف بعدی چه دعایی میکنند. اما شنیدم که باز همان دعا را تکرار مینمایند. وقتی دیدم امام علیه السلام زیاد این دعا را تکرار میفرمایند عرض کردم:« جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا سَمِعْتُكَ تَدْعُو بِغَيْرِ هَذَا» من از شما غیر از این دعا را نشنیدم. امام علیه السلام اهمیت این دعا را برایش بازگو کردند و فرمودند:« وَ أَيُّ شَيْءٍ أَشَدُّ مِنْ شُحِّ النَّفْسِ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» چه چیزی از بخل نفس شدید تر ( ومضرتر) است؟! خدای متعال میفرماید :" کسی که از شح نفس محفوظ بماند از رستگاران خواهد بود.[۳]
بنا بر این ما نیز باید همواره این دعا را را از محضر خدای متعال درخواست نموده تا بتوانیم دیگران را در زندگی خود سهیم کرده و هرگاه خیری را توانستیم به آنها برسانیم فروگذار نکنیم.
به راستی چه میشود اگر ما نیز دیگران را دستگیری کرده و به خصوص در مسیرهای معنوی قرار دهیم. آیا اگر همهی انسان ها خداشناس شوند چیزی از ما کم میشود. آیا اگر همه افراد به امام زمان علیه السلام متصل شوند ما از امام علیه السلام دور میشویم؟
معنای سخیّ، کریم، لئیم، بخیل
مطلب دیگری که شایسته است به آن پرداخته شود معنای چهار کلمه ای است که ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در روایتی به همین چهار قسم اشاره فرموده و آنها را معنا میکنند. [۴]
سخیّ، به انسانی گفته میشود که هم خودش میخورد و هم به دیگران انفاق میکند. کریم، یک درجه از سخی بالاتر است یعنی به خاطر روحیهی بزرگی که دارد خودش نمیخورد اما به دیگران عطا میکند. در مقابل این دو کلمه، واژه های بخیل و لئیم قرار دارد. شخص بخیل خودش میخورد اما به دیگران انفاق نمیکند. ولی لئیم یک درجه از او پست تر است یعنی نه خودش میخورد و نه به دیگران انفاق میکند.
هدف بخل
کسانی که صفت رذیلهی بخل گریبانگیر آنها است با هدف استغنا به این کار میپردازد، یعنی اموالشان را به دیگران نمیدهد تا با جمع کردن آن بی نیاز شوند. اما نکتهی مهم این است که کسانی که به دنبال استغنا هستند حتما غنی و بی نیاز از دیگران نمیشوند بلکه گاهی خود را بی نیاز از دیگران میپندارند و گمان میکند بی نیاز شده اند در حالی که اینگونه نیست و دچار اشتباه شده اند.
پس هدف انسان های بخیل از بخل ورزیدن استغنا است اما معلوم نیست تا چه اندازه به این هدف میرسند. چه بسا ممکن است اموالی را که سال ها برای جمع کردن آن زحمت کشیده اند به سرقت رود و یا در حادثه ای آنها را از دست بدهد. حتی ممکن است ملک الموت جان او را گرفته و تمام آمال و آرزوهایش بر باد رود و صدها اتفاق دیگری که ممکن است مسیر زندگی انسان ها را تغییر دهد.
استناد قرآنی
قرآن کریم در اشارهای بسیار زیبا به همین مطلب اشاره مینماید و کلمهی استغنا را به دنبال کلمهی بخل آورده که این ترتیب لفظی دلالت بر ترتیب معنوی هم دارد و نشانگر علت بودن بخل برای استغنا است. خدای متعال میفرماید:« وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى » [۵] یعنی « و اما آن كس كه بخل ورزيد و خود را بىنياز شمرد ».
در آیهی دیگری از قرآن کریم میفرماید:« سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ» یعنی « به زودى آنچه بدان بخل ورزيدهاند در روز قيامت طوق گردنشان مىشود». همان چیزهایی را که شخص بخیل به دیگران نداد و نسبت به بذل و بخشش آن بخل ورزید، در روز قیامت به گردنش آویزان میشود و در آتش جهنم داخل خواهد شد .
امکان دارد طوق گردن در دنیا هم گردن انسان های بخیل را بگیرد و همان چیز هایی را که نسبت به آنها در دنیا بخل میورزد باعث گرفتاری دنیوی او شود. گاهی مالی را باید انفاق میکرد اما کوتاهی میکند و شخص دیگری مالش را تصاحب میکند و تا آخر عمر گرفتارش میکند و چه بسا سال های زیادی را درگیر دادگاه و شکایت میکند. آیا حقیقتا این طوق نیست؟!
بعضی از افراد برای فرار از پرداخت خمس و زکات به بهانه های واهی پناه میبرند و به هر شکل ممکن از پرداخت آن سر باز میزنند و همین امر گرفتاری های دنیوی را برای آنها به وجود میآورد. در روایتی امام علیه السلام میفرمایند اگر کسی خمس مالش را پرداخت نکند خداوند شرایطی را فراهم میکند که دو برابر آن مبلغ از مالش هدر رود.
آیهی شریفه مربوط به قیامت بود امادر دنیا نیز این طوق گریبانگیر عده ای میشود و عمرشان در این گرفتاری ها میگذرد. گاهی وقوع یک تصادف هزینه های فراوانی را از انسان هدر میدهد، از خرج ماشین گرفته تا هزینهی درمان و از کار افتادگی طرف مقابل.
البته این گونه آثار برای کسانی است که به اصل موضوع اعتقاد دارند و الا آن که اعتقادی ندارد، کارش از ریشه خراب است، بنابراین نباید گفت فلانی که زکات نمیدهد، حتی مسلمان هم نیست، پس چرا وضع مالی خوبی دارد، چرا که هر انسانی به اندازهی مسئولیتی که به عهدهی اوست بازخواست شده و چوب کردار ناشایستش را می خورد و این مسئولیت نیز به اندازهی فهم انسان است یعنی هر میزان که میفهمد به همان اندازه مسئول است و او را مؤاخذه میکنندکه شما که میفهمید پس چرا عمل نکردید؟!
بنابراین چون میزان فهم انسان هر روز بیشتر میشود، مسئولیت او نیز روز به روز سنگین تر میشود. هر نکتهی جدیدی که میفهمد به همان اندازه مسئولیتش بیشتر شده و باید بیش از پیش رعایت اعمال و رفتارش را بنماید.
همانگونه که وقتی چشم انسان باز است و خوب میبیند و درک میکند نمیتواند آن را ببندد و بگوید: نمیبینم؛ فکر و درک انسان نیز همین طور است.
قرآن کریم در سورهی محمد صلی الله علیه و اله میفرماید: « وَ مَنْ يَبْخَلْ فَإِنَّما يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ » یعنی « پس برخى از شما بخل مىورزند، و هر كه بخل ورزد جز اين نيست كه نسبت به خود بخل مىورزد، و خداست كه بىنياز است و شماييد كه نيازمنديد» یعنی ضرر بخل به خودِ بخیل میرسد .
البته معنای دیگری که از این آیه میتوان استفاده کرد این است که وقتی فرد بخیل انفاق نکرد، مانع از رسیدن لطف و فضل خداوند به خودش میشود یعنی تا دیروز خداوند به او نعمت میداد اما وقتی این شخص بخل میورزد ، دیگر خداوند هم آن نعمت ها را به او نمیدهد.
سید الشهدا علیه السلام میفرمایند: اگر دیدید کسی به شما مراجعه کردو مشکل و نیاز خود را با شما در میان گذاشت ، ناراحت نشوید بلکه این را لطفی از طرف خدای مهربان بدانید که به سوی شما جاری شده است. در واقع لطف الهی باز شدن آن گره را به دست شما قرار داده تا شما بهرهای گرفته و فیض ببرید و الا آن چنان که حضرت در ادامه فرمودهاند: اگر بخل ورزیده و اقدام نکردید، خداوند این نعمت را از شما گرفته و به دیگران میدهد. [۶] آری خداوند متعال بندگان خوب بسیاری دارد که آمادهی کار کردن و زحمت کشیدن هستند..
بنابراین هر کس با سخاوت مندی بیشتری با بندگان خدا معشرت کند ، خداوند متعال هم لطف بیشتری به او میرساند.
البته پوشیده نیست که بخل در واجبات سقوط زیاد تری برای انسان ها به ارمغان میآورد و با این حال بعضی حاضرند کمک های فراوانی به انسان های نیازمند داشته باشند اما خمس یا زکاتی که بر گردنشان واجب شده است را ادا نمیکنند. یعنی بعضی خمس و زکات واجب را نمیپردازند اما انفاقهای مستحبی بسیاری دارد در حالی آنکه بخشش های عادی هر چند کاملا بی ارزش نیست ولی ارزش چندانی هم ندارد چرا که اگر این موارد نزد خداوند متعال ارزش فراوان داشت ، آنها را نیز مانند خمس و زکات واجب میکرد.
همان خالقی که به این آقا نعمت ارزانی نموده، همو کارهایی را که دارای فایدهی بسیار بزرگ و غیر قابل چشم پوشی بوده و مصلحت لازم داشته است را واجب کرده و آن کارهایی را که فایدهی کمی داشته و مصلحت آن غیر لازم بوده است را مستحب میکند. خمس و زکات نیز چون مصلحت آنها لازم بوده به گونه ای که قابل صرف نظر کردن نیست خداوند آنها را واجب نموده است.
نکتهی جالب توجه اینکه روایات فرمودهاند: اگر همهی مردم زکات و خمس مالشان را ادا میکردند، هیچ فقیری یافت نمیشد. حتی در حدیثی آمده است" اگر خداوند متعال میدانست که نیاز فقرا بیش از اندازهی خمس و زکاتی است که واجب شده، مقدار بیشتری را به عنوان خمس و زکات واجب میکرد" تا فقر همهی فقرا به صورت کامل از بین برود. ولی چون خداوند در خمس یک پنجم و در زکات یک دهم را واجب کرده ، همین اندازه برای رفع فقر کافی است، که متأسفانه همهی اغنیاء به وظیفهی خود عمل نمیکنند و اشکال کار نیز همین جاست.
در شهر ما اگر همهی کسانی که خمس و زکات بر آنها واجب میشود آن را ادا میکردند نه تنها در این شهر فقیری باقی نمیماند بلکه شهرها و استانهای هم جوار نیز تحت پوشش قرار گرفته و شهرها و روستاها آباد میشدند،
چراکه مصرف خمس و زکات در امور عام المنفعه است و برای خود مردم هزینه میشود. اهالی روستاها نیز اگر به صورت کامل زکات میدادند ، منفعت بسیار بیشتری نصیب خود آنها میشد و تمام آنچه عموم مردم به آن نیاز داشتند مثل جاده، بهداشت و درمان، مدرسه و مانند آن.
امیر المؤمنین علیه السلام در بیان نهایت زشتی بخل میفرمایند: الْبُخْلُ جَامِعٌ لِمَسَاوِئِ الْعُيُوبِ وَ هُوَ زِمَامٌ يُقَادُ بِهِ إِلَى كُلِّ سُوءٍ »[۷] یعنی« بخل جمع کنندهی زشتیهای عیوب است. ( یعنی بخل در بر گیرندهی تمام زشتیها و بدیهاست) و افساری است که انسان را به سمت همهی بدیها و پلیدیها میکشاند.
مطالبی تا اینجا ذکر شد دربارهی مباحث مقدماتی بخل بود و از این پس آثار سوء بخل بررسی خواهد شد.
آثار سوء بخل
مقدمه
باید توجه داشت آثاری که برای صفت بخل بیان میشود، فقط معلول بخل نیستند یعنی نمیتوان گفت که این اثر را فقط بخل پدید میآورد بلکه ممکن است علتهای دیگری نیز باعث به وجود آمدن این آثار بشوند. به عنوان مثال انسان عصبی مزاج هم ممکن است بعضی از این آثار را داشته باشد که در اینجا عصبانی شدن باعث ایجاد آن اثر است نه بخل.
هم چنین بعضی از این آثار نیز ممکن است در وجود انسان حسود پدید آیند. از قدیم هم گفتهاند که هر گردویی گرد است اما هر گردی گردو نیست، این ضرب المثل عامیانه است اما در فلسفه میگوییم علت گاهی منحصره است و گاهی غیر منحصره . در علت منحصره که اصطلاحاً به آن « سبب » گویند، اگر علت نباشد معلول هم حتما نخواهد بود. باید دانست که منحصره بودن علت هم این گونه نیست، خیلی کم است یعنی معمولا به دنبال پدید آمدن علت، معلول هم به وجود میآید. اما اگر این علت نبود علت دیگری به جای آن قرار گرفته و همان معلول را ایجاد میکند.
مثلا وجود آتش باعث ایجاد حرارت میشود اما نمیتوان گفت فقط آتش تولید حرارت میکند بلکه آتش فقط یکی از علتهای تولید حرارت بوده و علتهای دیگری نیز مانند اصطکاک وجود دارد. یعنی اصطکاک و کشیده شدن دو شیء بر هم میتواند بدون وجود آتش تولید حرارت کند که در اینجا حرارت در خارج ایجاد شده، اما آتشی در کار نیست.
آثاری نیز که برای بخل بیان میشود چنین است یعنی فقط بخل نیست که این آثار را در پی دارد بلکه علتهای دیگری نظیر حسادت هم میتواند این آثار را ایجاد کند.
نکتهی دیگری که در بررسی آثار بخل باید به آن توجه نمود این است که بیان آثار برای امتحان خودمان است نه دیگران. چون ما وجود این آثار را در وجود خودمان میتوانیم احساس کنیم نه در وجود دیگران اگرچه در بین آنها مواردی هم هست که با بررسی و دقت لازم میتوان بخل و سخاوت دیگران را متوجه شد
خودشناسی، هدف از بررسی آثار
در بررسی آثار بخل درخواست نموده و تأکید میکنم که توجه ما بیشتر به خودمان باشد و در وجود خودمان به دنبال آثار بخل باشیم. در واقع با این روش ( علم به آثار بخل ) میتوانیم
عامل پدید آورندهی آثار را که همان بخل است شناسایی نماییم. در واقع مقصود ما از بررسی این آثار شناخت روحیات خودمان است که آیا ما نیز انسان بخیلی هستیم یا خیر.
از برکات دیگر شناخت این آثار، تقویت انگیزه برای معالجهای جدی این رذیله است به طوری که دقت در آنها نفرت را در وجود انسان ایجاد میکند به ویژه اینکه انسان در مییابد که بخل مانع رستگاری او می شود و او را در آخرت نیز گرفتار خواهد کرد.
آثار بخل
۱ـ بخل مذموم ترین اخلاق است[۸]
۲ـ بخل باعث میشود تا انسان بخیل کمترین راحتی را دارا باشد[۹]
۳ـ انسان بخیل به بیشترین بیماری ها مبتلا است و در روایات نیز همین کثرت بیماری به عنوان یکی از نشانه های بخل بیان شده است. امام علیه السلام میفرمایند: «... وَ كَثْرَةُ الْعِلَلِ آيَةُ الْبُخْل. الحدیث». [۱۰] مثلا گاهی جوانی را مشاهده میکنید که با این که در سنین جوانی به سر میبرد مبتلا به بیماری های فراوانی نیز هست در صورتی که یک جوان نباید تا این مقدار بیمار باشد.
از معانی دیگری که می توان از این روایت برداشت نمود این است که انسان بخیل عذر ها و (= توجیه ها)علتهای غیر واقعی را ذکر کرده و ناخواسته به دروغگویی روی می آورد، چرا که هنگامی که میخواهد علت انفاق نکردن خود را بیان کند به دروغ افتاده و برای توجیه بخل خویش بیشترین عذر های غیر واقعی را ذکر میکند.
۴ـ انسان بخیل آنچه را که در دست خود دارد شرافتی برای خود به حساب میآورد اما آنچه را که انفاق کرده تلف می پندارد.
۵ـ انسان بخیل حق الله را ادا نمیکند یعنی حقوق واجب را اتیان نمیکند ولی حقوقی که غیر حق خدا باشد را ادا می کند؛ زیرا که به دنبال ریا و کسب خوشنامی و سُمعهی بین مردم است و برای اینکه به این هدف برسد راضی نیست بدون فهمیدن دیگران حقوق غیر خدایی را ادا کند. [۱۱]
۶ـ انسان بخیل عطا و بخششی را که به مقدار اندک باشد اسراف می داند.
۷ـ انسان بخیل به عار دچار می شود و منظور از عار همان آفت است.
۸ـ بخل در انسان باعث جلب مسکنت و فقر می گردد. امام علی علیه السلام می فرمایند:«... الْبُخْلُ جِلْبَابُ الْمَسْكَنَة الحدیث»[۱۲] یعنی انسان بخیل اگر چه در حال جمع کردن است اما آنچه که حقیقتا برای او جمع میشود فقر و حاجت است.
۹ـ انسان بخیل آبروی خویش را از بین میبرد و خود را رسوا و بدنام میکند. امام هشتم علیه السلام نیز می فرمایند:« ...الْبُخْلُ يُمَزِّقُ الْعِرْض الحدیث» [۱۳].
۱۰ـ بخل باعث میشود تا انسان سوء ظن به خداوند متعال پیدا کند یعنی انسان بخیل پیش خودش میگوید که اگر کمک کنم ممکن است خداوند متعال در سال آینده مشکلاتی را در کسبم ایجاد کند و من نیازمند و محتاج به دیگران گردم. این حالت سوء ظنّ به پروردگار عالمیان است. [۱۴]
۱۱ـ بخلِ به مال سبب ذلت انسان است. به این خاطر که بخیل آبروی خویش را در بین مردم از بین برده است و از چشم مردم افتاده و خود را خار کرده است چنانچه در اثر نهم گذشت.
۱۲ـ بخل به دین باعث جُلّ می شود.
در توضیح این مطلب باید گفت انسان سخاوتمند در امور دینی هم سخاوت دارد و از دیگران هم دستگیری میکند اما گاهی موارد خاصی وجود دارد که اگر شخص بخواهد نسبت به دیگران خدمت دینی داشته باشد به ناچار خودش محروم میشود. یعنی انسان در تعارض واقع می شود که آیا به دیگران خدمت کنم و یا اینکه خود را از محرومیت نجات دهم؟!
مثلا اتفاق میافتد که طلاب در حالیکه میتوانند کارهای دینی بالاتری انجام دهند، به کارهایی جزئی تری از امور دینی میپردازند .
این در حالی است که طلبه وظیفهی دیگری دارد و آن درس خواندن است. مقام معظم رهبری به طلبهها فرمودند: طلبه تا آخر اتمام سطح باید فقط درس بخواند و مشغول کار دیگری نشود. طلبه اگر بخواهد درس بخواند دیگر نمی تواند به آن کارهای جزئی از دین بپردازد که اینجا یکی از مواردی است که تعارض پیش میآید. حال عقل میگوید از کار جزئی صرف نظر کن و درس بخوان که مصلحت بالاتری دارد.
زیرا وقتی طلبه خوب درسش را بخواند و بارش را در علم و دانش خوب ببندد، در آینده میتواند ده برابر این جلسات کوچک و امور جزئی را اداره کند و پاسخگوی مردم باشد. مثل معلمی که الآن در کلاس اول دبستان تدریس میکند که اگر بیشتر درس بخواند چون توانایی تدریس در سطوح بالاتری را دارد ؛ میتواند استاد دانشگاه شود گرچه 50 سال هم در کلاس اول تدریس کند خوب است، ولی این توقف در سطح پایین مخصوص کسی است که توانایی تدریس در مقاطع بالاتر را نداشته باشد.
کسی که دین شناس باشد یا توانایی این را داشته باشد که با درس خواندن دین شناس شود، اسراف است که خود را مشغول کار جزئی کند و ضرر بزرگی را متحمل میشود. بنابراین اسم این کار را بخل میگذاریم. یعنی این شخص فعلا از انفاق دینی جزئی صرف نظر میکند تا بتواند سهم بیشتری از دین کسب نماید و در آینده بتواند انفاق بیشتری انجام دهد.
البته این حدیث ممکن است معانی دیگری هم داشته باشد که کمترین معنایی که می توان برای آن بیان نمود همین معنایی است که با مثال ذکر شدو آن این است که بخل به دین باعث «جلّ» است. جل هم به معنای بزرگی و عظمت است و هم به معنای سهم بیشتر بردن است که با مثال فوق،معنای سهم بیشتر از دین بردن واضح شد.
۱۳ـ بخل باعث کثرت دشنامی است.
۱۴ـ بخل خلاف ایمان است.
۱۵ـ بخل سبب دوری انسان از شرافت و انسانیت میگردد.
۱۶ـ انسان بخیل خزانه دار ورثه است یعنی با اینکه با زحمت فراوانی در جمع آوری اموال کشیده اما چون خرج نکرده و در امور دینی از آن اموال استفاده ننموده است در حقیقت خزانه دار فرزندان و ورثهی خود بوده است. حضرت امیر المومنین علیه السلام درعبارتی دیگر نیز بیان میکنند که انسان بخیل نسبت به خودش کم خرج می کند اما نسبت به وراث همهی مالش را یک جا میبخشد.
و این اتفاق انسان را به تعجب وا می دارد که چگونه انسان بخیل همهی اموالش را یکجا میبخشد.
۱۷ـ بخل باعث ذلت انسان بخیل و عزت طرف مقابل میشود؛ چرا که وقتی انسان بخیل از کمک کردن به طرف مقابل ممانعت میکند او نیز دیگر زیربار منت نخواهد بود اگر چه که در ظاهر دستش بسته شده است اما در واقع عزیز شده است. اما انسان بخیلی که از بذل و بخشش خودداری کرده است و به خیال خود به جمع آوری مال پرداخته است ذلیل و سر افکنده میشود.
۱۸ـ آبرویی که انسان بخیل از دست میدهد بیشتر از آبرویی است که برای خود حاصل کرده است.
۱۹ـ انسان بخیل از خدا و مردم دور و به آتش نزدیک است.
۲۰ـ نگاه به انسان بخیل باعث قساوت دل میشود البته این چنین نیست که تنها عامل قساوت دل فقط نگاه به شخص بخیل باشد زیرا که نگاه به انسان گنهکار نیز باعث دلتنگی وقساوت میشود زیرا خلاف فطرت عمل میکند.
۲۱ـ انسان بخیل در این دنیا هم رفیق ندارد زیرا که رفاقت فقط آخرتی نیست بلکه انسان در دنیا هم احتیاج به رفیق دارد و وقتی دیگران ببینند که باید در معاشرت با بخیل باید خودشان انفاق کنند ولی او اصلا حاضر به خرج کردن نیست، از او کناره میگیرند.
۲۲ـ انسان بخیل فقر فعلی را برای خویش به وجود میآورد، در حالیکه هدف او از بخل ورزیدن غنی شدن است. در روایات اهل بیت علیهم السلام نیز آمده است که بخیل غنایی را که دنبالش بود از دست میدهد زیرا از بخل میترسد و خرج نمیکند.
مرحوم والد[۱۵] ضرب المثلی در این باره نقل میکردند که شخصی یک عمر با گدایی زندگی میکند که مبادا گدا شود.
تعبیر ایشان مضمون روایت امام باقر علیه السلام است که میفرمایند: « من تعجب میکنم از کسی که به خاطر فقر بخل میورزد در حالیکه بخل ورزیدنش رو آوردن به فقر است». یعنی نتوانست خودش را معالجه کند چرا که برای فقیر نشدن به بخل رو میآورد و دائما امساک میکند.
سؤالی که در اینجا مطرح میشود این است که آیا شخص بخیل با امساک کردن، غنی و بی نیاز شد؟! خرج که نمی کند و وقتی وارد زندگی او میشویم بخاطر این خرج نکردن در زندگی هم مشکل دارد چون به همسر و بچه هایش سخت میگیرد و مشکلات روز به روز بیشتر میشود.
حضرت علی علیه السلام فرمودند:« عَجِبْتُ لِلْبَخِيلِ يَسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ الَّذِي مِنْهُ هَرَبَ وَ يَفُوتُهُ الْغِنَى الَّذِي إِيَّاهُ طَلَبَ فَيَعِيشُ فِي الدُّنْيَا عَيْشَ الْفُقَرَاءِ وَ يُحَاسَبُ فِي الْآخِرَةِ حِسَابَ الْأَغْنِيَاء»[۱۶]
عجب حال اسف باری دامن گیرش میشود که در دنیا به شکل فقرا زندگی میکند و در آخرت به شکل اغنیاء از او حسابرسی میشود. و در آخرت از او پرسیده میشود اموالت را از چه راهی بدست آوردی و در چه راهی خرج کردی؟! زیرا پول و مال داشته است ولی خرج نکرده است!
انشاء الله در جلسهی آینده به آثار یگر بخل میپردازیم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
۱. « سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا الْحَسَنِ الْأَوَّلَ علیه السلام وَ هُوَ فِي الطَّوَافِ. فَقَالَ: لَهُ أَخْبِرْنِي عَنِ الْجَوَادِ! فَقَالَ: إِنَّ لِكَلَامِكَ وَجْهَيْنِ. فَإِنْ كُنْتَ تَسْأَلُ عَنِ الْمَخْلُوقِ، فَإِنَّ الْجَوَادَ الَّذِي يُؤَدِّي مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِ، وَ إِنْ كُنْتَ تَسْأَلُ عَنِ الْخَالِقِ، فَهُوَ الْجَوَادُ إِنْ أَعْطَى وَ هُوَ الْجَوَادُ إِنْ مَنَعَ لِأَنَّهُ إِنْ أَعْطَاكَ أَعْطَاكَ مَا لَيْسَ لَكَ وَ إِنْ مَنَعَكَ مَنَعَكَ مَا لَيْسَ لَكَ» الكافي/ج 4/ص38
۲. سورهی نساء، آیهی۱۲۸:« وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ » یعنی « بخل و تنگ چشمى طبعا ملازم نفوس گرديده است.»
۳. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ فِي تَفْسِيرِهِ، عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ أَبِي قُرَّةَ قَالَ رَأَيْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَطُوفُ مِنْ أَوَّلِ اللَّيْلِ إِلَى الصَّبَاحِ وَ هُوَ يَقُولُ: اللَّهُمَّ قِنِي شُحَّ نَفْسِي! فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! مَا سَمِعْتُكَ تَدْعُو بِغَيْرِ هَذَا؟! فَقَالَ: وَ أَيُّ شَيْءٍ أَشَدُّ مِنْ شُحِّ النَّفْسِ؟ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. مستدركالوسائل/ج۷ /ص۳۰
۴. « قَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله: الرِّجَالُ أَرْبَعَةٌ، سَخِيٌّ وَ كَرِيمٌ وَ بَخِيلٌ وَ لَئِيمٌ. فَالسَّخِيُّ، الَّذِي يَأْكُلُ وَ يُعْطِي. وَ الْكَرِيمُ، الَّذِي لَا يَأْكُلُ وَ يُعْطِي. وَ الْبَخِيلُ، الَّذِي يَأْكُلُ وَ لَا يُعْطِي. وَ اللَّئِيمُ، الَّذِي لَا يَأْكُلُ وَ لَا يُعْطِي بحارالأنوار/ج۶۸ /ص۳۵۶ /باب ۸۷
۶. « عَنْ أَعْلَامِ الدِّينِ لِلدَّيْلَمِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: اعْلَمُوا أَنَّ حَوَائِجَ النَّاسِ إِلَيْكُمْ مِنْ نِعَمِ اللَّهِ عَلَيْكُمْ فَلَا تَمَلُّوا النِّعَمَ فَتَتَحَوَّلُ إِلَى غَيْرِكُمْ». مستدركالوسائل/ج۱۲/ص۳۶۹ /باب۱۵/ح۱۴۳۲۲
۷. مستدركالوسائل/ج۷ /ص۲۹ /باب۵
۸. الدُّرَّةُ الْبَاهِرَةُ« قَالَ أَبُو الْحَسَنِ الثَّالِثُ علیه السلام: الْجَهْلُ وَ الْبُخْلُ أَذَمُّ الْأَخْلَاقِ» بحارالأنوار/ج۱/ص۹۴
۹.[الأمالي للصدوق] عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله :« أَقَلُّ النَّاسِ رَاحَةً الْبَخِيلُ وَ أَبْخَلُ النَّاسِ مَنْ بَخِلَ بِمَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِ » بحارالأنوار/ج۷۰ /ص۳۰۰
۱۰. بحارالأنوار/ج۷۴ /ص۲۱۰
۱۱. عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ:« إِنَّمَا الشَّحِيحُ مَنْ مَنَعَ حَقَّ اللَّهِ وَ أَنْفَقَ فِي غَيْرِ حَقِّ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» بحارالأنوار/ج۷۰/ص ۳۰۵
۱۲. بحارالأنوار/ج ۷۴ /ص۲۳۸
۱۳. بحارالأنوار/ج۷۵ /ص۳۵۴
۱۴. ۱۱۴۷۶- قَالَ وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ عَنِ الصَّادِقِ ع أَنَّهُ قَالَ الشُّحُّ الْمُطَاعُ سُوءُ الظَّنِّ بِاللَّهِ» وسائلالشيعة/ج9 /ص41
۱۵. حضرت آیت الله سید بهاء الدین مهدوی رضوان الله تعالی علیه