بررسی صفت رذیله بخل : قسمت سوم
دروس اخلاق آیت الله سید ابوالحسن مهدوی

بررسی صفت رذیله بخل : قسمت سوم
بحثی را که در جلسهی گذشته به بیان آن پرداختیم آثار صفت رذیلهی بخل بود که به بیست و دو اثر اشاره نمودیم.
نتیجه ای که بیان این آثار برای انسان به ارمغان میآورد ایجاد انگیزهی قوی برای بیرون کردن این رذیله، و تقویت اراده است. در این جلسه نیز به بیان آثار دیگر بخل میردازیم:
۲۳ـ وجود بخل در انسان باعث قطع رحم خواهد شد، چرا که شخص بخیل سعی می کند نه خودش به دیدن اقوام برود و نه دیگران به دیدن او آیند و به این ترتیب از سهیم شدن دیگران در نعمتهای زندگی اش جلوگیری میکند و همین رویه است که گاهی موجب ایجاد اختلاف بین زوجین میشود. البته عامل جدایی از اقوام منحصر در بخل هم نیست.
قطع رحم در پاره ای از موارد ممکن است به خونریزی نیز بینجامد زیرا فرد بخیل قصد دارد نعمتی را برای خودش ذخیرهکند و راهی جز این نمییابد. امام علیه السلام می فرمایند:« لَا يَطْمَعَنَّ ذُو الْكِبْرِ فِي الثَّنَاءِ الْحَسَنِ وَ الْخِبِّ فِي كَثْرَةِ الصَّدِيقِ وَ لَا السَّيِّئُ الْأَدَبِ فِي الشَّرَفِ وَ لَا البَخِيلُ فی صِلَهِ الرَحِم» [۱] یعنی انسان بخیل به هیج وجه فکر و آرزوی صله رحم را نکند حتی طمعی برای صله رحم نداشته باشد، چرا که در مقام عمل او به هیچ وجه صله رحم نمیکند.
به عنوان مثال گاهی به جایی میرسد که از غذای دیگران استفاده نمیکند و با دیگران مأنوس نمیشود تا مبادا آنها بخواهند از غذای او تناول کنند.
۲۵- بخل باعث می شود تا انسان حرام های الهی را حلال بشمارد و گاهی به جایی میرسد که به خونریزی روی آورده و برای توجیه این صفت زشت خود مرتکب گناهان کبیره ای چون غیبت و دروغ میگردد و آرام آرام به آنجا میرسد که حلال های الهی را حرام میشمارد. انسان بخیل برای آنکه دعوت نکردن دیگران را توجیه کند به غیبت کردن از آنها روی میآورد و عیب های آنان را بیان میکند. اگر چه که ممکن است آن شخص عیبی هم داشته باشد اما ریشهی این رفتار، بخلی است که درون بخیل نفوذ کرده است.
۲۵- انسان بخیل« منّاع الخیر» است یعنی در موارد بسیاری از کار خیر جلوگیری می کند. قرآن کریم در آیهی ۱۲ از سورهی قلم میفرماید:« مَّنَّاعٍ لِّلْخَيرْ مُعْتَدٍ أَثِيم». این رفتار انسان ریشه در بخل اودارد زیرا که انسان بخیل است که از انجام بسیاری از کار ها جلوگیری میکند.
۲۶- انسان بخیل از بهشت محروم است.
۲۷- انسان بخیل نمی تواند یک مومن کامل و واقعی باشد. در روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است:« لَا يَجْتَمِعُ الشُّحُّ وَ الْإِيمَانُ فِي قَلْبِ عَبْدٍ أَبَدا» [۲] یعنی بخل و ایمان به هیچ وجه در دل یک انسان جمع نمیشود چرا که با ورود بخل ایمان از دل انسان رخت بر میبندد و آرام آرام با ضربه ای که به ایمان او وارد میکند مانع از انجام هر عمل نیکی مانند صلهی رحم وغیره می گردد.
۲۸- انسان بخیل توانایی ندارد به دیگران مشاورهی صحیح بدهد. این خصیصه از طرفی دستوری است برای دیگران که در برای مشورت کردن به انسان های بخیل مراجعه نکنند. زیرا شخصشخص بخیل درک سالمی ندارد و ذهنش مشوّش است و با این وجود چگونه میتواند به دیگران مشورت بدهد.
از طرف دیگر با توجه به آیه ۲۶۸ سورهی بقره که می فرماید:« الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْر» انسان را به این نکته رهنمون میسازد که نتیجهی مشورت با بخیل وعدهی فقر است چون انسان بخیل به خاطر بخلش در هنگام مشورت مانع از انفاق دیگران شده و به شخص مقابل وعدهی فقر میدهد و میگوید: اگر انفاق کنی فقیر خواهی شد!
در این زمینه روایاتی وجود دارد که به چند نمونه از آن اشاره میکنیم:
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می فرمایند:« ...لَا تُشَاوِرِ الْبَخِيلَ فَإِنَّهُ يَقْصُرُ بِكَ عَنْ غَايَتِك الحدیث» [۳] یعنی« با انسان بخیل مشورت نکن! پس همانا او شما را از هدفتان باز می دارد».
حضرت علی علیه السلام نیز میفرمایند:«... وَ لَا تُدْخِلَنَّ فِي مَشُورَتِكَ بَخِيلا الحدیث» [۴] یعنی « به هیچ وجه بخیل را در مشورتت داخل نکن». در روایت دیگری نیز میفرمایند:« لا تَدخُلَنَّ فِي مَشوِرَتِكَ بَخِيلاً فَيَعدلُ بِكَ عَنِ القَصدِ وَ يَعِدُكَ الفَقر» [۵] یعنی « مشورت با بخیل تو را از میانه روی دور کند و به تو وعدهی فقر میدهد» زیرا میانه روی از صفات پسندیده است و انسان بخیل چون خودش اهل میانه روی نیست و دیگران را هم در هنگام مشورت از میانه روی منصرف می کند.
۲۹- در آمد و کسب انسان بخیل از غیر حلال است و انفاق او نیز در راه غیر حق. انسان بخیل به خاطر اهمیتی که دنیا در دید او دارد نه تنها انفاق و اعطا نمیکند بلکه برای کسب مال به راه های حرام نیز روی میآورد.
در حالی که اگر سخی بود چنانچه به راحتی انفاق می کرد، به را حتی نیز از کسب حرام خودداری می کرد.[۶]
۳۰- بخل یکی از دو فقر است. در حدیث آمده است:« اَلبُخلُ أَحَدُ الفَقرَين ». [۷]
فقیر نه تنها به انسان های بی بضاعت و مال صدق میکند بلکه بر اشخاص مال داری که از روی بخل از اموالشان استفاده نمیکنند نیز فقیر اطلاق میشود. آنچه ابتدا به ذهن انسان خطور میکند این است که فقر فقط شامل نداری میشود و قسم دیگری در کار نیست اما امام علیه السلام ما را متوجه این نکته می فرمایند که فقر تنها نداری نیست بلکه شامل انسان بخیل و متمکن نیز میشود.
۳۱- انسان بخیل نه تنها خودش استفاده نمیکند بلکه مانع استفادهی دیگران بوده و امساک بی جا دارد و دیگران را هم محروم مینماید. برای مثال اگر کسی از انسان بخیل مالی را قرض بخواهد نه هدیه، انسان بخیل قرض نمیدهد و برای توجیه کار خود به دروغ گفتن و کارهای حرام دیگر روی میآورد. انسان بخیل چیزی را به عنوان عاریه و یا امانت به کسی نمیدهد حتی کسی را بر وسیلهی نقلیهی خود هم سوار نمیکند. اگر کسی از او قرضی گرفته و اکنون توان پرداخت آن را ندارد و از او مهلت بخواهد، مهلتی به او نمیدهد.
انسان بخیل حقی را در اموالش برای سائل قرار نمی دهد و به« حق معلومی» که در آیهی شریفهی ۲۴ سوره معارج : « وَ الَّذينَ في أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ» اشاره شده است اعتقادی ندارد. چنانچه در آیهی ۱۴۱ از سورهی انعام که میفرماید:« إِذا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِهِ» نیز به آن آمده است.
انسان بخیل طوری محصولات را درو میکند که سهمی برای کسی باقی نماند. شبانه به باغش رفته، میوه های آن را میچیند تا کسی از آن انتظار نداشته باشد.
اما در مقابل، شخصیتی چون مرحوم کربلایی کاظم ساروقی رحمه الله که با انجام عمل صالح و رعایت دستورات الهی در جملهی اولیاء خدا قرار گرفت چنان سخاوتمندانه با دیگران معاشرت میکرد که در توصیف او گفته اند: از زمانی که وی زمین دار شد برنامه اش چنین بود که ۵۰ درصد هر آنچه را که در سال درو میکرد به فقرا اختصاص میداد و فقرای محل نیز اورا میشناختند و میدانستند که او هر سال سهم زیادی برای فقرا کنار میگذارد. انسان وارسته ای که در همین راستا توفیق تشرف به محضر مبارک امام زمان علیه السلام نصیبش شد.
کربلایی کاظم اگر چه که روحیات خوب دیگری نیز داشت اما تشرف او از این جا آغاز میشود که در سالی گندم ها را درو کرده بود اما هر چه منتظر مانده بود تا بادی بوزد که بتواند وسیلهی آن گندم ها را از کاه جدا کرده و سهم فقرا را به آنها برساند بادی وزیدن نگرفت و موفق به آن کار نشد. یک روز عصر در راه رسیدن به منزل، یکی از فقرا او را دید و به کربلایی گفت: محمد کاظم! سهم ما را فراموش نکن!
این جمله در دل کربلایی آشوبی به پا کرد چرا که هر سال قبل از آنکه فقیری به او رو بزند سهم آنها را عطا میکرد اما آن سال نتوانسته بود مانند سال های گذشته عمل کند. از این رو با اینکه از وزیدن باد مأیوس بود اما تصمیم گرفت تا دوباره به صحرا برگردد و به هر زحمتی که میشود گندم آن فقیر را از کاه جدا کرده و به او برساند.
پس از آنکه گندم او را تفکیک میکند به طرف منزل آن فقیر باز میگردد. در مسیر برگشت به امام زاده ای می رسد و مدتی را برای رفع خستگی بر روی سکوی آن امام زاده مینشیند و حمد و سوره ای میخواند. در همین حال بود که مورد لطف قرار گرفته و دو نفر را از دور میبیند که به طرف او میآیند.اما کربلایی آنها را نمی شناسد.
آنها داخل امام زاده میشوند و حمد و سوره ای میخوانند و بعد به کربلایی میگویند: تو هم حمد و سوره ای بخوان! او پاسخ میدهد: من حمد و سوره و زیارت نامه خوانده ام. آنها میگویند: دو مرتبه بخوان! و کربلایی پاسخ میدهد: من سواد ندارم! آن دو نفر میفرمایند: باید بتوانی بخوانی! و آقا دست مبارکشان را روی سینهی او گذارده و فشار اندکی دادند و با همین دست مبارک بود که تمام قرآن با علوم و اسرار آن به یکباره به سینهی کربلایی کاظم منتقل شد.
چند ساعتی از هوش رفت. پس از آنکه به هوش آمد نوری را از عبارات قرآنی که بالای سر گنبد امام زاده نوشته شده بود مشاهده میکند. وبه این ترتیب او به جایی میرسد که با آنکه سوادی نداشت و حروف الفبا را از یکدیگر تشخیص نمیداد اما در بین کلمات عربی کلمات قرآن را از غیر آن تشخیص میداد و همهی قرآن را از حفظ میخواند. او حافظ قرآن شده بود، اما نه مانند دیگر حافظان قرآن، بلکه دست و زبان و نگاه او همه استثنایی شده بود. قرآن را که باز میکرد همان آیه ای را که از او میخواستند میآمد بدون اینکه قرآن را ورق بزند. اگر آیه ای در مقابل او خوانده میشد نشانی آن را بیان مینمود.
کربلایی کاظم بارها مورد امتحان بعضی از علما نیز واقع شده بود. او اسرار قرآن را میدانست و به گونه ای بر آن احاطه داشت که اگر از او در بارهی حل مشکلی سوال میشد در پاسخ با استفاده از اسرار آیات قرآن، آنها را راهنمایی مینمود و میگفت برای حل مشکلت فلان آیه را فلان تعداد بخوان!
هر سؤالی از ایشان در مورد قرآن میشد فوری جواب میدادندو مثلا اگر میپرسیدند در سورهی «یس» چند حرفِ «یا» و یا چند حرف «سین» وجود دارد بلا فاصله پاسخ میداد و یا اگر پرسیده میشد کلمهی ۱۱۴۶ سورهی بقره کدام است سریعا جواب میداد.
اما نکتهی جالب توجه این است که ایشان حافظهی بسیار ضعیفی داشتندتا آنجا که یکی از بزرگان میفرمودند: بنده و ایشان چند روز دائما با هم بودیم اما ایشان حتی نام مرا هم به خاطر نمیآوردند.کم حافظگی ایشان در حالی است که اگر کسی حافظ قرآن باشد حفظ چیز های دیگر برایش بسیار آسان تر است. همین حالات شگفت انگیز ایشان بود که از یک لطف الهی استثنایی حکایت میکرد.
۳۲ـ از آثار دیگر بخل این است که فتوت و مردانگی انسان را از بین برده و باعث فاسد شدن برادری و محبت بین دوستان میشود. برای همین بسیاری از کسانی که بدون آشنایی کافی با یکدیگر رفیق میشوند در همان روز های اول رفاقت، جهل به ویژگی های یکدیگر از بین رفته و وقتی میفهمند طرف مقابلشان انسان بخیلی است فورا از او جدا میشوند.
در واقع یکی از برکاتی که انسان بخیل از آن محروم است مصاحبت و همراهی و همدلی دیگران است.
امیر المومنین علیه السلام میفرمایند« مَنعُ غَيرِكَ يَدعُو إِلى صُحبَةِ غَيرِكَ » [۸] یعنی وقتی تو از بخشش به غیر خود داری میکنی، او نیز به غیر تو رو میآورد و دیگر مایل نیست با تو رفاقت کند.
۳۳ـ انسان بخیل دچار بدترین غربت ها میشود.
گاهی انسان به دلایلی از محل زندگی و شهر خود دور شده و یا در جایی مثل زندان محصور میشود اما در همین مواقع نیز کسانی هستند که با آنها مرتبط شود و از مصاحبت آنها بهره ببرد. اما انسان بخیل با اینکه در میان نزدیکان خویش قرار دارد باز هم در تنهایی وحشتناکی به سر میبرد و افراد به خاطر نفرتی که از او دارند حاضر به برقراری تماس تلفنی هم با او نیستند.
امام علی علیه السلام میفرمایند:« لا غربة كالشح » [۹] یعنی هیچ غربتی مانند شُح نیست.
۳۴ـ سر انجام انسان بخیل سوء عاقبت و ورود به جهنم است. امام صادق علیه السلام میفرمایند «اگر مردی دارای سه صفت بود بدون ترس و واهمه و با جرأت و صراحت تمام بگو که پایان کار او جهنم است، که یکی جفا، دومی ترس و سومی بخل است».
یعنی با اطمینان میتوان گفت که اگر کسی این سه صفت را داشته باشد حتما وارد دوزخ خواهد شد. [۱۰]
عوامل ایجاد بخل
انچه تاکنون به بیان آن پرداختیم آثاری بود که در اثر صفت رذیلهی بخل، گریبانگیر انسان میشد. اما از مباحث مهم دیگر، عواملی است که در وجود انسان این صفت زشت را به وجود میآورد. بنده برای این بحث همه آیات قرآن را یک دور بررسی کردم [۱۱] و هم منابع و کتب اخلاقی را جستجو نمودم که در یک جمع بندی به شش ویژگی به عنوان عوامل بخل دست یافتم که به بررسی آنها میپردازیم.
۱ـ سوء ظن به خدای متعال
در احادیث متعددی وارد شده است که خدای متعال به بندگانش میفرماید: « تو به دیگران بخشش کن من نیز به تو بخشش میکنم». یعنی وقتی انسان به دیگران چیزی بخشید خداوند جای خالی آن را پر میکند همانطور که در بین مردم هم رایج شده است که "تو بده تا خدا هم به تو بدهد".
اما انسان بخیلی که از بذل به دیگران خودداری میکند گمان میکند که اگر به دیگران چیزی بدهد دیگر آن را نخواهد داشت و از دستش میرود. درواقع معتقد است که خداوند عطای او را جبران نمیکند و جای خالی را برایش پر نمیکند که این اعتقاد ناشی از سوء ظن به خدای مهربان است.
بعضی از مردم این استدلال را میآورند که ما این پول را برای روز « مبادا» کنار میگذاریم زیرا اگر به دیگران بدهیم خودمان نخواهیم داشت و ممکن است روزی به آن احتیاج پیدا کنیم.[۱۲] بنا بر این شخص بخیل عطا نمیکند که اگر روزی خودش در اثر یک حادثه یا بیماری و مانند آن نیازمند شد، مشکلش حل شود. [۱۳]
این گونه بهانه جویی ها نیز از سوء ظن به خدای متعال ناشی میشود زیرا معتقد است که شاید در آینده محتاج شوم و خدای متعال هم کمکم نکند.
در پاسخ این افراد باید از ضرب المثل معروف استفاده کرد که « روز از نو، روزی از نو» یعنی تو امروز خرج کن و فردا اگر جزء عمر تو باشد همان خدایی که به تو عمر میدهد روزی را میرساند. حیوانات نیز چنین گمان بدی را به خدای متعال ندارند و این گمان زشت برای انسان بسیار تأسف بار و تعجب انگیز است.
مرحوم والد در ضمن مثالی میفرمودند کلاغ اهل ذخیره کردن نیست بر خلاف مورچه که برای زمستان خود ذخیره میکند چون نمیتواند در فصل زمستان از خانه خود خارج شود. اما کلاغ که میتواند در زمستان و تابستان از خانهی خود خارج شود ذخیره نمیکند و هر روز که از لانه بیرون میآید به خدا توکل میکند و شروع به پرواز مینماید و شب هنگام برای استراحت دوباره به منزلش باز میگردد و فردا دوباره "روز از نو روزی از نو ".
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرمایند:« اعْلَمْ يَا عَلِيُّ أَنَّ الْجُبْنَ وَ الْبُخْلَ وَ الْحِرْصَ غَرِيزَةٌ وَاحِدَةٌ يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ » [۱۴] یعنی صفت های ترس ، بخل و حرص همگی از یک غریزه اند و وجه مشترک آنها سوء ظن و بد گمانی بوده است.
تعبیر دیگری از سوء ظن
از سوء ظن به خدای متعال در روایات اهل بیت علیهم السلام با عبارت های دیگری نیز یاد شده است که به برخی از آنها اشاره میشود.
« شک در خَلف»
خلف به معنای جانشینی است و منظور از آن این است که خداوند جای خالی عطا را پر خواهد کرد.
امام صادق علیه السلام میفرمایند : «مگر در بَدَل آوردن، تلافی کردن، عوض دادن و پر کردن جای خالی از سوی خدای متعال شک دارید که از عطا و بخشش خودداری میکنید». فرمودند:« حَسْبُ الْبَخِيلِ مِنْ بُخْلِهِ سُوءُ الظَّنِّ بِرَبِّهِ » [۱۵] یعنی همین بدی برای بخیل کافی است که سوء ظن به خدای خودش دارد.
در روایت دیگری نیز آمده است « مَنْ أَيْقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِيَّةِ » [۱۶] یعنی کسی که یقین دارد که خدای متعال تلافی و جبرای میکند، چنین کسی خیلی زیبا عطا میکند و بخشش خوب و فراوانی دارد.
عبارت دیگری که در روایات اهل بیت علیهم السلام برای سوء ظن آورده اند جهل است. و منظور از جهل، جهل به پروردگار ، و جهل به جبران نمودن توسط خدا است که از عوامل ایجاد بخل است.
امیر المومنین علیه السلام فرموده اند:« اَلحِرصُ وَ الشِرَهُ وَ البُخلُ نَتِيجَهُ الجَهل » یعنی « حرص، آزمندی و بخل، نتیجه و ثمرهی جهل و نادانی است».[۱۷]
بنابراین عبارت « سوء ظن به پروردگار »، « یقین نداشتن به جبران از سوی خداوند » و « جهل به جبران » همگی یک مراد را بیان مینمایند و برای همین میتوان همهی آنها را در قالب یک عنوان در آورد.
۲ـ ضعف توکل
عامل دیگری که برای بخل ذکر شده است ضعف توکل به خدای متعال است. توکل به خداوند یعنی اینکه انسان خدا را وکیل خودش قرار دهد و کسی خدا را وکیل میکند که به وجود سه ویژگی در خدای مهربان معتقد باشد که آن سه عبارت اند از اینکه خدا میداند ( عالم است )، میتواند ( قادر است) و عطا میکند (جواد است). یعنی وقتی کسی باور داشته باشد که خدای مهربان فقر و نیازش را میداند و میتواند حاجتش را بر طرف نموده و جبران نماید، و آنقدر کریم است که خواسته اش را حتما عطا میکند، بر او نیز توکل کرده و خود را در تمام مراحل زندگی به او میسپارد .
البته باید توجه داشت که انسان باید به همهی این سه ویژگی با هم معتقد باشد و الا فقدان یکی سبب ضعف توکل میشود.
در ارتباط بین انسان ها هم چنین است یعنی اگر همسایهی شما نداند که شما مشکلی دارید، کمکی هم نخواهد کرد. ویا اگر بداند اما خودش فقیر بوده و توانایی دستگیری از شما را نداشته باشد ، باز هم کمک نمیکند.و اگرهم به نیازمندی همسایه آگاه باشد و هم توان رفع آن نیاز را داشته باشد اما انسان بخیل یا سنگ دلی باشد ، باز هم بذل و بخششی از او سر نمیزند. اما اگر بدانید که او هم میداند، و هم میتواند، و انجام هم میدهد، با خیال آسوده و به راحتی به او اعتماد میکنید.
بنا بر این کسانی که توکلشان ضعیف است و اعتقادی به این سه صفت در وجود خداوند ندارند به بخل روی می آورند.
۳ـ طول آرزو
اگر انسانی برای آینده اش آرزو های واهی، غیر واقع بینانه ، دروغ و طولانی درست کند، برای دستیابی به آن آرزو ها به دنبال جمع آوری مال و تکثیر آن میرود و برای آنکه حتما به آرزوهایش برسد چیزی از اموالش را به کسی نمیبخشد. چنین کسی نگران این است که مبادا با عطای مال به دیگران، از رسیدن به آنچه در ذهن خود ترسیم کرده است بازماند.
نکتهی شایان توجهی که در روایات آمده است این است که هرچه انسان پیرتر شود حرص و طول آرزو (طول أمل ) در وجودش تقویت شده و این طول آرزو سبب تولید بخل در وجودش میشود. [۱۸]
یکی دیگر از اسباب بخل، سوء مدیریت است. اگر کسی مهارت لازم را برای هماهنگی بین دخل و خرج در زندگی نداشته باشد، و نتواند به خوبی تدبیر کند و برنامه ریزی نماید نه تنها چیزهایی گران و بیهوده ی فراوانی خریداری میکند بلکه گاهی خوراکی های مضری را تهیه میکندکه باعث بیماری میشود و او را مجبور به پرداخت هزینهی زیادی برای درمان میکند. همهی این ها حاکی از سوء مدیریت است و این مدیریت نابهنجار منجر به بخل میشود؛ زیرا چون هزینه های زندگی اش بالاتر از توان مالی و در آمد اوست، برای پاسخگویی به این هزینه ها به خودداری از کمک کردن به دیگران رو میآورد و در واقع برای اینکه بتواند خرج خودش را تأمین کند، از خرج کردن برای دیگران پرهیز مینماید.
۵ـ ترس
ترس نیز یکی از عوامل روی آوری به بخل است و کسانی که روحیهی ترس بر وجوشان حاکم است از بخشش و کمک به دیگران خودداری میکنند. این ترس در مقابل توکل بوده و وقتی انسان خدا را وکیل خودش قرار نداد و خودش را تنها دید که به تنهایی توان مقابله با مشکلات را ندارد، در نتیجه میترسد و نسبت به آینده هول و اضطراب پیدا میکند.
به هر حال با وجود نزدیکی این دو عامل چون بحث ترس به صورت جداگانه ای در روایت ذکر شده است ما نیز به عنوان یک عامل مستقل از آن یاد میکنیم.
از سوی دیگر کسانی که صفت شجاعت در روح آن ها رسوخ پیدا کرده نه تنها در برخورد با حوادث و ناگواری ها شجاعت به خرج میدهند بلکه در زندگی عادی و اموری نظیر خرج کردن پول نیز اهل شجاعت اند. انسان شجاع به آسانی قرض میدهد، انفاق میکند و به راحتی میگوید خدا کریم است و نمیگزارد کسی درمانده شود.
این صفت نه تنها تمام ۵ عامل گذشته را تحت پوشش دارد بلکه در بر گیرندهی سایر صفات زشت نیز هست. حب دنیا ریشهی همهی مفاسد اخلاقی از جمله بخل است.
اگر کسی محبت دنیا در دلش رسوخ کرد دیگر به هیچ وجه حاضر نیست که محبوب خودش ( یعنی مال دنیا را ) از خود دور کرده و به دست دیگران بسپارد.
راه های معالجه بخل
با توجه به بیان عوامل ایجاد بخل و بررسی آنها، به طور گذرا اشاره ای به راه های درمان این صفت رذیله مینماییم. اگر کسی این روش های درمان را به کار بندد به راحتی میتواند بخل را از خودش جدا کند.
درمان عملی
دقت نمودن در آثار سوء بخل و تفکر مستمر در آنها باعث کاهش رغبت، بلکه تنفر از بخل میشود. بنا براین اگر کسی آثار فراوانی را که قبلا ذکر نمودیم به صورت کامل بررسی نموده، خوب بفهمد و مرتب مرور کند عزم جدی برای پاک شدن از بخل پیدا می کند، زیرا فهم آثار سوء بخل که حدود ۳۴ مورد بود باعث میشود تصویر روشنی از آن ها در ذهن نقش بندد و دقت، تکرار و مرور آن ها باعث می شود زشتی و پلیدی آنها را تصدیق کرده و به درستیِ آن اطمینان پیدا کند و در نتیجه وقتی این اطمینان و تصدیق جدیت پیدا کرده تا آن جا که به صورت کامل و صد در صد ضررهای بخل را تصدیق نموده و در نتیجه صد در صد نفرت انسان را بر میانگیزد.
این نفرتِ صد در صد، معالجهی عملی را برای انسان بسیار راحت کرده و چارهی بخشندگی را به آسانی به روی ما می گشاید و باعث میشود تمام سختی های جدا شدن از بخل را به جان بخریم.
از دیگر راه های معالجهی بخل، حسن ظن به خدای مهربان است.
این گمان نیکو و حسن ظن به خدا را با ید تقویت نمود تا به راحتی بتوان از بخل دوری جست.
همچنین تقویت « توکل » از دیگرعوامل مؤثر برای پاکی از بخل است. یاد مرگ، حضور در قبرستان، حضور در جلسات فاتحه از عوامل بسیار مؤثر در توجه و باور به فناء دنیا است، همان دنیایی که محبت به آن بزرگترین عامل ایجاد بخل بود.
اگر انسان به فناء دنیا توجه جدی پیدا کند و باورکند که بسیاری از آرزو های طولانی قطع خواهد شد، نه تنها از این انفاق و بخشش و کمک به دیگران روی گردان نخواهد بود بلکه تا آن جا که توان دارد در این باره اقدام خواهد کرد.
عامل دیگری که در جدا شدن از بخل بسیار موثر خواهد بود « حب آخرت » است. هر مقدار محبت آخرت در دل انسان تقویت شود، شوق به آخرت نیز شدت پیدا کرده، که این شوق به آخرت در واقع شوق به اعمالی است که بهره ی انسان را در آخرت زیاد نموده و او را در صحنهی قیامت سر بلند و رو سفید خواهد کرد و بهره مندی بیشتر از مواهب بهشتی، و مهمتر از همهی این ها، رضوان الهی را شامل حال انسان مینماید و چنان که فرموده اند روحیهی سخاوت از مهم ترین عوامل نزدیکی به آخرت است.[۱۹]
در درمان بخل به این نکته ی مهم نیز باید توجه نمود که انسان بخیل باید با تکلّف و فشار، زحمت انفاق را به خود تحمیل کند و این نکته تقریباً در معالجهی همهی اخلاق های بد جاری است که به اصطلاح با هر جان کندنی شده، انفاق و بخشش را بر خود هموار کرده و از امساک و خودداری بپرهیزد. تکرار این رفتار پر زحمت باعث میشود به تدریج در روحیه ی انسان اثر گذاشته و کم کم صفت بخل را از روح او جدا میکند.
یکی از نکات کلیدی درمان، انجام رفتار های پرزحمت وکسب روحیه ی مناسب و مطلوب است که در روایات بسیاری مورد تجویز واقع شده است. به عنوان مثال در اصول کافی آمده است:« إِن لَم تَکُن حَلِیماً فََتَحَلَّم» یعنی اگر حلیم نیستی و بردباری در روح تو رسوخ نکرده،"تحلّم"کن! یعنی با فشار و زحمت خود را مقّید به حلم و صبر نما.
انسان بخیل اگر یک هفته این زحمت را به خود تحمیل کرد کم کم برایش عادی میشود. هفتهی اول درمان، مانند سر بالایی است که بعد از آن شرایط به سرعت عادی شده و رو به سراشیبی مینهد. [۲۰] بنا براین انسان باید تحمل سختی فراوانِ راهِ انفاق را در وجود خود بگستراند و به خصوص در مورد اداء حقوق واجب مالی اهتمام ویژه ای مبذول کند.بنا براین اولین کاری که باید برای معالجه انجام دهد این است که با زحمت فراوان، واجبات مالی را که به عهدهی او است ادا نماید و پس از آن به انفاق مستحبی بپردازد و آن را آن قدر تکرار نماید تا بدون هیچ زحمت و تأملی بذل و بخشش نماید و کم کم به خیّر بودن معروف شود.
شاید دیده باشید که وقتی بعضی ها به خیّر بودن شهرت پیدا میکنند، همین شهرت خوب باعث حرکتشان میشود؛ یعنی وقتی مردم می گویند فلانی خیلی خیّر است او نیز برای تصدیق گفتارمردم به کار خیر اقدام میکند.
در این باب یکی از بزرگان اخلاق میفرماید حتی به صورت ریایی هم که شده انفاق کن.
این عالم بزرگوار با اینکه شخصیت بسیار ارجمندی دارند اما من هرچه فکر کردم دیدم که فرمودهی ایشان درست نیست. زیرا بوی ریا هر کجا وارد شود کار را خراب میکند. در واقع ریا مثل فضلهی موش است که اگر این فضله خیلی هم کوچک باشد و در استخر بسیار بزرگی از آب مضاف بیافتد، همهی آن آب های مضاف را نجس میکند. [۲۱]
کار انسان باید فقط برای خدا باشد. این توصیه در روایات هم ذکر نشده است و اگر بود بنده نیز با صراحت میگفتم و از آن دفاع میکردم اما به نظر میرسد مذاق اهل بیت علیهم السلام دوری از ریا و پرهیز از کار برای غیر خدا است.
از سوی دیگر آنچه در روایات آمده این است که با زحمت عمل را به خود ببندید و تحمیل کنید اما این عملی که با زحمت به خود میبندم برای خدا باشد یا غیر خدا؟ و معلوم است که باید برای خدا باشد.
این مورد نظیر تکلف است برای گریه برای امام حسین علیه السلام که می گویند اگر اشکت جاری نمیشود، خود را شبیه به گریه کنندگان کن و تباکی نما، این مطلب در روایات آمده است اما اینکه یکی از آقایان میفرماید: تباکی برای امام حسین علیه السلام یعنی ریا کردن، و دستگاه امام حسین علیه السلام آن قدر وسیع است که حتی ریا نیز در آن اشکال ندارد، هر چیزی برای امام حسین علیه السلام خوب است حتی ریا! بنده نیز در آنجا گفتم چرا حرفی میزنید که خود امام حسین علیه السلام غضبناک میشوند و از آن ناراضی هستند. ما مفهوم تباکی را نفهمیدیم. تباکی ریا نیست بلکه مفهوم تباکی آن است که اگر من به دلایلی نمیتوانم گریه کنم و اشکم جاری نمیشود دیگر نباید بی حرمتی کنم و همین طور به اطراف نگاه کرده و ببینم چه کسی گریه میکند و چه کسی گریه نمیکند. یا به چشمان گوینده خیره شوم و بدون هیچ عکس العملی او را نگاه کنم. این کار یعنی همراهی با شیطان. چرا که شیطان نیز بر امام حسین علیه السلام گریه نمیکند. در این موارد میگویند تباکی کنید یعنی سر را پایین بیندازید و ظاهر خود را شبیه انسان های گریان در آورید.
برای روشن شدن مطلب به ذهنم رسید تا خاطره ای از ایام تبلیغ تعریف کنم. حدود سی سال پیش که برای تبلیغ به اطراف لردگان رفته بودیم در روستای کناری جوانی کشته شده بود. ما نیز با همهی اهالی روستا برای تسلیت گفتن به آنجا رفتیم. نزدیک روستای پایین که رسیدیم به ذهنم رسید نکند این مردم یک رسم خاصی داشته باشند و ماهم که جلو میرویم به رسمشان عمل نکنیم و یک وقت بدشان بیاید. بنابر این هر چه اصرار کردند شما جلوی افراد باشید قبول نکردم و همراه جمعیت رفتم.
بعد که به آنجا رسیدم دیدم تمام افراد صاحب عزا از جلو آمدند بیرون و نزدیک جاده ایستادند. این دو گروه وقتی به هم نزدیک شدند ایستادند دستمال ها را در آوردند و شروع به گریه کردن با صدای بلند نمودند، اما به صورت دروغ، یعنی فقط صدای گریه درآورده و تظاهر به گریه نمودن کردند. حدود دو سه دقیقه طول کشید بعد از آن که دستمال ها را برداشتند دیدم هیچ کس اشک نریخته است. بعد هم خوش آمد گفتنند و ما را به داخل راهنمایی کردند. حال اگر ماجلو بودیم و تباکی نمی کردیم خیلی زشت بود. من آن موقع به ذهنم رسید تباکی برای امام حسین علیه السلام این گونه است یعنی اظهار همدردی، اما این بیان هم دردی دیگر ریا نیست نمی خواهم خود نمایی کنم بلکه علاوه بر ریختن اشک و گریه کردن این اظهار یک ارزش است.
مباحث تکمیلی
در بعضی از روایات بخل ورزیدن خانم ها تمجید شده است اما این بخل پسندیدهی زن صرفا در هزینه کردن اموال شوهرش میباشد. بنا بر این بخل زن نسبت به اموال خودش بد بوده و مورد نکوهش روایات واقع شده است. علت آن هم این است که زن حافظ اموال شوهرش میباشد و این مهم با انفاق فراوان از مال شوهر سازگاری ندارد.
خانمی بود که درهنگام بروز مشکلات، فورا از اموال شوهرش نذر میکرد و میگفت من نذر کرده ام که شوهرم (مثلا) یک گوسفند قربانی کند. از ما سوال کردند که حکم اینگونه نذر کردن چیست؟ در پاسخ گفتیم این نذر صحیح نیست و شما نباید از جیب دیگران برای نذرت هزینه کنی. ولی هر چه می خواهی از مال خودت انفاق کن.
بنابراین بخل برای همهی انسان ها و از جمله زنان نیز بد است مگر آنکه بخواهند از اموال شوهرشان ببخشند که اینجا بخل خوب است.
شایان ذکر است که انفاق زن از مال شوهر وقتی جایزا ست که یا از ایشان اجازه داشته باشد و یا یقین داشته باشد که شوهر راضی است.
بنابراین اگر به صورت یقینی نمی داند که شوهرش راضی است و یا اصلا مطمئن باشد که شوهرش ناراضی است در این موارد حق انفاق کردن ندارد. در این صورت ایراد متوجه شوهر میشود که باید صفت بخل را از خودش جدا کرده و اجازه دهد همسرش از مال او انفاق کند.
بخل نخبگان
صفت رذیلهی بخل که برای همهی انسان ها بد بود، برای علما، مدیران و حاکمان جامعه بدتر است. سرّ این مطلب آن است که علما سرمشق دیگران بوده و رفتارشان در جامعه تأثیر گذار است. از سوی دیگر بخل مدیران و حاکمان به کل جامعه ضرر میرساند. مثلا اگر فردی در شهر یا استانی حاکم بوده و سمتی دارد اما به رواج دین و فعالیت های مذهبی کمک نکند ثمره اش مشکلاتی میشود که ما در این سالها داشته ایم و آینده نیز خدا رحم کند.
حضرات به کار دینی که میرسند بخیل اند اما همین آقایان که میگویند پول نیست و وضع چنین و چنان است به میدان هزینه کردن که میرسند چه پول های هنگفتی که صرف کارهای بیهوده و بی ثمر نمیکنند حتی گاهی این خرج ها باعث لطمه به دین شده و مفاسد فراوانی را در پی دارد.
یک مسئولِ جامعه چون حوزه ی اثر گذاریش فراتر از زندگی شخصی خودش می باشد اثر سوء آن بر میدان مدیریتش وارد میشود خواه این میدان یک مدرسه باشد یا کارخانه و یا یک شهر.
یکی از وظایف انسان ها، بخیل بودن نسبت به مباح از دنیا است به این معنا که در هنگام مواجهه با کار لغو خود را مؤاخذه کند و به خود بگوید که چرا مرتکب این کار لغو بشوم؟ مثلا اگر غذایی است که برای تقویت بدن نیازی به او نیست، باید نسبت به خوردن آن غذا بخل بورزد؛ چرا که کمی جلوتر از آن عملِ لغو، خطر گناه او را تهدید میکند. همچنین شایسته است انسان نسبت به حلالی که زیاد تر از نیاز او است هم بخیل باشد.
در نتیجه می توان متعلَق بخل را به سه قسمت تقسیم کرد:
۱- بخل نسبت به حلال دنیا
هنگامی که آن حلال افزون بر نیاز جسم است. مثلا غذایش را تناول کرده و میداند که اگر دو لقمهی دیگر میل کند سیر خواهد شد و یا در هنگام تفریح، نگاه به منظره ها، در ازدواج و حلال های دیگری که مقداری از آن نیاز بدن را برآورده میسازد باید نسبت به مازاد آن حلال ها بخیل باشد، یعنی توقف کرده و جلوتر از آن نرود و وقت خود را صرف امور معنوی خود کند.
۲- بخل نسبت امور مضر و حرام
انسان باید نسبت به امور مضر و حرام نیز کاملا بخیل باشد. روایتی از امام صادق علیه السلام وارد شده که حضرت میفرمایند:« عَجِبْتُ لِمَنْ يَبْخَلُ بِالدُّنْيَا وَ هِيَ مُقْبِلَةٌ عَلَيْهِ أَوْ يَبْخَلُ بِهَا وَ هِيَ مُدْبِرَةٌ عَنْهُ » [۲۲] یعنی من تعجب می کنم از کسی که بخل به دنیا میورزد در حالی که دنیا به او رو کرده است (دنیا به او روی میآورد و او بی توجه به دنیا ست و خودش را فوق دنیا حساب میکند) یا تعجب میکنم از کسی که بخل میورزد در حالی که دنیا به او پشت کرده است و سپس امام علیه السلام در غالب جملات این روایت شریف قانونی بسیار زیبا بیان میکنند میفرمایند:« فَلَا الْإِنْفَاقُ مَعَ الْإِقْبَالِ يَضُرُّهُ وَ لَا الْإِمْسَاكُ مَعَ الْإِدْبَارِ يَنْفَعُهُ» یعنی : نه آن انفاق کردن در حالی که دنیا به او رو کرده به او ضرری وارد میسازد و نه این امساک کردن در حال ادبار دنیا نافع برای این شخص است. آن هنگام که دنیا به شخصی رو کند، انفاق او ضرری به او نمیرساند زیرا دنیا به او رو کرده و آن هنگام که دنیا به شخصی پشت میکند، خودداری و امساک او به سودش نخواهد بود.
در نامه ۵۳ نهج البلاغه یعنی همان نامه معروف امیر المومنین علیه السلام به مالک اشتر که حضرت زمانی که میخواستند مالک را حاکم مصر قرار دهند به او نوشتند و متأسفانه معاویه نگذاشت و با حیلهی عمرو و عاص مالک را مسموم کرد مطالب بسیار دقیقی وجود دارد که شایسته است این نامه به دقت بررسی شود تا احتیاجات والیان امروز را بر طرف کند. دریکی از فراز های این نامه حضرت میفرمایند:« وَ شُحَّ بِنَفْسِكَ عَمَّا لَا يَحِلُّ لَك» [۲۳] یعنی بخیل باش نسبت به نفس خودت نسبت به آنچه که برای تو حلال نیست، « فَإِنَّ الشُّحَّ بِالنَّفْسِ الْإِنْصَافُ مِنْهَا» یعنی بخل نسبت به کار حرام باعث میشود تا با مردم انصاف داشته باشی زیرا که یک حاکم اگر هنگام مواجهی با حرام بخل نورزد و دنبال اموال مردم باشد، دیگر انصاف نخواهد داشت و بر مبنای عدالت رفتار نکرده است اما اگرهنگام برخورد با کار حرام بخل ورزید و جلوی خود را گرفت با مردم منصفانه برخورد خواهد کرد« فِيمَا أَحَبَّتْ أَوْ كَرِهَت» و چه نفس آن حاکم علاقه ای به امور دنیا داشته باشد و چه علاقه ای نداشته باشد در هر صورت انصاف را رعایت خواهد کرد.
سپس در حدود یک صفحه بعد از آن می فرمایند:« أَنْصِفِ اللَّهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ» یعنی انصاف داشته باش و خدا را در نظر بگیر و نسبت به خودت با مردم منصفانه برخورد کن« وَ مِنْ خَاصَّتِكَ وَ مِنْ أَهْلِكَ» همچنین با مردمی که از اطرافیان تو میباشند.
نیز به انصاف رفتار کن و این چنین مکن که از مردم برای نزدیکانت چیزی بگیری« وَ مَنْ لَكَ فِيهِ هَوًى مِنْ رَعِيَّتِك» ، « فَإِنَّكَ إِنْ لَا تَفْعَلْ تَظْلِم»اگر تو این چنین رفتار نکنی ظلم کرده ای.
نکته مهمی که باید به خاطر سپرد این است که بخل فقط در حیطهی امور مالی نیست، بلکه گاهی بخلِ اخلاقی است یعنی گاهی انسان در امور اخلاقی بخل میورزد مثل کسی که از سلام کردن خودداری میکند. کسی که جواب سلام را نمیدهد بسیار بخیل تر است چون جواب سلام واجب است و انجام ندادن واجبات بخل بسیار بیشتری میطلبد این بحث گستردگی فراوانی داشته و در همهی امور جاری میشود. مثلا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: بخیل کسی است که نام من نزد او برده شود اما صلوات نفرستد.
از جمله مواردی که انسان باید بشدت بخیل باشد، گناه است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در ضمن روایتی یک نکته بسیار دقیق روانشناسانه فرموده اند که روانشناسان امروزی هنوز از آن بی خبرند. ایشان می فرمایند: « َالسَخیُ بِما مَلِکَ وَ اَرادَ به وَجهَ الله » یعنی « سخی آن کسی است که با اموالی که دارد سخاوت می کند و قصدش هم خدایی بوده و در آنچه انفاق میکند ریا نمینماید ».چنین کسی سخی واقعی است . در ادامهی حدیث میفرمایند:« وَ اَمّا السَخیُ فِی مَعصِیه الله» یعنی « اگر کسی از معصیت خداوند سخاوت ورزید، چنین کسی سخط و غضب الهی را به دوش می کشد ». « مَخمالُ سَخَط الله و غضبه» و این شخص بخیل ترین مردم است نسبت به خودش؛ « وَ هُوَ اَبخَلُ الناسِ عَلی نَفسِه » چرا که شخص بخیل برای خودش ضرر جمع کرده و عقوبت آخرتی محیا میکند . حداقل این است که بخیل مالی جمع میکند تا بعداً از سود آن بهرمند شود.
همین چیزهایی که جمع آوری می کند، وزر و بال است چون روز قیامت نه تنها باید پاسخگوی محل در آمد باشد بلکه در هزینه کردن یا نکردن نیز باید جوابگو باشد
حضرت بعد از آنکه فرمودند بخیل ترین مردم کسی است که در معصیت خدا سخاوت میورزد گفتند : « فَکَیفَ لِغََیرِه » ؛ این انسانی که دل سوز خودش نیست چگونه می تواند برای دیگران دل بسوزاند چرا که « حَیثُ اِتَبَعَ هَواه وَ خَالَف اَمرَالله » از هوای نفسش پیروی نموده و از دستور خدا مخالفت میکند.
نکته دیگری که باید به آن اشاره نمود، آفت بودن بخل برای میانه روی است، زیرا حضرت علی علیه السلام می فرمایند: « آفَهُ الِاقتِصادِ البُخل» گذشتن از مرز میانه روی و فرا تر نهادن پا از این حد « اسراف » بوده و کوتاه آمدن از این حد و نرسیدن به آن را «تقتیر » گویند.
در این روایت حضرت میفرمایند بخل آفت اقتصاد ( میانه روی ) است یعنی وقتی شخصی بخل میورزد ، در واقع خود را به حد اعتدال و مرز میانه روی نمی رساند و این بخل کوتاهی در رسیدن به مرز اقتصاد است. البته بخل فقط آفت اقتصاد نیست بلکه آفت چیزهای بسیاری محسوب میشود و از آن جمله عقل، یعنی بخل به عقل انسان ضربه زده و آن را کم میکند « ما عَقَل مَن بَخِل بِاِحسانِه » یعنی کسی که در احسان کردن بخل میورزد تعقل نکرده و در واقع بخل باعث میشود که چنین کسی از عقل خود بهره نبرد و آن را طرد نموده و در نتیجه عقل او کم شود.
از آفات دیگر بخل می توان موارد زیر را برشمرد: انسان بخیل ذلیل غرائض خود میشود. بیشترین ذلت نفس را پیدا میکند. بیشترین ضربهی آبرویی را انسان بخیل میبیند. انسان بخیل ممنوع از شکر شده و از تشکر باز میماند، چرا که بیشترین توجه اش به آن نعمتی است که برای خودش میماند و دیگر به آن کسی که این نعمت را برای او رساند هیچ توجهی نمیکند و در نتیجه اصلا متوجه ضرورت سپاس گذاری از رسانندهی نعمت نیست.
از خداوند متعال درخواست توفیق عمل به معارف دینی را مسئلت مینماییم.
۱. بحارالأنوار/ج۶۹ /ص۱۸۹
۵. غررالحكم/ح۲۹۳
۶. عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:« إِنَّ الْبَخِيلَ مَنْ كَسَبَ مَالًا مِنْ غَيْرِ حِلِّهِ وَ أَنْفَقَهُ فِي غَيْرِ حَقِّه» بحارالأنوار/ج۷۰ /ص۳۰۵
۷. غررالحكم/ح ۲۹۳
۸ . غررالحكم/ص۲۹۴
۹. غررالحكم/ص ۲۹۴/ح۶۵۸۰
۱۰. عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:« ثَلَاثٌ إِذَا كُنَّ فِي الرَّجُلِ فَلَا تَجْرَحُ أَنْ تَقُولَ إِنَّهُ فِي جَهَنَّمَ الْجَفَاءُ وَ الْجُبْنُ وَ الْبُخْلُ الحدیث» بحارالأنوار/ج۶۹ /ص۱۹۳ / باب ۱۰۵
۱۱. کلمهی بخل و مشتقات آن ۱۲ مرتبه در قرآن کریم تکرار شده است
۱۲. البته شاید بتوان گفت روزی که در آینده به این مال محتاج میشود روز بادا است نه روز مبادا زیرا روز مبادا که تحقق پیدا نمیکند!
۱۳. ذکر این نکته هم ضروری به نظر میرسد که بعضی از پیش بینی ها عاقلانه و قابل قبول است چرا که محدودهی عاقلانه ای دارد نه اینکه به بهانهی احتیاج احتمالی که معلو نیست محقق شود یا نه به دیگران کمک نکند و برای روز مبادا نگه دارد. که این رفتار از صفت بخل ناشی میشود.
۱۴. بحارالأنوار/ج۶۷ /ص۳۸۶ / باب ۵۹/ح۴۷َ
۱۵. بحارالأنوار/ج۷۰ /ص۳۰۷ / باب۱۳۶
۱۶. بحارالأنوار/ج۷۰ /ص۳۰۷ / باب۱۳۶
۱۷. غررالحكم/ص ۲۹۲ /ح۶۵۱۳
۱۸. صفت های دوم و سوم، یعنی ضعف توکل و طول آرزو، از نظر زمانی خلاف یکدیگرند یعنی انسان باید در گذشته توکل داشته باشد تا الان بخیل نباشد اما طول آرزو مربوط به آینده است.
۱۹. (حب دنیا و حب آخرت در ماه رمضان سال گذشته(۱۳۸۷)به تفصیل مورد بررسی قرار گرفت)
۲۰. (این روایت هنگام بررسی صفت حلم در ماه مبارک رمضان ۱۳۸۶به تفصیل مورد بحث قرار گرفت.)
۲۱. فضله موش چون مدفوعِ حیوانی است که خون جهنده دارد از نجاسات بر شمرده میشود و آب مضاف نیز آبی است که از حال معمولی خارج شده به گونه ای که لفظ آب به ضمیمهی واژه دیگری اطلاق میشود، مثل آب میوه و گلاب.
۲۲. بحارالأنوار/ج ۷۰ /ص۳۰۰
۲۳. نهج البلاغه/ص۴۲۶ / نامه۵۳