دروس اخلاق آیت الله سید ابوالحسن مهدوی

آیت الله سید ابوالحسن مهدوی

بررسی صفت رذیله بخل : قسمت سوم

بحثی را که در جلسه­ی گذشته به بیان آن پرداختیم آثار صفت رذیله­ی بخل بود که به بیست و دو اثر اشاره نمودیم.

نتیجه ای که بیان این آثار برای انسان به ارمغان می­آورد ایجاد انگیزه­ی قوی برای بیرون کردن این رذیله، و تقویت اراده است. در این جلسه نیز به بیان آثار دیگر بخل میردازیم:

۲۳ـ وجود بخل در انسان باعث قطع رحم خواهد شد، چرا که شخص بخیل سعی می کند نه خودش به دیدن اقوام برود و نه دیگران به دیدن او آیند و به این ترتیب از سهیم شدن دیگران در نعمتهای زندگی اش جلوگیری می­کند و همین رویه است که گاهی موجب ایجاد اختلاف بین زوجین می­شود. البته عامل جدایی از اقوام منحصر در بخل هم نیست.

قطع رحم در پاره ای از موارد ممکن است به خونریزی نیز بینجامد زیرا فرد بخیل قصد دارد نعمتی را برای خودش ذخیره­کند و راهی جز این نمی­یابد. امام علیه السلام می فرمایند:« لَا يَطْمَعَنَّ ذُو الْكِبْرِ فِي الثَّنَاءِ الْحَسَنِ وَ الْخِبِّ فِي كَثْرَةِ الصَّدِيقِ وَ لَا السَّيِّئُ الْأَدَبِ فِي الشَّرَفِ وَ لَا البَخِيلُ فی صِلَهِ الرَحِم» [۱] یعنی انسان بخیل به هیج وجه فکر و آرزوی صله رحم را نکند حتی طمعی برای صله رحم نداشته باشد، چرا که در مقام عمل او به هیچ وجه صله رحم نمی­کند.

به عنوان مثال گاهی به جایی می­رسد که از غذای دیگران استفاده نمی­کند و با دیگران مأنوس نمی­شود تا مبادا آنها بخواهند از غذای او تناول کنند.

۲۵- بخل باعث می شود تا انسان حرام های الهی را حلال بشمارد و گاهی به جایی می­رسد که به خونریزی روی آورده و برای توجیه این صفت زشت خود مرتکب گناهان کبیره ای چون غیبت و دروغ می­گردد و آرام آرام به آنجا می­رسد که حلال های الهی را حرام می­شمارد. انسان بخیل برای آنکه دعوت نکردن دیگران را توجیه کند به غیبت کردن از آنها روی می­آورد و عیب های آنان را بیان می­کند. اگر چه که ممکن است آن شخص عیبی هم داشته باشد اما ریشه­ی این رفتار، بخلی است که درون بخیل نفوذ کرده است.

۲۵- انسان بخیل« منّاع الخیر» است یعنی در موارد بسیاری از کار خیر جلوگیری می کند. قرآن کریم در آیه­ی ۱۲ از سوره­ی قلم می­فرماید:« مَّنَّاعٍ لِّلْخَيرْ مُعْتَدٍ أَثِيم». این رفتار انسان ریشه در بخل اودارد زیرا که انسان بخیل است که از انجام بسیاری از کار ها جلوگیری می­کند.

۲۶- انسان بخیل از بهشت محروم است.

۲۷- انسان بخیل نمی تواند یک مومن کامل و واقعی باشد. در روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است:« لَا يَجْتَمِعُ الشُّحُّ وَ الْإِيمَانُ فِي قَلْبِ عَبْدٍ أَبَدا» [۲] یعنی بخل و ایمان به هیچ وجه در دل یک انسان جمع نمی­شود چرا که با ورود بخل ایمان از دل انسان رخت بر می­بندد و آرام آرام با ضربه ای که به ایمان او وارد می­کند مانع از انجام هر عمل نیکی مانند صله­ی رحم وغیره می گردد.

۲۸- انسان بخیل توانایی ندارد به دیگران مشاوره­ی صحیح بدهد. این خصیصه از طرفی دستوری است برای دیگران که در برای مشورت کردن به انسان های بخیل مراجعه نکنند. زیرا شخصشخص بخیل درک سالمی ندارد و ذهنش مشوّش است و با این وجود چگونه می­تواند به دیگران مشورت بدهد.

از طرف دیگر با توجه به آیه ۲۶۸ سوره­ی بقره که می فرماید:« الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْر» انسان را به این نکته رهنمون می­سازد که نتیجه­ی مشورت با بخیل وعده­ی فقر است چون انسان بخیل به خاطر بخلش در هنگام مشورت مانع از انفاق دیگران شده و به شخص مقابل وعده­ی فقر می­دهد و می­گوید: اگر انفاق کنی فقیر خواهی شد!

در این زمینه روایاتی وجود دارد که به چند نمونه از آن اشاره می­کنیم:

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می فرمایند:« ...لَا تُشَاوِرِ الْبَخِيلَ فَإِنَّهُ يَقْصُرُ بِكَ عَنْ غَايَتِك الحدیث» [۳] یعنی« با انسان بخیل مشورت نکن! پس همانا او شما را از هدفتان باز می دارد».

حضرت علی علیه السلام نیز می­فرمایند:«... وَ لَا تُدْخِلَنَّ فِي مَشُورَتِكَ بَخِيلا الحدیث» [۴] یعنی « به هیچ وجه بخیل را در مشورتت داخل نکن». در روایت دیگری نیز می­فرمایند:« لا تَدخُلَنَّ فِي مَشوِرَتِكَ بَخِيلاً فَيَعدلُ بِكَ عَنِ القَصدِ وَ يَعِدُكَ الفَقر» [۵] یعنی « مشورت با بخیل تو را از میانه روی دور کند و به تو وعده­ی فقر می­دهد» زیرا میانه روی از صفات پسندیده است و انسان بخیل چون خودش اهل میانه روی نیست و دیگران را هم در هنگام مشورت از میانه روی منصرف می کند.

۲۹- در آمد و کسب انسان بخیل از غیر حلال است و انفاق او نیز در راه غیر حق. انسان بخیل به خاطر اهمیتی که دنیا در دید او دارد نه تنها انفاق و اعطا نمی­کند بلکه برای کسب مال به راه های حرام نیز روی می­آورد.

در حالی که اگر سخی بود چنانچه به راحتی انفاق می کرد، به را حتی نیز از کسب حرام خودداری می کرد.[۶]

۳۰- بخل یکی از دو فقر است. در حدیث آمده است:« اَلبُخلُ أَحَدُ الفَقرَين ». [۷]

فقیر نه تنها به انسان های بی بضاعت و مال صدق می­کند بلکه بر اشخاص مال داری که از روی بخل از اموالشان استفاده نمی­کنند نیز فقیر اطلاق می­شود. آنچه ابتدا به ذهن انسان خطور می­کند این است که فقر فقط شامل نداری می­شود و قسم دیگری در کار نیست اما امام علیه السلام ما را متوجه این نکته می فرمایند که فقر تنها نداری نیست بلکه شامل انسان بخیل و متمکن نیز می­شود.

۳۱- انسان بخیل نه تنها خودش استفاده نمی­کند بلکه مانع استفاده­­ی دیگران بوده و امساک بی جا دارد و دیگران را هم محروم می­نماید. برای مثال اگر کسی از انسان بخیل مالی را قرض بخواهد نه هدیه، انسان بخیل قرض نمی­دهد و برای توجیه کار خود به دروغ گفتن و کارهای حرام دیگر روی می­آورد. انسان بخیل چیزی را به عنوان عاریه و یا امانت به کسی نمی­دهد حتی کسی را بر وسیله­ی نقلیه­ی خود هم سوار نمی­کند. اگر کسی از او قرضی گرفته و اکنون توان پرداخت آن را ندارد و از او مهلت بخواهد، مهلتی به او نمی­دهد.

انسان بخیل حقی را در اموالش برای سائل قرار نمی­ دهد و به« حق معلومی» که در آیه­ی شریفه­ی ­۲۴ سوره معارج : « وَ الَّذينَ في‏ أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ» اشاره شده است اعتقادی ندارد. چنانچه در آیه­ی ۱۴۱ از سوره­ی انعام که می­فرماید:« إِذا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِهِ» نیز به آن آمده است.

انسان بخیل طوری محصولات را درو می­کند که سهمی برای کسی باقی نماند. شبانه به باغش رفته، میوه های آن را می­چیند تا کسی از آن انتظار نداشته باشد.

اما در مقابل، شخصیتی چون مرحوم کربلایی کاظم ساروقی رحمه الله که با انجام عمل صالح و رعایت دستورات الهی در جمله­ی اولیاء خدا قرار گرفت چنان سخاوتمندانه با دیگران معاشرت می­کرد که در توصیف او گفته اند: از زمانی که وی زمین دار شد برنامه اش چنین بود که ۵۰ درصد هر آنچه را که در سال درو می­کرد به فقرا اختصاص می­داد و فقرای محل نیز اورا می­شناختند و می­دانستند که او هر سال سهم زیادی برای فقرا کنار می­گذارد. انسان وارسته ای که در همین راستا توفیق تشرف به محضر مبارک امام زمان علیه السلام نصیبش شد.

کربلایی کاظم اگر چه که روحیات خوب دیگری نیز داشت اما تشرف او از این جا آغاز می­شود که در سالی گندم ها را درو کرده بود اما هر چه منتظر مانده بود تا بادی بوزد که بتواند وسیله­ی آن گندم ها را از کاه جدا کرده و سهم فقرا را به آنها برساند بادی وزیدن نگرفت و موفق به آن کار نشد. یک روز عصر در راه رسیدن به منزل، یکی از فقرا او را دید و به کربلایی گفت: محمد کاظم! سهم ما را فراموش نکن!

این جمله در دل کربلایی آشوبی به پا کرد چرا که هر سال قبل از آنکه فقیری به او رو بزند سهم آنها را عطا می­کرد اما آن سال نتوانسته بود مانند سال های گذشته عمل کند. از این رو با اینکه از وزیدن باد مأیوس بود اما تصمیم گرفت تا دوباره به صحرا برگردد و به هر زحمتی که می­شود گندم آن فقیر را از کاه جدا کرده و به او برساند.

پس از آنکه گندم او را تفکیک ­می­کند به طرف منزل آن فقیر باز می­گردد. در مسیر برگشت به امام زاده ای می رسد و مدتی را برای رفع خستگی بر روی سکوی آن امام زاده می­نشیند و حمد و سوره ای می­خواند. در همین حال بود که مورد لطف قرار گرفته و دو نفر را از دور می­بیند که به طرف او می­آیند.اما کربلایی آنها را نمی شناسد.

آنها داخل امام زاده می­شوند و حمد و سوره ای می­خوانند و بعد به کربلایی می­گویند: تو هم حمد و سوره ای بخوان! او پاسخ می­دهد: من حمد و سوره و زیارت نامه خوانده ام. آنها می­گویند: دو مرتبه بخوان! و کربلایی پاسخ می­دهد: من سواد ندارم! آن دو نفر می­فرمایند: باید بتوانی بخوانی! و آقا دست مبارکشان را روی سینه­ی او گذارده و فشار اندکی دادند و با همین دست مبارک بود که تمام قرآن با علوم و اسرار آن به یکباره به سینه­ی کربلایی کاظم منتقل شد.

چند ساعتی از هوش رفت. پس از آنکه به هوش آمد نوری را از عبارات قرآنی که بالای سر گنبد امام زاده نوشته شده بود مشاهده می­کند. وبه این ترتیب او به جایی می­رسد که با آنکه سوادی نداشت و حروف الفبا را از یکدیگر تشخیص نمی­داد اما در بین کلمات عربی کلمات قرآن را از غیر آن تشخیص می­داد و همه­ی قرآن را از حفظ می­خواند. او حافظ قرآن شده بود، اما نه مانند دیگر حافظان قرآن، بلکه دست و زبان و نگاه او همه استثنایی شده بود. قرآن را که باز می­کرد همان آیه ای را که از او می­خواستند می­آمد بدون اینکه قرآن را ورق بزند. اگر آیه ای در مقابل او خوانده می­شد نشانی آن را بیان می­نمود.

کربلایی کاظم بارها مورد امتحان بعضی از علما نیز واقع شده بود. او اسرار قرآن را می­دانست و به گونه ای بر آن احاطه داشت که اگر از او در باره­ی حل مشکلی سوال می­شد در پاسخ با استفاده از اسرار آیات قرآن، آنها را راهنمایی می­نمود و می­گفت برای حل مشکلت فلان آیه را فلان تعداد بخوان!

هر سؤالی از ایشان در مورد قرآن می­شد فوری جواب می­دادندو مثلا اگر می­پرسیدند در سوره­ی «یس» چند حرفِ «یا» و یا چند حرف «سین» وجود دارد بلا فاصله پاسخ می­داد و یا اگر پرسیده می­شد کلمه­ی ۱۱۴۶ سوره­ی بقره کدام است سریعا جواب می­داد.

اما نکته­ی جالب توجه این است که ایشان حافظه­ی بسیار ضعیفی داشتندتا آنجا که یکی از بزرگان می­فرمودند: بنده و ایشان چند روز دائما با هم بودیم اما ایشان حتی نام مرا هم به خاطر نمی­آوردند.کم حافظگی ایشان در حالی است که اگر کسی حافظ قرآن باشد حفظ چیز های دیگر برایش بسیار آسان تر است. همین حالات شگفت انگیز ایشان بود که از یک لطف الهی استثنایی حکایت می­کرد.

۳۲ـ از آثار دیگر بخل این است که فتوت و مردانگی انسان را از بین برده و باعث فاسد شدن برادری و محبت بین دوستان می­شود. برای همین بسیاری از کسانی که بدون آشنایی کافی با یکدیگر رفیق می­شوند در همان روز های اول رفاقت، جهل به ویژگی های یکدیگر از بین رفته و وقتی می­فهمند طرف مقابلشان انسان بخیلی است فورا از او جدا می­شوند.

در واقع یکی از برکاتی که انسان بخیل از آن محروم است مصاحبت و همراهی و همدلی دیگران است.

امیر المومنین علیه السلام می­فرمایند« مَنعُ غَيرِكَ يَدعُو إِلى صُحبَةِ غَيرِكَ » [۸] یعنی وقتی تو از بخشش به غیر خود داری می­کنی، او نیز به غیر تو رو می­آورد و دیگر مایل نیست با تو رفاقت کند.

۳۳ـ انسان بخیل دچار بدترین غربت ها می­شود.

گاهی انسان به دلایلی از محل زندگی و شهر خود دور ­شده و یا در جایی مثل زندان محصور می­شود اما در همین مواقع نیز کسانی هستند که با آنها مرتبط شود و از مصاحبت آنها بهره ببرد. اما انسان بخیل با اینکه در میان نزدیکان خویش قرار دارد باز هم در تنهایی وحشتناکی به سر می­برد و افراد به خاطر نفرتی که از او دارند حاضر به برقراری تماس تلفنی هم با او نیستند.

امام علی علیه السلام می­فرمایند:« لا غربة كالشح » [۹] یعنی هیچ غربتی مانند شُح نیست.

۳۴ـ سر انجام انسان بخیل سوء عاقبت و ورود به جهنم است. امام صادق علیه السلام می­فرمایند «اگر مردی دارای سه صفت بود بدون ترس و واهمه و با جرأت و صراحت تمام بگو که پایان کار او جهنم است، که یکی جفا، دومی ترس و سومی بخل است».

یعنی با اطمینان می­توان گفت که اگر کسی این سه صفت را داشته باشد حتما وارد دوزخ خواهد شد. [۱۰]

عوامل ایجاد بخل

انچه تاکنون به بیان آن پرداختیم آثاری بود که در اثر صفت رذیله­ی بخل، گریبان­گیر انسان می­شد. اما از مباحث مهم دیگر، عواملی است که در وجود انسان این صفت زشت را به وجود می­آورد. بنده برای این بحث همه آیات قرآن را یک دور بررسی کردم [۱۱] و هم منابع و کتب اخلاقی را جستجو نمودم که در یک جمع بندی به شش ویژگی به عنوان عوامل بخل دست یافتم که به بررسی آنها می­پردازیم.

۱ـ سوء ظن به خدای متعال

در احادیث متعددی وارد شده است که خدای متعال به بندگانش می­فرماید: « تو به دیگران بخشش کن من نیز به تو بخشش می­کنم». یعنی وقتی انسان به دیگران چیزی بخشید خداوند جای خالی آن را پر می­کند همانطور که در بین مردم هم رایج شده است که "تو بده تا خدا هم به تو بدهد".

اما انسان بخیلی که از بذل به دیگران خودداری می­کند گمان می­کند که اگر به دیگران چیزی بدهد دیگر آن را نخواهد داشت و از دستش می­رود. درواقع معتقد است که خداوند عطای او را جبران نمی­کند و جای خالی را برایش پر نمی­کند که این اعتقاد ناشی از سوء ظن به خدای مهربان است.

بعضی از مردم این استدلال را می­آورند که ما این پول را برای روز « مبادا» کنار می­گذاریم زیرا اگر به دیگران بدهیم خودمان نخواهیم داشت و ممکن است روزی به آن احتیاج پیدا کنیم.[۱۲] بنا بر این شخص بخیل عطا نمی­کند که اگر روزی خودش در اثر یک حادثه یا بیماری و مانند آن نیازمند شد، مشکلش حل شود. [۱۳]

این گونه بهانه جویی ها نیز از سوء ظن به خدای متعال ناشی می­شود زیرا معتقد است که شاید در آینده محتاج شوم و خدای متعال هم کمکم نکند.

در پاسخ این افراد باید از ضرب المثل معروف استفاده کرد که « روز از نو، روزی از نو» یعنی تو امروز خرج کن و فردا اگر جزء عمر تو باشد همان خدایی که به تو عمر می­دهد روزی را می­رساند. حیوانات نیز چنین گمان بدی را به خدای متعال ندارند و این گمان زشت برای انسان بسیار تأسف بار و تعجب انگیز است.

مرحوم والد در ضمن مثالی می­فرمودند کلاغ اهل ذخیره کردن نیست بر خلاف مورچه که برای زمستان خود ذخیره می­کند چون نمی­تواند در فصل زمستان از خانه خود خارج شود. اما کلاغ که می­تواند در زمستان و تابستان از خانه­ی خود خارج شود ذخیره نمی­کند و هر روز که از لانه بیرون می­آید به خدا توکل می­کند و شروع به پرواز می­نماید و شب هنگام برای استراحت دوباره به منزلش باز می­گردد و فردا دوباره "روز از نو روزی از نو ".

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می­فرمایند:« اعْلَمْ يَا عَلِيُّ أَنَّ الْجُبْنَ وَ الْبُخْلَ وَ الْحِرْصَ غَرِيزَةٌ وَاحِدَةٌ يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ » [۱۴] یعنی صفت های ترس ، بخل و حرص همگی از یک غریزه اند و وجه مشترک آنها سوء ظن و بد گمانی بوده است.

تعبیر دیگری از سوء ظن

از سوء ظن به خدای متعال در روایات اهل بیت علیهم السلام با عبارت های دیگری نیز یاد شده است که به برخی از آنها اشاره می­شود.

« شک در خَلف»

خلف به معنای جانشینی است و منظور از آن این است که خداوند جای خالی عطا را پر خواهد کرد.

امام صادق علیه السلام می­فرمایند : «مگر در بَدَل آوردن، تلافی کردن، عوض دادن و پر کردن جای خالی از سوی خدای متعال شک دارید که از عطا و بخشش خودداری می­کنید». فرمودند:« حَسْبُ الْبَخِيلِ مِنْ بُخْلِهِ سُوءُ الظَّنِّ بِرَبِّهِ » [۱۵] یعنی همین بدی برای بخیل کافی است که سوء ظن به خدای خودش دارد.

در روایت دیگری نیز آمده است « مَنْ أَيْقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِيَّةِ » [۱۶] یعنی کسی که یقین دارد که خدای متعال تلافی و جبرای می­کند، چنین کسی خیلی زیبا عطا می­کند و بخشش خوب و فراوانی دارد.

جهل

عبارت دیگری که در روایات اهل بیت علیهم السلام برای سوء ظن آورده اند جهل است. و منظور از جهل، جهل به پروردگار ، و جهل به جبران نمودن توسط خدا است که از عوامل ایجاد بخل است.

امیر المومنین علیه السلام فرموده اند:« اَلحِرصُ وَ الشِرَهُ وَ البُخلُ نَتِيجَهُ الجَهل » یعنی « حرص، آزمندی و بخل، نتیجه و ثمره­ی جهل و نادانی است».[۱۷]

بنابراین عبارت « سوء ظن به پروردگار »، « یقین نداشتن به جبران از سوی خداوند » و « جهل به جبران » همگی یک مراد را بیان می­نمایند و برای همین می­توان همه­ی آنها را در قالب یک عنوان در آورد.

۲ـ ضعف توکل

عامل دیگری که برای بخل ذکر شده است ضعف توکل به خدای متعال است. توکل به خداوند یعنی اینکه انسان خدا را وکیل خودش قرار دهد و کسی خدا را وکیل می­کند که به وجود سه ویژگی در خدای مهربان معتقد باشد که آن سه عبارت اند از اینکه خدا می­داند ( عالم است )، می­تواند ( قادر است) و عطا می­کند (جواد است). یعنی وقتی کسی باور داشته باشد که خدای مهربان فقر و نیازش را می­داند و می­تواند حاجتش را بر طرف نموده و جبران ­نماید، و آنقدر کریم است که خواسته اش را حتما عطا می­کند، بر او نیز توکل کرده و خود را در تمام مراحل زندگی به او می­سپارد .

البته باید توجه داشت که انسان باید به همه­ی این سه ویژگی با هم معتقد باشد و الا فقدان یکی سبب ضعف توکل می­شود.

در ارتباط بین انسان ها هم چنین است یعنی اگر همسایه­ی شما نداند که شما مشکلی دارید، کمکی هم نخواهد کرد. ویا اگر بداند اما خودش فقیر بوده و توانایی دستگیری از شما را نداشته باشد ، باز هم کمک نمی­کند.و اگرهم به نیازمندی همسایه آگاه باشد و هم توان رفع آن نیاز را داشته باشد اما انسان بخیل یا سنگ دلی باشد ، باز هم بذل و بخششی از او سر نمی­زند. اما اگر بدانید که او هم می­داند، و هم می­تواند، و انجام هم می­دهد، با خیال آسوده و به راحتی به او اعتماد می­کنید.

بنا بر این کسانی که توکلشان ضعیف است و اعتقادی به این سه صفت در وجود خداوند ندارند به بخل روی می آورند.

۳ـ طول آرزو

اگر انسانی برای آینده اش آرزو های واهی، غیر واقع بینانه ، دروغ و طولانی درست کند، برای دستیابی به آن آرزو ها به دنبال جمع آوری مال و تکثیر آن می­رود و برای آنکه حتما به آرزوهایش برسد چیزی از اموالش را به کسی نمی­بخشد. چنین کسی نگران این است که مبادا با عطای مال به دیگران، از رسیدن به آنچه در ذهن خود ترسیم کرده است بازماند.

نکته­ی شایان توجهی که در روایات آمده است این است که هرچه انسان پیرتر شود حرص و طول آرزو (طول أمل ) در وجودش تقویت ­شده و این طول آرزو سبب تولید بخل در وجودش می­شود. [۱۸]

۴ـ سوءمدیریت

یکی دیگر از اسباب بخل، سوء مدیریت است. اگر کسی مهارت لازم را برای هماهنگی بین دخل و خرج در زندگی نداشته باشد، و نتواند به خوبی تدبیر کند و برنامه ریزی نماید نه تنها چیزهایی گران و بیهوده ی فراوانی خریداری می­کند بلکه گاهی خوراکی های مضری را تهیه می­کندکه باعث بیماری می­شود و او را مجبور به پرداخت هزینه­ی زیادی برای درمان می­کند. همه­ی این ها حاکی از سوء مدیریت است و این مدیریت نابهنجار منجر به بخل می­شود؛ زیرا چون هزینه­ های زندگی اش بالاتر از توان مالی و در آمد اوست، برای پاسخگویی به این هزینه ها به خودداری از کمک کردن به دیگران رو می­آورد و در واقع برای اینکه بتواند خرج خودش را تأمین کند، از خرج کردن برای دیگران پرهیز می­نماید.

۵ـ ترس

ترس نیز یکی از عوامل روی آوری به بخل است و کسانی که روحیه­ی ترس بر وجوشان حاکم است از بخشش و کمک به دیگران خودداری می­کنند. این ترس در مقابل توکل بوده و وقتی انسان خدا را وکیل خودش قرار نداد و خودش را تنها دید که به تنهایی توان مقابله با مشکلات را ندارد، در نتیجه می­ترسد و نسبت به آینده هول و اضطراب پیدا می­کند.

به هر حال با وجود نزدیکی این دو عامل چون بحث ترس به صورت جداگانه ای در روایت ذکر شده است ما نیز به عنوان یک عامل مستقل از آن یاد می­کنیم.

از سوی دیگر کسانی که صفت شجاعت در روح آن ها رسوخ پیدا کرده نه تنها در برخورد با حوادث و ناگواری ها شجاعت به خرج می­دهند بلکه در زندگی عادی و اموری نظیر خرج کردن پول نیز اهل شجاعت اند. انسان شجاع به آسانی قرض می­دهد، انفاق می­کند و به راحتی می­گوید خدا کریم است و نمی­گزارد کسی درمانده شود.

۶ـ حب دنیا

این صفت نه تنها تمام ۵ عامل گذشته را تحت پوشش دارد بلکه در بر گیرنده­ی سایر صفات زشت نیز هست. حب دنیا ریشه­ی همه­ی مفاسد اخلاقی از جمله بخل است.

اگر کسی محبت دنیا در دلش رسوخ کرد دیگر به هیچ وجه حاضر نیست که محبوب خودش ( یعنی مال دنیا را ) از خود دور کرده و به دست دیگران بسپارد.

راه های معالجه بخل

با توجه به بیان عوامل ایجاد بخل و بررسی آنها، به طور گذرا اشاره ای به راه های درمان این صفت رذیله می­نماییم. اگر کسی این روش های درمان را به کار بندد به راحتی می­تواند بخل را از خودش جدا کند.

درمان عملی

دقت نمودن در آثار سوء بخل و تفکر مستمر در آنها باعث کاهش رغبت، بلکه تنفر از بخل می­شود. بنا براین اگر کسی آثار فراوانی را که قبلا ذکر نمودیم به صورت کامل بررسی نموده، خوب بفهمد و مرتب مرور کند عزم جدی برای پاک شدن از بخل پیدا می کند، زیرا فهم آثار سوء بخل که حدود ۳۴ مورد بود باعث می­شود تصویر روشنی از آن ها در ذهن نقش بندد و دقت، تکرار و مرور آن ها باعث می شود زشتی و پلیدی آنها را تصدیق کرده و به درستیِ آن اطمینان پیدا کند و در نتیجه وقتی این اطمینان و تصدیق جدیت پیدا کرده تا آن جا که به صورت کامل و صد در صد ضررهای بخل را تصدیق نموده و در نتیجه صد در صد نفرت انسان را بر می­انگیزد.

این نفرتِ صد در صد، معالجه­ی عملی را برای انسان بسیار راحت کرده و چاره­ی بخشندگی را به آسانی به روی ما می گشاید و باعث می­شود تمام سختی های جدا شدن از بخل را به جان بخریم.

از دیگر راه های معالجه­ی بخل، حسن ظن به خدای مهربان است.

این گمان نیکو و حسن ظن به خدا را با ید تقویت نمود تا به راحتی بتوان از بخل دوری جست.

همچنین تقویت « توکل » از دیگرعوامل مؤثر برای پاکی از بخل است. یاد مرگ، حضور در قبرستان، حضور در جلسات فاتحه از عوامل بسیار مؤثر در توجه و باور به فناء دنیا است، همان دنیایی که محبت به آن بزرگترین عامل ایجاد بخل بود.

اگر انسان به فناء دنیا توجه جدی پیدا کند و باورکند که بسیاری از آرزو های طولانی قطع خواهد شد، نه تنها از این انفاق و بخشش و کمک به دیگران روی گردان نخواهد بود بلکه تا آن جا که توان دارد در این باره اقدام خواهد کرد.

عامل دیگری که در جدا شدن از بخل بسیار موثر خواهد بود « حب آخرت » است. هر مقدار محبت آخرت در دل انسان تقویت شود، شوق به آخرت نیز شدت پیدا کرده، که این شوق به آخرت در واقع شوق به اعمالی است که بهره ­ی انسان را در آخرت زیاد نموده و او را در صحنه­ی قیامت سر بلند و رو سفید خواهد کرد و بهره مندی بیشتر از مواهب بهشتی، و مهمتر از همه­ی این ها، رضوان الهی را شامل حال انسان می­نماید و چنان که فرموده اند روحیه­ی سخاوت از مهم ترین عوامل نزدیکی به آخرت است.[۱۹]

در درمان بخل به این نکته ی مهم نیز باید توجه نمود که انسان بخیل باید با تکلّف و فشار، زحمت انفاق را به خود تحمیل کند و این نکته تقریباً در معالجه­ی همه­ی اخلاق های بد جاری است که به اصطلاح با هر جان کندنی شده، انفاق و بخشش را بر خود هموار کرده و از امساک و خودداری بپرهیزد. تکرار این رفتار پر زحمت باعث می­شود به تدریج در روحیه ی انسان اثر گذاشته و کم کم صفت بخل را از روح او جدا می­کند.

یکی از نکات کلیدی درمان، انجام رفتار های پرزحمت وکسب روحیه ی مناسب و مطلوب است که در روایات بسیاری مورد تجویز واقع شده است. به عنوان مثال در اصول کافی آمده است:« إِن لَم تَکُن حَلِیماً فََتَحَلَّم» یعنی اگر حلیم نیستی و بردباری در روح تو رسوخ نکرده،"تحلّم"کن! یعنی با فشار و زحمت خود را مقّید به حلم و صبر نما.

انسان بخیل اگر یک هفته این زحمت را به خود تحمیل کرد کم کم برایش عادی می­شود. هفته­ی اول درمان، مانند سر بالایی است که بعد از آن شرایط به سرعت عادی شده و رو به سراشیبی می­نهد. [۲۰] بنا براین انسان باید تحمل سختی فراوانِ راهِ انفاق را در وجود خود بگستراند و به خصوص در مورد اداء حقوق واجب مالی اهتمام ویژه ای مبذول کند.بنا براین اولین کاری که باید برای معالجه انجام دهد این است که با زحمت فراوان، واجبات مالی را که به عهده­ی او است ادا نماید و پس از آن به انفاق مستحبی بپردازد و آن را آن قدر تکرار نماید تا بدون هیچ زحمت و تأملی بذل و بخشش نماید و کم کم به خیّر بودن معروف شود.

شاید دیده باشید که وقتی بعضی ها به خیّر بودن شهرت پیدا می­کنند، همین شهرت خوب باعث حرکتشان می­شود؛ یعنی وقتی مردم می گویند فلانی خیلی خیّر است او نیز برای تصدیق گفتارمردم به کار خیر اقدام می­کند.

در این باب یکی از بزرگان اخلاق می­فرماید حتی به صورت ریایی هم که شده انفاق کن.

این عالم بزرگوار با اینکه شخصیت بسیار ارجمندی دارند اما من هرچه فکر کردم دیدم که فرموده­ی ایشان درست نیست. زیرا بوی ریا هر کجا وارد شود کار را خراب می­کند. در واقع ریا مثل فضله­ی موش است که اگر این فضله خیلی هم کوچک باشد و در استخر بسیار بزرگی از آب مضاف بیافتد، همه­ی آن آب های مضاف را نجس می­کند. [۲۱]

کار انسان باید فقط برای خدا باشد. این توصیه در روایات هم ذکر نشده است و اگر بود بنده نیز با صراحت می­گفتم و از آن دفاع می­کردم اما به نظر می­رسد مذاق اهل بیت علیهم السلام دوری از ریا و پرهیز از کار برای غیر خدا است.

از سوی دیگر آنچه در روایات آمده این است که با زحمت عمل را به خود ببندید و تحمیل کنید اما این عملی که با زحمت به خود می­بندم برای خدا باشد یا غیر خدا؟ و معلوم است که باید برای خدا باشد.

این مورد نظیر تکلف است برای گریه برای امام حسین علیه السلام که می گویند اگر اشکت جاری نمی­شود، خود را شبیه به گریه کنندگان کن و تباکی نما، این مطلب در روایات آمده است اما اینکه یکی از آقایان می­فرماید: تباکی برای امام حسین علیه السلام یعنی ریا کردن، و دستگاه امام حسین علیه السلام آن قدر وسیع است که حتی ریا نیز در آن اشکال ندارد، هر چیزی برای امام حسین علیه السلام خوب است حتی ریا! بنده نیز در آنجا گفتم چرا حرفی می­زنید که خود امام حسین علیه السلام غضبناک می­شوند و از آن ناراضی هستند. ما مفهوم تباکی را نفهمیدیم. تباکی ریا نیست بلکه مفهوم تباکی آن است که اگر من به دلایلی نمی­توانم گریه کنم و اشکم جاری نمی­شود دیگر نباید بی حرمتی کنم و همین طور به اطراف نگاه کرده و ببینم چه کسی گریه می­کند و چه کسی گریه نمی­کند. یا به چشمان گوینده خیره شوم و بدون هیچ عکس العملی او را نگاه کنم. این کار یعنی همراهی با شیطان. چرا که شیطان نیز بر امام حسین علیه السلام گریه نمی­کند. در این موارد می­گویند تباکی کنید یعنی سر را پایین بیندازید و ظاهر خود را شبیه انسان های گریان در آورید.

برای روشن شدن مطلب به ذهنم رسید تا خاطره ای از ایام تبلیغ تعریف کنم. حدود سی سال پیش که برای تبلیغ به اطراف لردگان رفته بودیم در روستای کناری جوانی کشته شده بود. ما نیز با همه­ی اهالی روستا برای تسلیت گفتن به آنجا رفتیم. نزدیک روستای پایین که رسیدیم به ذهنم رسید نکند این مردم یک رسم خاصی داشته باشند و ماهم که جلو می­رویم به رسمشان عمل نکنیم و یک وقت بدشان بیاید. بنابر این هر چه اصرار کردند شما جلوی افراد باشید قبول نکردم و همراه جمعیت رفتم.

بعد که به آنجا رسیدم دیدم تمام افراد صاحب عزا از جلو آمدند بیرون و نزدیک جاده ایستادند. این دو گروه وقتی به هم نزدیک شدند ایستادند دستمال ها را در آوردند و شروع به گریه کردن با صدای بلند نمودند، اما به صورت دروغ، یعنی فقط صدای گریه درآورده و تظاهر به گریه نمودن کردند. حدود دو سه دقیقه طول کشید بعد از آن که دستمال ها را برداشتند دیدم هیچ کس اشک نریخته است. بعد هم خوش آمد گفتنند و ما را به داخل راهنمایی کردند. حال اگر ماجلو بودیم و تباکی نمی کردیم خیلی زشت بود. من آن موقع به ذهنم رسید تباکی برای امام حسین علیه السلام این گونه است یعنی اظهار همدردی، اما این بیان هم دردی دیگر ریا نیست نمی خواهم خود نمایی کنم بلکه علاوه بر ریختن اشک و گریه کردن این اظهار یک ارزش است.

مباحث تکمیلی

۱- بخل نیکو

در بعضی از روایات بخل ورزیدن خانم ها تمجید شده است اما این بخل پسندیده­ی زن صرفا در هزینه کردن اموال شوهرش می­باشد. بنا بر این بخل زن نسبت به اموال خودش بد بوده و مورد نکوهش روایات واقع شده است. علت آن هم این است که زن حافظ اموال شوهرش می­باشد و این مهم با انفاق فراوان از مال شوهر سازگاری ندارد.

خانمی بود که درهنگام بروز مشکلات، فورا از اموال شوهرش نذر می­کرد و می­گفت من نذر کرده ام که شوهرم (مثلا) یک گوسفند قربانی کند. از ما سوال کردند که حکم اینگونه نذر کردن چیست؟ در پاسخ گفتیم این نذر صحیح نیست و شما نباید از جیب دیگران برای نذرت هزینه کنی. ولی هر چه می خواهی از مال خودت انفاق کن.

بنابراین بخل برای همه­­ی انسان ها و از جمله زنان نیز بد است مگر آنکه بخواهند از اموال شوهرشان ببخشند که اینجا بخل خوب است.

شایان ذکر است که انفاق زن از مال شوهر وقتی جایزا ست که یا از ایشان اجازه داشته باشد و یا یقین داشته باشد که شوهر راضی است.

بنابراین اگر به صورت یقینی نمی داند که شوهرش راضی است و یا اصلا مطمئن باشد که شوهرش ناراضی است در این موارد حق انفاق کردن ندارد. در این صورت ایراد متوجه شوهر می­شود که باید صفت بخل را از خودش جدا کرده و اجازه دهد همسرش از مال او انفاق کند.

بخل نخبگان

صفت رذیله­ی بخل که برای همه­ی انسان ها بد بود، برای علما، مدیران و حاکمان جامعه بدتر است. سرّ این مطلب آن است که علما سرمشق دیگران بوده و رفتارشان در جامعه تأثیر گذار است. از سوی دیگر بخل مدیران و حاکمان به کل جامعه ضرر می­رساند. مثلا اگر فردی در شهر یا استانی حاکم بوده و سمتی دارد اما به رواج دین و فعالیت های مذهبی کمک نکند ثمره اش مشکلاتی می­شود که ما در این سالها داشته ایم و آینده نیز خدا رحم کند.

حضرات به کار دینی که می­رسند بخیل اند اما همین آقایان که می­گویند پول نیست و وضع چنین و چنان است به میدان هزینه کردن که می­رسند چه پول های هنگفتی که صرف کارهای بیهوده و بی ثمر نمی­کنند حتی گاهی این خرج ها باعث لطمه به دین شده و مفاسد فراوانی را در پی دارد.

یک مسئولِ جامعه چون حوزه ی اثر گذاریش فراتر از زندگی شخصی خودش می باشد اثر سوء آن بر میدان مدیریتش وارد می­شود خواه این میدان یک مدرسه باشد یا کارخانه و یا یک شهر.

بخل نسبت به دنیا و گناه

یکی از وظایف انسان ها، بخیل بودن نسبت به مباح از دنیا است به این معنا که در هنگام مواجهه با کار لغو خود را مؤاخذه کند و به خود بگوید که چرا مرتکب این کار لغو بشوم؟ مثلا اگر غذایی است که برای تقویت بدن نیازی به او نیست، باید نسبت به خوردن آن غذا بخل بورزد؛ چرا که کمی جلوتر از آن عملِ لغو، خطر گناه او را تهدید می­کند. همچنین شایسته است انسان نسبت به حلالی که زیاد تر از نیاز او است هم بخیل باشد.

در نتیجه می توان متعلَق بخل را به سه قسمت تقسیم کرد:

۱- بخل نسبت به حلال دنیا

هنگامی که آن حلال افزون بر نیاز جسم است. مثلا غذایش را تناول کرده و می­داند که اگر دو لقمه­ی دیگر میل کند سیر خواهد شد و یا در هنگام تفریح، نگاه به منظره ها، در ازدواج و حلال های دیگری که مقداری از آن نیاز بدن را برآورده می­سازد باید نسبت به مازاد آن حلال ها بخیل باشد، یعنی توقف کرده و جلوتر از آن نرود و وقت خود را صرف امور معنوی خود کند.

۲- بخل نسبت امور مضر و حرام

انسان باید نسبت به امور مضر و حرام نیز کاملا بخیل باشد. روایتی از امام صادق علیه السلام وارد شده که حضرت می­فرمایند:« عَجِبْتُ لِمَنْ يَبْخَلُ بِالدُّنْيَا وَ هِيَ مُقْبِلَةٌ عَلَيْهِ أَوْ يَبْخَلُ بِهَا وَ هِيَ مُدْبِرَةٌ عَنْهُ » [۲۲] یعنی من تعجب می کنم از کسی که بخل به دنیا می­و­رزد در حالی که دنیا به او رو کرده است (دنیا به او روی می­آورد و او بی توجه به دنیا ست و خودش را فوق دنیا حساب می­کند) یا تعجب می­کنم از کسی که بخل می­ورزد در حالی که دنیا به او پشت کرده است و سپس امام علیه السلام در غالب جملات این روایت شریف قانونی بسیار زیبا بیان می­کنند می­فرمایند:« فَلَا الْإِنْفَاقُ مَعَ الْإِقْبَالِ يَضُرُّهُ وَ لَا الْإِمْسَاكُ مَعَ الْإِدْبَارِ يَنْفَعُهُ» یعنی : نه آن انفاق کردن در حالی که دنیا به او رو کرده به او ضرری وارد می­سازد و نه این امساک کردن در حال ادبار دنیا نافع برای این شخص است. آن هنگام که دنیا به شخصی رو کند، انفاق او ضرری به او نمی­رساند زیرا دنیا به او رو کرده و آن هنگام که دنیا به شخصی پشت می­کند، خودداری و امساک او به سودش نخواهد بود.

در نامه ۵۳ نهج البلاغه یعنی همان نامه معروف امیر المومنین علیه السلام به مالک اشتر که حضرت زمانی که می­خواستند مالک را حاکم مصر قرار دهند به او نوشتند و متأسفانه معاویه نگذاشت و با حیله­ی عمرو و عاص مالک را مسموم کرد مطالب بسیار دقیقی وجود دارد که شایسته است این نامه به دقت بررسی شود تا احتیاجات والیان امروز را بر طرف کند. دریکی از فراز های این نامه حضرت می­فرمایند:« وَ شُحَّ بِنَفْسِكَ عَمَّا لَا يَحِلُّ لَك» [۲۳] یعنی بخیل باش نسبت به نفس خودت نسبت به آنچه که برای تو حلال نیست، « فَإِنَّ الشُّحَّ بِالنَّفْسِ الْإِنْصَافُ مِنْهَا» یعنی بخل نسبت به کار حرام باعث می­شود تا با مردم انصاف داشته باشی زیرا که یک حاکم اگر هنگام مواجه­ی با حرام بخل نورزد و دنبال اموال مردم باشد، دیگر انصاف نخواهد داشت و بر مبنای عدالت رفتار نکرده است اما اگرهنگام برخورد با کار حرام بخل ورزید و جلوی خود را گرفت با مردم منصفانه برخورد خواهد کرد« فِيمَا أَحَبَّتْ أَوْ كَرِهَت» و چه نفس آن حاکم علاقه ای به امور دنیا داشته باشد و چه علاقه ای نداشته باشد در هر صورت انصاف را رعایت خواهد کرد.

سپس در حدود یک صفحه بعد از آن می فرمایند:« أَنْصِفِ اللَّهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ» یعنی انصاف داشته باش و خدا را در نظر بگیر و نسبت به خودت با مردم منصفانه برخورد کن« وَ مِنْ خَاصَّتِكَ وَ مِنْ أَهْلِكَ» همچنین با مردمی که از اطرافیان تو می­باشند.

نیز به انصاف رفتار کن و این چنین مکن که از مردم برای نزدیکانت چیزی بگیری« وَ مَنْ لَكَ فِيهِ هَوًى مِنْ رَعِيَّتِك» ، « فَإِنَّكَ إِنْ لَا تَفْعَلْ تَظْلِم»اگر تو این چنین رفتار نکنی ظلم کرده ای.

نکته مهمی که باید به خاطر سپرد این است که بخل فقط در حیطه­ی امور مالی نیست، بلکه گاهی بخلِ اخلاقی است یعنی گاهی انسان در امور اخلاقی بخل می­ورزد مثل کسی که از سلام کردن خودداری می­کند. کسی که جواب سلام را نمی­دهد بسیار بخیل تر است چون جواب سلام واجب است و انجام ندادن واجبات بخل بسیار بیشتری می­طلبد این بحث گستردگی فراوانی داشته و در همه­ی امور جاری می­شود. مثلا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: بخیل کسی است که نام من نزد او برده شود اما صلوات نفرستد.

از جمله مواردی که انسان باید بشدت بخیل باشد، گناه است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در ضمن روایتی یک نکته بسیار دقیق روانشناسانه فرموده اند که روانشناسان امروزی هنوز از آن بی خبرند. ایشان می فرمایند: « َالسَخیُ بِما مَلِکَ وَ اَرادَ به وَجهَ الله » یعنی « سخی آن کسی است که با اموالی که دارد سخاوت می کند و قصدش هم خدایی بوده و در آنچه انفاق می­کند ریا نمی­نماید ».چنین کسی سخی واقعی است . در ادامه­ی حدیث می­فرمایند:« وَ اَمّا السَخیُ فِی مَعصِیه الله» یعنی « اگر کسی از معصیت خداوند سخاوت ورزید، چنین کسی سخط و غضب الهی را به دوش می کشد ». « مَخمالُ سَخَط الله و غضبه» و این شخص بخیل ترین مردم است نسبت به خودش؛ « وَ هُوَ اَبخَلُ الناسِ عَلی نَفسِه » چرا که شخص بخیل برای خودش ضرر جمع کرده و عقوبت آخرتی محیا می­کند . حداقل این است که بخیل مالی جمع می­کند تا بعداً از سود آن بهرمند شود.

همین چیزهایی که جمع آوری می کند، وزر و بال است چون روز قیامت نه تنها باید پاسخگوی محل در آمد باشد بلکه در هزینه کردن یا نکردن نیز باید جوابگو باشد

حضرت بعد از آنکه فرمودند بخیل ترین مردم کسی است که در معصیت خدا سخاوت می­ورزد گفتند : « فَکَیفَ لِغََیرِه » ؛ این انسانی که دل سوز خودش نیست چگونه می تواند برای دیگران دل بسوزاند چرا که « حَیثُ اِتَبَعَ هَواه وَ خَالَف اَمرَالله » از هوای نفسش پیروی نموده و از دستور خدا مخالفت می­کند.

نکته دیگری که باید به آن اشاره نمود، آفت بودن بخل برای میانه روی است، زیرا حضرت علی علیه السلام می فرمایند: « آفَهُ الِاقتِصادِ البُخل» گذشتن از مرز میانه روی و فرا تر نهادن پا از این حد « اسراف » بوده و کوتاه آمدن از این حد و نرسیدن به آن را «تقتیر » گویند.

در این روایت حضرت می­فرمایند بخل آفت اقتصاد ( میانه روی ) است یعنی وقتی شخصی بخل می­ورزد ، در واقع خود را به حد اعتدال و مرز میانه روی نمی رساند و این بخل کوتاهی در رسیدن به مرز اقتصاد است. البته بخل فقط آفت اقتصاد نیست بلکه آفت چیزهای بسیاری محسوب می­شود و از آن جمله عقل، یعنی بخل به عقل انسان ضربه زده و آن را کم می­کند « ما عَقَل مَن بَخِل بِاِحسانِه » یعنی کسی که در احسان کردن بخل می­ورزد تعقل نکرده و در واقع بخل باعث می­شود که چنین کسی از عقل خود بهره نبرد و آن را طرد نموده و در نتیجه عقل او کم شود.

از آفات دیگر بخل می توان موارد زیر را برشمرد: انسان بخیل ذلیل غرائض خود می­شود. بیشترین ذلت نفس را پیدا می­کند. بیشترین ضربه­ی آبرویی را انسان بخیل می­بیند. انسان بخیل ممنوع از شکر شده و از تشکر باز می­ماند، چرا که بیشترین توجه اش به آن نعمتی است که برای خودش می­ماند و دیگر به آن کسی که این نعمت را برای او رساند هیچ توجهی نمی­کند و در نتیجه اصلا متوجه ضرورت سپاس گذاری از رساننده­ی نعمت نیست.

از خداوند متعال درخواست توفیق عمل به معارف دینی را مسئلت می­نماییم.



پی نوشتها؛

۱. بحارالأنوار/ج۶۹ /ص۱۸۹

۲. بحارالأنوار/ج۷۰ /ص۳۰۲

۳. بحارالأنوار/ج۷۰ / ص۳۰۴

۴. بحارالأنوارج۳۳ /ص۶۰۲

۵. غررالحكم/ح۲۹۳

۶. عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:« إِنَّ الْبَخِيلَ مَنْ كَسَبَ مَالًا مِنْ غَيْرِ حِلِّهِ وَ أَنْفَقَهُ فِي غَيْرِ حَقِّه» بحارالأنوار/ج۷۰ /ص۳۰۵

۷. غررالحكم/ح ۲۹۳

۸ . غررالحكم/ص۲۹۴

۹. غررالحكم/ص ۲۹۴/ح۶۵۸۰

۱۰. عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:« ثَلَاثٌ إِذَا كُنَّ فِي الرَّجُلِ فَلَا تَجْرَحُ أَنْ تَقُولَ إِنَّهُ فِي جَهَنَّمَ الْجَفَاءُ وَ الْجُبْنُ وَ الْبُخْلُ الحدیث» بحارالأنوار/ج۶۹ /ص۱۹۳ / باب ۱۰۵

۱۱. کلمه­ی بخل و مشتقات آن ۱۲ مرتبه در قرآن کریم تکرار شده است

۱۲. البته شاید بتوان گفت روزی که در آینده به این مال محتاج می­شود روز بادا است نه روز مبادا زیرا روز مبادا که تحقق پیدا نمی­کند!

۱۳. ذکر این نکته هم ضروری به نظر می­رسد که بعضی از پیش بینی ها عاقلانه و قابل قبول است چرا که محدوده­ی عاقلانه ای دارد نه اینکه به بهانه­ی احتیاج احتمالی که معلو نیست محقق شود یا نه به دیگران کمک نکند و برای روز مبادا نگه دارد. که این رفتار از صفت بخل ناشی می­شود.

۱۴. بحارالأنوار/ج۶۷ /ص۳۸۶ / باب ۵۹/ح۴۷َ

۱۵. بحارالأنوار/ج۷۰ /ص۳۰۷ / باب۱۳۶

۱۶. بحارالأنوار/ج۷۰ /ص۳۰۷ / باب۱۳۶

۱۷. غررالحكم/ص ۲۹۲ /ح۶۵۱۳

۱۸. صفت های دوم و سوم، یعنی ضعف توکل و طول آرزو، از نظر زمانی خلاف یکدیگرند یعنی انسان باید در گذشته توکل داشته باشد تا الان بخیل نباشد اما طول آرزو مربوط به آینده است.

۱۹. (حب دنیا و حب آخرت در ماه رمضان سال گذشته(۱۳۸۷)به تفصیل مورد بررسی قرار گرفت)

۲۰. (این روایت هنگام بررسی صفت حلم در ماه مبارک رمضان ۱۳۸۶به تفصیل مورد بحث قرار گرفت.)

۲۱. فضله موش چون مدفوعِ حیوانی است که خون جهنده دارد از نجاسات بر شمرده می­شود و آب مضاف نیز آبی است که از حال معمولی خارج شده به گونه ای که لفظ آب به ضمیمه­ی واژه دیگری اطلاق می­شود، مثل آب میوه و گلاب.

۲۲. بحارالأنوار/ج ۷۰ /ص۳۰۰

۲۳. نهج البلاغه/ص۴۲۶ / نامه۵۳