امام خامنه ای

تقوا، يعنى مراقب خود بودن. تقوا، يعنى يك انسان بداند كه چه كار مى‌كند و هر حركت خودش را با اراده و فكر و تصميم انتخاب كند؛ مثل انسانى كه سوار بر يك اسب رهوار نشسته، دهانه‌ى اسب در دستش است و مى‌داند كجا مى‌خواهد برود. تقوا، اين است. آدمى كه تقوا ندارد، حركات و تصميمها و آينده‌اش در اختيار خودش نيست. به تعبير خطبه‌ى نهج‌البلاغه: كسى است كه او را روى اسب سركشى انداخته‌اند؛ نه اين‌كه او سوار شده است. اگر هم سوار شده، اسب‌سوارى بلد نيست. دهانه در دستش است، اما نمى‌داند چگونه بايد سوار اسب شود. نمى‌داند كجا خواهد رفت. هرجا كه اسب او را كشيد، او هم مجبور است برود و قطعاً نجاتى در انتظار او نيست. اين اسب هم سركش است.
اگر ما تقوا را با همين معنا در نظر بگيريم، به نظر من راحت مى‌شود راه را طى كرد. البته باز هم نه آن‌طور كه خيلى راحت باشد. به‌هرحال، مى‌شود، ممكن است و واقعاً عملى است كه يك جوان راه اسلامى زندگى كردن را پيدا كند. اگر متديّن است، ببينيد چه كار مى‌كند. اين اقدام، اين حرف، اين رفاقت، اين درس و اين فعل و درك، آيا درست است يا درست نيست. همين كه او فكر مى‌كند درست است يا درست نيست، اين همان تقواست. اگر متديّن نيست، چنانچه همين حالت را داشته باشد، اين حالت او را به دين راهنمايى خواهد كرد. قرآن كريم مى‌گويد: «هدى للمتقين»؛ نمى‌گويد «هدى للمؤمنين». «هدى للمتّقين»؛ يعنى اگر يك نفر باشد كه دين هم نداشته باشد، اما تقوا داشته باشد - ممكن است كسى دين نداشته باشد، اما به همين معنايى كه گفتم، تقوا داشته باشد - او بلاشك از قرآن هدايت خواهد گرفت و مؤمن خواهد شد. اما اگر مؤمن تقوا نداشته باشد، احتمالاً در ايمان هم پايدار نيست.
بستگى به شانسش دارد: اگر در فضاى خوبى قرار گرفت، در ايمان باقى مى‌ماند؛ اگر در فضاى خوبى قرار نگرفت، در ايمان باقى نمى‌ماند.