جبهه پایداری ، یک شوک دهنده در حرکت انقلاب اسلامی
| وقتی ما دیدیم دارد شعارهای اصلی انقلاب سست و فراموش می شود احتیاج دارد به یک شوک جدیدی. جبهه پایداری |
![]()
در تاریخ چهارشنبه 26/11/90 شورای مرکزی جبهه پایداری اصفهان با حضرت آیت الله مصباح یزدی دیدار کردند. اهم مطالب مطرح شده در این دیدار توسط آیت الله مصباح یزدی بدین شرح است:
[متن کامل پرسش های دیدار کنندگان و بیانات حضرت آیت الله مصباح یزدی در انتهای گزیده ها آمده است.]
* تحزب با وحدت سازگار است، یعنی وحدت در یک چهارچوبه کلی و پذیرفتن ویژگی های گروهی در یک قالبهای محدودتر...
* کسانی که فهم و "بصیرت" بیشتری دارند شکرش این است که اینرا سرایت بدهند به دیگران یعنی سعی کنند که این فهم بهتر را گسترش بدهند در جامعه و کانال کشی کنند...
* موقعیت بدر و خیبر موقعیت "فعال و اثر گذار" است نه تنها در جامعه خودمان بلکه در مقابل دشمنان در کل جهان ،ولی به هر حال یک مطلب "استراتژیک" مهم است یعنی اشاره به اینکه ما وظیفه داریم که "تهاجمی" برخورد کنیم با دشمنان اسلام...
* مسئله اینکه به کانونهای ثروت و قدرت نزدیک نشوید یا کسانی که از این کانونها بهره می گیرند با آنها همکاری نکنید و اینها، این هم بر می گردد به همان طرح ایده آل نظام اسلامی...
* قدرت های سیاسی جنگ نرم از مصادیق کانون های قدرت و ثروت هستند...
* وقتی ما دیدیم دارد شعارهای اصلی انقلاب سست و فراموش می شود احتیاج دارد به یک شوک جدیدی. جبهه پایداری به عنوان یک شوک دهنده در حرکت انقلاب مطرح شد. حرکت اصولگرایی امروز احتیاج داشت به این که یک نیروی جدیدی واردش شود، آن جوری که داشت پیش میرفت که احیانا بعضی صاحبان قدرت وثروت در آن نفوذ پیدا کنند و به عنوان اصولگرا خودشان را جا بزنند در جامعه این احتیاج داشت به اینکه یک شوکی در آن وارد شود و این معنایش نفی حرکت اصولگرایی نیست بلکه تقویت این حرکت و اصلاح این حرکت است...
* خطرهایی که احساس می شد در سه چیز بود :
یکی اینکه علیرغم اینکه بزرگترین نعمتی که خدا به ما مرحمت کرده نعمت رهبری است داشت به دست کسانی آگاهانه یا ناآگاهانه تضعیف می شد،
دوم داشت خطر فتنه فراموش می شد و کسانی به صورتهای مختلف داشتند ماستمالی می کردند و کم کم برای کسانی امر مشتبه می شد که این اختلاف انتخاباتی بوده و مسئله توطئه ای نبوده و چیزهایی از این قبیل اگر یک خطاهایی هم واقع شده یک دشمنانی از خارج آمده اند این کار را کردند و ربطی به اصل حرکت مثلا جنبش سبز نداشته و این خطر بسیار بزرگی بود. این چیزی بود که ما را اصلا نسبت به خطرهای آینده انقلاب توجه داده بود و خود این حرکت بسیاری از بلاها را از جامعه ما رفع کرد باز دوباره اینرا ماستمالی کردن باعث این می شد که زمینه را برای رشد آن بلاها فراهم کنیم،
مسئله سوم انحرافی بود که در وابستگان به دولت داشت پیش می آمد از لحاظ عینی و تأثیر خارجی هم الآن چندان ملموس نیست ولی از لحاظ فکری شاید این خطر کمتر از آن خطرها نباشد بلکه از بعضی جهات شاید خطرناک تر از آنها باشد،
* اصلا فلسفه پیدایش جبهه پایداری همین است که یک نیروی جدیدی وارد خط اصولگرایی بشود و تقویت بکند و حرکتش را شتاب بدهد و "از شتاب منفی به شتاب مثبت" بیاید راهش هم این است که هدفهایش را تعیین کند که با جهت گیری حرکت ما با چه سمت و سویی باشد این سمت و سو را هم در سه بعد مشخص کردیم:
اطاعت مطلق از رهبری
مبارزه با فتنه و حامیان فتنه
مبارزه با خط انحرافی.
* ما باید همیشه از "اصلح نسبی" حمایت کنیم فکر این باشیم که ایده آل مطلق باشد نخواهد شد...
* کارهای بسیار بزرگی در دولت انجام گرفت ولی اشتباهاتی هم داشت و دارد و این خط انحرافی هم در کنارش پدید آمد که به نظر بنده خطرش کمتر از آن خطرهای فتنه نیست در آینده یک خطر بالقوه ای می تواند باشد که اگر از حالا با آن مبارزه نشود می تواند در آینده یک خطر جدی برای نظام ایجاد کند اما این معنایش این نیست که از اول ما اشتباه کردیم که مثلا از این دولت حمایت کردیم خیر الان هم می گوییم باید از اصلح نسبی حمایت کنیم. این خط انحرافی که باز شده یک احتمال قوی ای برای خطری بزرگ در شکم خودش دارد و لذا ما هم می گوییم باید از الآن مقابله کنیم و در نطفه خفه کنیم و نگذاریم این خطر تحقق پیدا کند...
* سعی کنیم دوباره در چاله ها نیفتیم این بدتر است با اینکه این تجربه را دیدیم هنوز هم دوسال بیشتر نگذشته دوباره بیفتیم توی همین چاله یا یک چاهی عمیق تر از این. این خیلی زشت است و متأسفانه کسانی در معرض چنین لغزش هایی هستند.
متن کامل پرسش های دیدار کنندگان و بیانات حضرت آیت الله مصباح یزدی:
پرسش ها :
دبیر شورای مرکزی: ابتدا تشکر میکنیم از اینکه فرصتی را در اختیار شورای مرکزی جبهه پایداری اصفهان قرار دادید. غرض از مزاحمت اینکه خدمت رسیدیم اول برای دیدار حضرتعالی و کسب فیض از بیانات شما و ارائهی طریق در راهی که هدفش پایداری و حفاظت از اصول انقلاب اسلامی است.
ابتدا گزارش مختصری خدمت حضرتعالی ارائه میکنیم و انشاءالله در ادامه از بیانات شما استفاده میکنیم.
اعضای حاضر شورای مرکزی جبهه ی پایداری استان اصفهان هستند.
طبق فرمایش حاج آقا تهرانی که ازماههای قبل علاقه مند بودند که در جبهه پایداری اصفهان یک حرکتی بشود و انشاءالله منویات مقام معظم رهبری را دنبال کنند، جمع حاضر و البته چند نفر دیگر از دوستان در خدمتشان هستیم که انشاءالله این قدمها بتواند ذخیره آخرت بشود. فضای معنوی که وجود دارد و فضای همدلی این انگیزه ها هست که بتوانند بخوبی این راه را ادامه دهند و اگر مشکلاتی در حین مسیر پیش می آید می تواند در آینده انشاالله رفع شود که چه بسا که آنچه مطلوب بوده و اساس موضوع بوده پایداری قرار است که تداوم داشته باشد و بتواند گام های خودش را بیش از پیش بردارد.خدا را شکراز ابتدای کار سعی کردند چند چیز را مد نظر قرار دهند اول که رضای خدای متعال و انشاء الله بر اساس اصول انقلاب و اهداف دین مقدس نظام جمهوری اسلامی و بخصوص منویات مقام معظم رهبری و حضرت امام و با تمسک به اهل بیت علیهم السلام راه را ادامه بدهند.
آنچه که همه راخوشحال کرد این که حضرتعالی در رأس قضیه هستید و نقطه اتکایی برای همه عزیزان دلسوزی که می خواهند این راه را بروند و این نقطه اتکا و قوت قلبی بوده برای همه که بدانند که این مسیر مسیر درستی است و با اطمینان قدم بگذارند.
کاری که اتفاق افتاد بر اساس موضوع اخیر که بحث انتخابات هست چند بحث دنبال شده ؛ اول با توصیه آقای تهرانی گفتند حتی شما بروید دنبال کسانی که احیانا اسمشان جایی مطرح نیست اما ویژگی هایی را که جبهه پایداری دارد دنبال کنید و در آنها پیدا کنید. در اصفهان یک حرکت خیلی خوبی شد و در استان هم دارد انجام می شود و به لطف خدا دیروز عصر لیست شهر اصفهان اعلام شد. خدا را شکر آن چیزی که مد نظر بود معیارها و اصول و یک فرایند مشخصی که یک تحقیق خوبی راجع به افراد شد مشورت های خیلی خوبی گرفته شد و با تبادل نظری که بین عزیزان بود توانستیم به یک تعدادی برسیم و نشست های خیلی خوبی با آن دوستان بگذاریم و از بین آنها به پنج نفر در اصفهان برسیم و انشاءالله سایر موارد هم در استان. بدون اینکه واقعا هیچ ارتباط شخصی بخواهد مانع شود در تصمیم گیری بدون اینکه مسائل دسته ای و گروهی و صنفی بخواهد دخالت کند در این تصمیم گیری و خدا را شکر با یک چهارچوبهای درست بر اساس اصول و معیارها قدمها برداشته شد که حسّ خوب همه عزیزان این هست که درست تصمیم گرفتند و این بار مسئولیتی که به دوششان گذاشته شده را بتوانند خوب بردارند.
البته راه راه سختی بود و قضاوت در مورد اشخاص و انتخاب آنها خیلی مشکل بود، امیدواریم که توانسته باشیم این کار را به خوبی به پایان رسانده باشیم تا این مرحله و در مراحل بعدی هم همینطور.
من بیشتر از این مصدع اوقات نمی شوم اگر دوستان عزیز که تشریف دارند صحبتی هست بفرمایند و بعد از بیانات حاج آقا استفاده کنیم.
عضو شورای مرکزی: حاج آقا من بطور مشخص یک سؤالی هم داشتم ، حالا فرمودند مقدمات را ، یکی از حساسیتهایی که روی جبهه پایداری مطرح هست ، حالا مغرضان یا غیر آن هم دأبشان بر این هست این است که جبهه پایداری محل سوء استفاده در آینده خواهد شد ، و این خطی است که پیگیری می کنند در فضای رسانههاشان ، حالا اسم از جریان و حلقه انحرافی می آورند و از سوءاستفادههای آتی خبر میدهند.
آیت الله مصباح یزدی: لابد علم غیبی دارند.
عضو شورای مرکزی: میخواستم که اگر شما لطف بفرمایید این حواشی را و موضوعات مرتبط با این را شفاف بفرمایید فکر کنم کمک بکند به ادامه مسیر.
عضو شورای مرکزی: هوالذی انزل السکینه فی قلوب المؤمنین لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم و لله جنود السموات و الارض و کان الله علیما حکیما
خیلی خوشحال هستیم حاج آقا که اگر یک روزی سن ما اقتضاء نکرد که در محضر شهید مطهری باشیم امروز در محضر شماییم و محضر شما را درک می کنیم. روزی که حضرت آقا این آیه را توی خطبه های نماز جمعه بعد از فتنه 88 خواندند من با خودم گفتم که این "سکینه" ای که آقا الآن مژده می دهند در آینده چیست؟ بعد که 9دی اتفاق افتاد ما پی بردیم به آن دور اندیشی ایشان و آینده نگریشان و خدا را شکر می کنیم که این باعث ایمان و تیزی ایمان مؤمنین شد که امروز جریانی ایجاد بشود که با قاطعیت بگوید من شعارهای اصلی انقلاب را در کنار حوادث تاریخی که معیار تشخیص خواص هست ازجمله فتنه و سکوت و انحراف ، اینها را باهم بررسی می کنیم و روی این مطلب پافشاری می کنیم . آن چیزی که من در محضر شما تقاضا دارم بعنوان تنویر افکار خود ما و همچنین سیر حرکتمان در آینده چه در اتنخابات و چه در بعد از آن چراغ راه هدایت قرار بدهیم فرمایش شما را راجع به چندین مطلب هست که مبانی آن در صحبت های خود حضرت آقا مطرح شده است. یکی اینکه حضرت آقا در مورد "جهاد بصیرت پراکنی" یک توصیه اکیدی به جوانان فرمودند فکر می کنم حدود هفت هشت ده ماه گذشته که این جهاد بصیرت پراکنی از جمله عباراتی است که آقا در موردش کلمه "جهاد" را بکار بردند و یک بصیرت پراکندن به سبک جهادی شاید این عبارت جهاد در مورد چیزهای خیلی محدودی توسط آقا بکار برده شده ، جهاد اقتصادی و جهاد علمی و ... این را واقعا با چه سبک و سیاقی با چه روشی و توی چه فضایی باید پی گیر باشیم و چگونه عملیاتی بشود؟
مطلب بعد مبحثی است که حضرت آقا در دیدار دانشجویان در کرمانشاه فرمودند و بحث "وحدت و تحزب" بود که فرمودند می توان در جامعه تحزب داشت و مغایرتی با وحدت هم نداشت و در این مورد فرمودند که "من حزب خوب را حزبی می دانم که عبارت باشد از کانالکشی و برای هدایت های فکری چه فکری به معنای سیاسی چه فکری به معنای دینی و عقیدتی در جهت ارتقاء سطح دانایی سیاسی و عقیدتی جامعه باشد ، کانال کشی در درون جامعه برای گسترش فکر درست و تربیت کادرهای گوناگون". ما متأسفانه این نقیصه را می بینیم که در حرکاتی از جمله حرکت اخیر با عنوان جبهه پایداری حرکات پروژه ای است و بعدا رها می شود و فکر یک کار تشکیلاتی منظم البته تشکیلات نه به عنوان حزب و مسائل و ایراداتی که در حزبهای غربی هست اما خوب نظم تشکیلاتی و دور اندیشی تشکیلاتی قطعا از ویژگی های خوب یک تشکیلات هست و ما فکر می کنیم که به فرموده حضرت آقا اگر چنین تشکیلاتی در جامعه اتفاق بیفتد ایشان فرمودند "بطور طبیعی در رقابت های قدرت مردم به آدم های این تشکیلات رأی میدهند" یعنی اصلا دیگه زور نمی برد که ما بخواهیم مثلا لیست را به جامعه معرفی ضرب الاجلی بکنیم نه واقعا به طور طبیعی مردم به افراد چنین تشکیلاتی رأی میدهند ، این مطلب که واقعا برای ما جای سؤال است که در آینده ی این تشکیلات چه اتفاقی در مورد هدایت فکری و کانال کشی فکری مردم خواهد شد البته در کنار این موضوع که اذعان داریم که الآن مرکز فکری مجموعه امیدوار جوان نظام مرکزی است به نام مرکز شما و حضرتعالی. حضرت آقا هم شما را بعنوان شهید مطهری زمان یعنی منبع تغذیه فکری جوانان ما معرفی کردند ولی من نکته ایرادم روی این کانال کشی هست که آیا اتفاق خاصی برای این کانال کشی به سمت آحاد مردم خواهد افتاد یا خیر ؟
مطلب بعد راجع به مباحثی است که ایشان مطرح کردند و قاعدتا حوزه باید وارد جواب این سؤالات شود که ما می بینیم که حضرت آقا در درون مردم سوالات و مباحثی را مطرح می فرمایند که ده سال پیش مطرح نمی شد و یکی از این دلایل را خود بنده این می دانم که سطح تحلیل و اندیشه و اعتقاد مردم یک رشد واقعی درش اتفاق افتاده ، بشارتی که ایشان در ابتدای دهه پیشرفت و عدالت دادند یکیش همین بود فرمودند که "یکی از ویژگی های دهه پیشرفت و عدالت این است که مردم در همه چیز پیشرفت می کنند از جمله در تحلیلشان" و باز بشارتی که همین خطبه های اخیر ایشان فرمودند "یکی از نقاط قوت نظام ما این است که امروز در دوردست ترین نقاط کشور ما حتی نوجوانان ما صاحب تحلیل هستند" و این بشارتها واقعا ضرورت آن کانال کشی را هر چه بیشتر تقویت می کند.
مطلب دیگر بحث "موقعیت بدر و خیبر" است متأسفانه ما می بینیم که توی فضای سیاسی انتخابات این شاهکار سیاسی حضرت آقا فراموش شد و کسی زیاد به این بحث نپرداخت با اینکه ما اعتقاد داریم رمز موفقیت جریان پایداری و تفکر پایداری پرداختن به این شاهکار حضرت آقاست که این موقعیت اگر برای جامعه تشریح بشود که موقعیت بدر و خیبر چه ابعاد پیش رونده ای در اسلام امروز و در "بیداری اسلامی" و در ابعاد بیرون و خارج از کشور دارد و در بعد "العم سلطان" دارد و در ابعاد "پیری و جوانی نظام" و مسائل دیگر واقعا این اتفاق حرکت به سمت مجلسی که بتواند" امت اسلام" را در آینده اداره کند و به فرموده ی آقا "نشانه ای بشود برای بیداری اسلامی" این خیلی راحت تر اتفاق می افتد.
بعد "جریان ثروت و قدرت" ، باز متأسفانه از نقاطی که به صورت ایذایی به آن پرداخت شد و ریشه ای و عمیق صحبتی قاعدتا توی تحلیل این موضوع نشده همین پرداختن به ریشه های فتنه در ثروت و قدرت است . شهردار عضو یک تشکیلات در تصمیم گیری جریان هست با اینکه ما سؤال می کنیم از برخی از اینها حتی برخی از اصولگراهایی که خودشان را واقعا تابع رهبری می دانند ما سؤالمان این هست و بوده موارد متعدد و اینها می آیند تخصیص می زنند به این صحبت حضرت آقا ! من سؤال کردم از یک اصولگرای محترمی که شما چه تفسیری بر این جریان ثروت و قدرت دارید ایشان گفت که منظور آقا بحث دولت هست با اینکه حضرت آقا بعد از آن جمله فرمودند "چه ثروتهای شخصی و چه ثروتهای عمومی" و این جریان ثروت و قدرت الآن به صورت ریشه ای مکشوف نشده برای مردم یعنی یک جریانی باید این را باز کند نه بعنوان اینکه اصولگراها مبتلا هستند. کلا این قضیه ثروت و قدرت یکی از آن شاه کلیدهای قضیه انتخابات است که اگر برای مردم مکشوف بشود خیلی از مسائل و معادلات را حل می کند،
از محضر شما درخواست داریم که اگر تحلیلی دارید به ما ارائه کنید و ما چراغ راه کنیم.
عضو شورای مرکزی: من هم به نوبه خودم تشکر می کنم از اینکه وقت ویژه ای به رغم کسالت اختصاص دادید . همواره یک دغدغه ای داشتم که چطور می شود افرادی که نخبه هستند به لحاظ فکری و اخلاقی و عقیدتی و تخصصی و قابلیت ها و کار آمدی بیایند و مسئولیت های اصلی را در نظام عهده دار شوند که یکی از مهمترین آنها به فرموده امام که فرمودند مجلس در رأس امور است و مجلس عصاره فضائل ملت است مجلس هست. فرض بر این هست که چنین افرادی روی لازم را ندارند که بیایند باصطلاح در بازی های سیاسی شرکت کنند فرض بر این است که چنین افرادی پول لازم را برای اینکه بتوانند احیانا تبلیغاتی کنند و خودشان را بشناسانند ندارند چون قاعدتا نبودند توی این فضای کسب ثروت مادی ، فرض بر این هست که این افراد لزوما برشان حجت تمام نشده که وقتی که می آیند توی این عرصه خدای نکرده مورد تخریب و تخطئه و تهدید و اینها قرار بگیره با توجه به وضع موجود و فرض بر این هستش که سیاست ما هم عین دیانت ماست. در بحث هایی که آقای حجتی هم نام بردند در این زمینه هم من خیلی سال است که دغدغه دارم و دوست دارم که از افاضات شما برای این که به فرموده آقا فرمودند فرهنگ مثل هوا هستش فرهنگ سیاسی و فرهنگ انتخاب شدن و انتخاب کردن هم یک هوایی هستش که این آلودگی ها و این شوائب آنچنان مشوشش کرده که آدم احساس می کند که میدان مین است و این موجب می شود که نظام تهی بشود از نیروهای نخبه در رأس آن جایگاههای نهادی مثل مجلس چون دولت هم به نظر من از مجلس بیرون می آید برای ان افقی که حضرت آقا به آن فکر می کنند و امام برای ما ترسیم کردند ،تو این زمینه هم اگر افاضه بفرمایید ما به عنوان شاگردان کوچک شما در این لحظات استفاده خواهیم کرد.
عضو شورای مرکزی: با تشکر از اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید ، با توجه به اینکه در زمینه های مختلف مطالبی گفته شد، من هم نکته ای پیرامون حوزه علمیه بگویم ، بعد از انتخابات سال 84 و تبلیغات مسمومی که علیه دولت انجام گرفت در مورد اینکه رابطه دولت با روحانیت و مراجع خوب نیست، این بطور طبیعی یک عده از روحانیت اصفهان از اساتید را که من با ایشان ارتباط دارم در حالت انفعالی قرارداد. خیلی دوست دارم رهنمودی داشته باشید تا چه بکنیم و چگونه اینها را دوباره وارد صحنه کنیم؟
سخنرانی آیت الله علامه مصباح یزدی ؛
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین وصلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه وعلی ابائه فی هذه الساعه وفی کل الساعه ولیا و حافظا و قاعدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا
خوش آمد عرض می کنم به عزیزان وفادار به انقلاب و ارزش های انقلابی و در واقع وفادار به اسلام و تشیع و همین جا خدارا شکر می کنم که همانطوری که مقام معظم رهبری اشاره فرمودند و دوستان هم نقل کردند جامعه ما در یک حال شکفتگی بی سابقه ایست از لحاظ رشد فکری و اجتماعی و تا حدود زیادی این رشد هم مرهون حرکت امام رضوان الله علیه و رهبری های ایشان هست که بذرش را ایشان افشاندند و تدریجا دارد به بار می نشیند.
مطالبی که ذکر فرمودید بسیار مطالب قابل توجه و ناشی از احساس مسئولیت و دلسوزی برای آینده انقلاب هست . بنده هم به سهم خودم همدردی خودم را با آقایان ابراز می کنم، علی الاجمال آنچه می توانم در این فرصت عرض بکنم این است که ما یک نگرش کلی در اصل زندگی اجتماعی و دعوت انبیاء و ائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین و یک نگاه کلی به اینها داشته باشیم و بر اساس باورهایی که داریم بتوانیم وظیفه خودمان را در شرایط موجود و نسبت به آینده درک کنیم. علی الاجمال انبیاء و اولیای خدا سلام الله علیهم همه آمدند برای اینکه راه صحیح زندگی را به بشر ارائه بدهند و خودشان هم عملا مشارکت کنند، پیمودن این راه، بازکردنش و رفع موانعش؛ و بالاخره جان و مال و هستی خودشان را در این راه فدا کردند، میراثی که از همه انبیاء و ائمه معصومین علیهم السلام به ما رسیده این است که ما به برکت فداکاری های آنها در طول هزاران سال و بخصوص از میراث پیغمبر خودمان و ائمه معصومین علیهم السلام یک نمای کلی از یک جامعه مطلوب الهی داریم، یعنی یک بایدها و نبایدهایی درباره یک جامعه خدا پسند اجمالا میدانیم، حالا البته مراتب شناخت افراد مختلف است ولی جامعه ما بحمدالله من حیث المجموع یک آگاهی نسبت به این مسائل دارد که « جامعه ایده آل اسلامی » چگونه جامعه ایست؟ در یک کلمه حضرت امام (ره) وقتی در پاریس بودند فرمودند: حکومت علی علیه السلام حاکم است. یک کلمه است یک عالم معنا دارد. خب این یک طرح ایده آل است برای این جامعه اما همه ما میدانیم که این طرح ایدهآل هیچ گاه تحقق پیدا نکرده . واقعیت این است که در هر زمانی در هر جامعه ای به تناسب شرایط خاص آن زمان و آن جامعه حرکت هایی در این مسیر انجام گرفته و قدم هایی برداشته شده و غالبا توأم بوده با موانع فراوانی و بر همین اساس هم اصلا حرکت پیغمبر اسلام و ائمه معصومین و شهادت سیدالشهداء و سایرین را باید تفسیر کنیم. حرکت هایی شروع کردند برای اینکه آن طرح ایده آل خداپسند را اجرا کنند و برای رفع موانع حاضر شدند تا جان و مال و ناموس خودشان و بچههاشان را هم فدا کنند. این راهی است که ما هم باید ادامه بدهیم ما هم شیعه آنها هستیم و پا می گذاریم جای پای آنها، پس از یک طرف ما یک طرح ایده آل را میدانیم که چه میبایست باشد، حالا علی الاجمال که تفاسیرش را البته متخصصین می دانند، امثال حضرت امام و کسانی مثل ایشان، اما اجمالش را میدانیم و نمای کلی آنرا می دانیم که چگونه جامعهای باید باشد . جامعهای که قدرت و ثروت در آن حاکم نیست و تصمیمات ناشی از زور و سلاح و سیاست های شیطانی و سایر ابزارهایی که در دست نااهلان هست؛ این جامعهی ایده آل نیست و نباید اینجوری باشد، باید بر اساس حق و ارزشهای الهی و عدالت و انصاف و فداکاری و ایثار و امثال اینها باید باشد، این را همه میدانیم که اینجوری باید باشد و همه نیز میدانیم که هیچ گاه تاکنون چنین چیزی نبوده است .
خب چه باید کرد؟ از یک طرف میخواهیم که یک چنین جامعه ای بوجود بیاید و از یک طرف هم میدانیم که هیچ گاه تحقق پیدا نکرده و ما هم چندان امیدی نمیتوانیم داشته باشیم که ما بیاییم و یک معجزه ای کنیم بیش از معجزه همه انبیاء و اولیاء خدا.
خب چه باید بکنیم؟
چند گزینه هست :
بیاییم ما هم یک گروه نمونه - حالا شاید چاره ای نداشته باشیم به همین تعبیر- ایده آلیست و آرمان خواه تشکیل بدهیم و با همه هم در بیفتیم و بگوییم این است و جز این نیست و باید اینجور باشد و هر که هم اینجور نیست رها کنیم و ببُریم از او و یک گروه اندکی باشیم و بگردیم و در میان 75 میلیون جمعیت ایران تعدادی را که صددرصد پایبند این اصول باشند و یک جمعی را تشکیل دهیم و بگوییم ما این هستم و هرکس هم اینجور نباشد با ما نیست و ماهم کاری با او نداریم و یک خط حجاب حاجزی ایجاد کنیم بین خودمان و سایرین و حالا آنها درجات مختلفی دارند از لحاظ نزدیکی و دوری به ما ولی آنقدر شرایط را محدود کنیم که جز یک جمع اندکی باقی نمانند بقیه اینها از ما نیستند و ما هم با اینها هیچ کاری نداریم . آخرش هم یا شهادت است یا انزوا است یا هرچی یا یک احتمال یک در هزار یک موفقیتی است. خدا و پیغمبر این را خواسته اند و ما هم همین را می گوییم و هیچ تنزل نمی کنیم و هر کس هم اینجوری نباشد با او کاری نداریم.
یک گزینه هم نقطه مقابلش ، حال که نمی شود جامعه ایده آل را تشکیل دهیم ما هم رها کنیم و همرنگ جماعت بشویم و همراه آنها باشیم و اگر یک جایی هم یک کار خیری شدانجام بدهند انجام بدهیم اما بهر حال بپذیریم این واقعیت ها را و سعی کنیم هرجایی می شود یک قدم خوبی هم برداریم و نشد هم که نشد. (این دو گزینه متقابل).
یک گزینه ای هم بینابین است که شاخص آن این است که ما از این شرایط موجود اولویت ها را در نظر بگیریم و خط قرمزهایی را تعیین کنیم و بگوییم این چیزها قابل گذشت و معامله و این حرفها نیست اینها را باید کسانی که ما میخواهیم با آنها کار کنیم این چیزها را باید حتما داشته باشند و سایر چیزها را می شود از آن اغماض کرد و فعلا آن را مطرح نمی کنیم و میدانیم که تخلفاتی هم می شود و انحرافاتی و اشتباهاتی هم پیدا می شود اما ما همچنان چشم پوشی کنیم. یک حالت بینابین نه آنچنان بسته که با همه در بیفتیم و بگوییم با کسی کاری نداریم ولو به انزوای کاملمان منتهی شود و نه آنچنان باز عمل کنیم که خیلی فرقی با دیگران نداریم یا اصلا فرقی نداریم. اگر ما سیره اهلبیت علیهم السلام را ملاحظه کنیم با کدامیک از این سه گزینه بیشتر شباهت دارد، با صرف نظر از دلیل عقلی؟ حالا به عنوان نمونه بعد از اینکه در سقیفه خلافت را برای کسان دیگری تعیین کردند رفتار امیرالمؤمنین و خاندان پیغمبر با آنها چه رفتاری بود؟ آیا بکلی رابطه را قطع کردند با اینها و گفتند شما اینطرف جوی و ماهم آنطرف جوی؟، ما یک جمع هفت هشت ده نفری هستیم برای خودمان شما هم یک جمعیتی هستید دارید برخلاف می روید و ما با شما کاری نداریم و هیچ همکاری نمیکنیم . آیا اینگونه بود یا نه صددرصد پذیرفتند و گفتند کاری که شما کردید درست بود و شما حق داشتید رأی دادید و شما اکثریت دارید و ما هم تابع شما هستیم و مسئله ای نیست یا راه سومی بود که ظاهرا نه اولی بود و نه دومی؟ در بسیاری از کارهای سیاسی اجتماعی امیرالمؤمنین شرکت می کردند مشورت می دادند و عمل میکردند ولی در عین حال دست از آن خطوط اصلی هم بر نمی داشتند و جاهایی هم می بایست حرف خودشان را می زدند ولی نه آنچنان که یک ضرر کلی به جامعه بزند یعنی تصور ما این است که همان گزینه سوم و متوسط را انتخاب میکردند یعنی دیدند در هر شرایطی از این شرایط چگونه می شود به نفع آن هدف اصلی بهره برداری کرد اما باید رفت در جامعه و شرایط را درک کرد و سبک و سنگین کرد و اولویت ها را رعایت کرد و بعضی چیزها را چشم پوشی کرد و ساخت با آنها و الا هیچکاری نمیتوان کرد علی می ماند و حوضش. اگر این را پذیرفتیم که به طور کلی ما این گزینه را باید انتخاب کنیم البته این یک مقداری و طیفی از راهها را در بر میگیرد. ولی بین همه و هیچ خیلی راههای مختلفی هست. تصور ما این است که بعد از 14 قرن از ظهور اسلام یک کسی پیدا شد که این معنا را بهتر از دیگران درک کرد هم طرح ایده آل را خوب شناخت، اسلام را در کلیتش شناخت نه فقط در مسائل فردیش و هم خوب فهمید که چگونه برای تحقق و نزدیک شدن به آن طرح ایده آل باید حرکت کرد. خیلی چیزها را امام پذیرفت که اینها صددرصد اسلامی نبود اصلا همین حکومت پارلمانی کذایی و این انتخابات و این حرفها اینها صددرصد با موازین اسلامی وفق نمی دهد و خود این تشکیلات کابینه و قوای سه گانه و تفکیک قوا خیلی جاها هست که با ارزشهای اسلامی صددرصد وفق نمی دهد اما این همان است که عرض کردم، امام دید یا باید اینها را بپذیرد در یک حد محدود تا بتوانیم آن اصول را حفظ کنیم و یا اگر بخواهیم سختگیری بکنیم در این جزئیات ، همینجا می مانیم و نمی توانیم هیچ حرکتی بکنیم و این بود که اولویت ها را بررسی کرد و چیزهایی را رویش ایستاد و گفت اینها قابل گذشت نیست و چیزهایی را تحمل کرد. اگر این را پذیرفتیم ما در این زمان باید ببینیم که خدای متعال چه شرایطی برای ما فراهم کرده که بتوانیم از آنها برای رسیدن و نزدیک شدن به آن طرح ایده آل بهره برداری صحیحی بکنیم. بنده به شما عرض می کنم و فکر می کنم در دل شما هم همین باشد بزرگترین نعمتی که خدای متعال در این زمان برای ما میسر کرده که بتوانیم از آن بهره برداری کنیم وجود مقام معظم رهبری است، آنقدر این نعمت ارزش دارد که هرچه فکر کنیم و قدردانی کنیم کم گفتیم و همین جا باید تأسف بخوریم از کسانی که درک این نعمت را نمی کنند و احیانا حرفهایی می زنند یا کارهایی می کنند که موجب تضعیف هم می شود، حالا با هر نیتی و انگیزه ای عملا مایه تأسف است، خب ما باید سعی کنیم اولا این موقعیت و وجود این نعمت را که یک واقعیتی است، همانطور که وجود فسادها یک واقعیتی است وجود این نعمت هم یک واقعیتی است و الحمدلله هم روز به روز دیدیم که تأثیرش و قاطعیت آن نه تنها در سطح جامعه بلکه در سطح جهانی روز به روز بهتر و قابل درک و قابل اثبات است و همین است که باعث می شود ما خودمان را بیشتر بدهکار بدانیم و بیشتر در مقام شکرگذاری بربیاییم. از این دست نعمت ها با مراتب مختلف بالاخره علمای بزرگی هستند ، مراجعی هستند اشخاص دانشمندی هستند اینها که می گوییم پایین تر و در مراحل بعد مال این است که نقطه ضعف هایی هم دارند، وقتی مقایسه می کنیم با این نعمت عظیم الهی دیگرانی که فکر می کنیم باید مثل ایشان باشند و بعضی جاها نیستند یعنی یک ضعفی دارند ولی خب بالاخره آن هم یک نعمتی است، اینجور نیست حالا که او ضعف دارد پس هیچ. بنا نبود ما بگوییم یا همه یا هیچ . از وجود همه اینها در آن حدی که جهت اثباتی هست و می شود استفاده بهینه کرد از آن برای نزدیک شدن به آن طرح ایده آل استفاده کنیم. این همان جذب اکثری است که آقا اشاره می فرمایند جذب اکثری معنایش این نیست که با همه یک جور باشیم، یعنی: اکثر کسانی را که ما می توانیم به نحوی از ایشان استفاده کنیم برای همان استفاده حفظشان کنیم. بخاطر ضعفی که دارند به کلی رهایشان نکنیم. بعضی ها خیال می کنند وقتی می گوییم جذب حداکثری معنایش این است که همه مساوی و در ردیف هم باید یک جا پذیرفت. خب شأن آقا بالاتر از این است که یک چنین حرفی بزنند و واقعیت هم غیر از این است معنایش این است که شما هر کسی را یک نقطه ضعفی در او دیدید بکلی رهایش نکنید، باز در همین فرمایشاتشان فرمودند که یک کسی برای نمایندگی مجلس صلاحیتش احراز نشد این معنایش این نیست که هیچ صلاحیت ندارد جای دیگری از او استفاده می شود. این را فقط بخاطر یک شعار سیاسی نگفتند واقعیتی است . یعنی روح آدمیزاد لایه های گوناگونی دارد و ساحتهای مختلفی دارد یک جایش معیوب است و یک جای دیگرش ممکن است خوب باشد که از آن استفاده می شود.
خب اینکه ما نقصهای زیادی داریم این خیلی روشن است و کسی در آن تردیدی ندارد این نقصها گاهی در یک حد فوق العادی ایست خارج از خط قرمزهاست خب آنها را ما یک جور باید با آنها برخورد کنیم ولی یک جور نقصهایی است که داخل در آن دایره بزرگی است که شامل افرادی می شود که قابل تحملند کم و بیش. باید سعی کنیم این نقصها را برطرف کنیم به کمک آن نیروهایی که مثبت هستند و این ضعفها را ندارند سعی کنیم کسانی که ضعفهایی دارند ضعفهایشان را برطرف کنیم. اگر نتوانیم برطرف کنیم لااقل سعی کنیم که جلوی ضررشان را بگیریم و از منافعشان استفاده کنیم نه برای خودمان، برای اسلام و نظام و جلوی ضررشان را هم بگیریم و اجازه ندهیم آن ضررها را حتی المقدور وارد کنند، اما اگر یک ضررهای جزیی است که چاره ای نیست اگر بخواهیم منافعش تأمین بشود این ضررهای جزیی را هم آنها خواهند زد تحمل کنیم بخاطر تأمین آن منافع بالاتر این ضررهای جزئی را صرف نظر کنیم.
این طرح کلی ما در برخورد با کسانی است که در این عصر زندگی می کنند و ما با آنها به نحوی سر و کار داریم.
حالا من سعی می کنم یکی یکی مطالبی را که آقایان اشاره فرمودند با استفاده از همین مقدمه توضیح بدهم. ما باید از شرایط بعد از اینکه درک کردیم چه نقطه ضعفهایی هست و چه نقطه های قوتی برای اینکه وظیفه خودمان را بدانیم بنا شد سعی کنیم که از نقطه های قوت استفاده کنیم برای رفع ضعفها و لااقل جلوگیری از ضرر زدن ها. خب چه کنیم؟
همین جا یک طرح ایده آل نسبی به نظر می رسد که فرض کنید اگر ما در روحانیت اگر صد هزار نفر روحانی مثلا در کشور داریم اقلا 70 هزار نفرشان مثل آقای مطهری و مثل آقای بهشتی باشند 30 هزار نفر را می گوییم معیوب و ناقص ولی 70 هزار نفر افراد صالح فهمیده درک صحیح و نیت صحیح و توان کارایی، خب میدانیم این همه ایده آلی است که وجود ندارد و به این زودی ها هم اینجوری تحقق پیدا نمی کند. حالا من یه مقداری مبالغه کردم گفتم مثل آقای مطهری اما این تیپ آدمهایی که اشکال واضح و بیّن نداشته باشند اگر هم یک جایی اشتباهی هست قابل اغماض باشد. روحانیت هم یک قشری هست از این جامعه که نقطه ضعفهای فراوانی دارد نسبت به خودش، آنچه که مهم است این است که ما بگردیم در این جامعه روحانیت یعنی مجموعه عمامه به سرها یک کسانی را که اشتباهاتشان خیلی کم است بینش آنها نسبت به اسلام عمیق است و همه جانبه است یعنی شبیه بینش امام است . فراستشان درک موقعیتهاشان و تشخیص توطئه های دشمنان و راه مبارزه با آنها را بهتر از دیگران می دانند یعنی شباهتی به مقام معظم رهبری دارند در بصیرت اینها را شناسایی کنیم ، "نسبی" دیگر، به اندازه ای که بیشتر شبیه به امام و مقام معظم رهبری هستند به کمک اینها یک قدمی برداریم و یک مقداری سعی کنیم به آن طرح ایده آل نزدیک شویم. نه توقع داشته باشیم که کسانی را باید پیدا کنیم که هیچ نقص و کمبودی ندارند . این نخواهد شد. باید ببینیم چه نقصهایی هست و باید دلسوزی کنیم و بگوییم چرا روحانیت اینگونه هستند و یا چرا مثلا مسئولین کشور چنین و چنانند ولی این نباید مانع کارمان شود یا مانع همکاری کردن و نزدیک شدن به آنها شود. این نقصها را باید بدانیم سعی کنیم تا حدی که میشود با کمک گرفتن از آن افراد کاملتر این نقصها را برطرف کنیم که اگر برطرف نشد لااقل جلوی ضررش را بگیریم نگذاریم علنا اینها ضرر بزنند. خب این کار که ما سعی کنیم آن نقصهایی که در درک مسائل چه درک اصل اسلام و چه درک راههای اصلی و استراتژیک و چه در راههای تاکتیکی و کاربردی این نقصهایی که دارند سعی کنیم برطرف کنیم این سعی کردن "جهاد" است، گاهی هم ممکن است آدم شکست بخورد و درجنگ هم که یک جنگ نظامی است آدم گاهی شکست می خورد ولی باید آماده مبارزه بود یعنی در این مقام برآییم که سطح فکر مردم را نسبت به اسلام و نسبت به راههای عملی ترویج و نشر اسلام و مبارزه با دشمنان اسلام اینها را سطحش را در جامعه بیاوریم بالا. کاری که عرض کردم به برکت حرکت امام شده تا حدود زیادی الان جامعه ما به یک رشد اجتماعی قابل قبولی رسیده است سعی کنیم باز هم هر چه بیشتر "بصیرت افزایی" کنیم که این یک جهادی است همانطور که در جنگ باید شرکت کنیم و هر چه می شود جلوی دشمن را بگیریم و گاهی هم شکست می خوریم و گاهی هم خسارت می بینیم ولی خب این راه را باید برویم اینجا هم همینطور است جهاد و تلاش جدی و با تصمیم راسخ و با آمادگی برای تحمل هزینه هایش است. این یک کار اصولی است که ما باید در زندگیمان در پیش داشته باشیم اگر بخواهیم به آن طرح اسلام پسند نزدیک شویم باید سعی کنیم مردم فهمشان بیشتر شود حالا مردم فقط کارگر و کشاورز را نمی گوییم حتی مسئولین کشور ما متاسفانه هنوز بعد از 33 سال درست اسلام را در همه ابعادش نشناختند در همان حدی که امام بیان فرمود و زحمت کشید بازهم دوباره فراموش کردند. بالاخره این جهادی می طلبد یک کار مستمر جدی با عزم راسخ با آمادگی برای تحمل سختی هایش و پرداخت هزینه هایش این کار بسیار اساسی است و کاری فصلی و موسمی و مربوط به انتخابات و این حرفها نیست این راه استراتژیک مستمری است که در زندگی باید دنبال آن بود. باز در همین جا آن سیاست را فراموش نکنیم که بگوییم یا باید با افرادی کار کنیم که در سطح خیلی عالی باشند یا بشویم مثل آنهایی که در پایین ترین سطح هستند خیر باید همیشه اصلح نسبی را شناسایی کنیم و سعی کنیم بهترین استفاده را از آنها ببریم.
مسئله تحزب و ارتباط آن با وحدت یک بحث خیلی گسترده ای است که بنده توانش را ندارم در عرض چند دقیقه بیان کنم ولی به طور کلی ما یک حزب به مفهوم ادبیات سیاسی رایج داریم که از غرب آمده و ویژگی های خودش را دارد از اوائل انقلاب بعضی از سران انقلاب فکر می کردند این از آن ضرورتهایی است که ولو عیوبی هم دارد باید پذیرفت مثل اینکه باید پارلمان تشکیل داد ولو نقایصی هم دارد حزب هم باید تشکیل داد ولو اشکالاتی هم داشته باشد چاره ای نیست این کار را اقدام کردند و حزب جمهوری اسلامی را تشکیل دادند و فعالیت کردند بزرگانی که همه شما میدانید ولی بالاخره طولی نکشید که روشن شد این پاسخگو نیست به نیازهای ما و این چارچوبه ای که عنوان حزب القاء می کند این کارایی چندانی ندارد و گاهی زیانهایی هم دارد که قابل جبران نیست و به همین دلیل امام دستور فرمودند که حزب منحل بشود ولی خب عملا می دانیم که بسیاری از نیروهای متدین و علاقمند به انقلاب رفتند طرف حزب حتی آنهایی هم که عنوان حزب نداشتند ، عنوان حزب را پذیرفتند بخاطر مسائلی که پیش آمد که قانون احزاب و نمی دانم این حرفها و امتیازها برای حزب بود و شرایط فعالیتهای سیاسی و این حرفها بخاطر این شرایطی که آن زمان پیش آمد در دولت اصلاحات و قانون احزاب و این حرفها بالاخره عنوان حزب را پذیرفتند و اسمشان را تغییر دادند و حزب گذاشتند و فقط جامعه روحانیت مبارز بودند که هنوز اسم حزب ندارند و الا خیلی جمعیت های دیگری بودند که اسم حزب نداشتند ولی پذیرفتند اسم حزب بیاید رویشان. خب آیا رهبری که در رأس هرم جامعه است بیاید بگوید آقا شما چون حزب شدید پس بروید که من با شما کاری ندارم. این همان است که ما گفتیم سیره بزرگان ما چه بوده است ایشان سعی می فرمایند در عین حالی که حزب به مفهوم غربی آن را اشکالاتش را گوشزد کنند و نفی کنند یک نوع تحزبی را می شود پذیرفت در صورتیکه آن با ارزشهای اسلام وفق بدهد و ضررهایی که بر آن مترتب باشد بیاید و آن رقابتهای دنیا گرایانه در آن نباشد آن فرمایشات ایشان ناظر به چنین مطلبی است که می گویند منافاتی ندارد وجود تحزب با وحدت و توجیه آن هم این است که سلیقه های افراد اداره جامعه متفاوت است و اینها قابل رفع نیست و همیشه در جامعه این اختلافات بوده و خواهد بود و بهترین راهش این است که از وجود همین اجتماعات برای این تضارب شود تا اینکه بیشتر حق روشنتر شود و نزدیکتر شود در عین حالیکه از نیروی همه هم استفاده شود. پس: وحدت در یک اصول کلی و وجود سلیقه های مختلف در قالبهای جزیی تر. این معنایش این است که مطلب دیگر : ما باید از راه حزب کانال کشی کنیم برای اینکه در درون جامعه ما رگ و ریشه هایی را باز کنیم که بتوانیم در مردم اثر بگذاریم هم از لحاظ شناخت اسلام و هم از لحاظ فکری و هم از لحاظ سیاسی این مجموعش همان بصیرتی است که به تعبیرهای دیگری می فرمایند خب اگر ما یک جمعیتی داشتیم که اشکالات آن حزب غربی را نداشت حالا اسمش حزب بود یا هر حزب دیگری یا هر تشکلی و وظیفه اصلی این تشکل چیست؟ معنای اینکه گروهی جمع شدند و تشکل شده اند این است که اینها یک آمادگی بیشتر یا صلاحیت بیشتری دارند برای یک نوع رهبری مردم که دیگران را راهنمایی و کمک کنند در اهدافشان برای رسیدن به حق یعنی "نخبه" هستند حالا نگویند اسم نخبه معنایش این است که آن کسانی که اقدام می کنند برای یک چنین کاری یعنی خودشان را نخبه می دانند و یعنی یک سر و گردن بالاتر از دیگران می بینند در فهم و در تجربه و در کارهایی خب اینها اگر یک چنین نعمتی را خدا به ایشان داده که فهم و "بصیرت" بیشتری دارند شکرش این است که اینرا سرایت بدهند به دیگران کمک کنند به دیگران یعنی سعی کنند که این فهم بهتر را گسترش بدهند در جامعه و کانال کشی کنند و راهی باز شود که دیگران از این فهم اینها و تجارب اینها و دانش اینها استفاده کنند پس آن کسانی که حزب تشکیل می دهند خواه نا خواه باید در سدد این باشند که هر چه بیشتر افکار و آراء صحیح را به جامعه سرایت بدهند تا طبعا افکار غلط و آرای نادرست کم شود در جامعه . اینها کاملا طبیعی است و هیچ ابهامی هم ندارد.
اما اینکه اخیرا فرمودند موقعیت ما "موقعیت بدر و خیبر" است ، البته این عنوان را می دانید در مقام اشاره به یک کلامی بود که بعضی دیگر گفته بودند که موقعیت ما موقعیت شعب ابیطالب است ایشان فرمودند چنین چیزی نیست و ما موقعیتمان بدر و خیبر است و ما در موقعیت قوت هستیم و آنطور نیست که در موضع حصر و ضعف شدید باشیم و هیچ کاری از ما نیاید و فقط خودمان را حفظ کنیم و این حرفها خیر ما الان در موقعیت "فعال و اثر گذار" هستیم نه تنها در جامعه خودمان در مقابل دشمنان بلکه در کل جهان داریم اثر می گذاریم این پاسخ آن بود ولی به هر حال یک مطلب "استراتژیک" هم بود یعنی اشاره به اینکه ما وظیفه داریم که "تهاجمی" برخورد کنیم با دشمنان اسلام تنها این نباشد که منتظر باشیم که خودمان را حفظ کنیم به اندازه ای که خودمان سالم بمانیم و جانی به سلامت ببریم نه باید تهاجم کنیم برخورد ما تنها برخورد دفاعی نباشد البته برخورد تهاجمی شکلهای مختلفی دارد شرایطش را باید سنجید مهمترش تهاجم فرهنگی است یعنی آنجایی که آنها فرهنگ غلطشان را به ما تحمیل می کنند ما سعی کنیم فرهنگ صحیحمان را گسترش بدهیم به جهان و صادر کنیم و این همان "جهاد بصیرت افزایی" یا "جهاد فرهنگی" است. ولی تنها این نیست در عین حال باید از لحاظ نظامی هم قوی باشیم ضرورتی بود بتوانیم دفاع کنیم بتوانیم حتی هجوم کنیم اگر ضرورتی بود به هر حال این یک استراتژی است که به دفاع اکتفا نکنیم بلکه سعی کنیم در دیگران اثر بگذاریم آثار مختلف است اثار علمی فکری و فرهنگی است تا برسد به آثار نظامی.
اما مسئله اینکه به کانونها ثروت و قدرت نزدیک نشوید یا کسانی که از این کانونها بهره می گیرند با آنها همکاری نکنید و اینها این هم بر می گردد به همان طرح ایده آل بله ما در نظام اسلامیمان نظام ایده آل مان این است که متأثر است این عوامل مادی نباشد یعنی انگیزه فعالیت ها همه انگیزه الهی باشد ولی خب میدانیم همیشه اینطوری نیست از همان روزهای اول اسلام از بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله این حرکتها شروع شد حالا یکی از راه کسانی که ثروتی داشتند مثل ابوسفیان ها و امثال اینها یا از لحاظ قدرت که قدرت آن وقتها فقط قدرت سلاح نبود که سلاح پیشرفته ای نبود تقریبا سلاحها مشترک بود آنجا قدرتها ، قدرت انسانی بود. پهلوانها و شجاعان و مردان جنگی و اینها را قدرت به حساب می آمد و بعدش "قدرت های سیاسی جنگ نرم" ، فعالیتهایی که می کردند و تبلیغاتی که علیه پیامبر می کردند شعارهایی که می دادند تهمتهایی که میزدند نسبت جنون و شاعریت و شاعرٌ مجنونٌ از این حرفها میدادند و تا می رسید به آنجایی که هجو می کردند و شعر می گفتند علیه پیامبر و در دهان بچه ها می انداختند همین کاری که امروز در همه دنیا رایج است و یکی از بهترین راههای تبلیغ است که شایعاتی را بصورت شعارهای شعر گونه و ترانه وار در می اورند در دهان بچه ها می اندازند و آن بچه ها اصلا نمی فهمند معنایش چیست و همین بچه ها اصلا نمی فهمند معنایش چیست و همین ها را دائم تکرار می کنند و می شود یک فرهنگ عمومی آنروز همان کار را می کردند شعر می گفتند و هجو می کردند و این شعرها رایج می شد و مردم می خواندند و پیغمبر اکرم بعد از اینکه دولت اسلامی تشکیل شد با اینها مبارزه کردند و خون یک چنین کسانی را هدر کردند و گفتند اینها هر جا هستند باید کشته شوند یک چنین برخوردی کردند با اینها یعنی از همان روز این فعالیت ها شیاطین درک کرده بودند که موقعیت آنها چیست امروز دنیا بر اساس این تبلیغات دارد می چرخد و هجو ها و شایعات و همین سایت ها و رسانه هایی که همه دائما دارند دروغ پراکنی می کنند و تبلیغات غلط علیه اسلام و تشیع می کنند برای چیست؟ اینها نه ثروت است نه قدرت نظامی است بلکه قدرت تبلیغاتی است خب ما باید با اینها مقابله کنیم و سعی کنیم در این جهت پیشرفت کنیم البته ما قدرتمان خیلی ضعیف است هم از لحاظ ثروت و هم از لحاظ قدرت تبلیغاتی و هم شگردهایی که اصلا بلد هم باشیم ما اهلش نیستیم که عمل کنیم و ما که نمی خواهیم دروغ پردازی کنیم نمی خواهیم کسی را متهم کنیم ما اهل حقیم و ما اهل صدقیم و اهل صفاییم ولی خب آنها این ابزارها برایشان راحت است خیلی و متأسفانه در جوامع ما هم اینها رواج گرفته و احزاب و اینها هم از همین ابزارها سوء استفاده می کنند شایعه پراکنی ها و تحریف حرفهای دیگران تخریب رقیب با هر عنوانی که شده حرفهاشان را تحریف کنند و سر و ته آن را بزنند و یک جمله ای را دربیاورند و تیتر کنند و اینها همان کارهایی است که صدر اسلام علیه پیامبر می کردند به عنوان یک مبارزه تبلیغاتی حالا هم همین هاست. شکلش عوض شده و کامل تر شده و پیشرفت کرده و علمی شده و اصول علمی پیدا کرده و دانشگاه برایش تشکیل دادند. حاصلش اینکه ما در بینش کلی مان نسبت به فعالیت های اجتماعی باید این نباشد که فکر کنیم یک طرح ایده آلی راحت قابل عمل است و فقط انتقاد کنیم که چرا اینکار را نکردند اول آن کسانی که باید این کار را بکنند ما هستیم اگر انتقاد می کنیم از خودمان بکنیم و ثانیا توقعی نداشته باشیم که یک طرح ایده آلی پیاده شود باید بپذیریم که فعالیتهایی که چه به عنوان سیاسی چه اقتصادی چه علمی و چه هر شکل دیگری فکری و فرهنگی انجام میگیرد بی نقص نخواهد بود یک نقصهایی را تشخیص بدهیم و معرفی کنیم که قابل قبول هستندو یک خط قرمز هایی را تعیین کنیم که اینها قابل عبور نیست اینجا که رسید باید مقابله کرد و جدی برخورد کرد و قابل تحمل نیست که یکی از آنها فتنه بود متأسفانه این خطهایی که باید خطوط قرمز را مشخص کند اینها برجسته نیست یکی از کارهایی که باید بکنیم برجسته کردن این خطوط است که چه چیزهایی اینها را نمی توان دیگر تحمل کرد و الحمدلله مقام معظم رهبری ناظر به این مسائل هستند و به موقع خود هر وقت لازم باشد تشخیص میدهند و هشدار میدهند و اشاره می کنند حالا به هر مقامی اقتضایی داشته باشد و ما می توانیم الهام بگیریم از فرمایشان ایشان که روی چه چیزهایی باید تکیه کرد و چه چیزهایی قابل تأمل است و چه چیزهایی نیست و بالاخره امروز ما پی بردیم به این که چند چیز قابل اغماض نیست - حالا این را هم عرض کنم وقت هم گذشته و وقت عزیزان را گرفتیم ولی دیگر معلوم نیست ما کی دستمان به دامن شما برسد – یک حرکتی وقتی در جامعه پدید می آید با شعارهایی و با جاذبه هایی که در آن هست ابتدا یک سرعتی دارد و یک شتابی و یک قوتی دارد تدریجا یه مرور زمان از جوش و خروش می افتد حالا چرا ؟ این مسئله جامعه شناختی است که چرا اینگونه است که بالاخره حرکتی که پیغمبر اکرم بوجود آورد از همان زمان رحلت ایشان رفت رو به افول و آرام آرام کم رنگ شد تا زمان معاویه که رسید یزید گفت لعبت هاشم من ... اصلا اسلامی و خدایی نیست خلیفه پیغمبر هم بود و رئیس مسلمین بود این تقریبا - تحقیقا نمی گویم – یک قانون عمومی است در حرکتهای اجتماعی که ابتدا با یک قوتی و با یک شتابی شروع می شود و کم کم شتابش منفی می شود و آرام آرام سست و بعضی از جامعه شناسان گفتند از قوانین انقلاب است. حالا ما این را قانون حساب نکنیم اما عملا کمابیش همین گونه است این است که وقتی ما دیدیم دارد شعارهای اصلی انقلاب سست و فراموش می شود احتیاج دارد به یک شوک جدیدی. اگر با همان روند سابق ادامه پیدا کند این یک منحنی نزولی رو به صفر می رود و یک شوکی باید در آن ایجاد کرد و یک نیروی جدیدی باید وارد شود باز از نو یک شتابی بگیرد حرکت حالا دیگر فرصت نیست من بیشتر توضیح بدهم . جبهه پایداری به عنوان یک شوک دهنده در حرکت انقلاب مطرح شد یعنی از آن جاهایی که ما بهترین امیدی را داشتیم که بتوانند ارزشهای انقلاب و اسلام را حفظ کنند و پایدار باشند روی اصول انقلاب دیدیم آرام آرام دارد اینها هم تحت تأثیر قوای قدرت و ثروت و اینها قرار می گیرد همین هایی که اشاره فرمودید بله اینها واقعیتی است خب اگر در آن مراکز که تمام امید ما به این هست که آنها بتوانند اساس ارزشهای انقلاب را حفظ کنند و اصول را حفظ کنند یعنی در آنجا ها نمک هم دیگر کارایی نداشت آن وقت چی می شود؟ راهی نمی ماند جز به اینکه نمک جدیدی وارد میدان شود، این معنایش نفی آنها نیست معنایش ایجاد یک انرژی جدیدی است یک نیروی جدیدی باید در این خط وارد شود . خط درست است ولی داشت منحرف می شد و ضعیف می شد و حرکتش داشت سرعتش را از دست می داد باید یک نیروی جدیدی وارد این شود و تسریع کند حرکت را و شتاب بدهد به آن حرکت اصولگرایی امروز احتیاج داشت به این که یک نیروی جدیدی واردش شود آن جوری که داشت پیش میرفت که احیانا بعضی صاحبان قدرت وثروت در آن نفوذ پیدا کنند و به عنوان اصولگرا خودشان را جا بزنند در جامعه این احتیاج داشت به اینکه یک شوکی در آن وارد شود این نقشش این است و معنایش نفی حرکت اصولگرایی نیست بلکه تقویت این حرکت و اصلاح این حرکت است با وارد کردن نیروی جدیدی با مطرح کردن شعارهای پررنگ و چون خطرهایی که احساس می شد در سه چیز بود :
یکی اینکه علیرغم اینکه بزرگترین نعمتی که خدا به ما مرحمت کرده نعمت رهبری است داشت به دست کسانی آگاهانه یا ناآگاهانه تضعیف می شد این است که این نیرو یک جهتش نیرو و برداری است دیگر و یک جهتش تقویت رهبری یعنی اطاعت مطلق در مقابل فرمایش رهبری این اولین شعاری بود که جبهه پایداری مطرح کرد
دوم داشت خطر فتنه فراموش می شد و کسانی به صورتهای مختلف داشتند ماستمالی می کردند و کم کم برای کسانی امر مشتبه می شد که نه آقا این اختلاف انتخاباتی بوده و مسئله توطئه ای نبوده و چیزهایی از این قبیل اگر یک خطاهایی هم واقع شده یک دشمنانی از خارج آمده اند این کار را کردند و ربطی به اصل حرکت مثلا جنبش سبز نداشته و این خطر بسیار بزرگی بود. این چیزی بود که ما را اصلا نسبت به خطرهای آینده انقلاب توجه داده بود و خود این حرکت بسیاری از بلاها را از جامعه ما رفع کرد باز دوباره اینرا ماستمالی کردن باعث این می شد که زمینه را برای رشد آن بلاها فراهم کنیم این که شعار دوم مبارزه با فتنه بود.
مسئله سوم انحرافی بود که در وابستگان به دولت داشت پیش می آمد از لحاظ عینی و تأثیر خارجی هم الآن چندان ملموس نیست ولی از لحاظ فکری شاید این خطر کمتر از آن خطرها نباشد بلکه از بعضی جهات شاید خطرناک تر از آنها باشد این است که شعار سوم مبارزه با انحراف و خط انحراف است این سه چیز باعث این شد که توجه مردم به این سه مطلب بیشتر جلب شود و حواسشان را جمع کنند که یک انرژی جدیدی وارد اصولگرایی شود تا بتواند با این انحرافات مبارزه کند و بتواند با قدرت بیشتری اساس انقلاب را حفظ کند اصلا فلسفه پیدایش جبهه پایداری همین است که یک نیروی جدیدی وارد خط اصولگرایی بشود و تقویت بکند و حرکتش را شتاب بدهد و "از شتاب منفی به شتاب مثبت" بیاید راهش هم این است که هدفهایش را تعیین کند که با جهت گیری حرکت ما با چه سمت و سویی باشد این سمت و سو را هم در سه بعد مشخص کردیم:
اطاعت مطلق از رهبری
مبارزه با فتنه و حامیان فتنه
مبارزه با خط انحرافی
این خط را باید دنبال کنیم. البته همین جا باید اعتراف کرد و باید پذیرفت طبق همان مقدمه ای که گفتیم معنایش این نیست که هر کسی که وارد جبهه پایداری می شود این معصوم است ما باید همیشه از "اصلح نسبی" حمایت کنیم فکر این باشیم که ایده آل مطلق باشد نخواهد شد یا اگر گفتیم که سه گزینه هست هیچ و همه و استفاده نسبی و بهینه از چیزهایی که خارج از خط قرمز است. ما این راه را انتخاب کردیم و طبعا در خود همین حرکت هم اشتباهاتی پیش خواهد آمد که قابل پیش بینی است ضعفهایی وجود خواهد داشت توقع اینکه حالا هر که اینجا وارد می شود دیگر هیچ خطایی درشان نیست و هیچ اشتباهی نمی کنند یا هیچ اختلاف نظری بینشان نیست مگر می شود چنین چیزی؟ مگر دوتا آدم می شود پیدا کرد که در همه چیز با هم اتفاق نظر داشته باشند خیر در بین همین ها هم اختلاف نظر هست و هم ممکن است اشتباهی رخ بدهد و هم ممکن است خطایی عمدی هم یک وقتی در آینده پیش بیاید هیچ چیزی را نمی شود در زندگی انسانی نفی کرد دیگر بالاتر از خاندان پیغمبر می شود؟ در خود خاندان پیغمبر کسانی بودند که منحرف شدند جعفر کذاب مگر امام زاده نبود عموی امام بود خب نمی توان گفت که اگر کسانی که یک عنوانی برای خودشان قائل شدند دیگر هیچ اشتباهی نخواهند کرد یا اگر یک اشتباهی شده بگویند شما اشتباه کردید از اول فرض کنید از دولت نهم و دهم شما حمایت کردید حالا که اشتباه کردند یا با روحانیت خوب نبودند بعضی هاشان یا ... پس شما اشتباه کردید نه آقا اون اصلح نسبی بود او در مقابل رقیب بهتر از رقبا بود فرض کنید حالا اون رقیب ها یک مقداری جهت حمایت از مراجع احترام مراجع را هم حفظ می کردند ولی خب این خدمت ها انجام نمی گرفت و این کارهای اساسی انجام نمی گرفت. مسئله انرژی هسته ای داشت می رفت طرف صفر و چیزهای دیگری که بنده نمی خواهم از کارهای دولت حمایت کنم کارهای بسیار بزرگی انجام گرفت ولی اشتباهاتی هم داشت و دارد و این انحرافی هم در کنارش پدید آمد که به نظر بنده خطرش کمتر از آن خطرهای فتنه نیست در آینده یک خطر بالقوه ای می تواند باشد که اگر از حالا با آن مبارزه نشود می تواند در آینده یک خطر جدی برای نظام ایجاد کند اما این معنایش این نیست که از اول ما اشتباه کردیم که مثلا از این دولت حمایت کردیم خیر الان هم می گوییم باید از اصلح نسبی حمایت کنیم ولی باید محاسبه کنیم مجموع منافعی که کسانی می توانند در یک پستی برای نظام داشته باشند با احتمال اشتباهاتی که ممکن است داشته باشند مقایسه کنیم و ببینیم آن کسانی که منافعشان بیشتر است و اشتباهاتشان کمتر است آنها را انتخاب کنیم و فکر می کنم ما اینرا باید همیشه توجه داشته باشیم و جواب شبهه هایی که دیگران می اندازند و شایعات و اشکالاتی که می کنند خیلی راحت می شود. اونها با روحانیت خوب نبودند بله می دانستید شما ؟ خب میدانستیم، پس چرا قبول کردید؟ برای اینکه منافع دیگری داشتند که این را میشد جبران کند. تا مقام معظم رهبری هستند هیچکس به روحانیت نمی تواند لطمه ای وارد کند اما اگر لطمه به اصل ولایت فقیه وارد شد چی؟ آنجا دیگر جای سکوت نیست و اون خط قرمز است اصلا قوام و هویت اسلامی ما به این است این قابل اغماض نیست این خطوط قرمز را باید تعیین کرد و رویش پایداری کرد اما چیزها و اشتباهات دیگری کما بیش دارند و هیچکدامشان معصوم نیستند ما از دیگران هم روی این جزئیات خرده گیری نمی کنیم از ضربه هایی که به ریشه نظام ممکن بود وارد بشود و بعضی هایش وارد شد از آنها انتقاد می کنیم الحمدلله در این دولت چنین چیزی پیش نیامده ولی امکانش هست این خط انحرافی که باز شده یک احتمال قوی ای برای این خطر بزرگ در شکم خودش دارد و لذا ما هم می گوییم باید از الآن مقابله کنیم و در نطفه خفه کنیم و نگذاریم این خطر تحقق پیدا کند.
و بالاخره توصیه همیشگی ما به همه دوستان این است که ما اعتمادمان درهمه حالی به خدا باشد و توسلمان به اولیاء خدا تا حساب خودمان را باخدا می دانیم شکست نمی خوریم اما هرگاه برای خودمان و هوسهای خودمان حسابی باز کردیم در مقابل اراده و رضای خدا آن وقت است که همانجا شکست بالفعل برایمان حاصل شده است. حالا نفهمیم که شکست خوردیم از نفهمی خودمان است و الا تا مادامی می توانیم امیدوار به آینده باشیم و اینکه بتوانیم وظیفه خودمان را درست ادا کنیم که اتکاءمان به خدا باشد آنوقت از هیچ قدرت و توطئه ای هراسی نخواهیم داشت و اینها ضرری اساسی نمی توانند بزنند چیزهای موقتی است گاهی همین ضررها زمینه می شود برای یک نفع بسیار بزرگی. این فتنه ضررهای زیادی زد به جامعه ما اما اگر این فتنه نشده بود ما ضرر فتنه گران را نمی شناختیم اصلا نمی دانستیم چنین کسانی ممکن است در جامعه وجود داشته باشند. کی باور می کرد کسانی که رئیس جمهور بودند و رئیس مجلس بودند و سالها مثلا خدمت کردند در این کشور اینها اصلا فکر براندازی نظام می افتند عملا بخواهند ریشه نظام را بکنند لااقل در خطی و در راهی واقع شوند که دیگران چنین سوء استفاده ای ازشان می کنند ولو خودشان نخواسته باشند باور نمیکردیم. بنده شهادت می دهم در طول عمرم به ذهنم خطور نمی کرد که این اشخاصی که یک وقت نخست وزیر امام بودند و رئیس جمهور بودند و رئیس مجلس بودند اینها یک حرکات رذیلانه ای انجام بدهند فکرش هم به ذهنم نمی رسید اما حالا شد فهمیدیم هست و این یک نوع واکسنی است جامعه ما با این حرکت "واکسینه" شد الان آمادگی دارد برای اینکه با هر حرکتی مقابله کند در صورتیکه ان موقع خیلی ها بودند که می گفتند رای دادن به نفع فلان شخص واجب شرعی است در همین قم می گفتند آدمهای خوب حسابی نمی فهمیدند اندکی از آنها هنوز هم باقی هستند در پست های مختلف یا با نمایندگی مجلس یا پست های دیگری هنوز هم بعضی از آنها هستند که همین فکرها را دارند ولی به هر حال این یکی از الطاف خفیه الهی بود که جامعه ما این دشمنان را این نابخرادان را بشناسند و بدانند چه خطرهایی وجود دارد و خودشان را برای مقابله با این خطرها آماده کنند. ما سعی کنیم دوباره در چاله ها نیفتیم این بدتر است با اینکه این تجربه را دیدیم هنوز هم دوسال بیشتر نگذشته دوباره بیفتیم توی همین چاله یا یک چاهی عمیق تر از این. این خیلی زشت است و متأسفانه کسانی در معرض چنین لغزش هایی هستند.
اعاذنا الله و ایاکم ان شاء الله
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته